نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🎧 سه پرسش و سه سقوطِ بزرگ
— محمد در دامِ کدِ علمای یهود می‌افتد!

🔸در اپیزود چهلم‌وششم #نقدآگین‌گپ، به طرحِ خلاصه‌‌ای از مباحث این ویدیو از #آدم‌_المصری (سورۀ کهف و اسراء دلیلی واضح بر بشری بودن قرآن) می‌پردازیم.

🔸از تاریخ و کتابی از کتب خود پرسیدند، با سه سوال هوشمندانه. یهودیان برای آزمایشِ صدقِ ادعای محمد، سه رمز از کتاب‌هایِ کهن خود را مطرح کردند؛ سوالاتی دربارۀ راز روح، داستان جوانانی در دورانِ باستان، و هویت ذوالقرنین.

آیا پاسخ‌ها از همان منبع آمد و صحیح بودند؟

چرا واقعا (بدون تمسک به توجیه‌گری‌های رسوای متکلمان) برای پاسخ به چند سوال مهم، اللهِ ادعاییِ پر مدعا این همه معطل کرد و صدق نبوت محمد را به زیر سوال کشید؟ اما برای امیال تنانه و قدرت‌محورِ محمد (مثلا در موجه‌سازیِ نظر هوس‌آمیز به به تازه‌عروس جوان یا مباح‌کردن تجاوز به زنانِ اسیرِ شوهردار) به‌صورت صاعقه‌وار پاسخ مطلوب را نازل می‌کرد؟ بقول مادر مومنان (عایشه) «می‌بینم که پروردگارت در برآوردن خواسته‌های تو شتاب می‌ورزد!».

پاسخ‌هایی که با این همه تاخیر مشکوک داده شد، چه چیزی را از محدودیتِ منابعِ مولفان قرآن فاش کرد؟ آیا معمای این سوالات را گشود، یا خود معمایی بزرگتر ساخت؟

🪚 پاسخ‌های اشتباهی که به‌اصطلاح روشنفکران دینیِ مدعی جمعِ عقلانیت و اخلاق و دین‌داری، برای توجیه آن‌ها، در آزمونِ التزام به وجدان و منطق مردود می‌شوند تا نشان دهند «هویت و دین‌داری هویت‌اندیشانه» مهمترین دغدغۀ آن‌هاست و تنها وقتی آری به حقیقت می‌گویند که با بنیاد هویت‌ِ موروثی‌شان در تعارض نیافتد!


🔸در این نوبت، به سراغ این سوالات کلیدی یهودیان، چرایی طرح آن‌ها و پاسخ‌های داده شده می‌رویم. دعوتتان می‌کنیم به شنیدن این اپیزود جذاب.

🔻پیش‌تر، در نقدآگین در چند مطلب و از زوایایی متفاوت به سنجشِ این پاسخ‌ها و مغالطات و خطاهای‌ فاحش‌شان پرداخته‌بودیم:
📕قصۀ اصحاب کهف در قرآن و نقد دفاعیۀ روشنفکران دینی
📕سلمان و قرآن و مغالطه‌‌ در کلام نبوی
📕نگاهی انتقادی به پاسخ‌ها به پرسش‌های یهودیان و دلالت‌های آن


🔻آدم المصری
📺
«عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📕قرآن و همراهی با تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای نبی» دربارۀ «تولد مسیح از باکره»
🔻اصحاب کهف
📺
اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📺 از اصحاب کهف تا برج بابل
📻 سروش در ترازو: خرافات کپی‌پیستی
🔻موسی و خضر
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
🔻منابع قصصِ سلیمان
📻 قصۀ تخیلیِ هدهد و ملکۀ سباء
📻 تحلیلِ سلیمان و اجنه! و منابعش
📻 پاسخ مورچۀ سخن‌ور(!) به تحدی مولفان قرآن!
📻 ریشه‌های قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن

.



#بازنگری #نقد_قرآن #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
📘ادعای وحیانیت قرآن در ترازو (۱/۳)
— نگاهی انتقادی به پاسخ‌های قرآن به پرسش‌های یهودیان و دلالت‌های آن بر منشأ متن

چکید
ه:
یکی از مباحث چالش‌برانگیز در مطالعات قرآنی، تحلیل پاسخ‌های قرآن به سؤالاتی است که از سوی یهودیان در صدر اسلام از پیامبر اسلام پرسیده شد. منتقدانی چون آدم المصری معتقدند که این پاسخ‌ها، به‌ویژه در سوره‌های کهف و اسراء، نه تنها ادعای نبوت را تأیید نمی‌کنند، بلکه شواهد قابل توجهی دال بر منشأ بشری قرآن ارائه می‌دهند. این مقاله به بررسی عمیق این دیدگاه انتقادی می‌پردازد و استدلال‌های محوری آن را مبنی بر عدم ارتباط پاسخ‌ها با زمینه یهودی سؤالات، و وام‌گیری از افسانه‌ها و روایات فرهنگی رایج، به تفصیل مورد کاوش قرار می‌دهد.

مقدمه:

روایات اسلامی حکایت از آن دارند که عالمان یهودی در مدینه یا از طریق قریش در مکه، برای سنجش صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام، سؤالاتی را مطرح کردند. این سؤالات عمدتاً حول سه محور بود: ماهیت روح، سرگذشت جوانانی در دوران کهن (اصحاب کهف)، و شخصیت و اعمال فردی به نام ذوالقرنین.

قرآن در سوره‌های اسراء و کهف به این پرسش‌ها پاسخ داده است. در حالی که تفاسیر سنتی اسلامی این پاسخ‌ها را نشانه‌ای از اعجاز و صدق نبوت می‌دانند، دیدگاهی انتقادی، با تکیه بر تحلیل‌های تاریخی-متنی و تطبیقی، این پاسخ‌ها را گواهی بر محدودیت‌های دانش بشری مؤلف قرآن و تأثیرپذیری او از فرهنگ و روایات زمانه خود تلقی می‌کند. این مقاله، با تمرکز بر استدلال‌های منتقدان، به واکاوی این ادعا می‌پردازد.

۱. ماهیت «آزمون نبوت» و انتظارات یهودیان:

از منظر انتقادی، سؤالات یهودیان صرفاً کنجکاوی‌های معمولی نبوده‌اند، بلکه آزمونی دقیق و هوشمندانه برای ارزیابی عمق دانش و منبع الهام مدعی نبوت بوده‌اند. عالمان یهودی، با پیشینه‌ای غنی از متون مقدس، تفاسیر، و مباحث الهیاتی، سؤالاتی را طرح می‌کردند که ریشه در سنت و معارف اختصاصی خودشان داشت – به‌ویژه متونی چون «سِفر دانیال» که در آن به موضوعاتی چون رؤیاهای نبوی، شخصیت‌های مؤمن در تبعید، و نمادهای آخرالزمانی پرداخته شده بود.

انتظار آنان دریافت پاسخ‌هایی بود که یا با جزئیات دقیق‌تری از آنچه خود می‌دانستند همراه باشد، یا تفسیری بدیع و روشنگر از مسائل پیچیده الهیاتی ارائه دهد، و یا حداقل، ارتباط مستقیم با بستر فرهنگی و متنی یهودیت داشته باشد. هرگونه پاسخ نامرتبط یا متکی بر منابع بیگانه با سنت یهود، می‌توانست به عنوان نشانه‌ای از عدم اصالت تلقی شود.

۲. پاسخ به پرسش از «روح»: ابهام یا گریز از اصل مطلب؟

قرآن در پاسخ به سؤال از «روح» می‌فرماید: «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا» (اسراء، ۸۵). منتقدان بر این باورند که سؤال یهودیان احتمالاً ناظر به مباحث دقیق‌تری در الهیات یهودی بوده است؛ برای مثال، ممکن است به ماهیت «روح‌القدس» (Ruach HaKodesh) و نقش آن در نبوت، به‌ویژه در مورد شخصیت‌هایی چون دانیال نبی که جایگاه او در میان انبیاء بنی‌اسرائیل محل بحث‌هایی میان یهودیان و مسیحیان بود، اشاره داشته است.

از این دیدگاه، پاسخ قرآن که ماهیت روح را به «امر پروردگار» حواله می‌دهد و علم بشر را در این زمینه اندک می‌شمارد، پاسخی کلی، مبهم و حتی گریز از اصل سؤال تلقی می‌شود. این پاسخ، به جای ارائه بصیرتی جدید یا حل یک مسئله الهیاتی مشخص از دیدگاه یهودی، بیشتر به ناتوانی در ارائه پاسخی دقیق و مرتبط تعبیر می‌شود.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ادعای وحیانیت قرآن در ترازو (۲/۳)
— نگاهی انتقادی به پاسخ‌های قرآن به پرسش‌های یهودیان و دلالت‌های آن بر منشأ متن

۳. جوانان دوران کهن: از کوره بابل تا غار اِفِسوس؟
در پاسخ به سؤال از «جوانانی در دوران کهن»، قرآن داستان «اصحاب کهف» را روایت می‌کند (کهف، ۹-۲۶). منتقدان استدلال می‌کنند که سؤال یهودیان به احتمال زیاد به شخصیت‌هایی از متون مقدس خودشان اشاره داشته است، مانند داستان سه جوان عبرانی (شدرک، میشک و عبدنغو) که به دلیل امتناع از پرستش بت نبوکدنصر به کوره آتش افکنده شدند اما به طرز معجزه‌آسایی نجات یافتند (کتاب دانیال، فصل ۳).

در مقابل، داستان اصحاب کهف، آنگونه که در قرآن آمده، شباهت‌های انکارناپذیری با افسانه مسیحی «هفت خفتگان اِفِسوس» (Seven Sleepers of Ephesus) دارد. این افسانه، که در منابع سریانی و یونانی قرون اولیه میلادی رایج بوده، داستان جوانان مسیحی است که از آزار و اذیت امپراتور دکیوس (قرن سوم میلادی) به غاری پناه می‌برند و پس از خوابی طولانی در دوران امپراتور تئودوسیوس دوم (قرن پنجم میلادی) بیدار می‌شوند و به نمادی از رستاخیز تبدیل می‌گردند.

از منظر انتقادی، ارجاع قرآن به یک افسانه مسیحی که برای یهودیان موضوعیت و اصالت نداشته، به عنوان پاسخ به سؤال آن‌ها، نشان‌دهنده عدم درک صحیح زمینه سؤال یا تلاش برای جایگزینی آن با داستانی رایج‌تر در محیط فرهنگی گسترده‌تر آن زمان (که شامل مسیحیان نیز می‌شد) است. این امر، از دید منتقدان، شاهدی بر تأثیرپذیری قرآن از منابع غیر یهودی و عدم ارتباط مستقیم با سنت یهودی در این مورد خاص است.

۴. ذوالقرنین: اسکندر افسانه‌ای در ردای شخصیتی قرآنی؟

در پاسخ به سؤال از شخصیتی به نام «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ)، قرآن داستان فردی قدرتمند و دادگر را روایت می‌کند که به شرق و غرب عالم سفر کرده و سدی در برابر یأجوج و مأجوج بنا نهاده است (کهف، ۸۳-۹۸). منتقدان معتقدند که سؤال یهودیان احتمالاً به نماد «قوچ دو شاخ» در کتاب دانیال (فصل ۸) اشاره داشته که نماینده امپراتوری ماد و فارس و فتوحات آن بود.

در مقابل، شخصیت ذوالقرنین در قرآن، با ویژگی‌ها و اعمالی که به او نسبت داده شده (سفر به محل طلوع و غروب خورشید، ساختن سد فلزی)، شباهت‌های بسیار زیادی با شخصیت اسکندر مقدونی در «رمان اسکندر» (Alexander Romance) دارد. رمان اسکندر، مجموعه‌ای از داستان‌ها و افسانه‌های حماسی است که در دوران هلنیستی و پس از آن، به‌ویژه در نسخه‌های سریانی، به اسکندر شاخ و برگ فراوان داده و او را به شخصیتی تقریباً اسطوره‌ای تبدیل کرده بود.

اینکه قرآن شخصیتی را با این مشخصات افسانه‌ای به عنوان یک بنده صالح و مؤید الهی معرفی می‌کند، از دیدگاه منتقدان، نشان می‌دهد که مؤلف قرآن تحت تأثیر این روایات رایج بوده و آن‌ها را به عنوان بخشی از تاریخ واقعی و وحی الهی پذیرفته است.

۵. چالش معرفت‌شناختی: ارائه افسانه به مثابه حقیقت الهی
نقطه کانونی در نقد منتقدان، مسئله معرفت‌شناختی تمایز میان «واقعیت تاریخی» و «افسانه و فولکلور» است. اگر قرآن کلام خدایی عالم مطلق باشد، انتظار می‌رود که این متن نه تنها عاری از خطا باشد، بلکه بتواند افسانه‌ها را از حقایق تاریخی تمیز دهد و در صورت لزوم، باورهای نادرست رایج را تصحیح کند.

وقتی قرآن داستان‌هایی را که به نظر منتقدان ریشه در افسانه‌های مسیحی (اصحاب کهف) یا ادبیات حماسی-افسانه‌ای (ذوالقرنین و رمانس اسکندر) دارند، به عنوان وقایع مسلم و آیات الهی ارائه می‌دهد، این امر از دیدگاه انتقادی، ادعای اتصال به منبع علم مطلق را به شدت تضعیف می‌کند. این نشان می‌دهد که متن قرآن، به جای پالایش روایات از عناصر غیرواقعی، خود بازتاب‌دهنده و حتی تأییدکننده برخی از این عناصر در بستر فرهنگی خود بوده است. این «عدم تمایز»، از نظر منتقدان، مهر تأییدی بر منشأ بشری قرآن است که دانش آن محدود به افق معرفتی و فرهنگی زمان و مکان پیدایش آن بوده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘ادعای وحیانیت قرآن در ترازو (۳/۳)
— نگاهی انتقادی به پاسخ‌های قرآن به پرسش‌های یهودیان و دلالت‌های آن بر منشأ متن

۶. روش‌شناسی‌های انتقادی و تقویت استدلال‌ها:

فراتر از تحلیل محتوایی پاسخ‌ها، روش‌شناسی‌های مدرن در مطالعات متون دینی نیز به تقویت این دیدگاه انتقادی کمک می‌کنند:

روش تاریخی-انتقادی (Historical-Critical Method): این روش با بررسی منابع احتمالی، لایه‌های تاریخی متن، و زمینه فرهنگی-اجتماعی آن، به دنبال درک چگونگی شکل‌گیری متن است. از این منظر، شباهت‌های قرآن با متون و روایات پیشین (یهودی، مسیحی، سریانی، ایرانی و غیره) نه به عنوان معجزه یا تأیید کتب آسمانی قبلی، بلکه به عنوان شواهدی از فرآیند طبیعی وام‌گیری فرهنگی و تأثیرپذیری از محیط تلقی می‌شود.

اسطوره‌شناسی تطبیقی (Comparative Mythology): با قرار دادن قصص قرآنی در کنار مجموعه وسیع اساطیر، افسانه‌ها و فولکلور خاور نزدیک و مدیترانه، الگوهای روایی مشترک، مضامین تکرارشونده و ساختارهای داستانی مشابه آشکار می‌شوند. این امر قرآن را نه به عنوان یک پدیده کاملاً منحصربه‌فرد، بلکه به عنوان بخشی از یک سنت غنی و پویای فرهنگی در منطقه معرفی می‌کند.

نتیجه‌گیری:

از منظر انتقادی که در این مقاله تشریح شد، پاسخ‌های قرآن به سؤالات یهودیان در سوره‌های کهف و اسراء، مجموعه‌ای از شواهد را فراهم می‌آورد که ادعای منشأ الهی و خطاناپذیری مطلق قرآن را به چالش می‌کشد.

استدلال اصلی منتقدان بر این پایه استوار است که این پاسخ‌ها، به جای نشان دادن دانشی فرا بشری و مرتبط با سنت یهودی، بیشتر بازتاب‌دهنده دانش، باورها، و افسانه‌های رایج در محیط فرهنگی قرن هفتم میلادی در عربستان هستند.

طفره‌رفتن از پاسخ با تمسک به علم خدا (آن هم از زبانِ خود خدا!) در دو مورد (ماهیت روح و تعدادِ اصحاب کهف)، عدم ارتباط مستقیم با زمینه سؤالات، توسل به روایاتی با منشأ مسیحی یا هلنیستی، و مهم‌تر از همه، ارائه این روایاتِ افسانه‌ای و بشرساخته و نامعتبر به عنوان حقایق وحیانی و واقعیت‌هایِ عینی تاریخی، از دیدگاه این منتقدان، دلایل محکمی برای نتیجه‌گیری در مورد منشأ بشری قرآن ارائه می‌دهد.

این دیدگاه، هرچند با اعتقادات سنتی مسلمانان در تضاد کامل قرار دارد، اما بخش مهمی از مطالعات آکادمیک و انتقادی قرآن را تشکیل می‌دهد و دعوت به بازاندیشی عمیق‌تری در مورد ماهیت و تاریخ متن قرآن می‌کند.

🔻آدم المصری
📻
محمد در دامِ کدِ علمای یهود می‌افتد!
📺
«عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📕قرآن و همراهی با تحریفِ «پیش‌گویی اشعیای نبی» دربارۀ «تولد مسیح از باکره»
🔻ذوالقرنین و رمانس اسکندر
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
🔻اصحاب کهف
📕قصۀ اصحاب کهف در قرآن و نقد دفاعیۀ روشنفکران دینی
📕سلمان و قرآن و مغالطه‌‌ در کلام نبوی
📺 اصحاب کهف: بافتۀ کشیشی مسیحی
📺 از اصحاب کهف تا برج بابل
📻 سروش در ترازو: خرافات کپی‌پیستی
🔻موسی و خضر
📻 منابع ساختِ «قصۀ خضر و موسی»
🔻منابع قصصِ سلیمان
📻 قصۀ تخیلیِ هدهد و ملکۀ سباء
📻 تحلیلِ سلیمان و اجنه! و منابعش
📻 پاسخ مورچۀ سخن‌ور(!) به تحدی مولفان قرآن!
📻 ریشه‌های قصص قرآن و سنجش نظریات دربارۀ منشاء قرآن
🔻سایر کپی‌کاری‌ها از خرافات و افسانه‌های نامعتبر
📺 کپی‌کاریِ خدا از خاخام‌ها؟!
📺 افسانهٔ ایران‌ستیز قرآن (اصحاب فیل)
📺 ابراهیم و اشتباهاتِ اللهِ تقلب‌کار در کُپ‌زدن!
📺 الله و کلاغ
📺 داستان‌های قرآن؛ ادبیات یا تاریخ؟
🔻مسائل دیگر در تالیف قرآن
📕مسیح در قرآن: خدایی که خدا نیست
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📕 تصورات خطای قرآن پیرامون انجیل و تورات
📕افسانهٔ عمر نوح؛ بدعاقبتی کپی‌کاران!

.



#بازنگری #نقد_قرآن #نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘دکانی به نام فدراسیون‌های ورزشی
(۱/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂 اینکه عده‌ای رفته‌اند در کرۀ جنوبی و با دزدی و تجاوز آبروی مردم ما را برده‌اند و تصویری چندش‌آور از ما در ذهن مردم کشوری دیگر ساخته‌اند یک جنبۀ قضیه است. جنبۀ اساسی‌تر قضیه اینجاست که با یک عنوان معجزه‌آسای «ملی» ده‌ها دکان دو نبش بزرگ و کوچک را زیر نام فدراسیون‌های ملی راه انداخته‌اند، کارمند استخدام می‌کنند، دست آقازاده‌هایشان را در آنجا بند می‌کنند، به هر کدامشان چند تا ملا فرستاده‌اند که شغلشان نماز خواندن است، از بودجۀ عمومی حقوق می‌گیرند، مسافرت خارجی می‌روند، در آنجا از جیب مردم تفریح می‌کنند، هتل می‌گیرند و دست‌آخر اگر در فلان «بازی» برنده شوند و یک فلز دور گردن‌شان بیاندازند ارث پدرشان را از کشور طلبکار می‌شوند و انتظار جایزه ده‌ها میلیاردی و «حمایت» دارند.

🍂 منظورم فقط بازی‌هایی نیست که تمام افتخار بازیکنان ایرانی آنها این است که مثلاً در یک رویداد ورزشی مهم مثل المپیک حضور داشته باشند و همان دور اول حذف شوند. اصلاً شما بگویید رشته‌های ورزشی مثل هل دادن، لگدپرانی یا وزنه بلندکنی که ظرف هفتاد سال اخیر سی چهل تایی فلز دور گردن بازیکنان ایرانی این رشته‌ها در المپیک انداخته‌اند. خب مبارکشان باشد؛ ولی به دیگران چه ربطی دارد که باید از بودجۀ عمومی به اینان پول بدهند یا هزینۀ رفت‌وآمدشان را دولت بدهد؟ تازه مسئله فقط به خود بازیکنان و مربیان ختم نمی‌شود و یک کاروان بزرگ زیر عنوان خبرنگار و مسئولین فدراسیون و نیروهای حراست و فرهنگی و اجتماعی و روابط عمومی و خلاصه اره اوره و شمسی کوره را راه می‌اندازند به دنبال بازیکنان برای تفریح و عشق و حال از جیب ملت. بر اساس چه منطقی دولت باید عده‌ای را به مسافرت خارج بفرستد؟ چه کسی این مبالغ را حسابرسی می‌کند؟ چه کسی اجازۀ چنین دزدی و بخور بخور را داده است؟

🍂 من حتی می‌گویم دولت پول رفت‌وآمد خود ورزشکاران و مربیان را هم حق ندارد پرداخت کند و اینکه این کار را انجام می‌دهند یکی از مصادیق دزدی و غارت است. یکی می‌خواهد برود فلان جا فوتبال بازی کند یا هل بدهد (کشتی بگیرد) خب برود. برنده شده و حالا فلز دور گردنش انداختند خب انداخته باشند. مبارک او و مبارک تمام کسانی باشد که به این کارها علاقه دارند. ولی به دیگران که علاقه ندارند چه مربوط؟ مگر دولت قرار است برای مثال به جعفر پناهی که مهم‌ترین جایزۀ سینمایی جهان را برده است ده‌ها میلیارد تومان جایزه بدهد؟ مگر پول هواپیما و هتل شرکت‌کنندگان در اسکار و کن را دولت می‌پردازد؟ مگر یک کاروان با بودجۀ دولت دنبال کارگردان و هنرپیشه راه می‌افتند می‌روند فرانسه و آمریکا عشق و حال کنند؟

🍂 شاید در پاسخ گفته شود اینکه من علاقه‌ای به دنبال توپ دویدن، هل دادن، وزنه بلند کردن، لگدپرانی و... ندارم دلیل نمی‌شود دیگران هم علاقه‌ای نداشته باشند. میلیون‌ها نفر این رویدادهای ورزشی را دنبال می‌کنند.

🍂 حالا بگذریم که اگر خبر تجاوز و دزدی دوندگان و تیم همراه‌شان در کره جهانی نمی‌شد کسی روحش هم خبردار نمی‌شد که عده‌ای رفته‌اند کره بدوند. اما من بدون رودربایستی می‌گویم اگر جزو کسانی هستید که چنین حرفی به ذهن‌شان خطور می‌کند یک نافهم به تمام معنا لااقل در مسائل اجتماعی هستید. بااین‌وجود متأسفانه مجبورم انرژی بگذارم و دلیل بی‌ربط بودن این ایراد را تایپ کنم. البته توضیحش ساده و بدیهیست: هر کس حق دارد به هر سرگرمی‌ای علاقه داشته باشد و آن را دنبال کند و از آن هیجان‌زده شود. مسئله اینجاست که پول هیجان شما را قرار نیست از جیب همه بدهند. شما اگر برای مثال به این علاقه دارید که عده‌ای دنبال توپ بدوند و تماشا کنید بسیار خب هیچ کس حق ندارد کوچک‌ترین مانعی برای علاقه شما ایجاد کند. پولش را از جیب خودتان بدهید که آنان بروند برای شما دنبال توپ بدوند. اگر گردش مالی این کار شما سر به هزاران میلیارد هم بزند نوش جان. اما اگر قرار باشد با یک عنوان «ملی» دولت از جیب همه پول بدهد چرا همین کار را برای گیم‌بازها انجام ندهد؟ یا چرا دولت نباید از اینها که قرار دعوا یا جنگ توی قفس می‌گذارند حمایت کند و فدراسیون ملی دعوا تشکیل دهد؟ مگر قرار است هر گروهی در دنیا به کاری علاقه دارند دولت از بودجه عمومی پول بدهد چون «ملی» است؟

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘دکانی به نام فدراسیون‌های ورزشی
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂 حرف من حتی این نیست که فدراسیون ملی فوتبال یا کشتی نداشته باشیم. حرف این است که عده‌ای به چیزی علاقه دارند حالا در سطح ملی با یکدیگر آشنا می‌شوند و سازماندهی و نهادسازی می‌کنند. بسیار هم خوب. اما این مسئله نه تنها هیچ ربطی به دولت ندارد بلکه حتی اگر این علاقه‌مندان دید بلندمدت داشته باشند باید درک کنند که ورود دولت و صرف هزینه دولتی فقط به زیان آن رشته تمام خواهد شد. تا زمانی که دولت چنین می‌کند و علاقه‌مندان اعتراضی نمی‌کنند من هم رشته‌های مورد علاقه‌شان را با عناوینی مثل هل دادن و دنبال توپ دویدن خطاب می‌کنم!

🍂 تمام این حرف‌ها عیناً در مورد المپیادهای علمی نیز صدق می‌کنند. یک عده می‌خواهند بروند مسئلۀ فیزیک و ریاضی حل کنند و مسابقه بگذارند که کی مسئلۀ سخت‌تر حل می‌کند. خب بروند مسئله حل کنند. هیچ دلیلی ندارد دولت پول بدهد و این‌ها را به این مسابقات بفرستد. یا با پول خودشان بروند یا اگر کسانی فکر می‌کنند المپیادهای جهانی اهمیت زیادی دارند از جیب خودشان پول بدهند و این‌ها را به بهترین هتل‌های کشور محل بارگذاری مسابقه بفرستند، بلیط بهترین خطوط هوایی را برایشان بگیرند و اگر مدال بردند تا می‌توانند جایزه دهند. در اقتصادهای آزاد معمولاً شرکت‌های بزرگ چنین حمایت‌هایی را انجام می‌دهند.

🍂 در مورد سینما هم که در این متن به آن اشاره کردم مطمئن نیستم دولت از این خرج‌ها نمی‌کند. به هر حال اگر چنین دکان‌های دو نبشی در آن حوزه هم برقرار است باید بسته شوند.

🍂 اگر حرف این است که حجم اقتصاد ما فعلاً در آن حد نیست که افراد و شرکت‌های خصوصی برای مدال ورزشی و علمی و هنری سرمایه‌گذاری کنند باز پاسخ روشن و البته صریح است: به اندازۀ دهان‌مان لقمه برداریم. به اندازۀ حجم اقتصادمان انتظار مدال داشته باشیم. دوپینگ که فقط مصرف داروی نیروزا نیست. دوپینگ «ملی» هم داریم. این کار کشورهای کمونیستی سابق بود که درست همان زمانی که مردم در پایتخت این کشورها از درون سطل‌آشغال دنبال غذا می‌گشتند با زور هزینه‌های دولتی مدال‌های المپیک و المپیاد را درو می‌کردند و پیروزی کمونیسم را جشن می‌گرفتند!

.


#سیاست #اقتصاد #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @alamehrpouia
📘از زباله تا زوال (۱۰)
— فومن، تجسم جهنم‌شدگی زیست‌جهان در حکومت اسلامی

🍂 حکومتی که با وقاحت هر چه تمام‌تر و همواره دم از تمدن اسلامی دم می‌زند، امروز به چنان مغاکی از ابتذال سقوط کرده که حتی از عهده ساخت یک نمایش نیم‌بند هم برنمی‌آید. جهنم فومن تنها یک تماشاخانه نیست؛ اینجا صحنه‌ نمایش سقوط بی‌سابقه‌ای است که با دستان لرزان‌تر از لرزان‌ مرتجعانی اجرا می‌شود که حتی در "نمایش" خود وحشیگری هم ناتوان و مضحک‌اند. هر لحظه‌اش فریاد بی‌هنری و شکست است، نمایشی هولناک از استیصال مطلق که به جای ترس، جز بهت و تمسخر چیزی بر نمی‌انگیزد.

🎭 هر چه در این تماشاخانه می‌بینید، از نقاب‌های پلاستیکی پیدا شده میان زباله‌ها گرفته تا آه و ناله‌های ساختگی که گویی از یک فیلم‌ مستهجن دهه شصت کپی شده، همه و همه گواهی می‌دهند بر سقوط هنر به دست جانورانی که حتی نمی‌دانند چگونه باید آدم‌ها را بترسانند.

📉 این نمایش مسخره، این تئاتر پرهیاهوی بی‌مایه، حتی از تئاترهای مدرسه‌ای دانش‌آموزان دوره راهنمایی هم ضعیف‌تر است. تازیانه‌هایی که از طناب‌های فرسوده ساختمانی ساخته شده، لگدهای نمایشی که حتی هیچ کودک باهوشی را هم گول نمی‌زند، و بازیگرانی که خودشان هم به نقش‌های پوچ‌شان ایمان ندارند - همه این‌ها تصویری است از حکومتی که نه هنر دارد، نه شرف، و نه حتی توانایی اجرای یک نمایش ترسناک ساده را. اینجا دیگر نمایش نیست، تماشاخانه مسخره‌ای است که به جای ترس، تهوع می‌آفریند؛ صحنه‌هایی چنان مبتذل که حتی نمایش شکنجه هم در آن به سطح یک شوخی بیمارگونه سقوط کرده است. در این تماشاخانه تنها بوی گند وجود این بازیگران به مشام می‌رسد.

💀 جهنم فومن، تماشاخانه نیست، گورستان هنر است. گورستانی که در آن جسد هنر ایرانی را به نمایش گذاشته‌اند تا همگان ببینند چگونه مرتجعان بی‌فرهنگ، حتی در نمایش شکنجه که مهم‌ترین ابزار بقای حکومت‌شان است نیز ناتوان و مضحک‌اند. اینجا همه چیز حکایت دارد از بی‌استعدادی مطلق، تهی‌دستی فرهنگی، و ناتوانی ذاتی این حکومت در آفرینش هر چیزی که ارزش هنری داشته باشد. قصد آنان این بوده است که با این نمایش‌های مسخره، رعب و وحشت بیافرینند، اما در تماشای این تماشاخانه مسخره و پوچ تنها چیزی که به راستی هولناک و وحشت‌آور است، ژرفای سقوط اخلاقی و ابتذال هنری خودشان است که همچون زخمی چرکین، ذات پوسیده‌ این نظام بیمار را برملا می‌سازد.

🎥 طراحانی چنان درمانده و بی‌مایه که حتی سایه‌ای از خلاقیت فیلم "کانستنتین" را هم نمی‌توانند تقلید کنند! در آن شاهکار سینمایی، جهنم با معماری متحرک گوشت و استخوان، دیوارهای زنده‌ای که فریاد می‌کشیدند، و شیاطینی با چهره‌های به واقع کابوس‌وار، تصویری از شرارت مطلق را به نمایش گذاشته بود.

🙄🤡 اما اینجا؟ چند تکه طناب وارفته، چند نقاب پلاستیکی made in China، و صحنه‌ای که بیشتر به انبار فرسوده‌ یک کارگاه ساختمانی می‌ماند تا نمایشگاه شکنجه! گویی کودکان دبستانی با وسایل دورریختنی می‌خواسته‌اند "جهنم" را بازسازی کنند! بازیگرانی چنان حقیر و بی‌مایه که "پیتر استورمیر" (بازیگر نقش لوکی در کانستنتین) با دیدنشان از شدت شرم قطعاً خودکشی می‌کرد!

🎬 در آن فیلم، شیطان با حرکات موزون، نگاه‌های نافذ و طنز سیاهش، موجودی به یادماندنی آفریده بود. اما این مزدوران بی‌عرضه؟ حتی نمی‌توانند یک حرکت‌ نمایشی را‌ به درستی اجرا کنند! چشم‌هایشان از پشت نقاب‌های ارزان، بیشتر به مشت‌زن‌های مست می‌ماند تا مأموران شکنجه جهنم!

🔍 کانستنتین بیننده را با مفاهیم عمیق گناه و مکافات درگیر می‌کرد، در حالی که این نمایش مسخره حتی قادر نیست برای سی ثانیه توجه کسی را جلب کند، مگر مومنان خرفت و مغزباخته‌ را که اصلاً نیازی به این نمایش‌ها ندارند.

🖋 در آن فیلم، هر صحنه پر از نمادگرایی و تفکر بود - اینجا اما فقط مجموعه‌ای از حرکات بی‌سر و ته است که حتی یک کودک ده‌ساله هم آن را باور نمی‌کند! "کانستنتین" ثابت کرد که چگونه می‌توان با هنر، مفاهیم وراسویی را به تصویر کشید. اما این نمایش مضحک، سند رسمی ورشکستگی هنری یک نظام است - نظامی که در نمایش هنری مهم‌ترین هنرش یعنی وحشی‌گری هم ناتوان است!

⚠️ مزدوران حکومتی می‌خواستند جهنم را نمایش دهند، اما فقط فرومایگی، بی‌هنری و عقب‌افتادگی خود را به رخ جهانیان کشیدند! جهنم در فومن صرفاً یک تماشاخانه نیست - این توهینی کثیف به هنر و به شعور و شرافت انسانی است! جایی که به جای دیوهای دوزخی، چند بسیجی و حزب‌اللهی مزدور حقیر و بی‌استعداد را مأمور به حضور در میان زباله‌ها و اجاق‌های گاز کرده‌اند، مثل کارگرهای بیچاره یک میدان میوه‌فروشی محله‌ فقیرنشین!

📕از زباله تا زوال [قسمت ۱ - ۳: اینجا] [قسمت ۴ تا ۹]

.


#حکومت_اسلامی #آخوندیسم



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧تحلیل مناظرۀ جنجالی: جردن پیترسون در محاصره ۲۰ ناباور

🔸در مناظره "محاصره شده" (Surrounded) که توسط شرکت Jubilee برگزار شد، #جردن_پیترسون در برابر ۲۰ ملحد قرار گرفت تا درباره ایمان، خدا، و اخلاق به بحث بپردازند. این مناظره که به صورت آنلاین منتشر شد، لحظات پر چالشی را به همراه داشت.

🔻در اپیزود چهل‌وهفتمِ #نقدآگین‌گپ، به تحلیل مهم‌ترین سوالات و موضوعاتی می‌پردازیم که در این رویداد مطرح شد:

آیا ناباوران واقعاً خدایی را که رد می‌کنند، نمی‌شناسند؟
این یکی از ادعاهای اصلی پترسون در ابتدای بحث بود. او استدلال می‌کرد که ملحدان درک "تقلیل گرایانه"ای از مفهوم خدا دارند.

تعریف واقعی مفاهیم کلیدی مانند خدا، ایمان و پرستش چیست؟

پترسون تلاش کرد با بازتعریف این واژگان (برای مثال، تعریف خدا به معنای "تلاش برای تعالی"، پرستش به عنوان "مقیاس اولویت"، و ایمان به عنوان چیزی که فرد حاضر است برای آن بمیرد)، موضع خود را توجیه کند؛ رویکردی که توسط دیوید مک‌آفی "کاملاً دایره‌ای" و مبهم توصیف شد.

چرا پاسخ به سوالات مستقیم درباره اعتقادات شخصی، از جمله مسیحی بودن، گاهی دشوار می‌شود؟
یکی از نقاط اوج مناظره، امتناع پترسون از اذعان صریح به مسیحی بودن خود بود، با وجود اینکه عنوان اولیه ویدئوی منتشر شده در یوتیوب "مسیحی در مقابل ۲۰ ملحد" بود.

منشأ اخلاق چیست و رابطه آن با علم چگونه است؟
بحث بر سر این موضوعات، از جمله ادعای پترسون مبنی بر اینکه علم باید در چارچوب اخلاقی غیرعلمی وجود داشته باشد، بخش دیگری از مناظره را تشکیل می‌داد.

آیا طبق تعریف پیترسون از "پرستش" (به معنای اولویت دادن یا توجه کردن به چیزی)، همه انسان‌ها - حتی خداناباوران - ناگزیر چیزی را "می‌پرستند" و چگونه می‌توان "پایه و اساس درست" را در میان این "پرستش‌ها" تشخیص داد؟

متون مذهبی مانند کتاب مقدس درباره مسائلی چون برده‌داری چه می‌گویند و نقش اعتقادات مذهبی در جنبش‌های اجتماعی (مانند لغو برده‌داری) چگونه بوده است؟
در این بخش، تناقضات و تفاسیر مختلف از متون کتاب مقدس، به ویژه در مورد نحوه رفتار با بردگان در عهد عتیق، مورد بحث قرار گرفت.

آیا در مواجهه با چالش‌های فکری، "بازی با کلمات" یا "سالاد کلمات" تنها راه پیش رو است؟
انتقاداتی مطرح شد مبنی بر اینکه پترسون هنگام قرار گرفتن در موقعیت دشوار یا چالش برانگیز، از زبان پیچیده و مبهم استفاده می‌کرده است.


🔺در این قسمت از پادکست، با تحلیل این سوالات کلی و بررسی پاسخ‌های (گاهی اوقات طفره آمیز) داده شده در این مناظره، سعی می‌کنیم به عمق چالش‌های فکری و اعتقادی مطرح شده در آن بپردازیم.

📻 این پادکست بر محور خلاصۀ دو ویدیوی یوتیوبی تهیه شده‌است:
▪️جردن پترسون نمی‌تواند یک آتئیست را تحمل کند، چه برسد به ۲۰
▪️جردن پترسون: افشا شده توسط ۲۰ آتئیست


📺 پیترسون: «عیسی خداست!»
📺 پیترسون: «سرنوشت جهان در گروی قوم برگزیده(!)»
📺 سخنرانیِ در اورشلیم
📺 میم‌ها و کهن‌الگوها
📺 بحثی غیرمنتظره دربارۀ «تولد از باکره»
📺 مناظرۀ قرن‌: سم هریس و جردن پیترسون
دور اول (اول تا سوم) (چهارم تا پنجم) (ششم تا هشتم) (نهم تا دهم) (یازدهم) (دوازدهم) (سیزدهم) (چهاردهم)
دور دوم (اول) (دوم) (سوم) (چهارم) (پنجم) (ششم) (هفتم) (هشتم) (نهم) (دهم) (یازدهم) (دوازدهم)

.



#نقد_روشنفکران #روشنفکری_دینی #نقد_ادیان #آتئیسم #دین‌خویی #مغلطجات



🌾 @Naqdagin
نه سر پیاز نه ته پیاز- 1 .pdf
697.7 KB
📓نه سر پیاز ، نه ته پیاز
— در دفاع از ملکیان و ضد «دین‌داریِ گزینشی»
📌خلاصۀ متن در اپیزود چهل‌وهشتم نقدآگین‌گپ

✍🏻 #اشکان_مهر_روشن

🔸مدتی پیش، در کانال #یاسر_میردامادی، مختصری صوتی را شنیدم که اشاره به مخالفت ملکیان با دینداری گزینشی بود و در ادامۀ آن نگرشی در دفاع از نگرش گزینگش‌گر توسط #فرهاد_شفتی، قرآن‌پژوه خوش ذوق ایرانی آمده بود.

🔸از آنجایی که درحال نوشتن دربارۀ اثر معقولیت دینداری انتخابی ناظر برنقد عملی ادیان هستم، لازم است که با برخی ملاحظات مرتبط با دینداری انتخابی نیز دست و پنجه نرم کرد.

🔸البته در این بحث نه سر پیازم نه ته پیاز – بیشتر خود را به این مباحثه پرت کرده‌ام. در این مختصر، تلاش می‌کنم نقدی بر دیدگاه سنتی ارائه داده و نشان دهم که نقد محوری به دیدگاه سنتی، گریبان دیدگاه دینداری گزیشنی را نیز خواهد گرفت و آن را با چالش‌های بسیار جدی ای روبرو خواهد کرد که از احتمال صدق آن به طور چشمگیری می‌کاهد.

🔸در پایان، به واسطه یک دوراهی منتج شده از ملاحظات مطرح شده، برضد هر دو نگرش دینی و خداباوری ابراهیمی نتیجه‌گیری می‌کنم.

@Negahehandisheh

.


#روشنفکری_دینی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
🎧 «دین‌داری گزینشی» در ترازو
— در دفاع از ادعای مصطفی ملکیان و در نقدِ «دین‌داریِ گزینشی»

آیا در ایمان دینی باید همه چیز را پذیرفت یا حق انتخاب داریم؟ و مهم‌تر از آن، کدام رویکرد از نظر احتمالی و عقلانی موجه‌تر است؟ 🤔

🔻در اپیزود چهل‌وهشتم از #نقدآگین‌گپ، به سراغ این مقالۀ فلسفی از #اشکان_مهر_روشن با عنوان «نه سر پیاز ، نه ته پیاز» می‌رویم که دو دیدگاه اصلی در دینداری را زیر ذره‌بین تحلیل احتمالی قرار می‌دهد:

۱. دینداری سنتی: پذیرش بی‌قید و شرط تمامیت متون و احکام دینی. چرا این دیدگاه با احتمال صدق بسیار پایینی روبروست؟

۲. دینداری گزینشی: انتخاب بخش‌هایی از دین بر اساس ملاحظاتی مانند عقلانیت، اخلاق یا فهم تاریخی. حتی اگر این انتخاب "دل‌بخواهی" نباشد، چرا با ریسک‌های انباشتی و "دو وجهی" جدی‌ای مواجه است که احتمال موفقیت آن را به شدت کاهش می‌دهد؟

🔺نویسنده نشان می‌دهد داد که بر اساس این تحلیل، احتمال صدق هر دو دیدگاه به شدت ناچیز است. اگر چنین است، وظیفۀ عقلانی یک فرد خداباور یا حتی بی‌خدای خدادوست چیست؟ آیا با توجه به ریسک بالای ادعاهای دینی، "شرط‌بندی بر ضد ادیان ابراهیمی" تصمیمی منطقی‌تر است؟

🔸همراه ما باشید تا این بحث پیچیده اما کلیدی را که مفهوم "پروای الهی" در برابر "پروای دینی" را مطرح می‌کند، بررسی کنیم.

📻 سروش در ترازو: تجربۀ نبوی یا بزرگ‌ترین سرقتِ ادبی
📕اصحاب کهف و دفاعیه‌نویسی‌های روشنفکران دینی
📕نقدی بر «نقدی جعفر نکونام بر نقد ملکیان بر روشنفکری دینی»
📻 روشنفکری و دینداری: تناقض‌ها در کجاست؟
🔻نقد پاسخ علیرضا معینی به نقد استاد مصطفی ملکیان بر روشنفکری دینی
(قسمت اول
قسمت دوم: معجزۀ روشنفکری دینی: زندگیِ برزخی میان عقلانیت و اسطوره‌باوری
قسمت سوم: روشنفکری دینی: جهاد دفاعی با تقلب‌ هوش مصنوعی؟
قسمت چهارم: توصیه به رعایت تقوای علمی، موهن نیست!)
📻 تکامل مؤیدِ برده‌داری؟!
📺 مناظرۀ هوش مصنوعی روشنفکر دینی با هوش مصنوعی منتقدِ اسلام

.


#فلسفیدن #روشنفکری_دینی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘طبیعت قرآن علیه تاریخ‌نگاری رسمی
— زیتون از پترا و عربستان شمالی می‌گوید

✍🏻 #کاظم_استادی

🌿 اگر فرض بگیریم که مکان زندگی پیامبر اسلام و نزول قرآن برای ما نامشخص است؛ و اطلاعات تاریخی اسلامی موجود را موقتاً کنار بگذاریم، این امکان فراهم می‌شود که تنها بر پایهٔ شواهد درون‌متنیِ قرآن، مکان تقریبی وقوع نزول وحی و زیست پیامبر را بازسازی کنیم.

🌿 یکی از مسیرهای پژوهشی مهم در این زمینه، تحلیل «داده‌های بوم‌شناختی قرآن» است؛ یعنی آن دسته از عناصر «طبیعی، اقلیمی، زیستی و زیست‌محیطی» که در متن قرآن آمده‌اند؛ و به‌طور طبیعی باید برای مخاطبان اولیه قرآن قابل‌فهم، آشنا و ملموس بوده باشند.

🍃 روشن است که در دورهٔ صدر اسلام، انسان‌ها همچون امروز به اطلاعات گسترده از مناطق دوردست دسترسی نداشتند؛ و شناخت آن‌ها از طبیعت، محدود به آن چیزی بود که در محیط زیست و معیشت روزمره‌شان می‌دیدند، می‌شنیدند و تجربه می‌کردند. بنابراین، هر عنصری که در قرآن ذکر شده، باید با زیست‌بوم تاریخی مخاطبان قرآن، هم‌راستا باشد.

🌳 بررسی محتوای قرآن نشان می‌دهد که این متن به‌طور مستقیم و غیرمستقیم به مجموعه‌ای از عناصر طبیعی اشاره کرده است که می‌توانند سرنخ‌هایی روشن برای موقعیت جغرافیایی زیست پیامبر ارائه دهند.


🫒🌾 🧅 در حوزۀ گیاهان، قرآن به عده‌ای از میوه‌ها و گیاهان اشاره نموده است؛ همچون: «زیتون، انجیر، خرما، انار، انگور، عدس، پیاز و گندم». برخی همانند خرما، گیاهی‌ هستند که در هر دو منطقه حجاز جنوبی (مکه کنونی) و حجاز شمالی (پترا و فلسطین) رشد می‌کنند؛ اما گیاهانی همچون:
«زیتون، انجیر، انار، انگور و سدر»،

🔺🔺🔺همگی گیاهان بومیِ مناطق «مدیترانه‌ای و شمال حجاز» هستند؛ و معمولاً امکان رویش طبیعی آن‌ها در مناطق گرم و خشک حجاز جنوبی وجود ندارد.

🐮🐎🐠 در حوزه جانوری نیز، اسامی جانوران گوناگونی در قرآن ذکر شده‌اند؛ همچون: «شتر، بز، گوسفند، گاو، گرگ، زنبور، پرندگان شکاری، کلاغ، پشه و مگس». در این میان، حیواناتی چون شتر و بز در هر دو منطقه زیست می‌کنند، اما وجود
«گاو، قورباغه، ماهی، اسب، گرگ، هدهد»

🔺🔺بیشتر با اقلیم نیمه‌کوهستانی و معتدل حجاز شمالی سازگار است، تا نواحی کاملاً بیابانی جنوب.

💧 همچنین، در مورد شرایط اقلیمی، قرآن بارها از
«چشمه‌ها، نهرهای جاری، باغ‌های سرسبز، دره‌ها و سایه‌های خنک»

یاد کرده که چنین ویژگی‌هایی به‌وضوح با جغرافیای خشک و کم‌بارش مکه امروزی هم‌خوانی ندارد؛ اما با نواحی شمالی‌تر همچون منطقهٔ «پترا، بُصری، شمال حجاز و اطراف شام» مطابقت بیشتری دارد.

🍳 نکتۀ کلیدی در این تحلیل آن است که، استفاده از این عناصر در قرآن، تنها برای «تصویرسازی یا زیبایی ادبی» نبوده، بلکه برای 👈👈رساندن پیام و انتقال معنا به مردمی بوده که این تصاویر و مفاهیم را می‌فهمیدند👉👉. خداوند مثال‌هایی می‌زند که برای مردم قابل تصور و قابل ارتباط باشد. بنابراین آوردن تمثیل‌هایی درباره‌ی «زیتون، انجیر یا گرگ»، تنها در صورتی معنا پیدا می‌کند که مخاطب آیات قرآن، تجربه یا شناخت حسی از آن‌ها داشته باشد.

🌍 در نتیجه، بررسی دقیق این شواهد طبیعی نشان می‌دهد که اقلیم و زیست‌بوم توصیف‌شده در قرآن با منطقه‌ای «سرسبزتر، معتدل‌تر و دارای تنوع طبیعی» بیشتر از آنچه در مکهٔ امروز وجود دارد سازگاری دارد. یعنی، این داده‌ها با منطقه حجاز شمالی یا نواحی مرزی شام تطابق بیشتری دارند.

🔎 به نظر می‌رسد که طرح چنین تأملاتی، می‌تواند پژوهش‌های تازه‌تری را در شناخت جغرافیای قرآن و تاریخ صدر اسلام برانگیزد.

@dinaznegahidigar

📕لشکر اسامه و پترا
📕
ردپای پترا در غزوۀ تبوک
📕
قوم لوط و پترا: ویرانه‌ها آدرس می‌دهند، افلاتعقلون؟!
📕
ابراهیم و افسانۀ «سفر به حجاز»
⚔️ پترا یا مدینه؟ معمای فرماندهی نبرد موته
📕اسلام سریانی و پترا
🛐 محدوده مقدس و پترا
📕خطبۀ علی و پترا
📕تحلیل جغرافیایی مسیر پیامبر به بُصری شام
📕وادی «غیر ذی‌زرع» و پترا
📕مرکز زمین و محل واقعی کعبه
📕ایران باستان و پترا
📕مسجد و پترا
📕معراج و پترا
📕پترا و امام حسین
📕نظریهٔ دو کعبه‌ای

📻 کعبه:‌ از سرابِ حجاز تا حقیقتِ مکتومِ پترا
📻 رمضان عباسی: مهندسی مناسک، ساخت یک امت
📕
قرآن و افشای «ام‌القرای جعلی»
📺 از شهر پترا به کربلا و راز واقعۀ عاشورا
📺 پترا قبلۀ اصلی مسلمانان
📺 مسجدالاقصی اصلی کجاست؟
📺 سنگ‌نبشته‌های مسجدالاقصی چه می‌گویند؟
📺 معجزۀ «نصف‌کردنِ ماه و سفر با الاغ به آسمان‌ها»
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 چرا کعبه مکعب است؟
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 ابن زبیر هویت‌تراش؛ بنیان‌گذار کعبه و دین نو
📺 مکۀ واقعی؟ چرا روایت‌های اسلامی دروغ می‌گویند؟
📕تاثیرات بودیسم بر اسلام
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹) (۱۰) (۱۱)
📻 مبداء اسلام: پترا، عراق یا بلخ؟

.


#بازنگری #نقد_اسلام #مکه #ابوقبیس #پترا #ابراهیم



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 ترامپ: پوتین خواستار حضور در مذاکرات با ایران شد
«به‌تازگی مکالمه‌ای تلفنی با رئیس‌جمهور ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه داشتم که حدود یک ساعت و پانزده دقیقه به طول انجامید. درباره حمله اوکراین به هواپیماهای پارک‌شده روسیه و همچنین برخی حملات دیگر میان دو طرف گفتگو کردیم. گفت‌وگوی سازنده‌ای بود، اما نه در حدی که به صلح فوری منجر شود. پوتین تأکید کرد که به حمله اخیر به فرودگاه‌ها پاسخ خواهد داد.در بخش مهمی از گفتگو، به موضوع ایران پرداختیم و این‌که زمان برای تصمیم‌گیری درباره برنامه هسته‌ای این کشور رو به پایان است و این تصمیم باید هرچه سریع‌تر گرفته شود. به پوتین گفتم که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و در این زمینه دیدگاه ما مشترک بود. او پیشنهاد داد که در مذاکرات با ایران شرکت کند و شاید بتواند روند رسیدن به نتیجه را تسریع بخشد. به نظر من، ایران در این موضوع تعلل می‌کند و ما نیازمند پاسخی روشن و فوری هستیم.»


🔻خامنه‌ای
▪️استقلال ملی یعنی کشور منتظر چراغ سبز یا قرمز آمریکا و امثال آمریکا نباشد؛ یک سرفصل استقلال ملی اصل «ما میتوانیم» است.


🔺«استقلالِ ملی» در ج.ا به‌نحوی‌ست که پوتین ایران را به‌سادگی به چشم «کارت بازی» در هنگامۀ گرفتاری‌اش در باتلاق اوکراین می‌بیند، و احدی از مقامات به این گاردهای او اعتراض نمی‌کنند.

🔺جماعت چپ‌زده و محور مقاومتی و ناله‌گران از «نظام سلطه»، با سلطۀ تحقیرآمیزِ شرقی بر کشورشان مشکلی ندارند؟ آن‌ها که کارشان کوبیدن و پرونده‌سازی برای روشنفکران مستقل از قدرت و تسهیل و کم‌هزینه‌سازیِ فرآیند سرکوب است، در این زمینه‌ها به هیچ جای‌شان برنمی‌خورد. حتی یک پست دربارۀ این موضع شرم‌آور پوتین در کانال بیژن عبدالکریمی و مابقی چپ‌های محور مقاومتی نخواهید دید که بگویند این خلاف استقلال و عزت ملی است که قدرتی از ما به‌عنوان «کارت بازی» خود و موضوع «پیشبرد منافع دولتش در وضعیت بحران» استفاده کند و استقلال در تصمیم‌گیری و مذاکرات ما را زیر سوال ببرد؛ گویی نیاز به «قیم و مترجم» روسی داریم تا مسائل‌مان را حل کنیم و لال و منگ تشریف داریم.

🔺یک سیاست‌مدار پدرسوخته مثل پوتین، بدون انواعِ وادادگی و چاکرمسلکی‌هایِ سریالیِ قبلی مقامات ایران مقابلش، چنین زبانش دراز نمی‌شد که ایران را به‌چشم «بچۀ صغیرِ» خود بنگرد که باید بعنوان بزرگتر بیاید و مسائلش را حل کند.

.


#حکومت_اسلامی #روشیعه #چپ_ایرانی #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘 سووشون؛ رمانی که به آرمان‌های جلال رسید!
— از دهن‌کجی به مدرنیته تا پیوند با روایت‌های شیعه‌گرایی

✍🏻 #میلاد_روشنی_پایان

🍂
گویا اخیراً فیلمسازِ نورچشمیِ بیت سریالی با اقتباس از سووشون سیمین دانشور ساخته است. انتقادی که این روزها شکل گرفته این است که چرا رمان مهمی از یک نویسنده‌ی به اصطلاح روشنفکر به دست یک فیلمساز حکومتی افتاده است.

🍂 برخی از اصلاح‌طلبانِ علاقمند به هنر و ادبیات تلاش کردند تا به بهانه‌ی توقیف سریال که چیزی جز شامورتی‌بازیِ تبلیغاتی دست‌اندرکاران سریال نیست، کارنامه‌شویی کنند و وجهه‌ای مظلوم و آبرومند به فیلمساز بدهند. اما آن دسته نقدهایی نیز که قصد سوا کردن قضیه‌ی رمان و نویسنده‌اش از فیلمساز حکومتی را دارند، گرفتار سوءتفاهمی عجیب هستند. اتفاقاً رمان سووشون خوراک امثال همین خانم فیلمساز و بسیجی‌های مترقی‌ دیگر است.

🍂 رمان سووشون در سال ۴۸ درست زمانی که ایران با جهشی بلند در تمام زمینه‌ها دروازه‌هایش را برای گفتگو و معامله با جهان غرب گشوده بود و می‌رفت تا به کشوری بزرگ و بین‌المللی تبدیل شود، منتشر شد.

🍂 دانشور رمان را به جلالِ زندگی‌اش [و طبیعتاً وَبال زندگی ما] تقدیم کرده است و از این رو حدس درون‌مایه‌‌ی اثر کار چندان دشواری نیست.

🍂 داستان در دوران ورود متفقین به ایران می‌گذرد و یک ارباب روشنفکر و شجاع و نیکوکار [در دهن‌کجی آشکار نویسنده به اصلاحات ارضی و برچیده شدن خان و خان‌بازی در انقلاب سفید] در برابر زیاده‌خواهی‌های متفقین می‌ایستد و کشته می‌شود و در این میان، زنِ روشنفکرش، که در کل داستان یا بچه زاییده است، یا آبستن است یا شعر شاعران استقلال ایرلند را می‌خواند، به این نتیجه می‌رسد که مشکل بزرگ ترس از اجنبی‌هاست.

🍂 اوج داستان زمانی‌ست که تشییع‌کنندگان بنا دارند علیرغم حکومت نظامی، جنازه‌ی ارباب تحصیل‌کرده و روشنفکرشان را به طواف شاهچراغ [عجب!] ببرند و در این میان مأموران امنیتی سد راهشان می‌شوند، اما با سر دادن شعار "یا حسین" مقاومت می‌کنند و درگیری شکل می‌گیرد!

🔺حالا سوال اینجاست که اساساً جمهوری اسلامی در دورانی که، از سر هراس و فریب، برای پنهان کردن ضعف‌هایش به سوءاستفاده‌ از احساسات وطن‌پرستانه‌ی مردم نیاز دارد، چرا نباید به سراغ چنین اثری برود؟

🔺آن هم اثر نویسنده‌ای که در مکتب غرب‌ستیزی جلال درس آموخته بود، و پس از انقلاب، از افتخارِ لچک به سر کردن گفته بود و در بقیه‌ی عمرش نیز، هر جا که نشست، از عشق به اُمّ ابیها و ائمه‌ی شیعه حرف زد و حتا رمان آخرش را هم در ستایش از انتظار برای ظهور قائم آل محمد نوشت. مگر جمهوری اسلامی چه چیز دیگری می‌خواهد؟

📕غرب‌زدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفس‌ساز
📺 دربارۀ «جلال آل‌ احمد» (۱)
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا
📺 عللِ افولِ سنت‌گرایان
📺 «غرب‌ستیزی سنت‌گرایان»
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا (۱)، (۲)

.


#نقد_کتاب #نقد_رمان #غرب‌ستیزی #نقد_سریال



🌾 @Naqdagin
📘از استعمارستیزی تا خان‌دوستی؛ تناقضی به‌سبک "سووشون"
— چگونه رمانی که قرار بود ضد استثمار باشد، به دفاع از خان‌ها رسید؟

✍🏻 #میلاد_روشنی_پایان

🍂 غالباً برای تبرئه‌ی روشنفکرانه‌ی رمان سووشون، آن را اثری "استعمارستیز" می‌خوانند. سیمین دانشور همچون بسیاری از روشنفکران فرصت‌طلب آن روزگار به خوبی ارزش نمادین این درون‌مایه را نزد افکار مردم می‌دانست، بنابراین مانند غالب روشنفکران آن روزگار به فکر بهره‌برداری از آن افتاد، اما این بهره‌برداری صرفاً تاکتیکی کور برای حمله بود، چرا که در زمین واقعیت، استعمارستیزان حقیقی در شهریور بیست (که سووشون در آن می‌گذرد) کسانی همچون فروغی بودند که با خردمندی بی‌نظیر خود، شاه ایرانی جوان را در مقابل متفقین گذاشتند تا بهانه‌هایشان را ببُرند، و در زمانه‌ای که آنها تمام خاورمیانه را میان خود تقسیم کرده بودند، همزمان هم از تجزیه‌ی ایران جلوگیری کردند، و هم از استعمار ایران.

🍂 آیا ردّی از این نوع استعمارستیزی حقیقی در داستان سیمین دانشور وجود دارد؟ مطلقاً خیر، چراکه اساساً امثال او هرگز به دنبال مفاهیم حقیقی روی زمین نبودند، آنها وزن هر مفهوم و واژه را ابتدا در میان توده‌هایی که به کلیشه‌های واژگانی معتاد شده بودند، اندازه می‌گرفتند و بی‌آنکه اساساً اعتقادی به آن داشته باشند، کسونه واویلای مبارزاتی راه می‌انداختند. ‌

🍂 از آن‌طرف وقتی سیمین خانم دید که اصلاحات ارضی شاه (که درست یا غلط بودنش بحث دیگری‌ست) در جهت حذف خان و خان‌بازی از کشور به دل توده‌های مردم نشسته است، ناگهان تصمیم گرفت قهرمان داستانش را یک خان کند.

مگر در همان گفتمان آنها خان‌ها مسئول مستقیم استثمار تاریخی رعیت نبودند؟ چگونه آن ژست استعمارستیزی با چنین استثمارخویی‌ای کنار می‌آمد؟ ابداً اهمیتی نداشت. روشنفکری آنها صرفاً نقابی برای پنهان کردن ارتجاع سیاهشان بود.

❗️در داستان صحنه‌ای وجود دارد که گویای همین ارتجاع سیاهی‌ست که جلال نیز دلبسته‌ی آن بود. زریِ داستانِ سووشون به یاد می‌آورد که مدیر مدرسه‌ی دخترانه روزه‌داری در مدرسه را به دلیل آسیب به سلامت دختران جوان ممنوع کرده بود. مدیر مدرسه در توصیف نویسنده، یک وحشی به تمام معناست که به جان دختران می‌افتد و به زور انگشت در دهان آنها می‌کند و آب در حلق آنها می‌ریزد تا روزه‌شان را باطل کند.

🔺خانم نویسنده‌ی روشنفکر، در زمانه‌ای که دولت با هزار گرفتاری تلاش می‌کرد تا مدرسه‌رفتنِ دختران را نزد توده‌های سنتی مردم جا بیندازد، چه کارکرد روشنگرانه‌ و استعمارستیزانه‌ای را از این صحنه در نظر داشته است؟ آیا جز این است که این صحنه صرفاً جاساز شده است تا سال‌ها بعد، سپاهی‌های جمهوری اسلامی را برای فیلم کردنش وسوسه کند؟ ‌

📕غرب‌زدگی: مفهومی برای دفن لیبرالیسم؟
📕ستیز با جهان مدرن
📕روشنفکران قفس‌ساز
📺 دربارۀ «جلال آل‌ احمد» (۱)
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا
📺 عللِ افولِ سنت‌گرایان
📺 «غرب‌ستیزی سنت‌گرایان»
📺 ریشه‌های غرب‌ستیزی ج.ا (۱)، (۲)

.


#نقد_کتاب #نقد_رمان #غرب‌ستیزی #نقد_سریال



🌾 @Naqdagin