🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕

_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕


گراهام گرین به نجات و رستگاری باور داشت، اما از نظر او رستگاری در پیچش و پوست‌اندازی‌های مکرر قرن بیستم شکل عوض کرده بود. نه! از بارش هاشورهای لطیف نور و انحنای بال فرشتگان خبری نبود! رستگاری در سکوت و تنهایی بدن‌های خُرد و آوار، میان ویرانه‌ها، درختان رطوبت‌زدۀ کوهی دوردست، خیابان‌های تفتیده و خلوت شهری بندری و آلونک‌های پوسیده و پرت‌افتاده حاصل می‌شد. در بطن زندگی روزمره، بی هیاهو. نگاه کنید به سیر تطور شخصیت کشیشِ مست در شاهکار گرین: رمان قدرت و جلال، و یا احوالات اسکوبی در رمان بی‌نظیر جانِ کلام و حتی تجربۀ شگفتی که آرتور در رمان وزارت ترس از سر می‌گذراند. مرد سوم اما یک استثناء است. چراکه ساختار روایت را نه یکی بلکه دو حلقۀ سلوک به‌هم‌زنجیر طرح می‌زند.

روایت مرد سوم در وین نیمه‌ویران، در نخستین سال‌های پس از جنگ جهانی دوم می‌گذرد. شهر توسط چهار قدرت شوروی، فرانسه، بریتانیا و آمریکا اشغال شده و بیشتر شبیه به دوزخی برفی است که در آن برای تن دادن به شرارت کیفری در کار نیست. در این وضعیت است که هری لایم، مردی که ظاهراً با فروش پنی‌سیلین رقیق شده ثروتی به هم زده، ولو به قیمت مرگ صدها بیمار، در حرکتی قابل تأمل از دوست دیرینه‌اش هالی (رولو) مارتینز، مردی میان‌مایه که با نام مستعار آمریکایی، داستان‌های ضعیف وسترن می‌نویسد، دعوت می‌کند تا به خرج او از لندن به وین بیاید و در باب مراقبت از آوارگان بین‌المللی مقاله بنویسد. ورود رولو به وین با مرگ هری و شرکت در مراسم خاکسپاری او هم‌زمان می‌شود. و اگرچه در ادامه کنجکاوی او برای یافتن واقعیت روشن می‌کند که مرگ هری ساختگی بوده، امّا سماجتش برای تغییر دادن شرایط به مرگ واقعی هری ختم می‌شود.

گرین برای ترسیم رابطۀ هری و رولو، گویی از تصویر قلب شدۀ رابطۀ مسیح و یهودا بهره می‌گیرد. در حقیقت، هر چه در داستان پیش می‌رویم، بیشتر به این نتیجه می‌رسیم که هری در طلب مرگی مسیح‌وار برای خود، تعمداً رولو را به وین کشانده تا خیانت ببیند. امّا تفاوت اینجاست که شخصیت هری و رولو به شکل هوشمندانه‌ای خاکستری‌ست؛ آمیخته‌ای از خیر و شر. در نتیجه، گرین برای ما چاره‌ای باقی نمی‌گذارد جز اینکه در وضعیت بی‌طرف باقی بمانیم و شاهد ترسیم خطوط دگرگون‌ساز حیات دو مرد با پیچشی درخشان به وقت دیدارشان در یک چرخ‌وفلک باشیم.

نکته اینجاست که شکل‌گیری داستان مرد سوم همزمان با نگارش فیلمنامۀ آن (با بازی درخشان اورسون ولز و قاب‌ تصویرهای به‌یاد ماندنی‌اش) سبب شده تا کلمات ارزش بصری قابل توجهی بیابند. با پرسه‌زنی، فرار و پناه گرفتن‌های هری و رولو در وین تحت اشغال، این معماری ویران و در ظلمت فرورفتۀ شهر است که منطبق بر ساختار مخدوش و متزلزل روابط انسانی، نسبت میان این دو را طرح می‌زند: جایی که بی‌اعتمادی و شک در هیبت سایه‌های غلیظ و کش‌دار دالان‌های تاریک تجلی می‌یابد و تجربۀ عشق و رفاقتی بی‌پیرایه همانقدر به معجزه شبیه است که یافتن فضایی دلنشین و امن در وین.
و درست در همین بستر است که گرین سیر تطور حیات دو انسان را ترسیم می‌کند: همچنانکه رسیدن به سعادتِ مطلق مساوی‌ست با ملالی خفقان‌آور، رستگاری نیز از نگاه گرین تنها می‌تواند مجموعه‌ای از توقفگاه‌هایی در طول یک مسیر بین دو نیستی باشد. خرده‌سعادت‌هایی که با رسیدن به فهم و یا احساسی عمیق‌تر از پیش برای فرد رقم می‌خورند. در نتیجه، همچون دیگر رمان‌های گرین، هری و رولو هر کدام به نسخه‌ای باورپذیر از نجات دست می‌یابند. نجاتی در خور زیست‌شان که در بطن واقعیت خشن و صریح وین می‌تواند قابل حصول باشد.

کتاب: مرد سوم
نویسنده: گراهام گرین
مترجم: محسن آزرم
نشر چشمه
The Third Man~1949
Director: Carol Reed
#معماری_در_کلمات
#پرسوناژ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــوســـیـــقـــی 🎶

#بهترین_موسیقی‌های_جهان
#پاپ

▪️Title: #Do_You_Love_Me
▪️Artist: #Sharif_Dean


متن ترانه و برگردان فارسی👇👇👇

Do you love me?
I love you more than words can say
I love you, yes I do

-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم

Do you need me?
I need you like a rose needs water
I need you, yes I do

-مرا می‌خواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم

The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me

سالیان درازی‌ست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قوی‌تر و قوی‌تر شده‌است
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزش‌تر می‌شود.

