Telegram
نقدآگین
دولت سقوط کرده
نیروهای تندرو کشور رو دست گرفتن
رییس جمهور فرار کرده
اقتصاد به حالت غصبی و روهوا در اومده
ولی ارزش پولش ۲۸۵ برابر ریال کشور من است!!
✍🏻 #سمیرا_مهدوی (عضو اتاق بزرگانی و علیالبدل هیات مدیره اتاق مشترک ازبکستان)
🔻علیِ تنهامانده رو به حوضش:
"مقاومت این است، جبهه مقاومت این است: هرچه فشار بیاورید محکمتر میشود، هرچه جنایت کنید، پرانگیزهتر میشود. هرچه با آنها بجنگید، گستردهتر میشود و من به شما عرض میکنم به حول قوهی الهی گسترهی مقاومت بیش از گذشته تمام منطقه را فرا خواهد گرفت."
🍂 مشکل حوزهها این است که هندسه و ریاضی و آمار و فلسفه و علوم انسانی در آنها جایی ندارد و شعر و شعار و روضه و حدیث، اذهان نوجوانان طلبه را از ابتدا چنان بمباران میکند که باعث میشود بهکل از واقعیت منقطع شوند و هرچه این انقطاع بیشتر پیش میروند، حس سرور و بهجت بیشتری نیز به آنها دست دهد که به ملکوت و عوالم غیب تقرب پیدا کردهاند!
🍂 این درحالیست که مشهور است که بر سر در آکادمی افلاطون این عبارت نصب شدهبود: "هر کس هندسه نمیداند وارد نشود"؛ اینجاست که تفاوت نتایجِ حوزههای علمیه با آکادمیها در یونان، تفاوتی از زمین تا دورترین ستارهها از ما میشود. شاید حتی اگر رفتن به سربازی برای طلاب اجباری میبود، یا داشتن شغلی مستقل از طلبگی و حکومت، برای ملبسشدنشان الزامی بود، با وضعیتی بهمراتب بهتر مواجه بودیم. تقریبا هر عاملی که میتوانست واقعگرایی طلاب را رشد دهد، از آنها دریغ شدهاست.
🍂 وقتی «نابودی و مرگ و شکست و عزا و بلا» را پیروزی و امر مثبت و مطلوب خدا جلوه بدهید و با وجود برگزاریِ بیمارگونِ مراسم لعنت و ابراز نفرت از عواملین یک شکستِ تاریخی، برای چند قرن، مکرر از «پیروزی خون بر شمشیر» و «غایت بودن شهادت» (بهمعنای تحریفشدۀ مرگ در مبارزه) و «ثواب عظمایِ گریه و تباکی و خودزنی و عزا» در زندگی بگویید، باید هم هر طلبه بدل به یک ماشین رواننژندِ نابودسازِ زندگی و تمام جلوهها و امکانهای پیشرفت و رشد آن در یک جامعه بشود. مشکل جامعۀ ما ابدا یک فرد نیست و تقلیل مصائب ایران به روان بیمار یک فرد، گمراهکنندهترین تبیین از صورت مساله است (رجوع کنید به مثلا برخورد دکتر تقی کیمیایی اسدی). این یک «فکر بیمار» و دچار انواع تضاد و تعارضِ بنیادین است که برای قرون متمادی، ایرانی را واژگونه کردهاست و به انواع گسست شدید از واقعیت، انزواگزینی از جهان، و کژرفتاریها و تصمیمات اشتباه دچار کردهاست.
🍂 اگر «سخنرانیهای انگیزشی و قانون جذب» ده درصد از واقعبینی فرد را دچار تخریب میکنند، دید حاکم بر تشیع و حوزهها، عملا تا نود درصد واقعبینی فرد را تخریب میکنند؛ بهنحوی که اگر فرد کل خانوادهاش و مردم شهر و کشورش هم تنفروش شوند و یا کشتهشوند یا آواره، یا دچار فقر غذایی و بیکاری و اعتیاد، باز از «پیروزی بزرگ» و «نزدیک بودن فتح جهان» و «ظهور نزدیکِ ابرمرد پنهان» و... میگوید تا با «رنج شکست» و رنجِ پذیرشِ امکانِ ارتکابِ خطاهای بنیادین در «درک جهان واقع» و «تصمیمات راهبردی زندگی» خود، مواجه نشود.
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم #نقد_شیعه#بشار_اسد #محور_مقاومت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 ۰۰- فلسفه از اول با بنیامین - مقدمه
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸در این مجموعه، فلسفه رو از اول تعریف میکنیم ، یعنی از اول اول اول اول، و در این قسمت، قبل فلسفه رو! یعنی قبل از اون اول رو!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#بنیامین_دیبا (+)
🔸در این مجموعه، فلسفه رو از اول تعریف میکنیم ، یعنی از اول اول اول اول، و در این قسمت، قبل فلسفه رو! یعنی قبل از اون اول رو!
.
#درسگفتار #فلسفیدن#فلسفه #متافیزیک #یونان #یونان_باستان #تاریخ_فلسفه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
جنگاوران
درخصوص صحبت های دیشب آقای عراقچی که گفته بودند ایران برای شکست داعش رفته بود سوریه، دیدن این کلیپ خالی از لطف نیست.
📘اتحاد با شیطان
✍🏻 #جناب_گاو
🔻[امام] موسی صدر زمانی گفتهبود:
🍂 حکومت حزب بعث سوریه (درست مانند حکومت حزب بعث عراق) حکومتی سکولار، کمونیست و کاملاً تمامیتخواه و دیکتاتور بود. این حکومت (باز هم مثل حکومت بعث عراق) از هیچ جنایتی اجتناب نمیکرد: کشتار غیرنظامیان، استفاده از سلاحهای شیمیایی بر ضد مردم خود، زندانها و شکنجههای مخوفی که روی نازیها و کمونیستهای شوروی را سفید میکرد.... به علاوه، سیستم کاملاً دولتی اقتصاد در آن کشور مردم سوریه را مفلوک کرده بود.
🍂 پس چرا ج.ا. با آنها متحد شد؟ چرا در کشتارهای دهه پیش از مردم سوریه، با آنها غایت همکاری را کردند؟ چرا در خون مردم بیگناه شریک شدند؟ دلیلش فقط به خاطر ضدیت با اسرائیل بود! (اگر فکر میکنید به خاطر داعش بود، این کلیپ را ببینید!) با شیطان متحد شدند تا با اسرائیل دشمنی ورزند.
🔻قرآن مجید:
🔺زیانکار دنیا و آخرت شدند!
🎞 توضیح کلیپِ پیوست: همان اوایل ۲۰۱۱، در ۶ ماه ابتدایی بهار عربی و تظاهراتهای بزرگ و سراسری که نه اثری از داعش و النصره در سوریه بود، نه خط اول معارضان به سوی اسلامگرایی افراطی متمایل شدهبود، و نه ارتش آزاد در معدۀ دهها گروه متمولتر هضم شدهبود، ارتش اسد همچون امروز، مثل برف در خیابانهای داغ شام در حال آب شدن بود، اما باز هم زیربار پذیرش شروط سپاه قدس نرفتهبود و سلیمانی نیز ناامیدانه عزم بازگشت داشت. علی خامنهای آنها را از بازگشت منع کرد و توصیه کرد که به زور هم شده داروی اسد را تو حلقومش بریزند.
🗄 پست مرتبط
📻 سوریه؛ میراث شوم
📺 نسلکشی مسلمانان توسط چین کمونیست و سکوت مدعیان اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @jenabegav
✍🏻 #جناب_گاو
🔻[امام] موسی صدر زمانی گفتهبود:
"اگر اسرائیل و شیطان با هم بجنگند، ما در کنار شیطان میایستیم!"
🍂 حکومت حزب بعث سوریه (درست مانند حکومت حزب بعث عراق) حکومتی سکولار، کمونیست و کاملاً تمامیتخواه و دیکتاتور بود. این حکومت (باز هم مثل حکومت بعث عراق) از هیچ جنایتی اجتناب نمیکرد: کشتار غیرنظامیان، استفاده از سلاحهای شیمیایی بر ضد مردم خود، زندانها و شکنجههای مخوفی که روی نازیها و کمونیستهای شوروی را سفید میکرد.... به علاوه، سیستم کاملاً دولتی اقتصاد در آن کشور مردم سوریه را مفلوک کرده بود.
🍂 پس چرا ج.ا. با آنها متحد شد؟ چرا در کشتارهای دهه پیش از مردم سوریه، با آنها غایت همکاری را کردند؟ چرا در خون مردم بیگناه شریک شدند؟ دلیلش فقط به خاطر ضدیت با اسرائیل بود! (اگر فکر میکنید به خاطر داعش بود، این کلیپ را ببینید!) با شیطان متحد شدند تا با اسرائیل دشمنی ورزند.
🔻قرآن مجید:
و هر کس که، به جای خدا، شیطان را دوست خود گیرد، قطعاً دستخوش زیان آشکاری شده است" وَ مَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا!
🔺زیانکار دنیا و آخرت شدند!
🎞 توضیح کلیپِ پیوست: همان اوایل ۲۰۱۱، در ۶ ماه ابتدایی بهار عربی و تظاهراتهای بزرگ و سراسری که نه اثری از داعش و النصره در سوریه بود، نه خط اول معارضان به سوی اسلامگرایی افراطی متمایل شدهبود، و نه ارتش آزاد در معدۀ دهها گروه متمولتر هضم شدهبود، ارتش اسد همچون امروز، مثل برف در خیابانهای داغ شام در حال آب شدن بود، اما باز هم زیربار پذیرش شروط سپاه قدس نرفتهبود و سلیمانی نیز ناامیدانه عزم بازگشت داشت. علی خامنهای آنها را از بازگشت منع کرد و توصیه کرد که به زور هم شده داروی اسد را تو حلقومش بریزند.
🗄 پست مرتبط
📻 سوریه؛ میراث شوم
📺 نسلکشی مسلمانان توسط چین کمونیست و سکوت مدعیان اسلام
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم#بشار_اسد #محور_مقاومت
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @jenabegav
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 زیارت قاتل! | طلب آمرزش (+)
— داستان کوتاه از صادق هدایت
🎙دکتر #رشید_کاکاوند
🔸داستان کوتاه «طلب آمرزش» از صادق هدایت، روایت زنیست که برای طلب بخشش به کربلا سفر میکند. او در گذشته مرتکب جنایات سنگینی شده، ازجمله قتل دو نوزاد و هووی خود. زن که از عذاب وجدان و ترس از مجازات الهی رنج میبرد، به امید رهایی و آمرزش این سفر را آغاز میکند.
🔸در این سفر، او متوجه میشود که همسفرانش نیز جنایتکارند و هر یک گناهی بزرگ در گذشته مرتکب شدهاند. برخلاف انتظار، این کشف زن را نه ناراحت، بلکه خوشحال میکند. دانستن اینکه دیگران نیز گناهکارند، به او نوعی آرامش و احساس همدلی میدهد. او خود را دیگر تنها نمیبیند و سنگینی گناهانش در قیاس با اعمال دیگران برایش قابلتحملتر میشود.
🔸هدایت در این داستان با نگاهی خاص به مفاهیم گناه و آمرزش، واکنشهای متضاد انسان را در برابر عذاب وجدان و تنهایی به تصویر میکشد. احساس آسودگی زن از همراهی گناهکاران دیگر، نمایشی از پیچیدگی روان انسان و تلاش او برای پذیرش خود در برابر قضاوتهای اجتماعی و الهی است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— داستان کوتاه از صادق هدایت
🎙دکتر #رشید_کاکاوند
🔸داستان کوتاه «طلب آمرزش» از صادق هدایت، روایت زنیست که برای طلب بخشش به کربلا سفر میکند. او در گذشته مرتکب جنایات سنگینی شده، ازجمله قتل دو نوزاد و هووی خود. زن که از عذاب وجدان و ترس از مجازات الهی رنج میبرد، به امید رهایی و آمرزش این سفر را آغاز میکند.
🔸در این سفر، او متوجه میشود که همسفرانش نیز جنایتکارند و هر یک گناهی بزرگ در گذشته مرتکب شدهاند. برخلاف انتظار، این کشف زن را نه ناراحت، بلکه خوشحال میکند. دانستن اینکه دیگران نیز گناهکارند، به او نوعی آرامش و احساس همدلی میدهد. او خود را دیگر تنها نمیبیند و سنگینی گناهانش در قیاس با اعمال دیگران برایش قابلتحملتر میشود.
🔸هدایت در این داستان با نگاهی خاص به مفاهیم گناه و آمرزش، واکنشهای متضاد انسان را در برابر عذاب وجدان و تنهایی به تصویر میکشد. احساس آسودگی زن از همراهی گناهکاران دیگر، نمایشی از پیچیدگی روان انسان و تلاش او برای پذیرش خود در برابر قضاوتهای اجتماعی و الهی است.
.
#خیالپرسه #داستان_کوتاه #صادق_هدایت#خرافات #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧اهمیت ملیگرایی و اسطورههای میهنی (+) — بخشی از کارگاهِ «انسان اجتماعی» 🎙#داروین_صبوری (جامعهشناس) باشکوهترین و بزرگترین تشییع جنازۀ قرن ۲۱ جهان متعلق به ایران خواهدبود؛ زمانی که پیکر محمدرضا پهلوی به ایران برگردد. . #جامعه #ایران #نقد_روشنفکران… – اهمیت ملیگرایی و اسطورههای میهنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدال لفظی در مناظره ناتمام حاتم قادری و بیژن عبدالکریمی
🎧 جدال لفظی در مناظره ناتمام حاتم قادری و بیژن عبدالکریمی
🔻بیژن عبدالکریمی:
🔻حاتم قادری:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻بیژن عبدالکریمی:
حاتم قادری [و روشنفکران ما] بخشی از بحران است
🔻حاتم قادری:
انقدر وجدان و شرف دارم که با شما [که به انواع توهین و تهمت به شخص من و روشنفکران متمسک میشوید و معذرتخواهی را نیز دون شان خود میدانید] دست (یاری) ندهم
🗄 پست مرتبط
📕 بیژن عبدالکریمی استادِ «حشو و اطناب»
📕درک وارونه فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
.
#مناظره #ولایت_فقیه #حکومت_اسلامی #محور_مقاومت #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘بیژن عبدالکریمی استادِ «حشو و اطناب»
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی (دکترای جامعهشناسی سیاسی)
🍂 امروز اتفاقی مناظره دکتر حاتم قادری و بیژن عبدالکریمی را نگاه میکردم [فایل صوتیِ کمحجم را اینجا بشنوید]. البته مدتهاست که سخنان تکراری و اطنابهای کلامی دلآزار عبدلکریمی را گوش نمیکنم. دلیل اولش این است که اگر به تمام حرفهای ایشان طی این سه سال اخیر و حتی قبل از آن گوش کنید، چیزی جز روضهخوانیهای تکراری و حشو معنایی سخنان پیشینش نیست.
🔻معلوم است که ایشان نهتنها کتاب نمیخوانند، بلکه همان کتابهای خواندۀ قبلی را نیز چون با پیشداوری و دگمهای نظری خود مورد خوانش قراردادهاند، درست فهم نکردهاند:
اولا، میتوان با نمونههای زیاد از سخنان ایشان، درک ناشیانهاش از «فلسفۀ نیچه و هایدگر» را بهخوبی نشان داد.
دوما، اینکه ایشان علیرغم دفاع از «هرمنوتیک فلسفی» و «پرپکتیویسم نیچهای»، نهتنها اعتنایی به دریافتها و منظرهای فکرهای متفاوت از خود نمیکنند، بلکه با برگزیدنِ «زبانِ هتاکانه» و «انگزنی پیاپی» به روشنفکران، آنها را به افتادن در دام «تقلیلگرایی و پوپولیسم و سیاستزدگی» متهم می کنند.
🍂 جمعبستن افراد، ذیل یک مفهوم مبهمِ روشنفکری، که میتوان تناقض آن را در تکتک جملات و مدعاهای نامبرده نشان داد، بهخوبی ناظر بر زیر پا گذاشتن منطق گفتگو از سوی ایشان است. جملاتی سرتاپا تناقض آمیز، تکراری و اطنابهای بیدلیل و البته اتهامهای بیدلیل، به همه جز خود.
🍂 جالبتر اما، زمانیست که ایشان از منظر پدیدارشناسانه وارد مباحث میشوند! و بهاصطلاح خودشان، از «معاصر بودن و شناخت جایگاه ایران در وضعیت کنونی» سخن میگویند، اما همینکه طرف مقابل، مثالهای عینی و پدیدارشناسانه از وضعیت سیاست و جامعه و فرهنگ به میان میآورد، بلافاصله طرف مقابل را به «پوپولیسم و همسویی با بقال و چقال» متهم میکنند.
🍂 ایشان حتی سادهترین مبانی دموکراسی و جایگاه مردم در تصمیم گیریها را برنمیتابند و با اشتباهگرفتن مفهوم مردم با تودهها، که یک ترمِ جامعهشناختی مشخص است، تمام مردم را تودۀ صرف و مصرفکنندۀ تولیدات روشنفکرانی چون خود میداند.
🍂 اما دل آزارتر از همه، عدم آشنایی ایشان با اندیشۀ سیاسی و فلسفۀ سیاسی است و یکیگرفتن این دو. دردآور آنجاست وقتی حاتم قادری از موضع او دربارۀ نهادی به نام «ولایت مطلقه فقیه» و «فرهنگ ولایت»ی که بر صغیرپنداری مردم مبتنیست، سخن میگوید، عبدالکریمی طرح چنان سوالی را تنزل بحث میداند!
🍂 این بدان معنی است که عبدالکریمی نهتنها ساحتی چون سیاست را امری نازل میدانند، بلکه طرح مبحث «اخلاق در رابطه با سیاست» را نیز منتفی میکنند درعین حال، خود از منظر اخلاقی دیگران را به بیاعتنایی و بیتفاوتی و جهالت متهم میکنند.
🍂 عبدلکریمی نه از فلسفه چیزی فراگرفتهاست، و نه با مفاهیمی چون فلسفۀ سیاسی آشناست. آدمیست با برگرفتن چند مفهوم پادرهوا از هایدگر و نیچه و اندیشمندان ضدروشنگری دیگر، و احتمالاً با استنباطات نادرست از مباحث اشمیث (حقوقدان هیتلر)، تلاش میکند زمینههای دفاع از نظامی اخلاقستیز، توسعهستیز و ارتجاعی را فراهم کند، که با «امر زیسته» و تجربۀ تکتک ایرانیان درتضاد و ناهمسوییست.
🍂 نه! جناب عبدلکریمی برای اینکه رابطه فلسفه و سیاست را بفهمید، شما را فقط به این پارگراف از سخنان کارل یاسپرس ارجاع میدهم، امیدوارم که اگر شهامت فیلسوف بودن را ندارید، ادا و اطوار شبهروشنکریتان را هم کناربگذارید و درنهایت، خود را استادیاری بدانید که طی ده سال، حتی دو مقاله در سطح بینالملل منتشر نکردهاید، که نشان از سامانمندی افکار شما و انضباط فکریتان باشد.
🔻کارل یاسپرس در زندگی نامه خود برداشتش از رابطه میان فلسفه و سیاست را توضیح میدهد وی اشاره میکند:
🗄 پست مرتبط
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
✍🏻 دکتر #قربان_عباسی (دکترای جامعهشناسی سیاسی)
🍂 امروز اتفاقی مناظره دکتر حاتم قادری و بیژن عبدالکریمی را نگاه میکردم [فایل صوتیِ کمحجم را اینجا بشنوید]. البته مدتهاست که سخنان تکراری و اطنابهای کلامی دلآزار عبدلکریمی را گوش نمیکنم. دلیل اولش این است که اگر به تمام حرفهای ایشان طی این سه سال اخیر و حتی قبل از آن گوش کنید، چیزی جز روضهخوانیهای تکراری و حشو معنایی سخنان پیشینش نیست.
🔻معلوم است که ایشان نهتنها کتاب نمیخوانند، بلکه همان کتابهای خواندۀ قبلی را نیز چون با پیشداوری و دگمهای نظری خود مورد خوانش قراردادهاند، درست فهم نکردهاند:
اولا، میتوان با نمونههای زیاد از سخنان ایشان، درک ناشیانهاش از «فلسفۀ نیچه و هایدگر» را بهخوبی نشان داد.
دوما، اینکه ایشان علیرغم دفاع از «هرمنوتیک فلسفی» و «پرپکتیویسم نیچهای»، نهتنها اعتنایی به دریافتها و منظرهای فکرهای متفاوت از خود نمیکنند، بلکه با برگزیدنِ «زبانِ هتاکانه» و «انگزنی پیاپی» به روشنفکران، آنها را به افتادن در دام «تقلیلگرایی و پوپولیسم و سیاستزدگی» متهم می کنند.
🍂 جمعبستن افراد، ذیل یک مفهوم مبهمِ روشنفکری، که میتوان تناقض آن را در تکتک جملات و مدعاهای نامبرده نشان داد، بهخوبی ناظر بر زیر پا گذاشتن منطق گفتگو از سوی ایشان است. جملاتی سرتاپا تناقض آمیز، تکراری و اطنابهای بیدلیل و البته اتهامهای بیدلیل، به همه جز خود.
🍂 جالبتر اما، زمانیست که ایشان از منظر پدیدارشناسانه وارد مباحث میشوند! و بهاصطلاح خودشان، از «معاصر بودن و شناخت جایگاه ایران در وضعیت کنونی» سخن میگویند، اما همینکه طرف مقابل، مثالهای عینی و پدیدارشناسانه از وضعیت سیاست و جامعه و فرهنگ به میان میآورد، بلافاصله طرف مقابل را به «پوپولیسم و همسویی با بقال و چقال» متهم میکنند.
🍂 ایشان حتی سادهترین مبانی دموکراسی و جایگاه مردم در تصمیم گیریها را برنمیتابند و با اشتباهگرفتن مفهوم مردم با تودهها، که یک ترمِ جامعهشناختی مشخص است، تمام مردم را تودۀ صرف و مصرفکنندۀ تولیدات روشنفکرانی چون خود میداند.
🍂 اما دل آزارتر از همه، عدم آشنایی ایشان با اندیشۀ سیاسی و فلسفۀ سیاسی است و یکیگرفتن این دو. دردآور آنجاست وقتی حاتم قادری از موضع او دربارۀ نهادی به نام «ولایت مطلقه فقیه» و «فرهنگ ولایت»ی که بر صغیرپنداری مردم مبتنیست، سخن میگوید، عبدالکریمی طرح چنان سوالی را تنزل بحث میداند!
🍂 این بدان معنی است که عبدالکریمی نهتنها ساحتی چون سیاست را امری نازل میدانند، بلکه طرح مبحث «اخلاق در رابطه با سیاست» را نیز منتفی میکنند درعین حال، خود از منظر اخلاقی دیگران را به بیاعتنایی و بیتفاوتی و جهالت متهم میکنند.
🍂 عبدلکریمی نه از فلسفه چیزی فراگرفتهاست، و نه با مفاهیمی چون فلسفۀ سیاسی آشناست. آدمیست با برگرفتن چند مفهوم پادرهوا از هایدگر و نیچه و اندیشمندان ضدروشنگری دیگر، و احتمالاً با استنباطات نادرست از مباحث اشمیث (حقوقدان هیتلر)، تلاش میکند زمینههای دفاع از نظامی اخلاقستیز، توسعهستیز و ارتجاعی را فراهم کند، که با «امر زیسته» و تجربۀ تکتک ایرانیان درتضاد و ناهمسوییست.
🍂 نه! جناب عبدلکریمی برای اینکه رابطه فلسفه و سیاست را بفهمید، شما را فقط به این پارگراف از سخنان کارل یاسپرس ارجاع میدهم، امیدوارم که اگر شهامت فیلسوف بودن را ندارید، ادا و اطوار شبهروشنکریتان را هم کناربگذارید و درنهایت، خود را استادیاری بدانید که طی ده سال، حتی دو مقاله در سطح بینالملل منتشر نکردهاید، که نشان از سامانمندی افکار شما و انضباط فکریتان باشد.
🔻کارل یاسپرس در زندگی نامه خود برداشتش از رابطه میان فلسفه و سیاست را توضیح میدهد وی اشاره میکند:
«هیچ فلسفهای بدون سیاست و بدون تاثیر بر سیاست وجود ندارد» و «هر فلسفه خود را در اندیشۀ سیاسیاش مینمایاند، و از این، ماهیت خود را به نمایش میگذارد. از آن هنگام، از هر فیلسوفی درخصوص اندیشه و عمل سیاسیاش پرسش میکنم و مسیر پرابهت، اصیل و موثر این اندیشه را از خلال تاریخ تفکرات فلسفی تماشا میکنم»
🗄 پست مرتبط
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
.
#مناظره #ولایت_فقیه #حکومت_اسلامی #محور_مقاومت #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nasaksara
Telegram
نقدآگین
📘در ردّ پراکندهگویی
— زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۱/۲)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 اینکه بیژن عبدالکریمی درک نمیکند که نزاع دقیقاً بر سر تاریخ است و اینکه نسل جدید اولاً هویت تاریخی خود را نه صرفاً در پرتو گذشته، بلکه در پرتو آینده نیز میبیند، ثانیاً روایت تاریخیِ غیرملیِ «نظمِ نظامِ نظامیِ مستقر» او را در مبحث «هویت تاریخی» اقناع نمیکند، چیزیست که از دایرهی فهم این پدیدارشناسنما خارج است.
🍂 عوض اهانت به نسل جوان و توجیهات نخنمای ایدئولوژیک، بهتر بود اگر واقعاً چیزی از پدیدارشناسی درک میکند، به شکاف دو روایت از دو برههی تاریخی پیش و پس از اسلام و تضادِ آن در دل تاریخِ زیستهی سیاسی-فرهنگی پسامشروطهی ایران مدرن عنایت میکرد و دوگانهای را فهم میکرد که در دو سرحد کمال مطلوبِ دو حافظهی ایماژهای تاریخیِ گسسته - علی و کورش - نمادینسازی شدهاست و به تعارض افتاده است.
🍂 توصیف این وضعیتِ کیستیِ سوژهی ایرانی نظر به بستر تاریخمندیاش در این دوشقهشدگی، اگر وظیفهی پدیدارشناس نیست، پس وظیفهی کیست؟ اگر تازه چندین شکاف قومی، مذهبی و زبانی و غیره را پیش نکشیم که هر کدام تاریخ و تاریخمندی را به روایتی متعارض با مابقی پیش میکشد و نحوهی درجهانبودناش در روایتاش حکایتی است.
🍂 رویکرد خامِ «تاریخیانگارانه»ی آقای عبدالکریمی، ملهم از قرائتهای خام محافظهکارانه از هایدگر، اولاً متوجه نیست که سوژه از حیثی دازاین (یعنی «درجهانبودگی») دارد و از حیثی، «آشکارگاه» جهان است و همچنانکه نمیتواند صرفن «شیئی محصول طبیعت» باشد، یک «برساخت سادهی محصول تاریخ» هم نیست.
🍂 بنا به پارادوکس سوبژکتیویته – پیچیدهترین بخش پدیدارشناسی – با استفاده از لسان مرلوپونتی، انسان "هم منبع مطلقِ" آشکارگی جهان و تاریخش است هم در مقام همین منبع مطلق درون جهان است و موقعیتمند است: نه تنها در تاریخام، بلکه تاریخ هم چیزی جز روایت من نیست؛ چنانکه ماه و خورشید هم این دایره میگردانند و چیزی جز آنچه من دیده و آشکار کردهام نیستند، در عین حالی که چنان آشکارشان میکنم که قبل از خودم هم بودهاند؛ لذا دشواری پدیدارشناسی اینجاست که سوژه در عین خودبنیادیاش، در جهان مسکن دارد که در غیر این صورت، چه چیزی بیش از جنبش منسوخ تاریخیانگارانه علیه ایدهآلیسم آلمانی در قرن ماضیاش داشت که بگوید؟
🍂 لذا فرض خام و نسبیانگارانه و کودکانهای ایشان که همهچیز باید در تاریخ باشد تا حقیقتی بر آن متصور شود، برآمده از پدیدارشناسی نیست و یک ایدئولوژی خام است که حتی کاریکاتوری از کانسرواتیسم است. «زیستجهان» همانقدر که پیشاعلمی است که پیشافرهنگی و اینگونه نیست که اگر هوسرل با «نقد علم» به «زیستجهان» بازمیگردد، اولاً این زیستجهان را معادل «فرهنگهای جزئی» ببیند که آنها را به شدت تحت عنوان «فلسفههای جهانبینیِ نسبیانگارانه» نقد میکند، ثانیاً این زیستجهان «محل تقدیس» او نیست، بلکه تازه محل «نقد فلسفی» او در مقام همان دوکساهایی است که به قول آلفرد شوتس، تازه با پروبلماتیک شدن، باید به پرسش کشیده شوند، و اینجاست که زیستجهان، نه «مأمنی برای محافظهکاران» و ابزاری برای «خودپرستیهای گروهی»، بلکه آماج «پرسشگری پیاپی» است. بازگشت به زیستجهان، فراخوان «نبرد عظیم» علیه «پیشفرضهای تاریخی» است نه چون بیژن عبدالکریمی «تقدیس آنها».
🍂 انسان اگر در زیستجهانی که سابق بر اوست، زاده میشود و در آن «موقعیتمند» است، منظور «تقید پیشاتأملی» به پیشفرضهاییست که مستقیماً دارد «فردی/بیناسوبژکتیو» بهطور زیسته تجربه میکند؛ لذا آنچه "سنت" نامیده میشود، ضرورتاً «افق تجارب مستقیم» نیست، بلکه خودش میتواند همچون علم دقیقه، "بیانی نظم-دومی" از آن باشد.
🍂 فقه و اصول و غیره همانقدر انتزاعی از زیستجهاناند و نسبت به آن «ثانویه»اند که فیزیک و شیمی. نمیتوان به نحو مضحکی تصور کرد که آنچه علم بومی نامیده میشود زیستجهان ایرانی-اسلامی یا ایرانی یا اسلامیِ من است! روایات اینها و آنچه درمقام برساخت فرهنگی چونان علم گردآوردهاند، عمدتاً دقایقی از تاریخ علماند که زیستجهان خاستگاه آنهاست نه خود آنها.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۱/۲)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 اینکه بیژن عبدالکریمی درک نمیکند که نزاع دقیقاً بر سر تاریخ است و اینکه نسل جدید اولاً هویت تاریخی خود را نه صرفاً در پرتو گذشته، بلکه در پرتو آینده نیز میبیند، ثانیاً روایت تاریخیِ غیرملیِ «نظمِ نظامِ نظامیِ مستقر» او را در مبحث «هویت تاریخی» اقناع نمیکند، چیزیست که از دایرهی فهم این پدیدارشناسنما خارج است.
🍂 عوض اهانت به نسل جوان و توجیهات نخنمای ایدئولوژیک، بهتر بود اگر واقعاً چیزی از پدیدارشناسی درک میکند، به شکاف دو روایت از دو برههی تاریخی پیش و پس از اسلام و تضادِ آن در دل تاریخِ زیستهی سیاسی-فرهنگی پسامشروطهی ایران مدرن عنایت میکرد و دوگانهای را فهم میکرد که در دو سرحد کمال مطلوبِ دو حافظهی ایماژهای تاریخیِ گسسته - علی و کورش - نمادینسازی شدهاست و به تعارض افتاده است.
🍂 توصیف این وضعیتِ کیستیِ سوژهی ایرانی نظر به بستر تاریخمندیاش در این دوشقهشدگی، اگر وظیفهی پدیدارشناس نیست، پس وظیفهی کیست؟ اگر تازه چندین شکاف قومی، مذهبی و زبانی و غیره را پیش نکشیم که هر کدام تاریخ و تاریخمندی را به روایتی متعارض با مابقی پیش میکشد و نحوهی درجهانبودناش در روایتاش حکایتی است.
🍂 رویکرد خامِ «تاریخیانگارانه»ی آقای عبدالکریمی، ملهم از قرائتهای خام محافظهکارانه از هایدگر، اولاً متوجه نیست که سوژه از حیثی دازاین (یعنی «درجهانبودگی») دارد و از حیثی، «آشکارگاه» جهان است و همچنانکه نمیتواند صرفن «شیئی محصول طبیعت» باشد، یک «برساخت سادهی محصول تاریخ» هم نیست.
🍂 بنا به پارادوکس سوبژکتیویته – پیچیدهترین بخش پدیدارشناسی – با استفاده از لسان مرلوپونتی، انسان "هم منبع مطلقِ" آشکارگی جهان و تاریخش است هم در مقام همین منبع مطلق درون جهان است و موقعیتمند است: نه تنها در تاریخام، بلکه تاریخ هم چیزی جز روایت من نیست؛ چنانکه ماه و خورشید هم این دایره میگردانند و چیزی جز آنچه من دیده و آشکار کردهام نیستند، در عین حالی که چنان آشکارشان میکنم که قبل از خودم هم بودهاند؛ لذا دشواری پدیدارشناسی اینجاست که سوژه در عین خودبنیادیاش، در جهان مسکن دارد که در غیر این صورت، چه چیزی بیش از جنبش منسوخ تاریخیانگارانه علیه ایدهآلیسم آلمانی در قرن ماضیاش داشت که بگوید؟
🍂 لذا فرض خام و نسبیانگارانه و کودکانهای ایشان که همهچیز باید در تاریخ باشد تا حقیقتی بر آن متصور شود، برآمده از پدیدارشناسی نیست و یک ایدئولوژی خام است که حتی کاریکاتوری از کانسرواتیسم است. «زیستجهان» همانقدر که پیشاعلمی است که پیشافرهنگی و اینگونه نیست که اگر هوسرل با «نقد علم» به «زیستجهان» بازمیگردد، اولاً این زیستجهان را معادل «فرهنگهای جزئی» ببیند که آنها را به شدت تحت عنوان «فلسفههای جهانبینیِ نسبیانگارانه» نقد میکند، ثانیاً این زیستجهان «محل تقدیس» او نیست، بلکه تازه محل «نقد فلسفی» او در مقام همان دوکساهایی است که به قول آلفرد شوتس، تازه با پروبلماتیک شدن، باید به پرسش کشیده شوند، و اینجاست که زیستجهان، نه «مأمنی برای محافظهکاران» و ابزاری برای «خودپرستیهای گروهی»، بلکه آماج «پرسشگری پیاپی» است. بازگشت به زیستجهان، فراخوان «نبرد عظیم» علیه «پیشفرضهای تاریخی» است نه چون بیژن عبدالکریمی «تقدیس آنها».
🍂 انسان اگر در زیستجهانی که سابق بر اوست، زاده میشود و در آن «موقعیتمند» است، منظور «تقید پیشاتأملی» به پیشفرضهاییست که مستقیماً دارد «فردی/بیناسوبژکتیو» بهطور زیسته تجربه میکند؛ لذا آنچه "سنت" نامیده میشود، ضرورتاً «افق تجارب مستقیم» نیست، بلکه خودش میتواند همچون علم دقیقه، "بیانی نظم-دومی" از آن باشد.
🍂 فقه و اصول و غیره همانقدر انتزاعی از زیستجهاناند و نسبت به آن «ثانویه»اند که فیزیک و شیمی. نمیتوان به نحو مضحکی تصور کرد که آنچه علم بومی نامیده میشود زیستجهان ایرانی-اسلامی یا ایرانی یا اسلامیِ من است! روایات اینها و آنچه درمقام برساخت فرهنگی چونان علم گردآوردهاند، عمدتاً دقایقی از تاریخ علماند که زیستجهان خاستگاه آنهاست نه خود آنها.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘در ردّ پراکندهگویی
— زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۲/۲)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 «موقعیتمند» بودن من در «دربدنبودگی» و در «درجهانبودگی»ام تسلیم من به «آنچه گذشتِ» لایهای از فرهنگی خاص نیست. این موقعیتمندی نیز به معنای «حمال تاریخی تحمیل شده بودن» برای سوژه نیست، ولو او درون زیستجهانی افکنده شده باشد که به قول اسپینوزا، تا پیش از تأمل، «اراده به قدرت» بر آن حاکم است، اما زمانی که تأمل، خاصه بعد از لمس تروما و حیرت، آغاز میشود این قانون فسخ میشود چراکه «تفکر انتقادی» آغاز میشود.
🍂 آزادی انسان، «نبرد با محدودیتهای زیستجهانیست که در آن افکنده شده» است، چه در بُعد عملی و چه نظری. زیستجهان، اگر به پرسش کشیده نشود، چیست جز «جهانِ خصوصیِ خوابزدهای (به قول هراکلیتوس) که بیدار نمیشود تا وارد جهانِ مشترک بیدار برای همه شود».
🍂 چیزی که بیژن، به اسم زیستجهان در سوگ آن نشستهاست، آخرین رسوبِ همان زنجهمورههای «وآنچه خود داشتِ» علی شریعتیهاست که از هراس شعاع آفتاب (برخلاف فرمان عقلی پارمنیدس به «همواره خیره بودن در شعاع آفتاب») میخواستند به دل «غار افلاطون» بازگردند و در سایهها پناه بگیرند؛ میراث فردیدها (که خود تاریخ مصرف داشت و برآمده از وحشت استعمار و پناه گرفتن پشت خاکریز خاطرات بود، عوض مشارکت در نبرد غولآسا بر سر هستی)، چیست جز مشتی نوستالوژیِ «زمان برباد رفته» و «تزئین مشتی باور مذهبی متعصبانه» با «مباحث شبهفلسفیِ آوانگارد» تا تن به پرسشگری ندهند.
🍂 کسی که تا درکاتِ اهانت به مترقیترین جنبش از زمان مشروطه تاکنون، یعنی «زن، زندگی، آزادی»، هبوط میکند و این همه عظمت را در اندیشه و عمل جوانانی نمیبیند که از هرگونه آموزش آزاد و صحیحی نیز محروم بودند و سعدیصفت، «خوشهچینِ خرمن معرفت از ممنوعهترین جاها بودند»، و نامسئولانه آن را به «مصرفگرایی» تقلیل میدهد، مصداق آیهی مربوطه است که «چشم دارد و نمیبیند، گوش دارد و نمیشنود».
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @MadraseFalsafe
— زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
(۲/۲)
✍🏻#علینجات_غلامی
🍂 «موقعیتمند» بودن من در «دربدنبودگی» و در «درجهانبودگی»ام تسلیم من به «آنچه گذشتِ» لایهای از فرهنگی خاص نیست. این موقعیتمندی نیز به معنای «حمال تاریخی تحمیل شده بودن» برای سوژه نیست، ولو او درون زیستجهانی افکنده شده باشد که به قول اسپینوزا، تا پیش از تأمل، «اراده به قدرت» بر آن حاکم است، اما زمانی که تأمل، خاصه بعد از لمس تروما و حیرت، آغاز میشود این قانون فسخ میشود چراکه «تفکر انتقادی» آغاز میشود.
🍂 آزادی انسان، «نبرد با محدودیتهای زیستجهانیست که در آن افکنده شده» است، چه در بُعد عملی و چه نظری. زیستجهان، اگر به پرسش کشیده نشود، چیست جز «جهانِ خصوصیِ خوابزدهای (به قول هراکلیتوس) که بیدار نمیشود تا وارد جهانِ مشترک بیدار برای همه شود».
🍂 چیزی که بیژن، به اسم زیستجهان در سوگ آن نشستهاست، آخرین رسوبِ همان زنجهمورههای «وآنچه خود داشتِ» علی شریعتیهاست که از هراس شعاع آفتاب (برخلاف فرمان عقلی پارمنیدس به «همواره خیره بودن در شعاع آفتاب») میخواستند به دل «غار افلاطون» بازگردند و در سایهها پناه بگیرند؛ میراث فردیدها (که خود تاریخ مصرف داشت و برآمده از وحشت استعمار و پناه گرفتن پشت خاکریز خاطرات بود، عوض مشارکت در نبرد غولآسا بر سر هستی)، چیست جز مشتی نوستالوژیِ «زمان برباد رفته» و «تزئین مشتی باور مذهبی متعصبانه» با «مباحث شبهفلسفیِ آوانگارد» تا تن به پرسشگری ندهند.
🍂 کسی که تا درکاتِ اهانت به مترقیترین جنبش از زمان مشروطه تاکنون، یعنی «زن، زندگی، آزادی»، هبوط میکند و این همه عظمت را در اندیشه و عمل جوانانی نمیبیند که از هرگونه آموزش آزاد و صحیحی نیز محروم بودند و سعدیصفت، «خوشهچینِ خرمن معرفت از ممنوعهترین جاها بودند»، و نامسئولانه آن را به «مصرفگرایی» تقلیل میدهد، مصداق آیهی مربوطه است که «چشم دارد و نمیبیند، گوش دارد و نمیشنود».
.
#نقد_روشنفکران #فلسفیدن #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @MadraseFalsafe
نقدآگین
🎙«مجاهدین خلق» بدون حجاب — مصاحبۀ اختصاصی نقدآگین با رِی ترابی 🔸کانالِ نقدآگین احتمالا در سهشنبۀ این هفته، گفتگویی با رِی ترابی خواهد داشت تا امکانی فراهم کند تا با یکی از جدیترین سازمانهای چپگرای موثر در انقلاب ۵۷ و وضعیت امروزش، بیشتر آشنا شویم. 🔻اگر…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹خرد جمعی و اندیشۀ دمکراسیخواهی
— پرسشوپاسخ بمدت ۴۵ دقیقه
🎙دکتر #حسام_نوذری
📅 امروز، چهارشنبه ۲۱ آذر ماه،۱۴۰۳ | ۱۱ دسامبر ۲۰۲۴
🕒 ساعت ۱۸:۳۰ بوقت ایران ساعت ۸ بامداد بوقت کالیفرنیا
🔗 لینک گروه آکادمی مازوک:
https://t.me/+RgpoTxExbs0yOTA0
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پرسشوپاسخ بمدت ۴۵ دقیقه
🎙دکتر #حسام_نوذری
📅 امروز، چهارشنبه ۲۱ آذر ماه،۱۴۰۳ | ۱۱ دسامبر ۲۰۲۴
🕒 ساعت ۱۸:۳۰ بوقت ایران ساعت ۸ بامداد بوقت کالیفرنیا
🔗 لینک گروه آکادمی مازوک:
https://t.me/+RgpoTxExbs0yOTA0
.
#خبر_نقدآگین #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘تکامل حس موسیقیایی
— تعریفی تکاملی از موسیقی
🍂 حداقل هزینۀ پرداختن به موسیقی هدر رفتن زمان و پرت شدن حواس از محیط پیرامونیست؛ هزینهای که حتی اگر به جلب توجه جانوران شکارچی برای نیاکان ما نمیانجامید توجه ما را از کارهای واجبتری مانند یافتن غذا و جفت منحرف میکرد. هزینهی تولید موسیقی بسیار بالاتر است زیرا نیازمند ساعتها آموزش است.
🍂 طی تبیینهای تکامل، هرگاه خصیصههایی جهانشمول را در همهی ادوار تاریخی ردیابی کنیم، بلافاصله به دنبال فایدههای فرضی میگردیم که جبرانکنندهی هزینهها باشند؛ وگرنه چرا باید انتخاب طبیعی به جای حذف خصیصهای پرهزینه آن را ابقاء کند؟
🔻در اینجا برخی از معروفترین این فرضیهها را مرور کنیم.
یک. انتخاب جنسی
موسیقی در امتداد آواز و رقص بوجود آمده است. مگر نه اینکه برخی پرندگان برای جلب جفت آواز سر میدهند و برخی دیگر میرقصند؟ پس احتمالاً حس موسیقایی در نیاکان ما نیز محصول انتخاب جنسی بوده است. وقتی برخی حشرات نیز اصوات موزونی برای جلب نظر جفت تولید میکنند عجیب نخواهد بود که در انسان نیز مکانیسم مشابهی وجود داشته است. اما چرا باید جفت صدای رسا و هارمونیک را جذاب تشخیص دهد؟ زیرا تولید چنین اصواتی نیازمند هماهنگی بسیار بالای عضلات حنجره است که خود شاهدی بر هماهنگی عصب-عضلهی بالا و بنابراین سلامتی عمومی بدن است. رقصیدن نیز فرایندی ریتمیک است و انجام موزون آن، و البته تشخیص موزونی آن توسط جفتهایِ بالقوه، همان نقش سیگنالدهی سلامت را دارد.
🍂 به رغم مقبولیت ظاهری این نظریه نقدهای زیادی به آن وارد شده است که به چند مورد اشاره کنیم.
🍂 کودکان قبل از سنین بلوغ که نیازی به انتخاب جفت باشد در موسیقی مهارت مییابند؛ تفاوت معناداری میان موسیقیدانان و غیر موسیقیدانان در تعداد زادگان دیده نمیشود؛ پژوهشهای بومشناختی گواه آنند که موسیقیهای گروهی بیش از موسیقیهای انفرادی مورد توجه است؛ لالایی مادر ربطی به انتخاب جنسی ندارد؛ در زمان تخمکگذاری زنان علاقه به موسیقیهای پیچیدهتر دیده نمیشود.
دو. انتخاب گروهی
موسیقی میتواند همکاری گروهی را افزایش دهد. در اینکه چرا و چگونه این کار را میکند تنوعی از فرضیهها وجود دارد. به چند مورد اشاره کنیم.
الف. موسیقی بیش از آنکه سیگنال سلامت به جفت بالقوه دهد یک نظام سیگنالدهی ائتلافیست. ائتلاف برای چه؟ جنگ و شکار دو کاندید اصلی هستند. در بسیاری از اقوام پیش از شکار و جنگ مراسمی همراه با موسیقیهای تهیجی دیده میشود. خانم الن دیسانایِکه معتقد است که هنر همانند تمامی سایر هنرها در شرایط و مراسم خاص اجرا میشده است و شأن اجرایی آن فراتر از زندگی روزمره بوده است.
ب. اما غیر از جنگ و شکار نیز شاهد اجرای موسیقی هستیم. رابین دانبار معتقد است که موسیقی کلاً انسجام اجتماعی را افزایش میدهد. نظریهی او این است که موسیقی نقش تیمارکردن اجتماعی را بازی میکند: تیمار کردن کلامی. با بزرگ شدن جمعیت گروه نمیشد همه را تیمار کرد، اما لازم بود به همه پیام دوستی ارسال شود. موسیقیهای گروهی چنین نقشی داشتهاند. اعضاء شرکتکننده در یک کنسرت موسیقی احساس نزدیکی بیشتری به هم دارند تا مسافران مترو.
ج. دیسانایِکه در کارهای اخیر خود از نظریهی خاص بودن شرایط موسیقی فاصله میگیرد و ریشههای موسیقی را به تعاملات مادر و نوزاد ربط میدهد. مادر به نوزاد در لحظاتی که او را از آغوش جدا میکند با نغمههایی احساس اطمینان میدهد که در نزدیکی اوست.
د. ریشههای توجه به ریتم تاریخی بس طولانیتر دارد و به زمانی باز میگردد که در دستههایی از همراهان بر روی دوپا راه میرفتیم و با همگام شدن گامها متوجه مشکلی برای کسی که گامش ناهمانگ شده بود میشدیم.
مجموعهای از این فرضیهها میتوانند، در کنار هم، پیدایی حس موسیقایی را در نیاکانمان تبیین کنند. در تمامی این فرضیهها نقش بدن اجتماعی آشکار است. با گسترش فرهنگها و پیدایی و سپس پیچیدهتر شدن آلات موسیقی سنتهای موسیقایی در فرهنگهای مختلف شکل گرفتند و روند تکاملی بر روی آلات و شیوههای تولید موسیقی شکل گرفت و شاهد تنوع بیهمتای موسیقی در فرهنگهای مختلف شدیم. با چنین نگاهی تکاملی میتوان تعریفی تکاملی از موسیقی عرضه کرد.
تعریفی تکاملی از موسیقی
موسیقی برساختهای اجتماعی و فرهنگیست که مبتنی بر حس موسیقایی تکامل یافته (طی مکانیسمهای یاد شده در بالا)، و طی تعامل موسیقیدان (آهنگساز و/یا نوازنده)، آلات موسیقایی (که خود محصول همتکاملی حس موسیقایی انسانها در سنتهای مختلف و ابزارهای سادهتر ابتدایی است)، و مخاطب (که میتواند مخاطبی مفروض توسط موسیقیدان باشد) تولید میشود و در یک محیط اجتماعی مورد ارزیابی زیباشناختی قرار میگیرد (خود ملاکهای ارزیابی نیز طی زمان تکامل یافتهاند).
@ravanshenasi_takamol
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تعریفی تکاملی از موسیقی
🍂 حداقل هزینۀ پرداختن به موسیقی هدر رفتن زمان و پرت شدن حواس از محیط پیرامونیست؛ هزینهای که حتی اگر به جلب توجه جانوران شکارچی برای نیاکان ما نمیانجامید توجه ما را از کارهای واجبتری مانند یافتن غذا و جفت منحرف میکرد. هزینهی تولید موسیقی بسیار بالاتر است زیرا نیازمند ساعتها آموزش است.
🍂 طی تبیینهای تکامل، هرگاه خصیصههایی جهانشمول را در همهی ادوار تاریخی ردیابی کنیم، بلافاصله به دنبال فایدههای فرضی میگردیم که جبرانکنندهی هزینهها باشند؛ وگرنه چرا باید انتخاب طبیعی به جای حذف خصیصهای پرهزینه آن را ابقاء کند؟
🔻در اینجا برخی از معروفترین این فرضیهها را مرور کنیم.
یک. انتخاب جنسی
موسیقی در امتداد آواز و رقص بوجود آمده است. مگر نه اینکه برخی پرندگان برای جلب جفت آواز سر میدهند و برخی دیگر میرقصند؟ پس احتمالاً حس موسیقایی در نیاکان ما نیز محصول انتخاب جنسی بوده است. وقتی برخی حشرات نیز اصوات موزونی برای جلب نظر جفت تولید میکنند عجیب نخواهد بود که در انسان نیز مکانیسم مشابهی وجود داشته است. اما چرا باید جفت صدای رسا و هارمونیک را جذاب تشخیص دهد؟ زیرا تولید چنین اصواتی نیازمند هماهنگی بسیار بالای عضلات حنجره است که خود شاهدی بر هماهنگی عصب-عضلهی بالا و بنابراین سلامتی عمومی بدن است. رقصیدن نیز فرایندی ریتمیک است و انجام موزون آن، و البته تشخیص موزونی آن توسط جفتهایِ بالقوه، همان نقش سیگنالدهی سلامت را دارد.
🍂 به رغم مقبولیت ظاهری این نظریه نقدهای زیادی به آن وارد شده است که به چند مورد اشاره کنیم.
🍂 کودکان قبل از سنین بلوغ که نیازی به انتخاب جفت باشد در موسیقی مهارت مییابند؛ تفاوت معناداری میان موسیقیدانان و غیر موسیقیدانان در تعداد زادگان دیده نمیشود؛ پژوهشهای بومشناختی گواه آنند که موسیقیهای گروهی بیش از موسیقیهای انفرادی مورد توجه است؛ لالایی مادر ربطی به انتخاب جنسی ندارد؛ در زمان تخمکگذاری زنان علاقه به موسیقیهای پیچیدهتر دیده نمیشود.
دو. انتخاب گروهی
موسیقی میتواند همکاری گروهی را افزایش دهد. در اینکه چرا و چگونه این کار را میکند تنوعی از فرضیهها وجود دارد. به چند مورد اشاره کنیم.
الف. موسیقی بیش از آنکه سیگنال سلامت به جفت بالقوه دهد یک نظام سیگنالدهی ائتلافیست. ائتلاف برای چه؟ جنگ و شکار دو کاندید اصلی هستند. در بسیاری از اقوام پیش از شکار و جنگ مراسمی همراه با موسیقیهای تهیجی دیده میشود. خانم الن دیسانایِکه معتقد است که هنر همانند تمامی سایر هنرها در شرایط و مراسم خاص اجرا میشده است و شأن اجرایی آن فراتر از زندگی روزمره بوده است.
ب. اما غیر از جنگ و شکار نیز شاهد اجرای موسیقی هستیم. رابین دانبار معتقد است که موسیقی کلاً انسجام اجتماعی را افزایش میدهد. نظریهی او این است که موسیقی نقش تیمارکردن اجتماعی را بازی میکند: تیمار کردن کلامی. با بزرگ شدن جمعیت گروه نمیشد همه را تیمار کرد، اما لازم بود به همه پیام دوستی ارسال شود. موسیقیهای گروهی چنین نقشی داشتهاند. اعضاء شرکتکننده در یک کنسرت موسیقی احساس نزدیکی بیشتری به هم دارند تا مسافران مترو.
ج. دیسانایِکه در کارهای اخیر خود از نظریهی خاص بودن شرایط موسیقی فاصله میگیرد و ریشههای موسیقی را به تعاملات مادر و نوزاد ربط میدهد. مادر به نوزاد در لحظاتی که او را از آغوش جدا میکند با نغمههایی احساس اطمینان میدهد که در نزدیکی اوست.
د. ریشههای توجه به ریتم تاریخی بس طولانیتر دارد و به زمانی باز میگردد که در دستههایی از همراهان بر روی دوپا راه میرفتیم و با همگام شدن گامها متوجه مشکلی برای کسی که گامش ناهمانگ شده بود میشدیم.
مجموعهای از این فرضیهها میتوانند، در کنار هم، پیدایی حس موسیقایی را در نیاکانمان تبیین کنند. در تمامی این فرضیهها نقش بدن اجتماعی آشکار است. با گسترش فرهنگها و پیدایی و سپس پیچیدهتر شدن آلات موسیقی سنتهای موسیقایی در فرهنگهای مختلف شکل گرفتند و روند تکاملی بر روی آلات و شیوههای تولید موسیقی شکل گرفت و شاهد تنوع بیهمتای موسیقی در فرهنگهای مختلف شدیم. با چنین نگاهی تکاملی میتوان تعریفی تکاملی از موسیقی عرضه کرد.
تعریفی تکاملی از موسیقی
موسیقی برساختهای اجتماعی و فرهنگیست که مبتنی بر حس موسیقایی تکامل یافته (طی مکانیسمهای یاد شده در بالا)، و طی تعامل موسیقیدان (آهنگساز و/یا نوازنده)، آلات موسیقایی (که خود محصول همتکاملی حس موسیقایی انسانها در سنتهای مختلف و ابزارهای سادهتر ابتدایی است)، و مخاطب (که میتواند مخاطبی مفروض توسط موسیقیدان باشد) تولید میشود و در یک محیط اجتماعی مورد ارزیابی زیباشناختی قرار میگیرد (خود ملاکهای ارزیابی نیز طی زمان تکامل یافتهاند).
@ravanshenasi_takamol
.
#چیستا#تکامل
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘بیژن عبدالکریمی استادِ «حشو و اطناب» ✍🏻 دکتر #قربان_عباسی (دکترای جامعهشناسی سیاسی) 🍂 امروز اتفاقی مناظره دکتر حاتم قادری و بیژن عبدالکریمی را نگاه میکردم [فایل صوتیِ کمحجم را اینجا بشنوید]. البته مدتهاست که سخنان تکراری و اطنابهای کلامی دلآزار عبدلکریمی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘روشنفکر و خُلق و زبانی بسیجیوار؟!
✍🏻 #محمدرضا_عین
🍂 بیژن عبدالکریمی نمونهای تاسفآور از تاثیر مخرب و غیرقابل اجتنابِ نزدیکی روشنفکران به قدرت سیاسی است؛ خصوصا اگر با قدرتی اساسا نامشروع و ضدملی طرف باشیم. زوال عبدالکریمی در این مناظرهی عقیم انقدر وخیم است که در آخر، بهجای نشاندادن شجاعت در بیان معذرتخواهی، ولو برای صرفا رفعِ کدورت از یک استاد برجستۀ کشور، یا حداقل سکوت و صبر تا زمان برگشتِ طرف دیگر بحث و احترام به او و جایگاهِ علمیاش، مثل یک عوامِ دچارِ عقدۀ میکرفن از جنسِ «بچهشیعههای ولایی»، میکرفن را میگیرد و با یکطرفه به منبر رفتن دربارۀ شخص غایب مناظره، ترک دیگر شرکتکننده در مناظره را (آن هم شخصیتی که یکی از متینترین، آرامترین و باوقارترین اساتید علوم انسانیست)، به منزلهی برد خود در بحث و تصدیق اتهاماتِ رگباریاش تلقی میکند؛ ترکی که البته حاصلِ توهینهای ناموجه و بیشمار عبدالکریمی در طرح مسئلهی خودش برای بحت بود. اگر قادری به این انحراف در دیالوگ تن میداد، گفتگو بجای آنکه حول بررسی مسالهای مشخص و سوالات دقیق طرفین از مدعیات هم پیش برود، باید در دفاعِ یکسوی بحث از اتهامات مسلسلوارِ بیاستناد و و ارجاع یکطرف بحث تلف میشد.
🍂 ج.ا اینطور میتواند انسانها را زمین بزند؛ فیلسوفنمایی که دغدغهش کمتر دیدهشدن از علی دایی بود، حالا از سمت حاکمیت مورد حمایت و عنایتهای مکرر قرار گرفته و دهها برنامه بهقول خودش دعوت میشود. حالا که بیشتر از علی دایی قدر میبیند از حاکمیت و نیروهای ذوب در آن و حوزویان، چرا با تفکردن مکرر به صورت روشنفکران بینوا (که حتی نمیدانند بابت گفتگو با چون اویی، آیا ساعتی دیگر احضار خواهند شد، یا بکل از کار و زندگی روزمرۀ خود اخراج) چنین ملقهایی نزند؟!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #محمدرضا_عین
🍂 بیژن عبدالکریمی نمونهای تاسفآور از تاثیر مخرب و غیرقابل اجتنابِ نزدیکی روشنفکران به قدرت سیاسی است؛ خصوصا اگر با قدرتی اساسا نامشروع و ضدملی طرف باشیم. زوال عبدالکریمی در این مناظرهی عقیم انقدر وخیم است که در آخر، بهجای نشاندادن شجاعت در بیان معذرتخواهی، ولو برای صرفا رفعِ کدورت از یک استاد برجستۀ کشور، یا حداقل سکوت و صبر تا زمان برگشتِ طرف دیگر بحث و احترام به او و جایگاهِ علمیاش، مثل یک عوامِ دچارِ عقدۀ میکرفن از جنسِ «بچهشیعههای ولایی»، میکرفن را میگیرد و با یکطرفه به منبر رفتن دربارۀ شخص غایب مناظره، ترک دیگر شرکتکننده در مناظره را (آن هم شخصیتی که یکی از متینترین، آرامترین و باوقارترین اساتید علوم انسانیست)، به منزلهی برد خود در بحث و تصدیق اتهاماتِ رگباریاش تلقی میکند؛ ترکی که البته حاصلِ توهینهای ناموجه و بیشمار عبدالکریمی در طرح مسئلهی خودش برای بحت بود. اگر قادری به این انحراف در دیالوگ تن میداد، گفتگو بجای آنکه حول بررسی مسالهای مشخص و سوالات دقیق طرفین از مدعیات هم پیش برود، باید در دفاعِ یکسوی بحث از اتهامات مسلسلوارِ بیاستناد و و ارجاع یکطرف بحث تلف میشد.
🍂 ج.ا اینطور میتواند انسانها را زمین بزند؛ فیلسوفنمایی که دغدغهش کمتر دیدهشدن از علی دایی بود، حالا از سمت حاکمیت مورد حمایت و عنایتهای مکرر قرار گرفته و دهها برنامه بهقول خودش دعوت میشود. حالا که بیشتر از علی دایی قدر میبیند از حاکمیت و نیروهای ذوب در آن و حوزویان، چرا با تفکردن مکرر به صورت روشنفکران بینوا (که حتی نمیدانند بابت گفتگو با چون اویی، آیا ساعتی دیگر احضار خواهند شد، یا بکل از کار و زندگی روزمرۀ خود اخراج) چنین ملقهایی نزند؟!
🗄 پست مرتبط
📕عبدالکریمی را چه شدهاست؟! (نقد علی صاحبالحواشی بر این متن)
📕بیژن عبدالکریمی استادِ «حشو و اطناب»
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕خودرادیکالپنداری با ذهنی بسیجیمآب!
📕زیستجهان یا برگشت به غار افلاطون؟
.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🎧اهمیت ملیگرایی و اسطورههای میهنی (+) — بخشی از کارگاهِ «انسان اجتماعی» 🎙#داروین_صبوری (جامعهشناس) باشکوهترین و بزرگترین تشییع جنازۀ قرن ۲۱ جهان متعلق به ایران خواهدبود؛ زمانی که پیکر محمدرضا پهلوی به ایران برگردد. . #جامعه #ایران #نقد_روشنفکران… – اهمیت ملیگرایی و اسطورههای میهنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM