نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘در بابِ «تکثرگرایی حقیقت‌باور» یا «مثلث‌های چهارگوش»!
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری (پیج)

🍂 در حدود چهار قرن پیش، جان لاک رسالۀ «در باب تساهل» را نوشت. آنجا تلاش کرد خطاب به همتایان مسیحی خود استدلال کند که اگر دولت‌های مسیحی، تساهل و بی‌طرفی خود در برخورد با فرقه‌های مذهبی را کنار بگذارند، چه چالش‌هایی گریبان‌گیر دولت و جامعه می‌شود. حتی در بخشی از استدلال خودش یادآور شد که اگر ما در کشور خودمان، پیروان مذاهب دیگر را تحت فشار قرار دهیم، آن‌ها هم در ممالک خودشان، همین بلا را سر هم‌کیشان ما خواهند آورد. به‌زبان ساده‌تر، لاک تلاش کرد که با منطقی «کارکردگرا» و نگاهی «فایده‌گرایانه»، دولت انگلستان را به رعایت حداقلی از اصول «رواداری در عمل سیاسی/اجتماعی» دعوت کند.

🍂 چرا لاک استدلال خودش را بر مبنای الگوی فایده‌گرا قرار داد؟ چون منطق «تک‌خداباور» و «حقیقت‌گرای» مسیحیت، هیچ امکانی باقی نگذاشته بود که لاک بخواهد استدلال کند، پیروان مذاهب دیگر یکسره «باطل» نیستند و ممکن است آنان نیز بهره‌ای از حقیقت برده‌باشند. حقیقت‌گرایی شبه‌افلاطونی مسیحیت، پیشاپیش درهای نگرشِ «کثرت‌گرا» را به روی لاک و هم‌کیشان او بسته‌بود؛ در نتیجه، او از تنها امکان موجود (رویکرد فایده‌گرا) بهره برد تا صرفا به سطحی از «رواداریِ معطوف به فایده» دست یابد.

🍂 درهم‌تنیدگی «کثرت‌گرایی» با «رواداری» چنان گسترده‌است که اغلب، باعث خلط این مفاهیم می‌شود. کثرت‌گرایی، یک بنیانِ فلسفی دارد که بر مبنای آن، هیچ حقیقتِ‌ یکتا و تغییرناپذیری که برای بشر قابل کشف و حصول باشد، وجود ندارد؛ در نتیجه، هیچ تفکری، نمی‌تواند خود را یکسره «بر حق» بداند و دیگران را به «گمراهی یا جهل» متهم کند.

🍂 رواداری اما بیشتر الگویی رفتاری‌ست؛ بدین معنا که ما آمادگیِ پذیرش سطحی از اختلافات را داشته‌باشیم. فرد روادار، می‌تواند همچنان خودش را بر حق، و دیگران را یکسره باطل قلمداد کند، اما بنابر نوعی منطق عملگرایانه‌، بدون آنکه برای اندیشه‌های دیگر کوچکترین اصالتی متصور باشد، بپذیرد که باورمندان به این اندیشه‌ها در حوزۀ «عمل سیاسی و اجتماعی»، از برخی حقوق مدنی برخوردار باشند. شاید هم بتوان تصور کرد برخی اندیشه‌های حقیقت‌گرا، نه صرفا از سر «فایده‌گرایی»، بلکه بر اساس سطحی از «شفقت یا مهربانی و انسان‌دوستی»، تلاش کنند دیگرانی را که گمراه می‌دانند، تحمل کنند و حتی دوست بدارند. مانند الگوی اسطوره‌ایِ عیسی مسیح که گناهکاران را «گوسفندان گمشدۀ الاهی» می‌دانست، اما به آن‌ها عشق می‌ورزید.

🍂 دکتر محدثی، در پاسخی که لطف کرده‌اند و به یادداشت قبلی من داده‌اند، نسبت به دعوت من برای رعایتِ رویکرد «کارکردگرا» و الگوی «فایده‌گرایانه‌»، پاسخ داده‌اند که ایشان، به «فایده‌گرایی» باور ندارند، بلکه از الگوی «حقیقت‌گرایی» پیروی می‌کنند. این چهارچوبِ نظری، برای یک پروژۀ فکری، به‌تنهایی می‌تواند قابل فهم و پذیرش باشد، اما وقتی هدف‌گذاری این پروژه را دست‌یابی به «الگوی دموکراتیک تکثرگرا» معرفی می‌کنیم، ناگهان در دامِ یک تناقض آشکار می‌افتیم!

🔻«حقیقت‌گرایی» در حوزۀ اندیشه را می‌توان با دو خوانش کلیِ فلسفی فهمید:

نخست، خوانش‌های افلاطونی (و یا نوافلاطونی، فرقی هم نمی‌کند) از حقیقت است که در آن‌ها، حقیقت «مطلق و یگانه» قلمداد می‌شود. این خوانش‌ها که در تمامی ادیان و نگرش‌های «تک‌خداباور» از آن پیروی می‌کنند، پیشاپیش راه را بر هرگونه امکانِ «کثرت‌گرایی» می‌بندند.

خوانش‌های دوم را در فلسفه‌های پسا-هایدگری می‌توان جست که در آن‌ها، حقیقت امری «برساخته» و محصول رابطۀ دوگانۀ پژوهشگر با جهان است؛ یعنی هر یک از ما، صرفا به سمت «خوانش» خود از حقیقت حرکت می‌کنیم؛ پس بجای «حقیقتی یکتا، ثابت و مستقل»، ما با «مجموعۀ گسترده‌ای از خوانش‌ها» مواجه هستیم. تنها چنین فهمی از حقیقت است که به کثرت‌گرایی می‌انجامد (وقتی در یادداشت پیشین اشاره کردم که من تاریخ را «روایتمند» می‌دانم، اشاره به همین الگوی دوم بود).

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘در باب «تکثرگرایی حقیقت‌باور» یا «مثلث‌های چهارگوش»!
(۲/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری (پیج)

🍂 البته دکتر محدثی در متن خودشان به‌صراحت اشاره نکرده‌اند که به کدام الگو در فهم حقیقت اشاره دارند، اما از شواهد کلی و روند پروژۀ ایشان چنین برمی‌آید که حقیقت‌گرایی‌شان، خصلت افلاطونی دارد و این نگرش یکتاانگارانه از حقیقتِ مطلق، در جای‌جای یادداشت‌های ایشان به‌چشم می‌خورد؛ برای نمونه، می‌توان به برخی مظاهر آن اشاره کرد.

🍂 بارزترین نمونه، تاکید مداوم دکتر محدثی بر ضرورت «اسطوره‌شکنی» است. البته که در چهارچوب منطق «کثرت‌گرا»، هیچ اسطوره‌ای نمی‌تواند نمایندۀ حقیقت ناب و مطلق باشد، اما «کثرت‌گرایان»، این تقدس‌زدایی را پیش از «الگوهای بیرونی»، از خودشان و روایت‌ها و خوانش‌های خودشان آغاز می‌کنند! در واقع، آنکه در دلِ اندیشۀ «کثرت‌گرایی» پژوهش می‌کند، پیشاپیش پذیرفته و حتی تاکید می‌کند، که «خوانش او صرفا خوانش خود اوست؛ فهمی از جهان است که با خودش پیوند خورده»، پس هرگز نمی‌تواند آن را حقیقتی قلمداد کند که به کار حذف و طرد و انکار باقی نظریات بیاید.

🍂 رویکرد دکتر محدثی اما به کل، از جنس دیگری‌ست. ایشان روایت خودشان را چنان عین حقیقت می‌دانند که می‌توان از آن مانند عصای موسی استفاده کرد و باقی روایت‌هایی که بی‌شک «ناحقیقت» هستند را، بلعید و حذف کرد. چنین شیوه‌ای، با تقدس‌زدایی و اسطوره‌شکنی در معنای کثرت‌گرایانۀ آن، نسبتی ندارد و بیشتر می‌تواند در منطق «بت‌شکنی» فهم شود. همان سنتی که ادیان حقیقت‌گرای ابراهیمی از این پیامبر اسطوره‌ای خود، به میراث بردند تا در برابر خدای یکتای خود، که حقیقت مطلق تصورش می‌کنند، باقی خدایان را دروغ و جهل و جعل قلمداد کرده و نابود کنند.

🍂 در چهارچوب همین خوانش است که دکتر محدثی گمان می‌کند، ایراد کار علی شریعتی این بوده که نظریاتش مبتنی بر «حقایق عینی تاریخ» نبوده‌است. پس احتمالا اگر دکثر محدثی بتوانند انحرافات علی شریعتی را جبران کنند و به‌جای روایت «نامعتبر و دلبخواه» او از تشیع علوی و تشیع صفوی، یک روایتِ بسیار دقیق و کاملا معتبر با داده‌های تاریخی از تشیع ارائه کنند، آن وقت مشکل حل می‌شود. من اما متوجه نمی‌شوم، پس از حصولِ چنان حقیقت مطلق و دقیق و یگانه‌ای از جناب دکتر محدثی، تکلیف پروژۀ «تکثرگرایی» چه می‌شود؟ وقتی تمام حقیقت مطلق به چنگ دکتر محدثی آمد، تکلیف باقی گمراهانی که به حقیقت نهفته در روایت ایشان ایمان نیاوردند، چیست؟

🍂 من البته با نتیجۀ نهایی دکتر محدثی در مورد شریعتی نسبتا موافق هستم که پروژۀ او نه‌تنها به «کثرت‌گرایی» نمی‌انجامید، بلکه حتی امکان حداقلی از «رواداری» را نیز باقی نگذاشته بود، اما برخلاف دکتر محدثی، من اصلا مشکل کار شریعتی را بی‌اعتباری روایتش از تشیع یا نداشتن فکت‌های تاریخی نمی‌دانم؛ بلکه به باورم، پروژۀ شریعتی به همان دلایلی به فاجعه ختم شد که عینا در الگوی کاری دکتر محدثی تکرار می‌شود:

نخست اینکه، شریعتی نیز به مانند دکتر محدثی، «تکثرگرا» نبود و خود را منبع حقیقت، یا دست‌کم پژوهشگری برای حصول حقیقت مطلق قلمداد می‌کرد؛

دوم اینکه، شریعتی نیز به‌مانند دکتر محدثی، حاضر نشد از الگوی «فایده‌گرایانۀ» جان لاک پیروی کند تا در وضعیتی که دستش از باورهای تکثرگرا کوتاه است، دست‌کم فرجام کارش به سطحی از «رواداری» ختم شود.

🍂 خلاصۀ امر اینکه ما بیش از نیم قرن است با ترکیبات و ابداعاتی از جنس «روشنفکری مذهبی»، «دموکراسی دینی»، یا حتی «اسلام‌گرایی سکولار» آشنا شده‌ایم و حالا بجز نقدهای منطقی بر مبانی این اندیشه‌ها یا رویکردها، می‌توانیم نتایج عملی‌شان را هم قضاوت کنیم. به‌شخصه بعید می‌دانم رویکرد «حقیقت‌گرایی تکثرگرا» هم سرنوشت متفاوتی از باقی مثلث‌های چهارگوش پیشین پیدا کند.

🍂 من طبیعتا علاقه‌ای به ورود به مباحث دینی ندارم و نقدم به تصورات خطی از تاریخ اندیشه و باوری یکتاانگارانه به «فرآیند تحول فکری بشر» را وارد این بحث نمی‌کنم تا ببینیم نسبت «تک‌خداباوری» با «چندخداباوری» چگونه است. امیدواری من تنها به همین سطح خلاصه می‌شود که اگر «تک‌خداباوران» نمی‌خواهند با تحول در مبنای اندیشه‌شان، به سمت «کثرت‌گرایی» حرکت کنند، دست‌کم با فهمی از منطق «فایده‌گرای» جان لاک، یا حضی از آن شفقت مسیحایی، خود را برای «رواداری در عرصه‌ی اجتماعی» بیشتر آماده کنند. چشم‌اندازی که با این جد و جهدِ جهادی بر بت‌شکنی‌های پیاپی چندان سازگاری ندارد.


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن #سیاست
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @DivaneSara
📘پیرامون «فایده‌باوری، تکثرگرایی، حقیقت‌باوری، نسبی‌‌انگاری و مدارا»
— نقدی بر یادداشتِ آرمان امیری
(۱/۳)
✍🏻 #رضا_زمان

🍂 بدون آنکه بخواهم در این بحث داوری کنم و جانب یک طرف (آقای حسن محدثی و آقای آرمان امیری) را بگیرم، یا قضاوتی در مورد مدعیات دو طرف داشته باشم. به‌گمانم جستار اخیر جناب امیری برخطاست. چه در مورد جان لاک، چه در باب فایده‌گرایی، و چه درباب تکثرگرایی و حقیقت‌گرایی:

🍂 اصولاً فلسفه‌ی جان لاک «فایده‌باورانه» نیست، بلکه «حق‌مدارانه» است. مهم‌ترین اثر او که «رساله‌ی دولت» است، ناظر بر اثباتِ حق انسان در زندگی، آزادی و مالکیت است. نامه‌ی لاک در باب مُدارا و رواداری از همین استدلال مایه می‌گيرد. در واقع، یادداشتِ آرمان امیری تمام استدلالِ لاک را به «فایده‌گرایی» و «کارکردگرایی» تقلیل می‌دهد؛ درحالی که استدلال اصلی لاک، بر «جدایی دین از دولت» و به بیان او، «مدنیت و روحانیت» است؛ یعنی همان سکولاریسم، دیگری، آزادی اندیشه و وجدان. لاک می‌گوید:
«هر جامعه‌ی آزاد، جامعه‌ای است که انسان‌ها داوطلبانه به آن می‌پیوندند... هیچ کس ذاتاً متعلق به هیچ کلیسا و فرقه‌ای نیست»

🔺اين همان «آزادی انتخاب اندیشه» است که لاک آن را حقی ذانی و بنیادین می‌داند. و در نهایت، «آزادی ایمان» است؛ بنابر استدلال لاک، ایمان اجباری نیست و جای جبر و زور ندارد، بلکه اختیاری و آزادانه است.

🍂 هر سه استدلال، بر پایه‌ی «حق‌مداری» است، نه «فایده‌باوری». گفتنی‌ست که در عصر معاصر، جان رالز و رابرت نوزیک، از منظر «حق‌مدارانه»، «فایده‌گرایی» را به نقد گرفتند و نقدشان هم بر نشان‌دادن «تعارض حق و فایده» است.

اما در باب تکثرگرایی یا پلورالیسم، حقیقت و مُدارا.

🍂 در واقع، خطای اصلی در این نوشتار، خلطِ «تکثرگرایی» و «نسبی‌انگاری» است. درحالی که دو چیز مجزا و متضادند. تکثرگرایی، ناظر بر تکثر و تعددِ ارزش‌ها، حقایق، ایده‌ها، باورها، فرهنگ‌ها و منافع است.

🍂 برخلاف این جستار، «تکثرگرایی» نافی حقیقت یا حتی «حقيقتِ مطلق» نیست. تکثرگرایی البته اصناف و انواعی دارد، از فرهنگی و سیاسی تا معرفتی و دینی. تکثرگراییِ معرفتی، به‌معنای تعدد منابع معرفت و تکثر حقایق است، اما نه نفی حقیقت. تکثرگرایی معرفتی، رای به «تکثر حقایق سازگار» می‌دهد؛ یعنی حقایق مختلفند، اما نهایتا «سازگاری» دارند. همچنین ایده‌ها، «مطلقا حق یا باطل» نیستند؛ ممکن است «به‌درجات حق یا باطل» باشند؛ یعنی ایده‌ها، «بهره‌ای از حقایق» برده باشند، یا «بهره‌ای از اباطیل». همچنین، وفق «تکثرگرایی معرفتی»، تمام حقیقت در دست یک شخص و در انحصار یک ایده نیست. حقایق متکثر، پخش‌اند در میان افراد و ایده‌ها. این شاید به ادعای مقاله نزدیک باشد، اما مسئله اینجاست که مقاله از همان برداشتِ «نسبی‌انگارانه از حقیقت» دفاع می‌کند، و به همین جهت، «تکثرگرایی» را در برابر «حقیقت‌گرایی» تعریف می‌کند.

🍂 مقاله مدعی‌ست که تنها خوانشی از حقیقت با تکثرگرایی سازگار است که در فلسفه‌های پسا-هایدگری می‌بینیم؛ یعنی «حقیقت چونان خوانش و برداشت». اين همان ادعای اصلی «نسبی‌انگاری» است. نسبی‌انگاری، برخلاف تکثرگرایی، حقیقت را - چه حقایق علمی، چه حقایق اخلاقی - انکار می‌کند و آن‌ را بی‌معنا می‌داند؛ به این معنا، با حقیقت سروکار نداریم، بلکه با خوانش‌ها طرف هستیم؛ پس آنچه وجود دارد، نه «حقیقت یا حقایق»، بلکه «برداشت‌ها و خوانش‌ها» از جهان است، که هیچ کدام حقیقی نیستند. این نسبی‌انگاری است.

🍂 «نسبی‌انگاری» قائل به هیچ حقیقت و ارزشی مستقل و ثابت نیست. هرکس برداشتی دارد، هرکس ارزشی دارد، متفاوت و مغایر با برداشت‌ها و ارزش‌های دیگر. این متفاوت با آن‌چیزی‌ست که «نکثرگرایی» می‌گوید. تکثرگرایی، در هر حال، حقیقت را «معنادار و مستقل» می‌شناسد، اما به پخش حقایق میان افکار و افراد معتقد است، ولی «حقایق سازگار» که در کنار یکدیگر، «حقیقتِ یک‌پارچه» را می‌سازند. از این حیث، «تکثرگرایی» اصولا با «حقیقت‌طلبی» تعارض ندارد.

🍂 در سده‌ی بیستم، لیبرال‌های ارجمند و بزرگی چون کارل پوپر و آیزایا برلین، اتفاقاً قائل به نوعی «تکثرگرایي حقیقت‌باور» بودند و اینگونه پلورالیسم را از «نسبی‌انگاری» نجات دادند. در واقع، هر دو هم «تکثرگرا» بودند، هم «حقیقت‌باور».

🍂 پوپر بر اين رای بود که، تکثرگرایی ناظر بر کثرتِ اندیشه‌ها و باورهاست، اما نافی حقیقت نیست. در فلسفه‌ی پوبر، «حقیقتِ مطلق و عینی» وجود دارد و «دسترس‌پذیر» است، اما ما نمی‌توانیم «اطمینان از حصول» به حقیقت داشته باشیم؛ همین فلسفه، زیربنای ایدۀ «ابطال‌پذیری» او شد.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘پیرامون «فایده‌باوری، تکثرگرایی، حقیقت‌باوری، نسبی‌‌انگاری و مدارا»
— نقدی بر یادداشتِ آرمان امیری
(۲/۳)
✍🏻 #رضا_زمان

🍂 پوپر با برگرفتن «عقل سقراطی» در برابر «عقل افلاطونی»، از خرد «فروتن و نکثرگرا» در برابر خرد «متکبر و وحدت‌گرا» دفاع می‌کرد. فلسفه‌ی پوپر، به همین دلیل، از دو بنیان در معرفت سخن می‌گفت:

یکی «ظنی بودن معرفت» است، یعنی «گمانه‌ای بودنِ» یافته‌ها و دانسته‌ها. پوپر معتقد بود ما به يقین راهی نداریم و معرفتِ بشری، نه «معرفتِ یقینی»، بلکه «معرفتِ ظنی» است.

دوم «خطاپذیری و لغزش‌انگاری معرفت» است. از آنجا که آدمیان خطاپذیر هستند، معرفتِ بشری هم خطاپذیر است؛ بنا بر اين رای، ما در معرفت به‌دنبال حقیقتِ یکتا و مستقل و عینی هستیم، اما از آنجا که معرفتِ ما «ظنی و خطاپذیر» است، ما حقیقت را در جیب خود نداریم و هیچ‌وقت نمی‌توانیم با «يقین و اطمینان» به حقیقت دست یابیم. ما هماره گمان می‌کنیم که حقیقت را یافته‌ایم و ممکن است در اين گمان خطا کنیم، اما در هرحال، «حقیقت وجود دارد».

🍂 این بود که کارل پویر، ایده‌ی «نزدیک‌تر شدن به حقیقت» را برکشید. پوپر به‌جای سخن از «دسترسی مطلق» به حقیقت، از «نزدیکی و تقرب به حقیقت» گفت. به‌سبب «معرفتِ ظنی و خطاپذیر»، ما می‌توانیم امید داشته‌باشیم که به حقیقت نزدیک شده‌ایم. بر اين اساس، پوپر معرفت را «جست‌وجو برای یافتن حقیقت» دانست، نه «یافتن حقیقت». از همین‌جا، یعنی «ظنی بودن و خطاپذیری معرفت» و «تقرب به حقیقت»، بود که کارل پوپر به ایده‌ی «ابطال‌پذیری» و «عقلائیتِ انتقادی» رسید؛ یعنی اولا، یک ایده وقتی «علمی» است که «ابطال‌پذیر» باشد، یعنی راهی برای ابطالش وجود داشته‌باشد، ثانیا، معرفت با «نقد و انتقاد» جلو برود؛ پس، با «عقلائیتِ انتقادی» می‌توانیم خطاها را بیابیم و از آن درس بگیریم. این‌گونه بود که کارل پوپر، هم قائل به «حقیقت» بود و هم «کثرت»، و معرفت را محل «حقیقت‌جویی و کثرت‌انگاری» قرار داد: «معرفتِ استوار بر عقل فروتن سقراطی».

🍂 آیزایا برلین، از منظر دیگری، «تکثرگرايیِ حقیقت‌باور» را به‌میان آورد. مراد برلین از پلورالیسم، بیشتر «پلورالیسم ارزشی» بود، اما او نیز «پلورالیسم» را از «نسبی‌گرایی» جدا می‌کرد.

🍂 برلین قائل بود به تکثر ارزش‌ها و ایده‌ها، اما این تکثر را متناهی و محدود می‌دید. در واقع، برلین رای به «کثرتِ متناهی و محدود ارزش‌ها» می‌داد و معتقد بود که ارزش‌ها، در یک حدود متناهی، متکثرند. و اين تکثر، پی‌پایان نیست.

🍂 برلین نیز عقیده داشت که ارزش‌ها «عینی‌»اند و ارزش‌هایی وجود دارند که «ثابت و عام‌»اند، و همین ارزش‌های «ثابت و عام»، خط نهایی تکثر را می‌کشد. بنا بر رای برلین، انسان‌ها برای انسان بودن و برای زیستن در کنار یکدیگر، لازم است یک‌سری ارزش‌های ثابت و عام را بپذیرند؛ وگرنه اخلاقاً انسان نیستند و نمی‌توانند در کنار یکدیگر زندگی کنند. اين چیزی بود که «تکثرگرايی» برلین را از «نسبی‌انگاری»، به‌سختی جدا می‌کرد. فی‌المثل، قبح کشتار و نسل‌کشی و حسن آزادی و اختیار، یک «ارزش مطلق» است که هر انسانی برای انسان بودن و برای زیستن، به آن محتاج است.

🍂 برلین همچنین قائل بود به تضادِ خیرهای برین و ارزش‌های برتر؛ یعنی نمی‌توان آزادی و برابری، معرفت و شادی، عدالت و احسان را تمام و کمال با هم و کنار هم خواست. این‌ها همدیگر را در بالاترین سطوح نقض می‌کنند، اما برلین قائل بود به تعادل و توازن میان ارزش‌های متضاد. اين نیز، شکلی دیگر از «تکثرگرايیِ حقیقت‌باور» بود. هرچند اين حقیقت، بیشتر ناظر بر اخلاق بود، اما می‌توان آن را به معرفت هم بسط داد؛ یعنی یک سری خطوط و حدود باید برای معرفت ترسیم کرد تا آن را معرفت کند، یک خط و حد حقیقت‌یایی است.

🍂 پس می‌توان به «تکثرگرايي حقیقت‌باور» قائل بود، و اين «مثلثی چهارگوش» نیست. «تکثرگرايیِ حقیقت‌باور»، با کثرت، حد بر حقیقت می‌زند و با حقیقت حد بر کثرت. «تکثرگرايی حقیقت‌باور» یعنی توسعه‌ی «معرفتِ ظی و خطاپذیر» که «کثرت‌باورانه»، «در جست‌وجوی حقیقت» است. به اين معنا، هم کثرت را می‌پذیرد و هم حقیقت را. می‌توان «حقيقت‌باوریِ» سقراطی را وام گرفت و فروتنانه، آن را در کنار «تکثرگرایی» گذاشت. به تعبیر ساده‌تر، می‌نوان هم در جست‌وجوی حقیقت بود و هم تکثر باور، هم حقیقت‌باور بود و هم تکثر باور.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘پیرامون «فایده‌باوری، تکثرگرایی، حقیقت‌باوری، نسبی‌‌انگاری و مدارا»
— نقدی بر یادداشتِ آرمان امیری
(۳/۳)
✍🏻 #رضا_زمان

🍂 آنچه در برابر «تکثرگرایی» است، نه «حقیقت‌باوری» که «وحدت‌باوری و تام‌اندیشی و یقین‌باوری» است. به اين معنا که حقيقتِ مطلق و عینی، در جیبِ یک شخص و یک ایده است، و این شخص و ایده، که حامل تنها حقیقت مطلق و عینی‌ست، فوق نقد و پرسش است و فرای خطا و لغزش، و دارای یقین و قطعیت؛ یعنی یقین به «انحصار حقیقت در یک شخص و یک ایده». این چیزی‌ست که با «تکثرگرایی» سازگار نیست. در واقع، تکثرگرایی با «یقین» به حصول «حقیقتِ مطلق» در یک شخص و ایده است که ناسازگار است، نه با «حقیقت‌باوری». همچنین، «مُدارا و رواداری»، بی‌آمد «تکثرگرایی» است، نه «نسبی‌انگاری و تام‌اندیشی». برای مُدارا، لازم است به تکثر باور داشته‌باشیم، اما نه آنکه نافیِ «مطلقِ حقیقت» باشیم، چه حقیقت اخلاقی، چه حقیقت معرفتی.

🍂 یک شکل از تکثرگرایی، «تکثرگرایی دینی» یا «پلورالیسم دینی» است که هم در مسیحیت و هم در اسلام، توسعه يافته‌است. اين تکثرگرایی، به کثرتِ حقایق دینی، سعادت و رستگاری باور دارد؛ یعنی قائل است به اينکه اولا، حقیقت در انحصار یک دین خاص نیست و تمام ادیان حامل حقایق هستند، ثانیا، سعادت و رستگاری هم در اختیار پیروان یک دین خاص نیست، بلکه تمام دیندارانی که صادقانه در پیِ صدق و راستی و نیکی رفته‌اند، شایسته‌ی سعادت و رستگاری‌اند. به‌تعبیر مولوی (که یک از تکثرگرایان دینی است) «اختلاف مسلم و گبر و جهود»، از «نظرگاه» است. و ادیان، نظرگاه‌های متعددند.

🍂 جان هیک در مسیحیت، سروش در اسلام، کسانی بودند که در دوران معاصر، پلورالیسم دینی را دنبال کردند. وجود پلورالیسم دینی، خود نشانه‌ای‌ست از اينکه، تکثرگرایی می‌تواند در کنار حقیقت‌باوری بنشیند و هم‌زیستی داشته‌باشد.


#فلسفیدن #نقد_روشنفکران
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
1️⃣ یکی از دوستان

🍂 بنظرم از آنجا که نگاه برخی از اهل فکر، به هايدگر نزديكه بنا به وضعیت پیش‌آمده پس از دوران مدرن، مبنایی برای اخلاق قائل نيستند؛‌ البته من هم با اين نگاه هم‌سو هستم.

2️⃣ #علیرضاموثق

اول) دقیقاً از جمله به همین علت، هایدگر در پیوستن به هیتلر درنگ نکرد.

🍂 کسانی که به مفهومِ انتزاعی و بلامصداقِ «وجود» تفکر می‌کنند، از «موجودات واقعی و انضمامی» غافل می‌شوند. علتِ پیوستن آقایان فردید و اردکانی به نظامِ حاکم را نیز می‌توان از این مجرا فهم کرد.

🍂 وقتی توهم به‌جای «عقلانیت آبجکتیو» بنشیند، دکتر داوری مثل هایدگر به‌دام این گمان می‌‌افتد که «مدرنیسم در حال متلاشی شدن است» و انقلاب ۵۷ «فتحِ بابی در تاریخ» بوده‌است، شبیه مهملاتِ هایدگر.

دوم) ریشهٔ اخلاق در «عواطف و تخیل» است؛ اگر ما از منظرِ «پسِ پردهٔ بی‌خبریِ» جان رالز در وضعِ نخستین به عالم نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که چرا تجاوز به کودکی معصوم قبیح است؛ زیرا با تخیل، خودمان را به‌جای آن کودک قرار می‌دهیم.

🍂 مذهب و ایدئولوژی‌های جزمی، فقط «عقلانیت» را مختل نمی‌کنند، بلکه «عواطف و تخیل» (در معنی مذکور) را نیز ویران می‌کنند.

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پسِ پردۀ بی‌خبری

🍂 پسِ پرده بی‌خبری (حجابِ جهل) یکی از مفاهیمِ فلسفی‌ست که فیلسوف لیبرال و کانت‌گرا، جان رالز، در آثار خویش، از جمله در مقالۀ «عدالت به مثابه انصاف» و کتاب نظریه‌ای دربارهٔ عدالت برجسته کرده‌است. جان رالز با اشاره به «وضع نخستین»، «پس پرده بی‌خبری» را تشریح کرده‌است.

وضع نخستین

🍂 منظور از وضع نخستین، وضعی فرضی و ایده‌آل است که در آن اصول عدالت گزینش می‌شود. در این وضع، شرایطی وجود دارد که افراد جامعه، بی‌خبر از موقعیت آینده خود، باید اصول زندگی اجتماعی را گزینش کنند.

🔻جان رالز شرایط زیر را فرض می‌گیرد:

فرض کنیم هیچ‌کس هنوز آفریده نشده و ما در مرحلۀ قبل از ورود به این دنیا هستیم و از ما سئوال می‌شود اگر وارد جهان بشوید دلتان می‌خواهد کجا قرار بگیرید؟ این پرسش را وقتی از ما می‌کنند که از خیلی چیزها بی‌خبریم و نمی‌دانیم چه خواهیم شد و چه خواهیم کرد و موقعیت‌های مختلفی هم که در دنیا وجود دارد بر ما پوشیده‌است.

همه در پس پرده بی‌خبری هستیم و هیچ‌کس جایگاه اجتماعی، جنسیت، وضعیت طبقاتی یا مقام و موقع خود را نمی‌شناسد و نمی‌داند سهمش از موهبت‌ها و توانایی‌های طبیعی، هوش، قدرت و چیزهای دیگر چقدر است. هیچ‌کس نمی‌داند مفهومی که از خیر دارد چیست و میل و رغبت روان‌شناختی خاصش کدام است. هیچ‌کس نمی‌داند سیاه است یا سفید، فقیر است یا غنی، دانشمند است یا بیسواد، زن است یا مرد، جوان است یا پیر، و نمی‌داند چه موقعیت اجتماعی و نژادی و… خواهد داشت.


🍂 جان رالز می‌گوید کسانی‌که در پسِ پردۀ بی‌خبری هستند و از فردای خودشان بی‌خبرند، شرایطی را برای ورود به جهان پیشنهاد می‌کنند که «این شرایط به ضررشان نباشد». هیچ‌کس چیزی که به زیان خودش باشد، پیشنهاد نمی‌کند.

🍂 اگر این بی‌خبری وجود نداشته‌باشد، هرکس اصولی را تحمیل می‌کند که به‌نفع خودش باشد؛ بنابراین این، افراد به توافق و قرارداد نخواهند رسید. همینکه افراد در پس پرده بی‌خبری هستند و از آینده بی‌خبر، ترغیب می‌شوند تصمیم‌های خود را مبتنی بر انصاف (عدم تبعیض) بگیرند و به دنبال قواعدی باشند که بتواند آزادی همه را تأمین کند و نابرابری‌ها به محرومیت افراد محروم نیفزاید.

🍂 وقتی پسِ پرده بی‌خبری هستیم و نمی‌دانیم فردا که وارد جهان می‌شویم کجا قرار خواهیم گرفت، قاعدتاً عدالت را آنچنان معنا و اعمال می‌کنیم که تبعیضی نماند. جان رالز می‌گوید البته در جهان تساوی مطلق هم برقرار نمی‌شود، به‌هرحال یکی قوی‌تر است یکی ضعیف‌تر است. باید تا آنجا که دست ما است این چندگانگی و نابرابری‌ها را به خاطر خودمان هم که شده، رفع و رجوع کنیم.

🍂 به نظر جان رالز این افراد برای آنکه در کنار هم زندگی خوبی داشته باشند، قراردادهایی وضع می‌کنند که ناگزیر منصفانه است و همین جاست که «نظریه عدالت» او با مفهوم «انصاف» گره می‌خورد.


#فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 «گوشت تلخ»
— شما تهوع‌برانگیزید، نه حسادت‌برانگیز!

🎙#حسن_آقامیری


#آخوندیسم #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
@Naqdagin – E11 1776
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
E12 1776
@Naqdagin
🎧حکومتِ قوانین یا حکومت آدم‌ها؟
— اپیزود دوازدهم پادکستِ 1776

🎙#رضا_عامری


#فلسفیدن #سیاست #آمریکا

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
نقش یهودیان در فتح بابل
@Naqdagin
🎧نقشِ یهودیان در فتحِ بابل
— نقشِ «یهودیانِ در تبعید» در فروشکستنِ مقاومتِ بابلیان در برابر کوروش
قسمت سوم، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهایی‌بخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی

🎙سوسن آذیش


#آینه_تاریخ #ایران #کتاب_صوتی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
📺 مهشید امیرشاهی
— تاریخ شفاهی

🍂 #در_چنین_روزی، در ۲۰ فروردین ۱۳۱۶، یکی از روشنفکران زنِ غیر چپِ تاریخ ایران متولد شد. همین غریب بودنِ چنین ترکیبی #مهشید_امیرشاهی را متفاوت می‌کند. او در زمانه‌ای که همه چپ می‌شدند، چپ نشد، در جایی‌که همه انقلابی بودند، ضدانقلاب شد و در روزی که همه پشت رهبر انقلاب را گرفتند، او پشت بختیار ایستاد‌.

🍂 او شجاعتِ تنها اندیشیدن و مستقل ماندن را داشت. در مقاله‌ای که حالا دیگر باید شهرت یافته باشد در ۱۷ بهمن سال ۵۷، اینگونه خطوط فکری مستقل خودش را فریاد زد:
«صدایم را به پشتیبانی از آقای شاپور بختیار، با سربلندی هر چه تمام‌تر، بلند می‌كنم، حتی اگر این صدا در فضا تنها بماند. من از تنها ماندن، هرگز هراسی به‌دل راه نداده‌ام. ولی این بار می‌ترسم، نه به‌خاطر خودم، بلكه به‌خاطر آیندۀ این ملك و سرنوشت همۀ آنها كه دوستشان دارم».


🍂 روایت مهشید امیرشاهی از انقلاب نه مانند سلطنت‌طلبان، آمیخته با توهم و رویا بود و نه مانند انقلابیون، در خیالات سیر می‌کرد. او در در رمان "در حَضر" داستان این انقلاب و قضاوتش را به‌تصویر می‌کشد. او می‌نویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلوله‌ای کارگرتر است، از هر تیری هدف‌دوزتر، از هر شمشیری بُرّاتر. انقلاب از هر جنگی کثیف‌تر است، از هر حادثه‌ای خودکامه‌آفرین‌تر، از هر فاجعه‌ای خون‌بارتر. کلمه انقلاب می‌کشد- میلیون‌ها به‌خاطرش مرده‌اند. انقلاب جز خفقان ره‌آوردی ندارد- میلیون‌ها تجربه‌اش کرده‌اند...آزادی؟ کدام انقلاب، آزادی ارمغان داشته‌است؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش، بنای آزادی برپا کرده‌است؟ بر پشته کشتگانش، علم آزادی برافراشته‌است؟».


✍🏻 #مجتبا_رحیمی
—
پی‌نوشت:

🍂 مهشید امیرشاهی در مورد نوشتن مقالۀ تاریخی‌اش در ۱۷ بهمن ۵۷ که از معدود مقاله‌های او در حوزه‌‌ سیاست است، می‌گوید:
«من خودم می‌دانم چرا آن راهی را که رفتم، رفتم. برای این‌که اعتقاد راسخی به «لائیسیته» داشتم و دارم. همیشه در پی عدالت اجتماعی بودم و هستم. بسیار هم خوب می‌دانستم که آرمان‌ها و خواسته‌هایم برای وطنم، زادگاهم بدون «جدایی دین از دولت» و بدون «عدالت اجتماعی» میسر نیست.

در «مذهبی بودن انقلاب» از ابتدا هم که نمی‌شد شک کرد. برای اینکه رهبرش، کارگردان‌هایش،‌ نمادهایش، شعارهایش شکی در این مسئله باقی نمی‌گذاشت که در چه راهی دارد می‌رود. احتمال دارد بسیاری، یا مختصری، نمی‌دانم چگونه فکر می‌کردند که این راه دیگریست و در آن دموکراسی و این جور چیزها هست.من مطلقا و اصلا چنین چیزی را نمی‌دیدم.

مسئله دیگری هم که درباره‌اش شکی نداشتم این است که ذات مذهب، زورگو و تام‌گرا و انحصارطلب است و من این جور چیزها را برای مملکتم نمی‌خواستم».



#آینه_تاریخ #زنان #مستند
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🍂 خانم #مهشید_امیرشاهی نویسنده و روشنفکر ایرانی تصمیم گرفته‌است تا تمامی آثار خویش را با صدای خودش، به‌طور رایگان، روی این کانال یوتوب در اختیار همهُ علاقمندان بنهد. متن کل آثار او نیز در سایت "مهشید امیرشاهی" بطور رایگان تقدیم خوانندگانش خواهد شد.

🔻اتخاذ این تصمیم دو دلیل دارد:

اول از همه دوری وی از ایران، به‌دلیل تبعید خود خواسته‌اش و ممنوع‌القلم بودن، که به عده‌ای سودجو فرصت داده تا با چاپ جلد سفید این کتاب‌ها مالی بیاندوزند.

دوم رفتار نادرست ناشرانی در خارج از کشور که از بابتِ رعایت حقوق مادی و معنوی مؤلف، دست‌کمی از کتاب‌دزدان داخل ایران نداشته‌است.

🔻مهشید امیرشاهی می‌گوید:
تنها یادگار گران‌بهایی که از وطنم با خود به تبعید آوردم، زبان مادریم است که در پناهش، غم دوری از زادگاهم را تاب آورده‌ام و تنها یادگاری که از خود به‌جا می‌گذارم، آثاری‌ست که رد پای این زبان بر آن نقش است، زبانی که برای زنده نگه‌داشتن، غنی کردن و جلا دادنش، عمر گذاشته‌ام.

میخواهم مرده‌ریگ من، وقف کسانی باشد که زبان فارسی را می‌شناسند، به آن عشق می‌ورزند و غنا و شکوه و درخشش را ارج می‌نهند.


https://www.youtube.com/@mahshidamirshahi6005

#ایران #خیالپرسه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تجربۀ نوشتن (+)
— گفت‌و‌گو با #مهشید_امیرشاهی


#مستند #ایران #خیالپرسه #زنان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin