کوروش و خواردارندگان او
(۱/۲)
🍂 چند روز پیش، یکی از دوستان برخی تحلیلگران حوزۀ سیاست و فرهنگ در ایران را با لفظی تندخطاب کردهبود. راستش آن استوری در آن لحظه، نظر به "تعمیم مطلق"ش، به دیدۀ من حتی برخورنده بهنظر رسید. امروز اما یکی از دوستان، چند استوری برای من ارسال کرد از طرف یک نفر در موضعِ تحلیلگریِ تاریخ ایران (در واقع، دانشآموختۀ فلسفه و با گرایشاتِ آشکارا چپگرایانه)، که مصداق بارزیست از همان لفظِ تند در حوزۀ ایرانپژوهی.
🔻این جناب نوشتهاست که:
🍂 از عمر و ابوبکر و تقریبا تک تک خلیفگان و سلاطین اسلامی و نیز کشورگیرهای مسیحی-رومی که بگذریم، در همان زمانۀ کوروش، با اشخاصی مانند آشوربانیپال مواجهیم که نهتنها سرزمینهای مردم را به تاراج میبردند، بلکه هیچ حقی به زندگی شخصی و مذهبی برای آنان قائل نبودند.
🍂 این جناب اگر همان استوانۀ کوروش را نیز خوب خواندهبود، باید متوجه میشد که «نبونئید» چگونه عمل می کرده و با وضع "آیینهای نوپدید قربانی" چگونه موجب قربانیشدنِ شادی و شادمانی در آن سرزمین می شده است. چنانکه در اثر پتیارگی او، قومی رزمجو که در مدت یک هزاره با هیچ قوم بیگانهای مماشات نکردهبود، با ورود کوروش به عرصۀ کارزار، حتی دروازههای بابل را به روی او گشودند.
🍂 در اینجا با چرخشی در حوزۀ سیاست و فرهنگ مواجهیم که چنان که در متون باستانی خود میبینیم، ملاک آن "شادونیتن" (شاد گردانیدن) است. بابل در این چرخش سیاسی-فرهنگی، نوعی رهاییبخشی احساس میکند که سالنامهها و متون عبری و یونانی نیز تاییدگر آن هستند.
🔻نوشتهاست:
🔻و با این حرف نشان میدهد چقدر دروغزن و بهتر بگویم بر اساس متون باستانی ما از سنخِ آن "دروغوندانی" است که داریوش در نیایشهای خود شرشان را، بر سر ایران کم میخواهد.
اولاً، ماد بر قلمروی پارس رابطۀ ارباب-بندگی تحمیل کردهبود؛
ثانیا، لودیه پیشگام حمله به قلمروی پارس بود و در این زمینه، سعی کردهبود مصر و بابل را نیز با خود همگام سازد.
🍂 در واقع، اگر سهلانگاریِ پادشاهِ بابل در کمک به کروزوس نبود، کوروش هیچگاه نمیتوانست لودیه را شکست دهد و بنیانگذار نظامی سیاسی شود که اکنون اخلاف او، وی را به خاطر تاسیس آن "حقیر" بشمارند.
🍂 تاکنون جایی دیدهاید کسی در مقدونیه یا ایتالیا، بنیانگذاران این خطهها را حقیر بنامند؟ نیز از خود پرسیدهاید که چرا روشنفکر ایرانی، که عادت به سرآمد بودن در همۀ زمینهها دارد، در این زمینه نیز پیشتاز همۀ روشنفکرانِ جهان در تحقیر یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ بشری (آنچنانکه در چشم گزنفون و افلاطون دیده شده) است.
🍂 گزنفون و افلاطون با دیدی مثبت و از سر تحسین و با نظر در پیشرفتهترین ملاکهای ارزیابی اخلاقی و سیاسی در آن زمان، دقیقاً لفظ "شاه بزرگ" را برای این مرد به کار بردهاند، بعد افرادی بیسواد مثل این جناب، او را «حقیر و ستمگر» نامیدهاند.
🍂 افلاطون در الکیبیادس سیستم آموزشی زمان کوروش را نوعی سیستم ایدهآل تصویر میکند، در کتاب عظیم خود، قوانین، او را «آزادکنندۀ پارس و آزادکنندۀ دیگر تبعه» قلمداد میکند و چنین بیسوادانی، او را یک «ستمگر در حد چنگیز» معرفی میکنند.
🍂 افلاطون در نامۀ هفتم و نیز هرودوت در تواریخ و آیسخلوس، هر دو «شاه بزرگ»، یعنی کوروش و داریوش، را نمونههای برجستۀ "پیمانداری و پیمانآفرینی و داد" معرفی میکنند و بعد این تاریخنخواندههایی که تنها هنرشان «زمانپریشی و محکوم کردن گذشته» با کمک «بیانیۀ حقوق بشر امروزین» است، او را صرفاً «یک ظالم و بیدادگر» معرفی میکنند و هیچ از خود نمیپرسند در زمانۀ کوروش، کدام پادشاهی عملی را میتوانست انجام دهد که کوروش راجع به کروزوس انجام داد؛ یعنی نهتنها نکشتن او، بلکه بهدوستی گرفتن وی و از آن پس، ممانعت از تعرض سربازانش به ساکنین شهر مغلوب.
🍂 حس نفرت این جناب در قلمرو تاریخپژوهی، آنقدر زیاد است که با مَنِشی به دور از شرافت فکری و پژوهشی، ادعا میکند با ظهور کوروش، سه تمدن درخشان ماد، لیدی، بابل برای همیشه نابود میگردد! در صوتی که نیک میدانیم هر سه این قلمروها، با ادغام در قلمروی هخامنشیان، در "سدۀ کوروش"، همچنان آفرینشگری خود را در حوزۀ فرهنگ بشری ادامه دادند و نهتنها از بین نرفتند، بلکه دقیقاً بهدلیل عدم دخالت حکومت مرکزی در امور قلمروهای تابعه، به اوجهایی دست یافتند که پیشتر از آن، بهدلیل تسلط وضعیت جنگی بر این قلمروها و ترس ناشی از آن، امکانپذیر نبود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
🍂 چند روز پیش، یکی از دوستان برخی تحلیلگران حوزۀ سیاست و فرهنگ در ایران را با لفظی تندخطاب کردهبود. راستش آن استوری در آن لحظه، نظر به "تعمیم مطلق"ش، به دیدۀ من حتی برخورنده بهنظر رسید. امروز اما یکی از دوستان، چند استوری برای من ارسال کرد از طرف یک نفر در موضعِ تحلیلگریِ تاریخ ایران (در واقع، دانشآموختۀ فلسفه و با گرایشاتِ آشکارا چپگرایانه)، که مصداق بارزیست از همان لفظِ تند در حوزۀ ایرانپژوهی.
🔻این جناب نوشتهاست که:
کوروش به همان نحو در حیطه زندگی شخصی و دینی مردم کشورهای مغلوب دخالت نمی کرده که عموم جهانگشایان نمیکردهاند.
🍂 از عمر و ابوبکر و تقریبا تک تک خلیفگان و سلاطین اسلامی و نیز کشورگیرهای مسیحی-رومی که بگذریم، در همان زمانۀ کوروش، با اشخاصی مانند آشوربانیپال مواجهیم که نهتنها سرزمینهای مردم را به تاراج میبردند، بلکه هیچ حقی به زندگی شخصی و مذهبی برای آنان قائل نبودند.
🍂 این جناب اگر همان استوانۀ کوروش را نیز خوب خواندهبود، باید متوجه میشد که «نبونئید» چگونه عمل می کرده و با وضع "آیینهای نوپدید قربانی" چگونه موجب قربانیشدنِ شادی و شادمانی در آن سرزمین می شده است. چنانکه در اثر پتیارگی او، قومی رزمجو که در مدت یک هزاره با هیچ قوم بیگانهای مماشات نکردهبود، با ورود کوروش به عرصۀ کارزار، حتی دروازههای بابل را به روی او گشودند.
🍂 در اینجا با چرخشی در حوزۀ سیاست و فرهنگ مواجهیم که چنان که در متون باستانی خود میبینیم، ملاک آن "شادونیتن" (شاد گردانیدن) است. بابل در این چرخش سیاسی-فرهنگی، نوعی رهاییبخشی احساس میکند که سالنامهها و متون عبری و یونانی نیز تاییدگر آن هستند.
🔻نوشتهاست:
«بجز ماد، بقیه در حال تعرض به "قلمرو پارس" نبودهاند»
🔻و با این حرف نشان میدهد چقدر دروغزن و بهتر بگویم بر اساس متون باستانی ما از سنخِ آن "دروغوندانی" است که داریوش در نیایشهای خود شرشان را، بر سر ایران کم میخواهد.
اولاً، ماد بر قلمروی پارس رابطۀ ارباب-بندگی تحمیل کردهبود؛
ثانیا، لودیه پیشگام حمله به قلمروی پارس بود و در این زمینه، سعی کردهبود مصر و بابل را نیز با خود همگام سازد.
🍂 در واقع، اگر سهلانگاریِ پادشاهِ بابل در کمک به کروزوس نبود، کوروش هیچگاه نمیتوانست لودیه را شکست دهد و بنیانگذار نظامی سیاسی شود که اکنون اخلاف او، وی را به خاطر تاسیس آن "حقیر" بشمارند.
🍂 تاکنون جایی دیدهاید کسی در مقدونیه یا ایتالیا، بنیانگذاران این خطهها را حقیر بنامند؟ نیز از خود پرسیدهاید که چرا روشنفکر ایرانی، که عادت به سرآمد بودن در همۀ زمینهها دارد، در این زمینه نیز پیشتاز همۀ روشنفکرانِ جهان در تحقیر یکی از بزرگترین شخصیتهای تاریخ بشری (آنچنانکه در چشم گزنفون و افلاطون دیده شده) است.
🍂 گزنفون و افلاطون با دیدی مثبت و از سر تحسین و با نظر در پیشرفتهترین ملاکهای ارزیابی اخلاقی و سیاسی در آن زمان، دقیقاً لفظ "شاه بزرگ" را برای این مرد به کار بردهاند، بعد افرادی بیسواد مثل این جناب، او را «حقیر و ستمگر» نامیدهاند.
🍂 افلاطون در الکیبیادس سیستم آموزشی زمان کوروش را نوعی سیستم ایدهآل تصویر میکند، در کتاب عظیم خود، قوانین، او را «آزادکنندۀ پارس و آزادکنندۀ دیگر تبعه» قلمداد میکند و چنین بیسوادانی، او را یک «ستمگر در حد چنگیز» معرفی میکنند.
🍂 افلاطون در نامۀ هفتم و نیز هرودوت در تواریخ و آیسخلوس، هر دو «شاه بزرگ»، یعنی کوروش و داریوش، را نمونههای برجستۀ "پیمانداری و پیمانآفرینی و داد" معرفی میکنند و بعد این تاریخنخواندههایی که تنها هنرشان «زمانپریشی و محکوم کردن گذشته» با کمک «بیانیۀ حقوق بشر امروزین» است، او را صرفاً «یک ظالم و بیدادگر» معرفی میکنند و هیچ از خود نمیپرسند در زمانۀ کوروش، کدام پادشاهی عملی را میتوانست انجام دهد که کوروش راجع به کروزوس انجام داد؛ یعنی نهتنها نکشتن او، بلکه بهدوستی گرفتن وی و از آن پس، ممانعت از تعرض سربازانش به ساکنین شهر مغلوب.
🍂 حس نفرت این جناب در قلمرو تاریخپژوهی، آنقدر زیاد است که با مَنِشی به دور از شرافت فکری و پژوهشی، ادعا میکند با ظهور کوروش، سه تمدن درخشان ماد، لیدی، بابل برای همیشه نابود میگردد! در صوتی که نیک میدانیم هر سه این قلمروها، با ادغام در قلمروی هخامنشیان، در "سدۀ کوروش"، همچنان آفرینشگری خود را در حوزۀ فرهنگ بشری ادامه دادند و نهتنها از بین نرفتند، بلکه دقیقاً بهدلیل عدم دخالت حکومت مرکزی در امور قلمروهای تابعه، به اوجهایی دست یافتند که پیشتر از آن، بهدلیل تسلط وضعیت جنگی بر این قلمروها و ترس ناشی از آن، امکانپذیر نبود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
کوروش و خواردارندگان او
(۲/۲)
🍂 اوجها و چکادهای شهرهای ایونی و ملطی و امثال آنها، دقیقاً مربوط به "سدۀ کوروش" و "وضعیت صلحی"ست که در نتیجۀ سیاست "پیمانآفرینیِ" هخامنشیان بهوجود آمد.
🍂 بابل نیز نهتنها برخلاف ادعای این جناب، نیست و نابود نشد، بلکه دقیقاً تا زمان ایجاد سلوکیه، همچنان دوشادوش با شهر شوش، از بزرگترین و موفقترین قلمروهای آفرینش فرهنگی و حتی سیاسی به شمار میرفت (به یاد داشتهباشیم که داریوش نظر به اهمیت این شهر، جانشین خود، خشایارشا را بر بابل گماشتهبود تا درس سیاست و خموچم آن را در آنجا و در مدار جاذبۀ همۀ دانشمندان آن شهر فراگیرد). این شهر، همچنان تا پایان کار هخامنشیان، حتی مایۀ رشک آتنیان و اسپارتیان بود، و تازه با برآمدن «سلوکیه» بود که رفتهرفته، کم فروغ شد و اهمیت پیشین خود را از دست داد.
🔻این حرف هم چرند است که:
دروغوندان، کارشان دروغ آفریدن است. هنر هخامنشی که نمونهای از آن را در تخت جمشید و کاخ آپادانا میبینیم، نهتنها نتیجۀ نابودسازی هنر و معماری آسوری و بابلی و ... نیست، بلکه آمیزه و سنتز شگفتی از همۀ این علوم و هنرها و کوشش در اعتلای آنهاست.
🍂 یک نکتۀ دیگر هم روشن است. درباری که گشوده به روی همۀ معماران و پزشکان و هنرمندان و دانشمندان یونانی و لودیهای بود، نمی توانست به روی بابلیان و مصریان و ... بستهباشد، در برترین ردههای پستهای حکومتی، ما اشخاصی را از سرآمدان این خطهها داریم و سیاست هخامنشی به هیچ رو سیاستی تمرکزگرا و "پارسمحور" نبودهاست.
🍂 مناسبات هخامنشیان با سایر تبعه خود به همانسان بود که با مادها بود. مادها نیز نه تنها معدوم نشدند، بلکه اساسا تمایزی با پارسها نداشتند که کسی بخواهد هنر و فرهنگشان را نابود کند! مشکل این سنخ اشخاص این است که چراغ راهشان در قلمرو پژوهش، دروغوندیست و جهل.
🍂 پادشاهی مانند داریوش که آثار هراکلیتوس را میخوانده است و حتی او را برای علمآموزی و حشر و نشر به دربار خود فرا-میخواند، نمیتوانست پادشاهی نابودکنندۀ فرهنگ و تمدن ملتها باشد.
🍂 حتی در بدترین شرایط جنگی، یعنی جنگ ایران و یونان، و پس از آن نیز، یونانیانی مانند دموستن، همواره ایران را متحد استراتژیکِ بهتری نسبت به مقدونیها میدانستند و در راس سپاه ایران، همواره سرداران کارکشتهای از یونانیها و لودیهایها و فینیقیها و ایونیها و ... نیز وجود داشتند و این وحدت در کثرتِ اقوام و یکپارچگی آنها، اساسا امکان نداشت که با نوعی سیاست نابودسازی از سنخ آسوربانیپال، اصلا بهوجود بیاید و بپاید.
🍂 ملاک سیاست خارجۀ هخامنشیان نیز در مرتبۀ نخست، «پیمانآفرینی» بود، نه صرف «کشورگیری». بدیهیست که کشورگیری، رسمِ رایج آن روزگار بود. اگر کوروش کشور نمیگرفت، چند دهه بعدتر پریکلس میگرفت و دیدیم سیاست امپریالیستی این ابرمرد یونانی، حتی نسبت به ساکنین قلمرو هلاد، خشونتآمیز و غارتگرانه و زورگویانه بود.
🍂 اساساً، جنگهای پلوپونزی واکنشی بود از جانب سایر شهرهای یونان، بخصوص اسپارت، نسبت به این زیادهخواهی آتنی. این را هم خوب میدانیم که اهالی لودیه و ایونیها و ملطیها، همواره در زیر پرچم ایران با اسپارت و آتن میرزمیدند.
🍂 مگر یکی از دلایل جنگ خشایاشا با آتن، بهآتشکشیدنِ معبد سارد و آزار مردم آن توسط آتنیها نبود؟ و این سارد مگر نه همان شهریست که این جناب مدعیست با تسخیر شدن توسط کوروش، از صحنۀ تمدن بشری رخت بربست و به هیچ تبدیل شد؟
🍂 این اشخاص بیسوادند، اما یک چیز را خوب بلدند: سوءاستفاده از کاهلی و تاریخندانیِ مردم عادی در شرایطی که یک حکومت ایرانستیز، زمام امور این کشور بیچاره را در دست گرفتهاست. چون قلمی دارند که میتوانند روزنامهوار یک مشت چرند ببافند و چون میدانند در شرایط ابوعطا خواندن، قورباغهها به هر حال متاع و جنس بنجلشان بیمشتری نیست، پیرزنان زشت را بهزور مشاطه، پری زیبارو جلوه میدهند و به مشتریِ ناوارد، غالب میکنند؛ از این رو، کار این اشخاص چیزیست حتی بدتر از آن عبارت تند که من نامی نمیتوانم برای آن بیابم. آه ای ایران، ای مام تنها ماندۀ من!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
🍂 اوجها و چکادهای شهرهای ایونی و ملطی و امثال آنها، دقیقاً مربوط به "سدۀ کوروش" و "وضعیت صلحی"ست که در نتیجۀ سیاست "پیمانآفرینیِ" هخامنشیان بهوجود آمد.
🍂 بابل نیز نهتنها برخلاف ادعای این جناب، نیست و نابود نشد، بلکه دقیقاً تا زمان ایجاد سلوکیه، همچنان دوشادوش با شهر شوش، از بزرگترین و موفقترین قلمروهای آفرینش فرهنگی و حتی سیاسی به شمار میرفت (به یاد داشتهباشیم که داریوش نظر به اهمیت این شهر، جانشین خود، خشایارشا را بر بابل گماشتهبود تا درس سیاست و خموچم آن را در آنجا و در مدار جاذبۀ همۀ دانشمندان آن شهر فراگیرد). این شهر، همچنان تا پایان کار هخامنشیان، حتی مایۀ رشک آتنیان و اسپارتیان بود، و تازه با برآمدن «سلوکیه» بود که رفتهرفته، کم فروغ شد و اهمیت پیشین خود را از دست داد.
🔻این حرف هم چرند است که:
با ظهور کوروش تمدن بین النهرین و علم و هنرش از بین رفت.
دروغوندان، کارشان دروغ آفریدن است. هنر هخامنشی که نمونهای از آن را در تخت جمشید و کاخ آپادانا میبینیم، نهتنها نتیجۀ نابودسازی هنر و معماری آسوری و بابلی و ... نیست، بلکه آمیزه و سنتز شگفتی از همۀ این علوم و هنرها و کوشش در اعتلای آنهاست.
🍂 یک نکتۀ دیگر هم روشن است. درباری که گشوده به روی همۀ معماران و پزشکان و هنرمندان و دانشمندان یونانی و لودیهای بود، نمی توانست به روی بابلیان و مصریان و ... بستهباشد، در برترین ردههای پستهای حکومتی، ما اشخاصی را از سرآمدان این خطهها داریم و سیاست هخامنشی به هیچ رو سیاستی تمرکزگرا و "پارسمحور" نبودهاست.
🍂 مناسبات هخامنشیان با سایر تبعه خود به همانسان بود که با مادها بود. مادها نیز نه تنها معدوم نشدند، بلکه اساسا تمایزی با پارسها نداشتند که کسی بخواهد هنر و فرهنگشان را نابود کند! مشکل این سنخ اشخاص این است که چراغ راهشان در قلمرو پژوهش، دروغوندیست و جهل.
🍂 پادشاهی مانند داریوش که آثار هراکلیتوس را میخوانده است و حتی او را برای علمآموزی و حشر و نشر به دربار خود فرا-میخواند، نمیتوانست پادشاهی نابودکنندۀ فرهنگ و تمدن ملتها باشد.
🍂 حتی در بدترین شرایط جنگی، یعنی جنگ ایران و یونان، و پس از آن نیز، یونانیانی مانند دموستن، همواره ایران را متحد استراتژیکِ بهتری نسبت به مقدونیها میدانستند و در راس سپاه ایران، همواره سرداران کارکشتهای از یونانیها و لودیهایها و فینیقیها و ایونیها و ... نیز وجود داشتند و این وحدت در کثرتِ اقوام و یکپارچگی آنها، اساسا امکان نداشت که با نوعی سیاست نابودسازی از سنخ آسوربانیپال، اصلا بهوجود بیاید و بپاید.
🍂 ملاک سیاست خارجۀ هخامنشیان نیز در مرتبۀ نخست، «پیمانآفرینی» بود، نه صرف «کشورگیری». بدیهیست که کشورگیری، رسمِ رایج آن روزگار بود. اگر کوروش کشور نمیگرفت، چند دهه بعدتر پریکلس میگرفت و دیدیم سیاست امپریالیستی این ابرمرد یونانی، حتی نسبت به ساکنین قلمرو هلاد، خشونتآمیز و غارتگرانه و زورگویانه بود.
🍂 اساساً، جنگهای پلوپونزی واکنشی بود از جانب سایر شهرهای یونان، بخصوص اسپارت، نسبت به این زیادهخواهی آتنی. این را هم خوب میدانیم که اهالی لودیه و ایونیها و ملطیها، همواره در زیر پرچم ایران با اسپارت و آتن میرزمیدند.
🍂 مگر یکی از دلایل جنگ خشایاشا با آتن، بهآتشکشیدنِ معبد سارد و آزار مردم آن توسط آتنیها نبود؟ و این سارد مگر نه همان شهریست که این جناب مدعیست با تسخیر شدن توسط کوروش، از صحنۀ تمدن بشری رخت بربست و به هیچ تبدیل شد؟
🍂 این اشخاص بیسوادند، اما یک چیز را خوب بلدند: سوءاستفاده از کاهلی و تاریخندانیِ مردم عادی در شرایطی که یک حکومت ایرانستیز، زمام امور این کشور بیچاره را در دست گرفتهاست. چون قلمی دارند که میتوانند روزنامهوار یک مشت چرند ببافند و چون میدانند در شرایط ابوعطا خواندن، قورباغهها به هر حال متاع و جنس بنجلشان بیمشتری نیست، پیرزنان زشت را بهزور مشاطه، پری زیبارو جلوه میدهند و به مشتریِ ناوارد، غالب میکنند؛ از این رو، کار این اشخاص چیزیست حتی بدتر از آن عبارت تند که من نامی نمیتوانم برای آن بیابم. آه ای ایران، ای مام تنها ماندۀ من!
.
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ #ایران #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 نگاهی به کتابِ «منشور آزادی» نوشتۀ فون هایک (+) — قسمت دوم 🎙#اشکان 🔸هایک دفاع از آزادی را مبتنی بر جهل ناگزیر انسان میداند. او ادعا دارد برای به دست آوردن عواملی که سبب بهروزی و رفاه مان میشود، باید در وضعیت آزادی باشیم تا عدهای بتوانند استعدادها و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تاریخچه اقتصاد در نیمساعت (+)
— خلاصۀ یک کتاب جدید دربارۀ پول و تمدن بشری
🔸در این ویدئو، توضیح داده میشود که اقتصاد چگونه باعث شکلگیری، تغییر و پیشرفت تمدن بشری شد؛ از ساختن ابزارها، کنترل آتش، استفاده از پول، تا چاپ، انقلاب صنعتی و بانکداری مدرن.
🔸این ویدئو خلاصهای از یک کتاب جدید به اسم «کوتاهترین تاریخچهی اقتصاد» نوشتهی اندرو لی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— خلاصۀ یک کتاب جدید دربارۀ پول و تمدن بشری
🔸در این ویدئو، توضیح داده میشود که اقتصاد چگونه باعث شکلگیری، تغییر و پیشرفت تمدن بشری شد؛ از ساختن ابزارها، کنترل آتش، استفاده از پول، تا چاپ، انقلاب صنعتی و بانکداری مدرن.
🔸این ویدئو خلاصهای از یک کتاب جدید به اسم «کوتاهترین تاریخچهی اقتصاد» نوشتهی اندرو لی است.
.
#آینه_تاریخ #اقتصاد#معرفی_کتاب #خلاصه_کتاب #نقد_کتاب #آدام_اسمیت #اقتصادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧تدارکِ جنگِ بزرگ (۲) (+) — بر اساس پیشگوییهای انبیای بنیاسرائیل 🔸"هار مَجِدّون" میدان نبردیست که همۀ ملتها در آن درگیر می شوند، آخرین نبرد میان نیروهای نیکی به رهبری مسیح و نیروهای شیطانی بهرهبری دجال. 🔸واژۀ مَجِدوّن، یکبار در انجیل آمدهاست، در کتاب… – ٢- تدارک جنگ بزرگ - بر اساس پیشگویی های انبیای بنی اسرائیل - نبرد…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
٣- تدارک جنگ بزرگ - بر اساس پیشگویی های انبیای بنی اسرائیل - پایان…
Fanoos Cast
🎧تدارکِ جنگِ بزرگ (۳) (+)
— بر اساس پیشگوییهای انبیای بنیاسرائیل
🔸مسیحیان “حیات نو یافته ” اعتقاد دارند که تاریخ بشر در طی نبردی در آخر الزّمان، به نام ”هار مَجِدّون” به پایان می رسد و نقطه اوج آن ظهور دوبارۀ مسیح است.
🔸جمع کثیری از مسیحیان تجدید حیات یافته یا همان مسیحیان اوانجلیکال (اوانجلیست) عمیقا باور دارند که:
🔸در ۱۹۸۵، جان وال وورد (Dr. John Walvoord) استاد الاهیات مسیحی، که نویسندۀ بیش از ۳۰ کتاب در حوزۀ آخرالزمان شناسی (eschatology) و الاهیات است، دربارۀ خاستگاه خداشناسی ”هار مَجِدّون” و معطوف به رنجهای مردم فلسطین گفت:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بر اساس پیشگوییهای انبیای بنیاسرائیل
🔸مسیحیان “حیات نو یافته ” اعتقاد دارند که تاریخ بشر در طی نبردی در آخر الزّمان، به نام ”هار مَجِدّون” به پایان می رسد و نقطه اوج آن ظهور دوبارۀ مسیح است.
🔸جمع کثیری از مسیحیان تجدید حیات یافته یا همان مسیحیان اوانجلیکال (اوانجلیست) عمیقا باور دارند که:
عمر جهان حدود ۶۰۰۰ سال است، نظریه تکامل داروین به کلی دروغ است، یهودیان امتِ برگزیدۀ خدا هستند و خداوند، سرزمین قدس را به امت برگزیدۀ خود دادهاست.
🔸در ۱۹۸۵، جان وال وورد (Dr. John Walvoord) استاد الاهیات مسیحی، که نویسندۀ بیش از ۳۰ کتاب در حوزۀ آخرالزمان شناسی (eschatology) و الاهیات است، دربارۀ خاستگاه خداشناسی ”هار مَجِدّون” و معطوف به رنجهای مردم فلسطین گفت:
”راستش خداوند در طرح کلی خود، جایی برای اینان در نظر نگرفتهاست. توجه خداوند معطوف به یهودیان است که سرزمین قدس را به آنان داده”.
.
#کتاب_صوتی #نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #نقد_یهودیت#یهودیت #مسیحیت #مسیح #امام_زمان #ظهور #اسرائیل #آخرالزمان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 بررسی مهمترین اخبار انتخابات آمریکا ۲۴ (۲۲) روز تا انتخابات (+) 🎙#رضا_عامری . #سیاست #آمریکا #دونالد_ترامپ #کاملا_هریس #بایدن #جو_بایدن ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
EP388 Masty o Rasty (مستی و راستی) - Live w/Sadeq Bigdeli (US Elections)
🎧دربارۀ انتخابات آمریکا (+)
🎙گفتگوی کینگرام (پادکستِ «مستی و راستی») با #صادق_بیگدلی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙گفتگوی کینگرام (پادکستِ «مستی و راستی») با #صادق_بیگدلی
.
#سیاست #آمریکا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 نقدِ فیلمِ فهرست شیندلر| Schindler's List (+) 🎙#مسعود_فراستی 🔸فیلم فهرست شیندلر فیلم درام تاریخی آمریکایی محصول ۱۹۹۳ به کارگردانی و تهیهکنندگی استیون اسپیلبرگ . #نقد_فیلم #فهرست_شیندلر #استیون_اسپیلبرگ #اسپیلبرگ #هلوکاست #جنگ_جهانی #فاشیسم #آشوییتس …
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 هوش مصنوعی یا انسان؟
نقد و معرفی انیمیشن ربات وحشی | The Wild Robot، ساختۀ Chris Sanders (+)
🎙#مسعود_فراستی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقد و معرفی انیمیشن ربات وحشی | The Wild Robot، ساختۀ Chris Sanders (+)
🎙#مسعود_فراستی
.
#نقد_فیلم #انیمیشن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فاجعهای بهنامِ «کیک محبوب من»
(۱/۲)
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 فیلمی مبتذل با بازیهای بسیار بد، دیالوگهای آبکی و پیشپا-افتاده و کودکمآبانه، فیلمی جشنوارهپسند با شعارهای مستقیم، بدون آنکه درکی از هنر و آفرینش هنری داشتهباشد.
🍂 فیلمی که با آوردن لیست کاملی از عناوین غربپسند (ممنوعیت حجاب، شراب، جنگ، کاباره، گشت ارشاد، مصادره و غیره غیره) سهم خودش را از جوایز جهانی میطلبد، و از طرف دیگر، انرژی سیاسی آزادهشده در داخل کشور را، در مسیرهای یاس و خودکشی و ناامیدی، کانالیزه و سرکوب میکند.
🍂 زنی پیر و فرتوت که "مهین" نام دارد. مهینی که با جابجایی دو حرف، میتواند همان" میهن" باشد و مردی اخته، سرکوب شده (با نام نمادین "فرامرز" که در پایان میمیرد) که زمانی نیروی ارتش پهلوی بوده. بعد از انقلاب روانۀ جنگ شده و حالا ۲۰ سال است مسافرکشی میکند. آیا مهین یا میهن در این فیلم نشان چه بود؟ نشانِ "زن زندگی آزادی"؟! زنی که میخواست زنانگیاش را پس بگیرد؟ خب در این صورت با حرکتهای بیفکرانه و سبکسرانهاش که "مرد و آبادی" رو هم به باد داد!!! یا که نه، "مهین یا میهن" دقیقا نماد وطن بود. مهینی که ادعا میکرد ما از اونا نیستیم (یعنی از نظام)، اما نهایتا کار همان نظام رو انجام داد و باعث شد فرد بیگناهی بمیرد و شبانه چالش کند، بدون اینکه تقاص پس بدهد؛ یعنی میهن است که فرزندانِ خودش را میبلعد، نه نظام!
🍂 هیچ امر نو و بدیعی جز چسناله در فیلم به چشم نمیخورد. همهچیز در نهایتِ پوچی و رخوت میگذرد و همانطور هم با پوچی و رخوت و رکود و مرگ تمام میشود.
🍂 آیا نظام چیزی جز این میخواهد؟ جنبشی سرکوب شده، از ریخت افتاده، با مبتذلترین خواستهها...جنبشی به یاس تبدیل شده که زیر خروارها خاک برای همیشه دفن میشود. از نگاه من، این فیلم قابلیت درو کردن تمام جایزههای جشنوارههای وطنی را دارد، چون خدمت بیشتری به نظام کردهاست....
🍂" زن، زندگی، آزادی" اگر برای مردم ایران آب نداشت، برای سلبریتیهای فرهنگی-سیاسی نان داشت. اسکی رفتن روی خون جوانان مردم، با ساخت و نمایشِ فیلمهای مبتذل ، ترانهها و شعارهای دمدستی و آبکی، تقلیل دادن خواستههای زنان به آزادی های ظاهری، پوشیدن دکلته و رقصیدن و نهایتا دخیل بستن به جشنوارهها و جایزههای خارجی، تنها و تنها میتواند سهمخواهی از ثروت و شهرت باشد، نه اعتراضی آزادیطلبانه.
🍂 از طرفی هر چقدر این فیلمها و ترانهها مبتذلتر، بهشدت محافظهکارانهتر، یاسآورتر و منفعلتر. فیلم کیک محبوب من، در واقع با عنوانِ ظاهریِ فیلمِ توقیفشده(!) هرآنچه نظام اسلامی در داخل میخواست و کشورهای دیگر در خارج، همه را به اذهان تزریق کرد.
🍂 مطالباتی پیشپاافتاده و کودکمآبانه تحتِ عنوان اینکه "باز در گذشته (یعنی زمان پهلوی) آزادیهایی داشتیم، کاباره میرفتیم، میرقصیدیم، دلکته میپوشیدیم، استخر میرفتیم و غیره"... یا تقلیلدادن خیزش به سرگرمی کودکانهی دورهمی زنانه با کلیگوییهای خالهزنکی و بیمعنا، نهتنها هیچ ربطی به شعار" زن، زندگی، آزادی " ندارد، بلکه مانند " روشنکردن سیگاری"ست که پروپاگاندای خواهرزادهی فروید (برنایز) بعنوان روشن کردنِ مشعل آزادی (برای سودجویی کارخانهی سیگار) بهراه انداخت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 فیلمی مبتذل با بازیهای بسیار بد، دیالوگهای آبکی و پیشپا-افتاده و کودکمآبانه، فیلمی جشنوارهپسند با شعارهای مستقیم، بدون آنکه درکی از هنر و آفرینش هنری داشتهباشد.
🍂 فیلمی که با آوردن لیست کاملی از عناوین غربپسند (ممنوعیت حجاب، شراب، جنگ، کاباره، گشت ارشاد، مصادره و غیره غیره) سهم خودش را از جوایز جهانی میطلبد، و از طرف دیگر، انرژی سیاسی آزادهشده در داخل کشور را، در مسیرهای یاس و خودکشی و ناامیدی، کانالیزه و سرکوب میکند.
🍂 زنی پیر و فرتوت که "مهین" نام دارد. مهینی که با جابجایی دو حرف، میتواند همان" میهن" باشد و مردی اخته، سرکوب شده (با نام نمادین "فرامرز" که در پایان میمیرد) که زمانی نیروی ارتش پهلوی بوده. بعد از انقلاب روانۀ جنگ شده و حالا ۲۰ سال است مسافرکشی میکند. آیا مهین یا میهن در این فیلم نشان چه بود؟ نشانِ "زن زندگی آزادی"؟! زنی که میخواست زنانگیاش را پس بگیرد؟ خب در این صورت با حرکتهای بیفکرانه و سبکسرانهاش که "مرد و آبادی" رو هم به باد داد!!! یا که نه، "مهین یا میهن" دقیقا نماد وطن بود. مهینی که ادعا میکرد ما از اونا نیستیم (یعنی از نظام)، اما نهایتا کار همان نظام رو انجام داد و باعث شد فرد بیگناهی بمیرد و شبانه چالش کند، بدون اینکه تقاص پس بدهد؛ یعنی میهن است که فرزندانِ خودش را میبلعد، نه نظام!
🍂 هیچ امر نو و بدیعی جز چسناله در فیلم به چشم نمیخورد. همهچیز در نهایتِ پوچی و رخوت میگذرد و همانطور هم با پوچی و رخوت و رکود و مرگ تمام میشود.
🍂 آیا نظام چیزی جز این میخواهد؟ جنبشی سرکوب شده، از ریخت افتاده، با مبتذلترین خواستهها...جنبشی به یاس تبدیل شده که زیر خروارها خاک برای همیشه دفن میشود. از نگاه من، این فیلم قابلیت درو کردن تمام جایزههای جشنوارههای وطنی را دارد، چون خدمت بیشتری به نظام کردهاست....
🍂" زن، زندگی، آزادی" اگر برای مردم ایران آب نداشت، برای سلبریتیهای فرهنگی-سیاسی نان داشت. اسکی رفتن روی خون جوانان مردم، با ساخت و نمایشِ فیلمهای مبتذل ، ترانهها و شعارهای دمدستی و آبکی، تقلیل دادن خواستههای زنان به آزادی های ظاهری، پوشیدن دکلته و رقصیدن و نهایتا دخیل بستن به جشنوارهها و جایزههای خارجی، تنها و تنها میتواند سهمخواهی از ثروت و شهرت باشد، نه اعتراضی آزادیطلبانه.
🍂 از طرفی هر چقدر این فیلمها و ترانهها مبتذلتر، بهشدت محافظهکارانهتر، یاسآورتر و منفعلتر. فیلم کیک محبوب من، در واقع با عنوانِ ظاهریِ فیلمِ توقیفشده(!) هرآنچه نظام اسلامی در داخل میخواست و کشورهای دیگر در خارج، همه را به اذهان تزریق کرد.
🍂 مطالباتی پیشپاافتاده و کودکمآبانه تحتِ عنوان اینکه "باز در گذشته (یعنی زمان پهلوی) آزادیهایی داشتیم، کاباره میرفتیم، میرقصیدیم، دلکته میپوشیدیم، استخر میرفتیم و غیره"... یا تقلیلدادن خیزش به سرگرمی کودکانهی دورهمی زنانه با کلیگوییهای خالهزنکی و بیمعنا، نهتنها هیچ ربطی به شعار" زن، زندگی، آزادی " ندارد، بلکه مانند " روشنکردن سیگاری"ست که پروپاگاندای خواهرزادهی فروید (برنایز) بعنوان روشن کردنِ مشعل آزادی (برای سودجویی کارخانهی سیگار) بهراه انداخت.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘فاجعهای بهنامِ «کیک محبوب من»
(۲/۲)
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 در نیاز به انقلاب فرهنگی و انقلاب و جنبش، «میل» وجود دارد نه «یاس». در دهۀ شصت اروپا و اوج آن مه ۶۸، افرادی مانند ژان لوک گدار در سینما ظهور کردند و هدفشان تغییر بنیادین فرهنگ و سیاست بود.
🍂 زمانی ژان لوک گدار گفتهبود:
کیک محبوب من و بسیاری از هنرهای اعتراضی دیگر فعلی، مرا یاد این جملۀ گدار میاندازد.
🍂 این که هنر که زمانی زبان اعتراض و تغییر بود، بدل به موضوعی برای کسب جایزه و شهرت شدهاست، واقعا چیز هولناک و چندشآوریست. "صنعتی فرهنگ"ی که با تحمیق تودهها در خدمت سیستمهاست. سینمای اعتراضی-سیاسی-انقلابی میشود گدار، آنتونیونی، روسلینی، اورسن ولز و پازولینی یا تقوی در داخل کشور...
🍂 از طرفی تماشای فیلم کیک محبوب من، مرا یاد رمان "تاریکی حسین ابکنار "انداخت و بسیار فیلمها و رمانهای سالهای اخیر، که از نگاه من، نهتنها دنبال آزادی نیستند، بلکه خودشان زیر سیطرهی بیچونوچرای اربابان دیگری هستند. اربابانی که با برگزاری جشنوارهها و جوایز و دادن اقامت به هنرمندان، مرزهای فکری و ریلبندیهای فرهنگی را کاملا جابه جا کردند تا در جهان، دیگر اثری مانند" آخرین روز ِیک اعدامی / ویکتور هوگو " خلق نشود تا باعث لغو حکم اعدام شود؛ چارلز دیکنزی ظهور نکند یا دن آرامِ میخائیل شولوخوف، یا داستانها و اشعار برتولت برشت یا اشعار آوانگارد مایاکوفسکی، یا نوشتههای شگفت و بینظیر باروز و هنری میلر.
🍂 از این به بعد، مساله "آروزهای برساخته و چگونگی به یاس کشیدن آنهاست". زدوبند سیاستمداران و هنرمندان با هم، فیلمها و هنرهایی که مروج "یاس و مرگ و خودکشی"اند، بدون آنکه نجاتی در کار باشد. تصویری که در آنها رهایی از ستم وجود ندارد و تنها چیز دستیافتنی و تنها راه نجات، مرگ است. جامعهای که بنایش بر استثمار ذاتی استوار است.
🍂 ابنجاست که باید بگویم، آفرینشگر محترم، شما به دنبال آزادی نیستید، بلکه برای رسیدن به سهمتان از شهرت و ثروت، خواهان سیطرهی بیچونوچرای یاس بر روان مردم هستید.
🍂 فیلم کیک محبوب من هیچ نکتهی درخشانی نداشت و من هنوز در شگفتم از چه زمانی ذائقهی هنری مردم تا این میزان سقوط کرد که از ترانههای سیاسی فرهاد و فریدون فروغی، به ترانههای بی سر و ته شروین رسیدیم و از پرویز کیمیاویها و شهید ثالثها و سینمای موج نو به سینمای فعلی....
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻#پرستو_آزادیابد
🍂 در نیاز به انقلاب فرهنگی و انقلاب و جنبش، «میل» وجود دارد نه «یاس». در دهۀ شصت اروپا و اوج آن مه ۶۸، افرادی مانند ژان لوک گدار در سینما ظهور کردند و هدفشان تغییر بنیادین فرهنگ و سیاست بود.
🍂 زمانی ژان لوک گدار گفتهبود:
فیلمسازان بورژوا بر روی بازتابهای واقعیت فوکوس میکنند و گمان میکنند، خودِ واقعیت را شکار کردهاند.
کیک محبوب من و بسیاری از هنرهای اعتراضی دیگر فعلی، مرا یاد این جملۀ گدار میاندازد.
🍂 این که هنر که زمانی زبان اعتراض و تغییر بود، بدل به موضوعی برای کسب جایزه و شهرت شدهاست، واقعا چیز هولناک و چندشآوریست. "صنعتی فرهنگ"ی که با تحمیق تودهها در خدمت سیستمهاست. سینمای اعتراضی-سیاسی-انقلابی میشود گدار، آنتونیونی، روسلینی، اورسن ولز و پازولینی یا تقوی در داخل کشور...
🍂 از طرفی تماشای فیلم کیک محبوب من، مرا یاد رمان "تاریکی حسین ابکنار "انداخت و بسیار فیلمها و رمانهای سالهای اخیر، که از نگاه من، نهتنها دنبال آزادی نیستند، بلکه خودشان زیر سیطرهی بیچونوچرای اربابان دیگری هستند. اربابانی که با برگزاری جشنوارهها و جوایز و دادن اقامت به هنرمندان، مرزهای فکری و ریلبندیهای فرهنگی را کاملا جابه جا کردند تا در جهان، دیگر اثری مانند" آخرین روز ِیک اعدامی / ویکتور هوگو " خلق نشود تا باعث لغو حکم اعدام شود؛ چارلز دیکنزی ظهور نکند یا دن آرامِ میخائیل شولوخوف، یا داستانها و اشعار برتولت برشت یا اشعار آوانگارد مایاکوفسکی، یا نوشتههای شگفت و بینظیر باروز و هنری میلر.
🍂 از این به بعد، مساله "آروزهای برساخته و چگونگی به یاس کشیدن آنهاست". زدوبند سیاستمداران و هنرمندان با هم، فیلمها و هنرهایی که مروج "یاس و مرگ و خودکشی"اند، بدون آنکه نجاتی در کار باشد. تصویری که در آنها رهایی از ستم وجود ندارد و تنها چیز دستیافتنی و تنها راه نجات، مرگ است. جامعهای که بنایش بر استثمار ذاتی استوار است.
🍂 ابنجاست که باید بگویم، آفرینشگر محترم، شما به دنبال آزادی نیستید، بلکه برای رسیدن به سهمتان از شهرت و ثروت، خواهان سیطرهی بیچونوچرای یاس بر روان مردم هستید.
🍂 فیلم کیک محبوب من هیچ نکتهی درخشانی نداشت و من هنوز در شگفتم از چه زمانی ذائقهی هنری مردم تا این میزان سقوط کرد که از ترانههای سیاسی فرهاد و فریدون فروغی، به ترانههای بی سر و ته شروین رسیدیم و از پرویز کیمیاویها و شهید ثالثها و سینمای موج نو به سینمای فعلی....
.
#نقد_فیلم #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘آزادی دقیقا یعنی ولنگاری! ✍🏻 #آرمان_امیری 🍂 بحث دوگانه «آزادی» در برابر «ولنگاری»، یا نسخههای دیگری همچون «ابتذال و بیبند و باری و هرج و مرج» جدید نیست. شاید به قدمت پیدایش مفهوم آزادی این دوگانهسازی وجود داشتهاست. 🍂 در واقع، به نظر میرسد در طول…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره مرگ
@Naqdagin
🎧 دربارۀ مرگ و معنا (+)
🎙#محمد_تیموری (رواندرمانگر)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمد_تیموری (رواندرمانگر)
.
#زیستروان #فلسفیدن #روانکاوی #مرگاندیشی #مرگآگاهی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸نزاع طبقات جدید با حکومت فقیهان، نزاع بر سر «ارزشها»ست. تا زمانی که «زیستن آزادانه» بهمثابه ارزش بنیادین زندگی اجتماعی، مبنای سازماندهی نظم سیاسی قرار نگیرد، این نزاع به پایان نخواهد رسید.
🔸پرسش اساسی این است: اساسا شهروندی که بر پیکر خود حاکمیت ندارد، چگونه میتواند مدعی حاکمیت و مالکیت بر کشور باشد؟ ظهور حاکمیت ملی، از درون تثبیت «حاکمیت شهروندان بر پیکر خود» ممکن میگردد.
✍🏻 #مهدی_کاظمی زمهریر (استاد علوم سیاسی دانشگاه مفید)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @kazemizamharir
🔸پرسش اساسی این است: اساسا شهروندی که بر پیکر خود حاکمیت ندارد، چگونه میتواند مدعی حاکمیت و مالکیت بر کشور باشد؟ ظهور حاکمیت ملی، از درون تثبیت «حاکمیت شهروندان بر پیکر خود» ممکن میگردد.
✍🏻 #مهدی_کاظمی زمهریر (استاد علوم سیاسی دانشگاه مفید)
.
#سیاست #حکومت_اسلامی #زنان #آهو_دریایی #دختر_علوم_تحقیقات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @kazemizamharir