نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🍂 یعنی واقعا آقای فاضلی نمی‌داند اگر موفق هم بشوند چهل میلیون رای جمع کنند، نهایتش همان ۸۸ است؟ چرا این اصلاح‌طلبان اینقدر شادند؟! چرا نمی‌فهمند مدتهاست که به‌چشم «چوب تنور گرم‌کنِ» این نمایشِ بی‌معنای انتخابات به آنها نگاه می‌کنند و بعد خاکسترشان را بر باد می‌دهند.

🍂 حتی دیگر وسط مناظره‌ها هم تحقیرشان می‌کنند، چه برسد به اینکه با آنها معامله‌ای کنند و مثلا دستخوشی بیاندازند جلوشان.

🍂 نه آقای خاتمی! به‌قول آقوی هم‌ساده، تُف هم کف دست‌تان نمی‌اندازند! همبن امید پوک که به شماها فروخته‌اند، کافی‌ست که ابزار این نمایش بشوید، خودجوش!

🍂 در عجبم آقای خاتمی چرا در این فصل پایانی سوختگی، نمی‌شینی کمی فلسفه بخوانی؟ به ولله مفید است. درست است که در حد احمدی‌نژاد هگلی نمی‌شدی(!)، ولی باز دو تا خط درباب معاشقه‌ی تمدن‌ها می‌توانستی بنویسی!

🍂 سیاست در ایران تمام شده مرده حسابی؛ در خواب خوش چه‌ای که چهارتا آدم ظریف را هم مچل کرده‌ای؟! امید چیز خوبی نیست. گاهی باید تپانچه را روی شقیقه گذاشت و از نحوه‌ای از بودن در اوج خداحافظی کرد. باختی مرد! در لحظه‌ی اصلی ترسیدی. سرنوشت را بپذیر. این چه خفتی‌ست. مرد باش و به خودکشی فکر کن.


✍🏻 #علی‌نجات_غلامی


#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
📘در ردّ پراکنده‌گویی
— زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۱/۲)
✍🏻#علی‌نجات_غلامی 

🍂 اینکه بیژن عبدالکریمی درک نمی‌کند که نزاع دقیقاً بر سر تاریخ است و اینکه نسل جدید اولاً هویت تاریخی خود را نه صرفاً در پرتو گذشته، بلکه در پرتو آینده نیز می‌بیند، ثانیاً روایت تاریخیِ غیرملیِ «نظمِ نظامِ نظامیِ مستقر» او را در مبحث «هویت تاریخی» اقناع نمی‌کند، چیزی‌ست که از دایره‌ی فهم این پدیدارشناس‌نما خارج است.

🍂 عوض اهانت به نسل جوان و توجیهات نخ‌نمای ایدئولوژیک، بهتر بود اگر واقعاً چیزی از پدیدارشناسی درک می‌کند، به شکاف دو روایت از دو برهه‌ی تاریخی پیش و پس از اسلام و تضادِ آن در دل تاریخِ زیسته‌ی سیاسی-فرهنگی پسامشروطه‌ی ایران مدرن عنایت می‌کرد و دوگانه‌ای را فهم می‌کرد که در دو سرحد کمال مطلوبِ دو حافظه‌ی ایماژه‌ای تاریخیِ گسسته - علی و کورش - نمادین‌سازی شده‌است و به تعارض افتاده است.

🍂 توصیف این وضعیتِ کیستیِ سوژه‌ی ایرانی نظر به بستر تاریخمندی‌اش در این دوشقه‌شدگی، اگر وظیفه‌ی پدیدارشناس نیست، پس وظیفه‌ی کیست؟ اگر تازه چندین شکاف قومی، مذهبی و زبانی و غیره را پیش نکشیم که هر کدام تاریخ و تاریخمندی را به روایتی متعارض با مابقی پیش می‌کشد و نحوه‌ی درجهان‌بودن‌اش در روایت‌اش حکایتی است.

🍂 رویکرد خامِ «تاریخی‌انگارانه‌»ی آقای عبدالکریمی، ملهم از قرائت‌های خام محافظه‌کارانه از هایدگر، اولاً متوجه نیست که سوژه از حیثی دازاین (یعنی «درجهان‌بودگی») دارد و از حیثی، «آشکارگاه» جهان است و همچنانکه نمی‌تواند صرفن «شیئی محصول طبیعت» باشد، یک «برساخت ساده‌ی محصول تاریخ» هم نیست.

🍂 بنا به پارادوکس سوبژکتیویته – پیچیده‌ترین بخش پدیدارشناسی – با استفاده از لسان مرلوپونتی، انسان "هم منبع مطلقِ" آشکارگی جهان و تاریخش است هم در مقام همین منبع مطلق درون جهان است و موقعیت‌مند است: نه تنها در تاریخ‌ام، بلکه تاریخ هم چیزی جز روایت من نیست؛ چنانکه ماه و خورشید هم این دایره می‌گردانند و چیزی جز آنچه من دیده و آشکار کرده‌ام نیستند، در عین حالی که چنان آشکارشان می‌کنم که قبل از خودم هم بوده‌اند؛ لذا دشواری پدیدارشناسی اینجاست که سوژه در عین خودبنیادی‌اش، در جهان مسکن دارد که در غیر این صورت، چه چیزی بیش از جنبش منسوخ تاریخی‌انگارانه علیه ایده‌آلیسم آلمانی در قرن ماضی‌اش داشت که بگوید؟
 
🍂 لذا فرض خام و نسبی‌انگارانه و کودکانه‌ای ایشان که همه‌چیز باید در تاریخ باشد تا حقیقتی بر آن متصور شود، برآمده از پدیدارشناسی نیست و یک ایدئولوژی خام است که حتی کاریکاتوری از کانسرواتیسم است. «زیست‌جهان» همان‌قدر که پیشاعلمی است که پیشافرهنگی و اینگونه نیست که اگر هوسرل با «نقد علم» به «زیست‌جهان» بازمی‌گردد، اولاً این زیست‌جهان را معادل «فرهنگ‌های جزئی» ببیند که آنها را به شدت تحت عنوان «فلسفه‌های جهان‌بینیِ نسبی‌انگارانه» نقد می‌کند، ثانیاً این زیست‌جهان «محل تقدیس» او نیست، بلکه تازه محل «نقد فلسفی» او در مقام همان دوکساهایی است که به قول آلفرد شوتس، تازه با پروبلماتیک شدن، باید به پرسش کشیده شوند، و اینجاست که زیست‌جهان، نه «مأمنی برای محافظه‌کاران» و ابزاری برای «خودپرستی‌های گروهی»، بلکه آماج «پرسشگری پیاپی» است. بازگشت به زیست‌جهان، فراخوان «نبرد عظیم» علیه «پیش‌فرض‌های تاریخی» است نه چون بیژن عبدالکریمی «تقدیس آنها».
 
🍂 انسان اگر در زیست‌جهانی که سابق بر اوست، زاده می‌شود و در آن «موقعیت‌مند» است، منظور «تقید پیشاتأملی» به پیش‌فرض‌هایی‌ست که مستقیماً دارد «فردی/بیناسوبژکتیو» به‌طور زیسته تجربه می‌کند؛ لذا آنچه "سنت" نامیده می‌شود، ضرورتاً «افق تجارب مستقیم» نیست، بلکه خودش می‌تواند همچون علم دقیقه، "بیانی نظم-دومی" از آن باشد.

🍂 فقه و اصول و غیره همان‌قدر انتزاعی از زیست‌جهان‌اند و نسبت به آن «ثانویه‌»اند که فیزیک و شیمی. نمی‌توان به نحو مضحکی تصور کرد که آنچه علم بومی نامیده می‌شود زیست‌جهان ایرانی-اسلامی یا ایرانی یا اسلامیِ من است! روایات اینها و آنچه درمقام برساخت فرهنگی چونان علم گردآورده‌اند، عمدتاً دقایقی از تاریخ علم‌اند که زیست‌جهان خاستگاه آنهاست نه خود آنها.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘در ردّ پراکنده‌گویی
— زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۲/۲)
✍🏻#علی‌نجات_غلامی 

🍂 «موقعیت‌مند» بودن من در «دربدن‌بودگی» و در «درجهان‌بودگی‌»ام تسلیم من به «آنچه گذشتِ» لایه‌ای از فرهنگی خاص نیست. این موقعیت‌مندی نیز به معنای «حمال تاریخی تحمیل شده بودن» برای سوژه نیست، ولو او درون زیست‌جهانی افکنده شده باشد که به قول اسپینوزا، تا پیش از تأمل، «اراده به قدرت» بر آن حاکم است، اما زمانی که تأمل، خاصه بعد از لمس تروما و حیرت، آغاز می‌شود این قانون فسخ می‌شود چراکه «تفکر انتقادی» آغاز می‌شود.

🍂 آزادی انسان، «نبرد با محدودیت‌های زیست‌جهانی‌ست که در آن افکنده شده» است، چه در بُعد عملی و چه نظری. زیست‌جهان، اگر به پرسش کشیده نشود، چیست جز «جهانِ خصوصیِ خوابزده‌ای (به قول هراکلیتوس) که بیدار نمی‌شود تا وارد جهانِ مشترک بیدار برای همه شود».

🍂 چیزی که بیژن، به اسم زیست‌جهان در سوگ آن نشسته‌است، آخرین رسوبِ همان زنجه‌موره‌های «وآنچه خود داشتِ» علی شریعتی‌هاست که از هراس شعاع آفتاب (برخلاف فرمان عقلی پارمنیدس به «همواره خیره بودن در شعاع آفتاب») می‌خواستند به دل «غار افلاطون» بازگردند و در سایه‌ها پناه بگیرند؛ میراث فردیدها (که خود تاریخ مصرف داشت و برآمده از وحشت استعمار و پناه گرفتن پشت خاکریز خاطرات بود، عوض مشارکت در نبرد غول‌آسا بر سر هستی)، چیست جز مشتی نوستالوژیِ «زمان برباد رفته» و «تزئین مشتی باور مذهبی متعصبانه» با «مباحث شبه‌فلسفیِ آوانگارد» تا تن به پرسشگری ندهند.

🍂 کسی که تا درکاتِ اهانت به مترقی‌ترین جنبش از زمان مشروطه تاکنون، یعنی «زن، زندگی، آزادی»، هبوط می‌کند و این همه عظمت را در اندیشه و عمل جوانانی نمی‌بیند که از هرگونه آموزش آزاد و صحیحی نیز محروم بودند و سعدی‌صفت، «خوشه‌چینِ خرمن معرفت از ممنوعه‌ترین جاها بودند»، و نامسئولانه آن را به «مصرف‌گرایی» تقلیل می‌دهد، مصداق آیه‌ی مربوطه است که «چشم دارد و نمی‌بیند، گوش دارد و نمی‌شنود».


.


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن #ایران



🌾 @Naqdagin | @MadraseFalsafe
🎧در ستایش سلحشوری

🎙#علی‌نجات_غلامی

چرا محافظه‌کارانِ منادیِ توهمی به‌نام «گفتمان انقلاب» چون #بیژن_عبدالکریمی، به ترویج «روحیۀ بزدلی» روی آورده و «اخلاق سلحشوران» را تخریب می‌کنند؟

🔸وظیفۀ متفکر راستین اینه که سم‌هایی که ایدئولو‌گ‌ها، از جمله بیژن عبدالکریمی، پاشیده‌اند را بزداید؛ چرا که این‌ها که در نقاب فلسفه خودشان را پنهان کرده‌اند، در وضعیت پسا ج.ا می‌توانند آشوب ایجاد کنند اگر روشن‌سازی و فهم نشود

🔸ایدئولوگ دغدغه حقیقت ندارد و گفتگو با او اتلاف وقت است. به همین خاطر وقتی نقدهای جدی بر این‌ها می‌شود، رد می‌شوند و بایکوت می‌کنند. مساله براشون «غیرت حقیقت» نیست، بلکه فقط قصد «تسخیر اذهان» را دارند. بنابراین کسی مثل عبدالکریمی طرف دیالوگ نیست و سوژه نیست و من ایشون رو نقد نمی‌کنم، بلکه مثل یک اوبژه‌ای فهم می‌کنم، مثل یک درخت.

🔸استراتژی تحقیرِ نسل زد (این‌ها مواد می‌کشن، گیمر هستند و...) کاری از پیش نمی‌برد و خودفریبی است؛ اگر نسل ما بدلیل شرایط بستۀ دهه شصت و هفتاد، عرضه نداشت، سعی کردیم نسل جدید را بی‌عرضه بار نیاوریم. حداقل باید اینقدر شرافت داشته‌باشیم که از فرزندانمان مقابل اراجیفِ امثال عبدالکریمی‌ها دفاع کنیم که با چهار برچسب مزخرف می‌خواهند آن‌ها را نسلی مبتذل و بدون فکر جلوه بدهند.

🔸همانطور که اول جنبش ژینا گفتم، ج.ا کوچکتر از آن است که با کلمه بخواهید حملش کنید؛ جمهوری اسلامی یک قشر ارتجاعی بی‌سواد است که از زمان کشف حجاب رضا شاه تحقیر شد و این قشر قدرت و اسلحه را در دست گرفت و از دیگر اقشار اجتماعی انتقام گرفت و اساسا تحلیل‌های سنگین سیاسی و اقتصادی در توصیف آن، «کلمه حرام کردن» است. هیچ‌کدام از آن‌ها هم که آمدند و برایش کلمه ساختند، مثل روشنفکری دینی و فردیدیسم و... هیچ‌گونه نفوذی درش نداشتند، تنها کارکرد ابزاری داشتند تا خودش را موجه‌سازی کند. تاریخ هم ندارد، تاریخش بسیار کوچک است. به قاجاریه و نهایتا صفویه می‌رسد. پس گفتمان هم نیست که بگوییم «گفتمان انقلاب». اما عبدالکریمی می‌کوشد چنین چیزی را موجه‌سازی کند

🔶 واکاویِ «دن‌کیشوتیسم» عبدالکریمی در مقابل نقل‌قولی از محمدمهدی اردبیلی «یک نفر می‌تواند مقابلِ نه میلیارد نفر بایستد»

🔸اوباش اصلاح‌طلب، امثال خاتمی، در زمان ما غلطی نکردند و اصلاحی صورت ندادند جز آنکه دست‌اندازی بودند برای هرگونه کنش راستین اجتماعی

🔸خیلی از هم‌نسلی‌های ما متاسفانه با یکسری کلیشه چون «خشونت‌پرهیزی و گفتگو کردن و...» سرکار گذاشته‌شدند! با کی گفتگو کنیم؟ زندان صیدنایا را ندیدید؟! با این‌ها طرفیم.

گفتمان چه انقلابی؟ کدام نظریه که در دو کتاب جدی‌ای مطرح شده‌باشد از این تفکر قرون وسطایی ارتجاعی مشتی بی‌سواد وجود دارد؟ از چی دفاع می‌کنید؟

«اخلاق سلحشوری» چیست و «افتخار» در یونان باستان چه معنایی داشت؟ نسبت فرهنگ و دموکراسی چیست؟ چرا در سینمای ج.ا هیچ فیلم حماسی‌ای تولید نمی‌شود و محور لودگی و عشق‌های مبتذل و... است، اما «وسترن» یک ژانر مهم در هالیوود است؟

تو که در تلویزیونِ حکومتی گردن کج می‌کنی و دم از ارزش و اخلاق می‌زنی و می‌گویی چرا روشنفکران دربارۀ غزه ساکتند (با تعمیمی بلاوجه) چرا دربارۀ زندان‌ها ساکتی؟


🗄پست مرتبط
📕زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕عبدالکریمی را چه شده‌است؟!
📕بیژن عبدالکریمی استادِ «حشو و اطناب»
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکال‌پنداری با ذهنی بسیجی‌‌مآب!

.


#فلسفیدن #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin | @madrasefalsafe
چپ و عرفان
@Naqdagin
🎧 آیا چپ ایرانی نسبتی با عرفان دارد؟ (+)

🎙#علی‌نجات_غلامی

🔸چیزی که در این لایو می‌خواهم بگویم نسبت خودآگاهِ چپِ ایرانی با تاریخ نیست، بلکه ناخودآگاه تاریخی اوست. آن انگیزه و تکانه‌ای که سائق به سوی چپ شد.

🔸همچنین امروزه، فضایی از ملی‌گرایی در حال رشد است که چپ را در کنار دیگر جریانات، مسبب ویرانیِ پسا پنجاه و هفت می‌داند. کمی هم در این باب سخن خواهم گفت که خود این تفکر چه خطراتی می‌تواند داشته‌باشد.

@madrasefalsafe

🗄پست مرتبط
📻 بحرانِ آزادی در ایران
📻 تقابل فردوسی با پان‌ایرانیسم
📻 پایان «رویای اقتدار»، شرط رسیدن ایران به «دموکراسی»
📻 در ستایش سلحشوری
📕زیست‌جهان یا برگشت به غار افلاطون؟
📕عبدالکریمی را چه شده‌است؟!

.


#فلسفیدن #سیاست #آینه_تاریخ #چپ_ایرانی #نقد_چپ #اپوزیشنقد #اندیشه_سیاسی #اندیشه #علوم_سیاسی #سیاست_مدرن



🌾 @Naqdagin
📘برگی از الهیات تاریکی
عذاب الهی در لس آنجلس

✍🏻 #علی‌نجات_غلامی (پژوهشگر فلسفه و پدیدارشناسی)

🍂 بسیجیِ قشنگ! در همین کانتکست دین و آئین خودت هم حرف بزنیم بدان و آگاه باش که اون زئوسه که در جنگ انسان‌ها شرکت می‌کنه و اون ور رو می‌زنه اینور براش هورا می‌کشند!

🍂 این الله است اگر یک ور رو بزنه بقیه‌ی طرف‌ها باید ماست‌ها را کیسه کنند.

🍂 توی این سکانس - نظر به آموزه‌های متن اصلی‌ات یعنی قرآن - الان تو به چه شادی؟! تو باید به حال خودت خون گریه کنی که وقتی آدم‌های ناز و ملوس و باکلاس و فرشته‌باز را اون جوری زد کر کرد چه بلایی می‌خواد سر منی بیاره که از طبق قرآن از وعده‌شدگان پرسش‌شونده‌ام از آن دختر دفن‌شده که به کدامین گناه کشته شد؟

🍂 این یعنی الله پدر و مادر نداره چه برسه به اولاد، فک و فامیلی نداره که نسب‌نامه رو کنی! و خیلی قویه و از قرار معلوم صدتا پتک نیچه رو این کار نمی‌کنه!!

🍂 راستش همچین هم فاز پیغمبری چی گری برنداشته‌ام که شما خود خودی پندارها را انذار دهم از آتش خشم‌اش که من خودم از گرخیدگان‌ام و دینی ندارم و به آزادی دچار، اما به هر حال تا جایی که شبگرد کوچه‌های متن‌ام این اتفاق در لس آنجلس همچین هم کار باد و باران و تگرگ نبود به گمان تفسیرناکم. چون نظر به آیات خود قرآن تا جایی که می‌گویم و گفته‌ام بارها گناهانی مثل "اسراف" و "علو"، عذاب در جهانی دارند که فرعون عال و مسرف بود و این‌ها ولو عال و مستکبر هم نبوده باشند و این‌ها درباره‌ی‌شان فرافکنی باشد اما مسرف که قطعاً در مقیاس وسیع بودند.

🍂 و همه شاهد بودند باز به نظرم همینکه مالشان رفته نه جانشان خدا رحم کرد و الحمد لله به خیر گذشت. عیسی مسیح کمکشان کند که خانه‌های مناسبی بازسازی کنند در خور میهمانی عیسی.

🍂 اینکه عزیزانی هم می‌گویند عذاب چرا باید دامن مردم عادی را بگیرد؟ عرضم این است که ما انسان‌ایم و در مقیاس انسانی‌مان عدالت را می‌فهمیم. مثلاً بنده قاضی پرونده‌ای باشم محرم عامل و مباشر را مجازات می‌کنم و همین هم عین عدالت در سطح انسانیت است اما طبعاً می‌دانم که این مجرم عملاً فقط که ته سلسله و زنجیره‌ای از عواملی بود کل شهر و کل جامعه و کل جهان و کل تاریخ در آن دخیل‌اند و این بدبختی که الان محاکمه شد فقط حلقه‌ی آخر یک زنجیره بود! اما من متناهی‌ام و عدلم در سپهر تناهی است و همین هم درست است. او که نامتناهی است عدل برای او معنایی نه فقط پیچیده‌تر بلکه نوعاً متفاوت دارد.

🍂 بنابراین در چنین رخدادی دو سطح نگاه را باید همزمان داشته باشم که متناقض نیستند. در سطح انسانی‌ام وظیفه‌ام این است که اینی که در لس آنجلس رفت را یک فاجعه بدانم و با قربانیان‌اش همدردی کنم و در سطح بندگی‌ام این را عذاب بفهمم و نه اینکه انتقام من از آنها فهم‌اش کنم و شاد شوم بلکه هشدار به خودم بفهمم و بترسم. این بسیجی که امروز به دلیل جهل‌اش عذاب لس‌آنجلس را انتقام غزه می‌فهمد متوجه نیست که در خود غزه نیز همان عذابی بود که بر لس‌آنجلس رفت. همان کسی که آنجا آتش گشود اینجا آتش افروخت که اینجا آتش افروخت که گفتار نه سلطان اشارت کند که را زهره باشد که غارت کند؟! آیا از مردمان همین غزه نبودند که در کشوری دیگر تجاوز کردند و دختران و پسران را کور کردند و مقتول و خاندان‌هایی را عزادار و ملتی را مغموم که فقط اندکی آزادی می‌خواستند و لقمه نانی که رزقشان بود؟ آیا آن خون کودکان غزه در پیشگاه پروردگار از خون جوانان ایران رنگین‌تر بود؟ پس چشم در مقابل چشم، کودک در مقابل کودک، اشک در برابر اشک، بیگناه در برابر بیگناه.

🍂 اما فقط از منظرگاه آنکس که نامتناهی است و همه زنجیره را می‌بیند و قضاوت می‌کند نه منظرگاه متناهی من انسان که محکوم به انسانیت‌ام و دم علی ثباتی‌ها گرم که ثابت‌قدم بر کودکان غزه اشک ریختند چون از حد انسانی خود تجاوز نکردند و جای خدا قضاوت نکردند پس باید بر غم‌های لس آنجلس هم اشک بریزد نه وسوسه سقوط کاپیتالیسم دلشادش کند از غم انسان بیگناهی که خانه‌اش سوخته اما در منظرگاه خدا کدام بیگناه؟ چیست آدمی جز گناهان‌اش؟ بودا فریب‌ات داد رفیق که حقیقت را در مهر و آرامش می‌جویی. آنکس که خدا را در تاریکی نبیند در روشنایی هم نخواهد دید.

🍂 آنکس که خشم خدا را قضاوت اخلاقی کند مهر خدا را نیز در هیچ روایتی از هیچ ملتی نخواهد شناخت. آنکس که جهنم را منکر است بهشت هم انکارش خواهد کرد که به زبان درخت می‌گفت مرا فقط در نور نبین در تاریکی هم هستم.

🍂 و خشم‌اش کی یاوری انسانی خواست و انسان و اراده‌اش را دخیل کرد؟ کی مجوز داد به آدمی که عذاب نسلی از جانب او دهد؟ به سوره هود بنگر که فقط به آنکس که هشدار را داده بود و نه خودش که حرف‌اش را جدی نگرفته بودند گفت: «برو! و مرا با آنکس که به تنهایی آفریدم تنها بگذار!»


.


#روشنفکری_دینی



🌾 @Naqdagin
📘کانال‌هایی مانند نقدآگین و نقد "کشکولی" دین!
(۱/۲)
✍🏻 #علی‌نجات_غلامی

🍂 چرا ما به تفکر سیستمیک - ولو نه ضرورتاً سیستماتیک – برای مواجه‌ی انتقادی با ساختار دین نیاز داریم؟ آیا این شیوه‌ی نقد کشکولی دین که ده‌ها سال است در ایران جاری است جوابی هم می‌دهد؟

🔺قاطعانه می‌گویم خیر! تأثیری بجز متعصب‌تر کردن متدینین و دامن زدن هرچه بیشتر به بافتی از سطحیت اجتماعی از یک سو، و مبتذل کردن خود نقد از سوی دیگر نخواهند داشت.

🍂 بیایید اول توضیح بدهم که مرادم از نقد کشکولی چیست؟ کانال نقدآگین را مرور کنید، عملاً کشکولی از هر سخنی از هر جایی علیه دین است. تقریباً هیچ «موقفی» یا منظرگاهی یا مکتبی یا جریانی که مشخصاً "به‌طور ایجابی" مشخص کند که گوینده کجا ایستاده است و از آنجا دارد نقد می‌کند در کار نیست.

🍂 مباحث علمی و شبه‌علمی از منظرگاه‌های ضد و نقیض در آن جمع‌اند. از نقدهای پان‌ایرانیست علیه اسلام، تا نقدهای سنی علیه شیعه، شیعه علیه شیعه و هر چه که باشد و از تحلیلات فلاسفه، جامعه‌شناسان، روانشناسان و غیره علیه دین بدون لحاظ ضد و نقیض بودن اینها با خودشان در آنجا گرد آمده است.

🍂 ما فقط نوعی بغض علیه یک تفسیر جاریِ فقهیِ حاکمه از اسلام را می‌بینیم که برایش کلی‌سازی هم شده است، ولو به حق هم باشد اما به گونه‌ای عمل می‌کند که تاروپود فکر گوینده را به هم می‌زند.

🍂 او هر چماغی که به دستش برسد را می‌خواهد بکوبد توی سر اسلام. غافل از اینکه این شیوه‌ی راستین تفکر نیست چون هویتی فکری به مثابه یک آلترناتیو برای گوینده ایجاد نمی‌کند و او را دچار مالیخولیا می‌کند.

🍂 با مقداری تلاش شاید بگوییم مثلا نوشته‌های فردی با نام مستعار موثق از یک موضع پوزیتیویستی اَدئیستی حکایت دارند. اما کلیت کانال این موضع را به هیچ وجه روشن‌سازی نمی‌کند و همچنین این موضع نیز در حاق خود صرفاً سلبی‌ست. چنانکه برتراند راسل در گفت‌وگو با کاپلستون می‌گوید «من نمی‌گویم خدایی نیست بلکه می‌گویم دلایل شما برای اثبات وجودش کافی نیست»، لذا ادئیسم پوزیتیویستی ماهیتی ایجابی ندارد. بر این اساس، حتی در نویسندگان اصلی‌ای که کانال مطالبشان را بازنشر می‌کند هم شما موقف ایجابی ندارید.

🍂 آن‌ها تم‌هایی را مثل نقد خدای شخصی پیش می‌کشند که وقوفی بر دلالت‌های عظیم این مفهوم، مثلاً در کانتکست مسیحیت و پارادایم‌های نقد آن ندارد. بر این اساس، رویکردشان کاملاً کودکانه است و نتیجتاً کاملاً منطقی‌ست که کانال در نهایت سر از مباحثی اینستاگرامی در ایرادگیری‌های بنی‌اسرائیلی از متن‌های درجه بیستی در تاریخ اسلام در بیاورد که به مباحث شبه‌علمی آلوده شود؛ که برجسته‌ترین آنها بازی اخلاقی با احادیث غالی‌ست و نوعی تاریخی‌انگاری سطحی. که حالا به نقل از شیخ کشک‌الدین مروزی در کتاب جامع‌الخریه، علی در جنگ رونق هشتادهزار یهودی را سر برید! و وای چه خشن! یا سکه‌ای در مرو یک قرن قبل از ظهور اسلام پیدا شده است که رویش نوشته mhd بنابراین اسلام در مرو ظهور کرده و کل تاریخ اسلام جعلی است! یا اینکه فلان آیه شبیه است که آیه‌ای در عهد عتیق بنابراین، قرآن کپی و جعلی است!

🍂 نقدی که از «مین‌استریم» خروج کند و دنبال موارد شاذ و استدلالات کلان بر اساس چنین موارد شاذی باشد، دیگر اسم‌اش نقد نیست، توهم است.

🍂 یکی از خصایص شیزوفرنی همین ربط دادن امور بی‌ربط است. طرف معتقد بود دین خاندان زال سیمرغی بوده است که درختی به نام هرویسپ تخمک را پرستش نموده‌اند! گفتم مرد حسابی در خود شاهنامه سیمرغ خودش به خدا توکل کرده است! این را از کجای لنگ‌ات درآوردی؟! این درست است که در خلوت خانگی‌مان همه‌ی‌مان با این کشفیات شیزوفرنیک حال می‌کنیم ولی قرار نیست رویش در عالم خارج سرمایه‌گذاری کنیم.

(ادامه دارد)

🗄پست مرتبط
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱)
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱۲ تا ۲۸)
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (قسمت اول) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) (قسمت نهم) (قسمت دهم) (قسمت یازدهم)



🌾@Naqdagin
📘کانال‌هایی مانند نقدآگین و نقد "کشکولی" دین!
(۲/۲)
✍🏻 #علی‌نجات_غلامی

🍂 به هر حال این کانال نقدآگین، نمونه‌ای از صدها کانال و جریانی‌ست که متاسفانه بهدلیل نقد ضعیف و غلط بر یک جریان واقعاً قابل نقد نه تنها تضعیفش نمی‌کنند، بلکه قوی‌ترش می‌کنند.

🍂 اینها متاسفانه نقش دست‌انداز هم برای مباحث جدی را هم می‌گیرند، چون جزم خود را پیشاپیش عین حقیقت می‌پندارند؛ بنابراین، تصور می‌کنند حالا مثلا فیلسوفی دارد با احتیاط و با دقت تحلیل یا نقدی ضمن ملاحظه‌ی هزار لایه و نکته می‌کند، عرضه ندارد برود سر اصل مطلب یا خر است یا فیلیا یا فوبیا دارد و این چرندیات. نه عزیز او فقط مثل تو شیزوفرنی ندارد.

🍂 او دینی مثل اسلام برایش هزار لایه و بُعد دارد و تا نتواند به نحو منسجم از قوی‌ترین لایه‌هایش به نحو منسجم پرده‌برداری کند و نظامِ فکری قوی‌تر از آن را منسجم کند، دنبال دو تا کاریکاتورسازی از حواشی نیست.

🔻به‌طور خالاصه ایرادات روش‌شناختی این کانال و کانال‌ها و افرادی از این دست چنین‌اند:
- خطاهای پارادایمی
- زمان‌پریشی
- دلالت‌یابیِ حاشیه‌ای شیزوفرنیک
- تقدم بغض بر منطق
- تاریخ‌انگاری
- فرمالیسم بدون محتوا و تطبیقات فرمی تاریخ در شباهت های مثلا لفظی
- ایجابی تصور کردن رویکرد صرفا سلبی پوزیتیویسم
- علم‌پرستیِ و خلط ماوراءالطبیعه با مابعدالطبیعه
- عدم تدقیق مفاهیم بنیادین (مثل خدای شخصی)
- اخلاق‌زدگی و رمانتیسیسم افراطی
- عدم اصالت و انسجام فکری و درنتیجه بازیچه بودن در جنگ استراتژیک مذاهب و ادیان علیه یکدیگر و مشارکت بی‌جیره و مواجب در مثلا کاریکاتورسازی یهود و مسلمان از یکدیگر
- درغلطیدن در شبه‌علم و برجسته‌سازی توهمات و میل به اقناع عوام با تحقیر خواص و گریز از بحث جدی علمی.
- تک بعدی دیدن دین و تمدن و فرهنگ اسلامی و تقلیل به صرف قرائت فقهی و غیره

🔺تا شما باشید حواس‌تان باشد با کی دارید شوخی می‌کنید.😂


🗄پست مرتبط
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱)
📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱۲ تا ۲۸)
📕نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی» (قسمت اول) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) (قسمت نهم) (قسمت دهم) (قسمت یازدهم)

.


#روشنفکری_دینی #نقد_روشنفکران



🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 اگر به ادعای علینجات غلامی، کانال نقدآگین و دیگر کانال‌های نقد دین باعث متعصب‌تر شدن دینداران می‌شوند، پس منطقی‌ست که حکومت آخوندی و سایر نظام‌های دینی، بجای صرف هزینه‌های هنگفت برای راه‌اندازی سایت‌ها و رسانه‌های پاسخ به شبهات، سرمایه‌گذاری گزافی را صرف تأسیس و تقویت کانال‌های نقد اسلام کنند. زیرا طبق منطق غلامی، این کانال‌ها در واقع به نفع ایدئولوژی حاکم عمل می‌کنند!

🍂 اما تجربۀ تاریخی و وضعیت فعلی نشان می‌دهد که چنین ادعایی کاملاً نادرست و بی‌پایه است. نویسندگانی مانند احمد کسروی، علی دشتی، مسعود انصاری، علی میرفطروس و آرامش دوستدار، که از پیشگامان نقد دین در ایران بوده‌اند، همواره تحت تعقیب حکومت‌های دینی قرار داشته‌اند. برخی از آنان به زندان‌های طولانی‌مدت محکوم شدند، آثارشان توقیف شد و حتی برخی مانند کسروی بدست گروه‌های متعصب مذهبی به قتل رسیدند. این روند همچنان ادامه دارد؛ بسیاری از گردانندگان کانال‌های نقد دین در فضای مجازی نیز با تهدیدها، پیگردهای قانونی و مجازات‌های سنگین مواجه می‌شوند.

🍂 در مقابل، غلامی و همفکران او که از منظر دفاعی به حمایت از دین می‌پردازند، نه‌تنها تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند، بلکه در حوزه‌های علمیه و محافل مذهبی، مانند بیژن عبدالکریمی، مورد تکریم هستند و کمتر از "استاد" خطاب نمی‌شوند و گمان می‌کنند که تجمع بسیجیان اطراف آنان، نشانه موفقیت در ارائۀ تفسیری "رادیکال اما منطبق با زیست‌جهان" از دین است!

🍂 حال اگر واقعاً نقد دین متعصبان را متعصب‌تر می‌کند، باید پرسید چرا گردانندگان کانال‌های نقد دین دستگیر می‌شوند و پیوسته تحت تعقیب‌اند؟ چرا حکومت‌های دینی از هیچ تلاشی برای خاموش کردن صدای آنان فروگذار نمی‌کنند؟

🍂 از سوی دیگر، آیا دفاع از خرافاتی مانند "الهی بودن عذاب آتش‌سوزی در لس‌آنجلس" واقعاً به رشد ذهنیت انتقادی در میان دینداران متعصب کمک می‌کند؟ یا صرفاً زمینه‌ساز تثبیت جزم‌گرایی و تقویت باورهای خرافی در جامعه است؟ تجربه نشان داده‌است که سرکوب نقد و تشویق خرافه‌پرستی، هرگز به شکوفایی خرد جمعی منجر نمی‌شود، بلکه تنها دیوارهای تعصب را بلندتر و محکم‌تر می‌کند.

🍂 علی‌نجات غلامی بر این باور است که تفسیر او از قرآن، که بگفتۀ خودش منطبق بر "زیست‌جهان" است، به فضای نقد عمق می‌بخشد، درحالی‌که به نظر او کانال نقدآگین نقد و انتقاد را سطحی کرده‌است؛ اما این ادعا تا چه حد با واقعیت تطابق دارد؟

🍂 چگونه می‌توان از "عمق‌بخشی به نقد" سخن گفت، در حالی‌که غلامی از یک سو همان آموزه‌های مصباح یزدی و مرتضی مطهری را با ظاهری پدیدارشناختی و اصطلاحات پیچیده بازگو می‌کند، و از سوی دیگر دینی را پیشنهاد می‌دهد که عملاً به نسخه‌ای عقیم و بی‌اثر از دین تبدیل شده‌است؟

🍂 این دینِ بی‌اثر حتی از جنبه‌های انتقادی و پیکارگرانه‌ای که در نهضت‌های دینی بزرگ تاریخ مانند قیام ابراهیم، مسیحیت اولیه، اسلام دوران صدر و حتی بهاییت در مراحل آغازین ظهورشان نمایان بود، تهی‌ست. دین در این روایت جدید، به چیزی تقلیل می‌یابد که نه توان اصلاح زیست‌جهان تباه‌شدۀ امروز را دارد، و نه جرأت به‌چالش‌کشیدنِ نیروهای سلطه‌گر را.

🍂 اختگی این دینِ انتقاد-زدوده، با تکیه بر دو شعارِ «بی‌آزاری» و «زیبایی‌شناسی» توجیه می‌شود؛ گویی تنها رسالت دین-فلسفۀ او این است که در گوشه‌ای آرام و بی‌صدا بماند، دل‌ها را تسخیر کند و هیچ پرسشی بر ساختارهای ناعادلانه و زنجیره‌های تباهی در دل زیست‌جهان وارد نکند.

🔺این نگرش، نه‌تنها فلسفه را از رسالت انتقادی‌اش تهی می‌کند، بلکه خود دین را به آیینی غیرمؤثر و حاشیه‌ای تقلیل می‌دهد که در برابر بغرنج‌های اساسی زیست‌جهان انسانی سکوت اختیار می‌کند‌. آیا این بیشترین خدمت به نظام جمهوری اسلامی نیست؟

🍂 غلامی با چنین دیدگاهی نه تنها به "عمق نقد" چیزی نمی‌افزاید، بلکه با حذف وجوه ابراهیمی دین خود، آن را به کالایی بی‌خطر برای "زیست‌جهان سلطه‌گر" تبدیل می‌کند؛ کالایی که صرفاً به زیبایی ظاهری و بی‌آزاری دلخوش است و فلسفه را از میدان گفت‌وگوی آزاد، به حجره‌های بسته و محافظه‌کارانه می‌برد، و از همدمی با حجره‌چی‌ها و حجره‌نشین‌ها احساس ارضا می‌کند.

🍂 اگر دین-فلسفه‌ای که باید در میدان سیاست و جامعه به‌مثابه نیرویی دگرگون‌کننده و پیکارجو ظاهر شود، به صرف آیینی زیباشناسانه و بی‌خطر تقلیل یابد، آیا این چیزی جز "کنیزسازی فلسفه" است؟ فلسفه‌ای که به‌جای گام برداشتن در «آگورا» (میدان عمومی گفت‌وگو و تضارب اندیشه‌ها) سر از حجره‌های بسته و گفت‌وگوی تاویلی و غیرانتقادی با روحانیون در-می‌آورد؟

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 مدرسه همچنین با استفاده از برچسبِ "شبه‌علم" تلاش می‌کند تا تحقیقات بنیادیِ نویسندگانی چون پژوهشگرانِ مکتب اناره، و پژوهشگران ایرانی و صاحب‌نظر دیگری چون پروانۀ پورشریعتی، محمدعلی امیرمعزی، خداداد رضاخانی، محسن بنائی، آرمین لنگرودی و... را بی‌اعتبار، آن هم تا سر حد مهمل‌ها و توهماتی تماما هیچ‌وپوچ، جلوه دهد.

🍂 او صرفاً به این دلیل که روش‌های این محققان با دیدگاه او سازگار نیست، این تحقیقات را (که احتمالا و بنا به برداشت‌های خامی که بیان می‌کند، بخش بسیار ناچیزی از آن‌ها را، آن هم به‌شکلی سطحی و شتاب‌زده خوانده) سزاوار سطل زباله می‌داند. این رویکرد نه‌تنها غیرعلمی، بلکه نشان‌دهندۀ تعصبی دین‌خویانه است که هر نقد یا اندیشه‌ای خارج از چارچوب فکری خود را بی‌ارزش و ضاله و باطلِ محض تلقی می‌کند.

🍂 از سوی دیگر، مدرسه به تناقضات موجود در کانال نقدآگین اشاره می‌کند؛ اما این نکته بدیهی‌ست که نشریه‌ای که دیدگاه‌های مختلف را بازتاب می‌دهد، به‌طور طبیعی ممکن است شامل مطالب متناقض باشد. این تناقضاتِ احتمالی، نه به موضع رسمی کانال، که گسترشِ نگاهِ نقادانه در حوزۀ فرهنگ است، بلکه به مواضع مختلف نویسندگانی بازمی‌گردد که مطالبشان در این کانال منتشر می‌شود. نقدآگین نه مدح‌نامه‌ای برای دفاع از یک دیدگاه واحد، بلکه بستری برای بررسی و نقد آزاد اندیشه‌ها با موقف‌هایی متفاوت است.

🍂 برخلاف ادعای مدرسه، نقدآگین صرفاً کانالی برای نقد تفسیر فقهی رایج از اسلام نیست؛ نقدهای منصفانه و آکادمیک بر دیدگاه‌های خود مدرسه نیر گواه این مطلب است. در نقدآگین، نه تنها تفسیر رایج از اسلام، بلکه دفاعیات شخص غلامی و امثال او از اسلام نیز مورد بررسی و نقد قرار گرفته‌است. شاید همین مسئله موجب آشفتگی او شده و به‌جای ارائۀ پاسخی حرفه‌ای به منتقدِ خود، او را به واکنش‌های غیرعلمی و حمله به کانال سوق داده‌است.

🍂 او ادعا می‌کند که این دفاعیات برخاسته از "لایۀ حکمتی" قرآن است، و نه تفسیر فقهی آن. اما این پرسش پیش می‌آید: اگر تفسیر او واقعاً مستقل از رویکرد فقهی‌ست، چرا نقد آن این‌چنین باعث خشم و ناراحتی‌اش شده‌است؟ آیا این نشان نمی‌دهد که مواضع مفسرانۀ او، در نهایت در همان خط انتقادستیزی قرار می‌گیرد که خود او مدعی نقد آن است؟

🍂 کانال نقدآگین، صرفاً  کانالی برای نقد تفسیر فقهی قرآن نیست، که اتفاقا غلامی هیچ مسئولیتی بر دوش خود برای نقدِ روشمند آن در حوزه عمومی احساس نمی‌کند؛ نقدهای نقدآگین، متوجهِ هرگونه کوته‌فکری‌ست؛ حتی اگر آن کوته‌فکری با شعارهایی همچون "تفسیر هفت‌لایه‌ای" خود را بزک کرده‌باشد. تفسیری که در نهایت، به توجیهاتی عجوزه‌وار می‌رسد، و حتی برای رویدادی مانند آتش‌سوزی در لس‌آنجلس، به دنبال اثبات عذاب الهی بودن آن می‌گردد! آیا واقعاً حکمت هفت‌لایه‌ای فیلسوف ما، او  را به چنین توجیهات مصباح‌یزدی‌گونه‌ای رهنمون ساخته‌است. آن‌ هم فیلسوفی که به‌طور ضمنی مدعی‌ست از افقی فراتر از دیدگاه‌های هیوم و اسپینوزا می‌نگرد، و بر دلالت‌های گستردۀ این مفهوم، به‌ویژه در بستر مسیحیت و پارادایم‌های نقد آن، اشراف کامل دارد!

🍂 مدرسه به‌جای پاسخ‌گویی به نقدهای دقیق و مفصل بازنشر شده در کانال، به کل کانال نقدآگین حمله کرده و تلاش دارد مواضع آن را بی‌اعتبار جلوه دهد. چنین رویکردی نه‌تنها از اعتبار فلسفی برخوردار نیست، بلکه نشان‌دهندۀ عدم پایبندی به یک رویۀ علمیِ بر محور پاسداشتِ دیالوگِ نقادانه است. اگر به‌زعم مدرسه، کلیتِ نقدهای کانال نقدآگین، کودکانه است، چرا او که در حوزۀ بحث مفاهیم پاییدیا و بیلدونگ پیوسته با ارجاع به ایرج میرزا روی شعار
دستم بگرفت و پا به پا بُرد
تا شیوه راه رفتن آموخت

پافشاری می‌کند، در اینجا ناگاه شعار خود را از یاد می‌برد؟ و به جای ارائه پاسخی منطقی و مستدل یا حتی تعلیمی، به حملات کلی علیه کانال متوسل می‌شود و نیز حمله به نویسندگانِ دیگری که مسئول ناراحتی اخیر او نیستند؟ این رفتار نه‌تنها فضای نقد و گفت‌وگو را مخدوش می‌کند، بلکه از اصول "شرافت فکری" نیز فاصله می‌گیرد.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۱۹)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

🍂 غلامی در طی ۳ سال گذشته، بارها اعلام کرده‌است که:
اسلام از دیدگاه وی، دارای لایه‌ها و ابعاد متعددی‌ست که در آن، یک نظام فکری-فلسفی قدرتمند نهفته‌است.

او همچنین اذعان‌دارد که در تلاش است تا این ابعاد را استخراج کند.

🔺اما این تلاش‌ها به‌طور عملی هرگز در حد یک تحلیل مستند و قابل‌قبول عرضه نشده اند. در واقع، هر آنچه بعنوان تحلیل یا نقد از غلامی ارائه شده، چیزی بیشتر از وعده‌ها و ادعاهای مکرر  نبوده که هیچ‌گاه در عمل به نتیجه نرسیده‌اند.

🍂 آنچه از هر چیز چشمگیرتر است، موکول‌کردن همیشگیِ "بیان این کشفیات" به آینده است. این روش نه‌تنها نتایج ملموسی را در اختیار مخاطب قرار نمی‌دهد، بلکه فضای خاصی از "ابهام و رازآلودگی" ایجاد می‌کند. این فضا به‌طور ناخودآگاه مخاطب را متقاعد می‌کند که این فیلسوف، دسترسی به "دانش یا حقیقتی نهانی" دارد که دیگران از آن بی‌خبرند و به همین دلیل، درک آن برای کسی جز او ممکن نیست.

🔺آیا فیلسوف ما، در اینجا بهترین استفاده یا سوءاستفاده از رگۀ باطنی‌گرایِ فرهنگ ایران را نمی‌کند؟!  این رویکرد، به‌جای آنکه بر اساس "تحلیل‌های منطقی و مستند" شکل بگیرد، بیشتر به یک "بازی ذهنی" تبدیل می‌شود که هدف آن، ایجاد یک "احساس مبهم از عمق و پیچیدگی" است.

🍂 در واقع، از آنجا که غلامی هیچ‌یک از شواهد یا تحلیل‌های علمی قابل‌توجه خود در این خصوص ارائه نمی‌کند، این روند به‌طور ناخودآگاه به‌نوعی "فریب ذهنی" تبدیل می‌شود. وعده‌ها و ادعاهای مداوم از "لایه‌ها و ابعاد پنهانِ یک نظام فکری"، بدون ارائۀ منابع و مستندات روشن، تنها به گسترشِ یک فضای مبهم می‌انجامد که هیچ‌ کمکی به روشن‌سازی حقیقت نمی‌کند.

🍂 این نوع رویکرد، به مخاطب این احساس را می‌دهد که فرد مدعی از چیزی باخبر است که دیگران قادر به درک آن نیستند، اما در حقیقت، این رفتار بیشتر شبیه به "ژست دروغین" است تا یک جست‌وجوی واقعی علمی.

🍂 این روند، از آنجا که بر پایه تأثیرگذاری روانی و ذهنی بنا شده، در نهایت نمی‌تواند به تحولی واقعی در اندیشه و تحلیل‌های فکری زاینده منجر شود. در واقع، این نوع مواجهه با مباحث فلسفی، نه‌تنها حقیقت را روشن نمی‌سازد، بلکه به‌تدریج پایه‌های منطقی خود را نیز از دست می‌دهد.

🍂 بر همین اساس، اگر هدفِ اصلی غلامی، کشف و استخراج لایه‌های پنهان نظام فکری اسلام است، باید به‌طور جدی و با استناد به "منابع معتبر و تحلیل‌های منطقی"، این کار را انجام دهد. در غیر این صورت، وعده‌های بدون پشتوانه و تحلیل‌های سطحی نه‌تنها کمکی به پیشرفت علمی نمی‌کنند، بلکه باعث تضعیف این پروژۀ فکری می‌شوند و در نهایت، باعث ایجاد شک و تردید در مخاطبان خواهند شد.

🍂 در واقع، زمانی که مخاطب می‌بیند که "فیلسوف"، پس از تمام این "احتیاط‌ها و تحلیل‌های دقیق برای پرده‌برداری از قوی‌ترین لایه‌های متن"، نتیجه‌گیری‌هایی همچون اینکه "آتش‌سوزی در لس‌آنجلس نوعی عذاب الهی است" بعنوان حقیقت مطلق ارائه می‌کند، طبیعتاً اندک‌اندک به سوی این احساس سوق پیدا می‌کند که در پسِ این ادعاها، چیزی جز تکرار جزمیات سطحی در میان نیست.

🍂 در اینجا، نوعی پارادوکس به‌وجود می‌آید: فیلسوفی که خود را واجدِ "تفکرات پیچیده و چندلایه" معرفی می‌کند، در نهایت، به یک گزارۀ جزمی می‌رسد که نه‌تنها فاقد تحلیل منطقی و علمی است، بلکه هیچ تفاوتی با باورهای غیرنقدی و جزمی دیگران ندارد.

🍂 این نوع استدلال، نه تنها به ژرفای فلسفی نمی‌انجامد، بلکه به تکرار تفکرات بی‌پایه و بی‌اساس منتهی می‌شود که هیچ‌گونه نوآوری یا پیشرفت فکری‌ای را شامل نیست.؛ بنابراین، آنچه در نهایت از این مسیر بر جای می‌ماند، نه‌تنها هیچ نسبتی با "پروژۀ ناتمام روشنگری" ندارد، بلکه در نقطه‌ای کاملاً مخالف با آن ایستاده‌است و به‌جای روشنی‌بخشی و گشودن افق‌های تازه، تنها بر ابهام و رازآلودگی می‌افزاید.

🍂 این وضعیت، نه‌تنها در تضاد با روح حقیقت‌جویی‌ست، بلکه از هرگونه عمق پدیدارشناسانه نیز تهی‌ست؛ زیرا به‌جای آنکه با دقت و فروتنی به خود پدیدارها بازگشت کند، تنها به تأیید و تقویتِ پیش‌فرض‌های جزمی پیشین بسنده می‌کند.

🍂 کانال نقدآگین تا بدینجا، نه با هدف "کشکول‌نویسی"، بلکه در راستای روشنگری و تحلیل دقیق مفاهیم، به واکاوی بند به بندِ مباهته‌نامه‌ای پرداخته‌است که علی‌نجات غلامی به‌جای پاسخ منطقی و استدلالی، به نقدهای وارد شده بر متونش، نگاشته‌است. این مباهته‌نامه، به‌جای ورود مستقیم به مباحث اصلی، مجموعه‌ای از ۱۲ اتهام کلی را علیه کانال نقدآگین و سایر کانال‌های منتقد اسلام مطرح کرده‌است.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۰)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

8️⃣ اتهام هشتم: عدم تدقیق مفاهیم بنیادین

🍂 اتهام "عدم تدقیق مفاهیم بنیادین" که کانال مدرسه به کانال نقدآگین وارد کرده‌است، در واقع یکی از همان وارونه‌سازی‌هایی‌ست که نه‌تنها حقیقت را تحریف می‌کند، بلکه از عدم‌ التزام‌ او‌ به تحلیل امور بر مبنای رهیافت پدیدارشناسانه حکایت دارد.

🍂 این اتهام در واقع، پاسخی‌ست نابجا به نقدهای منتشره در کانال نقدآگین بر ادعاهای او دربارۀ آتش‌سوزی لس‌آنجلس؛ در نوشته‌‌ای که وی این حادثه را عذابی الهی تفسیر کرد و مدعی شد که آنچه از دید بشر ناعادلانه به‌نظر می‌رسد، نزد خداوند عین عدل و‌ عدالت‌ است.

🍂 اما اجازه بدهید از موضع ادموند هوسرل وارد ماجرا شویم. هوسرل، بنیان‌گذار پدیدارشناسی، همواره تأکید داشت که باید به "پدیدارها همان‌گونه که هستند" بازگشت کرد و در این مسیر، هرگونه پیش‌داوری و تفسیر اسطوره‌ای یا ایدئولوژیک را، به‌حالت تعلیق درآورد. حادثۀ آتش‌سوزی، در گام نخست، یک "پدیدار طبیعی"ست که در تجربۀ زیستۀ ما، به‌واسطۀ "مشاهده" و "تحلیل علمی" نمود پیدا می‌کند. هرگونه تفسیر "متافیزیکی" یا "الهیاتی" از این رویداد، پیش‌فرضی‌ست که باید در روش پدیدارشناسانه، به حالتِ "اپوخه" یا تعلیق درآید.

🔺کانال مدرسه اما دقیقاً برخلاف این اصل هوسرلی عمل کرده‌است،؛یعنی بدون عبور از لایه‌های پدیداری و بدون کاوش در خود واقعه (به‌عنوان آنچه در آگاهی آشکار می‌شود) مستقیماً به تفسیر اسطوره‌ای و دینی روی آورده‌است. این همان رویکردی‌ست که هوسرل در برابر آن هشدار می‌دهد؛ یعنی غلتیدن در دام مفروضاتِ از-پیش-درست-انگاشته‌شده و غفلت از بررسی دقیق و محض خود پدیدار.

🍂 نقد منتشره در نقدآگین دقیقاً بر این نکته استوار بود: تمایز میان پدیدار طبیعی و تفسیر اسطوره‌ای. این تمایز، نه‌تنها یک ضرورت علمی و فلسفی‌ست، بلکه از اساس روشنگر مسیر درست تفکر است. حادثۀ آتش‌سوزی لس‌آنجلس را می‌توان با ابزارهای علمی توضیح داد: عواملی چون تغییرات اقلیمی، خشکسالی و خطاهای انسانی، همگی در بروز این رویداد نقش دارند. نسبت‌دادن چنین پدیده‌ای به "عذاب الهی"، نوعی ساده‌سازی غیرمسئولانه است که نه‌تنها با روح تفکر پدیدارشناسانه ناسازگار است، بلکه به انحراف معرفتی نیز دامن می‌زند.

🍂 اما مسئله به همین جا ختم نمی‌شود. تفسیر کانال مدرسه از "عدل الهی" نیز دچار یک سوءفهم بنیادین است. اگر بنا باشد هر فاجعه‌ای را عین عدالت بدانیم، زیرا گویا معنای پنهانی در نظام الهی دارد که ما انسان‌ها قادر به درک آن نیستیم، در واقع به تعطیلی تفکر و نقد رضایت داده‌ایم.

🍂 هوسرل به ما می‌آموزد که تفکر باید همواره بیدار باشد و به جست‌وجوی معنا ادامه دهد؛ نه آنکه در برابر هر پاسخی که از پیش آماده شده‌است، سر تسلیم فرود آورد.

🍂 اتهام کانال مدرسه مبنی بر "عدم تدقیق مفاهیم بنیادین" دقیقاً وارونه است. یکی از نقاط قوت نقدهای منتشره در نقدآگین بر الاهیات تاریکی، دقیقا تدقیق همین مفاهیم بوده‌است؛ از جمله تفکیک دقیق میان پدیدار طبیعی و تفسیرهای اسطوره‌ای یا الهیاتی.

🍂 اگر کانال مدرسه به‌جای تکرار این برچسب‌های کلیشه‌ای، تلاش می‌کرد تا از موضع پدیدارشناسی به مسئله نگاه کند، شاید بحث سازنده‌تری شکل می‌گرفت.

🍂 در نهایت، اگر نویسندۀ کانال مدرسه واقعاً پدیدارشناس است، که هست، باید بیش از هرکس دیگری بداند که حقیقت باید در تجربۀ محضِ پدیدار جستجو شود، نه در پیش‌داوری‌های اسطوره‌ای یا توجیهات ماوراء طبیعی. این سقوط فکری او، نه‌تنها حیف است، بلکه هشداری‌ست برای تمام کسانی که به‌جای بازگشت به خود چیزها"، به توجیه‌گری و تحریف روی می‌آورند.

(ادامه دارد)


🌾@Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۶)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱)

🔻کانال مدرسه در آخرین اتهام خود به نقداگین و سایر کانال‌ها و رسانه‌های نقد اسلام، آن‌ها را متهم به "تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی" کرده‌بود. در این ادعا، تلویحاً فرض گرفته‌شده که نقد اسلام و تمدن اسلامی، به‌جای برخوردی جامع و چندبعدی، تنها یک زاویه خاص را در نظر می‌گیرد و از سایر ابعاد آن غافل می‌ماند، اما این اتهام، در واقع ترکیبی از چند مغالطه منطقی و تاکتیک‌های فکری غیرمنصفانه است که در ادامه آن‌ها را افشا خواهیم کرد:

الف) مدرسه تصویری کاریکاتورگونه و تحریف‌شده از منتقدان اسلام ارائه می‌دهد و ادعا می‌کند که آن‌ها دیدگاهی تک‌بعدی دارند، گویی تمام مباحث مطرح‌شده در نقد اسلام، تنها به یک جنبۀ خاص از آن محدود است؛ درحالی که در واقع، کانال‌های نقد اسلام از زوایای متعددی به بررسی این دین پرداخته‌اند، برای نمونه: «بررسی تناقضات درونی متون اسلامی، نقد تاریخی رویدادهای اسلامی، تحلیل زبان‌شناختی قرآن و حدیث، بررسی تأثیر اسلام بر جوامع در گذر زمان، مقایسۀ تطبیقی اسلام با سایر نظام‌های فکری و تمدنی» و غیره.

🔺بنابراین، اینکه نقد اسلام صرفاً تک‌بعدی‌ست، یک تحریف آشکار است که به‌جای برخورد با استدلال‌های واقعی، نسخه‌ای خیالی و ضعیف‌شده از آن‌ها را به مبارزه می‌طلبد.

ب) مدرسه بدون ارائه هیچ نمونۀ مشخصی، تمام نقدهای اسلام را در یک دسته قرار داده و ادعا می‌کند که همگی "تک‌بعدی" هستند. این درحالی‌ست که نقدهای اسلامی از سوی پژوهشگران مختلف، از زمینه‌های متفاوت و با رهیافت‌های گوناگون ارائه شده‌اند. برخی از این نقدها بر بُعد «تاریخی» تمرکز دارند، برخی دیگر روی «مسائل فلسفی و معرفت‌شناختی»، و گروهی هم بر «جامعه‌شناسی و روان‌شناسی دین».

🔺این نوع تعمیم‌دهی نادرست، موجب می‌شود که کل جریانات‌ نقد اسلام، بدون بررسی دقیق، در یک چارچوب محدود قرار گیرد، درحالی‌که واقعیت کاملاً برعکس است.

پ)‌ اتهام «تک‌بعدی‌بودنِ» نقد اسلام، در‌حالی مطرح می‌شود که بسیاری از "دلواپسان اسلام"، خود دقیقاً همین رویکرد را نسبت به نقدها اتخاذ می‌کنند. دفاع از اسلام اغلب به‌گونه‌ای انجام می‌شود که تنها جنبه‌های مثبت یا توجیه‌پذیر آن را برجسته می‌سازد (دقیقا کاری که مدرسه انجام می‌دهد)، درحالی‌که موارد مسئله‌دار، از جمله «خشونت‌های تاریخی، تبعیض‌های جنسیتی و حقوقی، و تناقضات متنی»، یا نادیده گرفته می‌شوند، یا توجیهی برای آن‌ها ارائه می‌شود، یا در برابر ایده‌ای مهمتر بی‌اهمیت قلمداد می‌شوند. برای نمونه، نزد نویسندۀ کانال مدرسه، «ایدۀ احد» به‌نحوی اغراق‌شده تمجید می‌شود و چنان جلوه داده می‌شود که کل قرآن چیزی جز این ایدۀ او هم بر اساس تفسیر متناقض او نیست.

🔺بنابراین، اگر "تک‌بعدی دیدن" یک اتهام است، باید نخست این پرسش را مطرح کرد که آیا خود "دلواپسان اسلام" نیز از این اتهام مبرا هستند؟

ت) یکی از مغالطات این ادعا، مغالطۀ «ترکیب و تجزیه» است. این مغالطه زمانی رخ می‌دهد که ویژگی‌های بخشی از یک کل، به‌اشتباه به کل آن نسبت داده شود. مدرسه، با این فرض که برخی نقدهای اسلام ممکن است بر یک بُعد خاص تمرکز کنند، نتیجه می‌گیرد که کل جریان نقد اسلام چنین است، اما این نتیجه‌گیری نادرست است، چرا که نقدهای مختلف، از زمینه‌های متفاوت می‌آیند و لزوماً همه در یک مسیر واحد قرار ندارند.

ث) کانال مدرسه، در این ادعا، تلویحاً این‌گونه وانمود می‌کند که می‌داند منتقدان اسلام از سر ناآگاهی یا تعصب، دین و تمدن اسلامی را "تک‌بعدی"می‌بینند؛ اما این ادعا، بدون ارائۀ هیچ شواهدی، صرفاً یک نیت‌خوانی بی‌اساس است. بسیاری از منتقدان اسلام، خود زمانی مسلمان بوده‌اند یا در جوامع اسلامی زیسته‌اند و از پیچیدگی‌های این دین و تمدن اسلامی آگاهی دارند. بنابراین، این تصور که نقدهایشان ناشی از "عدم درک چندبعدی" است، نه‌تنها نادرست، بلکه نوعی فرافکنی برای نادیده گرفتن استدلال‌هایشان است.

ج) کانال مدرسه، به‌شکلی ضمنی، تمدن اسلامی را به‌گونه‌ای تصویر می‌کند که گویی هرگونه نقدی بر آن باید با یک بررسی کامل و همه‌جانبه همراه باشد، اما در نقد یک پدیده، نه مطلوب است و نه مقدور که تمامی ابعاد آن هم‌زمان مورد بحث قرار گیرند. اگر فردی به بررسی نقش خشونت در تاریخ اسلام بپردازد، لازم نیست که هم‌زمان دربارۀ دستاوردهای علمی مسلمانان در قرون وسطی نیز سخن بگوید! در هر حوزه‌ای، پژوهشگران برای تمرکز بر یک موضوع خاص، ابعاد دیگر را کنار می‌گذارند، اما این به‌معنای "تک‌بعدی" بودن نیست. بلکه این یک روش‌شناسی مرسوم در مطالعات انتقادی‌ست.

(ادامه دارد)

📕نقد به‌مثابه روشنگری (۱ تا ۱۱ | ۱۲ تا ۲۸| ۲۹ تا ۳۴|۳۵ و پاسخ دکتر محسن بنائی)
📻 شبه‌علم: پژوهشکدۀ اناره یا اتکای غیرانتقادی به تاریخ اسلام؟



🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۳۹)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۴)

🔺این فهرست که خیلی گزیده و کوتاه است و بسیاری اسامی در آن یاد نشده‌اند، نشان می‌دهد که نقد اسلام از جنبه‌های گوناگون (تاریخی، فلسفی، زبان‌شناختی، اجتماعی و الهیاتی) در طول تاریخ مطرح بوده‌است. برخی از این منتقدان دیدگاه‌هایی «عقل‌گرایانه» داشته‌اند، برخی از منظر «تاریخی» و «زبان‌شناختی اسلام» را بررسی کرده‌اند، و برخی دیگر به «نقد اجتماعی و فرهنگی» آن پرداخته‌اند. این تنوع دیدگاه‌ها نشان‌دهندۀ گستردگی و عمقِ بحث‌هایی‌ست که پیرامون اسلام در تاریخ اندیشه شکل گرفته‌است. اما کانال مدرسه، بدون ارائۀ مستندات کافی به‌تناسب بزرگی ادعای خود، تمامیِ منتقدان اسلام را در یک گروه واحد قرار داده و آن‌ها را «تک‌بعدی» معرفی می‌کند. در‌حالی‌که، بسیاری از منتقدان اسلام نه‌تنها به ابعاد مختلف این دین توجه کرده‌اند، بلکه برخی از آن‌ها حتی جنبه‌های فرهنگی و اجتماعی اسلام را تحسین نیز کرده‌اند.

🍂 ادعای "تک‌بعدی بودن" منتقدان، یک کاریکاتور کژدیسه از آن‌ها می‌سازد. گویی تمام آن‌ها بدون تحقیق و تأمل، اسلام را رد کرده‌اند، اما واقعیت این است که بسیاری از این منتقدان، دهه‌ها از عمر خود را صرفِ «بررسیِ متون اسلامی، تاریخ‌نگاری اسلامی و فقه اسلامی» کرده‌اند.

🍂 «تک‌بعدی نگریستن» به یک موضوع زمانی معنا دارد که کسی بدون در نظر گرفتن تمامی ابعاد، فقط یک جنبه را بررسی کند. اما بسیاری از پژوهشگران ذکرشده، نه‌تنها ابعاد تاریخی اسلام را بررسی کرده‌اند، بلکه زمینه‌های زبانی، فرهنگی و اجتماعی آن را نیز مورد توجه قرار داده‌اند.

🍂 مسئله مهم این است که نقد یک دین یا تمدن، لزوماً به‌معنای نادیده گرفتن تمامِ جنبه‌های آن نیست. ممکن است یک پژوهشگر بر یک بعد خاص از اسلام و به‌شکلی جدی و تخصصی تمرکز کند (مثلاً فقه، زبان‌شناسی، یا تاریخ صدر اسلام)، اما این به‌معنای "تک‌بعدی بودن" او نیست، بلکه نشانۀ «روش‌شناسی تخصصی» اوست.

🍂 نولدکه بر «تاریخ قرآن» تمرکز داشت، اما این به‌معنای «نادیده گرفتن سایر ابعاد اسلام» نبود؛ شاخت بر روی «احادیث و فقه اسلامی» کار کرد، اما این به‌معنای بی‌توجهی او به سایر بخش‌های تمدن اسلامی نبود؛ وانزبرو دیدگاهی «زبان‌شناختی» به قرآن داشت، اما این او را از بررسی «زمینه‌های تاریخی و دینی» بازنداشت؛ بنابراین‌، اگر کانال مدرسه ادعا کند که نقد اسلام توسط منتقدان اسلام "تک‌بعدی"ست، این ادعا را باید بر تمامی پژوهشگران شناخته‌شده، و تمام‌ انواع تحقیقاتِ انجام شده در داخل یا خارج از ایران نیز تعمیم دهد. اما اگر بپذیریم که نولدکه، کرون، وانزبرو، مویر، شاخت و سایر منتقدانِ برجسته، متفکرانی جدی و چندبعدی بوده‌اند، پس ادعای او دربارۀ "تک‌بعدی بودن نقد اسلام" بی‌پایه خواهد بود. خاطر نشان می‌کنیم که حوزۀ نقد دین در ایران، علاوه بر ابتکارات فردی، شامل تولیدِ متن در همۀ حوزه های یاد شده و با ارجاع به تک تک متفکران فوق است.

🍂 در واقع، اگر بپذیریم که تمامی منتقدان اسلام "تک‌بعدی" هستند، باید اعتراف کنیم که برخی از مهم‌ترین پژوهش‌های دانشگاهی دربارۀ اسلام، که در معتبرترین دانشگاه‌های جهان تدریس می‌شوند، سطحی و ناقص‌اند؛ حال آنکه واقعیت خلاف این را نشان می‌دهد. بنابراین، ادعای کانال مدرسه یا باید محدود به کانال‌هایی خاص باشد (که حتی در آن صورت هم مصداقِ «کلی‌گویی» خواهد بود)، یا اگر بخواهد به تمامی منتقدان اسلام تعمیم داده‌شود، نادرست و غیرمستند است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘نقد به‌مثابه روشنگری (۴۹)
نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو

3️⃣1️⃣ اتهام سیزدهم: تک‌بعدی دیدن دین و تمدن اسلامی (۱۴)

🍂 جنگ «شریعت‌ و تصوف» با «عقلانیت»، که در تاریخ ایران و جهان اسلام به‌ویژه در آثار غزالی و سپس در دوران‌های بعدی برجسته شده‌است، در حقیقت باید ذیل این الگوی عام‌ترِ «گشودگی یا فروبستگی به روی ملت‌ها» فهم شود. در دوران‌هایی که ایرانیان به‌دنبال تجارب علمی و فلسفی ملت‌های دیگر بودند و بیش از هر چیز بر روی نوشتن کتاب هایی چون "تجارب الامم" تاکید داشتند، رشد و اعتلا را تجربه می کردند، اما زمانی که این تجارب، به‌ویژه در حوزه‌ عقلانی و فلسفی، نادیده گرفته شد و تنها به شریعت و تفسیر تک‌سویه‌نگرانه آن توجه شد، ایران وارد دوران رکود و افول علمی شد.

🍂 در واقع، تاریخ علم در یران را می‌توان به‌گونه‌ای توضیح داد که هرگاه ایرانیان به گشودگی به روی تجارب دیگر ملت‌ها، به‌ویژه در حوزه‌های علمی و فلسفی توجه کرده‌اند، شاهد دوران‌های اعتلا و پیشرفت بوده‌اند، اما زمانی که بر روی تجربه و تفکرِ محدود به یک امتِ ویژه، مانند تجربۀ امت اسلام، به‌طور تک‌سویه‌نگرانه تأکید کردند، افول آغاز شده‌است.

🍂 به‌طور کلی، تاریخ ایران نشان می‌دهد که پیشرفت‌های علمی و فرهنگی این سرزمین، همواره به‌طور مستقیم با الگوی ایرانیِ گشودگی به روی علوم و تجاربِ دیگر ملت‌ها مرتبط بوده‌است. این الگو البته جهان‌شمول است و اعتبارش را از ایرانیت نمی گیرد. اهمیت ایران در دوره‌ای خاص، تاکید بر این الگوی جهان‌شمول و نهادسازی برای آن، متناسب با بسترِ وجهِ تیماردارِ فرهنگ ایرانی است. هرگاه ایرانیان این الگو را پیگیری کردند، شاهدِ دوران‌های اعتلا و رشد بوده‌اند، اما هرگاه از آن منحرف شدند و بر تجربه‌ای تک‌سویه‌نگرانه تأکید کردند، افول و رکود آغاز شد. «جنگ شریعت با عقلانیت» در تاریخ ایران را باید به‌عنوان نشانه‌ای از این انحراف از الگوی «گشودگی به روی علوم و ملت‌ها» در نظر گرفت. فراتر از بحث راجع‌به عقلانیت یا شریعت بحث گشودگی یا فروبستگی به روی تجارب امت های دیگر است. این نقطۀ کانونیِ ادعایِ راقم این سطور است.

🍂 در بررسی سیر تمدن‌ها، آنچه مایۀ اعتلا و پویاییِ یک فرهنگ می‌شود، نه صرفاً انباشتِ دانسته‌های پیشین، بلکه گشودگیِ ساختاری آن تمدن به روی تجاربِ دیگر ملت‌هاست. تاریخ نشان داده‌است که جوامعی که درهای خود را به روی خرد و دانشِ جهانی گشوده‌اند، همواره مسیر تکاملِ فکری و شکوفایی علمی را پیموده‌اند، حال آنکه هرگاه این گشودگی به «تعصب، انحصارگرایی و فروبستگی» تقلیل یافته، همان جوامع به ورطۀ ایستایی و انحطاط افتاده‌اند. اگر این الگوی کلی را بر تاریخ ایران منطبق کنیم، درمی‌یابیم که برهه‌های درخشان دانش و فرهنگ در این سرزمین، همواره با ادواری هم‌زمان بوده است که در آن‌ها، عقلانیت آزادانه مجالِ بروز یافته و دانش ایرانی در تعاملی خلاق با اندیشه‌های دیگر ملت‌ها قرار گرفته‌است. اما هرگاه که این تعامل به محاق رفته و انحصارگرایی ایدئولوژیک یا شریعت‌محوریِ متصلب جای آن را گرفته، انحطاط و ایستایی فرهنگی سر بر آورده‌است.

🍂 این استدلال، البته چیزی فراتر از یک «تحلیلِ تاریخیِ» صرف است. آنچه در اینجا مطرح می‌شود، نه فقط یک توصیف از گذشته، بلکه یک «اصلِ عقلانی» است که از حیث منطقی نیز قابل دفاع است. عقلانیت در ذات خود نیازمندِ «آزمون، گسترش و بازبینیِ مداوم» است و این فرآیند بدونِ «مواجهه با دیدگاه‌های متکثر» امکان‌پذیر نیست. در واقع، هر منظومۀ دانشی که تنها به درونِ خود متکی باشد و از هرگونه مواجهۀ انتقادی با دیگر نظام‌های فکری پرهیز کند، بتدریج به نوعی «خودبسندگی کاذب» دچار می‌شود و با تبدیل شدن به یک «نظام بسته»، «فرسودگی و تکرار» در آن اجتناب‌ناپذیر خواهد شد.

🔺نمودِ بارز این خودبسندگی را می‌توان در «گرایشِ ضدعلمی‌»ای یافت که در سنت‌های دینی‌ای همچون اسلام، بویژه در آموزۀ «لا رَیبَ فِیهِ» (هیچ تردیدی در آن نیست) بازتاب یافته‌است. چنین گزاره‌ای، که کتابی را از هرگونه «تردید، بازنگری یا اصلاح» برکنار می‌داند، در تقابلِ بنیادین با جوهرۀ «تفکرِ تئوریک» و «روش‌شناسی عقلانی» است، چراکه علم به‌طور ماهوی بر «شک، آزمون‌پذیری و امکان ابطال» استوار است. از این رو، هر تمدنی که الگوی معرفتیِ خود را بر چنین گزاره‌هایی بنا کند، ناگزیر در مسیرِ «تصلب و ایستایی» قرار می‌گیرد و دیگر نه نیازی به مواجهه با دیگر منظومه‌های دانشی احساس می‌کند، نه پذیرای «تجاربِ نوین» خواهد بود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘مشروطه‌خواهی یا جمهوری‌خواهی؟ برای من فرقی نمی‌کند!
— فاشیسم و آنارشیسم؟ خیر!

✍🏻 #علی‌نجات_غلامی

بگذارید صریحاً موضعم را روشن کنم از منظرگاهِ "فلسفه‌ی سیاسی" نزد ارسطو سه شیوه‌ی حکومت نیک داریم: پادشاهی، آریستوکراسی و جمهوری و سه حکومت فاسد جباریت، آلیگارشی و آنچه به آن دموکراسی می‌گوید که منظورش آنارشیسم و اوباش‌سالاری است.

درخصوص دو شیوه‌ی حکومت نیکِ پادشاهی و جمهوری، چه ماکیاولی چه کانت در تأیید هردو مطلب نوشته‌اند. ماکیاولی در شهریار سلطنت‌طلب و در گفتارها جمهوری‌خواه است و در مقام فیلسوف سیاسی احساس تناقضی نمی‌کند. کانت نیز در روشنگری چیست، تم سلطنت‌طلب دارد و در متن‌های دیگری جمهوریایی.

از این حیث نه در مقام روشنفکر بلکه در مقام اهل فلسفه جدال بین پادشاهی‌خواهی/مشروطه‌خواهی و جمهوری‌خواهی را جدال بین دو نیک می‌دانم. هر کدام در نهایت محقق شود درست است.

اما مسئله کجاست؟ اینکه آنارشیسم پشت نقاب جمهوری‌خواهی برود و فاشیسم پشت نقاب پادشاهی‌خواهی. اینجاست که به هردو حالت نه باید گفت.

با این حال، امروز باید "مبارزه" بدون نگرانی از این امکان و نقاب‌ها پیش برود، در زمان و مکان مناسب کم نیستند کسانی که نیروی هر یک بنا به خواست و اراده‌ی مردم پرزور بود مانع شوند که یک پادشاهی‌خواهی اصیل در فاشیسم مستحیل شود و یا یک جمهوری‌خواهی اصیل در آنارشیسم.

پس امروز باید وحدت «نه» را حفظ کرد و به آنچه نباید باشد نه گفت و آنچه باید باشد را به نیروهایی سپرد که در لحظه‌ی خود ظهور می‌کنند.

.


#اپوزیشنقد #ایران



🌾@Naqdagin
⚖️ نبرد پرولتاریا علیه چپ: واکاوی پدیدارشناختی یک میل

✍🏻 #علی‌نجات_غلامی

🍂 دوست چپ من! که شاکی از فحاشی پادشاهی‌خواهان هستی!

اول بگذار مختصات چیزی به اسم «پادشاهی‌خواهی» را بررسی کنیم. در مدل اصلی‌اش (مثلاً توری‌های اشرافی اروپا): یک پادشاهی‌خواه فردی است سنت‌گرا، فاخر با ادبیات بسیار موقر، معتقد به ارزش‌های سنتی دینی-تاریخی، معتقد به حفظ نهادهای سنتی اعم از کلیسا و مسجد و تمام نهادهایی که به طور تاریخی در طول قرن‌ها ایجاد شده‌اند (نه صرفاً نمادگرایی). او سخت محافظه‌کار و متمایل به لیبرالیسم، از طبقه‌ی فرادست اجتماع، صاحب و سهام‌دار در صنایع کلان و مؤثر در سطوح ادبی-فرهنگی است و کلامش بسیار تمیز و فاقد هرگونه فحش است.

🔺اما اینجا با چه طرفیم؟ نود درصد برعکس این!

👷‍♂️ چیزی که از دیدنش وحشت داری را بگذار برایت عریان کنم. اینی که نقاب پادشاهی‌خواهی به چهره زده است، نقابش را پاک کن ببین چه می‌بینی: خود پرولتاریا است.

⚔️ اما چرا در یکی از حساس‌ترین لحظات تاریخی قرار گرفته‌ایم: «نبرد پرولتاریا علیه چپ»؟

📉 چون چپی آمد و در طول تاریخ معاصر خود را سخنگوی طبقه‌ی فرودست نامید، اما اتفاقاً یک کلمه با او سخن نگفت. جهانش را محدود کرد به اقتصاد و او را «گله‌وار» تصور کرد. او را قانع کرد که باید حکومتی را ساقط کند که نان برابر نمی‌دهد، اما مسائلی مثل هویت، اهمیت، معنا و اعتبار جهانی، تاریخمندی و بدنمندی‌اش را نادیده گرفت؛ چون این‌ها را روبنایی و برساخت ایدئولوژی نامید، در حالی که این‌ها بسته‌ی مقوم انتولوژیک (هستی‌شناختی) او بودند.

🌍 چپ، او را در مقابل کل نظم بالفعل زیست مدرن و مترقی (کاپیتالیسم و امپریالیسم) قرار داد. به لسان فنی پدیدارشناختی: چپ با تقلیل انسان به «موجود اقتصادی» (Homo Economicus) و نادیده گرفتن «زیست‌جهان» (Lebenswelt) او، بزرگترین ضربه را به طبقه‌ی فرودست زد. وقتی چپ، هویت، مذهب، تاریخمندی و دلبستگی‌های ملی را «روبنا» یا «آگاهی کاذب» نامید، در واقع روح سوژه‌ی فرودست را مصادره کرد. پرولتاریا فقط «دهانی برای خوردن» نیست؛ او «بدنی در مکان و زمان» دارد که می‌خواهد در نظم جهانی اعتبار داشته باشد. چپ با ایزوله کردن او، وی را از «جهان» (World) محروم کرد.

🚩 بعد چپ شاکی است که قدرت‌های امپریالیستی نگذاشتند انقلابش موفق شود؟ خب، جاهایی که ندزدیدند چه شد؟ کوبا، ونزوئلا و کره‌ی شمالی از اولیه‌ترین حقوق انسانی محروم‌اند. روسیه و چین پس از فجایع بی‌شمار، نهایتاً با چرخش‌های لیبرال به ثباتی نسبی رسیدند.

🏙 اینکه امروز چرا طبقه‌ی فرودست جامعه میل به زمان قبل از انقلاب (ترکیب چپ و ملا) دارد، یک پادشاهی‌خواهی کلاسیک از سنخ ارتجاع به سنت نیست؛ بلکه دقیقاً صدای آن نیاز اصیلی است که طبقه‌ی فرودست برای حضور در دنیای مدرن دارد.

🏗 امروز همه چیز سر جای خودش قرار گرفته است. طبقه‌ی فرودست و بخش‌هایی از طبقات دیگر پادشاهی‌خواه‌اند و بیشتر طبقه‌ی متوسط جمهوری‌خواه. این‌ها دو امکان در دل یک دنیای مدرن علیه دنیای سنتی هستند. آنچه بر آن اتفاق نظر دارند مهم است: ایران در مقام یک دولت-ملت باید به سمت دنیای مدرن حرکت کند و «توسعه» بیابد.

🤝 پس اگر جمهوری‌خواهم، پادشاهی‌خواه هم‌سنگر من است و علیه چپ از او دفاع می‌کنم.

🕊 آنچه امروز در خیابان یا فضای مجازی به نام پادشاهی‌خواهی و با زبان پرولتاریا (حتی با فحاشی) ظهور می‌کند، برخلاف ظاهرش، حرکتی به سوی «سنت» نیست. این یک «میل به مدرنیته‌ی ملموس» است. پرولتاریا دوران پهلوی را نه به مثابه یک نظام سنتی، بلکه به مثابه دورانی می‌بیند که «ایران بخشی از جهان مدرن بود». فحاشی او، طغیان علیه «ادبِ ایدئولوژیک» است؛ طغیان علیه آن زبان منزهی که دهه‌ها او را فریب داد تا آرمان‌شهری بسازد که در آن نان نبود، اما اسارت بود

.


#اپوزیشنقد #سیاست #چپ_ایرانی #نقد_چپ



🌾 @Naqdagin