Do you love me?
So much that I’d hurt myself
I love you, yes I do

_مرا دوست داری؟
_-گفتم که دوستت دارم ، به آن اندازه که حتی ممکن‌ است به خودم آسیب برسانم؛
بله دوستت دارم

Do you need me?
I need you like a rose needs summer
I need you, yes I do

-مرا می‌خواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم

The years have cut in you and I a love deeper and deeper
Your eyes, they give me such loving
I hope you never hurt me

سالیان درازی بر ما گذشته
و عشقمان عمیق‌تر شده‌است
چشمانت عشقی عظیم به من ارزانی داشته‌اند
باشد که هرگز از این عشق نا‌امید نشوم.

Do you love me?
I said I love you more than words can say
I love you, yes I d
Do you need me?

-مرا دوست داری؟
_بیش از آنچه کلمات قادر به بیانش باشند دوستت دارم، بله دوستت دارم

I need you like a rose needs water
I need you, yes I do

-مرا می‌خواهی؟
-همان اندازه که گل رز به آب نیاز دارد خواهان تو هستم

The years will never change these feelings
Our love grows stronger and stronger
With you, my new life seems worth living the times when you’re beside me

سالیان درازی‌ست که این احساس میان من و تو بدون تغییر مانده و
عشق ما قوی‌تر و قوی‌تر شده‌است
وقتی تو در کنارم هستی زندگیم پر ارزش‌تر می‌شود.

Do you love me?
Yes I do
-مرا دوست داری؟
-بله مطمئنا دوستت دارم!

#برگردان:
#سپیده_عزیزمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

لازم نیست که زیاد به حافظه‌ام فشار بیاورم تا آن روز بارانی را با تمام جزئیاتش به یاد آورم، آن روزی که با پدرم در میان گرد و خاک، در یکی از خیابان‌ها شلوغ مسکو ایستاده بودیم و من احساس می‌کردم که بیماری عجیبی به سراغم آمده است. هیچ دردی احساس نمی‌کردم اما پاهایم توان سرپا نگهداشتنم نداشت. کلمات در گلویم گیر می‌کرد و قادر نبودم سرم را راست نگهدارم و سرم از یک طرف کج می‌شد. آنچنان بود که گفتی هر لحظه امکان داشت از پا بیفتم و از حال بروم. اگر مرا به بیمارستان می‌بردند،پزشکان مجبور بودند روی کارت تشخیص بیماری که در بالای تخت نصب شده بود بنویسند: گرسنگی مزمن، بیماریِ که در کتاب‌های معمول پزشکی از آن نامی برده نشده است.

📙صدف‌ها
#آنتوان_چخوف

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

نه حاشیه‌ی دور صفحه
که خالیِ سفید بین کلماتِ روی کاغذ را
در نظر بگیر
یا خالیِ بین فکرها را:
لحظاتی که ذهن
موضوع فکر خود را فراهم می‌کند
و دهان
در انتظار پر شدن با کلمات است.
خالیِ بینِ دو عاشق را در نظر بگیر
بعد از جر و بحثی طولانی
ملحفه‌ی سفیدِ بین آن‌ها را
که همچون استعاره‌ی سردی‌ست.
حالا آن خالیِ کوچک را تصور کن
خالیِ پیش از ورود مرگ
مرگِ کلاه به دست:
این سال‌های روشنِ رو به خاموشی را.


▫️ #شعری از لیندا پاستان
▫️ #برگردان به پارسی: سپیده عزیزمان
▫️ نقاشی: هاسویی کاواسه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه 🎵

#_همیشه_کلمات معجزه می‌کنند!!!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــوســـیـــقـــی🎼

#_گروه_کوسیقی_پینگ_فلوید

▪️Pink Floyd _ Animals

#_ادامه_پست_قبلی


تابستان ۱۹۷۶ در بریتانیا تابستان خوبی نبود. اقتصاد زیر فشار سنگین و مؤثر اتحادیه‌های کارگری، تورم دو رقمی و بیکاری رو به زوال گذاشته بود. بیش از صد هزار جوان فارق التحصیل شده آینده‌ی خود را با موجِ بی‌کاری، پوچ و بی هدف می‌دیدند. تغییر ناگهانی آب و هوا، تابستانی معمولی و بارانی را به موج عجیبی از گرما بدل کرد. این آب و هوا در ابتدا برابر بحران اقتصادی پادشاهی بریتانیا موهبت تصور می‌شد، اما گرما ثابت کرد که این جریان نیز حاصل مجموعه نفرین‌هایی است که به موجب آن محصولات برداشت نشدند و در آن سال، آب نیز برای شهروندان جیره‌بندی شد.
در میان این آشفتگی، نسل جدیدی از نوجوانان پدید آمدند. پانکها از راه رسیدند. موسیقی به مراحل ابتدایی خود و آکوردهای سه‌تایی برگشت و بدل به فریادی خشمگین علیه نظم مستقر شد. فعالیت‌های موجود یا باید تحت لوای این جنبش جدید موسیقیایی تعدیل می‌شدند، یا به کل از صحنه کنار می‌رفتند.

پینک فلوید تا آن لحظه هرچه می‌توانست علیه پانک‌ها باشد را ارایه کرده بود: موسیقی‌هایی بلند، توهم‌زا و فربه، و ترانه‌هایی مبهم و خودپسندانه. در واقع آن‌ها هدف یکی از قهرمانانِ تازه پدید آمده‌ی پانک قرار گرفتند.

پینک فلوید، تأثیر غیر منتظره‌ای بر کشفِ مالکِ بوتیک باندیج در چلسی، یعنی مالکولم مک لارن با نامِ جانی روتنِ بدنام – از سردمداران پانک و یکی از مخالفین اصلی پینک فلوید- گذاشت. مک‌لارن گروهی را با ویژگی خاص ظاهریشان که آن‌ها را از دیگران متمایز می‌کرد گرد هم جمع کرد: جوانانی با پشت‌های قوزکرده، موهایی سبز و دندان‌های پوسیده‌ی مصنوعی. نفرت این گروه از پینک فلوید تا حدی بود که خواننده اصلی گروه “سکس پیستولز”، یعنی جانی روتن در حرکتی سادیستی در یکی از کنسرت‌هایش بر روی تی‌شرت خود با فونتی عجیب و کثیف کلمات “از پینک فلوید متنفرم” را نوشت (Schaffner, 210).

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


#_کلمات

حین رقصیدن با من، کلماتی در گوشم نجوا می کند که هیچ کلمه ای مانند نیستند
از زیر بازوانم که بلند می کند، انگار بر ابری می نشاندم
آن وقت باران سیاه از چشمانم سرازیر می شود، رگباری سنگین
با خودش می بردم، می بردم به غروبی با ایوانگاه سرخ فام
و من در دستان او به دخترکی می مانم، بسان پری در آغوش نسیم
او آفتاب و تابستان را به من پیشکش می کند و فوجی چلچله
مرا اعجازی شاهکار می خواند و قدرم را برابر با هزاران هزار ستاره
می گوید که من یک گنج ام و زیباترین نقشی که تا به حال دیده
کلمات... کلمات...
این گفته های او، سرمست و از خود بیخودم می کند، آنقدر که رقص و حرکاتش از یادم می روند

کلماتی که گذشته ام را دگرگون می کنند و مرا برای لحظاتی به یک زن بدل می کنند
برایم کاخی از خیال می سازد که تنها برای من دمی ساکنش بودم
و بعد بازمی گردم.... بازمی گردم بر سر میزم
چیزی با خودم ندارم جز....
مشتی کلمه
کلماتی که به هیچ کلمه ای مانند نیستند.

#نزار_قبانی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


#_صبحگاه

باید به تو بگویم
که چقدر دوستت دارم
همیشه به همین فکر می‌کنم
در صبح‌های خاکستری، روبه‌روی مرگ

پس چای برای دهان من
هرگز گرمایی ندارد
و سیگار خشکیده است
و تن‌پوش قهوه‌ای‌ام
سردم می‌کند،

به تو نیاز دارم
و از بیرون پنجره
مراقبت می‌کنم
در برف بی‌صدا

شب در اسکله
اتوبوس‌ها برق می‌زنند
همچون ابرها و من در تنهایی
به صدای فلوت می‌اندیشم

دلتنگی تو را دارم همیشه
وقتی به ساحل می‌روم
شن‌های خیس از اشک
به چشم‌های من می‌مانند

با این همه، هیچ‌گاه نگِریستم
و تو را در درون قلبم فشردم
با واقعی‌ترین شوخی‌ها و خوشی‌هایی
که تو به آن‌ها می‌بالیدی

جایی برای پارک کردن نیست
من ایستاده‌ام و صدای کلیدهایم را درمی‌آورم
خلوت خالی ماشین چنان است
که انگار دوچرخه‌ای است

حالا چه کار می‌کنی
ناهارت را کجا خوردی
و آیا
بشقابت پر از ماهی کولی بود

سخت است فکر کردن
به تو بدون من
در جملات
افسرده‌ام می‌کنی
وقتی تنهایی

دیشب ستاره‌ها را
نمی‌شد شماره کرد و امروز
برف کاغذ مقوایی شماره‌شان است
و من دلگرم و صمیمی نخواهم بود

چیزی مرا به خود نمی‌کشد
موسیقی تنها جدول کلمات متقاطع است
و آه! تو فقط می‌دانی
که چگونه‌ام

باری، تو
تنها مسافر این جاده‌ای
و اگر جایی بعد از من هست
دلخواسته‌ام این است که نروی!

#_فرانک_اهارا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_نـــقـــاشـــی 🎨


#_هنرمند_چارلز_لو_برون


❐ فیزیوگنومی

فیزیوگنومی ، مطالعه مطابقت سیستماتیک ویژگی های روانی با ویژگی های صورت یا ساختار بدن. از آنجایی که بیشتر تلاش‌ها برای مشخص کردن چنین روابطی بی‌اعتبار شده است، فیزیوگنومی گاهی به معنای شبه‌علم است. قیافه‌شناسی توسط کسانی که آن را هم به‌عنوان شیوه‌ای برای تمایز از نظر ظاهر و هم به‌عنوان روشی برای پیش‌گویی از شکل و ویژگی در نظر می‌گرفتند.

فیزیوگنومی قدمت زیادی دارد و در دوران باستان و قرون وسطی ادبیات گسترده ای داشته است. از آنجایی که گاهی اوقات نقص‌های ژنتیکی با ویژگی‌های فیزیکی آشکار می‌شوند ( مثلاً ظاهر مشخصه سندرم داون ، با چشم‌های مایل به بالا و صورت پهن و صاف)، برخی از عناصر فیزیوگنومی در فیزیولوژی و بیوشیمی تکامل یافته‌اند.

در جنبه دوم آن (یعنی پیشگویی از شکل و ویژگی )مربوط به طالع بینی و سایر اشکال پیشگویی بود و این جنبه از موضوع در ادبیات خیالی قرون وسطی بزرگ شد. در قدیمی ترین ادبیات کلاسیک ، از جمله هومر و بقراط، شواهدی وجود دارد که قیافه شناسی بخشی از کهن ترین فلسفه عملی را تشکیل می داد.

تأثیر فیزیوگنومی را می توان در سراسر هنر اروپای قرن ۱۸ و ۱۹ مشاهده کرد. به ویژه در قرن هجدهم، فیلسوفان طبیعی ویژگی های «ایده آل» موجود در مجسمه سازی کلاسیک را پذیرفتند، که به اشتباه تصور می شد نمایانگر ظاهر باستانیان است. برتری فرهنگی مفروض یونان باستان به این ویژگی ها پیوست که توسط هنرمندان اروپایی پذیرفته شد و بارها و بارها به تصویر کشیده شد. "دیگران" - مانند آسیایی ها و آفریقایی ها - نه تنها کمتر زیبا بودند، بلکه کمتر اخلاقی بودند.

❐ فیزیوگنومی و هنر: رابطه ای غنی اما نادیده گرفته شده

چهره ای که به عنوان دوستانه یا خصمانه تلقی می شود، نمونه ای معمولی از چهره شناسی است، و به همین ترتیب، اشیا (کوه در حال غوطه وری، گلی آرام) و رویدادها (جمعیت منتظر، حرکتی تهدیدآمیز) نیز هستند. این معانی عاطفی و شناختی در اصطلاح پدیدارشناختی به طور طبیعی، خود به خود و بدون تأخیر پدیدار می شوند. در این مقاله جایگاه فیزیوگنومی در هنرها، هم به طور کلی و هم برای فرم های خاص، همراه با ارتباط آن با خلاقیت و زیبایی شناسی معرفی می شود.
هنرمندان به‌ویژه با جلوه‌های ظاهری آدم‌ها، اشیاء، صحنه‌ها و رویدادهایی که «می‌خواهند شنیده شوند» هماهنگ هستند. نبض های هیجان انگیز آنها هنرمندان را به چالش می کشد تا پیام های بصری، شنیداری، نوشتاری و متنی را به صورت تخیلی ترجمه کنند. رنگ ها، اشکال، صداها، کلمات و حرکات دستکاری شده و به موسیقی، نقاشی، ادبیات و دیگر اشکال هنری تبدیل می شوند. از این رو، همبستگی مثبتی بین خلاقیت و چهره شناسی وجود دارد (به عنوان مثال، Dailey، Martindale، و Borkum، ۱۹۹۷). هنرمندان خلاق، که در برابر صداها و سایر محرک‌ها باز هستند، آنچه را که شنیدن، دیدن، لمس کردن و توجه کردن برای اکثر ما دشوار است، تشخیص می‌دهند. جریان های زیرین بیانی یک نقاشی و هنرهای دیگر اگر از معانی تحت اللفظی، ملموس، صریح و دلالتی فراتر نمی روند، مکمل هستند.
جریان های زیرین فیزیوگنومیک توجه مخاطبان هنر، از جمله خوانندگان ادبیات را که به ظرایف ظریف آثار هنری حساس هستند، به خود جلب می کند. آنچه را که در یک نقاشی یا مجسمه می بینند، در یک داستان می خوانند، در یک رقص مشاهده می کنند، در یک تئاتر می شنوند، و در یک کنسرت به آن گوش می دهند، تسهیل و تقویت می شود، به راحتی مورد توجه قرار می گیرد و درک می شود، به شدت احساس می شود، و به معنای واقعی تری نسبت می دهد. جریان های زیرزمینی غیر هنری به ندرت باعث چنین نشاط هایی می شود.
حساسیت بالا به ویژه برای هنری که ناآشنا، انتزاعی و آوانگارد است، مانند یک نقاشی کوبیست از پیکاسو یا یک قطعه استراوینسکی اولیه، که در آن کمی ارجاع روشن و متعارف است، استقبال می شود. امتیازات حداقل، نامربوط و یا وجود ندارند.
مخاطبان هنر نسبت به واکنش نشان دادن به افیشن‌های فیزیوگنومیک، بر خلاف رویکرد معمولی آن‌ها نسبت به غیرهنر، که امری واقعی، عمل‌گرا، قاعده‌مند، معمولی، کلیشه‌ای و سودمند است، باز هستند. علاوه بر این، واکنش‌ها به هنر تحت فشاری ضمنی برای درست بودن نیست. برخلاف اشیاء روزمره، هنر قرار نیست به معنای واقعی کلمه در نظر گرفته شود. از این رو، مخاطبان از اینکه پرتره رامبراند را «بازتابنده» بنامند، ناراحتی کمی دارند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚

📖 آیین شاهنشاهی ایران
👤 ذبیح الله صفا
🗃 #تاریخی #ادبیات_ایران

✍🏻 در این کتاب درباره تاریخ شاهنشاهی ایران از روزگاران قدیم تا عصر پهلوی و کوششهایی که ملت ایران در راه حفظ آیین شاهنشاهی در نشیب‌ و فراز حوادث به کار برده است و همچنین در باب کلمه شاه و پادشاه و شاهنشاه در ادوار مختلف و ریشه‌های این کلمات در زبان‌های قدیم ایرانی و در موضوع فرّ کیانی و نیز درباره آداب و سنن ملی و دینی در این موارد و همچنین درباره تاج و تخت کیانی و مراسم تاجگذاری پادشاهان ایران در دوره‌‌های پیش از اسلام و بعد از آن و موضوعاتی از این قبیل سخن رفته است.
ذبیح‌الله صفا شهمیرزادی شناخته‌شده با نام ذبیح‌الله صفا پژوهشگر، مترجم، مصحّح متون، استاد ممتاز دانشگاه تهران، حماسه پژوه و شخصیّت برجستهٔ ادبی در ایران معاصر و ملقب به «پدر تاریخ ادبیات ایران» بود. از تألیفات مشهور او کتاب‌های تاریخ ادبیات در ایران و حماسه‌سرایی در ایران است. او از جمله نویسندگان اصلی دانشنامه ایرانیکا بود.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

فحش دادن، چرا انقدر جذاب شده؟

✍🏻این روزا یه چیز عجیبی تو فضای مجازی مُد شده. از بلاگرای پرطرفدار بگیر تا پیجای پرایوت، انگار همه تلاش دارن از فحش و کلمات عامیانه استفاده کنن. انگار یه جور مُد شده! ولی چرا؟ چرا این‌طوری حرف زدن انقدر جذاب به نظر می‌رسه؟

✍🏻شاید می‌خوایم راحت‌تر و واقعی‌تر به نظر بیایم، شاید هم یه جور اعتراضه به چارچوبای قدیمی. ولی خب، وقتی فحش می‌دیم، داریم چی رو نشون می‌دیم؟ این یه مدل ارتباط جدیده یا فقط تَنبلیه تو انتخاب کلمه؟

📌پ.ن: یه کم فکر کنیم قبل از اینکه کلمه‌ها رو پرت کنیم تو فضا.

#_Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

به حکم هزاره وُ
با دهانِ این دقیقه،
دعایم کرده‌اند،
تا به حرمتِ باران
همچنان بیدارِ گریه بمیرم،
حالا هر وقت بگویی علی!
می‌آیم.

من به مرور توانسته‌ام
تکلمِ تمامِ جهان را تصرف کنم.
می‌شود آیا یکی لحظه از قضا
تو را دوباره به خواب خود ببینم...؟

ماه!
هی ماهِ مَرحَبا!
در این گیر و دارِ بی‌گریبان
دستم را بگیر،
من پیراهنْ دریدهٔ توام از اندوهِ انتظار!
تنها اشباحِ این شبِ خسته
شاهد هزار پهلو از نخوابیدنِ من‌اند.

من
غلتیده در تغزلِ این قیامت‌ام
که شب تا سَحَر
مرثیه از مَحْشَرِ مولوی می‌خوانم.
می‌خوانم
بلکه کبریا
به یاریِ کلماتِ من بیاید،
وگرنه یکی می‌گوید این گریه از آن است وُ
یکی می‌گوید آن گریه از این!

حالا راهی بزن
رو به منزلی که نزدیک‌تر،
من بُریده‌ام!


▫️ #_شعری از سیدعلی صالحی
▫️ #_نقاشی: رنه مارگریت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽


Vermigilio 2024

سنگدلانه است، اما باید بپذیریم که حتی اگر دنیا با ما همراهی کند و آرزوهایمان را برآورده کند، دوامی ندارد.
گرچه آدمی بسته‌ی همین آرزوهاست، خواب‌ و خیالاتش را با آنها گره زده ولی آرزوی محقق‌شده هم وفادار نیست.
رواقی نگاه کنیم‌، از دست‌دادن همراه همیشگی آدمی‌ست.
آدمی پایی ثابت بر روی زمین آرزوهایش ندارد، او روی قایقی بر دریایی ظلمانی و متلاطم شناور است، شاید دمی نوری از ساحل بر او بتابد.
پس چه باید کرد؟ چه می‌ماند برای او؟
شاید موسیقی پناهی برای آدمی باشد، چه شوپن و ویوالدی باشد چه صداهای نوزادی و لالایی‌های مادری.
اگر موسیقی را از ما بگیرند، رویاهایمان را در چه ساحتی جاری کنیم؟ کلمات برای رویاهای ما ضعیف‌اند، مگر نت‌ها به کمک رویاهای ما بیایند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

تفاوت‌های شخصیتی؛ مردان آناناسی، زنان هلویی!

زن و شوهر‌ها برای آن‌که بتوانند با صلح، صفا و عشق با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنند، باید هم را بلد باشند.هر زنی قبل از ازدواج باید بداند که دنیای زمخت و نتراشیده مرد‌ها تا چه حد با دنیای لطیف زن‌ها فرق می‌کند و البته که هر مردی هم قبل از وارد شدن به زندگی یک زن، باید با چم و خم روحیات زن و راز و رمز به دست آوردن دل او آشنا شود.


_مردان کنجکاو و زنان محتاط
خانم‌ها، محتاط‌تر و بیشتر به دنبال آرامش و امنیت‌اند. به همین دلیل است که خانم‌ها هنگام رانندگی، گاهی روی اعصاب مرد‌ها می‌روند!

_آقایان، حادثه‌جو و کنجکاو هستند. به همین دلیل احتمال رانندگی پرخطر و کلا انجام هر کار خطرناکی در مرد‌ها بیشتر است.

_شباهت رفتار مردان به آناناس!
شخصیت خانم‌ها شبیه هلو است! ظاهری نرم و لطیف، اما در عوض، هسته‌ای محکم دارند.
برعکس آن چه عموم مردم فکر می‌کنند، معمولا خانم‌ها به لحاظ روانی تاب و تحمل بیشتری دارند.

_آقایان به لحاظ شخصیتی کمی تا قسمتی شبیه آناناس هستند! از این نظر که برعکس ظاهر خشن و بی احساس‌شان، باطنی نرم دارند.

_مرد‌های مدیر و زنان مراقب
خانم‌ها دوست دارند از آدم‌های دور و برشان، مراقبت کنند. به همین دلیل هم آن‌ها مادر می‌شوند، مربیان باحوصله‌ای هستند و پرستارانی شایسته.
مرد‌ها به طور ناخودآگاه دوست دارند که مدیر باشند و معمولا به مدیریت کردن دیگران هم تمایل نشان می‌دهند. آن‌ها در ناخودآگاه‌شان دوست دارند درست مثل اجدادشان، رئیس قبیله باشند!

_مرد‌های کلی‌نگر و زنان جزئی‌نگر
خانم‌ها، جزئی‌نگرند و به تمام زوایا و جزئیات هر چیز توجه دارند.
جزئیات به ظاهرساده‌ای مثل لباس چند سال قبل یکی از اقوام در ذهن آن‌ها می‌ماند.

_آقایان، کلی نگرند. در هر کاری معمولا به کلیات، اهداف، اصول و منطق کار توجه می‌کنند و به همین دلیل حافظه‌شان در امور جزئی ضعیف است. پس عجیب نیست اگر مناسبت‌ها را فراموش کنند.

_مردان کم‌حرف و زنان پرحرف
خانم‌ها، وقتی احساس مشکل می‌کنند، مدام صحبت می‌کنند تا اضطراب خود را تخلیه کنند. پس اگر همسرتان در چنین مواقعی یک‌ریز حرف می‌زند، فقط همدلی نشان دهید.

_مرد‌ها به هنگام مواجه شدن با مشکلات به غار تنهایی‌شان می‌روند و کم حرف می‌شوند تا مسئله را در ذهن خود تحلیل کنند.

_‌توجه مردان و زنان به ظاهر
خانم‌ها، توجه زیادی به ظاهر و باطن خود دارند. ممکن است در روز وقت زیادی را صرف تماشای خود در آینه کنند و معمولا با کوچک‌ترین نشانه بیماری به پزشک مراجعه می‌کنند.

_آقایان، تمرکز و توجه زیادی به ظاهر جسمانی، حالات روحی و حتی مشکلات جسمی خود ندارند. ممکن است مردی فوت کند و تازه بعد از مرگش مشخص شود که سال‌ها به یک بیماری مزمن مبتلا بوده!

_مردان چشمی و زنان گوشی!
خانم‌ها، بیشتر از راه گوش کردن و شنیدن عاشق می‌شوند. اگر می‌خواهید قلب همسرتان را تصاحب کنید، باید کلمات عاشقانه زیادی برای به کار بردن در مکالمات روزمره بلد باشید.

_آقایان، بیشتر از راه چشم و دیدن تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

_مردان و زنان و موفقیت
اغلب خانم‌ها خوشبختی را درآرامش، زندگی‌ موفق و داشتن روابط صمیمانه و عاشقانه می‌بینند.

مرد‌ها خوشبختی را در به دست آوردن شغل، ثروت، احترام و موقعیت اجتماعی چشمگیر می‌دانند.

#_برگردان_سپیده_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

تفاوت‌های شخصیتی؛ مردان آناناسی، زنان هلویی!

زن و شوهر‌ها برای آن‌که بتوانند با صلح، صفا و عشق با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنند، باید هم را بلد باشند.هر زنی قبل از ازدواج باید بداند که دنیای زمخت و نتراشیده مرد‌ها تا چه حد با دنیای لطیف زن‌ها فرق می‌کند و البته که هر مردی هم قبل از وارد شدن به زندگی یک زن، باید با چم و خم روحیات زن و راز و رمز به دست آوردن دل او آشنا شود.


_مردان کنجکاو و زنان محتاط
خانم‌ها، محتاط‌تر و بیشتر به دنبال آرامش و امنیت‌اند. به همین دلیل است که خانم‌ها هنگام رانندگی، گاهی روی اعصاب مرد‌ها می‌روند!

_آقایان، حادثه‌جو و کنجکاو هستند. به همین دلیل احتمال رانندگی پرخطر و کلا انجام هر کار خطرناکی در مرد‌ها بیشتر است.

_شباهت رفتار مردان به آناناس!
شخصیت خانم‌ها شبیه هلو است! ظاهری نرم و لطیف، اما در عوض، هسته‌ای محکم دارند.
برعکس آن چه عموم مردم فکر می‌کنند، معمولا خانم‌ها به لحاظ روانی تاب و تحمل بیشتری دارند.

_آقایان به لحاظ شخصیتی کمی تا قسمتی شبیه آناناس هستند! از این نظر که برعکس ظاهر خشن و بی احساس‌شان، باطنی نرم دارند.

_مرد‌های مدیر و زنان مراقب
خانم‌ها دوست دارند از آدم‌های دور و برشان، مراقبت کنند. به همین دلیل هم آن‌ها مادر می‌شوند، مربیان باحوصله‌ای هستند و پرستارانی شایسته.
مرد‌ها به طور ناخودآگاه دوست دارند که مدیر باشند و معمولا به مدیریت کردن دیگران هم تمایل نشان می‌دهند. آن‌ها در ناخودآگاه‌شان دوست دارند درست مثل اجدادشان، رئیس قبیله باشند!

_مرد‌های کلی‌نگر و زنان جزئی‌نگر
خانم‌ها، جزئی‌نگرند و به تمام زوایا و جزئیات هر چیز توجه دارند.
جزئیات به ظاهرساده‌ای مثل لباس چند سال قبل یکی از اقوام در ذهن آن‌ها می‌ماند.

_آقایان، کلی نگرند. در هر کاری معمولا به کلیات، اهداف، اصول و منطق کار توجه می‌کنند و به همین دلیل حافظه‌شان در امور جزئی ضعیف است. پس عجیب نیست اگر مناسبت‌ها را فراموش کنند.

_مردان کم‌حرف و زنان پرحرف
خانم‌ها، وقتی احساس مشکل می‌کنند، مدام صحبت می‌کنند تا اضطراب خود را تخلیه کنند. پس اگر همسرتان در چنین مواقعی یک‌ریز حرف می‌زند، فقط همدلی نشان دهید.

_مرد‌ها به هنگام مواجه شدن با مشکلات به غار تنهایی‌شان می‌روند و کم حرف می‌شوند تا مسئله را در ذهن خود تحلیل کنند.

_‌توجه مردان و زنان به ظاهر
خانم‌ها، توجه زیادی به ظاهر و باطن خود دارند. ممکن است در روز وقت زیادی را صرف تماشای خود در آینه کنند و معمولا با کوچک‌ترین نشانه بیماری به پزشک مراجعه می‌کنند.

_آقایان، تمرکز و توجه زیادی به ظاهر جسمانی، حالات روحی و حتی مشکلات جسمی خود ندارند. ممکن است مردی فوت کند و تازه بعد از مرگش مشخص شود که سال‌ها به یک بیماری مزمن مبتلا بوده!

_مردان چشمی و زنان گوشی!
خانم‌ها، بیشتر از راه گوش کردن و شنیدن عاشق می‌شوند. اگر می‌خواهید قلب همسرتان را تصاحب کنید، باید کلمات عاشقانه زیادی برای به کار بردن در مکالمات روزمره بلد باشید.

_آقایان، بیشتر از راه چشم و دیدن تحت تاثیر قرار می‌گیرند.

_مردان و زنان و موفقیت
اغلب خانم‌ها خوشبختی را درآرامش، زندگی‌ موفق و داشتن روابط صمیمانه و عاشقانه می‌بینند.

مرد‌ها خوشبختی را در به دست آوردن شغل، ثروت، احترام و موقعیت اجتماعی چشمگیر می‌دانند.

#_برگردان_سپیده_نازنینمان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
سئو یا بهینه سازی موتور جستجو

سئو فرآیند بهینه‌سازی وب‌سایت‌ برای کسب رتبه بهتر در نتایج سرچ موتورهای جستجو (گوگل) است. سئو شامل موارد زیر می‌شود:

1. کلمات کلیدی: انتخاب و استفاده از کلمات کلیدی مرتبط که کاربران به دنبال آن‌ها هستند.

2. محتوای باکیفیت: تولید محتوای مفید و ارزشمند که نیازهای کاربران را برآورده کند.

3. سئوی فنی: بهینه‌سازی ساختار سایت از نظر سرعت بارگذاری، استفاده از تگ‌های HTML مناسب، و اطمینان از اینکه سایت به‌طور صحیح در دستگاه‌های مختلف نمایش داده می‌شود.

4. لینک‌سازی: به دست آوردن لینک‌های ورودی از سایت‌های معتبر که می‌تواند اعتبار سایت شما را افزایش دهد و به رتبه‌بندی بهتر در نتایج جستجو کمک کند.

5. پیگیری و آنالیز: استفاده از ابزارهایی مانند گوگل آنالیتیکس و سرچ کنسول برای بررسی عملکرد سایت و شناسایی نقاط قوت و ضعف آن. این آنالیزها کمک می‌کنند تا استراتژی‌های سئو به‌طور مداوم بهبود یابند.

سئو یک فرآیند زمان‌بر و مداوم است که با پیگیری درست و به‌روزرسانی مداوم می‌تواند موجب افزایش ترافیک سایت و رشد ماندگار کسب‌وکار شود.

منبع:
neilpatel.com

آژانس دیجیتال مارکتینگ ROMO
@romoagency
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ســـیـــنـــمـــا

فیلم «سرگیجه»ی هیچکاک مرا به یاد «ققنوس» و «اوندین» کریستین پتزولد می‌اندازد. احتمالاً نسبت نامربوطی که فیلم‌ها را به هم ربط داده به خاطر این است که هر سه را عاشقانه‌هایی برای شهر نیز می‌بینم؛ عاشقانه‌هایی که هر کدام به نحوی مرثیه‌خوان فضاهای از دست‌رفته و به‌عبارتی، تاریخ گم‌شدۀ شهر هستند و در هر سه، تقلا برای تجربۀ دوبارۀ حال‌و‌هوای دلخواه به تکاپو برای قرار گرفتن در فضایی با کیفیاتی یگانه گره می‌خورد.

«سرگیجه» و «ققنوس» در اصل راه را برای بهتر خواندن «اوندین» هموار می‌کنند. «اوندین» اوج صورت‌بندی هوشمندانه و پیچیدۀ معماری‌ست در قامت یک بدن؛ بدنی که شبح درد رهایش نمی‌کند؛ با وجودی که به ظاهر تمام حفره‌ها، زخم‌ها و بریدگی‌های تاریخی بافت شهر برلین با تولید فضاهای تازه شفا یافته است.
کاخ برلین پانصد سال در قلب شهر زیست تا بمباران هوایی به حیات او و تداوم جنگ جهانی دوم پایان دهد. جای خالیش را کاخ جمهور نتوانست پر کند و زمانی که به دوباره ساختن سنگ‌به‌سنگ و موبه‌موی آن پرداختند، باز هم جایش خالی ماند. اینکه پتزولد در «اوندین» از قاب گرفتن کاخ برلین تازه‌ساز امتناع می‌ورزد و تنها به سخن گفتن از آن و نمایش ماکتش بسنده می‌کند شاید به این خاطر است که رد سقوط بمب‌ها همچنان در آسمان و بر فراز کاخ باقی مانده و پاک نمی‌شود. در حقیقت، آنچه که پتزولد در «اوندین» قاب گرفته دردی است که متروفیل‌ها یا عاشقان شهر را هرگز رها نمی‌کند. دردی که به سختی قابل ترجمه به کلمات است. متروفیل در اصل بر تاریخ گم‌شدۀ شهر عاشق است، بر فضاهای از دست رفته‌ای که از چاه نسیان بافت‌های جدید شهر می‌گریزند و حضور ناپیدایشان در چشم‌انداز و به چشم متروفیل‌ها دوام می‌یابد.

لحظه‌ای که «اوندین» به «سرگیجه» و «ققنوس» می‌رسد، آن ثانیه‌ای‌ست که به هنگام پرسه‌زنی آرام دو عاشق در منتهی‌الیه برلین شرقی، اوندین درست زمانی که رو به جلو در حرکت است سر برمی‌گرداند. سر برگرداندن او شبیه به سر برگرداندن سرگیجه‌آور اسکاتی است در سرگیجه: رو کردن وسواس‌گونه و تعمدی به سمت مغاکی تا شاید تجربۀ اصیلِ پیش از ویرانی دوباره ممکن گردد؛ همچنان که سال ۲۰۰۲ در ساخت دوبارۀ کاخ برلین، پارلمان آلمان سر برگرداند و به نسخۀ از دست رفتۀ کاخ چشم دوخت.
ماهیت این روگرداندن در «ققنوس» پتزولد و مشخصاً در صورت جراحی شدۀ نلی ترجمان بصری می‌یابد: بدنی که ردی از گذشته دارد بی‌آنکه به زمان حال تعلق داشته باشد؛ بدنی که آینده را پس می‌زند. و صورت بازسازی شدۀ نلی سرتاسر فاش‌گوی ویرانی اوست بی‌آنکه ردی از این ویرانی بر خود داشته باشد؛ همچنانکه بازآفرینی عین‌به‌عین کاخ برلین در پس تلاش برای تجربۀ فضای از دست رفته، تأکیدی است ابدی به لحظۀ بمباران شدن و تخریب شدنش. نلی/کاخ برلین نیز همچون اوندین به سمت عقب رو برگردانده و متوقف شده‌اند و این رو برگرداندن ستون نمک می‌آفریند: پرهیبی نامفهوم و پیچ‌خورده رو به گذشته که تمام قد در به‌چنگ‌آوردن تاریخی گم‌شده و فرّار خلاصه می‌گردد.


شرح تصاویر:
• Undine~2020
Christian Petzold
• Vertigo~1958
Alfred Hitchcock
• Phoenix~2014
Christian Petzold


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


‏این‌جا سه روز است که با کسی حرف نزده‌ام. خاموش‌بودن در واقع چیز خوبی است. کلمات نمی‌توانند احساس آدم را بیان کنند؛ به نوعی ناتوان‌اند.


#_آندری_تارکوفسکی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣


💫 طرز صحیح انتقاد کردن از همسر یا شریک عاطفیتون:


۱- توی جمع ازش قدردانی کن و توی خلوتتون انتقاد؛ این یه قانونه!

۲- قبل از اینکه انتقاد کنی چند تا نکته مثبت بهش بگو مثلا عزیزم تو سفری که رفتیم خیلی رفتار خوبی داشتی ولی احساس نمیکنی توی شوخی با فلانی زیاده روی کردی؟ ‏

۳- کلی گویی نکن و.....
مشخص و واضح انتقاد کن
مثلا نگو آدم دروغگویی هستی بجاش بگو از اینکه دیشب فلان قضیه رو جور دیگه بهم گفتی ناراحتم.

۴- جملاتت رو با عبارت "من" شروع کن؛
مثلا نگو تو من رو اولویت قرار نمیدی بجاش بگو من احساس میکنم در فلان موقعیت منو اولویت قرار ندادی.‏

۵- در فرآیند انتقاد کردن از کلمات همیشه و هیچوقت استفاده نکن.
۶- به جای اینکه به شریک عاطفیت بگی چیکار نکنه، بگو که چیکار کنه!

نگو سرت رو از گوشیت دربیار
بجاش بگو میشه بهم توجه بیشتری داشته باشی؟ ‏

+ قبل از انتقاد کردن یادتون باشه هدف شما اینه دلخوریتون رو بیان کنید طوری که شریک عاطفیتون عصبانی یا ناراحت نشه و خودش رو اصلاح کنه. اگر با کلامت اون رو به حالت دفاعی دربیاری احتمالا به نتیجه ی دلخواه نمیرسی.

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


اگر بخواهی به هر چیزی که به تو گفته می‌شود واکنشی عاطفی نشان بدهی، به رنج بردن ادامه خواهی داد.
قدرت حقیقی در عقب رفتن و مشاهده‌گر بودن است. قدرت در خودداری است. اگر اجازه بدهی کلماتِ دیگران تو را کنترل کند، هرچیز دیگری هم تو را زیر سلطه خواهد گرفت. نفس بکش و بگذار بگذرد...

👤#وارن_بافت

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity