🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #1مهرزادروز شاعر بی بدیل معاصر،
به همین سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستين سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گويد
دل؛
ديگر
در جای خود نيست
#حسین_منزوی
حسین منزوی یکم مهرماه 1325 در زنجان در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمد. وی از سنین جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و در سال 1346 به عنوان شاعر خود را مطرح کرد و غزل‌های او مورد توجه غزل‌سرایان قرار گرفت. منزوی در سال 1346 وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد. اما این رشته را رها کرد و به جامعه‌شناسی رو آورد اما این رشته را نیز ناتمام رها کرد و در سال 1350 مجموعه شعر حنجره زخمی تغزل ‌‏را منتشر کرد.این کتاب در بخش شعر جهان‌‏ جایزه فروغ فرخزاد؛ که در آن دوران جزو معتبرترین جوایز ادبی ایران بود، را به دست آورد. پس از انتشار این کتاب در صدا و سیما مشغول به کار شد و در این دوران برنامه یک شعر یک شاعر را تهیه وکارگردانی کرد.

در همین دوران منزوی بسیاری از ترانه‌ها و تصنیف‌هایش را ساخت و تعدادی از آنها مورد توجه قرار خوانندگان مطرح آن روز قرار گرفت. وی مدتی مسئول صفحه شعر مجله ادبی رودکی بود و در سال نخست انتشار مجله سروش نیز با این مجله همکاری داشت. در سال‌های پایانی عمر به زادگاه خود بازگشت و تا زمان مرگ در این شهر باقی ماند. حسین منزوی هرگز کار دولتی نداشت و تنها با انتشار شعرهایش گذران عمر کرد. وی در شعر سپید نیز دستی داشت، موسیقی را خوب می‌شناخت و صدا و خط خوبی نیز داشت.

برخی از آثار حسین منزوی: با عشق در حوالی فاجعه، از شوکران و شکر، با سیاوش از آتش، از ترمه و تغزل، با عشق تاب می‌آورم، به همین سادگی، این کاغذین جامه؛ مجموعه برگزیده اشعار کلاسیک، از خاموشی‌ها و فراموشی‌ها، حنجره زخمی تغزل و مجموعه اشعار حسین منزویهستند. حسین منزوی 16 اردیبهشت 1383 پس از مدت‌ها رنج از بیماری قلبی بر اثر آمبولی ریوی در بیمارستانی در تهران درگذشت و در کنار آرامگاه پدرش در زنجان به خاک سپرده شد.
روحش شادیادش گرامی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🔴#دفتر_شعر_جهان

افتاده بود بر بالشی خونی
گردن طلایی زنی سفید پوست
بیداد می کرد خورشید در موهایش،
زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش ،
و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش ،
که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود.

کنارش مرد سیاه پوستی افتاده بود
چشمان و پیشانی اش له شده در زیر سم اسبان
دو انگشت کثیف پای چپ اش
فرو رفته به گوش سفید و کوچک زن
زن اما آنجا چون عروسی خوابیده بود
بر درگاه نشاط اولین عشقش
که مانند بسیاری از معراج ها
آلوده بود به خون گرم و جوان.

تا اینکه چاقو را به گلوی سفیدش فرو کردند
و حفاظی ارغوانی از خون مرده
به دور کفل هایش کشیده شد.

گوتفرید بن
۲ می ۱۸۸۶ - ۷ ژوئیه ۱۹۵۶
نویسنده و شاعر آلمانی
برگردان: فرشته وزیری نسب
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شیر_کو_بیکس
۲ می۱۹۴۰ سلیمانیه - ۴ آگوست ۲۰۱۳ سوئد
#دفتر_شعر_جهان

از میان نوشته‌ها، سروده‌ها و داستان‌های کردی و از میان شاعران گذشته کردستان چون احمد خانی، نالی، مولوی کرد و مستوره اردلان به شاعری برمی‌خوریم که همچون معاصرانش عبدالله پشیو، هژار و هیمن نوازشگر روح کردستان و ادبیات جهان است.

شیرکو بیکس شاعر معاصر کرد و برنده جایزه انجمن قلم سوئد(کورت توخولسکی)
کسی که ضرورت تحول و نوگرایی در شعر کردی را درک کرد و با خلق آثاری ناب ادبیات کردی را وارد مرحله نوینی کرد و توانست شعر کردی را به مرزهای تازه‌ای از ادبیات جهانی برساند.

شیرکو در خانواده‌ای مبارز در سلیمانیه به دنیا آمد و مانند پدر شاعرش فائق، بارها به جمع مبارزان علیه حکومت (صدام) پیوست.
او عضو کانون نویسندگان کردستان و سوئد و نماینده پارلمان کردستان بود.
چندی نیز در مسند وزارت فرهنگ خدمت کرد. اما بخاطر نقض دمکراسی و حقوق بشر تاب نیاورد و استعفا داد و با تشکیل نهادهای مدنی و موسسات انتشاراتی تحول و نوگرایی را در کردستان گسترش داد.

از شیرکو ۳۸ دفتر شعر منتشر شده که به بسیاری از زبان‌های دنیا ترجمه شده است و در کتاب‌های آموزشی چند کشور از جمله آمریکا و کانادا برای تدریس گنجانده شده است.

شیرکوه در وصیت نامه‌اش می‌خواهد که برای او اشک نریزند و به جای آن موسیقی بنوازند و نیز می‌خواهد که در جوار یادمان شهدای ۱۹۶۳ سلیمانیه به خاکش بسپارند. او در دفتر شعر «بوسه‌های شیرین» مرگ خویش را با تولد چند شعر زیبا این‌چنین توصیف می‌کند:

"کبک به هنگامه مردن
چند نغمه به جای می‌گذارد
بر کوهستان....

زنبور به هنگامه مردن
چند بوسه شیرین
به یادگار
برای باغ

طاووس...
چند پر رنگارنگ
برای گلدان

و آهو....
مُشکی

و آنگاه که من مردم
برای شما و کردستان
چند قطعه شعر ظریف و زیبا
به یادگار خواهم گذاشت"
عربی بنویس

پس از فاجعه حلبچه
شکایتی بلند بالا
نوشتم از برای خدا
آن را پیش از هر کس
نزد درختی خواندم
درخت گریست
در همان حوالی پرندە‌ای نامه‌بر گفت:
آنکه پیغامت رساند کیست؟
اگر امید در من بستی که ببرم
به عرش خدا نرسم من

شب هنگام
فرشته‌ی سیاهپوش شعرم گفت:
غمت مباد
من می‌رسانمش تا بالا تا عرش
اما قولت نمی‌دهم
که جواب نامه را بگیرم
خدای بزرگ را که می‌بیند؟
تو خودت می‌دانی
گفتم : سپاس
حالا تو بپر
فرشته الهام پرید
و با خود برد دادنامه‌ام را

روز دگر که بازگشت
دبیر درجه چهار بارگاه خدا
عبید نام
پایین دادنامه‌ام به عربی نوشته بود:
عربی بنویس احمق
اینجا کسی کُردی نمی‌داند
به دست خدا نمی‌رسد

#شیرکو_بیکس
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#_شعر_جهان

می‌خواهم بمیرم
می‌خواهم یک میلیارد بار بمیرم
و در جهانی برخیزم
که همسایگان یکدیگر را بشناسند
و مردم
همه رنگ‌ها را دوست بدارند

می‌خواهم در جهانی برخیزم
که عشق به قیمت لبخند باشد
مردان نمیرند
زنان نگریند
و همه کودکان پدران خود را بشناسند
عدالت باغی باشد
که مردم در آن سیب‌های یکسان بخورند
و یکسان بمیرند

می‌خواهم در جهانی برخیزم
که هیچ انسانی بیش از یک‌بار نمیرد

#ژاک_پره‌ور
برگردان: #احمد_شاملو

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#_شعر_جهان

آن ها که تنها زندگی نکرده‌اند
نمی‌فهمند
که سکوت
چگونه آدم را می‌ترساند
که چگونه آدم با خودش حرف می‌زند
نمی‌فهمند که آدم
چگونه به سمت آینه‌ می‌دود
در آرزوی دیدن یک همدم

#اورهان_ولی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۶ آذر زادروز #پرویز_خائفی

( زاده ۱۶ آذر ۱۳۱۵ شیراز - ۲۵ شهریور ۱۳۹۸ شیراز ) شاعر

خائفی در خانواده‌ای دلبسته به شعر و ادب فارسی به دنیا آمد.
او نوه میرزا اسماعیل خائف شاعر و ادیب معاصر شوریده شیرازی است ؛ میرزا اسماعیل همانند شوریده شیرازی از نعمت بینایی محروم بود ؛ به زبان فرانسه تسلط داشت و فلسفه ملاصدرا را تدریس میکرد و صاحب دیوان شعر نیز بود.
پرویز خائفی میگوید : پدرم قاضی دادگستری بود ولی از شدت علاقه‌اش به شعر و ادبیات فارسی، خانه ما همیشه محفل انس با بزرگان ادب معاصر بود.
پرویز خائفی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل وارد دانشکده ادبیات شد و پس از دریافت لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی به تدریس در دبیرستانهای شیراز مشغول شد. او برای ادامه تحصیل به تهران رفت و پس از گرفتن مدرک دوره فوق لیسانس علوم اجتماعی، به سمت مسئول تبلیغات و انتشارات کمیته پیکار با بیسوادی منصوب شد.
او از آن پس در وزارت فرهنگ و هنر به خدمت پرداخت و مدتی هم ریاست کتابخانه ملی فارس را عهده دار شد و همزمان در دانشگاه شیراز تدریس میکرد.
پس از انقلاب ضمن تدریس در دانشگاه آزاد و پیام نور در شیراز و چند شهر استان فارس، سرپرستی مرکز حافظ شناسی در آرامگاه حافظ را عهده دار شد.
وی شعر و شاعری را در دوران دبیرستان آغاز کرد و از سال ۱۳۲۹ با مطبوعات به همکاری پرداخت.
نخستین مجموعه شعرش در سال ۱۳۴۲ با عنوان 《حصار 》منتشر شد، این مجموعه شعر توجه محافل ادبی را به خود جلب کرد به گونه‌ای که محمدرضا شفیعی کدکنی در نقدی بر این کتاب نوشت :
"حنجره ای تازه بعد از توللی در شیراز به صدا درآمده است" و این آغاز تاکنون ادامه دارد ؛ حاصل فعالیت پنجاه ساله او بشرح زیر است :
-- حصار ( شعر ۱۳۴۲ )
-- از لحظه تا یقین ( شعر )
-- این خاک تابناک طربناک ( شعر )
-- باز آسمان آبی است ( شعر )
-- بازگشت ( داستان برای نوسوادان )
-- یادنامه میرزای کاظمی
-- پند سعدی
-- حافظ در اوج ( مجموعه مقالات )
-- حصار ( شعر )
-- مقاله ها و زبان ساده برای نوجوانان ۱۳۶۷ )
-- کی شعر تر انگیزد ( مجموعه شعر ۱۳۷۳ )
-- پیرانه پار و پیرار ( مجموعه شعر ۱۳۷۸ )
-- گزیده پنج کتاب در یک کتاب ( گزیده اشعار ۱۳۷۹ )
-- یاد و باد ( مجموعه اشعار ۱۳۸۲ )
-- آخرین آغاز ( مجموعه اشعار ۱۳۸۴)
-- کنار لحظه‌های عمر ( مجموعه اشعار ۱۳۸۹)
-- مجمع پریشانی ( مجموعه مقالات حافظ شناسی ۱۳۹۰)
-- آواز های آویزان ( مجموعه اشعار ۱۳۹۳ )
پرویز خائفی معتقد است : در شعر من زایش خودجوش بوده است ؛ با شناخت ادب پربار فارسی به این تجربه رسیده‌ام که با نوآوری با پشتوانه شناخت عمیق این نوآوران عصر خود ؛ می‌توان به آن گونه ابزار و سرمایه فرهنگی دست یافت که با شهامت و جرات به نو اندیشی رسید .
همیشه گفته‌ام و نوشته‌ام : که شعر را هرگز در ژانر و قالب ساختاری ؛توجیه ویژه نکرده‌ام ؛ بلکه تشکل یک واحد واژگانی که بر انگیزاننده حس تاثیر پذیرنده باشد ؛ شعر است و پنجاه سال است که رفتگان، زندگان، پیر و جوان کار مرا در همین معیار، ارتباط و فراز و نشیب های خوب و بد آن پذیرفته اند
شیراز :
شیراز دو قدم بیشتر نیست
از خانه تا خواب حافظیه
از حافظیه تا خانه، تا سماع
اما در این دو قدم انگار
جغرافیای شعر جهان را
با سایه ات قدم زده ای
تنها
انگار دیوان شعر خدا را
در خود ورق زده ای یکجا
بهمن ۱۳۷۶

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#دفتر_شعر_جهان

"شعری در وصف فضای اختناقی دوران ستم"

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید
به حقیقت در عدل ار در این بام و بر است
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید
آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران گه
به مکافات الا تا کمرش باید رید
پدر ملت ایران اگر این بی پدر است
به چنین ملت و گور پدرش باید رید
به مدرس نتوان کرد جسارت اما
آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید
این حرارت که به خود احمد آذر دارد
تا که خاموش شود بر شررش باید رید
شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد
غفرالله کنون بر اثرش باید رید
آن دهستانی تحمیلی بی مدرک لر
از نوک پاش الی فرق سرش باید رید
گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله
بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید
گر رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی
احتراماً به سر رهگذرش باید رید

میرزاده عشقی همدانی
۲۰ آذر ۱۲۷۳ همدان - ۱۲ تیر ۱۳۰۳ تهران
شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده و نمایشنامه نویس دوران مشروطیّت که توسط عوامل نظمیه ترور شد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#زادروز

#جبران_خلیل_جبران

"فرازی از کتاب پیامبر و دیوانه"

پاکان از بالاترین مرتبه‌ای که در یکایک شما هست برتر نمی‌روند، پس ناپاکان هم نمی‌توانند از پایینترین مرتبه‌ای که در شماست فروتر بیافتند
آنگاه که یکی از شما از پای می‌افتند، افتادنش زنهاری ست از برای آنان که از پشت سر می‌آیند تا پایشان به سنگ گیر نکند و پیش رفتگان را، که چرا سنگ را برنداشتند _ پاک دستان دستشان به گناه ناپاکان آلوده است_ چه بگویم درباره این کسان جز اینکه آنان هم در آفتاب ایستاده‌اند اما پشت به خورشید دارند و فقط سایه‌ی خود را می‌بینند، لنگانی که از رقاصان بیزارند _ آن کس که اخلاقش را همچون فاخرترین جامه‌اش می‌پوشد بهتر است برهنه باشد_
بی گمان میوه نمی‌تواند به ریشه بگوید مانند من رسیده و پر آب باش و همیشه از مایه‌ی خود ببخش ، از برای میوه بخشیدن نیاز است چنان که گرفتن هم نیاز ریشه است.

با خرد و هوس خود چنان رفتار کنید که با دو مهمان گرامی در خانه خود رفتار می‌کنید.

و... مردن چیست مگر برهنه ایستادن در باد و آب شدن در آفتاب.

#جبران_جلیل_جبران

#دفتر_شعر_جهان

«نی را به من بده»

نی را به من بده و آوازی سر ده و قیل و قال را به دست فراموشی بسپار
به راستی سخن گفتن کار بیهوده ای است ؛ پس کردارت را به من نشان بده
آیا تو نیز مانند من کاخهای باشکوه را رها کرده و در جنگل سکنی گزیده ای؟
و پا به پای جویباران قدم زده و از صخره ها بالا رفته ای؟
آیا با عطر، خود را شستشو داده و با نور (خورشید) خشک نموده ای؟
و از جامهای اثیری شراب سپیده دمان را نوشیده ای؟
آیا چون من، عصرگاهان در میان تاکستان نشسته ای؟
در حالی که خوشه های انگور همچون چلچراغهایی طلایی رنگ، آویزان شده باشند
خوشه هایی که چون چشمه ساران، کام تشنگان را سیراب می سازند و برای گرسنگان، طعامی لذیذ هستند
در حالی که هم شهد هستند و هم عطر، و برای هر که بخواهد، شراب
آیا شبانگاه، چمن را بستر و فضای بیکران را لحاف و روانداز خویش ساخته ای؟
در حالی که گذشته را فراموش کرده و نسبت به آینده بی تفاوت باشی
در آن حال، آرامش شب دریایی است که صدای امواج آن در گوشت می پیچد
و در سینه ی شب قلبی وجود دارد که در بستر تو می تپد

نی را به من بده و آواز بخوان و درد و درمان را فراموش کن
به راستی که مردم چون سطرهایی هستند که با آب نوشته شده اند
ای کاش می دانستم در شلوغی و هیاهوی مردمان چه سودی نهفته است؟
و در بحث و جدل و غوغا و اعتراض و قهر چه نفعی وجود دارد ؟
همه ی اینها چون لانه های موشهای کور و تارهای عنکبوت (سست و پست و بی ارزش) هستند
کسی که با ناتوانی زندگی می کند در حقیقت مرگی تدریجی دارد

#جبران_خلیل_جبران
برگردان :#فرشته_عزیز

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_شعر_جهان

با گفتن از آن‌که این زن، دو زن بود
هیچ نگفته‌ام
باید دوازده هزار و سیصد ونود و هفت زن را در زنانگی‌اش داشته باشد
دشوار ‌است که بدانم با کدام‌شان سر و کار دارم
در این کشور زنان
فی‌المثل

در بستر عشق خفته بودیم
و او طلوع فسفری جلبک بود
می‌رفتم در آغوش‌ بگیرمش و سنگاپوری پر از سگ‌های زوزه‌کش می‌شد
به یاد می‌آورم
که پوشیده در گل‌های سرخ آگادیری ظاهر شد
انگار صورتی فلکی بر خاک می‌نشست
برج جنوبی صلیب که بر زمین آمده بود
چون ماه می‌درخشید با صدای روشن‌اش
این زن
خورشید در صدایش بود
انگار بر گل‌های سرخ همه‌ی نام‌هایش را نوشته بودند
جز یک نام
و وقتی برمی‌گشت پشت ‌گردنش، برنامه‌ا‌ی اقتصادی بود
با نمایش هزاران تصویر و تراز مردگان در دیکتاتوری نظامی
هیچ‌کس هنوز نمی‌دانست
که می‌خواهد چه دور چه دور برود این زن

قدری دست‌پاچه بودم
شبی که آرام بر شانه‌هایش ضرب گرفتم
تا ببینم با که بوده‌ام
و شتری را در چشم‌های خالی‌اش دیدم
گاهی
دسته‌ی نوازندگان شهرم بود
والس‌های دلفریب می‌نواخت تا شیپور آوازی خارج سر کند
و سازهای دیگر با شیپور فالش بنوازند
که خاطره‌ی این زن از کوک خارج بود
تا مرز جنون می‌توانستی عاشق‌اش باشی
که باعث شوی از میان روزهای رعشه‌ی سکس ببالد
بگذاری جوجه‌ای برساخته از کاغذ
بال و پر بزند
فرداست که بیدار می‌شود و از نقاشی‌های ماله ویچ سخن می‌گوید
خاطره چون ساعتی خشمگین به دورش حلقه می‌زند
در ساعت سه عصر قاطری را به یاد می‌آورد
که شبی در زندگی‌اش، کودکی‌اش را لگد کرده بود
بسیار چیزها بود این زن و دسته‌ی نوازندگان شهر بود
هزاران روح او را بلعیدند
ارواحی که می‌توانست با هزاران زن خویش غذای‌شان دهد
و دسته‌ی نوازندگانی بود خارج از کوک
که از میان سایه‌های میدانی در شهرم ناپدید می‌شد

من
دوستان من
در شبی چنین
وقتی صورت‌هامان خیس بود و شاید در حال مرگ بودیم
بر شتر کوچکی پریدم که در چشم‌هایش انتظار می‌کشید
و به سواحل ملول این زن روانه شدم
خاموش
مثل کودکی زیر بال کرکس‌های حریص
که می‌خورند هر چیزی را
که به آن‌ها می‌دادم
جز خاطره را
خاطره‌ی اوقاتی که چون دسته گلی به هم گرد می‌آمد
یا لطافتی که یک عصر پرتاب کرد

خوان گلمن
۳ می ۱۹۳۰– ۱۴ ژانویه ۲۰۱۴
زبان‌شناس، شاعر، و نویسنده آرژانتینی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#_شعر_جهان 🖋

باران اگر ببارد
این زیتون‌ها سیرمان می‌کنند پدر؟
درخت‌های آتش‌گرفته‌ برایمان‌ ترانه می‌خوانند پدر؟
نورِ ماه این‌ همه برف را آب می‌کند پدر؟
سایه‌های ترسناکِ شب آتش می‌گیرند پدر؟
من هزار سوال دارم پدر
هزار هزار سوال
و در چشم‌های تو سکوتِ سنگ‌ها را می‌بینم
جوابِ سوالم را بده پدر
پدرِ من تو بودی
نکند پدرم جایش را با صلیبِ سرخ عوض کرده؟

#محمود_درویش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۰ فروردین زادروز #علی_عبداللهی

( زاده ۱۰ فروردین ۱۳۴۷ بیرجند ) شاعر، مترجم، پژوهشگر و مدرس پیشین دانشگاه های تهران، اصفهان و دانشگاه آزاد مرکز

علی عبداللهی درخراسان جنوبی، بيرجند، روستای سیوجان به دنیا آمد. او دوران دبستان و راهنمایی را در روستایش و دوره‌ی دبیرستان را در بیرجند گذراند. وی کارشناسی رشته‌ی زبان و ادبیات آلمانی دانشگاه شهید بهشتی و کارشناسی ارشد زبان و ادبیات آلمانی از دانشگاه تربیت مدرس دارد، با پایان‌نامه‌ی "شعر انضمامی( کانکریت) و تاثیر آن بر آموزش زبان آلمانی". در کنار تدریس و ترجمه، با نشریات ادبی و دانشنامه‌ها همکاری می‌کند. به خاطر ترجمه‌هایش برنده‌ی چند بورسیه‌ی تحصیلی در مونیخ (آلمان) و زوریخ (سوئیس)و سایر شهرهای آلمان شده و بارها در خانه‌ی نویسندگان و مترجمان اقامت داشته است.
هفت کتاب شعر دارد و از وی بیش از نود کتاب ترجمه در زمینه‌های ادبیات آلمان و جهان (شعر و نثر)، فلسفه و علوم تربیتی و ادبیات نوجوانان از فارسی به آلمانی و از آلمانی به فارسی در ایران و آلمان منتشر شده است. او افزون بر شعرخوانی در شهرهای ایران، در برلین، فرانکفورت، زوریخ، کلن، مونیخ، اشتوتگارت، وین، دهلی‌نو، شهر روسه‌ی بلغارستان، ویلنیویس (لیتوانی)، و احمدآباد گجرات و شهر نیش صربستان، شعرخوانی و سخنرانی داشته است. شعرهای وی در جنگها و کتابهای مختلف از جمله هزار و یک شعر محمدعلی سپانلو، و چند جنگ دیگر در ایران، به زبانهای آلمانی، انگلیسی، ایتالیایی، یونانی، روسی، مجاری، ترکی، عربی، کردی، صربوکرواتی (بوسنیایی)، لیتوانیایی و هلندی ترجمه و منتشر شده‌اند. نویسنده‌ی بیش از صد مقاله و جستار به فارسی و آلمانی در دانشنامه های فرهنگ آثار، دانشنامه‌ی ادب فارسی و مجلات ایران و آلمان و سوئیس در زمینه‌ی ادبیات فارسی و آلمانی و ادبیات تطبیقی، و شرق‌شناسی است. آثار وی در ایران بارها تجدید چاپ شده‌اند. از اواخر دهه‌ی هفتاد، عضو کانون نویسندگان است و یک دوره در هیات دبیران آن فعالیت داشته است. از دوران دانشجویی با "شورای کتاب کودک" همکاری دارد. هم اکنون در کرج، به نوشتن و ترجمه مشغول است. وی تاکنون دهها شاعر ایرانی را به آلمانی زبانها معرفی کرده که در سایت شعر جهان در برلین و سپس در برخی جنگها منتشر شده‌اند:
از سال ۲۰۰۴ نماینده زبان فارسی در همین سایت است.
آثاری از وی در دهها مجله‌ی ادبی فارسی زبان از جمله کلک، بخارا، چیستا، داستان همشهری و... منتشر شده‌اند و وی در مجلات ادبی آلمان از جمله در مجله‌ی "آکسنته" در مونیخ، سال ۲۰۰۷ و ۲۰۱۴ اشعاری به آلمانی منتشر کرده است همچنین در گلچین شعری "اینجا ایران است" به کوشش گریت ووستمان در برمن سال ۲۰۱۱ اشعار آلمانی وی منتشر شده است. او به تناوب در کرج و برلین به نوشتن و ترجمه مشغول است.

#عمرشون_جاودانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

در این تصویر نزار قبانی و همسرش «بلقيس الراوی» دیده می شوند. نوشتن این مطلب نه به خاطر انفجارهای «بیروت» ، که به سبب بازنشرهای شعرهای قبانی برای همسرش بلقیس در این مناسبت است.
اول بار که مجذوب شعر عرب شدم زمانی بود که قبل از بیست سالگی شبی در خانه جهانبخش آموس به کتاب قطور «شعر جهان عرب» برخوردم و یک روز تمام را صرف خواندن شعرهایش کردم. یک فصل از کتاب متعلق به نزار قبانی بود و طبیعی است که مرگ بلقيس فصل همیشه حاضر شعرهای شاعر است. در آنجا بود که اول بار درباره مرگ بلقیس خواندم.
بلقيس الراوی منشی خصوصی سفیر عراق در بیروت بود و در بمب گذاری ۱۹۸۱ سفارت عراق در بیروت کشته شد. از آنجا که من تخصص سیاسی_نظامی ندارم اطلاعات ذکر شده را از منابع نزدیک به خود سپاه پاسداران باز نشر می کنم؛ آنهم زمانی که با افتخار از ساعات پایانی عملیات و حالات روحی «ابومريم» مجری عملیات می نویسند.
ابومريم بیست ساله و عراقی، عضوی از «ارتش آزادی بخش عراق» بود که توسط سپاه پاسدارن حمایت می شد و تحت حمایت آن ها با حکومت عراق می جنگیدند.
ابومريم که یک دست، یک پا و یک چشم خود را در جنگ ایران و عراق از دست داده بود، داوطلب اجرای این عملیات شد و سرانجام هم آن را با دویست و پنجاه کیلو مواد منفجره به انجام رساند. با این حال اغلب‌ سرویس های اطلاعاتی در تمام این سالها طراح این عملیات تروریستی و همچنین بمب گذاری دو سال بعد بیروت را به همرزم سردار سلیمانی یعنی ابومهدی المهندس نسبت میدهند.
در نهایت در مورد این انفجار آنچه تاریخ ثبت کرد، تحت الشعاع مرگ بلقيس الراوی است. همه جا نوشته میشود «انفجار دسامبر» که در آن همسر قبانی کشته شد٬ ولی کسی نمی نویسد انفجاری که در آن ایران انتقام آیت الله صدر را از عراق گرفت.
ایران با این عملیات سنگ بنای عملیات های «انتحاری_استشهادی» شیعی را بنا گذاشت، مسیری که چهل سال است در خاورمیانه انجام می شود و نتیجه ای جز خونریزی نداشته است، اما در آن سوی خط آنچه که به جا مانده، «زیباترین شعرهای عاشقانه جهان عرب» است؛ شعرهایی که نزار قبانی برای بلقیس تکه تکه شده اش سروده است؛ این همان شکست «نفرت و تعصب» است و تلخکامی از آن شاعر است.
قبانی زمانی که در یکی از شعرهایش، به خاطر عشق به لبنان و فلسطین، در مدح آیت الله خمینی نوشت:
"و این خمینی است که شمشیر خدا را بالا برده است"
هرگز فکر نمی کرد که این شمشیر بر سر عزیزترین کس خودش پایین بیاید!
این شکست مدح است. کار ما ستودن جهانگیران و جریان سازان نیست، کار شاعر ستودن قدرتمداران نیست.

✒️#علی_حسینی؛ شاعر و نویسنده

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
#🔴شعر_جهان

اگر بتوانم یک‌بار دیگر زندگی کنم
می‌کوشم بیشتر اشتباه کنم
نمی‌کوشم بی‌نقص باشم
راحت‌تر خواهم بود
سرشارتر خواهم بود از آن‌چه حالا هستم
در واقع ، چیزهای کوچک را جدی‌تر می‌گیرم
کمتر بهداشتی خواهم زیست
بیشتر ریسک‌ می‌کنم
بیشتر به سفر می‌روم
غروب‌های بیشتری را تماشا می‌کنم
از کوه‌های بیشتری صعود خواهم کرد
در رودخانه‌های بیشتری شنا خواهم کرد
جاهایی را خواهم دید که هرگز در آن‌ها نبوده‌ام
بیشتر بستنی خواهم خورد ، کمتر لوبیا
مشکلات واقعی بیشتری خواهم داشت و دشواری‌های تخیلی کمتری
من از کسانی بودم
که در هر دقیقه‌ی عمرشان
زندگی محتاط و حاصلخیزی داشتند
بی‌شک لحظات خوشی بود اما
اگر می‌توانستم برگردم
می‌کوشیدم فقط لحظات خوش داشته باشم

اگر نمی‌دانی که زندگی را چه می‌سازد
این دم را از دست مده
از کسانی بودم که هرگز به جایی نمی‌روند
بدون دماسنج
بدون بطری آب گرم
بدون چتر و چتر نجات

اگر بتوانم دوباره زندگی کنم ، سبک سفر خواهم کرد
اگر بتوانم دوباره زندگی کنم ، می‌کوشم پابرهنه کار کنم
از آغاز بهار تا پایان پاییز
بیشتر دوچرخه‌سواری می‌کنم
طلوع‌های بیشتری را خواهم دید و با بچه‌های بیشتری بازی خواهم کرد
اگر آنقدر عمر داشته باشم
اما حالا هشتادو پنج ساله‌ام
و می‌دانم رو به موتم

#خورخه_لوئیس_بورخس

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست
و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.
این‌که عشق تکیه‌کردن نیست
و رفاقت، اطمینان خاطر.

و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند
و هدیه‌ها، عهد و پیمان معنی نمی‌دهند.
و شکست‌هایت را خواهی پذیرفت
سرت را بالا خواهی گرفت با چشم‌های باز، با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه

یاد می‌گیری که همه‌ی راه‌هایت را
همین امروز بسازی
که خاک فردا برای خیال‌ها مطمئن نیست
و آینده امکانی برای سقوط
به میانه‌ی نزاع در خود دارد‌.

کم کم یاد می‌گیری
که حتی نور خورشید می‌سوزاند
اگر زیاد آفتاب بگیری.
بعد باغ خود را می‌کاری و
روحت را زینت می‌دهی
به جای این‌که منتظر کسی باشی
تا برایت گل بیاورد.

و یاد می‌گیری که می‌توانی تحمل کنی...
که محکم هستی...
که خیلی می‌ارزی.
و می‌آموزی و می‌آموزی، با هر خداحافظی
یاد می‌گیری.

#حکمت_وداع

#خورخه_لوئیس_بورخس


هرگز برای عاشق شدن،
منتظرِ باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای يک کاکتوس،
به غنچه‌ای می رسی که
زندگی ات را روشن میکند ...

📕#پایان_دوئل

#خورخه_لوئیس_بورخس


💎آدمهایی که دنیا را نجات می بخشند:

مردی که در باغچه‌اش کار می‌کند؛
آن سان که ولتر آرزو داشت.
آن کس که از وجود موسیقی سپاسگزار است.
آن کس که از یافتن ریشه ی واژه‌ای لذت می‌برد.
آن دو کارگری که در کافه‌ای در جنوب، سرگرم بازی خاموش شطرنجند.
کوزه‌گری که درباره رنگ یا شکل کوزه‌ای می‌اندیشد.
حروف‌چینی که این صفحه را خوب می‌آراید؛ هرچند برایش چندان رضایتبخش نباشد.
زن و مردی که آخرین مصراع‌های بند مُعَیّنی از یک شعر بلند را می‌خوانند.
آن کس که دست نوازشی بر سر حیوان خفته‌ای می‌کشد.
آن کس که ظلمی را که بر او رفته توجیه می‌کند یا دلش می‌خواهد که توجیه کند و
آن کس که ترجیح می‌دهد حق با دیگران باشد.
این آدم‌ها، ناخودآگاه، دنیا را نجات می‌بخشند.

#خورخه_لوئيس_بورخس

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات

#بیژن_الهی

بیژن الهی از نگاه دیگران
____________

▪️ناما جعفری، شاعر و وبلاگ‌نویس در مورد «بیژن الهی» می‌نویسد :

( از بیژن الهی نوشتن که سخت نیست. ذهن قوس برمی‌دارد و فعل‌ها خوب به هم نمی‌چسبند، چَشم شروع می‌کند در هفت روز به هفتمین روز رسیدن تا در برابر شعرهای «بیژن الهی» به باختنِ خود اعتراف کنند و طعمِ تلخ تولید شده را سربکشند. )

▪️اغلب ما بیژن الهی را با ترجمه‌هایش می‌شناسیم :

☆ «اشراق‌ها» (آرتور رمبو)
☆ «حاکی ماوراء» (ولادیمیر نابوکوف)
☆ «گزیده‌ی اشعار لورکا» (فدریکو گارسیا لورکا)
☆ «ساحت جوانی» (هانری میشو)
☆ «چهارشنبه‌ی خاکستری» (تی. اس. الیوت)
☆ «شطحیات» (حلاج)
☆ «شطحیات» (فریدریش هولدرلین)

● لاکن «بیژن الهی» مجموعه شعری در سال ۱۳۵۰ در دویست نسخه قطع خشتی، با نام «علف ایام» چاپ می‌کند که همه‌ی آن را می‌سوزاند.

▪️«الهی» بیانیه‌ی شعر حجم را امضاء نمی‌کند ولی به نقل از مجله‌ی بررسی کتاب ویژه‌ی شعر حجم، می‌گوید :
• این حرکت یک حرکت ایرانی‌ست، همان‌طور که «عرفانیت» ایرانی‌ست، حرکت ما عرفانی در شعر است - ما در شعر عرفان می‌کنیم.

▫️«بیژن الهی» شعر را این‌گونه می‌بیند :
شعر تعقیب حقیقت است از بی‌راهه و که این مذهبِ رابطه‌هاست اما با شناخت راه و رابطه‌ای‌ست که بی‌راهه را می‌شناسی.

■ سیامک مهاجری منتقد در مقاله‌ی «در مرگ‌های بیژن الهی» برای وی می‌نویسد :

{ «بیژن الهی» بعنوان یکی از مهم‌ترین سَردَمداران «شعر دیگر» درحالی طی یک دهه به فعالیت ادبی پرداخت که بی‌شک محصول یک گردشِ «زیبایی ‌شناسیک»بود که با نیما شروع شد و در شعر دیگر به نتیجه رسید. از همین روست که شعرهای الهی و حلقه‌ی شاعران «شعر دیگر» ادامه‌ی حقیقی و اصیل «شعر نیما»ست که کمتر بدان اشاره شده‌ است. }

▫️چیزی که اسماعیل خویی، چند ساعت بعد از مرگ «بیژن الهی» به آن اشاره می‌کند :
«با رفتن او دفتر یک گونه از شعر نیمایی بسته می‌شود.»
اشاره‌ای که هرگز پیش از مرگ‌اش به آن پرداخته نشد.

▪️ آن‌چه نیما در نظریه‌ی شعری خود تدوین کرد شباهت نزدیکی به محصولی دارد که با «شعر دیگر» تولید شد. اگر چه «شعر دیگر» تنها وامدار نیما نیست و از شعر جهان نیز تاثیر پذیرفته ‌است.
ولیکن شعر دیگر و بالاخص شعر «بیژن الهی» آن‌جا که با شطحیات عرفانی ما تلفیق می‌شود و از دلِ «جهان‌بینی شعری نیما» بیرون می‌آید تبدیل به یک شعر جدید می‌شود که اگر در سُنّت رمانتیک ادبیات معاصر ما گرفتار نمی‌شد، می‌توانست جایگاه وسیع‌تری را در ادبیات ما اشغال کند و امروزه جایگاه ادبیات «بیژن الهی» باید در ردیف نیما یوشیج و صادق هدایت در ادبیات ما مورد ستایش قرار می‌گرفت، نه اینکه در این گم‌نامی و خاموشی به پایان برسد.

● آنچه شعر شاعران «شعر دیگر» و هر حرکت نوآوری را در محاق قرار داد، ضدیت و مقابله با گفتمان رسمی بود که تنها قرائتی رمانتیک را از ادبیات بَرمی‌تافت.

▪️یدالله رویایی، شاعر و مجری طرح مانیفست شعر حجم در یادداشتی می‌گوید :

( در امروز ما «بیژن الهی»، همیشه فردا بود. فردای او از گذشته‌های دور می‌آمد و دیروزهای دور، گاهی که شاعرِ پس‌فردا می‌شد، آن‌وقت که فردا را از میان بَرمی‌داشت و به گذشته‌های دورتر می‌برد و در این معامله غبار از گذشته بَرمی‌داشت، مادر لغت می‌شد که می‌برید، و می‌ساخت.
یک «نئولوگ» عاشق، عاشق لوگوس. )

پیش‌تر و بیشتر از همه دریافته بود که زبان، نیاز به نئولوژی (فُرس نو) دارد و فُرس نو دالانش ترجمه ‌است.

◽️ جعفر مدرس صادقی، داستان‌نویس نیز گفته :

_ «بیژن الهی» مال این زمانه نبود، از جنس اولیا بود. این‌که با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می‌کرد و سخنی می‌گفت، همه از سر لطف بود و گرنه او نه هم‌سخنی داشت و نه هم‌دمی.

_ سخت تنها بود و پوست کلفتی هم نداشت که با بی‌رحمی زمانه دست و پنجه نرم کند. گاهی شکایتی می‌کرد اما فقط درد دلی بود

▫️پرهام شهرجردی سردبیر مجله‌ی شعر، در مورد«بیژن الهی»می‌گوید:

«بیژن الهی» با «نگارش»ها، ترجمه‌ها، برداشت‌ها و بازنویسی‌هایش از رمبو، از میشو، از گارسیا لورکا، از هولدرلین، از الیوت و از حلاج - به زبان و خیال و دنیای متحجر پارسی زندگی‌ها بخشیده و راه‌ها گشوده، چشم‌ها باز کرده، زبان‌ها آفریده است.

▪️نئولوژیسم و قدرت ساخت کلمات و ترکیب‌های نوین، یکی از خصوصیات کم نظیر الهی‌ست.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۶ آذر زادروز #پرویز_خائفی

( زاده ۱۶ آذر ۱۳۱۵ شیراز -- درگذشته ۲۵ شهریور ۱۳۹۸ شیراز ) شاعر

خائفی در خانواده‌ای دلبسته به شعر و ادب فارسی به دنیا آمد.
او نوه میرزا اسماعیل خائف شاعر و ادیب معاصر شوریده شیرازی است. میرزا اسماعیل همانند شوریده شیرازی از نعمت بینایی محروم بود، او به زبان فرانسه تسلط داشت و فلسفه ملاصدرا را تدریس میکرد و صاحب دیوان شعر نیز بود.
خائفی میگوید: پدرم قاضی دادگستری بود ولی از شدت علاقه‌اش به شعر و ادبیات فارسی، خانه ما همیشه محفل انس با بزرگان ادب معاصر بود.
او تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل وارد دانشکده ادبیات شد و پس از دریافت لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی، به تدریس در دبیرستانهای شیراز مشغول شد. او برای ادامه تحصیل عازم تهران شد و پس از گرفتن مدرک دوره فوق لیسانس علوم اجتماعی، به سمت مسئول تبلیغات و انتشارات کمیته پیکار با بیسوادی منصوب شد.
وی از آن پس در وزارت فرهنگ و هنر به خدمت پرداخت و مدتی هم ریاست کتابخانه ملی فارس را عهده دار شد و همزمان در دانشگاه شیراز تدریس می‌کرد.
پس از انقلاب ضمن تدریس در دانشگاه آزاد و پیام نور، در شیراز و چند شهر استان فارس، سرپرستی مرکز حافظ‌شناسی در آرامگاه حافظ را عهده دار شد.
وی شعر و شاعری را در دوران دبیرستان آغاز کرد و از سال ۱۳۲۹ با مطبوعات به همکاری پرداخت.
نخستین مجموعه شعرش در سال ۱۳۴۲ با عنوان "حصار" منتشر شد، این مجموعه شعر توجه محافل ادبی را به خود جلب کرد، به گونه‌ای که شفیعی کدکنی در نقدی بر این کتاب نوشت:
"حنجره ای تازه بعد از توللی در شیراز به صدا درآمده است" و این آغاز تاکنون ادامه دارد. حاصل فعالیت پنجاه ساله او بشرح زیر است:
-- حصار ( شعر ۱۳۴۲ )
-- از لحظه تا یقین ( شعر )
-- این خاک تابناک طربناک ( شعر )
-- باز آسمان آبی است ( شعر )
-- بازگشت ( داستان برای نوسوادان )
-- یادنامه میرزای کاظمی
-- پند سعدی
-- حافظ در اوج ( مجموعه مقالات )
-- حصار ( شعر )
-- مقاله ها و زبان ساده برای نوجوانان ۱۳۶۷ )
-- کی شعر تر انگیزد ( مجموعه شعر ۱۳۷۳ )
-- پیرانه پار و پیرار ( مجموعه شعر ۱۳۷۸ )
-- گزیده پنج کتاب در یک کتاب ( گزیده اشعار ۱۳۷۹ )
-- یاد و باد ( مجموعه اشعار ۱۳۸۲ )
-- آخرین آغاز ( مجموعه اشعار ۱۳۸۴)
-- کنار لحظه‌های عمر ( مجموعه اشعار ۱۳۸۹)
-- مجمع پریشانی ( مجموعه مقالات حافظ شناسی ۱۳۹۰)
-- آواز های آویزان ( مجموعه اشعار ۱۳۹۳ )
خائفی معتقد بود: در شعر من زایش خودجوش بوده است، با شناخت ادب پربار فارسی به این تجربه رسیده‌ام که با نوآوری با پشتوانه شناخت عمیق این نوآوران عصر خود، می‌توان به آن گونه ابزار و سرمایه فرهنگی دست یافت که با شهامت و جرئت به نو اندیشی رسید.
همیشه گفته‌ام و نوشته‌ام: که شعر را هرگز در ژانر و قالب ساختاری، توجیه ویژه نکرده‌ام، بلکه تشکل یک واحد واژگانی که بر انگیزاننده حس تاثیر پذیرنده باشد، شعر است و پنجاه سال است که رفتگان، زندگان، پیر و جوان کار مرا در همین معیار، ارتباط و فراز و نشیب‌های خوب و بد آن پذیرفته‌اند
شیراز:
شیراز دو قدم بیشتر نیست
از خانه تا خواب حافظیه
از حافظیه تا خانه، تا سماع
اما در این دو قدم انگار
جغرافیای شعر جهان را
با سایه‌ات قدم زده‌ای تنها
انگار دیوان شعر خدا را
در خود ورق زده ای یکجا
بهمن ۱۳۷۶

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#رنسانس_هارلم

رنِسانس هارلم (Harlem Renaissance) یک «نهضت هنری و ادبی» آمریکاییان آفریقایی‌تبار بود که در دهه‌ی ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ جریان داشت.
این نهضت در آغاز «جنبش نو سیاه‌پوستان» نام گرفت و در محله هارلم نیویورک تمرکز داشت.
از چهره‌های برجسته این جنبش، لنگستن هیوز(Langston Hughes)، رمان‌نویس و شاعر سیاه‌پوست بود.
لنگستن هیوز را در ایران بیشتر با ترجمه‌های احمد شاملو می‌شناسیم. اولین بار در کتاب «همچون کوچه‌یی بی‌انتها» که شاملو از شعر جهان گرد آورده است، با نام هیوز آشنا شدیم.
در سال‌های میانی دهه‌ی ۶۰ هم مجموعه‌یی از اشعار لنگستن هیوز با عنوان «سیاه همچون اعماق افریقای خودم» با ترجمه و دکلمه شاملو به اقلیم ادبیات زبان فارسی پا گذاشت.

۲۲ می
سالروز درگذشت #لنگستن_هیوز 🌹
شاعر و نویسنده آزادیخواه امریکایی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴# شعر_جهان

با عطر تو
در یک اتاق
تنها مانده‌ام
این عذاب را
نمی‌توانی تصور کنی

#ایلهان_برک

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity