نقدآگین
📘 سیاست ج.ا در قبال اسرائیل، با ضروریات فقه ناسازگار است ✍🏻 #شهابالدین_حائری_شیرازی 🍂 سیاست در فقه، جزء «ابواب معاملات» و «روابط بین انسانها»ست. اصل در ابواب معاملات، «بناء عقلا»ست؛ یعنی شرع در این زمینه «تأسیس» نمیکند، «امضا» میکند. کلا رسول خدا آمد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 «گوشت تلخ»
— شما تهوعبرانگیزید، نه حسادتبرانگیز!
🎙#حسن_آقامیری
#آخوندیسم #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— شما تهوعبرانگیزید، نه حسادتبرانگیز!
🎙#حسن_آقامیری
#آخوندیسم #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
E12 1776
@Naqdagin
🎧حکومتِ قوانین یا حکومت آدمها؟
— اپیزود دوازدهم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#فلسفیدن #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
— اپیزود دوازدهم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#فلسفیدن #سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
نقش یهودیان در فتح بابل
@Naqdagin
🎧نقشِ یهودیان در فتحِ بابل
— نقشِ «یهودیانِ در تبعید» در فروشکستنِ مقاومتِ بابلیان در برابر کوروش
قسمت سوم، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #ایران #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
— نقشِ «یهودیانِ در تبعید» در فروشکستنِ مقاومتِ بابلیان در برابر کوروش
قسمت سوم، از فصل «فتح بابل» از کتاب «کوروش رهاییبخش»، اثر دکتر #شروین_وکیلی
🎙سوسن آذیش
#آینه_تاریخ #ایران #کتاب_صوتی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
نقدآگین
📅 ۱۲ فروردین، روزِ رای مردم در رفراندوم، به نظام سیاسیِ باورمند به «عدمِ قدرت تحلیل مردم» و «شر بودنِ رفراندوم» بهجهتِ «یتیم و صغیر و مجنون بودنِ مردم» علی خامنهای (زبانِ الله): «حرف مردم کجا است؟ خب مردم در همهی مسائل که حرف ندارند، [ضمناً] یک حرف ندارند؛…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📺 مهشید امیرشاهی
— تاریخ شفاهی
🍂 #در_چنین_روزی، در ۲۰ فروردین ۱۳۱۶، یکی از روشنفکران زنِ غیر چپِ تاریخ ایران متولد شد. همین غریب بودنِ چنین ترکیبی #مهشید_امیرشاهی را متفاوت میکند. او در زمانهای که همه چپ میشدند، چپ نشد، در جاییکه همه انقلابی بودند، ضدانقلاب شد و در روزی که همه پشت رهبر انقلاب را گرفتند، او پشت بختیار ایستاد.
🍂 او شجاعتِ تنها اندیشیدن و مستقل ماندن را داشت. در مقالهای که حالا دیگر باید شهرت یافته باشد در ۱۷ بهمن سال ۵۷، اینگونه خطوط فکری مستقل خودش را فریاد زد:
🍂 روایت مهشید امیرشاهی از انقلاب نه مانند سلطنتطلبان، آمیخته با توهم و رویا بود و نه مانند انقلابیون، در خیالات سیر میکرد. او در در رمان "در حَضر" داستان این انقلاب و قضاوتش را بهتصویر میکشد. او مینویسد:
✍🏻 #مجتبا_رحیمی
—
پینوشت:
🍂 مهشید امیرشاهی در مورد نوشتن مقالۀ تاریخیاش در ۱۷ بهمن ۵۷ که از معدود مقالههای او در حوزه سیاست است، میگوید:
#آینه_تاریخ #زنان #مستند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تاریخ شفاهی
🍂 #در_چنین_روزی، در ۲۰ فروردین ۱۳۱۶، یکی از روشنفکران زنِ غیر چپِ تاریخ ایران متولد شد. همین غریب بودنِ چنین ترکیبی #مهشید_امیرشاهی را متفاوت میکند. او در زمانهای که همه چپ میشدند، چپ نشد، در جاییکه همه انقلابی بودند، ضدانقلاب شد و در روزی که همه پشت رهبر انقلاب را گرفتند، او پشت بختیار ایستاد.
🍂 او شجاعتِ تنها اندیشیدن و مستقل ماندن را داشت. در مقالهای که حالا دیگر باید شهرت یافته باشد در ۱۷ بهمن سال ۵۷، اینگونه خطوط فکری مستقل خودش را فریاد زد:
«صدایم را به پشتیبانی از آقای شاپور بختیار، با سربلندی هر چه تمامتر، بلند میكنم، حتی اگر این صدا در فضا تنها بماند. من از تنها ماندن، هرگز هراسی بهدل راه ندادهام. ولی این بار میترسم، نه بهخاطر خودم، بلكه بهخاطر آیندۀ این ملك و سرنوشت همۀ آنها كه دوستشان دارم».
🍂 روایت مهشید امیرشاهی از انقلاب نه مانند سلطنتطلبان، آمیخته با توهم و رویا بود و نه مانند انقلابیون، در خیالات سیر میکرد. او در در رمان "در حَضر" داستان این انقلاب و قضاوتش را بهتصویر میکشد. او مینویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلولهای کارگرتر است، از هر تیری هدفدوزتر، از هر شمشیری بُرّاتر. انقلاب از هر جنگی کثیفتر است، از هر حادثهای خودکامهآفرینتر، از هر فاجعهای خونبارتر. کلمه انقلاب میکشد- میلیونها بهخاطرش مردهاند. انقلاب جز خفقان رهآوردی ندارد- میلیونها تجربهاش کردهاند...آزادی؟ کدام انقلاب، آزادی ارمغان داشتهاست؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش، بنای آزادی برپا کردهاست؟ بر پشته کشتگانش، علم آزادی برافراشتهاست؟».
✍🏻 #مجتبا_رحیمی
—
پینوشت:
🍂 مهشید امیرشاهی در مورد نوشتن مقالۀ تاریخیاش در ۱۷ بهمن ۵۷ که از معدود مقالههای او در حوزه سیاست است، میگوید:
«من خودم میدانم چرا آن راهی را که رفتم، رفتم. برای اینکه اعتقاد راسخی به «لائیسیته» داشتم و دارم. همیشه در پی عدالت اجتماعی بودم و هستم. بسیار هم خوب میدانستم که آرمانها و خواستههایم برای وطنم، زادگاهم بدون «جدایی دین از دولت» و بدون «عدالت اجتماعی» میسر نیست.
در «مذهبی بودن انقلاب» از ابتدا هم که نمیشد شک کرد. برای اینکه رهبرش، کارگردانهایش، نمادهایش، شعارهایش شکی در این مسئله باقی نمیگذاشت که در چه راهی دارد میرود. احتمال دارد بسیاری، یا مختصری، نمیدانم چگونه فکر میکردند که این راه دیگریست و در آن دموکراسی و این جور چیزها هست.من مطلقا و اصلا چنین چیزی را نمیدیدم.
مسئله دیگری هم که دربارهاش شکی نداشتم این است که ذات مذهب، زورگو و تامگرا و انحصارطلب است و من این جور چیزها را برای مملکتم نمیخواستم».
#آینه_تاریخ #زنان #مستند
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 خانم #مهشید_امیرشاهی نویسنده و روشنفکر ایرانی تصمیم گرفتهاست تا تمامی آثار خویش را با صدای خودش، بهطور رایگان، روی این کانال یوتوب در اختیار همهُ علاقمندان بنهد. متن کل آثار او نیز در سایت "مهشید امیرشاهی" بطور رایگان تقدیم خوانندگانش خواهد شد.
🔻اتخاذ این تصمیم دو دلیل دارد:
اول از همه دوری وی از ایران، بهدلیل تبعید خود خواستهاش و ممنوعالقلم بودن، که به عدهای سودجو فرصت داده تا با چاپ جلد سفید این کتابها مالی بیاندوزند.
دوم رفتار نادرست ناشرانی در خارج از کشور که از بابتِ رعایت حقوق مادی و معنوی مؤلف، دستکمی از کتابدزدان داخل ایران نداشتهاست.
🔻مهشید امیرشاهی میگوید:
https://www.youtube.com/@mahshidamirshahi6005
#ایران #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻اتخاذ این تصمیم دو دلیل دارد:
اول از همه دوری وی از ایران، بهدلیل تبعید خود خواستهاش و ممنوعالقلم بودن، که به عدهای سودجو فرصت داده تا با چاپ جلد سفید این کتابها مالی بیاندوزند.
دوم رفتار نادرست ناشرانی در خارج از کشور که از بابتِ رعایت حقوق مادی و معنوی مؤلف، دستکمی از کتابدزدان داخل ایران نداشتهاست.
🔻مهشید امیرشاهی میگوید:
تنها یادگار گرانبهایی که از وطنم با خود به تبعید آوردم، زبان مادریم است که در پناهش، غم دوری از زادگاهم را تاب آوردهام و تنها یادگاری که از خود بهجا میگذارم، آثاریست که رد پای این زبان بر آن نقش است، زبانی که برای زنده نگهداشتن، غنی کردن و جلا دادنش، عمر گذاشتهام.
میخواهم مردهریگ من، وقف کسانی باشد که زبان فارسی را میشناسند، به آن عشق میورزند و غنا و شکوه و درخشش را ارج مینهند.
https://www.youtube.com/@mahshidamirshahi6005
#ایران #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘یک صدای جمعی زیبا — شعر شروین و شاملو ✍🏻 #سایه_اقتصادینیا 🍂 شروین حاجیپور، با ساختن قطعۀ «برای»، سرودی ماندگار به دفتر سرودهای اعتراضی فارسیزبانان اضافه کرد: سرودی ساده، درویشانه و پاک؛ پاک چون هزارخوانی سحری. 🍂 قطعهای تماماً آیکونیک: شأن متن، نوع…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📙رُمان بهمثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
#نقد_ادبی #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
📙رُمان بهمثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🍂 چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که اگر شد بعداً جمعوجور شود در قالب مطلبی جمعوجور. که نشد و گذشت تا امسال که خبر شدیم در سایت «مهشید امیرشاهی»، هم فایلِ خواندنی و هم فایلِ صوتیِ آن با صدا و اجرای نویسنده بارگزاری شده است.
🍂 ۱۱ سال از بار اول گذشته بود و انگیزهای دیگر یافته بودم برای خواندن و این بار شنیدنِ این کتابِ چهار بخش. بار اول چند سالی از توفانِ سال ۸۸ گذشته بود و این بار توفانِ دیگری بهپا شده بود قویتر و عمیقتر. این بار شعارِ «زن زندگی آزادی» وزیدن گرفته بود و در تلاطمِ عملی شدن. طلب و تلاطم بازنایستاد و نایستاده است هنوز هم. پس چه زمانی بهتر از این زمان برای خواندن/شنیدنِ دوبارهی «مادران و دختران»؟
🍂 طی چند هفته تمام رمان را با صدا/ اجرای نویسنده شنیدم که این بار مزهای دیگر داشت. قبلاً تسلطِ عجیبِ نویسنده بر زبان فارسی و ظرایفِ آن شگفتزدهام کرده بود و حالا تسلطِ او بر بازی کردنِ نقشهایی که خود آفریده بود.
الف- مرور کلی رمان
🍂 بستر تاریخیِ «مادران و دختران» دورهایست از اواخر قاجاریه و در تلاطمِ «انقلاب»ِ مشروطه تا چند سالی پس از «انقلاب»ِ ۵۷. اما رمان به رغمِ مستندنگاریِ دقیق و واقعگراییِ نویسنده، قرار نیست بازسازیِ رویدادهای تاریخی و جابهجایی اتفاقهای «مهم» باشد. نویسنده شرح وقایع عمومی را گذاشته است بهعهدهی کتابهای تاریخی. آنچه او میخواهد بسازد و میسازد، زندگی در آن بستر تاریخیست. نوعی نگاه به تاریخ از منظر شخصی و زندگی روزمره. نوعی تاریخِ خُرد.
🍂 آنچه او به قلم میآورد و از آن متن میسازد، ناگفتههای کتابهای تاریخیست: زندگیِ روزمره و حیاتِ عادیِ آدمهای عادی در یک بستر تاریخی. «عادی» بودن و «روزمرگی»ای که اهمیتی کمتر از «رویدادهای تاریخی» ندارد؛ حتا شاید بتواند تحولات را دقیقتر و عمیقتر نشان دهد. و هم از اینروست که این کتاب یک پایَش در ادبیات است و یک پا در انسانشناسی و جامعهشناسی.
🍂 از متنِ این کتاب و سایر داستانهای نویسنده پیداست که او به بازنماییِ مستندگونهی «واقعیت» و به عبارتی قصه ساختن از رویدادها و تجربههای اتفاق افتاده باور دارد و ما چه به این دیدگاه باور داشته باشیم و چه نه، بهترست که به اثر و بازآفرینیِ او از همین منظر نگاه کنیم و در همان راه قدم برداریم.
🍂نگاه و طرز بیان نویسنده از همان آغاز رُمان به ما نشان میدهد او قرارست از طریق جزءنگاریِ ظرایف و سویههای کمتر پیدای «واقعیت»، خواننده را در فضای رمان قرار دهد:
🔺و این دریچهی مناسبی ست برای وارد شدن به دنیای «مادران»ِ نسل اولِ این رمان: «منزهالسلطنه» و «منورالدوله»؛ مادرانی متکی به قدرتِ برآمده از حاکمیت سیاسی، که هر کدام خود حاکمِ یک خانه و خانواده است. نوباوگانِ «صاحب خط»ِ فرنگدیدهی دیروز و حاکمانِ در سایهی امروز که به رغم تفاوتهای خُلقی و شخصیتیشان، در یک نقش مشترک و مشابهاند: حفظ ستونهای نهادِ خانواده و راهبریاش در راههای از پیشتعیینشده. مادرانِ دیگر در سایهی این دو زن است که به تدریج پدیدار میشوند...
✂️ برشی از متن رمان
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دخترانِ» #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #مازیار_اخوت
🍂 چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که اگر شد بعداً جمعوجور شود در قالب مطلبی جمعوجور. که نشد و گذشت تا امسال که خبر شدیم در سایت «مهشید امیرشاهی»، هم فایلِ خواندنی و هم فایلِ صوتیِ آن با صدا و اجرای نویسنده بارگزاری شده است.
🍂 ۱۱ سال از بار اول گذشته بود و انگیزهای دیگر یافته بودم برای خواندن و این بار شنیدنِ این کتابِ چهار بخش. بار اول چند سالی از توفانِ سال ۸۸ گذشته بود و این بار توفانِ دیگری بهپا شده بود قویتر و عمیقتر. این بار شعارِ «زن زندگی آزادی» وزیدن گرفته بود و در تلاطمِ عملی شدن. طلب و تلاطم بازنایستاد و نایستاده است هنوز هم. پس چه زمانی بهتر از این زمان برای خواندن/شنیدنِ دوبارهی «مادران و دختران»؟
🍂 طی چند هفته تمام رمان را با صدا/ اجرای نویسنده شنیدم که این بار مزهای دیگر داشت. قبلاً تسلطِ عجیبِ نویسنده بر زبان فارسی و ظرایفِ آن شگفتزدهام کرده بود و حالا تسلطِ او بر بازی کردنِ نقشهایی که خود آفریده بود.
الف- مرور کلی رمان
🍂 بستر تاریخیِ «مادران و دختران» دورهایست از اواخر قاجاریه و در تلاطمِ «انقلاب»ِ مشروطه تا چند سالی پس از «انقلاب»ِ ۵۷. اما رمان به رغمِ مستندنگاریِ دقیق و واقعگراییِ نویسنده، قرار نیست بازسازیِ رویدادهای تاریخی و جابهجایی اتفاقهای «مهم» باشد. نویسنده شرح وقایع عمومی را گذاشته است بهعهدهی کتابهای تاریخی. آنچه او میخواهد بسازد و میسازد، زندگی در آن بستر تاریخیست. نوعی نگاه به تاریخ از منظر شخصی و زندگی روزمره. نوعی تاریخِ خُرد.
🍂 آنچه او به قلم میآورد و از آن متن میسازد، ناگفتههای کتابهای تاریخیست: زندگیِ روزمره و حیاتِ عادیِ آدمهای عادی در یک بستر تاریخی. «عادی» بودن و «روزمرگی»ای که اهمیتی کمتر از «رویدادهای تاریخی» ندارد؛ حتا شاید بتواند تحولات را دقیقتر و عمیقتر نشان دهد. و هم از اینروست که این کتاب یک پایَش در ادبیات است و یک پا در انسانشناسی و جامعهشناسی.
🍂 از متنِ این کتاب و سایر داستانهای نویسنده پیداست که او به بازنماییِ مستندگونهی «واقعیت» و به عبارتی قصه ساختن از رویدادها و تجربههای اتفاق افتاده باور دارد و ما چه به این دیدگاه باور داشته باشیم و چه نه، بهترست که به اثر و بازآفرینیِ او از همین منظر نگاه کنیم و در همان راه قدم برداریم.
🍂نگاه و طرز بیان نویسنده از همان آغاز رُمان به ما نشان میدهد او قرارست از طریق جزءنگاریِ ظرایف و سویههای کمتر پیدای «واقعیت»، خواننده را در فضای رمان قرار دهد:
«تصویر پاره پارهی منزهالسلطنه پولک پولک بر دیوار آینهکاری تالار افتاده بود و بدن چاقش روی صندلی راحت آونگوار تکان میخورد و دست پُر زیورش بیحواس، پُرز گُلهای روکش مخملی صندلی را به خواب و عکس خواب آن نوازش میکرد».
🔺و این دریچهی مناسبی ست برای وارد شدن به دنیای «مادران»ِ نسل اولِ این رمان: «منزهالسلطنه» و «منورالدوله»؛ مادرانی متکی به قدرتِ برآمده از حاکمیت سیاسی، که هر کدام خود حاکمِ یک خانه و خانواده است. نوباوگانِ «صاحب خط»ِ فرنگدیدهی دیروز و حاکمانِ در سایهی امروز که به رغم تفاوتهای خُلقی و شخصیتیشان، در یک نقش مشترک و مشابهاند: حفظ ستونهای نهادِ خانواده و راهبریاش در راههای از پیشتعیینشده. مادرانِ دیگر در سایهی این دو زن است که به تدریج پدیدار میشوند...
✂️ برشی از متن رمان
«حالا آخوند داروغگی میکند! عوض کلاه پاپاخی شیر و خورشیددار، یک لگن عمامه! عوض سبیل چخماقی، دو قبضه ریش! عوض قبای قرمز، عبای سیاه! عوض خنجر کمری، شال سبز! تفو بر این چرخ گردون، واقعاً تفو! …»
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۴۵۳ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @baruwiki
Telegraph
رُمان به مثابه انتقام از تاریخ و بازسازیِ زندگی
— نگاهی به چهارپارهی «مادران و دختران»[۱] مازیار اخوت چهارپارهی مادران و دختران را اولبار سال ۹۱ خواندم که حکایتِ جداگانهایست پیدا کردن و خریدِ آن در زیرزمینی از فراوان زیرزمینهای این مرز و بومِ ترسان و پنهانکار. در حاشیههای کتاب چیزهایی نوشتم که…
نقدآگین
📘خردمند؟ — نقدی بر کتاب sapiens ✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی پیشگفتار (۱/۲) 🍂 کتاب «خردمند» (Sapiens) که در ایران با نام «انسان خردمند» ترجمه شده، نوشتاری است به قلم یووال نوح حراری که نخست به زبان عبری نوشته شد و توجه چندانی جلب نکرد. تا آن که در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴.م)…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📙در حضر؛ داستان انقلاب بهروایت #مهشید_امیرشاهی
✍🏻 #اسد_سیف
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۷۰ واژه
#نقد_کتاب #خیالپرسه #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اسد_سیف
🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۷۰ واژه
#نقد_کتاب #خیالپرسه #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📙در حضر؛ داستان انقلاب به روایت مهشید امیرشاهی
✍🏻 #اسد_سیف
🍂 «در حضر» روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.
🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابانها سرازیر شدهاند تا دست در دست هم انقلاب را پیریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.
🔻در پیشگفتار کتاب مینویسد:
🍂 نویسنده مردم را میبیند، وجود سراسر خشم آنها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آیندهای بهتر نمیبیند؛ «این عربدهجویان از کجا آمدهاند؟ به کجا میروند؟ از خاک این ملک چه میخواهند؟»
🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمدهاند، نشانی از رواداری نمییابد و زبانشان را نمیفهمد، نمیتواند آنان را درک کند:
🍂 در چنین موقعیتیست که در خود آرامش نمییابد، نمیتواند ناظری باشد خاموش و بیتفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی میکند، جایی برای شعور نمیماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را میبیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و میروند. آیا این مردم تاریخ نخواندهاند؟ از تاریخ چیزی نیاموختهاند؟
🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان میجوید:
✂️ برشهایی از رمان
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #اسد_سیف
🍂 «در حضر» روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.
🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابانها سرازیر شدهاند تا دست در دست هم انقلاب را پیریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.
🔻در پیشگفتار کتاب مینویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلولهای کارگرتر است، از هر تیری هدفدوزتر، از هر شمشیری براتر. انقلاب از هر جنگی کثیفتر است، از هر حادثهای خودکامهآفرینتر، از هر فاجعهای خونبارتر. کلمه انقلاب میکشد- میلیونها به خاطرش مردهاند. انقلاب جز خفقان رهآوردی ندارد- میلیونها تجربهاش کردهاند...آزادی؟ کدام انقلاب آزادی ارمغان داشته است؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش بنای آزادی برپا کردهاست؟ بر پشته کشتگانش علم آزادی برافراشتهاست؟»
🍂 نویسنده مردم را میبیند، وجود سراسر خشم آنها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آیندهای بهتر نمیبیند؛ «این عربدهجویان از کجا آمدهاند؟ به کجا میروند؟ از خاک این ملک چه میخواهند؟»
🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمدهاند، نشانی از رواداری نمییابد و زبانشان را نمیفهمد، نمیتواند آنان را درک کند:
«من این مردم را نمیشناسم...زبانشان را نمیفهمم -زبانی که در عوض سخن شیرین، بار تلخ شعار گرفته است. این مردمی که پا را به تجاوز برمیدارند و در سر نقشه تهاجم دارند، از من دورند. این مردم که دستشان چنگ است و دلشان از سنگ، با من نیستند».
🍂 در چنین موقعیتیست که در خود آرامش نمییابد، نمیتواند ناظری باشد خاموش و بیتفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی میکند، جایی برای شعور نمیماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را میبیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و میروند. آیا این مردم تاریخ نخواندهاند؟ از تاریخ چیزی نیاموختهاند؟
🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان میجوید:
«همه چون من در حیرتند؟ چون من سرگردان؟ چون من بیمار؟ همه در جدالند؟ در پُرسوجو؟ در تکاپو؟ یا فقط منم که شبم در بیداری میگذرد و روزم در کابوس؟ منم تنها در دیارم غریبم، و در میان یاران غیر؟ تنها زندیق منم در مجلس زاهدان؟ تنها اسیر در جمع آزادان؟ تنها ایرانی در محفل مسلمانان؟ مخالف انقلاب، بین انقلابزدگان، تنها منم؟...گاه با دنیا قهرم، گاه در جنگ...گاه میخواهم همهچیز را فراموش کنم، گاه نمیخواهم هیچ چیز را به خاطر نسپرده بگذرم. گاه خشم بر من غالب است، گاه شرم. گاه ترس راه نفسم را میگیرد، گاه بغض...گاه میگویم بمانم و ببینم، گاه میخواهم بمیرم و نبینم».
✂️ برشهایی از رمان
«این همه مسجد را این سالهای اخیر کی ساخته؟ سابق تو تهرون فقط دو سه تا بود، اما حالا در هر محلهای نیمدوجین مسجد کج و کوله سبز شده».
«خمینی از زیر ابروهای سگرمه خورده، با چشمهایی نافذ، بیآنکه سرش را تکان بدهد، لحظهای کوتاه جمعیت را نگاه میکند. بعد دامن عبا را برمیچیند و از پلکان پایین میآید. یکی از خدمه هواپیما بدنش را ستون او میکند و پلهپله پاینش میآورد. هشت نفر از اعضای جبهه ملی در پای هواپیما به انتظار ایستادهاند. بسیار دست به سینهتر از وزرایی که به دربار شرفیاب میشدند. خمینی با کسی دست نمیدهد، حرف نمیزند، به کسی نگاه نمیکند. در صورتش مثل پوکربازان حرفهای، هیچ احساسی منعکس نیست: نه تعجب، نه امتنان، نه تزلزل، نه شادی، نه هیجان»
«تو ولایت فقیه مسئله این نیست که چند بند انگشت باید تو مقعد بره، یا با کدوم پا باید وارد مستراح شد. ولایت فقیه رسماً میگه فقها باید اداره امور مملکتو به دست بگیرن... به علاوه میگه ملت محجور و جاهله و نیاز به قیم و بزرگتر داره! این توهینو مردم قبول میکنن؟ به همین سادگی؟..»
«زنی میانهسال و مقنعه بهسر و بدشکل، صدایش بلند میشود: «اهوی کجا؟ صبر کن! هنوز نگشتمت! همینطور سرشو انداخته پایین داره میره! انگار طویلهس!... زن تفتیش را از پشت سر شروع میکند. از روی بلوز پشمی، کش پایین پستانبندم را میکشد و رها میکند و میگوید، اینو واکن!...ناگهان انگشتان زبر زن را روی رانهایم حس میکنم و بلافاصله در دو طرف زیرجامهام و قبل از آنکه بتوانم واکنشی نشان دهم حرکت سریع دستها شورت را تا روی قوزک پایم پایین کشیده است...من نیمهبرهنه و بیدفاع و مجسمهوار در داخل این قفس ایستادهام و از سر تا پا چون برگی در جریان بادی تند میلرزم. حتی زبانم از گفتار بازمانده است».
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۸ دقیقه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
در حضر؛ داستان انقلاب بهروایت مهشید امیرشاهی
اسد سیف "در حضر" روایتیست بیتا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفتهاند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان. «در حضر» نخستین رمان فارسیست که از انقلاب و حوادث آن مینویسد. راوی زنیست نویسنده که میتواند وجودی…
نقدآگین
@Naqdagin – خانهٔ خدا و آدمهای مزاحم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
🎧 آخرِ تعزیه
🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی
#گزیده_کتاب #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی
#گزیده_کتاب #خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ سانسورِ «آخر تعزیه»
1️⃣ بیضایی
خانم امیر شاهی، میدانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال میشد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانهروی شدهبود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟
2️⃣ #مهشید_امیرشاهی
🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمیفهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همهجا بسیار نازل است) را مدعی میشد که «تبلیغات چپی» است!
🍂 اما نکتهای را که کمتر کسی به آن توجه میکند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم دربارهاش صحبت نکردهام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!
🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم بهنام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچهای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینهزنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیرهکشخانه” هست که به او گفتهاند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد میکنیم.
🍂 خلاصه میداند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچهخوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه میرود، تعزیهای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.
🍂 محو تماشای امام حسین میشود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...
🍂 تا تعزیه تمام میشود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا میزند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. میبیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان میشاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف میزند و به او میگوید:
- شمر میگوید:
- امام حسین برگشت (داشت دکمههای شلوارش رو میبست) و گفت:
🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را میشناسد و پی میبرد که این امام حسین، همان صاحب شیرهکش-خانهای است که به او گفتهاند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!
🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شدهاست، به مسئول بررسی کتابها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بیمعطلی گفت:
- پرسیدم:
- خندهاش گرفت ولی جواب داد:
من مطمئن بودم که حرف من موثر نمیافتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ بیضایی
خانم امیر شاهی، میدانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال میشد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانهروی شدهبود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟
2️⃣ #مهشید_امیرشاهی
🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمیفهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همهجا بسیار نازل است) را مدعی میشد که «تبلیغات چپی» است!
🍂 اما نکتهای را که کمتر کسی به آن توجه میکند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم دربارهاش صحبت نکردهام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!
🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم بهنام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچهای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینهزنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیرهکشخانه” هست که به او گفتهاند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد میکنیم.
🍂 خلاصه میداند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچهخوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه میرود، تعزیهای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.
🍂 محو تماشای امام حسین میشود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...
🍂 تا تعزیه تمام میشود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا میزند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. میبیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان میشاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف میزند و به او میگوید:
” گلاب بهروت، پیشابم زردِ زرد شده".
- شمر میگوید:
”این روزا آفتاب خوردی، صفرا زردابت حرکت کرده؛ باس بری حکیم” .
- امام حسین برگشت (داشت دکمههای شلوارش رو میبست) و گفت:
”دوای همۀ دردا، تو شیرهخونۀ خودمه؛ باس برم شیراز. دو تا سرنگار که بیشتر بکشم، ردش میکنه. حکیم بیاد تخمم رو بخوره!".
🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را میشناسد و پی میبرد که این امام حسین، همان صاحب شیرهکش-خانهای است که به او گفتهاند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!
🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شدهاست، به مسئول بررسی کتابها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بیمعطلی گفت:
” شما در اواخر داستان نوشتهاید، شما در اواخر داستان نوشتهاید امام حسین در گوشۀ چادر ادرار میکند".
- پرسیدم:
"میخواهید بفرمائید حضرت، قربانش بروم، نیاز به قضای حاجت نداشته است؟"
- خندهاش گرفت ولی جواب داد:
” به هر حال نمیشود اسم ائمه اطهار را کنار کلمات رکیک آورد!”
من مطمئن بودم که حرف من موثر نمیافتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!
#خیالپرسه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘«مرگ خدا» در جهان رمانهای داستایفسکی ✍🏻 #الف_هامان #نقد_ادبی #فلسفیدن ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM