📙رُمان بهمثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
📙رُمان بهمثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🍂 چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که اگر شد بعداً جمعوجور شود در قالب مطلبی جمعوجور. که نشد و گذشت تا امسال که خبر شدیم در سایت «مهشید امیرشاهی»، هم فایلِ خواندنی و هم فایلِ صوتیِ آن با صدا و اجرای نویسنده بارگزاری شده است.
🍂 ۱۱ سال از بار اول گذشته بود و انگیزهای دیگر یافته بودم برای خواندن و این بار شنیدنِ این کتابِ چهار بخش. بار اول چند سالی از توفانِ سال ۸۸ گذشته بود و این بار توفانِ دیگری بهپا شده بود قویتر و عمیقتر. این بار شعارِ «زن زندگی آزادی» وزیدن گرفته بود و در تلاطمِ عملی شدن. طلب و تلاطم بازنایستاد و نایستاده است هنوز هم. پس چه زمانی بهتر از این زمان برای خواندن/شنیدنِ دوبارهی «مادران و دختران»؟
🍂 طی چند هفته تمام رمان را با صدا/ اجرای نویسنده شنیدم که این بار مزهای دیگر داشت. قبلاً تسلطِ عجیبِ نویسنده بر زبان فارسی و ظرایفِ آن شگفتزدهام کرده بود و حالا تسلطِ او بر بازی کردنِ نقشهایی که خود آفریده بود.
الف- مرور کلی رمان
🍂 بستر تاریخیِ «مادران و دختران» دورهایست از اواخر قاجاریه و در تلاطمِ «انقلاب»ِ مشروطه تا چند سالی پس از «انقلاب»ِ ۵۷. اما رمان به رغمِ مستندنگاریِ دقیق و واقعگراییِ نویسنده، قرار نیست بازسازیِ رویدادهای تاریخی و جابهجایی اتفاقهای «مهم» باشد. نویسنده شرح وقایع عمومی را گذاشته است بهعهدهی کتابهای تاریخی. آنچه او میخواهد بسازد و میسازد، زندگی در آن بستر تاریخیست. نوعی نگاه به تاریخ از منظر شخصی و زندگی روزمره. نوعی تاریخِ خُرد.
🍂 آنچه او به قلم میآورد و از آن متن میسازد، ناگفتههای کتابهای تاریخیست: زندگیِ روزمره و حیاتِ عادیِ آدمهای عادی در یک بستر تاریخی. «عادی» بودن و «روزمرگی»ای که اهمیتی کمتر از «رویدادهای تاریخی» ندارد؛ حتا شاید بتواند تحولات را دقیقتر و عمیقتر نشان دهد. و هم از اینروست که این کتاب یک پایَش در ادبیات است و یک پا در انسانشناسی و جامعهشناسی.
🍂 از متنِ این کتاب و سایر داستانهای نویسنده پیداست که او به بازنماییِ مستندگونهی «واقعیت» و به عبارتی قصه ساختن از رویدادها و تجربههای اتفاق افتاده باور دارد و ما چه به این دیدگاه باور داشته باشیم و چه نه، بهترست که به اثر و بازآفرینیِ او از همین منظر نگاه کنیم و در همان راه قدم برداریم.
🍂نگاه و طرز بیان نویسنده از همان آغاز رُمان به ما نشان میدهد او قرارست از طریق جزءنگاریِ ظرایف و سویههای کمتر پیدای «واقعیت»، خواننده را در فضای رمان قرار دهد:
🔺و این دریچهی مناسبی ست برای وارد شدن به دنیای «مادران»ِ نسل اولِ این رمان: «منزهالسلطنه» و «منورالدوله»؛ مادرانی متکی به قدرتِ برآمده از حاکمیت سیاسی، که هر کدام خود حاکمِ یک خانه و خانواده است. نوباوگانِ «صاحب خط»ِ فرنگدیدهی دیروز و حاکمانِ در سایهی امروز که به رغم تفاوتهای خُلقی و شخصیتیشان، در یک نقش مشترک و مشابهاند: حفظ ستونهای نهادِ خانواده و راهبریاش در راههای از پیشتعیینشده. مادرانِ دیگر در سایهی این دو زن است که به تدریج پدیدار میشوند...
✂️ برشی از متن رمان
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🍂 چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که اگر شد بعداً جمعوجور شود در قالب مطلبی جمعوجور. که نشد و گذشت تا امسال که خبر شدیم در سایت «مهشید امیرشاهی»، هم فایلِ خواندنی و هم فایلِ صوتیِ آن با صدا و اجرای نویسنده بارگزاری شده است.
🍂 ۱۱ سال از بار اول گذشته بود و انگیزهای دیگر یافته بودم برای خواندن و این بار شنیدنِ این کتابِ چهار بخش. بار اول چند سالی از توفانِ سال ۸۸ گذشته بود و این بار توفانِ دیگری بهپا شده بود قویتر و عمیقتر. این بار شعارِ «زن زندگی آزادی» وزیدن گرفته بود و در تلاطمِ عملی شدن. طلب و تلاطم بازنایستاد و نایستاده است هنوز هم. پس چه زمانی بهتر از این زمان برای خواندن/شنیدنِ دوبارهی «مادران و دختران»؟
🍂 طی چند هفته تمام رمان را با صدا/ اجرای نویسنده شنیدم که این بار مزهای دیگر داشت. قبلاً تسلطِ عجیبِ نویسنده بر زبان فارسی و ظرایفِ آن شگفتزدهام کرده بود و حالا تسلطِ او بر بازی کردنِ نقشهایی که خود آفریده بود.
الف- مرور کلی رمان
🍂 بستر تاریخیِ «مادران و دختران» دورهایست از اواخر قاجاریه و در تلاطمِ «انقلاب»ِ مشروطه تا چند سالی پس از «انقلاب»ِ ۵۷. اما رمان به رغمِ مستندنگاریِ دقیق و واقعگراییِ نویسنده، قرار نیست بازسازیِ رویدادهای تاریخی و جابهجایی اتفاقهای «مهم» باشد. نویسنده شرح وقایع عمومی را گذاشته است بهعهدهی کتابهای تاریخی. آنچه او میخواهد بسازد و میسازد، زندگی در آن بستر تاریخیست. نوعی نگاه به تاریخ از منظر شخصی و زندگی روزمره. نوعی تاریخِ خُرد.
🍂 آنچه او به قلم میآورد و از آن متن میسازد، ناگفتههای کتابهای تاریخیست: زندگیِ روزمره و حیاتِ عادیِ آدمهای عادی در یک بستر تاریخی. «عادی» بودن و «روزمرگی»ای که اهمیتی کمتر از «رویدادهای تاریخی» ندارد؛ حتا شاید بتواند تحولات را دقیقتر و عمیقتر نشان دهد. و هم از اینروست که این کتاب یک پایَش در ادبیات است و یک پا در انسانشناسی و جامعهشناسی.
🍂 از متنِ این کتاب و سایر داستانهای نویسنده پیداست که او به بازنماییِ مستندگونهی «واقعیت» و به عبارتی قصه ساختن از رویدادها و تجربههای اتفاق افتاده باور دارد و ما چه به این دیدگاه باور داشته باشیم و چه نه، بهترست که به اثر و بازآفرینیِ او از همین منظر نگاه کنیم و در همان راه قدم برداریم.
🍂نگاه و طرز بیان نویسنده از همان آغاز رُمان به ما نشان میدهد او قرارست از طریق جزءنگاریِ ظرایف و سویههای کمتر پیدای «واقعیت»، خواننده را در فضای رمان قرار دهد:
«تصویر پاره پارهی منزهالسلطنه پولک پولک بر دیوار آینهکاری تالار افتاده بود و بدن چاقش روی صندلی راحت آونگوار تکان میخورد و دست پُر زیورش بیحواس، پُرز گُلهای روکش مخملی صندلی را به خواب و عکس خواب آن نوازش میکرد».
🔺و این دریچهی مناسبی ست برای وارد شدن به دنیای «مادران»ِ نسل اولِ این رمان: «منزهالسلطنه» و «منورالدوله»؛ مادرانی متکی به قدرتِ برآمده از حاکمیت سیاسی، که هر کدام خود حاکمِ یک خانه و خانواده است. نوباوگانِ «صاحب خط»ِ فرنگدیدهی دیروز و حاکمانِ در سایهی امروز که به رغم تفاوتهای خُلقی و شخصیتیشان، در یک نقش مشترک و مشابهاند: حفظ ستونهای نهادِ خانواده و راهبریاش در راههای از پیشتعیینشده. مادرانِ دیگر در سایهی این دو زن است که به تدریج پدیدار میشوند...
✂️ برشی از متن رمان
«حالا آخوند داروغگی میکند! عوض کلاه پاپاخی شیر و خورشیددار، یک لگن عمامه! عوض سبیل چخماقی، دو قبضه ریش! عوض قبای قرمز، عبای سیاه! عوض خنجر کمری، شال سبز! تفو بر این چرخ گردون، واقعاً تفو! …»
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
Telegraph
رُمان به مثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دختران»[۱] مازیار اخوت چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که…
نقدآگین
📘خردمند؟ — نقدی بر کتاب sapiens ✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی پیشگفتار (۱/۲) 🍂 کتاب «خردمند» (Sapiens) که در ایران با نام «انسان خردمند» ترجمه شده، نوشتاری است به قلم یووال نوح حراری که نخست به زبان عبری نوشته شد و توجه چندانی جلب نکرد. تا آن که در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴.م)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📙در حضر؛ داستان انقلاب بهروایت #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #اسد_سیف
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۷۰ واژه
#نقد_کتاب #خیالپرسه #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اسد_سیف
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۷۰ واژه
#نقد_کتاب #خیالپرسه #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📙در حضر؛ داستان انقلاب به روایت مهشید امیرشاهی
✍🏻 #اسد_سیف
🍂 «در حضر» روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.
🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابانها سرازیر شدهاند تا دست در دست هم انقلاب را پیریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.
🔻در پیشگفتار کتاب مینویسد:
🍂 نویسنده مردم را میبیند، وجود سراسر خشم آنها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آیندهای بهتر نمیبیند؛ «این عربدهجویان از کجا آمدهاند؟ به کجا میروند؟ از خاک این ملک چه میخواهند؟»
🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمدهاند، نشانی از رواداری نمییابد و زبانشان را نمیفهمد، نمیتواند آنان را درک کند:
🍂 در چنین موقعیتیست که در خود آرامش نمییابد، نمیتواند ناظری باشد خاموش و بیتفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی میکند، جایی برای شعور نمیماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را میبیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و میروند. آیا این مردم تاریخ نخواندهاند؟ از تاریخ چیزی نیاموختهاند؟
🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان میجوید:
✂️ برشهایی از رمان
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اسد_سیف
🍂 «در حضر» روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.
🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابانها سرازیر شدهاند تا دست در دست هم انقلاب را پیریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.
🔻در پیشگفتار کتاب مینویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلولهای کارگرتر است، از هر تیری هدفدوزتر، از هر شمشیری براتر. انقلاب از هر جنگی کثیفتر است، از هر حادثهای خودکامهآفرینتر، از هر فاجعهای خونبارتر. کلمه انقلاب میکشد- میلیونها به خاطرش مردهاند. انقلاب جز خفقان رهآوردی ندارد- میلیونها تجربهاش کردهاند...آزادی؟ کدام انقلاب آزادی ارمغان داشته است؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش بنای آزادی برپا کردهاست؟ بر پشته کشتگانش علم آزادی برافراشتهاست؟»
🍂 نویسنده مردم را میبیند، وجود سراسر خشم آنها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آیندهای بهتر نمیبیند؛ «این عربدهجویان از کجا آمدهاند؟ به کجا میروند؟ از خاک این ملک چه میخواهند؟»
🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمدهاند، نشانی از رواداری نمییابد و زبانشان را نمیفهمد، نمیتواند آنان را درک کند:
«من این مردم را نمیشناسم...زبانشان را نمیفهمم -زبانی که در عوض سخن شیرین، بار تلخ شعار گرفته است. این مردمی که پا را به تجاوز برمیدارند و در سر نقشه تهاجم دارند، از من دورند. این مردم که دستشان چنگ است و دلشان از سنگ، با من نیستند».
🍂 در چنین موقعیتیست که در خود آرامش نمییابد، نمیتواند ناظری باشد خاموش و بیتفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی میکند، جایی برای شعور نمیماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را میبیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و میروند. آیا این مردم تاریخ نخواندهاند؟ از تاریخ چیزی نیاموختهاند؟
🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان میجوید:
«همه چون من در حیرتند؟ چون من سرگردان؟ چون من بیمار؟ همه در جدالند؟ در پُرسوجو؟ در تکاپو؟ یا فقط منم که شبم در بیداری میگذرد و روزم در کابوس؟ منم تنها در دیارم غریبم، و در میان یاران غیر؟ تنها زندیق منم در مجلس زاهدان؟ تنها اسیر در جمع آزادان؟ تنها ایرانی در محفل مسلمانان؟ مخالف انقلاب، بین انقلابزدگان، تنها منم؟...گاه با دنیا قهرم، گاه در جنگ...گاه میخواهم همهچیز را فراموش کنم، گاه نمیخواهم هیچ چیز را به خاطر نسپرده بگذرم. گاه خشم بر من غالب است، گاه شرم. گاه ترس راه نفسم را میگیرد، گاه بغض...گاه میگویم بمانم و ببینم، گاه میخواهم بمیرم و نبینم».
✂️ برشهایی از رمان
«این همه مسجد را این سالهای اخیر کی ساخته؟ سابق تو تهرون فقط دو سه تا بود، اما حالا در هر محلهای نیمدوجین مسجد کج و کوله سبز شده».
«خمینی از زیر ابروهای سگرمه خورده، با چشمهایی نافذ، بیآنکه سرش را تکان بدهد، لحظهای کوتاه جمعیت را نگاه میکند. بعد دامن عبا را برمیچیند و از پلکان پایین میآید. یکی از خدمه هواپیما بدنش را ستون او میکند و پلهپله پاینش میآورد. هشت نفر از اعضای جبهه ملی در پای هواپیما به انتظار ایستادهاند. بسیار دست به سینهتر از وزرایی که به دربار شرفیاب میشدند. خمینی با کسی دست نمیدهد، حرف نمیزند، به کسی نگاه نمیکند. در صورتش مثل پوکربازان حرفهای، هیچ احساسی منعکس نیست: نه تعجب، نه امتنان، نه تزلزل، نه شادی، نه هیجان»
«تو ولایت فقیه مسئله این نیست که چند بند انگشت باید تو مقعد بره، یا با کدوم پا باید وارد مستراح شد. ولایت فقیه رسماً میگه فقها باید اداره امور مملکتو به دست بگیرن... به علاوه میگه ملت محجور و جاهله و نیاز به قیم و بزرگتر داره! این توهینو مردم قبول میکنن؟ به همین سادگی؟..»
«زنی میانهسال و مقنعه بهسر و بدشکل، صدایش بلند میشود: «اهوی کجا؟ صبر کن! هنوز نگشتمت! همینطور سرشو انداخته پایین داره میره! انگار طویلهس!... زن تفتیش را از پشت سر شروع میکند. از روی بلوز پشمی، کش پایین پستانبندم را میکشد و رها میکند و میگوید، اینو واکن!...ناگهان انگشتان زبر زن را روی رانهایم حس میکنم و بلافاصله در دو طرف زیرجامهام و قبل از آنکه بتوانم واکنشی نشان دهم حرکت سریع دستها شورت را تا روی قوزک پایم پایین کشیده است...من نیمهبرهنه و بیدفاع و مجسمهوار در داخل این قفس ایستادهام و از سر تا پا چون برگی در جریان بادی تند میلرزم. حتی زبانم از گفتار بازمانده است».
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
در حضر؛ داستان انقلاب بهروایت مهشید امیرشاهی
اسد سیف "در حضر" روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان. «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی…
نقدآگین
@Naqdagin – خانهٔ خدا و آدمهای مزاحم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🎧 آخرِ تعزیه
🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی
#گزیده_کتاب #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی
#گزیده_کتاب #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ سانسورِ «آخر تعزیه»
1️⃣ بیضایی
خانم امیر شاهی، میدانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال میشد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانهروی شدهبود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟
2️⃣ #مهشید_امیرشاهی
🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمیفهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همهجا بسیار نازل است) را مدعی میشد که «تبلیغات چپی» است!
🍂 اما نکتهای را که کمتر کسی به آن توجه میکند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم دربارهاش صحبت نکردهام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!
🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم بهنام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچهای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینهزنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیرهکشخانه” هست که به او گفتهاند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد میکنیم.
🍂 خلاصه میداند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچهخوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه میرود، تعزیهای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.
🍂 محو تماشای امام حسین میشود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...
🍂 تا تعزیه تمام میشود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا میزند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. میبیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان میشاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف میزند و به او میگوید:
- شمر میگوید:
- امام حسین برگشت (داشت دکمههای شلوارش رو میبست) و گفت:
🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را میشناسد و پی میبرد که این امام حسین، همان صاحب شیرهکش-خانهای است که به او گفتهاند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!
🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شدهاست، به مسئول بررسی کتابها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بیمعطلی گفت:
- پرسیدم:
- خندهاش گرفت ولی جواب داد:
من مطمئن بودم که حرف من موثر نمیافتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ بیضایی
خانم امیر شاهی، میدانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال میشد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانهروی شدهبود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟
2️⃣ #مهشید_امیرشاهی
🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمیفهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همهجا بسیار نازل است) را مدعی میشد که «تبلیغات چپی» است!
🍂 اما نکتهای را که کمتر کسی به آن توجه میکند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم دربارهاش صحبت نکردهام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!
🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم بهنام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچهای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینهزنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیرهکشخانه” هست که به او گفتهاند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد میکنیم.
🍂 خلاصه میداند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچهخوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه میرود، تعزیهای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.
🍂 محو تماشای امام حسین میشود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...
🍂 تا تعزیه تمام میشود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا میزند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. میبیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان میشاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف میزند و به او میگوید:
” گلاب بهروت، پیشابم زردِ زرد شده".
- شمر میگوید:
”این روزا آفتاب خوردی، صفرا زردابت حرکت کرده؛ باس بری حکیم” .
- امام حسین برگشت (داشت دکمههای شلوارش رو میبست) و گفت:
”دوای همۀ دردا، تو شیرهخونۀ خودمه؛ باس برم شیراز. دو تا سرنگار که بیشتر بکشم، ردش میکنه. حکیم بیاد تخمم رو بخوره!".
🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را میشناسد و پی میبرد که این امام حسین، همان صاحب شیرهکش-خانهای است که به او گفتهاند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!
🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شدهاست، به مسئول بررسی کتابها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بیمعطلی گفت:
” شما در اواخر داستان نوشتهاید، شما در اواخر داستان نوشتهاید امام حسین در گوشۀ چادر ادرار میکند".
- پرسیدم:
"میخواهید بفرمائید حضرت، قربانش بروم، نیاز به قضای حاجت نداشته است؟"
- خندهاش گرفت ولی جواب داد:
” به هر حال نمیشود اسم ائمه اطهار را کنار کلمات رکیک آورد!”
من مطمئن بودم که حرف من موثر نمیافتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘«مرگ خدا» در جهان رمانهای داستایفسکی ✍🏻 #الف_هامان #نقد_ادبی #فلسفیدن ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحلیل بوف کور
@Naqdagin
🎧 تحلیلِ «رمان بوف کور» (+)
🍂 این اثر، در ردهی آثار ادبیات مدرن قرار میگیره و کاملا سوژه محوره. یعنی برای درک اتفاقات داستان، باید حتما از دریچهی چشم راوی به مسائل بیندیشید. در غیر اینصورت، توان درک این اثر پیچیده را پیدا نخواهید کرد
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ِدستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
0:32 - صادق هدایت
2:54 - مدرنیسم
5:29 - تفاوت رئالیسم با مدرنیسم
17:22 - تحلیل بوف کور
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این اثر، در ردهی آثار ادبیات مدرن قرار میگیره و کاملا سوژه محوره. یعنی برای درک اتفاقات داستان، باید حتما از دریچهی چشم راوی به مسائل بیندیشید. در غیر اینصورت، توان درک این اثر پیچیده را پیدا نخواهید کرد
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ِدستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
0:32 - صادق هدایت
2:54 - مدرنیسم
5:29 - تفاوت رئالیسم با مدرنیسم
17:22 - تحلیل بوف کور
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خوانشِ رمان بوف کور
@Naqdagin
🎧 خوانشِ رمان بوف کور (+)
🎙احسان اطهری
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست دستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
#خیالپرسه #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙احسان اطهری
🍂 روشنفکران ایران، سالها بهتقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بیانکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -بهخصوص بوفکور- داشتهباشد. از حزب توده تا ملیگرایان، همه روایتهای ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست دستهدومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیتبودن" را تمنا میکردند، اما کماکان صادق هدایت، بهمثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصفناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، بهمذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمیآید.
✍🏻 #الف_هامان
#خیالپرسه #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 «گوشت تلخ» — شما تهوعبرانگیزید، نه حسادتبرانگیز! 🎙#حسن_آقامیری #آخوندیسم #حکومت_اسلامی ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 «در کنار هم» بهمناسبت عید فطر
— #ترجمه و شرح کلیپ تازه منتشر شدۀ جوانان سرخوش مصری
🍂 سرودی که در کلیپ بالا میبینید که جوانانِ دانشجوی مصری، اعم از دختر و پسر با هم در حال خواندن آنند، از معروفترین ترانههاییست که از عربستان تا امارات و از مصر تا تونس، بین اکثر کشورهای عربی رایج است و در تلویزیونهاشان پخش میشود؛ یکجورایی حکمِ «عید آمد و عید آمد» ما را دارد!
🍂 یک جملۀ آن که در خواندن این جوانان سرخوش دانشگاهی بسیار جلوهگر است، آنجاست که میگویند:
🍂 نمادش همین جمع مختلط دانشجویان مصریست که دختر و پسر در کنار هم، بیحجاب و باحجاب، با شادی و نشاط، دست و پای میکوبند و با هم میخوانند که:
🍂 عبارت مهمتر در آن این جمله است:
🍂 سالیان درازیست که معروفترین خوانندگان عرب، مانند محمد عبده و طلال مداح و دیگران، این ترانه را با تغنی و دف و نی سروده و خواندهاند، اما انگار جهان عربی-اسلامی، هر سال از مضامین آن دورتر میشود و سایهی افراطگرایی و افراطیون و جنگ و ناامنی، بر جوامع ما محسوستر افکنده میشود و به جای: «تجمع شمل قريب وبعيييييد»، به تفرقۀ دور و نزدیک اهتمام بیشتری ورزیده میشود. گر بر این سخن دلیلی بایدت، حال و روز ما و جهان عربی-اسلامی را بنگرید، کاین شادیها به مقدار یک روز پس از عید، و در همین روز هم، نپاید و برقرار نمیمانَد.
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
🗄پست مرتبط
📕حامیانِ «حجاب اجباری»، طبق اسلام «سگان دوزخ»اند (اسلام مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟)
#حکومت_اسلامی #زنان #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
— #ترجمه و شرح کلیپ تازه منتشر شدۀ جوانان سرخوش مصری
🍂 سرودی که در کلیپ بالا میبینید که جوانانِ دانشجوی مصری، اعم از دختر و پسر با هم در حال خواندن آنند، از معروفترین ترانههاییست که از عربستان تا امارات و از مصر تا تونس، بین اکثر کشورهای عربی رایج است و در تلویزیونهاشان پخش میشود؛ یکجورایی حکمِ «عید آمد و عید آمد» ما را دارد!
🍂 یک جملۀ آن که در خواندن این جوانان سرخوش دانشگاهی بسیار جلوهگر است، آنجاست که میگویند:
العيد فرحه ... واجمل فرحه
تجمع شمل قريب وبعيييييد
شادی عید و این زیباترین شادی، وقتی معنادار است که بتواند
از دور تا نزدیک، همگان را بهصورت فراگیر، کنار هم گِرد آورد و متحد کند.
🍂 نمادش همین جمع مختلط دانشجویان مصریست که دختر و پسر در کنار هم، بیحجاب و باحجاب، با شادی و نشاط، دست و پای میکوبند و با هم میخوانند که:
غنو معايا غنو ... قولوا ورايا قولو ...
جانا العيد اهو جانا العيد
با ما بخوانید و همآوا شوید؛
شما هم در پیِ ما، با ما بگویید که
عیدِ فرخنده و فرحبخش آمدهاست
اهلاً اهلاً بالعيد مرحب مرحب بالعيد
خوشآمدگوی عید باشید
🍂 عبارت مهمتر در آن این جمله است:
سعدنا بيها بيخليها
ذكري جميلــه لبعد العيد
همانطور که در این عید ما سرخوشیم،
بگذارید شادی و سرور عید برای روزهای پس از آن هم برای ما باقی بماند.
🍂 سالیان درازیست که معروفترین خوانندگان عرب، مانند محمد عبده و طلال مداح و دیگران، این ترانه را با تغنی و دف و نی سروده و خواندهاند، اما انگار جهان عربی-اسلامی، هر سال از مضامین آن دورتر میشود و سایهی افراطگرایی و افراطیون و جنگ و ناامنی، بر جوامع ما محسوستر افکنده میشود و به جای: «تجمع شمل قريب وبعيييييد»، به تفرقۀ دور و نزدیک اهتمام بیشتری ورزیده میشود. گر بر این سخن دلیلی بایدت، حال و روز ما و جهان عربی-اسلامی را بنگرید، کاین شادیها به مقدار یک روز پس از عید، و در همین روز هم، نپاید و برقرار نمیمانَد.
✍🏻 #مسعود_بابالحوائجی
🗄پست مرتبط
📕حامیانِ «حجاب اجباری»، طبق اسلام «سگان دوزخ»اند (اسلام مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟)
#حکومت_اسلامی #زنان #ویدیو_تحلیل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ»اند
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
✍🏻 #اصغر_زنجانی
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
✍🏻 #اصغر_زنجانی
#بازاندیشی #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ»اند
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۱/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
🍂 پیامبر اسلام میگوید: «أهلُ البِدَعِ شَرُّ الخَلقِ و الخلیقةِ؛ بدعتگذاران، بدترین مردم و موجودات هستند»، معنای «بدترین» بودن چیست؟ اینکه بدعتگزاران بدترین مردماند، شاید بهمعنای آن است که این بدعتگذاران در دنیا، همان «سگانِ در دوزخ» باشند؛ چنانکه پیامبر اسلام در حدیث دیگری میگوید:
🍂 بدعتگذار کسیست که دیگران را به «طرفِ خود» دعوت کند، در حالی که بهتر و عالمتر و متخصصتر از او وجود دارد؛ چنین «فردی بدعتگزارِ گمراه» است (تحف العقول: ۳۷۵).
قرآن و مخالفِ فرمان خدا دانستنِ «بدعتگذار»
علت آنکه بدعتگذار با فرمان خدا مخالف کردهاست، کاملاً مستند قرآنی دارد:
نکته مهم آیه
در این آیه یکی از وظایف مهم پیامبر، دعوت بهسوی خدا که البته «با اذن خودِ خدا»ست؛ حال اگر کس حتی «با توسل به دین»، دیگران را «به سمت خود» دعوت کند، نه خدا، و اگر به سمت خدا هم دعوت کند، اما «هدفش الهی نباشد»، یعنی «اجازهای نداشته باشد» چنین کند، در راه و مسیر گمراهی قدم گذاشتهاست.
رابطه بدعت و ویران شدن دین
حال، اگر بدعتگذاری در دین بدعت بنهد، هیچ چیزی مانند بدعت نمیتواند دین را «فاسد و ویران» کند؛ چنانکه علیبنابیطالب میگوید:
چگونگی ویران شدن دین با بدعت
اما چگونه بدعت باعث از بین رفتن و منهدم شدن دین میگردد؟ با ایجاد بدعت، سنتی از جامعه ترک میشود؛ چنانکه علیبنابیطالب میگوید:
خشوع و خضوعِ بدعتگذار
در شرایطی که بدعت در دین ایجاد شدهباشد، و سنتی از بین برود، عملکنندگان به آن بدعت، ممکن است دیندار باشند و حتی خشوع و خضوع در عبادت هم داشته باشند، اما ریشۀ این خصوع و خشوع «شیطنت» است و ایجادکنندۀ این خضوع و خشوع، خود شیطان است؛ چون عبادتی که «از روی بدعت» باشد، خضوعش نیز شیطانی است؛ چنانکه پیامبر گفتهاست:
توبۀ بدعتگذار
بدعتگذاری چنان عمل قبیحیست که خداوند که هر گناهی را جز شرک را میبخشد، اما توبه بدعتگذار را نمیپذیرد؛ مستند این مطلب حدیث تکاندهندهای که از پیامبر است که میگوید:
🍂 آفتی که به دین برسد، باید دیندار عالم و با بصیرت، آنرا جراحی کند، و آنرا از بین ببرد؛ و وسیلۀ جراحی آن نیز علم است؛ یعنی بوسیلۀ علم، آفت از بین میرود، و نتیجتا او باید با وجود خطرها، روشنگری و افشاگری نماید. برای همین پیامبر اسلام گفت:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۱/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
🍂 پیامبر اسلام میگوید: «أهلُ البِدَعِ شَرُّ الخَلقِ و الخلیقةِ؛ بدعتگذاران، بدترین مردم و موجودات هستند»، معنای «بدترین» بودن چیست؟ اینکه بدعتگزاران بدترین مردماند، شاید بهمعنای آن است که این بدعتگذاران در دنیا، همان «سگانِ در دوزخ» باشند؛ چنانکه پیامبر اسلام در حدیث دیگری میگوید:
«أهلُ البدعِ کِلابُ أهلِ النّارِ؛ بدعتگذاران، سگهاى اهل دوزخ هستند».
🍂 بدعتگذار کسیست که دیگران را به «طرفِ خود» دعوت کند، در حالی که بهتر و عالمتر و متخصصتر از او وجود دارد؛ چنین «فردی بدعتگزارِ گمراه» است (تحف العقول: ۳۷۵).
قرآن و مخالفِ فرمان خدا دانستنِ «بدعتگذار»
علت آنکه بدعتگذار با فرمان خدا مخالف کردهاست، کاملاً مستند قرآنی دارد:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا؛ ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارتدهنده و انذاردهنده! و تو را دعوتکننده بسوی خدا «به اجازۀ او» قرار دادیم، و چراغی روشنیبخش!».
نکته مهم آیه
در این آیه یکی از وظایف مهم پیامبر، دعوت بهسوی خدا که البته «با اذن خودِ خدا»ست؛ حال اگر کس حتی «با توسل به دین»، دیگران را «به سمت خود» دعوت کند، نه خدا، و اگر به سمت خدا هم دعوت کند، اما «هدفش الهی نباشد»، یعنی «اجازهای نداشته باشد» چنین کند، در راه و مسیر گمراهی قدم گذاشتهاست.
رابطه بدعت و ویران شدن دین
حال، اگر بدعتگذاری در دین بدعت بنهد، هیچ چیزی مانند بدعت نمیتواند دین را «فاسد و ویران» کند؛ چنانکه علیبنابیطالب میگوید:
«ما هَدمَ الدِّینَ مثلُ البِدعِ؛ چیزى مانند بدعتها، دین را ویران نکردهاست».
چگونگی ویران شدن دین با بدعت
اما چگونه بدعت باعث از بین رفتن و منهدم شدن دین میگردد؟ با ایجاد بدعت، سنتی از جامعه ترک میشود؛ چنانکه علیبنابیطالب میگوید:
«ما اُحْدِثَتْ بِدعةٌ إلاّ تُرِکَ بها سُنّةٌ؛ هیچ بدعتى نهاده نشد، مگر آن که بدان سبب سنّتى ترک شد».
خشوع و خضوعِ بدعتگذار
در شرایطی که بدعت در دین ایجاد شدهباشد، و سنتی از بین برود، عملکنندگان به آن بدعت، ممکن است دیندار باشند و حتی خشوع و خضوع در عبادت هم داشته باشند، اما ریشۀ این خصوع و خشوع «شیطنت» است و ایجادکنندۀ این خضوع و خشوع، خود شیطان است؛ چون عبادتی که «از روی بدعت» باشد، خضوعش نیز شیطانی است؛ چنانکه پیامبر گفتهاست:
«مَن عمِلَ فی بِدعةٍ خَلاّهُ الشّیطانُ و العِبادةَ، و ألْقى علیهِ الخُشوعَ و البُکاءَ؛ هر کس به بدعتى عمل کند، شیطان او را با عبادت تنها مىگذارد و حالتِ خشوع و گریه بر او مىافکند».
توبۀ بدعتگذار
بدعتگذاری چنان عمل قبیحیست که خداوند که هر گناهی را جز شرک را میبخشد، اما توبه بدعتگذار را نمیپذیرد؛ مستند این مطلب حدیث تکاندهندهای که از پیامبر است که میگوید:
«أبَى اللّهُ لصاحِبِ البدعةِ بالتّوبةِ؛ خداوند توبۀ بدعتگذار را نمىپذیرد».
🍂 آفتی که به دین برسد، باید دیندار عالم و با بصیرت، آنرا جراحی کند، و آنرا از بین ببرد؛ و وسیلۀ جراحی آن نیز علم است؛ یعنی بوسیلۀ علم، آفت از بین میرود، و نتیجتا او باید با وجود خطرها، روشنگری و افشاگری نماید. برای همین پیامبر اسلام گفت:
«هرگاه بدعتها در میان امتم پدیدار شوند، بر عالِم است که علم خود را آشکار سازد؛ هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ»اند
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۲/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
🍂 حال بنگریم به خطبۀ عید فطرِ خلیفۀ خودپرست که تصویر خود را (با تشبه به دیکتاتورهای کمونیست) با سرقت اموالِ ملت، در همهجا، از مدارس و ادرات تا خیابانها و حتی مساجد (که حرمت تصویر در آن مسلم است) نیز گذاشتهاست؛ روضهخوانی که خود را دیگر نائب امام زمان نیز نمیداند، بلکه «تجسد و لسانِ بلاواسط الله» وهم میکند و مصداقِ اصلی «مستضعفین» در قرآن، که حتی در تفاسیر شیعی، مختصِ امامانِ معصوم بحاشیه راندهشده و تحت فشار قدرتهای مستبد زمان بوده:
۱. «هنجار» یک ترم اجتماعیست. اصطلاحی تحتِ عنوان «هنجارشکنجی دینی» یک اصطلاح جعلی و بدعتگذارانه و بیمبنای حکومتیست. اگر جامعهای اکثریتش باورمند به دینی خاص باشد، بطور طبیعی، بخشی از هنجارها از دین رایج نیز حاصل میشود، اما وقتی قسمت قابل توجهی از جامعه، دیگر اساسا نه حجاب و نه نماز، برایش یک هنجار نیست و اگر خود را مسلمان هم بداند، بدان پایبند نیست و ارزش اخلاقیِ یا حکم مسلم نمیداند، دیگر اینجا وقتی کسی حجاب نمیگیرد، با «هنجارشکنی» روبرو نیستیم، بلکه با «عمل به هنجار»، ولو مخالف حکمی شرعِ مذهبی خاص یا حکمِ حکومتی یک نظامِ دیکتاتوری (نه «قانون» که معنایش را از دموکراسی واقعی ملتزم به حقوق بشر میگیرد) باشد، روبرو هستیم، و از اتفاق، مداخله در حوزۀ پوشش، آن هم در سطح «پوشش موی سر» که امری احمقانه و ارتجاعی و فاشیستی تلقی میشود در اکثر کشورهای جهان امروز، از جمله جامعۀ ایرانی، یک «تعرض» و «ناهنجاری» تلقی میشود و نشانۀ «اختلال روانی-جنسی» یا «وابستگی حکومتی» و «متحجر بودن» و فقدانِ حداقلی از «استقلال و فردیت» شخصِ مداخلهگر و مزاحم و آزارگر.
🍂 مطالب مذکور، جدا از این بحث است که حجاب، اگر یک «حکم مسلم شرعی» بود (که نیست و این امر را طلبۀ محقق، جناب امیرحسین ترکاشوند در کتاب تحقیقی و مستند خود «حجاب شرعی در عصر پیامبر»، بخوبی نشان دادهاست؛ از جمله اینکه حتی همسران امامان نیز تا زمانی که کنیز بودند و مسلمان و فرزندی نیاوردهبودند، حجابی نداشتند)، باز هم اجرای آن برای «غیرمسلمانان»، یک «بدعت بزرگِ و خطرناک و خوارجیمسلکانه» نسبت به قرآن و سنت پیامبر تلقی میشود که در کنار خود «ولایت مطلقۀ فقیه» (بعنوان «ابر بدعت» این زمانه)، از عواملِ مهمِ گسترشِ «نفرت از اسلام و هر نوع دیانت» شدهاست. آمارهایی که هر از چندی از رشد تبری جامعه از آخوند و اسلام و هر گونه دینداری منتشر میشود، حتی آمارهای محرمانۀ حکومتی، گواهِ بصیرتِ جاری در قرآن و حدیث و پیشبینی وضعیت فاجعهبار و جهنمیایست که توسط بدعتگذاران ایجاد میشود و به هدمِ اساسِ دینداری میانجامد.
۲. «بِدْعَت» بهمعنای این است که پس از پیامبر، چیزی در دین وارد شود که از آن نهی شده یا «دربارۀ آن روایت مسلمی وجود ندارد» و ذیل هیچیک از «احکام کلی دین» قرار نمیگیرد. بدعت در مقابل سُنّت قرار دارد؛ سُنّت آن آموزههایی است که در قرآن و روایات پیامبر و معصومان بیان شدهاست. در روایات، بدعت از مصادیق بیّن و آشکارِ «کفر و شرک» معرفی شدهاست و همۀ فقیهان شیعه و سنی، بدعت را «حرام» میدانند.
🍂 پیامبر هر بدعتی را «گمراهی» شمرده است. ابنماجه به نقل از پیامبر گفته است:
همچنین کُلینی در کتاب کافی، از امام باقر و صادق نقل کردهاست که:
🍂 آیتالله سبحانی بدعت را از «گناهان کبیره» دانستهاست. شیخ صدوق هم در کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، احادیث مربوط به بدعت را در بخش «گناهان کبیره» آوردهاست. به گزارش وی، امام باقر، بدعت را از «مصادیق آشکارِ کفر و شرک» شمردهاست.
🍂 در آیه ۱۱۶ سوره نحل، آمدهاست:
بهگفتۀ سید محمدحسین طباطبایی، سیاق آیه نشان میدهد که در آن، مؤمنان از «بدعت در دین» نهی شدهاند.
🍂 پیامبر اسلام هرگونه «همکارى با بدعتگذاران» را منع کرده، تا آن جا که مىفرماید:
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۲/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
🍂 حال بنگریم به خطبۀ عید فطرِ خلیفۀ خودپرست که تصویر خود را (با تشبه به دیکتاتورهای کمونیست) با سرقت اموالِ ملت، در همهجا، از مدارس و ادرات تا خیابانها و حتی مساجد (که حرمت تصویر در آن مسلم است) نیز گذاشتهاست؛ روضهخوانی که خود را دیگر نائب امام زمان نیز نمیداند، بلکه «تجسد و لسانِ بلاواسط الله» وهم میکند و مصداقِ اصلی «مستضعفین» در قرآن، که حتی در تفاسیر شیعی، مختصِ امامانِ معصوم بحاشیه راندهشده و تحت فشار قدرتهای مستبد زمان بوده:
«نظام ج.ا قطعا درصدد آن نیست کسانی را به زور وادار به دینداری کند، اما در مقابل «هنجارشکنی دینی» هم وظیفه دارد و نباید کوتاهی کنیم. مسئولان و آحاد مردم و آمرین به معروف و ناهیان از منکر در این زمینه باید وظیفه خود را انجام دهند.
حجاب یک حکم مسلم شرعی است و باید آن را رعایت کنند، نمیتوان از آن صرف نظر کرد. در بحث حجاب، قانون وجود دارد؛ رعایت آن برای افرادی که حتی به شرع معتقد نیستند، واجب است».
۱. «هنجار» یک ترم اجتماعیست. اصطلاحی تحتِ عنوان «هنجارشکنجی دینی» یک اصطلاح جعلی و بدعتگذارانه و بیمبنای حکومتیست. اگر جامعهای اکثریتش باورمند به دینی خاص باشد، بطور طبیعی، بخشی از هنجارها از دین رایج نیز حاصل میشود، اما وقتی قسمت قابل توجهی از جامعه، دیگر اساسا نه حجاب و نه نماز، برایش یک هنجار نیست و اگر خود را مسلمان هم بداند، بدان پایبند نیست و ارزش اخلاقیِ یا حکم مسلم نمیداند، دیگر اینجا وقتی کسی حجاب نمیگیرد، با «هنجارشکنی» روبرو نیستیم، بلکه با «عمل به هنجار»، ولو مخالف حکمی شرعِ مذهبی خاص یا حکمِ حکومتی یک نظامِ دیکتاتوری (نه «قانون» که معنایش را از دموکراسی واقعی ملتزم به حقوق بشر میگیرد) باشد، روبرو هستیم، و از اتفاق، مداخله در حوزۀ پوشش، آن هم در سطح «پوشش موی سر» که امری احمقانه و ارتجاعی و فاشیستی تلقی میشود در اکثر کشورهای جهان امروز، از جمله جامعۀ ایرانی، یک «تعرض» و «ناهنجاری» تلقی میشود و نشانۀ «اختلال روانی-جنسی» یا «وابستگی حکومتی» و «متحجر بودن» و فقدانِ حداقلی از «استقلال و فردیت» شخصِ مداخلهگر و مزاحم و آزارگر.
🍂 مطالب مذکور، جدا از این بحث است که حجاب، اگر یک «حکم مسلم شرعی» بود (که نیست و این امر را طلبۀ محقق، جناب امیرحسین ترکاشوند در کتاب تحقیقی و مستند خود «حجاب شرعی در عصر پیامبر»، بخوبی نشان دادهاست؛ از جمله اینکه حتی همسران امامان نیز تا زمانی که کنیز بودند و مسلمان و فرزندی نیاوردهبودند، حجابی نداشتند)، باز هم اجرای آن برای «غیرمسلمانان»، یک «بدعت بزرگِ و خطرناک و خوارجیمسلکانه» نسبت به قرآن و سنت پیامبر تلقی میشود که در کنار خود «ولایت مطلقۀ فقیه» (بعنوان «ابر بدعت» این زمانه)، از عواملِ مهمِ گسترشِ «نفرت از اسلام و هر نوع دیانت» شدهاست. آمارهایی که هر از چندی از رشد تبری جامعه از آخوند و اسلام و هر گونه دینداری منتشر میشود، حتی آمارهای محرمانۀ حکومتی، گواهِ بصیرتِ جاری در قرآن و حدیث و پیشبینی وضعیت فاجعهبار و جهنمیایست که توسط بدعتگذاران ایجاد میشود و به هدمِ اساسِ دینداری میانجامد.
۲. «بِدْعَت» بهمعنای این است که پس از پیامبر، چیزی در دین وارد شود که از آن نهی شده یا «دربارۀ آن روایت مسلمی وجود ندارد» و ذیل هیچیک از «احکام کلی دین» قرار نمیگیرد. بدعت در مقابل سُنّت قرار دارد؛ سُنّت آن آموزههایی است که در قرآن و روایات پیامبر و معصومان بیان شدهاست. در روایات، بدعت از مصادیق بیّن و آشکارِ «کفر و شرک» معرفی شدهاست و همۀ فقیهان شیعه و سنی، بدعت را «حرام» میدانند.
🍂 پیامبر هر بدعتی را «گمراهی» شمرده است. ابنماجه به نقل از پیامبر گفته است:
«روزه، نماز، صدقه، حج، عمره و جهادِ اهل بدعت پذیرفته نمیشود».
همچنین کُلینی در کتاب کافی، از امام باقر و صادق نقل کردهاست که:
«هر بدعتی گمراهیست و سرانجامِ هر گمراهی جهنم است».
🍂 آیتالله سبحانی بدعت را از «گناهان کبیره» دانستهاست. شیخ صدوق هم در کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، احادیث مربوط به بدعت را در بخش «گناهان کبیره» آوردهاست. به گزارش وی، امام باقر، بدعت را از «مصادیق آشکارِ کفر و شرک» شمردهاست.
🍂 در آیه ۱۱۶ سوره نحل، آمدهاست:
«شما نباید «از پیش خود» چیزى را حلال و چیزى را حرام كنید و به خدا «نسبت دروغ» بدهید»
بهگفتۀ سید محمدحسین طباطبایی، سیاق آیه نشان میدهد که در آن، مؤمنان از «بدعت در دین» نهی شدهاند.
🍂 پیامبر اسلام هرگونه «همکارى با بدعتگذاران» را منع کرده، تا آن جا که مىفرماید:
«مَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ مُبْتَدِع فَقَدْ أَعانَ عَلَى هَدْمِ دِینِهِ; کسى که در صورت بدعتگذارى تبسّم کند، به نابودى دین خود کمک کرده است».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ»اند
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۳/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
۳. یعنی معیار سنجش «ایمان و سلامتی» یک فرد و جامعه و حکومت، «نمازخوانی» (بعنوانِ ستون اسلام) نیز نیست، چه رسد به «حجاب» (آن هم حجاب غیر مسلمانان!) که ذکری از آن در روایت نشده، بلکه «راستگویی» و «امانتداری»ست. دو رکنی که میبینیم که چقدر خلیفه و کارگزارانش، از آن دورند و به همین خاطر، در بدعتها شیرجه میزنند و با این دو خصلت، یعنی دوریشان از «راستگویی و امانتداری» و «بدعتدوستی و رواج بدعتها»، به نفرت عمومی از اسلام و دیانت و تضعیف امنیت و انسجام ملی، دامن میزنند.
۴. «واجب» ترمی مذهبیست و بکارگیری آن برای کسانی که به مذهبی، یا بطور کلی ادیان باور ندارند، از عمق بیسوادی گوینده و عادتش به تکگویی و عدم پاسخگویی به خبرنگاران و منتقدان در کنفرانسهای مطبوعاتی (که یک هنجار در میان سیاستمداران غرب و شرق، حتی سیاستمداران روسیه و چین، است) ناشی میشود. همچنین این بخش سخنان او، طبق آنچه دربارۀ «نشانههای بدعتگذار» گفتهشد، از مصادیق آشکار این است که گوینده، ذرهای دغدغۀ خدا و قیامت و بسط دیانت و محبت ندارد، بلکه میخواهد همگان را «دعوت به خود» و تسلیم قدرتی که با آن الینه شده و بدان مسخ، بکند، وگرنه هیچ آیه و حدیثی نداریم که نامسلمانان را ملتزم به پوشیدنِ مویِ سر یا اجرای شرعیات مسلمانان کند!
🍂 ضروریترین امر در یک نظام سیاسی در عرف جهان امروز، توازن میان میزانِ قدرت و پاسخگویی به رسانهها و نمایندگان مردم و شفافیت است. هرچه از این توازن فاصله بگیریم، زمینۀ گسترشِ «دروغگویی و خیانت در امانت» (نقضِ دو رکن اصلی ایمان) فراهم میشود و در نتیجه، با گسترش تصاعدی فقر و فحشا و فساد و یاس و سقوط و انحطاط در همۀ ساحتها مواجه میشویم، آنگاه تجسم بزرگترین آمر به منکر و ناهی از معروف خواهیم شد که خود را معلم و هادی خلق و زبانِ خدا نیز توهم میکنیم، درحالیکه تجسم بیشعوری، خودخداپنداری و برتربینی فهممان از دیانت، از فهمِ اکثریت مردم هستیم:
۵. «قانون» همانطور که بصورت حاشیهای اشاره کردم، از رای نمایندگانِ اکثریتِ مردم، بدون ایجاد انواع حذف و فیلترینگهای مضحک فرقهای-مذهبی-سیاسی (که در نهایت به سلطۀ اقلیت وفادار به یک شخص و یک فرقه منجر شود)، و با رعایتِ مفاد حقوق بشر بعنوان قانون بالادستی (امضا شده توسط دولتها) در جهان امروز، معنای قانون بودن دارد، وگرنه حکمِ حکومتی رضا شاه و نظام او در مورد «کشف حجاب» نیز با این مغلطۀ خلیفۀ بدعتگذار، باید مصداق قانون تلقی میشد و التزام به آن «واجب شرعی» دانسته میشد. درحالیکه حتی قانونی که مخالفتی با شرع نداشتهباشد، رای آحاد ملت را نیز از آغاز تاکنون داشتهباشد، اما مخالف حقوقِ اقلیت (ولو بس ناچیز) و بندی از بندهای حقوق بشر باشد، قابل تخطیست و بلکه اخلاقا باید بدان اعتراض کرد و مقابل آن ایستاد. حال آنکه آنچه در ذیل سلطنتِ ولی فقیه جاریست، نه «قانون»، بلکه «احکام حکومتی و منویات ملوکانه» است، و نه حتی «شرعِ اسلام» که نشان دادیم، از بزرگترین بدعتگذاران و ناقضانش و وهنکنندگانش، همین خلیفۀ مستبدِ خودپرست است.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت تلخِ» صفوی؟
(۳/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی
امام صادق حدیثی مشهور دارد که به شیعیانش توصیه میکند: «به طول رکوع و سجود شخص ننگرید؛ زیرا به آن عادت کرده و اگر ترک کند، بهخاطر آن وحشت میکند، بلکه به راستی گفتار و امانتداری او بنگرید».
از همین امام صادق پرسیدند، آیا انسان مؤمن بخیل میشود؟ گفت: آری. پرسیدند: ترسو میشود؟ گفت: آری. پرسیدند: مؤمن دروغ میگوید؟ گفت: مؤمن دروغ نمیگوید و خیانت در امانت نمیکند. مؤمن ممکن است هر رذیله و صفت بدی پیدا کند مگر خیانت و دروغ!
مردى به پیامبر گفت: مؤمن زنا میکند؟ گفت: «گاهى ممکن است». پرسید آیا مؤمن دست به دزدى میزند؟ گفت: «گاهى امکان آن هست». پرسید یا رسول الله! آیا او دروغ میگوید؟ فرمود: «خیر، خدای تعالی میفرماید: "تنها کسانى دروغ میگویند که به آیات خدا ایمان ندارند"».
۳. یعنی معیار سنجش «ایمان و سلامتی» یک فرد و جامعه و حکومت، «نمازخوانی» (بعنوانِ ستون اسلام) نیز نیست، چه رسد به «حجاب» (آن هم حجاب غیر مسلمانان!) که ذکری از آن در روایت نشده، بلکه «راستگویی» و «امانتداری»ست. دو رکنی که میبینیم که چقدر خلیفه و کارگزارانش، از آن دورند و به همین خاطر، در بدعتها شیرجه میزنند و با این دو خصلت، یعنی دوریشان از «راستگویی و امانتداری» و «بدعتدوستی و رواج بدعتها»، به نفرت عمومی از اسلام و دیانت و تضعیف امنیت و انسجام ملی، دامن میزنند.
۴. «واجب» ترمی مذهبیست و بکارگیری آن برای کسانی که به مذهبی، یا بطور کلی ادیان باور ندارند، از عمق بیسوادی گوینده و عادتش به تکگویی و عدم پاسخگویی به خبرنگاران و منتقدان در کنفرانسهای مطبوعاتی (که یک هنجار در میان سیاستمداران غرب و شرق، حتی سیاستمداران روسیه و چین، است) ناشی میشود. همچنین این بخش سخنان او، طبق آنچه دربارۀ «نشانههای بدعتگذار» گفتهشد، از مصادیق آشکار این است که گوینده، ذرهای دغدغۀ خدا و قیامت و بسط دیانت و محبت ندارد، بلکه میخواهد همگان را «دعوت به خود» و تسلیم قدرتی که با آن الینه شده و بدان مسخ، بکند، وگرنه هیچ آیه و حدیثی نداریم که نامسلمانان را ملتزم به پوشیدنِ مویِ سر یا اجرای شرعیات مسلمانان کند!
🍂 ضروریترین امر در یک نظام سیاسی در عرف جهان امروز، توازن میان میزانِ قدرت و پاسخگویی به رسانهها و نمایندگان مردم و شفافیت است. هرچه از این توازن فاصله بگیریم، زمینۀ گسترشِ «دروغگویی و خیانت در امانت» (نقضِ دو رکن اصلی ایمان) فراهم میشود و در نتیجه، با گسترش تصاعدی فقر و فحشا و فساد و یاس و سقوط و انحطاط در همۀ ساحتها مواجه میشویم، آنگاه تجسم بزرگترین آمر به منکر و ناهی از معروف خواهیم شد که خود را معلم و هادی خلق و زبانِ خدا نیز توهم میکنیم، درحالیکه تجسم بیشعوری، خودخداپنداری و برتربینی فهممان از دیانت، از فهمِ اکثریت مردم هستیم:
وَ إِذا قِيلَ لَهُم لَا تُفسِدُوا في الأَرضِ قالوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحون
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد نكنيد، مىگويند، ما اصلاحگريم (و مسئول اصلی گشتهای ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر!).
أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ
بهوش باشيد كه آنان مفسداناند، ليكن نمىفهمند.
وَإِذَا قِيلَ لَهُم آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاس قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ
و چون به آنان گفته شود مثل ایمانورزیِ عامهٔ مردم (ایمان و دینداریِ عرفی) ايمان بورزید، مىگويند آيا مثلِ ايمانورزی کمخردان، ايمان بورزیم؟ هشدار كه آنان همان كمخردانند، ولى نمىدانند (۱۱ و ۱۲ و ۱۳ بقره).
۵. «قانون» همانطور که بصورت حاشیهای اشاره کردم، از رای نمایندگانِ اکثریتِ مردم، بدون ایجاد انواع حذف و فیلترینگهای مضحک فرقهای-مذهبی-سیاسی (که در نهایت به سلطۀ اقلیت وفادار به یک شخص و یک فرقه منجر شود)، و با رعایتِ مفاد حقوق بشر بعنوان قانون بالادستی (امضا شده توسط دولتها) در جهان امروز، معنای قانون بودن دارد، وگرنه حکمِ حکومتی رضا شاه و نظام او در مورد «کشف حجاب» نیز با این مغلطۀ خلیفۀ بدعتگذار، باید مصداق قانون تلقی میشد و التزام به آن «واجب شرعی» دانسته میشد. درحالیکه حتی قانونی که مخالفتی با شرع نداشتهباشد، رای آحاد ملت را نیز از آغاز تاکنون داشتهباشد، اما مخالف حقوقِ اقلیت (ولو بس ناچیز) و بندی از بندهای حقوق بشر باشد، قابل تخطیست و بلکه اخلاقا باید بدان اعتراض کرد و مقابل آن ایستاد. حال آنکه آنچه در ذیل سلطنتِ ولی فقیه جاریست، نه «قانون»، بلکه «احکام حکومتی و منویات ملوکانه» است، و نه حتی «شرعِ اسلام» که نشان دادیم، از بزرگترین بدعتگذاران و ناقضانش و وهنکنندگانش، همین خلیفۀ مستبدِ خودپرست است.
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin