ادب‌سار
12.8K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
👩🏻‍💼🌍 @AdabSar

برشی از کتاب سیمای دو زن
نوشته‌ی علی‌اکبر سعیدی سیرجانی*


🦋 داستان‌های عاشقانه‌ی "خسرو و شیرین" و "لیلی و مجنون"، هردو سروده‌ی "نظامی گنجوی" سراینده‌ی توانمند ایرانی هستند.

🌾 منظومه‌ی خسرو و شیرین داستان عاشقانه‌ای است در ایران باستان و یادی است از معشوقه‌ی در جوانی از کف رفته‌ی نظامی به نام "آفاق".
به نحوی که در این هشت‌سد سال کسی نتوانسته مانندش را بسراید. و لیلی و مجنون داستان دلدادگی دو جوان است در دیار عرب.
نظامی در آغاز هر دو داستان مدعی است که در اصل داستان تصرفی نکرده است.

⚡️ نظامی نا‌خوداگاه در لیلی و مجنون به ترسیم چهره‌ی زن در دیار عرب و در خسرو و شیرین به نمایاندن چهره‌ی زن در ایران باستان پرداخته است.
لیلی، پرورده‌ی جامعه‌ای است که دلبستگی را مقدمه‌ی انحراف می‌پندارد که نتیجه‌اش سقوط حتمی در جهنم وحشت‌انگیز فحشاست. در این سرزمینِ پاکی و تقوا، بدا به حال دختر و پسر جوانی که نگاه علاقه‌ای رد و بدل کنند.

🪐 ولی در دیار شیرین، منعی بر مصاحبت و معاشرت بی‌آلایش مرد و زن نیست و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است. دختری سرشناس، یکه و تنها، بر پشت اسب می‌نشیند و از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می‌تازد و کسی متعرض او نمی‌شود.

🍂 ولی وضع لیلی چنین نیست و جرایمش بسیار... نخست این که زن به دنیا آمده و از هر اختیار و انتخابی محروم. گناه دیگرش زیبایی‌ست. در نظام قبیله‌ای، مرگ و زندگی او در قبضه‌ی استبداد مردان است.
پدر لیلی مرد مقتدری است که چون از تعلق‌خاطر قیس (مجنون) و دخترش با خبر می‌شود، در حصار خانه زندانی‌اش می‌کند و زندان‌بانش، زن فلک‌زده‌ای است به نام مادر که به فرمان شفاعت‌ناپذیر شوهر مجبور است رابطه‌ی دخترش را با جهان خارج قطع کند.

💫 اما فضای داستان خسرو و شیرین متفاوت است. دنیای شیرین، دنیای بی‌پروایی‌هاست. شیرین، دست‌پرورده‌ی زنی است که به گفته‌ی نظامی "ز مردان بیشتر دارد سترگی"
شیرین، دختر ورزشکار، نشاط‌طلب و طبیعت‌دوستی است که بر اسبی زمانه‌گرد برمی‌نشیند و با جماعتی از دختران هم‌سن و سال خود که "ز برقع نیستشان بر روی بندی" و هر یک با فنون سوارکاری و دفاع از خویش آشنایی دارند، به چوگان بازی می‌رود.
دختری که در چنین محیطی بالیده در باره‌ی طبیعی‌ترین حق مشروع خویش، یعنی انتخاب شوهر، گرفتار هیچ مانعی نیست.

🌻 شیرین در کنار عاشق خود خسرو، اسب می‌تازد، به گردش و تفریح می‌پردازد، مذاکره می‌کند، شرط و شروط می‌گذارد و امتیاز می‌گیرد و در همه‌حال پاکدامنی خود را پاس می‌دارد.

🌾 و آن طرف زندگی سراسر تسلیم لیلی است. خالی از هر تلاشی. از مکتب خانه‌اش باز می‌گیرند و در خانه زندانی‌اش می‌کنند و به شوهر نادیده‌ی نامطبوعی می‌دهندش، بی‌آنکه اعتراضی بکند.


*پی‌نوشت: علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، نویسنده و اندیشمند ایرانی، در سال ۱۳۷۴ در جریان قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و اندیشمندان، در تهران کشته شد.

👩🏻🌍 @AdabSar
👍1
🌸🌱 @AdabSar

🌱 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🌱 خواندنی‎های زیبای سپندارمذگان

🌱🌸 جشن کهن سپندارمذگان، همچون دیگر آیین‌های کهن در سراسر جهان، با آیین‌ها، باورها و افسانه‌های خواندنی و زیبا درآمیخته است و خواندن آن ما را با آیین کهن آشناتر می‌کند.

🌱🌸 تنها دشمن امشاسپند یا فرشته‌ی «سپندارمزدآرمئیتی»، دیو ناخشنودی و خیره‌سری «ترومییتی»‌ بود و همیستار(رقیب) او به شمار می‌رفت. هر آنکه در این روز مایه‌ی ناخشنودی سپندارمزد و زنان که نماد باشندگی(وجود) او بودند، می‌شد، یار هم‌باور ترومیییتی به شمار می‌آمد.

🌱🌸 در گات‌های زرتشت هژده بار از آرمییتی یاد شده است:
«زرتشت» از آرمییتی، آرامش‌بخشی به کشتزارها و چراگاه‌ها و جانوران را خواست و آرزو کرد این فرمانروای نیک، نیکان را به فرمانروایی برساند و دخترش «پوروچیستا» را در گزینش شوهر شایسته یاری دهد.

🌱🌸 در افسانه‎ی «آرش شیواتیر» و به گفته‎ی «ابوریحان بیرونی»، آرش برای بازپس‎گیری سرزمین‎های ایران از تازش تورانیان، جان و زندگانی‎اش را در تیری که به رهنمونی اسپندارمذ ساخته بود، گذاشت و به سوی مرز توران پرتاب کرد.
برابر شاهنامه، آرمییتی به «منوچهرشاه» فرمان داد تا برای «آرش کمانگیر»، تیر و کمان بسازد تا در هنگامه‌ی نیاز از سرزمین پاک ایران و مرزهای آن پاسبانی کند.

🌱🌸 از آنجا که در باورهای کهن، زمین را نیز مانند زنان، بارور، زاینده و پرورنده می‌دانستند و همه باشندگان(موجودات) بر پهنه او و در پناه و آغوش او پروریده‌اند، او را نیز «ماده» دانستند و از همین خاستگاه است که واژگانی چون «مام میهن» و «سرزمین مادری» پدید آمد و فراگیر شد.

🌱🌸 سپندارمذگان نزدیک بهار، موسم رویش، سرسبزی و باروری و هنگام کشت‎وکار کشاورزان است و برای همین آن را «جشن برزگران» نیز می‏نامیدند. زیرا برزگران همیاران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمین هستند و در این زمان آماده‎ی کشت و کار می‌شوند. در گات‎ها، بارها نام برزگران، وَرِزیئَنت، با آرمئیتی یا زمین در کنار یکدیگر آمده‌اند.

🌱🌸 در نمادهای ایرانی که در اوستا بازنمایی شده است، پیوند زن و مرد، به پیوند زمین و آسمان همانند است. زن بارور و شکیباست و مرد همچون آسمان باران می‌بارد و آفتاب می‌تاباند تا زن/زمین فرزند بپرورد و او به زندگی فرا بخواند.

🌱🌸 بر پایه‌ی افسانه‌ها، فرشته‌ی اسپندارمذ یاری‌رسان نویسندگان و اندیشمندان بود.

🌱🌸 به نوشته‌ی پلوتارک، اردشیر دوم هخامنشی، تندرستی همسرش آتوسا را از سپندارمذ خواستار شد.

🌱🌸 جشن سپندارمذگان هنوز نزد پارسیان هند پایاست. در این روز به روی پاره كاغذ، سخنانی چند از اوستا و پهلوی می‎نویسند و به در خانه‌های خود می‎آویزند تا خانه‌شان از آسیب گزندگان و جانوران بر كنار ماند. کشاورزان همین افسون‌ را برای دور داشتن كشتزاران از گزندها به كار می‎بردند.

🌱🌸 از آن سو که زن زاینده است، در هنگامه‌هایی از ایران باستان زن را زندگی‌بخش و فرزند را دنباله‌ی مادر می‌دانستند که پیوند با مادرشاهی و زن‌سالاری ندارد. سنگ‌نبشته‌های ایذه نیز گواه آن است. مردمان برای شناساندن خود، نام مادر را بجای نام پدر می‌گفتند و می‌نوشتند.

🌱🌸 جشن سپندارمذگان نیز همچون دیگر جشن‏های ماهانه، نمادی از میان گل‏ها داشت. مهرداد بهار در برگردان «بندهش ایرانی»، رقیه بهزادی در برگردان «بندهش هندی» و سعید عریان در برگردان پهلوی «خسرو قبادان و ریدکی» گل ویژه سپندارمذ را «پلنگ‌مشک» دانسته‌اند که گلی خوشبو است. جلیل دوستخواه، سهراب خدابخشی و جهانگیر اوشیدری برپایه‎ی گمانزدی ناپایدار در «برهان قاطع»، گل ویژه‎ی سپنتاآرمئیتی را «بیدمشک» نام برده‌اند. فرتور(عکس) پیوست، گل «پلنگ‌مشک» نماد جشن اسپندگان است.

✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
goo.gl/52sg3A
____________
📚 برگرفته از:
۱- سپندارمذگان #ابراهیم_پورداود
۲- مردگیران، جشن بهاری زنان #جلال_خالقی_مطلق
۳- گرامیداشت اسپندارمذگان، روز زن در فرهنگ ایرانی #جلیل_دوستخواه
۴- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۵- جشن اسفندگان، روز گرامیداشت زمین بارور و بانوان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۶- گل پلنگ‌مشک، نماد جشن اسپندگان #شاهین_سپنتا
____________
#جشن_های_ایرانی #سپندارمذگان #اسپندگان

🌸🌱 @AdabSar
هما ارژنگی - جشن زن و زمین
@AdabSar
جشن اسپندگان
روز جشن زمین، روز جشن زن ایرانی
#هما_ارژنگی
هفتم بهمن ۱۳۸۷

جشن اسفندی است و روزی خوش
کهن آیین شاد ایرانی
خاک در جنبش و زمین در جوش
جشن بانوی راد ایرانی

سال نو در کمین سال کهن
گاه جشن و زمان بیداری‌ست
سبز پوشان خاک در راهند
زندگی در تن زمین جاری‌ست

می‌ستاییم و پاس می‌داریم
این کهن مام نرمخوی زمین
خاستگاه تمام آدمیان
ایرتن گاهوار مهر آیین

به جز آیین پاسداری خاک
سخن از روز زن بباید گفت
زان فروتن نماد زایش و مهر
شمع هر انجمن بباید گفت

خاک پر بار و بانوی دانا
از سپندارمذ نشان دارد
مزدگیران فرا رسید و کنون
بر زنان شادی ارمغان آرد

زن نیکو به هر سرای که هست
شادی‌افزا و مجلس‌افروز است
آن وفا پیشه‌ی نکو کردار
همچو خورشید تیرگی‌سوز است

با همه لطف و نازکی‌هایش
بار هستی به شانه‌ها دارد
هر شرنگی به کام او ریزد
بهر آن چاره و دوا دارد

خاک و زن در جهان کجرفتار
تکیه‌گاه سپند انسانند
باد تا در پناه ایزد پاک
شاد زیوند و شادمان مانند!

#سپندارمذگان #اسپندگان
🇮🇷👸🏻 @AdabSar
1
🌍💫 @AdabSar

سپندارمذگان و ولنتاین
بهانه‌ای برای مهرورزی یا ریشخند و رویارویی؟
✍️ #پریسا_امام_وردیلو

🌍💫 در چند سال گذشته، با فرارسیدن روزهای نزدیک به جشن‌های ولنتاین و سپندارمذگان، ستیز بر سر ریشه، تبار و کهنسالی جشن‌ها آغاز می‌شود. نژادپرستان خشک‌سر(متعصب)، سرزمین‌های دیگر را بی‌ریشه می‌نامد و آنان را دزد آیین می‌خواند؛ گروه دیگری با "عاریایی" خواندن میهن‌گرایان، سپندارمذگان را به ریشخند می‌گیرند. ناآگاه از این که اگر این جشن‌ها بهانه‌ای برای مهر، دوستی و دلدادگی هستند، ما با رفتار و نگرش خود از آن‌ها چیستی‌زدایی می‌کنیم و آرمان مهادین(هدف اصلی) جشن‌ها در سایه این ستیز از میان می‌رود.

🌍💫 درباره‌ی این‌که آیا ولنتاین ریشه در سپندارمذگان یا دیگر جشن‌های کهن ایرانی دارد یا نه، نمی‌توان به روشنی رای داد.
چند تن از ایرانشناسان همچون پورداود و غیاث‌آبادی بر این باورند که داستان "ولنتاین" ساختگی است و این جشن به پیروی از آیین‌های کهن ایرانی برپا شده است. به گفته‌ی این گروه، برخی از اندیشمندان اروپایی نیز به داستان "والنتینو" موبد ترسایی(مسیحی) درباره‌ی پیدایش ولنتاین، باور ندارند.
شمار دیگری می‌گویند که داستان "ولنتاین"، چه ساختگی و چه درست باشد، از دید درون‌مایه(محتوا) پیوندی با سپندارمذگان ندارد و نزدیک بودن روزهای برگزاری آن، گواه وام‌گیری ولنتاین از سپندارمذگان نیست.

🌍💫 گذشته از درگیری بر سر تبار سپندارمذگان و ولنتاین، باید بدانیم که فرهنگ و سرزمین ما در فرهنگ و پیدایش آیین‌های جهانی جهان بسی هنایا(موثر) بوده ولی هر آیین جهانی را برخاسته از ایران دانستن، نادرست است.
همچنین ما برای چیستی بخشیدن و پرمایه نشان دادن فرهنگ دیرین‌مان، نیازی به دروغ‌پردازی نداریم و راستی ما را بس است. دروغ، چهره‌ی پرمایه‌ی راستی را می‌خراشد.

🌍💫 پاسداشت مهر، پیمان و دلدادگی به هر زبانی زیباست. هر آیینی که به دوستی و آشتی در جهان بیانجامد ارجمند و ستودنی است. جشنی همچون ولنتاین، بجای رویارویی با سپندارمذگان، می‌تواند در کنار جشن‌های ایرانی پاس داشته شود. از سویی، برگزاری ولنتاین در ایران می‌تواند نشانه‌ی ایستادگی در برابر سرکوب شادی و آزادی باشد.

🌍💫 امروز ما در جهانی پر تنش زندگی می‌کنیم که بسیار نیازمند رویکرد و رفتار آشتی‌جویانه است. چه بهتر که در جهان روزهای بیشتری را به گرامی داشتن مهر و دلدادگی بپردازیم و آن را زیست‌پذیرتر کنیم. چنانچه ما ایرانیان شناخت خوبی از داشته‌های پربار خود داشته باشیم، بی‌نگرانی می‌توانیم در آیین‌های جهانی و همبسته با مردمان دیگر کشورها، برای داشتن جهانی آرام‌تر و زیست شادتر گام برداریم و فرهنگ پرمایه‌ی شادی‌پرور و آشتی‌پرور ایران را گسترش دهیم.

#جشن_های_ایرانی #سپندارمذگان #اسپندگان

🌍💫 @AdabSar
👩🏻‍🎨👩🏻‍⚖ @AdabSar

آفرینه‌هایی که در گنج‌خانه‌ها(آثاری که در موزه‌ها) هستند، نمایانگر راستینگی یک هازمان(واقعیت یک جامعه)اند. زمانی که کسی یک آفریده‌ی کهن را در دیرین‌کده(موزه)ای ببیند، یک‌راست و بی‌میاندار(واسطه) با برشی از یک فرهنگ و هازمان در گذشته آشنا می‌شود. دیرینکده‌ها ابزار خوبی برای گفت‌وگو، شناخت و آشتی میان فرهنگ‌های گونه‌گون جهان هستند.

برای نمونه در دیرینکده، آفرینه‌ای داریم که در آن پرداخت‌نامه(صورتحساب) سازندگان تخت جمشید سنگ‌تراشی شده است. در آن آفرینه هویداست که یک هندازگر(مهندس) یا مهراز(معمار) زن و سرپرست کارگاه ساختمانی در تخت جمشید به همان اندازه فرداد(امتیاز) و دستمزد دریافت می‌کرد که یک هندازگر یا مهراز مرد و سرپرست کارگاه ساختمانی دیگر تخت جمشید دستمزد می‌گرفت.
دیگر برای گفتن اینکه زنان در ایران دانش می‌آموختند، کار می‌کردند، دادیک(حقوق) برابر با مردان در کار و هازمان داشتند، نیازی به سخن‌سرایی‌ها نیست. آن آفرینه‌ی کهن، خود سخن می‌گوید. آن آفرینه به اندازه‌ای هنایا(موثر) است که سد(صد)ها نبیگ(کتاب)، سخنرانی و نوشتمان(مقاله) نیستند.

در زمان ساسانیان که به نام پادشاهان دانگ زده می‌شد(سکه ضرب می‌شد)، به نام زن دانگ زده شده بود و این نشان می‌دهد که زنان به پادشاهی می‌رسیدند.

آفرینه‌های بجا مانده از گذشته، نمایندگانِ روراستِ زندگی گذشتگان هستند، بِستاوه(انکار) شدنی نیستند و سخن‌بُری(سانسور)، بزرگنمایی و دروغ در آن‌ها راه ندارد. زیرا آن مردمان، هنگام پدیدآوردن آفرینه، نمی‌اندیشیدند که شاید آیندگان از آن بهره‌برداری کنند و آنچه را که بود بازنمایی می‌کردند.


✍🏻 محمدرضا کارگر
سَرمِهانِ دیرینکده‌ها و دارایی‌های فرهنگی و دیروکی کشور (مدیرکل موزه‌ها و اموال فرهنگی و تاریخی کشور)
برگردان شده به پارسی

#اسپندگان #سپندارمذگان
👩🏻‍🔬👩🏻‍🎓 @AdabSar
روماک - زمین و زن
@AdabSar
🌍🤰🏻 آهنگ زیبای «زمین و زن»
ساخته‌ی «روماک»، آهنگ‌ساز ایرانی
با هم‌نوازی سازهای کمانچه، دف و پیانو

#سپندارمذگان #اسپندگان
🎼@AdabSar
شکوفایی شهرآیینی آدمی، برایند رای اندازگران کوشا است(شکوفایی تمدن بشر، نتیجه‌ی ایده‌های مهندسان پرتلاش است).
پنجم اسپند، روز اندازگر، بر هندازگران هموَند(عضو) ادب‌سار گرامی باد.

«مهندس» (مُهَندز=اندازه‌گیرنده) واژه‌ای تازی با ریشه‌ی پارسی است که از واژه‌ی «اندازه» گرفته شده است.

#مهندس = هَنداچگر، هَندازگر، هَنداسگر، هندسه‌دان، شماردار، اندازوَر، اندازگر

بیشتر بخوانید:
t.me/AdabSar/6858

👷🏻‍♀👨🏻‍🔧 @AdabSar
@AdabSar

بگو صياد ما در دام ريزد دانه‌ی ما را
که شاید بشنود مرغی دگر افسانه‌ی ما را

مرا در بند بند افتاده چون نِی آتش غيرت
كه سوزد شمعِ بزم ديگری پروانه‌ی ما را

حريفان را پر از صهباست جام عيش و حيرانم
كه تا كِی بنگرد ساقی تهی‌پيمانه‌ی ما را

مشو ايمن ز زهدِ عقل ساقی مِی پياپی دِه
كه اين ديوانه آخر بشكند خُم‌خانه‌ی ما را

اگر بايست بستن هركجا ديوانه‌ای يا رب
به زنجيری ببند آخر دل ديوانه‌ی ما را

در اين عالم كه آب و گِل اساس هر بنا آمد
بنا كردند از غم كلبه‌ی ويرانه‌ی ما را

ز «افسر» آخر او را این‌همه بیگانگی تا کِی
خوش آن روزی كه سازد آشنا بيگانه‌ی ما را

#افسر_کرمانی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

ما را چه غم سود و زیان است که هرگز

سودای تو را بر سر بازار نبردیم

#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

بود آیا که خرامان ز درم بازآیی
گره از کار فروبسته‌ی ما بگشایی

گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم اینک تو چرا می‌نایی

#عراقی
#چکامه_پارسی

@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻غروب = فروشُدن، فروشُد، فروشُدان، فرورفتن، شامگاه، ایوار، خورنشینش، اِوارَک، پایان‌یافتن، پایان روز
🔻غروب آفتاب = آفتاب‌نشستن، آفتاب بر زمین نشستن
🔻غروب خورشید = خوررَفت، آفتاب‌نشین، پیگاه، بیگاه، آفتاب‌زرد، دست بر زمین زدن خورشید، آدواره، اَدوارَک
🔻غروب‌کردن = فروتافتن، خوررَفتن، ناپدیدشدن
🔻غروب‌گاه = اِوارَک‌گاه، شبانگاه
🔻تنگِ غروب = نزدیکِ فرورَفت، نزدیک فروشُد، نزدیک شامگاه

✍️نمونه:
🔺آفتاب زندگی‌اش غروب کرد =
آفتاب زندگی‌اش فروتافت
زندگی‌اش به پایان رسید
زندگی‌اش پایان یافت

🔺دست در دست معشوق، غروب آفتاب را تماشا می‌کرد =
دست در دست دلدار، فرورفتن آفتاب را نگاه می‌کرد
دست در دست یار، دست‌برزمین‌زدن خورشید را می‌نگریست

🔺از فَرازَند تا «فروشُدِ» خورشید از تنبلی بگریزید، زیرا تن‌آسایی، سرآغاز تباهی است #کوروش

🔺ز هر دژ به گوش آید آوای کوس
ز «ایوار» تا گاهِ بانگ خروس #بهار

🔺«بیگاه» شد، خورشید سوی چاه شد
خیزید ای خوش‌طالعان، گاه طلوع ماه شد #مولانا

🔺و «آفتاب‌زرد» را امیر به آب رسید (تاریخ بیهقی)

🌄 خوررَفت(غروب) و مانندسازی‌های دل‌انگیز و جان‌فزای #فردوسی در شاهنامه:
ـ چو پژمرده شد چادر آفتاب
همی ساخت هر مهتری جای خواب

ـ چو خورشید را پشت باریک شد
ز دیدار شب، روز تاریک شد

ـ چنین تا شب تیره سر برکشید
درخشنده‌خورشید شد ناپدید

ـ چو خورشید بر چرخ بنمود پشت
شبی تیره شد از نمودن درشت

ـ چو خورشید تابان ز گنبد بگشت
ز بالا همی سوی خاور گذشت

ـ چو چرخ بلند از شَبَه* تاج کرد
شَمامَه(ماه) پراکند بر لاژورد(لاجورد)
(*شَبَه=سنگ سیاه درخشان)

ـ چو خورشید تابان به گنبد رسید
به جایی پی گور و آهو ندید

ـ چو خورشید بر تیغ گنبد رسید
سکندر ز بالا خروشی شنید

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#غروب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

خنده‌ای کرد که یعنی به تو دارم نظری
ای خدا نیست مرا طاقت عشق دگری

برو ای دانه‌ی خوش‌طعم که مرغِ دل من
از پی صید نماندیش دگر بال و پری

زآتشِ روی نگاری جگرم پاک بسوخت
تا بسوزی تو دگربار ندارم جگری

پیر دهقان چه نکو گفت که با هرچه بهار
باغ آفت‌زده را نیست امید ثمری

ای به دریای محبت زده زنهار که من
غوطه‌ها خوردم و زاین بحر نبردم گهری

#جواد_توکلی
@AdabS
Forwarded from ادب‌سار
💫

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار به موسی‌شدنش می‌ارزد

#علی_اصغر_داوری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

هرشب اندیشه‌ی دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر

بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر

#سعدی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

به خدا عشق به رسواشدنش می‌ارزد 
و به مجنون و به لیلاشدنش می‌ارزد

دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضاشدنش می‌ارزد

گر چه من تجربه‌ای از نرسیدن‌هایم
کوشش رود به دریاشدنش می‌ارزد

کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به اِحیاشدنش می‌ارزد

با دو دستِ تو فروریختنِ دم‌به‌دمم
به همان لحظه‌ی برپاشدنش می‌ارزد

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار به موسی‌شدنش می‌ارزد

سالها گرچه که در پیله بمانَد غزلم
صبرِ این کرم به زیباشدنش می‌ارزد

#علی_اصغر_داوری
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

ازین سنگین‌دلان «صائب» چرا چون تیر بگریزم

که پرخون شد دهانم از همان دستی که بوسیدم

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

خوشا آنان که تن از جان ندانند
تن و جانی به‌جز جانان ندانند  

به دردش خو گِرَند سالان و ماهان
به درد خویشتن درمان ندانند

#باباطاهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻دیابت = Diabete، پانیذه، بیماری غَند
🔻مرض قند* = بیماری غَند، پانیذه

نمونه:
🔺دیابت یک اختلال متابولیک در بدن است =
پانیذه یک آشفتگی سوخت‌وسازی در تَن است

🔺علائم و عوارض مرض قند چیست؟ =
نشانه‌ها و پیامدهای بیماری غَند چیست؟

*"قَند" تازی‌شده‌ی(معربِ) واژه‌ی پارسی "کَند" یا "غَند" است.

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#دیابت #مرض_قند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

به غير دل که عزيز و نگاه‌داشتنی است
جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است

نظر به هر چه گشايی درين فسوس‌آباد
دريغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است

چه بسته‌ای به زمين و زمان دل خود را؟
گذشتنی است زمان و زمين گذاشتنی است

تورا به خاک زند هر چه را برافرازی
به غير رايت آهی که برفراشتنی است

همين سرشک ندامت بود دل شب‌ها
درين زمين سيه، دانه‌ای که کاشتنی است

به شکر اين که تورا چشم دل گشاده شده‌ست
به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است

کسی که درد دلش را فشرده، می‌داند
که دردنامه‌ی صائب به خون نگاشتنی است

اگر به خون ننويسی، به آب زر بنويس
که عزت سخن اهل درد، داشتنی است


#صائب_تبريزی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

روزی که رفتی زیرِ چترش، با خودم گفتم

تا عمر دارم ظلمِ باران را نمی‌بخشم!


#رویا_باقری
@AdabSar