مهینه رزمنگار گیتی، فردوسی بزرگ، واژهی «نو نشست» را در لخت زیر به زیبایی بهجای #تازه_به_دوران_رسیده یا تازه به «مقام» رسیده آورده است:
جوان خیرهسر بود هم «نو نشست»
فرستاده را تیز بنمود دست!
#شاهنامه #فردوسی
☄ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
📕 @AdabSar
جوان خیرهسر بود هم «نو نشست»
فرستاده را تیز بنمود دست!
#شاهنامه #فردوسی
☄ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
📕 @AdabSar
❤1
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻حد = مرز، کران، كرانه، اندازه، سومه، سامان، سامانه، کناره، سر، اندازه، پایان، پا، راس، زی(=حد شرعی، هر لغزشی که اسلام برای آن کیفری پیشبینی کرده) ✍ نمونه: 🔺حد شرعی بر او جاری شد = زی بر او روا داشته شد 🔺بیش از حد جسور…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻از حد بردن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن
🔻از حد خود بیرون آمدن = پا از گلیم خود فراتر گذاشتن
🔻از حد گذشتن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن، آجاریدن، فرایستن
🔻به حد وفور = به فراوانی
🔻به حدی = به اندازهای، تا اندازهای
🔻بیحد = بیکران، بیپایان، بیاندازه، گزافه، اَسامان(پارسی پهلوی)
🔻بی حد و حساب = گزاف، گزافه، بیکران، بیپایان، بیاندازه
🔻بی حد و حصر= بیاندازه، بیکران، بیپایان
🔻تا حدودی = تااندازهای
🔻تا حدی = تااندازهای
✍ نمونه:
🔺به حدی بیقرار بود که خوابش نمیبرد =
به اندازهای بیتاب بود که خوابش نمیبرد
🔺تا حدودی با مشکلات آشنا بود =
تا اندازهای با سختیها آشنا بود
🔺خوشحالی بی حد و حصر بازیکنان پس از پیروزی =
شادی بیکران بازیکنان پس از پیروزی
🔺بیرحمی را از حد گذراند =
سنگدلی را از اندازه گذراند
سنگدلی بیاندازهای داشت
سنگدلیاش مرز نداشت
🔺ثروت بی حد و حسابی دارد =
توانگری بیپایانی دارد
دارایی بی اندازه و شماری دارد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حد #حدود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻از حد بردن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن
🔻از حد خود بیرون آمدن = پا از گلیم خود فراتر گذاشتن
🔻از حد گذشتن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن، آجاریدن، فرایستن
🔻به حد وفور = به فراوانی
🔻به حدی = به اندازهای، تا اندازهای
🔻بیحد = بیکران، بیپایان، بیاندازه، گزافه، اَسامان(پارسی پهلوی)
🔻بی حد و حساب = گزاف، گزافه، بیکران، بیپایان، بیاندازه
🔻بی حد و حصر= بیاندازه، بیکران، بیپایان
🔻تا حدودی = تااندازهای
🔻تا حدی = تااندازهای
✍ نمونه:
🔺به حدی بیقرار بود که خوابش نمیبرد =
به اندازهای بیتاب بود که خوابش نمیبرد
🔺تا حدودی با مشکلات آشنا بود =
تا اندازهای با سختیها آشنا بود
🔺خوشحالی بی حد و حصر بازیکنان پس از پیروزی =
شادی بیکران بازیکنان پس از پیروزی
🔺بیرحمی را از حد گذراند =
سنگدلی را از اندازه گذراند
سنگدلی بیاندازهای داشت
سنگدلیاش مرز نداشت
🔺ثروت بی حد و حسابی دارد =
توانگری بیپایانی دارد
دارایی بی اندازه و شماری دارد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حد #حدود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🍷🧄 جشن سیرسور یا سیرشور
جشن ایرانی ناشناخته
🧄 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن «سیرسور» یا «سیرشور» برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد، پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که اندوه به آن راه نداشت.
🍷 جشن سیرسور در «گوشروز»، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: «در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[می🍷] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند.»
👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان جمشید مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗 ایرانیان در این روز خوردن چربی ناپسند میدانستند و همواره بیشرَوی(افراط) در خوردن چربی نکوهش میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها داشت. امروز هم سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن سیرسور فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
__________________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎 @AdabSar 🍏
جشن ایرانی ناشناخته
🧄 ماه دی یکی از ماههایی بود که جشنهای پرشماری داشت و در میانهی جشنهای دیگان نیز جشن بسیار کهن «سیرسور» یا «سیرشور» برگزار میشد. به گفتهی ابوریحان بیرونی و برخی دیگر از ایرانشناسان این جشن با سوگواری همگانی برای مرگ جمشیدشاه، پادشاه آرمانی ایران که به دست اهریمن کشته شد، پیوند داشت. نگر(توجه) داشته باشید که در روز سوگواری جمشیدشاه نیز مردم ایران آیینی داشتند که اندوه به آن راه نداشت.
🍷 جشن سیرسور در «گوشروز»، برابر با چهاردهم دیماه برگزار میشد.
در بنمایهها نوشته شده: «در این روز مردم سیر میخوردند و آب انگور[می🍷] مینوشیدند، سیر و سبزیها را با گوشت میپختند و میخوردند تا با این کار زیانهای دیو یا اهریمن را از خود دور کنند و از اندوهی که پس از کشته شدن جمشید بر آنان رسیده بود خود را برهانند.»
👑 در افسانهها و همچنین داستانهای شاهنامهی فردوسی آمده است که در زمان جمشید مرگ، رنج، تنگدستی، سرما و گرما از ایران رخت بربست و وی بهترین شیوه را برای بهزیستی و شادکامی مردمان پدید آورد و روز بر تختنشستن جمشید نوروز نامیده شد. وی نزدیک به شِشسَد(۶۰۰) سال بر ایران فرمانروایی کرد ولی در سدههای پایانی از راستی و راه یزدان سرپیچید و ناخرسندی و شورش در کشور پدید آمد. سپس جمشید ناگزیر از ایران گریخت و تاج و تخت به آژیدهاک(ضحاک)ماردوش رسید. جمشید سد سال پنهان بود ولی در گوشروز از دیماه آژیدهاک وی را در دریای چین یافت و او را به دو نیم کرد. در این زمان جمشید ۷۰۰ساله بود.
چو این گفته شد فر یزدان ازوی
بگشت و جهان شد پر از گفتوگوی
#شاهنامه #فردوسی
🍗 ایرانیان در این روز خوردن چربی ناپسند میدانستند و همواره بیشرَوی(افراط) در خوردن چربی نکوهش میشد.
همچنین خوردن سیر پخته و خام و دیگر خوراکهای ویژهی این روز نشان از رویارویی با سرما و پیشگیری از بیماریها داشت. امروز هم سیر را گیاه تندرستی نامیدهاند. در داستانها آمده است که خوردن گوشت پس از زمان جمشیدشاه در میان ایرانیان رواگ(رواج)یافت.
📖 در گوشروز از دیماه و روز جشن سیرسور فرستادن فرزندان به آموزشگاه و آموختن دانش و پیشه نیک شمرده میشد.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
#جشن_های_ایرانی #دیگان #سیرسور #سیرشور
__________________
📚 برگرفته از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۲- تارنمای "ایرانبوم"
۳- برهان قاطع #محمدحسین_خلف_تبریزی
۴- فرهنگ نامهای شاهنامه #منصور_رستگار_فسایی
🍎 @AdabSar 🍏
@AdabSar
آه جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هرچه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدمِ بی غم و بی درد بدان آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست
#تقی_سیدی
@AdabSar
آه جز آینهای کهنه مرا همدم نیست
پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست
یک خودآزاری زیباست که من تنهایم
لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست
اشتیاقی به گشودهشدن این گره نیست
ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست
من از این فاصلهها هیچ ندارم گلهای
هرچه تقدیر نوشتهست بیفتد غم نیست
لذتی نیست اگر درد نباشد جانم
هیچ شوری به از این شور پس از ماتم نیست
بیسبب درد که همقافیه با مرد نشد
آدمِ بی غم و بی درد بدان آدم نیست
تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی
درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست
#تقی_سیدی
@AdabSar
💫
هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر
راز سکرآور چشمان تو افشا بشود
حیف یک کوه مذابی و کماکان باید
عشوههایت فقط از دور تماشا بشود
#امیر_توانا
@AdabSar
هیچکس راهی میخانه نخواهد شد اگر
راز سکرآور چشمان تو افشا بشود
حیف یک کوه مذابی و کماکان باید
عشوههایت فقط از دور تماشا بشود
#امیر_توانا
@AdabSar
🧶 جشن تیبکان یا دیگان دوم
⛄️ جشن پاسداشت هنرمندان
🧣 در سدهها و هزارههای دور، دی، ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن «دیگان» بودند. پانزدهم هر ماه در ایران باستان «دی به مهر» نامیده میشد و این روز در دیماه، روز «جشن تیبکان» یا دیگان دوم بود.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️ در روز «دی به مهر» ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. سپس پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار، سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن، این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. زیرا باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده: مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بوده و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
goo.gl/fqURZU
__________________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان «اکبر داناسرشت»
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
__________________
#جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی #دیگان
🧶🌨 @AdabSar ❄️
⛄️ جشن پاسداشت هنرمندان
🧣 در سدهها و هزارههای دور، دی، ماهِ پُرجشنی بود و تنها سه جشنِ آن «دیگان» بودند. پانزدهم هر ماه در ایران باستان «دی به مهر» نامیده میشد و این روز در دیماه، روز «جشن تیبکان» یا دیگان دوم بود.
نامهای دیگر این جشن دیبکان، تبیکان و بتیکان هستند و گمان میرود دگرگون شدهی واژهی «دیبگان» باشند. به گمانِ دیگر این نامها برگرفته از آیین ساخت تندیس(مجسمه) است.
⚱️ در روز «دی به مهر» ایرانیان از گِل پیکره و تندیس آدمی میساختند و بر پشتبامها میگذاشتند. سپس پیکرهها را در آتش میسوزاندند تا اهریمن و آزار نیروهای پلید را از خود و همبودگاه(اجتماع) دور کنند. انگیزهی دیگر این کار، سوزاندن بت درون بود. در باورهای کهن، این پیکرهها نماد هستارهای زیانبخش(موجودات مضر) بودند. این روز را روز پاسداشت هنرمندان و تندیسسازان نیز نامیدهاند.
🔥 در برخی پژوهشها گفته شده که تندیسهای گِلی را در کنار راهرو یا در خانه میگذاشتند تا رنج و بیماری مردم و خانواده به تندیس راه یابد و در پایان روز آن را در آتش میسوزاندند و سوسن دود میکردند. انگیزهی آنها دور کردن تنگدستی و فراخواندن شادمانی بود.
🍎 همچنین گفته شده که در بامداد این روز سیب میخوردند و گل نرگس میبوییدند و با فرا رسیدن شامگاه خوشه(سنبل) بر آتش مینهادند. زیرا باور داشتند که با این کار سراسر سال را آسوده و به دور از رنج و خشکسالی زندگی میکنند.
🌼 گلهای مورد و یاسمن نماد خور روز(یکم دی)، گل بادرنگ نماد نخستین جشن دیگان(دیبهآذر)، گل کاردک نماد دومین جشن دیگان(دیبهمهر) و گل شنبلید نماد سومین جشن دیگان(دیبهدین) است.
در نَسک(کتاب) پهلوی بُندهشن نوشته شده: مورد و یاسمن هرمزد را خویش است، بادرنگ دی بهآذر را، كاردَک دی بهمهر را، شنبلید دی بهدین را.
🛁 یکی دیگر از جشنهای ماه دی روزی برای پاسداشت فرهنگ پاکیزگی و شستوشو بود. اکنون به درستی نمیدانیم جشن پاکیزگی در نخستین جشن دیگان(دی بهآذر) یا در دومین جشن دیگان(دی بهمهر) یا در سومین جشن دیگان(دی بهدین) و یا روزی میان اینها بود! گمانزدها این است که روز پاسداشت پاکیزگی برابر با دومین جشن دیگان بوده و بر پایهی اندرزهای آذرباد مهراسپندان(از اندیشمندان بزرگ دوران ساسانی) پاکیزگیِ تن را در این روز گرامی میداشتند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
goo.gl/fqURZU
__________________
📚📖 برداشت آزاد از:
۱- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان «اکبر داناسرشت»
۲- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۳- تارنمای خردگان
__________________
#جشن_دیگان #جشن_های_ایرانی #دیگان
🧶🌨 @AdabSar ❄️
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻از حد بردن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن 🔻از حد خود بیرون آمدن = پا از گلیم خود فراتر گذاشتن 🔻از حد گذشتن = از مرز گذشتن، اندازه نگاه نداشتن، آجاریدن، فرایستن 🔻به حد وفور = به فراوانی 🔻به حدی = به اندازهای، تا اندازهای…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حداقل = کمینه، دستِکم، کمترین، کَمَش، کمترینانه، کمی، کمیست، نیتوم
🔻حداکثر= بیشینه، دستِبالا، بیشترین، بیشی، وِشیست، چندتُم
✍ نمونه:
🔺حداقل دما ۱۰ و حداکثر دما ۲۰ است =
کمینهی دما ۱۰ و بیشینهی دما ۲۰ است
🔺این حداقل کاری بود که میشد کرد =
این کمترین کاری بود که میشد کرد
🔺حداقل و حداکثر حقوق کارگران اعلام شد =
کَمَش و بیشیِ دستمزد کارگران به آگاهی رسید
🔺این مجسمه حداقل مال صد سال قبل است =
این پیکره دستِکم از آنِ سد سال پیش است
🔺فکر میکنم حداکثر شصتهزارتومان بیارزد =
گمان کنم دستِبالا شستهزارتومان بیَرزد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حداقل #حداکثر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حداقل = کمینه، دستِکم، کمترین، کَمَش، کمترینانه، کمی، کمیست، نیتوم
🔻حداکثر= بیشینه، دستِبالا، بیشترین، بیشی، وِشیست، چندتُم
✍ نمونه:
🔺حداقل دما ۱۰ و حداکثر دما ۲۰ است =
کمینهی دما ۱۰ و بیشینهی دما ۲۰ است
🔺این حداقل کاری بود که میشد کرد =
این کمترین کاری بود که میشد کرد
🔺حداقل و حداکثر حقوق کارگران اعلام شد =
کَمَش و بیشیِ دستمزد کارگران به آگاهی رسید
🔺این مجسمه حداقل مال صد سال قبل است =
این پیکره دستِکم از آنِ سد سال پیش است
🔺فکر میکنم حداکثر شصتهزارتومان بیارزد =
گمان کنم دستِبالا شستهزارتومان بیَرزد
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حداقل #حداکثر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
❤1
@AdabSar
ای سروِ خوشخرام ز بُستانِ کیستی
وی نوشکفتهگل ز گلستان کیستی
جمعی شدند جمله پریشانِ موی تو
تو در میان جمع پریشان کیستی
درهای فتنه چشم تو بر خلق باز کرد
مفتون تو خود به نرگسِ فَتان کیستی
حیران شدند عارف و عامی ز حُسن تو
من در تحیرم که تو حیران کیستی
فرمان برند شاه و گدایت ز جان و دل
ای نازنین تو در خطِ فرمان کیستی
بی روشنی روی تو روزم چو موی توست
شبهای تیره شمعِ شبستان کیستی
دست کسی به دامنِ وصلت نمیرسد
یا لِلعَجب تو دست به دامان کیستی
پروانهسان ز آتشِ روی تو سوختند
شب تا سحر چو شمع تو سوزان کیستی
بردی دل از «مظفر» و غیری دل از تو برد
آنِ توییم ما و تو خود آنِ کیستی
#مظفر_شیرازی
@AdabSar
ای سروِ خوشخرام ز بُستانِ کیستی
وی نوشکفتهگل ز گلستان کیستی
جمعی شدند جمله پریشانِ موی تو
تو در میان جمع پریشان کیستی
درهای فتنه چشم تو بر خلق باز کرد
مفتون تو خود به نرگسِ فَتان کیستی
حیران شدند عارف و عامی ز حُسن تو
من در تحیرم که تو حیران کیستی
فرمان برند شاه و گدایت ز جان و دل
ای نازنین تو در خطِ فرمان کیستی
بی روشنی روی تو روزم چو موی توست
شبهای تیره شمعِ شبستان کیستی
دست کسی به دامنِ وصلت نمیرسد
یا لِلعَجب تو دست به دامان کیستی
پروانهسان ز آتشِ روی تو سوختند
شب تا سحر چو شمع تو سوزان کیستی
بردی دل از «مظفر» و غیری دل از تو برد
آنِ توییم ما و تو خود آنِ کیستی
#مظفر_شیرازی
@AdabSar
💫
من و جامِ می و معشوق الباقی اضافات است
اگر هستی که بسمالله در تاخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد جهان دارِ مکافات است
#فاضل_نظری
@AdabSar
من و جامِ می و معشوق الباقی اضافات است
اگر هستی که بسمالله در تاخیر آفات است
مرا محتاج رحم این و آن کردی ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد جهان دارِ مکافات است
#فاضل_نظری
@AdabSar
🐄🐂 جشن گاوگیل، افسانهای و رازآلود
بخش نخست
💫 «جشن گاوگیل» که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند با گاو بود ولی زمینههای پیدایش آن ناشناخته است. جشن گاوگیل از جشنهای رازآمیز ایرانی است که با افسانههای بسیاری درآمیخته است. دیدگاههای «ابوریحان بیرونی» دربارهی این جشن از راه گفتوگوی وی با مردمان گرد آمده است. از اینرو هرآنچه گفته میشود گمانزدهایی دربارهی این روز است.
پژوهشگران ایرانی نوشتهاند از آنجا که این جشن در مهرروز برگزار میشد، پیدایش آن بیگمان با «فریدون گاو اوژن» در پیوند است.
💫 افسانههای پیدایش جشن گاوگیل
به گمان بسیار، این جشن با داستان فریدون و «گاو برمایون» پیوند دارد. فردید(منظور) از گاو برمایون و پرمایه یا رنگارنگ، دایهها و آدمیان پرشمار با باورها و اندیشههای گوناگون هستند که در پرورش فریدون دست داشتند. در افسانهپردازیها این آدمیان در یک گاو رنگین در جایگاه دایه بازنمایی شدهاند.
دربارهی جشن رازآلود گاوگیل گفته میشود چون «آژیدهاک»(ضحاک) بر ایران چیره شد، گاوهای «اثفیان» پدر فریدون را به تاراج برد. ولی در این روز فریدون بر آژیدهاک پیروز شد و گاوها را بازگرداند. اثفیان که مردی بخشنده و مردمدار بود با بازگشت گلههایش به مردم بخششها کرد و مردم هر سال این روز را جشن گرفتند.
یکی دیگر از گمانهای پیدایش جشن درامزینان این است که در این روز ایرانیان بر تورانیان پیروز شدند و گلههای پرشماری از گاو که به دست آنها افتاده بود پس گرفتند و مرزهای ایران و توران را نشانهگذاری کردند.
همچنین گفته شده که در این روز فریدون را از شیر گرفتند و او را سوار بر گاوی کردند. فریدون نیز گرزی داشت که سر گاو بر آن تراشیده شده بود.
در نوشتههای جسته و گریختهای گفته شده که این جشن ریشهی بابِلی دارد و جشن دیو و اهریمن است. زیرا در این روز اهریمن بر جمشید پیروز شد(همان چیرگی آژیدهاک). برخی نیز جشن اهریمن در این روز را با شکست «داریوش سوم» از «اسکندر» در «جنگ گوگمل» در پیوند میدانند. ولی سرچشمههای این داوخواهی(ادعا) روشن نیست و خردههای بسیاری بر آن میتوان گرفت.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان اکبر داناسرشت
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
________________
#جشن_های_ایرانی #جشن_گاوگیل #گاوگیل #دیگان
💫🐄 @AdabSar
بخش نخست
💫 «جشن گاوگیل» که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند با گاو بود ولی زمینههای پیدایش آن ناشناخته است. جشن گاوگیل از جشنهای رازآمیز ایرانی است که با افسانههای بسیاری درآمیخته است. دیدگاههای «ابوریحان بیرونی» دربارهی این جشن از راه گفتوگوی وی با مردمان گرد آمده است. از اینرو هرآنچه گفته میشود گمانزدهایی دربارهی این روز است.
پژوهشگران ایرانی نوشتهاند از آنجا که این جشن در مهرروز برگزار میشد، پیدایش آن بیگمان با «فریدون گاو اوژن» در پیوند است.
💫 افسانههای پیدایش جشن گاوگیل
به گمان بسیار، این جشن با داستان فریدون و «گاو برمایون» پیوند دارد. فردید(منظور) از گاو برمایون و پرمایه یا رنگارنگ، دایهها و آدمیان پرشمار با باورها و اندیشههای گوناگون هستند که در پرورش فریدون دست داشتند. در افسانهپردازیها این آدمیان در یک گاو رنگین در جایگاه دایه بازنمایی شدهاند.
دربارهی جشن رازآلود گاوگیل گفته میشود چون «آژیدهاک»(ضحاک) بر ایران چیره شد، گاوهای «اثفیان» پدر فریدون را به تاراج برد. ولی در این روز فریدون بر آژیدهاک پیروز شد و گاوها را بازگرداند. اثفیان که مردی بخشنده و مردمدار بود با بازگشت گلههایش به مردم بخششها کرد و مردم هر سال این روز را جشن گرفتند.
یکی دیگر از گمانهای پیدایش جشن درامزینان این است که در این روز ایرانیان بر تورانیان پیروز شدند و گلههای پرشماری از گاو که به دست آنها افتاده بود پس گرفتند و مرزهای ایران و توران را نشانهگذاری کردند.
همچنین گفته شده که در این روز فریدون را از شیر گرفتند و او را سوار بر گاوی کردند. فریدون نیز گرزی داشت که سر گاو بر آن تراشیده شده بود.
در نوشتههای جسته و گریختهای گفته شده که این جشن ریشهی بابِلی دارد و جشن دیو و اهریمن است. زیرا در این روز اهریمن بر جمشید پیروز شد(همان چیرگی آژیدهاک). برخی نیز جشن اهریمن در این روز را با شکست «داریوش سوم» از «اسکندر» در «جنگ گوگمل» در پیوند میدانند. ولی سرچشمههای این داوخواهی(ادعا) روشن نیست و خردههای بسیاری بر آن میتوان گرفت.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان اکبر داناسرشت
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
________________
#جشن_های_ایرانی #جشن_گاوگیل #گاوگیل #دیگان
💫🐄 @AdabSar
ادبسار
🐄🐂 جشن گاوگیل، افسانهای و رازآلود بخش نخست 💫 «جشن گاوگیل» که به آن جشن درفشها، کاکیل، گاوگمل، گاگنل و درامزینان هم میگویند در روز مهر از ماه دی، برابر با شانزدهم دی در هزارههای گذشته برگزار میشد. این جشن در پیوند با گاو بود ولی زمینههای پیدایش آن ناشناخته…
🐄🐂 جشن گاوگیل، افسانهای و رازآمیز
بخش دوم و پایانی
💫 جشن گاوگیل در مهرروز از دی(شانزدهم دی در گاهشمار باستان)، از جشنهای دلکش و پررمز و راز ایرانی است که در گذر از هزارهها ریشهی آن در هزارتوی افسانهها گم شد و تنها چند گمان از خود برای تشنگی و کنجکاوی ما بهجا گذاشت. ولی بیشک این جشن میتواند نشانهای از ارزش جانورانی چون گاو و گوسپند(گوسفند) در زندگی مردمان هزاران سال پیش باشد.
💫 آیینهای افسانهای جشن گاوگیل
گفته شده که ایرانیان روز جشن گاوگیل را با نوشیدن شیر تازهی گاو آغاز میکردند و بامداد پیش از هر سخنگفتنی «بِه» میخوردند و «ترنج» میبوییدند تا سالی فراخ و آسوده در پیش داشته باشند. یکی دیگر از آیینهای این جشن همچون بسیاری از جشنهای ایرانی برافروختن آتش بود. در بخشهایی از پاییندست البرز(کرج کنونی) به جشن درامزینان جشن گزنه هم میگفتند زیرا در این شب سوز و سرما بیداد میکرد.
در افسانهها گفته شده که در زمان جمشید وی یک کاکیل یا گاو نر سرکش را با سر آدم، چهرهی زیبا و تن سپید گاو دید که دستهای سوسن به دست داشت و میبویید. گاو از هفت گوهر ساخته شده بود و هرکه را میدید به نام میخواند و از امروز و آینده آگاهی میداد و شید(نور) خود را میپراکند. جمشید گفت: تو کیستی و چه میکنی؟ پاسخ داد: من بخت هستم و سپیدروزی و بخت میان مردم بخش(تقسیم) میکنم. جمشید پرسید که در چه هنگامی بخت در میان مردم بیشتر است؟ پاسخ داد: هنگامی که گاو در میان آسمان باشد. او پس از این گفتوگو میان آسمان پنهان شد.
پیشگویی از روی جایگاه ستارگان در این شب بسیار مِهند(مهم) بود. آنان باور داشتند که گاوی درخشان با شاخهایی از زر/تلا(طلا) و پاهایی از سیم(نقره) ماه را میکِشد، اندکزمانی در آسمان پدیدار و سپس پنهان میشود. هر که بتواند این گاو درخشان را ببیند آرزوهایش برآورده میشود. اگر این گاو بر بلندی کوهها پدید آید و دوبار بانگ زند سالی پر فراوانی و بدور از تنگدستی در پیش خواهد بود و اگر یکبار بانگ زند نشانهی خشکسالی است.
در باورهای فراگیری که تا امروز آمده، اگر کسی دو بار اتسه(عطسه) کند نشانهی فراوانی و شتاب در انجام کارها است و اگر یکبار اتسه کند نشانهی خوبی نیست و باید در انجام کار درنگ کرد. شمار اندکی از استورهشناسان گمان میکنند که میان «صبر» با «صور» و «ثور» پیوندی فراتر از دیسهی(شکل) نمادین واژگان هست و این باور امروزی، در افسانهای هزارههای گذشته ریشه دارد.
این جشن نامهای دیگری چون کاکثل و کاکتل هم دارد که ریشهی آن را به دیدن اخترنگارهی(صورت فلکی) گاو پیوند میدهند. ماه گاو(ثور، اردیبهشت) دومین ماه از ماههای دوازدهگانه است. گفتنی است ستایش گاو در میان بسیاری از هندوان ریشه در فرهنگ ایران باستان و باورهای هنباز(مشترک) این دو تیره دارد.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
__________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان اکبر داناسرشت
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
__________________
#جشن_های_ایرانی #جشن_گاوگیل #دیگان #گاوگیل
💫🐄 @AdabSar
بخش دوم و پایانی
💫 جشن گاوگیل در مهرروز از دی(شانزدهم دی در گاهشمار باستان)، از جشنهای دلکش و پررمز و راز ایرانی است که در گذر از هزارهها ریشهی آن در هزارتوی افسانهها گم شد و تنها چند گمان از خود برای تشنگی و کنجکاوی ما بهجا گذاشت. ولی بیشک این جشن میتواند نشانهای از ارزش جانورانی چون گاو و گوسپند(گوسفند) در زندگی مردمان هزاران سال پیش باشد.
💫 آیینهای افسانهای جشن گاوگیل
گفته شده که ایرانیان روز جشن گاوگیل را با نوشیدن شیر تازهی گاو آغاز میکردند و بامداد پیش از هر سخنگفتنی «بِه» میخوردند و «ترنج» میبوییدند تا سالی فراخ و آسوده در پیش داشته باشند. یکی دیگر از آیینهای این جشن همچون بسیاری از جشنهای ایرانی برافروختن آتش بود. در بخشهایی از پاییندست البرز(کرج کنونی) به جشن درامزینان جشن گزنه هم میگفتند زیرا در این شب سوز و سرما بیداد میکرد.
در افسانهها گفته شده که در زمان جمشید وی یک کاکیل یا گاو نر سرکش را با سر آدم، چهرهی زیبا و تن سپید گاو دید که دستهای سوسن به دست داشت و میبویید. گاو از هفت گوهر ساخته شده بود و هرکه را میدید به نام میخواند و از امروز و آینده آگاهی میداد و شید(نور) خود را میپراکند. جمشید گفت: تو کیستی و چه میکنی؟ پاسخ داد: من بخت هستم و سپیدروزی و بخت میان مردم بخش(تقسیم) میکنم. جمشید پرسید که در چه هنگامی بخت در میان مردم بیشتر است؟ پاسخ داد: هنگامی که گاو در میان آسمان باشد. او پس از این گفتوگو میان آسمان پنهان شد.
پیشگویی از روی جایگاه ستارگان در این شب بسیار مِهند(مهم) بود. آنان باور داشتند که گاوی درخشان با شاخهایی از زر/تلا(طلا) و پاهایی از سیم(نقره) ماه را میکِشد، اندکزمانی در آسمان پدیدار و سپس پنهان میشود. هر که بتواند این گاو درخشان را ببیند آرزوهایش برآورده میشود. اگر این گاو بر بلندی کوهها پدید آید و دوبار بانگ زند سالی پر فراوانی و بدور از تنگدستی در پیش خواهد بود و اگر یکبار بانگ زند نشانهی خشکسالی است.
در باورهای فراگیری که تا امروز آمده، اگر کسی دو بار اتسه(عطسه) کند نشانهی فراوانی و شتاب در انجام کارها است و اگر یکبار اتسه کند نشانهی خوبی نیست و باید در انجام کار درنگ کرد. شمار اندکی از استورهشناسان گمان میکنند که میان «صبر» با «صور» و «ثور» پیوندی فراتر از دیسهی(شکل) نمادین واژگان هست و این باور امروزی، در افسانهای هزارههای گذشته ریشه دارد.
این جشن نامهای دیگری چون کاکثل و کاکتل هم دارد که ریشهی آن را به دیدن اخترنگارهی(صورت فلکی) گاو پیوند میدهند. ماه گاو(ثور، اردیبهشت) دومین ماه از ماههای دوازدهگانه است. گفتنی است ستایش گاو در میان بسیاری از هندوان ریشه در فرهنگ ایران باستان و باورهای هنباز(مشترک) این دو تیره دارد.
@AdabSar
✍🏼 #پریسا_امام_وردیلو
__________________
📚 برگرفته از:
۱- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
۲- جشنهای ایرانیان #عسگر_بهرامی
۳- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی برگردان اکبر داناسرشت
۴- جشنها و آیینهای ایرانی #حسام_الدین_مهدوی
__________________
#جشن_های_ایرانی #جشن_گاوگیل #دیگان #گاوگیل
💫🐄 @AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻حداقل = کمینه، دستِکم، کمترین، کَمَش، کمترینانه، کمی، کمیست، نیتوم 🔻حداکثر= بیشینه، دستِبالا، بیشترین، بیشی، وِشیست، چندتُم ✍ نمونه: 🔺حداقل دما ۱۰ و حداکثر دما ۲۰ است = کمینهی دما ۱۰ و بیشینهی دما ۲۰ است 🔺این حداقل…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محدود = مرزمند، کرانمند، کراندار، برین، برینومند، کنارهمند، کنارمند، مرزین، دیواربند، میدان، کرانهپذیر، کـَناراکـُمند، سَرُومند، سامانُمند، ویمَندُمند(پارسی پهلوی)، سومهدار، ساماندار، اندک، کم، ناچیز، زییافته(زی=حد شرعی)
🔻محدودات = دیواربندان، سامانداران، مرزینها
🔻محدود به = در مرز
🔻محدوده = گستره، مرزگاه، چارچوب، چارچوبَه، تنگنا، دیواربند، ساماندار، مرزین
🔻محدودیت = تنگنا، کرانمندی، چارچوب، سهمانْمندی، کـَناراکـُمندی، مرزینی
🔻نامحدود = بیمرز، نامرز، بیکران، بیکرانه، بیشمار، اَکـَناراک، اَسَهمان(پارسی پهلوی)
✍ نمونه:
🔺ثروت نامحدودی دارد =
دارایی بیکرانی دارد
🔺دنیا محدود است یا نامحدود؟ =
جهان مرزمند است یا بیمرز؟
🔺محدودیتهای ترافیکی اعلام شد =
چارچوبهای شدآمدی به آگاهی رسید
🔺اراضی او با یک دیوار محدود شده است =
زمینهای او با یک دیوار مرزمند شده است
🔺قدرت نامحدود، فساد نامحدود را باعث میشود =
توان نا مرز، تباهی بیمرز را برمیانگیزد
🔺مطلب امروز محدود به کلمهی «محدود» است =
جستار امروز در مرز واژهی «محدود» است
🔺از این محدوده خارج نخواهیم شد =
از این مرزگاه بیرون نخواهیم رفت
🔺امکانات محدودی داریم =
توانمندیهای کرانمندی داریم
تواناییهای ناچیزی داریم
داشتههای کمی داریم
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
#محدود #نامحدود #محدوده #محدودیت #محدودات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محدود = مرزمند، کرانمند، کراندار، برین، برینومند، کنارهمند، کنارمند، مرزین، دیواربند، میدان، کرانهپذیر، کـَناراکـُمند، سَرُومند، سامانُمند، ویمَندُمند(پارسی پهلوی)، سومهدار، ساماندار، اندک، کم، ناچیز، زییافته(زی=حد شرعی)
🔻محدودات = دیواربندان، سامانداران، مرزینها
🔻محدود به = در مرز
🔻محدوده = گستره، مرزگاه، چارچوب، چارچوبَه، تنگنا، دیواربند، ساماندار، مرزین
🔻محدودیت = تنگنا، کرانمندی، چارچوب، سهمانْمندی، کـَناراکـُمندی، مرزینی
🔻نامحدود = بیمرز، نامرز، بیکران، بیکرانه، بیشمار، اَکـَناراک، اَسَهمان(پارسی پهلوی)
✍ نمونه:
🔺ثروت نامحدودی دارد =
دارایی بیکرانی دارد
🔺دنیا محدود است یا نامحدود؟ =
جهان مرزمند است یا بیمرز؟
🔺محدودیتهای ترافیکی اعلام شد =
چارچوبهای شدآمدی به آگاهی رسید
🔺اراضی او با یک دیوار محدود شده است =
زمینهای او با یک دیوار مرزمند شده است
🔺قدرت نامحدود، فساد نامحدود را باعث میشود =
توان نا مرز، تباهی بیمرز را برمیانگیزد
🔺مطلب امروز محدود به کلمهی «محدود» است =
جستار امروز در مرز واژهی «محدود» است
🔺از این محدوده خارج نخواهیم شد =
از این مرزگاه بیرون نخواهیم رفت
🔺امکانات محدودی داریم =
توانمندیهای کرانمندی داریم
تواناییهای ناچیزی داریم
داشتههای کمی داریم
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
#محدود #نامحدود #محدوده #محدودیت #محدودات
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
غمگین نشو که سنگ مرامش شکستن است
آیینه نیز ترسِ مدامش شکستن است
گیرم که صخره دست خودش را بلند کرد
دریا نرو که پشت سلامش شکستن است
باران همیشه دوستِ بیشیلهپیلههاست
شیشه تگرگ لُبِ کلامش شکستن است
چشمانتظار معجزه ماندن حماقت است
پیوند مشت و آینه نامش شکستن است
دلخوش به ریشههات نباش ای درخت پیر
گاهی سکوتِ باد پیامش شکستن است
بگذار عشق قسمتی از زندگی شود
گاهی بشر دلیلِ دوامش شکستن است
#رهی_کاوه
@AdabSar
غمگین نشو که سنگ مرامش شکستن است
آیینه نیز ترسِ مدامش شکستن است
گیرم که صخره دست خودش را بلند کرد
دریا نرو که پشت سلامش شکستن است
باران همیشه دوستِ بیشیلهپیلههاست
شیشه تگرگ لُبِ کلامش شکستن است
چشمانتظار معجزه ماندن حماقت است
پیوند مشت و آینه نامش شکستن است
دلخوش به ریشههات نباش ای درخت پیر
گاهی سکوتِ باد پیامش شکستن است
بگذار عشق قسمتی از زندگی شود
گاهی بشر دلیلِ دوامش شکستن است
#رهی_کاوه
@AdabSar
💫
هم حسرت دیروز و هم دلتنگی امروز
دارد گواهی میدهد فردا غمانگیز است
حاشا که اندوه از جهانم رخت بر بندد
فصلی که میآید پس از پاییز پاییز است
#محمدطاها_زحمتکش
@AdabSar
هم حسرت دیروز و هم دلتنگی امروز
دارد گواهی میدهد فردا غمانگیز است
حاشا که اندوه از جهانم رخت بر بندد
فصلی که میآید پس از پاییز پاییز است
#محمدطاها_زحمتکش
@AdabSar
❤1
⛰ در ستیغ کوه
در میان صخرهی انبوه
قلعهی بابک
سنگر آزادی میهن از چنگ شریران بود؛
قلعهی بابک
بیشهی شیران جنگاور
خفیهگاه و آشیان شب شکاران و عقابان بود.
در سیاهیهای بیپایان
مشعل خورشید
در بیابانهای خشک و شورهزار یاس
چشمهساران امید و ساز باران بود.
نام این دژ لرزه میانداخت
جسم و جان لشکر دشمن
چون که کابوسی هراسانگیز
خواب و بیداری که در رویای اهریمن...
برشی از سرودهی بلند #بابک_خرمدین
سراینده: #مهدی_یعقوبی
فرتور(عکس): دژ بابک، کلیبر/آذربادگان
☀️🇮🇷 @AdabSar
در میان صخرهی انبوه
قلعهی بابک
سنگر آزادی میهن از چنگ شریران بود؛
قلعهی بابک
بیشهی شیران جنگاور
خفیهگاه و آشیان شب شکاران و عقابان بود.
در سیاهیهای بیپایان
مشعل خورشید
در بیابانهای خشک و شورهزار یاس
چشمهساران امید و ساز باران بود.
نام این دژ لرزه میانداخت
جسم و جان لشکر دشمن
چون که کابوسی هراسانگیز
خواب و بیداری که در رویای اهریمن...
برشی از سرودهی بلند #بابک_خرمدین
سراینده: #مهدی_یعقوبی
فرتور(عکس): دژ بابک، کلیبر/آذربادگان
☀️🇮🇷 @AdabSar
❤1
⛰ شما هر دو دست و پای من بخواهید بریدن، و گونهی مردم از خون سرخ باشد، و چون خون از تن برود، روی زرد شود... من روی خویش به خون سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که از بیم و ترس رویش زرد شد...
برشی از «سیاستنامه»
☀️ زادروز نمادین بابک خرمدین دهم تیر است. در نوشتههای گوناگون سالمرگ وی را یکی از روزهای ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی میدانند.
یاد و راهش جاوید باد.
🎨 فرتور(عکس): #بابک_خرمدین
نگارگر: شهاب موسویزاده
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
برشی از «سیاستنامه»
☀️ زادروز نمادین بابک خرمدین دهم تیر است. در نوشتههای گوناگون سالمرگ وی را یکی از روزهای ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی میدانند.
یاد و راهش جاوید باد.
🎨 فرتور(عکس): #بابک_خرمدین
نگارگر: شهاب موسویزاده
🇮🇷💪🏼 @AdabSar
ادبسار
🔷🔶🔹🔸 @AdabSar 🔅پالایش زبان پارسی 🔻محدود = مرزمند، کرانمند، کراندار، برین، برینومند، کنارهمند، کنارمند، مرزین، دیواربند، میدان، کرانهپذیر، کـَناراکـُمند، سَرُومند، سامانُمند، ویمَندُمند(پارسی پهلوی)، سومهدار، ساماندار، اندک، کم، ناچیز، زییافته(زی=حد شرعی)…
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حدود = نزدیکِ، نزدیک به، پیرامون، دامنه، کموبیش، اندازهها، کوستَکها(پارسی پهلوی)، آیینها
🔻حدودا = کموبیش، نزدیک به، نزدیک، کمابیش، پیرامون، نزدیکی، نزدیکان
🔻حدودی = اندازهای
✍ نمونه:
🔺تا حدودی با عملکردش آشنا شدیم =
تا اندازهای با کارکردش آشنا شدیم
🔺حدود اختیار هر فرد را مشخص کرد =
دامنهی توانِش هر کس را بازشناساند
🔺حدودا چقدر از راه را رفتهایم؟ =
کمابیش چه اندازه از راه را رفتهایم؟
🔺حدودا نصفی از راه را رفتهایم =
نزدیک به نیمی از راه را رفتهایم
🔺حدود سه فرسخ از راه مانده است =
نزدیکِ سه فرسنگ از راه مانده است
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حدود #حدودا #حدودی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻حدود = نزدیکِ، نزدیک به، پیرامون، دامنه، کموبیش، اندازهها، کوستَکها(پارسی پهلوی)، آیینها
🔻حدودا = کموبیش، نزدیک به، نزدیک، کمابیش، پیرامون، نزدیکی، نزدیکان
🔻حدودی = اندازهای
✍ نمونه:
🔺تا حدودی با عملکردش آشنا شدیم =
تا اندازهای با کارکردش آشنا شدیم
🔺حدود اختیار هر فرد را مشخص کرد =
دامنهی توانِش هر کس را بازشناساند
🔺حدودا چقدر از راه را رفتهایم؟ =
کمابیش چه اندازه از راه را رفتهایم؟
🔺حدودا نصفی از راه را رفتهایم =
نزدیک به نیمی از راه را رفتهایم
🔺حدود سه فرسخ از راه مانده است =
نزدیکِ سه فرسنگ از راه مانده است
🚩 دنباله دارد
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک #حدود #حدودا #حدودی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