نقدآگین
📘قرآن و الهیات سیاسی (۱۵) — بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم ✳️ ایوب (۳) — دو ایوب، دو سنت، دو سرنوشت: از شجاعتِ پرسشگری و نقد رادیکال تا صبر بردهوار و ایمانِ رمهوار 📚 وقتی رنج، قصه میشود، و قصهزدایی انکار رنج — در ستایشِ «روایتگری» و بیالتفاتی بدان…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘قرآن و الهیات سیاسی (۱۶)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
🔥دو چهرهٔ متضاد از یحیی (یوحنا) در بایبل/قرآن: از «فریاد خشمی جوان» تا «پیری اختهشده»
🔸در انجیلهای متی و لوقا، یحیی تعمیددهنده چهرهای «خشن، صحرانشین و آتشینزبان» است. او پیامبری است که مردم را با «فریادهای تند» به توبه فرامیخواند و از «غضب آینده» هشدار میدهد. لحن او «سرشار از قهر و هشدار» است:
🔸در نگاه انجیل، یحیی یک داور خشمگین بر مرز ایمان و کفر است. حتی رهبران دینی مانند فریسیان نیز از تازیانهٔ کلام او در امان نیستند. او پیامآور تغییر است، اما با نیروی طرد، توبیخ، و هشدار؛ و در نهایت نیز قربانی نظام قدرت میشود، و بهدست هیرودیس سر از تناش جدا میشود. یحیی در این روایت، نمایندهٔ نبوتی است که با خطر، خشم، و خون همراه است.
🔻اما در قرآن، چهرهای کاملاً متفاوت از یحیی ترسیم میشود. او در سورههای مریم و آلعمران، به چهرهای «اختهشده» نسبت به واقعیت انسانیاش بدل میشود: لطیف، پارسا، و سرشار از رحمت. الله از او چنین یاد میکند:
🔺 او نهتنها نبی است، بلکه «سید» و «حصور» است: سرور و خویشتندار❗️الله او را از کودکی به حکمت آراسته، و وجودش را رحمتی الهی توصیف میکند. در اینجا، خبری از خشم، توبیخ، یا داوری خشونتآمیز نیست! یحیای قرآنی، صدا و صورتِ آرام هدایت است، نه فریادِ آتشینِ تهدید!
🔺روایت قرآنی، یحیی را از وجوه انسانیِ خشم و تندخویی تهی میکند و او را به نماد رحمت بیخلل و هدایت الهی بدل میسازد؛ در حالی که در انجیل، او هنوز پیامبریست زمینی، با «خشمی مقدس، آمیخته با خطر و خون». این تفاوت، یکی از جلوههای تفاوت ساختاری انجیل و قرآن در پرداختن به شخصیتهای دینی است: یکی روایتگر انسانِ آشفتهی درگیر، و دیگری بازتابدهندهی الگوی آرام و تهی از مختصاتِ بشری و از پیش قدسیشده.
✳️ عیسی (۱)
— از فریاد بر خدای پدر تا نوزاد سخنگو و کودکِ خلقکنندۀ حیات!
🕋 پارادوکس مهیبِ قرآن: الوهیتزدایی نظری، قدیسسازی عملی
📘 عهد جدید (اناجیل سینوپتیک): عیسی در اناجیل مسیحی (بهویژه مرقس و متی) شخصیتی انسانی، تردیدآلود و پر از درد است:
✔️ در باغ جتسیمانی، از خدا میخواهد که اگر ممکن است صلیب را از او بردارد:
✔️ و بر صلیب، فریاد میزند:
🧠 در این روایتها، عیسی انسانیست میان «ترس، شک، ایمان، و اضطراب». «قربانی خالص» است، اما نه «معصوم» بهمعنای قرآنی.
📗 در قرآن: عیسی چنان مقدس میشود که برخلافِ باور مسیحیان و گزارشهای تاریخی، نه میمیرد، و نه به صلیب کشیدهمیشود، و نه فریاد میزند. بلکه به آسمان بالا برده میشود! حتی در نوزادی، در گهواره سخن میگوید (مریم ۱۹:۳۰) یا در کودکی معجزاتی الوهی چون آفرینش و روح زندگی دمیدن به مجسمهها را رقم میزند [ر.ک. به 📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست]. او از هر خطا و تردیدی مبراست. دشمنانش مقصرند، نه او. حتی او از تمام آموزههای کلیدیِ خودش: تاکید بر محور بودن ایمان به وجودِ یگانهاش با پدر برای رستگاری (که بهزعم مولفان قرآن، گمراهکننده و شرک و نجس بوده)، مبری دانسته میشود، تا کل پیروان و حواریون او، جهنمی و مشرک و جاهل و مشتی احمق دانستهشوند، اما خودش استثنا شود که جز به پرستش خدایی بدون جلوههای زمینی نخواندهاست. و البته به نبوتِ احمد نیز بشارت دادهاست [تحریف آشکار سخن عیسی، ر.ک. 📕بشارتتراشی مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)].
🔺نتیجه: عیسی در قرآن، نمونهی نهایی «عصمت مطلق» و «پیامبری آسمانی»ست، نه انسانی زمینی. امر بس پارادوکسآمیز اینجاست که در ظاهر مسیحیان عیسی را «فرزند خدا» میدانند، و باید شدتِ فرا-انسانسازی و تقدسی که برای او قائلاند، بسی بیشتر از مسلمانان باشد، اما بنا به مثالهایی که در بالا آوردیم، با مواجههای وارونه طرفیم. در واقع، مولفانِ قرآن چنان انبیا و عیسی مسیح و حتی پادشاهان یهود را از وجوه بشری - زمینی تهی کردهاند، که همه به مشتی قدیس-بردگانِ بدنمند و کپیِهایِ غیرقابل تشخیص از هم بدل شدهاند؛ از سوی دیگر، خدا نیز به یک فرماندۀ دستنیافتنیِ این قدیس-بردگان بدل شده، نه هستیای که میتوان او را شناخت و تجربه کرد و عشق ورزید و عشق او را لمس کرد و چشید؛ خدایی بس دور از دسترس، که جز با «اطاعت مطلق» از الگوهای مطلق و ابر-انسانی قرآنی، یا بنا بر ایدۀ شیعه، جز با «چاکری و بندگی و مداحی و خودخواربینی/سازی» نسبت به خاندان مقدس و معصوم و فرا-انسانیِ محمد، نمیتوان به او نزدیکی جست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
🔥دو چهرهٔ متضاد از یحیی (یوحنا) در بایبل/قرآن: از «فریاد خشمی جوان» تا «پیری اختهشده»
🔸در انجیلهای متی و لوقا، یحیی تعمیددهنده چهرهای «خشن، صحرانشین و آتشینزبان» است. او پیامبری است که مردم را با «فریادهای تند» به توبه فرامیخواند و از «غضب آینده» هشدار میدهد. لحن او «سرشار از قهر و هشدار» است:
«ای افعیزادگان! چه کسی به شما آموخت که از غضب آینده بگریزید؟» (متی ۳:۷)
🔸در نگاه انجیل، یحیی یک داور خشمگین بر مرز ایمان و کفر است. حتی رهبران دینی مانند فریسیان نیز از تازیانهٔ کلام او در امان نیستند. او پیامآور تغییر است، اما با نیروی طرد، توبیخ، و هشدار؛ و در نهایت نیز قربانی نظام قدرت میشود، و بهدست هیرودیس سر از تناش جدا میشود. یحیی در این روایت، نمایندهٔ نبوتی است که با خطر، خشم، و خون همراه است.
🔻اما در قرآن، چهرهای کاملاً متفاوت از یحیی ترسیم میشود. او در سورههای مریم و آلعمران، به چهرهای «اختهشده» نسبت به واقعیت انسانیاش بدل میشود: لطیف، پارسا، و سرشار از رحمت. الله از او چنین یاد میکند:
«یا یحیی! خذ الکتاب بقوة. و آتيناه الحُكم صبيًّا» (مریم: ۱۲)
«سیدًا و حصورًا و نبیًا من الصالحین» (آلعمران: ۳۹)
🔺 او نهتنها نبی است، بلکه «سید» و «حصور» است: سرور و خویشتندار❗️الله او را از کودکی به حکمت آراسته، و وجودش را رحمتی الهی توصیف میکند. در اینجا، خبری از خشم، توبیخ، یا داوری خشونتآمیز نیست! یحیای قرآنی، صدا و صورتِ آرام هدایت است، نه فریادِ آتشینِ تهدید!
🔺روایت قرآنی، یحیی را از وجوه انسانیِ خشم و تندخویی تهی میکند و او را به نماد رحمت بیخلل و هدایت الهی بدل میسازد؛ در حالی که در انجیل، او هنوز پیامبریست زمینی، با «خشمی مقدس، آمیخته با خطر و خون». این تفاوت، یکی از جلوههای تفاوت ساختاری انجیل و قرآن در پرداختن به شخصیتهای دینی است: یکی روایتگر انسانِ آشفتهی درگیر، و دیگری بازتابدهندهی الگوی آرام و تهی از مختصاتِ بشری و از پیش قدسیشده.
✳️ عیسی (۱)
— از فریاد بر خدای پدر تا نوزاد سخنگو و کودکِ خلقکنندۀ حیات!
🕋 پارادوکس مهیبِ قرآن: الوهیتزدایی نظری، قدیسسازی عملی
📘 عهد جدید (اناجیل سینوپتیک): عیسی در اناجیل مسیحی (بهویژه مرقس و متی) شخصیتی انسانی، تردیدآلود و پر از درد است:
✔️ در باغ جتسیمانی، از خدا میخواهد که اگر ممکن است صلیب را از او بردارد:
«ای پدر، اگر ممکن است، این جام را از من بگذر» (متی ۲۶:۳۹)
✔️ و بر صلیب، فریاد میزند:
«خدای من، چرا مرا ترک کردی؟» (مرقس ۱۵:۳۴)
🧠 در این روایتها، عیسی انسانیست میان «ترس، شک، ایمان، و اضطراب». «قربانی خالص» است، اما نه «معصوم» بهمعنای قرآنی.
📗 در قرآن: عیسی چنان مقدس میشود که برخلافِ باور مسیحیان و گزارشهای تاریخی، نه میمیرد، و نه به صلیب کشیدهمیشود، و نه فریاد میزند. بلکه به آسمان بالا برده میشود! حتی در نوزادی، در گهواره سخن میگوید (مریم ۱۹:۳۰) یا در کودکی معجزاتی الوهی چون آفرینش و روح زندگی دمیدن به مجسمهها را رقم میزند [ر.ک. به 📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست]. او از هر خطا و تردیدی مبراست. دشمنانش مقصرند، نه او. حتی او از تمام آموزههای کلیدیِ خودش: تاکید بر محور بودن ایمان به وجودِ یگانهاش با پدر برای رستگاری (که بهزعم مولفان قرآن، گمراهکننده و شرک و نجس بوده)، مبری دانسته میشود، تا کل پیروان و حواریون او، جهنمی و مشرک و جاهل و مشتی احمق دانستهشوند، اما خودش استثنا شود که جز به پرستش خدایی بدون جلوههای زمینی نخواندهاست. و البته به نبوتِ احمد نیز بشارت دادهاست [تحریف آشکار سخن عیسی، ر.ک. 📕بشارتتراشی مسلمانان (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم)].
🔺نتیجه: عیسی در قرآن، نمونهی نهایی «عصمت مطلق» و «پیامبری آسمانی»ست، نه انسانی زمینی. امر بس پارادوکسآمیز اینجاست که در ظاهر مسیحیان عیسی را «فرزند خدا» میدانند، و باید شدتِ فرا-انسانسازی و تقدسی که برای او قائلاند، بسی بیشتر از مسلمانان باشد، اما بنا به مثالهایی که در بالا آوردیم، با مواجههای وارونه طرفیم. در واقع، مولفانِ قرآن چنان انبیا و عیسی مسیح و حتی پادشاهان یهود را از وجوه بشری - زمینی تهی کردهاند، که همه به مشتی قدیس-بردگانِ بدنمند و کپیِهایِ غیرقابل تشخیص از هم بدل شدهاند؛ از سوی دیگر، خدا نیز به یک فرماندۀ دستنیافتنیِ این قدیس-بردگان بدل شده، نه هستیای که میتوان او را شناخت و تجربه کرد و عشق ورزید و عشق او را لمس کرد و چشید؛ خدایی بس دور از دسترس، که جز با «اطاعت مطلق» از الگوهای مطلق و ابر-انسانی قرآنی، یا بنا بر ایدۀ شیعه، جز با «چاکری و بندگی و مداحی و خودخواربینی/سازی» نسبت به خاندان مقدس و معصوم و فرا-انسانیِ محمد، نمیتوان به او نزدیکی جست.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
— تناضات مسیح بهروایت قرآن
🖊ترجمه: #عبدالله
در طول رشد مغز، رشد و تکمیل مکانیسمهای عصبی لازم برای «ادراک حسی»، قبل از مکانیسمهای «تفکر انتزاعی» آغاز میشود. توانایی «تفکر حسی» در مراحل اول و دوم رشد شناختی تکمیل میشود.…
— تناضات مسیح بهروایت قرآن
🖊ترجمه: #عبدالله
در طول رشد مغز، رشد و تکمیل مکانیسمهای عصبی لازم برای «ادراک حسی»، قبل از مکانیسمهای «تفکر انتزاعی» آغاز میشود. توانایی «تفکر حسی» در مراحل اول و دوم رشد شناختی تکمیل میشود.…
📘قرآن و الهیات سیاسی (۱۷)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۲)
— از فریاد بر خدای پدر تا نوزاد سخنگو و کودکِ خلقکنندۀ حیات!
🕋 پارادوکس مهیبِ قرآن: الوهیتزدایی نظری، قدیسسازی عملی
🔸 یکی از پارادوکسهای بزرگ قرآن در برخورد با پیامبران، بویژه عیسی، دوگانگی میان نفی الوهیت در سطح نظر و خداچهرهسازی در سطح روایت است. قرآن مسیحیت را به شرک و غلو در مقام عیسی متهم میکند، اما در عمل، خود چهرهای فرابشری، مطلقاً مطیع، معصوم و بیخطا از پیامبران ارائه میدهد؛ تصویری که حتی از تجسم مسیح در مسیحیت هم قدیستر و فراتر است.
🪚 پیامبران قرآن و حذف ظرفیت «انتقاد از قدرت»
🔻در ادامه، سه تفاوت کلیدی میان سنت عبری/مسیحی و روایت قرآنی برجسته میشود، سپس درسهایی از فرم (مثل قصۀ ایوب) در مقایسۀ اناجیل و قرآن، مشروحتر بیان میشود:
۱. انسانمحوری در چهرۀ پیامبران:
🔸در کتاب مقدس عبری و متون مسیحی اولیه، پیامبران چهرههایی انسانی و زمینی دارند؛ آنها دچار ضعف، خطا، تردید و بحرانهای درونی میشوند؛ برای نمونه، داوود مرتکب گناه میشود، ایوب با خدا جدل میکند، و عیسی مسیح (بهعنوان فرزند خدا و تجسم کلمۀ خدا و مهمترین موضوع و شرطِ رستگاری در نظر مسیحیان) در مهمترین صحنۀ حیاتش که مواجهه با صلیب خود باشد، از فراموششدگیاش توسط خدا بدون شرم و خودسانسوری شکایت میکند. این روایات صادقانه و سانسورنشده، پیامبران را نهتنها الهی، بلکه بسیار انسانی نیز نشان میدهند، با تمامِ ضعفها، تناقضها و کشمکشهای جاری درونِ هر انسان؛ که نتیجتا میتوان با آنها احساس نزدیکی کرد.
🔺در مقابل، در قرآن، پیامبران مجسمههایی معصوم، کنترلشده، و بیخطا هستند. آنها مطیع کامل فرمان الله هستند، و هیچ لغزش جدی اخلاقی یا معرفتی از آنها گزارش نمیشود.
🔺در حالیکه مولفان قرآن، ظاهراً با الوهیتبخشی به عیسی مسیح مخالفت میکنند، در عمل چهرهای قدسیتر، فراانسانیتر و بینقصتر از او و دیگر پیامبران ترسیم میکنند. این نوع بازنمایی، در مسیر خداسازی پیامبران گام برمیدارد، نه در نفی آن. درگیری مولفان قرآن همانطور که در 📕«مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست» نشان دادهشده، درگیری لفظی و نظری و سطحیست؛ وگرنه در مسمی و عمق و معنا، این مولفان قرآناند که از پیامبران چهرههای مافوقِ بشری و قدیس-خداگون ساختهاند و نواقص و درگیریها و تضادها و چالشهای جدی آنها را با حداکثر توانشان و تا جای ممکن، «حذف و سانسور و سرکوب» کردهاند و چهرههایی بس «تحریفشده» از انبیا و حتی پادشاهان یهود به مومنان عرضه کردهاند، و بههمینخاطر از دل اسلام است که تشیع بر محورِ پرستش نژاد محمد و آلش، بهعنوان سیدها، زاییده میشود و نظیر چنین حدی از نژادپرستی و مقدس دیدن اسپرم و آل و نژاد یک پیامبر را، در مسیحیت، و بهشکل بس بیشتر در یهودیت، مشاهده نمیکنیم.
🔸درحالیکه در نگاه اول، از دل قرآن، بهعنوان مدعیترین مبارزِ با شرک، نباید چنین رذایل آشکاری از «شخصپرستی و خاندانپرستی»، ظاهر میشد؛ زائدۀ ویرانگری که نمونهاش در مسیحیت نیز بروز نیافتهاست. این بدینخاطر بودهاست که مواجهۀ قرآن با بحث توحید و شرک نیز مبنای معرفتی روشن و درستی نداشتهاست، و از همینرو، در عمل نتیجۀ آن به «پیامبر-خدابینی و خاندانپرستی و اتوریتهمداری» ختم شدهاست. نوع مواجهۀ پهلوانپنبهگونۀ مولفان قرآن با بحث پیچیده و فلسفیِ تثلیث، که از آن با برچسب خصمانهٔ "شرک" یاد شدهاست (برای مثال مغالطۀ «خدا همسری نداشته که فرزندی داشتهباشد» یا مغالطۀ «اگر در آسمان و زمين خدايانی جز الله بود، فاسد میشدند» که در اینجا، نویسندهای بهاختصار تشریح کردهاست)، خود گویای فقرِ شدید دانش و منطقِ مولفان قرآن در حوزۀ مهم الهیات است؛ حوزهای که مهمترین بخش نظری قرآن محسوب میشود [دربارۀ اینکه چرا «آلگرایی/خاندانپرستی» در قرآن ریشه دارد، و نه در بایبل عبری/مسیحی، پیشتر در ۳ صفحه از همین مقاله سخن گفتیم: 🧵«آل» در قرآن: تداومِ «وحی/تقدس/طهارت» از طریق خون و دودمان].
۲. امکان نقد قدرت (الهی یا زمینی):
🔸در سنت عبری-مسیحی، پیامبران گاهی در برابر قدرت – حتی قدرت خداوند – میایستند. برای مثال:
🔺این فضا، میدانی برای نقد، چالش و دیالوگ میان انسان و قدرت مطلق فراهم میکند.
🔺اما در قرآن، پیامبران مطیع محضِ «الله» هستند. آنها در برابرِ الله هیچ اعتراضی نمیکنند و حتی در سختترین شرایط (مانند یونس یا ابراهیم)، سرانجام به اطاعت محض بازمیگردند. قدرت پیامبر از قدرت الهی مشروعیت میگیرد و روایت همواره به نفعِ نظمِ توتالیترِ الله (بخوانید مولفان توتالیترِ قرآن) ختم میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۲)
— از فریاد بر خدای پدر تا نوزاد سخنگو و کودکِ خلقکنندۀ حیات!
🕋 پارادوکس مهیبِ قرآن: الوهیتزدایی نظری، قدیسسازی عملی
🔸 یکی از پارادوکسهای بزرگ قرآن در برخورد با پیامبران، بویژه عیسی، دوگانگی میان نفی الوهیت در سطح نظر و خداچهرهسازی در سطح روایت است. قرآن مسیحیت را به شرک و غلو در مقام عیسی متهم میکند، اما در عمل، خود چهرهای فرابشری، مطلقاً مطیع، معصوم و بیخطا از پیامبران ارائه میدهد؛ تصویری که حتی از تجسم مسیح در مسیحیت هم قدیستر و فراتر است.
🪚 پیامبران قرآن و حذف ظرفیت «انتقاد از قدرت»
🔻در ادامه، سه تفاوت کلیدی میان سنت عبری/مسیحی و روایت قرآنی برجسته میشود، سپس درسهایی از فرم (مثل قصۀ ایوب) در مقایسۀ اناجیل و قرآن، مشروحتر بیان میشود:
۱. انسانمحوری در چهرۀ پیامبران:
🔸در کتاب مقدس عبری و متون مسیحی اولیه، پیامبران چهرههایی انسانی و زمینی دارند؛ آنها دچار ضعف، خطا، تردید و بحرانهای درونی میشوند؛ برای نمونه، داوود مرتکب گناه میشود، ایوب با خدا جدل میکند، و عیسی مسیح (بهعنوان فرزند خدا و تجسم کلمۀ خدا و مهمترین موضوع و شرطِ رستگاری در نظر مسیحیان) در مهمترین صحنۀ حیاتش که مواجهه با صلیب خود باشد، از فراموششدگیاش توسط خدا بدون شرم و خودسانسوری شکایت میکند. این روایات صادقانه و سانسورنشده، پیامبران را نهتنها الهی، بلکه بسیار انسانی نیز نشان میدهند، با تمامِ ضعفها، تناقضها و کشمکشهای جاری درونِ هر انسان؛ که نتیجتا میتوان با آنها احساس نزدیکی کرد.
🔺در مقابل، در قرآن، پیامبران مجسمههایی معصوم، کنترلشده، و بیخطا هستند. آنها مطیع کامل فرمان الله هستند، و هیچ لغزش جدی اخلاقی یا معرفتی از آنها گزارش نمیشود.
🔺در حالیکه مولفان قرآن، ظاهراً با الوهیتبخشی به عیسی مسیح مخالفت میکنند، در عمل چهرهای قدسیتر، فراانسانیتر و بینقصتر از او و دیگر پیامبران ترسیم میکنند. این نوع بازنمایی، در مسیر خداسازی پیامبران گام برمیدارد، نه در نفی آن. درگیری مولفان قرآن همانطور که در 📕«مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست» نشان دادهشده، درگیری لفظی و نظری و سطحیست؛ وگرنه در مسمی و عمق و معنا، این مولفان قرآناند که از پیامبران چهرههای مافوقِ بشری و قدیس-خداگون ساختهاند و نواقص و درگیریها و تضادها و چالشهای جدی آنها را با حداکثر توانشان و تا جای ممکن، «حذف و سانسور و سرکوب» کردهاند و چهرههایی بس «تحریفشده» از انبیا و حتی پادشاهان یهود به مومنان عرضه کردهاند، و بههمینخاطر از دل اسلام است که تشیع بر محورِ پرستش نژاد محمد و آلش، بهعنوان سیدها، زاییده میشود و نظیر چنین حدی از نژادپرستی و مقدس دیدن اسپرم و آل و نژاد یک پیامبر را، در مسیحیت، و بهشکل بس بیشتر در یهودیت، مشاهده نمیکنیم.
🔸درحالیکه در نگاه اول، از دل قرآن، بهعنوان مدعیترین مبارزِ با شرک، نباید چنین رذایل آشکاری از «شخصپرستی و خاندانپرستی»، ظاهر میشد؛ زائدۀ ویرانگری که نمونهاش در مسیحیت نیز بروز نیافتهاست. این بدینخاطر بودهاست که مواجهۀ قرآن با بحث توحید و شرک نیز مبنای معرفتی روشن و درستی نداشتهاست، و از همینرو، در عمل نتیجۀ آن به «پیامبر-خدابینی و خاندانپرستی و اتوریتهمداری» ختم شدهاست. نوع مواجهۀ پهلوانپنبهگونۀ مولفان قرآن با بحث پیچیده و فلسفیِ تثلیث، که از آن با برچسب خصمانهٔ "شرک" یاد شدهاست (برای مثال مغالطۀ «خدا همسری نداشته که فرزندی داشتهباشد» یا مغالطۀ «اگر در آسمان و زمين خدايانی جز الله بود، فاسد میشدند» که در اینجا، نویسندهای بهاختصار تشریح کردهاست)، خود گویای فقرِ شدید دانش و منطقِ مولفان قرآن در حوزۀ مهم الهیات است؛ حوزهای که مهمترین بخش نظری قرآن محسوب میشود [دربارۀ اینکه چرا «آلگرایی/خاندانپرستی» در قرآن ریشه دارد، و نه در بایبل عبری/مسیحی، پیشتر در ۳ صفحه از همین مقاله سخن گفتیم: 🧵«آل» در قرآن: تداومِ «وحی/تقدس/طهارت» از طریق خون و دودمان].
۲. امکان نقد قدرت (الهی یا زمینی):
🔸در سنت عبری-مسیحی، پیامبران گاهی در برابر قدرت – حتی قدرت خداوند – میایستند. برای مثال:
ابراهیم دربارهٔ عدالت دربارۀ سدوم با خدا مجادله میکند،
یونس به رحم بیش از حد خدا اعتراض میکند،
عیسی به خدا اعتراض میکند که چرا رهایش کرده.
🔺این فضا، میدانی برای نقد، چالش و دیالوگ میان انسان و قدرت مطلق فراهم میکند.
🔺اما در قرآن، پیامبران مطیع محضِ «الله» هستند. آنها در برابرِ الله هیچ اعتراضی نمیکنند و حتی در سختترین شرایط (مانند یونس یا ابراهیم)، سرانجام به اطاعت محض بازمیگردند. قدرت پیامبر از قدرت الهی مشروعیت میگیرد و روایت همواره به نفعِ نظمِ توتالیترِ الله (بخوانید مولفان توتالیترِ قرآن) ختم میشود.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘قرآن و الهیات سیاسی (۱۸)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
۳. فضای روایی و سبک روایت:
🔸روایتهای کتاب مقدس عبری/مسیحی دارای فضای دراماتیک، پرکشمکش، و چندصداییاند. سبک روایت مانند یک رمان مدرن است؛ با 1️⃣ شخصیتهایی خاکستری، 2️⃣ سوالات بیپاسخ، جدالهای درونی، و گاه 3️⃣ پایانی باز. این سبک، مخاطب را وارد یک فرایند تفکر و درگیری ذهنی با متن میکند.
🔺اما قرآن، روایتی دارد یکصدایی، ساختاری و اخلاقمحور. قصهها اغلب بهروشنی دارای هدف هدایتی و پیام اخلاقیاند. شخصیتها بهوضوح از هم تفکیک میشوند (مؤمن، کافر، نبی، مشرک) و ابهام و چندلایگی روانشناختی جایگاه اندکی دارند.
🔺در سنت یهودی-مسیحی، نهاد پیامبری بخشی از کشمکش انسانی با امر متعالی است. پیامبر منتقد قدرت است، حتی قدرت خدا. اما در قرآن، پیامبر نمایندهٔ قدرت الهی و مُبلغ ارادهٔ اوست. او نه تنها نقد نمیشود، بلکه نقدش نوعی تعرض به امر مقدس تلقی میگردد. از اینجاست که سنت قرآنی، به شکل ساختاری، با پایههای سکولاریسم – یعنی تفکیک مقدس از قدرت، و حق نقد قدرتهای متعالی – در تضاد قرار میگیرد.
🔺در نهایت، باید گفت که قرآن بهرغم ظاهر توحیدگرای خود، بستری فراهم میکند برای بازتولید نژادپرستی دینی، اطاعت کور، و پرستش خاندان. برخلاف آنچه در مسیحیت و یهودیت دیده میشود، در قرآن، پیامبری بهمثابه اقتدار است، نه تجربه.
1️⃣ شخصیتهای خاکستری
🔻اینها شخصیتهاییاند که نه کاملاً خوباند، نه کاملاً بد؛ بلکه درگیر تناقضها، اشتباهها و رشد اخلاقیاند.
🏁 داوود: پادشاه محبوب خدا، اما مرتکب زنا با بثشبع و سپس قتل شوهر او (اوریا) میشود (۲ سموئیل ۱۱). در عین حال، توبه میکند و یکی از مزامیر پشیمانی (مزمور ۵۱) را میسراید.
🏁 یعقوب: نامش به معنای «فریبکار» است؛ حق برادری عیسو را میدزدد. حتی عیسو در پیدایش ۲۷:۳۶ از بازی زبانی استفاده میکند و میگوید:
🔺در پایان عمرش، یعقوب به مردی تبدیل میشود که با خدا کشتی میگیرد و نامش به "اسرائیل" (یعنی: کسی که با خدا کشتی میگیرد) تغییر میکند. این دگرگونی، نشانه رشد شخصیتی و عبور از فریب به کشف و رهایی درونیست.
🏁 پطرس رسول: از نزدیکترین حواریون عیسی که هنگام دستگیریِ او، سهبار انکارش میکند (متی ۲۶:۶۹–۷۵)، اما سپس توبه میکند و رهبر کلیسا میشود.
🏁 سلیمان: مظهر حکمت و شکوه، اما در پایان عمر، بهواسطه همسران بیگانهاش، به پرستش خدایان دیگر روی میآورد (۱ پادشاهان ۱۱) — شکوه و انحراف در یک تن.
🏁 شائول (پادشاه): اولین پادشاه اسرائیل، با نیتهایی ظاهراً خوب، اما با انتخابهایی فاجعهبار؛ گرفتار حسادت نسبت به داوود، و در نهایت با مشورت با جنگیر به پایان میرسد (۱ سموئیل ۲۸). شائول، نخستین پادشاه بنیاسرائیل، یکی از پیچیدهترین و خاکستریترین شخصیتهای عهد عتیق است. نه قدیسی معصوم است، نه شروری مطلق. او انسانیست بینراهی، گرفتار در کشمکشهای درونی، فشارهای بیرونی، و گاه بیرحمی سکوت خدا.
🏁 یوسف ناصری: پدر قانونی عیسی، در متنی که او عملاً ساکت است؛ شک دارد، تصمیم میگیرد مریم را پنهانی طلاق دهد، اما در خواب با فرشته مواجه میشود. بین عقل، عرف، و رؤیا گرفتار است.
2️⃣ پرسشهای بیپاسخ!
🔻بایبل عبری و مسیحی پر است از پرسشهای هستیشناختی و اخلاقی که پاسخ نهایی روشنی ندارند:
❓کتاب ایوب: چرا انسان نیکو رنج میکشد؟ خدا در پایان ظاهر میشود، اما به ایوب پاسخ مستقیم نمیدهد، بلکه از عظمت خلقت سخن میگوید. پاسخ نهایی در سکوت رها میشود (ایوب ۳۸–۴۲).
❓پیدایش ۲۲: چرا خدا از ابراهیم میخواهد پسرش را قربانی کند؟ آیا این آزمون اخلاقی قابل پذیرش است؟ متنی که مخاطب را رها میکند تا خودش کشتی بگیرد.
❓کتاب جامعه (Ecclesiastes): مملو از بیمعنایی، سردرگمی، و اعتراف به پوچی زندگی است: «همهچیز باطل است!» (جامعه ۱:۲) – و هیچ پاسخ نهایی داده نمیشود.
❓ داستان برج بابل: چرا خدا ساخت برج را متوقف میکند؟ آیا از وحدت انسانها میهراسد؟ یا قصد دارد آنها را پراکنده کند تا تنوع خلق کند؟ (پیدایش ۱۱)
❓عهد جدید و مسیحشناسی: آیا عیسی کاملاً انسان است یا کاملاً خدا؟ چطور میتواند هم رنج ببرد و هم نجاتدهنده باشد؟ پرسشی که در الهیات قرنها ادامه یافته، بدون پاسخی قطعی در متن.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
۳. فضای روایی و سبک روایت:
🔸روایتهای کتاب مقدس عبری/مسیحی دارای فضای دراماتیک، پرکشمکش، و چندصداییاند. سبک روایت مانند یک رمان مدرن است؛ با 1️⃣ شخصیتهایی خاکستری، 2️⃣ سوالات بیپاسخ، جدالهای درونی، و گاه 3️⃣ پایانی باز. این سبک، مخاطب را وارد یک فرایند تفکر و درگیری ذهنی با متن میکند.
🔺اما قرآن، روایتی دارد یکصدایی، ساختاری و اخلاقمحور. قصهها اغلب بهروشنی دارای هدف هدایتی و پیام اخلاقیاند. شخصیتها بهوضوح از هم تفکیک میشوند (مؤمن، کافر، نبی، مشرک) و ابهام و چندلایگی روانشناختی جایگاه اندکی دارند.
🔺در سنت یهودی-مسیحی، نهاد پیامبری بخشی از کشمکش انسانی با امر متعالی است. پیامبر منتقد قدرت است، حتی قدرت خدا. اما در قرآن، پیامبر نمایندهٔ قدرت الهی و مُبلغ ارادهٔ اوست. او نه تنها نقد نمیشود، بلکه نقدش نوعی تعرض به امر مقدس تلقی میگردد. از اینجاست که سنت قرآنی، به شکل ساختاری، با پایههای سکولاریسم – یعنی تفکیک مقدس از قدرت، و حق نقد قدرتهای متعالی – در تضاد قرار میگیرد.
🔺در نهایت، باید گفت که قرآن بهرغم ظاهر توحیدگرای خود، بستری فراهم میکند برای بازتولید نژادپرستی دینی، اطاعت کور، و پرستش خاندان. برخلاف آنچه در مسیحیت و یهودیت دیده میشود، در قرآن، پیامبری بهمثابه اقتدار است، نه تجربه.
1️⃣ شخصیتهای خاکستری
🔻اینها شخصیتهاییاند که نه کاملاً خوباند، نه کاملاً بد؛ بلکه درگیر تناقضها، اشتباهها و رشد اخلاقیاند.
🏁 داوود: پادشاه محبوب خدا، اما مرتکب زنا با بثشبع و سپس قتل شوهر او (اوریا) میشود (۲ سموئیل ۱۱). در عین حال، توبه میکند و یکی از مزامیر پشیمانی (مزمور ۵۱) را میسراید.
🏁 یعقوب: نامش به معنای «فریبکار» است؛ حق برادری عیسو را میدزدد. حتی عیسو در پیدایش ۲۷:۳۶ از بازی زبانی استفاده میکند و میگوید:
«آیا بهدرستی نامش یعقوب نهاده نشده؟ زیرا دو بار مرا فریب داده…»
🔺در پایان عمرش، یعقوب به مردی تبدیل میشود که با خدا کشتی میگیرد و نامش به "اسرائیل" (یعنی: کسی که با خدا کشتی میگیرد) تغییر میکند. این دگرگونی، نشانه رشد شخصیتی و عبور از فریب به کشف و رهایی درونیست.
🏁 پطرس رسول: از نزدیکترین حواریون عیسی که هنگام دستگیریِ او، سهبار انکارش میکند (متی ۲۶:۶۹–۷۵)، اما سپس توبه میکند و رهبر کلیسا میشود.
🏁 سلیمان: مظهر حکمت و شکوه، اما در پایان عمر، بهواسطه همسران بیگانهاش، به پرستش خدایان دیگر روی میآورد (۱ پادشاهان ۱۱) — شکوه و انحراف در یک تن.
🏁 شائول (پادشاه): اولین پادشاه اسرائیل، با نیتهایی ظاهراً خوب، اما با انتخابهایی فاجعهبار؛ گرفتار حسادت نسبت به داوود، و در نهایت با مشورت با جنگیر به پایان میرسد (۱ سموئیل ۲۸). شائول، نخستین پادشاه بنیاسرائیل، یکی از پیچیدهترین و خاکستریترین شخصیتهای عهد عتیق است. نه قدیسی معصوم است، نه شروری مطلق. او انسانیست بینراهی، گرفتار در کشمکشهای درونی، فشارهای بیرونی، و گاه بیرحمی سکوت خدا.
🏁 یوسف ناصری: پدر قانونی عیسی، در متنی که او عملاً ساکت است؛ شک دارد، تصمیم میگیرد مریم را پنهانی طلاق دهد، اما در خواب با فرشته مواجه میشود. بین عقل، عرف، و رؤیا گرفتار است.
2️⃣ پرسشهای بیپاسخ!
🔻بایبل عبری و مسیحی پر است از پرسشهای هستیشناختی و اخلاقی که پاسخ نهایی روشنی ندارند:
❓کتاب ایوب: چرا انسان نیکو رنج میکشد؟ خدا در پایان ظاهر میشود، اما به ایوب پاسخ مستقیم نمیدهد، بلکه از عظمت خلقت سخن میگوید. پاسخ نهایی در سکوت رها میشود (ایوب ۳۸–۴۲).
❓پیدایش ۲۲: چرا خدا از ابراهیم میخواهد پسرش را قربانی کند؟ آیا این آزمون اخلاقی قابل پذیرش است؟ متنی که مخاطب را رها میکند تا خودش کشتی بگیرد.
❓کتاب جامعه (Ecclesiastes): مملو از بیمعنایی، سردرگمی، و اعتراف به پوچی زندگی است: «همهچیز باطل است!» (جامعه ۱:۲) – و هیچ پاسخ نهایی داده نمیشود.
❓ داستان برج بابل: چرا خدا ساخت برج را متوقف میکند؟ آیا از وحدت انسانها میهراسد؟ یا قصد دارد آنها را پراکنده کند تا تنوع خلق کند؟ (پیدایش ۱۱)
❓عهد جدید و مسیحشناسی: آیا عیسی کاملاً انسان است یا کاملاً خدا؟ چطور میتواند هم رنج ببرد و هم نجاتدهنده باشد؟ پرسشی که در الهیات قرنها ادامه یافته، بدون پاسخی قطعی در متن.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘قرآن و الهیات سیاسی (۱۹)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
3️⃣ کشمکشهای درونی ⚔️
🔻بسیاری از شخصیتها درگیر نبردهای درونیاند:
✔️ یحیی تعمیددهنده: پس از بشارت آمدن مسیح، در زندان تردید میکند و میپرسد:
✔️ عیسی: در باغ جتسیمانی میگوید:
✔️ یونس نبی: فرار میکند، ناراضی است از رحمت خدا برای نینوا، و در پایان با خدا مجادله میکند (یونس ۴) – نه پیامبری قهرمان، بلکه انسانی در کشمکش دائمی.
✔️ شائول/پولس رسول: پیشتر آزاردهندهی مسیحیان؛ در جاده دمشق با تجلی مسیح مواجه میشود. پس از آن، دچار تعارضی همیشگی میان جسم و روح، شریعت و فیض میگردد (رومیان ۷:۱۵-۲۵).
✔️ مریم مجدلیه: با گذشتهای مبهم و تاریک، ولی رابطهای نزدیک با عیسی؛ او اولین کسیست که قیام را میبیند، اما جامعهی آن زمان شهادتش را خوار میشمارد — تنش میان تجربه روحانی و جایگاه اجتماعی.
4️⃣ پایانهای باز
🔻پایانهایی که نه با نتیجهگیری قاطع، بلکه با ابهام یا دعوت به تأمل تمام میشوند:
✔️ کتاب یونس: با سوال خدا به یونس درباره خشمش پایان مییابد؛ هیچ پاسخی از یونس نمیشنویم. (یونس ۴:۱۱)
✔️ انجیل مرقس (برخی نسخهها): پایان در آیه ۸ فصل ۱۶، جایی که زنان از ترس فرار میکنند و به کسی چیزی نمیگویند – پایانی ناگهانی و سکوتآمیز.
✔️ کتاب جامعه: نتیجهگیری نهاییاش مبهم است؛ نوعی پذیرش واقعگرایانه، نه امید قطعی: «از هر چیز لذت ببر، اما بدان که خدا داوری خواهد کرد».
✔️ کتاب ایوب: ایوب درستکار و بیگناه همهچیزش را از دست میدهد: دارایی، فرزندان، سلامتی. او با دوستانش به جدل میافتد، از رنجش شکایت میکند و حتی عدالت خدا را زیر سؤال میبرد. در پایان، خدا با او سخن میگوید، اما نه پاسخ روشن میدهد، نه دلایل را شرح میدهد. تنها بر عظمت راز هستی تأکید میشود. ایوب در سکوت فرو میرود و در نهایت، زندگیاش دوباره برکت میگیرد: فرزندان نو، دارایی دوچندان. اما هرگز نمیدانیم که آیا ایوب همان انسان پیشین است؟ آیا ذهنش آرام یافته یا تنها تن به تقدیر داده؟ این پایان، با سکوتی پرمغز، ما را با پرسشی وجودی رها میکند: آیا بازسازی بیرونی، التیام درونی را نیز تضمین میکند؟
🔺ویژگیهایی مثل شخصیتهای چندلایه، پرسشهای بیپاسخ، و ساختار دراماتیک نهتنها در کتاب مقدس عبری، بلکه در روایتهای عهد جدید نیز عمداً برای ایجاد تفکر، جدال ذهنی، و مشارکت خواننده در تفسیر طراحی شدهاند. این ویژگیها دقیقاً آن چیزی هستند که بسیاری از محققان ادبیات دینی آن را «روایت گشوده» یا «دعوت به تفسیر جمعی» مینامند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
3️⃣ کشمکشهای درونی ⚔️
🔻بسیاری از شخصیتها درگیر نبردهای درونیاند:
✔️ یحیی تعمیددهنده: پس از بشارت آمدن مسیح، در زندان تردید میکند و میپرسد:
«آیا تو همان هستی که باید بیاید؟» (لوقا ۷:۱۹).
✔️ عیسی: در باغ جتسیمانی میگوید:
«پدر، اگر ممکن است، این جام را از من بگذر، اما نه خواست من، بلکه خواست تو» (متی ۲۶:۳۹) – دعایی پر از اضطراب و تسلیم.
✔️ یونس نبی: فرار میکند، ناراضی است از رحمت خدا برای نینوا، و در پایان با خدا مجادله میکند (یونس ۴) – نه پیامبری قهرمان، بلکه انسانی در کشمکش دائمی.
✔️ شائول/پولس رسول: پیشتر آزاردهندهی مسیحیان؛ در جاده دمشق با تجلی مسیح مواجه میشود. پس از آن، دچار تعارضی همیشگی میان جسم و روح، شریعت و فیض میگردد (رومیان ۷:۱۵-۲۵).
✔️ مریم مجدلیه: با گذشتهای مبهم و تاریک، ولی رابطهای نزدیک با عیسی؛ او اولین کسیست که قیام را میبیند، اما جامعهی آن زمان شهادتش را خوار میشمارد — تنش میان تجربه روحانی و جایگاه اجتماعی.
4️⃣ پایانهای باز
🔻پایانهایی که نه با نتیجهگیری قاطع، بلکه با ابهام یا دعوت به تأمل تمام میشوند:
✔️ کتاب یونس: با سوال خدا به یونس درباره خشمش پایان مییابد؛ هیچ پاسخی از یونس نمیشنویم. (یونس ۴:۱۱)
✔️ انجیل مرقس (برخی نسخهها): پایان در آیه ۸ فصل ۱۶، جایی که زنان از ترس فرار میکنند و به کسی چیزی نمیگویند – پایانی ناگهانی و سکوتآمیز.
✔️ کتاب جامعه: نتیجهگیری نهاییاش مبهم است؛ نوعی پذیرش واقعگرایانه، نه امید قطعی: «از هر چیز لذت ببر، اما بدان که خدا داوری خواهد کرد».
✔️ کتاب ایوب: ایوب درستکار و بیگناه همهچیزش را از دست میدهد: دارایی، فرزندان، سلامتی. او با دوستانش به جدل میافتد، از رنجش شکایت میکند و حتی عدالت خدا را زیر سؤال میبرد. در پایان، خدا با او سخن میگوید، اما نه پاسخ روشن میدهد، نه دلایل را شرح میدهد. تنها بر عظمت راز هستی تأکید میشود. ایوب در سکوت فرو میرود و در نهایت، زندگیاش دوباره برکت میگیرد: فرزندان نو، دارایی دوچندان. اما هرگز نمیدانیم که آیا ایوب همان انسان پیشین است؟ آیا ذهنش آرام یافته یا تنها تن به تقدیر داده؟ این پایان، با سکوتی پرمغز، ما را با پرسشی وجودی رها میکند: آیا بازسازی بیرونی، التیام درونی را نیز تضمین میکند؟
🔺ویژگیهایی مثل شخصیتهای چندلایه، پرسشهای بیپاسخ، و ساختار دراماتیک نهتنها در کتاب مقدس عبری، بلکه در روایتهای عهد جدید نیز عمداً برای ایجاد تفکر، جدال ذهنی، و مشارکت خواننده در تفسیر طراحی شدهاند. این ویژگیها دقیقاً آن چیزی هستند که بسیاری از محققان ادبیات دینی آن را «روایت گشوده» یا «دعوت به تفسیر جمعی» مینامند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘قرآن و الهیات سیاسی (۲۰)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۳)
🟥 از گفتوگو تا فرمان (۱)
— تفاوت ساختاریِ روایت دینی در انجیل و قرآن
۱. تفاوت در راوی و خاستگاه صدا: از انسانِ تاریخی تا کلامِ مطلق
الف) انجیل: چندصدایی انسانی و روایت در دل تاریخ
🔸انجیلها از زبان خدا سخن نمیگویند؛ بلکه روایتهاییاند که از سوی انسانها و جوامع مؤمن پدید آمدهاند. چهار انجیل رسمی (متی، مرقس، لوقا، یوحنا) نه تنها نویسندگانی انسانی دارند، بلکه زمینهای تاریخی، فرهنگی و الهیاتی نیز در پس هرکدامشان دیده میشود.
🔸در این متون، عیسی سخن میگوید، پاسخ میدهد، پرسش میکند، داستان تعریف میکند، مَثَل میآورد؛ گویی وارد صحنه تئاتری شدهایم که بازیگران آن مردم، شاگردان، فریسیان و خود عیسی هستند.
🔸خداوند در اناجیل کمتر بهطور مستقیم سخن میگوید. خدا در پسزمینه است؛ و عیسی در مرکز صحنه بهعنوان معلم، شفادهنده، واعظ و همراه مردم قرار دارد.
🔸در این ساختار، زبان انجیل بیشتر دیالوگی و انسانی است. عیسی در کوچه و بازار، در کنار فقرا و گناهکاران، حرف میزند، میبخشد، میپرسد و مهربانی میورزد. روایت انجیل، «چهره انسانی از خدا» را در مرکز دارد.
🔸راویان این متون، انسانهاییاند که خود در معرض تردید، تجربه، خطا، ایمان و امید بودهاند. حتی عیسی، شخصیت محوری این متون، نه چون خدای بر تخت نشسته، بلکه بهمثابه انسانی تاریخی و پر از حسهای زنده ظاهر میشود. او پرسش میپذیرد، درد میکشد، اشک میریزد و تنهایی را تجربه میکند.
🔸در روایتهای انجیل، اساساً گفتوگومحور، مشارکتی و درگیر با زندگی روزمرهاند. تجربه دینی در اینجا محصول مواجهه انسانی با «امر الوهیِ حاضر در زندگی»ست، نه اطاعت از فرمانی آسمانی.
ب) قرآن: صدای مطلق و راوی یگانه در فرازِ تاریخ
🔸برخلاف اناجیل، مولف قرآن بهصراحت کلمات خود را کلامِ مستقیم خداوند معرفی میکند. و ادعا این است که نهتنها نویسنده یا تدوینگر انسانی ندارد، بلکه پیامبر نیز صرفاً ناقل وحیای در حد ضبط صوتیست بدون هیچ نوعی از دخالت ناخودآگاهِ انسانی (علیرغم نمودهای آشکار و متعدد از سوگیری الله بهسوی منافع و امیالِ شخصی محمد):
🔸در قرآن، صدا از آنِ خداوند متکلم است؛ خدایی که بیزمان و بیمکان، از بالا و بیچونوچرا فرمان میدهد و تفسیر نهایی هر چیز سخن او خواهد بود. نه تردیدی هست، نه «گفتوگویی اصیل»؛ بلکه صدایی واحد، مطلق، قاطع و فرمانروا بر سراسر متن حاکم است.
🔸حتی آنجا که دیالوگهایی میان پیامبران و قومشان نقل میشود، باز هم این نقل قول از دریچهای الاهی و کنترلشده روایت میگردد. خداوند هم نویسنده است، هم ناظر، هم داور و هم فیلترکنندهی معنا.
۲. جایگاه مخاطب: از انسانِ دعوتشونده تا بردۀ مکلف به اطاعت محض
— مشارکت انسانی در انجیل / انفعال تکلیفی در قرآن
الف) مخاطب اناجیل: همسخن، نه مطیع
✅ مخاطب در انجیل نه یک "مکلَّف بیچهره"، بلکه انسانی خاص، با نام، تجربه، تردید، درد، و انتخاب است. عیسی با افراد متنوع روبهرو میشود: زناکاران، باجگیران، دیوانگان، کودکان، بیگانگان. حضور مخاطب در متن، زنده و تعاملمحور است. مثالها بسیارند که عیسی با زنی زناکار، مأمور مالیات، سامری ناپاک، یا شاگرد شکاک وارد گفتوگو میشود.
✖️او نه تحقیر میکند و بر وحشت ایجاد کردنِ مدام با توصیف پر جزئیاتِ عذابهای جهنم و عذابهای اقوام سابق تکیه میکند، نه حکم میراند، نه ترورِ مخالفان را عادیسازی میکند و حکمِ خدا جا میزند، نه غنائم جنگی و زنان مختلف را سهم خاص خود میداند، نه تازیانه میزند و تازیانهزدن را خواست و حکم خدا معرفی میکند، نه دهان مستان را میبوید تا به زمین افکندشان، نه بهصلیب کشیدن مخالفانِ خود و بریدنِ دستوپایشان بهخلاف هم را (وفق قرآن) فرمانِ و خواستِ خدای پدر جا میزند،
🔻بلکه میپرسد، میبخشد، و دعوت میکند:
✅ او در برابر پیلاتس سکوت میکند، چون قدرت تحمیل ندارد. ایمان را تحمیل نمیکند، بلکه در دل تجربههای انسانی میکارد.
✅✅ در این ساختار، انسان مدام در حال انتخاب و سنجش است؛ دین نه یک قانون، که یک گفتوگوی درونی و دعوتی آزادانه است.
ب) مخاطب قرآن: فرمانبرِ جمعی، هدف هشدار
🔺در مقابل، مخاطب قرآن معمولاً «بهصورت جمعی» مورد خطاب قرار میگیرد: «یا أیها الناس»، «یا أیها الذین آمنوا»، «یا ایها الکافرون». فرد، در این زبان، بیشتر یک عضو از تودهای مکلف است تا یک شخصیت یکتا. رابطهاش با خداوند، رابطهی «بنده با مولی» است، نه «انسان با معلم یا نجاتبخش».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۳)
🟥 از گفتوگو تا فرمان (۱)
— تفاوت ساختاریِ روایت دینی در انجیل و قرآن
۱. تفاوت در راوی و خاستگاه صدا: از انسانِ تاریخی تا کلامِ مطلق
الف) انجیل: چندصدایی انسانی و روایت در دل تاریخ
🔸انجیلها از زبان خدا سخن نمیگویند؛ بلکه روایتهاییاند که از سوی انسانها و جوامع مؤمن پدید آمدهاند. چهار انجیل رسمی (متی، مرقس، لوقا، یوحنا) نه تنها نویسندگانی انسانی دارند، بلکه زمینهای تاریخی، فرهنگی و الهیاتی نیز در پس هرکدامشان دیده میشود.
🔸در این متون، عیسی سخن میگوید، پاسخ میدهد، پرسش میکند، داستان تعریف میکند، مَثَل میآورد؛ گویی وارد صحنه تئاتری شدهایم که بازیگران آن مردم، شاگردان، فریسیان و خود عیسی هستند.
🔸خداوند در اناجیل کمتر بهطور مستقیم سخن میگوید. خدا در پسزمینه است؛ و عیسی در مرکز صحنه بهعنوان معلم، شفادهنده، واعظ و همراه مردم قرار دارد.
🔸در این ساختار، زبان انجیل بیشتر دیالوگی و انسانی است. عیسی در کوچه و بازار، در کنار فقرا و گناهکاران، حرف میزند، میبخشد، میپرسد و مهربانی میورزد. روایت انجیل، «چهره انسانی از خدا» را در مرکز دارد.
🔸راویان این متون، انسانهاییاند که خود در معرض تردید، تجربه، خطا، ایمان و امید بودهاند. حتی عیسی، شخصیت محوری این متون، نه چون خدای بر تخت نشسته، بلکه بهمثابه انسانی تاریخی و پر از حسهای زنده ظاهر میشود. او پرسش میپذیرد، درد میکشد، اشک میریزد و تنهایی را تجربه میکند.
🔸در روایتهای انجیل، اساساً گفتوگومحور، مشارکتی و درگیر با زندگی روزمرهاند. تجربه دینی در اینجا محصول مواجهه انسانی با «امر الوهیِ حاضر در زندگی»ست، نه اطاعت از فرمانی آسمانی.
ب) قرآن: صدای مطلق و راوی یگانه در فرازِ تاریخ
🔸برخلاف اناجیل، مولف قرآن بهصراحت کلمات خود را کلامِ مستقیم خداوند معرفی میکند. و ادعا این است که نهتنها نویسنده یا تدوینگر انسانی ندارد، بلکه پیامبر نیز صرفاً ناقل وحیای در حد ضبط صوتیست بدون هیچ نوعی از دخالت ناخودآگاهِ انسانی (علیرغم نمودهای آشکار و متعدد از سوگیری الله بهسوی منافع و امیالِ شخصی محمد):
🔸در قرآن، صدا از آنِ خداوند متکلم است؛ خدایی که بیزمان و بیمکان، از بالا و بیچونوچرا فرمان میدهد و تفسیر نهایی هر چیز سخن او خواهد بود. نه تردیدی هست، نه «گفتوگویی اصیل»؛ بلکه صدایی واحد، مطلق، قاطع و فرمانروا بر سراسر متن حاکم است.
🔸حتی آنجا که دیالوگهایی میان پیامبران و قومشان نقل میشود، باز هم این نقل قول از دریچهای الاهی و کنترلشده روایت میگردد. خداوند هم نویسنده است، هم ناظر، هم داور و هم فیلترکنندهی معنا.
۲. جایگاه مخاطب: از انسانِ دعوتشونده تا بردۀ مکلف به اطاعت محض
— مشارکت انسانی در انجیل / انفعال تکلیفی در قرآن
الف) مخاطب اناجیل: همسخن، نه مطیع
✅ مخاطب در انجیل نه یک "مکلَّف بیچهره"، بلکه انسانی خاص، با نام، تجربه، تردید، درد، و انتخاب است. عیسی با افراد متنوع روبهرو میشود: زناکاران، باجگیران، دیوانگان، کودکان، بیگانگان. حضور مخاطب در متن، زنده و تعاملمحور است. مثالها بسیارند که عیسی با زنی زناکار، مأمور مالیات، سامری ناپاک، یا شاگرد شکاک وارد گفتوگو میشود.
✖️او نه تحقیر میکند و بر وحشت ایجاد کردنِ مدام با توصیف پر جزئیاتِ عذابهای جهنم و عذابهای اقوام سابق تکیه میکند، نه حکم میراند، نه ترورِ مخالفان را عادیسازی میکند و حکمِ خدا جا میزند، نه غنائم جنگی و زنان مختلف را سهم خاص خود میداند، نه تازیانه میزند و تازیانهزدن را خواست و حکم خدا معرفی میکند، نه دهان مستان را میبوید تا به زمین افکندشان، نه بهصلیب کشیدن مخالفانِ خود و بریدنِ دستوپایشان بهخلاف هم را (وفق قرآن) فرمانِ و خواستِ خدای پدر جا میزند،
🔻بلکه میپرسد، میبخشد، و دعوت میکند:
✅ او در برابر پیلاتس سکوت میکند، چون قدرت تحمیل ندارد. ایمان را تحمیل نمیکند، بلکه در دل تجربههای انسانی میکارد.
✅✅ در این ساختار، انسان مدام در حال انتخاب و سنجش است؛ دین نه یک قانون، که یک گفتوگوی درونی و دعوتی آزادانه است.
ب) مخاطب قرآن: فرمانبرِ جمعی، هدف هشدار
🔺در مقابل، مخاطب قرآن معمولاً «بهصورت جمعی» مورد خطاب قرار میگیرد: «یا أیها الناس»، «یا أیها الذین آمنوا»، «یا ایها الکافرون». فرد، در این زبان، بیشتر یک عضو از تودهای مکلف است تا یک شخصیت یکتا. رابطهاش با خداوند، رابطهی «بنده با مولی» است، نه «انسان با معلم یا نجاتبخش».
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📘قرآن و الهیات سیاسی (۲۱)
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۴)
🟥 از گفتوگو تا فرمان (۲)
— تفاوت ساختاریِ روایت دینی در انجیل و قرآن
🔺🔺«اطاعت، خوف، تقوا، و تمکین» مفاهیمی کلیدیاند. بهشت در قرآن، نه چونان «هدیهای به عاشقان» یا «مکانی درونی حاصل از نگاهی لطیف»، بلکه «مزدِ و سود تجارتی تماما مادی و جسانیِ بردگانِ مطیع و مجاهدانِ مرگپرست و خونافشان» است. مخاطب قرآن «باید بترسد، «باید گوش دهد، و باید تبعیت کند، و باید جان و مال خود را در راه بسط امت رسولالله و قدرتِ اولیالامر (امام و خلیفه) فدا کند و باید بهقتل برساند و کشته شود».
🔺مخاطب قرآن موجودیست که باید اطاعت کند، از عذاب و چهرۀ خدای عذابگر در دنیا و جهنمش بترسد، و «اخلاق بردگی و خوی اطاعتگری» تا عمق استخوانش درونی شود.
🔺حضور مخاطب در قرآن بیشتر انفعالی است؛ رابطه او با مولف قرآن، رابطهی بنده با فرمانروای مطلق است، نه انسان با معلم یا دوست یا معشوق. زبان قرآن برای مخاطب نهتنها عبرتگیرنده، بلکه هشداری، شدیدا تهدیدگر و تکلیفگذار نیز هست:
۳. فرم و گفتمان متن: از تاریخنویسی انسانی تا خطابهی آسمانی
الف) انجیل: روایتِ تجربهی زیسته
🔸انجیلها از نظر ساختار، بیشتر به یک زندگینامه یا تاریخ دینی شباهت دارند. خواننده با شخص عیسی از تولد تا مرگ و رستاخیز همراه میشود. مکانها، شخصیتها، سیاستها، فرهنگ و مناسبات اجتماعی همه در خدمت تصویر انسانی و قابل لمس از تجربهی دیناند.
🔸این سبک روایت، دین را در دل تاریخ و میان انسانها نشان میدهد، نه بیرون از آن. با زبان ساده، با تصویرسازی ملموس، و با دیالوگهایی انسانی، اناجیل بستری میسازند برای تجربه دینی در دل رنجهای واقعی.
🔸مکانها، شخصیتها، فضای جغرافیایی و سیاسی (روم، فریسیان، معبد، اورشلیم) همگی در بستر واقعگرایانه آمدهاند [در مقایسه با قرآن که عملا مکانهای اصلی نیز بسیار گماند. مشخص نیست که ار مکه چرا فقط یک بار نام برده میشود، یا مختصاتی از آن آمده که با مکۀ تاریخی نمیخواند. مسجدیالاقصی مشخص نیست نام چه مسجدی بوده و به کجا اشاره دارد؟].
🔸سبک انجیل با تصویرسازی، جزئیات انسانی، و گفتوگوهای طبیعی، زیست-جهانی انسانی میسازد که خواننده را درگیر تجربهای واقعی از مواجهه با خدا در قالب یک انسان میکند.
ب) قرآن: ساختار خطابه و بلاغت قدرت
🔸ساختار قرآن ترتیب زمانی خطی ندارد و خطی و روایی نیست؛ موجوار، و پراکنده است. یک سوره ممکن است هم داستان، هم حکم شرعی، هم تهدید، هم تمثیل، و هم تاریخ را درهم بیامیزد. این ساختار، بیشتر یادآور یک خطابۀ کلیساییست تا یک تاریخ بشری.
🔸پیامبران قرآن اغلب شخصیتهایی اسطورهایاند؛ الگوهایی صامت و مجسمهگون، نه انسانهایی زنده. «عواطف و افکارِ شخصی» آنان در پسِ پشتِ عظمتِ وظیفهمحوری و اطاعت مطلقشان محو میشود. پیامبر اسلام در قرآن کمتر دچار تردید یا تنهایی میشود، و بیشتر چون فرماندهای مأمور و مقتدر ظاهر میگردد. برخلاف عیسی که از پدر مینالد: «خدایا، چرا مرا ترک کردی؟»، محمدِ قرآنی میشنود: «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ».
🔲 روایت دینی، شکلدهندهی نسبت انسان و قدرت
🔻متن دینی فقط «وسیلهی محضِ» انتقال پیام نیست؛ بلکه خودش «فرمدهندهی رابطهی انسان با امر متعالی» است. از همینرو، تفاوت انجیل و قرآن تنها در محتوا نیست، بلکه در فرم، ساختار، و راوی نیز ریشه دارد:
▪️اناجیل: بطور خلاصه «انسانمحور، دامنزننده به گفتوگو، تاریخی، دعوتمحور» بودهاند. خدا در انجیل بیشتر شبیهِ «یک دوست و همراه» است تا «فرمانروا». این ساختار، زمینهساز نوعی الهیاتِ سکولار، آزاد، و شخصی بودهاست.
▪️قرآن: بطور خلاصه «اقتدارمحور، تکصدا، قانونمدار، و بالاسری». خدا در قرآن «آمر، قاضی، عذابدهنده و میرغضب، جلادی داعشی با تاکید مکرر بر اجرای احکامی چون شلاق و صلیب و قطع دست و پا به خلاف، و مولای مطلق و قاهر» و «نقضکنندۀ مدام اولیاتِ اخلاقی»، برای «پیشبردِ امیال و اهداف فرد حاکم» است. این فرم، دینی میسازد با یک نظام «تمامیتخواه و شمولگرا»، عمیقا مطلوب نظامهای سیاسی «خلیفگی/امت-امامتی»، و نظم شریعتمحوری ستبر که با اساسِ ایدۀ سکولاریسم تعارض ذاتی دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بازسازی قدسی قدرت و نفی سکولاریسم
✳️ عیسی (۴)
🟥 از گفتوگو تا فرمان (۲)
— تفاوت ساختاریِ روایت دینی در انجیل و قرآن
🔺🔺«اطاعت، خوف، تقوا، و تمکین» مفاهیمی کلیدیاند. بهشت در قرآن، نه چونان «هدیهای به عاشقان» یا «مکانی درونی حاصل از نگاهی لطیف»، بلکه «مزدِ و سود تجارتی تماما مادی و جسانیِ بردگانِ مطیع و مجاهدانِ مرگپرست و خونافشان» است. مخاطب قرآن «باید بترسد، «باید گوش دهد، و باید تبعیت کند، و باید جان و مال خود را در راه بسط امت رسولالله و قدرتِ اولیالامر (امام و خلیفه) فدا کند و باید بهقتل برساند و کشته شود».
🔺مخاطب قرآن موجودیست که باید اطاعت کند، از عذاب و چهرۀ خدای عذابگر در دنیا و جهنمش بترسد، و «اخلاق بردگی و خوی اطاعتگری» تا عمق استخوانش درونی شود.
🔺حضور مخاطب در قرآن بیشتر انفعالی است؛ رابطه او با مولف قرآن، رابطهی بنده با فرمانروای مطلق است، نه انسان با معلم یا دوست یا معشوق. زبان قرآن برای مخاطب نهتنها عبرتگیرنده، بلکه هشداری، شدیدا تهدیدگر و تکلیفگذار نیز هست:
«فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» (بقره ۲۴)
۳. فرم و گفتمان متن: از تاریخنویسی انسانی تا خطابهی آسمانی
الف) انجیل: روایتِ تجربهی زیسته
🔸انجیلها از نظر ساختار، بیشتر به یک زندگینامه یا تاریخ دینی شباهت دارند. خواننده با شخص عیسی از تولد تا مرگ و رستاخیز همراه میشود. مکانها، شخصیتها، سیاستها، فرهنگ و مناسبات اجتماعی همه در خدمت تصویر انسانی و قابل لمس از تجربهی دیناند.
🔸این سبک روایت، دین را در دل تاریخ و میان انسانها نشان میدهد، نه بیرون از آن. با زبان ساده، با تصویرسازی ملموس، و با دیالوگهایی انسانی، اناجیل بستری میسازند برای تجربه دینی در دل رنجهای واقعی.
🔸مکانها، شخصیتها، فضای جغرافیایی و سیاسی (روم، فریسیان، معبد، اورشلیم) همگی در بستر واقعگرایانه آمدهاند [در مقایسه با قرآن که عملا مکانهای اصلی نیز بسیار گماند. مشخص نیست که ار مکه چرا فقط یک بار نام برده میشود، یا مختصاتی از آن آمده که با مکۀ تاریخی نمیخواند. مسجدیالاقصی مشخص نیست نام چه مسجدی بوده و به کجا اشاره دارد؟].
🔸سبک انجیل با تصویرسازی، جزئیات انسانی، و گفتوگوهای طبیعی، زیست-جهانی انسانی میسازد که خواننده را درگیر تجربهای واقعی از مواجهه با خدا در قالب یک انسان میکند.
ب) قرآن: ساختار خطابه و بلاغت قدرت
🔸ساختار قرآن ترتیب زمانی خطی ندارد و خطی و روایی نیست؛ موجوار، و پراکنده است. یک سوره ممکن است هم داستان، هم حکم شرعی، هم تهدید، هم تمثیل، و هم تاریخ را درهم بیامیزد. این ساختار، بیشتر یادآور یک خطابۀ کلیساییست تا یک تاریخ بشری.
🔸پیامبران قرآن اغلب شخصیتهایی اسطورهایاند؛ الگوهایی صامت و مجسمهگون، نه انسانهایی زنده. «عواطف و افکارِ شخصی» آنان در پسِ پشتِ عظمتِ وظیفهمحوری و اطاعت مطلقشان محو میشود. پیامبر اسلام در قرآن کمتر دچار تردید یا تنهایی میشود، و بیشتر چون فرماندهای مأمور و مقتدر ظاهر میگردد. برخلاف عیسی که از پدر مینالد: «خدایا، چرا مرا ترک کردی؟»، محمدِ قرآنی میشنود: «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ».
🔲 روایت دینی، شکلدهندهی نسبت انسان و قدرت
🔻متن دینی فقط «وسیلهی محضِ» انتقال پیام نیست؛ بلکه خودش «فرمدهندهی رابطهی انسان با امر متعالی» است. از همینرو، تفاوت انجیل و قرآن تنها در محتوا نیست، بلکه در فرم، ساختار، و راوی نیز ریشه دارد:
▪️اناجیل: بطور خلاصه «انسانمحور، دامنزننده به گفتوگو، تاریخی، دعوتمحور» بودهاند. خدا در انجیل بیشتر شبیهِ «یک دوست و همراه» است تا «فرمانروا». این ساختار، زمینهساز نوعی الهیاتِ سکولار، آزاد، و شخصی بودهاست.
▪️قرآن: بطور خلاصه «اقتدارمحور، تکصدا، قانونمدار، و بالاسری». خدا در قرآن «آمر، قاضی، عذابدهنده و میرغضب، جلادی داعشی با تاکید مکرر بر اجرای احکامی چون شلاق و صلیب و قطع دست و پا به خلاف، و مولای مطلق و قاهر» و «نقضکنندۀ مدام اولیاتِ اخلاقی»، برای «پیشبردِ امیال و اهداف فرد حاکم» است. این فرم، دینی میسازد با یک نظام «تمامیتخواه و شمولگرا»، عمیقا مطلوب نظامهای سیاسی «خلیفگی/امت-امامتی»، و نظم شریعتمحوری ستبر که با اساسِ ایدۀ سکولاریسم تعارض ذاتی دارد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
تازهکاران مراقبه
همهشان مینشینند،
کمر راست، چشم بسته،
لب فروبسته،
گویی بودا خواهد آمد.
اما بودا آمد و رفت.
در همان قاشق سوپ داغ.
در خندهٔ آن «زنِ روسپی».
روسپی و روشنضمیر
زاهدان گفتند: «گناه است!»
من اما خوابیدم کنار او.
زیباترین خطبه را
بدنش بر پوستِ شب نوشت.
آیا آن لذت
از چشمِ بودا پنهان بود؟
مرگ
میپرسی بعد از مرگ چه خواهد شد؟
همینجا بنشین. همین حالا بمیر.
اگر توانستی بمانی،
آنوقت دربارهی بعدش حرف بزن.
دربارهی حقیقت
حقیقت را میخواهی؟
به این فنجان چای نگاه کن.
گرم است، بخارش بالا میرود.
اگر از این هم سادهتر بخواهی، برو!
🔸#ایکیو_سوجون (Ikkyū Sōjun) یکی از برجستهترین و در عین حال غیرمتعارفترین استادان ذن در تاریخ ژاپن.
🔸ایکیو در سال ۱۳۹۴ میلادی در حومهٔ کیوتو به دنیا آمد. گفته میشود که او فرزند نامشروع امپراتور گو-کوماتسو و یک زن درباری بود. در پنجسالگی از مادرش جدا شد و به معبد آنکوکو-جی سپرده شد تا بهعنوان یک آکولیت (شاگرد مذهبی) تربیت شود. در آنجا، آموزشهایی در زمینهٔ فرهنگ و زبان چینی دریافت کرد و نام «شوکن» را گرفت. در سیزدهسالگی به معبد کنین-جی در کیوتو رفت تا زیر نظر استاد بوتتسو به تحصیل ذن بپردازد. در این دوره، او شروع به نوشتن اشعاری کرد که از نظر فرم غیرسنتی بودند و در آنها بهطور آشکار از رهبری معبد کنین-جی انتقاد میکرد. او از ساختار اجتماعی و فقدان تمرین واقعی ذن در اطراف خود ناامید شده بود.
🔸ایکیو بهخاطر سبک زندگی غیرمتعارف و نقدهای تندش از ساختارهای رسمی ذن و بودیسم، شهرت داشت. او بهجای پیروی از قواعد سختگیرانهٔ معابد، زندگیای آزادانه و سرشار از هنر، شعر، و حتی ارتباط با مردم عادی را برگزید. اشعار او، که اغلب در قالب هایکو بودند، بازتابی از درک عمیق او از زندگی، مرگ، و معنویت بودند.
📻 عارفۀ تنباز و عارفان معاصر
📕چرخش بدورِ دایرۀ زندگی و خدا
📗من هرگز خدا را ندیدەام!
📺 در باب پوچی
📺 مناظرۀ نیچه با شوپنهاور
📺 فلسفه آلبر کامو: شور زیستن در جهانی بیمعنا
.
#شعرانه#معنویت #شعر #ذن #ذن_بودیسم #بودیسم #دیانت #ادیان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا انسان آفریده شد یا تکامل یافت؟ (+)
— علم یا دین؟ مناظره داروین با پاپ فرانسیس!
🔸در این مناظره، چارلز داروین و پاپ فرانسیس روبهروی هم قرار میگیرند تا دربارهی خلقت انسان، نظریه تکامل، ایمان، علم، و معنای هستی گفتوگو کنند. از کتاب منشأ گونه ها تا کتاب مقدس، تضاد میان علم و مذهب.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 چرا علم ؟ چرا مذهب ؟
07:40 خلقت انسان از نظر داروین
11:59 خلقت از نظر پاپ فرانسیس
16:47 به بشریت چه کمکی کردین؟
18:55 دستاورد های پاپ فرانسیس
🌾@Naqdagin
— علم یا دین؟ مناظره داروین با پاپ فرانسیس!
🔸در این مناظره، چارلز داروین و پاپ فرانسیس روبهروی هم قرار میگیرند تا دربارهی خلقت انسان، نظریه تکامل، ایمان، علم، و معنای هستی گفتوگو کنند. از کتاب منشأ گونه ها تا کتاب مقدس، تضاد میان علم و مذهب.
⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب
00:00 چرا علم ؟ چرا مذهب ؟
07:40 خلقت انسان از نظر داروین
11:59 خلقت از نظر پاپ فرانسیس
16:47 به بشریت چه کمکی کردین؟
18:55 دستاورد های پاپ فرانسیس
📺 از کشیشی پرشور تا بیخدایی قاطع
📻 علم و دین: پنج پرسش: یک - دو - سه - چهار - پنج - شش - هفت - هشت - نه - ده - یازده
.➖➖➖
#نقد_ادیان#داروین #فلسفه #تاریخ #مناظره #علم #دین #آگاهی
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 وقتی ذهن نقاد «مبشر مسیحی» را آچمز کرد
🔸در مناظرهای داغ در حیاط دانشگاه، کشیش کلیف ناکتل از وجود خدا میپرسد، اما دانشجوی جوان پاسخ را به سطحی بالاتر میبرد:
بحثی صریح درباره نقش کلیسا (نهادهای مذهبی)، سرکوب، دعا و اطاعت… و این سؤال مهم: آیا دین به بهبود زندگی مردم کمک کرده، یا فقط آنها را به تحمل وضع موجود دعوت کرده؟
🔸دینی که مبلغان مذاهب بدان میخوانند، پذیرشِ یکمشت آموزههای کلیشهایِ تاریخی بر مبنای یکسری کتب است که آنها صبحوشام، بدون حتی دیدی انتقادی و آزاد، تکرار کردهاند و از حفظ شدهاند. چنین دینی بیشتر از آنکه روشنگر و آزادیبخش باشد، در نقش نظمدهنده برای بشر عامی، و در عین حال ابزار کنترل و سرکوب برای قدرتها عمل میکند؛ ولو بهترین آموزههای اخلاقیِ ممکن نیز در خود جمع کردهباشد، نه اینکه مثل وجوهِ داعشی قرآن و اسلام، خود بخش مهمی از عقبماندگی جامعه و سرکوبِ روزمرۀ بخشهای بزرگ و مختلفی از مردم باشد.
🔸اینکه از میان این همه آخوند، یکی حسینعلی منتظری میشود، و مابقی سرِ خود را در آخوری که حکومت برای آنها میریزد، فرو میکنند و دم بر نمیآورند و منکرهای بزرگ و معروفها در نظرشان به اموری سطحی و فقهی جابجا شدهاست، دقیقا بدین خاطر است که دین در نزد آنها نه امری زنده و روحمند و حاصل از تامل و جستجوی فردی، معطوف به اخلاقِ انسانی و جهانشمول، بلکه مشتی آموزه و قصه و قاعدۀ فقهیِ قابل حفظکردن و نمایش است، که با آن میتوان به خیال خود مشخص کرد چه کسی چه مقدار دیندار است و همشکل ما، و چه کسی چه مقدار از دین خارج شده و مرتد شده و از همشکلان ما خارج شده، و در نتیجه نجس است مثل سگ و خوک و مدفوع، و باید او را تکفیر کرد، تا حس کرد ما از عدهای دیندارتریم و دینمان را خیلی جدی گرفتهایم!
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔸در مناظرهای داغ در حیاط دانشگاه، کشیش کلیف ناکتل از وجود خدا میپرسد، اما دانشجوی جوان پاسخ را به سطحی بالاتر میبرد:
«موضوع فقط خدا نیست؛ مسئله اینه که نهادهای دینی چه نقشی در رنج و سکوت جوامع ایفا میکنن».
بحثی صریح درباره نقش کلیسا (نهادهای مذهبی)، سرکوب، دعا و اطاعت… و این سؤال مهم: آیا دین به بهبود زندگی مردم کمک کرده، یا فقط آنها را به تحمل وضع موجود دعوت کرده؟
🔸دینی که مبلغان مذاهب بدان میخوانند، پذیرشِ یکمشت آموزههای کلیشهایِ تاریخی بر مبنای یکسری کتب است که آنها صبحوشام، بدون حتی دیدی انتقادی و آزاد، تکرار کردهاند و از حفظ شدهاند. چنین دینی بیشتر از آنکه روشنگر و آزادیبخش باشد، در نقش نظمدهنده برای بشر عامی، و در عین حال ابزار کنترل و سرکوب برای قدرتها عمل میکند؛ ولو بهترین آموزههای اخلاقیِ ممکن نیز در خود جمع کردهباشد، نه اینکه مثل وجوهِ داعشی قرآن و اسلام، خود بخش مهمی از عقبماندگی جامعه و سرکوبِ روزمرۀ بخشهای بزرگ و مختلفی از مردم باشد.
🔸اینکه از میان این همه آخوند، یکی حسینعلی منتظری میشود، و مابقی سرِ خود را در آخوری که حکومت برای آنها میریزد، فرو میکنند و دم بر نمیآورند و منکرهای بزرگ و معروفها در نظرشان به اموری سطحی و فقهی جابجا شدهاست، دقیقا بدین خاطر است که دین در نزد آنها نه امری زنده و روحمند و حاصل از تامل و جستجوی فردی، معطوف به اخلاقِ انسانی و جهانشمول، بلکه مشتی آموزه و قصه و قاعدۀ فقهیِ قابل حفظکردن و نمایش است، که با آن میتوان به خیال خود مشخص کرد چه کسی چه مقدار دیندار است و همشکل ما، و چه کسی چه مقدار از دین خارج شده و مرتد شده و از همشکلان ما خارج شده، و در نتیجه نجس است مثل سگ و خوک و مدفوع، و باید او را تکفیر کرد، تا حس کرد ما از عدهای دیندارتریم و دینمان را خیلی جدی گرفتهایم!
📺 از کشیشی پرشور تا بیخدایی قاطع
📺 مناظره داروین با پاپ فرانسیس!
.
#نقد_ادیان#دین_تاریخی #شریعت #آخوندیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 چگونه به آن نقطهٔ منحصربهفرد رسیدیم، نقطهای که به نظر من، مسیحیت را به استثنایی در میان ادیان تبدیل میکند؟
🎙#اسلاوی_ژیژک
🔸همهچیز از «کتاب ایوب» آغاز شد. همانطور که میدانیم، اوضاع ایوب بهشدت خراب میشود. او همهچیزش را از دست میدهد: خانهاش، خانوادهاش، داراییهایش، و الخ. سه دوست ایوب به دیدنش میآیند و هرکدام میکوشند مصائب او را توجیه کنند اما عظمت ایوب در این است که معنای عمیقتری که دوستانش میگویند را قبول نمیکند. و هنگامی که در پایان کتاب ایوب، خدا خودش ظاهر میشود، حق را به ایوب میدهد و میگوید هرچه که دوستانِ الهیدان ایوب گفتند، نادرست است. و هر آنچه که ایوب میگفت، درست است: در فجایع هیچ معنایی وجود ندارد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#اسلاوی_ژیژک
🔸همهچیز از «کتاب ایوب» آغاز شد. همانطور که میدانیم، اوضاع ایوب بهشدت خراب میشود. او همهچیزش را از دست میدهد: خانهاش، خانوادهاش، داراییهایش، و الخ. سه دوست ایوب به دیدنش میآیند و هرکدام میکوشند مصائب او را توجیه کنند اما عظمت ایوب در این است که معنای عمیقتری که دوستانش میگویند را قبول نمیکند. و هنگامی که در پایان کتاب ایوب، خدا خودش ظاهر میشود، حق را به ایوب میدهد و میگوید هرچه که دوستانِ الهیدان ایوب گفتند، نادرست است. و هر آنچه که ایوب میگفت، درست است: در فجایع هیچ معنایی وجود ندارد.
✍🏻 ترجمهٔ #حسین_متقی
@philosophyinthetoilet
🎦 بخشی از فیلم «راهنمای ایدئولوژی برای منحرفان»
📺 پیترسون: «عیسی خداست!»
📕فریاد بر خدای پدر یا نوزاد سخنگو؟
📕دو ایوب، دو سنت، دو سرنوشت
📺 ماتریالیسم و الهیات (یکم | دوم | سوم | چهارم)
📺 در بابِ اسلام (یکم | دوم)
.
#نقد_ادیان #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 کمال حیدری، مرجعِ محصور
🔸هرچند اگر کلیتِ دستگاه مرجعیت اسلامی و دستگاه پاپی مسیحی (که یکی از بنیادهای جنگهای خونینِ و ادامهدارِ مذهبی و تکفیر و تنجیس و خشونت با دیگریها بهاسم خدا و امر قدسی و شریعت بودهاست) با مشیِ فیلسوفان، یا حتی در میان ادیان، با بودیسم (که مکتبمحور است و استادمدار و غیرمتمرکز) مقایسه شود، از عواملِ مهمِ انحاطِ «معنویت و تفکر و دیانتِ اصیل» تلقی میشود، اما در مقایسه میانِ دستگاه پاپی مسیحیتِ کاتولیک و مرجعیت شیعه، علیرغم اینکه دومی نامتمرکزتر از اولیست، چون دومی بر محور مذهب و دینی قدرتساخته/قدرتمحور با فقهیات ستبر و در ذیل حکومتی دینیایست که از دانشگاه تا حوزه را در زیر مداخلاتِ ویرانگرِ خود دارد، میبینیم که بعد از ۱۴۰۰ سال، هنوز هم مرجعی گشوده به دیگریها و با روحیۀ جوانانۀ پژوهشگری و شجاعتِ بیانِ تحقیقات خود، امکان بروز و ظهور آزادانۀ معارفِ خود را ندارد، چه رسد که بخواهد مثل پاپِهای متاخرِ مسیحیان، پیشگامِ پذیرش بسیاری حقوق و حقایقِ جهان مدرن در میان دینداران شود.
🔸اگر روحی جویندۀ حقیقت و گشوده به دیگریها مثل آیتالله کمال حیدری، در غرب بود، بیشک به مقام پاپی میرسید، ولی در اینجا از حسادت و تنگنظریِ موجود در اسلام و تشیع سنتی، خصوصا از آنجا که صنف آخوند شدیدا با قدرت ممزوج شده و قدرت را به تسخیر خود درآورده و خود نیز در تسخیرِ شدیدِ امیالِ آن است، در حصر و بایکوت و تکفیر گرفتارش کردهاند و جامعه را از معارف او محروم ساختهاند و سببِ کند شدنِ حرکت جامعه به سمت جلو شدهاند. تا در عصر رقابتِ هوش مصنوعیها و فتح مریخ، ما هنوز درگیر آن باشیم که حق داریم زنانِ ناباور به حجابِ حکومتی (و نه حتی اسلامی) را در ماشین و غیرماشین با «چشمچرانی اسلامی» رصد و جریمه کنیم؟ یا حق داریم کسی که جاده را در اعتراضی سیاسی بسته، بهعنوان محارب و دشمن رسولالله بکشیم و قاتلِ مردمِ معترض را بهعنوان شهید وطن جا بزنیم؟ آیا حق داریم برقِ مردم را ببریم و بگوییم خودشان فکری به حال خود کنند، درحالیکه سه دهه بهاسم برق، از هستهای گفتیم و کشور را در زیر شدیدترین تحریمهای اقتصادی و فلاکت و فقر گسترده بردیم؟
🔸سادهزیستیِ واقعی، سادهزیستیایست که زیستِ دیگریها را در جامعهات ساده کنی. کار دشواری نیست، فقط باید پا و دست درازت را از گلویشان برداری و از دولتِ همهجا حاضرِ خودمقدسساز به یک دولتِ کوچکِ غیرقابلِ دیدهشدن بدل شوی که مانع رشد و شکوفایی اقتصاد و فرهنگ نشوی.
🔸باید بفهمی دولت و سیاست قرار نیست اقتصاد و فرهنگ را بسازد، بلکه همینکه خراب نکند و شر نرساند، بالاترین هنرش است! همینکه مانع از از ارتباط آزاد و سادۀ مردم با همدیگر (شبکههای اجتماعی و انجیاوها و احزاب) و با روشنفکران و عالمانِ مستقل داخلی و خارجی، و با سرمایهها و اقتصادهای دنیا نشود، شاهکار کردهاست.
🔸سادهزیستیای که زیستِ اقشار مختلف جامعه را دشوارتر و عذابآورتر از دیروز کند، بیشتر از نوعی «خودسرکوبیِ نمایشی» حاصلشده، و بهدنبال بهشت و سعادتی خیالی پس از مرگ است. کسانی که بهاسم سعادت خیالی پس از مرگ، زندگی مردم را به جهنمِ غم و حسرت و افسوس و افسردگی و یاس بدل میکنند، دربانانِ دوزخاند، نه عالمِ دین و گسترندگانِ معنویت.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
کتابهای زیاد
آنها کوهی از کتاب بر سر هم چیدهاند،
و خودشان در زیر آنها مدفوناند.
من کتابها را میسوزانم
تا در آتششان چای بجوشانم.
دانش، اگر تو را آزاد نکند،
تنها زندانی نرمتر است.
✍🏻 #ایکیو_سوجون (Ikkyū Sōjun) یکی از برجستهترین و در عین حال غیرمتعارفترین استادان ذن در تاریخ ژاپن.
🔸هرچند اگر کلیتِ دستگاه مرجعیت اسلامی و دستگاه پاپی مسیحی (که یکی از بنیادهای جنگهای خونینِ و ادامهدارِ مذهبی و تکفیر و تنجیس و خشونت با دیگریها بهاسم خدا و امر قدسی و شریعت بودهاست) با مشیِ فیلسوفان، یا حتی در میان ادیان، با بودیسم (که مکتبمحور است و استادمدار و غیرمتمرکز) مقایسه شود، از عواملِ مهمِ انحاطِ «معنویت و تفکر و دیانتِ اصیل» تلقی میشود، اما در مقایسه میانِ دستگاه پاپی مسیحیتِ کاتولیک و مرجعیت شیعه، علیرغم اینکه دومی نامتمرکزتر از اولیست، چون دومی بر محور مذهب و دینی قدرتساخته/قدرتمحور با فقهیات ستبر و در ذیل حکومتی دینیایست که از دانشگاه تا حوزه را در زیر مداخلاتِ ویرانگرِ خود دارد، میبینیم که بعد از ۱۴۰۰ سال، هنوز هم مرجعی گشوده به دیگریها و با روحیۀ جوانانۀ پژوهشگری و شجاعتِ بیانِ تحقیقات خود، امکان بروز و ظهور آزادانۀ معارفِ خود را ندارد، چه رسد که بخواهد مثل پاپِهای متاخرِ مسیحیان، پیشگامِ پذیرش بسیاری حقوق و حقایقِ جهان مدرن در میان دینداران شود.
🔸اگر روحی جویندۀ حقیقت و گشوده به دیگریها مثل آیتالله کمال حیدری، در غرب بود، بیشک به مقام پاپی میرسید، ولی در اینجا از حسادت و تنگنظریِ موجود در اسلام و تشیع سنتی، خصوصا از آنجا که صنف آخوند شدیدا با قدرت ممزوج شده و قدرت را به تسخیر خود درآورده و خود نیز در تسخیرِ شدیدِ امیالِ آن است، در حصر و بایکوت و تکفیر گرفتارش کردهاند و جامعه را از معارف او محروم ساختهاند و سببِ کند شدنِ حرکت جامعه به سمت جلو شدهاند. تا در عصر رقابتِ هوش مصنوعیها و فتح مریخ، ما هنوز درگیر آن باشیم که حق داریم زنانِ ناباور به حجابِ حکومتی (و نه حتی اسلامی) را در ماشین و غیرماشین با «چشمچرانی اسلامی» رصد و جریمه کنیم؟ یا حق داریم کسی که جاده را در اعتراضی سیاسی بسته، بهعنوان محارب و دشمن رسولالله بکشیم و قاتلِ مردمِ معترض را بهعنوان شهید وطن جا بزنیم؟ آیا حق داریم برقِ مردم را ببریم و بگوییم خودشان فکری به حال خود کنند، درحالیکه سه دهه بهاسم برق، از هستهای گفتیم و کشور را در زیر شدیدترین تحریمهای اقتصادی و فلاکت و فقر گسترده بردیم؟
🔸سادهزیستیِ واقعی، سادهزیستیایست که زیستِ دیگریها را در جامعهات ساده کنی. کار دشواری نیست، فقط باید پا و دست درازت را از گلویشان برداری و از دولتِ همهجا حاضرِ خودمقدسساز به یک دولتِ کوچکِ غیرقابلِ دیدهشدن بدل شوی که مانع رشد و شکوفایی اقتصاد و فرهنگ نشوی.
🔸باید بفهمی دولت و سیاست قرار نیست اقتصاد و فرهنگ را بسازد، بلکه همینکه خراب نکند و شر نرساند، بالاترین هنرش است! همینکه مانع از از ارتباط آزاد و سادۀ مردم با همدیگر (شبکههای اجتماعی و انجیاوها و احزاب) و با روشنفکران و عالمانِ مستقل داخلی و خارجی، و با سرمایهها و اقتصادهای دنیا نشود، شاهکار کردهاست.
🔸سادهزیستیای که زیستِ اقشار مختلف جامعه را دشوارتر و عذابآورتر از دیروز کند، بیشتر از نوعی «خودسرکوبیِ نمایشی» حاصلشده، و بهدنبال بهشت و سعادتی خیالی پس از مرگ است. کسانی که بهاسم سعادت خیالی پس از مرگ، زندگی مردم را به جهنمِ غم و حسرت و افسوس و افسردگی و یاس بدل میکنند، دربانانِ دوزخاند، نه عالمِ دین و گسترندگانِ معنویت.
خدای زاهدان
خدای زاهدان در معبد زندانی است
و هر شب قربانی میطلبد.
خدای من در ساقهی بامبوست،
در بخار چای،
در لبخند روسپی،
و در سکوت نیمهشب.
او چیزی نمیخواهد،
فقط هست.
📺 علوی بروجردی اصلاحطلب و حصر کمال حیدری
📺 حصر آیتالله کمال حیدری
📺 کمال حیدری: از سرکوبِ علامه طباطبایی میگوید
📺 کمال حیدری: خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 امامت جایی در قرآن ندارد
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست!
📺 آیتالله حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی قرآن
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
📺 قصۀ امام زمان و تحریفات
📺 مهدی قراره بیاد؟
📺 داستان امام زمان از تولد تا ظهور
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
.
#آخوندیسم#نقد_شیعه #حکومت_اسلامی #شعرانه #ذن #ذن_بودیسم
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📺 زندگی با دلار نود تومنی (+) — مصاحبۀ غمگین با مردم ایران 📺 خامنهای: رفاه مردم آنها را بیدین میکند! 📺 نرخ دلار در پایان سال ۱۴۰۴ 📺 نقش خامنهای و حزباللهیها در شکستِ برجام و روابط خارجۀ نرمال 📺 روانکاویِ «مذاکرههراسی مُلایان» 📊 قلههای ولایت برپایۀ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 جشنِ خداحافظیِ دخترانِ دبیرستانی
🔸جامعۀ ایرانی پس از جنبشِ تاریخیِ «زن، زندگی، آزادی» به عقب برنخواهد گشت؛ تقلای امر محال نکنید و بیشتر از این هزینۀ عبث به خودتان و مردم و دینِ تاریخیشان بار نکنید. باید فکری برای حوزهها و دروسشان و تصحیح تعریفِ دینداری در عصر مدرن کنید.
🔸باید درک کنید دینداری مساویِ التزام به تمامیتِ شریعت نیست و شریعت نیز مساویِ حجابِ اجباری و منعِ بهرهگیری از هنرهای مختلف انسانی؛ و حجاب نیز برای فرد نامعتقد به اسلام یا حتی مسلمانِ نامعتقد به حجاب، با زورِ جریمه و تهدید، از آغازِ تاریخیِ حکمش نبودهاست؛ در جهانِ امروز که به هیچ روی نمیتواند باشد.
🔸هر ثانیه که بیشتر در مقابل فهم مقاومت کنید و بخواهید جامعه را با زور از آنچه هست و میخواهد، بازدارید، خاکش بیشتر به چشمِ دین میرود. کسی که واقعا درد دین و معنویت داشتهباشد و دلسوزِ روحِ دیانت باشد، مقابل زور و تحمیل و بدنامکردنِ دین با سیاستهای غلط و بیمبنا و شکستخورده، محکمتر و پرشورتر میایستد، نه آنکه با زورگویان و منفعتطلبانِ سیاستمدار که پشتِ نقابِ مذهب مخفی شدهاند، همراه شود.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
🔸جامعۀ ایرانی پس از جنبشِ تاریخیِ «زن، زندگی، آزادی» به عقب برنخواهد گشت؛ تقلای امر محال نکنید و بیشتر از این هزینۀ عبث به خودتان و مردم و دینِ تاریخیشان بار نکنید. باید فکری برای حوزهها و دروسشان و تصحیح تعریفِ دینداری در عصر مدرن کنید.
🔸باید درک کنید دینداری مساویِ التزام به تمامیتِ شریعت نیست و شریعت نیز مساویِ حجابِ اجباری و منعِ بهرهگیری از هنرهای مختلف انسانی؛ و حجاب نیز برای فرد نامعتقد به اسلام یا حتی مسلمانِ نامعتقد به حجاب، با زورِ جریمه و تهدید، از آغازِ تاریخیِ حکمش نبودهاست؛ در جهانِ امروز که به هیچ روی نمیتواند باشد.
🔸هر ثانیه که بیشتر در مقابل فهم مقاومت کنید و بخواهید جامعه را با زور از آنچه هست و میخواهد، بازدارید، خاکش بیشتر به چشمِ دین میرود. کسی که واقعا درد دین و معنویت داشتهباشد و دلسوزِ روحِ دیانت باشد، مقابل زور و تحمیل و بدنامکردنِ دین با سیاستهای غلط و بیمبنا و شکستخورده، محکمتر و پرشورتر میایستد، نه آنکه با زورگویان و منفعتطلبانِ سیاستمدار که پشتِ نقابِ مذهب مخفی شدهاند، همراه شود.
.
#جامعه #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 زبان فارسی و فرهنگ بیمار ایرانی
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
.
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
زبان فارسی و فرهنگ بیمار ایرانی
@Naqdagin
🎧زبان فارسی و فرهنگ بیمار ایرانی
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22
— نقد گفتههای مهدی خلجی
🎙#اشکان (یوتیوب فلسفه و دانش)
🔸در این ویدئو نگاهی داشتم به صحبتهای اخیر آقای مهدی خلجی در مورد خلیج فارس، نام ایران و مسئله زبان فارسی.
🔸آقای خلجی تلاش دارد به عنوان یک آسیبشناس و درمانگر اجتماعی جامعه ایران را بررسی کند، البته بدون هیچ شناخت دقیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی. ایشان صرفا با تمسک به تعمیمهای باطل تلاش دارد که جامعه و فرهنگ ایرانی را بیمار، خودشیفته، روانگزیده، عصبی، و... بداند. البته این نوع ادعاهای گزاف، بدون روششناسی علمی و بر مبنای نوعی حقد و کینۀ بیمارگونه، به همهی فرهنگهای ملل دنیا قابل تعمیم است.
.
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @fargasht22