📘آیا از یک حمام خون در ایران جلوگیری کردیم؟
✍🏻 ریچارد تی. سیل
🔻خلاصۀ متن
🔸در اوایل ژانویه ۱۹۷۹، ژنرال رابرت هویسر به دستور رئیسجمهور کارتر به تهران رفت تا از بختیار، رئیس دولت موقت، حمایت کند و از وقوع یک کودتای نظامی جلوگیری کند.
🔸در آن زمان، ایران در حال فروپاشی بود و شاه محمدرضا پهلوی به شدت تحت فشار قرار داشت. هویسر به شاه اطلاع داد که باید کشور را ترک کند و هر گونه تلاش برای کودتا را متوقف کند.
🔸اما شواهد نشان میدهد که ماموریت او در واقع برای تسریع سقوط شاه بوده است. منابع اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که حمایت از شاه دیگر امکانپذیر نیست و هویسر به ژنرالها هشدار داد که در صورت اقدام به کودتا، کمکهای آمریکا قطع خواهد شد.
🔸در پی این تحولات، شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد و در پی آن، ارتش به سرعت متلاشی شد. پس از سقوط دولت بختیار، بسیاری از فرماندهان نظامی اعدام شدند.
🔸برخی مقامات آمریکایی معتقدند که اگر هویسر به موقع وارد عمل نمیشد، ایران ممکن بود شاهد یک حمام خون واقعی باشد. در نهایت، این تحولات منجر به روی کار آمدن حکومت خمینی و تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران شد.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
🔖 ۲۵۸۲ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @daneshagahi_coj
✍🏻 ریچارد تی. سیل
🔻خلاصۀ متن
🔸در اوایل ژانویه ۱۹۷۹، ژنرال رابرت هویسر به دستور رئیسجمهور کارتر به تهران رفت تا از بختیار، رئیس دولت موقت، حمایت کند و از وقوع یک کودتای نظامی جلوگیری کند.
🔸در آن زمان، ایران در حال فروپاشی بود و شاه محمدرضا پهلوی به شدت تحت فشار قرار داشت. هویسر به شاه اطلاع داد که باید کشور را ترک کند و هر گونه تلاش برای کودتا را متوقف کند.
🔸اما شواهد نشان میدهد که ماموریت او در واقع برای تسریع سقوط شاه بوده است. منابع اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که حمایت از شاه دیگر امکانپذیر نیست و هویسر به ژنرالها هشدار داد که در صورت اقدام به کودتا، کمکهای آمریکا قطع خواهد شد.
🔸در پی این تحولات، شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد و در پی آن، ارتش به سرعت متلاشی شد. پس از سقوط دولت بختیار، بسیاری از فرماندهان نظامی اعدام شدند.
🔸برخی مقامات آمریکایی معتقدند که اگر هویسر به موقع وارد عمل نمیشد، ایران ممکن بود شاهد یک حمام خون واقعی باشد. در نهایت، این تحولات منجر به روی کار آمدن حکومت خمینی و تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران شد.
🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
🔖 ۲۵۸۲ واژه
.
#آینه_تاریخ #تاریخ_معاصر #پهلوی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @daneshagahi_coj
Telegraph
آیا از یک حمام خون در ایران جلوگیری کردیم؟
۱۲ ژانویه ۱۹۸۰ریچارد تی. سیل در حدود ۳ ژانویه ۱۹۷۹، ژنرال نیروی هوایی، رابرت ای. (داچ) هویسر، معاون فرماندهی کل نیروهای ایالات متحده در اروپا، به دستور مستقیم رئیس جمهور کارتر وارد تهران شد. در اواخر سال ۱۹۷۸، آشکار شده بود که ایران در حال فروپاشی است. مجموعهای…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آرامگاه غریبترین شاهزادۀ ساسانی در میان کوهستانِ یزد (+)
🔸زیارتگاه پیر نارستان، پیر نارستانه یا پیر نارسون یکی از نیایشگاههای زرتشتیان محسوب میشود که در روستایی، بر بلندای کوه نارستانه قرار گرفتهاست.
🔸نارستانهمانگونه که از نامش برمیآید، یک انارستان بزرگ در پناه کوه بودهاست. روایت دیگری نیز وجود دارد که علت نامگذاری آن را واقعشدن این مکان بر بلندای کوه نارستانه میدانند.
🔸نارستانه اکنون آثاری از آسیاب دستی، چشمه آب، چند درخت انار و کاجهای کهن را در محوطه یک معبد و نیایشگاه مقدّس به خود اختصاص داده که در اطراف آن، خیلههای زرتشتیان قرار دارد.
🔸زرتشتیان در این منطقه به سبک معماری سنّتی و از خشت و گل حدود صد اتاق برای اسكان زائران ساختهاند و مگی نگاه ساده و احترامآمیز به تقدّس این منطقه دارند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸زیارتگاه پیر نارستان، پیر نارستانه یا پیر نارسون یکی از نیایشگاههای زرتشتیان محسوب میشود که در روستایی، بر بلندای کوه نارستانه قرار گرفتهاست.
🔸نارستانهمانگونه که از نامش برمیآید، یک انارستان بزرگ در پناه کوه بودهاست. روایت دیگری نیز وجود دارد که علت نامگذاری آن را واقعشدن این مکان بر بلندای کوه نارستانه میدانند.
🔸نارستانه اکنون آثاری از آسیاب دستی، چشمه آب، چند درخت انار و کاجهای کهن را در محوطه یک معبد و نیایشگاه مقدّس به خود اختصاص داده که در اطراف آن، خیلههای زرتشتیان قرار دارد.
🔸زرتشتیان در این منطقه به سبک معماری سنّتی و از خشت و گل حدود صد اتاق برای اسكان زائران ساختهاند و مگی نگاه ساده و احترامآمیز به تقدّس این منطقه دارند.
.
#ایران#ایرانشناسی #ایرانگردی #ساسانیان #زرتشتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 قرآنِ مفقود شده
— آیا سورههایی از قرآن حذف شدهاند؟
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» بنا به ادعای خودش و احمدالحسن) با استناد به احادیث رایج در کتب مرجعِ اهل سنت و شیعه، میکوشد اثبات کند قرآن موجود تحریف شده و ارجاعات متعدد به امامان شیعه و فاطمۀ زهرا، از قرآن حذف شدهاست. نکتۀ جالب، اغراق و دروغ تبلیغاتیِ مدعیِ «قائم و تجلی مهدی» بودن است که در این موضوعِ مشهور، یعنی احادیثِ «تحریف قرآن تا حد سوره»، میگوید ۹۹.۹۹ درصد مسلمان از آن بیاطلاعاند.
🔸عبدالله هاشم از جهت ارجاع، علمی فراتر از یک متکلم شیعه (یا همان اهل غلو و یا امامیه)، ندارد. برای نمونه، ارجاع او به احادیثی که مبتنی بر تحریف قرآن است، یک ارجاع شیعۀ سنتیست که از تحقیقات بازنگرانه دربارۀ قرآن و تاریخ اسلام بیاطلاع است؛ از جمله تحقیقات دربارۀ دلایل سیاسیِ ساخت برخی از این احادیث. برای نمونه میتوانید رجوع کنید به مصاحبۀ اختصای نقدآگین با دکتر محسن بنائی: سنجش تاریخنگاری اسلامی (جلسهٔ یکم: قسمت یکم، قسمت دوم| جلسه دوم: قسمت یکم، قسمت دوم)
🔸همچنین به یادداشت زیر رجوع کنید که یکی دیگر از ارجاعاتِ عبدالله هاشم است، یعنی حدیث مربوط به گمشدن آیات مربوط به سنگسار منسوب به عمر: تحریفِ شریعت در خدمتِ خشونت.
🔸به اینکه پروسۀ تالیف قرآن چند دهه طول کشیده و از چه متونی اقتباس شده و با مجموعی از نویسندگان/مترجمان طرفیم یا مولفی واحد، پیشتر پرداختهایم و به تحقیقات متعددی ارجاع دادهایم، و ایضا اینکه اساسا ادعای «عدم تحریف قرآن»، عقلا بسی ضعیف و مورد خدشه است [به پستهای مرتبط رجوعی کنید]؛ اما شیعه برای توجیهِ باورهای خاص و بدعتگرایانۀ خود، مثل هر فرقۀ دیگری، ناچار بودهاست به نصّ اصلی حملاتی غیرمستقیم کند یا دست به تفسیرهایی خلاف پسزمینۀ آیات بزند تا باورهای فرقۀ خود را موجه کند؛ این رویۀ هر انشعاب در دین و مذهب قدیمیست که در پست قبلی دربارۀ عبدالله هاشم دربارهاش صحبت کردیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آیا سورههایی از قرآن حذف شدهاند؟
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» بنا به ادعای خودش و احمدالحسن) با استناد به احادیث رایج در کتب مرجعِ اهل سنت و شیعه، میکوشد اثبات کند قرآن موجود تحریف شده و ارجاعات متعدد به امامان شیعه و فاطمۀ زهرا، از قرآن حذف شدهاست. نکتۀ جالب، اغراق و دروغ تبلیغاتیِ مدعیِ «قائم و تجلی مهدی» بودن است که در این موضوعِ مشهور، یعنی احادیثِ «تحریف قرآن تا حد سوره»، میگوید ۹۹.۹۹ درصد مسلمان از آن بیاطلاعاند.
🔸عبدالله هاشم از جهت ارجاع، علمی فراتر از یک متکلم شیعه (یا همان اهل غلو و یا امامیه)، ندارد. برای نمونه، ارجاع او به احادیثی که مبتنی بر تحریف قرآن است، یک ارجاع شیعۀ سنتیست که از تحقیقات بازنگرانه دربارۀ قرآن و تاریخ اسلام بیاطلاع است؛ از جمله تحقیقات دربارۀ دلایل سیاسیِ ساخت برخی از این احادیث. برای نمونه میتوانید رجوع کنید به مصاحبۀ اختصای نقدآگین با دکتر محسن بنائی: سنجش تاریخنگاری اسلامی (جلسهٔ یکم: قسمت یکم، قسمت دوم| جلسه دوم: قسمت یکم، قسمت دوم)
🔸همچنین به یادداشت زیر رجوع کنید که یکی دیگر از ارجاعاتِ عبدالله هاشم است، یعنی حدیث مربوط به گمشدن آیات مربوط به سنگسار منسوب به عمر: تحریفِ شریعت در خدمتِ خشونت.
🔸به اینکه پروسۀ تالیف قرآن چند دهه طول کشیده و از چه متونی اقتباس شده و با مجموعی از نویسندگان/مترجمان طرفیم یا مولفی واحد، پیشتر پرداختهایم و به تحقیقات متعددی ارجاع دادهایم، و ایضا اینکه اساسا ادعای «عدم تحریف قرآن»، عقلا بسی ضعیف و مورد خدشه است [به پستهای مرتبط رجوعی کنید]؛ اما شیعه برای توجیهِ باورهای خاص و بدعتگرایانۀ خود، مثل هر فرقۀ دیگری، ناچار بودهاست به نصّ اصلی حملاتی غیرمستقیم کند یا دست به تفسیرهایی خلاف پسزمینۀ آیات بزند تا باورهای فرقۀ خود را موجه کند؛ این رویۀ هر انشعاب در دین و مذهب قدیمیست که در پست قبلی دربارۀ عبدالله هاشم دربارهاش صحبت کردیم.
🗄پست مرتبط
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📻 قرآن؛ ضعیفترین سند اسلامی
📻 آیا پیامبر اسلام وجود داشتهاست؟
📻 مؤمنان یا مسلمانان؟
📻 واژگانِ پارسی و عبری در قرآن
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 آیتالله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی متعدد قرآن
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 «محمد» نام واقعی پیامبر اسلام نبود
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی)
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
.
#نقد_شیعه #امام_زمان #بازنگری #نقد_قرآن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘قرآن از دیدگاه ریاضی
(۱/۲)
✍🏻 باربارا کوستر
🍂 از آغاز این سده، جهانِ اسلامشناسان دچار دگرگونی شده است. یک نورسیده[۲] که خود را کریستف لوکزنبرگ مینامد – نامی که یادی جسورانه از گئورگ کریستف لیشتنبرگ، روح عصیانگر روشنگری است – کتابی بنیان برانداز ارایه کرد مبنی بر این که بخشهای بزرگی از قرآن مسیحی بوده و اساساً به زبان سُریانی نوشته شده بودند.
🍂 اگر تاکنون اسلامشناسان در هماهنگی و سازگاری با سنت و پیشفرضهای علمای اسلامی پژوهشهای خود را پیش میبردند و بدون شک و تردید قرآن را به عنوان مهمترین متن به زبان عربی میدانستند، امروز نیز، اگرچه هنوز اکثریتِ اسلامپژوهان بر همین باور هستند، ولی دیگر نمیتوانند به آسانی از این چالش نوین شانه خالی کنند.
🍂 طبعاً این چالش آزاردهنده برای اسلامپژوهان سنتی کم نخواهد شد، زیرا یک صدا و نگاه دیگر به این مجموعه اضافه شده است؛ این نگاه نوین به ویژه آن کسانی را مورد خطاب قرار میدهد که با روشهای پژوهشی کلاسیکِ علوم انسانی مانند فلسفه و هرمنوتیک با احتیاط و فاصله برخورد میکنند و تأکیدشان بر سنجش و راستیآزمایی علمی میباشد. به کارگیری ریاضیات در قرآن پژوهشی که با اسلامشناسی و تاریخشناسی نیز گره خورده یک پدیدۀ نوین است.
🔻جی. جی. والتر، مهندس فرانسوی، متولد ۱۹۳۲، در سال ۲۰۱۳، به عبارتی در سن نسبتاً بالا، یک تز دکترا ارایه داد و خلاصهای از آن را تدوین کرد و به زبان انگلیسی در جلد نوین [جلد ۸] سلسله کتابهای گروه اناره که یک مجموعه از اسلامپژوهان با روش تاریخی – انتقادی را در برمیگیرد و کریستف لوکزنبرگ نیز به آن تعلق دارد، انتشار داد. بعضی از نتایج او را که در این جا بدون کم و کاست بازگو خواهم کرد، حتا کسانی را که به منتقدان دوآتشۀ قرآن تعلق دارند، شگفتزده خواهند کرد:
۱. والتر از روش «تحلیل دادههای متن»[۳] [ای تی دی] که ارتش و سازمانهای اطلاعاتی از آن استفاده میکنند، و امتحان خود را در تحلیل متون کلاسیک بخوبی پس داده است، بهره گرفته است. در متن خلاصهشده، والتر اشارههایی به مبانی ریاضی این روش میکند ولی تأکید خود را بر نتایج کارش میگذارد.
🍂 به وسیلۀ ای تی دی میتوان «هویت یک متن»[۴] را تعیین کرد. البته ابزارهایی مانند «واژهشناسی» که برای تفتیش ایمیلها به کار گرفته میشوند تا پیامهای مشکوک را فیلتر کنند، برای این کار کفایت نمیکنند. باید به لایۀ تکنگارهها[۵] وارد شد یعنی تعداد حروف و پیوند حروف با یکدیگر، ارقام، علائم نقطهگذاری و غیره تحلیل شوند.
🍂 برای نمونه یک متن از مارسل پروست از جملههای بسیار طولانی برخوردار است و تعداد نقطهها در پایان یک جمله[۶]، در این جا در هر هزار حرف، بسیار کمتر از هر نویسندۀ دیگر است. این تعدادِ کم نویسهوارهها یک «شاهد» است که پروست نویسندۀ آن سطور بوده است. اگر ما چندین نمونه از این «شواهد» داشته باشیم، در بهترین حالت سدها نمونه، آن گاه با قطعیت میتوان گفت که امضاء [هویت] این متن چیست. والتر میگوید امضاء یک متن به اصطلاح دی ان آ [DNA] آن متن است. با دی ان آ میتوان یک فرد را از انسانهای دیگر بازشناخت (طبعاً به جز چند قلوها) و با امضاء نیز میتوان نویسندۀ یک متن را تشخیص داد. بدین وسیله میتوان روشن کرد که احتمالاً چند نویسنده در نگارش یک متن سهیم بودهاند. حال به سراغ قرآن برویم.
🍂 فرای ایمان مسلمانان که قرآن را کلام مستقیم الله و محمد را اعلامگر آن میدانند، کارشناسان و غیرکارشناسان فراوانی وجود دارند که نه قرآن را کلام خدا میدانند و نه محمد را نویسندۀ آن. از دیدگاه اسلامشناسی رسمی، محمد بانی قرآن بوده و منتقدان اسلام نیز آن را به عنوان پیشفرض نقد خود قرار میدهند. این که محمد آورندۀ قرآن بوده هنوز مورد توافق اسلامشناسی رسمی است و برای منتقدان اسلام هم به عنوان یک پیشفرض [نقد] قرار میگیرد. حتا در این محافل هم قابل تصور نیست که به جز محمد کسی دیگر در نگارش قرآن سهیم بوده باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 باربارا کوستر
مترجم: #ب_بینیاز (داریوش)***
توضیحات: دکتر #محسن_بنائی
یک توضیح: پس از ترجمۀ این مقاله که در واقع معرفی یک کتاب به نام «نظریۀ کُد ریاضی»[۱] است، متوجه شدم که در این جا به برخی از مفاهیم تخصصی و کلیدی در فقه اسلامی اشاره شده است که روشن کردن آنها کمک بزرگی به درک این نوشتۀ کوتاه میکند.
از دوست عزیز و همکارم دکتر محسن بنائی (مزدک بامدادان) خواهش کردم که وظیفۀ نگارش این توضیحات را بر عهده بگیرد.
توضیحات کلامی که در زیرنویس آمدهاند با [مزدک بامدادان] مشخص شدهاند تا از مابقی که مستقیماً به ترجمه مربوط هستند تفکیک شوند.
🍂 از آغاز این سده، جهانِ اسلامشناسان دچار دگرگونی شده است. یک نورسیده[۲] که خود را کریستف لوکزنبرگ مینامد – نامی که یادی جسورانه از گئورگ کریستف لیشتنبرگ، روح عصیانگر روشنگری است – کتابی بنیان برانداز ارایه کرد مبنی بر این که بخشهای بزرگی از قرآن مسیحی بوده و اساساً به زبان سُریانی نوشته شده بودند.
🍂 اگر تاکنون اسلامشناسان در هماهنگی و سازگاری با سنت و پیشفرضهای علمای اسلامی پژوهشهای خود را پیش میبردند و بدون شک و تردید قرآن را به عنوان مهمترین متن به زبان عربی میدانستند، امروز نیز، اگرچه هنوز اکثریتِ اسلامپژوهان بر همین باور هستند، ولی دیگر نمیتوانند به آسانی از این چالش نوین شانه خالی کنند.
🍂 طبعاً این چالش آزاردهنده برای اسلامپژوهان سنتی کم نخواهد شد، زیرا یک صدا و نگاه دیگر به این مجموعه اضافه شده است؛ این نگاه نوین به ویژه آن کسانی را مورد خطاب قرار میدهد که با روشهای پژوهشی کلاسیکِ علوم انسانی مانند فلسفه و هرمنوتیک با احتیاط و فاصله برخورد میکنند و تأکیدشان بر سنجش و راستیآزمایی علمی میباشد. به کارگیری ریاضیات در قرآن پژوهشی که با اسلامشناسی و تاریخشناسی نیز گره خورده یک پدیدۀ نوین است.
🔻جی. جی. والتر، مهندس فرانسوی، متولد ۱۹۳۲، در سال ۲۰۱۳، به عبارتی در سن نسبتاً بالا، یک تز دکترا ارایه داد و خلاصهای از آن را تدوین کرد و به زبان انگلیسی در جلد نوین [جلد ۸] سلسله کتابهای گروه اناره که یک مجموعه از اسلامپژوهان با روش تاریخی – انتقادی را در برمیگیرد و کریستف لوکزنبرگ نیز به آن تعلق دارد، انتشار داد. بعضی از نتایج او را که در این جا بدون کم و کاست بازگو خواهم کرد، حتا کسانی را که به منتقدان دوآتشۀ قرآن تعلق دارند، شگفتزده خواهند کرد:
۱. والتر از روش «تحلیل دادههای متن»[۳] [ای تی دی] که ارتش و سازمانهای اطلاعاتی از آن استفاده میکنند، و امتحان خود را در تحلیل متون کلاسیک بخوبی پس داده است، بهره گرفته است. در متن خلاصهشده، والتر اشارههایی به مبانی ریاضی این روش میکند ولی تأکید خود را بر نتایج کارش میگذارد.
🍂 به وسیلۀ ای تی دی میتوان «هویت یک متن»[۴] را تعیین کرد. البته ابزارهایی مانند «واژهشناسی» که برای تفتیش ایمیلها به کار گرفته میشوند تا پیامهای مشکوک را فیلتر کنند، برای این کار کفایت نمیکنند. باید به لایۀ تکنگارهها[۵] وارد شد یعنی تعداد حروف و پیوند حروف با یکدیگر، ارقام، علائم نقطهگذاری و غیره تحلیل شوند.
🍂 برای نمونه یک متن از مارسل پروست از جملههای بسیار طولانی برخوردار است و تعداد نقطهها در پایان یک جمله[۶]، در این جا در هر هزار حرف، بسیار کمتر از هر نویسندۀ دیگر است. این تعدادِ کم نویسهوارهها یک «شاهد» است که پروست نویسندۀ آن سطور بوده است. اگر ما چندین نمونه از این «شواهد» داشته باشیم، در بهترین حالت سدها نمونه، آن گاه با قطعیت میتوان گفت که امضاء [هویت] این متن چیست. والتر میگوید امضاء یک متن به اصطلاح دی ان آ [DNA] آن متن است. با دی ان آ میتوان یک فرد را از انسانهای دیگر بازشناخت (طبعاً به جز چند قلوها) و با امضاء نیز میتوان نویسندۀ یک متن را تشخیص داد. بدین وسیله میتوان روشن کرد که احتمالاً چند نویسنده در نگارش یک متن سهیم بودهاند. حال به سراغ قرآن برویم.
🍂 فرای ایمان مسلمانان که قرآن را کلام مستقیم الله و محمد را اعلامگر آن میدانند، کارشناسان و غیرکارشناسان فراوانی وجود دارند که نه قرآن را کلام خدا میدانند و نه محمد را نویسندۀ آن. از دیدگاه اسلامشناسی رسمی، محمد بانی قرآن بوده و منتقدان اسلام نیز آن را به عنوان پیشفرض نقد خود قرار میدهند. این که محمد آورندۀ قرآن بوده هنوز مورد توافق اسلامشناسی رسمی است و برای منتقدان اسلام هم به عنوان یک پیشفرض [نقد] قرار میگیرد. حتا در این محافل هم قابل تصور نیست که به جز محمد کسی دیگر در نگارش قرآن سهیم بوده باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘قرآن از دیدگاه ریاضی
(۲/۲)
✍🏻 باربارا کوستر
🍂 والتر این هستۀ فکری اسلام را به عنوان پیشفرض میگیرد و بر آن میشود که آن را راستیآزمایی کند. ابتدا او در قرآن ۲۸ موضوع گوناگون تشخیص میدهد که البته به طور پراکنده و نامنظم در قرآن بدانها پرداخته میشود. در قرآن موضوعات عمدتاً به گونهای نامنظم و در هم ریخته مورد بحث قرار میدهند: یک ایده یا موضوع در سورهای آغاز میشود، سپس رها شده و به موضوعی دیگر پرداخته میشود. والتر همۀ این حوزههای موضوعی را در ستونهای جداگانه تقسیمبندی میکند به گونهای که سر آخر ۲۸ پودمان[۷] موضوعی باقی میماند که میبایستی مورد پژوهش قرار بگیرند.
🍂 در پس این یک فرض است که هر پودمان [موضوعی] نویسندگان متفاوتی دارد. او برای تحلیل این پودمانها آلگوریتمی به کار میبندد که ریاضیدانان مشخصاً برای این کار برنامهریزی کردهاند.
🍂 از ۲۸ پودمان، ۲۱ مورد آن از چنان سبکِ ویژهای برخوردار است که هر کدام از آنها به احتمالِ ۹۹.۹۹ درسد توسط یک نویسندۀ دیگر نوشته شده که با نویسندگان دیگر قرآن فرق میکند.
🍂 نویسندگان پنج پودمان از این ۲۸ تا، به احتمال ۹۹.۹۳ درسد از دیگر نویسندگان قرآن متفاوت است. یعنی میتوان از ۲۶ پودمان در میان این ۲۸ پودمان [موضوعی] یک امضاء تشخیص داده شود.
🍂 البته از این نمیتوان نتیجه گرفت که قرآن ۲۶ نویسنده داشته است. با یک ابزار ریاضی به نام «فاصله» [Distance]، شباهتِ پودمانها مورد بررسی قرار میگیرد. پس از این گام، یعنی یافتن شباهتها، ۱۹ پودمان موضوعی مستقل از یکدیگر باقی میمانند.
🍂 البته این امکان هم وجود که در این جا چندین نویسنده دربارۀ همین موضوعات نوشته باشند و امضاء یافت شده یک امضاء «ترکیبی» باشد. تشخیص هر آیه و نویسندۀ آن ناممکن است، زیرا برای شناسایی امضاء به تعداد معینی آیه، یعنی دست کم ده آیه، نیاز است. والتر به این نتیجه میرسد که ۹ تا از ۱۹ پودمان هر کدام یک نویسنده دارد ولی ده تای باقیمانده توسط چندین نویسندۀ، یعنی به صورت گروهی، نوشته شدهاند.کلاً طبق محاسبۀ والتر در نگارشِ قرآن دست کم ۳۰ نفر حداکثر ۱۰۰ نفر، ولی در محتملترین شکلش ۵۰ نویسنده، شرکت داشتهاند. بدین ترتیب، این برداشت که قرآن توسط فقط یک نفر نوشته شده است، اعتبار خود را از دست میدهد.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۲۹۰ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 باربارا کوستر
🍂 والتر این هستۀ فکری اسلام را به عنوان پیشفرض میگیرد و بر آن میشود که آن را راستیآزمایی کند. ابتدا او در قرآن ۲۸ موضوع گوناگون تشخیص میدهد که البته به طور پراکنده و نامنظم در قرآن بدانها پرداخته میشود. در قرآن موضوعات عمدتاً به گونهای نامنظم و در هم ریخته مورد بحث قرار میدهند: یک ایده یا موضوع در سورهای آغاز میشود، سپس رها شده و به موضوعی دیگر پرداخته میشود. والتر همۀ این حوزههای موضوعی را در ستونهای جداگانه تقسیمبندی میکند به گونهای که سر آخر ۲۸ پودمان[۷] موضوعی باقی میماند که میبایستی مورد پژوهش قرار بگیرند.
🍂 در پس این یک فرض است که هر پودمان [موضوعی] نویسندگان متفاوتی دارد. او برای تحلیل این پودمانها آلگوریتمی به کار میبندد که ریاضیدانان مشخصاً برای این کار برنامهریزی کردهاند.
🍂 از ۲۸ پودمان، ۲۱ مورد آن از چنان سبکِ ویژهای برخوردار است که هر کدام از آنها به احتمالِ ۹۹.۹۹ درسد توسط یک نویسندۀ دیگر نوشته شده که با نویسندگان دیگر قرآن فرق میکند.
🍂 نویسندگان پنج پودمان از این ۲۸ تا، به احتمال ۹۹.۹۳ درسد از دیگر نویسندگان قرآن متفاوت است. یعنی میتوان از ۲۶ پودمان در میان این ۲۸ پودمان [موضوعی] یک امضاء تشخیص داده شود.
🍂 البته از این نمیتوان نتیجه گرفت که قرآن ۲۶ نویسنده داشته است. با یک ابزار ریاضی به نام «فاصله» [Distance]، شباهتِ پودمانها مورد بررسی قرار میگیرد. پس از این گام، یعنی یافتن شباهتها، ۱۹ پودمان موضوعی مستقل از یکدیگر باقی میمانند.
🍂 البته این امکان هم وجود که در این جا چندین نویسنده دربارۀ همین موضوعات نوشته باشند و امضاء یافت شده یک امضاء «ترکیبی» باشد. تشخیص هر آیه و نویسندۀ آن ناممکن است، زیرا برای شناسایی امضاء به تعداد معینی آیه، یعنی دست کم ده آیه، نیاز است. والتر به این نتیجه میرسد که ۹ تا از ۱۹ پودمان هر کدام یک نویسنده دارد ولی ده تای باقیمانده توسط چندین نویسندۀ، یعنی به صورت گروهی، نوشته شدهاند.کلاً طبق محاسبۀ والتر در نگارشِ قرآن دست کم ۳۰ نفر حداکثر ۱۰۰ نفر، ولی در محتملترین شکلش ۵۰ نویسنده، شرکت داشتهاند. بدین ترتیب، این برداشت که قرآن توسط فقط یک نفر نوشته شده است، اعتبار خود را از دست میدهد.
🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۲۹۰ واژه
.
#نقد_قرآن #بازنگری #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
قرآن از دیدگاه ریاضی
نویسنده: باربارا کوستر مترجم: ب. بینیاز (داریوش) توضیحات: دکتر محسن بنائی یک توضیح: پس از ترجمۀ این مقاله که در واقع معرفی یک کتاب به نام «نظریۀ کُد ریاضی»[۱] است، متوجه شدم که در این جا به برخی از مفاهیم تخصصی و کلیدی در فقه اسلامی اشاره شده است که روشن…
Telegram
attach 📎
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۱/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 چقدر از ارباب عمائم، اینقبیل حرفها را شنیدهایم؟! ما در کجای قرآن، ولو سرسوزنی، از این سخنان داریم؟! چرا اینقبیل منبریها چنین دلیر از این سخنها گویند و احدی از صدر تا ذیل روحانیت نیز متعرض ایشان نشده و نمیشود؟! آیا روحانیتِ امامیه "مسلمان" است یا که دینِ دیگری دارد؟!
🍂 سخن از "شیعهغالی" غالباً این دلالت ضمنی را حمل میکند که شیعهای هم هست که "غالی" نباشد. البته امروز در میان نواندیشان دینی، شیعه غیرغالی داریم، اما این امری بهشدت متاخر است؛ شیعهای که در تاریخ بود، همگی درون طیف "غالی" بودند؛ برخی کمتر "غالی" بودند و لااقل در گفتار، سخنی از "برینبودگی" تا الوهیت امامان نمیزدند، برخی همچون این شیخ منبری، بهتلویح و تصریح این را میگفتند. لیکن حتی گروه نخست هم بهجد، باورمند به "ازمابهترانیِ" امامان بودند و هستند، نه که آنان را آدمهای معمولی صالح و متقی بدانند. در نظر این ملایمترین غالیان، "امام" تافتهای جدابافته است و چنینبودگیاش "سرشتیِ" اوست، نه که چون اهلسنت آنان را صرفاً عُلَمای اَبرار بدانند.
🍂 در این زمینه حتی شرقشناسان متاخر نیز عموماً به راه خطا رفتهاند، تا مثلا آدم برجستهای چون پاتریشیا کرون "شیعهغالی" را محدود به فرقههای مهجوری چون "علیاللهیها" بداند و منحصراً آنان را "گنوستیکی" بشناسند، غافل از آنکه "شیعه"ای که بکلی بیرون از طیف "غالی" باشد، پدیده بسبار نویی متعلق به زمانه معاصر است. هانری کوربن متوجه مسئله بود، و این را در کتابی که در دهه ۵۰ میلادی درباره اسماعیلیه نوشت، بیان کرد. کوربن سرشتِ گنوستیکی شیعه را خوب میشناخت.
🍂 سرشتِ غالی شیعه، ریشه در بنمایه گنوستیکی او دارد. معرفت ما نسبت به گنوزیس در این چندین دهه اخیر ژرفایافته است. شاید یکی از علل کمتوجهی به ساختار گنوستیکی شیعه نیز همین بوده است که تا یکصدسال پیش آگاهی جهانی از گنوزیس بسیار محدود و بشدت اَنگآلود بود. اَنگاش در جهان مسیحی بهجهت مبارزه بیامان پدران کلیسا با مسیحیتهای آغازین گنوستیکی بود که بر ایشان مُهر بدعت کوفتند. در جهان مسلمانها، ما تقریبا هیچ از گنوزیس نمیدانستیم، و همین اواخر شروع کردهایم به چیزکی دانستن. میکوشم نشان بدهم که شیعه چگونه گنوستیکی است، و در اینچنین بودگی چگونه "غالی" شدهاست، تا سرانجام پیامدهای این را در پدیده "خمینی" بجویم.
🍂 ساۀ الاهیات گنوستیکی بسی فراتر از معدودی فرقههای مهجور است؛ حتی مسیحیتهای موجود هم آثار این سازه را بر اندام خود دارند. در عالم اسلام، صدرتاذیلِ تشیع و تصوف ما گنوستیکی است!
🍂 نکتۀ حیرتافکن آناست که فِرَقِ شیعه و اقسام مسیحیتهای موجود، به رغم ساختار گنوستیکی که دارند، "ثنوی" نیستند، بلکه "توحیدی"اند. در مقابل مثلا قرآن، در توحیدش، ولو بهقدرِ رشحهای نگاه گنوستیکی ندارد (که به یک معنا عجیب هم هست). آن تفاوتِ "بافتاری" که بین شیعه و سنی از اول بوده است، به جهت همین گنوستیکی بودنِ شیعه است.
🍂 نکتۀ بسیار مهمی که بکلی مورد بیتوجهی قرار گرفته است، آن است که وقتی در اواخر قرن نخستهجری، اولین فرقه شیعه (کیسانیه) اعلان وجود کرد، همه عناصر (گنوستیکی) "تشیع" را در خود داشت: امامت، ولایت، مهدویت، آخرالزمان، رجعت.
🍂 سهتای اولی، که از استوانههای الهیات گنوستیکیاند، کمترین رَدی در قرآن ندارند؛ در مورد دوتای آخر باید گفت در قرآن یکجا به "رجعت" اشارهگذرایی شده است. اما در قرآن "آخرالزمان" نداریم، "قیامت" داریم، که در آن نه سخنی از "مهدی" هست و نه از "دجال" و نبردِجهانی و حکومت مهدوی و اینقبیل هست! از این نظر باید گفت که "آخرالزمانِ" شیعه، هیچ دخلی به قیامتِ قرآن ندارد، ولی شباهت اساسی با آخرالزمانِ مسیحیت دارد که در او عیسیمسیح برمیگردد و حکومت میکند.
🍂 جالب است که شیعه نحوه پیوندِ "آخرالزمان" ادعاییاش با "قیامتِ" قرآن را در ابهام رهانموده است. یحتمل برای آنکه برای شیعه "آخرالزمان" و "مهدویت" است که محوریت دارند، نه قیامت و روز داوری و خداوند! این کنارهجویی شیعه از خدا و قرآن، در کنار غرقشدنش در امامت و ولایت، درشتتر از آن است بتوان ندید، ولی عجب اینجاست که شیعه این درشتی را ندیده و هنوز هم نمیبیند!
🍂 در هیچجای تاریخ، سازههای فکری هرگز بهصورتِ تمامساخته پیدا نمیشوند، بلکه همواره شاهد "تکوین تدریجی" آنهاییم. وقتی در "کیسانیه" قرناول هجری "همه" آن استوانههای ساختاریِ مقوّم و معرّف کلیه فِرَق شیعه، بهصورتِ تماموکمال پدیدار گشت (درحالیکه هیچ ردی از هیچکدام در قرآن نیست)، بدان معناست که آن ساختار از جای دیگری آمده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 چقدر از ارباب عمائم، اینقبیل حرفها را شنیدهایم؟! ما در کجای قرآن، ولو سرسوزنی، از این سخنان داریم؟! چرا اینقبیل منبریها چنین دلیر از این سخنها گویند و احدی از صدر تا ذیل روحانیت نیز متعرض ایشان نشده و نمیشود؟! آیا روحانیتِ امامیه "مسلمان" است یا که دینِ دیگری دارد؟!
🍂 سخن از "شیعهغالی" غالباً این دلالت ضمنی را حمل میکند که شیعهای هم هست که "غالی" نباشد. البته امروز در میان نواندیشان دینی، شیعه غیرغالی داریم، اما این امری بهشدت متاخر است؛ شیعهای که در تاریخ بود، همگی درون طیف "غالی" بودند؛ برخی کمتر "غالی" بودند و لااقل در گفتار، سخنی از "برینبودگی" تا الوهیت امامان نمیزدند، برخی همچون این شیخ منبری، بهتلویح و تصریح این را میگفتند. لیکن حتی گروه نخست هم بهجد، باورمند به "ازمابهترانیِ" امامان بودند و هستند، نه که آنان را آدمهای معمولی صالح و متقی بدانند. در نظر این ملایمترین غالیان، "امام" تافتهای جدابافته است و چنینبودگیاش "سرشتیِ" اوست، نه که چون اهلسنت آنان را صرفاً عُلَمای اَبرار بدانند.
🍂 در این زمینه حتی شرقشناسان متاخر نیز عموماً به راه خطا رفتهاند، تا مثلا آدم برجستهای چون پاتریشیا کرون "شیعهغالی" را محدود به فرقههای مهجوری چون "علیاللهیها" بداند و منحصراً آنان را "گنوستیکی" بشناسند، غافل از آنکه "شیعه"ای که بکلی بیرون از طیف "غالی" باشد، پدیده بسبار نویی متعلق به زمانه معاصر است. هانری کوربن متوجه مسئله بود، و این را در کتابی که در دهه ۵۰ میلادی درباره اسماعیلیه نوشت، بیان کرد. کوربن سرشتِ گنوستیکی شیعه را خوب میشناخت.
🍂 سرشتِ غالی شیعه، ریشه در بنمایه گنوستیکی او دارد. معرفت ما نسبت به گنوزیس در این چندین دهه اخیر ژرفایافته است. شاید یکی از علل کمتوجهی به ساختار گنوستیکی شیعه نیز همین بوده است که تا یکصدسال پیش آگاهی جهانی از گنوزیس بسیار محدود و بشدت اَنگآلود بود. اَنگاش در جهان مسیحی بهجهت مبارزه بیامان پدران کلیسا با مسیحیتهای آغازین گنوستیکی بود که بر ایشان مُهر بدعت کوفتند. در جهان مسلمانها، ما تقریبا هیچ از گنوزیس نمیدانستیم، و همین اواخر شروع کردهایم به چیزکی دانستن. میکوشم نشان بدهم که شیعه چگونه گنوستیکی است، و در اینچنین بودگی چگونه "غالی" شدهاست، تا سرانجام پیامدهای این را در پدیده "خمینی" بجویم.
🍂 ساۀ الاهیات گنوستیکی بسی فراتر از معدودی فرقههای مهجور است؛ حتی مسیحیتهای موجود هم آثار این سازه را بر اندام خود دارند. در عالم اسلام، صدرتاذیلِ تشیع و تصوف ما گنوستیکی است!
🍂 نکتۀ حیرتافکن آناست که فِرَقِ شیعه و اقسام مسیحیتهای موجود، به رغم ساختار گنوستیکی که دارند، "ثنوی" نیستند، بلکه "توحیدی"اند. در مقابل مثلا قرآن، در توحیدش، ولو بهقدرِ رشحهای نگاه گنوستیکی ندارد (که به یک معنا عجیب هم هست). آن تفاوتِ "بافتاری" که بین شیعه و سنی از اول بوده است، به جهت همین گنوستیکی بودنِ شیعه است.
🍂 نکتۀ بسیار مهمی که بکلی مورد بیتوجهی قرار گرفته است، آن است که وقتی در اواخر قرن نخستهجری، اولین فرقه شیعه (کیسانیه) اعلان وجود کرد، همه عناصر (گنوستیکی) "تشیع" را در خود داشت: امامت، ولایت، مهدویت، آخرالزمان، رجعت.
🍂 سهتای اولی، که از استوانههای الهیات گنوستیکیاند، کمترین رَدی در قرآن ندارند؛ در مورد دوتای آخر باید گفت در قرآن یکجا به "رجعت" اشارهگذرایی شده است. اما در قرآن "آخرالزمان" نداریم، "قیامت" داریم، که در آن نه سخنی از "مهدی" هست و نه از "دجال" و نبردِجهانی و حکومت مهدوی و اینقبیل هست! از این نظر باید گفت که "آخرالزمانِ" شیعه، هیچ دخلی به قیامتِ قرآن ندارد، ولی شباهت اساسی با آخرالزمانِ مسیحیت دارد که در او عیسیمسیح برمیگردد و حکومت میکند.
🍂 جالب است که شیعه نحوه پیوندِ "آخرالزمان" ادعاییاش با "قیامتِ" قرآن را در ابهام رهانموده است. یحتمل برای آنکه برای شیعه "آخرالزمان" و "مهدویت" است که محوریت دارند، نه قیامت و روز داوری و خداوند! این کنارهجویی شیعه از خدا و قرآن، در کنار غرقشدنش در امامت و ولایت، درشتتر از آن است بتوان ندید، ولی عجب اینجاست که شیعه این درشتی را ندیده و هنوز هم نمیبیند!
🍂 در هیچجای تاریخ، سازههای فکری هرگز بهصورتِ تمامساخته پیدا نمیشوند، بلکه همواره شاهد "تکوین تدریجی" آنهاییم. وقتی در "کیسانیه" قرناول هجری "همه" آن استوانههای ساختاریِ مقوّم و معرّف کلیه فِرَق شیعه، بهصورتِ تماموکمال پدیدار گشت (درحالیکه هیچ ردی از هیچکدام در قرآن نیست)، بدان معناست که آن ساختار از جای دیگری آمده است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۲/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 این "جای دیگر"، همان "سُنتِ گنوزیس" رایج در شرقمدیترانه، شمالشرق آفریقا، و جنوب شرق اروپا بود که امتدادهایش را تا منطقه عمومی قفقاز (ارمنستان) نیز میتوان پیگرفت؛ این ماجرا از قرن اول پیش از میلاد شروع شد - و بجز شرق مدیترانه - در قرن پنجم میلادی از رمق افتاد ولی ردش را در شرق مدیترانه تا قرن هفتم میلادی نیز میتوان یافت.
🍂 الهیات گنوستیکی، سوای استوانههای ذکرشده، فرعیات عمده چندی هم دارد و یکی از آنها سیمایی زنانه است که "سوفیایِ برین" خوانده میشود. در مسیحیت، "حضرت مریم" جایگاه سوفیا را اشغال کردهاست؛ در تشیع "حضرتفاطمه" ایننقش را دارد، در دین گنوستیکیِ نهچندان مسیحیِ سیمون ماگوس (قرناول میلادی)، "هلنا" تجسدِ همان سوفیا بود و در مانویت هم بهنام سوفیا هست.
🍂 انگاره "حلول" از دیگر فرعیات عمدۀ ادیان گنوستیکی است. مثلا شخصیت عیسیمسیح، ناشی از "حلولِ" مسیح (پسر خدا) در جانِ عیسای ناصره است؛ عیسی "زمینی" است، مسیح است که "ملکوتی" و الهی است. آنکه عروج میکند و به ملکوت برمیگردد، مسیح است، نه عیسی. در الهیاتِ مسیحیتهای گنوستیکی، "عیسی" اصلا اهمیتی ندارد، محملی بیش نیست، کالبدی زمینی(hylic)ست؛ مسیح است که محوریت دارد. تاحد بسیار زیادی همین نگاه و تلقی در مسیحیتهای رسمی نیز برجامانده است.
🍂 حال اگر به شیعه بنگریم، "امام" کسی است که خداوند در او "حلول" کرده است، یا در او چیزی خدایی که بسی بیش از آن است که در همگان هست، "حلول" کرده است؛ او دیگر "آدمی" نیست، چیزی مثل عیسیمسیح است، "ازمابهتران" است که قادر به "تصرفات" در عالم و برآوردنِ خوارق عادات میشود. جالب است که شیعه هرگز چنین بیانی دربارۀ شخص پیغمبر ندارد! چون پیغمبر اصلا "مسئلۀ شیعه" نبودهاست، تا او را "خدایی" کند. زیرا شیعهشدنِ شیعه، به دشمنی بیامان قبایلیاش با اهل سنت بود؛ او نمیتوانست از خدا کردن پیغمبر، طرفی بربندد و سلاحی برای ستیزه با اهل سنت بسازد. با علی و امامان از اولاد او میتوانست، و کرد.
🍂 این را داشته باشید تا نگاهی هم به سنت عرفانی/تصوفی خودمان بیندازیم که در آنجا هم کلانساختار گنوزیس حاکم است. "ساختار" در تصوف، درهمریخته است، زیرا بامدادِ تصوف، برخلاف شیعه، از "اندیشهورزیِ ستیهنده" نبود تا بخواهد نظام فکری بسازد؛ عاطفیِ ذوقورزانه بود. تصوف از بامداد خود جویای "معناییبرین" در هستی بود که نجوایِ آرام و اَمانِ هستیشناختی در گوش دلها باشد. برخلاف شیعه، تصوف نه که با ستیزه نزاد، بلکه از هر میدان ستیزهاجتماعی نیز گریزان بود. تصوف از اول "درونگرا" و "معناگرا" و "خلوتگزین" بود و به چشماندازهای "صفا" مینگریست.
🍂 با اینوجود، ابدا دشوار نیست تا ردپاهای درشت تلقی گنوستیکی را در هستیشناسیِ سازۀ نظریِ مُشَوَّش تصوف تمیز داد، کاری که ذهنِ تحلیلی و ساماندهِ محیالدینابنالعربی به انجام رساند و بانی آنچه پس از او "عرفان نظری" خوانده میشود، گردید. ابنعربی ساختاری را که امروز به گنوستیکیبودن میشناسیم، از عرفانِ بهاصطلاح "اسلامی"، استنتاج نمود و بدان انتظامی سازواره بخشید.
🍂 در تصوف، "ولی" و "مرشد" و "انسانکامل" همان موجود الهی است که دستگیرِ انسانها در مصائبِ اینجهان خطیر و پرشرور میشود:
این ولی/مرشد/انسانکامل، وسیعالطیف است؛ غالباً وجهتاریخیاش را در علیابنابیطالب میجویند، گاهی در خضر، گاهی هم در شِیث عنوان میکنند؛ بسیاری مواقع نیز هر سه را با محوریت علی، "یکی" میدانند، طوری از "تثلیثِ" غیرمسیحی.
🍂 در هرحال، اینها "نماد"هایاند، که در تحققتاریخی، نقش "تجلیگاهِ انوار" مییابند، تا اقسام مشایخ متکثر صوفیه متصل به آن دانسته شوند (گونهای از "حلول").
🍂 آن تعبیر "پِی خجسته" که حافظ در حق خضر گفت، واژۀ ادبی، خوشآوا، یا وزین نبود که برای زیباییِ سخن برگزیده باشدش، بلکه با دقتِ معنایی، این ترکیب را برگزید تا بیانگر "اتصالِ انوارِ" خضر به ساحتِ "دیگر مردانخدا" و مقام ربوبی باشد: "پِی خجسته!" یعنی اویی که بُنش در خجستگیِ الهی است!
🍂 "زندان" دیدن دنیا، طالب رهانندۀ الهی از این "دامگهحادثه" بودن، تلاش برای تزکیه جهت لایقِ "رهایی"شدن:
"وطن" به معنای ساحتِ ملکوتیِ "رفیقاعلی"، و خصلتِ زنانگی معشوقِ عُلوی که میشود با تعابیر عشقهای مجاز، شرح "زاری دلِ" "تمنای وصال" را بیان نمود،... همهوهمه، سازههای انگارهای گنوستیکیاند. کجا در قرآن از این حرفها هست؟! هیچجا! هرگز! ولو بهقدر سرسوزنی!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 این "جای دیگر"، همان "سُنتِ گنوزیس" رایج در شرقمدیترانه، شمالشرق آفریقا، و جنوب شرق اروپا بود که امتدادهایش را تا منطقه عمومی قفقاز (ارمنستان) نیز میتوان پیگرفت؛ این ماجرا از قرن اول پیش از میلاد شروع شد - و بجز شرق مدیترانه - در قرن پنجم میلادی از رمق افتاد ولی ردش را در شرق مدیترانه تا قرن هفتم میلادی نیز میتوان یافت.
🍂 الهیات گنوستیکی، سوای استوانههای ذکرشده، فرعیات عمده چندی هم دارد و یکی از آنها سیمایی زنانه است که "سوفیایِ برین" خوانده میشود. در مسیحیت، "حضرت مریم" جایگاه سوفیا را اشغال کردهاست؛ در تشیع "حضرتفاطمه" ایننقش را دارد، در دین گنوستیکیِ نهچندان مسیحیِ سیمون ماگوس (قرناول میلادی)، "هلنا" تجسدِ همان سوفیا بود و در مانویت هم بهنام سوفیا هست.
🍂 انگاره "حلول" از دیگر فرعیات عمدۀ ادیان گنوستیکی است. مثلا شخصیت عیسیمسیح، ناشی از "حلولِ" مسیح (پسر خدا) در جانِ عیسای ناصره است؛ عیسی "زمینی" است، مسیح است که "ملکوتی" و الهی است. آنکه عروج میکند و به ملکوت برمیگردد، مسیح است، نه عیسی. در الهیاتِ مسیحیتهای گنوستیکی، "عیسی" اصلا اهمیتی ندارد، محملی بیش نیست، کالبدی زمینی(hylic)ست؛ مسیح است که محوریت دارد. تاحد بسیار زیادی همین نگاه و تلقی در مسیحیتهای رسمی نیز برجامانده است.
🍂 حال اگر به شیعه بنگریم، "امام" کسی است که خداوند در او "حلول" کرده است، یا در او چیزی خدایی که بسی بیش از آن است که در همگان هست، "حلول" کرده است؛ او دیگر "آدمی" نیست، چیزی مثل عیسیمسیح است، "ازمابهتران" است که قادر به "تصرفات" در عالم و برآوردنِ خوارق عادات میشود. جالب است که شیعه هرگز چنین بیانی دربارۀ شخص پیغمبر ندارد! چون پیغمبر اصلا "مسئلۀ شیعه" نبودهاست، تا او را "خدایی" کند. زیرا شیعهشدنِ شیعه، به دشمنی بیامان قبایلیاش با اهل سنت بود؛ او نمیتوانست از خدا کردن پیغمبر، طرفی بربندد و سلاحی برای ستیزه با اهل سنت بسازد. با علی و امامان از اولاد او میتوانست، و کرد.
🍂 این را داشته باشید تا نگاهی هم به سنت عرفانی/تصوفی خودمان بیندازیم که در آنجا هم کلانساختار گنوزیس حاکم است. "ساختار" در تصوف، درهمریخته است، زیرا بامدادِ تصوف، برخلاف شیعه، از "اندیشهورزیِ ستیهنده" نبود تا بخواهد نظام فکری بسازد؛ عاطفیِ ذوقورزانه بود. تصوف از بامداد خود جویای "معناییبرین" در هستی بود که نجوایِ آرام و اَمانِ هستیشناختی در گوش دلها باشد. برخلاف شیعه، تصوف نه که با ستیزه نزاد، بلکه از هر میدان ستیزهاجتماعی نیز گریزان بود. تصوف از اول "درونگرا" و "معناگرا" و "خلوتگزین" بود و به چشماندازهای "صفا" مینگریست.
🍂 با اینوجود، ابدا دشوار نیست تا ردپاهای درشت تلقی گنوستیکی را در هستیشناسیِ سازۀ نظریِ مُشَوَّش تصوف تمیز داد، کاری که ذهنِ تحلیلی و ساماندهِ محیالدینابنالعربی به انجام رساند و بانی آنچه پس از او "عرفان نظری" خوانده میشود، گردید. ابنعربی ساختاری را که امروز به گنوستیکیبودن میشناسیم، از عرفانِ بهاصطلاح "اسلامی"، استنتاج نمود و بدان انتظامی سازواره بخشید.
🍂 در تصوف، "ولی" و "مرشد" و "انسانکامل" همان موجود الهی است که دستگیرِ انسانها در مصائبِ اینجهان خطیر و پرشرور میشود:
"تو دستگیر شو ای خضر پیخجسته!
که من، پیاده میروم و همراهان سوارانند!".
این ولی/مرشد/انسانکامل، وسیعالطیف است؛ غالباً وجهتاریخیاش را در علیابنابیطالب میجویند، گاهی در خضر، گاهی هم در شِیث عنوان میکنند؛ بسیاری مواقع نیز هر سه را با محوریت علی، "یکی" میدانند، طوری از "تثلیثِ" غیرمسیحی.
🍂 در هرحال، اینها "نماد"هایاند، که در تحققتاریخی، نقش "تجلیگاهِ انوار" مییابند، تا اقسام مشایخ متکثر صوفیه متصل به آن دانسته شوند (گونهای از "حلول").
🍂 آن تعبیر "پِی خجسته" که حافظ در حق خضر گفت، واژۀ ادبی، خوشآوا، یا وزین نبود که برای زیباییِ سخن برگزیده باشدش، بلکه با دقتِ معنایی، این ترکیب را برگزید تا بیانگر "اتصالِ انوارِ" خضر به ساحتِ "دیگر مردانخدا" و مقام ربوبی باشد: "پِی خجسته!" یعنی اویی که بُنش در خجستگیِ الهی است!
🍂 "زندان" دیدن دنیا، طالب رهانندۀ الهی از این "دامگهحادثه" بودن، تلاش برای تزکیه جهت لایقِ "رهایی"شدن:
آن گوشوار شاهدان، همصحبتِ عارض شد،
آن گوش و عارض بایدت، دُردانهشو! دُردانه شو!،
"وطن" به معنای ساحتِ ملکوتیِ "رفیقاعلی"، و خصلتِ زنانگی معشوقِ عُلوی که میشود با تعابیر عشقهای مجاز، شرح "زاری دلِ" "تمنای وصال" را بیان نمود،... همهوهمه، سازههای انگارهای گنوستیکیاند. کجا در قرآن از این حرفها هست؟! هیچجا! هرگز! ولو بهقدر سرسوزنی!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
خمینی خودش را رهسپُردهی هر چهار سَفَرِ "اسفار اربعه" (از خلقبهخلق، از خلقبهحق، از حقبهحق، از حقبهخلق) میدانست.
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
"یَحسَبونَ اَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعا...!" [گمانکنند چه نیکو کاری میکنند...!]،
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو #عرفان #خمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺خمینی «شیعۀ غالی» بود
— درک خمینی از «تشیع و مسالۀ ولایت»
🎙دکتر #عبدالکریم_سروش
🔸شریعتی از اسلام فقط با زینب، ابوذر و حسین کار داشت.
🗄 پست مرتبط
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درک خمینی از «تشیع و مسالۀ ولایت»
🎙دکتر #عبدالکریم_سروش
🔸شریعتی از اسلام فقط با زینب، ابوذر و حسین کار داشت.
🗄 پست مرتبط
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو #حکومت_اسلامی#خمینی #شیعه #روحالله_حمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 چه کسی قرآن را گفت/نوشت؟ الله یا محمد؟
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» و از «مهدیهای موعود» پیامبرِ اسلام بنا به ادعایِ خودش و احمدالحسن -مدعی دیگر-) به تبیینِ «فرآیند و مکانیزمِ وحی» از نگاه شیعی (امامیه - اهل غلو) میپردازد. در نگاه شیعی، که البته ریشه در نگاهِ گنوسی (عرفانی) دارد، این عقیده که جبرئیلی از بالا آمد و به «انسان کامل» (محمد) تعلیماتی داد و او نیز کلمه به کلمه تکرار کرد، یک استعارۀ گمراهکننده دربارۀ «مقام انسان کامل» است. انسان کامل با خود خدا در قلب خود نجوا و دیالوگ دارد، و ادراکش از خواست امر قدسی را به زبان و حد درکِ قوم ترجمه میکند.
🔸در این نگاه، محمد (خصوصا بعد از معراج و کاملشدن سیروسلوکش)، تجلیِ کاملِ الله شد و برای شناخت الله باید به او (و البته امامان) رجوع کرد، و هر کس به او محبت کند، به الله محبت کرده، و هر کس او را مورد اشکال قرار بدهد، الله را مورد اشکال قرار دادهاست و مسیر معرفت و رستگاریای جز رجوع و تسلیم و محبت خالصانه به او (استاد کامل یا تجلیگاه ارادۀ امر قدسی) وجود ندارد.
🔸همین ایده بنحوی در جمعهای درویشی و صوفیمسلک ظهور یافته و در نهایت در حکومت ولایت فقیه نیز متعین شد، و ولی فقیه در عمل خود را در جایگاهی مشابه محمد و امامان شیعه میبیند و خود را زبان و دست و اراده الله میپندارد، همانطور که اخیرا بهصراحت به این باور اشاره کرد و عباراتِ خود را کلام الله دانست که به ارادۀ او بر زبانش جاری شدهاست.
🔸حال اگر به تحقیقات بازنگرانه در تاریخ اسلام رجوع کنیم، میبینیم بسیاری از متون و داستانهای قرآن کپی و اقتباسِ کامل از متونِ دستهچندمِ تفسیر خاخامهای یهود و حتی افسانههایی چون «رمانس اسکندر» هستند، درحالیکه بنحوی روایت میشوند که گویی خود خدا آنها را گفته و یا حکایت واقعیتی تاریخی بودهاست.
🔸و تازه با بدستآوردنِ این دیدِ تاریخیست که یک مسلمان میتواند جرات بیابد تا آن درک الاهیاتی که از کودکی بر او القا کردهاند را ولو بطور موقت، اندکی کنار بگذارد، تا ببیند با متنی عمیقا بشری و تاریخی و تالیفی روبروست، هرچند بهخاطر غالببودنِ خدا در دید انسان سنتی در همهجا و هر موقعیتی و تبیین هر چیزی، و ایضا کثرت فرقههای عرفانی و دینی، وجوهی اسرارآمیز و جذاب نیز در این متون وجود دارد، که بخاطر آنکه به برخی از پرسشهای کلیدی و دغدغهها و اضطرابهای وجودی انسان پاسخهایی ساده و قابل فهم و مطلوب میدهد، جذب آن میشود، بنحوی که کندنِ ناف باورمندی برای او بسیار دشوار مینماید. هرچند شاید برای اکثر افراد، کندنِ چنین نافی بطور کامل، ضروری و حتی مطلوب نباشد، و باعثِ افتادن در دام شکلی از نهیلیسم نظری و عملی شود، اما تلاش برای فاصلهگرفتن و ایجاد نوعی نگاه نقادانه و شکاکانه، به فرد مسلمان و مومن کمک میکند تا ایمانورزیِ عقلانیتر و بامداراتری را تجربه کند و رقم بزند، و همچنین استقلال فردیِ خود را از اتوریتههای سیاسی و دینی حفظ کند و پیادهنظامِ چشموگوشبستۀ هیچ مدعیِ ولایتی نشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالله_هاشم
🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» و از «مهدیهای موعود» پیامبرِ اسلام بنا به ادعایِ خودش و احمدالحسن -مدعی دیگر-) به تبیینِ «فرآیند و مکانیزمِ وحی» از نگاه شیعی (امامیه - اهل غلو) میپردازد. در نگاه شیعی، که البته ریشه در نگاهِ گنوسی (عرفانی) دارد، این عقیده که جبرئیلی از بالا آمد و به «انسان کامل» (محمد) تعلیماتی داد و او نیز کلمه به کلمه تکرار کرد، یک استعارۀ گمراهکننده دربارۀ «مقام انسان کامل» است. انسان کامل با خود خدا در قلب خود نجوا و دیالوگ دارد، و ادراکش از خواست امر قدسی را به زبان و حد درکِ قوم ترجمه میکند.
🔸در این نگاه، محمد (خصوصا بعد از معراج و کاملشدن سیروسلوکش)، تجلیِ کاملِ الله شد و برای شناخت الله باید به او (و البته امامان) رجوع کرد، و هر کس به او محبت کند، به الله محبت کرده، و هر کس او را مورد اشکال قرار بدهد، الله را مورد اشکال قرار دادهاست و مسیر معرفت و رستگاریای جز رجوع و تسلیم و محبت خالصانه به او (استاد کامل یا تجلیگاه ارادۀ امر قدسی) وجود ندارد.
🔸همین ایده بنحوی در جمعهای درویشی و صوفیمسلک ظهور یافته و در نهایت در حکومت ولایت فقیه نیز متعین شد، و ولی فقیه در عمل خود را در جایگاهی مشابه محمد و امامان شیعه میبیند و خود را زبان و دست و اراده الله میپندارد، همانطور که اخیرا بهصراحت به این باور اشاره کرد و عباراتِ خود را کلام الله دانست که به ارادۀ او بر زبانش جاری شدهاست.
🔸حال اگر به تحقیقات بازنگرانه در تاریخ اسلام رجوع کنیم، میبینیم بسیاری از متون و داستانهای قرآن کپی و اقتباسِ کامل از متونِ دستهچندمِ تفسیر خاخامهای یهود و حتی افسانههایی چون «رمانس اسکندر» هستند، درحالیکه بنحوی روایت میشوند که گویی خود خدا آنها را گفته و یا حکایت واقعیتی تاریخی بودهاست.
🔸و تازه با بدستآوردنِ این دیدِ تاریخیست که یک مسلمان میتواند جرات بیابد تا آن درک الاهیاتی که از کودکی بر او القا کردهاند را ولو بطور موقت، اندکی کنار بگذارد، تا ببیند با متنی عمیقا بشری و تاریخی و تالیفی روبروست، هرچند بهخاطر غالببودنِ خدا در دید انسان سنتی در همهجا و هر موقعیتی و تبیین هر چیزی، و ایضا کثرت فرقههای عرفانی و دینی، وجوهی اسرارآمیز و جذاب نیز در این متون وجود دارد، که بخاطر آنکه به برخی از پرسشهای کلیدی و دغدغهها و اضطرابهای وجودی انسان پاسخهایی ساده و قابل فهم و مطلوب میدهد، جذب آن میشود، بنحوی که کندنِ ناف باورمندی برای او بسیار دشوار مینماید. هرچند شاید برای اکثر افراد، کندنِ چنین نافی بطور کامل، ضروری و حتی مطلوب نباشد، و باعثِ افتادن در دام شکلی از نهیلیسم نظری و عملی شود، اما تلاش برای فاصلهگرفتن و ایجاد نوعی نگاه نقادانه و شکاکانه، به فرد مسلمان و مومن کمک میکند تا ایمانورزیِ عقلانیتر و بامداراتری را تجربه کند و رقم بزند، و همچنین استقلال فردیِ خود را از اتوریتههای سیاسی و دینی حفظ کند و پیادهنظامِ چشموگوشبستۀ هیچ مدعیِ ولایتی نشود.
🗄 پست مرتبط
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
📺 خمینی «شیعۀ غالی» بود
📺 قرآنِ مفقود شده
📺 مهدی در حال اذان گفتن و فراخواندن مردم است
📺 امام مهدی ع ظهور کردهاست!
📺 چرا آتن بر بیتالمقدس و مکه ارجح است؟
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 آیتالله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی متعدد قرآن
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی)
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو#نبوت #وحی #عرفان #گنوسیسم #امامت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘حدود و قلمروی بینهایتِ ولیفقیه
✍🏻 علی خامنهای
🔻برشی از عکسنوشتهها
🔸متأسفانه این سخنان در تارنمای رهبری و هیچ سازمان رسمی دیگری موجود نیست و روزنامه را مجبور شدم بخرم.
🔸سخنان کامل رئیسجمهور در خطبهٔ نماز جمعه ۲ بهمن ۱۳۶۶ چاپ شده در روزنامهٔ جمهوری اسلامی (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 علی خامنهای
🔻برشی از عکسنوشتهها
حکومت ولیفقیه حکومت الله است و حکم و فرمانِ او مثل حکم الله؛ لذا مقررات و قوانین در ج.ا، چه در قوه قضاییه و چه مجریه، مشروعیتشان بهخاطر ارتباط و اتصال به ولیفقیه است، والا حتی مجلس هم بهخودی خود حق قانونگذاری ندارد. چه قوۀ مجریه و چه مجلس و همۀ ادارات و دستگاهها بهخاطر اتصال به ولیفقیه، مشروعیت دارند.
بالاتر از اینها بگویم، قانون اساسی هم اعتبارش بخاطر قبول و تایید ولی فقیه است، والا خبرگان، چند صفر از هر قشری،چه حقی دارند دور هم بنشینند و قانون اساسی وضع کنند، خود مردم و اکثریتشان چه حقی دارند قانون را تایید کنند و لازمالجرا کنند؟ آن کسی که حق دار ولیفقیه است؛ او همان امام اسلامیست و نظامیست که حاکمیت الاهی را، از طریق وراثت پیغمبر و ائمه در اختیار دارد. بهموجب دستور او و امضای او، قانون اساسی نوشته و تایید میشود.
حتی اصل نظام اسلامی، مشروعیتش بعنوان یک حکم از طرف ولیفقیه است! این ولیفقیه است که نظام جمهوری اسلامی را بعنوان یک نظام برای جامعۀ اسلامی بوجود میآورد!! و لازمالاتباع میکند و مخالفت با این نظام، حرام و جزو گناهان کبیر میشود، و مبارزه با مخالفان این نظام واجب میشود. چرا؟ برای اینکه این نظامیست که ولی فقیه، مقام ماذون از طرف پروردگار برای مردم بوجود آوردهاست! این شان ولیفقیه است!
🔸متأسفانه این سخنان در تارنمای رهبری و هیچ سازمان رسمی دیگری موجود نیست و روزنامه را مجبور شدم بخرم.
🔸سخنان کامل رئیسجمهور در خطبهٔ نماز جمعه ۲ بهمن ۱۳۶۶ چاپ شده در روزنامهٔ جمهوری اسلامی (اینجا)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin