نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘چگونه رمان ما را درمان می‌کند؟

✍🏻 #عارف_دانیالی



🌾 @Naqdagin
📘چگونه رمان ما را درمان می‌کند؟

✍🏻 #عارف_دانیالی

🍂 متون صوفیانه/عرفانی، ما را وارد قلمرو معجزه می‌کنند: انسان‌هایی ظاهر می‌شوند در نهایت اِعجاز، روح‌هایی قوی که بر وسوسه‌های تن غالب آمده‌اند، ناملایمات جهان را به‌هیچ گرفته‌اند، و پُر هستند از یقین و اطمینان؛ آنها موجوداتی بی‌نقص هستند همچون قهرمانان حماسی.

🍂 شما در برابرِ این چهره‌های آرمانی، چه حسی دارید؟ شاید حس شرمساری و حقارت از آنچه هستید! هرچقدر آنها بزرگ‌اند، تو کوچک می‌نمایی و حقیر؛ چون تو به قلمرو معجزه راه نداری؛ بدین‌طریق، این متون عرفانی، ناخواسته حسِ شرم از بدن‌هایمان و حقارت روحمان را به ما القا می‌کنند.

🍂 شاید از این رو باشد که فیلسوفانی همچون نیچه، معتقدند که چنین متون اخلاقی- عرفانی که احساس گناه و شرم را در ما تشدید می‌کنند، انسان را به «حیوانی افسرده» بدل می‌کنند. از دید نیچه، این متون «سندهای بیماری ما» هستند.

🍂 رمان مدرن اما، مسیری متضاد طی می‌کند. در رمان‌ مدرن، از قهرمانان و انسان‌های خارق‌العاده خبری نیست. برای اولین بار، در رمان است که «انسان عادی» ظاهر شد با تمام نقص‌ها و ضعف‌هایش؛ موجودی که اجازۀ حضور در متون اخلاقی یا عرفانی/حماسی را نداشت و نامحرم پنداشته می شد؛ موجودی که زندگی‌اش ارزش ثبت شدن نداشت. اساسا این متون عرفانی/ حماسی، موعظه‌هایی بودند برای خلاص شدن از «انسان عادی». انسان عادی/عامی، انسان گنهکار بود و اهل غفلت. راه آنان، راه قدیسین بود، نه راه مردمان عادی.

🍂 روانشناسی زرد هم در دنیای مدرن، این نفرت از «انسان عادی» را تشدید می‌کند: کتاب‌های «چگونه پولدار شویم؟» کتابفروشی‌ها را به اشغال خود درآورده! در این جهانِ فانتزی، «یکی میانِ بسیاران بودن» / «عادی بودن»/ «فقیر بودن» تحقیرآمیز است. مدام تحریکت می‌کنند تا بجنبی، تکانی به خودت بدهی، و از خودت یک "موجود موفق" بسازی که گوی سبقت را از دیگران ربوده در مسابقۀ بی‌توقفِ موفقیت!

🍂 جهانِ رمان اما، بجای قهرمان‌سازی، با برگزیدن «فردِ رنجور» بعنوان شخصیت خویش، می‌کوشد از «امرِ فرودست»، اِعادۀ حیثیت کند. رمان‌های داستایفسکی، پُرند از فقرا، بیماران، فرودستان، تنهایان. کنشِ قهرمانانۀ انسانِ امروز، چنین می‌تواند باشد: «من می‌خواهم معمولی باشم».

🍂 حالا دریافتید چگونه رمان می‌تواند ما را از بیماری‌ها شفا دهد؟ ما همان انسان‌های عادی هستیم که در رمان‌ها ظاهر می‌شویم، بدون آنکه سرزنش شویم، بدون آنکه مورد داوری قرار گیریم، بدون آنکه مجبور باشیم از خودمان خجالت بکشیم. همانگونه که هستیم، با تمام ضعف‌هایمان، در لابلای سطور رمان جاخوش می‌کنیم و هیچ‌کس جرات نمی‌کند که محکوم‌مان کند؛ خردِ رمان چنین محکومیتی را روا نمی‌دارد. خردِ رمان به ما اجازه می‌دهد که «کسی» باشیم بی‌هیچ پشیمانی.

🍂 رمان بیماری ما را شفا می‌بخشد از طریق خلاص‌شدن از احساس گناه و تحقیر و شرم. رمان به روح کوچک ما اجازه می‌دهد تا در بدن‌هایمان آسوده باشد.

🍂 رمان برخلاف متون موعظه‌وار، نه اجازه می‌دهد داوری کنیم و نه داوری شویم. من با تمام ضعف‌هایم سهمی از "حقیقت" دارم، و اینگونه رمان، ما را با «خودمان» آشتی می‌دهد.


#خیالپرسه #زیست‌روان


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 جنایت و مکافات
▪️ساختۀ پیوتر دوُمالا / سال ۲۰۰۰ بر اساس رمان مشهور «جنایت و مکافات»

[شاید به‌خاطر فقدانِ دیالوگ، بهتر باشد که روی دورِ تند نگاه شود]

مانده‌ام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که می‌گویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازه‌ای بردارند یا حرف تازه‌ای بزنند.


📙جنایت و مکافات

🍂 #داستایفسکى جنایت و مکافات را در سالِ ۱۸۶۶ نوشت. هفت سال پیش از نگارشِ آن، در سالِ ۱۸۵۹، در نامه‌اى به برادرش، گفته بود طرحِ این داستان را در زندان ریخته، در دورانى که «با درد و دریغ و سرخوردگى» روزگار مى‌گذراند. او این اثر را «اقرارنامه‌یى در شکلِ رمان» خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دلش بنویسد.

🍂 جنایت و مکافات روایت زندگی دانشجویی به نام «راسکولنیکف» است که طبق انگیزه‌هایی که خودش هم نمی‌داند چیست، مرتکب قتل می‌شود. وی زن رباخواری را همراه با خواهرش، که اتفاقی در زمان وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شوند، به‌قتل می‌رساند، سپس خود را از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته ناتوان می‌بیند و پول و جواهرات را پنهان می‌کند.

🍂 پس از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه، با این تصور که هر کس را که می‌بیند به او مظنون است، کار راسکولنیکف را به جنون می‌کشد. در این بین، او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش دست به تن‌فروشی زده، می‌شود. داستایفسکی این رابطه را به نشانۀ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده و همان عشق، نیروی رستگاری بخش می‌شود.

🍂 در واقع، در این رمان ما با دو نوع جنایت سروکار داریم. دو انسان، که هریک در راستای یکى از این دو نظریه «برتر بودن» را خواسته است و در نهایت، به تنهایی کامل و جدایى از جامعه مى‌رسد و هریک سرنوشت خاص خود را مى‌یابند.

🍂 راسکولنیکف تنهایى را تاب نمى‌آورد و با پناه جستن به عشق و اعتراف به گناه دوباره به جامعۀ انسانى بازمى‌گردد. اما سویدریگالوف حتا در قلمرو عشق نیز مى‌خواهد اعمال اراده کند.

🍂 سویدریگالوف از این قلمرو رانده مى‌شود، و در نهایت به این مى‌رسد که باید در قلمرو دیگرى اعمال اراده کند؛ قلمروى که دیگر مختص انسان‌های برتر نیست؛ قلمروى که سرنوشت محتومِ همه‌ی انسان‌هاست.

🍂 داستایفسکى زمانى به نگارشِ این داستان دست زد که رویدادها و مضامینِ آن را طىِ بیست سال، با گوشت و خونِ خود، آزموده بود. «جنایتِ آرمان‌خواهانه» از مفاهیمِ مهمِ اندیشۀ انقلابى در روزگارِ او بود، و او شخصاً درگیرِ این پدیده شده بود.


#پویانمایی


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برادران کارمازوف
@Naqdagin
🎧 نمایشِ «برادران کارامازوف» اثر #داستایفسکی

🍂 داستان کتاب ماجرای خانواده‌ای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی‌ست که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نام‌های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد.

🍂 برادران کارامازوف رمانی فلسفی‌ست که به‌طور عمیقی در حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می‌پردازد. از زمان انتشار این رمان، توسط بسیاری از اندیشمندان مورد تحسین قرار گرفته‌است.


#رادیودرام


🌾 @Naqdagin
📘شرحی بر رنج و عصیان در «جنایت و مکافات» #داستایفسکی

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی


🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۸۰ واژه


🌾 @Naqdagin | @nasaksara
📘شرحی بر رنج و عصیان در جنایت و مکافات #داستایفسکی

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

۱- شاید کلیدی‌ترین کلمۀ داستایفسکی، همان کلمۀ «جنایت» باشد. لغت crime معادل لغت روسی prestuplenie است که لفظاً به‌معنای transgression است. چیکوواکی می‌نویسد:
«بر این‌ اساس، ارتکاب جنایت به‌معنای تخطی یا برگذشتن از حدود یا مرزهایی‌ست که توسط قانون تعریف شده‌اند. مرزهایی در کارند، و وقتی کسی ازآنها رد می‌شود، جنایتی واقع شده‌است که باید از پس آن مکافات بیاید».


🍂 همانطور که راسکلنیکف (قهرمان داستان)، آن جوان روس و دانشجوی مالیخولیایی، از مرزها رد شده‌است و قانون الهی را زیر پاگذاشته‌است. تخطی کردن از قانون خدا، گناه است و تخطی از قانون بشری، جرم، اما قهرمان داستایفسکی تنها از همین راه است که می‌توانست به یک قهرمان تبدیل شود. بدون تخطی از مرز، نه جنایتی در کار است و نه مکافاتی، و نه البته قهرمانی. راسکلنیکف از مرز عبور می‌کند تا خود را انسانی متفاوت و فوق‌العاده نشان دهد. قهرمان را با ایدۀ نو، با کلام نو، با کنش نو می‌شناسند.

ماجرا چیست؟

🍂 مرد جوانی که در نهایت فقر زندگی می‌کند، از روی ناپختگی و بی‌ثباتی اندیشه‌اش که تسلیم برخی ایده‌های عجیب و ناپخته است و متاثر از حال‌وهوای زمانه است، تصمیم می‌گیرد خود را از وضع فلاکت‌بارش رهایی بخشد، تصمیم می‌گیرد پیرزنی را بکشد که پول قرض می‌دهد، احمق، کر و طماع است و به هیچ دردی نمی‌خورد. می‌پرسد این پیرزن اصلا برای چه زنده است؟ وجود او دراین هستی چه ارزشی دارد؟ نباشد مثلاً چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا حذف یک انسان زائد از زندگی، اگر برای نجات دیگری از وضع فلاکت‌بارش باشد، تخطی‌ست؟

🍂 بگذارید این پرسش اخلاقی را از خود بکنیم. تصورکنید در آغاز زندگی‌تان هستید، اما سخت محتاج و فقیر و بدبختید؛ درعین حال، در همسایگی‌تان زنی پیر و تنها و طماع و حریص، اما ثروتمند، زندگی می‌کند؛ آیا برای خوشبختی‌تان می‌توانید او را حذف کنید؟ آیا حاضرید دست به قتل بزنید تا خوشبختی یک عمر خود را تضمین کنید؟ این پرسش داستایفسکی از مخاطبانش است. پرسشی که درجاهای دیگر، به‌صورت‌های دیگر خود را نشان می‌دهد.

🍂 او می‌پرسد اگر خوشبختی ما منوط به ارتکاب یک جنایت باشد، آیا حاضریم آن جنایت را مرتکب بشویم؟ آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟

🍂 ظاهراً، این اتفاق درواقعیت برای مرد جوانی به‌نام لاسنر افتاده بود. وقتی در دادگاه می‌پرسند چرا خود را نکشته‌است؟ گفته بود برای اینکه نمی‌خواستم ازخودم انتقام بگیرم؛ می‌خواستم از جامعه انتقام بگیرم. او قصد داشت «به‌مصاف کل اجتماع برود» و این تکیه‌کلام عصیانگرانی بود که آمده بودند با طغیان علیه وضع موجود و با درهم کوبیدن ارزش‌ها و هنجارهای مستقر، نظم تازه‌ای را رقم بزنند. آنها معتقد بودند برای خوشبخت‌ بودن، می‌توان دستها را آلود و مرزهای اخلاقی خود را زیر پاگذاشت. شاید ازاین روست که تولستوی، دریادداشتی راجع به راسکلنیکف نوشت:
«این جنایت ناشی از خفه کردن ندای وجدان بود».


🍂 درمورد قهرمانِ خود تولستوی در آناکارنینا چطور؟ آنا با داشتن شوهر، به زنای محصنه دست می‌زند؛ به شوهرش خیانت می‌کند و مرد دیگری را به آغوش می‌کشد. او نیز مرزهای اخلاق پذیرفته‌شده را زیر پا می‌گذارد و بهانۀ او اینبار، نه عدالت یا انتقام، که عشق است؟ آیا عشق این مجوز را به آنا می‌دهد تا به شوهر خود خیانت کند؟

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۸۰ واژه

#خیالپرسه #فلسفیدن #نقد_کتاب



🌾 @Naqdagin
📘فیلسوفِ آزادی
#داستایفسکی می‌گفت هر فلسفه‌ای که دربارۀ انسانیت بسازید باز وجهی از انسانیت از آن بیرون می‌ماند

🖋#ترجمه: #علی_امیــری

🍂 بگویید انسان‌بودن یعنی نیکوکاری، بلافاصله انسان‌ها تمام تلاششان را می‌کنند تا به دیگران شر برسانند. بگویید انسان‌بودن یعنی آسیب‌زدن، دم‌به‌دم آدم‌ها را می‌بینید که مهربانی می‌کنند و کمک می‌رسانند. این عصیانِ درونی، این میلِ همیشگی به خلاف جهت شناکردن، از نظر داستایفسکی جزئی از ذات بشر است؛ میلی که خیلی وقت‌ها خودش را در قالب رفتارهای جنون‌آمیز و خود‌ویرانگر نشان می‌دهد. گری سال مورسن، پژوهشگر برجستۀ داستایفسکی، از معنی انسان‌بودن در آثار این نویسندۀ روس می‌گوید.

🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
زمان مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۶۳ واژه

#خیالپرسه #فلسفیدن #نقد_کتاب



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘اگر خدا نباشد، همه چیز مجاز است؟!
— نقد و بررسی سخن مشهور کتاب فئودور #داستایسفکی، در چند یادداشت




🌾 @Naqdagin
📘اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است؟!

✍🏻 استاد #مصطفی_ملکیان

🍂 در این مجال قصد دارم که به تفهیم و تشریح جمله معروف #داستایفسکی «اگر خدا نباشد همه‌چیز مجاز است» بپردازم.

🍂 در یک سطح، می‌توان با این جمله این‌گونه روبه‌رو شد که حضور خدا برای افراد مذهبی، افادۀ معنا می‌کند و بنابراین، یک فرد مذهبی اگر از مذهب فاصله بگیرد، دچار «بحران معنا» می‌شود و بنیان اخلاق برای او فرو می‌ریزد و در نتیجه، اگر خدا نباشد همه‌چیز از نظر آن‌ها مجاز است.

درحالی‌که این فهم اشتباه است و باید توجه نمود که آنچه برای افراد مذهبی اهمیت دارد و بنیان اخلاق برای آن‌ها محسوب می‌شود، وجود یا عدم وجود خدا نیست و آن‌ها «بیم حضور خدا» را ندارند؛ بلکه وجود بهشت و جهنم است که سبب می‌شود به اخلاقیات اهمیت دهند و اگر خداوند اعلام کند که دیگر بهشت و جهنم وجود ندارد که افراد مذهبی در صورت اخلاقی زیستن به بهشت بروند و با بی‌اخلاقی وارد جهنم شوند، دیگر افراد مذهبی اخلاق را رعایت نمی‌کنند و بنیانِ اخلاق برای آن‌ها فرو می‌ریزد؛ زیرا آن‌ها به جهت خوف از جهنم و امید به بهشت، اخلاقیات را رعایت می‌کنند و به اخلاق اهمیت می‌دهند.

🔺در واقع، حرف دل افراد مذهبی این است که اگر «بهشت و جهنم» نباشد همه‌چیز مجاز است و اگر چنین اتفاقی بیافتد و خداوند بهشت و جهنم را نابود کند، علیرغم این‌که خدا وجود دارد، پایبند اخلاق نخواهند بود؛ زیرا آنچه برای افراد مذهبی مطرح است، «بیم از جهنم» و «امید به بهشت» است.

🍂 باید توجه کرد که داستایفسکی، این جمله را در معنای عمیق‌تر بیان می‌کند؛ سطح عمیق‌تر که می‌توان با این جمله روبه‌رو شد، شامل انسان‌هایی‌ست که خدا را فارغ از بهشت و جهنم پرستش می‌کنند و حتی اگر بهشت و جهنم وجود نداشته باشد، باز هم خداوند را اطاعت می‌کنند؛ مانند [سخن منسوب به] علی‌بن‌ابی‌طالب که در مناجات با خدا می‌گوید: «ربّى صبرتُ على عذابک فکیف اصبر على فِراقک؛ من اگر بر آتش جهنم تو صبر کنم چگونه بر فراق تو صبر خواهم کرد؟»/ افراد مذهبی باید توجه کنند که [بنا به سخن منسوب فوق‌الذکر] علی‌بن‌ابی‌طالب خدا را شایسته ستایش می‌بیند و به همین دلیل او را بدون در نظر گرفتن بهشت و جهنم عبادت می‌کند؛ مانند زمانی ‌که یک گل زیبا را می‌بینیم و زیبایی و عطر آن را تحسین می‌کنیم، فارغ از این‌که ستایش گل ما را نه به بهشت می‌برد و نه از جهنم دور می‌کند.

🍂 علی‌بن‌ابیطالب معتقد است خدا را باید مانند این گل ستود، بدونِ در نظر گرفتن بهشت و جهنم. ایشان بیان می‌کنند که گروهی خدا را به خاطر میل به بهشت عبادت می‌کنند که «عبادت تاجران» است و گروهی به خاطر ترس از جهنم که «عبادت بردگان» است و «آزادگان» هستند که خدا را به‌خاطر خودش عبادت می‌کنند. اگر از این منظر بنگریم، ممکن است علی‌بن‌ابی‌طالب بگوید اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است.

🍂 اگر از این دو سطح عبور کنیم، در واقع باید اشاره‌کنم که من با داستایفسکی موافق نیستم که اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است. فرودست‌‌ها می‌گویند اگر بهشت و جهنم نباشد، همه‌چیز مجاز است و کسانی که عمیق‌تر هستند، می‌گویند اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است و من می‌گویم اگر خدا هم نباشد، همه‌چیز مجاز نیست؛ زیرا حتی اگر خدا نباشد، انسان برای اینکه به انسانیت خود وفادار باشد و سر در منجلاب حیوانیت نکند و همان‌گونه که پاسدار جسم و ظاهر خود است، پاسدار روح خود نیز باشد، باید کارهایی انجام دهد؛ لذا اگر خدا و بهشت و جهنم هم نباشد، همه‌چیز برای او مجاز نیست.

🍂 در واقع، به نظر من، انسانی که بدون در نظر گرفتن بهشت و جهنم و وجود داشتن خدا، اخلاقی زندگی می‌کند، از کسانی که برای بهشت و جهنم اخلاق را رعایت می‌کنند (تاجران و بردگان) شریف‌تر است؛ زیرا این افراد بیم جهنم و امیدی به بهشت ندارد و هم‌چنین، او از کسانی که فارغ از بهشت و جهنم در جهت لقاءالله، اخلاقی زندگی می‌کنند نیز شریف‌تر است؛ زیرا کسانی که در جهت لقاءالله اخلاقی زندگی می‌کنند، باز هم به همان هدایت و حراست الهی امید دارند.

🍂 اما کسی که نه برای بهشت و جهنم و نه برای خدا اخلاقی زندگی می‌کند، این فرد بیم و امیدی به چیزی ندارد؛ نه در پیِ رهایی از جهنم است و نه در پیِ بهشت یا لقاءالله؛ او اخلاق را از این جهت رعایت می‌کند که انسان را شریف‌تر از آن می‌داند که خود را به بی‌اخلاقی بیالاید. هرچند، کسانی که صرفاً برای خود خدا او را پرستش می‌کنند، در سطحی بالاتر از تاجران و بردگان قرار می‌گیرند.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
📘اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز است؟

✍🏻 #علی_زاهدی

🍂 #داستایفسکی چرا «عدم خدا» را به مجاز بودن همه چیز امتداد می‌دهد؟ زاده‌شدن انسان در تاریخ، همزاد و همراه با زاده‌شدنِ گونه‌ای از خدا بوده‌است. در مراحل آغازین، بین انسان و خدا ، فاصله‌ها اندک بود، اما هرچه جوامع پیچیده‌تر شدند، هرچه تقسیم کار فزونی گرفت، فاصله‌ها هم بیشتر شدند. به‌ویژه در خاورمیانه با ظهور ادیان سامی، خداوند به عمودی‌ترین نقطۀ خود، عزیمت نمود؛ زمینیت و عرش اعلا.

🍂 انسان ساکن در زمین، در تجربیات عینی‌اش، همواره با رنج و فقر و جنگ و خون‌ریزی و آهِ بی‌پایان و ستم در آمیخته‌‌ بوده‌است. زاده‌شدن جهانِ دوگانۀ «مُثل افلاطونی» (جهانِ زمینی «گناه‌آلود و ناقص» و جهانِ «کامل و والا»)، انسان را به رفتن و رها شدن از زمینِ ابتر و نارس مجاب کرد، و ادیان سامی پشتوانۀ ایمانی و نظری این امر را فراهم آوردند.

🍂 داستایفسکی به چنین جهان باژگونه‌ای می‌اندیشد، و برغم اعتراف به پلشتی این جهان، آن را بسیار مقبول‌تر از جهانی می‌فهمد که خدا در آن حضور ندارد. بی‌جهت نیست که داستایفسکی، یکی از منابع ادراکی اگزیستانسیال هایدگر بود.

🍂 در حقیقت، خدا به‌نظر او، غایت و نامتناهیتی‌ست که انسانِ زمینیِ متصل بدان، می‌تواند تعادل خویش را، هستی رنج‌بار و ناخشنود خود را، تا سُویدای جان صیانت کند با امید و ترس از عقوبتِ گناهانی که بدان سرشته‌است. در رویکرد اگزیستانسیال داستایفسکی، شکلی -ترس‌آگاهی هم مطرح است که صرفِ ترس نیست به زبان هایدگری، بلکه درک هستی است.

🍂 در اگزیستانسیال دینی، آن نوع هستی معنا دارد که در کانون آن، خدا وجود دارد؛ بسانِ آزمون ایمان ابراهیم نزد کی‌یرکگارد؛ جهان بی‌خدا بدین‌سان، جهان بی‌پدر است که فرزندش راهش را گم کرده‌است و نگاهی به بالا نیست، بلکه گیج و منگ است، مرجعیتی نیست؛ بیراهه‌ای‌ست در تاریکی.

🍂 خدا نوری‌ست در دوردست‌ترین مرکزِ امید، که نومیدان فانوس‌-به‌دست، راهشان را گم نکنند؛ چنانکه روایات داستانی داستایفسکی، گاه سویه‌هایی از آن را نشان می‌دهند؛ اما برای سوژۀ مدرن، هم جهانی فراتر از این جهان نیست، هم او متکی به خود است و تنها خود اوست که تقدیرات خود را در عینیت جهان فعلی و تاریخی خود می‌جوید و محقق می‌کند. برای سوژۀ مدرن، مسئولیت و تعهد به بایدهای انسانی، یک وظیفه است و خداوند، نقش دولتی را ندارد که با فقدانش، هرج‌و‌مرج و هیچ‌و‌پوچ حاکم باشد.

🍂 حتا نگاه هایدگرِ متاخر هم، متاثر از مایستر اکهارت بود که قرن‌ها پیش می‌گفت: «خدا معادلِ عدم است». این برای هایدگر این معنا را نیز متبادر می‌کرد که درکِ عمیق هستی و رفتن به گشودگی آن و تیمارداشت و مراقبت از هستی، ناشی از امید داشتن به جهانی والاتر از زمین نیست، بلکه عمل است در اکنونِ جهان و محصور در آن؛ درحالی‌که شخصیت‌های داستانی‌ِ داستایفسکی، از بسترهای زخمی و ویران جامعه برگزیده‌-شده‌بودند؛ از مومنان تا دانشجویان، که گاه یا بیشتر، خط قرمزی به‌نام خدا در پیشگاه خود مجسم می‌کردند که بسادگی نمی‌شد از آن گذر کرد.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
📘وارونه‌بینیِ داستایفسکی
— اگر خدا نباشد، هیچ‌چیز مجاز نیست و اگر باشد، همه‌چیز مجاز است!

✍🏻#رضا_مجد



🌾 @Naqdagin | @Kajhnegaristan
📘وارونه‌بینیِ داستایفسکی
— اگر خدا نباشد، هیچ‌چیز مجاز نیست و اگر باشد، همه‌چیز مجاز است!

✍🏻#رضا_مجد

🔻یکی از دوستانم در کانال خود مطلبی به این مضمون نوشته بود:
«دنیای مدرن، دنیایی که ما در آن خدا را کشته‌ایم، ما را به انفراد می‌خواند. ما مثل هر قاتلی تنهاییم. آسان می‌توان آوای #داستایفسکی را شنید: "در جهان بی‌خدا، هر کاری مجاز است"».


«اگر خدا باشد، همه چیز مجاز است».
🔺ژاک ماری امیل لاکان

🍂 حیفم آمد نقد و پی‌نوشتی بر آن ننویسم: باید پرسید که آیا این ما بودیم که خدا را کشتیم؟ و آنگونه که دوستمان اشاره می‌کند، خدا به‌قتل رسیده‌است؟ یا این سرنوشت محتوم او بوده که به‌دست بندگان سربه‌راه خود، به قتل برسد؟ چیزی بسان خودکشی؛ چرا که او [بنا به فرض] عالم مطلق است.

🍂 «مرگ خدا» که اولین بار نیچه با صراحت تمام آن را به زبان آورد، محصول یک «روند تاریخی»ست؛ این فقط انسانها نبودند که خدا را کشتند، بلکه این نابسندگی نگاه و ایدئولوژی دینی هم بود که خدا را کشت؛ ناتوانی در پاسخ‌گویی به نیازهای عصر مدرن و مقتضیات زمان و بسته بودن و عدم باروری و دگردیسی‌های سازندۀ نهاد دین و فساد شارحان دین بود که ناقوس مرگ خدا را نواخت.

🍂 آن قرائتی که از خدا چیزی در مقام یک «دیگری بزرگ» ساخته بود که تمام هستی و جهان و انسان‌های گذشته و پیشامدرن، در نسبت با او ساخت می‌یافت و تعریف می‌شد، نوعی افق هستی که هرچیز و هرکس در پرتو آن، صاحب وجود و ماهیت و هدف می‌شد، نابسنده و دارای فقدان بود؛ تصویری که از این «دیگری بزرگ» ارائه شده‌بود، نامنسجم و چند-پاره و متناقض بود.

🍂 آنچه مُرد، نه خدا بعنوان یک «وجود»، بلکه خدا بعنوان یک «دیگری بزرگ» و یک «دال اعظم که تمامی ارزش‌ها و اخلاقیات از آن نیرو می‌گرفت» بود.

🍂 خدا هست، ولی گویا دیگر قادر نیست که تبدیل به افقی برسازنده شود. بیایید این حکم داستایفسکی را تحت‌الفظی قرائت کنیم. چرا وقتی خدا نباشد، همه چیز مجاز است؟ لکان به این حکم داستایفسکی می‌تازد: «وقتی خدا نباشد، دیگر هیچ چیزی مجاز نیست»؛ چرا که دیگر تنها انسان می‌ماند و جهان بی‌-در-و-پیکری که در مقابلش هیولاوش قد الم می‌کند، و تنها راه مواجهه با این بی‌کرانه، مسئولیت‌پذیری و متعهد بودن در مقابل سرنوشت خویش است؛ متعهد بودن در مقابل خود و دیگری و جهان، این چیزی‌ست که اتفاق می‌افتد.

🍂 و باز برعکس: «زمانی که خدا هست، همه چیز مجاز است»؛ چرا که بار سنگین مسئولیت، دیگر به گردۀ انسان نیست؛ چراکه کسی بنام خدا هست که بار مسئولیت و گندکاری‌های بنی‌بشر را به دوش بکشد؛ پس زمانی که خدا نباشد، دیگر هیچ‌چیز مجاز نیست؛ چرا که انسان بار مسئولیت خود و جهانش را به دوش خواهد کشید و برای این انسانِ متعهد دیگر هیچ چیز مجاز (قابل فرافکنی) نیست.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
⬛️ پاک و منزه به قبرت برو! (+)

هیچ‌کس اهمیتی نمی‌دهد؛
هیچ‌کس براستی اهمیتی قائل نمی‌شود؛
نمی‌دانستید؟
واقعا به‌یاد نمی‌آورید؟
هیچ‌کس براستی ارزشی قائل نیست.

حتی آن قدم‌هایی که به‌سوی جایی در حرکتند،
به سمت خاصی نمی‌روند؛
برای شما ممکن است مهم باشد،
اما هیچ‌ کسِ دیگری اهمیت نمی‌دهد،
این نخستین قدم به سوی خِرد است؛ بیاموزش.
و هیچ‌کس نباید اهمیت بدهد؛
هیچ‌کس قرار نیست اهمیت بدهد.

مانند گُه بر روی تمایلات جنسی و عشق سیفون کشیده‌اند.
هیچ‌کس برایش مهم نیست.
این را بیاموز،
اعتقاد به امرِ ناممکن، تله‌ای بیش نیست؛
ایمان، کُشنده است.
هیچ‌کس اهمیتی قائل نمی‌شود.

خودکشی‌ها، مُرده‌ها، خدایان، یا زندگان.
به سبزه‌ها بیاندیش، به درختان، به آب،
به نوعی خاص از بخت و بالندگی بیاندیش،
در نهایت و به‌سرعت اما، وابستگی‌ات را به عشق‌ورزی یا معشوق بودن قطع کن.
هیچ‌کس اهمیتی نمی‌دهد.

✍🏻 #چارلز_بوکوفسکی
🖋#ترجمه: #مهیار_مظلومی


#شعرانه


🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نظرسنجی ۲۰
آیا شما اعدام را برای کدام‌یک متناسب‌تر می‌دانید؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM