حکومت نمیتواند دینی باشد
@Naqdagin
🎧 حکومت نمیتواند دینی باشد! (+)
🎙#عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی و #مهدی_محمودیان
🔻اردستانی:
نگاه دیالکتیکی به قرآن و سکولاریسم: اردستانی معتقد است که نگاه دیالکتیکی به قرآن، به یک نظام سکولار منجر میشود.
حدود آزادی: سقف آزادی، قانون است و تا زمانی که به دیگران آسیب نرسد، افراد آزادند. این شامل آزادی اقلیتهای جنسی و مذهبی نیز میشود، تا جایی که به حقوق دیگران لطمه نزنند. عرف جامعه میتواند تعیین کند که چه چیزی لطمه به حقوق دیگران محسوب میشود.
حجاب و عفاف: اردستانی بین حجاب و عفاف تفاوت قائل است. عفاف یک اصل اخلاقی جهانی است، در حالی که حجاب یک امر شرعی و فتوایی است. او معتقد است که حجاب را نمیتوان به قانون تبدیل کرد و این یک امر شخصی و مربوط به رابطه انسان با خداست. پوشش، امری عرفی است و اگر جامعه حدی از پوشش را الزامی بداند، باید رعایت شود، اما این ربطی به شرع و دین ندارد.
نقد عملکرد گذشته: اردستانی از اینکه در دوران اولیه انقلاب به خود اجازه تفکر انتقادی نسبت به برخی اتفاقات (مانند شکنجه و اعدامهای ناحق) را نمیداده، اظهار پشیمانی و توبه میکند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#عبدالرحیم_سلیمانی_اردستانی و #مهدی_محمودیان
🔻اردستانی:
نگاه دیالکتیکی به قرآن و سکولاریسم: اردستانی معتقد است که نگاه دیالکتیکی به قرآن، به یک نظام سکولار منجر میشود.
حدود آزادی: سقف آزادی، قانون است و تا زمانی که به دیگران آسیب نرسد، افراد آزادند. این شامل آزادی اقلیتهای جنسی و مذهبی نیز میشود، تا جایی که به حقوق دیگران لطمه نزنند. عرف جامعه میتواند تعیین کند که چه چیزی لطمه به حقوق دیگران محسوب میشود.
حجاب و عفاف: اردستانی بین حجاب و عفاف تفاوت قائل است. عفاف یک اصل اخلاقی جهانی است، در حالی که حجاب یک امر شرعی و فتوایی است. او معتقد است که حجاب را نمیتوان به قانون تبدیل کرد و این یک امر شخصی و مربوط به رابطه انسان با خداست. پوشش، امری عرفی است و اگر جامعه حدی از پوشش را الزامی بداند، باید رعایت شود، اما این ربطی به شرع و دین ندارد.
نقد عملکرد گذشته: اردستانی از اینکه در دوران اولیه انقلاب به خود اجازه تفکر انتقادی نسبت به برخی اتفاقات (مانند شکنجه و اعدامهای ناحق) را نمیداده، اظهار پشیمانی و توبه میکند.
.
#سیاست #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘محسن رنانی؛ عذرخواهی یا نمایش!
✍🏻#ناهید_زمانیان
🍂 در جهان امروز، روشنفکران نیز مانند سیاستمداران و سلبریتیها، در معرض چشمهای دائمی جماعت قرار دارند. اما تفاوت آنها با دیگران این است که ادعای «فهم» دارند؛ ادعایی که اگر فرو بریزد، سقوطشان عمیقتر است، و وقتی اشتباه میکنند، و یا حرفی میزنند که به مذاق جمع خوش نیامده، یا تحلیلی نادرست ارائه میدهند، دست به دامان چیزی میشوند که شبیه به توبه است: عذرخواهی عمومی.
🍂 این عذرخواهیها در ظاهر اخلاقیست، اما در عمل، بیشتر به ابزار بقا شباهت دارد تا نشانی از دگرگونی درونی. دقیقاً مانند توبههای دینی ، که اگر خالی از صداقت باشد، چیزی جز مناسک تهی نیست. فرد گناهکار در ظاهر توبه میکند، اما در خلوت خود همچنان به همان گناه میاندیشد. اینجا هم روشنفکر، در ظاهر عقبنشینی میکند، اما نه به دلیل تغییر در فهم، بلکه فقط برای حفظ جایگاه. بنابراین او به همان چیزهایی که دیروز گفت، امروز هم معتقد است، فقط یاد گرفته آنها را چطور پنهان کند، یا چگونه در لفافه بگوید. روشنفکرِ توبهکار، نه درگیر مسیر "فهم"، که سرگرم بازی زندهماندن در میدان پر از تیغ افکار عمومیست.
🍂 برای اثبات این مدعا، نیازی به گذشت زمان نیست؛ کافیست چند روز صبر کنیم تا همین روشنفکر توبهکار، سخن و نوشتهی بعدیاش را ارائه دهد؛ باز هم با همان نگاه، با همان درونمایه و با همان لحن، فقط در لباسی نو.
🍂 پس بیراه نیست اگر بگوییم: در بسیاری از این موارد، عذرخواهی برخی از روشنفکران، نشانهای از بلوغ آنان نیست، بلکه ترفندی برای بازسازی چهرهایست که در معرض خطر است.
▪️پینوشت نقدآگین:
🔸البته اگر بخواهیم یک مقایسۀ کوتاه و منصفانه و دقیقتر میان مواجهۀ محسنِ رنانی با بیژن عبدالکریمی کنیم، در هنگامۀ لغزش فرویدیای که رقم زدند (یکی مردم ایران را دارای کورتکسِ غیرکلفت بهخاطرِ رواجِ چندهمسری دانست که صدها سال توسعهیابیشان زمان نیاز دارد، دیگری مردم آبادان و سپس کل ایرانِ زمان پهلوی را «فاحشۀ آمریکاییها» دانست)، رنانی یکی دو نمره بالاتر است از هوشیاری به وضعیت جامعه و ضرورتِ نمایشِ صداقت و تواضع در ارتکاب خطاهایی چنین بزرگ؛ عبدالکریمی که بهعنوان یک فلسفهخوانده، حتی بویی از «تواضع معرفتی» و «معذرتخواهی صادقانه» هم نبرده، و از همان آغاز، همۀ منتقدانِ خود را یککاسه کرد و آنها را «بلندگوی امپریالیسم» یا «فریبخوردۀ رسانههای دشمن» و «مشتی مغرضِ سنگسارکنندۀ» خود دانست! و گفت در «شرایط حساس کنونی» و «خطرهای متوجه تمامیت ارضی» به این «مسائل حاشیهای» نباید توجه کرد! چیزی معادل مواجهۀ تراز حکامِ جهادیِ جمهوری اسلامی در هنگامِ علنیشدنِ اختلاسها که «نباید کش یابند»، یا مفاسد اقتصادی عظیم رو شده را به «لجنپراکنی ضدانقلاب» تعبیر کردند.
🔸گفتمان انقلاب و چپ محور مقاومتی چنان فرد را دچار خودشیفتگی و دیگریستیزی میکند، که اساسا توانِ نمایشِ معذرتخواهی و صداقت در پشیمانی هم از او میستاند، و فرد را به یک شخصیتِ عمیقا خودشیفتۀ گرفتار این توهم که همگان در حال دشمنی شبانهروزی با اویند، تبدیل میکند. فردی با سوءظن حداکثری و خودشیفتگی حداکثری. مبنای نگاه او به غرب نیز از همین وجه روانشناختی آب میخورد: غرب صبحوشام در حال توطئه علیه ماست و با تحفۀ تاریخیای که ما هستیم مشکل دارد، و هیچ مشکل جدیای در نوعِ حکمرانیِ ما نیست که از میان این همه کشور، اکثرا با شاخِ غرب سر و سر داریم و توان مشارکت و بهرهگیری از مزایای آن را از خود سلب کردهایم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nahidestan
✍🏻#ناهید_زمانیان
🍂 در جهان امروز، روشنفکران نیز مانند سیاستمداران و سلبریتیها، در معرض چشمهای دائمی جماعت قرار دارند. اما تفاوت آنها با دیگران این است که ادعای «فهم» دارند؛ ادعایی که اگر فرو بریزد، سقوطشان عمیقتر است، و وقتی اشتباه میکنند، و یا حرفی میزنند که به مذاق جمع خوش نیامده، یا تحلیلی نادرست ارائه میدهند، دست به دامان چیزی میشوند که شبیه به توبه است: عذرخواهی عمومی.
🍂 این عذرخواهیها در ظاهر اخلاقیست، اما در عمل، بیشتر به ابزار بقا شباهت دارد تا نشانی از دگرگونی درونی. دقیقاً مانند توبههای دینی ، که اگر خالی از صداقت باشد، چیزی جز مناسک تهی نیست. فرد گناهکار در ظاهر توبه میکند، اما در خلوت خود همچنان به همان گناه میاندیشد. اینجا هم روشنفکر، در ظاهر عقبنشینی میکند، اما نه به دلیل تغییر در فهم، بلکه فقط برای حفظ جایگاه. بنابراین او به همان چیزهایی که دیروز گفت، امروز هم معتقد است، فقط یاد گرفته آنها را چطور پنهان کند، یا چگونه در لفافه بگوید. روشنفکرِ توبهکار، نه درگیر مسیر "فهم"، که سرگرم بازی زندهماندن در میدان پر از تیغ افکار عمومیست.
🍂 برای اثبات این مدعا، نیازی به گذشت زمان نیست؛ کافیست چند روز صبر کنیم تا همین روشنفکر توبهکار، سخن و نوشتهی بعدیاش را ارائه دهد؛ باز هم با همان نگاه، با همان درونمایه و با همان لحن، فقط در لباسی نو.
🍂 پس بیراه نیست اگر بگوییم: در بسیاری از این موارد، عذرخواهی برخی از روشنفکران، نشانهای از بلوغ آنان نیست، بلکه ترفندی برای بازسازی چهرهایست که در معرض خطر است.
▪️پینوشت نقدآگین:
🔸البته اگر بخواهیم یک مقایسۀ کوتاه و منصفانه و دقیقتر میان مواجهۀ محسنِ رنانی با بیژن عبدالکریمی کنیم، در هنگامۀ لغزش فرویدیای که رقم زدند (یکی مردم ایران را دارای کورتکسِ غیرکلفت بهخاطرِ رواجِ چندهمسری دانست که صدها سال توسعهیابیشان زمان نیاز دارد، دیگری مردم آبادان و سپس کل ایرانِ زمان پهلوی را «فاحشۀ آمریکاییها» دانست)، رنانی یکی دو نمره بالاتر است از هوشیاری به وضعیت جامعه و ضرورتِ نمایشِ صداقت و تواضع در ارتکاب خطاهایی چنین بزرگ؛ عبدالکریمی که بهعنوان یک فلسفهخوانده، حتی بویی از «تواضع معرفتی» و «معذرتخواهی صادقانه» هم نبرده، و از همان آغاز، همۀ منتقدانِ خود را یککاسه کرد و آنها را «بلندگوی امپریالیسم» یا «فریبخوردۀ رسانههای دشمن» و «مشتی مغرضِ سنگسارکنندۀ» خود دانست! و گفت در «شرایط حساس کنونی» و «خطرهای متوجه تمامیت ارضی» به این «مسائل حاشیهای» نباید توجه کرد! چیزی معادل مواجهۀ تراز حکامِ جهادیِ جمهوری اسلامی در هنگامِ علنیشدنِ اختلاسها که «نباید کش یابند»، یا مفاسد اقتصادی عظیم رو شده را به «لجنپراکنی ضدانقلاب» تعبیر کردند.
🔸گفتمان انقلاب و چپ محور مقاومتی چنان فرد را دچار خودشیفتگی و دیگریستیزی میکند، که اساسا توانِ نمایشِ معذرتخواهی و صداقت در پشیمانی هم از او میستاند، و فرد را به یک شخصیتِ عمیقا خودشیفتۀ گرفتار این توهم که همگان در حال دشمنی شبانهروزی با اویند، تبدیل میکند. فردی با سوءظن حداکثری و خودشیفتگی حداکثری. مبنای نگاه او به غرب نیز از همین وجه روانشناختی آب میخورد: غرب صبحوشام در حال توطئه علیه ماست و با تحفۀ تاریخیای که ما هستیم مشکل دارد، و هیچ مشکل جدیای در نوعِ حکمرانیِ ما نیست که از میان این همه کشور، اکثرا با شاخِ غرب سر و سر داریم و توان مشارکت و بهرهگیری از مزایای آن را از خود سلب کردهایم.
📻 کورتکسگیت محسن رنانی و بچه های شیکاگو در وزارت اقتصاد
📕کورتکس ایرانی یا مغز مروجان شبهعلم
❌ چرا ادعای رنانی شاخدار است؟
📺 وضع دانشگاه/علوم انسانی در ایران
📺 صاحب کورتکس بزرگ!
📕روشنفکرانِ وارونۀ ماحصلِ دورانِ انحطاط حکومت دینی
📻بیژن عبدالکریمی، نخبگان عمیق و آبادان
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📺 عبدالکریمی و تکرار بدون فکرِ کلمات عرزشیها
📺 رحیمپور ازغدیِ سهتیغهکرده
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از مغاک عصر ظلمت؛ امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕نقد و بررسی پاسخِ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت اسلامی و رهبری»
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📕دیسکو و عیشونوش در نظر پدیدارشناس شیعه!
📊 نظرسنجی دربارۀ دیسکو، بار و روسپیخانه
📕نقدی بر تناقضاتِ معرفتی و نسبت آن با ساختار قدرت
📕مخالفتِ عوامانه و گلهوار
📕از مغاک عصر ظلمت
📕فیلسوفان آلمانی چه میگویند؟
📕درک وارونۀ فیلسوف محور مقاومت از امر ملی
📕باز هم روشنفکران را نمیبخشم!
📻 عبدالکریمی و چپزدگی
.
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #چپ_بدلی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @nahidestan
Telegram
نقدآگین
🎧کورتکسگیت محسن رنانی و بچه های شیکاگو در وزارت اقتصاد (+)
🎙#مسعودیوسف_حصیرچین، و #محمد_ماشینچیان و #مانی_بشرزاد، #رهام_جابری و #محمدرضا_مردانیان
🔸محسن رنانی صرفا یک فرد نیست، یک تیپ تولیدی جمهوری اسلامی و جریانِ اصلاحطلب است. نباید تصور کنیم صرفا با…
🎙#مسعودیوسف_حصیرچین، و #محمد_ماشینچیان و #مانی_بشرزاد، #رهام_جابری و #محمدرضا_مردانیان
🔸محسن رنانی صرفا یک فرد نیست، یک تیپ تولیدی جمهوری اسلامی و جریانِ اصلاحطلب است. نباید تصور کنیم صرفا با…
Telegram
نقدآگین
📘از شادیِ دریغشده تا رقصِ ممنوع
— زندگی در سایۀ دینی که مرگ را تقدیس میکند!
✍🏻 #سروناز_دریامنش
🍂 در این سرزمینِ زار، کالبدِ زن، که از آغاز خلقتش همچون معبدی برای آزادی و شور زندگی میبایست میشکفت، قرنهاست که در بندِ سنگینِ نگاههایی بیمار، فقهی خشک و دینی پوسیده، اسیر گشتهاست. "زن" که قرار بود آینهٔ تمامنمای هستی باشد، به لکهای مبهم از شهوتِ ناتمام و ماشینی برای زایشِ فرزندانِ "نامعلوم" تنزل یافتهاست. از آن قامتِ رها، تنها رگهایی برجای مانده که در زیر سایهٔ شومِ فتواها، "مادون" بودن را نفس میکشند.
🍂 چه تراژدیِ غمانگیزیست که این "بدن"، که باید سرچشمۀ عشق و زیبایی باشد، به زندانی از حجب و سرکوب بدل شده؛ و در این زندانِ تاریک، پژواکِ شادی و آواز، به نالۀ سکوت میگراید. این زندان، نه فقط جایگاهی برای انقیاد، که مأمنِ خاموشِ خشونتهای بیشمار گشته؛ هر روز، در کنجکنجِ این جامعۀ بیمار، بذرهای نفرت و تحقیر، به بارِ زنکشی و آزار مینشینند، بیآنکه فریادی از وجدانِ خفته بلند شود.
🍂 این "قربانگاهِ" بزرگیست که عقل و انسانیت را هر روز به مسلخ میبرد، تا شاید "اربابانِ پایینتنه" بر تختِ خود استوارتر بمانند و این چرخهٔ شومِ انقیاد و جهالت ادامه یابد. از همین تنگنا، ازدواج نیز، نه پیوندی از عشق و یگانگی روحها، که به تجارتِ مهریه بدل شدهاست؛ معاملهای بر سرِ کالبدهایی خسته، در بازاری که عطشهای سرکوبشده و تفکیکهای بیمارگونۀ جنسیتی، آدمیان را نه از سرِ میلِ فطری و مهرِ ذاتی به هم میکشاند، که از سرِ تشنگیِ حاصل از سالها منع و سرکوب. انسانها، در این صحنۀ وهمانگیز، نه با دل و روح، که با نیازهای سرکوبشدۀ تن به سوی یکدیگر میدوند، و این پیوندِ ناگوار، زهدانی دیگر برای رنجهای بیشمار میشود.
🍂 در این سو اما، آن سوی مرزهای خرافه و بندگی، در سرزمینهایی که سایۀ شومِ فقه و فتوا تا این حد بر کالبدِ زن سنگینی نمیکند، تابلویی دیگر به چشم میخورد؛ همان نمایۀ رهاییبخش که در ویدیو میبینیم. در آنجا، زن، نه موجودی برای ارضای شهوت یا ابزاری برای تولیدِ نسل، بلکه انسانیست رها، با پیکری که حق دارد با نوای موسیقی به اهتزاز درآید و شادمانیاش را در کوچه و خیابان به نمایش بگذارد. نگاهها در آن سو، نه از سرِ حرص و تملکِ جنسی، بلکه نگاهِ انسان به انسان است؛ به موجودی که زیبایی و شور زندگی از سر و رویش میبارد و حق دارد این سرزندگی را بیهیچ ترسی از نگاههای آلوده یا دستانِ قانونِ جهل، بروز دهد.
🍂 کجایند در این وادیِ غمِ ما، زنانی که بتوانند بیهراس از "پلیسِ شرع" و "زندانِ عقیده"، گیسوانِ رها کرده، دامنِ رقص بر تن کرده، در ملأ عام، نغمۀ شادی سر دهند؟ کجایند خیابانهایی که صدای ویولنِ زنی، فارغ از قضاوتِ مردانِ دین، در آن بپیچد؟ این تفاوتِ عمیق، شکافی هولناک میان دو جهان را به تصویر میکشد: جهانی که در آن، بدنِ زن، ملکِ طلقِ مردان و دین است و جهانی که در آن، همین بدن، متعلق به خودِ اوست و حق دارد آنگونه که میخواهد، زندگی را تجربه کند. و این تجربۀ "آزادیِ تن"، همان گوهریست که در این سرزمینِ ما، قرنهاست که از زنان دریغ شدهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— زندگی در سایۀ دینی که مرگ را تقدیس میکند!
✍🏻 #سروناز_دریامنش
🍂 در این سرزمینِ زار، کالبدِ زن، که از آغاز خلقتش همچون معبدی برای آزادی و شور زندگی میبایست میشکفت، قرنهاست که در بندِ سنگینِ نگاههایی بیمار، فقهی خشک و دینی پوسیده، اسیر گشتهاست. "زن" که قرار بود آینهٔ تمامنمای هستی باشد، به لکهای مبهم از شهوتِ ناتمام و ماشینی برای زایشِ فرزندانِ "نامعلوم" تنزل یافتهاست. از آن قامتِ رها، تنها رگهایی برجای مانده که در زیر سایهٔ شومِ فتواها، "مادون" بودن را نفس میکشند.
🍂 چه تراژدیِ غمانگیزیست که این "بدن"، که باید سرچشمۀ عشق و زیبایی باشد، به زندانی از حجب و سرکوب بدل شده؛ و در این زندانِ تاریک، پژواکِ شادی و آواز، به نالۀ سکوت میگراید. این زندان، نه فقط جایگاهی برای انقیاد، که مأمنِ خاموشِ خشونتهای بیشمار گشته؛ هر روز، در کنجکنجِ این جامعۀ بیمار، بذرهای نفرت و تحقیر، به بارِ زنکشی و آزار مینشینند، بیآنکه فریادی از وجدانِ خفته بلند شود.
🍂 این "قربانگاهِ" بزرگیست که عقل و انسانیت را هر روز به مسلخ میبرد، تا شاید "اربابانِ پایینتنه" بر تختِ خود استوارتر بمانند و این چرخهٔ شومِ انقیاد و جهالت ادامه یابد. از همین تنگنا، ازدواج نیز، نه پیوندی از عشق و یگانگی روحها، که به تجارتِ مهریه بدل شدهاست؛ معاملهای بر سرِ کالبدهایی خسته، در بازاری که عطشهای سرکوبشده و تفکیکهای بیمارگونۀ جنسیتی، آدمیان را نه از سرِ میلِ فطری و مهرِ ذاتی به هم میکشاند، که از سرِ تشنگیِ حاصل از سالها منع و سرکوب. انسانها، در این صحنۀ وهمانگیز، نه با دل و روح، که با نیازهای سرکوبشدۀ تن به سوی یکدیگر میدوند، و این پیوندِ ناگوار، زهدانی دیگر برای رنجهای بیشمار میشود.
🍂 در این سو اما، آن سوی مرزهای خرافه و بندگی، در سرزمینهایی که سایۀ شومِ فقه و فتوا تا این حد بر کالبدِ زن سنگینی نمیکند، تابلویی دیگر به چشم میخورد؛ همان نمایۀ رهاییبخش که در ویدیو میبینیم. در آنجا، زن، نه موجودی برای ارضای شهوت یا ابزاری برای تولیدِ نسل، بلکه انسانیست رها، با پیکری که حق دارد با نوای موسیقی به اهتزاز درآید و شادمانیاش را در کوچه و خیابان به نمایش بگذارد. نگاهها در آن سو، نه از سرِ حرص و تملکِ جنسی، بلکه نگاهِ انسان به انسان است؛ به موجودی که زیبایی و شور زندگی از سر و رویش میبارد و حق دارد این سرزندگی را بیهیچ ترسی از نگاههای آلوده یا دستانِ قانونِ جهل، بروز دهد.
