📘روشنفکری دینی و حربۀ «قرائتهای متکثر»
— مناقشهای با دکتر احمد زیدآبادی در ماجرای «گوشتتلخی و آخوند پناهیان»
✍🏻 #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت گویانیوز | سایت ملیون | سایت تریبون زمانه | تلگراف (مشاهدۀ فوری)
⏰ زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه
🔖 ۳۳۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر احمد زیدآبادی در ماجرای «گوشتتلخی و آخوند پناهیان»
✍🏻 #علیرضاموثق
🌐 مطالعۀ متن کامل در سایت گویانیوز | سایت ملیون | سایت تریبون زمانه | تلگراف (مشاهدۀ فوری)
⏰ زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه
🔖 ۳۳۸۴ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘روشنفکری دینی و حربۀ «قرائتهای متکثر»
— مناقشهای با دکتر زیدآبادی در ماجرای «گوشتتلخی و آخوند پناهیان»
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر احمد زیدآبادی در نوشتهای با عنوان «اندازه نگه داریم» (اینجا)، در ادامۀ دلبستگی دیرینهاش به نهضتِ مالهکشیِ اسلام و گرایش خود به تقلیلِ «روشنگری» دربارۀ اسلام به «دفاعیهنویسی» از آن، مرتکبِ تناقضاتی شدهاند و در ضمنِ آن، سعی کردهاند که وجوهِ توتالیترِ دین اسلام را پنهان کنند. ماهیتی که قبل از هر چیز، در گرایش این دین به تئوریزهکردنِ «دیگریسازی» از غیرمسلمانان ریشه دارد و به بهترین نحو، در آیاتی از قرآن بیان شدهاست که مسلمین را به «به دوستی نگرفتن» غیرمسلمانان دعوت میکند و بههمین واسطه، بذرِ اختلاف و نفاق را تا قیامت در میان مردم انداخته و آتش دشمنی را بین آنان شعلهور نگاه میدارد:
🔻 ایشان از یکسو میگوید:
🔻از سوی دیگر میگوید:
🍂 بنا بر شواهد و قرائن، دکتر احمد زیدآبادی بهسبب باور به «تعدد قرائتها» از دین، ضمن باور به نادرستیِ تفسیرِ آخوند علیرضا پناهیان، بهنوعی دفاع ضمنی از برداشت نادرست او کردهاست. شاید البته من معنای حرف ایشان را درست استنباط نکردهباشم، اما اگر برداشتِ من صحیح باشد، این ادعای دکتر زیدآبادی که «برداشت نادرست پناهیان، توجیهگر متهم کردنش به توهین و اهانت و دیگر اتهامات نیست» به فاجعه پهلو میزند!
🍂 مسئله این نیست که حرف آخوند پناهیان درست است یا نادرست، مسئله این است که دکتر زیدآبادی با این سبک تسلیمشدنِ مداراگرایانه در برابر چنان سخنانِ مداراستیزانهای، وزنۀ سیاسی آنها را از قلم میاندازند و بهجای ایستادنِ سرسختانه در برابر چنان اباطیل و مهملاتی، بهنحوی آن را توجیه میکند، و یا بهتر است بگویم به آنها باج میدهد، آن هم در زمانهای که این اباطیل، تمام زندگیِ مردم ایران را در مشتِ خود گرفته و راهِ نفسکشیدن را از آنان سلب کردهاست.
🍂 چنین گرایشی به مدارا با «اباطیل»، نه در حیطۀ عمل، بلکه در حیطۀ نظر، از کجا سر بر میآورد؟ در همین ادعا که: «وقتی تکثر فهم و قرائت اجتنابپذیر باشد، لاجرم برداشتی که در نگاه یک نفر درست میآید، در نگاه دیگری نادرست جلوه میکند»، معنی این حرف اگر جدیتر در آن نظر کنیم، این است که هیچ متر و معیاری برای تشخیص اینکه قرائت چه کسی از یک متن صحیحتر است و قرائت چه کسی سقیمتر وجود ندارد.
🍂 بنابراین، این ادعای دکتر زیدآبادی که «آنچه پناهیان دربارۀ پیامبر و علی گفتهاست ... نادرست است»، همانقدر صحیح است که سخن آخوند پناهیان، که تلویحاً با گفتن آن سخنان به آن اقرار کردهاست: «آنچه من درباره محمد و علی گفتهام کاملا صحیح است»، اما همین که دکتر زیدآبادی حکم به «نادرستی» آن سخنان دادهاست، بهمعنی اقرار به وجود «معیاری برای تشخیصِ» صحت قرائت اوست.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در سایت گویانیوز | سایت ملیون | سایت تریبون زمانه | تلگراف (مشاهدۀ فوری)
⏰ زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه
🔖 ۳۳۸۴ واژه
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر زیدآبادی در ماجرای «گوشتتلخی و آخوند پناهیان»
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر احمد زیدآبادی در نوشتهای با عنوان «اندازه نگه داریم» (اینجا)، در ادامۀ دلبستگی دیرینهاش به نهضتِ مالهکشیِ اسلام و گرایش خود به تقلیلِ «روشنگری» دربارۀ اسلام به «دفاعیهنویسی» از آن، مرتکبِ تناقضاتی شدهاند و در ضمنِ آن، سعی کردهاند که وجوهِ توتالیترِ دین اسلام را پنهان کنند. ماهیتی که قبل از هر چیز، در گرایش این دین به تئوریزهکردنِ «دیگریسازی» از غیرمسلمانان ریشه دارد و به بهترین نحو، در آیاتی از قرآن بیان شدهاست که مسلمین را به «به دوستی نگرفتن» غیرمسلمانان دعوت میکند و بههمین واسطه، بذرِ اختلاف و نفاق را تا قیامت در میان مردم انداخته و آتش دشمنی را بین آنان شعلهور نگاه میدارد:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند (آنان را) بهدوستی مگیرید و هر کس از میان شما، آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمکاراناند» (سوره توبه، آیۀ ۲۳).
🔻 ایشان از یکسو میگوید:
«فهم و برداشت و قرائت واحد از دین، ممکن نیست. پس تکثر قرائتها، اجتنابناپذیر است. وقتی تکثر فهم و قرائت اجتنابناپذیر باشد، لاجرم برداشتی که در نگاه یک نفر درست میآید، در نگاه دیگری نادرست جلوه میکند. میتوان برداشت نادرست را نقد کرد و پیامدهای مخرب آن را توضیح داد، اما راه تکفیر و ارتداد و اتهام را نباید گشود».
🔻از سوی دیگر میگوید:
«آنچه شیخ علیرضا پناهیان در بارۀ پیامبر و علی گفتهاست، از نظر من کاملاً نادرست است و باید نقد شود، اما برداشت نادرستِ او، توجیهگر متهم کردنش به توهین و اهانت و یا دیگر اتهامات نیست».
🍂 بنا بر شواهد و قرائن، دکتر احمد زیدآبادی بهسبب باور به «تعدد قرائتها» از دین، ضمن باور به نادرستیِ تفسیرِ آخوند علیرضا پناهیان، بهنوعی دفاع ضمنی از برداشت نادرست او کردهاست. شاید البته من معنای حرف ایشان را درست استنباط نکردهباشم، اما اگر برداشتِ من صحیح باشد، این ادعای دکتر زیدآبادی که «برداشت نادرست پناهیان، توجیهگر متهم کردنش به توهین و اهانت و دیگر اتهامات نیست» به فاجعه پهلو میزند!
🍂 مسئله این نیست که حرف آخوند پناهیان درست است یا نادرست، مسئله این است که دکتر زیدآبادی با این سبک تسلیمشدنِ مداراگرایانه در برابر چنان سخنانِ مداراستیزانهای، وزنۀ سیاسی آنها را از قلم میاندازند و بهجای ایستادنِ سرسختانه در برابر چنان اباطیل و مهملاتی، بهنحوی آن را توجیه میکند، و یا بهتر است بگویم به آنها باج میدهد، آن هم در زمانهای که این اباطیل، تمام زندگیِ مردم ایران را در مشتِ خود گرفته و راهِ نفسکشیدن را از آنان سلب کردهاست.
🍂 چنین گرایشی به مدارا با «اباطیل»، نه در حیطۀ عمل، بلکه در حیطۀ نظر، از کجا سر بر میآورد؟ در همین ادعا که: «وقتی تکثر فهم و قرائت اجتنابپذیر باشد، لاجرم برداشتی که در نگاه یک نفر درست میآید، در نگاه دیگری نادرست جلوه میکند»، معنی این حرف اگر جدیتر در آن نظر کنیم، این است که هیچ متر و معیاری برای تشخیص اینکه قرائت چه کسی از یک متن صحیحتر است و قرائت چه کسی سقیمتر وجود ندارد.
🍂 بنابراین، این ادعای دکتر زیدآبادی که «آنچه پناهیان دربارۀ پیامبر و علی گفتهاست ... نادرست است»، همانقدر صحیح است که سخن آخوند پناهیان، که تلویحاً با گفتن آن سخنان به آن اقرار کردهاست: «آنچه من درباره محمد و علی گفتهام کاملا صحیح است»، اما همین که دکتر زیدآبادی حکم به «نادرستی» آن سخنان دادهاست، بهمعنی اقرار به وجود «معیاری برای تشخیصِ» صحت قرائت اوست.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در سایت گویانیوز | سایت ملیون | سایت تریبون زمانه | تلگراف (مشاهدۀ فوری)
⏰ زمان مطالعه: ۱۷ دقیقه
🔖 ۳۳۸۴ واژه
#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
روشنفکری دینی و حربۀ «قرائتهای متکثر»
— مناشقهای با دکتر زیدآبادی در ماجرای «گوشتتلخی و آخوند پناهیان» 🍂 دکتر احمد زیدآبادی در نوشتهای با عنوان «اندازه نگه داریم» (اینجا)، در ادامۀ دلبستگی دیرینهاش به نهضتِ مالهکشیِ اسلام و گرایش خود به تقلیلِ «روشنگری» دربارۀ اسلام به «دفاعیهنویسی» از…
Telegram
نقدآگین
🍂 امثالِ #مراد_فرهادپور از تاریخندانی مردم سواستفاده میکنند و آب میبندند به تاریخ که بتونن به مفهوم میهن حمله کنند. این کار هم متاسفانه روی زبان ما نیز پیاده شدهاست؛ وقتی تعلق خاطر شدید و ارتباط عمیق عاطفی انسان به میهن خود که نشانهی نوعی «غیرتمندی هستیشناختی» و یا شکلی از «ناموس در ساحت معرفتشناختی» تعریف میشد و کلماتی مثل «ناموس و غیرت» به ادبیات دینی اغشته شد و آن روح حماسی انسان در برابر کشورش از بین رفت و بهجای آن، به غیرت و ناموس جنسی تقلیل پیدا کرد؛ خب کسی هم مقاومت نکرد تا از شور و احساس به تاریخش دفاع کنه و نگذاره ادبیات را تصاحب کنند و اين شد که یکییکی کلماتی که ارجاعات تاریخی به جایگاه انسان در برابر و طنش داشت، از درون تهی شدند و بهتبع اون، خود مفهوم میهن هم نسبی شد. جای این احساس تعلق خاطر شدید داشتن رو چه چیزی گرفت؟ جهانوطنی و گلوبالیسم.
🍂 تمام واژهها وارونه شدند؛ وقتی این وضعیت رخ میده، درک انسان از ماهیت خودش و محیطش هم نسبی میشه. وضعیت طوریه که اگه مثل این بیغیرتها حرف بزنیم، زندگیِ راحتتر و اجتماعِ بیشتری داریم تا وقتی که از اهمیت «نسبت خود با کشور خود و تاریخ آن» بگیم. تا زبان خودتون رو پس نگیربد، نمیتونید ایندۀ کشورتون رو تضمین کنید.
🍂 این نکته را هم بیافزایم. قبلتر گفتهام که نام "ایران" رو به مفهوم تبدیل نکنید. چقدر هم بسیاری بهشون برخورد. شما نمی تونید "نام و اسم" رو به "مفهوم" بدل کنید. در هر اسمی حتا اسم خودمون یک محتوایی و جود داره که همون مفهوم اسم ماست، اما اسم، مفهوم نیست، نشانه و نماده. این رو دیگه توی همون ترم اول دروس منطق و ترم اول دروس جامعهشناسی خوندهایم. حالا امثال این شارلاتان نمیآد بگه اصلا اسم، مفهوم نیست، ولی ما که خوندیم میدونیم؛ نتیجه میدونید چی میشه؟ نتیجه این ميشه که مفاهیم «نسبی» هستند؛ یعنی زمان شاملٍ حالش میشه. علاوه بر این، تجربهی انسانی هم شامل حالش میشه؛ یعنی مفهوم متغیره و بر اساس تجربۀ زیسته، تغییر معنایی داره. الان این شارلاتان چون مبنا رو بر این گذاشته که ایران یک «مفهوم» هست، پس حرفش در واقع بر اساس این معنا درسته، اما... ما در علم با حقبقت به معنای مصداق درست چیزها سروکار داریم؛ بنابراین اگه اسم رو به مفهوم تقلیل بدید، پیشاپیش پذیرفتید که هم متفیره و میتونه حتا اصلا برای یک نسل معنا نداشته باشه، هم نسبیست؛ یعنی ممکنه فردا روزی دیگه این تعبیر رو نداشتهباشه. خیلی خیلی مهمه داریم از چه روشی استفاده میکنيم؟ آیا روش ما علمیست يا پای دروغ رو به میدان باز میکنه؟
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🗄پست مرتبط
📺 ساسانیان، سلسلهای که باید از نو شناخت
📕ایراناندیشان سرافکنده در برابر ایرانبانان سرافراز
📕ایران فرهنگی، در برابر ایران سیاسی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران»
📕پیرامون سخنان فرهادپور دربارۀ «شاهنامه و ساسانیان»
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
#ایران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 تمام واژهها وارونه شدند؛ وقتی این وضعیت رخ میده، درک انسان از ماهیت خودش و محیطش هم نسبی میشه. وضعیت طوریه که اگه مثل این بیغیرتها حرف بزنیم، زندگیِ راحتتر و اجتماعِ بیشتری داریم تا وقتی که از اهمیت «نسبت خود با کشور خود و تاریخ آن» بگیم. تا زبان خودتون رو پس نگیربد، نمیتونید ایندۀ کشورتون رو تضمین کنید.
🍂 این نکته را هم بیافزایم. قبلتر گفتهام که نام "ایران" رو به مفهوم تبدیل نکنید. چقدر هم بسیاری بهشون برخورد. شما نمی تونید "نام و اسم" رو به "مفهوم" بدل کنید. در هر اسمی حتا اسم خودمون یک محتوایی و جود داره که همون مفهوم اسم ماست، اما اسم، مفهوم نیست، نشانه و نماده. این رو دیگه توی همون ترم اول دروس منطق و ترم اول دروس جامعهشناسی خوندهایم. حالا امثال این شارلاتان نمیآد بگه اصلا اسم، مفهوم نیست، ولی ما که خوندیم میدونیم؛ نتیجه میدونید چی میشه؟ نتیجه این ميشه که مفاهیم «نسبی» هستند؛ یعنی زمان شاملٍ حالش میشه. علاوه بر این، تجربهی انسانی هم شامل حالش میشه؛ یعنی مفهوم متغیره و بر اساس تجربۀ زیسته، تغییر معنایی داره. الان این شارلاتان چون مبنا رو بر این گذاشته که ایران یک «مفهوم» هست، پس حرفش در واقع بر اساس این معنا درسته، اما... ما در علم با حقبقت به معنای مصداق درست چیزها سروکار داریم؛ بنابراین اگه اسم رو به مفهوم تقلیل بدید، پیشاپیش پذیرفتید که هم متفیره و میتونه حتا اصلا برای یک نسل معنا نداشته باشه، هم نسبیست؛ یعنی ممکنه فردا روزی دیگه این تعبیر رو نداشتهباشه. خیلی خیلی مهمه داریم از چه روشی استفاده میکنيم؟ آیا روش ما علمیست يا پای دروغ رو به میدان باز میکنه؟
✍🏻 #محبوبه_زمانیان
🗄پست مرتبط
📺 ساسانیان، سلسلهای که باید از نو شناخت
📕ایراناندیشان سرافکنده در برابر ایرانبانان سرافراز
📕ایران فرهنگی، در برابر ایران سیاسی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران»
📕پیرامون سخنان فرهادپور دربارۀ «شاهنامه و ساسانیان»
📕سرافرازی یا سرافکندگی؟ مسئله این است!
📕تاریخزدایان: طالبانهای قلمروی تاریخپژوهی
#ایران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 از #مراد_فرهادپور محترم، ترجمههای جانانهای درباره آدورنو و کلا چپِ نوییها که در مکتبِفرانکفورت خلاصه میشود را خواندهام. نگرشی که این متون به مفاهیمی همچون صنعت فرهنگ و ضد قدرت، بالاخص قدرت سرمایه، دولت، نقد هنر عامهپسند تا تقدسزدایی از هنر و کلا هرآنچه چپ در سرش میآید و در کلام بازنمایی میکند،اما این شاهکار ویژه که دود کرده دودمانی را و در مجازیسرا ترند شده، دیگر اوج خماری و دور ماندن از مواد تاریخی خویش و بسنده کردن به مواد صنعتی تاریخگرایی نوِ، که هر روز میخواهد تاریخ جدیدی نگارش کند، جای تامل که نه جای تعجب دارد؛ تمام ویدئوهای مرتبط با این سخرانی را از گوشه و کنار دیدم تا نهایتا کلش را.
🍂 استاد از ساسانیان مینالد و حضور موبدانِ در حکومت، آزارش داده؛ به هخامنشی که میرسد با همان لحن آهنگین استاد در یک جمله "حالا غیر از هخامنشی" کنار گذاشته میشود که البته، هگل جای او چند قرن قبل از کنار، برداشته و مبنای تحلیلی دولت مدرنش میداند.
🍂 اشکانیان هم که به همان سرنوشت دودآلود کل تاریخ ایران میپیوندد و نهایتا در جایی از ننهجان یا مادرجانی یاد میکند که در خانهی استاد، خدمتکار بوده که گفته، اصلا ایرانی وجود داشته؟ و او در حین مصاحبه جواب آن خدمهاش را هم میدهد: ایران هزار سال هم در تصرف ترکان بوده و ایران همچون کام سنگینی بلعیده و محو شده و اصلا ایرانی نبودهاست.
🍂 گویا استاد، ایرانِ واحد فرهنگی که وحدتی بوده و هست از کثرات قومی و فرهنگی را در چند شاه و حکومت، سادهسازی کرده، که سادهسازی، به حاشیه بردن مفاهیم است. او نخواسته، لحظات امنتاع و گسست و پیوست فکری در این سرزمین را برای مخاطب بازاندیشی کند. در جایی از گزارش، استاد، ارزشگذاری بر اسلام میکند و مواهبی که در علم و فکر و سیاست برای این سرزمین داشته؛ غافل از آنکه هر پادشاه، حاکم و روشنفکری که در نقش و مشیاش، دیالوگی میان ایرانیت، اسلامیت و مدرنیته (واضح، مشروطه به این طرف) نداشتهباشد، میهمان کوتاهمدتِ این سرزمین است، نه میزبانش.
✍🏻 #علیرضا_موحد
🗄پست مرتبط
📺 ساسانیان، سلسلهای که باید از نو شناخت
📕ایراناندیشان سرافکنده در برابر ایرانبانان سرافراز
📕ایران فرهنگی، در برابر ایران سیاسی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران»
📕پیرامون سخنان فرهادپور دربارۀ «شاهنامه و ساسانیان»
#ایران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 استاد از ساسانیان مینالد و حضور موبدانِ در حکومت، آزارش داده؛ به هخامنشی که میرسد با همان لحن آهنگین استاد در یک جمله "حالا غیر از هخامنشی" کنار گذاشته میشود که البته، هگل جای او چند قرن قبل از کنار، برداشته و مبنای تحلیلی دولت مدرنش میداند.
🍂 اشکانیان هم که به همان سرنوشت دودآلود کل تاریخ ایران میپیوندد و نهایتا در جایی از ننهجان یا مادرجانی یاد میکند که در خانهی استاد، خدمتکار بوده که گفته، اصلا ایرانی وجود داشته؟ و او در حین مصاحبه جواب آن خدمهاش را هم میدهد: ایران هزار سال هم در تصرف ترکان بوده و ایران همچون کام سنگینی بلعیده و محو شده و اصلا ایرانی نبودهاست.
🍂 گویا استاد، ایرانِ واحد فرهنگی که وحدتی بوده و هست از کثرات قومی و فرهنگی را در چند شاه و حکومت، سادهسازی کرده، که سادهسازی، به حاشیه بردن مفاهیم است. او نخواسته، لحظات امنتاع و گسست و پیوست فکری در این سرزمین را برای مخاطب بازاندیشی کند. در جایی از گزارش، استاد، ارزشگذاری بر اسلام میکند و مواهبی که در علم و فکر و سیاست برای این سرزمین داشته؛ غافل از آنکه هر پادشاه، حاکم و روشنفکری که در نقش و مشیاش، دیالوگی میان ایرانیت، اسلامیت و مدرنیته (واضح، مشروطه به این طرف) نداشتهباشد، میهمان کوتاهمدتِ این سرزمین است، نه میزبانش.
✍🏻 #علیرضا_موحد
🗄پست مرتبط
📺 ساسانیان، سلسلهای که باید از نو شناخت
📕ایراناندیشان سرافکنده در برابر ایرانبانان سرافراز
📕ایران فرهنگی، در برابر ایران سیاسی
📕درنگی در معنای «فرهنگ ایران»
📕پیرامون سخنان فرهادپور دربارۀ «شاهنامه و ساسانیان»
#ایران #نقد_چپ #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘چرا جامعۀ ایران به صاحبان اندیشۀ ترجمهای پاداش میدهد؟
✍🏻 #سینا_جهاندیده
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
✍🏻 #سینا_جهاندیده
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @tabarshenasi_ketab
Telegram
نقدآگین
📘چرا جامعۀ ایران به صاحبان اندیشۀ ترجمهای پاداش میدهد؟
(۱/۲)
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 جامعۀ پس از جنگ، یک جامعۀ استثناییست. این جامعه بهدلیل تجربۀ مواجهه و رویارویی با دیگری، به استعارۀ «مواجهه» فکر میکند. در این شرایط، استعارۀ مواجهه، منشاء مواضع و عمل است. ایران پس از شکست در جنگ با روسها، دچار شوک بزرگی شد. شاید نوعی دکترین شوک، چرا که جامعۀ پس از جنگ، در عین حال که خود را هوشمند نشان میداد، اما وضعیت ناهشیار داشت. در این وضعیت استثنایی، کسانی در جستجوی «راههای میانبر» بر آمدند؛ مثل راه میانبری که امیرکبیر انتخاب کرد. انتخابی که بعدها به ضرر علوم انسانی در ایران تمام شد. یک رفتار نمادین امیرکبیر شاید مسئلۀ تلقی امیرکبیر را از علوم انسانی روشن کند. امیر کبیر افلاطونوار به این نتیجه رسیدهبود که «شعر» برای ایران مضر است؛ بنابرین، شأن «مترجم» را برتر از «شاعر» دانست؛ به همین دلیل، دوست داشت قاآنی «شاعر» تبدیل به «مترجم» شود تا شاید وضعیت استثنایی ایران بهبود یابد.
🍂 ایران پس از جنگ هشتساله (دهه هفتاد)، باری دیگر در وضعیت استثنایی قرار گرفت، اما اینبار، وضعیت فرق میکرد؛ چون برعکس عصر امیرکبیر، علوم انسانی مهم و حیاتی دانستهشد، اما وضعیت روانشناختی علم در ایران همان وضعیتی را داشت که عصر امیرکبیر تجربه کردهبود؛ این که «دیگری غربی» بهتر از من فکر میکند: در دهۀ هفتاد، «فرم اندیشۀ ترجمهای» پیروز شد.
🍂 اگر به شکل پدیدارشناسانه این فرم از اندیشه را توصیف کنیم، میتوانیم بگوییم اندیشۀ ترجمهای، معطوف به «فرم اندیشۀ دیگری»ست؛ نهتنها خود را دنبالهرو میداند، بلکه هر اندیشۀ خودی را بهچشم حقارت مینگرد و چشم به دهان دیگری دوختهاست. این فرم از اندیشه، ظاهرا خود را «اندیشهای گفتگومند» میداند؛ چون در گفتمان ترجمه، اصل «گفتگوی فرهنگها» مفروض است، اما دچار نوعی مونولوگ سلبیست؛ به این معنی که آنچه «دیگری بزرگ» گفتهاست، «حقیقت محض / غیرقابل نقد» است؛ بنابراین، «سوژۀ اندیشۀ ترجمهای»، سوژهای میشود که در درون او، نظریهپردازن بزرگ غربی زندگی میکنند.
🍂 اگر خوب دقت کنیم، از همان زمانی که اندیشۀ ترجمهای پیروز شد، اکثر محققانی که با «معناهای قدیم» بازی میکردند، در چشم مترجمان حقیر شدند. این وضعیت استثنایی که از دهۀ هفتاد شروع شد، تنها قابل مقایسه با عصر قاجار است؛ زیرا در عصر پهلوی، اندیشۀ ترجمهای امتیازی نداشت؛ کسانی چون «تقی زاده، دشتی, علامه قزوینی، حکمت، هدایت، نیما، احسان طبری، خانلری، پور داوود، معین» و... همه بر یک یا چند زبان خارجی مسلط بودند، اما با اندیشۀ ترجمهای چیزی نمیآفریدند؛ آنها «مترجمان اندیشه» بودند. زبان، تاریخ، فرهنگ و ادبیات ایران را کاملا میشناختند.
🍂 نیما نمیخواست «بودلر ایران» باشد؛ هدایت با این همه علاقهای که به کافکا داشت، هرگز دوست نداشت «کافکای ایران» باشد. هدایت و نیما نوابغی بودند که میخواستند با ادبیات ایران و غرب گفتگو کنند؛ به همین دلیل، وقتی سوررئالیستهای غربی، «بوف کور» را خوانند، او را یکی از «بنیانگذارن سوررئالیسم» پیش از سوررئالیسم دانستند. این وضعیت، حتی تا دهۀ شصت شمسی ادامه داشت. در همین دهه، نسلی شکل گرفت که در عین زباندانی، «مترجمان اندیشه» بودند: «جلال ستاری، فریدون بدرهای، عبدالکریم سروش، علی محمد حق شناس، خرمشاهی، کامرانی فانی، نصرالله پور جوادی، دکتر پورنامداریان» و...، این نسل اولین ضربۀ کاری را بر گفتمان «جناس در پهنۀ ادب فارسی» فرود آورد.
🍂 اما وقتی در پایان دهۀ شصت، جنگ هشتساله بدون هیچ غنایمی به پایان رسید. کسانی با غنایم بسیار از غرب بازگشتند: بابک احمدی، محمد ضیمران، ناصر فکوهی و...، با بارگشت این نسل بود که «اندیشۀ ترجمهای» در ایران کلید خورد. در گفتمان «اندیشۀ ترجمهای»، «زباندانی» یعنی «همهچیزدانی». دیگر نیازی نبود که چیز دربارۀ «زبان، تاریخ و فرهنگ ایران» بدانیم؛ همین که اندیشۀ «دیگری بزرگ» را انتقال دهیم، اندیشمندیم. از دهۀ هفتاد به بعد، روز-به-روز بر جرگۀ مترجمان افزود شد و حالا به حدی رسیدهاست که یک جوان دهۀ هفتادی، چندین کتاب ترجمهای دارد. «اندیشۀ ترجمهای» پیروز میدان شد؛ مراد فرهادپور بعنوان یکی از رهبران اندیشۀ ترجمهای، در کتاب «عقل افسرده»، صراحتا اعلام کرد که «ترجمه یگانه نوع اندیشدن در ایران است».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 جامعۀ پس از جنگ، یک جامعۀ استثناییست. این جامعه بهدلیل تجربۀ مواجهه و رویارویی با دیگری، به استعارۀ «مواجهه» فکر میکند. در این شرایط، استعارۀ مواجهه، منشاء مواضع و عمل است. ایران پس از شکست در جنگ با روسها، دچار شوک بزرگی شد. شاید نوعی دکترین شوک، چرا که جامعۀ پس از جنگ، در عین حال که خود را هوشمند نشان میداد، اما وضعیت ناهشیار داشت. در این وضعیت استثنایی، کسانی در جستجوی «راههای میانبر» بر آمدند؛ مثل راه میانبری که امیرکبیر انتخاب کرد. انتخابی که بعدها به ضرر علوم انسانی در ایران تمام شد. یک رفتار نمادین امیرکبیر شاید مسئلۀ تلقی امیرکبیر را از علوم انسانی روشن کند. امیر کبیر افلاطونوار به این نتیجه رسیدهبود که «شعر» برای ایران مضر است؛ بنابرین، شأن «مترجم» را برتر از «شاعر» دانست؛ به همین دلیل، دوست داشت قاآنی «شاعر» تبدیل به «مترجم» شود تا شاید وضعیت استثنایی ایران بهبود یابد.
🍂 ایران پس از جنگ هشتساله (دهه هفتاد)، باری دیگر در وضعیت استثنایی قرار گرفت، اما اینبار، وضعیت فرق میکرد؛ چون برعکس عصر امیرکبیر، علوم انسانی مهم و حیاتی دانستهشد، اما وضعیت روانشناختی علم در ایران همان وضعیتی را داشت که عصر امیرکبیر تجربه کردهبود؛ این که «دیگری غربی» بهتر از من فکر میکند: در دهۀ هفتاد، «فرم اندیشۀ ترجمهای» پیروز شد.
🍂 اگر به شکل پدیدارشناسانه این فرم از اندیشه را توصیف کنیم، میتوانیم بگوییم اندیشۀ ترجمهای، معطوف به «فرم اندیشۀ دیگری»ست؛ نهتنها خود را دنبالهرو میداند، بلکه هر اندیشۀ خودی را بهچشم حقارت مینگرد و چشم به دهان دیگری دوختهاست. این فرم از اندیشه، ظاهرا خود را «اندیشهای گفتگومند» میداند؛ چون در گفتمان ترجمه، اصل «گفتگوی فرهنگها» مفروض است، اما دچار نوعی مونولوگ سلبیست؛ به این معنی که آنچه «دیگری بزرگ» گفتهاست، «حقیقت محض / غیرقابل نقد» است؛ بنابراین، «سوژۀ اندیشۀ ترجمهای»، سوژهای میشود که در درون او، نظریهپردازن بزرگ غربی زندگی میکنند.
🍂 اگر خوب دقت کنیم، از همان زمانی که اندیشۀ ترجمهای پیروز شد، اکثر محققانی که با «معناهای قدیم» بازی میکردند، در چشم مترجمان حقیر شدند. این وضعیت استثنایی که از دهۀ هفتاد شروع شد، تنها قابل مقایسه با عصر قاجار است؛ زیرا در عصر پهلوی، اندیشۀ ترجمهای امتیازی نداشت؛ کسانی چون «تقی زاده، دشتی, علامه قزوینی، حکمت، هدایت، نیما، احسان طبری، خانلری، پور داوود، معین» و... همه بر یک یا چند زبان خارجی مسلط بودند، اما با اندیشۀ ترجمهای چیزی نمیآفریدند؛ آنها «مترجمان اندیشه» بودند. زبان، تاریخ، فرهنگ و ادبیات ایران را کاملا میشناختند.
🍂 نیما نمیخواست «بودلر ایران» باشد؛ هدایت با این همه علاقهای که به کافکا داشت، هرگز دوست نداشت «کافکای ایران» باشد. هدایت و نیما نوابغی بودند که میخواستند با ادبیات ایران و غرب گفتگو کنند؛ به همین دلیل، وقتی سوررئالیستهای غربی، «بوف کور» را خوانند، او را یکی از «بنیانگذارن سوررئالیسم» پیش از سوررئالیسم دانستند. این وضعیت، حتی تا دهۀ شصت شمسی ادامه داشت. در همین دهه، نسلی شکل گرفت که در عین زباندانی، «مترجمان اندیشه» بودند: «جلال ستاری، فریدون بدرهای، عبدالکریم سروش، علی محمد حق شناس، خرمشاهی، کامرانی فانی، نصرالله پور جوادی، دکتر پورنامداریان» و...، این نسل اولین ضربۀ کاری را بر گفتمان «جناس در پهنۀ ادب فارسی» فرود آورد.
🍂 اما وقتی در پایان دهۀ شصت، جنگ هشتساله بدون هیچ غنایمی به پایان رسید. کسانی با غنایم بسیار از غرب بازگشتند: بابک احمدی، محمد ضیمران، ناصر فکوهی و...، با بارگشت این نسل بود که «اندیشۀ ترجمهای» در ایران کلید خورد. در گفتمان «اندیشۀ ترجمهای»، «زباندانی» یعنی «همهچیزدانی». دیگر نیازی نبود که چیز دربارۀ «زبان، تاریخ و فرهنگ ایران» بدانیم؛ همین که اندیشۀ «دیگری بزرگ» را انتقال دهیم، اندیشمندیم. از دهۀ هفتاد به بعد، روز-به-روز بر جرگۀ مترجمان افزود شد و حالا به حدی رسیدهاست که یک جوان دهۀ هفتادی، چندین کتاب ترجمهای دارد. «اندیشۀ ترجمهای» پیروز میدان شد؛ مراد فرهادپور بعنوان یکی از رهبران اندیشۀ ترجمهای، در کتاب «عقل افسرده»، صراحتا اعلام کرد که «ترجمه یگانه نوع اندیشدن در ایران است».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چرا جامعۀ ایران به صاحبان اندیشۀ ترجمهای پاداش میدهد؟
(۲/۲)
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 رفتهرفته مترجمان به این نتیجه رسیدند که «ما در واقع، مولفیم نه مترجم». با این فرض، فلسفه، جامعهشناسی، ادبیات و اکثر رشتههای علوم انسان در تصرف مترجمان درآمد. سیادت مترجمان بهحدی رسید که محققان و مدرسان ادبیات را مسخره کردند که اندیشۀ آنها تازه نیست. غافل از اینکه خود مترجمان، دچار ازخودبیگانگی شدهبودند. آنقدر اندیشههای «دیگری بزرگ» را ترجمه کردند تا دچار توهم شدند؛ نمیدانستند که آنچه بهنام تالیف انتشار میدهند، یا مسقیما برگرفته از اندیشۀ دیگریست یا پژواکهای آن اندیشهایست که به ناخودآگاه آنها نفوذ کردهاست. با این مقدمات بود که شکلی دورگه بهنام «ترجمه - تالیف» ظهور کرد.
🔻اندیشۀ ترجمهای، سبب شکلگیری سه گفتمان پسا-استعماری در ایران شد:
۱- گفتمان «خلقیات ایرانی»: با همین گفتمان، ما به این نتیجۀ هگلی رسیدم که «ایرانیان دچار استبداد شرقی هستند». این گفتمان، به این نتیجه رسیدهبود که منشا هر «اندیشۀ نادرست»ی که در ایران وجود دارد، ریشه در «خلقیات ایرانی» دارد؛ غافل از اینکه احکام این گفتمان را در گذشتۀ دور، مسافرانی که از غرب به ایران آمدهبودند، در ذهن و جان ما جا دادند.
۲- گفتمانِ «امتناع اندیشه در ایران». این گفتمان، از دل گفتمانِ «خلقیات ایرانی» بیرون آمد. چند تن از محققان بهنام ایران، مثل دوستدار و جواد طباطبایی، با احکام این گفتمان در دل تاریخ ایران تحقیق میکردند. در واقع، طباطبایی رد گفتمان «خلقیات ایرانی» را حتی تا پیش از حملۀ مغول به ایران دنبال کردهاست.
۳- گفتمان «ترجمه بمثابۀ تنها شکل اندیشیدن در ایران». این گفتمان، شکل اندیشۀ ایرانی را به عقب میراند تا شکلهای اندیشۀ دیگری آشکار شود.
🔺با این اوصاف، عجیب نخواهد بود که ایران در عصر ترجمه، به کسانی که حجم بالایی از اندیشۀ ترجمهای تولید میکنند، پاداش دهد.
#نقد_روشنفکران #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #سینا_جهاندیده
🍂 رفتهرفته مترجمان به این نتیجه رسیدند که «ما در واقع، مولفیم نه مترجم». با این فرض، فلسفه، جامعهشناسی، ادبیات و اکثر رشتههای علوم انسان در تصرف مترجمان درآمد. سیادت مترجمان بهحدی رسید که محققان و مدرسان ادبیات را مسخره کردند که اندیشۀ آنها تازه نیست. غافل از اینکه خود مترجمان، دچار ازخودبیگانگی شدهبودند. آنقدر اندیشههای «دیگری بزرگ» را ترجمه کردند تا دچار توهم شدند؛ نمیدانستند که آنچه بهنام تالیف انتشار میدهند، یا مسقیما برگرفته از اندیشۀ دیگریست یا پژواکهای آن اندیشهایست که به ناخودآگاه آنها نفوذ کردهاست. با این مقدمات بود که شکلی دورگه بهنام «ترجمه - تالیف» ظهور کرد.
🔻اندیشۀ ترجمهای، سبب شکلگیری سه گفتمان پسا-استعماری در ایران شد:
۱- گفتمان «خلقیات ایرانی»: با همین گفتمان، ما به این نتیجۀ هگلی رسیدم که «ایرانیان دچار استبداد شرقی هستند». این گفتمان، به این نتیجه رسیدهبود که منشا هر «اندیشۀ نادرست»ی که در ایران وجود دارد، ریشه در «خلقیات ایرانی» دارد؛ غافل از اینکه احکام این گفتمان را در گذشتۀ دور، مسافرانی که از غرب به ایران آمدهبودند، در ذهن و جان ما جا دادند.
۲- گفتمانِ «امتناع اندیشه در ایران». این گفتمان، از دل گفتمانِ «خلقیات ایرانی» بیرون آمد. چند تن از محققان بهنام ایران، مثل دوستدار و جواد طباطبایی، با احکام این گفتمان در دل تاریخ ایران تحقیق میکردند. در واقع، طباطبایی رد گفتمان «خلقیات ایرانی» را حتی تا پیش از حملۀ مغول به ایران دنبال کردهاست.
۳- گفتمان «ترجمه بمثابۀ تنها شکل اندیشیدن در ایران». این گفتمان، شکل اندیشۀ ایرانی را به عقب میراند تا شکلهای اندیشۀ دیگری آشکار شود.
🔺با این اوصاف، عجیب نخواهد بود که ایران در عصر ترجمه، به کسانی که حجم بالایی از اندیشۀ ترجمهای تولید میکنند، پاداش دهد.
#نقد_روشنفکران #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🗄پست مرتبط
📺 شاهنامۀ فردوسی
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📕سرِ داستان نامِ کیومرث بود
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕پیکر فردوسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🗄پست مرتبط
📺 شاهنامۀ فردوسی
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📕سرِ داستان نامِ کیومرث بود
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕پیکر فردوسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
Telegram
نقدآگین
📘ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🍂 تاریخنگاری در ایرانِ پس از اسلام، با یک مشکل بزرگ مواجه بودهاست. مورخ، چه طبری باشد که ایرانیست و به عربی مینویسد، چه یکی از فارسینویسان دربار هند، باید تصمیم بگیرد که تاریخ جهان را از کجا شروع کند. از حضرت آدم؟ یا از کیومرث شاه؟
🍂 در روایت اسلامی، جهان از آدم و حوا آغاز میشود و بعد از وقایع هابیل و قابیل، از طریق شیث و نوح و ابراهیم و موسی و ... به ظهور اسلام و وقایع پس از آن میرسد. در این سلسله، هیچ جایی برای شاهان افسانهای کیانی و شاهان تاریخی ساسانی نیست. از سوی دیگر، روایت دیگری از تاریخ جهان در دست است که از کیومرث در مقام نخستین انسان آغاز میشود و با نقشآفرینی مشی و مشیانه، هوشنگ و جمشید و شاهان کیان به دارا و سکندر (داریوش سوم و اسکندر) و اشکانیان و ساسانیان میرسد.
🍂 این دو روایت از تاریخ اساطیری جهان، تنها در نقطهی پایان (ختم نبوت بر پیامبر اسلام و فروپاشی ساسانیان و دین ایرانی) با هم تلاقی میکنند. دو خط اغلب موازی هستند که قرنهای قرن اگر هم برخوردی دارند، تصادمی ندارند (یهودیان با کورش و داریوش و خشایارشا برخوردی دارند و آن را در کتاب مقدس خود منعکس کردهاند، اما اینها تاریخ قوم یهود است و در کتاب مقدس مسلمانان منعکس نیست).
🍂 وقتی نوحِ قرآن در کشتی مینشیند که تمام جهان را آب ببرد، کمترین صحبتی از ایرانیان نیست و معلوم نیست آنها چه دینی دارند و بالاخره سوار کشتی میشوند یا نه؟ وقتی جمشید وَرِ جمکَرد (نوعی پناهگاه زیرزمینی) را میسازد که نوع انسان را از طوفان نجات دهد، خبری از انبیاء بنیاسرائیل و قرآن نیست. در واقع، ما در اینجا با دو نظام اسطورهای/تاریخی متفاوت و غیرخویشاوند طرفیم، نظام سامی که روایت عربی/قرآنی یکی از شاخههای آن است و نظامی آریایی که روایت ایرانی یکی از شاخههای آن است.
🍂 مورخان اغلب برای حل این مشکل، به نوعی پارهدوزی و وصلهپینه متوسل شدهاند. کمی از این و کمی از آن گفتهاند. مونتاژ موازی کردهاند و در مواردی مثلاً گفتهاند، جمشید همان نوح است، به آن نشان که میبینیم هر دو برای نجات بشر از طوفان چیزی ساختهاند.
🍂 در جهان اسلام، برای مورخ، میان این دو گزینه چندان "انتخاب"ی در بین نبود. اگر کسی تاریخ جهان را از کیومرث آغاز میکرد، طبعاً با روایت قرآنی در تعارض قرار میگرفت و «مرتد» شناخته میشد و معلوم نبود چه بر سرش بیاید. در واقع، مشکل مورخان این بود که چطور ضمن تمکین به روایت قرآنیِ آفرینشِ از آدم تا خاتم، در آن میان جایی هم برای شاهان افسانهای و تاریخی ایرانی باز کنند؛ با این تذکر که آنچه ما امروز افسانهای مینامیم (از قبیل جمشید) از نظر آنها تاریخی بودهاست. کم نبودند کسانی که به کلی روایت ایرانی را حذف و خیال خودشان را راحت میکردند. اینان مسلمانانی بودند که جهان برایشان از آدم و حوا در بهشت آغاز میشد و به روزگار خودشان میرسید، اما یک نفر هم بود که تصمیمی متفاوت گرفت: فردوسی.
🍂 او که به زعم خودش «تاریخ» مینوشت، نه «داستان و افسانه»، در کتاب خود، «اسطورهی آفرینش سامی» را بهکلی حذف میکند. در روایت وی، از آفرینش جهان و انسان، کوچکترین اثری از باغ عدن و وسوسهی آدم و غیره نیست. در روایت سامی، نخستین انسان (آدم) پیامبر است، در کتاب او نخستین انسان (کیومرث) شاه است؛ زیرا در اسطورهی ایرانی پدرِ یک قوم، «شاه» است؛ حال آنکه در اساطیر سامی، پدر یک قوم «پیامبر» است. امت یهود عملاً اختراع موسی است و امت اسلام عملاً اختراع محمد، اما قوم ایرانی -اگرچه فردوسی به نخستین انسان بودن کیومرث تصریح نمیکند- با کیومرثشاه آغاز میشود و روایت وی با داستانِ «هوشنگ و فریدون و جمشید و کیکاووس» و غیره ادامه مییابد، تا سرانجام برسد به بخشهایی که تاریخیست؛ یعنی همان آخرین هخامنشیان (دارا) و اشکانیان و ساسانیان، و با مرگ یزدگرد، آخرین شاه ایران، تمام شود.
🔺به جسارت عجیبی که در پس این تصمیم است، کمتر توجه شدهاست. اما روایت فردوسی نبض تپنده یا خاطرهی بازگردندهای است که در تمام مدت سیطرهی اسلام بر ایران، مدام به ایرانی یادآوری میکند تو مسلمان صرف نیستی؛ تو ایرانی هم هستی! تو تاریخ داری؛ سنت داری؛ اسطوره داری؛ تو آنطور که فاتح مسلمان میگوید موالی (برده) نیستی؛ تو شاهزادهای!
🔺تا فردوسی هست، ایرانی بخت این را دارد که به خود نهیب بزند و بگوید من شاهزادهام و زندگیِ لایقِ گدایان در شأن من نیست. بارها گفتهام که اهمیت شاهنامه بهمراتب بیش از «حفظ زبان فارسی» است. دشمنان فردوسی در ایران، این را یا آگاهانه یا به غریزه خوب میدانند و اگر با او دشمنی میکنند، بیهوده نیست.
#ایران #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— در باب جسارت و عظمتِ کار #فردوسی در مواجهه با اسلام
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🍂 تاریخنگاری در ایرانِ پس از اسلام، با یک مشکل بزرگ مواجه بودهاست. مورخ، چه طبری باشد که ایرانیست و به عربی مینویسد، چه یکی از فارسینویسان دربار هند، باید تصمیم بگیرد که تاریخ جهان را از کجا شروع کند. از حضرت آدم؟ یا از کیومرث شاه؟
🍂 در روایت اسلامی، جهان از آدم و حوا آغاز میشود و بعد از وقایع هابیل و قابیل، از طریق شیث و نوح و ابراهیم و موسی و ... به ظهور اسلام و وقایع پس از آن میرسد. در این سلسله، هیچ جایی برای شاهان افسانهای کیانی و شاهان تاریخی ساسانی نیست. از سوی دیگر، روایت دیگری از تاریخ جهان در دست است که از کیومرث در مقام نخستین انسان آغاز میشود و با نقشآفرینی مشی و مشیانه، هوشنگ و جمشید و شاهان کیان به دارا و سکندر (داریوش سوم و اسکندر) و اشکانیان و ساسانیان میرسد.
🍂 این دو روایت از تاریخ اساطیری جهان، تنها در نقطهی پایان (ختم نبوت بر پیامبر اسلام و فروپاشی ساسانیان و دین ایرانی) با هم تلاقی میکنند. دو خط اغلب موازی هستند که قرنهای قرن اگر هم برخوردی دارند، تصادمی ندارند (یهودیان با کورش و داریوش و خشایارشا برخوردی دارند و آن را در کتاب مقدس خود منعکس کردهاند، اما اینها تاریخ قوم یهود است و در کتاب مقدس مسلمانان منعکس نیست).
🍂 وقتی نوحِ قرآن در کشتی مینشیند که تمام جهان را آب ببرد، کمترین صحبتی از ایرانیان نیست و معلوم نیست آنها چه دینی دارند و بالاخره سوار کشتی میشوند یا نه؟ وقتی جمشید وَرِ جمکَرد (نوعی پناهگاه زیرزمینی) را میسازد که نوع انسان را از طوفان نجات دهد، خبری از انبیاء بنیاسرائیل و قرآن نیست. در واقع، ما در اینجا با دو نظام اسطورهای/تاریخی متفاوت و غیرخویشاوند طرفیم، نظام سامی که روایت عربی/قرآنی یکی از شاخههای آن است و نظامی آریایی که روایت ایرانی یکی از شاخههای آن است.
🍂 مورخان اغلب برای حل این مشکل، به نوعی پارهدوزی و وصلهپینه متوسل شدهاند. کمی از این و کمی از آن گفتهاند. مونتاژ موازی کردهاند و در مواردی مثلاً گفتهاند، جمشید همان نوح است، به آن نشان که میبینیم هر دو برای نجات بشر از طوفان چیزی ساختهاند.
🍂 در جهان اسلام، برای مورخ، میان این دو گزینه چندان "انتخاب"ی در بین نبود. اگر کسی تاریخ جهان را از کیومرث آغاز میکرد، طبعاً با روایت قرآنی در تعارض قرار میگرفت و «مرتد» شناخته میشد و معلوم نبود چه بر سرش بیاید. در واقع، مشکل مورخان این بود که چطور ضمن تمکین به روایت قرآنیِ آفرینشِ از آدم تا خاتم، در آن میان جایی هم برای شاهان افسانهای و تاریخی ایرانی باز کنند؛ با این تذکر که آنچه ما امروز افسانهای مینامیم (از قبیل جمشید) از نظر آنها تاریخی بودهاست. کم نبودند کسانی که به کلی روایت ایرانی را حذف و خیال خودشان را راحت میکردند. اینان مسلمانانی بودند که جهان برایشان از آدم و حوا در بهشت آغاز میشد و به روزگار خودشان میرسید، اما یک نفر هم بود که تصمیمی متفاوت گرفت: فردوسی.
🍂 او که به زعم خودش «تاریخ» مینوشت، نه «داستان و افسانه»، در کتاب خود، «اسطورهی آفرینش سامی» را بهکلی حذف میکند. در روایت وی، از آفرینش جهان و انسان، کوچکترین اثری از باغ عدن و وسوسهی آدم و غیره نیست. در روایت سامی، نخستین انسان (آدم) پیامبر است، در کتاب او نخستین انسان (کیومرث) شاه است؛ زیرا در اسطورهی ایرانی پدرِ یک قوم، «شاه» است؛ حال آنکه در اساطیر سامی، پدر یک قوم «پیامبر» است. امت یهود عملاً اختراع موسی است و امت اسلام عملاً اختراع محمد، اما قوم ایرانی -اگرچه فردوسی به نخستین انسان بودن کیومرث تصریح نمیکند- با کیومرثشاه آغاز میشود و روایت وی با داستانِ «هوشنگ و فریدون و جمشید و کیکاووس» و غیره ادامه مییابد، تا سرانجام برسد به بخشهایی که تاریخیست؛ یعنی همان آخرین هخامنشیان (دارا) و اشکانیان و ساسانیان، و با مرگ یزدگرد، آخرین شاه ایران، تمام شود.
🔺به جسارت عجیبی که در پس این تصمیم است، کمتر توجه شدهاست. اما روایت فردوسی نبض تپنده یا خاطرهی بازگردندهای است که در تمام مدت سیطرهی اسلام بر ایران، مدام به ایرانی یادآوری میکند تو مسلمان صرف نیستی؛ تو ایرانی هم هستی! تو تاریخ داری؛ سنت داری؛ اسطوره داری؛ تو آنطور که فاتح مسلمان میگوید موالی (برده) نیستی؛ تو شاهزادهای!
🔺تا فردوسی هست، ایرانی بخت این را دارد که به خود نهیب بزند و بگوید من شاهزادهام و زندگیِ لایقِ گدایان در شأن من نیست. بارها گفتهام که اهمیت شاهنامه بهمراتب بیش از «حفظ زبان فارسی» است. دشمنان فردوسی در ایران، این را یا آگاهانه یا به غریزه خوب میدانند و اگر با او دشمنی میکنند، بیهوده نیست.
#ایران #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘پیکر فردوسی
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🗄پست مرتبط
📺 شاعری که ۳ بار دفن شد!
📺 شاهنامۀ فردوسی
📺خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📕سرِ داستان نامِ کیومرث بود
📕ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🗄پست مرتبط
📺 شاعری که ۳ بار دفن شد!
📺 شاهنامۀ فردوسی
📺خیامیت علیه احکام پرخاشگرایانه تئولوژیک
📻 «دزدانِ مدینه» از زبان شاهنامۀ فردوسی -استاد بهرام مشیری-
📕سرِ داستان نامِ کیومرث بود
📕ایرانی شاهزاده است، نه موالیزاده!
📕هستیشناسی نفی در خیامیت
📕حقیقتگویی خیامیت علیه رازوارگی
📕شرابخواری خیام و تفکر؟
📕خیام؛ خداناباور یا ندانمگرا؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Azarborzinmehr
Telegram
نقدآگین
📘پیکر فردوسی
✍🏻 #سپاس_ریوندی
🍂 این جمله به نقل از تقیزاده در فضای مجازی میچرخد که خودش از اعضای انجمن سازندهی آرامگاه فعلی فردوسی بود، اما به شکل فعلی خود و خارج از سیاق (Out of context) بیشتر ممکن است دو سوءفهم ایجاد کند.
اول: میدانیم که شیخ واعظ متعصب کذا به این دلیل فردوسی را به قبرستان مسلمین راه نداد که او "شیعه" بود. برای بنیادستیزهای امروز ایران که شیعه را در مقام فحش به کار میبرند، شیعه بودن فردوسی ابهامبرانگیز است، اما این تشیع نهتنها تشیع فعلی (مذهبی مستولی بر کلیت سازمان ادارهی یک کشور و یک جمهوری برآمده از انقلاب) که حتی تشیع صفوی (یعنی مذهبی که یک سلطان ترک را برای حکومت بر سرتاسر ایران تنفیذ میکند و مشروعیت میبخشد) نیز نبود؛ چنانکه در مدخل فردوسی دانشنامهی ایرانیکا، نوشتهی دکتر خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) آمده، تشیع در آن زمان در خراسان دستدردستِ جنبش احیای ایرانیگری میرفت و خلفای بغداد، اصلاً میان مجوس (به معنی زردشتی) و شیعه تفاوتی قائل نبودند.
دوم: در جهان امروز، «برابری و احترام لازم به همهی عقاید» مد است و همه از خوبی «تساهل» و بدی «تعصب» و از این دم میزنند که مذاهب و ادیان و کشورها نباید با هم بجنگند و باید بچههای خوبی باشند و یکدیگر را تحمل کنند. ذهن امروزی، وقتی جملهی تقیزاده را میخواند، خودبخود تصور میکنند «تعصب» مخل خاکسپاری فردوسی است، اما واقعاً چنین است؟ یعنی عاملی که باعث میشود فردوسی را به قبرستان مسلمانان راه ندهند و او را ناچار در باغ خانهی خودش به خاک بسپارند، لزوماً یا تنها، «دعوای شیعه سنی» است؟ و این مشکل با وحدت اسلامی حل میشود؟
🍂 پیشتر، اینجا در مطلبی به تفصیل توضیح داده بودم که در شاهنامهی او که نوعی «کتاب تاریخ» فرض میشد، نه از خلق آدم خبری هست، نه از طوفان نوح، نه از پدر ایمان ابراهیم، نه از بنای کعبه، نه ظهور پیامبر اسلام، و نه هیچ جزء دیگر از آن "تاریخ مقدس"ی که در قرآن میبینیم. ابتدای شاهنامه با کیومرث است که فردوسی او را نخستین انسان معرفی میکند و انتهای آن سقوط یزدگرد سوم. کتاب فردوسی چنان نوشته شده که انگار نویسنده خودش در بحبوحهی حملهی عُمر خطّاب به ایران زندگی میکند. شاهش شاه ساسانی است، پیامبرش زردشت، خدایش (اگر اصلاً باشد) اهورمزدا و از اسلام چیزی نمیداند، جز لشکری که از راه رسیدهاست.
🍂 آنچه مساله را جالبتر میکند تعارضیست که ظاهراً میان شاهنامه و قرآن چندصد سال پیش از تولد فردوسی وجود داشتهاست! بنا به روایت ابن اسحاق، نویسندهی سیرهی پیامبر اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان پیامبر در میان قریش فردی بود به نام نضر بن حارث. اگر حتی در دایرةالمعارفهای آنلاین غیردانشگاهی مثل ویکیپدیا و ویکیشیعه به مدخل مربوط به او رجوع کنید، میبینید که علت شهرت وی چند چیز است: از طراحان اصلی عملیات ترور پیامبر اسلام بود؛ از طراحان اصلی جنگ بدر بود؛ در پایان این جنگ، به دستور پیامبر و به دست علی، امام اول شیعیان، گردن زدهشد؛ و به زعم گروهی از مفسران چند آیه از قرآن دربارهی اوست. این آیات مشخصاً آنهایی هستند که پیامبر اسلام را متهم میکنند که "اساطیر الاولین" میگوید؛ یعنی افسانههای پیشینیان را بهجای وحی به مردم قالب میکند (لفظ عربی اسطوره خودش با واسطههایی از لفظی یونانی گرفته شده که هم معنی داستان میدهد story و هم معنی تاریخ history). بنا بر روایات، نضر که به ایران سفر کردهبوده، و در دشمنی با اسلام کار را به آنجا میرساند که به مردم میگوید: «بیایید تا من حکایاتی بهتر و شیرینتر [از آنچه محمد میگوید] برای شما نقل کنم» و سپس به نقل سرگذشت پادشاهان ایران و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این میپرداخته. (فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، دکتر ملایری،توس، ص ۱۸۱)
🍂 با این اوصاف، چه عجب اگر نفر بعدی که سرگذشت پادشاهان ایران باستان و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این را نقل کرده، یعنی فردوسی، را در گورستان مسلمانان راه ندهند؟ و سوال مهمتر: آیا مسالهی دفن پیکر فردوسی، آنطور که تقیزاده میگوید، به دوگانهی تعصب و تساهل برمیگردد؟ یعنی مشکل این بود که آن شیخ، متعصب بود و اگر متساهل میبود دیگر مشکلی نمیبود؟ یا اینکه دوگانهی دیگری در کار هست که اتفاقاً آن شیخ آن را به فراست و هوشمندی دریافته: اینکه «عجم و مجوس و ایرانی»، با «کافر حربی» فرقی ندارد و مسلمانبشو نیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؟
#ایران #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #سپاس_ریوندی
«تا زبان فارسی و ایرانیت در دنیا هست، #فردوسی یکی از مؤسسین بزرگ این بنا و رکن رکین آن شمرده خواهد شد. ما باید نشان دهیم که روح ایرانی -از عهد آن شیخ واعظ متعصب که جنازه وی را به قبرستان مسلمانان راه نداد- عوض شده. وقت آنست که شایستگی خود را به تجدید حیات ملی نشان دهیم»
🍂 این جمله به نقل از تقیزاده در فضای مجازی میچرخد که خودش از اعضای انجمن سازندهی آرامگاه فعلی فردوسی بود، اما به شکل فعلی خود و خارج از سیاق (Out of context) بیشتر ممکن است دو سوءفهم ایجاد کند.
اول: میدانیم که شیخ واعظ متعصب کذا به این دلیل فردوسی را به قبرستان مسلمین راه نداد که او "شیعه" بود. برای بنیادستیزهای امروز ایران که شیعه را در مقام فحش به کار میبرند، شیعه بودن فردوسی ابهامبرانگیز است، اما این تشیع نهتنها تشیع فعلی (مذهبی مستولی بر کلیت سازمان ادارهی یک کشور و یک جمهوری برآمده از انقلاب) که حتی تشیع صفوی (یعنی مذهبی که یک سلطان ترک را برای حکومت بر سرتاسر ایران تنفیذ میکند و مشروعیت میبخشد) نیز نبود؛ چنانکه در مدخل فردوسی دانشنامهی ایرانیکا، نوشتهی دکتر خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) آمده، تشیع در آن زمان در خراسان دستدردستِ جنبش احیای ایرانیگری میرفت و خلفای بغداد، اصلاً میان مجوس (به معنی زردشتی) و شیعه تفاوتی قائل نبودند.
دوم: در جهان امروز، «برابری و احترام لازم به همهی عقاید» مد است و همه از خوبی «تساهل» و بدی «تعصب» و از این دم میزنند که مذاهب و ادیان و کشورها نباید با هم بجنگند و باید بچههای خوبی باشند و یکدیگر را تحمل کنند. ذهن امروزی، وقتی جملهی تقیزاده را میخواند، خودبخود تصور میکنند «تعصب» مخل خاکسپاری فردوسی است، اما واقعاً چنین است؟ یعنی عاملی که باعث میشود فردوسی را به قبرستان مسلمانان راه ندهند و او را ناچار در باغ خانهی خودش به خاک بسپارند، لزوماً یا تنها، «دعوای شیعه سنی» است؟ و این مشکل با وحدت اسلامی حل میشود؟
🍂 پیشتر، اینجا در مطلبی به تفصیل توضیح داده بودم که در شاهنامهی او که نوعی «کتاب تاریخ» فرض میشد، نه از خلق آدم خبری هست، نه از طوفان نوح، نه از پدر ایمان ابراهیم، نه از بنای کعبه، نه ظهور پیامبر اسلام، و نه هیچ جزء دیگر از آن "تاریخ مقدس"ی که در قرآن میبینیم. ابتدای شاهنامه با کیومرث است که فردوسی او را نخستین انسان معرفی میکند و انتهای آن سقوط یزدگرد سوم. کتاب فردوسی چنان نوشته شده که انگار نویسنده خودش در بحبوحهی حملهی عُمر خطّاب به ایران زندگی میکند. شاهش شاه ساسانی است، پیامبرش زردشت، خدایش (اگر اصلاً باشد) اهورمزدا و از اسلام چیزی نمیداند، جز لشکری که از راه رسیدهاست.
🍂 آنچه مساله را جالبتر میکند تعارضیست که ظاهراً میان شاهنامه و قرآن چندصد سال پیش از تولد فردوسی وجود داشتهاست! بنا به روایت ابن اسحاق، نویسندهی سیرهی پیامبر اسلام، یکی از بزرگترین دشمنان پیامبر در میان قریش فردی بود به نام نضر بن حارث. اگر حتی در دایرةالمعارفهای آنلاین غیردانشگاهی مثل ویکیپدیا و ویکیشیعه به مدخل مربوط به او رجوع کنید، میبینید که علت شهرت وی چند چیز است: از طراحان اصلی عملیات ترور پیامبر اسلام بود؛ از طراحان اصلی جنگ بدر بود؛ در پایان این جنگ، به دستور پیامبر و به دست علی، امام اول شیعیان، گردن زدهشد؛ و به زعم گروهی از مفسران چند آیه از قرآن دربارهی اوست. این آیات مشخصاً آنهایی هستند که پیامبر اسلام را متهم میکنند که "اساطیر الاولین" میگوید؛ یعنی افسانههای پیشینیان را بهجای وحی به مردم قالب میکند (لفظ عربی اسطوره خودش با واسطههایی از لفظی یونانی گرفته شده که هم معنی داستان میدهد story و هم معنی تاریخ history). بنا بر روایات، نضر که به ایران سفر کردهبوده، و در دشمنی با اسلام کار را به آنجا میرساند که به مردم میگوید: «بیایید تا من حکایاتی بهتر و شیرینتر [از آنچه محمد میگوید] برای شما نقل کنم» و سپس به نقل سرگذشت پادشاهان ایران و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این میپرداخته. (فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، دکتر ملایری،توس، ص ۱۸۱)
🍂 با این اوصاف، چه عجب اگر نفر بعدی که سرگذشت پادشاهان ایران باستان و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این را نقل کرده، یعنی فردوسی، را در گورستان مسلمانان راه ندهند؟ و سوال مهمتر: آیا مسالهی دفن پیکر فردوسی، آنطور که تقیزاده میگوید، به دوگانهی تعصب و تساهل برمیگردد؟ یعنی مشکل این بود که آن شیخ، متعصب بود و اگر متساهل میبود دیگر مشکلی نمیبود؟ یا اینکه دوگانهی دیگری در کار هست که اتفاقاً آن شیخ آن را به فراست و هوشمندی دریافته: اینکه «عجم و مجوس و ایرانی»، با «کافر حربی» فرقی ندارد و مسلمانبشو نیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؟
#ایران #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📻 ریشههای شکست ایرانیان
🍂 ویژهبرنامۀ «ریشههای شکست» مهمترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر میشود.
🍂 ریشههای شکست، چکیدهای از تمام آن چیزیست که در این «۴ سال» در قالب «۸۵ ساعت» گفتار پژوهشی گفتهایم. حتی اگر هیچکدام از اپیزودهای ما را گوش نکردهاید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان میدارد و به بررسی عوامل شکست ما میپردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملّی ما شد و در دورهی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکستهای پیاپی ما را تا امروز رقم زد.
🍂 ریشههای شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گسترهی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بودهاند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخشهای بحرانزای ناخودآگاه ملی ما و ریشههای عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما میباشد؛ چرا که ریشههای شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشههای شکستآفرین در تاریخ تفکر جامعهی ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.
🔻در این اپیزود، دو نوع اندیشه که هم در #شاهنامه و هم در تاریخ فرهنگی #ایران نمایان است، با جزئیاتی تاریخی بررسی میشود و تضاد این دو اندیشه مورد تحلیل قرار میگیرد:
۱- اندیشۀ پهلوانی که ریشه در گاهان دارد و نماد تاریخی آن هخامنشیان و اشکانیان میباشند و نماد شاهنامهای آن رستم
۲- اندیشهی عرفانی که ریشه در آرای بودایی، عرفان افلاطونی و عرفان مسیحی دارد و با ورود به اوستای نو، باعث تأسیس اندیشهی نوزرتشتی در زمان ساسانیان شد و پس از شکست آن دودمان، در دورهی اسلامی ادامه پیدا کرد و در قالب عرفان اسلامی بازتولید شد. نماد شاهنامهای این اندیشه، ایرج و سیاوش هستند.
🔺این دو اندیشه که توسط جناب استاد #مرتضی_ثاقبفر با عنوان «اندیشۀ گاهانی» و «اندیشۀ ایرجی» نامگذاری شدهاند، ستونهای فرهنگی تاریخ تفکر ایرانیان را تشکیل میدهند که نتایج تاریخی هر کدام از این دو اندیشه در این ایپزود بررسی شدهاست. کتاب مورد استفاده در این اپیزود: «شاهنامۀ #فردوسی و فلسفۀ تاریخ» اثر مرتضی ثاقبفر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | میدانِ فردوسی
🍂 ویژهبرنامۀ «ریشههای شکست» مهمترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر میشود.
🍂 ریشههای شکست، چکیدهای از تمام آن چیزیست که در این «۴ سال» در قالب «۸۵ ساعت» گفتار پژوهشی گفتهایم. حتی اگر هیچکدام از اپیزودهای ما را گوش نکردهاید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان میدارد و به بررسی عوامل شکست ما میپردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملّی ما شد و در دورهی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکستهای پیاپی ما را تا امروز رقم زد.
🍂 ریشههای شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گسترهی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بودهاند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخشهای بحرانزای ناخودآگاه ملی ما و ریشههای عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما میباشد؛ چرا که ریشههای شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشههای شکستآفرین در تاریخ تفکر جامعهی ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.
🔻در این اپیزود، دو نوع اندیشه که هم در #شاهنامه و هم در تاریخ فرهنگی #ایران نمایان است، با جزئیاتی تاریخی بررسی میشود و تضاد این دو اندیشه مورد تحلیل قرار میگیرد:
۱- اندیشۀ پهلوانی که ریشه در گاهان دارد و نماد تاریخی آن هخامنشیان و اشکانیان میباشند و نماد شاهنامهای آن رستم
۲- اندیشهی عرفانی که ریشه در آرای بودایی، عرفان افلاطونی و عرفان مسیحی دارد و با ورود به اوستای نو، باعث تأسیس اندیشهی نوزرتشتی در زمان ساسانیان شد و پس از شکست آن دودمان، در دورهی اسلامی ادامه پیدا کرد و در قالب عرفان اسلامی بازتولید شد. نماد شاهنامهای این اندیشه، ایرج و سیاوش هستند.
🔺این دو اندیشه که توسط جناب استاد #مرتضی_ثاقبفر با عنوان «اندیشۀ گاهانی» و «اندیشۀ ایرجی» نامگذاری شدهاند، ستونهای فرهنگی تاریخ تفکر ایرانیان را تشکیل میدهند که نتایج تاریخی هر کدام از این دو اندیشه در این ایپزود بررسی شدهاست. کتاب مورد استفاده در این اپیزود: «شاهنامۀ #فردوسی و فلسفۀ تاریخ» اثر مرتضی ثاقبفر
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | میدانِ فردوسی
ریشههای شکست ایرانیان
@Naqdagin
🎧 ریشههای شکست ایرانیان
🎙#پیمان_فیاض
🍂 ویژهبرنامۀ «ریشههای شکست» مهمترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر میشود.
🍂 ریشههای شکست، چکیدهای از تمام آن چیزیست که در این ۴ سال در قالب ۸۵ ساعت گفتار پژوهشی گفتهایم. حتی اگر هیچکدام از اپیزودهای ما را گوش نکردهاید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان میدارد و به بررسی عوامل شکست ما میپردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملی ما شد و در دورهی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکستهای پیاپی ما را تا امروز رقم زد.
🍂 ریشههای شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گسترهی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بودهاند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخشهای بحرانزای ناخودآگاه ملی ما و ریشههای عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما میباشد؛ چرا که ریشههای شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشههای شکستآفرین در تاریخ تفکر جامعۀ ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.
#نقد_فرهنگ
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | میدانِ فردوسی
🎙#پیمان_فیاض
🍂 ویژهبرنامۀ «ریشههای شکست» مهمترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر میشود.
🍂 ریشههای شکست، چکیدهای از تمام آن چیزیست که در این ۴ سال در قالب ۸۵ ساعت گفتار پژوهشی گفتهایم. حتی اگر هیچکدام از اپیزودهای ما را گوش نکردهاید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان میدارد و به بررسی عوامل شکست ما میپردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملی ما شد و در دورهی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکستهای پیاپی ما را تا امروز رقم زد.
🍂 ریشههای شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گسترهی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بودهاند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخشهای بحرانزای ناخودآگاه ملی ما و ریشههای عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما میباشد؛ چرا که ریشههای شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشههای شکستآفرین در تاریخ تفکر جامعۀ ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.
#نقد_فرهنگ
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | میدانِ فردوسی
📓شاهنامۀ فردوسی و فلسفه تاریخ ایران
✍🏻 #مرتضی_ثاقبفر
🍂 پس از یک دیباچهٔ نظری در کتاب، که شامل ۳ بحث: «آگاهی و خودآگاهی تاریخی، فلسفۀ تاریخ و آگاهی و خود آگاهی حماسی» است، کتاب در ۶ فصل به روایتها و شالودههای جهان شاهنامه میپردازد برای شناختی از تاریخ ایران.
فصل ۱) خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه
پیشینۀ خودآگاهی تاریخی در ایران، پیشینۀ خودآگاهی حماسی در ایران، خودآگاهی تاریخی ایرانی در درون شاهنامه، خودآگاهی ایرانی پس از اسلام، پیدایی حماسهها، فردوسی و زمانۀ او، ماخذ فردوسی، درستکاری فرزانۀ توس، نظم شاهنامه، گامی خودآگاه، روانی پرمایه و والا
فصل ۲) شالودههای فرهنگی شاهنامه
استورهها، دین یا فلسفه زرتشت
فصل ۳) فلسفۀ شاهنامه، یا داستان تحقق مینوهای فرهنگی ایران
خدا و آفرینش، پیوند میان آدمی و خداوند، گیتی یا زندگی این جهان
فصل ۴) جستارهای بنیادی گاهانی در شاهنامه
منش نیک، بهترین راستی، شهریاری آرمانی
فصل ۵) ریشههای شکست
کژرویهای دینی
رخنۀ اندیشههای دینی دیگر
فصل ۶) بهرۀ سخن: کدام فلسفه تاریخ؟
فلسفۀ تاریخ اوستایی، فلسفۀ تاریخ ایرجی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #مرتضی_ثاقبفر
🍂 پس از یک دیباچهٔ نظری در کتاب، که شامل ۳ بحث: «آگاهی و خودآگاهی تاریخی، فلسفۀ تاریخ و آگاهی و خود آگاهی حماسی» است، کتاب در ۶ فصل به روایتها و شالودههای جهان شاهنامه میپردازد برای شناختی از تاریخ ایران.
فصل ۱) خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه
پیشینۀ خودآگاهی تاریخی در ایران، پیشینۀ خودآگاهی حماسی در ایران، خودآگاهی تاریخی ایرانی در درون شاهنامه، خودآگاهی ایرانی پس از اسلام، پیدایی حماسهها، فردوسی و زمانۀ او، ماخذ فردوسی، درستکاری فرزانۀ توس، نظم شاهنامه، گامی خودآگاه، روانی پرمایه و والا
فصل ۲) شالودههای فرهنگی شاهنامه
استورهها، دین یا فلسفه زرتشت
فصل ۳) فلسفۀ شاهنامه، یا داستان تحقق مینوهای فرهنگی ایران
خدا و آفرینش، پیوند میان آدمی و خداوند، گیتی یا زندگی این جهان
فصل ۴) جستارهای بنیادی گاهانی در شاهنامه
منش نیک، بهترین راستی، شهریاری آرمانی
فصل ۵) ریشههای شکست
کژرویهای دینی
رخنۀ اندیشههای دینی دیگر
فصل ۶) بهرۀ سخن: کدام فلسفه تاریخ؟
فلسفۀ تاریخ اوستایی، فلسفۀ تاریخ ایرجی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin