📘نقد بهمثابه روشنگری (۲۴)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 غلامی از یک سو نقدآگین را به "تاریخانگاری" متهم میکند و از طرف دیگر، خودش با اینکه "پدیدارشناس" است در ارجاع به محمدبنعبدلله از کلمۀ "پاک" یا "خونریزِ خونمریز" با "بار دینیِ این کلمه" استفاده میکند. این تناقض آشکار است و منطقیبودن موضع او را زیر سؤال میبرد.
🍂 اگر غلامی بعنوان یک "پدیدارشناس" بدنبال فهم "بیطرفانه و توصیفی" از امور باشد، بهکارگیری واژهای مانند "پاک" که "بارِ معنایی و ارزشی" دارد، نقض "اصل بیطرفی" است. این واژه از حوزۀ "دینی و اخلاقی" وارد شده و پیشاپیش نوعی "داوری مثبت" را در خود جای دادهاست.
🍂 مشکل اصلی اینجاست که او از یکسو، نقدآگین را به "تاریخانگاری" متهم میکند؛ یعنی "فرضگرفتن ارزشها و معیارهای زمانی خاص" برای "فهم و نقد شخصیتهای تاریخی". از سوی دیگر، خودش با استفاده از واژهها یا جملههایی که مستقیماً "بار تقدیس" دارند، عملاً موضعی "ارزشگذارانه" اتخاذ میکند. این رفتار نهتنها با اصول پدیدارشناسی که بر "تعلیق داوریها" تأکید دارد ناسازگار است، بلکه او را در "تناقضی منطقی" قرار میدهد.
🍂 پدیدارشناس اگر بخواهد واقعاً در مقام توصیف بماند، باید از مفاهیمی مانند "پاک" یا "ناپاک" که قضاوتِ "اخلاقی یا دینی" را القا میکنند، دوری کند. بهجای آن، "تحلیلهای خنثی و توصیفی"، بدون "پیشفرضهای ارزشی"، بایستۀ روش اوست.
🔻در تحلیل شخصیتهای تاریخی، دو رویکرد اصلی وجود دارد که هر کدام بهشکلی متفاوت به مسئلۀ نقد و بررسی شخصیتها پرداختهاند:
▪️یکی از این رویکردها، دیدگاهیست که شخصیتهای تاریخی را "بیعیب و نقص" میبیند، بهگونهای که "هیچگونه خطا و اشتباهی" به آنها نسبت دادهنمیشود. این دیدگاه از اساس نقد را منتفی میکند، چراکه شخصیتها از هر اشتباهی مصون هستند و در نتیجه، هیچگونه "نقد اخلاقی" به آنها وارد نیست.
🔺چنین نگرشی از حوزۀ "فلسفۀ انتقادی" خارج است؛ زیرا فلسفۀ انتقادی اساساً به مفهوم تحلیل و نقد اعمال انسانی، و بهویژه نقد افراد و افعال تاریخی تأکید دارد.
▪️حالت دیگر، که نقدآگین آن را دنبال میکند، بهطور آشکار به خطاها و اشتباهات شخصیتهای تاریخی اشاره دارد. از نگاه نقدآگین، حتی با در نظر گرفتنِ "معیارهای آن روزگار"، شخصیتهای تاریخی "همواره در معرض خطا" بودهاند و باید این اشتباهات بهطور شفاف و روشن نقد شوند. نقدآگین هیچگاه شخصیتهای مقدسانگاشتهشده را از این نقدها معاف نمیکند و در عوض، به نقد و بررسیِ اعمال آنان میپردازد تا از این طریق بتوان به درک بهتری از تأثیرات آنها بر زمان حاضر و دنیای امروز دست یافت.
🍂 اگر بخواهیم به مثالهای ملموس اشاره کنیم، بسیاری از شخصیتهای برجستۀ تاریخ فلسفه، نظیر افلاطون و ارسطو، هرچند که اندیشمندان بزرگی بودند، نظراتی داشتند که در دوران خود پذیرفته شدهبودند، اما امروز بهطور آشکار قابل نقد هستند. نظراتی مانند "پذیرش بردهداری و دیدگاههای تبعیضآمیز نسبت به زنان" که امروز در چارچوب اخلاقی مدرن قابل تامل و نقد هستند.
🔺نقدآگین دقیقاً بر این نکته تأکید میکند که شخصیتهای تاریخی باید در کنار موفقیتها و دستاوردهایشان، بهویژه در خصوص اشتباهاتشان، نقد شوند تا بتوان تأثیرات آنها را بهطور واقعی درک کرد.
🍂 در مقابل، غلامی دیدگاه متفاوتی دارد. او ممکن است "بهطور ضمنی" بپذیرد که شخصیتهای تاریخی و دینی ممکن است خطاهایی مرتکب شدهباشند، اما این اشتباهات را نهتنها نادیده میگیرد، بلکه آنها را از عرصۀ نقد و تحلیل خارج کرده و مسکوت میگذارد.
🔺این رویکرد، بهنوعی از پذیرشِ واقعیتها و خطاها سرباز میزند و نمیخواهد در تاریخنگاری خود از شخصیتها، هیچگونه انتقاد یا ارزیابی منفی ارائه دهد.
❓اما سوال اینجاست که چرا نقدآگین که بهطور صریح و آشکار به خطاهای شخصیتهای تاریخی پرداخته و آنها را نقد میکند، به تاریخانگاری متهم میشود، درحالیکه غلامی که همین خطاها را مسکوت میگذارد و آنها را از نقد بیرون میآورد، بههیچوجه به چنین اتهامی دچار نمیشود؟ این تفاوت برخورد و دوگانگی در برخورد با نقد شخصیتهای تاریخی، بهطور واضح نشاندهندۀ تناقض در تحلیل غلامی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 غلامی از یک سو نقدآگین را به "تاریخانگاری" متهم میکند و از طرف دیگر، خودش با اینکه "پدیدارشناس" است در ارجاع به محمدبنعبدلله از کلمۀ "پاک" یا "خونریزِ خونمریز" با "بار دینیِ این کلمه" استفاده میکند. این تناقض آشکار است و منطقیبودن موضع او را زیر سؤال میبرد.
🍂 اگر غلامی بعنوان یک "پدیدارشناس" بدنبال فهم "بیطرفانه و توصیفی" از امور باشد، بهکارگیری واژهای مانند "پاک" که "بارِ معنایی و ارزشی" دارد، نقض "اصل بیطرفی" است. این واژه از حوزۀ "دینی و اخلاقی" وارد شده و پیشاپیش نوعی "داوری مثبت" را در خود جای دادهاست.
🍂 مشکل اصلی اینجاست که او از یکسو، نقدآگین را به "تاریخانگاری" متهم میکند؛ یعنی "فرضگرفتن ارزشها و معیارهای زمانی خاص" برای "فهم و نقد شخصیتهای تاریخی". از سوی دیگر، خودش با استفاده از واژهها یا جملههایی که مستقیماً "بار تقدیس" دارند، عملاً موضعی "ارزشگذارانه" اتخاذ میکند. این رفتار نهتنها با اصول پدیدارشناسی که بر "تعلیق داوریها" تأکید دارد ناسازگار است، بلکه او را در "تناقضی منطقی" قرار میدهد.
🍂 پدیدارشناس اگر بخواهد واقعاً در مقام توصیف بماند، باید از مفاهیمی مانند "پاک" یا "ناپاک" که قضاوتِ "اخلاقی یا دینی" را القا میکنند، دوری کند. بهجای آن، "تحلیلهای خنثی و توصیفی"، بدون "پیشفرضهای ارزشی"، بایستۀ روش اوست.
🔻در تحلیل شخصیتهای تاریخی، دو رویکرد اصلی وجود دارد که هر کدام بهشکلی متفاوت به مسئلۀ نقد و بررسی شخصیتها پرداختهاند:
▪️یکی از این رویکردها، دیدگاهیست که شخصیتهای تاریخی را "بیعیب و نقص" میبیند، بهگونهای که "هیچگونه خطا و اشتباهی" به آنها نسبت دادهنمیشود. این دیدگاه از اساس نقد را منتفی میکند، چراکه شخصیتها از هر اشتباهی مصون هستند و در نتیجه، هیچگونه "نقد اخلاقی" به آنها وارد نیست.
🔺چنین نگرشی از حوزۀ "فلسفۀ انتقادی" خارج است؛ زیرا فلسفۀ انتقادی اساساً به مفهوم تحلیل و نقد اعمال انسانی، و بهویژه نقد افراد و افعال تاریخی تأکید دارد.
▪️حالت دیگر، که نقدآگین آن را دنبال میکند، بهطور آشکار به خطاها و اشتباهات شخصیتهای تاریخی اشاره دارد. از نگاه نقدآگین، حتی با در نظر گرفتنِ "معیارهای آن روزگار"، شخصیتهای تاریخی "همواره در معرض خطا" بودهاند و باید این اشتباهات بهطور شفاف و روشن نقد شوند. نقدآگین هیچگاه شخصیتهای مقدسانگاشتهشده را از این نقدها معاف نمیکند و در عوض، به نقد و بررسیِ اعمال آنان میپردازد تا از این طریق بتوان به درک بهتری از تأثیرات آنها بر زمان حاضر و دنیای امروز دست یافت.
🍂 اگر بخواهیم به مثالهای ملموس اشاره کنیم، بسیاری از شخصیتهای برجستۀ تاریخ فلسفه، نظیر افلاطون و ارسطو، هرچند که اندیشمندان بزرگی بودند، نظراتی داشتند که در دوران خود پذیرفته شدهبودند، اما امروز بهطور آشکار قابل نقد هستند. نظراتی مانند "پذیرش بردهداری و دیدگاههای تبعیضآمیز نسبت به زنان" که امروز در چارچوب اخلاقی مدرن قابل تامل و نقد هستند.
🔺نقدآگین دقیقاً بر این نکته تأکید میکند که شخصیتهای تاریخی باید در کنار موفقیتها و دستاوردهایشان، بهویژه در خصوص اشتباهاتشان، نقد شوند تا بتوان تأثیرات آنها را بهطور واقعی درک کرد.
🍂 در مقابل، غلامی دیدگاه متفاوتی دارد. او ممکن است "بهطور ضمنی" بپذیرد که شخصیتهای تاریخی و دینی ممکن است خطاهایی مرتکب شدهباشند، اما این اشتباهات را نهتنها نادیده میگیرد، بلکه آنها را از عرصۀ نقد و تحلیل خارج کرده و مسکوت میگذارد.
🔺این رویکرد، بهنوعی از پذیرشِ واقعیتها و خطاها سرباز میزند و نمیخواهد در تاریخنگاری خود از شخصیتها، هیچگونه انتقاد یا ارزیابی منفی ارائه دهد.
❓اما سوال اینجاست که چرا نقدآگین که بهطور صریح و آشکار به خطاهای شخصیتهای تاریخی پرداخته و آنها را نقد میکند، به تاریخانگاری متهم میشود، درحالیکه غلامی که همین خطاها را مسکوت میگذارد و آنها را از نقد بیرون میآورد، بههیچوجه به چنین اتهامی دچار نمیشود؟ این تفاوت برخورد و دوگانگی در برخورد با نقد شخصیتهای تاریخی، بهطور واضح نشاندهندۀ تناقض در تحلیل غلامی است.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۲۵)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 اگر غلامی "بهطور ضمنی" و "تلویحی" اقرار کند که شخصیتهای دینی نیز خطاهایی مرتکب شدهاند، باید از او پرسید چرا نباید این خطاها نقد شوند؟ درحالیکه نقدآگین با شجاعت و شفافیت به بررسی و نقد آنها میپردازد، چرا غلامی که از پذیرش و بیان این نقدها خودداری میکند، از اتهام تاریخانگاری مصون میماند؟ آن هم در-صورتیکه در اینجا "اقراری واحد" وجود دارد، یکجا صریحا و جای دیگر تلویحا به ارتکاب خطا توسط پاکان و مقدسین. این عدم تطابق و تناقض در تحلیل غلامی نشاندهنده چیزی نیست جز نوعی اجتناب از مواجهه با پیچیدگیهای تاریخ.
🔺در واقع، نقدآگین به تاریخ بعنوان "یک فرآیند زنده و دائماً در حال تحول" نگاه میکند که نیاز به بازنگری و نقد مداوم دارد. این کانال تاریخ را بعنوان "مجموعهای از اعمال انسانی" میبیند که "باید بهطور شفاف و انتقادی بررسی شوند"، نه بهعنوان "مجموعهای از افعال مقدس و مصون از نقد".
🍂 نقدآگین با روشنسازی اشتباهات گذشته، سعی میکند از آنها در راستای رشد و تحول بیشتر استفاده کند و حتی میتواند به ایجاد افقهای جدید در درک از گذشته و تأثیر آن در دنیای معاصر کمک کند.
🍂 به همین دلیل، نقدآگین بهعنوان یک رسانه انتقادی و فلسفی، نقد را نهتنها یک "الزام اخلاقی" میداند، بلکه آن را "ضرورتی فلسفی" میبیند که میتواند به "درک عمیقتری از حقیقت و تاریخ" منتهی شود. این رویکرد بههیچوجه قصدِ "تحریف تاریخ" را ندارد، بلکه در پی "کشف ابعاد جدیدی از حقیقت" است که در دل همین نقد و بازنگریهای تاریخی نهفته است. در حقیقت، برای نقدآگین تاریخ چیزی نیست جز یک فرآیند نقدی و تحلیلی که باید از آن برای درک بهتر امروز و فردا بهره گرفت.
🔺در مقابل، رویکرد غلامی که خطاها را نادیده میگیرد و آنها را از عرصه نقد بیرون میآورد، بهنوعی تاریخ را از عمق و پیچیدگیهای واقعیاش تهی میکند، و تنها یک تصویر "سطحی و یکبعدی" از آن ارائه میدهد که هیچگاه نمیتواند درک صحیحی از تأثیرات آن بر امروز و فردا فراهم کند.
🍂 به همین دلیل، نقدآگین تأکید دارد که نقد شخصیتهای تاریخی، نهتنها بهعنوان یک ضرورت اخلاقی، بلکه بهعنوان یک ابزار فلسفی برای درک بهتر تاریخ و شرایط فعلی، باید صورت گیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 اگر غلامی "بهطور ضمنی" و "تلویحی" اقرار کند که شخصیتهای دینی نیز خطاهایی مرتکب شدهاند، باید از او پرسید چرا نباید این خطاها نقد شوند؟ درحالیکه نقدآگین با شجاعت و شفافیت به بررسی و نقد آنها میپردازد، چرا غلامی که از پذیرش و بیان این نقدها خودداری میکند، از اتهام تاریخانگاری مصون میماند؟ آن هم در-صورتیکه در اینجا "اقراری واحد" وجود دارد، یکجا صریحا و جای دیگر تلویحا به ارتکاب خطا توسط پاکان و مقدسین. این عدم تطابق و تناقض در تحلیل غلامی نشاندهنده چیزی نیست جز نوعی اجتناب از مواجهه با پیچیدگیهای تاریخ.
🔺در واقع، نقدآگین به تاریخ بعنوان "یک فرآیند زنده و دائماً در حال تحول" نگاه میکند که نیاز به بازنگری و نقد مداوم دارد. این کانال تاریخ را بعنوان "مجموعهای از اعمال انسانی" میبیند که "باید بهطور شفاف و انتقادی بررسی شوند"، نه بهعنوان "مجموعهای از افعال مقدس و مصون از نقد".
🍂 نقدآگین با روشنسازی اشتباهات گذشته، سعی میکند از آنها در راستای رشد و تحول بیشتر استفاده کند و حتی میتواند به ایجاد افقهای جدید در درک از گذشته و تأثیر آن در دنیای معاصر کمک کند.
🍂 به همین دلیل، نقدآگین بهعنوان یک رسانه انتقادی و فلسفی، نقد را نهتنها یک "الزام اخلاقی" میداند، بلکه آن را "ضرورتی فلسفی" میبیند که میتواند به "درک عمیقتری از حقیقت و تاریخ" منتهی شود. این رویکرد بههیچوجه قصدِ "تحریف تاریخ" را ندارد، بلکه در پی "کشف ابعاد جدیدی از حقیقت" است که در دل همین نقد و بازنگریهای تاریخی نهفته است. در حقیقت، برای نقدآگین تاریخ چیزی نیست جز یک فرآیند نقدی و تحلیلی که باید از آن برای درک بهتر امروز و فردا بهره گرفت.
🔺در مقابل، رویکرد غلامی که خطاها را نادیده میگیرد و آنها را از عرصه نقد بیرون میآورد، بهنوعی تاریخ را از عمق و پیچیدگیهای واقعیاش تهی میکند، و تنها یک تصویر "سطحی و یکبعدی" از آن ارائه میدهد که هیچگاه نمیتواند درک صحیحی از تأثیرات آن بر امروز و فردا فراهم کند.
🍂 به همین دلیل، نقدآگین تأکید دارد که نقد شخصیتهای تاریخی، نهتنها بهعنوان یک ضرورت اخلاقی، بلکه بهعنوان یک ابزار فلسفی برای درک بهتر تاریخ و شرایط فعلی، باید صورت گیرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۲۶)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
5️⃣ اتهام پنجم: فرمالیسمِ بدون محتوا
🍂 اتهامِ "فرمالیسمِ بدون محتوا" نیز که کانال مدرسه به کانال نقدآگین نسبت میدهد، نهتنها فاقدِ بنیان منطقیست، بلکه بیش از هر چیز، به ضعف او در مواجهه با تحلیلهای استدلالی و مفهومی اشاره دارد.
🍂 به نظر میرسد که مدرسه عنوانِ هر انتقادی که در لحظۀ نوشتن نقد به ذهنش خطور کرده، بدون تامل و تحلیل دقیق، به کانال نقدآگین نسبت دادهاست. این شیوۀ نقد، نهتنها غیرمنطقی و شتابزده است، بلکه از نبودِ انسجام فکری و "ضعف در پاسخگویی مستدل" حکایت دارد. این برچسبزنی، بهجای پاسخگویی مستقیم به نقدهای مطرحشده دربارۀ ایدۀ او دربارۀ "عذاب الهیبودن آتشسوزی لسآنجلس"، تلاشی آشکار برای انحراف بحث و گریز از پذیرشِ انتقادات منطقیست.
🍂 فرمالیسم در فلسفه، بهمعنای "تمرکز بر صورت و ساختار استدلالها"ست؛ رویکردی که در برابر تفکرات سطحی و شهودی میایستد و بهدنبال تنظیم دقیق مفاهیم و اصول است. به این ترتیب، اگر نقدی "فرمالیستی" باشد، به این معناست که نویسنده با دقت بهنحوۀ تنظیم و انسجام استدلالها پرداختهاست. بر این اساس، هیچ "فرمالیسم بدون محتوا"یی وجود ندارد؛ چرا که حتی در تحلیل صرف شکل استدلالها، همواره نوعی محتوا بهطور ضمنی وجود دارد.
🍂 مدرسه ظاهراً میان شکل و محتوا تمایزی دوگانه و نادرست قائل شدهاست. این درحالیست که در سنت فلسفی، از افلاطون تا کانت و حتی در هرمنوتیک هایدگر، شکل و محتوا به هم گره خوردهاند. بدون ساختار مشخص و صورتبندی منطقی، محتوا هرگز نمیتواند بهدرستی بیان و درک شود. نویسندۀ مقالۀ انتقادی "نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی»" نیز دقیقاً در پیِ بررسی همین پیوند بوده و با تحلیل ساختاری مدعیات غلامی، ضعفهای مفهومی او را آشکار ساختهاست.
🍂 اتهام "فرمالیسم بدون محتوا" نهتنها پاسخی به نقدهای آن متن نیست، بلکه نشان میدهد غلامی بهجای ورود به بحث منطقی و ارائۀ دلایل متقابل، به برچسبزنی و تخریب رسانۀ منتشرکنندۀ نقد روی آوردهاست. این اقدام نوعی مغالطۀ "شخصیسازی" است که "بهجای پرداختن به استدلالها، منتقد یا ناشر نوشتههای او را هدف قرار میدهد".
🍂 مدرسه بهجای پاسخ به نقدهای منطقی بازنشده بر مدعای او پیرامون "عذاب الهی بودن حادثه لسآنجلس"، مسیر بحث را به کانالی که این نقد را منتشر کرده، منحرف کردهاست. این رویکرد تاکتیکیست که معمولاً زمانی به کار میرود که فرد از پاسخگویی مستدل به چالشهای مطرحشده ناتوان باشد.
🍂 وانگهی، نقد بازنشر شده در کانال، که نقدآگین شایستۀ انتشار تشخیص داده، صرفاً به "صورت ظاهری استدلالها" نپرداخته، بلکه بهطور دقیق، "محتوای مدعیات" غلامی را بررسی کردهاست؛ از جمله:
- تحلیل "مغالطاتِ علّی" او در نسبتدادن یک حادثۀ طبیعی به مفهوم فوقطبیعی "عذاب الهی"؛
- نقدِ نبودِ "مبنای معرفتشناختی" برای پیوند دادن رویدادهای جهان فیزیکی به ارادهای الاهی؛
- بررسی ضعف در استدلالهای غلامی دربارۀ "مفهوم عذاب و مسئولیت انسان در برابر رویدادهای طبیعی".
🔺این موارد نشان میدهد که نقد منتشره، نهتنها از "فرمالیسم بدون محتوا" فاصله دارد، بلکه نمونهای از ترکیب دقیق "تحلیل صوری" و "مفهومی" است.
🍂 اتهامِ مدرسه به نقدآگین چیزی جز راهی برای فرار از مواجهۀ فکری و گفتوگوی منطقی نیست. اگر غلامی مدعیست که نقد مذکور، فاقد محتوا بوده، باید بهجای "برچسبزنی"، با "ارائۀ دلایل روشن" به نقدهای مطرحشده پاسخ دهد. تنها از این راه است که گفتوگویی فلسفی و سازنده شکل میگیرد؛ وگرنه تخریب رسانۀ منتشرکنندۀ نقد، نشانهای از "فروپاشی استدلالی و ناتوانی در پذیرش چالشهای فکری" خواهد بود.
🍂 انتظار میرف که غلامی به جای برچسبزنی و حملۀ کلی، بهصورت دقیق و گامبهگام به محتوای نقدی بیست-سی صفحهای پاسخ دهد و نقاط قوت یا ضعف احتمالی آن را روشن سازد.
6️⃣ اتهام ششم: ایجابی تصور کردن رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم
🍂 اتهام مدرسه مبنی بر "ایجابی تصور کردنِ رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم" نسبت به نویسندۀ دیگری که نقدآگین با نام علیرضا موثق برخی مطالب او را بازنشر کردهاست، در نقدِ "تصویر خدای متشخص قرآن"، از منظر فلسفی دچار چند اشکال است.
🍂 مدرسه تقریری تقلیلگرا از مفهوم پوزیتیویسم بهدست داده و آن را صرفاً رویکردی سلبی و نفیگرا دانستهاست. در حالیکه پوزیتیویسم، بهویژه در سنت منطقیاش که با کارهای افرادی مانند آگوست کنت، کارناپ و آیر شناخته میشود، نهتنها به "نفی گزارههای متافیزیکی" بسنده نمیکند، بلکه به شکلی ایجابی، "معیارهایی برای معناداری گزارهها" ارائه میدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
5️⃣ اتهام پنجم: فرمالیسمِ بدون محتوا
🍂 اتهامِ "فرمالیسمِ بدون محتوا" نیز که کانال مدرسه به کانال نقدآگین نسبت میدهد، نهتنها فاقدِ بنیان منطقیست، بلکه بیش از هر چیز، به ضعف او در مواجهه با تحلیلهای استدلالی و مفهومی اشاره دارد.
🍂 به نظر میرسد که مدرسه عنوانِ هر انتقادی که در لحظۀ نوشتن نقد به ذهنش خطور کرده، بدون تامل و تحلیل دقیق، به کانال نقدآگین نسبت دادهاست. این شیوۀ نقد، نهتنها غیرمنطقی و شتابزده است، بلکه از نبودِ انسجام فکری و "ضعف در پاسخگویی مستدل" حکایت دارد. این برچسبزنی، بهجای پاسخگویی مستقیم به نقدهای مطرحشده دربارۀ ایدۀ او دربارۀ "عذاب الهیبودن آتشسوزی لسآنجلس"، تلاشی آشکار برای انحراف بحث و گریز از پذیرشِ انتقادات منطقیست.
🍂 فرمالیسم در فلسفه، بهمعنای "تمرکز بر صورت و ساختار استدلالها"ست؛ رویکردی که در برابر تفکرات سطحی و شهودی میایستد و بهدنبال تنظیم دقیق مفاهیم و اصول است. به این ترتیب، اگر نقدی "فرمالیستی" باشد، به این معناست که نویسنده با دقت بهنحوۀ تنظیم و انسجام استدلالها پرداختهاست. بر این اساس، هیچ "فرمالیسم بدون محتوا"یی وجود ندارد؛ چرا که حتی در تحلیل صرف شکل استدلالها، همواره نوعی محتوا بهطور ضمنی وجود دارد.
🍂 مدرسه ظاهراً میان شکل و محتوا تمایزی دوگانه و نادرست قائل شدهاست. این درحالیست که در سنت فلسفی، از افلاطون تا کانت و حتی در هرمنوتیک هایدگر، شکل و محتوا به هم گره خوردهاند. بدون ساختار مشخص و صورتبندی منطقی، محتوا هرگز نمیتواند بهدرستی بیان و درک شود. نویسندۀ مقالۀ انتقادی "نقدی بر «برگی از الهیات تاریکی»" نیز دقیقاً در پیِ بررسی همین پیوند بوده و با تحلیل ساختاری مدعیات غلامی، ضعفهای مفهومی او را آشکار ساختهاست.
🍂 اتهام "فرمالیسم بدون محتوا" نهتنها پاسخی به نقدهای آن متن نیست، بلکه نشان میدهد غلامی بهجای ورود به بحث منطقی و ارائۀ دلایل متقابل، به برچسبزنی و تخریب رسانۀ منتشرکنندۀ نقد روی آوردهاست. این اقدام نوعی مغالطۀ "شخصیسازی" است که "بهجای پرداختن به استدلالها، منتقد یا ناشر نوشتههای او را هدف قرار میدهد".
🍂 مدرسه بهجای پاسخ به نقدهای منطقی بازنشده بر مدعای او پیرامون "عذاب الهی بودن حادثه لسآنجلس"، مسیر بحث را به کانالی که این نقد را منتشر کرده، منحرف کردهاست. این رویکرد تاکتیکیست که معمولاً زمانی به کار میرود که فرد از پاسخگویی مستدل به چالشهای مطرحشده ناتوان باشد.
🍂 وانگهی، نقد بازنشر شده در کانال، که نقدآگین شایستۀ انتشار تشخیص داده، صرفاً به "صورت ظاهری استدلالها" نپرداخته، بلکه بهطور دقیق، "محتوای مدعیات" غلامی را بررسی کردهاست؛ از جمله:
- تحلیل "مغالطاتِ علّی" او در نسبتدادن یک حادثۀ طبیعی به مفهوم فوقطبیعی "عذاب الهی"؛
- نقدِ نبودِ "مبنای معرفتشناختی" برای پیوند دادن رویدادهای جهان فیزیکی به ارادهای الاهی؛
- بررسی ضعف در استدلالهای غلامی دربارۀ "مفهوم عذاب و مسئولیت انسان در برابر رویدادهای طبیعی".
🔺این موارد نشان میدهد که نقد منتشره، نهتنها از "فرمالیسم بدون محتوا" فاصله دارد، بلکه نمونهای از ترکیب دقیق "تحلیل صوری" و "مفهومی" است.
🍂 اتهامِ مدرسه به نقدآگین چیزی جز راهی برای فرار از مواجهۀ فکری و گفتوگوی منطقی نیست. اگر غلامی مدعیست که نقد مذکور، فاقد محتوا بوده، باید بهجای "برچسبزنی"، با "ارائۀ دلایل روشن" به نقدهای مطرحشده پاسخ دهد. تنها از این راه است که گفتوگویی فلسفی و سازنده شکل میگیرد؛ وگرنه تخریب رسانۀ منتشرکنندۀ نقد، نشانهای از "فروپاشی استدلالی و ناتوانی در پذیرش چالشهای فکری" خواهد بود.
🍂 انتظار میرف که غلامی به جای برچسبزنی و حملۀ کلی، بهصورت دقیق و گامبهگام به محتوای نقدی بیست-سی صفحهای پاسخ دهد و نقاط قوت یا ضعف احتمالی آن را روشن سازد.
6️⃣ اتهام ششم: ایجابی تصور کردن رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم
🍂 اتهام مدرسه مبنی بر "ایجابی تصور کردنِ رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم" نسبت به نویسندۀ دیگری که نقدآگین با نام علیرضا موثق برخی مطالب او را بازنشر کردهاست، در نقدِ "تصویر خدای متشخص قرآن"، از منظر فلسفی دچار چند اشکال است.
🍂 مدرسه تقریری تقلیلگرا از مفهوم پوزیتیویسم بهدست داده و آن را صرفاً رویکردی سلبی و نفیگرا دانستهاست. در حالیکه پوزیتیویسم، بهویژه در سنت منطقیاش که با کارهای افرادی مانند آگوست کنت، کارناپ و آیر شناخته میشود، نهتنها به "نفی گزارههای متافیزیکی" بسنده نمیکند، بلکه به شکلی ایجابی، "معیارهایی برای معناداری گزارهها" ارائه میدهد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۲۷)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 پوزیتیویسم منطقی بر این باور بود که تنها گزارههایی معنادارند که "یا تجربی باشند یا تحلیلی" (یعنی قابل تقلیل به اصول منطقی). این موضع نه بهمعنای صرف "نفی متافیزیک"، بلکه تلاشی ایجابی برای ارائۀ چارچوبی معرفتشناختی بود که مرز میان "علم" و "شبهعلم" را روشن سازد.
🍂 حتی در مواردی که پوزیتیویسم به "نقد گزارههای دینی یا متافیزیکی" میپردازد، این نقدها صرفاً جنبۀ "تخریبی" ندارند، بلکه در خدمتِ "تبیین روشمند مفاهیم علمی و زبانی" قرار میگیرند. بنابراین نسبتدادنِ برچسبِ "صرفاً سلبی" به این رویکرد، از اساس نادرست است.
🔻مدرسه در نقد موثق تلاش کردهاست که موضع او را به پوزیتیویسم نزدیک کند و سپس، آن را بهدلیل "ایجابی تصور کردنِ رویکرد سلبی این جریان" نقد کند. این استدلال از چند جهت دچار اشکال است:
🍂 اسپینوزا نه تنها پوزیتیویست نبود، بلکه یکی از برجستهترین نمایندگان "متافیزیک ایجابی" در تاریخ فلسفه محسوب میشود. او خدا را نه بهعنوان "موجودی شخصی" و "فراسوی جهان"، بلکه بهعنوان "جوهر یگانهای میدانست که تمامی هستی از آن ناشی میشود".
🍂 پوزیتیویسم با تأکید بر "تجربهگرایی" و "تحلیل زبانی"، هرگونه متافیزیک را بیمعنا میداند. درحالیکه فلسفۀ اسپینوزا دقیقاً بر پایۀ نوعی "متافیزیک کلنگر" بنا شدهاست. بنابراین، نسبتدادن رویکرد موثق یا برخی دیگر از نویسندگانی که مطالبشان در نقدآگین نشر یا بازنشر میشود، به "پوزیتیویسم"، نشاندهندۀ سوءتفاهم جدی دربارۀ هر دو جریان فلسفی و نیز نویسندگانِ مورد بازتاب در نقدآگین است.
🍂 مدرسه برای نقدِ موضعِ اسپینوزا و دفاع از تصویر "خدای متشخص قرآن"، به استدلالهایی از لایبنیتس و هوسرل متوسل شدهاست. با این حال، این استفاده از منابع فلسفی دچار چندین اشکال جدی است:
🍂 لایبنیتس برخلاف اسپینوزا، به تصویر "خدایی متشخص" و "دارای اراده" قائل بود. با این حال، دیدگاه او نیز بشدت با تصویر "خدای قرآن" متفاوت است.
🍂 لایبنیتس بر مفهوم "بهترین جهان ممکن" تأکید داشت و خدا را بهعنوان "موجودی حکیم و ریاضیدان" میدید که جهان را بر اساس "اصول عقلانی" خلق کردهاست.
🍂 استناد به هوسرل نیز در دفاع از تصویر خدایی همچون الله، یکی از اشتباهات بزرگ غلامیست. هوسرل با بنیانگذاری پدیدارشناسی، بهدنبال "تحلیلِ تجربۀ آگاهی" بود و نه "دفاع از گزارههای متافیزیکی سنتی دربارۀ خدا". تلاش برای استفاده از هوسرل در این زمینه، بیشتر به سوءاستفاده از اندیشههای او شباهت دارد، تا نقد فلسفی!
🍂 نکتۀ دیگری که باید مورد تأکید قرار گیرد، نبود انسجام منطقی در استدلالهای غلامیست. او بدون ارائۀ چارچوبی دقیق و روشمند، مجموعهای از مفاهیم فلسفیِ پراکنده را کنار هم قرار داده و تلاش کردهاست که به نتیجهای از-پیشمسلم-انگاشتهشده برسد.
🍂 وانگهی باید مجددا تاکید کرد مدرسه بهجای پرداختن به نقدهای بازتابیافته در نقدآگین دربارۀ "عذاب الهی دانستن آتشسوزی لس آنجلس"، بحث را به مسائل متافیزیکی پیچیده منحرف کردهاست. این رویکرد نهتنها پاسخگو نیست، بلکه بسیار به دور از منشی فلسفهورز است.
🍂 بنابراین، اتهام "ایجابی تصور کردن رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم" از سوی غلامی، نهتنها بر مبنای درکی تقلیلگرا از پوزیتیویسم و اسپینوزا استوار است، بلکه تلاش ناموفقی برای بهرهگیری از لایبنیتس و هوسرل، بهمنظور دفاع از تصویر خدایی متشخص در قرآن است.
🍂 این استدلالها بهجای تبیین روشن و منطقی مفاهیم مورد بحث، صرفاً بر پیچیدهسازی و ایجاد سردرگمی متکی هستند. پاسخ فلسفی دقیق و منسجم، نیازمند مواجهه مستقیم و روشمند با نقدهای مطرحشدهاست؛ چیزی که در حملات غلامی به کانال نقدآگین بهوضوح غایب است.
🍂 نکتۀ قابل توجه دیگر این است که مدرسه با نادیده گرفتن رویکرد فلسفی متن بازنشر شده در نقدآگین که در سنت فلسفه قارهای ریشه دارد، نقدهایی مطرح کرده که اساساً بر پایۀ پیشفرضهایی متفاوت از چارچوب فکری او شکل گرفتهاند.
🍂 این بیتوجهی به تفاوت بنیادین میان سنتهای فلسفی قارهای و تحلیلی، یکی از ضعفهای کلیدی استدلال غلامی محسوب میشود. فلسفۀ قارهای که در اندیشههای متفکرانی مانند کانت، هگل،نیچه، هوسرل، هایدگر و غیره نمود بارز دارد، نهتنها "نفیگرا" نیست، بلکه ذاتاً رویکردی "ایجابی و سازنده" دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🍂 پوزیتیویسم منطقی بر این باور بود که تنها گزارههایی معنادارند که "یا تجربی باشند یا تحلیلی" (یعنی قابل تقلیل به اصول منطقی). این موضع نه بهمعنای صرف "نفی متافیزیک"، بلکه تلاشی ایجابی برای ارائۀ چارچوبی معرفتشناختی بود که مرز میان "علم" و "شبهعلم" را روشن سازد.
🍂 حتی در مواردی که پوزیتیویسم به "نقد گزارههای دینی یا متافیزیکی" میپردازد، این نقدها صرفاً جنبۀ "تخریبی" ندارند، بلکه در خدمتِ "تبیین روشمند مفاهیم علمی و زبانی" قرار میگیرند. بنابراین نسبتدادنِ برچسبِ "صرفاً سلبی" به این رویکرد، از اساس نادرست است.
🔻مدرسه در نقد موثق تلاش کردهاست که موضع او را به پوزیتیویسم نزدیک کند و سپس، آن را بهدلیل "ایجابی تصور کردنِ رویکرد سلبی این جریان" نقد کند. این استدلال از چند جهت دچار اشکال است:
🍂 اسپینوزا نه تنها پوزیتیویست نبود، بلکه یکی از برجستهترین نمایندگان "متافیزیک ایجابی" در تاریخ فلسفه محسوب میشود. او خدا را نه بهعنوان "موجودی شخصی" و "فراسوی جهان"، بلکه بهعنوان "جوهر یگانهای میدانست که تمامی هستی از آن ناشی میشود".
🍂 پوزیتیویسم با تأکید بر "تجربهگرایی" و "تحلیل زبانی"، هرگونه متافیزیک را بیمعنا میداند. درحالیکه فلسفۀ اسپینوزا دقیقاً بر پایۀ نوعی "متافیزیک کلنگر" بنا شدهاست. بنابراین، نسبتدادن رویکرد موثق یا برخی دیگر از نویسندگانی که مطالبشان در نقدآگین نشر یا بازنشر میشود، به "پوزیتیویسم"، نشاندهندۀ سوءتفاهم جدی دربارۀ هر دو جریان فلسفی و نیز نویسندگانِ مورد بازتاب در نقدآگین است.
🍂 مدرسه برای نقدِ موضعِ اسپینوزا و دفاع از تصویر "خدای متشخص قرآن"، به استدلالهایی از لایبنیتس و هوسرل متوسل شدهاست. با این حال، این استفاده از منابع فلسفی دچار چندین اشکال جدی است:
🍂 لایبنیتس برخلاف اسپینوزا، به تصویر "خدایی متشخص" و "دارای اراده" قائل بود. با این حال، دیدگاه او نیز بشدت با تصویر "خدای قرآن" متفاوت است.
🍂 لایبنیتس بر مفهوم "بهترین جهان ممکن" تأکید داشت و خدا را بهعنوان "موجودی حکیم و ریاضیدان" میدید که جهان را بر اساس "اصول عقلانی" خلق کردهاست.
🍂 استناد به هوسرل نیز در دفاع از تصویر خدایی همچون الله، یکی از اشتباهات بزرگ غلامیست. هوسرل با بنیانگذاری پدیدارشناسی، بهدنبال "تحلیلِ تجربۀ آگاهی" بود و نه "دفاع از گزارههای متافیزیکی سنتی دربارۀ خدا". تلاش برای استفاده از هوسرل در این زمینه، بیشتر به سوءاستفاده از اندیشههای او شباهت دارد، تا نقد فلسفی!
🍂 نکتۀ دیگری که باید مورد تأکید قرار گیرد، نبود انسجام منطقی در استدلالهای غلامیست. او بدون ارائۀ چارچوبی دقیق و روشمند، مجموعهای از مفاهیم فلسفیِ پراکنده را کنار هم قرار داده و تلاش کردهاست که به نتیجهای از-پیشمسلم-انگاشتهشده برسد.
🍂 وانگهی باید مجددا تاکید کرد مدرسه بهجای پرداختن به نقدهای بازتابیافته در نقدآگین دربارۀ "عذاب الهی دانستن آتشسوزی لس آنجلس"، بحث را به مسائل متافیزیکی پیچیده منحرف کردهاست. این رویکرد نهتنها پاسخگو نیست، بلکه بسیار به دور از منشی فلسفهورز است.
🍂 بنابراین، اتهام "ایجابی تصور کردن رویکرد صرفاً سلبی پوزیتیویسم" از سوی غلامی، نهتنها بر مبنای درکی تقلیلگرا از پوزیتیویسم و اسپینوزا استوار است، بلکه تلاش ناموفقی برای بهرهگیری از لایبنیتس و هوسرل، بهمنظور دفاع از تصویر خدایی متشخص در قرآن است.
🍂 این استدلالها بهجای تبیین روشن و منطقی مفاهیم مورد بحث، صرفاً بر پیچیدهسازی و ایجاد سردرگمی متکی هستند. پاسخ فلسفی دقیق و منسجم، نیازمند مواجهه مستقیم و روشمند با نقدهای مطرحشدهاست؛ چیزی که در حملات غلامی به کانال نقدآگین بهوضوح غایب است.
🍂 نکتۀ قابل توجه دیگر این است که مدرسه با نادیده گرفتن رویکرد فلسفی متن بازنشر شده در نقدآگین که در سنت فلسفه قارهای ریشه دارد، نقدهایی مطرح کرده که اساساً بر پایۀ پیشفرضهایی متفاوت از چارچوب فکری او شکل گرفتهاند.
🍂 این بیتوجهی به تفاوت بنیادین میان سنتهای فلسفی قارهای و تحلیلی، یکی از ضعفهای کلیدی استدلال غلامی محسوب میشود. فلسفۀ قارهای که در اندیشههای متفکرانی مانند کانت، هگل،نیچه، هوسرل، هایدگر و غیره نمود بارز دارد، نهتنها "نفیگرا" نیست، بلکه ذاتاً رویکردی "ایجابی و سازنده" دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘نقد بهمثابه روشنگری (۲۸)
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔺این جریان فلسفی، برخلاف برخی قرائتهای تقلیلگرایانه که تنها به "نقد مفاهیم متافیزیکی" یا "نفی ارزشهای سنتی" میپردازند، بهدنبال "بازاندیشی، بازتعریف و حتی بازسازی بنیادین مفاهیم کلیدی هستیشناسی، معرفتشناسی و فلسفۀ ارزشها"ست. برای مثال، نیچه با تمام انتقادهایش به متافیزیک غربی و الهیات مسیحی، صرفاً در مقامِ یک نفیکننده باقی نمیماند؛ او با طرح ایدههایی مانند "ارادۀ معطوف به قدرت" و "بازگشتِ جاودانه"، تلاش میکند چشمانداز تازهای برای فهم هستی ارائه دهد.
▪️هوسرل نیز که بهعنوان بنیانگذار پدیدارشناسی شناخته میشود، هدف خود را نه تخریب دانش تجربی یا مفاهیم سنتی، بلکه ایجاد بنیانی نوین برای علم و فلسفه میداند که بر تجربه آگاهی استوار باشد.
▪️هایدگر در ادامۀ مسیر هوسرل، با طرح پرسش بنیادین "هستی چیست؟" و ارائۀ مفهوم "دازاین"، به بازسازی معنای هستیشناسانه زندگی و آگاهی میپردازد. او نیز به نفیِ صرف بسنده نمیکند، بلکه افق تازهای برای اندیشیدن به جهان میگشاید.
▪️کانت نیز با نقد عقل محض، نهتنها به رد مطلق متافیزیک نمیپردازد، بلکه میکوشد حدود و امکانهای آن را روشن کند و جایگاهی تازه برای عقل انسانی در مواجهه با واقعیت تعیین کند.
🔺غلامی با نادیدهگرفتن این جنبههای سازنده و ایجابی فلسفۀ قارهای، نقدهای خود را بر پیشفرضهایی استوار کرده که بیشتر به سنت فلسفی تحلیلی نزدیک است؛ سنتی که گاهی، بهویژه در شاخههایی مانند پوزیتیویسم منطقی، گرایش به "حذف مفاهیم متافیزیکی" و تأکید صرف بر "تحلیل زبانی و تجربی" دارد.
🍂 این نادیدهگرفتنِ تفاوت میان دستگاههای فکری و اتهام به همۀ نویسندگانی که نقدآگین مطالب آن را بازتاب میدهد و یکدستکردنِ همۀ آنها، در راستای دفاع ضمنی از خرافاتپروری خودش، موجب شدهاست که استدلالهای مدرسه در مواجهه با دیدگاههای بازنشر شده در نقدآگین، از ابتدا نامتناسب و ناکارآمد باشد.
🍂 او بهجای آنکه با سازوکارهای مفهومی فلسفۀ قارهای، وارد گفتوگو شود، تلاش کردهاست نقدهایی را مطرح کند که تنها در چارچوبِ تصورات او، سنتهای فلسفی معنادارند. این خطای بنیادی، نشاندهندۀ واکنش عصبیتگونه و فراموشی پیچیدگیها و غنای فلسفۀ قارهای (دقیقا بهدلیل همین عصبانیت لحظهای) است، که برخلاف تصور غلامی، نهتنها نفیگر نیست، بلکه بهطور مداوم در جستجوی افقهای تازهای برای تفکر و اندیشیدن است.
🍂 البته بدیهیست هیچکدام از این سنتها، چه تحلیلی و چه قارهای، با هیچ خرافهای (از سنخ عذاب الهی) شوخی ندارند و همواره با تیزبینی به نقد و واکاوی پندارهای نادرست پرداختهاند.
🍂 نقد دقیق و منطقی ایجاب میکند که منتقد، بهویژه در مباحث فلسفی، ابتدا دستگاه فکری طرف مقابل را پرسوجو کند و با نگاهی نقادانه با مفروضات و پیشفرضهای او همراه شود. تنها در این صورت است که نقد میتواند سازنده، عمیق و معتبر و مایۀ رشد جامعه باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— نقد کانال مدرسه بر نقدآگین در ترازو
🔺این جریان فلسفی، برخلاف برخی قرائتهای تقلیلگرایانه که تنها به "نقد مفاهیم متافیزیکی" یا "نفی ارزشهای سنتی" میپردازند، بهدنبال "بازاندیشی، بازتعریف و حتی بازسازی بنیادین مفاهیم کلیدی هستیشناسی، معرفتشناسی و فلسفۀ ارزشها"ست. برای مثال، نیچه با تمام انتقادهایش به متافیزیک غربی و الهیات مسیحی، صرفاً در مقامِ یک نفیکننده باقی نمیماند؛ او با طرح ایدههایی مانند "ارادۀ معطوف به قدرت" و "بازگشتِ جاودانه"، تلاش میکند چشمانداز تازهای برای فهم هستی ارائه دهد.
▪️هوسرل نیز که بهعنوان بنیانگذار پدیدارشناسی شناخته میشود، هدف خود را نه تخریب دانش تجربی یا مفاهیم سنتی، بلکه ایجاد بنیانی نوین برای علم و فلسفه میداند که بر تجربه آگاهی استوار باشد.
▪️هایدگر در ادامۀ مسیر هوسرل، با طرح پرسش بنیادین "هستی چیست؟" و ارائۀ مفهوم "دازاین"، به بازسازی معنای هستیشناسانه زندگی و آگاهی میپردازد. او نیز به نفیِ صرف بسنده نمیکند، بلکه افق تازهای برای اندیشیدن به جهان میگشاید.
▪️کانت نیز با نقد عقل محض، نهتنها به رد مطلق متافیزیک نمیپردازد، بلکه میکوشد حدود و امکانهای آن را روشن کند و جایگاهی تازه برای عقل انسانی در مواجهه با واقعیت تعیین کند.
🔺غلامی با نادیدهگرفتن این جنبههای سازنده و ایجابی فلسفۀ قارهای، نقدهای خود را بر پیشفرضهایی استوار کرده که بیشتر به سنت فلسفی تحلیلی نزدیک است؛ سنتی که گاهی، بهویژه در شاخههایی مانند پوزیتیویسم منطقی، گرایش به "حذف مفاهیم متافیزیکی" و تأکید صرف بر "تحلیل زبانی و تجربی" دارد.
🍂 این نادیدهگرفتنِ تفاوت میان دستگاههای فکری و اتهام به همۀ نویسندگانی که نقدآگین مطالب آن را بازتاب میدهد و یکدستکردنِ همۀ آنها، در راستای دفاع ضمنی از خرافاتپروری خودش، موجب شدهاست که استدلالهای مدرسه در مواجهه با دیدگاههای بازنشر شده در نقدآگین، از ابتدا نامتناسب و ناکارآمد باشد.
🍂 او بهجای آنکه با سازوکارهای مفهومی فلسفۀ قارهای، وارد گفتوگو شود، تلاش کردهاست نقدهایی را مطرح کند که تنها در چارچوبِ تصورات او، سنتهای فلسفی معنادارند. این خطای بنیادی، نشاندهندۀ واکنش عصبیتگونه و فراموشی پیچیدگیها و غنای فلسفۀ قارهای (دقیقا بهدلیل همین عصبانیت لحظهای) است، که برخلاف تصور غلامی، نهتنها نفیگر نیست، بلکه بهطور مداوم در جستجوی افقهای تازهای برای تفکر و اندیشیدن است.
🍂 البته بدیهیست هیچکدام از این سنتها، چه تحلیلی و چه قارهای، با هیچ خرافهای (از سنخ عذاب الهی) شوخی ندارند و همواره با تیزبینی به نقد و واکاوی پندارهای نادرست پرداختهاند.
🍂 نقد دقیق و منطقی ایجاب میکند که منتقد، بهویژه در مباحث فلسفی، ابتدا دستگاه فکری طرف مقابل را پرسوجو کند و با نگاهی نقادانه با مفروضات و پیشفرضهای او همراه شود. تنها در این صورت است که نقد میتواند سازنده، عمیق و معتبر و مایۀ رشد جامعه باشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘غیبتِ امامِ «عصر حیرت» در نشستِ مونیخ
✍🏻 #رضا_نساجی
یک.
🍂 مرگ امام چهلونهم شیعیان اسماعیلی نزاری یادآور آن است که امام هفتم شیعیان در تقدیر اسماعیلی بوده که پیش از پدرش درگذشته. تفویض امامت به جعفر ابن صادق، اگر چه با تشکیل نهاد مالی امامت و انباشت ثروت همراه بود، اما دومین انشعاب مهم شیعیان (پس از زیدیه) را در پی داشت که هرگز نهاد امامت از آن کمر راست نکرد.
🍂 بهعلاوه، انباشت ثروت در نهاد امامت (که آن را در متن دیگری با عنوان «اختلاس مقدس» توضیح خواهم داد) مشکلات دیگری را در پی داشت: نمایندگانی که در اموال شرعی و هدایای شیعیان اختلاس میکردند و با تکفیر روبهرو میشدند؛ اما در مقابل، با اعلام بیعت با یکی دیگر از مدعیان امامت و انتقال "سهم امام" به آنان، ضربۀ متقابلی به امام وارد می ساختند.
🍂 تفویض مقام به امام نهم در خردسالی که وجاهت لازم را برای برخی شیوخ شیعه نداشت و نمیتوانست مسائل شرعی را پاسخ بگوید و امام دهمی که ازدواج نکردهبود و تنها فرزندش از کنیز بود، بر مشکلات شیعیان جعفری افزود و انشعابات بیشتری را دامن زد.
🍂 در نهایت، امام یازدهم که تا زمان درگذشت نه ازدواج کرد و نه از دو کنیزش فرزندی داشت، آخرین دردسر بود که هرگز مرتفع نشد.
🍂 طرح موضوع فرزندی که بهزودی از کنیزی متولد میشود، و در انظار شیعیان هرگز متولد نشد؛ در غیبت است و در ارتباط با نواب چهارگانه؛ و در غیبت کبری است و دیگر دیده نخواهد شد؛ و... همه بخشی از اقدامات خاندان و بزرگان شیعۀ دوازدهامامی بود تا بحران را مدیریت و از "انتقال زعامت و ثروت"، به "خارج از خاندان" جلوگیری کنند.
🍂 اما تعویقِ پیدرپی وعدۀ ظهور (که ادعا میشد در مقابله با تهدید دستگاه خلافت عباسی بوده، حال آنکه خلفای اخیر، در امور داخلی شیعیان دخالت نمیکردند، و چند سال پس از آغاز غیبت کبری هم بغداد بهدست شیعیان زیدی ایرانی آلبویه افتاد که خلیفه را منقاد ساختند، اما از ظهور خبری نبود که نبود! و نیست!) و چالشهای نظری روزافزون به تفرقۀ شیعیان دامن زد؛ چیزی که در اصطلاح «عصر حیرت» نامیده میشود.
دو.
🍂 این کلیدواژه را که در متن کتاب «مکتب در فرایند تکامل» میشد یافت، چند سال پیش، #مهدی_نصیری مطرح ساخت، تا تحولات نظری خود و تحولات جامعه را با آن بیان کند. اما نصیری هرچه بود و هر چقدر هم که از سردبیر حزباللهی روزنامۀ کیهان (که هرگز نتوانست انتقاداتِ سه دهه قبلش به آوینی بابت تحولات نظری ملایم او را توجیه کند) فاصله گرفتهباشد، همچنان شیعۀ دوازدهامامی و منتظر ظهور امام است (و فراتر از آن، طلبهای فرزندِ طلبه) و "منجیگرایی" در بطن افکار اوست.
🍂 شیعۀ دوازدهامی هرگز با امام زمانش چالش نمیکند که کی خواهد آمد (تنها برای ظهورش دعا میکند) تا چه برسد به اینکه چرا رفتهاست؟ (یا اینکه اصلاً رفتهاست؟ یا اصلاً هرگز متولد شده که باشد و برود؟)
🍂 شیعۀ دوازدهامامی منتظر ظهور تا بن دندان "منتظر و منفعل" میماند. "انتظارگرایی برای ظهور منجی دنیوی" را در اشکال دیگر نیز بازتولید میکند و منجیانی برای خود میسازد که شاید هیچ تمایلی برای چنین مسئولیت عملی نداشتهباشند، حتی اگر بخواهند مقام را بهشکل انحصاری برای خود حفظ کنند؛ منجیانِ فاقد فرزند پسری که بتواند جانشینی را تضمین کند و امت را عقیم نگذارد؛ منجیای که بخواهد از جزیرۀ خضرا، برمودا یا تعطیلات جزایر هاوایی دل بکند و به ایران بیاید و کسی را نجات بدهد!
سه.
🍂 مهدی نصیری یکی از همان منتظران ظهور است که شجاعتِ روبهرو شدن با دگم منجیگرایی را ندارد، اما برای کسانی که شجاعت کمتری از او دارند، منجیان کوچکتر را بازتولید میکند.
🍂 ولی همچنان که شیعیان چنین برای خلفای بنیعباس پسامتوکل بیخطر بودند (هرچند خود را خطرناک میپنداشتند)، سلطنتطلب داخل و خارج نیز اپوزیسیون بیخطری برای خلفای شیعی هستند.
🍂 این همان پروژۀ حکومتی "عقیمسازی اپوزیسیون" تحت لوای پهلویخواهی است که به جرأت میتوان گفت کسانی مثل نصیری - در بهترین حالت، «ناخواسته» - آن را تبلیغ و تمام سرمایههای اجتماعی اپوزیسیون (و حتی منتقدان رادیکالتر داخلی مثل تاجزاده را) را در راستای آن مصرف میکنند.
🍂 در مقابل، این جریان ارتجاعی باید ایستاد و اجازۀ مصادرۀ جنبش مترقی «زن، زندگی، آزادی» را به دست هواداران «مرد، میهن، آبادی» که بازتولید «خدا، شاه، میهن» برای محافظهکاران است، نداد. انتظارگرایی منفعلانه و منجیگرایی کور برای نجاتدهندهای که آبلوموفوار در کنجِ خانه خفته است و در توییتر غر میزند که به مجامع جهانی دعوت نمیشود، به کار ما نمیآید. زیرا جوانان ما برای اینان جان ندادند:
🌾@Naqdagin | @RezaNassaji
✍🏻 #رضا_نساجی
یک.
🍂 مرگ امام چهلونهم شیعیان اسماعیلی نزاری یادآور آن است که امام هفتم شیعیان در تقدیر اسماعیلی بوده که پیش از پدرش درگذشته. تفویض امامت به جعفر ابن صادق، اگر چه با تشکیل نهاد مالی امامت و انباشت ثروت همراه بود، اما دومین انشعاب مهم شیعیان (پس از زیدیه) را در پی داشت که هرگز نهاد امامت از آن کمر راست نکرد.
🍂 بهعلاوه، انباشت ثروت در نهاد امامت (که آن را در متن دیگری با عنوان «اختلاس مقدس» توضیح خواهم داد) مشکلات دیگری را در پی داشت: نمایندگانی که در اموال شرعی و هدایای شیعیان اختلاس میکردند و با تکفیر روبهرو میشدند؛ اما در مقابل، با اعلام بیعت با یکی دیگر از مدعیان امامت و انتقال "سهم امام" به آنان، ضربۀ متقابلی به امام وارد می ساختند.
🍂 تفویض مقام به امام نهم در خردسالی که وجاهت لازم را برای برخی شیوخ شیعه نداشت و نمیتوانست مسائل شرعی را پاسخ بگوید و امام دهمی که ازدواج نکردهبود و تنها فرزندش از کنیز بود، بر مشکلات شیعیان جعفری افزود و انشعابات بیشتری را دامن زد.
🍂 در نهایت، امام یازدهم که تا زمان درگذشت نه ازدواج کرد و نه از دو کنیزش فرزندی داشت، آخرین دردسر بود که هرگز مرتفع نشد.
🍂 طرح موضوع فرزندی که بهزودی از کنیزی متولد میشود، و در انظار شیعیان هرگز متولد نشد؛ در غیبت است و در ارتباط با نواب چهارگانه؛ و در غیبت کبری است و دیگر دیده نخواهد شد؛ و... همه بخشی از اقدامات خاندان و بزرگان شیعۀ دوازدهامامی بود تا بحران را مدیریت و از "انتقال زعامت و ثروت"، به "خارج از خاندان" جلوگیری کنند.
🍂 اما تعویقِ پیدرپی وعدۀ ظهور (که ادعا میشد در مقابله با تهدید دستگاه خلافت عباسی بوده، حال آنکه خلفای اخیر، در امور داخلی شیعیان دخالت نمیکردند، و چند سال پس از آغاز غیبت کبری هم بغداد بهدست شیعیان زیدی ایرانی آلبویه افتاد که خلیفه را منقاد ساختند، اما از ظهور خبری نبود که نبود! و نیست!) و چالشهای نظری روزافزون به تفرقۀ شیعیان دامن زد؛ چیزی که در اصطلاح «عصر حیرت» نامیده میشود.
دو.
🍂 این کلیدواژه را که در متن کتاب «مکتب در فرایند تکامل» میشد یافت، چند سال پیش، #مهدی_نصیری مطرح ساخت، تا تحولات نظری خود و تحولات جامعه را با آن بیان کند. اما نصیری هرچه بود و هر چقدر هم که از سردبیر حزباللهی روزنامۀ کیهان (که هرگز نتوانست انتقاداتِ سه دهه قبلش به آوینی بابت تحولات نظری ملایم او را توجیه کند) فاصله گرفتهباشد، همچنان شیعۀ دوازدهامامی و منتظر ظهور امام است (و فراتر از آن، طلبهای فرزندِ طلبه) و "منجیگرایی" در بطن افکار اوست.
🍂 شیعۀ دوازدهامی هرگز با امام زمانش چالش نمیکند که کی خواهد آمد (تنها برای ظهورش دعا میکند) تا چه برسد به اینکه چرا رفتهاست؟ (یا اینکه اصلاً رفتهاست؟ یا اصلاً هرگز متولد شده که باشد و برود؟)
🍂 شیعۀ دوازدهامامی منتظر ظهور تا بن دندان "منتظر و منفعل" میماند. "انتظارگرایی برای ظهور منجی دنیوی" را در اشکال دیگر نیز بازتولید میکند و منجیانی برای خود میسازد که شاید هیچ تمایلی برای چنین مسئولیت عملی نداشتهباشند، حتی اگر بخواهند مقام را بهشکل انحصاری برای خود حفظ کنند؛ منجیانِ فاقد فرزند پسری که بتواند جانشینی را تضمین کند و امت را عقیم نگذارد؛ منجیای که بخواهد از جزیرۀ خضرا، برمودا یا تعطیلات جزایر هاوایی دل بکند و به ایران بیاید و کسی را نجات بدهد!
سه.
🍂 مهدی نصیری یکی از همان منتظران ظهور است که شجاعتِ روبهرو شدن با دگم منجیگرایی را ندارد، اما برای کسانی که شجاعت کمتری از او دارند، منجیان کوچکتر را بازتولید میکند.
🍂 ولی همچنان که شیعیان چنین برای خلفای بنیعباس پسامتوکل بیخطر بودند (هرچند خود را خطرناک میپنداشتند)، سلطنتطلب داخل و خارج نیز اپوزیسیون بیخطری برای خلفای شیعی هستند.
🍂 این همان پروژۀ حکومتی "عقیمسازی اپوزیسیون" تحت لوای پهلویخواهی است که به جرأت میتوان گفت کسانی مثل نصیری - در بهترین حالت، «ناخواسته» - آن را تبلیغ و تمام سرمایههای اجتماعی اپوزیسیون (و حتی منتقدان رادیکالتر داخلی مثل تاجزاده را) را در راستای آن مصرف میکنند.
🍂 در مقابل، این جریان ارتجاعی باید ایستاد و اجازۀ مصادرۀ جنبش مترقی «زن، زندگی، آزادی» را به دست هواداران «مرد، میهن، آبادی» که بازتولید «خدا، شاه، میهن» برای محافظهکاران است، نداد. انتظارگرایی منفعلانه و منجیگرایی کور برای نجاتدهندهای که آبلوموفوار در کنجِ خانه خفته است و در توییتر غر میزند که به مجامع جهانی دعوت نمیشود، به کار ما نمیآید. زیرا جوانان ما برای اینان جان ندادند:
از آب خضر و از جزیرۀ خضرا خبر نبود
مردانه تن به مدّ خزر داده، مردهایم
🗄پست مرتبط
📺 فرقۀ آقاخانیه و ثروت افسانهای آن
.➖➖➖
#نقد_شیعه #امامت #اپوزیشنقد
🌾@Naqdagin | @RezaNassaji
🍂 وقتی از تمامشدنِ دوران «نه جنگ نه مذاکره» میگوییم، فقط از طرف ایرانی حرف نمیزنیم؛ این حکم در مورد آمریکا هم صدق میکند.
🍂 اگر در دوره اول ترامپ، برنامه هستهای ایران همچنان تا حد زیادی تحت کنترل بود و نیاز فوری به اقدام نظامی حس نمیشد، اما حالا زمان گریز هستهای ج.ا به یک هفته رسیده و در صورت وجود اراده، ج.ا میتواند در عرض ۲ ماه، اورانیوم لازم برای ۳۰ کلاهک هستهای را آماده کند.
🍂 در این شرایط آمریکا دیگر نمیتواند همچنان دست روی دست بگذارد. ترامپ بهوضوح قصد داشت مشکل را با مذاکره حل کند، اما حالا که با مخالفت تند و صریح خامنهای، به درب بسته خورده، ناگزیر به اقدام نظامیست. او در فرمان چند روز قبل خود، از وزارت خارجه آمریکا خواستهبود فعالشدن مکانیسم ماشه را دنبال کند.
🍂 واکنش احتمالی حکومت اسلامی به آن اقدام، میتواند نقطه شروع جنگ باشد. چند ماه طوفانی در پیش داریم. ماههایی که با انفجار قیمت ارز و گرانی شروع شده و با تنشهای دیپلماتیک و حملات نظامی ادامه مییابد.
✍🏻 #شاهین_طهماسبی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
🍂 اگر در دوره اول ترامپ، برنامه هستهای ایران همچنان تا حد زیادی تحت کنترل بود و نیاز فوری به اقدام نظامی حس نمیشد، اما حالا زمان گریز هستهای ج.ا به یک هفته رسیده و در صورت وجود اراده، ج.ا میتواند در عرض ۲ ماه، اورانیوم لازم برای ۳۰ کلاهک هستهای را آماده کند.
🍂 در این شرایط آمریکا دیگر نمیتواند همچنان دست روی دست بگذارد. ترامپ بهوضوح قصد داشت مشکل را با مذاکره حل کند، اما حالا که با مخالفت تند و صریح خامنهای، به درب بسته خورده، ناگزیر به اقدام نظامیست. او در فرمان چند روز قبل خود، از وزارت خارجه آمریکا خواستهبود فعالشدن مکانیسم ماشه را دنبال کند.
🍂 واکنش احتمالی حکومت اسلامی به آن اقدام، میتواند نقطه شروع جنگ باشد. چند ماه طوفانی در پیش داریم. ماههایی که با انفجار قیمت ارز و گرانی شروع شده و با تنشهای دیپلماتیک و حملات نظامی ادامه مییابد.
✍🏻 #شاهین_طهماسبی
.
#سیاست #حکومت_اسلامی #بینالملل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @iranjanejahan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 کشیشِ صهیونیست: جنگ در راه است
🍂 این کشیشِ شارلاتانِ ایرانی تا اینجای کار، بارها از نقشههایی که قدرتهای جهانی برای منطقه (از غزه تا سوریه و...) و ایران دارند، بهاسم "نبوتِ انبیای بنیاسرائیل" گفتهاست، و البته مشابه با قرآن، از طریق تهدید مکرر به عذابِ دنیوی، طلبِ ایمان و تسلیم به نظامِ باورِ سرتاپا خرافه و اشکالِ خود، که بعنوانِ تنها را نجات و رستگاری عرضه کرده، میکند.
🍂 او در این بازیِ زبانی تنها نیست، و کشیشهای غیرفارسیزبان و پیشگوهای صاحبرسانه و مشهور نیز سخنان مشابهی را گفتهاند، اما نکته عجیب اینجاست که رهبران حکومت اسلامی، به این همه نشانه توجه نمیکنند و بعضا به همان مسیری میروند که قدرتها برای آنها طراحی کردهاند، و از زبان افراد شیاد مختلف، بهصورت علنی پردهبرداری کردهاند.
🍂 شاید این پردهبرداری از سیاستها، دقیقا با لحاظکردنِ سطح درک و خلاقیت و توانِ تصمیمسازی محدود رهبران ما، بهاسم پیشگویی، بیان شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 این کشیشِ شارلاتانِ ایرانی تا اینجای کار، بارها از نقشههایی که قدرتهای جهانی برای منطقه (از غزه تا سوریه و...) و ایران دارند، بهاسم "نبوتِ انبیای بنیاسرائیل" گفتهاست، و البته مشابه با قرآن، از طریق تهدید مکرر به عذابِ دنیوی، طلبِ ایمان و تسلیم به نظامِ باورِ سرتاپا خرافه و اشکالِ خود، که بعنوانِ تنها را نجات و رستگاری عرضه کرده، میکند.
🍂 او در این بازیِ زبانی تنها نیست، و کشیشهای غیرفارسیزبان و پیشگوهای صاحبرسانه و مشهور نیز سخنان مشابهی را گفتهاند، اما نکته عجیب اینجاست که رهبران حکومت اسلامی، به این همه نشانه توجه نمیکنند و بعضا به همان مسیری میروند که قدرتها برای آنها طراحی کردهاند، و از زبان افراد شیاد مختلف، بهصورت علنی پردهبرداری کردهاند.
🍂 شاید این پردهبرداری از سیاستها، دقیقا با لحاظکردنِ سطح درک و خلاقیت و توانِ تصمیمسازی محدود رهبران ما، بهاسم پیشگویی، بیان شدهاست.
🗄پست مرتبط
📻 تدارکِ جنگِ بزرگ؛ بر اساس پیشگوییهای انبیای بنیاسرائیل (قسمت شانزدهم)
.
#سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 میلیاردها مسیحی بهزودی گردنشان زدهخواهد شد!
🔸یکی از باورهای هالیوودیِ بخشی از مسیحیان، باور به "ربایشِ ایمانداران حقیقی" قبل از ظهور عیسی مسیح است.
🔸رپچر (Rapture) یا «ربودگی»، یک باور آخرالزمانی (Eschatological) است که برخی مسیحیان، بهویژه مسیحیان انجیلی (اونجلیست) آمریکایی به آن باور دارند:
🔸ایدۀ «ربودگی» آنطور که در حال حاضر تعریف میشود، در مسیحیت تاریخی یافت نمیشود و یک دکترین نسبتاً جدید است که دهۀ ۱۸۳۰ میلادی آغاز شد. این اصطلاح، اغلب در میان واعظان و باورمندان مسیحیِ بنیادگرا در ایالات متحده استفاده میشود.
🔸منبع اصلی ارجاع این مسیحیان بنیادگرا در انجیل، یکی آیات ۱۵ تا ۱۷ بخش ۴ نامه اول پلوس رسول به تسالونیکیان است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸یکی از باورهای هالیوودیِ بخشی از مسیحیان، باور به "ربایشِ ایمانداران حقیقی" قبل از ظهور عیسی مسیح است.
🔸رپچر (Rapture) یا «ربودگی»، یک باور آخرالزمانی (Eschatological) است که برخی مسیحیان، بهویژه مسیحیان انجیلی (اونجلیست) آمریکایی به آن باور دارند:
شامل رویدادیست که در آن همه ایمانداران مسیحی مرده زنده خواهند شد و به همراه مسیحیان که هنوز زنده هستند، با هم در ابرها برمیخیزند. برای ملاقات خداوند در آسمان.
🔸ایدۀ «ربودگی» آنطور که در حال حاضر تعریف میشود، در مسیحیت تاریخی یافت نمیشود و یک دکترین نسبتاً جدید است که دهۀ ۱۸۳۰ میلادی آغاز شد. این اصطلاح، اغلب در میان واعظان و باورمندان مسیحیِ بنیادگرا در ایالات متحده استفاده میشود.
🔸منبع اصلی ارجاع این مسیحیان بنیادگرا در انجیل، یکی آیات ۱۵ تا ۱۷ بخش ۴ نامه اول پلوس رسول به تسالونیکیان است.
پست مرتبط
📻 رستگارشدگان ربوده خواهند شد!
.
#سم_هفته #نقد_ادیان #مسیحیت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۴۰
با توجه به بازگشت ترامپ و حوادث منطقه، بهنظر شما در ۱ الی ۴ سال آینده، چه چیز بطور قطعیتر رخ میدهد؟
با توجه به بازگشت ترامپ و حوادث منطقه، بهنظر شما در ۱ الی ۴ سال آینده، چه چیز بطور قطعیتر رخ میدهد؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۴۰
با توجه به بازگشت ترامپ و حوادث منطقه، بهنظر شما در ۱ الی ۴ سال آینده، چه چیز بطور قطعیتر رخ میدهد؟
با توجه به بازگشت ترامپ و حوادث منطقه، بهنظر شما در ۱ الی ۴ سال آینده، چه چیز بطور قطعیتر رخ میدهد؟
#نظرسنجی ۴۱
به نظر شما «عدم مذاکره» با آمریکا نشانۀ چیست؟ و چه کسی باید در این مورد تصمیم بگیرد؟
به نظر شما «عدم مذاکره» با آمریکا نشانۀ چیست؟ و چه کسی باید در این مورد تصمیم بگیرد؟
Anonymous Poll
10%
۱. عقلانیت و شجاعت و تدبیر، رهبر
90%
۲. ترس و ضعف و بیعقلی، مردم (از طریق رفراندم)
Telegram
نقدآگین
📘خصومت با غرب و آمریکا به چه قیمتی؟
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 برخی سادهباوران در روزهای اخیر، چنان وانمود میکردند که با طرح مذاکره از سوی ترامپ، جمهوری اسلامی هم چهارنعل بهسوی میز مذاکره میتازد. به جرئت میگویم این جماعت (که متاسفانه گوششان فقط به اخبار روز است و معمولاً هم خبر را با تحلیل، تحلیل را با تفسیر اشتباه میگیرند) کوچکترین درکی از ماهیت و جوهر این نظام تئوکراتیک ندارند و تصور میکنند همان عقلانیتی که در رهبران جهان هست، لابد در شاکلۀ فکری این جماعتِ غارنشین هم تعبیه شدهاست.
🍂 اینها متوجه نیستند که اصلاً ماهیت این نظام بر ذهنیت اسطورهای، مانویسم، و امر ناعقلانی و نامعقول استوار شدهاست. برای درک ذهن رهبران کلیدی این نظام، باید روانشناسی هیتلر، استالین و مائو را خوب بشناسید و یکبار برای همیشه به این پرسش که آیا در نظامهای استبدادی و توتالیترِ مدرن (که وظیفۀ دولتها در جهان مدرن، تامین نیازهای مهم و حیاتی شهروندان است و بدون تامین آن مشروعیت خود را از کف میدهند) مبتلا-کردن مردم به قحطی و گرسنگی، دربدری و جنگ، حائز کوچکترین اهمیتیست یا نه؟ تاریخ چگونه گواهی میدهد؟
🍂 پاسخ این است که متاسفانه خیر! مائوتسهتونگ را درنظر بگیریم که در سیر موفقیت سیاسی خود از 1920 تا 1976، دستکم ۷۰ میلیون چینی را به کام مرگ سپرد. این تعداد بیشتر است از تعداد قتلهایی که هیتلر و استالین باهم انجام دادند. در قحطیِ چهارسالۀ 1958 تا 1961، طی به اصطلاح «جهش بزرگ به پیش»، ۳۸ میلیون چینی از گرسنگی و فقر جان دادند. کتاب ارواح گرسنه، قحطی سری درچین به قلم جاسپر بکر در 1966 از مرگ ۳۰ تا ۴۰ میلیون انسان سخن میگوید که محصول بلاهت ایدئولوژیک مائو در هدایت تجربهای جاهطلبانه، اما ناکام در اشتراکیکردن چین بود.
🍂 درحالیکه مردم بیچاره چین دچار فقر و قحطی بودند، جناب مائو درآن سالها، تمام محصولات زراعی کشور را مصادره کرد و آنها را به اروپای شرقی که تحت کنترل کمونیستها بود، در برابر دریافت جنگافزار و حمایت سیاسی آنها صادر میکرد.
🍂 مردم گرسنه بودند، اما مائو مواد غذایی و پول کشور را برای حمایت از نهضتهای ضداستعماری و کمونیستی، به آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ارسال میکرد.
🍂 درسال اول قحطی یعنی طی سال های 1958 تا1959 چین ۷ میلیون تن غلات کشور را که برای تغذیه ۳۸ میلیون انسان کافی بود، به خارج صادر کرد.
🍂 میدانید دیکتاتور چه به خورد مردم خود داد؟ نوعی غذای جایگزین و ماده مشمئزکنندهای که در ادرار پرورش مییافت. در نواحی روستایی، خوراک زارعین گرسنه و قحطیزده تا حد پوست درخت و کود گیاهی تقلیل یافت.
🍂در استانهای آنهوی و گانزو، مردم به همنوعخواری روی آوردند. میزان دریافت کالری مردم نهایتا ۱۲۰۰ کالری بود؛ درحالی که در زندان آشویتس و اردوگاههای کار اجباری هیتلر، زندانیان ۱۷۰۰ کالری دریافت میکردند!
🍂 آیا مائو از قحطیدادن مردم فلکزدۀ خود شرمسار بود؟ بههیچوجه. در 1958 در کنگرۀ حزب چنین، اظهارنظر کرد که:
نهتنها شرم نکرد، بلکه درسال 1957 در مسکو گفت:
در سال 1958 که در آرزوی یک جنگ جهانی دیگر با استکبار جهانی بود، خطاب به سران حزب کمونیست گفت:
🔺آری! برای دیکتاتور مائو آنچه مهم بود هیاهوی سیاسی و غلظت جنگ ایدئولوژیک بود. مهم مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی و کاپیتالیسم بود.
🍂 همین مسئله در مورد جناب ژوزف استالین هم مصداق داشت. وقتی به وی خبر دادند که میلیونها روسی دچار قحطی و گرسنگی شدهاند و مردم به خوردنِ کودهای گیاهی و حیوانی روی آوردهاند، با تبختری تمام اعلام نمود:
🍂 مائو و استالین به زبالهدان تاریخ پیوستند و سرمایهداری جهانی امروز با قوت و قدرت تمام پیش میتازد. صحبت از اشتباهات کاپیتالیسم و جنایتهای آن نیست. صحبت بر سر شیوۀ مبارزه است. آیا تحقق ایدئولوژی به قیمت مرگ میلیونها انسان بیگناه ارزش آن را دارد؟ آیا رهبران سیاسی این حق را دارند که برای تحقق آرمانهای حزبی و فرقهای خود، میلیونها انسان بیگناه را دچار فقر و بدبختی کنند؟ اگر پاسخ آریست، پس باید مائو و استالین را نه هیولا که قهرمانان عصر مدرن به شمار آورد، و اگر پاسخ نه است، باید از تاریخ آموخت که هیولا نشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی
🍂 برخی سادهباوران در روزهای اخیر، چنان وانمود میکردند که با طرح مذاکره از سوی ترامپ، جمهوری اسلامی هم چهارنعل بهسوی میز مذاکره میتازد. به جرئت میگویم این جماعت (که متاسفانه گوششان فقط به اخبار روز است و معمولاً هم خبر را با تحلیل، تحلیل را با تفسیر اشتباه میگیرند) کوچکترین درکی از ماهیت و جوهر این نظام تئوکراتیک ندارند و تصور میکنند همان عقلانیتی که در رهبران جهان هست، لابد در شاکلۀ فکری این جماعتِ غارنشین هم تعبیه شدهاست.
🍂 اینها متوجه نیستند که اصلاً ماهیت این نظام بر ذهنیت اسطورهای، مانویسم، و امر ناعقلانی و نامعقول استوار شدهاست. برای درک ذهن رهبران کلیدی این نظام، باید روانشناسی هیتلر، استالین و مائو را خوب بشناسید و یکبار برای همیشه به این پرسش که آیا در نظامهای استبدادی و توتالیترِ مدرن (که وظیفۀ دولتها در جهان مدرن، تامین نیازهای مهم و حیاتی شهروندان است و بدون تامین آن مشروعیت خود را از کف میدهند) مبتلا-کردن مردم به قحطی و گرسنگی، دربدری و جنگ، حائز کوچکترین اهمیتیست یا نه؟ تاریخ چگونه گواهی میدهد؟
🍂 پاسخ این است که متاسفانه خیر! مائوتسهتونگ را درنظر بگیریم که در سیر موفقیت سیاسی خود از 1920 تا 1976، دستکم ۷۰ میلیون چینی را به کام مرگ سپرد. این تعداد بیشتر است از تعداد قتلهایی که هیتلر و استالین باهم انجام دادند. در قحطیِ چهارسالۀ 1958 تا 1961، طی به اصطلاح «جهش بزرگ به پیش»، ۳۸ میلیون چینی از گرسنگی و فقر جان دادند. کتاب ارواح گرسنه، قحطی سری درچین به قلم جاسپر بکر در 1966 از مرگ ۳۰ تا ۴۰ میلیون انسان سخن میگوید که محصول بلاهت ایدئولوژیک مائو در هدایت تجربهای جاهطلبانه، اما ناکام در اشتراکیکردن چین بود.
🍂 درحالیکه مردم بیچاره چین دچار فقر و قحطی بودند، جناب مائو درآن سالها، تمام محصولات زراعی کشور را مصادره کرد و آنها را به اروپای شرقی که تحت کنترل کمونیستها بود، در برابر دریافت جنگافزار و حمایت سیاسی آنها صادر میکرد.
🍂 مردم گرسنه بودند، اما مائو مواد غذایی و پول کشور را برای حمایت از نهضتهای ضداستعماری و کمونیستی، به آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین ارسال میکرد.
🍂 درسال اول قحطی یعنی طی سال های 1958 تا1959 چین ۷ میلیون تن غلات کشور را که برای تغذیه ۳۸ میلیون انسان کافی بود، به خارج صادر کرد.
🍂 میدانید دیکتاتور چه به خورد مردم خود داد؟ نوعی غذای جایگزین و ماده مشمئزکنندهای که در ادرار پرورش مییافت. در نواحی روستایی، خوراک زارعین گرسنه و قحطیزده تا حد پوست درخت و کود گیاهی تقلیل یافت.
🍂در استانهای آنهوی و گانزو، مردم به همنوعخواری روی آوردند. میزان دریافت کالری مردم نهایتا ۱۲۰۰ کالری بود؛ درحالی که در زندان آشویتس و اردوگاههای کار اجباری هیتلر، زندانیان ۱۷۰۰ کالری دریافت میکردند!
🍂 آیا مائو از قحطیدادن مردم فلکزدۀ خود شرمسار بود؟ بههیچوجه. در 1958 در کنگرۀ حزب چنین، اظهارنظر کرد که:
نباید از مرگ انسانها، در نتیجه خطومشیهای حزبی، بیمی به خود راه دهند، بلکه باید آن را خوشامد بگویند.
نهتنها شرم نکرد، بلکه درسال 1957 در مسکو گفت:
«ما خود را برای قربانی کردن ۳۰۰ میلیون چینی درانقلاب جهانی آماده کردهایم»
در سال 1958 که در آرزوی یک جنگ جهانی دیگر با استکبار جهانی بود، خطاب به سران حزب کمونیست گفت:
«چه اشکالی دارد اگر نیمی ازجمعیت نیست و نابود شوند؟ بگذار فقط یکسوم جمعیت چین باقی بمانند».
🔺آری! برای دیکتاتور مائو آنچه مهم بود هیاهوی سیاسی و غلظت جنگ ایدئولوژیک بود. مهم مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی و کاپیتالیسم بود.
🍂 همین مسئله در مورد جناب ژوزف استالین هم مصداق داشت. وقتی به وی خبر دادند که میلیونها روسی دچار قحطی و گرسنگی شدهاند و مردم به خوردنِ کودهای گیاهی و حیوانی روی آوردهاند، با تبختری تمام اعلام نمود:
اشکالی ندارد؛ شاید مرگ پنج نفر امری تراژیک باشد، اما مرگ میلیونها انسان عظمتی آماریست! آنچه اهمیت دارد، تحقق ایدئولوژی حزب است و مقاومت در برابر استکبار غرب.
🍂 مائو و استالین به زبالهدان تاریخ پیوستند و سرمایهداری جهانی امروز با قوت و قدرت تمام پیش میتازد. صحبت از اشتباهات کاپیتالیسم و جنایتهای آن نیست. صحبت بر سر شیوۀ مبارزه است. آیا تحقق ایدئولوژی به قیمت مرگ میلیونها انسان بیگناه ارزش آن را دارد؟ آیا رهبران سیاسی این حق را دارند که برای تحقق آرمانهای حزبی و فرقهای خود، میلیونها انسان بیگناه را دچار فقر و بدبختی کنند؟ اگر پاسخ آریست، پس باید مائو و استالین را نه هیولا که قهرمانان عصر مدرن به شمار آورد، و اگر پاسخ نه است، باید از تاریخ آموخت که هیولا نشد.
.
#سیاست #حکومت_اسلامی #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
نقدآگین
📺 چرا اروپا رنسانس را تجربه کرد، اما ایران نه؟ 🔸در این ویدیو، نگاهی دقیق به دلایل تاریخی، اجتماعی و فرهنگی میاندازیم که باعث شد جنبشی مانند رنسانس در ایران شکل نگیرد. از جنگهای صلیبی، حمله مغولها، ساختارهای سیاسی، نظام فکری و مذهبی، و نقش نهادهای اجتماعی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چی شد که انقلاب شد؟ (+)
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 - مقدمه
01:47 - معرفی
02:08 - تاریخ روابط آموزشی ایران و غرب
03:39 - روابط ایران و آمریکا در پهلوی دوم
06:58 - انجمن دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا
10:25 - شاه و دولت جانسون
13:32 - شاه و دولت نیکسون
16:17 - حکومت شاه و توسعه ایران
21:26 - موخره
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 - مقدمه
01:47 - معرفی
02:08 - تاریخ روابط آموزشی ایران و غرب
03:39 - روابط ایران و آمریکا در پهلوی دوم
06:58 - انجمن دانشجویان ایرانی مقیم آمریکا
10:25 - شاه و دولت جانسون
13:32 - شاه و دولت نیکسون
16:17 - حکومت شاه و توسعه ایران
21:26 - موخره
.
#آینه_تاریخ #ایران #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 مرامِ متفاوتِ خدایان هندی و عربی-عبری🤣 🎙#امیررضایوسف_پورسیفی ❓چرا نگاهِ عرفانی-رحمانی به هستی ریشه در هند دارد و در دارالاسلام بهاسم «شرک و زندقهگرایی» تکفیر میشده (ولو توسط علمای بزرگی چون مولوی عرضه میشد) و کالایی قاچاق محسوب میشدهاست؟ پاسخ:…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 صدر تا ذیلِ اشرار در ۲ دقیقه😆🤮
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
اون چندرغاز پولمو گذاشتم در موسسه جاسبین که شما خیلی تعریف میکردید، که اونجوری شد! [بورس و تعریفِ و دعوتِ علنیِ مقامات برای چپاولِ اموالِ ملت]
توی این موقعیت حساس؟ رکوده، دشمنه...بعد اخلالگرا، بعد هم معاندین!
تو میخوای تو شرکت جنگِ داخلی راه بیافته؟! میخوای شرکت ما بشه مثل عراق؟ شرکت ما بشه مثل لیبی؟ شرکت ما بشه مثل مصر؟!
راه داره: صبوری! توکل!! دعا! همه چی داره داره درست میشه...
.
#نقدخند #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin