ادب‌سار
13.3K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی

#شلیک = تیرپرانی، تیراندازی، آتش‌کردن، رهاکردن

🔻شلیک‌کردن = پراندن، تیراندازی کردن

🔻شلیک خنده = سدای(صدای) ناگهانی و بلندِ خنده

نمونه:
🔺تیر خلاص را شلیک کرد =
تیر رهیدن را آتش کرد
تیر رهایش را زد

🔺به سمتش شلیک کردند =
به سویش آتش کردند
به سویش تیراندازی کردند

🔺شلیک خنده‌شان کلاس را پر کرد =
سدای بلند خنده‌شان آموزگاه را پر کرد
سدای خنده‌شان آموزگاه را پر کرد

🔺کره شمالی یک موشک کوتاه‌بُرد شلیک کرد =
کره‌ی اَپاختَری یک موشک کوتاه‌بُرد پرتاب کرد

🔺قاتل بعد از جنایت، به سر خود شلیک کرد =
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیر زد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود آتش کرد
آدمکش پس از تبهکاری، به سر خود تیراندازی کرد

#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

ناگهان رفته از این پنجره ناگاه بیا
همه‌شب منتظرم منتظرت ماه بیا

قسمتم نیست اگر با تو به پایان برسم
لااقل مثل همه تا وسط راه بیا

نرسیدن به رسیدن چه دلیلی دارد
این همه سفسطه و فلسفه کوتاه بیا

پشت این سنگ به رویای خودم پابندم
ماه این مرتبه با پای خودت راه بیا

وقت تنگ است و فضا تنگ و جهانم تاریک
شده حتی سر این خاک به اکراه بیا

#محسن_انشایی
@AdabSar
💫

با خیال خشک تا كی سر به یک بالین نهم

دست در آغوش با تصویر‌کردن مشکل است

#صائب_تبریزی
@AdabSar
💫

از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
امروز روی خوب تو یا رب چه دلرباست

امروز در جمال تو خود لطف دیگر است
امروز هر چه عاشقِ شیدا کند سزاست

#مولوی
@AdabSar
به‌کار بردن یک در میان واژگان انگلیسی در دو بند نوشته یا سخن، نه نشانه‌ی برجسته بودن ما است، نه نشانه‌ی روشن‌اندیشی‌مان. تنها نشانه‌ی خودباختگی است و بس.

تبارمندی(اصالت) در پایبندی و پاسداری از داشته‌هایمان است.

تایم، جاج، لاکچری، نیوفیس، ایوِنت، کانسپت، کَژوال، پرابلم، ایزی، دُنت وری، فلایت، هپی، اوه مای گاد و… 🤦🏻‍♀


برداشت آزاد و ویرایش شده از یادداشت #وحید_بهمن
@AdabSar
💃🏻 @AdabSar

جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد
ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم‌اندام را
سعدی

💃🏻 با هم نگاهی می‌اندازیم به کَرواز وَشت (فعل رقص) در زبان پارسی:

پارسی = تازی = انگلیسی

وَشت = رقص = dance
وَشتَن/وشتیدن = رقصیدن = to dance
وَشتار = رقاص،رقصنده = dancer

💃🏻 آتانش(توجه): در فرهنگ‌های پارسی تنها ریشه‌ی وَشتَن مانده است، گردانش(صرف) این کَرواز (فعل) با وشتیدن انجام می‌گیرد.

💃🏻 نمونه‌ها:
- چوپی یکی از وَشت‌های لرستان است.
- همین‌که آهنگ را شنید آغاز کرد به وَشتیدن.
- از روی میز برخاستند و وَشتیدَند.
- نوازندگان و وَشتار/وَشتنده/وَشتگر آمده بودند.
- بینندگان به سوی وشتار گل پرتاب کردند.

#بزرگمهر_صالحی
💃🏻 @AdabSar
@AdabSar

سیر یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بدبویی

گفت از عیب خویش بی‌خبری
زآن ره از خلق عیب می‌جویی

گفتن از زشت‌روییِ دگران
نشود باعث نکورویی

تو گمان می‌کنی که شاخِ گلی
به صفِ سرو و لاله می‌رویی

یا که هم‌بوی مشکِ تاتاری
یا ز اَزهارِ باغِ مینویی

خویشتن بی‌سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کویی

ره ما گر کج است و ناهموار
تو خود این ره چگونه می‌پویی

در خود آن بِه که نیک‌تر نگری
اول آن بِه که عیب خود گویی

ما زَبونیم و شوخ‌جامه و پست
تو چرا شوخِ تن نمی‌شویی

#پروین_اعتصامی
@AdabSar
💫

بگذشت در فراقِ تو شب‌های بی‌شمار

هر شب در این امید که فردا ببینمت

#مفتون_امینی
@AdabSar
💫

حال مرا مپرس که من ناخوشم بدم
این روز‌ها به تلخ‌زبانی زبانزدم

گفتم که عاشقت شده‌ام دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمی‌زدم

#سجاد_سامانی
@AdabSar
«دستان مستان» با واژگان ناب پارسی، گزیده‌ای از سروده‌های «میرجلال‌الدین کزازی» پرچمدار و پیشرو در پاسداشت و پالایش زبان است. غزل، چامه، سروده‌های کوتاه، ترانه، ترانه‌های کرمانشاه، چارانه و مثنوی، هفت بخش سروده‌های کزازی در دستان مستان هستند.

اندازه: رقعی (A5)
پوشینه(جلد): شومیز
چاپ: سیاه و سپید
برگ سپید هفتاد گرمی
سروده‌ها: ۷۰ رویه(صفحه)
دیباچه: یک رویه(صفحه)

🖋با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان

❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri

📚 فروشگاه ادب‌سار
📚 @AdabSaar
🧠 @AdabSar

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
ازو شادمانی وزویت غمی‌ست
وزویت فزونی وزویت کمی‌ست
فردوسی

«عقل» در عربی هم‌ریشه با «ِعِقال» است و «عقال» ریسمانی است که به زانوی شتر می‌بندند که او را از گام برداشتن و دور رفتن بازدارد و در همان کشتزار بچرَد. «عقل» را نیز در آدمی، بازدارنده‌ی کارهای ناپسند شمرده‌اند.
در پارسی در این چَم(معنا) واژه‌ی زیبای «خرد» را داریم.

#عقل = خرد
#عاقل = بخرد، خردمند
#معقول = خردپذیر، خردمندانه
#عقلانیت = بخردی، خردورزی

#بزرگمهر_صالحی
🧠 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

#عکس = فَرتور، رُخش
#عکاس = فرتورگر، رُخشگر
#فیلم = رُخشاره
#فیلمبردار #فیلم_بردار = رُخشارگیر

🔻برای واژه‌ی «فرتور» در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:
فرتور. [ف َ ت َ / تُو / ف َ] (اِ) عکس. (فرهنگ اسدی). عکس باشد و با رابع مجهول بر وزن مخمور نیز همین معنی را دارد. (برهان):
بود مزدور رویت ماه جاوید
چو فَرتور جمال تست خورشید
شرف الدین رامی

فَرتور می از قدح فتاده
بر سقف سرا چو آب روشن
فرهنگ اسدی


🔻واژه‌ی «رُخش» نیز در بن‌مایه‌های (منابع) گوناگونی آمده است:
دهخدا:
رخش. [ رُ ] (اِ)... پرتو شعاع و «عکس». (از فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ سروری)

واژه‌یاب، ابوالقاسم پرتو:
۱. عکاس = فَرتورگر
۲. فیلم = رُخشاره
۳. رُخش در لغت فرس اسدی برابر است با عکس.
ز خون دشمن او شد به بحر مغرب جوش
فکند تیغ یمانیش رُخش در عمان عنصری

🔻واژه‌نامه پارسی سره، فرهنگستان زبان پارسی:
۱. عکاس = رُخشگَر، فرتورگَر
۲. عکس = رخش، فرتور
۳. فیلم = رُخشاره
۴. فیلم‌بردار = رخشارگیر


#مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

بر غریبان رحم آور بی‌قراران را مکُش
از برای خاطر اغیار یاران را مکُش

ما ز اظهار محبت گرچه تائب گشته‌ایم
بی‌مروت در تلافی توبه‌کاران را مکُش

ما غمت خوردیم و گشتی دشمنان را شمعِ بزم
از پی شادی دشمن دوستداران را مکُش

می‌کِشی تیغ و کُشی هم خویش و هم بیگانه را
جان فدای دست و تیغ‌ات جان‌سپاران را مکُش

خون مردم در کدامین کیش می‌باشد حلال
ترکِ خون‌ریزی نما این دل‌فَگاران را مکُش

عاشقان یک‌جا رمیدند از ستمکاری تو
بشنو از «مجنون» و این کامل‌عیاران را مکُش

#مجنون_تویسرکانی
@AdabSar
💫

شب‌‌ها گذرد بر من از اندیشه‌ی رویت

تا روز نه من خفته نه همسایه ز دستم

#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

سرفرازی نه متاعی‌ست که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس

#محمدکاظم_کاظمی
@AdabSar
ادب‌سار
🏕 واژگان پارسی در زبان عربی اِنبیق = از پارسی انبیق، آوند چکانش، تقطیر(زهیدن) اَنجبِار = از پارسی اَنگبار، از گیاهان دارویی اَنجُدان = از پارسی اَنگُدان، از گیاهان دارویی اَنجَر = از پارسی لنگر اَندَبور = از پارسی مندبور، بی‌پول، بدسرشت اَندِجان = از پارسی…
🚲 واژگان پارسی در زبان عربی

آُنمُوذَج = از پارسی نِمَودَک، نمونه
اِنو = از پارسی نیم
اَوارِجِه = از پارسی اَوارچه
اَواز = از پارسی آواز
اِوان = از پارسی ایوان
اوتار = از پارسی تار، زه‌ها، رودهای کمان
اَوزجنَدی = از پارسی اُوزگند
اوج = از پارس اُوگ، فراز
اوراق = از پارسی برگ
اوزار = از پارسی افزار، ابزار
وزه،اوزّه = از پارسی وز

🚲 @AdabSar
دنباله دارد

📜 بازخن‌ها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- زبانشناسی و کارنامه‌ی زبان پارسی، بهروز تابش، چاپ آلمان

فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی

🚲 @AdabSar
@AdabSar

خدای جز به تواَم کار دل روا مَکُناد
به جز هوای تو با جانم آشنا مَکُناد

زمانه تا ز تنِ من جدا نگردد جان
تو را جدا ز من و من ز تو جدا مَکُناد

طبیب دردِ منِ دردمندِ بیدل را
به‌جز به داروی پیوند تو دوا مَکُناد

امیدهاست مرا از وفا و وعده‌ی تو
خلافِ عهد تو امید من هَبا مَکُناد

جدایی‌ای که تو کردی گنه مَنِه بر من
من آن نی‌اَم که جدایی کنم خدا مَکُناد

بلی دعای من این است روز و شب که خدای
تو را به درد دلِ ریشِ من جزا مَکُناد

دلم چو قامت تو راست در وفا یکتاست
غمِ فراق تو پشتِ دلم دوتا مَکُناد

#مجد_همگر
@AdabSar
💫

رخ باز نمای تا روان جان بدهم

در پیش رخ تو می‌توان جان دادن

#فخرالدین_عراقی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی
سرمست بُدم که کردم این عیّاشی

با من به زبان حال می‌گفت سبو
من چون تو بُدم تو نیز چون من باشی

#خیام
@AdabSar
🧕🏻 @AdabSar

و سال‌هاست که به تصویرِ زن در دوره قاجار با لبخندی کج نگاه می‌شود. به عکس زن‌هایی که سبیل بُرّاق داشتند و شکم‌های برآمده از چاقی و شلوار گشاد مردانه و ژستی آقامنشانه. انگار مرد بودن و تبدیل شدن به مذکری دلبر برای خواسته شدن از جانب ‌معشوق آتشی بوده جانسوز و خاموش ناشدنی، آنچنان که ناصرالدین شاه درباره دخترش می‌نویسد: عصمت‌الدوله سبیل داشت، به قدر نایب السلطنته. 
گمان می‌کنم سال‌ها بعد تاریخ به زمان ما هم با همین لبخندِ کج نگاه می‌کند. انگار که آن شاهدخواهیِ دیوانه‌وارِ تاریخی جایی میان افکار ما بست نشسته که اینطور زنان را مردانه ستایش می‌کنیم. قهرمانی‌شان را مردانه می‌بینیم، جنگیدنشان را، حرف‌زدنشان را و کار کردن‌شان را. انگار که راندن یک تریلی هجده چرخ، یک دریبل موفق زیدانی، یا جایگاهی مدیریتی در کابینه، به زن شانی مردانه می‌دهد و این شان ستودنی است. غافل از اینکه زن با وجود و حضورش به همه‌ی این‌ها ارزش می‌دهد و این ارزش خانمانه است با همه‌ی ویژگی‌های تحسین‌برانگیزش و اصولا چه کیفیتی در زن مردنما و مرد زن‌نما و این تبدیل ناموزون و بدآهنگ وجود دارد؟ 
من آرزو می‌کنم که ‌کاش به جای این همه برچسب روز در تقویم، دقیقه‌ای برای تفکر داشته باشیم. دقیقه‌ای که به‌ دور از فشار رسانه‌ای مسیح‌ها و آنتی مسیح‌ها و یهوداها و حواریون‌، کمی به باورهایمان بیندیشیم. ما نیاز به خون تازه، کلمات تازه و قصه‌های تازه داریم. قصه‌هایی که در آن هیچ دختری برای خوشبختی منتظر شاهزاده‌ای با اسب سپید نمی‌نشیند. قصه‌‌ی زنانی که می‌جنگند، خانمانه، با تمام احساسات بی‌نظیرشان، شجاعت‌شان و رنگ پریدگی صورت‌شان از قاعدگی. 
و البته قصه‌ی نویی از انسان. انسان مدرنِ متفکر که می‌فهمد کالبد جنسیت می‌سازد نه روح که مجرد است و زنانه و مردانه ندارد و انسانیت است که باید گرامی داشته شود.

#مرتضی_برزگر
فرستنده #مهین_دری
#روز_زن

📸 فرتور(عکس): یادگار بی‌مانندی از زنان دربار قاجار که دوربین را بیگانه نیافته و با آن شوخی کرده‌اند.
در اینجا عصمت‌الملوک دختر دوست محمدخان معیرالممالک و نوه‌ی دختری ناصرالدین شاه قاجار در میان بستگانش دیده می‌شود.
🧕🏻 b2n.ir/ZananGhajar
👍1