This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تناقضاتِ «مرگ بر آمریکا»گویان
🎙#مهدی_مطهرنیا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهدی_مطهرنیا
📺 سلام بر آمریکا در نماز جمعه!
📕نقش کلیدی «دشمن» در ساختار ج.ا
📕از "مرگ بر آمریکا" تا "سلام" بر روشناییای که قرنها با آن فاصله داریم!
📕آزادی در ایالات متحده
📺 شکوهِ آزادی در آمریکا
💼 پراکندگی قدرت در ایالات متحد
📕بدون آمریکا، توییتر و اینستاگرام فقط خیال بود!
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
📺 خاکسپاریِ توسعه
📺 توسعه ایران و دشمنی با آمریکا؟
📺 ج.ا نه اهل ساختِ بمبه، نه اقتصاد!
📕از سلاح هستهای تا تغییر پارادایم
📺 انتخاب بین تغییر رژیم و رفع نگرانی هستهای
📺 مسئول اسنپبک و جنگ ۱۲ روزه؟
📺 برجام ذبح شد بهپای به فلسطین
📺 نقش خامنهای در شکستِ برجام
📕کدهای مهم حسن روحانی
📺 عاملِ شکست برجام و گرفتاریِ جنگ و تحریمهای فلجکننده
📺 خامنهای: رفاه مردمو بیدین میکنه
📺 ما انقلابیایم؛ مالزی الگو نخواهد بود
.
#حکومت_اسلامی #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چارچوب جدید برای درک هستی
✍🏻 #مهدی_سالم
🔸پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی و فهمپذیر کنند. شاید مشهورترین این تلاشها، دوگانگی سنتی «ذهن» و «بدن» (یا ماده) باشد که واقعیت را به دو جوهر کاملاً متمایز تقسیم میکند؛ تفکیکی ماهوی که البته همواره محل بحث و چالش بوده است. این تفکیکها، چه بر مبنای جوهر باشند و چه بر مبنای ویژگیها، نتوانستهاند بهطور کامل رضایت مرا جلب کنند، زیرا اغلب بخشی از غنای تجربهٔ زیستهٔ ما را نادیده میگیرند...
لینک
@ShakZi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مهدی_سالم
🔸پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی و فهمپذیر کنند. شاید مشهورترین این تلاشها، دوگانگی سنتی «ذهن» و «بدن» (یا ماده) باشد که واقعیت را به دو جوهر کاملاً متمایز تقسیم میکند؛ تفکیکی ماهوی که البته همواره محل بحث و چالش بوده است. این تفکیکها، چه بر مبنای جوهر باشند و چه بر مبنای ویژگیها، نتوانستهاند بهطور کامل رضایت مرا جلب کنند، زیرا اغلب بخشی از غنای تجربهٔ زیستهٔ ما را نادیده میگیرند...
لینک
@ShakZi
.
#فلسفیدن #هستیکاوی #فلسفه #فیزیکالیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
چارچوب جدید برای درک هستی
کاوشی در چهار مقولهٔ ماده، داده، ابعاد و آگاهی پرسش از چیستی اجزای بنیادین هستی، یکی از دغدغههای دیرینه و همیشگی من در فلسفه بوده است. در طول تاریخ، متفکران بیشماری تلاش کردهاند تا واقعیت پیچیدهای را که پیرامون ماست، در قالب مقولاتی بنیادین دستهبندی…
📘شبپره در برابرِ خورشید
— درباره نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۱/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🍂 شوخی با خط قرمزها و تابوها وقتی باحاله و میچسبه که پشتش نقدی حسابی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی...) باشه و بخواد یه ریاکاریای رو بر ملا کنه، دروغی رو هدف بگیره، ابتذالی رو رسوا کنه، سنت و تقدسی که برای امروز و نسل جدید «آسیبزا»ست رو نشانه بگیره، و حتی سنتی که حقیقت رو دفن کرده رسوا کنه... هدف اینه که یه حقیقتی رو از زیر خاک بکشی بیرون، نه اینکه صرفاً برای چهارتا خنده گرفتن، کار رو بیاری پایین. سوال اینه: تهش چی؟ مرزهای کمدی رو بُردی جلو؟ اوکی. خب حالا چی؟ حقیقتی روشن شد؟ دردی دوا شد؟ نکته اینجاست که خیلیا فکر میکنن همین که یه بامزگی ذاتی داشته باشن، دیگه «کمدین» شدن. نه عزیز من. کمدی واسه خودش فلسفه داره. اگه شوخیت اون «بینش» و عمق رو نداشته باشه و فقط بخواد یه لحظه آدم رو بخندونه، کمدی واقعی نیست؛ بیشتر شبیه یه شیطنتِ گذرای دمدستیه، یا یه زرنگبازی برای لایک و فالوئر گرفتن.
🍂 البته حَقه که زینب موسوی اولش با کاراکتر «امپراتور کوزکو» یه پدیده خلاقانه و بامزه بود. اونجا یه «تضاد» عالی داشت: دختری با چادر (نماد سنت) که فقط دماغ و چشماش از فیلتر اسنپچت معلومه (نماد دنیای مدرن) و با لهجه قمی حرفای امروزی و سیاسی میزنه. پُلِ بین نسل جدید و قدیم. این تضاد، موتورِ خندهش بود. اما تو ماجرای فردوسی، انگار این موتور خاموش شد و ماشینش رفت تو خاکی. چرا؟ چون «پارودی» موفق اونیه که بیاد با ظرافت ادای سبکِ اثر اصلی رو دربیاره تا محتواش رو نقد کنه. اما ایشون اومد ادبیاتِ «کفخیابانی» و «اینستاگرامی» خودش رو ناگهان چسبوند به متنِ فاخرِ شاهنامه. این دیگه اسمش تضاد هنری نیست، ننشستنِ فرم روی محتواست و نشون میده کمدین «راحتطلب» شده: فقط چون «بامزه»ام حق دارم روی هر موضوعی که دلم میخواد دست بذارم و دربارهش محتوا بسازم، حتی اگر سوادی در اون زمینه نداشته باشم.
🍂 اینجاست که مطالعه و دقتِ کمدین خودش رو نشون میده. تو تئوری کمدی یه اصل داریم: Punching Up (شوخی با بالاییها و قدرتمندان)، و Punching Down (شوخی با کسایی که زور و قدرتی ندارن). فردوسی و شاهنامه تو ایرانِ امروز که «قدرت حاکم» نیستن. فردوسی الان شده نماد «هویت و یکپارچگی فرهنگی و ملی» مردم (حتی اگر عدهای مخالف بگن «دلخوشی»ای بیش نیست، بازم فرقی در اصل ماجرا نمیکنه). فردوسی لنگریه که کشتیِ هویت ایرانی رو توی طوفانها نگه داشته. جامعه الان وضعش خوب نیست و قصد داره برای اینکه حالش بهتر بشه برگرده به اسطورههاش. تو اومدی تو این وضعیت نمک رو زخم شدی. ناخودآگاهِ جمعیِ مردم این کار رو «نقد قدرت» نمیبینه، این رو «تحقیر هویت ملی» (Punching Down) میبینه. این اسمش شجاعت و استعداد و خطشکنی و اینها نیست، اسمش نادیده گرفتنِ «هوش فرهنگی» و ناخن کشیدن روی اعصابِ مردمه. اسمش نامردی و ناجوانمردیه. اسمش اینه که در امنیتِ حکومتی بشینی چیزهایی که قدرتِ حاکم خوشش میاد بگی، و شوخیهایی که حکومت بدش میاد نگی که گربه شاخت نزنه.
🍂 اصلا میگیم اوکی، در یک فضای باز و دموکراتیک هر نوع شوخیای مجاز است. قبول. به شرط اینکه مقدمهی گزارهی بالا درست باشه: «فضای باز و دموکراتیک»! یعنی منم بتونم با امام حسین و حضرت زینب شوخی جنسی کنم. اونوقته که اصولِ رادیکالِ توعه کمدینِ نابغهی خطشکن میتونه برقرار باشه. وقتی میتونیم «اصول حرفهای و رادیکال و پستمدرنِ» کمدیِ عصر دیجیتال رو بپذیریم، که مقدمههای اون فراهم باشه. وقتی مقدمه فراهم نیست و «باز و دموکراتیک» اینجا معنایی نداره، نتیجهش هم غلطه که «باید بشه با همه چیز شوخی کرد».
🍂 تو فرانسه که با مسیح یا با مقدسات فرهنگی خودشون شوخی میشه اوکیه، چون مقدمه برقراره: «فضای باز و دموکراتیک» که زیربنای آزادی بیانه. اونجا هم با عناصر مذهبی هم با عناصر ملی شوخی میشه. اینجا فقط با عناصر ملی شوخی میشه. تفاوت از زمین تا آسمانه.
🍂 وقتی هم که اوضاع برای زینب خانم خیط شد و مردم بهش حمله کردن، برگشت گفت:
🔺اولا فمینیستی که خودش باور مذهبی به شیعه و اسلام داره خودش دور باطله. مگه میشه طرفدار برابری زن و مرد باشی ولی برای زن ها لچک و چادر و محدودیت های دینی رو روا بدونی.
🔺ثانیا چرا باز در نقش قربانی ظاهر میشین. تو این موضوع چه ربطی داره که تو زنی. اگر یک مرد هم این شوخی رو میکرد مردم صد در صد پدرش رو در میاوردن. همانطور که وقتی اون برنامه تلویزیونی نمادهای ملی ایران رو سیبل کرد، مردم کاری کردن که سازندگان و مجری برنامه به «غلط کردم» بیوفتن. هم مرد بودن هم شناخته شده و معروفتر از تو.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۱/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان
زمانه بس که پلید و پلشت و مسخره شد
عیارسنجیِ خورشید کارِ شبپره شد
🍂 شوخی با خط قرمزها و تابوها وقتی باحاله و میچسبه که پشتش نقدی حسابی (سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، دینی...) باشه و بخواد یه ریاکاریای رو بر ملا کنه، دروغی رو هدف بگیره، ابتذالی رو رسوا کنه، سنت و تقدسی که برای امروز و نسل جدید «آسیبزا»ست رو نشانه بگیره، و حتی سنتی که حقیقت رو دفن کرده رسوا کنه... هدف اینه که یه حقیقتی رو از زیر خاک بکشی بیرون، نه اینکه صرفاً برای چهارتا خنده گرفتن، کار رو بیاری پایین. سوال اینه: تهش چی؟ مرزهای کمدی رو بُردی جلو؟ اوکی. خب حالا چی؟ حقیقتی روشن شد؟ دردی دوا شد؟ نکته اینجاست که خیلیا فکر میکنن همین که یه بامزگی ذاتی داشته باشن، دیگه «کمدین» شدن. نه عزیز من. کمدی واسه خودش فلسفه داره. اگه شوخیت اون «بینش» و عمق رو نداشته باشه و فقط بخواد یه لحظه آدم رو بخندونه، کمدی واقعی نیست؛ بیشتر شبیه یه شیطنتِ گذرای دمدستیه، یا یه زرنگبازی برای لایک و فالوئر گرفتن.
🍂 البته حَقه که زینب موسوی اولش با کاراکتر «امپراتور کوزکو» یه پدیده خلاقانه و بامزه بود. اونجا یه «تضاد» عالی داشت: دختری با چادر (نماد سنت) که فقط دماغ و چشماش از فیلتر اسنپچت معلومه (نماد دنیای مدرن) و با لهجه قمی حرفای امروزی و سیاسی میزنه. پُلِ بین نسل جدید و قدیم. این تضاد، موتورِ خندهش بود. اما تو ماجرای فردوسی، انگار این موتور خاموش شد و ماشینش رفت تو خاکی. چرا؟ چون «پارودی» موفق اونیه که بیاد با ظرافت ادای سبکِ اثر اصلی رو دربیاره تا محتواش رو نقد کنه. اما ایشون اومد ادبیاتِ «کفخیابانی» و «اینستاگرامی» خودش رو ناگهان چسبوند به متنِ فاخرِ شاهنامه. این دیگه اسمش تضاد هنری نیست، ننشستنِ فرم روی محتواست و نشون میده کمدین «راحتطلب» شده: فقط چون «بامزه»ام حق دارم روی هر موضوعی که دلم میخواد دست بذارم و دربارهش محتوا بسازم، حتی اگر سوادی در اون زمینه نداشته باشم.
🍂 اینجاست که مطالعه و دقتِ کمدین خودش رو نشون میده. تو تئوری کمدی یه اصل داریم: Punching Up (شوخی با بالاییها و قدرتمندان)، و Punching Down (شوخی با کسایی که زور و قدرتی ندارن). فردوسی و شاهنامه تو ایرانِ امروز که «قدرت حاکم» نیستن. فردوسی الان شده نماد «هویت و یکپارچگی فرهنگی و ملی» مردم (حتی اگر عدهای مخالف بگن «دلخوشی»ای بیش نیست، بازم فرقی در اصل ماجرا نمیکنه). فردوسی لنگریه که کشتیِ هویت ایرانی رو توی طوفانها نگه داشته. جامعه الان وضعش خوب نیست و قصد داره برای اینکه حالش بهتر بشه برگرده به اسطورههاش. تو اومدی تو این وضعیت نمک رو زخم شدی. ناخودآگاهِ جمعیِ مردم این کار رو «نقد قدرت» نمیبینه، این رو «تحقیر هویت ملی» (Punching Down) میبینه. این اسمش شجاعت و استعداد و خطشکنی و اینها نیست، اسمش نادیده گرفتنِ «هوش فرهنگی» و ناخن کشیدن روی اعصابِ مردمه. اسمش نامردی و ناجوانمردیه. اسمش اینه که در امنیتِ حکومتی بشینی چیزهایی که قدرتِ حاکم خوشش میاد بگی، و شوخیهایی که حکومت بدش میاد نگی که گربه شاخت نزنه.
🍂 اصلا میگیم اوکی، در یک فضای باز و دموکراتیک هر نوع شوخیای مجاز است. قبول. به شرط اینکه مقدمهی گزارهی بالا درست باشه: «فضای باز و دموکراتیک»! یعنی منم بتونم با امام حسین و حضرت زینب شوخی جنسی کنم. اونوقته که اصولِ رادیکالِ توعه کمدینِ نابغهی خطشکن میتونه برقرار باشه. وقتی میتونیم «اصول حرفهای و رادیکال و پستمدرنِ» کمدیِ عصر دیجیتال رو بپذیریم، که مقدمههای اون فراهم باشه. وقتی مقدمه فراهم نیست و «باز و دموکراتیک» اینجا معنایی نداره، نتیجهش هم غلطه که «باید بشه با همه چیز شوخی کرد».
🍂 تو فرانسه که با مسیح یا با مقدسات فرهنگی خودشون شوخی میشه اوکیه، چون مقدمه برقراره: «فضای باز و دموکراتیک» که زیربنای آزادی بیانه. اونجا هم با عناصر مذهبی هم با عناصر ملی شوخی میشه. اینجا فقط با عناصر ملی شوخی میشه. تفاوت از زمین تا آسمانه.
🍂 وقتی هم که اوضاع برای زینب خانم خیط شد و مردم بهش حمله کردن، برگشت گفت:
من فمینیستم و قربانی مردسالاری شدم! واگر یک مرد این شوخی ها رو میکرد بهش اینقدر گیر نمیدادن.
🔺اولا فمینیستی که خودش باور مذهبی به شیعه و اسلام داره خودش دور باطله. مگه میشه طرفدار برابری زن و مرد باشی ولی برای زن ها لچک و چادر و محدودیت های دینی رو روا بدونی.
🔺ثانیا چرا باز در نقش قربانی ظاهر میشین. تو این موضوع چه ربطی داره که تو زنی. اگر یک مرد هم این شوخی رو میکرد مردم صد در صد پدرش رو در میاوردن. همانطور که وقتی اون برنامه تلویزیونی نمادهای ملی ایران رو سیبل کرد، مردم کاری کردن که سازندگان و مجری برنامه به «غلط کردم» بیوفتن. هم مرد بودن هم شناخته شده و معروفتر از تو.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘شبپره در برابرِ خورشید
— درباره نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۲/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔻بعضیها هم میگن ایشون داره به زبانِ نسل زد (Gen Z) حرف میزنه.
اولا: خودت که نسل زد نیستی زینب جان.
ثانیا: نسل زدی ها هم به تو فحش دادن سر این داستان!
ثالثا: اگر نسل زدی میگه من با ادبیات فاخر حال نمیکنم، خب این نقطه قوت نیست. کمدین باید «باسوادترین» آدم جمع باشه تا بتونه نقد کنه. یه جا دیدم حتی به شالودهشکنی دریدا استناد میدن و مفاهیمی مرتبط با اون. شالودهشکنی یعنی باز کردن ساختار برای دیدن تناقضات، نه اینکه ساختار رو خراب کنیم. شاید اگه چهارتا کتاب بیشتر خونده میشد، فرق تراژدی غمانگیز رستم و تهمینه با یه داستانِ دمدستی بهتر درک میشد. کار زینب خانم Deconstruction نبود، Destruction بود.
🍂 فکر نمیکنم زینب موسوی از من و امثال من رادیکالتر باشه توی عبور از خط قرمز محتوایی. پس من نمیام بگم فردوسی «چون مقدسه» پس نباید باهاش شوخی کرد. مسئله اینه که این شوخی «هوشمندانه» نبود. هزینه و فایدهش با هم نمیخوند. کمدینِ باهوش (مثل کارلین یا جرویز) روی لبهی تیغ راه میره و بندبازی میکنه؛ تو با بیاحتیاطی پریدی روی تیغ و هم خودت به فنا رفتی، هم باعث شدی گارد جامعه بسته بشه.
🍂 بجای لجبازی و گفتنِ «عذرخواهی نمیکنم»، بپذیر که یه جای کار تو «ارتباط برقرار کردن» لنگ زده. طنز فرهنگی باید از «درون» و با همدلی بجوشه، نه با نگاهی که انگار داره از بالا به پایین به میراث خودمون نگاه میکنه. کمدین وظیفهش هست که سواد بالایی داشته باشه، مطالعهی فراوانی داشته باشه، تجربیات میدانی زیادی در جامعهی خودش داشته باشه و با خردهفرهنگهای کف جامعهی خودش در سرتاسر شهرها آشناییتی داشته باشه. عبور از خط قرمز که فقط خط قرمزهای حکومتی و مذهبی نیست (که البته خودت مذهبی هستی و اصلا این عبور کردنه از مذهب برای تو کنسله، یعنی تناقض در یک کمدین که باورهای خودش رو پدیدارشناسی نکرده). هوش فرهنگی باید داشت، یعنی کمدینِ حرفهای باید «قدرتِ تشخیص» بالایی داشته باشه که دقیقا روی لبه راه بره که نه اینور بیوفته و نه اونور. زینب خانم که ادعای هوش و ذکاوت دارن، ظاهرا این قسمت از هوش رو خاموش کرده بودن.
🔺حرف آخر اینکه کمدی در ایران و حتی در دنیا بد فهمیده میشه. کمدی این نیست که بنیان و بنیاد و غنا نداشته باشه. کمدی باید به بنیانهای پدیدارشناختی برگرده. هم روش پدیدارشناختی رو روی خودش، و روی کمدین، پیاده کنه هم فرهنگ، جامعه، دانش و موضوعاتی که قصد شوخی با اونها رو داره تحلیل پدیدارشناختی کنه. قبل از هر چیز، باورهای خود کمدین باید اپوخه بشن. سیده سادات عزیز ما که به نکیر و منکر و فشار قبر اعتقاد داره، حداقل نباید خودش رو «پیشرو» و «خط شکن» در پیش بردن مرزهای کمدی خطاب کنه!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— درباره نسبت زینب موسوی و کمدین اصیل
(۲/۲)
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔻بعضیها هم میگن ایشون داره به زبانِ نسل زد (Gen Z) حرف میزنه.
اولا: خودت که نسل زد نیستی زینب جان.
ثانیا: نسل زدی ها هم به تو فحش دادن سر این داستان!
ثالثا: اگر نسل زدی میگه من با ادبیات فاخر حال نمیکنم، خب این نقطه قوت نیست. کمدین باید «باسوادترین» آدم جمع باشه تا بتونه نقد کنه. یه جا دیدم حتی به شالودهشکنی دریدا استناد میدن و مفاهیمی مرتبط با اون. شالودهشکنی یعنی باز کردن ساختار برای دیدن تناقضات، نه اینکه ساختار رو خراب کنیم. شاید اگه چهارتا کتاب بیشتر خونده میشد، فرق تراژدی غمانگیز رستم و تهمینه با یه داستانِ دمدستی بهتر درک میشد. کار زینب خانم Deconstruction نبود، Destruction بود.
🍂 فکر نمیکنم زینب موسوی از من و امثال من رادیکالتر باشه توی عبور از خط قرمز محتوایی. پس من نمیام بگم فردوسی «چون مقدسه» پس نباید باهاش شوخی کرد. مسئله اینه که این شوخی «هوشمندانه» نبود. هزینه و فایدهش با هم نمیخوند. کمدینِ باهوش (مثل کارلین یا جرویز) روی لبهی تیغ راه میره و بندبازی میکنه؛ تو با بیاحتیاطی پریدی روی تیغ و هم خودت به فنا رفتی، هم باعث شدی گارد جامعه بسته بشه.
🍂 بجای لجبازی و گفتنِ «عذرخواهی نمیکنم»، بپذیر که یه جای کار تو «ارتباط برقرار کردن» لنگ زده. طنز فرهنگی باید از «درون» و با همدلی بجوشه، نه با نگاهی که انگار داره از بالا به پایین به میراث خودمون نگاه میکنه. کمدین وظیفهش هست که سواد بالایی داشته باشه، مطالعهی فراوانی داشته باشه، تجربیات میدانی زیادی در جامعهی خودش داشته باشه و با خردهفرهنگهای کف جامعهی خودش در سرتاسر شهرها آشناییتی داشته باشه. عبور از خط قرمز که فقط خط قرمزهای حکومتی و مذهبی نیست (که البته خودت مذهبی هستی و اصلا این عبور کردنه از مذهب برای تو کنسله، یعنی تناقض در یک کمدین که باورهای خودش رو پدیدارشناسی نکرده). هوش فرهنگی باید داشت، یعنی کمدینِ حرفهای باید «قدرتِ تشخیص» بالایی داشته باشه که دقیقا روی لبه راه بره که نه اینور بیوفته و نه اونور. زینب خانم که ادعای هوش و ذکاوت دارن، ظاهرا این قسمت از هوش رو خاموش کرده بودن.
🔺حرف آخر اینکه کمدی در ایران و حتی در دنیا بد فهمیده میشه. کمدی این نیست که بنیان و بنیاد و غنا نداشته باشه. کمدی باید به بنیانهای پدیدارشناختی برگرده. هم روش پدیدارشناختی رو روی خودش، و روی کمدین، پیاده کنه هم فرهنگ، جامعه، دانش و موضوعاتی که قصد شوخی با اونها رو داره تحلیل پدیدارشناختی کنه. قبل از هر چیز، باورهای خود کمدین باید اپوخه بشن. سیده سادات عزیز ما که به نکیر و منکر و فشار قبر اعتقاد داره، حداقل نباید خودش رو «پیشرو» و «خط شکن» در پیش بردن مرزهای کمدی خطاب کنه!
📺 مرزِ آزادی بیان تا کجاست؟
📕آزادی بیان و توهین به مردگان
📕آیا آزادی بیان مطلقه؟
📕در دفاع از آزادی ابتذال
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق
📻 توهین به شاهنامه و کار روشنفکر
📕دربارۀ طنازی
📺 اگر بجای فردوسی حسین موضوع مسخرگی بود، چه میشد؟
📕"بر کوروشِ بچهزنا لعنت!"
📕هر تعصبی بد است؟
— ضرورتِ نقد مواجهههای کلیشهای چپ
.
#نقد_فرهنگ #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘درباره مواضع سیاسیِ رقتانگیزِ عبدالکریم سروش
🎙دکتر #مهدی_کاظمی زمهریر
🔸هر سنت فکری تنها تا زمانی امکان تداوم دارد که بسترهای اجتماعیِ مولد آن پابرجا باشند. روشنفکری دینی در ایران نیز در بستر تعارض سنت و مدرنیته شکل گرفت و تا زمانی که زیست سنتی و فرهنگ دینی بر جامعه سیطره داشت، از حیات و اثرگذاری برخوردار بود. با گذار فراگیر جامعه ایران از سنت و افول طبقات سنتی و مرجعیت فرهنگی دین، این جریان به پایان ظرفیت تاریخی خود رسیده است.
🔸در چنین وضعیتی، چرخش محافظهکارانهٔ برخی روشنفکران دینی که زمانی مدافع عقلانیت، حقوق بشر و دموکراسی بودند، امری تصادفی نیست، بلکه واکنشی به این بنبست تاریخی است. عبدالکریم سروش، بهعنوان چهرهٔ مرجع این جریان، در سالهای اخیر نمونهٔ شاخص این تغییر موضع بوده است. مواضع متأخر او نه از افق مدرن، بلکه از چشماندازی سنتگرایانه برمیخیزد و میتوان آن را ذیل «اسلامگرایی فرهنگی» فهم کرد؛ جریانی که هرچند خود را از اسلامگرایی سیاسی متمایز میداند، در عمل به تداوم آن یاری میرساند.
🔸اسلامگرایان فرهنگی بهخوبی آگاهاند که استمرار فرهنگ دینی–اسلامی در ایران امروز، به تداوم سلطهٔ روحانیت و اسلامگرایان سیاسی بر ساخت قدرت وابسته است. فروپاشی این سلطه میتواند برای نخستینبار پس از قرنها، مسلمانان را به اقلیتی بزرگ در ایران بدل کند. از این منظر، مواضع اخیر سروش در قبال اعتراضات سیاسی و نحوهٔ مواجههٔ حکومت با آنها قابل فهم میشود: مخالفت اخلاقی با خشونت، همراه با پرهیز از تقویت نیروهایی که ممکن است به سقوط حاکمیتی بینجامند که از نظر او آخرین ضامن حفظ سلطهٔ دینداران بر حوزهٔ عمومی است.
🔻پینوشت:
۱. خطای اصلی دکتر سروش فروکاستن بحران جمهوری اسلامی به سیاستهای نادرست است، در حالیکه مسئلهٔ بنیادین، ساخت اقتدارگرای آلوده به فساد سیستماتیک است که تنها با اصلاحات نهادی عمیق قابل حل است، نه موعظه.
۲. خطای دیگر او، بازگشت به تحلیلهای غربستیزانه است؛ رویکردی که با تقویت هویتگرایی دینی، پیچیدگیهای سیاست جهانی معاصر را به شکلی تقلیلگرایانه تفسیر میکند.
@kazemizamharir
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #مهدی_کاظمی زمهریر
🔸هر سنت فکری تنها تا زمانی امکان تداوم دارد که بسترهای اجتماعیِ مولد آن پابرجا باشند. روشنفکری دینی در ایران نیز در بستر تعارض سنت و مدرنیته شکل گرفت و تا زمانی که زیست سنتی و فرهنگ دینی بر جامعه سیطره داشت، از حیات و اثرگذاری برخوردار بود. با گذار فراگیر جامعه ایران از سنت و افول طبقات سنتی و مرجعیت فرهنگی دین، این جریان به پایان ظرفیت تاریخی خود رسیده است.
🔸در چنین وضعیتی، چرخش محافظهکارانهٔ برخی روشنفکران دینی که زمانی مدافع عقلانیت، حقوق بشر و دموکراسی بودند، امری تصادفی نیست، بلکه واکنشی به این بنبست تاریخی است. عبدالکریم سروش، بهعنوان چهرهٔ مرجع این جریان، در سالهای اخیر نمونهٔ شاخص این تغییر موضع بوده است. مواضع متأخر او نه از افق مدرن، بلکه از چشماندازی سنتگرایانه برمیخیزد و میتوان آن را ذیل «اسلامگرایی فرهنگی» فهم کرد؛ جریانی که هرچند خود را از اسلامگرایی سیاسی متمایز میداند، در عمل به تداوم آن یاری میرساند.
🔸اسلامگرایان فرهنگی بهخوبی آگاهاند که استمرار فرهنگ دینی–اسلامی در ایران امروز، به تداوم سلطهٔ روحانیت و اسلامگرایان سیاسی بر ساخت قدرت وابسته است. فروپاشی این سلطه میتواند برای نخستینبار پس از قرنها، مسلمانان را به اقلیتی بزرگ در ایران بدل کند. از این منظر، مواضع اخیر سروش در قبال اعتراضات سیاسی و نحوهٔ مواجههٔ حکومت با آنها قابل فهم میشود: مخالفت اخلاقی با خشونت، همراه با پرهیز از تقویت نیروهایی که ممکن است به سقوط حاکمیتی بینجامند که از نظر او آخرین ضامن حفظ سلطهٔ دینداران بر حوزهٔ عمومی است.
🔻پینوشت:
۱. خطای اصلی دکتر سروش فروکاستن بحران جمهوری اسلامی به سیاستهای نادرست است، در حالیکه مسئلهٔ بنیادین، ساخت اقتدارگرای آلوده به فساد سیستماتیک است که تنها با اصلاحات نهادی عمیق قابل حل است، نه موعظه.
۲. خطای دیگر او، بازگشت به تحلیلهای غربستیزانه است؛ رویکردی که با تقویت هویتگرایی دینی، پیچیدگیهای سیاست جهانی معاصر را به شکلی تقلیلگرایانه تفسیر میکند.
@kazemizamharir
📺 «نجاستِ مسجعِ» حاج فرجِ دغل
— همدستیِ تمامعیارِ «قصاب دانشگاه» با قصابانِ فاشیسم دینی
📕تاملی در جا..شی سیاسی فرخ نگهدار
📻 در باب قیامِ ملی
📕گونهشناسی مخالفان پهلوی
📻 درباب ضرورت و برتریِ گفتمانِ ایرانگرایی دربرابرِ ج.ا
📻 دلایل انفعالِ قشرِ خاکستری
📕نبرد نابرابر؛ چرا پهلویستیزی فاقد «ارادهی موسس» است؟
📕نامِ «شاه» بهمثابه «باطلالسحر ولایت»
— سبقتِ شعور ملی از روشنفکرانِ ایدئولوژیک
.
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اقتدارگرایان و طرفداران خشونتهای موحشِ نظام سیاسی مستقر علیه ملت ایران، معترضان را به همدستی با کشورهای خارجی متهم میکنند؛ مدعیاند چون آنان خواهان دخالت بیگانگاناند، لایق مرگ و سرکوباند. اما از طرح این پرسش ناتواناند که ملتی با روحیهٔ میهنپرستی، چگونه چنان مستأصل شده است که حاضر به درخواست کمک از خارجی است.
پرسش اصلی این نیست که با مردمِ معترضِ امیدوار به دشمن خارجی چه باید کرد؛ بلکه پرسش درست این است که حاکمیت چگونه بر این مردم حکومت کرده است که آنان را ناچار به چنین خواستی کرده است.
ماکیاولی در رسالهٔ «گفتارها» دلیل این وضعیت را توضیح میدهد؛ آنجا که حکومت از فضیلت عدالت بیبهره است، شهروندان ناچار به استمداد از بیگانه میشوند. راهکار، توجیه کشتار مردم نیست، بلکه پذیرش مسئولیت حکومت و تن دادن به تغییرات اساسی در نهادها و سیاستهاست تا با جلب رضایت مردم، مشروعیت حکومت و استقلال جامعه احیا گردد.
✍🏻 #مهدی_کاظمی زمهریر
@kazemizamharir
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
پرسش اصلی این نیست که با مردمِ معترضِ امیدوار به دشمن خارجی چه باید کرد؛ بلکه پرسش درست این است که حاکمیت چگونه بر این مردم حکومت کرده است که آنان را ناچار به چنین خواستی کرده است.
ماکیاولی در رسالهٔ «گفتارها» دلیل این وضعیت را توضیح میدهد؛ آنجا که حکومت از فضیلت عدالت بیبهره است، شهروندان ناچار به استمداد از بیگانه میشوند. راهکار، توجیه کشتار مردم نیست، بلکه پذیرش مسئولیت حکومت و تن دادن به تغییرات اساسی در نهادها و سیاستهاست تا با جلب رضایت مردم، مشروعیت حکومت و استقلال جامعه احیا گردد.
✍🏻 #مهدی_کاظمی زمهریر
@kazemizamharir
📕درباره مواضع سیاسیِ رقتانگیزِ عبدالکریم سروش
📺 «نجاستِ مسجعِ» حاج فرجِ دغل
— همدستیِ تمامعیارِ «قصاب دانشگاه» با قصابانِ فاشیسم دینی
.
#سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 دی ماهِ خونین
🎙 گفتوگوی اکبر کرمی و #مهدی_کاظمی زمهریر
🏛 تحلیل کلان و فرایند تاریخی تغییر
🔸 تغییر به مثابه شکستن اتم: مهدی کاظمی با نگاهی فوکویی معتقد است نظم موجود دارای انرژی متراکمی است و برای جایگزینی یک نظم جدید، این ساختار باید شکسته شود که به ناچار با آزاد شدن انرژی (خشونت) همراه است.
🔸 گذار از سنت به مدرنیته: بحث بر سر این است که ایران از زمان مشروطه در حال تجربه یک ستیزش مداوم بین نیروهای جدید (طبقات مدرن) و نهادهای قدمایی (سلطنت و روحانیت) بوده است. انقلاب ۵۷ سلطنت را حذف کرد و اکنون نوبت به حذف نهاد دین از سپهر سیاسی رسیده است.
🧠 آسیبشناسی جامعه و حکومت
🔹 بیگانگی رادیکال: حکومت جمهوری اسلامی هم در محیط داخلی و هم در محیط بینالمللی دچار بیگانگی مطلق شده و چون فاقد دیپلماسی و مشروعیت عقلانی است، تنها ابزار باقیمانده برایش اعمال خشونت عریان است.
🔹 بحران موجودیتی نهاد دین: تحلیلگران معتقدند نهاد روحانیت میداند که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، با یک «سونامی دینگریزی» مواجه خواهد شد؛ لذا این نبرد را یک «نبرد موجودیتی» میبیند و برای بقا دست به هر جنایتی میزند.
🥊 چالش بین دو نگاه: خوشبینی در برابر نگرانی از فروپاشی
🔻اکبر کرمی و مهدی کاظمی در مورد ماهیت جامعه ایران با هم اختلاف نظر جدی دارند:
🔸 نگاه خوشبینانه (کاظمی): او معتقد است جامعه ایران بسیار پیچیده و توسعهیافته است و برخلاف تصور، تودهای و درمانده نیست. او قدرت گرفتن دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور) و پیوند آنها با داخل را عاملی میداند که انحصار سیاسی حکومت را شکسته است.
🔸 نگاه انتقادی و نگران (کرمی): او معتقد است نوسازی در ایران «خرکی» (آمـرانه و بدون پشتوانه کارشناسی و نهادین) بوده است. کرمی نگران است که جامعه به دلیل نداشتن نهادهای مدنی مستقل (احزاب، رسانهها و دانشگاههای آزاد)، در لحظات بحرانی رفتارهای واکنشی و انتحاری نشان دهد و از چاله «شیخ» به چاه «فاشیسم» یا «شاه» بیفتد.
🌍 نقش متغیرهای خارجی و رسانه
🔹 شکست انحصار: رشد شبکههای اجتماعی و بستر اینترنت باعث شده تا نخبگان خارج از کشور بتوانند رهبری فکری جامعه را بر عهده بگیرند و حکومت دیگر نتواند با تبعید افراد، آنها را از چرخه اثرگذاری حذف کند.
🔹 تداخل نیروها: وقایع دیماه محصول گره خوردن نیروهای تغییرجوی جهانی و منطقهای با مطالبات داخلی بود که هدف مشترکشان تغییر بنیادین ساختار قدرت در ایران است.
⚠️ درسهایی برای آینده و مسئولیت مدنی
🔸 اجتناب از تکرار شکست: اکبر کرمی تأکید دارد که نباید فقط حکومت را مسئول دانست؛ جامعه مدنی و نخبگان نیز باید با خردورزی مانع از پرداخت هزینههای گزاف و خشونتبار شوند.
🔸 آخرین نبرد: هر دو طرف معتقدند که آگاهی به این نکته که این تغییر فقط سیاسی نیست بلکه یک «انقلاب اجتماعی و هویتی» است، باعث شده تا هر دو جبهه (موافقان و مخالفان) این مقطع را به عنوان «نبرد آخر» تلقی کنند.
✅ نتیجهگیری: این گفتگو نشان میدهد که ایران در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد که در آن ساختارهای قدیمی دیگر توان پاسخگویی به جامعه توسعهیافته را ندارند و این تضاد، منشأ اصلی تنشها و خشونتهای اخیر است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙 گفتوگوی اکبر کرمی و #مهدی_کاظمی زمهریر
🏛 تحلیل کلان و فرایند تاریخی تغییر
🔸 تغییر به مثابه شکستن اتم: مهدی کاظمی با نگاهی فوکویی معتقد است نظم موجود دارای انرژی متراکمی است و برای جایگزینی یک نظم جدید، این ساختار باید شکسته شود که به ناچار با آزاد شدن انرژی (خشونت) همراه است.
🔸 گذار از سنت به مدرنیته: بحث بر سر این است که ایران از زمان مشروطه در حال تجربه یک ستیزش مداوم بین نیروهای جدید (طبقات مدرن) و نهادهای قدمایی (سلطنت و روحانیت) بوده است. انقلاب ۵۷ سلطنت را حذف کرد و اکنون نوبت به حذف نهاد دین از سپهر سیاسی رسیده است.
🧠 آسیبشناسی جامعه و حکومت
🔹 بیگانگی رادیکال: حکومت جمهوری اسلامی هم در محیط داخلی و هم در محیط بینالمللی دچار بیگانگی مطلق شده و چون فاقد دیپلماسی و مشروعیت عقلانی است، تنها ابزار باقیمانده برایش اعمال خشونت عریان است.
🔹 بحران موجودیتی نهاد دین: تحلیلگران معتقدند نهاد روحانیت میداند که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، با یک «سونامی دینگریزی» مواجه خواهد شد؛ لذا این نبرد را یک «نبرد موجودیتی» میبیند و برای بقا دست به هر جنایتی میزند.
🥊 چالش بین دو نگاه: خوشبینی در برابر نگرانی از فروپاشی
🔻اکبر کرمی و مهدی کاظمی در مورد ماهیت جامعه ایران با هم اختلاف نظر جدی دارند:
🔸 نگاه خوشبینانه (کاظمی): او معتقد است جامعه ایران بسیار پیچیده و توسعهیافته است و برخلاف تصور، تودهای و درمانده نیست. او قدرت گرفتن دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور) و پیوند آنها با داخل را عاملی میداند که انحصار سیاسی حکومت را شکسته است.
🔸 نگاه انتقادی و نگران (کرمی): او معتقد است نوسازی در ایران «خرکی» (آمـرانه و بدون پشتوانه کارشناسی و نهادین) بوده است. کرمی نگران است که جامعه به دلیل نداشتن نهادهای مدنی مستقل (احزاب، رسانهها و دانشگاههای آزاد)، در لحظات بحرانی رفتارهای واکنشی و انتحاری نشان دهد و از چاله «شیخ» به چاه «فاشیسم» یا «شاه» بیفتد.
🌍 نقش متغیرهای خارجی و رسانه
🔹 شکست انحصار: رشد شبکههای اجتماعی و بستر اینترنت باعث شده تا نخبگان خارج از کشور بتوانند رهبری فکری جامعه را بر عهده بگیرند و حکومت دیگر نتواند با تبعید افراد، آنها را از چرخه اثرگذاری حذف کند.
🔹 تداخل نیروها: وقایع دیماه محصول گره خوردن نیروهای تغییرجوی جهانی و منطقهای با مطالبات داخلی بود که هدف مشترکشان تغییر بنیادین ساختار قدرت در ایران است.
⚠️ درسهایی برای آینده و مسئولیت مدنی
🔸 اجتناب از تکرار شکست: اکبر کرمی تأکید دارد که نباید فقط حکومت را مسئول دانست؛ جامعه مدنی و نخبگان نیز باید با خردورزی مانع از پرداخت هزینههای گزاف و خشونتبار شوند.
🔸 آخرین نبرد: هر دو طرف معتقدند که آگاهی به این نکته که این تغییر فقط سیاسی نیست بلکه یک «انقلاب اجتماعی و هویتی» است، باعث شده تا هر دو جبهه (موافقان و مخالفان) این مقطع را به عنوان «نبرد آخر» تلقی کنند.
✅ نتیجهگیری: این گفتگو نشان میدهد که ایران در یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد که در آن ساختارهای قدیمی دیگر توان پاسخگویی به جامعه توسعهیافته را ندارند و این تضاد، منشأ اصلی تنشها و خشونتهای اخیر است.
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🪓 معماران خون
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 حکم داریم که تیر جنگی شلیک کنیم!
📕 سلاخی با بسمالله
📺 جلسهی درسِ آدمکشهای ولایی
— ولیفقیه یا رهبرِ گروههای تروریست
📺 چمران: هیچ معترضی کشته نشده؛ همهشان محارب بودند!
📺 اعتراف سفیر سلطنتِفقیه در فرانسه به کشتار گسترده
.
#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 «دروغِ بزرگِ» میرحسین موسوی
🎙#مهدی_خزعلی
🔸میرحسین موسوی جندان سوژۀ عجیبی نیست. موسوی همان پزشکیان است، همان حسن روحانی، همان محمد خاتمی، همان مهدی کروبی، همان مصطفی تاجزاده. همۀ آنهایی که عملا گذشتهی حکومتِ دینی را خیلی قابلدفاعتر از امروزش میدانند و معرفی میکند، و بنیادِ حکومتِ دینی و اسلام و الگوهای حکومت دینی (محمد و علی) را بدونِ جنایات بزرگ و کوچک میبینند و الگوی بشریت برای هدایت و حکمرانی توهم میکنند، و مشکل و سقوط را از نطقهای میدانند که سفرۀ انقلاب از آنها دریغ شد و دیگر آنها را در این غنیمتِ دادهشده توسطِ الله، شریک نکردند.
🔸اما بخشی از روشنفکران و کنشگرانِ چپ خارج از قدرت عجیباند که هنوز برای امثالِ او احترام قائلاند و بیانیههای شاعرانه و انتزاعی و تناقضآمیزش را، راهگشا میدانند، و او را شخصیتی میدانند که میتوان بدو وقعی نهاد و کاری از مواضعش برمیآید.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙#مهدی_خزعلی
🔸میرحسین موسوی جندان سوژۀ عجیبی نیست. موسوی همان پزشکیان است، همان حسن روحانی، همان محمد خاتمی، همان مهدی کروبی، همان مصطفی تاجزاده. همۀ آنهایی که عملا گذشتهی حکومتِ دینی را خیلی قابلدفاعتر از امروزش میدانند و معرفی میکند، و بنیادِ حکومتِ دینی و اسلام و الگوهای حکومت دینی (محمد و علی) را بدونِ جنایات بزرگ و کوچک میبینند و الگوی بشریت برای هدایت و حکمرانی توهم میکنند، و مشکل و سقوط را از نطقهای میدانند که سفرۀ انقلاب از آنها دریغ شد و دیگر آنها را در این غنیمتِ دادهشده توسطِ الله، شریک نکردند.
🔸اما بخشی از روشنفکران و کنشگرانِ چپ خارج از قدرت عجیباند که هنوز برای امثالِ او احترام قائلاند و بیانیههای شاعرانه و انتزاعی و تناقضآمیزش را، راهگشا میدانند، و او را شخصیتی میدانند که میتوان بدو وقعی نهاد و کاری از مواضعش برمیآید.
.
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آشوئیتس
🔸#مهدی_یراحی، خواننده معترض ایرانی که ترانۀ مشهور جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» را سرودهبود، تازهترین اثرِ خود را با نام آشوئیتس منتشر کرد.
🔸ترانه این اثر سروده حسین شنبهزاده، فعال مشروطهخواه و ویراستار زندانی که بهصرف گذاشتنِ یک نقطه در پای توییتِ علی خامنهای که فاقدِ نقطه بود، دستگیر شد و با پروندهسازیهای سنگین و مالیخولیاییای روبرو شد. آقای شنبهزاده این ترانه را در زندان اوین سروده است.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔸#مهدی_یراحی، خواننده معترض ایرانی که ترانۀ مشهور جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» را سرودهبود، تازهترین اثرِ خود را با نام آشوئیتس منتشر کرد.
🔸ترانه این اثر سروده حسین شنبهزاده، فعال مشروطهخواه و ویراستار زندانی که بهصرف گذاشتنِ یک نقطه در پای توییتِ علی خامنهای که فاقدِ نقطه بود، دستگیر شد و با پروندهسازیهای سنگین و مالیخولیاییای روبرو شد. آقای شنبهزاده این ترانه را در زندان اوین سروده است.
🩸باید خون گریست
📺 دربارهی فروپاشیِ روانِ جسدهای زنده
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📺 ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#انقلاب_ملی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گداییِ مذاکره با «تروریستها و قتلعامکنندگانِ ملت و کودتاچیان»؟
🎙#مهدی_مطهرنیا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهدی_مطهرنیا
🩸باید خون گریست
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
🩸 سکانسِ آخر: چشمِ بیدارِ طاقبستان
🪓 معماران خون
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر میکشیم تا دیگر فتنهای نباشد!
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا میکند!
— نقد و بررسی خونشوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#حکومت_اسلامی #داعش_شیعی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ولیفقیه مسئولِ این سطح از کشتارِ قابل جلوگیری بوده
🎙#مهدی_مطهرنیا
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🎙#مهدی_مطهرنیا
🪓 معماران خون
📺 بزرگترین کشتار خیابانی دولتی در تاریخ
— ضحاک به کدام آیهی ضحاکنامه اقتدا کرد؟
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
📕اصل فتنه است [نه کشتن]؛ انقدر میکشیم تا دیگر فتنهای نباشد!
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📊 وقتی ریاضیات، روایت رسمی را رسوا میکند!
— نقد و بررسی خونشوریِ عمادالدین باقی
📺 تشابه کشتار دی ماه با هولوکاست با گلولهی نازیها
📕نام مستعار: تروریست
🪓 معماران خون
📕هندسۀ فرمانبری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📺 کشتاری بیسابقه در کلَ تاریخ ایران
.
#داعش_شیعی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعهشناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریهی «دینامیکهای فعالسازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت میخورد و خیلی از مسائل را روشن میکند.
❓پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملیگرا/پادشاهیخواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیهی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه میتوان گفت نهتنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشهدار است و بر اساس مکانیسمهای شناختهشده شکل گرفته است.
🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوریخواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت شناختنِ گروههای متضاد، عدمِ هویتسازی و شبکهسازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاحطلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکهها و پیوندهای اجتماعی درونگروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.
متن کامل را از اینجا بخوانید.
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به همین دلیل من به سراغ یکی از جامعهشناسان به نام چارلز تیلی (Charles Tilly) رفتم که نظریهی «دینامیکهای فعالسازی مرز» را مطرح کرده است. این نظریه کاملاً به دردِ تحلیلِ این موقعیت میخورد و خیلی از مسائل را روشن میکند.
❓پرسش اساسی این است که چه اتفاقی افتاد که ناگهان اپوزیسیونِ ملیگرا/پادشاهیخواه دستِ برتر را پیدا کرد و بقیهی جریانات را به حاشیه راند؟ آیا این یک اتفاق تصادفی است یا ریشه در جریانات مشخص اجتماعی-سیاسی دارد؟ با استفاده از این نظریه میتوان گفت نهتنها این اتفاق تصادفی نیست، بلکه ریشهدار است و بر اساس مکانیسمهای شناختهشده شکل گرفته است.
🔸بحرانِ نمایندگی در طیفِ جمهوریخواه، عدمِ تحملِ پوزیسیون (جمهوری اسلامی) در به رسمیت شناختنِ گروههای متضاد، عدمِ هویتسازی و شبکهسازیِ جریاناتِ چپ، و شکستِ روایتِ اصلاحطلبی... همگی به جنبشی یاری رساندند که به طور ایجابی خود را با شعارها و نمادهای مشخص مطرح نمود، شبکهها و پیوندهای اجتماعی درونگروهی مشخصی ایجاد کرد و نمایندگیِ آن نیز توسط رهبر اپوزیسیون به رسمیت شناخته شد.
متن کامل را از اینجا بخوانید.
@amorDei_amorFati
.
#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
مقدمه خیزش سراسری دیماه ۱۴۰۴، صرفاً یک رویداد اعتراضی زودگذر یا واکنشی مکانیکی به بحرانهای اقتصادی نبود، بلکه در نقطهی تلاقی پیچیدهترین دینامیکهای جامعهشناختی و تاریخی رخ داد. این اعتراضات که از بازارهای تهران و در واکنش به سقوط فاجعهبار ارزش پول ملی…
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
— خلاصهای از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر این مقاله پرداختیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خلاصهای از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ِ؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
📻 در اپیزود هشتاد و ششم از پادکست نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر این مقاله پرداختیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری
@Naqdagin
🎧 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله
🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان میپردازیم.
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📺 خلاصۀ ویدیوییِ مقاله
🔸در اپیزود هشتاد و ششم از #نقدآگینگپ به واکاویِ عمیقتر از مقالهی «تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴؛ بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها» به قلمِ #مهدی_رضاییان میپردازیم.
🔸خیزش دی ۱۴۰۴ با خروج جامعه از «وضعیت ژلاتینی» و فعالسازی مرزهای هویتی میان ملت و حاکمیت، به یک رویارویی هستیشناسانه بدل شد که در آن جریان ملیگرا با تشکیل یک «کتنت» (ترکیب مقوله و شبکه) قدرتمند و ارائه «داستانهای استاندارد» ساده و ایجابی، گوی سبقت را از رقبای خود ربود.
🔸در حالی که بحران اقتصادی و سرکوب خشن به عنوان کاتالیزور دوقطبیسازی عمل کردند، جریانهای چپ و جمهوریخواه به دلیل پیچیدگیهای نظری، فقدان روایت اسطورهای بسیجکننده و مخالفت با اصل «نمایندگی»، نتوانستند نمایش منسجمی از WUNC (شایستگی، اتحاد، تعداد و تعهد) ارائه دهند و عملاً از صحنه رقابت قدرت حذف شدند. این تحول نشاندهنده «تغییر ابژه» از مطالبات صنفی و اقتصادی به سمت یک نبرد وجودی برای حذف کامل ساختار فعلی و بقای تمدن ایرانی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸بر پایه گزارشهای منتشر شده شمار قابل توجهی از دانشجویان دانشگاه شریف مقابل سلف تجمع کرده بودند تا در سکوت، با عکس جاویدنامها را برافراشته به آنها ادای احترام کنند.
🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» و «جاوید شاه» سر دادند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸پس از پخش اذان، دانشجویان تشویق کرده و سوت زدند و بعد از آن شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» و «جاوید شاه» سر دادند.
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصرِ خاکستری: چرا دوقطبی شدن، پیششرطِ تغییرات بزرگ است؟
.
#انقلاب_ملی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴ — بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها ✍🏻 #مهدی_رضاییان 🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است. به…
🍂 یکی از نکاتی که باید رویش تاکید کرد مسئلهی «شفافیت» در وضعیت دوقطبیِ رادیکال است. در متن بالا دو بار تاکید کردم که وضعیتِ دوقطبی نهتنها در این شرایط مذموم یا تصنعی نیست، بلکه سازوکاری طبیعی و ضروری برای پیشروی جنبش است. اگر دوقطبی ایجاد نشود اصلا جنبش، به معنای دقیق کلمه که در مقابل پوزیسیون صفآرایی رسمی کند، به وجود نمیآید. یکی از عناصر بنیادین شکلگیری این دوقطبی، و نیز تشدید و ثبات آن، شفافیتِ مواضع است.
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این یک الزام ساختاری است تا جامعه از یک فاز تاریخی به فاز دیگری عبور کند، یا به عبارت دیگر شرایط تحقق «فازِ آلترناتیو» ممکن گردد. الزام آن به این دلیل است که جنبشها زمانی موفق به ایجاد یکپارچگی و اعلام وجود میگردند که از وضعیت ژلاتینی (وضعیت سیال و شبکههای درهمتنیده با مرزهای محو) خارج شوند، و لازمهی این امر تقلیل یافتن بحثهای پیچیده و روایتهای مبهم به روایتی شفاف و روشن است. در این شرایط مکانیسمهای اجتماعی به صورت خودکار به سمتِ تولیدِ شفافیتِ مطلق و حذف مناطق خاکستری حرکت میکنند.
🍂 همه چیز شفاف میشود: کوچکترین مصاحبه و حرفی به دقت توسط مردم رصد میشود و به سرعت در مورد اینکه فرد گوینده در کدام قطب قرار میگیرد تصمیمگیری میشود. اگر چپها یا جمهوریخواهان در حال پیچیدهگویی هستند، مردم با دیدن کوچکترین نشانهای در صحبت هایشان آنها را در قطب مخالف دستهبندی میکنند و از قطب خود طرد میکنند. برای مثال فعال حزب کارگری که شروع به صحبت از رنج کارگران و طبقه فرودست میکند و از فعالیتهای خود و همکارانش برای رهایی ستمدیدگان در ایران سخنرانی میکند، مخاطب فقط منتظر مینشیند که نشانهای در او بیابد. به محض اینکه آن فعال میگوید «ما معتقدیم جنبش نیاز به یک فرد به عنوان رییس یا رهبر ندارد» آن نشانه دریافت میشود و مردم با انتساب شباهت، او را به قطب مخالف (جمهوری اسلامی) پرتاب میکنند. هیچ میانهای در شرایط دوقطبی مطلق وجود ندارد. همه چیز به سمت روشنی و شفافیت و سادگی حرکت میکند. در این بین طیف راست، خصوصا راست محافظهگرا، به دلیل روشنی و شفافیت مواضع (دفاع از ملیت، سنت و اسطورهی زمینی و انضمامی) و حمایت از نمایندگی جنبش، از قطب رقیب پیشی میگیرد.
🍂 به همین دلیل اکتهای بدنی (مانند رقصِ داغدیده بر سر مزار) با پذیرش عمومی و محبوبیت مواجه میشود، زیرا «بدن» همیشه شفافتر از «زبان» خود را نشان میدهد. و نیز به همین دلیل نسل جدید اعلام میکند «ما نیاز نداریم کسی به ما یاد بدهد» بلکه نیاز به همراهی داریم. یعنی ما در این شرایط بحرانی و دوقطبیشده، نیاز به مغلقگوییهای نظری نداریم، بلکه شفافیت و اکت میخواهیم.
🍂 صفبندی دو قطب در دانشگاهها (در اخبار امروز) به وضوح این نکته را نشان میدهد: دو گروه در برابر یکدیگر صف کشیدهاند، و میانشان فاصلهای چندمتری وجود دارد. هیچ فردی در این میانه (در این فاصلهی چند متری) حضور ندارد. افراد یا در این قطب هستند یا در آن قطب. اگر فردی در آن میانه بایستد و بقیه را دعوت به آرامش کند (طرف هیچکدام نباشد) یا نادیده گرفته میشود و طرد میشود یا انگ و برچسب میخورد، زیرا به مثابه یک امر ناشفاف و مضر برای جنبش شناخته میشود.
🍂 هر قطب نمایندهی مطلق یک طرف اخلاقی است: خیر مطلق، شر مطلق. کسانی که در میانه میایستند و موضع شفافی ندارند و پیچیدهگویی و ابهام دارند، به عنوان خیانتکارانِ بیاخلاق (بیشرف) شناخته میشوند. تمام اینها مکانیسمهای اجتماعی در این وضعیت است. نمیتوان آن را دور زد و یا پیچاند. قطعا هرکسی که توانی برای تفکرات پیچیده دارد (بواسطه خواندن زیاد و تحصیل در علوم انسانی)، میتواند به راحتی انبوهی از گزارههای پیچیده را بنویسد یا بگوید. اما فرد باهوش میداند که در این شرایط دوقطبی شده، این سخنان فایدهای ندارد. چه بسا حتی خودش با ضعف افکار و حتی ناصادقی خودش مواجه شود، زیرا وقتی همهچیز رو به وضوح و سادگی میرود، او تازه متوجه میشود که تاکنون موضعی شفاف نداشته و تکلیفش با خودش مشخص نیست.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
.
#جامعه #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #اپوزیشنقد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تحلیل جامعهشناختی خیزش دی ۱۴۰۴
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
— بر مبنای نظریهی دینامیکهای مناقشه و فعالسازی مرزها
✍🏻 #مهدی_رضاییان
🔸در تحلیل و فهم جریانات پس از دیماه 1404، جای یک نظریهی جامعهشناختی که رادیکالیسمِ جناح ملیگرا و شکستِ روایتهای دیگر را ترسیم کند خالی است.…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 حقیقت دی ماهِ خونین کدام روایت بود؟
🎙گفتگوی #مهدی_نصیری با #اسفندیار_عبداللهی (روزنامهنگار در ایران)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگوی #مهدی_نصیری با #اسفندیار_عبداللهی (روزنامهنگار در ایران)
📕در ۱۸ و ۱۹ دی چه گذشت؟
📻 افشاگری شکوریراد از قتلعام ولیفقیه
📺 قتلعام ۵۲ هزار ایرانی؛ تجسمِ فیزیکیِ یک نسلکشی
📺 ۱۰۰۰ مصدوم چشمی فقط در یک بیمارستان و یک روز!
📕روایت یک جراح از جنایت در بیمارستانها
📻 دی ۱۴۰۴؛ پایانِ عصر خاکستری
❓دهها هزار کاور جنازۀ اماده، از چه حکایت میکند؟
📺 با چه دولتی روبهرو هستيم؟
.
#داعش_شیعی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
- با فیلترشکنی که بعضاً تا گیگی یک میلیون و حتی بیشتر فروخته میشه، با ترس و لرز وصل میشیم. هربار که قطع میکنیم چک میکنیم چقدر از «گیگ»مون باقیمانده. وصل میشم، تلگرام آپدیت میشه. پنج تا ده دقیقه اخبار میخونم. نه عکس باز میکنم نه ویدئویی دانلود میکنم. در واقع هیچکاری نمیکنم جز خوندن متن. میبندم. میبینم 50 مگ و بعضا 100 مگ رفته.
- یادم هست اوایل که فیسبوک مُد بود، هفتهای یک بار پست مینوشتم: «چرا باید فیسبوک فیلتر باشد؟» جوابش رو میدونستم. فقط میخواستم ایرانیها فراموش نکنن که «فیلترشکن» برای یک شبکه اجتماعی یا یک پلتفرم مفید مثل یوتیوب و غیره «طبیعی نیست». میخواستم کسی بهش عادت نکنه و همیشه یادآوری کنم که یاد همه باشه که این اوضاع غیر طبیعیه. زمانی که تلگرام و توییتر و اینستاگرام اوج گرفت (اوایل بعضیاشون فیلتر هم نبودن) و ایرانیای داخل دسته دسته و فوج فوج به سمت این پلتفرمها کشیده شدن، متوجه موضوعی شدم: فیسبوک براشون سخته. هم باید فیلترشکن بزنن، هم مطالب طولانی و گروههای چالشی داره که حوصلهش نیست. اینستاگرام راحتتره. مطالبش مینیمال هستن و چهارتا عکس داره و ویدئوهای یک دقیقهای. «بیشتر حال میده». توییتر راحتتره. چهارخط بیشتر مجبور نیستی بنویسی و یا بخونی. متوجه شدم که نهتنها یادآوریهای من فایده نداشته، بلکه اون چندصد فِرندی که داشتم هم به تدریج فیسبوک رو به مقصد «راحتیِ» بیشتر ترک کردن.
- ما آدمهای معمولی تأثیری تو سیاست نداریم. از وقتی یادمه به فلسفه علاقه داشتم، که اونم نتونستم کامل پیگیری کنم. شرایطم خوب نبود. هیچوقت خوب نبود. اما گاهی سیاسی هم نظر میدادم. گاهی نقد خرافه میکردم. از «گاهی» که بیشتر. خیلی از اوقات. دو سه هفته پیش با خودم فکر کردم «چه فایده! ما که هیچ تأثیری نذاشتیم، نداریم...». پدرم میگفت «سیاست پدر و مادر نداره». گفتم «همین حرفارو زدید که سوارمون شدن». شاید پدرم میدونست سوارشون شدن، و چارهای جز سواری دادن نیست. چون تأثیری نداریم، کاری نمیتونیم بکنیم. کاری از دست ما بر نمیاد. تمام تلاشمون برای «عقلانیت» و «روشنگری» دود میشه و به هوا میره. حداقل من اینطوری احساس میکنم.
- میگن اینترنت رو میخوان طبقاتی کنن. شایدم نکنن. اگر بشه تعجب نمیکنم. همونطور که هفتهای یه بار میگفتم «چرا باید فیسبوک فیلتر باشه؟» و کسی کامنت و نظر نمیداد و همه فکر میکردن این آدم احمق چرا هر دفعه اینو تکرار میکنه، این بارم مردم عادت میکنن، «گیگ»های میلیونی میخرن، یا اصن نمیخرن. به بله و ایتا و روبیکا عادت میکنن.
- کسانی که شبها میان بیرون و حیدر حیدر میکنن، مثل سوسک میمونن. زندگی حیوانی دارن. هم سوسک هستن هم زندگی حیوانی دارن. نیازی به اینترنت ندارن، اگرم داشته باشن اغلب برای رفع نیازهای اقتصادیه. مثل بازار رمزارزها یا چهارتا سرچ درباره قیمتها. ما علاوه بر این چیزا، به اصل مطلب نیاز داریم: دسترسی آزاد به اطلاعات، دانش، آگاه شدن، آگاه کردن، پژوهش، ارتباط با دنیای آزاد... اونا نیازی ندارن. منظورم این نیست که حیوان هستن. منظورم اینه که دغدغه دانش نداشته باشی، دغدغه آزادی نداشته باشی و تو زندگیت تلاشی برای یادگیری و شکستن زندان نادانی خودت نکنی، چه فرقی داری با مورچهای که دانه جمع میکنه و وسط راه ممکنه لِه بشه یا باد ببرتش. مورچه زندهست چون زندهست. همینطوری. همینطوری زندهست و تلاش میکنه بخوره، غذا ذخیره کنه، جای امن پیدا کنه، دوباره بخوره و ذخیره کنه. حالا چرا اولش گفتم سوسک؟ همه میدونن. سوسک سختجان هم هست. روش از بین بردنش سخته، حتی اگر سم بریزی باز سر و کلهش پیدا میشه. همیشه هست، به راحتی تولید مثل میکنه. تو کثافت زندگی میکنه. تو شرایط سخت به راحتی دووم میاره. ما دووم نمیاریم. ما اینطوری بزرگ نشدیم، یا دست کم خودمون رو جدا کردیم. سوسک نموندیم. سعی کردیم انسان بشیم و از انسان بودنمون لذت ببریم. خب معلومه که بهاش اینه که رنج بیشتری بکشیم.
- میگن سیاسی نباشی هم سیاسی هستی چون سیاست همه چیزه. زندگیت رو کنترل میکنه. سرکوبت میکنه، سوارت میشه. ما تلاشمون رو کردیم. شاید بازم تلاش کنیم. و بازم شکست بخوریم. و شکست خورده از دنیا بریم.
- قطع کنم که گیگم نره.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
- یادم هست اوایل که فیسبوک مُد بود، هفتهای یک بار پست مینوشتم: «چرا باید فیسبوک فیلتر باشد؟» جوابش رو میدونستم. فقط میخواستم ایرانیها فراموش نکنن که «فیلترشکن» برای یک شبکه اجتماعی یا یک پلتفرم مفید مثل یوتیوب و غیره «طبیعی نیست». میخواستم کسی بهش عادت نکنه و همیشه یادآوری کنم که یاد همه باشه که این اوضاع غیر طبیعیه. زمانی که تلگرام و توییتر و اینستاگرام اوج گرفت (اوایل بعضیاشون فیلتر هم نبودن) و ایرانیای داخل دسته دسته و فوج فوج به سمت این پلتفرمها کشیده شدن، متوجه موضوعی شدم: فیسبوک براشون سخته. هم باید فیلترشکن بزنن، هم مطالب طولانی و گروههای چالشی داره که حوصلهش نیست. اینستاگرام راحتتره. مطالبش مینیمال هستن و چهارتا عکس داره و ویدئوهای یک دقیقهای. «بیشتر حال میده». توییتر راحتتره. چهارخط بیشتر مجبور نیستی بنویسی و یا بخونی. متوجه شدم که نهتنها یادآوریهای من فایده نداشته، بلکه اون چندصد فِرندی که داشتم هم به تدریج فیسبوک رو به مقصد «راحتیِ» بیشتر ترک کردن.
- ما آدمهای معمولی تأثیری تو سیاست نداریم. از وقتی یادمه به فلسفه علاقه داشتم، که اونم نتونستم کامل پیگیری کنم. شرایطم خوب نبود. هیچوقت خوب نبود. اما گاهی سیاسی هم نظر میدادم. گاهی نقد خرافه میکردم. از «گاهی» که بیشتر. خیلی از اوقات. دو سه هفته پیش با خودم فکر کردم «چه فایده! ما که هیچ تأثیری نذاشتیم، نداریم...». پدرم میگفت «سیاست پدر و مادر نداره». گفتم «همین حرفارو زدید که سوارمون شدن». شاید پدرم میدونست سوارشون شدن، و چارهای جز سواری دادن نیست. چون تأثیری نداریم، کاری نمیتونیم بکنیم. کاری از دست ما بر نمیاد. تمام تلاشمون برای «عقلانیت» و «روشنگری» دود میشه و به هوا میره. حداقل من اینطوری احساس میکنم.
- میگن اینترنت رو میخوان طبقاتی کنن. شایدم نکنن. اگر بشه تعجب نمیکنم. همونطور که هفتهای یه بار میگفتم «چرا باید فیسبوک فیلتر باشه؟» و کسی کامنت و نظر نمیداد و همه فکر میکردن این آدم احمق چرا هر دفعه اینو تکرار میکنه، این بارم مردم عادت میکنن، «گیگ»های میلیونی میخرن، یا اصن نمیخرن. به بله و ایتا و روبیکا عادت میکنن.
- کسانی که شبها میان بیرون و حیدر حیدر میکنن، مثل سوسک میمونن. زندگی حیوانی دارن. هم سوسک هستن هم زندگی حیوانی دارن. نیازی به اینترنت ندارن، اگرم داشته باشن اغلب برای رفع نیازهای اقتصادیه. مثل بازار رمزارزها یا چهارتا سرچ درباره قیمتها. ما علاوه بر این چیزا، به اصل مطلب نیاز داریم: دسترسی آزاد به اطلاعات، دانش، آگاه شدن، آگاه کردن، پژوهش، ارتباط با دنیای آزاد... اونا نیازی ندارن. منظورم این نیست که حیوان هستن. منظورم اینه که دغدغه دانش نداشته باشی، دغدغه آزادی نداشته باشی و تو زندگیت تلاشی برای یادگیری و شکستن زندان نادانی خودت نکنی، چه فرقی داری با مورچهای که دانه جمع میکنه و وسط راه ممکنه لِه بشه یا باد ببرتش. مورچه زندهست چون زندهست. همینطوری. همینطوری زندهست و تلاش میکنه بخوره، غذا ذخیره کنه، جای امن پیدا کنه، دوباره بخوره و ذخیره کنه. حالا چرا اولش گفتم سوسک؟ همه میدونن. سوسک سختجان هم هست. روش از بین بردنش سخته، حتی اگر سم بریزی باز سر و کلهش پیدا میشه. همیشه هست، به راحتی تولید مثل میکنه. تو کثافت زندگی میکنه. تو شرایط سخت به راحتی دووم میاره. ما دووم نمیاریم. ما اینطوری بزرگ نشدیم، یا دست کم خودمون رو جدا کردیم. سوسک نموندیم. سعی کردیم انسان بشیم و از انسان بودنمون لذت ببریم. خب معلومه که بهاش اینه که رنج بیشتری بکشیم.
- میگن سیاسی نباشی هم سیاسی هستی چون سیاست همه چیزه. زندگیت رو کنترل میکنه. سرکوبت میکنه، سوارت میشه. ما تلاشمون رو کردیم. شاید بازم تلاش کنیم. و بازم شکست بخوریم. و شکست خورده از دنیا بریم.
- قطع کنم که گیگم نره.
✍🏻 #مهدی_رضاییان
@amorDei_amorFati
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📑 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۱/۲)
🔸مهدی نصیری علت ورودش به این بحث الهیاتی را (با وجود تمرکز تماموقت سالهای اخیرش بر حوزه سیاست و نقد وضعیت جاری) وجود ریشههای عمیق عقلانی در جریان کلام اسلامی میداند که مایل است آن را بازخوانی کند.
🔸او در عین حال اشاره میکند که عصبانیت بخشی از جامعه و جوانان از حکومت که منجر به آسیب دیدن باورهای دینی آنها شده را کاملاً درک میکند.
🏛 مواضع و استدلالهای مهدی نصیری (مدافع برهان کلامی)
🔹 روششناسی کلام اسلامی: نصیری تأکید دارد برخلاف تصور رایج که متکلمان را صرفاً توجیهگر دین میداند، جریان اصیل کلام (مثلاً متکلمانی چون علامه حلی) بنای خود را بر استدلال عقلی محض گذاشتهاند. آنها حتی اگر به متون دینی (نص) ارجاع دادهاند، از باب تأیید عقل بوده است، نه به عنوان منبع اصلی استدلال.
🔹 اصل علیت به عنوان ستون خیمه تفکر: نقطه عزیمت استدلال نصیری «اصل علیت» است. او این اصل (هر اثری مؤثری دارد، هر مصنوعی صانعی میخواهد) را یک امر بدیهی، پیشینی (Prior) و حاکم بر ذهن و عقل بشر معرفی میکند که بشر به طور فطری و عقلی با آن مواجه است.
🔹 حدوث جهان و ضرورت صانع: نصیری استدلال میکند که:
از نظر او، انکار این علت بیرونی خلاف عقلانیت صریح است.
🔬 مواضع و نقدهای وریا امیری (منتقد برهان کلامی)
🔸 پیشفرضگرایی در معرفتشناسی (شواهدگرایی): امیری از منظر «شواهدگرایی» (Evidentialism) استدلال میکند که روششناسی متکلمان و سنت الهیات دفاعی (Apologetics) دچار سوگیری است. آنها ابتدا گزاره وجود خدا را به عنوان یک باورِ از پیشپذیرفته فرض گرفتهاند و سپس برای توجیه آن استدلال تراشیدهاند، که این امر بیطرفی معرفتی را مخدوش میکند.
🔸 مغالطه خلط رتبهای اصول منطقی و متافیزیکی: اصلیترین نقد امیری به زیربنای استدلال نصیری است. او معتقد است نصیری «اصل علیت کیهانی» را همرتبه با «اصل عدم تناقض» قرار داده است. امیری اصول را به سه دسته تفکیک میکند:
امیری استدلال میکند که انکار اصل علیت در سطح کیهانی، تناقض منطقی ایجاد نمیکند. او به مدلهای فیزیک مدرن اشاره میکند (مانند علیت معکوس یا Retrocausality در مکانیک کوانتوم که در آن معلول میتواند جلوتر از علت باشد) تا نشان دهد علیت یک اصل بدیهیِ منطقی مثل اصل عدم تناقض نیست و نصیری یک اصل متافیزیکی را به اشتباه در دسته اصول بدیهی منطقی قرار داده است.
🔸 پرشهای منطقی در تعمیم الگوها: امیری معتقد است تعمیم دادن علیتِ تجربهشده درون اجزای جهان به «کل کیهان به عنوان یک واحد یکپارچه»، مواجهه با مفهوم بینهایت و فرار از مسئله تسلسل، همگی حاوی پرشهای منطقی و فلسفی هستند که استدلال متکلمان را از اعتبار میاندازند.
🧠 تبیین جامع ایدهها، براهین و نقدهای گراهام آپی (Graham Oppy)
گراهام آپی، فیلسوف دین برجسته و تحلیلی معاصر استرالیایی و استاد دانشگاه موناش، به عنوان یکی از جدیترین و دقیقترین منتقدان براهین اثبات خدا در جهان شناخته میشود. او در کتابهای مرجع خود مانند Arguing about Gods (بحث در مورد خدایان) و Naturalism and Religion، چارچوبی ساختاریافته برای بررسی براهین کیهانشناسی (مشابه برهان متکلمان در این مناظره) ارائه داده است.
در ادامه، ایدههای محوری، مدلهای استدلالی و نقدهای جامع آپی به این موضوع تبیین میشود:
💬 ۱. نظریه «براهین موفق» و بنبست مناظرات الهیاتی
یکی از مهمترین مشارکتهای آپی در فلسفه دین، بازتعریف واژه «موفقیت» در یک استدلال است. از نظر آپی، یک برهان فلسفی زمانی در اثبات وجود خدا (یا عدم آن) موفق است که بتواند یک فرد عاقل، آگاه و بیطرف را متقاعد کند تا تغییر عقیده دهد.
ایده آپی: او نشان میدهد هیچکدام از براهین اثبات خدا (از جمله برهان علیت و حدوث) موفق نیستند؛ زیرا خداناباوران عاقل و باهوش میتوانند بدون اینکه دچار تناقض منطقی شوند یا دیوانه خطاب شوند، مقدمات این براهین را رد کنند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۱/۲)
🔸مهدی نصیری علت ورودش به این بحث الهیاتی را (با وجود تمرکز تماموقت سالهای اخیرش بر حوزه سیاست و نقد وضعیت جاری) وجود ریشههای عمیق عقلانی در جریان کلام اسلامی میداند که مایل است آن را بازخوانی کند.
🔸او در عین حال اشاره میکند که عصبانیت بخشی از جامعه و جوانان از حکومت که منجر به آسیب دیدن باورهای دینی آنها شده را کاملاً درک میکند.
🏛 مواضع و استدلالهای مهدی نصیری (مدافع برهان کلامی)
🔹 روششناسی کلام اسلامی: نصیری تأکید دارد برخلاف تصور رایج که متکلمان را صرفاً توجیهگر دین میداند، جریان اصیل کلام (مثلاً متکلمانی چون علامه حلی) بنای خود را بر استدلال عقلی محض گذاشتهاند. آنها حتی اگر به متون دینی (نص) ارجاع دادهاند، از باب تأیید عقل بوده است، نه به عنوان منبع اصلی استدلال.
🔹 اصل علیت به عنوان ستون خیمه تفکر: نقطه عزیمت استدلال نصیری «اصل علیت» است. او این اصل (هر اثری مؤثری دارد، هر مصنوعی صانعی میخواهد) را یک امر بدیهی، پیشینی (Prior) و حاکم بر ذهن و عقل بشر معرفی میکند که بشر به طور فطری و عقلی با آن مواجه است.
🔹 حدوث جهان و ضرورت صانع: نصیری استدلال میکند که:
اگر بر اساس شواهد ثابت شود جهان هستی مبدأ، آغاز و حدوث زمانی داشته است (جهان حادث است)، طبق اصل علیت که امری بدیهی است، جهان برای آغازِ خود نیازمند یک علت فاعلی بیرونی (صانع یا خدا) است.
از نظر او، انکار این علت بیرونی خلاف عقلانیت صریح است.
🔬 مواضع و نقدهای وریا امیری (منتقد برهان کلامی)
🔸 پیشفرضگرایی در معرفتشناسی (شواهدگرایی): امیری از منظر «شواهدگرایی» (Evidentialism) استدلال میکند که روششناسی متکلمان و سنت الهیات دفاعی (Apologetics) دچار سوگیری است. آنها ابتدا گزاره وجود خدا را به عنوان یک باورِ از پیشپذیرفته فرض گرفتهاند و سپس برای توجیه آن استدلال تراشیدهاند، که این امر بیطرفی معرفتی را مخدوش میکند.
🔸 مغالطه خلط رتبهای اصول منطقی و متافیزیکی: اصلیترین نقد امیری به زیربنای استدلال نصیری است. او معتقد است نصیری «اصل علیت کیهانی» را همرتبه با «اصل عدم تناقض» قرار داده است. امیری اصول را به سه دسته تفکیک میکند:
اصول منطقی: (مانند اصل عدم تناقض یا اصل اینهمانی). انکار این اصول به محال منطقی (مثل دایره مربع) ختم میشود.
اصول متافیزیکی: (مانند اینکه هر حادثی علتی دارد).
قوانین طبیعی و تجربی: (مانند اینکه آتش گرما تولید میکند).
امیری استدلال میکند که انکار اصل علیت در سطح کیهانی، تناقض منطقی ایجاد نمیکند. او به مدلهای فیزیک مدرن اشاره میکند (مانند علیت معکوس یا Retrocausality در مکانیک کوانتوم که در آن معلول میتواند جلوتر از علت باشد) تا نشان دهد علیت یک اصل بدیهیِ منطقی مثل اصل عدم تناقض نیست و نصیری یک اصل متافیزیکی را به اشتباه در دسته اصول بدیهی منطقی قرار داده است.
🔸 پرشهای منطقی در تعمیم الگوها: امیری معتقد است تعمیم دادن علیتِ تجربهشده درون اجزای جهان به «کل کیهان به عنوان یک واحد یکپارچه»، مواجهه با مفهوم بینهایت و فرار از مسئله تسلسل، همگی حاوی پرشهای منطقی و فلسفی هستند که استدلال متکلمان را از اعتبار میاندازند.
🧠 تبیین جامع ایدهها، براهین و نقدهای گراهام آپی (Graham Oppy)
گراهام آپی، فیلسوف دین برجسته و تحلیلی معاصر استرالیایی و استاد دانشگاه موناش، به عنوان یکی از جدیترین و دقیقترین منتقدان براهین اثبات خدا در جهان شناخته میشود. او در کتابهای مرجع خود مانند Arguing about Gods (بحث در مورد خدایان) و Naturalism and Religion، چارچوبی ساختاریافته برای بررسی براهین کیهانشناسی (مشابه برهان متکلمان در این مناظره) ارائه داده است.
در ادامه، ایدههای محوری، مدلهای استدلالی و نقدهای جامع آپی به این موضوع تبیین میشود:
💬 ۱. نظریه «براهین موفق» و بنبست مناظرات الهیاتی
یکی از مهمترین مشارکتهای آپی در فلسفه دین، بازتعریف واژه «موفقیت» در یک استدلال است. از نظر آپی، یک برهان فلسفی زمانی در اثبات وجود خدا (یا عدم آن) موفق است که بتواند یک فرد عاقل، آگاه و بیطرف را متقاعد کند تا تغییر عقیده دهد.
ایده آپی: او نشان میدهد هیچکدام از براهین اثبات خدا (از جمله برهان علیت و حدوث) موفق نیستند؛ زیرا خداناباوران عاقل و باهوش میتوانند بدون اینکه دچار تناقض منطقی شوند یا دیوانه خطاب شوند، مقدمات این براهین را رد کنند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
YouTube
برهان متکلمان در اثبات وجود خدا/ مناظره الهیاتی مهدی نصیری و وریا امری
برهان_متکلمان #اثبات_وجود_خدا #خداشناسی #الهیات #فلسفه_دین #مناظره #کلام_اسلامی #ExistenceOfGod #Kalam #PhilosophyOfReligion #CosmologicalArgument #GodDebate #FaithAndReason #IslamicTheology #ArgumentsForGod
📑 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۲/۲)
💬 ۲. نقد برهان کیهانشناسی و علیت (کلامی)
🔻آپی به طور خاص بر براهین کیهانشناسی (به ویژه برهان کلامی که ویلیام لین کریگ آن را در غرب احیا کرد و شبیه برهان مورد نظر نصیری است) نقدهای ساختاری وارد میکند:
نقد مقدمه اول (هر چه آغاز دارد علتی دارد):
🔺آپی میگوید ما تفاوتی اساسی میان «آغازهای درون جهان» و «آغاز خود جهان» قائل هستیم.
🔺در درون جهان، ما پدید آمدن چیزها از چیزهای دیگر (بازآرایی ماده و انرژی) را میبینیم. اما آغاز جهان، پدید آمدن کل ماده و زمان از «هیچِ مطلق» (Ex nihilo) است. ما هیچ تجربه یا شهود معتبری ندارند که ثابت کند کل کیهان برای پدید آمدن به یک علت فرامادی نیاز دارد.
اختیارگرایی صانع: متکلمان میگویند علت جهان باید یک «فاعل مختار» (خدا) باشد تا جهان را در یک نقطه از زمان اراده کرده باشد.
🔺آپی استدلال میکند که مفهوم «اراده کردن و خلق کردن» بدون وجود پیشینِ زمان و مکان، از نظر فلسفی نامفهوم و غیرقابل تبیین است.
💬 ۳. برتری جهانبینی طبیعتگرایی بر خداباوری (معیار سادگی)
🔻آپی مفهوم «طبیعتگرایی غلیظ» (Oppy's Naturalism) را به عنوان تبیینی منسجمتر از جهان ارائه میدهد:
مبنای استدلال: او میگوید
✍🏻 مدل آپی:
🔻نظام خداباوری:
🔻نظام طبیعتگرایی:
نتیجهگیری آپی: از آنجا که طبیعتگرایی نیازی به فرض کردن یک طبقه کاملاً مجزا و پیچیده از موجودات (موجودات فرامادی) ندارد، سیستمی اقتصادیتر و سادهتر است. جهان مادی خودش میتواند حالت بنیادی واقعیت باشد و نیازی به علت بیرونی ندارد.
💬 ۴. تقارن در بنبست مبانی (First Principles)
آپی معتقد است دعوای خداباور و خداناباور در نهایت به جنگ میان «اصول بنیادی پذیرفتهشده» منتهی میشود.
نصیری فرض میکند:
امیری (و آپی) فرض میکنند:
از نظر آپی، هیچ دلیل عقلانیِ مستقلی خارج از این دو سیستم وجود ندارد که ثابت کند فرضیه اول بر فرضیه دوم ترجیح دارد؛ بنابراین برهان متکلمان در اثبات وجود خدا صرفاً تکرارِ پیشفرضهای خودِ متکلمان است و ارزش اثباتی برای شخص بیرونی ندارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— گزارشی از مناظره #مهدی_نصیری و #وریا_امیری و احضارِ فیلسوفِ معاصر، #گراهام_آپی
(۲/۲)
💬 ۲. نقد برهان کیهانشناسی و علیت (کلامی)
🔻آپی به طور خاص بر براهین کیهانشناسی (به ویژه برهان کلامی که ویلیام لین کریگ آن را در غرب احیا کرد و شبیه برهان مورد نظر نصیری است) نقدهای ساختاری وارد میکند:
نقد مقدمه اول (هر چه آغاز دارد علتی دارد):
🔺آپی میگوید ما تفاوتی اساسی میان «آغازهای درون جهان» و «آغاز خود جهان» قائل هستیم.
🔺در درون جهان، ما پدید آمدن چیزها از چیزهای دیگر (بازآرایی ماده و انرژی) را میبینیم. اما آغاز جهان، پدید آمدن کل ماده و زمان از «هیچِ مطلق» (Ex nihilo) است. ما هیچ تجربه یا شهود معتبری ندارند که ثابت کند کل کیهان برای پدید آمدن به یک علت فرامادی نیاز دارد.
اختیارگرایی صانع: متکلمان میگویند علت جهان باید یک «فاعل مختار» (خدا) باشد تا جهان را در یک نقطه از زمان اراده کرده باشد.
🔺آپی استدلال میکند که مفهوم «اراده کردن و خلق کردن» بدون وجود پیشینِ زمان و مکان، از نظر فلسفی نامفهوم و غیرقابل تبیین است.
💬 ۳. برتری جهانبینی طبیعتگرایی بر خداباوری (معیار سادگی)
🔻آپی مفهوم «طبیعتگرایی غلیظ» (Oppy's Naturalism) را به عنوان تبیینی منسجمتر از جهان ارائه میدهد:
مبنای استدلال: او میگوید
اگر دو سیستم فلسفی (خداباوری و طبیعتگرایی) داشته باشیم که هر دو بتوانند جهان را توضیح دهند و هیچکدام دچار تناقض منطقی درونی نباشند، ما باید سیستمی را انتخاب کنیم که به لحاظ هستیشناختی سادهتر است (Ockham's Razor).
✍🏻 مدل آپی:
🔻نظام خداباوری:
جهان مادی + یک موجود مجرد، بینهایت، فرامادی، عالم مطلق و قادر مطلق (خدا) به عنوان علت بنیادی.
🔻نظام طبیعتگرایی:
جهان مادی (یا حالت اولیه کیهان/میدانهای کوانتومی) به عنوان واقعیت بنیادی (Brute Fact).
نتیجهگیری آپی: از آنجا که طبیعتگرایی نیازی به فرض کردن یک طبقه کاملاً مجزا و پیچیده از موجودات (موجودات فرامادی) ندارد، سیستمی اقتصادیتر و سادهتر است. جهان مادی خودش میتواند حالت بنیادی واقعیت باشد و نیازی به علت بیرونی ندارد.
💬 ۴. تقارن در بنبست مبانی (First Principles)
آپی معتقد است دعوای خداباور و خداناباور در نهایت به جنگ میان «اصول بنیادی پذیرفتهشده» منتهی میشود.
نصیری فرض میکند:
«هر چیزی که وجودش از خودش نیست یا آغاز دارد، باید علتی فرامادی داشته باشد.»
امیری (و آپی) فرض میکنند:
«جهان فیزیکی یا قوانین حاکم بر آن، لایه نهایی واقعیت هستند.»
از نظر آپی، هیچ دلیل عقلانیِ مستقلی خارج از این دو سیستم وجود ندارد که ثابت کند فرضیه اول بر فرضیه دوم ترجیح دارد؛ بنابراین برهان متکلمان در اثبات وجود خدا صرفاً تکرارِ پیشفرضهای خودِ متکلمان است و ارزش اثباتی برای شخص بیرونی ندارد.
📕 بهترین برهان علیه خداوند
👤کتاب گراهام آپی
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin