📘«کلوچه»شدن در بساط «خاله»ها، تلخترین فرجام طرد زنان
— نگاهی به وضعِ روسپیگری در کانالهای تلگرامی
✍🏻 #سیمین_کاظمی
🍂 در زیر پست یک صفحۀ خبری اینستاگرام، کامنتی را میبینم که در آن نوشته شدهاست «خاله هستم، کلوچه دارم در سراسر ایران». کامنت به نظر عجیب میرسد و ربط خاله و کلوچه، نامشخص. پروفایلش را نگاه میکنم، آدرس یک کانال تلگرام در آن درج شدهاست. بعد از باز کردن کانال، معنای کلوچه و خالهای که کلوچه عرضه میکند، روشن میشود!
🍂 این کانال و کانالهای مشابه، در واقع، ویترین فروشگاههای سکس در ایران هستند که در آنها، مشخصات بدن زنان درج شده و آپشنها و امکانات و شرایط فروش سکس اعلام شدهاست. نحوۀ کار این کانالها، حکایت از آن دارد که در جامعهای که پرهیزگاری جنسی در آن یک ارزش مهم به حساب میآید، و روابط جنسی فرا-زناشویی ممنوع، و تخطی از آن مستوجب آن مجازاتهای سنگین است، عرضۀ سکس همچون کالاهای دیگر، در حال انجام است و دسترسی به بدن زنان روسپی، از خرید یک کنترل تلویزیون آسانتر است.
🍂 روسپیگری در ایران مانند بسیاری دیگر از نقاط جهان، پدیدۀ تازهای نیست، و هر چند بعد از انقلاب ۵۷، بساط علنی آن برچیده شد، اما در تمام این سالها به شکل زیرزمینی تداوم داشتهاست؛ گیریم که در سالهای بعد از «شهر نو و خانمرئیسها» خبری نباشد، اما خالهها سر برآوردهاند و گردانندگان مؤسسات بهظاهر «همسریابی و ازدواج»، بر صندلی قوادهای سابق تکیه زدهاند.
🍂 در جامعۀ امروز، بسیاری از پدیدهها تغییر کردهاند، و روسپیگری نیز به عنوان پدیدهای اجتماعی، تغییرات قابل توجهی داشتهاست که بیشتر در راستای انطباق با ممنوعیتها و گریز از قوانین بودهاست. به نظر میرسد، سوداگران سکس با در نظر گرفتن و دریافتن تابوها و حساسیتهایی که ممکن است به تجارتشان آسیب بزند، تغییر استراتژی داده و توانستهاند با شرایط اجتماعی بعد از انقلاب کنار بیایند.
🍂 یکی از مهمترین تغییرات، حل مسأله مکان رابطۀ جنسی است که از وضعیتی متمرکز به وضعیت «منتشر» تغییر یافته و خانههای یکی از طرفین رابطه (اغلب زنها)، آنها را از روسپیخانه بینیاز میکند. علاوه بر این، همچون کسب-و-کارهای دیگر، از ظرفیت فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای یافتن فروشندگان و خریداران استفاده میشود و زنان به عنوان اشیائی جنسی، در طیفی متنوع از لحاظ شکل و قیمت، در اختیار مشتریان قرار میگیرند.
🍂 تغییر دیگر، تلاش برای قبحزدایی از روسپیگری و عادیسازی خرید و فروش سکس بودهاست، که با استفاده از ادبیاتی متفاوت و بهکار گرفتن واژگانی خاص که تاکنون به نهاد ازدواج تعلق داشتهاند، میسر شدهاست. در ادبیات جدید روسپیگری، «سکس غیرقانونی و تنفروشی زنان» در فضای مجازی، زیر عنوان «همسریابی، صیغه و ازدواج موقت» ترویج و «دستمزد روسپیها» تحت عنوان «مهریه»، پرداخت میشود. در واقع، دستاندرکاران فروش سکس، مسأله را بهگونهای پیش میبرند که تمایز بین «ازدواج» بعنوان امری قانونی و «خرید و فروش سکس» بعنوان عملی غیرقانونی و نیز یک آسیب اجتماعی، محو شود.
🍂 اگر فعالیت کانالهای تلگرامی مشغول به «تجارت سکس» را بخش آشکار قضیه و به اصطلاح قلۀ کوه یخی در نظر بگیریم که بقیهاش قابل رؤیت نیست، میتوان گفت که اکنون، بازار سکس در ایران، بازار پررونقی است که در سکوت، خفا، رهاشدگی و بدون مانع جدی به حیات خود ادامه میدهد و آسیبها و پیامدهایش را نیز میگستراند.
🍂 تبعات منفی چنین وضعیتی، تنها به آسیبهای فردی (مانند ناامنی زنان روسپی و در معرض خشونت و تحقیر قرار گرفتنشان) و پیامدهای بهداشتی (همچون شیوع بیماریهای مقاربتی و ایدز و هپاتیت) محدود نمیشود، بلکه رواج روسپیگری بعنوان آسیبی که در زمینۀ فرودستی زنان و کالا شدگی بدنشان شکل گرفته، به تثبیت و بازتولید این وضعیت نیز منجر میشود.
🍂 «کلوچهشدن زنان» در بازار تاریک سکس، افشاکنندۀ جامعهای است که در آن، انسانیت زنان لگدمال شده و پایههای ساختار اقتصادی و سیاسیاش، بر پایمال شدن سهم زنان استوار شدهاست. در چنین جامعهای که شأن انسانی و حقوق اجتماعی زنان نادیده گرفته میشود و به نیازهای نیمی از جمعیت پاسخ شایسته داده نمیشود؛ قابل انتظار است که با افزایش بیکاری و فقر، تنها داشته و سرمایۀ زن، به بدنش منحصر شود که بهناگزیر و برای گذران زندگی، و به مانند شیءای که فاقد حرمت و کرامت است، در بازار سکس به فروشش بگذارد. تشبیه تکاندهندۀ کلوچه، بهراستی بیانگر وضعیت این دسته از زنان است که ابتدا از آنها «انسانیتزدایی» شده، سپس در قالب کالا به بازار عرضه میشوند، آن هم کالایی کمارزش که لذتی گذرا و آسان را به مشتریان ارزانی میدارد، کالایی همچون «کلوچه».
#زنان #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @drsiminkazemi
— نگاهی به وضعِ روسپیگری در کانالهای تلگرامی
✍🏻 #سیمین_کاظمی
🍂 در زیر پست یک صفحۀ خبری اینستاگرام، کامنتی را میبینم که در آن نوشته شدهاست «خاله هستم، کلوچه دارم در سراسر ایران». کامنت به نظر عجیب میرسد و ربط خاله و کلوچه، نامشخص. پروفایلش را نگاه میکنم، آدرس یک کانال تلگرام در آن درج شدهاست. بعد از باز کردن کانال، معنای کلوچه و خالهای که کلوچه عرضه میکند، روشن میشود!
🍂 این کانال و کانالهای مشابه، در واقع، ویترین فروشگاههای سکس در ایران هستند که در آنها، مشخصات بدن زنان درج شده و آپشنها و امکانات و شرایط فروش سکس اعلام شدهاست. نحوۀ کار این کانالها، حکایت از آن دارد که در جامعهای که پرهیزگاری جنسی در آن یک ارزش مهم به حساب میآید، و روابط جنسی فرا-زناشویی ممنوع، و تخطی از آن مستوجب آن مجازاتهای سنگین است، عرضۀ سکس همچون کالاهای دیگر، در حال انجام است و دسترسی به بدن زنان روسپی، از خرید یک کنترل تلویزیون آسانتر است.
🍂 روسپیگری در ایران مانند بسیاری دیگر از نقاط جهان، پدیدۀ تازهای نیست، و هر چند بعد از انقلاب ۵۷، بساط علنی آن برچیده شد، اما در تمام این سالها به شکل زیرزمینی تداوم داشتهاست؛ گیریم که در سالهای بعد از «شهر نو و خانمرئیسها» خبری نباشد، اما خالهها سر برآوردهاند و گردانندگان مؤسسات بهظاهر «همسریابی و ازدواج»، بر صندلی قوادهای سابق تکیه زدهاند.
🍂 در جامعۀ امروز، بسیاری از پدیدهها تغییر کردهاند، و روسپیگری نیز به عنوان پدیدهای اجتماعی، تغییرات قابل توجهی داشتهاست که بیشتر در راستای انطباق با ممنوعیتها و گریز از قوانین بودهاست. به نظر میرسد، سوداگران سکس با در نظر گرفتن و دریافتن تابوها و حساسیتهایی که ممکن است به تجارتشان آسیب بزند، تغییر استراتژی داده و توانستهاند با شرایط اجتماعی بعد از انقلاب کنار بیایند.
🍂 یکی از مهمترین تغییرات، حل مسأله مکان رابطۀ جنسی است که از وضعیتی متمرکز به وضعیت «منتشر» تغییر یافته و خانههای یکی از طرفین رابطه (اغلب زنها)، آنها را از روسپیخانه بینیاز میکند. علاوه بر این، همچون کسب-و-کارهای دیگر، از ظرفیت فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای یافتن فروشندگان و خریداران استفاده میشود و زنان به عنوان اشیائی جنسی، در طیفی متنوع از لحاظ شکل و قیمت، در اختیار مشتریان قرار میگیرند.
🍂 تغییر دیگر، تلاش برای قبحزدایی از روسپیگری و عادیسازی خرید و فروش سکس بودهاست، که با استفاده از ادبیاتی متفاوت و بهکار گرفتن واژگانی خاص که تاکنون به نهاد ازدواج تعلق داشتهاند، میسر شدهاست. در ادبیات جدید روسپیگری، «سکس غیرقانونی و تنفروشی زنان» در فضای مجازی، زیر عنوان «همسریابی، صیغه و ازدواج موقت» ترویج و «دستمزد روسپیها» تحت عنوان «مهریه»، پرداخت میشود. در واقع، دستاندرکاران فروش سکس، مسأله را بهگونهای پیش میبرند که تمایز بین «ازدواج» بعنوان امری قانونی و «خرید و فروش سکس» بعنوان عملی غیرقانونی و نیز یک آسیب اجتماعی، محو شود.
🍂 اگر فعالیت کانالهای تلگرامی مشغول به «تجارت سکس» را بخش آشکار قضیه و به اصطلاح قلۀ کوه یخی در نظر بگیریم که بقیهاش قابل رؤیت نیست، میتوان گفت که اکنون، بازار سکس در ایران، بازار پررونقی است که در سکوت، خفا، رهاشدگی و بدون مانع جدی به حیات خود ادامه میدهد و آسیبها و پیامدهایش را نیز میگستراند.
🍂 تبعات منفی چنین وضعیتی، تنها به آسیبهای فردی (مانند ناامنی زنان روسپی و در معرض خشونت و تحقیر قرار گرفتنشان) و پیامدهای بهداشتی (همچون شیوع بیماریهای مقاربتی و ایدز و هپاتیت) محدود نمیشود، بلکه رواج روسپیگری بعنوان آسیبی که در زمینۀ فرودستی زنان و کالا شدگی بدنشان شکل گرفته، به تثبیت و بازتولید این وضعیت نیز منجر میشود.
🍂 «کلوچهشدن زنان» در بازار تاریک سکس، افشاکنندۀ جامعهای است که در آن، انسانیت زنان لگدمال شده و پایههای ساختار اقتصادی و سیاسیاش، بر پایمال شدن سهم زنان استوار شدهاست. در چنین جامعهای که شأن انسانی و حقوق اجتماعی زنان نادیده گرفته میشود و به نیازهای نیمی از جمعیت پاسخ شایسته داده نمیشود؛ قابل انتظار است که با افزایش بیکاری و فقر، تنها داشته و سرمایۀ زن، به بدنش منحصر شود که بهناگزیر و برای گذران زندگی، و به مانند شیءای که فاقد حرمت و کرامت است، در بازار سکس به فروشش بگذارد. تشبیه تکاندهندۀ کلوچه، بهراستی بیانگر وضعیت این دسته از زنان است که ابتدا از آنها «انسانیتزدایی» شده، سپس در قالب کالا به بازار عرضه میشوند، آن هم کالایی کمارزش که لذتی گذرا و آسان را به مشتریان ارزانی میدارد، کالایی همچون «کلوچه».
#زنان #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @drsiminkazemi
نقدآگین
🍂 دنیل کلمنت دِنِت (Daniel Dennett) -March 28, 1942 – April 19, 2024- فیلسوف آمریکائی، درگذشت. 🍂 #دنیل_دنت کودکی خود را در لبنان، به همراه پدرش سپری کرد، پدر او دکترای اسلامشناسی از دانشگاه هاروارد داشت و افسر امنیتی بود، دنت پدر خود را در یک سانحه هواپیمائی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 #در_چنین_روزی (دیروز یا دیشب؟) حضرت کارل مارکس (رضیالله عنه) برای ابلاغِ نبوت پیامبر اسلام، بعنوان رسالت جهانیاش، و مهیا کردنِ شرایطِ شکلگیری ایدۀ مترقیِ ولایت مطلقۀ فقیه (با تقلید از «دیکتاتوری پرولتاریا») و تحقق تاریخی پر خیر و برکتش، از بهشت عدن، به این ارض خاکی و جهان پستِ ماتریالیستی هبوط فرمود.
🍂 بمناسبت این روز مبارک و ملکوتی و مقدس، احادیث موجود در عکسنوشتهها (منسوب به این نبیِ معظمِ افیونستیزان) را بخوانیم و ثوابش را با قرائت فاتحهای به روح پرفتوحش تقدیم کنیم (ناقل روایات: آیتالله «ک.ص.اُزگل» حديث: «صحيح»).
🍂 میبینید که حتی کارل مارکسِ نجس هم مثل آلبرت آینشتین، شهادتینش را خواند و بعنوان یک مسلمان محمدی، پاک و طاهر مُرد (البته در روایتی نیز آمده که یک پیرزن یهودی سیاهپوست او را شهید کرد)، بعد یکسری جوجهکمونیست و جوجهمارکسیست و حتی سوسولهای سوسیالیست و سوسیولوژیست، تحت تاثیر یهودیت جهانیِ مالکِ رسانههای بزرگ، فاز آتئیستبودن برداشتن و نمازهای واجبشون رو نمیخونن و غسلهای واجبشون رو انجام نمیدن و کشفِ حجاب کردن و هیزم جهنمشون رو هر روز بیشتر میکنن!
#نقدخند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 بمناسبت این روز مبارک و ملکوتی و مقدس، احادیث موجود در عکسنوشتهها (منسوب به این نبیِ معظمِ افیونستیزان) را بخوانیم و ثوابش را با قرائت فاتحهای به روح پرفتوحش تقدیم کنیم (ناقل روایات: آیتالله «ک.ص.اُزگل» حديث: «صحيح»).
🍂 میبینید که حتی کارل مارکسِ نجس هم مثل آلبرت آینشتین، شهادتینش را خواند و بعنوان یک مسلمان محمدی، پاک و طاهر مُرد (البته در روایتی نیز آمده که یک پیرزن یهودی سیاهپوست او را شهید کرد)، بعد یکسری جوجهکمونیست و جوجهمارکسیست و حتی سوسولهای سوسیالیست و سوسیولوژیست، تحت تاثیر یهودیت جهانیِ مالکِ رسانههای بزرگ، فاز آتئیستبودن برداشتن و نمازهای واجبشون رو نمیخونن و غسلهای واجبشون رو انجام نمیدن و کشفِ حجاب کردن و هیزم جهنمشون رو هر روز بیشتر میکنن!
#نقدخند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 تماشای جملات قصاری از نامۀ جعلی چارلی چاپلین به دخترش در بنرهای نمایشگاه مطبوعات دردآور بود، اما مشاهدۀ جملات جعلی از ماركس (که معلوم نیست کارل مارکس است یا ماکس وبر!) دربارۀ رسالت محمد، آنهم در نقاط پررفتوآمد مرکز تهران، قطعاً فاجعه است.
🍂 مارکس و انگلس در نامههایی که در بهار ۱۸۵۳ رد و بدل کردهاند، ظهور اسلام را در چارچوب عوامل مادی، از جمله تضعیف مناسبات تجارتی در شبهجزیره عربستان، فهمیدهاند. در مجموعه آثار مارکس و انگلس تعبیر «انقلاب مذهبی محمد» دربارۀ بعثت رسول به کار رفته، اما این تعبیر از آن انگلس است نه مارکس:
«Mohammed’s religious revolution, like every religious movement, was formally a reaction, a would-be return to what was old and simple.»
Engels To Marx In London Source: Collected Works; Moscow 1983; Volume 39, p. 325-328.
Written Manchester, before 28 May 1853
🔺 اما این تعبیر که ظهور اسلام را «نوعی عقبگرد» «همچون دیگر مذاهب» میداند، عکس آن جملهای است که به مارکس نسبت داده شدهاست.
🍂 به واسطه چنین جعلیاتِ فراتر از مهملات فضای مجازی است که باید در طرح عقاید و آرای دیگران، دقتهای صوری، از قبیل ارجاع دقیق به منبع فارسی و یا نقل دقیق متن زبان اصلی را مد نظر داشت.
✍🏻 #رضا_نساجی
#تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
🍂 مارکس و انگلس در نامههایی که در بهار ۱۸۵۳ رد و بدل کردهاند، ظهور اسلام را در چارچوب عوامل مادی، از جمله تضعیف مناسبات تجارتی در شبهجزیره عربستان، فهمیدهاند. در مجموعه آثار مارکس و انگلس تعبیر «انقلاب مذهبی محمد» دربارۀ بعثت رسول به کار رفته، اما این تعبیر از آن انگلس است نه مارکس:
«Mohammed’s religious revolution, like every religious movement, was formally a reaction, a would-be return to what was old and simple.»
Engels To Marx In London Source: Collected Works; Moscow 1983; Volume 39, p. 325-328.
Written Manchester, before 28 May 1853
🔺 اما این تعبیر که ظهور اسلام را «نوعی عقبگرد» «همچون دیگر مذاهب» میداند، عکس آن جملهای است که به مارکس نسبت داده شدهاست.
🍂 به واسطه چنین جعلیاتِ فراتر از مهملات فضای مجازی است که باید در طرح عقاید و آرای دیگران، دقتهای صوری، از قبیل ارجاع دقیق به منبع فارسی و یا نقل دقیق متن زبان اصلی را مد نظر داشت.
✍🏻 #رضا_نساجی
#تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @RezaNassaji
نقدآگین
📺 کنسلکالچر و مشکلاتش (تعمق) — ووک و چپِ نو در نقش کشیشهای تکهتکهساز 🎙#اسلاوی_ژیژک 🍂 شاید بپرسید چه ارتباطیست میان ووکیسم و گفتمان غالبِ بخشی از چپ ایرانی با سوگیریهای ایرانستیزانه؟ و چرا باید به این امر بپردازیم و از نقدهای جدی وارد بر آن، حتی از…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘مارکس و وارد ساختنِ «ایدئولوژی» در سیاست
✍🏻#محبوبه_زمانیان
🍂 مارکس در تعریف «از خودبیگانگیِ» کارگران، به جدایی عاطفی و احساسی «کار» از «کارگر» اشاره میکند؛ یعنی «شکاف عاطفی» بین کارگری که در کارخانه پای دستگاه تولید کار میکند و محصولی که تولید میشود، وجود داره که باعث میشوپ کارگر، دیگر نتواند با محصولش همان ارتباط عاطفیای را بگیرد که تا پیش از عصر صنعتی، یک کشاورز با محصولِ خود داشت.
🍂 این ادعای مارکس پایهگذار نوعی نظام فکری اقتدارگرا میشود که دیگر، نهتنها کارگر، بلکه حتا کارمندان دولتی، تولیدکنندگان خصوصی و هر ایدهپردازی، میبایست جوابگوی محصولی که تولید میکند، باشد. به این ترتیب، هر شخصی در برابر محصولی که میساخت، میبایست جوابگوی جهانبینی آن کالا باشد؛ حالا میخواهد کالا مادی باشد یا معنوی، دیگر تفاوتی نمیکند.
🍂 در واقع، مارکس با لحاظ کردنِ «عامل ارتباطِ انسانی با کالای خود»، به این تصور دامن زد که کالا یا محصول، صاحب «معنا و روح» است. او که از مفهوم «شیءوارگی انسان» حرف میزد، مستقیما به این نکته اشاره میکرد که انسان هم مانند محصول خود، به شیء تبدیل شدهاست. پس راهحل این مسالۀ دیالکتیکی چیست؟ شیء و کالا باید دارای «روح و معنا» باشد. به اين ترتیب، بهانهای ساختهشد برای اِعمالِ نوعی ایدئولوژی که نهتنها کالا را حامل یک ارزش ایدئولوژیک میکرد، بلکه از تولیدکننده تا مصرفکننده هم دارنده یا حامل این معنا میدانست، تا جاییکه در نهایت، مصرفکننده هم باید جوابگوی «نظام معنایی کالا» باشد و خب، این به این منجر میشود که «مصرفکنندهبودن» هم بار معنایی منفی پیدا میکند.
🍂 اگر میبینیم که در تاریخ، نظامهای سوسیالیستی و کمونیستی، برای کالاهایی که استفاده میکنیم، نظارت شدید اعمال میکنند و اگر میبینیم بابتِ استفاده از برندها یا حتا آرایش و سبک پوشش ما، مانع قانونی میگذارند، به این علت هست که مارکس، جهانبینی اعمالِ سلطه بر جهان معنایی را قبلا تئوریزه کرده و کالا از شیءبودن خودش، خارج شده و دارای روح زنده است و این ما هستیم که با تئوری سلطهساز و بردهساز مارکس، به بردۀ جهانِ معنایی ایدئولوژیها در-آمدیم.
🍂 بعدها یک جامعهشناس زن بهنام آرلی راسل هکشایلد، در انتقاد از مارکس گفت:
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻#محبوبه_زمانیان
🍂 مارکس در تعریف «از خودبیگانگیِ» کارگران، به جدایی عاطفی و احساسی «کار» از «کارگر» اشاره میکند؛ یعنی «شکاف عاطفی» بین کارگری که در کارخانه پای دستگاه تولید کار میکند و محصولی که تولید میشود، وجود داره که باعث میشوپ کارگر، دیگر نتواند با محصولش همان ارتباط عاطفیای را بگیرد که تا پیش از عصر صنعتی، یک کشاورز با محصولِ خود داشت.
🍂 این ادعای مارکس پایهگذار نوعی نظام فکری اقتدارگرا میشود که دیگر، نهتنها کارگر، بلکه حتا کارمندان دولتی، تولیدکنندگان خصوصی و هر ایدهپردازی، میبایست جوابگوی محصولی که تولید میکند، باشد. به این ترتیب، هر شخصی در برابر محصولی که میساخت، میبایست جوابگوی جهانبینی آن کالا باشد؛ حالا میخواهد کالا مادی باشد یا معنوی، دیگر تفاوتی نمیکند.
🍂 در واقع، مارکس با لحاظ کردنِ «عامل ارتباطِ انسانی با کالای خود»، به این تصور دامن زد که کالا یا محصول، صاحب «معنا و روح» است. او که از مفهوم «شیءوارگی انسان» حرف میزد، مستقیما به این نکته اشاره میکرد که انسان هم مانند محصول خود، به شیء تبدیل شدهاست. پس راهحل این مسالۀ دیالکتیکی چیست؟ شیء و کالا باید دارای «روح و معنا» باشد. به اين ترتیب، بهانهای ساختهشد برای اِعمالِ نوعی ایدئولوژی که نهتنها کالا را حامل یک ارزش ایدئولوژیک میکرد، بلکه از تولیدکننده تا مصرفکننده هم دارنده یا حامل این معنا میدانست، تا جاییکه در نهایت، مصرفکننده هم باید جوابگوی «نظام معنایی کالا» باشد و خب، این به این منجر میشود که «مصرفکنندهبودن» هم بار معنایی منفی پیدا میکند.
🍂 اگر میبینیم که در تاریخ، نظامهای سوسیالیستی و کمونیستی، برای کالاهایی که استفاده میکنیم، نظارت شدید اعمال میکنند و اگر میبینیم بابتِ استفاده از برندها یا حتا آرایش و سبک پوشش ما، مانع قانونی میگذارند، به این علت هست که مارکس، جهانبینی اعمالِ سلطه بر جهان معنایی را قبلا تئوریزه کرده و کالا از شیءبودن خودش، خارج شده و دارای روح زنده است و این ما هستیم که با تئوری سلطهساز و بردهساز مارکس، به بردۀ جهانِ معنایی ایدئولوژیها در-آمدیم.
🍂 بعدها یک جامعهشناس زن بهنام آرلی راسل هکشایلد، در انتقاد از مارکس گفت:
سرمایهدار کارگرش را وادار نمیکرد کالایی که میسازد را دوست داشتهباشد. او فقط میخواست تولیدش، کیفیت و کمیت خوبی داشته باشد، اما دیدیم که چطور همین کمونیستها و سوسیالیستها، انسان را وادار کردند بهجای مصرف کالا، رابطۀ عاطفی با آن داشتهباشند؛ آن هم نه هر کالایی، بلکه کالایی که شایستۀ عشق ورزیدن باشه: تایید شدهباشد!
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تاثیر پول؛ از مقالۀ «در معنای نیازهای انسانی»
— از کتابِ دستنوشتههای اقتصادی و فلسفیِ ۱۸۴۴ #کارل_مارکس
🎙#مسعود_فراستی
🗄پست مرتبط
📕روسپیگری و پول
📺 چرایی ازدیادِ پدیدۀ شوگر ددی و شوگر مامی
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ #گزیدهکتاب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— از کتابِ دستنوشتههای اقتصادی و فلسفیِ ۱۸۴۴ #کارل_مارکس
🎙#مسعود_فراستی
🗄پست مرتبط
📕روسپیگری و پول
📺 چرایی ازدیادِ پدیدۀ شوگر ددی و شوگر مامی
#نقد_چپ #نقد_فرهنگ #گزیدهکتاب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴
✍🏻 #کارل_مارکس
🖊مترجم: حسن مرتضوی
📒تعداد صفحات: ۲۶۲
🔻فهرست
▪️دیباچه
▪️مزد کار
▪️سود سرمایه
▪️اجارهبهای زمین
▪️کار بیگانهشده
▪️برابرنهاد سرمایه و کار؛ مالکیت ارضی و سرمایه
▪️مالکیت خصوصی و کار
▪️در معنای نیازهای انسانی
▪️قدرت پول در جامعۀ بورژوازی
▪️نقدی بر کلیت دیالیکتیک و فلسفۀ هگلی
🍂 دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ یا دستنوشتههای پاریس، مجموعه یادداشتهاییاند که بین آوریل و اوت ۱۸۴۴ توسط کارل مارکس نوشته شدهاند. این یادداشتها در زمان زندگی مارکس و مدتها پس از مرگش منتشر نشد و برای اولین بار در سال ۱۹۳۲ توسط محققان اتحاد شوروی یافته شد و به چاپ رسید.
🍂 کارل مارکس از نوابغ کمنظیریست که جهان ما به خود دیدهاست. تیزبینی، عمق فهم، تشخیصهای فوقالعاده و بصیرتهای درخشانی در آثار مارکس دیده میشود. هرچند بهگمانم تجویزهایش برعکس تشخیصهایش ضعیف، سست، ناپخته و گاه فاجعهبار است.
🍂 دستکم دو بار آثار مارکس را خواندهام و اگر بخواهم کتابی از مارکس را بهترین بدانم آن کتاب قطعا "سرمایه/Das Kapital" نیست، بلکه کتاب "دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی" است. هرچند هیچگاه کلانروایت مارکس از تاریخ و جوامع انسانی را قانعکننده نیافتهام، اما بیانصافیست اگر به بسیاری از دغدغههای لطیف انسانی در آثار او توجهی نشان ندهم.
🍂 مارکس در جامعۀ ما به ویژه زیر آوار مارکسیسم آن هم از نوع روسیاش در ببشتر اوقات به صورت کج و معوج تصویر و تصور شدهاست. دوقطبی شیدایی و طرد/انکار دربارهی شخصیتهای بزرگ تاریخی و فکری و فلسفی، البته یکی از آسیبهای جامعۀ ایرانی تا به اکنون است.
✍🏻 #فرهاد
🗄پست مرتبط
📺 تاثیر پول؛ از مقالۀ «در معنای نیازهای انسانی»
#کتاب #نقد_چپ #فلسفیدن #اقتصاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #کارل_مارکس
🖊مترجم: حسن مرتضوی
📒تعداد صفحات: ۲۶۲
🔻فهرست
▪️دیباچه
▪️مزد کار
▪️سود سرمایه
▪️اجارهبهای زمین
▪️کار بیگانهشده
▪️برابرنهاد سرمایه و کار؛ مالکیت ارضی و سرمایه
▪️مالکیت خصوصی و کار
▪️در معنای نیازهای انسانی
▪️قدرت پول در جامعۀ بورژوازی
▪️نقدی بر کلیت دیالیکتیک و فلسفۀ هگلی
🍂 دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴ یا دستنوشتههای پاریس، مجموعه یادداشتهاییاند که بین آوریل و اوت ۱۸۴۴ توسط کارل مارکس نوشته شدهاند. این یادداشتها در زمان زندگی مارکس و مدتها پس از مرگش منتشر نشد و برای اولین بار در سال ۱۹۳۲ توسط محققان اتحاد شوروی یافته شد و به چاپ رسید.
🍂 کارل مارکس از نوابغ کمنظیریست که جهان ما به خود دیدهاست. تیزبینی، عمق فهم، تشخیصهای فوقالعاده و بصیرتهای درخشانی در آثار مارکس دیده میشود. هرچند بهگمانم تجویزهایش برعکس تشخیصهایش ضعیف، سست، ناپخته و گاه فاجعهبار است.
🍂 دستکم دو بار آثار مارکس را خواندهام و اگر بخواهم کتابی از مارکس را بهترین بدانم آن کتاب قطعا "سرمایه/Das Kapital" نیست، بلکه کتاب "دستنوشتههای اقتصادی و فلسفی" است. هرچند هیچگاه کلانروایت مارکس از تاریخ و جوامع انسانی را قانعکننده نیافتهام، اما بیانصافیست اگر به بسیاری از دغدغههای لطیف انسانی در آثار او توجهی نشان ندهم.
🍂 مارکس در جامعۀ ما به ویژه زیر آوار مارکسیسم آن هم از نوع روسیاش در ببشتر اوقات به صورت کج و معوج تصویر و تصور شدهاست. دوقطبی شیدایی و طرد/انکار دربارهی شخصیتهای بزرگ تاریخی و فکری و فلسفی، البته یکی از آسیبهای جامعۀ ایرانی تا به اکنون است.
✍🏻 #فرهاد
🗄پست مرتبط
📺 تاثیر پول؛ از مقالۀ «در معنای نیازهای انسانی»
#کتاب #نقد_چپ #فلسفیدن #اقتصاد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 مختصری دربارۀ آرای #کارل_مارکس (+)
#نقد_چپ #فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
بنیان نقدِ غیردینی چنین است: انسان دین را میسازد، دین انسان را نمیسازد. دین بهراستی، خودآگاهی و عزت نفس انسانیست که هنوز خود را پیدا نکرده و یا خود را گم کردهاست؛ اما انسان، یک هستومندِ مجرد و انتزاعیِ فارغ از جهانِ اطراف خود نیست. انسان، جهان انسانی، دولت و جامعه است. این دولت و این جامعه دین را میآفرینند: آگاهی جهانِ وارونه؛ چرا که آنها خود محصولِ جهانی وارونه هستند. دین نظریۀ کلی جهان وارونه، خلاصۀ دایرهالمعارفی آن، منطق عوامپسند آن، نقطۀ افتخار معنوی آن، اشتیاق آن، جواز اخلاقی آن، مکمل جدی آن و منبع تسلی و توجیه آن جهان وارونه است.
این درک خارقالعادۀ ذات انسانیست؛ چرا که ذات انسان حقیقتی ناب ندارد. از این رو، مبارزه با مذهب، بطور غیرمستقیم، مبارزه با جهانیست که مذهب رایحۀ معنوی آن است. رنج مذهبی، هم بیان رنج واقعی و هم اعتراض بر ضد آن است. مذهب آهِ مخلوق ستمدیده، قلبِ جهانی سنگدل، و روحِ جهانی بیروح است. مذهب افیونِ مردم است. نابودی مذهب بعنوان سعادت خیالی مردم، طلبِ سعادتی واقعی برای آنان است. طلب دستبرداشتن از توهم دربارۀ وضع موجود، همانا طلب دستبرداشتن از اوضاعیست که نیاز به توهم دارد؛ پس، نقد مذهب، نطفۀ نقد جهان پر دردیست که مذهب هالۀ مقدس آن است.
#نقد_چپ #فلسفیدن #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
یک ایده برای تحول جهانی
@Naqdagin
🎧 یک ایده برای تحول جهانی (+)
🔸 کارل مارکس چطوری زندگی کرد و چه تفکراتی داشت؟ وقایع مهم تاریخی اروپای زمان مارکس چه بود؟ نظریات او چه بود؟
🔸بررسی تحولات اروپا بعد از انتشار بیانیه کمونیست
🔸آرمانشهری که کارل مارکس توصیف کردهبود، چه مختصاتی داشت؟
🔸نقدهای وارد به مارکسیسم
#پادکستکش #نقد_چپ #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸 کارل مارکس چطوری زندگی کرد و چه تفکراتی داشت؟ وقایع مهم تاریخی اروپای زمان مارکس چه بود؟ نظریات او چه بود؟
🔸بررسی تحولات اروپا بعد از انتشار بیانیه کمونیست
🔸آرمانشهری که کارل مارکس توصیف کردهبود، چه مختصاتی داشت؟
🔸نقدهای وارد به مارکسیسم
#پادکستکش #نقد_چپ #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🎧 بررسی ریشههای انقلاب ۵۷
— جلسۀ ششم
🎙#مهدی_نصیری و #بابک_مینا
🔸جریان اصلی شیعۀ دوازدهامامی انقلابی نبود
🔸روحیۀ انقلابی هرچد ارتباطی با روحیۀ شورشی بخشی از فرق رادیکال شیعه دارد، اما یک مفهوم بطور کلی مدرن و متاخر است
🔸انقلابیها بیشتر از اصولیها بودند و نه اخباریها
🔸ولایت فقیه ریشه در فرقۀ «شیخیه» دارد که وارد عرصۀ تقدس دادن به فقیه میشود؛ از دلِ فرقۀ شیخیه از یک سو، «بابیت و بهاییت» ظهور میکند و از سوی دیگر «ولایت فقیه»، درحالیکه شیعۀ امامیه، فقها را «نائبان عام» میدانست که فتواشان بر مبنای «ظن» است
🔸بررسی کارنامۀ محمدرضا شاه پهلوی و چرایی شکست پروژۀ توسعۀ او علیرغم موفقیت نسبی
🔸فرهنگ استبدادستیزی ایرانیان، عامل گرایششان در ۵۷ به جریانهای چپ
🔸اشتباه مشابه پهلوی و ج.ا در مواجهه با قشر مدرن و سنتی
59:10 یکی از مثالهایی که مهدی نصیری در بابِ خطای نظام سابق ذکر میکند، مورد زیر است:
🔻برای صحتسنجی این ادعا، به کلیپ ترجمهشده توسط همیاران نقدآگین رجوع کنید: جشنوارۀ «هنر شیراز» و شایعۀ سکس بر صحنۀ یک نمایش: «خوک، بچه و آتش»
🔸مهدی نصیری: باید حساسیتهای معقولِ دینداران لحاظ شود. طبق آخرین نظرسنجی، بالای ۷۰ درصد جامعۀ ایران خداباور/آخرتباورند، اگر ۲۰ درصد آنها هم شریعتمدار بشوند و مقابل حکومت آینده قرار بگیرند، یک اقلیت دردسرساز برای حکومت سکولار و دموکراتیک خواهند شد. بابک مینا: کاملا موافقم.
🔸بابک مینا: این انقلاب ریشۀ درونی داشت. آمریکا هم تاثیر داشت در اعلام بیطرفی ارتش، اما این به معنی این نیست که ۵۷ پروژۀ خارجی بود. تصوری که بر غالیان پهلوی غالب است. حمایت آمریکا از خمینی چند دلیل داشت: ۱) جلوگیری از رفتن ایران در دل شوروی، ۲) توانایی کاریزماتیک خمینی برای ایجاد ثبات در ایران، برخلاف مثلا بختیار، ۳) محاسبهای کردهبودند که با نیروهای مذهبی و نظیر ابراهیم یزدی، راحتتر رابطه خواهند داشت.
#آینه_تاریخ #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— جلسۀ ششم
🎙#مهدی_نصیری و #بابک_مینا
🔸جریان اصلی شیعۀ دوازدهامامی انقلابی نبود
🔸روحیۀ انقلابی هرچد ارتباطی با روحیۀ شورشی بخشی از فرق رادیکال شیعه دارد، اما یک مفهوم بطور کلی مدرن و متاخر است
🔸انقلابیها بیشتر از اصولیها بودند و نه اخباریها
🔸ولایت فقیه ریشه در فرقۀ «شیخیه» دارد که وارد عرصۀ تقدس دادن به فقیه میشود؛ از دلِ فرقۀ شیخیه از یک سو، «بابیت و بهاییت» ظهور میکند و از سوی دیگر «ولایت فقیه»، درحالیکه شیعۀ امامیه، فقها را «نائبان عام» میدانست که فتواشان بر مبنای «ظن» است
🔸بررسی کارنامۀ محمدرضا شاه پهلوی و چرایی شکست پروژۀ توسعۀ او علیرغم موفقیت نسبی
🔸فرهنگ استبدادستیزی ایرانیان، عامل گرایششان در ۵۷ به جریانهای چپ
🔸اشتباه مشابه پهلوی و ج.ا در مواجهه با قشر مدرن و سنتی
59:10 یکی از مثالهایی که مهدی نصیری در بابِ خطای نظام سابق ذکر میکند، مورد زیر است:
«... یکی ماجرایِ جشن فرهنگ و هنر شیراز، آن صحنۀ تئاتر خیابانی که میخواستند خیلی آوانگارد برگزار کنند در خیابان و بازار و آنجا صحنۀ آمیزش جنسی زن و مرد را نشان دادند و سر و صدایی درست کرد در میان مذهبیها».
🔻برای صحتسنجی این ادعا، به کلیپ ترجمهشده توسط همیاران نقدآگین رجوع کنید: جشنوارۀ «هنر شیراز» و شایعۀ سکس بر صحنۀ یک نمایش: «خوک، بچه و آتش»
🔸مهدی نصیری: باید حساسیتهای معقولِ دینداران لحاظ شود. طبق آخرین نظرسنجی، بالای ۷۰ درصد جامعۀ ایران خداباور/آخرتباورند، اگر ۲۰ درصد آنها هم شریعتمدار بشوند و مقابل حکومت آینده قرار بگیرند، یک اقلیت دردسرساز برای حکومت سکولار و دموکراتیک خواهند شد. بابک مینا: کاملا موافقم.
🔸بابک مینا: این انقلاب ریشۀ درونی داشت. آمریکا هم تاثیر داشت در اعلام بیطرفی ارتش، اما این به معنی این نیست که ۵۷ پروژۀ خارجی بود. تصوری که بر غالیان پهلوی غالب است. حمایت آمریکا از خمینی چند دلیل داشت: ۱) جلوگیری از رفتن ایران در دل شوروی، ۲) توانایی کاریزماتیک خمینی برای ایجاد ثبات در ایران، برخلاف مثلا بختیار، ۳) محاسبهای کردهبودند که با نیروهای مذهبی و نظیر ابراهیم یزدی، راحتتر رابطه خواهند داشت.
#آینه_تاریخ #نقد_شیعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘مارکس و وارد ساختنِ «ایدئولوژی» در سیاست ✍🏻#محبوبه_زمانیان 🍂 مارکس در تعریف «از خودبیگانگیِ» کارگران، به جدایی عاطفی و احساسی «کار» از «کارگر» اشاره میکند؛ یعنی «شکاف عاطفی» بین کارگری که در کارخانه پای دستگاه تولید کار میکند و محصولی که تولید میشود،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘فاشیسم از کجا آمد؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
📘فاشیسم از کجا آمد؟
✍🏻 #مهرپویا_علا
✂️ برشی از متن
🍂 ... در حالت دوم اگر جاهل تلقی میشدید میگفتند بسیار خب، مقصر خودتان نیستید، صدها و هزاران سال جامعۀ طبقاتی «ایدئولوژیِ» (مارکس ایدئولوژی را با دلالت منفی به کار میبرد) طبقاتی را در ذهن شما جا انداختهاست. پس باید تحت آموزش و ارشاد «ما» قرار بگیرید. سؤالی که در اینجا و در موارد مشابه، مثلاً در همین ایران خودمان، پیش میآید این است که چرا شما ما را ارشاد کنید و چرا ما شما را ارشاد نکنیم؟ چه کسی تعیین میکند جهانبینی کدامیک از ما بیمار است و کدامیک نیاز به ارشاد داریم؟ پاسخ این پرسش را البته «زور» تعیین میکند، چون چنانکه گفتم قانون جنگل حاکم شدهاست. بنابراین، کل حرفهای در ظاهر اخلاقی که میگویند چیزی بیش از پوششی برای حاکمیت زور و خشونت نیست. اخلاق اساساً آمده که زور حاکم نباشد. اگر قرار باشد زور نوع مناسبات را تعیین کند، مثلاً در اینجا زور بگوید که چه کسی حق «ارشاد» دیگری را دارد، اخلاق اساساً موضوعیت خود را از دست میدهد. ممکن است کسی بگوید من به اخلاق اعتقادی ندارم و هر کس زورش رسید حق با اوست. میتوان زیانهای این عقیده را نشان داد و استدلال کرد که این عقیده، ضداجتماعی و در واقع حیوانی است. اما دستکم این فرد تناقضگویی نمیکند. کسی که به اسم اخلاق زور میگوید، افزون بر تمام بدیهای آن فردِ بیاعتقاد به اخلاق، یک بدی دیگر هم دارد و آن دورویی و سالوس است.
🍂 این داعیۀ ارشاد کردن دقیقاً منطق پشت مبحث «هژمونی» آنتونیو گرامشی، کمونیست ایتالیایی، است. کمترین نتیجهای که از این منطق گرفته میشود این است که کل نظام آموزشی، فرهنگی و رسانهها باید تحت تسلط و انحصار حزب «پیشتاز» در بیایند. گرامشی خرابکاری بود که کتابهای درسی علوم اجتماعی از او یک «دانشمند مظلومِ زندانی سیاسی» برای دانشجویان ساختهاند. رژیم موسولینی او را در دادگاه محکوم و زندانی کرد. من نمیخواهم بگویم اگر گرامشی در کشوری آزاد بود، سرنوشت متفاوتی پیدا نمیکرد، ولی از تجربۀ حکومت کمونیستها در کشورهای دیگر، با اطمینان میتوان گفت اگر جای موسولینی و گرامشی عوض میشد، برخورد گرامشی قطعاً بسیار بیرحمانهتر میبود. حداقل این را میدانیم که خود موسولینی و اطرافیانش، به دست کمونیستها، بدون محاکمه و به طرز فجیعی کشته و جسدشان آویزان شد.
✂️ برشی از متن
🍂 ... رزا لوکزامبورگ به همراه کارل لیبکنشت، رهبری کودتای سرخی را در آلمان در دست گرفتند که به قتل فجیعشان منجر شد. این سرنوشت، زمینه را برای اسطورهسازی از او فراهم ساخت. رزا لوکزامبورگ فردی «متعصب و بسیار خشن» بود. در کتابهای دانشگاهی او را کمونیست و انقلابی «خوب» جا انداختهاند که مخالف «نخبهگرایی لنین» - انقلابی «بد» - و هوادار «مشارکت از پایین تودهها» در فرایند انقلاب بود. این تصویر شستهرفتۀ آکادمیک از لوکزامبورگ است. در سست بودن این تصویر، همین استدلال کافیست که وقتی کسی در قدرت نیست، اساساً جز «مردمی» بودن چه کاری میتواند انجام دهد؟ منطق اغلب مباحث دانشگاهی همینقدر سست است. اختلاف لوکزامبورگ با لنین، صرفاً در میزان برده پنداشتن تمام مردم بود. آن حد از اختلاف را هم میتوان اینگونه توضیح داد که لوگزامبورگ، هنوز موفق به تصاحب قدرت نشدهبود. لوکزامبورگ مخالف «حذف دگراندیشان» نبود؛ او صرفاً مخالف حذف «نحلههای دیگر درون جریان کمونیستی» بود که باز هم میتوان این را با «موقعیت سیاسی متفاوت»ش با لنین توضیح داد.
🍂 خلاصه، فاشیسم در مقابل این جریان قرار گرفت. این البته تنها سرچشمۀ فاشیسم نیست. ریشۀ فکری فاشیسم را تا مخالفان انقلاب فرانسه در اوایل قرن نوزدهم هم میتوان دنبال کرد. حتی افلاطون را هم به استناد رسالۀ موسوم به جمهوری، میتوان «فاشیست» نامید، ولی رویدادهایی که سعی کردم بهطور بسیار مختصر توضیح دهم، این جریان را به جریانی جدی در تاریخ قرن بیستم تبدیل کرد. فاشیستها راه و روش تصرفِ غیردمکراتیک قدرت و حذف مخالفان را از کمونیستها آموختند و آن را در خدمت ایدههای محافظهکارانه در آوردند.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه
#نقد_چپ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهرپویا_علا
✂️ برشی از متن
🍂 ... در حالت دوم اگر جاهل تلقی میشدید میگفتند بسیار خب، مقصر خودتان نیستید، صدها و هزاران سال جامعۀ طبقاتی «ایدئولوژیِ» (مارکس ایدئولوژی را با دلالت منفی به کار میبرد) طبقاتی را در ذهن شما جا انداختهاست. پس باید تحت آموزش و ارشاد «ما» قرار بگیرید. سؤالی که در اینجا و در موارد مشابه، مثلاً در همین ایران خودمان، پیش میآید این است که چرا شما ما را ارشاد کنید و چرا ما شما را ارشاد نکنیم؟ چه کسی تعیین میکند جهانبینی کدامیک از ما بیمار است و کدامیک نیاز به ارشاد داریم؟ پاسخ این پرسش را البته «زور» تعیین میکند، چون چنانکه گفتم قانون جنگل حاکم شدهاست. بنابراین، کل حرفهای در ظاهر اخلاقی که میگویند چیزی بیش از پوششی برای حاکمیت زور و خشونت نیست. اخلاق اساساً آمده که زور حاکم نباشد. اگر قرار باشد زور نوع مناسبات را تعیین کند، مثلاً در اینجا زور بگوید که چه کسی حق «ارشاد» دیگری را دارد، اخلاق اساساً موضوعیت خود را از دست میدهد. ممکن است کسی بگوید من به اخلاق اعتقادی ندارم و هر کس زورش رسید حق با اوست. میتوان زیانهای این عقیده را نشان داد و استدلال کرد که این عقیده، ضداجتماعی و در واقع حیوانی است. اما دستکم این فرد تناقضگویی نمیکند. کسی که به اسم اخلاق زور میگوید، افزون بر تمام بدیهای آن فردِ بیاعتقاد به اخلاق، یک بدی دیگر هم دارد و آن دورویی و سالوس است.
🍂 این داعیۀ ارشاد کردن دقیقاً منطق پشت مبحث «هژمونی» آنتونیو گرامشی، کمونیست ایتالیایی، است. کمترین نتیجهای که از این منطق گرفته میشود این است که کل نظام آموزشی، فرهنگی و رسانهها باید تحت تسلط و انحصار حزب «پیشتاز» در بیایند. گرامشی خرابکاری بود که کتابهای درسی علوم اجتماعی از او یک «دانشمند مظلومِ زندانی سیاسی» برای دانشجویان ساختهاند. رژیم موسولینی او را در دادگاه محکوم و زندانی کرد. من نمیخواهم بگویم اگر گرامشی در کشوری آزاد بود، سرنوشت متفاوتی پیدا نمیکرد، ولی از تجربۀ حکومت کمونیستها در کشورهای دیگر، با اطمینان میتوان گفت اگر جای موسولینی و گرامشی عوض میشد، برخورد گرامشی قطعاً بسیار بیرحمانهتر میبود. حداقل این را میدانیم که خود موسولینی و اطرافیانش، به دست کمونیستها، بدون محاکمه و به طرز فجیعی کشته و جسدشان آویزان شد.
✂️ برشی از متن
🍂 ... رزا لوکزامبورگ به همراه کارل لیبکنشت، رهبری کودتای سرخی را در آلمان در دست گرفتند که به قتل فجیعشان منجر شد. این سرنوشت، زمینه را برای اسطورهسازی از او فراهم ساخت. رزا لوکزامبورگ فردی «متعصب و بسیار خشن» بود. در کتابهای دانشگاهی او را کمونیست و انقلابی «خوب» جا انداختهاند که مخالف «نخبهگرایی لنین» - انقلابی «بد» - و هوادار «مشارکت از پایین تودهها» در فرایند انقلاب بود. این تصویر شستهرفتۀ آکادمیک از لوکزامبورگ است. در سست بودن این تصویر، همین استدلال کافیست که وقتی کسی در قدرت نیست، اساساً جز «مردمی» بودن چه کاری میتواند انجام دهد؟ منطق اغلب مباحث دانشگاهی همینقدر سست است. اختلاف لوکزامبورگ با لنین، صرفاً در میزان برده پنداشتن تمام مردم بود. آن حد از اختلاف را هم میتوان اینگونه توضیح داد که لوگزامبورگ، هنوز موفق به تصاحب قدرت نشدهبود. لوکزامبورگ مخالف «حذف دگراندیشان» نبود؛ او صرفاً مخالف حذف «نحلههای دیگر درون جریان کمونیستی» بود که باز هم میتوان این را با «موقعیت سیاسی متفاوت»ش با لنین توضیح داد.
🍂 خلاصه، فاشیسم در مقابل این جریان قرار گرفت. این البته تنها سرچشمۀ فاشیسم نیست. ریشۀ فکری فاشیسم را تا مخالفان انقلاب فرانسه در اوایل قرن نوزدهم هم میتوان دنبال کرد. حتی افلاطون را هم به استناد رسالۀ موسوم به جمهوری، میتوان «فاشیست» نامید، ولی رویدادهایی که سعی کردم بهطور بسیار مختصر توضیح دهم، این جریان را به جریانی جدی در تاریخ قرن بیستم تبدیل کرد. فاشیستها راه و روش تصرفِ غیردمکراتیک قدرت و حذف مخالفان را از کمونیستها آموختند و آن را در خدمت ایدههای محافظهکارانه در آوردند.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۸۱۰ واژه
#نقد_چپ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
فاشیسم از کجا آمد؟
فاشیسم از بعد تاریخی واکنش جناح راست به کمونیسم بود با روشهای خودشان در اوائل قرن بیستم. جناح راست یا همان محافظهکاران، هیچگاه لیبرال نبودند، ولی در عمل به عادت قرن نوزدهم همچون جنتلمن رفتار میکردند. کمونیستهای اروپایی اما، از بلشویکهای روسی درس وحشیگری…