Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خمینی: جنگ نباشد، انسان کسل و خمود میشود! (+)
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز میکند. در استراحت و در راحت و در این امور، انسان هی کسل میشود، هی خمود میشود، قوای انسان خمود میشود، خصوصاً آنهایی که به عیّاشی عادت دارند یا به رفاه عادت دارند، آنها دیگر بدتر خواهند شد.
لکن وقتی که جنگی در کار میآید و حماسهای وجود پیدا میکند و تاریک میشود شب و روشن میشود روز و توپ انداخته میشود و اینها، انسان را از آن حال خمودی و از آن حال سستی بیرون میکند و انسان آن واقع خودش را، که فعال است و متحرک، آن واقع را بروز میدهد.
📕آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
🗡 بابِ جهاد در صحیح بخاری
📕جنگ برای چنین کسانی نعمت است؟
.
#نقد_اسلام #حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 خمینی: جنگ نباشد، انسان کسل و خمود میشود! (+)
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و…
🎙#امید_دانا
🔻روحالله خمینی:
جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و…
📘آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۲/۳)
🔻همین رویکرد، در کلامِ برخی رهبرانِ اسلامی نیز بازتاب یافته است. برای مثال، روحالله خمینی میگوید:
🔺این نگاه، دقیقاً همان مسیری را طی میکند که آیاتِ قتال نشان دادهاند: ستیز با طبیعتِ زندگیدوست و آرامش و صلحجوی انسان و برای رسیدن به اهدفِ سیاسی - ایدئولوژیکِ حکومتی بدون برنامه برای آبادانی و آرامش و رفاه و سعادتِ مردم.
🔺کارکردِ این بهاصطلاح آیاتِ الاهی، نه در راستایِ رشدِ فردی، بلکه در جهتِ بسیجِ اجتماعی و تثبیتِ قدرت میباشد. آیاتِ قرآن با وعدهٔ پاداشهایِ مادیِ اخروی و دنیوی و تهدیدِ به مجازات، اعضایِ جامعهٔ دینی را به اطاعتِ بیچونوچرا از رهبران و شرکت در جنگها و فتوحات وامیدارند.
🔺این آیات، صلحطلبی را از یک ارزشِ انسانی به نشانهای از بزدلی و نفاق تنزل میدهند. این امر، جامعه را به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم میکند: مؤمنانِ حقیقی که از شهادت استقبال میکنند و افرادِ مردد یا منافق که از جنگ گریزاناند. چنین تفکیکی، زمینه را برای حذفِ فیزیکی یا اجتماعیِ مخالفان و دگراندیشان فراهم میآورد.
🔺انتقالِ تمرکز از درون به بیرون: این دیدگاه، رشدِ معنوی را از یک سفرِ فردیِ درونی به یک وظیفهٔ جمعیِ بیرونی و نظامی منتقل میکند. ایمان دیگر نه با سکون و مراقبه، بلکه با مشارکتِ فعال در تجاوز و غارت و کسبِ غنیمت سنجیده میشود. این امر، دین را از یک تجربهٔ فردیِ عرفانی به یک ابزارِ سیاسی برای گسترشِ قلمرو و کسبِ قدرت تبدیل میکند.
🍁 واتس، این پیرِ فرزانه، میآموزد که زندگی، همینقدر که هست، زیباست. او میگوید:
او میگوید:
💥اسلام، این گرگِ گرسنه، انسان را به سویِ کمالی میراند که در واقع، تنها یک فریب است. «باید» بهشتی باشی، «باید» دنیایِ فانی را رها کنی. در این میان، انسان بندهٔ قوانینی میشود که روحش را در قفسی از ازلیّت به زنجیر میکشند؛ قوانینی که نابرابریِ زن و مرد را نه بر اساسِ عرف، که به نامِ وحی، مُهرِ تقدس میزنند. نیمی از انسانها به «شیء و مملوکی مقدس» تبدیل میشوند و ارزشِ وجودیشان به نصف تقلیل مییابد.
🔺این گرگِ ایدئولوژی، حقِّ حیاتِ دیگری را نیز به یک بازیِ ظالمانه تبدیل میکند: یا دینِ ما را بپذیر، یا جزیه بده، یا کشته شو. در این میدانِ خونین، جایی برایِ ندایِ شفقت و انسانیت نیست؛ این ندا در برابرِ فرمانِ مقدسِ کشتار، خفه میشود.
🔺و در نهایت، روحِ انسان به اطاعتی کورکورانه تن میدهد، تا جایی که از چراغِ خردِ خود روی برمیگرداند. اینجاست که انسان در برابرِ قوانینی سر خم میکند که آنقدر بیرحمانهاند و حجری - حجازی که حتی خالقِ فرضی نیز از آنها شرمسار میگردد.
🔺در این راه، انسان نه برایِ پذیرشِ جهان و خود و یافتنِ معنای زندگی و زندگی اصیل، بلکه برایِ تطابق با قوانینِ داعشیای تلاش میکند که هر لحظه او را از اصلِ خویش و گوهر انسانیاش دورتر میسازد. انسانِ مسلمان، دائماً در جنگی درونی و بیرونی است؛ با نفس، با کافر، با هر که به او شبیهِ نیست. این مبارزه، لذتِ انسانبودن را از او میگیرد، و او را به «ماشین جنگی»ای بدل میکند که تنها برایِ یک هدفِ دور از دسترس، میکوشد: کمال. کمالی که جز در چارچوبِ تنگِ شرعِ داعشی - جهادیستیِ اسلام و دگمهایش تعریف نمیشود.
🔺انسان با غافل شدن از رقصِ شگفتانگیز و با شکوه هستی، به ملال دچار میشود، آنگاه به دنبالِ یک سراب میدود، سرابی به نامِ «کمال». اما در این مسیر، ندایی فریبنده در گوشش نجوا میکند:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۲/۳)
🔻همین رویکرد، در کلامِ برخی رهبرانِ اسلامی نیز بازتاب یافته است. برای مثال، روحالله خمینی میگوید:
«جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و فعال باشد، بروز میکند. در استراحت و در راحت و در این امور، انسان هی کسل میشود، هی خمود میشود، قوای انسان خمود میشود، خصوصاً آنهایی که به عیّاشی عادت دارند یا به رفاه عادت دارند، آنها دیگر بدتر خواهند شد.
لکن وقتی که جنگی در کار میآید و حماسهای وجود پیدا میکند و تاریک میشود شب و روشن میشود روز و توپ انداخته میشود و اینها، انسان را از آن حال خمودی و از آن حال سستی بیرون میکند و انسان آن واقع خودش را، که فعال است و متحرک، آن واقع را بروز میدهد».
🔺این نگاه، دقیقاً همان مسیری را طی میکند که آیاتِ قتال نشان دادهاند: ستیز با طبیعتِ زندگیدوست و آرامش و صلحجوی انسان و برای رسیدن به اهدفِ سیاسی - ایدئولوژیکِ حکومتی بدون برنامه برای آبادانی و آرامش و رفاه و سعادتِ مردم.
🔺کارکردِ این بهاصطلاح آیاتِ الاهی، نه در راستایِ رشدِ فردی، بلکه در جهتِ بسیجِ اجتماعی و تثبیتِ قدرت میباشد. آیاتِ قرآن با وعدهٔ پاداشهایِ مادیِ اخروی و دنیوی و تهدیدِ به مجازات، اعضایِ جامعهٔ دینی را به اطاعتِ بیچونوچرا از رهبران و شرکت در جنگها و فتوحات وامیدارند.
🔺این آیات، صلحطلبی را از یک ارزشِ انسانی به نشانهای از بزدلی و نفاق تنزل میدهند. این امر، جامعه را به دو دستهٔ کاملاً مجزا تقسیم میکند: مؤمنانِ حقیقی که از شهادت استقبال میکنند و افرادِ مردد یا منافق که از جنگ گریزاناند. چنین تفکیکی، زمینه را برای حذفِ فیزیکی یا اجتماعیِ مخالفان و دگراندیشان فراهم میآورد.
🔺انتقالِ تمرکز از درون به بیرون: این دیدگاه، رشدِ معنوی را از یک سفرِ فردیِ درونی به یک وظیفهٔ جمعیِ بیرونی و نظامی منتقل میکند. ایمان دیگر نه با سکون و مراقبه، بلکه با مشارکتِ فعال در تجاوز و غارت و کسبِ غنیمت سنجیده میشود. این امر، دین را از یک تجربهٔ فردیِ عرفانی به یک ابزارِ سیاسی برای گسترشِ قلمرو و کسبِ قدرت تبدیل میکند.
🍁 واتس، این پیرِ فرزانه، میآموزد که زندگی، همینقدر که هست، زیباست. او میگوید:
«از هر آرمان و ایدئولوژیِ لعنتیای که دست و پایت را میبندد، رها شو، و در آغوشِ خودت آرام بگیر».
او میگوید:
«خودت باش، حتی اگر جهان تو را به صلیب کشد».
💥اسلام، این گرگِ گرسنه، انسان را به سویِ کمالی میراند که در واقع، تنها یک فریب است. «باید» بهشتی باشی، «باید» دنیایِ فانی را رها کنی. در این میان، انسان بندهٔ قوانینی میشود که روحش را در قفسی از ازلیّت به زنجیر میکشند؛ قوانینی که نابرابریِ زن و مرد را نه بر اساسِ عرف، که به نامِ وحی، مُهرِ تقدس میزنند. نیمی از انسانها به «شیء و مملوکی مقدس» تبدیل میشوند و ارزشِ وجودیشان به نصف تقلیل مییابد.
🔺این گرگِ ایدئولوژی، حقِّ حیاتِ دیگری را نیز به یک بازیِ ظالمانه تبدیل میکند: یا دینِ ما را بپذیر، یا جزیه بده، یا کشته شو. در این میدانِ خونین، جایی برایِ ندایِ شفقت و انسانیت نیست؛ این ندا در برابرِ فرمانِ مقدسِ کشتار، خفه میشود.
🔺و در نهایت، روحِ انسان به اطاعتی کورکورانه تن میدهد، تا جایی که از چراغِ خردِ خود روی برمیگرداند. اینجاست که انسان در برابرِ قوانینی سر خم میکند که آنقدر بیرحمانهاند و حجری - حجازی که حتی خالقِ فرضی نیز از آنها شرمسار میگردد.
🔺در این راه، انسان نه برایِ پذیرشِ جهان و خود و یافتنِ معنای زندگی و زندگی اصیل، بلکه برایِ تطابق با قوانینِ داعشیای تلاش میکند که هر لحظه او را از اصلِ خویش و گوهر انسانیاش دورتر میسازد. انسانِ مسلمان، دائماً در جنگی درونی و بیرونی است؛ با نفس، با کافر، با هر که به او شبیهِ نیست. این مبارزه، لذتِ انسانبودن را از او میگیرد، و او را به «ماشین جنگی»ای بدل میکند که تنها برایِ یک هدفِ دور از دسترس، میکوشد: کمال. کمالی که جز در چارچوبِ تنگِ شرعِ داعشی - جهادیستیِ اسلام و دگمهایش تعریف نمیشود.
🔺انسان با غافل شدن از رقصِ شگفتانگیز و با شکوه هستی، به ملال دچار میشود، آنگاه به دنبالِ یک سراب میدود، سرابی به نامِ «کمال». اما در این مسیر، ندایی فریبنده در گوشش نجوا میکند:
«تا به ما نپیوندی، راهی به آن نورِ دوردست نداری».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘آلن واتس در برابر اسلام
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۳/۳)
🔺این ندایِ فریب، انسان را با وعدهٔ بهشتی موعود، از زندگیِ حقیقی و از زیباییِ لحظهها جدا میکند. به او میآموزد که آرامش و صلح، گناهی نابخشودنیست، و روحش تنها در میدانِ جنگ، میتواند به کمالِ موهوم دست یابد. انسانِ جویایِ آرامش، با این فریب، به موجودی مهاجم تبدیل میشود که با هرآنچه که درونش از عشق و صلح و عواطف انسانی میگوید، میجنگد. شاید کلامی بهتر از سخن علی، این وضعیتِ مسخ و از خود بیگانگی وجودی توسط ایدئولوژی اسلام را توصیف نکند:
🔺این ایدئولوژیِ گرگصفت، روحِ انسان را از جوهرِ خود تهی میسازد. در این مسیرِ فریب، روح، که باید آزادانه چون پرندهای در آسمانِ بیکرانِ ادراک پرواز کند، در یک قفسِ آهنی به نامِ «اطاعت» به بند کشیده میشود. هر فکرِ آزاده، هر میلِ انسانی، و هر قطرهٔ شفقت، با قوانینی سفت و سخت و حجری، سرکوب میشود.
🔺و در نهایت، در اوجِ این فریب، به انسان وعدهٔ یک معاملهٔ بزرگ را میدهند؛ معاملهای که در آن
این بزرگترین قمارِ تاریخ است: انسان، حقیقتِ ملموس و زندهٔ وجودش را نقد میدهد، در برابرِ وعدهای نسیه از حوریان و رودخانههایی از شراب که شاید هرگز به آنها نرسد. این معامله، نه یک تجارتِ رستگاری، بلکه یک فریبِ مهیب است که در آن، قربانیِ اصلی، نه دشمن، که خودِ انسان است. انسان، روحِ خود را در این قمارِ ایدئولوژیک میبازد و به جسدی متحرک با روحی تهی بدل میشود که به سویِ هیچ میرود.
🍁 واتس میگوید:
او میآموزد که انسان باید خود را از هر آنچه که اجتماع یا دینِ تحمیلی به او بسته، رها کند تا در دنیایِ درونِ خویش، آزادانه گام بردارد. این آزادی، نه در عصیان، که در رهایی از هر باید و نباید، تعریف میشود.
💥 اما اسلام، این ایدئولوژی زندانساز، انسان را مجبور میکند که دائماً خود را با قوانینی تطبیق دهد که از سویِ یک نیرویِ ناشناخته بر او تحمیل شدهاند. او به جایِ اعتماد به وجدان و خرد و احساساتِ انسانی خود، مجبور است به دنبالِ قوانینِ تاریخی و اصولِ کهنهای باشد که شاید هیچگاه او را به آرامش نرساند. در این راه، انسانِ مسلمان، به یک کمالگرا بدل میشود که هر روز از جهانِ واقعیِ خود، فرسنگها دورتر میگردد. اسلام، جز در چارچوبِ تنگِ شریعت و دگمهایش، هیچ کمالی را نمیشناسد و هر که بیرون از این چارچوب است را «دیگریِ نجس و گمراه و مشرک» و «دشمنِ» خود میپندارد که باید نیست و نابود شود، یا به خاکِ ذلت بیافتد و ضمن تحقیر شدنِ مکرر، «حقّ خونِ» خود و خانوادهاش را بپردازد.
🔺این آیات بهگونهای طراحی شدهاند که با محکوم کردنِ تمایلاتِ طبیعیِ انسان به صلح و آبادانی و رفاه و آرامش، از او «ابزاری مطیع» در خدمتِ یک ایدئولوژیِ «نهیلیستی- جهادیستی» بسازند. این رویکرد، در نهایت، به جایِ رهاییِ فردی، منجر به سلطهٔ ایدئولوژیک و تداومِ چرخههایِ خشونت میشود.
🍁 واتس میگوید:
او به ما میآموزد که تسلط بر دنیا، یک وهمِ مضحک است. تو نمیتوانی رودخانه را متوقف کنی، تنها میتوانی با آن جاری شوی.
💥 اما در اسلام، انسان برایِ یک «حیاتِ بهتر»، دائماً در تلاش است تا دنیا و دیگران را به تسخیرِ «ایدئولوژی / راهحلنهایی الله» درآورد. او در پیچیدگیِ قوانینی غرق میشود که با وجدان و عقلِ سلیم در تضادند. در نهایت، این تلاش به جهاد و قتال بدل میشود. جهادی برایِ از بین بردنِ هر آن کس که شبیه اوی «بیچهره و بیفردیتشده» نیست. این جنگ، انسان را از آرامشِ دل و سکونِ نفس دور میکند و او را به یک موجودِ در نگرانی و اضطرب دائمی تبدیل میکند.
🍁 و در پایان، واتس میگوید:
او میگوید:
در نگاه او، زندگی، یک سفر است، نه یک مسابقه.
💥 اما اسلام، انسان را به جهادی بیپایان برایِ رستگاریِ محتمل میخواند. سوژۀ مسلمان، نمیتواند زندگی را همانطور که هست، در آغوش بگیرد و از آن لذت ببرد. او به جهادی میرود که در آن، آرامش و سکونِ درونی، به امری غیرممکن بدل میشود. و سرانجام، قربانیِ ایدئولوژیای میشود که او را از خویشتنِ خویش بیگانه میسازد، و در این میان، خود را در چنبرهٔ یک سرگشتگیِ بیپایان مییابد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟
✍🏻 #آنیچا_هدایت
(۳/۳)
🔺این ندایِ فریب، انسان را با وعدهٔ بهشتی موعود، از زندگیِ حقیقی و از زیباییِ لحظهها جدا میکند. به او میآموزد که آرامش و صلح، گناهی نابخشودنیست، و روحش تنها در میدانِ جنگ، میتواند به کمالِ موهوم دست یابد. انسانِ جویایِ آرامش، با این فریب، به موجودی مهاجم تبدیل میشود که با هرآنچه که درونش از عشق و صلح و عواطف انسانی میگوید، میجنگد. شاید کلامی بهتر از سخن علی، این وضعیتِ مسخ و از خود بیگانگی وجودی توسط ایدئولوژی اسلام را توصیف نکند:
«همراه پیامبر، پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را میکشتیم و این کار چیزی جز ایمان، تسلیم، پایداری بر راه و صبر در برابر سختی به ما نمیافزود».
🔺این ایدئولوژیِ گرگصفت، روحِ انسان را از جوهرِ خود تهی میسازد. در این مسیرِ فریب، روح، که باید آزادانه چون پرندهای در آسمانِ بیکرانِ ادراک پرواز کند، در یک قفسِ آهنی به نامِ «اطاعت» به بند کشیده میشود. هر فکرِ آزاده، هر میلِ انسانی، و هر قطرهٔ شفقت، با قوانینی سفت و سخت و حجری، سرکوب میشود.
🔺و در نهایت، در اوجِ این فریب، به انسان وعدهٔ یک معاملهٔ بزرگ را میدهند؛ معاملهای که در آن
«الله جانها و مالهای مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است» (توبه، ۱۱۱).
این بزرگترین قمارِ تاریخ است: انسان، حقیقتِ ملموس و زندهٔ وجودش را نقد میدهد، در برابرِ وعدهای نسیه از حوریان و رودخانههایی از شراب که شاید هرگز به آنها نرسد. این معامله، نه یک تجارتِ رستگاری، بلکه یک فریبِ مهیب است که در آن، قربانیِ اصلی، نه دشمن، که خودِ انسان است. انسان، روحِ خود را در این قمارِ ایدئولوژیک میبازد و به جسدی متحرک با روحی تهی بدل میشود که به سویِ هیچ میرود.
🍁 واتس میگوید:
«باید از هر قید و بند اجتماعی/دینی بگذری تا به ذاتِ خودت برسی».
او میآموزد که انسان باید خود را از هر آنچه که اجتماع یا دینِ تحمیلی به او بسته، رها کند تا در دنیایِ درونِ خویش، آزادانه گام بردارد. این آزادی، نه در عصیان، که در رهایی از هر باید و نباید، تعریف میشود.
💥 اما اسلام، این ایدئولوژی زندانساز، انسان را مجبور میکند که دائماً خود را با قوانینی تطبیق دهد که از سویِ یک نیرویِ ناشناخته بر او تحمیل شدهاند. او به جایِ اعتماد به وجدان و خرد و احساساتِ انسانی خود، مجبور است به دنبالِ قوانینِ تاریخی و اصولِ کهنهای باشد که شاید هیچگاه او را به آرامش نرساند. در این راه، انسانِ مسلمان، به یک کمالگرا بدل میشود که هر روز از جهانِ واقعیِ خود، فرسنگها دورتر میگردد. اسلام، جز در چارچوبِ تنگِ شریعت و دگمهایش، هیچ کمالی را نمیشناسد و هر که بیرون از این چارچوب است را «دیگریِ نجس و گمراه و مشرک» و «دشمنِ» خود میپندارد که باید نیست و نابود شود، یا به خاکِ ذلت بیافتد و ضمن تحقیر شدنِ مکرر، «حقّ خونِ» خود و خانوادهاش را بپردازد.
🔺این آیات بهگونهای طراحی شدهاند که با محکوم کردنِ تمایلاتِ طبیعیِ انسان به صلح و آبادانی و رفاه و آرامش، از او «ابزاری مطیع» در خدمتِ یک ایدئولوژیِ «نهیلیستی- جهادیستی» بسازند. این رویکرد، در نهایت، به جایِ رهاییِ فردی، منجر به سلطهٔ ایدئولوژیک و تداومِ چرخههایِ خشونت میشود.
🍁 واتس میگوید:
«زندگی را همچون رودخانهای جاری ببین، بدونِ آنکه بخواهی آن را کنترل کنی».
او به ما میآموزد که تسلط بر دنیا، یک وهمِ مضحک است. تو نمیتوانی رودخانه را متوقف کنی، تنها میتوانی با آن جاری شوی.
💥 اما در اسلام، انسان برایِ یک «حیاتِ بهتر»، دائماً در تلاش است تا دنیا و دیگران را به تسخیرِ «ایدئولوژی / راهحلنهایی الله» درآورد. او در پیچیدگیِ قوانینی غرق میشود که با وجدان و عقلِ سلیم در تضادند. در نهایت، این تلاش به جهاد و قتال بدل میشود. جهادی برایِ از بین بردنِ هر آن کس که شبیه اوی «بیچهره و بیفردیتشده» نیست. این جنگ، انسان را از آرامشِ دل و سکونِ نفس دور میکند و او را به یک موجودِ در نگرانی و اضطرب دائمی تبدیل میکند.
🍁 و در پایان، واتس میگوید:
«زندگی را همانطور که هست بپذیر، نه آنطور که باید باشد»
او میگوید:
«تو به این دنیا نیامدهای که کامل شوی، بلکه آمدهای که زندگی را تجربه کنی»
در نگاه او، زندگی، یک سفر است، نه یک مسابقه.
💥 اما اسلام، انسان را به جهادی بیپایان برایِ رستگاریِ محتمل میخواند. سوژۀ مسلمان، نمیتواند زندگی را همانطور که هست، در آغوش بگیرد و از آن لذت ببرد. او به جهادی میرود که در آن، آرامش و سکونِ درونی، به امری غیرممکن بدل میشود. و سرانجام، قربانیِ ایدئولوژیای میشود که او را از خویشتنِ خویش بیگانه میسازد، و در این میان، خود را در چنبرهٔ یک سرگشتگیِ بیپایان مییابد.
📺 معنای زندگی از نظر آلن واتس
.
#نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 اجرای چهار مضراب بیات اصفهان اثری از ابوالحسن صبا
🎼 با نوازندگی هنرمند چینی zhao zhuoquan با ساز چینی به نام پیپا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎼 با نوازندگی هنرمند چینی zhao zhuoquan با ساز چینی به نام پیپا
.
#نوا#موسیقی #موزیک #آهنگ #ترانه #ساز #چهار_مضراب #ابوالحسن_صبا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ترکیب مذهب و سوسیالیسم (+)
🔸#نیما_قاسمی در این ویدیو به بررسی تقاطع خطرناک مذهب و سوسیالیسم، با استفاده از داستان #جیم_جونز و فرقه «معبد مردم» میپردازد.
🔸 او نشان میدهد که چگونه جونز از کودکی آشفته خود به عنوان یک واعظ کاریزماتیک استفاده کرد تا یک ایدئولوژی ترکیبی از مسیحیت و سوسیالیسم را ترویج دهد و پیروانش را به یک کمون در آمریکای جنوبی ببرد. این مسیر به فاجعه کشتار جونزتاون ختم شد که منجر به مرگ بیش از ۹۰۰ نفر گشت.
🔸همچنین، او با بررسی شباهتهای این فرقه به جنبشهای دیگر، از جمله سازمان مجاهدین خلق در ایران، خطرات افراطگرایی ایدئولوژیک و سوءاستفاده از باورهای مذهبی برای اهداف سیاسی را هشدار میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸#نیما_قاسمی در این ویدیو به بررسی تقاطع خطرناک مذهب و سوسیالیسم، با استفاده از داستان #جیم_جونز و فرقه «معبد مردم» میپردازد.
🔸 او نشان میدهد که چگونه جونز از کودکی آشفته خود به عنوان یک واعظ کاریزماتیک استفاده کرد تا یک ایدئولوژی ترکیبی از مسیحیت و سوسیالیسم را ترویج دهد و پیروانش را به یک کمون در آمریکای جنوبی ببرد. این مسیر به فاجعه کشتار جونزتاون ختم شد که منجر به مرگ بیش از ۹۰۰ نفر گشت.
🔸همچنین، او با بررسی شباهتهای این فرقه به جنبشهای دیگر، از جمله سازمان مجاهدین خلق در ایران، خطرات افراطگرایی ایدئولوژیک و سوءاستفاده از باورهای مذهبی برای اهداف سیاسی را هشدار میدهد.
📺 رهبر فرقۀ بدنامِ آوم شینریکیو
📺 مجاهدین خلق بدون روتوش
📕جنون مقدس، از توکیو تا تهران
📕ذهنیت فرقهای در پس ادیانِ سازمانیافته
.
#نقد_ادیان #نقد_چپ #چپ_ایرانی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘هیوم و نقد معجزات
✍🏻 #اشکان
🔘 هیوم در بخش دهم، کتاب «کاوشی در خصوص فهم بشری » با نکته سنجی با دو شاخص به نقد معجزات میپردازد نخست رویکرد شناختشناسانه و دیگری رویکرد روانشناختی. در ابتدا بهتر است که به تعریف معجزه از نگاه هیوم به پردازم.
او معجزه را اینگونه تعریف میکند:
🔴 هیوم معتقد است: «تمام شناخت ما از جهان، بهواسطه تجربه شکل میگیرد.»
بنابر این نه عقل پیشینی، نه وحی، نه ایمان، هیچکدام نمیتوانند چیزی دربارهی واقعیت به ما بگویند. مگر به اندازهای که با تجربهی ملموس و یکنواخت ما از طبیعت و جهان سازگار باشند.
به طور مثال اینکه «آتش میسوزاند» را، ما نه از کتاب مقدس فهمیدهایم و نه از عقل؛ بلکه از هزاران بار مشاهده این را دریافتیم . همین تجربهی همیشگی و یکنواخت است که «قانون طبیعت» را میسازد. پس اگر در معجزهای خلاف این تجربه ادعا شود، در واقع باید تجربهی کل بشریت زیر سؤال برود و این خیلی محتمل تر و عقلانیتر است که به جای زیر سوال بردن تجربه بشری فرض کنیم اصلا معجزهای از اساس رخ نداده.
🔘 هیوم در بخش دیگر، پای روانشناسی را وسط میکشد. او اشاره دارد که انسانها مجذوب شگفتیاند. ما دوست داریم چیزهای عجیب بشنویم. با وجود اینکه، ممکن است خودمان به آنها باور نداشته باشیم ، باز هم از نقلقول کردنشان لذت میبریم.
درباب روانشناختی نقل معجزات، هیوم به چند ویژگی اشاره دارد :
۱.حافظه ناقص
۲. خیالپردازی و توهم،
۳. قصد خیر اما بیدقتی (مثل کسی که از سر ایمان دروغ مصلحتی میگوید)
۴. نفع شخصی (موقعیت، شهرت، مال، تقدس)،
۵. عادت به بزرگنمایی
۶. میل به شگفتی و جلب توجه
🟣 با چنین فهرستی هیوم نتیجه میگیرد که نقلقولهایی که از معجزات شده اساسأ بیاعتبارند، چنان که ما انسانها اشتباه میکنیم و خطای شناختی زیادی داریم. گاهی بهترین انسانها نیز وقتی دچار هیجان دینی یا مذهبی میشوند، ممکن است چیزهایی را ببینند یا باور کنند که اساساً واقعیت ندارند. حتی بدتر از آن، مخاطبان نیز عقلشان را در برابر دین کنار میگذارند و با میل و شوق، دروغ را باور میکنند. هیوم تأکید دارد، معجزات ثبتشده در ادیان، یا توسط افراد معدود، در زمانهای دور، یا در مکانهای غیرقابل بررسی گزارش شدهاند. در نتیجه باور معجزه هیچ توجیهی ندارد.
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
✍🏻 #اشکان
او معجزه را اینگونه تعریف میکند:
"معجزه یعنی رویدادی که خلاف قاعدهی جاافتاده و همیشگی طبیعت رخ میدهد. یعنی بر خلاف چیزی که در همهی اعصار، در همهی سرزمینها، همهی انسانها با مشاهدهی مستقیم تجربه کردهاند."او میگوید اگر انسانی بیهیچ نشانهی بیماری، ناگهان بمیرد، گرچه بسیار نادر است، اما چون نمونههایش را دیدهایم، معجزه بهحساب نمیآید. در واقع هیوم معجزه را پدیدهای میداند که بسیار عجیب باشد و به کلی بر خلاف جریان طبیعت شکل بگیرد. از این رو کسی که ادعا میکند که قانون طبیعت شکسته شده، بار اثبات روی دوشش سنگینتر از همهی ادعاهای دیگریست که میتواند داشته باشد. زیرا معجزه، یک رویداد کامل استثناییست که باید برهان مطلقاً نیرومندتری در اثباتش فراهم شود. به عبارتی بار اثبات معجزه بسیار سنگین است، به قولی ادعای بزرگ، شواهد بزرگی میخواهند.
بنابر این نه عقل پیشینی، نه وحی، نه ایمان، هیچکدام نمیتوانند چیزی دربارهی واقعیت به ما بگویند. مگر به اندازهای که با تجربهی ملموس و یکنواخت ما از طبیعت و جهان سازگار باشند.
به طور مثال اینکه «آتش میسوزاند» را، ما نه از کتاب مقدس فهمیدهایم و نه از عقل؛ بلکه از هزاران بار مشاهده این را دریافتیم . همین تجربهی همیشگی و یکنواخت است که «قانون طبیعت» را میسازد. پس اگر در معجزهای خلاف این تجربه ادعا شود، در واقع باید تجربهی کل بشریت زیر سؤال برود و این خیلی محتمل تر و عقلانیتر است که به جای زیر سوال بردن تجربه بشری فرض کنیم اصلا معجزهای از اساس رخ نداده.
درباب روانشناختی نقل معجزات، هیوم به چند ویژگی اشاره دارد :
۱.حافظه ناقص
۲. خیالپردازی و توهم،
۳. قصد خیر اما بیدقتی (مثل کسی که از سر ایمان دروغ مصلحتی میگوید)
۴. نفع شخصی (موقعیت، شهرت، مال، تقدس)،
۵. عادت به بزرگنمایی
۶. میل به شگفتی و جلب توجه
.➖➖➖
#فلسفیدن #نقد_ادیان
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
📺 خمینی: جنگ نباشد، انسان کسل و خمود میشود! (+) 🎙#امید_دانا 🔻روحالله خمینی: جنگ وقتی که واقع میشود، انسان را از آن خستگی و از آن چیزهایی که سست میکند انسان را، از آن سستیها و خستگیها بیرون میآید و فعالیت میکند و جوهره انسان، که باید همیشه متحرک و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تفاوتِ نگاه فلسفی و مذهبی
🎙#کریستوفر_هیچنز
🔸تعریف #اسپینوزا از خدا که در سراسر جهان طبیعت خود را نشان میدهد، کمابیش خدای ادیان را از میان میبرد. با این اعتقاد، اگر خدایی فراگیر وجود داشته باشد، آنگاه دیگر هیچ دلیلی برای وجود خدای مداخلهگر در امور انسانی نمیماند، چه رسد به خدایی که بخواهد طرف کسی را در جنگهای مرخرف قبایل گوناگون مانند عرب و یهود بگیرد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#کریستوفر_هیچنز
🔸تعریف #اسپینوزا از خدا که در سراسر جهان طبیعت خود را نشان میدهد، کمابیش خدای ادیان را از میان میبرد. با این اعتقاد، اگر خدایی فراگیر وجود داشته باشد، آنگاه دیگر هیچ دلیلی برای وجود خدای مداخلهگر در امور انسانی نمیماند، چه رسد به خدایی که بخواهد طرف کسی را در جنگهای مرخرف قبایل گوناگون مانند عرب و یهود بگیرد.
📺 مناظره اسپینوزا و پاسکال
📕درسی از اسپینوزا
📺 رهایی از اضطراب در فلسفه اسپینوزا
📺 درسهایی از اسپینوزا برای زندگی مدرن و آزادی اصیل
📻 درسگفتارهای فلسفۀ اسپینوزا - «کتاب اخلاق» - (یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده)
📕هیوم و نقد معجزات
📓گفتوگوها درباب دین طبیعی
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 «گفتگوها دربارۀ دین طبیعی»
📻 آیا باور به خدای ادیان ابراهیمی موجه است؟
📻 برهان نظم در ترازو
📺 آیا خدا واجبالوجود است؟
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📓علم و دین: ۵ پرسش
📻 خدای نصر در ترازو
📻 خداشناسی دینانی در ترازو
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
.
#نقد_ادیان #تفکر_انتقادی #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
پادکست گفتگو با دکتر مطهرنیا؛از اشعث خواندن حسن روحانی تا نگاهی…
🎧 از اشعث خواندن حسن روحانی تا نگاهی به «دفترچۀ دوران اضطرار» شاهزاده رضا پهلوی
🎙#مهدی_مطهرنیا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهدی_مطهرنیا
.
#سیاست #بینالملل #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 گنوسیسم چیست؟
💡 گنوسیسم (Gnosticism) به مجموعهای از ایدهها و نظامهای فکری مذهبی اشاره دارد که در قرون اولیه میلادی در دنیای یونانی-رومی، بهویژه در میان فرقههای اولیه مسیحی و یهودی، شکل گرفت. این اصطلاح از واژه یونانی «گنوسیس» (gnosis) به معنای «معرفت» یا «شناخت» گرفته شده است. این شناخت، نه از نوع تجربی یا عقلانی، بلکه مدعیِ آگاهی شهودی و باطنی است که به نجات روح انسان از جهان مادی منجر میشود.
💡 اگرچه گنوسیسم شامل فرقههای متنوعی است، اما برخی عناصر بنیادی در میان آنها مشترک است. اصلیترین ویژگی آن، باور به نوعی ثنویت یا دوگانهانگاری است که در آن جهان مادی ذاتاً شر و ناقص در نظر گرفته میشود، در حالی که روح و عالم الهی، پاک و خیر هستند. گنوسیها معتقد بودند که شر از طریق گناه آدم و حوا به جهان وارد نشده، بلکه جهان از ابتدا به دلیل اینکه توسط یک موجود پستتر خلق شده، ناقص است.
💡 گنوسیها به دو نوع خدا باور داشتند: خدای متعالی (Monad)، یک خدای برتر، دور و کامل که منشأ تمام خیر است و جهان مادی را خلق نکرده است؛ و خدای خالق (Demiurge)، یک موجود پستتر و ناقص که جهان مادی را خلق کرده است. این خالق گاهی با خدای عهد عتیق یکی دانسته میشود. در برخی افسانههای گنوسی، این موجود از اشتباه یک موجود الهی دیگر به نام سوفیا (حکمت) به وجود آمده است.
💡 گنوسیها معتقد بودند که هر انسان حاوی جرقه یا قطعهای از روح الهی است که در بدن مادی و ناقص او به دام افتاده است. رستگاری تنها با دستیابی به معرفت (gnosis)، یعنی شناخت درونی و مستقیم ذات الهی پنهان، امکانپذیر است. رستگاری یک امر کاملاً فردی تلقی میشد و از طریق مناسک جمعی، کلیسا یا قوانین دینی به دست نمیآمد. گنوسیسم تأثیر قابل توجهی بر ادیان بعدی، از جمله مانویت (که بر اساس دوگانگی نور و تاریکی بنا شده) و عرفان اسلامی گذاشته است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
💡 گنوسیسم (Gnosticism) به مجموعهای از ایدهها و نظامهای فکری مذهبی اشاره دارد که در قرون اولیه میلادی در دنیای یونانی-رومی، بهویژه در میان فرقههای اولیه مسیحی و یهودی، شکل گرفت. این اصطلاح از واژه یونانی «گنوسیس» (gnosis) به معنای «معرفت» یا «شناخت» گرفته شده است. این شناخت، نه از نوع تجربی یا عقلانی، بلکه مدعیِ آگاهی شهودی و باطنی است که به نجات روح انسان از جهان مادی منجر میشود.
💡 اگرچه گنوسیسم شامل فرقههای متنوعی است، اما برخی عناصر بنیادی در میان آنها مشترک است. اصلیترین ویژگی آن، باور به نوعی ثنویت یا دوگانهانگاری است که در آن جهان مادی ذاتاً شر و ناقص در نظر گرفته میشود، در حالی که روح و عالم الهی، پاک و خیر هستند. گنوسیها معتقد بودند که شر از طریق گناه آدم و حوا به جهان وارد نشده، بلکه جهان از ابتدا به دلیل اینکه توسط یک موجود پستتر خلق شده، ناقص است.
💡 گنوسیها به دو نوع خدا باور داشتند: خدای متعالی (Monad)، یک خدای برتر، دور و کامل که منشأ تمام خیر است و جهان مادی را خلق نکرده است؛ و خدای خالق (Demiurge)، یک موجود پستتر و ناقص که جهان مادی را خلق کرده است. این خالق گاهی با خدای عهد عتیق یکی دانسته میشود. در برخی افسانههای گنوسی، این موجود از اشتباه یک موجود الهی دیگر به نام سوفیا (حکمت) به وجود آمده است.
💡 گنوسیها معتقد بودند که هر انسان حاوی جرقه یا قطعهای از روح الهی است که در بدن مادی و ناقص او به دام افتاده است. رستگاری تنها با دستیابی به معرفت (gnosis)، یعنی شناخت درونی و مستقیم ذات الهی پنهان، امکانپذیر است. رستگاری یک امر کاملاً فردی تلقی میشد و از طریق مناسک جمعی، کلیسا یا قوانین دینی به دست نمیآمد. گنوسیسم تأثیر قابل توجهی بر ادیان بعدی، از جمله مانویت (که بر اساس دوگانگی نور و تاریکی بنا شده) و عرفان اسلامی گذاشته است.
📺 ابراکساس و گنوسیسم
📓ام الکتاب
📓آیا علی یک شخصیت واقعی در تاریخ بود؟
📻 بازشناسی دروزیان معاصر
📕سلمان و قرآن و مغالطه در کلام نبوی
📕تناضات مسیح بهروایت قرآن
📕از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
📺 دَروزیه: مذهبی با اعتقاداتِ عجیب
📺 معنای تاریخ رستگاری، مصاحبۀ نقدآگین
📕و تو چه میدانی جن چیست؟
.
#نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin