ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

نِی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم
نِی سَرو و نَه گل نه یاسمن می‌خواهم

خواهم زخدای خویش کُنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من می‌خواهم

#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌬🌨 @AdabSar

❄️ آشنایی با جشن‌های ایرانی
❄️ جشن میانه‌ی زمستان

💃 جشن میانه‌ی زمستان، یکی از جشن‌های پرشمار ایران باستان و در پیوند با موسم(فصل) و بخش‌بندی آن است.
دسته‌ای از جشن‌های کهن ایرانی، با دگرگونی موسم‌ها یا شمارش آغاز و انجام آن در پیوند بودند. برای نمونه در هر موسم برای آغاز، میانه و پایان آن جشن گرفته می‌شد. جشن‌های میانه‌ی بهار، میانه‌ی تابستان، میانه‌ی پاییز و میانه‌ی زمستان از این دسته هستند.

☔️💃 از جشن میانه‌ی زمستان و آیین‌های آن هیچ آگاهی برای ما نمانده است. باستان‌شناسان و کهن‌نگاران(مورخان) باور دارند که آیین‌های این جشن به دست موبدان زمان ساسانیان دچار دگرگونی‌های دروغینی شده و شوند(دلیل) آن هم این است که ساسانیان می‌کوشیدند جشن‌های گاهنباری را با گاهشماری مزدیسنا و باورهای دینی نوساخته خود هماهنگ کرده و آن‌ها را دارای ریشه‌ی دینی بنمایانند.

💃 در نیپیک‌های کهن ایرانی از شش جشن دیرینه و سالیانه نام برده شده که با نام «جشن‌های گاهنباری» شناخته می‌شوند.
به گمان پژوهشگران، جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/موسم‌های سالیانه)، بازمانده‌ی یکی از گاهشماری‌های کهن است که سال خورشیدی نه به دوازده ماه خورشیدی، که به چهار موسم و هر موسم به دو نیم بخش می‌شدند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشت.
سال گاهنباری از هنگام دگرگونی(انقلاب) تابستانی یا نخستین روز تابستان (بلندترین روز سال) آغاز می‌شد و پس از هفت پاره‌ی زمانی (سه پایان موسم و چهار میانه) به آغاز سال پسین می‌رسید. پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر موسم‌ها، دارای جشن گاهنباری نبود و جشن آغاز سال نو به‌شمار می‌رفت.

❄️💃 با آنکه آیین این جشن فراموش شده‌اند، مردمان استان‌ها و روستاهای گوناگون با برگزاری آیین‌هایی، جشن میانه‌ی زمستان را زنده نگاه داشته‌اند.
جشن بزرگداشت "پیرشالیار"(یا شهریار) در سرزمین کهن اورامانات کردستان، جشن "میرما" در تپورستان(مازندران) و اَپاختر(شمال) کوهستان‌های هندوکش (استان‌های تخار، بغلان و سمنگان)، نمونه‌هایی از آن هستند. همچنین نیمه‌ی زمستان، در برخی گاهشمارهای بومی، مانند گاهشمار‌ "وهار کردی" که در لرستان، بختیاری و کردستان نشانه‌های آن تا به امروز مانده است، آغاز سال نو به شمار می‌رفت.
______________
📖📖 برگرفته از:
۱- جشن‌های فراموش شده‌ی ایران باستان #مریم_نوذری_تهرانی و #بهروز_بیگوند
۲- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایرانیان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۳- گاهشماری و جشن‌های ایران باستان #هاشم_رضی
______________
#فرهنگ_ایران #جشن_میانه_زمستان #بهمنگان
🌬🌨 @AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما
.

🔶 پیش‌نوشت:
،یکی از همراهان همیشگی ادبسار، پژوهشی را از «مجید روهنده» در باره‌ی واژه «کتاب» فرستاده‌اند که بی هیچ داوری در پی می‌آید.
شما نیز اگر دیدگاهی در این زمینه دارید می‌توانید بفرستید تا با دیگر هَموَندان هَمرسانی شود.

