نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘پیکر فردوسی

✍🏻 #سپاس_ریوندی

«تا زبان فارسی و ایرانیت در دنیا هست، #فردوسی یکی از مؤسسین بزرگ این بنا و رکن رکین آن شمرده خواهد شد. ما باید نشان دهیم که روح ایرانی -از عهد آن شیخ واعظ متعصب که جنازه وی را به قبرستان مسلمانان راه نداد- عوض شده. وقت آنست که شایستگی خود را به تجدید حیات ملی نشان دهیم»


🍂 این جمله به نقل از تقی‌زاده در فضای مجازی می‌چرخد که خودش از اعضای انجمن سازنده‌ی آرامگاه فعلی فردوسی بود، اما به شکل فعلی خود و خارج از سیاق (Out of context) بیشتر ممکن است دو سوءفهم ایجاد کند.

اول: می‌دانیم که شیخ واعظ متعصب کذا به این دلیل فردوسی را به قبرستان مسلمین راه نداد که او "شیعه" بود. برای بنیادستیزهای امروز ایران که شیعه را در مقام فحش به کار می‌برند، شیعه بودن فردوسی ابهام‌برانگیز است، اما این تشیع نه‌تنها تشیع فعلی (مذهبی مستولی بر کلیت سازمان اداره‌ی یک کشور و یک جمهوری برآمده از انقلاب) که حتی تشیع صفوی (یعنی مذهبی که یک سلطان ترک را برای حکومت بر سرتاسر ایران تنفیذ می‌کند و مشروعیت می‌بخشد) نیز نبود؛ چنانکه در مدخل فردوسی دانشنامه‌ی ایرانیکا، نوشته‌ی دکتر خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) آمده، تشیع در آن زمان در خراسان دست‌در‌دستِ جنبش احیای ایرانی‌گری می‌رفت و خلفای بغداد، اصلاً میان مجوس (به معنی زردشتی) و شیعه تفاوتی قائل نبودند.

دوم: در جهان امروز، «برابری و احترام لازم به همه‌ی عقاید» مد است و همه از خوبی «تساهل» و بدی «تعصب» و از این دم می‌زنند که مذاهب و ادیان و کشورها نباید با هم بجنگند و باید بچه‌های خوبی باشند و یکدیگر را تحمل کنند. ذهن امروزی، وقتی جمله‌ی تقی‌زاده را می‌خواند، خودبخود تصور می‌کنند «تعصب» مخل خاکسپاری فردوسی است، اما واقعاً چنین است؟ یعنی عاملی که باعث می‌شود فردوسی را به قبرستان مسلمانان راه ندهند و او را ناچار در باغ خانه‌ی خودش به خاک بسپارند، لزوماً یا تنها، «دعوای شیعه سنی» است؟ و این مشکل با وحدت اسلامی حل می‌شود؟

🍂 پیش‌تر، اینجا در مطلبی به تفصیل توضیح داده بودم که در شاهنامه‌ی او که نوعی «کتاب تاریخ» فرض می‌شد، نه از خلق آدم خبری هست، نه از طوفان نوح، نه از پدر ایمان ابراهیم، نه از بنای کعبه، نه ظهور پیامبر اسلام، و نه هیچ جزء دیگر از آن "تاریخ مقدس"ی که در قرآن می‌بینیم. ابتدای شاهنامه با کیومرث است که فردوسی او را نخستین انسان معرفی می‌کند و انتهای آن سقوط یزدگرد سوم. کتاب فردوسی چنان نوشته شده که انگار نویسنده خودش در بحبوحه‌ی حمله‌‌ی عُمر خطّاب به ایران زندگی می‌کند. شاهش شاه ساسانی است، پیامبرش زردشت، خدایش (اگر اصلاً باشد) اهورمزدا و از اسلام چیزی نمی‌داند، جز لشکری که از راه رسیده‌است.

🍂 آنچه مساله را جالب‌تر می‌کند تعارضی‌ست که ظاهراً میان شاهنامه و قرآن چندصد سال پیش از تولد فردوسی وجود داشته‌است! بنا به روایت ابن اسحاق، نویسنده‌ی سیره‌ی پیامبر اسلام، یکی از بزرگ‌ترین دشمنان پیامبر در میان قریش فردی بود به نام نضر بن حارث. اگر حتی در دایرة‌المعارف‌های آنلاین غیردانشگاهی مثل ویکیپدیا و ویکی‌شیعه به مدخل مربوط به او رجوع کنید، می‌بینید که علت شهرت وی چند چیز است: از طراحان اصلی عملیات ترور پیامبر اسلام بود؛ از طراحان اصلی جنگ بدر بود؛ در پایان این جنگ، به دستور پیامبر و به دست علی، امام اول شیعیان، گردن زده‌شد؛ و به زعم گروهی از مفسران چند آیه از قرآن درباره‌ی اوست. این آیات مشخصاً آنهایی هستند که پیامبر اسلام را متهم می‌کنند که "اساطیر الاولین" می‌گوید؛ یعنی افسانه‌های پیشینیان را به‌جای وحی به مردم قالب می‌کند (لفظ عربی اسطوره خودش با واسطه‌هایی از لفظی یونانی گرفته شده که هم معنی داستان می‌دهد story و هم معنی تاریخ history). بنا بر روایات، نضر که به ایران سفر کرده‌بوده، و در دشمنی با اسلام کار را به آنجا می‌رساند که به مردم می‌‌گوید: «بیایید تا من حکایاتی بهتر و شیرین‌تر [از آنچه محمد می‌گوید] برای شما نقل کنم» و سپس به نقل سرگذشت پادشاهان ایران و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این می‌پرداخته. (فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، دکتر ملایری،توس، ص ۱۸۱)

🍂 با این اوصاف، چه عجب اگر نفر بعدی که سرگذشت پادشاهان ایران باستان و داستان رستم و اسفندیار و نظایر این را نقل کرده، یعنی فردوسی، را در گورستان مسلمانان راه ندهند؟ و سوال مهم‌تر: آیا مساله‌ی دفن پیکر فردوسی، آنطور که تقی‌زاده می‌گوید، به دوگانه‌ی تعصب و تساهل برمی‌گردد؟ یعنی مشکل این بود که آن شیخ، متعصب بود و اگر متساهل می‌بود دیگر مشکلی نمی‌بود؟ یا اینکه دوگانه‌ی دیگری در کار هست که اتفاقاً آن شیخ آن را به فراست و هوشمندی دریافته: اینکه «عجم و مجوس و ایرانی»، با «کافر حربی» فرقی ندارد و مسلمان‌بشو نیست و نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود؟


#ایران #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
📻 ریشه‌های شکست ایرانیان

🍂 ویژه‌برنامۀ «ریشه‌های شکست» مهم‌ترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر می‌شود.

🍂 ریشه‌های شکست، چکیده‌ای از تمام آن چیزی‌ست که در این «۴ سال» در قالب «۸۵ ساعت» گفتار پژوهشی گفته‌ایم. حتی اگر هیچ‌کدام از اپیزودهای ما را گوش نکرده‌اید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان می‌دارد و به بررسی عوامل شکست ما می‌پردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملّی ما شد و در دوره‌ی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکست‌های پیاپی ما را تا امروز رقم زد.

🍂 ریشه‌های شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گستره‌ی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بوده‌اند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخش‌های بحران‌زای ناخودآگاه ملی ما و ریشه‌های عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما می‌باشد؛ چرا که ریشه‌های شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشه‌های شکست‌آفرین در تاریخ تفکر جامعه‌ی ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.

🔻در این اپیزود، دو نوع اندیشه که هم در #شاهنامه و هم در تاریخ فرهنگی #ایران نمایان است، با جزئیاتی تاریخی بررسی می‌شود و تضاد این دو اندیشه مورد تحلیل قرار می‌گیرد:
۱- اندیشۀ پهلوانی که ریشه در گاهان دارد و نماد تاریخی آن هخامنشیان و اشکانیان می‌باشند و نماد شاهنامه‌ای آن رستم
۲- اندیشه‌ی عرفانی که ریشه در آرای بودایی، عرفان افلاطونی و عرفان مسیحی دارد و با ورود به اوستای نو، باعث تأسیس اندیشه‌ی نوزرتشتی در زمان ساسانیان شد و پس از شکست آن دودمان، در دوره‌ی اسلامی ادامه پیدا کرد و در قالب عرفان اسلامی بازتولید شد. نماد شاهنامه‌ای این اندیشه، ایرج و سیاوش هستند.
🔺این دو اندیشه که توسط جناب استاد #مرتضی_ثاقب‌فر با عنوان «اندیشۀ گاهانی» و «اندیشۀ ایرجی» نام‌گذاری شده‌اند، ستون‌های فرهنگی تاریخ تفکر ایرانیان را تشکیل می‌دهند که نتایج تاریخی هر کدام از این دو اندیشه در این ایپزود بررسی شده‌است. کتاب مورد استفاده در این اپیزود: «شاهنامۀ #فردوسی و فلسفۀ تاریخ» اثر مرتضی ثاقب‌فر



🌾 @Naqdagin |‌ میدانِ فردوسی
ریشه‌های شکست ایرانیان
@Naqdagin
🎧 ریشه‌های شکست ایرانیان

🎙#پیمان_فیاض

🍂 ویژه‌برنامۀ «ریشه‌های شکست» مهم‌ترین اپیزود «پادکست میدان فردوسی» است که در آستانۀ پایان این پادکست منتشر می‌شود.

🍂 ریشه‌های شکست، چکیده‌ای از تمام آن چیزی‌ست که در این ۴ سال در قالب ۸۵ ساعت گفتار پژوهشی گفته‌ایم. حتی اگر هیچ‌کدام از اپیزودهای ما را گوش نکرده‌اید، این اپیزود اهمیت شاهنامه را همراه با جزئیاتی تماماً کاربردی و معاصر برای ایران امروز بیان می‌دارد و به بررسی عوامل شکست ما می‌پردازد؛ عواملی که از زمان آغاز ساسانیان وارد فرهنگ ملی ما شد و در دوره‌ی اسلامی به اوج خود رسید و در نتیجه، شکست‌های پیاپی ما را تا امروز رقم زد.

🍂 ریشه‌های شکست از منظر «تحلیل تفکر حاکم» در تمام طول این گستره‌ی ۱۸۰۰ ساله در اشتراکی واحد بوده‌اند که عدم پرداخت به آن، برابر با عدم توجه به بخش‌های بحران‌زای ناخودآگاه ملی ما و ریشه‌های عمیق و پنهان روانِ تاریخی ما می‌باشد؛ چرا که ریشه‌های شکست، چیزی نیست جز تحلیل «اندیشه‌های شکست‌آفرین در تاریخ تفکر جامعۀ ایرانی» و بررسی سیر بروز و تسلط آن بر فرهنگ ملی ایران.

#نقد_فرهنگ
#نقد_کتاب #آینه_تاریخ



🌾 @Naqdagin |‌ میدانِ فردوسی
📓شاهنامۀ فردوسی و فلسفه تاریخ ایران

✍🏻 #مرتضی_ثاقب‌فر

🍂 پس از یک دیباچهٔ نظری در کتاب، که شامل ۳ بحث: «آگاهی و خودآگاهی تاریخی، فلسفۀ تاریخ و آگاهی و خود آگاهی حماسی» است، کتاب در ۶ فصل به روایت‌ها و شالوده‌های جهان شاهنامه می‌پردازد برای شناختی از تاریخ ایران.

فصل ۱) خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه
پیشینۀ خودآگاهی تاریخی در ایران، پیشینۀ خودآگاهی حماسی در ایران، خودآگاهی تاریخی ایرانی در درون شاهنامه، خودآگاهی ایرانی پس از اسلام، پیدایی حماسه‌ها، فردوسی و زمانۀ او، ماخذ فردوسی، درست‌کاری فرزانۀ توس، نظم شاهنامه، گامی خودآگاه، روانی پرمایه و والا

فصل ۲) شالوده‌های فرهنگی شاهنامه
استوره‌ها، دین یا فلسفه زرتشت

فصل ۳) فلسفۀ شاهنامه، یا داستان تحقق مینوهای فرهنگی ایران
خدا و آفرینش، پیوند میان آدمی و خداوند، گیتی یا زندگی این جهان

فصل ۴) جستارهای بنیادی گاهانی در شاهنامه
منش نیک، بهترین راستی، شهریاری آرمانی

فصل ۵) ریشه‌های شکست
کژروی‌های دینی
رخنۀ اندیشه‌های دینی دیگر

فصل ۶) بهرۀ سخن: کدام فلسفه تاریخ؟
فلسفۀ تاریخ اوستایی، فلسفۀ تاریخ ایرجی



🌾 @Naqdagin
📓شاهنامۀ فردوسی و فلسفۀ تاریخ ایران

✍🏻 #مرتضی_ثاقب‌فر

🍂 این کتاب با فلسفۀ تاریخ و خودآگاهی تاریخی پیوند دارد و ویژگی‌هایی را به تصویر می‌کشد که همگی نشان از آگاهی و خودآگاهی ایرانیان دارند. #شاهنامه #فردوسی دریای حکمت، معرفت، فلسفه، اخلاق و درس زندگی است و خودآگاهی تاریخی و حماسی در ایران و بازتاب آن در شاهنامه در این کتاب بررسی می‌شود؛ زیرا خودآگاهی ایرانی در تمام تاریخ و فرهنگِ ایران پدیدار است. آفرینش حماسهٔ ملی ایران نیز آمیزه‌ای از اسطوره و تاریخ است و افسانه‌های کهن که بیشتر اساطیری‌اند به شیوه‌ای نو و حماسی بازگو شده‌اند.

🍂 نویسنده پیش از طرح مباحث کتاب، بحث دربارهٔ موضوعاتی را پیش می‌کشد که با فلسفه تاریخ و خودآگاهی تاریخی پیوند دارند. در این بحث، آنچه پایۀ استدلالی او را شکل می‌دهد، نظریۀ «هگل» فیلسوف آلمانی درباره تاریخ و فلسفه آن است. فلسفۀ تاریخ می‌کوشد تا جویای علت و منطق ویژه‌ای برای تاریخ باشد و رویدادها را تبیین و گزارش کند. در پایان این بخش نیز به «آگاهی و خودآگاهی حماسی» می‌پردازد تا به پاسخ این پرسش اساسی برسد که فردوسی تا چه اندازه توانسته‌است به فلسفۀ تاریخ ایران دست یابد.

🍂 فصل آغازین کتاب به موضوع «خودآگاهی ایرانی و پیدایش شاهنامه» اختصاص دارد. در این فصل، نخست به پیشینه خودآگاهی تاریخی و حماسی در ایران و بازتاب آن در شاهنامه اشاره می‌شود. ثاقب‌فر می‌نویسد که خودآگاهی ایرانی در تمام تاریخ و فرهنگ ایران پدیدار است. همانند «باور به مینوهای دینی، اعتقاد به نبرد نیکی و بدی و راستی و دروغ، ایمان به رسالت آدمی از سوی خداوند برای پیکار با بدی، اتکای به یزدان، گروش به نظام دادگرانه سیاسی، نقش طبقات اجتماعی» و موارد دیگری که همگی نشان از آگاهی و خودآگاهی ایرانی دارند.

🍂 نویسنده برای کندوکاو بیشتر در این باره به خودآگاهی ایرانی پس از اسلام می‌پردازد و به پیدایی حماسه‌های ملی ایران اشاره می‌کند. آنگاه خواننده را از زمانه فردوسی و مآخذی که او برای تدوین و سرایش شاهنامه در اختیار داشته است، آگاه می‌سازد. ثاقب‌فر سرایش شاهنامه را نیز گامی برای دستیابی به همان هدف‌هایی می‌داند که در ناخودآگاه ایرانی ثبت شده‌اند؛ پیداست که چنین بینش خودآگاهانه‌ای که در سراسر شاهنامه موج می‌زند، بیش از هر چیز دیگر نشان از آگاهی تاریخی فردوسی دارد.


🗄پست مرتبط
📻
ریشه‌های شکست ایرانیان

#کتاب #ایران
#فلسفیدن #نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #فردوسی یا مولوی؟
— درآمد (بخش اول): مقایسۀ قهرمانان اساطیری در شاهنامه و مثنوی

🎙دکتر #مرتضی_مردیها


#نقد_ادبی


🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🏹 Sticker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نهضت شعوبیه
— گروهی که زبان و فرهنگ #ایران را از خطر نابودی نجات داد


#آینه_تاریخ #نقد_اسلام


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 نقش حسن صباح و اوضاع جامعه در زمان ترکان سلجوقی و تاثیر آنها در تشکیل فرقۀ اسماعیلیه

🎙دکتر #زند


🗄پست مرتبط

📺 حسن صباح و حشاشین (قسمت یکم - قسمت دوم)

#آینه_تاریخ #ایران


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معرفی و بررسی سریال حشاشین


#نقد_فیلم


🌾 @Naqdagin
حسن صباح و حشاشین
@Naqdagin
🎧حسن صباح و حشاشین (+)
— از پایه‌گذاران #ایران بعد از اسلام

دلیل دشمنی دیرینۀ حسن صباح و خواجه نظام‌الملک چه بود؟ و سوال مهم‌تر، حسن صباح چه کسی بود؟


⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب

02:52 سریال حشاشین مصر
04:54 اسماعیلیان و کودکی حسن صباح
07:19 اسماعیلیان که بودند؟
08:29 حسن صباح در مصر
09:46 فاطمیان مصر
11:24 صباح، حجت امام فاطمیان
15:03 قدرت گرفتن سلجوقیان
15:58 الموت
17:19 قلعه‌های حسن صباح
19:58 صباح و نزاریان
23:30 خواجه نظام الملک
29:10 خواجه نظام الملک و وزارت سلجوقیان
30:51 مدارس نظامیه
32:15 حشاشین
34:33 قلعه الموت
36:03 ریاضیات التقاطی اسماعیلیه
39:08 فداییان حسن صباح
40:23 مذاکره ملکشاه و صباح
41:41 افسانه فداییان
43:05 ریشه اسم حشاشین
44:32 ایدئولوژی صباح و افسانه Assassins
50:01 آشنایی اولیه نظام الملک و صباح
52:24 مرگ خواجه نظام الملک
54:01 آشوب در دربار سلجوقیان
56:15 صلح صباح و سلطان سنجر
57:42 حشاشین و امام فخر رازی
59:59 مرگ صباح و ادامه تشکیلات الموت
01:01:18 ایران‌سازی صباح و خواجه نظام الملک

#نقد_شیعه #آینه_تاریخ


🌾 @Naqdagin
📘سریال الحشاشین در تلویزیون مصر

✍🏻
#مسعود_باب‌الحوائجی

🍂 مصر برای ماه رمضان امسال اقدام به پخش سریالی به نام حشاشین کرد؛ روایتی تازه در قالب درام از پیروان حسن صباح و افسانه‌‌های شیعیانِ اسماعیلی در قلعه‌ی الموت؛ در همان آغاز سکانس اول، مردی از پیروان حسن صباح که او را مفتاح الجنة یعنی کلید بهشت می‌خواندند، بالای دیوار قلعه می‌رود و فریاد می‌زند: «روحى فدا صاحب مفتاح الجنة» و خود را به پایین پرتاب می‌کند و حسن صباح مباهاتش به این است که ده‌‌هاهزار چون او، بی‌چون و چرا دستوراتش را اجرا می‌کنند.

🍂 از همان آغاز پخش قسمت اول سریال، اعتراضات اخوان‌المسلمین به ساخت و پخش چنین مجموعه‌ای رقم خورد و توپخانه‌ی سنگین‌شان علیه دست‌اندرکاران فیلم به‌غرش درآمد، آنها به‌خوبی درک کردند که شباهت‌های حسن صباح با حسن‌البناء، بنیانگذار شاخه‌ی افراطی و تکفیری در این سریال، نه‌تنها اتفاقی نیست، بلکه به‌درستی عمدی و هدفمند است.

🍂 سریال، عنصر درام را برای روایتی تاریخی به‌خدمت نگرفته، بلکه حمله‌ی مستقیم آن به اخوانی‌های تکفیری و رد مکانیسم‌ها و روش‌های خونین‌ترین گروهی‌ست که مصر مدرن، با قوانین سکولارش را با تبعات ترور و حمله به روشنفکرانی چون نجیب محفوظ و سیدالقمنی و نوال سعداوی فمینیست و قتل فرج‌فوده‌ها و حتا صبحی صالح که گردآورندۀ نهج‌البلاغه بود، روبرو کرده‌است.

🍂 از حشاشینِ حسن صباح تا حزب الدعوه‌ی حسن البناء، ترور را نه تنها اقدامی سیاسی بلکه بعنوان مناسکی با ماهیتی مقدس به استخدام خویش درآوردند؛ چه خنجر حشاشین و چه کمربند‌های انتحاری، تشكيلات ترور را برای استفاده از دین و امر قدسی در خدمت به سیاست، به‌کار برده‌اند؛ با همان اطاعت کورکورانه‌ای که هر دو فرقه در طول تاریخ در آن اشتراک دارند.

🍂 تلویزیون دولتی مصر که برای رمضان سالهای پیش، به پخش سریال‌هایی مذهبی چون زندگی صحابه یا خلفایی چون عمربن عبدالعزیز یا معاویه بسنده کرده‌بود، تغییر رویکردش در پخش این سریال سخت مشهود است؛ زیرا هنگامی که جنبش اسلام سیاسی اخوانی‌ها و حامیان‌شان مجهز به کمیته‌های الکترونیکی و ماشین عظیم رسانه‌ای شده‌اند و برای جعل حقایق و نادیده‌گرفتن مردم به‌نام دین اصرار دارند، باید برای مقابله با آنها هم از ابزارهایی از جنس رسانه سود جُست و رادیکالیسم رسوا و بی پشتوانه‌شان را مقهور شگردهای عظیم هنری و طرحهای دراماتیک ساخت.

🍂 منتقدان مصری گفته‌اند که سریال، صرفاً درگیر با روایتی تاریخی نیست، بلکه مخاطب را به سمت روانشناسیِ عاملان انتحاری سوق می‌دهد. چیزی که دکتر عکاشه و خالد منتصر آن را «سندروم ماسادا یا مسعده» نامیده‌اند که نشان می‌دهد وضعیت روانی عاملان انتحاری، باور متمرکز بر هسته‌ی گروهی‌ست که احساس می‌کنند اکثریت جامعه مخالف آنهاست و نسبت به آنها دیدگاهی منفی دارد؛ برای همین است که آنها نه فقط کورکورانه، بلکه تدافع‌جویانه هم که باشد، خودکشی، مرگ و یا شهادت را به‌زعم خودشان بر تسلیم و شکست و پذیرشِ این وضع موجود ترجیح می‌دهند؛ چون برای سازگاری با این‌چنین اکثریتی، بخت مساعدی هم در ذهنیت خویش نمی‌یابند. از این چشم‌انداز است که عصبانیت و مخالفت جدی اخوانی‌ها با پخش چنین مجموعه‌ای امری طبیعی و بسا قابل فهم باشد.


#نقد_فیلم


🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
1️⃣ #سلمان_کدیور

👳🏿‍♂️ اوضاع شیر-تو-شیری شده. بعد از درگذشت آقای رئیسی، یک موج مقدس‌سازی و کرامت‌مآبی دارند برای بنده‌خدا می‌سازند که بیشتر به ضرر وجه مرحوم است.

👳🏿‍♂️ در یک مطلب که بیشتر در بین اهالی ایتا منتشر شده، نوشته بودند که فردی خدمت فلان عارف رسیده و گلایه کرده که چرا خداوند نعمت آقای رئیسی را برای آینده انقلاب حفظ نکرد؟ و شیخ عارف پاسخ می‌دهد «چون آقای رئیسی شب عملیات وعدۀ صادق با خدا معامله کرده‌بود که اگر طی این عملیات به مردم آسیب نرسد، جانش ستانده شود! و خدا چنان کرده و چنین شد».

👳🏿‍♂️ دیگری رئیس جمهور فقید را در عالم پس از مرگ دیده که میان علمای بزرگ حضور دارد و دیگری می فرماید که امیرالمؤمنین در حرمش با آقای رئیسی سخن گفته!

👳🏿‍♂️مدیدی دیگر بعید نیست بگویند ایشان اصلا از دنیا نرفته و به آسمان عروج کرده روزی با حضرت عیسی به زمین باز‌می‌گردد.

🔺خلاصه اینکه خدا بخیر کند! ته این ماجرای تراژدیک دارد کمدی می‌شود، کمدی سیاه ترسناک!

2️⃣  #علیرضاموثق

🍂 نقل است که در هند و در زمانِ تسلط انگلستان بر آن کشور، وقتی یک عده هندیِ خرافاتی و گاوپرست، کنار یک گاو جهتِ ادای احترام سجده کرده بودند، یک ژنرالِ انگلیسی رفت و دُمِ آن گاو را بالا زد و ماتحتِ آن گاو را بوسید. هندی‌های ناظر نیز با مشاهدۀ این صحنه، به‌وجد آمدند و مارادونا را رها کردند و استاد اسدی را چسبیدند و به محلِ بوسۀ آن ژنرال برای لیس زدن و تکرارِ فعلِ موصوف هجوم بردند! یکی از همراهان آن ژنرالِ انگلیسی با تعجب علتِ این رفتارِ روباه پیر را پرسید؛ او نیز در پاسخ گفت که با این کار، صد سال دیگر به عقب انداختم‌شان و در خرافات و جهالت‌های مقدس‌شان، فروتر بردم‌شان!

🍂 اینکه در افواه رایج است که «آخوندها انگلیسی‌اند»، به‌معنای این نیست که فی‌الواقع انگلستان حامی تک‌تک یا اکثر آن‌هاست، بلکه بدین معناست که هر آخوند، به‌تنهایی یک کارخانۀ استحمار و خرسازی‌ست و هر قدرتی (از جمله قدرت‌های بیگانه)، از وجود چنین کارخانه‌های حماقت‌گستر مفت‌ومجانی‌ای استقبال می‌کند.

🍂 وقتی در چشمِ مسلمین، وفقِ قرآن، قوانینِ هستی با پارتی‌بازی قابل نقض است و مریمِ باکره بدون هم‌آغوشی باردار می‌شود و عقلانیت مورد توصیۀ اسلام چیزی نیست جز تصدیقِ چنین خرافاتِ مقدسی، آنگاه آخوندها نیز به‌قصدِ قربت، و یا شهرت، و یا تقرب به بارگاهِ قدرت، هزار و یک خرافۀ مشابهِ تولیدیِ خود یا آخوندهای قدیمی‌تر را نیز کادوپیچ کرده و در ذهنِ مخاطبان‌شان فرو می‌کنند و ذره‌ای هم دچار عذابِ وجدان نمی‌شوند؛ بلکه حس نورانی‌تر شدن به‌سببِ همت‌گماردن به «جهاد تبیین»(!) می‌کنند.

🍂 در میان مسلمین، نوابغی چون دکتر سروش هم پیدا می‌شوند که آن‌ها را با لحنی عتاب‌آلود، از قبولِ خرافاتِ آخوندها و روایات برحذر می‌دارند، درحالی‌که توأمان، توصیه به مطالعۀ هرچه بیشتر قرآن می‌کنند(!). یعنی بجای آنکه دست این گرفتاران و معتادانِ خرافات را بگیرند و به ایستادنِ شجاعانه بر پایِ «خردِ خودبنیاد و پرسش‌گر» و «عقلانیتِ انتقادی» دعوت و راهنمایی کنند، به‌اسم روشنگری و روشنفکری، آنها را از یک مجموعه خرافات و اباطیل، به یک مجموعه خرافات و اباطیل دیگر ارجاع می‌دهند! فی‌الواقع، حتی در ساحتِ اندیشه نیز به تبعیت از همان منطقِ فلاکت‌افزای «بد و بدترِ» بالماسکه‌های انتخابات دعوت می‌کنند و محافظه‌کاری و ترسایی در ساحتِ تفکر را ترویج می‌کنند.


#نقد_روشنفکران #آخوندیسم


🌾 @Naqdagin