رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.53K subscribers
443 photos
92 videos
31 files
368 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
🔻چطور روز جهانی کودک را معنادارتر کنیم؟


"امتحان اخلاقی یک قوم این است که با ساکنان سحرگاهان - استعاره از کودکان- ... چگونه رفتار می کنند."

#شخصی_نوشت
بیایید کمی از تجربه‌های کودکان در اطرافمان را با هم مرور کنیم.

من از همین تجربه‌های روزمره مینویسم؛ یعنی موقتا موارد کودک همسری، کودک کار و خشونت فیزیکی آشکار علیه کودکان و نقض سایر مفاد کنوانسیون حقوق کودک را بگذاریم کنار‌.

یک؛ مدرسه
بچه‌ها برای جشن مدرسه روزشماری می‌کنند، اما وقتی جشن تموم میشه، هیچکدام خوشحال نیستند. شاید چون مفهوم جشن برای آنها چیزی شبیه جشن تولد است، نه اینکه یکساعت یا بیشتر روی صندلی بنشینند و سخنرانی بزرگترها رو درباره توطئه‌های دشمن و موارد مشابه گوش کنند.

پرسش:
جشن برای کودکان چطور باید طراحی شود؟


دو؛ بیمارستان
انتهای راهرو منتظر آسانسور هستم. چند نفر میخندند. سرم رو برمیگردونم، دو نفر دست های کودکی رو گرفتند و سعی دارند به زور برای رفتن به اتاق عمل آماده اش کنند. کودک مقاومت می‌کنه و پاهاش روی زمین کشیده می‌شه. پرستار میگه: اینکارو نکن، زود باش و ...

وارد آسانسور می‌شیم، ماجرا ادامه داره. می‌نشینم کنارش، دستم رو می‌گیرم طرفش. دستم رو با تردید می‌گیره، ازش می‌پرسم که بغلش کنم؟ همدیگر رو بغل می‌کنیم، بهش میگم: می‌ترسی؟ محکم تر بغلم میکنه.
بهش میگم: همه می‌ترسند. اما نگران نباش. مثل یه خواب کوتاهه، میخوابی و بعد که بیدار شدی تموم شده

می‌رسیم به طبقه مورد نظر؛ حالا دست پدرش رو گرفته و خودش راه میره، باهاش دست میدم و خداحافظی می‌کنیم.

پرسش: آمادگی و پذیرش کودک برای اتاق عمل جراحی، چطور باید انجام شود؟

سه؛ مهد کودک دانشگاه
سیاوش پنج ساله با چشم‌های گریان و کیف به دست از در میاد بیرون، پدر با اخم و ناراحتی میگه: باز دوباره گریه کردی؟ مرد گریه میکنه؟!

روزهای بعد هم سیاوش رو میبینم، در رو قفل می‌کنند و سیاوش چسبیده به در خروجی. کودکی که به نظر می‌رسه اضطراب جدایی داره و از در بسته می‌ترسه.

به عنوان مهمان امروز قراره با بچه‌ها کتاب بخونم. توی یکی از کلاس ها مشغول قصه خواندن با بچه ها هستیم، در کلاس بازه، سیاوش از جلوی در رد میشه، باز هم در حال گریه کردن هست. صداش میکنم: سیاوش! میخوای بیای اینجا با ما قصه گوش کنی؟
میگه: در رو نمی بندی؟

کمی بعد کنار بچه‌هاست، از گریه هم خبری نیست.

پرسش: مربی مهد به چه دانش و مهارتی برای تعامل با کودک نیاز دارد؟ مهد فقط جایی برای نگه داشتن فیزیکی بچه‌هاست یا جایگزین موقت برای حفظ امنیت روانی کودک در غیاب والدین؟

...........

لطفا شما هم درباره تجربه‌های کودکی خودتان یا کودکان بنویسید، شاید به شیوه لقمان یاد بگیریم چطور روز جهانی کودک را با کارهای کوچک ولی مهم معنادار کنیم.

پرسش: بزرگترها خودشان را با توان و نیاز کودک وفق دهند یا برعکس؟

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍73🤯2
در محاصره همه چیزدان ها

نویسنده کتاب آدم مشهوری است. کتاب را که می خوانم هاج و واج مانده ام که این چه داستانی بود؟! این داستان برای کودک نوشته شده است؟

از نوشته شدن تا تصویرگری و بعد هم مجوز گرفتن، یک نفر پیدا نشده که چندتا توصیه به نویسنده اثر داشته باشد؟

یا نویسنده از یک کارشناس، توصیه نخواسته یااصلا گوشش بدهکار شنیدن توصیه نبوده؟

یا در بهترین حالت، فرد مطلعی پیدا نکرده؟!
ناشر چطور؟!


با محدودیت چاپ موافق نیستم، اما از شهرت نویسنده و این اثر ضعیف با چهاربار تجدید چاپ متعجبم!


کاش دست از همه چیزدانی برمی داریم و وقتی اثری برای کودک خلق می کنیم، حداقل به احترام کودک بخشی از فرآیندی که مرور کردم را بر خودمان هموار کنیم.

بی جهت نیست که به قول جف اولسون هشتاد درصد کتاب ها محصول هشتاد درصد ناشرها، نویسنده‌ها، مترجم ها و ... هستند و تازه‌واردها در بهترین حالت بیست درصد امکان حضور دارند.

احتمالا برای همین، کتاب این هشتاد درصدی ها، چهار بار تجدید چاپ می‌شود!

لطفا گول ستاره‌های تبلیغاتی روی جلد را نخوریم، اینکه موردتایید فلان و فلان و جایزه فلانی بوده، بخصوص وقتی می دانیم در جهان حاضر می شود حتی بدون داشتن کفایت لازم، رئیس جمهور یک کشور پهناور بود!

#الهام_فخرایی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.



مطالب تکمیلی برای انتخاب کتاب مناسب 👇
هشتگ ها:
#یک_کتاب
#داستان_کودک_فلسفه

یادداشت ها:
"تلقین یا تربیت"

"چگونه کتاب مناسبی برای کودک انتخاب کنیم؟"

"تاملی بر چالش انتخاب کتاب فاخر"

و باز هم انتخاب کتاب مناسب


پ.ن
لطفا درباره نام کتاب پرس و جو نکنید، این کتاب را من نام ببرم، بقیه کتاب ها چه می‌شود؟! به جای نام ها به نظرم پیگیر معیارها باشیم.

#نقد_فرهنگی
#کتاب_کودک

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C
@RadioP4C
👍9👏1🙏1
🔻 شادن فرویدا

خبر کوتاه است: چند فعال محیط‌زیست که شش سال قبل به اتهام جاسوسی دستگیر شده بودند، عفو و آزاد شدند.

و من مشغول خواندن دفترچه یا کتابچه ای هستم که سازمان #محیط‌زیست منتشر کرده تا به بچه‌ها حفاظت از طبیعت و کنشگری را آموزش دهد.

اولین مطلب درباره سیزده به در نوشته شده، بعد چندتایی جدول کلمات متقاطع و نقاشی زیر را رنگ کنید ...

ورق میزنم
می‌رسم به این لطیفه:

اولی: یک روز رفتم جنگل، برای شکار، یک شیر دیدم، فورا دمش را بریدم

دومی: چرا فقط دمش؟

اولی: چون یک نفر قبلا سرش را بریده بود!



شکار، بریدن دم شیر، بریدن سرش ...


به نظر شما خنده‌دار بود؟ به حفاظت از محیط‌زیست کمک می کرد؟ یا این کتابچه را هم گروه همه‌چیزدان ها نوشته، تایید و منتشر کرده اند؟


#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی


پ.ن
Schadenfreude
واژه ای آلمانی به معنای احساس شادی از دیدن یا شنیدنِ مشکلات یا شکستِ دیگران به نحوی که باعث ایجاد احساس رضایت از خود می‌شود.

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
👍131
🔻دستگیری دانشجویان معترض در آمریکا

#یادداشت

اینکه در آمریکا، دانشجویان معترض به حملات اسراییل دستگیر شده اند، جای تاسف دارد؛ چرا؟

چون صلح باارزش است و همه حق داریم در هر نقطه از جهان آن را مطالبه کنیم و هر جایی ظلمی واقع می‌شود، اعتراض کنیم. اصلا آزادی بیان برای همین است.

اما همزمان چند تا سوال مهم برایم مطرح می‌شود:

چه اتفاقی برای خبرنگاران، تهیه کنندگان، فیلمبردارها و حتی خود بازداشت شده‌ها بعد از تولید، پخش اخبار و انجام اعتراض می‌افتد؟ مثلا ممنوع الکار می‌شوند؟ اخراج یا اعدام؟ اخبار ماجرا پوشش داده می‌شود یا فیلتر می‌شود؟ آیا دسترسی مردم به شبکه‌های مجازی محدود شده یا مثلا اینترنت قطع می‌شود؟

این اخبار من را یاد ماجرای "جورج فلوید" می اندازد که آن هم بازتاب زیادی در جهان داشت.

مثلا همان ایام در سریال آمریکایی در حال پخش "یک میلیون چیز کوچک" یک قسمت کامل به ماجرای جورج فلوید و راه پیمایی مردم در حمایت از حقوق رنگین پوست ها اختصاص داده شد. در همان قسمت خشونتی که پلیس در قبال جورج فلوید مرتکب شده بود، تاثیرات روانی این ماجرا روی افکار عمومی به طور عام و رنگین پوست ها و مهاجران به طور خاص و همین طور خشونت مجدد پلیس در جریان راه پیمایی نمایش داده شد و مورد نقد قرار گرفت.

البته مجرم هم معرفی، محاکمه و مجازات شد، به خانواده فلوید هم غرامت پرداخت شد، پلیس و حاکمیت مسئولیت همه ماجرا را پذیرفت و عذرخواهی کرد، هیچ خبرنگاری به حبس محکوم نشد و ...

با این‌همه، حالا دوباره شبیه آن ماجرا به شکلی دیگر تکرار شده، این یعنی حکومت ها می توانند به دفعات اشتباه کنند

اما از قرار این هیولای قدرت را فقط قوانین شهروندی، نهادهای مردمی و البته افکار عمومی جهانی می‌تواند تا حدودی کنترل کند؛ حکومت‌ها، لویاتان وار هر از گاهی اشتباهاتشان را تکرار می کنند و قوانین آنها را تحت کنترل و پاسخگو نگه می دارند

برای همین قانونگذار باید قوانین درستی تنظیم کند، قوانینی که حافظ حقوق انسانی در مقابل هر تهدیدی باشد و اجازه دهد ساکنان هر نقطه از این سیاره صدایشان شنیده شود!

البته قانون خوب لازم است، اما کافی نیست.

با هر ماجرایی که اطرافمان رخ می‌دهد، دور یا نزدیک؛ می توان این درس های کوچک ولی مهم را یادآوری کرد، شاید در آینده ای نه چندان دور آن پرنده کوچک صلح آزادتر باشد!

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#صلح
#نقد_فرهنگی
#فلسفه_سیاسی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
🕊8👍72
ردپای شعاع نامحدود تقدس در امر روزمره
(درباره افعی تهران)

#شخصی_نوشت
در خبرها آمده که آموزش و پرورش از سریال افعی تهران به دلیل توهین به مقام معلم شکایت کرده است‌.

از قضا، سریال افعی تهران را به تازگی تماشا کرده ام.

البته به ندرت فیلم ایرانی می بینم، از آخرین باری که در سینما فیلم تماشا کرده ام هم خیلی میگذرد، سریال ایرانی که اصلا تماشا نمی‌کنم. چرا؟

چون فارغ از اینکه خیلی از آثار تولید شده سلیقه من نیست، پیش سانسور و پس سانسور دو عامل اصلی و بازدارنده برای این تماشا نکردن است.

یعنی چه بسا پیش بیاید که فیلم و سریالی را هم دوست داشته باشم، اما یک جایی رد پای سانسور ناگهان چنان داستان را بر باد می‌دهد که انگار با یک نسخه به کلی جدید طرف هستیم، بخصوص سریال که باید زمان بیشتری صرف کنی و ناگهان با یک پایان بندی فرمایشی غافلگیر می‌شوی.‌

نمی‌دانم پایان سریال افعی تهران چه خواهد شد، اما آخر هفته گذشته به تماشای این سریال گذشت. درواقع آنچه باعث شد چند قسمت منتشر شده را ببینم، به جز بحث درمانگری و سانسور، پرداختن به کودک آزاری آن‌هم در قالب یک سریال بود.


شخصیت اصلی داستان، منتقد سینما آرمان بیانی است. مردی میانسال و پدری مجرد که قصد دارد فیلمی درباره افعی تهران بسازد؛ قاتلی سریالی که کودک آزارها را به قتل می‌رساند.

در طول داستان، آرمان بیانی مرتب بین کودکی و بزرگسالی خودش جابه‌جایی نقش دارد. خیلی از اوقات موضوعات را از زاویه کودک می‌بینیم، جملاتی که بزرگترها بدون توجه در حضور کودک به زبان می‌آورند، رفتارهایی که آسیب زاست و حتی رفتار کودکان نسبت به هم که بسیار جای تامل دارد و البته ردپای مخرب این آزارها که تا بزرگسالی و اتاق درمان ادامه پیدا می‌کند.


البته همه ما تجربه‌های شبیه به این داریم، چه بسا خیلی وقت‌ها خودمان بازیگر این صحنه‌ها بوده ایم.

اما صحنه ای که ظاهرا به مذاق آ.پ خوشایند نبوده، پیاده کردن ناظم میانسال در هوای سرد وسط اتوبان است. ناظمی که عادت داشته دانش آموزان و بخصوص آرمان بیانی را تنبیه بدنی کند و حالا که با او ملاقات کرده، به کلی منکر ماجراست. یعنی نه تنها از عذرخواهی و اظهار پشیمانی خبری نیست، بلکه حتی انکار می کند!

اما سوال اینجاست که چرا عوامل سریال باید برای این موضوع پاسخگو باشند؟

آیا باید پیگیر افرادی بود که در گذشته و حتی حالا به خودشان اجازه تنبیه بدنی و آزار روانی دانش آموزان را می‌دهند یا آنها که درباره این موضوع طرح بحث می‌کنند؟

آیا باید مدافع حقوق کودک بود یا مدافع تقدس بزرگترها؟

راستی اینکه تجربه های روزمره را تا این اندازه با تقدس گره می‌زنيم، چه آسیب ها و مزایایی دارد؟ مثلا مادری، پدری، معلمی و ...؟!



شما اگر به جای آرمان بیانی بودید، چه کاری انجام می‌دادید؟ چرا؟

اگر وزیر آموزش و پرورش باشید، چطور؟

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#نقد_فرهنگی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍3🕊2👏1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
https://www.karzar.net/118609 لطفا از این کارزار با امضا و انتشار آن، حمایت کنید. نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس برای حمایت از کودکان و برقراری عدالت آموزشی #کنشگری
بعد نوشت

کاوشگری اجتماعی

اخیرا آقای قالیباف رئیس مجلس اعلام کردند که طی تماس تلفنی از وزیر آموزش و پرورش استعلام و گزارش خواستند و اعلام شده کمبود سه هزار معلم در کلاس های درس به سرعت مرتفع خواهد شد.


پرسش:
آموزش و تربیت یک معلم حداقل چقدر زمان نیاز دارد؟

چطور در طی سه ماه باقیمانده این کمبود، مرتفع خواهد شد؟

با توجه به اینکه رئیس جمهور پیشین دولت فعلی، در گردهمایی مدیران ادارات آموزش و پرورش، تاکید کرده بودند که "هر گونه هزینه در آموزش و پرورش، سرمایه‌گذاری است." در این دولت چقدر برای آموزش و تربیت معلمان و نیز تجهیز مدارس هزینه یا بهتر بپرسیم، سرمایه‌گذاری شده است؟

آیا نیازهای فوق در توزیع بودجه لحاظ شده است؟

این بودجه چطور می‌تواند تقویت شود؟ این بودجه از چه سازمان‌هایی (با فعالیت نمایشی یا بدون بازدهی) امکان بازپس‌گیری دارد؟

طبق آمار پیشین با کمبود ۲۲ هزار معلم روبرو بودیم، این رقم چطور در فاصله اعلام و استعلام به ۳ هزار کاهش پیدا کرد؟

آیا می‌دانید استاندارد جهانی برای هر کلاس یک معلم و یک دستیار به ازای ۱۲ نفر از سن ۷ سالگی تا ۲۶ نفر تا پایان دوره دبیرستان است؟

در حال حاضر در مدارس، تعداد دانش‌آموزان هر کلاس چند نفر است؟

دولت فعلی و رئیس جمهور بعدی چه برنامه ای برای رفع این معضل و نزدیک‌سازی آن به استاندارد جهانی دارند؟ با توجه به اینکه طبق برنامه های پیشین اعلام شده، قرار است ایران سال ۱۴۰۴ در سطح خاورمیانه، به بالاترین استانداردهای توسعه رسیده باشد؟

#الهام_فخرایی

#کاوشگری_اجتماعی
#نقد_فرهنگی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر


@RadioP4C
@RadioP4C
👍5👏2
آری یا نه؟

به نظرم این روزها، شاهد یکی از بهترین دوران هایی هستیم که "خردپذیری ارتباطی" در جامعه بیشتر نمود پیدا کرده است.

هابرماس بحثی دارد که هر وقت یک گروه یا به تعبیر دقیق تر، جامعه به فهم متقابل برسند، می توانند عمل متقابل هم داشته باشند و با گفتگو در حوزه های مهم اجتماعی و سیاسی تغییر و کنش ایجاد کنند و اوضاعی که در آن واقع شده اند را به چالش بکشند.

اما این توانایی لزوما از دل رخدادهای بزرگ در نمی آید، ما بارها و بارها در طول زندگی روزمره فرصت نه گفتن و نقد داریم و اگر درست عمل و تمرین کرده باشیم، مهارت خودتاملی را کسب می کنیم و آن وقت، در بزنگاه ها درست تر تصمیم می گیریم. نه اینکه تصمیم های دیگری و دیگران را نیازموده، بپذیریم و اجرا کنیم.


از خودتان بپرسید:
آخرین بار که شاهد نادیده گرفتن حقوق دیگری بودید، چه واکنشی نشان دادید؟ اعتراض کردید؟ نقد کردید؟ کنش یا واکنشی داشتید؟ یا نه، نقد، اعتراض، کنش و واکنش شما فقط محدود به مواردی بوده که منافع شخصی شما مستقیما تهدید شده؟ یا حتی در این موارد هم نه؟

خودتاملی و تمرین مداوم کمک می کند تا در بزنگاه ها تصمیم درست بگیریم و توانایی تولید و بازتولید دیدگاه های بدیل را داشته باشیم و تسلیم روابط قدرت نشویم؛ حالا این روابط قدرت می خواهد رئیس اداره باشد، معلم مدرسه باشد، فلان اندیشمند، سلبریتی یا حتی یک آزارگر خیابانی یا... باشد و آن که سرکوب می شود، ما باشیم یا دیگری.

اگر درست تمرین کرده باشیم، تسلیم نمی شویم و دیدگاه های بدیل می سازیم.

اینجاست که گوش به زنگ و دنباله رو جریان غالب نمی شویم، غالبی که برای هر کسی می تواند متفاوت باشد و در فلان قالب نمود پیدا کرده باشد.
گاهی حتی این قالب، فقط برای من غالب است:

مثلا من دلبسته فلان هستم و تو دلبسته بهمان و گاهی حتی بدون اینکه بخواهیم یا بدانیم و بدون آزمودن، با هم برخورد می کنیم، حذف می کنیم، دور می شویم یا به شکل دو خط موازی، امکان ارتباط و گفتگو را از دست می دهیم.

به جای اینها بهتراست معیارها را جستجو کنیم. معیار بخواهیم و تا می توانیم سوال مطرح کنیم و شرایط دیگر، گزینه های دیگر و جواب های ممکن دیگر را مطرح و بررسی کنیم و به این ترتیب به سلامت یا با آسیب کمتر به مطلوب برسیم.

#الهام_فخرایی

پ.ن
متن را با کمی تغییر از آرشیو دو سال گذشته کانال یادداشت‌های شخصی ام برداشتم. اما از قرار هنوز تاریخ انقضای متن نرسیده است!

#شخصی_نوشت
#نقد_فرهنگی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4c
@RadioP4c
👍84
نخبگی یا طلبگی
#شخصی_نوشت

پیش نوشت:
[طلبگی در این متن به معنای رفتاری صرفا گیرنده و آماده‌خواه به کار رفته ... ]

از یک کلاس سی نفری، حداقل دو سومشان به مهاجرت فکر می‌کنند و این اولین بار نیست که چنین تجربه ای دارم و البته فقط سر این کلاس نیست. تقریبا در هر رشته و هر جمعی می‌توان نمونه‌اش را دید.

طوری از مهاجرت حرف می‌زنیم، انگار بپرسیم: برای تعطیلات آخر هفته برنامه‌ات چيست؟

همین اندازه پرتکرار و دمِ دستی

دوستی در حال رفتن است، آن دیگری متن بلندبالایی نوشته که چون در فلان دانشگاه هیئت علمی نشدم، از اینجا می‌روم و نفر بعدی هم به همین ترتیب...

و من به تجربه‌های خودم فکر می‌کنم و همه نقاط مشترکی که با این افراد دارم‌....
...............................

وقتی تاريخ معاصر کشورمان را مطالعه می‌کنیم، صرف نظر از جبر تاریخی، ایران در مسیر جدی توسعه و رشد قرار داشته است تا اینکه دستخوش برخی تحولات جبری و برنامه‌ریزی شده می‌شود.

فارغ از این موضوع، با انقلاب و بخصوص یک دهه بعد از آن، متاثر از جنگ و البته تفکر گروهی تندرو، روند مهاجرت دایمی از ایران آغاز شد و متاسفانه هنوز هم ادامه دارد.

بخصوص در سال‌های اخیر، این روند شدت بیشتری پیدا کرده است. اینکه شماری معدود با تفکری ناکارآمد، مایلند و تمام تلاششان بر این‌ است که نخبگان را در حاشیه امور اصلی نگاه دارند، اتفاق تازه‌ای نیست.

حالا اگر ریشه‌های زمینه‌ساز این موضوع را همزمان با سیاست‌های مهاجرپذیری در نظر بگیریم، به نظر می‌رسد که نه فقط آن جریان متحجر داخلی، که جهانِ غرب هم اساسا تمایلی برای توسعه‌یافتگی ایران و حمایت از تفکر ِنخبگانی در ایران ندارد.

مصداق‌های هر دو گروه را هم می‌توان در تجربه‌های زیسته فردی و عمومی پیدا کرد؛ چه آنجا که کسی از رسانه ملی که با بودجه ملی اداره می‌شود و قرار است در خدمت ملت باشد؛ یک طرفه اعلام می‌کند که "هر کسی از این شرایط راًضی نیست، جمع کند و از ایران برود"، چه آنجا که در جریان اعتراضات، ناگهان ظرفیت ویژه و گاهی خارج از نوبت برای پذیرش مهاجر ایرانی اعلام می‌شود.

حالا سوال مهم اینجاست:
چطور وقتی عزم عده‌ای چه در داخل و اراده بسیاری چه در خارج از ایران، بر خروج نخبگان است و اتفاقا نخبگان (به معنای دانش‌آموختگان، نه مدرک به‌دوشان) هم اغلب شوربختانه همین روال را دنبال می‌کنند، انتظار داریم ایران در مسیر توسعه به معنای درست قرار بگیرد؟ با کدام پشتوانه؟!

..............................

رشد اجتماعی به کنار، با این وضعیت تا چند صباح دیگر باید در به در دنبال معلم، پرستار و پزشک، مهندس و حتی چه بسا خیاط و نانوا و نجار کاربلد باشیم.

فارغ از مسئولیت آنها که در راس امور اداره کشور هستند و لازم است وضعیت موجود را نه فقط قابل تحمل که خواستنی و ماندنی کنند، روی سخن این متن بیشتر با این سمت و سوی ماجراست.

اینجا است که اگر از من بپرسید به نظرم این نخبگی نیست و صرفا طلبگی است. اگر این دانش‌آموختگی به کار حل کردن یک مساله جمعی نیاید، اگر همه ما انتظار داریم همه چیز در بهترین وضعیت ممکن باشد، تا بمانیم و بسازیم و چون نیست رفتن را انتخاب می‌کنیم، متاسفانه این بیشتر طلبگی است تا نخبگی ... البته این که شما درنهایت مجبور به رفتن می‌شوید یا انتخاب می‌کنید که بروید، مهم است.

اما اگر منافع شخصی را به منفعت جمعی ترجیح دهیم،‌ که اشکالی هم ندارد، نمی‌شود همزمان دلبسته توسعه‌یافتگی وطن هم بود.

توسعه از راه دور، به نظرم اگر نگویم ناممکن، قطعا دیریاب و دشوار است.

به عبارتی:
در زمین مردمان خانه مکن
کار خود کن، کار بیگانه مکن

#الهام_فخرایی

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.


#نقد_فرهنگی
#نقد_اجتماعی



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن


@RadioP4C
@RadioP4C
11👍1
خانم، اجازه؟
#مدرسه_نوشت

معلم جدید ظاهرا بدون اینکه از پویایی های هیجانی کلاس مطلع باشد، دو دانش‌آموز را که معمولا با هم کنار نمی‌آیند در یک گروه قرار داده است، آن‌هم در گروهی که پیشاپیش اعلام کرده که خودتان اعضا را انتخاب کنید.

یکی از این دو دانش‌آموز چون نمی‌خواسته جلوی بقیه گریه کند، به معلم گفته که "من حالم خوب نیست و چند دقیقه می روم بیرون" و منتظر اجازه معلم نمانده، بعد که آرام‌تر شده، برگشته که از معلم عذرخواهی کند ولی معلم راهش نداده، معاون آموزشی واسطه شده، معلم قبول نکرده و خواسته والدین دانش‌آموز به مدرسه مراجعه کنند.

والدین مراجعه کردند و دانش‌آموز مجددا در حضور والدین توضیح داده که من به این دلیل از کلاس بیرون رفتم و بعد هم متوجه اشتباهم شدم و آمدم که عذرخواهی کنم ولی شما اجازه ندادید، حالا هم باز دوباره عذرخواهی میکنم.

اما معلم باز هم عذرخواهی دانش‌آموز را قبول نمی‌کند.

- می‌پرسم: چرا عذرخواهی را نمی‌پذیرید؟
- می‌گوید: چون این‌کار چند بار تکرار شده.

والدین می‌گویند: دو روز پیش که در جلسه مدرسه از شما درباره مسایل کلاس و فرزندمان سوال کردیم، چیزی درباره این موضوع نگفتید.

معلم جواب می‌دهد: فکر نمی‌کردم مهم باشد.

- می‌پرسم: آیا قوانین کلاس را برای بچه‌ها توضیح دادید؟
- می‌گوید: همان اول سال در گروه مجازی والدین توضیح دادم.
- می‌گویم: پیشنهاد می‌کنم قوانین را روی یک برگه بنویسید و در کلاس نصب کنید. درباره‌ هر قانون و پیامدش به بچه‌ها توضیح دهید و توافق کنید که اگر انجام نشد دانش‌آموز چه کاری انجام دهد.


از دانش‌آموز می‌پرسم: چرا منتظر اجازه معلم نشدی؟
- می‌گوید: چون مطمئنم اجازه نمی‌داد و من نمی‌خواستم بچه‌های کلاس، اشک‌هایم را ببینند.


فکر می‌کنید ماجرا اینجا تمام شد؟ خیر!
فردا دانش‌آموز دیگری بیرون کلاس ایشان ایستاده، چرا؟ چون بدون اجازه از کلاس بیرون رفته


چند پرسش:
قوانین برای اداره بهتر یک جامعه است یا دستاویزی برای آزار رساندن به افراد جامعه؟ قوانین برای حفظ منافع جمع است یا تامین خواسته‌های فردی یک یا چند نفر؟ چرا یک قانون به دفعات نقض می‌شود؟ آیا هر قانونی را باید پذیرفت؟ بزرگترها باید خودشان را با توان و نیاز کودک وفق دهند یا برعکس؟ و ...

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی
#مدرسه_نوشت

📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍117👌4
دانا انگاری یا نادان انگاری
#شخصی_نوشت

در همه این سال‌هایی که فرصت داشتم در جایگاه کسی که چیزهایی را می‌داند (و البته که بسیاری چیزها را هنوز نمی‌داند) گاهی به‌عنوان آموزگار یا تسهیلگر نقشی داشته باشم، همیشه بنا را بر این گذاشته‌ام که مخاطبم چیزهای زیادی می‌داند.

بنابراین سعی‌ام بر این بوده باکیفیت ترین محتوای ممکن را به تجربه‌هایشان، نکته‌هایشان و دانسته‌های آن‌ها اضافه کنم.

اما بارها این تجربه را داشته‌ام که آموزگار یا تسهیلگر یک تجربه آموزشی، رسما مخاطبش را در پایین‌ترین سطح در نظر گرفته است. به‌خصوص وقتی با والدین سر و کار دارد و به‌طور ویژه با مادران.

یعنی پیش‌فرض‌ این گروه این است که والدین چیزی نمی‌دانند و وقتی با مادرها طرف صحبت هستند، این مقاومت و پیش‌فرض‌ حتی پررنگ تر هم می‌شود.

البته که افراد ممکن است ناآگاه باشند و والد هم باشند، اما اینجا از والد بودن فرد، پیشاپیش ناآگاه بودنش فرض گرفته می‌شود و این است که مساله‌ساز می‌شود.

این یادداشت را در جایگاه همین دسته از مخاطب ها نوشته‌ام.


#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
5👍4🔥3
این یک هشدار است!
#مدرسه_نوشت

تعداد زیادی از دانش‌آموزان علاوه بر تجربه افت تحصیلی، با اضطراب، استرس و هیجان منفی مستمر روبرو هستند که می‌تواند تهدیدی برای سلامت روان و جسم آن‌ها و حتی گاهی ابتلا به بیماری‌های #خودایمنی باشد.

لطفا اگر به‌عنوان #معلم، مدیر یا #والدین با کودک و نوجوان سر و کار دارید، سعی کنید روی تجربه‌های مثبت یادگیری آن‌ها تمرکز کنید، به جای اینکه دانش‌آموزان را به رقابت با هم تشویق کنید؛ آن هم گاهی حتی برای نیم نمره بیشتر یا کمتر.

دقت کنید که نوشتن تکلیف و نمره را به ابزاری برای شکنجه و تحت فشار قرار دادن بچه‌ها تبدیل نکنید. طبق یافته‌ها، تکلیف رونویسی به خودی خود تاثیر چشمگیری در دستاورد تحصیلی بچه‌ها ندارد.


لطفا، لطفا مراقب سلامت روان بچه‌ها باشیم.

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم



#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍125👏3
خاموشی یا عقب‌ماندگی؟!

#شخصی_نوشت

تلویزیون معمولا خاموش است، فقط وقتی روشنش می‌کنیم که بخواهیم از محتوای فلش استفاده کنیم.

اما در پانزده سال گذشته، تا به حال پیش نیامده که تلویزیون را روشن کرده باشم و به موردی برخورد نکرده باشم که جای تذکر نداشته باشد؛ یعنی اگر همین تجربه شخصی و آمار دم دستی اش را لحاظ کنیم، خدا می‌داند در یک بیست و چهار ساعت چه فهرست بلندبالایی از محتوای رسانه ملی می‌توان درآورد که لازم است تغییر داده شود یا به کلی حذف شود.

آخرین بار دو سال پیش بود که در یک ظاهرا شوی (نمایش) تلویزیونی در بخش سرگرمی، عده ای داخل رینگ بودند و کسی کمربند را می‌چرخاند و افراد داخل رینگ باید خودشان را از مهلکه کمربند نجات می‌دادند! چقدر سرگرم کننده؟! بگذریم که در بین تماشاچی‌ها کودک و نوجوان هم نشسته بودند.

امروز بعد از مدت‌ها تلویزیون را روشن کردم، یک تبلیغ تلویزیونی در حال پخش است که آموزش زبان چینی را به‌عنوان موضوع اصلی انتخاب کرده و در میانه تبلیغاتش به خاموشی برق اشاره می‌کند و اینکه در مراسم خواستگاری برق برقرار است یا خیر؟ (نقل مضمون)

برای من که این روزها بارها خاموشی را در کلاس‌های آنلاین تجربه می‌کنم، این به‌ظاهر شوخی اصلا خنده‌دار نیست.

خاموشی روزانه و پرتکرار در کشوری که مشهور است به اینکه ده درصد منابع جهان را دارد و آمارها هم نشان می‌دهد که مصرف روزانه برق توسط مردم در آن در حد معمول و معقول است، جای تامل و نقد دارد، چه برسد به عادی‌سازی خاموشی و ورودش به یک تیزر تبلیغاتی در رسانه ملی که واقعا تاسف‌آور است.

این فقط خاموشی نیست، این عقب ماندگی محض است!

#الهام_فخرایی
#نقد_اجتماعی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍15👏7😢21👎1
جهنم در فومن
#یادداشت

الهام فخرایی

کسی نقل قول کرد که قرار است در قالب یک کار فرهنگی، یک جهنم واقعی در شهر سرسبز و زیبای فومن ساخته شود‌.

این خبر که هنوز از راستی آن مطمئن نیستم، آن‌قدر عجیب است که یاد کتاب "مواظب جریمه خدا باش" افتادم.

کتابی که سال ۱۳۹۴ توسط نشر قدیانی برای گروه سنی الف و ب منتشر شده است.

نمی‌دانم پروژه این نمونه شبیه‌سازی شده جهنم، ربطی به آن کتاب دارد یا نه، اما به نظرم هر دو از یک آبشخور فرهنگی و فکری تغذیه می‌کنند.

در نقدی که پیش‌تر بر کتاب نوشته بودم‌، سوال این بود که آیا برای تربیت اخلاقی راهی بهتر از پرداختن به جهنم و ارایه تصویری واقعی (؟) از آن به تعبیر نويسنده (ابهری) وجود نداشت؟ آیا برای آموختن مرزها و حدود اخلاقی به فرزندانمان بهتر نیست آنها را به پرسشگری مجهز کنیم و با قرار دادن در موقعیت‌های فرضی، چالش‌های پیش روی یک انسان را برایشان طرح و اصول و شیوه‌‌های تصمیم‌گیری درست و منطبق بر اخلاق را در کنارشان تمرین کنیم.

فارغ از اینکه مفاهیمی مانند بهشت و جهنم، بیان لذات بهشت یا توصیف عذاب‌های جهنم، معرفی کردن خدا بعنوان عامل مجازات و تاکید روی جنبه‌های انتزاعی از این دست بدون گفتگوی عقلانی و حمایت روانی حساب شده، به سختی برای افراد به‌خصوص کودک قابل درک خواهد بود و چه بسا منجر به نگرانی، ترس، گیج شدن و حتی گسست روحی و روانی کودک از آموزه‌های دینی و تجربه‌های معنوی خواهد شد.

حال آنکه از طریق گفتگو، پرسش و پاسخ و تامل همگانی درباره ی یک وضعیت و جستجوی دلیل، فرد به یک منطق درونی مجهز می شود که الزاما وجود جهنم یا بهشت و عامل بیرونی (پلیس یا مجری قانون) برای اخلاقی و درست رفتار کردنش ضرورت نخواهد داشت.

همچنانکه در نهج‌البلاغه آمده:" الهى ما عبدتك طمعا للجنة و لا خوفا من النار بل وجدتك مستحقا للعبادة. خدایا من ترا به طمع بهشت و یا از ترس جهنم عبادت نمی كنم، بلكه ترا مستحق ‏و سزاوار پرستش یافتم".

امروز اما اگر بخواهم در مورد این پروژه ساخت جهنم در دل بهشت پرسشی جدید مطرح کنم، احتمالا این خواهد بود که:
جهنم شبیه‌سازی شده واقعی قرار است جای خالی کدام کار فرهنگی را پر کند؟ با بودجه ساخت این پروژه، چند کتاب می‌توان خریداری کرد؟ چند کتابخانه یا کلاس درس حتی کوچک راه‌اندازی کرد؟ کدام‌یک در پرورش اخلاقی فرزندان ایران موثرتر است؟ تحصیل یا ترس؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر ...

#الهام_فخرایی

#هوش_اخلاقی
#هوش_معنوی
#تفکر_سیستمی
#نقد_فرهنگی


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍8👏75😢1👌1
🔻 خوب میشناسمت

#مدرسه_نوشت
به‌عنوان یک آموزگار، استاد یا مربی به نظرم یکی از مهمترین تله‌هایی که می‌توانيم توی آن بیفتیم همین باوری است که در عنوان متن نوشته شده است.

البته که افتادن در این تله گاهی همزمان، فراهم کردن زمینه برای به دام افتادن مخاطب و دیگران هم است.

بهترین کار این است که همیشه درباره این شناخت با مخاطب گفتگو کنیم. مثلا فکر می‌کنی تو در چنین موقعیتی چه کاری انجام می‌دهی؟ یا نظر خودت درباره این برداشت چیست؟

راستش نشده تا به‌حال یک دوره آموزشی را تجربه کرده باشم و شاهد این توهم شناخت نبوده باشم. اصلا درک همین پیوستگی و تکرارش انگیزه‌ای شد برای نوشتن این یادداشت کوچک.

فارغ از اینکه گاهی این شناخت‌ها‌ به کلی اشتباه است و گاهی حتی فاقد حسن نیت لازم، یکی از مهمترین آسیب‌هایش همین است که آن شناخت را به دیگری هم انتقال می‌دهیم.

مثلا در یک جمع اعلام می‌کنیم با شناختی که من از فلانی دارم، این‌طور آدمی است یا این دو نفر شبیه به هم هستند.

البته که دو نفر ممکن است در یک ویژگی اشتراک داشته باشند، اما این وجه را به کل شخصیت آن دو نسبت دادن اشتباه محض است.

بدتر اینکه این اشتباه از طرف یک مربی و در فضایی آموزشی اتفاق بیفتد.

به‌خصوص وقتی مخاطب به‌هر دلیلی (سن کم، ضعف شناخت، عزت نفس پایین، باور به مربی و ...) در برابر این شناخت آسیب‌پذیر باشد و آن را بی‌چون و چرا باور کند.

البته که مربی، معلم و ... زبده می‌تواند درباره میزان مهارت یا دانش فعلی فرد در حوزه تخصص خودش نظر دهد، اما درباره شخصیت یا آینده آن فرد، خیر.

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_آموزشی

پ.ن
یادداشت‌های مدرسه‌نوشت درباره مدرسه به معنای عرفی آن نیست، بلکه به هر فضای آموزشی اشاره دارد.

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
6👍6👏3🔥2
🔻 کم عمق‌ها

می‌خواستم درباره فلان ناشر کتاب‌های روانشناسی بنويسم که خودش به دیگران مشاوره می‌دهد، می‌خواستم از ادمین کانال آموزش سلفژ بنويسم که بدون اغراق مابین برش‌های کوچک آموزش موسیقی، از وضعیت تربیتی خانواده‌ها تحلیل ارائه می‌کند؛ درست به مثابه یکی بخر و دو تا ببر. می‌خواستم درباره کافه‌ای بنويسم که هم دفتر خدمات فنی است و هم انواع نوشیدنی را برایت سرو می‌کند و هم مشاوره می‌دهد ... و بسیار مثال‌های دیگر.

اما گمانم این موضوع را بشود مختصر و مفید عنوان کرد:

هرگز به فردی که در جایگاه درمانگر نیست، اجازه ندهید که با کلمات و عبارت‌های شبه‌علمی شما را قضاوت کند.

چرا؟ چون این کار حتی اگر طرف شما دانش‌آموخته این حوزه باشد، (نه علاقه‌مند یا مبتلابه ... ) مادامی که در یک رابطه رسمی مراجع و درمانگر نباشید، فقط از کم‌عمق ها برمی‌آید و چنین افرادی به‌هیچ‌وجه قابل اعتماد و امن نیستند.

اگر هم دانش‌آموخته این حوزه نباشد که ارزیابی و تحلیلش به کلی بی‌اعتبار است.

واژه‌هایی مثل عقده‌های روانی، نقاب، طرحواره و ... هر چند علمی هستند، اما کاربردشان از طرف این افراد نه فقط یک رفتار حرفه‌ای نیست، بلكه فاقد اعتبار لازم و زیر پا گذاشتن حریم خصوصی شما است.

چنین واژه‌ها و گفتگوهایی فقط می‌تواند بین یک مراجع و درمانگر در اتاق درمان به‌کار برود و بس.

درباره نمونه‌های رمال‌گونه دیگر چیزی نمی‌نویسم که مثلا در چشم‌هایت می‌خوانم که فلان مساله را داری یا ....


لطفا درباره این حدود با فرزندتان هم گفتگو کنید. بسیاری از اوقات قربانی این رفتارهای غیرحرفه‌ای، فقط بزرگسال‌ها و والدین نیستند. نوجوان‌ها حتی بیشتر در معرض آسیب قرار دارند.

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_اجتماعی


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر 

@RadioP4C
@RadioP4C
7👏6👍5
نه به خشونت

می‌دانیم که هیچ خبری از قله و چشم‌اندازش نیست، می‌دانیم که هنوز برای بسیاری از بدیهیات حقوق شهروندی و نیازها و رفاه عمومی چه در تعریف قانونی و چه اختصاص بودجه یا اجرایی شدنش، باید مطالبه کنیم.

می‌دانیم در بسیاری از نقاط جغرافیای ایران، امکانات کافی درمانی، بهداشتی، آموزشی و حتی گاهی زیستی وجود ندارد.

می‌دانیم که مایلیم ورود مهاجرها با یک ساز و کار قانونی و بررسی شده، قابل کنترل و به نفع ارتقای جامعه میزبان انجام شود، اما هم‌زمان می‌دانیم نبود هیچ‌کدام از موارد بالا مجوز رفتار خشونت‌آمیز با فرد مهاجر و نفی حقوق انسانی‌اش نیست.

البته که فراهم نکردن همه نیازهای فوق، خودش نوعی اعمال خشونت بر ساکنان این سرزمین است و می‌تواند زمینه‌ساز خشونت شود، اما مسئولیتش متوجه حکمرانی و مسئولان مربوطه است و فقدانش باز هم اعمال این خشونت را توجیه نمی‌کند.

مراقب باشیم وقتی علیه هیولا (هر آنچه موجب رنج و زحمت ما شده) می‌جنگیم، خودمان تبدیل به هیولای تازه‌ای نشویم.

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی
#صلح


به ضمیمه یک تجربه
تقریبا گم شده بودیم و کسی زبان انگلیسی متوجه نمی‌شد. توی ایستگاه سرگردان شده بودیم و با هم حرف می‌زدیم که ناگهان ایستاد.

برگشت و نگاهمان کرد. جوانی اهل افغانستان. زبان فارسی را بلد بود و حرف هم را می‌فهمیدیم، حتی بیشتر؛ همسایه، هم‌زبانیم، حافظ و سعدی و رودکی و سمرقند و بخارا و ... برایمان آشناست.

خستگی از سر و رویش می‌بارید، اما ایستاد و کمک کرد تا راه برگشت را پیدا کنیم.

و من هم‌زمان داشتم به رنجی که افغانستانی‌ها تجربه کرده‌اند، فکر می‌کردم.
📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
با ارسال و پیشنهاد مطالب، به آگاهی‌بخشی بیشتر کمک می‌کنیم



#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
👍93🕊2🔥1
🔻من از تو بهترم

حتما برای شما هم پیش آمده که دنبال یک استاد یا آموزگار باشید و به جز سایر معیارها، برایتان مهم باشد که حتما او درباره موضوع مورد نظرتان بیشتر از شما بداند.

تا اینجای ماجرا و در این طلب و تمنای شما به عنوان شاگرد، هیچ چیز اشتباه و پیچیده‌ای وجود ندارد.

اما اگر همین ویژگی از طرف آن آموزگار یا استاد نه از باب توضیح و روشنگری، بلکه برای خودنمایی به‌کار گرفته شود، آن وقت حتما در انتخاب استاد ایده‌آل‌تان اشتباه کرده‌اید.

اشتباه از این جهت که یک استاد یا استادکار نباید فقط به شاگرد نشان دهد که به تعبیری خیلی خیلی بهتر از او می‌فهمد یا می‌تواند محصول نهایی بهتری ارائه کند. بلکه لازم است اشتباهات خودش را هم به اشتراک بگذارد و آن نیمه خالی لیوان را هم با شاگرد سهیم شود.

البته که این بیشتر دانستن، پیش‌نیاز استادی است، اما نحوه ارائه این دانش باید به نحوی باشد که مسیر را برای اعتمادسازی و یادگیری بیشتر شاگرد هموار کند نه اینکه برعکس، او را از ادامه مسیر منصرف کند. حالا آموزگاری را در نظر بگیرید که یک تصویر بی‌نقص از خودش را به شاگرد منتقل می‌کند، این رفتار قطعا اثر معکوس بر یادگیری خواهد داشت.

هیچ فرقی هم نمی‌کند که استاد یا آموزگار یا استادکارِ چه موضوع و چه رشته‌ای باشد. می‌خواهد یک مهارت ورزشی باشد یا هنری، درس ریاضی باشد یا ادبیات، زبان فرانسه باشد یا زبان اشاره و ... . مهم است که در آموزش به جای پرداختن به خودمان، روی توانایی‌ها و مسیر شاگرد متمرکز باشیم. اینکه چقدر در انجام فلان بخش از موضوع خوب عمل کرده و چطور می‌تواند بخش ضعیف‌تر را بهتر ارائه کند.


#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_آموزشی
#تسهیلگری
#مدرسه_نوشت

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍43🔥1👏1
مترجم و مساله تعمیم نقش

در انتهای هر جلسه‌ای که از گوگل میت استفاده می‌کنیم، یک پیام تکراری دریافت می‌کنیم که میزان رضایت ما را از ارتباط می‌سنجد و اگر امتیاز کمتری اعلام کنیم، چند پرسش مطرح می‌کند تا دقیقا مطمئن شود چرا از کیفیت تماس راضی نبودیم.

این نظرسنجی گوگل میت اغلب من را یاد مترجم‌ها می‌اندازد. چرا؟ چون روی کیفیت انتقال پیام و تماس متمرکز است.

یعنی همین که دو طرف، یک ارتباط بدون نقص را تجربه کرده باشند، کارش را خوب انجام داده است. به‌عبارتی مثلا انتظار نداریم وسط ارتباط، ناگهان سر و کله‌اش پیدا شود، اسم و کارکرد جدید انتخاب کند یا پایان‌بندی و غیره را عوض کند. اصلا اگر کارش را درست انجام داده باشد، ارتباط بین دو طرف برقرار و پیام به درستی منتقل می‌شود و تمام.

به‌نظرم وظیفه مترجم هم دقیقا همین است. اینکه پیام را از یک طرف (نویسنده یا گوینده) به طرف دیگر (خواننده یا شنونده) برساند و اجازه دهد بین آنها دقیق‌ترین و نزدیک‌ترین ارتباط ممکن برقرار شود.

مترجم در واقع کسی است که توان خواندن معنادار متن (نه صرفا روخوانی) را دارد و این توانایی را از طریق ترجمه با دیگران سهیم می‌شود.

اما خیلی از اوقات به نظر می‌رسد چه مترجم و چه مخاطب، هویت نویسنده و مترجم را با هم اشتباه می‌گیرند؛ انگار که مترجم همان نویسنده است.

مثلا گاهی چنان با مترجم برخورد می‌کنیم که انگار خودش نویسنده اثر است، فرقی هم نمی‌کند که آن کتاب چند صفحه دارد، موضوعش چیست؟ مخاطب کودک است یا بزرگسال و ... .

برای مثال اگر نویسنده در فلان رشته تخصص دارد، حالا برای مترجم هم همان نقش را قائل می‌شویم که درباره موضوعات تخصصی مرتبط با آن رشته در جایگاه یک کارشناس اظهار نظر کند. گاهی هم البته خود مترجم دچار این توهم می‌شود.

این مساله هر چه موضوع تخصصی‌تر می‌شود، بیشتر اهمیت پیدا می‌کند. مثلا در نظر بگیرید که مترجم یک مسئول بلندپایه تا چه اندازه لازم است در انتخاب کلمات و ترجمه به متن و پیام اولیه وفادار باشد. همین را به نظرم می‌شود به موارد دیگر هم تعمیم داد.

یا مثلا مترجم یک کتاب روانشناسی لزوما روانشناس نیست یا سطح دانش و تجربه‌ای معادل نویسنده اثر ندارد. چه بسا نویسنده برای نوشتن آن اثر سال‌ها تحصیل و تحقیق کرده و حالا ماحصل آن را در این کتاب آورده است. اینجا نویسنده به فراخور کیفیت اثرش، منابع را می‌شناسد، ملاحظات و ارجاعات را هم به همین ترتیب، می‌داند چه ظرافت‌هایی را باید لحاظ کند یا چه خط قرمزهایی وجود دارد و ... بسیاری موارد دیگر.

اما مترجم یا همان خواننده اولیه لزوما در این سطح نیست. درست به همین دلیل نقش مترجم در جای خودش و مادامی که توانسته معنا را به درستی ترجمه کند، قابل توجه و کافی است.

البته ممکن است در مواردی هم مترجم متخصص یا مولف باشد. اما این نوشتار، صرفا روی ترجمه و نقش لازم و کافی مترجم* و توجه دادن به پرهیز از تعمیم ناروای این نقش متمرکز است.

پ.ن
* گرچه امروزه بسیاری از ما تجربه ترجمه را داریم و درباره ترجمه هم مقالات تخصصی فراوانی منتشر شده، اما متن حاضر را پیش از انتشار برای چند مترجم حرفه‌ای نیز ارسال کردم تا مطمئن شوم طرح مساله تعمیم ناروای نقش مترجم در این یادداشت ترویجی، منصفانه مطرح شده است.

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_فرهنگی


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍42👏2
مچ‌گیری یا مچ‌اندازی؟!
#یادداشت

قطعا شما هم با مچ‌گیری و مچ‌اندازی آشنایی دارید، حالا اگر نگوییم به‌عنوان بازیگر اصلی، احتمالا شاهد یا موضوعش بوده‌اید.

همیشه حوالی سال تحصیلی بحث‌هایی داریم درباره اینکه چطور شرایط مناسبی در مدرسه فراهم کنیم و مشغول گفتگو هستیم که معاون مدرسه با لبخند می‌گويد: "خیالتان راحت، ما اینجا دوربین داریم و سریع مچ بچه‌ها را می‌گیریم."

شما را نمی‌دانم، اما شخصا همیشه انتظار بیشتری از قشر فرهنگی و به‌ویژه محیط‌های آموزشی دارم. مقطع آموزشی‌اش هم البته فرقی نمی‌کند، به جز اینکه خلاف باور بسیاری، به نظرم هر چه سن مخاطب کمتر است، دانش و مهارت مربی باید بیشتر باشد.

بهرحال توضیح می‌دهم که گمانم وظیفه ما گرفتن مچ بچه‌ها نباشد و بیشتر باید حامی بچه‌ها باشیم تا شرایط بهتری داشته باشند.

در مسیر برگشت به لحن و چهره پیروزمندانه معاون مدرسه فکر می‌کنم. به این که اساسا گرفتن مچ دیگران (به‌خصوص یک بچه) چه لذت یا فایده‌ای دارد؟ و تا کجا قابل تایید و تحسین است؟

به زیست‌بوم‌های مجازی فکر می‌کنم، به گفتگوهای مجازی، به پرسش و پاسخ‌هایی که گه‌گاه در این فضا تجربه می‌کنیم که گاهی بیشتر شبیه مچ‌اندازی هستند تا گفتگو و تعامل مثبت؛ همتای دیگر مچ‌گیری!

به فلسفه لایب‌نیتس که تا حد زیادی شرحی بر آرای دکارت بوده، به اینکه چقدر حوصله و فرصت می‌خواهد، اینکه چند بار از گفتگو یا تعهد به پاسخگو بودن نسبت به برخی نظرات پشیمان شده‌ایم و ....

و به‌نظرم می‌رسد شاید طرح این بحث برای دیگران هم مفید باشد.

#الهام_فخرایی
#مدرسه_نوشت
#نقد_فرهنگی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍81
🔻 قدردانی کنشگرانه
فرهنگ مثبت ۳

اخیرا یادداشتی از یک دانش‌آموخته شریف دانشگاهی خواندم به این مضمون که جهت تامین معاش شرافتمندانه از مخاطبانشان خواسته بودند در قبال مطالبی که ایشان منتشر می‌کنند، هر مقدار مایل هستند، مبلغی را واریز کنند.

البته اصل موقعیت تازگی ندارد و قبلا شاهد موارد مشابهی در میان فعالان حوزه فرهنگ و دانش بوده‌ام؛ افرادی که به‌ناچار برای گذران زندگی، کتابخانه‌شان را به حراج گذاشته بودند یا شبیه این مورد حاصل سال‌ها پژوهش و دانش را.

#فرهنگ_مثبت
اما تکرار این تجربه از چند جهت برای من قابل تامل و ارزشمند است که مایلم با شما به اشتراک بگذارم:

۱. ارزش کار فرهنگی


در سال‌هایی که تازه شروع به کار کرده بودم، گاهی پیش می‌آمد با افراد یا مجموعه‌هایی مواجه می‌شدم که تصور می‌کردند خدمات فرهنگی باید کاملا رایگان یا ارزان باشد.

در حالی‌که به‌نظرم اوضاع باید کاملا برعکس باشد؛ یعنی برای یک آموزگار یا پژوهشگر، شرایط معمول مالی باید به‌گونه‌ای تامین شده باشد که اساسا برایش دغدغه نباشد.

به‌این‌ترتیب می‌تواند بهترین کیفیت را چه در ارتقای سطح دانش و مهارت خودش و چه در محتوا و خدماتی که ارائه می‌کند، حفظ کند.

۲. نذر فرهنگی

در مباحث «سواد مالی» همیشه بخشی از درآمد ماهانه برای فعالیت داوطلبانه درنظر گرفته می‌شود.‌

اما شاید در جامعه ما کمتر به این موضوع توجه شده که حمایت از فرهنگ و دانش نه فقط یک وظیفه است، بلکه می‌تواند یک نذر فرهنگی باشد؛ یعنی علاوه بر توجیه عقلانی، یک فعالیت معنوی معنادار و آیین مهر نیز باشد.

۳. سپاسگزاری فعالانه


این رفتار برای من فراتر از یک وظیفه اخلاقی و بلکه نوعی «تمرینِ سپاسگزاری» است.

به این معنا که لازم است در جهت قدردانی در برابر آنچه نیکو است، کاری کنیم یا چیزی بگوییم.

حالا این کار می‌تواند گاهی صرفا معرفی اثر یک فرد باشد، پیامی برای قدردانی یا این روزها در شبکه‌های اجتماعی در قالب گزینه‌هایی مانند لایک (پسند) و فوروارد (همرسانی) تعريف شود.


۴. سرمایه‌گذاری برای زیستِ بهتر

در نهایت، فارغ از اینکه یک اندیشمند با نگرانی مالی کمتر، آزادانه‌تر می‌اندیشد، می‌نویسد و فعالیت می‌کند، ما نیز به این فرهنگ و ترویج قدردانی نیاز داریم.

به‌ویژه قدردانی از هر فرد یا فعاليتي که به «سرمایه‌ی عقلانیِ جامعه» و «بهتر شدنِ سبک زندگی» ما کمک می‌کند و لازم است آن را به یک عادت عمومی و #کنشگری به جای صرفا طلبکار بودن تبدیل کنیم.

۵. مخاطب فرهیخته

در نظریه‌های فلسفه تربیت، مفهومی فلسفی تحت عنوان فرهیختگی داریم که یکی از ویژگی‌هایش، تلاش خودخواسته برای ارتقای فرهنگ و سبک زندگی است.

فارغ از اینکه متاسفانه امروزه، بسیاری از افراد در حوزه فرهنگ و آموزش فاقد این فرهیختگی هستند، اما مخاطب فرهیخته روی دیگر این سکه است و ما می‌توانیم بخشی از این گروه باشیم و حامی آن روی و گروه دیگر.

#الهام_فخرایی
#نقد_فرهنگی

📌رسانه شمایید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم.


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن

@RadioP4C
@RadioP4C
👍6🔥1