🔸ریشه واژه کتاب
لغت آریایی *ketâ به معنای کتاب رساله book treatise که شکل دیگر آن چتا-جتا *jotâ به معنای نامه است، نشان می‌دهد واژه‌ی کتاب هیچ رپتی(ربطی) به واژگان عربی کاتب، مکتب و مکتوب ندارد. دانستنی است لغت کتاب که آنرا در کشور ولز نیز cadw می‌خوانند، در استان پارس در چند دهه پیش به شکل کتو زپت(ضبط) شده ، همانطور که هم‌اکنون در گویش‌های لری و کردی آنرا کتو می‌خوانند.‎
پسوند ب در لغت کتاب، آوای پایانگر است که در واژگان زیر نیز دیده می‌شود:
در-درب، جو-جوب (جوی آب)، ور (زدن)-ورب verb، وژه-وجب، جلو-جلوب، غسا (گوشت)-غساب (قصابی=گوشت فروشی)، هو←خو-خوب.

*پیرس‌: Pahlavi-Pazand Glossary by Martin Haug

مجید روهنده
فرستنده: Am Sa
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما


درود دوستان

برای واژه‌ی «جراح» هموگِ[معادل] درخوری در پارسی ندیده‌ام که بتوان از آن جداشده‌های زیاد و ساده ساخت.
زین‌روی/بنابراین بر آن شدم برای واژه‌ی «جراح» و جداشده‌های آن این هموگ‌ها را بسازم:
🔻 جراحی کردن: تَن‌کافتن، تَن‌کافِش
🔻 پزشک جراح: تَن‌کاف، تَنکاف، تنکافنده ، تنکافگر
🔻 ابزار جراحی: تنکافه، تنکاف‌افزار
🔻 عمل جراحی: تنکافی، کَرِنت
🔻 اتاق جراحی: تنکافگاه، تنکافتوی(tankāftuy)[در لری به اتاق، "توی" گفته می‌شود]

در فارسی به کسی که عمل جراحی می‌شود بیمار می‌گویند، ولی همه‌ی جراحی‌ها در راستای بهبود بیماری نیست. مانند: کرنتِ/عملِ زیبایی، کرنتِ پیوند اندام/عضو و...؛ با این هموگ می‌توان برابرهای رشمندتری[دقیق‌تری] ساخت.
🔻 تنکافاک: او که عمل جراحی شود.
🔻 تنکافته: او که عمل جراحی شده است.
🔻 تنکافیار: دستیار پزشک جراح

نمونه‌ها:
⭕️ این دانشکده ویژه‌ی آموزش جراحی چشم است.
این دانشکده ویژه‌ی آموزش تنکافی چشم است.
این دانشکده ویژه‌ی آموزش کرنت چشم است.

⭕️ بیمارستان پورسینا کمبود دستیار جراح دارد.
بیمارستان پورسینا کمبود تنکافیار دارد.

⭕️ از افراد جراحی شده باید مراقبت های ویژه‌ای به عمل آید.
تنکافته‌ها را باید به‌گونه‌ی ویژه‌ای پایید.

⭕️ نگهبان از ورود خانواده‌ی او به اتاق عمل جلوگیری کرد.
نگهبان نهلید خانواده‌ی او به تنکافگاه درون شوند.

نمونه برای صرف کرواز/فعل:
⭕️ پزشک گفته است که زانوی پارسا را هفته‌ی آینده جراحی می‌کند.
پزشک گفته است که زانوی پارسا را هفته‌ی آینده می‌تنکافد.

فرستنده #میلاد_فرخ_وند
#پارسی_پاک
#جراح #جراحی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
«اگر دانشی‌مَرد
رانَد سخن
تو بشنو
که دانش
نگردد کهن
🌺🌻🌺
مکن دوستی
با دروغ‌آزمای
همان نیز
با مرد ناپاک‌رای
🌼🌸🌼
دو گیتی بیابد
دل مرد راد
نباشد دل سفله یک روز
شاد
🌸🌹🌸
بدین گیتی او را بود
نام،زشت
بدان گیتی‌اندر نیابد
بهشت»
#فردوسی
🍀🌺🍀
روز و روزگار به‌شادی

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
💫

از در درآمدی و من از خود به‌در شدم

گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم

#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

نبینی بر درخت این جهان بار
مگر هُشیارمَرد، ای مرد هشیار

درخت این جهان را سوی دانا
خردمند است بار و بی‌خرد خار

#ناصرخسرو
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
@AdabSar
🔅پیام شما


با درود و سپاس
کیش و آیین چیزی نیست جز بَرماندها و نوشتارهای کهن‌نگاری برجامانده از گذشته و برداشت‌های کهن‌نگاران، کیش‌شناسان، زبان‌شناسان و خردمندان و اندیشمندان از آنها!
ما باید خردمندانه‌ترین و سودمندترين و کاربردی‌ترين برداشت‌ها را که برای مردم روزگار ما پذیرفتنی بوده و مایه آرامش و شادابی مردم و پیشرفت و بالندگی کشور و گسترش خویهای پسندیده می‌شود برگزینیم و کژباوریهایی را که با خرد و مهر و داد ناسازگارند وانَهیم، تا به خوشبختی و رستگاری دست یازیم.

#ناصر_کرامت
#پیام_پارسی
@AdabSar
💠🔷🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«آراکس»
"آراکس" نام پسرانه و دخترانه‌ی ارمنی است. "آراکس" نام رودخانه‌ای بود که در گذشته‌های دور از کنار تخت جمشید می‌گذشت و به شاخاب پارس(خلیج فارس) می‌ریخت ولی اکنون خشکیده است.

همچنین "آراکس" واگویش(تلفظ) ارمنی نام پارسی "اَرَس" به چم تیزرو، پاک، گوارا و رودی است که از کوه‌های پاک سرچشمه گرفته است.
"اَرَس" در آذری "آراز"، در مادی "اَرَخس"، در یونانی "آراکسِس" است.
"اَرَس" نام دودمان بزرگی در آسیا بود.


🎨درباره‌ی این نام چند دیدگاه داریم:

← "اَرَس"(آراکس) نامی آمیخته از را "اَر+راس/رس" به مانی "سر ایران" است. "اَرْس" نیز در پهلوی به چم اشک چشم بود.

← "آراکس" یا "آراک" آمیخته از "آ+راک" به مانی کوهستان است.

← "آراکس" ریشه ارمنی دارد و از نام "آراست" نوه‌ی بزرگ خاندان افسانه‌ای ارمنی "هایک" برآمده است.

← در برخی بن‌مایه‌های آذری گفته شده که "آراکس" آمیخته از واژگان آذری "آرا+که‌سه‌ن" به چم دو نیم کننده است و به رود ارس گفته می‌شد که سرزمین آذربادگان را به دو نیم کرده است.(این دیدگاه سست و بی‌پایه به دید می‌رسد و درباره درستی آن نمی‌توان داوری کرد.)

برای آشنایی با نام "آراز" بنگرید به:
Telegram.me/AdabSar/5082

🇮🇷 شماری از نام‌های ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 آرام، آرشین، آرشیدا، آرنوش، آریانا و...
👦🏻 آراد، آراز، آریا، آرش، آرشان، آرشاک و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آراکس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻حتی = هتا، هاتا، تا، تاجایی که، اگرچه، تا آنجا که، تا آن که، با این که، خود
🔻حتی‌الامکان = تا جایی که بشود، تا بتوان، تا دست دهد، تا آنجا که تواند شد، تا جایی که دست دهد
🔻حتی‌الباب = تا دَم در، تا پیش در، تا آستان در
🔻حتی‌القوه = با همه‌ی نیرو، تا بتوان، به اندازه‌ی توانایی
🔻حتی‌المقدور= تا جایی که بتوان، تا بتوان، در خور توانایی، فراخور نیرو، به اندازه‌ی توانایی، تا آنجا که بشود، تا آنجا که تواند شد
🔻حتی‌الوسع = تا در گستره، تا در نیرو، به اندازه‌ی توانایی، تا آنجا که بشود، تا آنجا که تواند شد

نمونه:
🔺فردا خورشید طلوع خواهد کرد، حتی اگر ما نباشیم =
فردا خورشید سَر خواهد زد، هتا اگر ما نباشیم

🔺در محاورات، حتی‌الامکان از لغات فارسی استفاده کنیم =
در گفت‌وگوها، تا بشود از واژگان پارسی بهره ببریم

🔺حتی‌المقدور بقیه را هم به فارسی‌گویی تشویق کنیم =
تا جایی که می‌شود دیگران را هم به پارسی‌گویی برانگیزانیم

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#حتی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

شبانه رد شدم از مرزهای تن‌پوشت
به من اقامت دائم بده در آغوشت

سیاه‌بخت‌تر از موی سر‌به‌زیر تو باد
هر‌آن‌کسی که سرش را نهاد بر دوشت

شبی ببوس در آیینه طلعت خود را
که بیم روز مبادا شود فراموشت

زمان خلق تو آهو بریده نافت را
دو مرغ عشق اذان گفته‌اند در گوشت

دلی که می‌شکنی از کسان حلالت باد
به شیشه خون جگرها که می‌کنی نوشَت

به خواب می‌روی و چشم عالمی نگران
غمی‌ست منتظران را چراغ خاموشت

شهید اول این بوسه‌ها منم، برخیز
نشان بزن به لب آخرین کفن‌پوشت


#علیرضا_بدیع
@AdabSar
@AdabSar

گاهی اوقات آدم می‌رود که برود
گاهی اوقات آدم می‌رود که نماند!
گاهی اوقات فقط می‌خواهد که برود
گاهی اوقات بی‌تابی می‌کند
دستش را به دستگیره‌ی در می‌گیرد
گاهی اوقات کفش‌هایش را جفت می‌کند
گاهی اوقات...
تا تو در کشمکش‌های دستش پیروز شوی
تا تو او را محکم در آغوش بگیری و بگویی: اینجا امن است!
بگو که اینجا امن است
بگو!

#فرنوش_حمیدی
@AdabSar
💫
گر مردِ رهی میانِ خون باید رفت
وز پای فتاده، سرنگون باید رفت

تو پای به راه دَر نِه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

#عـطار
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«آریا» و «آریامهر» / بخش نخست
"آریا" یکی از کهن‌ترین واژگان و نامی تبارمند است که امروز بر پسران گذاشته می‌شود و نام "ایران" نیز از آن گرفته شده است. "آریا" به چم آزاده، والاتبار، دوست، هم‌پیمان و گروهی از سپیدپوستان است که در ایران، هند و اروپا ماندگار شدند.

🌍🌏 با برجسته‌ترین دیدگاه‌های ایران‌شناسان درباره‌ی این نام آشنا شویم:

1⃣ واژه‌ی «آریا» در زبان‌ اوستایی «اَیریَه» (airya)، در پارسی باستان «اَریَه» (āriya) و در سنسکریت «آریَه» (arya) است. در زبان پهلوی و پارسی دَری به «ایر» (ēr) دگرگون شده است. «ایر» در واژه به چم «آزاده» و چندینه(جمع) آن «ایران» به‌چم «آزادگان» است. این نام در زبان اوستایی به مانی سرزمین و مردم ایران بود.
ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی، خود را به این نام و میهن خود را «ایران» (ērān) نامیدند. (فریدون جنیدی)

2⃣ "آریا" آمیخته از آری+ا است. "آری" به مانی فراوانی و فرگشت(تکامل) است. (دهخدا)

3⃣ "آریا" در اوستایی "اَیریه"، در پارسی باستان "آریَه" یا "اَریَه" و در سنسکریت "اَریا" بود. در اوستا به گونه‌ی "اَئیرینه" و "اَئیرین" است. (پورداود)

همچنین گفته می‌شود که "آریا" نام آمیخته از "آ" پیشوند نایی(منفی)+ری(ریا) و به چم پاک و بی‌ریا است. درباره‌ی درستی این دیدگاه نمی‌توان داوری کرد.
پیشینه‌شناسی واژه‌ی "آریا" چندین دیدگاه دیگر نیز دارد که در نیپیک‌ها، نوشتارها و تارنماهای ایران‌شناسی می‌توانید بخوانید.

واژه‌ی "آریا" در سنگ‌نبشته‌های باستانی برای نخستین‌بار در سنگ‌نبشته‌ی بیستون و در زمان داریوش یکم هخامنشی به‌کار رفته است.(...من داریوش شاه بزرگ، […]، پسر یک پارسی، یک آریایی، از نیای آریایی...)
واژه‌ی "آریا" در سنگ‌نبشته‌های نخش رستم پارس، کاخ آپادانای شوش و پرسپولیس به چم دودمان آریایی به‌کار رفته و در سنگ‌نبشته‌ی ایلامی بیستون در ستایش اهورامزدا، خدای مردم آریایی آمده است.

📡📡 "آریا" در دیگر زبان‌ها:
← سانسکریت: والا، کیا، خواستنی، ارزشمند، خردمند، آزاده، فروتن، ادبمند، نیک‌نهاد، جان‌سپار، دوست و هم‌پیمان
← در ایرلندی: بزرگ‌منش، سرشناس
← در کشورهای اسکاندیناوی: بزرگمرد

"ایریان"(ایریه+ان) یا "ایریا" نامی است که مردم این سرزمین خود را به این نام می‌نامیدند و نام "ایران" به چم سرزمین آریایی‌ها از آن مانده است. در اینجا "ان" نشان چندینه(جمع) است. واژه‌ی "ایران" از زمان ساسانیان بر کشور نهاده شد.
بخش نخست نام‌‌های "ایرلند" و "ایرج" ریشه در این واژه دارند.

⌛️ نام آریا با گذر زمان با واژگان دیگری درآمیخت و نام‌های زیبایی پدید آمدند. چم این نام‌ها وابسته به نام آریاست. برای نمونه:
آریابد: بزرگ دودمان آریا
آریارمن: نام نیای داریوش هخامنشی
آریافر: شکوه آریایی
آریادخت: دختر آریایی
آریاراد: جوانمرد آریایی، آریایی جوانمرد
آریاگیو: سخنور آریایی
آریانا: سرزمین بزرگی از افغانستان کنونی
آریانوش: شادی آریایی‌ها
آریابان: نگهبان آریایی‌ها
آریاچهر: از نژاد آریایی
آریاناز: سربلندی آریایی، آریایی سربلند
و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#آریا #آریامهر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻«سرطان» واژه‌ای بیگانه است که در زبان پارسی به چند چم به‌کار می‌رود:
- از بیماری‌ها: Cancer، چَنگار، دُژبافت
- از جانوران: Crab، خرچنگ، کَرچنگ
- از ماه‌ها: تیر
🔻سرطان بحری= خرچنگ دریایی
🔻سرطان نهری= خرچنگ رودی
🔻سرطان خون= Leukemia، خون‌چَنگار، چَنگارِ خون
🔻سرطان‌زا= چَنگارزا، مایه‌ی دُژبافتی
🔻راس‌السرطان= سر چَنگار
🔻غده‌ی سرطانی= توده‌ی چَنگاری

نمونه:
🔺سرطان، تکثیر بی‌رویۀ سلول‌ها به سبب جهش ژنتیکی و دست‌اندازی به بافت‌های مجاور است که باعث اختلال در عملکرد آن بافت می‌شود=
چَنگار، افزونی بی‌رویه‌ی یاخته‌ها به رایَن جهش زَکَیکی و دست‌اندازی به بافت‌های کناری است که مایه‌ی آشفتگی در کارکرد آن بافت می‌شود

❗️چهارم فوریه، روز چَنگار، گرامی باد!


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#سرطان #Cancer #Crab #Leukemia
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

گاهی فکر می‌کنم قلب‌ها گرامی‌تر از آنند که بشکنند
و عمرها کوتاه‌تر از آنکه به بطالت بگذرند
من همه‌ی اینها را از پیش آموخته‌ام
خوب می‌دانم، خوب می‌فهمم
اما نمی‌دانم چرا گاهی 
ثانیه‌ها از تپش می‌ایستند
من می‌مانم و اشک
من می‌مانم و غم 
من و اندوه...

#احمد_شاملو
@AdabSar
💫

ای یار نافرمان من
وی در کمین جان من
ای دیدنـــــت درمان من
دردم به درمـــــان تازه کن

#اوحدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫

درآ که در دل خسته، توان درآید باز

بیا که در تن مرده، روان درآید باز

#حافظ
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«آریا» و «آریامهر» / بخش دوم
نام پسرانه‌ی "آریامهر"، آمیخته از آریا+مهر، نامی نوین از دو واژه‌ی کهن است.
"آریامهر" به چم:
-خورشید آریایی
-کسی که مهر آریایی دارد
-دوستدار آریایی
-کسی که آریایی‌ها دوستش دارند
-پیمان و دوستی استوار آریایی است.

برای آشنایی با نام آریا به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/6643

و برای آشنایی با واژه‌ی "مهر" به این پیوندها بنگرید:
t.me/AdabSar/5259
t.me/AdabSar/5273
t.me/AdabSar/5700

با آنکه گفته می‌شود "آریامهر" نام سرداری در روزگار داریوش مخامنشی است، ولی گمان می‌رود که این سخن نادرست بوده و "آریامهر" نامی نوساخته باشد. زیرا واژگان این نام در آن زمان اینگونه نبودند.
"آریامهر"، برنامی(لقبی) است که در شهریور ۱۳۴۴ خورشیدی و در بیست‌وپنجمین سالگرد پادشاهی "محمدرضا پهلوی" از سوی انجمن رایزنی(مجلس شورای ملی) و مِهِستان(مجلس سنا) به او داده شد.
گفته می‌شود "محمدرضا پهلوی" از "صادق رضازاده شفق" که اندیشمندی برجسته و نامدار در زبان و ادب پارسی بود، خواست تا برنام(لقب) درخوری برای او پیشنهاد دهد و وی پس از چندی این نام را برگزید که از سوی خاندان پهلوی پسندیده شد. سپس "صادق کیا"، سرپرست آن‌هنگام فرهنگستان زبان ایران، برای نخستین‌بار در ادب‌نامه‌ی "هنر و مردم" درباره‌ی این نام یادداشتی نوشت.
سرگذشت این نام چندان روشن نیست و بسیاری از پژوهشگران گمان می‌کنند که "رضازاده شفق" این نام را با آمیختن دو واژه‌ی کهن ساخته باشد. برخی هم می‌گویند "صادق کیا" آن را ساخته است.
به گمان آن‌ها نام "آریامهر" برآمده از آرمانمَندی(ایدئولوژی) ایران‌باستان‌گرایی پهلوی‌ها است که سودای بازسازی روزگار زرین و کهن ایران و ساخت آرمانشهری به سیاگ(سیاق) گذشته را داشتند.

اکنون این نام در سازمان زادنِگاری(ثبت احوال) کشور پذیرفته شده ولی در شماری از نهادهای وابسته به آن شاید خودسرانه از پذیرش آن خودداری کنند.

#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#آریا #آریامهر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻قطره = چکه، چکیده، دیل(نقطه)، سِرِشک، توکه(گیلکی)، کم
🔻قطره‌ی آب = چکه‌ی آب
🔻قطرات = چکه‌ها، توکه‌ها
🔻قطره‌افشان = سِرِشک‌افشان، چکه‌افشان، شارَنده، اَفشانه
🔻قطره‌ی باران = چکه‌ی باران، ژیک، ژِنگ
🔻قطره‌چکان = چکه‌چکان، چکانه، چکاننده
🔻قطره‌دزد = آب‌دزد، ابر، خور
🔻قطره‌زدن = آمدوشدکردن، باریدن، تیزرَفتن
🔻قطره‌ی زرد = سرشک زرد، خور
🔻قطره‌زن = چکه‌زن، هرزه‌کار، هرزه‌گرد
🔻قطره‌فِشان = چکه‌فشان، ریزنده، دست‌ودل‌باز، رونده
🔻قطره قطره = چکه چکه، چک چک، دِلوپ دِلوپ(مهابادی)، توکه توکه(گیلکی)، اندک اندک
🔻قطره‌کردن = (قطره‌زدن)، آمدوشدکردن، باریدن، تیزرفتن
🔻مُقطر = چکانیده، چکیده
🔻آب‌مقطر = چِِکیدآب، چِکیداب، چکیده‌آب، چکه‌آب
🔻تقطیر = چکانِش، چکیده، چکاندن
🔻تقطیرشدن = چکیدن، تَراکاستن

نمونه:
🔺قطره قطره جمع گردد، وانگهی دریا شود =
اندک اندک گِرد آید، وانگهی دریا شود

🔺چو قطره بَرِ ژرف‌دریا بری
به دیوانگی مانَد این داوری #فردوسی =
چو چکه بَرِ ژرف‌دریا بری
به دیوانگی ماند این داوری

🔺هر نفسی بر دل آن پاکزاد
چون گره‌ی قطره نبودش گشاد #طاهر_وحید =
هر دَمِشی بر دل آن پاکزاد
چون گره‌ی توکه نبودش گشاد

🔺دوای موردنظر را با قطره‌چکان در حلقش ریخت =
داروی دلخواه را با چکانه در گلویش ریخت

🔺«قطره‌ی زرد» کنایه از آفتاب عالمتاب است =
«سرشک زرد» کنایه از آفتاب جهانتاب است

🔺چو دریا چرا ترسم از قطره‌دزد
که ابرم دهد بیش از آن دستمزد #نظامی =
چو دریا چرا ترسم از آب‌دزد
که ابرم دهد بیش از آن دستمزد

🔺آبیاری قطره‌ای نوعی آبیاری است که در آن آب با فشار نسبتاً کم و قطره‌قطره در پای گیاه می‌چکد =
آبیاری چکه‌ای گونه‌ای آبیاری است که در آن آب با فشار کمابیش کم و چکه‌چکه در پای گیاه می‌چکد

🔺آب مقطر آبی است که ناخالصی آن به طریقه‌ی تقطیر گرفته شده باشد =
چکیدآب آبی است که ناپالودگی آن به شیوه‌ی چکانِش گرفته شده باشد
چکیداب آبی است که آلودگی آن با تراکاستن گرفته شده باشد


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#قطره #قطرات #مقطر #تقطیر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