🍂 کجایند در این وادیِ غمِ ما، زنانی که بتوانند بیهراس از "پلیسِ شرع" و "زندانِ عقیده"، گیسوانِ رها کرده، دامنِ رقص بر تن کرده، در ملأ عام، نغمۀ شادی سر دهند؟ کجایند خیابانهایی که صدای ویولنِ زنی، فارغ از قضاوتِ مردانِ دین، در آن بپیچد؟ این تفاوتِ عمیق، شکافی هولناک میان دو جهان را به تصویر میکشد: جهانی که در آن، بدنِ زن، ملکِ طلقِ مردان و دین است و جهانی که در آن، همین بدن، متعلق به خودِ اوست و حق دارد آنگونه که میخواهد، زندگی را تجربه کند. و این تجربۀ "آزادیِ تن"، همان گوهریست که در این سرزمینِ ما، قرنهاست که از زنان دریغ شدهاست.
.
#زنان #حکومت_اسلامی #زنان_و_اسلام #نوا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘عذرخواهیِ شومنها
— وقتی عذرخواهی هم ابزار جلب توجه میشود
✍🏻 #آرمان_امیری
شهاب غدیری، بمناسبت عذرخواهی رنانی، از یک نمونه برخوردهای شخصیاش پوزش خواستهاست. اما آیا این دو رفتار به واقع یکسان هستند؟ یعنی ما با دو نمونۀ «عذرخواهی» مواجه هستیم که هر یک نشانگر ادب گوینده و اصالت شخصیت او در پذیرش اشتباه است؟
از نگاه من، در مورد رنانی، یا پیشتر اظهارات زنندۀ بیژن عبدالکریمی، یا باقی شومنهای شبهعلمی که مدارک تحصیلی را مجوز جلب توجه افکار عمومی یا اظهارات شاذ و اغلب بیادبانه و توهینآمیز کردهاند، بنظرم حتی این ژست عذرخواهی هم بخش دیگری از منش «شومنی» حضرات را تشکیل میدهد.
وقتی تمام هویت و فعالیت این بهظاهر «اساتید»، جلب توجه افکار عمومیست، درست مثل هر سلبریتی آشنای دیگری، چه از جنجال، چه از خوشنامی و چه حتی از بدنامی، دنبال جلب توجه میگردند. حتی در تجربۀ هالیوودی هم سراغ داریم که بازیگران امروز با خبر ازدواجشان به صدر فهرست اخبار میآیند و فردا با خبر طلاق و این سناریو را مدام تکرار میکنند.
از این نظر، جنس عذرخواهی دکتر غدیری که تماما معطوف به یک اندیشۀ شخصی و پذیرش یک خطای شخصیست با این شیوۀ جنجالسازیها به کل متفاوت است.
در جبهۀ دیگر، من ابداً نمیپذیرم که امثال رنانی، عبدالکریمی و دیگرانی که احتمالاً در صف عذرخواهیهای مشابه قرار دارند، سرسوزنی بابت وجدان شخصی چنین عملی را مرتکب شوند. آیا اگر نبود موج گستردۀ واکنشهای اجتماعی، چه از جانب تودۀ مخاطبان و چه حتی از جانب صاحبنظران، این حضرات باز هم از گفتار زشت و زنندۀ خود عذرخواهی میکردند؟ یا همچنان طلبکار و مدعی، در جایگاه از بالا به پایین خودشان باقی میماندند؟
حالا به اعترافات امیرتتلو زیر بازجویی امنیتی و خطر اعدام کاری ندارم. مگر اشک تمساح امثال «علیرضا افتخاری» بابت فشار عمومی ارزش اخلاقی داشت که ندامتنامههای پر تبختر و افادۀ این حضرات قابل تقدیر باشد؟ شما نگران دکان شومنی هستی و به تجربه دریافتی که با این روال مشتری از دست میرود. حالا تبلیغات جدیدت را میخواهی به اسم «بزرگمنشی» به ما بفروشی؟
🔻سوم و شاید مهمتر از همه، نوع این عذرخواهی است. در سطر به سطر توضیحات رنانی، تبختر، نادانی، پرادعایی و توهین به شعور مخاطب موج میزند. به این بخش دقت کنید:
خلاصۀ حرفش: حالا شما ملت ایران حکومت یک فشاری بهتان آورده، عصبی شدهاید. به حرفهای من حمله کردید. من گذشت میکنم، ولی همچنان بخش بزرگی از مشکل شما هستید که جنبه ندارید! (البته در عین حال دلشان به حال بدبختی جامعه سوخته که چرا فشار حکومت «بیجنبهاش» کرده!)
🔻در ادامه خیلی این مسأله واضحتر میشود:
یعنی اینکه از نظر من آن قضیهی «کورتکس» سر جای خودش هست، حالا اما عوامل دیگر هم میتوانند دخیل باشند!
خب عذرخواهی چرا میکنید حضرت استاد؟ اگر فکر میکنید کورتکس ایرانیان دستکم یکی از مشکلات و عوامل عقبماندگی آنها است این پوزشخواهی بابت چیست؟ شهامت علمی داشته باشید. این کارتان که حتی غیر اخلاقیتر از قبلی است. بایستید و بگویید به درک که کسی خوشش میآید یا نمیآید. من یک پژوهشگر علمی هستم و به این نتیجه رسیدم.
🔻و البته در نهایت هم آب پاکی را میریزند روی دست همگان که:
خیلی راحت همان میشود که «بنده علمی حرف میزنم، شما جنبهاش را ندارید!»
اسم این را لطفاً نگذارید «عذرخواهی». این پاشیدن نمک به زخمی است که خودتان ایجاد کردهاید. یک توهینی کردید و یک فحشی دادید. حالا دیگر برنگردید بگویید «آخی، طفلکیها ناراحت شدن!»
برای شخص من، تجربهی جنبش «میتو»، یک تجربهی گسترده و بازگشتناپذیری اجتماعی بود. آنجا ما با موارد بسیاری زیادی مواجه بودیم که افرادی پس از آزارگری، به گونهای شروع به «عذرخواهی» میکردند که انگار همچنان طلبکار هستند. حتی در عذرخواهی خودشان هم ژست بزگوار و آموزگار بقیه را میگرفتند که یعنی: «در این مورد هم بیایید من را نگاه کنید تا یادتان بدهم.»
نه دوستان! به شخصه اگر هم بخواهم چیزی از این بزرگواران یاد بگیرم، از فرمول حضرت لقمان و وارونه کردن تکتک رفتارهای این «بیادبان» بهره میگیرم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— وقتی عذرخواهی هم ابزار جلب توجه میشود
✍🏻 #آرمان_امیری
شهاب غدیری، بمناسبت عذرخواهی رنانی، از یک نمونه برخوردهای شخصیاش پوزش خواستهاست. اما آیا این دو رفتار به واقع یکسان هستند؟ یعنی ما با دو نمونۀ «عذرخواهی» مواجه هستیم که هر یک نشانگر ادب گوینده و اصالت شخصیت او در پذیرش اشتباه است؟
از نگاه من، در مورد رنانی، یا پیشتر اظهارات زنندۀ بیژن عبدالکریمی، یا باقی شومنهای شبهعلمی که مدارک تحصیلی را مجوز جلب توجه افکار عمومی یا اظهارات شاذ و اغلب بیادبانه و توهینآمیز کردهاند، بنظرم حتی این ژست عذرخواهی هم بخش دیگری از منش «شومنی» حضرات را تشکیل میدهد.
وقتی تمام هویت و فعالیت این بهظاهر «اساتید»، جلب توجه افکار عمومیست، درست مثل هر سلبریتی آشنای دیگری، چه از جنجال، چه از خوشنامی و چه حتی از بدنامی، دنبال جلب توجه میگردند. حتی در تجربۀ هالیوودی هم سراغ داریم که بازیگران امروز با خبر ازدواجشان به صدر فهرست اخبار میآیند و فردا با خبر طلاق و این سناریو را مدام تکرار میکنند.
از این نظر، جنس عذرخواهی دکتر غدیری که تماما معطوف به یک اندیشۀ شخصی و پذیرش یک خطای شخصیست با این شیوۀ جنجالسازیها به کل متفاوت است.
در جبهۀ دیگر، من ابداً نمیپذیرم که امثال رنانی، عبدالکریمی و دیگرانی که احتمالاً در صف عذرخواهیهای مشابه قرار دارند، سرسوزنی بابت وجدان شخصی چنین عملی را مرتکب شوند. آیا اگر نبود موج گستردۀ واکنشهای اجتماعی، چه از جانب تودۀ مخاطبان و چه حتی از جانب صاحبنظران، این حضرات باز هم از گفتار زشت و زنندۀ خود عذرخواهی میکردند؟ یا همچنان طلبکار و مدعی، در جایگاه از بالا به پایین خودشان باقی میماندند؟
حالا به اعترافات امیرتتلو زیر بازجویی امنیتی و خطر اعدام کاری ندارم. مگر اشک تمساح امثال «علیرضا افتخاری» بابت فشار عمومی ارزش اخلاقی داشت که ندامتنامههای پر تبختر و افادۀ این حضرات قابل تقدیر باشد؟ شما نگران دکان شومنی هستی و به تجربه دریافتی که با این روال مشتری از دست میرود. حالا تبلیغات جدیدت را میخواهی به اسم «بزرگمنشی» به ما بفروشی؟
🔻سوم و شاید مهمتر از همه، نوع این عذرخواهی است. در سطر به سطر توضیحات رنانی، تبختر، نادانی، پرادعایی و توهین به شعور مخاطب موج میزند. به این بخش دقت کنید:
اما در یکی دو سال اخیر شواهد بسیاری را جمعآوری کردهام که نشان میدهد جامعه ایران دارد آرامآرام وارد دورهای میشود که میتوان نام آن را دوره «عصیان اجتماعی» نهاد ... در دورههای عصیان اجتماعی، آستانه تحریکپذیری افراد پایین میآید و با کوچکترین پدیده ناخوشایندی که میبینند.
خلاصۀ حرفش: حالا شما ملت ایران حکومت یک فشاری بهتان آورده، عصبی شدهاید. به حرفهای من حمله کردید. من گذشت میکنم، ولی همچنان بخش بزرگی از مشکل شما هستید که جنبه ندارید! (البته در عین حال دلشان به حال بدبختی جامعه سوخته که چرا فشار حکومت «بیجنبهاش» کرده!)
🔻در ادامه خیلی این مسأله واضحتر میشود:
... توسعه ابعاد بیشمار دارد، از آوردن آن مثال قصدش این نیست که بگوید ضخامت کورتکس مغزی یگانه عامل توسعهیافتگی است...
یعنی اینکه از نظر من آن قضیهی «کورتکس» سر جای خودش هست، حالا اما عوامل دیگر هم میتوانند دخیل باشند!
خب عذرخواهی چرا میکنید حضرت استاد؟ اگر فکر میکنید کورتکس ایرانیان دستکم یکی از مشکلات و عوامل عقبماندگی آنها است این پوزشخواهی بابت چیست؟ شهامت علمی داشته باشید. این کارتان که حتی غیر اخلاقیتر از قبلی است. بایستید و بگویید به درک که کسی خوشش میآید یا نمیآید. من یک پژوهشگر علمی هستم و به این نتیجه رسیدم.
🔻و البته در نهایت هم آب پاکی را میریزند روی دست همگان که:
اما آنچه درباره ضخامت کورتکس مغزی اروپائیان گفتهام تماماً برگرفته از نوشتههای محققی است به نام جوزف هنریش استاد زیستشناسی تکاملی دانشگاه هاروارد است و در اقتصاد و روانشناسی هم دستی دارد.
خیلی راحت همان میشود که «بنده علمی حرف میزنم، شما جنبهاش را ندارید!»
اسم این را لطفاً نگذارید «عذرخواهی». این پاشیدن نمک به زخمی است که خودتان ایجاد کردهاید. یک توهینی کردید و یک فحشی دادید. حالا دیگر برنگردید بگویید «آخی، طفلکیها ناراحت شدن!»
برای شخص من، تجربهی جنبش «میتو»، یک تجربهی گسترده و بازگشتناپذیری اجتماعی بود. آنجا ما با موارد بسیاری زیادی مواجه بودیم که افرادی پس از آزارگری، به گونهای شروع به «عذرخواهی» میکردند که انگار همچنان طلبکار هستند. حتی در عذرخواهی خودشان هم ژست بزگوار و آموزگار بقیه را میگرفتند که یعنی: «در این مورد هم بیایید من را نگاه کنید تا یادتان بدهم.»
نه دوستان! به شخصه اگر هم بخواهم چیزی از این بزرگواران یاد بگیرم، از فرمول حضرت لقمان و وارونه کردن تکتک رفتارهای این «بیادبان» بهره میگیرم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘مرگِ بیژنِ اشتری؛ خاطرۀ تکفیر و تخطی
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🍂 خبرِ درگذشتِ بیژنِ اشتری را که شنیدم جا خوردم. جوان به نظر میرسید. جوان هم بود. پرکار و فعال بود. به اولین آشنایی که رسیدم، خبر را از سرِ اندوه گفتم. پاسخِ زشت و آزاردهندهاش: توّاب بود. ناراحت شدم ولی حوصله نداشتم به رویش بیاورم. او هم مثلِ من معنیِ «توّاب» را خوب میداند. این کلمهٔ حاکمساخته را خوب میشناسد. میداند کسی «توّاب» است که زیرِ فشار و شکنجه از موضعش برگشته و دوستانِ سابقش را هم لو داده است. آیا مدرکی داشت از اینکه کسی را لو داده است؟ نه. شاهدی داشت که آزادیِ اشتریِ جوان از زندان بر اثرِ تغییرِ موضع بوده است؟ نه. تغییرِ موضع زیرِ فشار و شکنجه را محکوم نمیکند؟ دستکم در این مورد نه! استثنا قائل است.
🍂 پیداست که مشکلش بهسادگیْ کتابهاییست که در یکدو دههٔ اخیر ــــبا هر کیفیتیــــ علیهِ دیکتاتورها و فیگورهای گُندهٔ چپِ قرنِ بیستم منتشر کرد. ولی آنقدر روراست نیست که این را بیان کند. با خودم گفتم چه چیز باعث میشود که کمترین حدودِ همدلی در او نسبت به یک همصنف که سهچهار دههٔ آزگار کاری جز ترجمه و نوشتن و بیانِ عقایدش نکرده است از بین برود؟ چرا حتا مرگ هم لحظهای فورانِ این کینه را به تأخیر نمیاندازد؟ تصورم این است که او ایدئولوژیاش را چنان مقدس میداند که هرگونه تخطیِ یک همفکر از آن را با قطعِ هرگونه حسِ همدلی و نابودیِ هرگونه احترام نسبت به شأن و شخصیتِ او پاسخ میدهد: او حالا دیگر یا «تجدیدنظرطلب» است یا «بریده» یا «توّاب» یا «فاشیست» یا دیگر برچسبهایی که در حافظهٔ تکفیرِ این ایدئولوژی ثبت شده است. شیوهٔ مواجهه با او هم معلوم است. بارها امتحان شده.
🍂 گزارشهای دستاول یا زندگینامهایِ فراوانی در دست هست که این فرایندِ تخریب، توهین، تنهاسازی و تکفیر علیهِ هر آنکسی به کار رفته که جرأتِ تخطی و بازاندیشی و خروج از «اردوگاهِ چپ» به خود داده است، از باکونینِ آنارشیست گرفته تا رمون آرون و آلبر کامو و یوسا و دیگران. جملگی ـــاز جانبِ خودِ شخصِ مارکس گرفته تا مارکسیستهای قرنبیستمیــــ تکفیر شدهاند و تکلیفِ کافرجماعت هم کمابیش معلوم بوده و معلومتر شده است. در مقیاسِ وطنی هم که نگاه میکنیم، از تکفیرشدگانِ حزبِ توده تا پاکسازیشدگانِ فدائیان تا طردشدگانِ شناس و ناشناس هیچ کم نیستند. کافیست از جوانانِ هیجاندوستِ عضوِ این اردوگاه بپرسید که چقدر از آراء و نوشتهها و استدلالهای تکفیرشدگان را شنیده یا خواندهای و شخصاً به این نتیجهای رسیدهای که سزاوارِ تحقیر و طرد و خوارداشتاند؟ چقدر با چشمها و با عقلِ خودت سنجیدهای؟ آیا دربست بهقصدِ شباهت به دیگر اعضای اردوگاه نپذیرفتهای و خودت را خلاص نکردهای؟ بهتجربه میگویم اقلاً صدینودِ ایشان نمیدانند که چرا. از اول شخص را با برچسبش شناختهاند و با همان داغِ ننگ بهجا آوردهاند بیاینکه به خود جرأت بدهند دقیقتر به او و احوالاتش بپردازند. خودِ این کنش یکجور تخطیست. کیفر دارد.
🍂 شخصاً در یک دههٔ اخیر در مواردِ نهچندان کمشماری با بیژنِ اشتری همرأی نبودهام و بارها با او مخالفت کردهام. گاه و بیگاه هم در ردِ بعضی مواضعش نوشتهام. حتا یکبار هم همدیگر را از نزدیک ندیدیم. او را مترجمی پرکار میدانستم که جسورانه میکوشد هم با دورانِ چپرویِ خودش تسویهحساب کند و هم، در عینِ حال، عقایدِ فعلیاش را رک و راست مطرح کند و پیهِ تبعاتش را هم به تن بمالد. این دلیری را در هر شخص با هر گرایشی تحسین و ستایش میکنم، این اراده به فردیت و شفاف در میانهٔ میدان موضعگرفتن را نشانهٔ حدی از فضیلتِ اخلاقی میدانم که کمابیش کمیاب است. خصوصاً وقتی ارزندهتر است که در جهتِ خیرِ عمومیِ ملّتِ ایران قرار داشته باشد. از همین رو، آن لعنتِ آمیخته به دشنامِ آن آشنا را نشانهٔ دیگری از غرغرهای بیخودی، عقلکلبازیهای بامزه، پیروزی در دادگاه بدونِ حقِ دفاع برای متهم، انتقامگیریِ حقیرانهٔ شخصی، تنزهطلبی و جمودِ ایدئولوژیک میبینمـــــــروحیهای که بوی گلّه و اردوگاه میدهد و هیچ فرصتی برای خود و دیگری بهمنظورِ بازاندیشی و مخاطره پدید نمیآورد.
🍂 مرگِ اشتری برای من یادآورِ الگوی رفتاریِ تباهی شد که هر اردوگاه و هر فرقه علیهِ تخطیکنندگان و دگراندیشان به کار میبندد؛ نیز یادآورِ کسانی که از راهِ دشوارِ تخطی، مخاطره، و خطا-نترسی از اردوگاه بیرون میزنند و هیچگاه به آسودگی و وسوسهٔ بازگشت آری نمیگویند.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Baruwiki
✍🏻 #آزاد_عندلیبی
🍂 خبرِ درگذشتِ بیژنِ اشتری را که شنیدم جا خوردم. جوان به نظر میرسید. جوان هم بود. پرکار و فعال بود. به اولین آشنایی که رسیدم، خبر را از سرِ اندوه گفتم. پاسخِ زشت و آزاردهندهاش: توّاب بود. ناراحت شدم ولی حوصله نداشتم به رویش بیاورم. او هم مثلِ من معنیِ «توّاب» را خوب میداند. این کلمهٔ حاکمساخته را خوب میشناسد. میداند کسی «توّاب» است که زیرِ فشار و شکنجه از موضعش برگشته و دوستانِ سابقش را هم لو داده است. آیا مدرکی داشت از اینکه کسی را لو داده است؟ نه. شاهدی داشت که آزادیِ اشتریِ جوان از زندان بر اثرِ تغییرِ موضع بوده است؟ نه. تغییرِ موضع زیرِ فشار و شکنجه را محکوم نمیکند؟ دستکم در این مورد نه! استثنا قائل است.
🍂 پیداست که مشکلش بهسادگیْ کتابهاییست که در یکدو دههٔ اخیر ــــبا هر کیفیتیــــ علیهِ دیکتاتورها و فیگورهای گُندهٔ چپِ قرنِ بیستم منتشر کرد. ولی آنقدر روراست نیست که این را بیان کند. با خودم گفتم چه چیز باعث میشود که کمترین حدودِ همدلی در او نسبت به یک همصنف که سهچهار دههٔ آزگار کاری جز ترجمه و نوشتن و بیانِ عقایدش نکرده است از بین برود؟ چرا حتا مرگ هم لحظهای فورانِ این کینه را به تأخیر نمیاندازد؟ تصورم این است که او ایدئولوژیاش را چنان مقدس میداند که هرگونه تخطیِ یک همفکر از آن را با قطعِ هرگونه حسِ همدلی و نابودیِ هرگونه احترام نسبت به شأن و شخصیتِ او پاسخ میدهد: او حالا دیگر یا «تجدیدنظرطلب» است یا «بریده» یا «توّاب» یا «فاشیست» یا دیگر برچسبهایی که در حافظهٔ تکفیرِ این ایدئولوژی ثبت شده است. شیوهٔ مواجهه با او هم معلوم است. بارها امتحان شده.
🍂 گزارشهای دستاول یا زندگینامهایِ فراوانی در دست هست که این فرایندِ تخریب، توهین، تنهاسازی و تکفیر علیهِ هر آنکسی به کار رفته که جرأتِ تخطی و بازاندیشی و خروج از «اردوگاهِ چپ» به خود داده است، از باکونینِ آنارشیست گرفته تا رمون آرون و آلبر کامو و یوسا و دیگران. جملگی ـــاز جانبِ خودِ شخصِ مارکس گرفته تا مارکسیستهای قرنبیستمیــــ تکفیر شدهاند و تکلیفِ کافرجماعت هم کمابیش معلوم بوده و معلومتر شده است. در مقیاسِ وطنی هم که نگاه میکنیم، از تکفیرشدگانِ حزبِ توده تا پاکسازیشدگانِ فدائیان تا طردشدگانِ شناس و ناشناس هیچ کم نیستند. کافیست از جوانانِ هیجاندوستِ عضوِ این اردوگاه بپرسید که چقدر از آراء و نوشتهها و استدلالهای تکفیرشدگان را شنیده یا خواندهای و شخصاً به این نتیجهای رسیدهای که سزاوارِ تحقیر و طرد و خوارداشتاند؟ چقدر با چشمها و با عقلِ خودت سنجیدهای؟ آیا دربست بهقصدِ شباهت به دیگر اعضای اردوگاه نپذیرفتهای و خودت را خلاص نکردهای؟ بهتجربه میگویم اقلاً صدینودِ ایشان نمیدانند که چرا. از اول شخص را با برچسبش شناختهاند و با همان داغِ ننگ بهجا آوردهاند بیاینکه به خود جرأت بدهند دقیقتر به او و احوالاتش بپردازند. خودِ این کنش یکجور تخطیست. کیفر دارد.
🍂 شخصاً در یک دههٔ اخیر در مواردِ نهچندان کمشماری با بیژنِ اشتری همرأی نبودهام و بارها با او مخالفت کردهام. گاه و بیگاه هم در ردِ بعضی مواضعش نوشتهام. حتا یکبار هم همدیگر را از نزدیک ندیدیم. او را مترجمی پرکار میدانستم که جسورانه میکوشد هم با دورانِ چپرویِ خودش تسویهحساب کند و هم، در عینِ حال، عقایدِ فعلیاش را رک و راست مطرح کند و پیهِ تبعاتش را هم به تن بمالد. این دلیری را در هر شخص با هر گرایشی تحسین و ستایش میکنم، این اراده به فردیت و شفاف در میانهٔ میدان موضعگرفتن را نشانهٔ حدی از فضیلتِ اخلاقی میدانم که کمابیش کمیاب است. خصوصاً وقتی ارزندهتر است که در جهتِ خیرِ عمومیِ ملّتِ ایران قرار داشته باشد. از همین رو، آن لعنتِ آمیخته به دشنامِ آن آشنا را نشانهٔ دیگری از غرغرهای بیخودی، عقلکلبازیهای بامزه، پیروزی در دادگاه بدونِ حقِ دفاع برای متهم، انتقامگیریِ حقیرانهٔ شخصی، تنزهطلبی و جمودِ ایدئولوژیک میبینمـــــــروحیهای که بوی گلّه و اردوگاه میدهد و هیچ فرصتی برای خود و دیگری بهمنظورِ بازاندیشی و مخاطره پدید نمیآورد.
🍂 مرگِ اشتری برای من یادآورِ الگوی رفتاریِ تباهی شد که هر اردوگاه و هر فرقه علیهِ تخطیکنندگان و دگراندیشان به کار میبندد؛ نیز یادآورِ کسانی که از راهِ دشوارِ تخطی، مخاطره، و خطا-نترسی از اردوگاه بیرون میزنند و هیچگاه به آسودگی و وسوسهٔ بازگشت آری نمیگویند.
.
#چپ_ایرانی #نقد_چپ #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Baruwiki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 چه پوشیدهبودید؟
🎙#محمد_معلمزاده
🔻قاتلِ هیئتیِ ولایی:
🔸این نمایشگاه، کاری از جن بروکمن و دکتر مری وایندت-هیبرت، سعی میکنه با شکستن کلیشههایی که قربانی رو مقصر میدونن، توجه جامعه رو به ریشههای واقعی خشونتهای جنسی جلب کنه؛ ریشههایی مثل تربیت اشتباه، سکوت سیستم قضایی، فرهنگ نرینهسالار و فقر آموزشی.
🔻راهحلها:
• آموزش جنسی و اجتماعی از سن پایین برای درک مفهوم “رضایت” و مرزهای فردی
• قانونگذاری جدیتر علیه متجاوزان و جلوگیری از سرزنش قربانی
• ساخت فضاهای امن برای گفتوگو، بهجای قضاوت و تهمت
• تغییر فرهنگ رسانهای که بهجای آموزش، کلیشه پخش میکنه
🔻تا وقتی صدای قربانیان شنیده نشه و ریشهها بررسی نشن، این چرخه ادامه پیدا میکنه.
سؤال ساده اما حیاتی اینه:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#محمد_معلمزاده
🔻قاتلِ هیئتیِ ولایی:
الهه بیحیا بود و سرنوشتش همین بود
🔸این نمایشگاه، کاری از جن بروکمن و دکتر مری وایندت-هیبرت، سعی میکنه با شکستن کلیشههایی که قربانی رو مقصر میدونن، توجه جامعه رو به ریشههای واقعی خشونتهای جنسی جلب کنه؛ ریشههایی مثل تربیت اشتباه، سکوت سیستم قضایی، فرهنگ نرینهسالار و فقر آموزشی.
🔻راهحلها:
• آموزش جنسی و اجتماعی از سن پایین برای درک مفهوم “رضایت” و مرزهای فردی
• قانونگذاری جدیتر علیه متجاوزان و جلوگیری از سرزنش قربانی
• ساخت فضاهای امن برای گفتوگو، بهجای قضاوت و تهمت
• تغییر فرهنگ رسانهای که بهجای آموزش، کلیشه پخش میکنه
🔻تا وقتی صدای قربانیان شنیده نشه و ریشهها بررسی نشن، این چرخه ادامه پیدا میکنه.
سؤال ساده اما حیاتی اینه:
چرا به جای اینکه بپرسیم “چه پوشیده بودی؟” نمیپرسیم “چه بر سرت آوردن؟”
.
#الهه_حسین_نژاد #نقد_فرهنگ#حجاب_اجباری #زنان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 حرف حساب موافقان و مخالفان قانونیسازی مواد روانگردان چیه؟ (+)
🔸ما با استفاده از هوش مصنوعی دوتا شخصیت ساختیم: یک طرفدار قانونیسازی مواد روانگردان و یک مخالف قانونیسازی این مواد. در این مناظره خواهیم دید که استدلالهای هریک از طرفین از چه قراره.
⌚️ فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:37 - توهم درمان
3:07 - تعریف سایکدلیکها
4:05 - ایمنی و حقوق فردی
6:12 - هزینههای اجتماعی
8:39 - پتانسیل درمانی و محدودیتها
11:08 - مدل پرتغال و تجاریسازی
13:47 - تنظیم و قانونگذاری
22:27 - مقایسه با خودرو
25:28 - شواهد علمی و نگرانیها
28:29 - آزادی فردی یا سلامت عمومی
31:21 - اعتیاد و درمان
33:51 - قانونگذاری و بازار سیاه
36:44 - تضاد منافع و شفافیت
42:54 - نقد خودآگاهی هوش مصنوعی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸ما با استفاده از هوش مصنوعی دوتا شخصیت ساختیم: یک طرفدار قانونیسازی مواد روانگردان و یک مخالف قانونیسازی این مواد. در این مناظره خواهیم دید که استدلالهای هریک از طرفین از چه قراره.
⌚️ فهرست زمانی - اهم مطالب:
0:37 - توهم درمان
3:07 - تعریف سایکدلیکها
4:05 - ایمنی و حقوق فردی
6:12 - هزینههای اجتماعی
8:39 - پتانسیل درمانی و محدودیتها
11:08 - مدل پرتغال و تجاریسازی
13:47 - تنظیم و قانونگذاری
22:27 - مقایسه با خودرو
25:28 - شواهد علمی و نگرانیها
28:29 - آزادی فردی یا سلامت عمومی
31:21 - اعتیاد و درمان
33:51 - قانونگذاری و بازار سیاه
36:44 - تضاد منافع و شفافیت
42:54 - نقد خودآگاهی هوش مصنوعی
.
#فلسفیدن #جامعه #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 در این روزهای پرالتهاب که سایهی جنگ و نگرانی بر سرمان سنگینی میکند، طبیعی است که اضطراب و ترس، مهمان ناخواندهی خانههایمان شود. هیچکس نمیتواند ادعا کند که در برابر این امواج سهمگین بیتفاوت است؛ این طبیعت انسان است که در مواجهه با خطر، دلش بلرزد. اما مهم این است که نگذاریم این اضطراب، ما را فلج کند یا روحمان را به تاریکی بکشاند.
۱. واقعیت را بپذیریم، اما غرق آن نشویم:
اخبار را مدیریت کنید: در جریان رویدادها باشید، اما نه دائماً. تماشای بیوقفه اخبار نگرانکننده، تنها اضطراب را شعلهورتر میکند. زمانهای مشخصی را برای دنبال کردن خبرها بگذارید و بقیهی ساعات را به زندگی عادیتان برگردید.
از منابع موثق استفاده کنید: در این شرایط، شایعات و اطلاعات نادرست زیادند. تنها به منابع خبری قابل اعتماد رجوع کنید.
حضور در شبکههای اجتماعی: شبکههای اجتماعی میتوانند هم منبعی برای اطلاعرسانی و ارتباط باشند و هم منبعی برای اضطراب و شایعات. در این فضا، مراقب باشید که در بحثهای بیپایان و جدلهای فرسایشی گرفتار نشوید. صحت اطلاعات را بررسی کنید و از دنبال کردن محتواهای بسیار منفی یا تحریککننده بپرهیزید. از این بستر برای یافتن گروههای حمایتی، به اشتراک گذاشتن راهحلهای آرامشبخش، و حفظ ارتباطات سالم استفاده کنید.
۲. به خودتان و اطرافیانتان توجه کنید:
احساساتتان را نادیده نگیرید: اگر میترسید، نگرانید یا عصبانی هستید، این احساسات را سرکوب نکنید. با یک دوست، عضو خانواده یا فردی مورد اعتماد صحبت کنید. گاهی فقط حرف زدن، بار سنگینی را از دوش برمیدارد.
روال عادی زندگی را حفظ کنید: تا حد امکان، برنامههای روزمرهتان را حفظ کنید. کار، مطالعه، فعالیتهای روزانه، هرچند کوچک، به ذهن نظم و احساس کنترل میدهد.
به جسمتان اهمیت دهید: خواب کافی، غذای سالم و فعالیت بدنی (حتی یک پیادهروی کوتاه) میتواند به طرز معجزهآسایی حال روحی شما را بهتر کند.
به دنبال لحظات کوچک شادی باشید: در میان این همه دغدغه، آگاهانه به دنبال لحظات کوچک آرامش و شادی بگردید. شنیدن موسیقی، خواندن کتاب، یا یک گفتوگوی دوستانه.
۳. تمرین ذهنآگاهی و آرامش:
تنفس آگاهانه: وقتی اضطراب هجوم میآورد، چند نفس عمیق و آرام بکشید. دم بگیرید (شماره ۱ تا ۴)، نگه دارید (شماره ۱ تا ۷)، و بازدم کنید (شماره ۱ تا ۸). این کار ساده، سیستم عصبی شما را آرام میکند.
تمرکز بر "اینجا و اکنون": ذهن ما در بحرانها به سرعت به سمت آیندهای نامعلوم و فاجعهآمیز میرود. سعی کنید حواستان را به همین لحظه، به کاری که انجام میدهید، به صداها و بوهای اطرافتان معطوف کنید.
۴. به هم متصل بمانید و از هم حمایت کنید:
تنها نباشید: در این شرایط، حمایت اجتماعی معجزه میکند. با عزیزانتان وقت بگذرانید، به آنها گوش دهید و خودتان هم از آنها کمک بخواهید.
به دیگران کمک کنید: کمک کردن به کسانی که شاید از شما هم آسیبپذیرترند، حس امید و کارآمدی را در شما تقویت میکند.
🍂 این روزها میگذرد. انسان قویتر از آن است که فکر میکند. با هم، و با حفظ آرامش درونی، میتوانیم از این دوران سخت عبور کنیم. به یاد داشته باشیم، امید، نخستین سنگرِ ما در طول این سالیانِ پر آشوب بودهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
۱. واقعیت را بپذیریم، اما غرق آن نشویم:
اخبار را مدیریت کنید: در جریان رویدادها باشید، اما نه دائماً. تماشای بیوقفه اخبار نگرانکننده، تنها اضطراب را شعلهورتر میکند. زمانهای مشخصی را برای دنبال کردن خبرها بگذارید و بقیهی ساعات را به زندگی عادیتان برگردید.
از منابع موثق استفاده کنید: در این شرایط، شایعات و اطلاعات نادرست زیادند. تنها به منابع خبری قابل اعتماد رجوع کنید.
حضور در شبکههای اجتماعی: شبکههای اجتماعی میتوانند هم منبعی برای اطلاعرسانی و ارتباط باشند و هم منبعی برای اضطراب و شایعات. در این فضا، مراقب باشید که در بحثهای بیپایان و جدلهای فرسایشی گرفتار نشوید. صحت اطلاعات را بررسی کنید و از دنبال کردن محتواهای بسیار منفی یا تحریککننده بپرهیزید. از این بستر برای یافتن گروههای حمایتی، به اشتراک گذاشتن راهحلهای آرامشبخش، و حفظ ارتباطات سالم استفاده کنید.
۲. به خودتان و اطرافیانتان توجه کنید:
احساساتتان را نادیده نگیرید: اگر میترسید، نگرانید یا عصبانی هستید، این احساسات را سرکوب نکنید. با یک دوست، عضو خانواده یا فردی مورد اعتماد صحبت کنید. گاهی فقط حرف زدن، بار سنگینی را از دوش برمیدارد.
روال عادی زندگی را حفظ کنید: تا حد امکان، برنامههای روزمرهتان را حفظ کنید. کار، مطالعه، فعالیتهای روزانه، هرچند کوچک، به ذهن نظم و احساس کنترل میدهد.
به جسمتان اهمیت دهید: خواب کافی، غذای سالم و فعالیت بدنی (حتی یک پیادهروی کوتاه) میتواند به طرز معجزهآسایی حال روحی شما را بهتر کند.
به دنبال لحظات کوچک شادی باشید: در میان این همه دغدغه، آگاهانه به دنبال لحظات کوچک آرامش و شادی بگردید. شنیدن موسیقی، خواندن کتاب، یا یک گفتوگوی دوستانه.
۳. تمرین ذهنآگاهی و آرامش:
تنفس آگاهانه: وقتی اضطراب هجوم میآورد، چند نفس عمیق و آرام بکشید. دم بگیرید (شماره ۱ تا ۴)، نگه دارید (شماره ۱ تا ۷)، و بازدم کنید (شماره ۱ تا ۸). این کار ساده، سیستم عصبی شما را آرام میکند.
تمرکز بر "اینجا و اکنون": ذهن ما در بحرانها به سرعت به سمت آیندهای نامعلوم و فاجعهآمیز میرود. سعی کنید حواستان را به همین لحظه، به کاری که انجام میدهید، به صداها و بوهای اطرافتان معطوف کنید.
۴. به هم متصل بمانید و از هم حمایت کنید:
تنها نباشید: در این شرایط، حمایت اجتماعی معجزه میکند. با عزیزانتان وقت بگذرانید، به آنها گوش دهید و خودتان هم از آنها کمک بخواهید.
به دیگران کمک کنید: کمک کردن به کسانی که شاید از شما هم آسیبپذیرترند، حس امید و کارآمدی را در شما تقویت میکند.
🍂 این روزها میگذرد. انسان قویتر از آن است که فکر میکند. با هم، و با حفظ آرامش درونی، میتوانیم از این دوران سخت عبور کنیم. به یاد داشته باشیم، امید، نخستین سنگرِ ما در طول این سالیانِ پر آشوب بودهاست.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM