Telegram
نقدآگین
📘امام مطلق مردم
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 روحالله خمینی با اقبال و رضایتِ عمومی پای در سیاست نهاد؛ ۱۲ بهمن، سند این اقبال است؛ روزی که مردم مشتاقانه به استقبالش رفتند، بیآنکه کسی مجبورشان کند، با انتخاب خود دست بیعت به خمینی دادند و بی فرمایش و سفارش، لبیک گفتند، اما نه فقط عامه، نه فقط مردم کوچه و بازار، که نخبگان هم به سوی او شتافتند. کثیری از روشنفکران و دانشگاهیان، چپ و راست، پذیرای او شدند. این بود که خمینی را مردم امام کردند. امام امضای امامتِ خود را از اکثریت مردم گرفت.
🍂 خمینی رهبری دینی شد که دم از حاکمیتِ ملت زد؛ از ارادۀ عمومی خرج کرد و بر تعیینِ سرنوشتِ ملی اصرار ورزید. همین بود که گفت «سرنوشت هر ملت به دست خودش است» و «به پشتیبانی از ملّت» توی دهن دولت زد. چون ارادۀ عمومی در رهبریِ خمینی بود؛ مردم حاکمیت خود را به دست او سپردند و سرنوشت خویش را در امامتِ او تعیین کردند.
🍂 رهبری و امامتِ خمینی، وفق ارادۀ عمومی و تعیین سرنوشتِ ملت، بهواقع اسطورۀ حاکمیتِ مُطلقِ عامه را شکست؛ اسطورهای که از دو اسطورۀ شکستخوردۀ «ارادۀ عمومی» و «تعیینِ سرنوشتِ جمعی»، پایه و مایه میگیرد؛ این زیربنای حکومتِ اکثریت یا حکومتِ مردم است که بهخطا، دموکراسی خوانده میشود. اسطورهی حاکمیتِ مُطلقِ عامه، نه به دموکراسی که به «استبداد عمومی-استبداد اکثریت» میانجامد؛ آنچه رهبری و امامت خمینی را امضا کرد، استبداد عمومی بود نه دموکراسی.
🍂 استبداد، به قول کُنستان، در «قدرتِ بیکران» است، چه در قامت یک تن باشد چه در قامت همگان؛ به دیگر سخن، «حاکمیّتِ ناکرانمند مردم» به استبدادِ اکثریت میرسد، و استبدادِ اکثریت، در نهایت به استبداد یک تن ختم میشود؛ یعنی انتقال استبداد از اکثریّت به یک تن. این است که استبداد، یعنی قدرتِ مُطلق و اقتدار تام، ذاتاً نامشروع است و «دستیازی به ارادۀ مردم» نیز مشروعیت به آن نمیبخشد.
🍂 در یک دریافت لیبرال، بنای دموکراسی بر حقوق بشر است نه حاکمیتِ مُطلق عامه، و نه تعیینِ نامحدودِ سرنوشت. آنچه که مرجع برتر است، حقّ هر فرد در زندگی خود است، نه ارادۀ اکثریت. در نگرۀ لیبرالی، دموکراسی مشروعیت و موجهیت خود را از حقّ و حقوق افراد میگیرد. پیام لیبرالیسم، به بیان کُنستان، همین است که شهروندان، فارغ از هر اقتداری، «حقوق فردی» دارند که فوق رأی و همهپرسی است و همین حقوق، بر دموکراسی یک حد لیبرال میزند.
🍂 بر این بنا، دموکراسی (به قول پوپر) استوار بر «عزل دموکراتیک و مسالمتآمیزِ قدرت» است نه تعیین رهبر و امامِ مطلقه. در واقع، اگر بنای دموکراسی بر حقوق فرد است، یک حق از این حقوق، حقّ آزادی سیاسی است که باز بهتعبیر کُنستان، ضامن آزادی فردی است. اما یک بنای آزادی سیاسی، در حقّ عزل حاکمان، بدون خونریزی است. این است که پوپر، دموکراسی را به «امکان رهایی از شرّ حاکمان بدون شورش و انقلاب» تعبیر کرد. آنچه ابزار این امکان است، همان «انتخابات عمومی» است؛ در واقع، انتخابات، نه نصب که «عزل حاکمان و احزاب» است.
🍂 در برابر دموکراسی، دیکتاتوری آن است که این امکان وجود نداشته باشد و مردم جز با انقلاب و خشونت، توان کنار زدن حکام را نداشته باشند. بدین معنا، دموکراسی اصلاحپذیر و دیکتاتوری اصلاحناپذیر است؛ پس، دموکراسی این نیست که مردمْ امام مطلقالعنانی را تعیین کنند و تمام امور و حقوق خود را به او بسپارند و دست او را در نقض «حقوق فردی» باز بگذارند. دموکراسی بهمعنای «تعیین امام و رهبر»، بهواقع فاسدترین و مبتذلترین برداشت از دموکراسیست. اگر این است، «حکومت خلفای اسلامی» هم دموکراتیک بود. همچنین «نازیسم هیتلری» هم نوعی دموکراسی بود!
🍂 بهسبب ضعف فرهنگ دموکراتیک و برداشت بسیار خام از دموکراسی، که ناشی از ضعف و قلت لیبرالیسم در کشور بود، نخبگان خمینی را در قامت یک رهبرِ دموکراتیک تصور کردند؛ چون خمینی اقبال عمومی داشت و او از این اقبال، استقبال میکرد. تصور این بود که رهبری با پشتیبانی عمومی، برآمده از دموکراسی است و رهبری که از تعیین سرنوشتِ ملت بهدست خویش میگوید و به پشتیبانی ملّت مفتخر است، رهبری دموکراتیک است؛ پس لابد باید نظامی دموکراتیک برپا کند و خود هم کنار بنشیند. این تصور اما خطا بود، و به زودی روشن شد که چرا خطا بود.
🍂 اما این را هم باید یادآور شد که انگارۀ حاکمیتِ عامۀ مردم، برای خمینی اصالت نداشت؛ ابزار بود نه امری اصیل. برای او، اصالت با همان حق الهی و دینی حکومت بود. خمینی ولایت خود را با حقّ الهی اثبات میکرد، نه حقّ مردمی؛ یعنی انتخاب مردم در اثبات حقّ حاکمیت او قدر و منزلتی نداشت. او این حق را از خدا و شریعت میگرفت. اما در مقام امکان و احقاقِ عملی حکومت، از ارادۀ مردم خرج کرد؛ یعنی مردم ابزاری بودند برای او. اگر ارادۀ عمومی خلاف رأی او بود، آن را سرکوب میکرد.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 روحالله خمینی با اقبال و رضایتِ عمومی پای در سیاست نهاد؛ ۱۲ بهمن، سند این اقبال است؛ روزی که مردم مشتاقانه به استقبالش رفتند، بیآنکه کسی مجبورشان کند، با انتخاب خود دست بیعت به خمینی دادند و بی فرمایش و سفارش، لبیک گفتند، اما نه فقط عامه، نه فقط مردم کوچه و بازار، که نخبگان هم به سوی او شتافتند. کثیری از روشنفکران و دانشگاهیان، چپ و راست، پذیرای او شدند. این بود که خمینی را مردم امام کردند. امام امضای امامتِ خود را از اکثریت مردم گرفت.
🍂 خمینی رهبری دینی شد که دم از حاکمیتِ ملت زد؛ از ارادۀ عمومی خرج کرد و بر تعیینِ سرنوشتِ ملی اصرار ورزید. همین بود که گفت «سرنوشت هر ملت به دست خودش است» و «به پشتیبانی از ملّت» توی دهن دولت زد. چون ارادۀ عمومی در رهبریِ خمینی بود؛ مردم حاکمیت خود را به دست او سپردند و سرنوشت خویش را در امامتِ او تعیین کردند.
🍂 رهبری و امامتِ خمینی، وفق ارادۀ عمومی و تعیین سرنوشتِ ملت، بهواقع اسطورۀ حاکمیتِ مُطلقِ عامه را شکست؛ اسطورهای که از دو اسطورۀ شکستخوردۀ «ارادۀ عمومی» و «تعیینِ سرنوشتِ جمعی»، پایه و مایه میگیرد؛ این زیربنای حکومتِ اکثریت یا حکومتِ مردم است که بهخطا، دموکراسی خوانده میشود. اسطورهی حاکمیتِ مُطلقِ عامه، نه به دموکراسی که به «استبداد عمومی-استبداد اکثریت» میانجامد؛ آنچه رهبری و امامت خمینی را امضا کرد، استبداد عمومی بود نه دموکراسی.
🍂 استبداد، به قول کُنستان، در «قدرتِ بیکران» است، چه در قامت یک تن باشد چه در قامت همگان؛ به دیگر سخن، «حاکمیّتِ ناکرانمند مردم» به استبدادِ اکثریت میرسد، و استبدادِ اکثریت، در نهایت به استبداد یک تن ختم میشود؛ یعنی انتقال استبداد از اکثریّت به یک تن. این است که استبداد، یعنی قدرتِ مُطلق و اقتدار تام، ذاتاً نامشروع است و «دستیازی به ارادۀ مردم» نیز مشروعیت به آن نمیبخشد.
🍂 در یک دریافت لیبرال، بنای دموکراسی بر حقوق بشر است نه حاکمیتِ مُطلق عامه، و نه تعیینِ نامحدودِ سرنوشت. آنچه که مرجع برتر است، حقّ هر فرد در زندگی خود است، نه ارادۀ اکثریت. در نگرۀ لیبرالی، دموکراسی مشروعیت و موجهیت خود را از حقّ و حقوق افراد میگیرد. پیام لیبرالیسم، به بیان کُنستان، همین است که شهروندان، فارغ از هر اقتداری، «حقوق فردی» دارند که فوق رأی و همهپرسی است و همین حقوق، بر دموکراسی یک حد لیبرال میزند.
🍂 بر این بنا، دموکراسی (به قول پوپر) استوار بر «عزل دموکراتیک و مسالمتآمیزِ قدرت» است نه تعیین رهبر و امامِ مطلقه. در واقع، اگر بنای دموکراسی بر حقوق فرد است، یک حق از این حقوق، حقّ آزادی سیاسی است که باز بهتعبیر کُنستان، ضامن آزادی فردی است. اما یک بنای آزادی سیاسی، در حقّ عزل حاکمان، بدون خونریزی است. این است که پوپر، دموکراسی را به «امکان رهایی از شرّ حاکمان بدون شورش و انقلاب» تعبیر کرد. آنچه ابزار این امکان است، همان «انتخابات عمومی» است؛ در واقع، انتخابات، نه نصب که «عزل حاکمان و احزاب» است.
🍂 در برابر دموکراسی، دیکتاتوری آن است که این امکان وجود نداشته باشد و مردم جز با انقلاب و خشونت، توان کنار زدن حکام را نداشته باشند. بدین معنا، دموکراسی اصلاحپذیر و دیکتاتوری اصلاحناپذیر است؛ پس، دموکراسی این نیست که مردمْ امام مطلقالعنانی را تعیین کنند و تمام امور و حقوق خود را به او بسپارند و دست او را در نقض «حقوق فردی» باز بگذارند. دموکراسی بهمعنای «تعیین امام و رهبر»، بهواقع فاسدترین و مبتذلترین برداشت از دموکراسیست. اگر این است، «حکومت خلفای اسلامی» هم دموکراتیک بود. همچنین «نازیسم هیتلری» هم نوعی دموکراسی بود!
🍂 بهسبب ضعف فرهنگ دموکراتیک و برداشت بسیار خام از دموکراسی، که ناشی از ضعف و قلت لیبرالیسم در کشور بود، نخبگان خمینی را در قامت یک رهبرِ دموکراتیک تصور کردند؛ چون خمینی اقبال عمومی داشت و او از این اقبال، استقبال میکرد. تصور این بود که رهبری با پشتیبانی عمومی، برآمده از دموکراسی است و رهبری که از تعیین سرنوشتِ ملت بهدست خویش میگوید و به پشتیبانی ملّت مفتخر است، رهبری دموکراتیک است؛ پس لابد باید نظامی دموکراتیک برپا کند و خود هم کنار بنشیند. این تصور اما خطا بود، و به زودی روشن شد که چرا خطا بود.
🍂 اما این را هم باید یادآور شد که انگارۀ حاکمیتِ عامۀ مردم، برای خمینی اصالت نداشت؛ ابزار بود نه امری اصیل. برای او، اصالت با همان حق الهی و دینی حکومت بود. خمینی ولایت خود را با حقّ الهی اثبات میکرد، نه حقّ مردمی؛ یعنی انتخاب مردم در اثبات حقّ حاکمیت او قدر و منزلتی نداشت. او این حق را از خدا و شریعت میگرفت. اما در مقام امکان و احقاقِ عملی حکومت، از ارادۀ مردم خرج کرد؛ یعنی مردم ابزاری بودند برای او. اگر ارادۀ عمومی خلاف رأی او بود، آن را سرکوب میکرد.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاوی دکتر علی شریعتی
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
#زیستروان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
#زیستروان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 حیوان بیچاره دچار پیشدرآمد صرع شده و بعد از آن، دچار تشنجی (احتمالا) ناشی از مار-گزیدگی یا ضایعۀ مغزی شده و در آخر، معلوم نیست زنده مانده یا نه؟ اما ادعا میکنند فرشتۀ مرگ را دیدهاست. خرافات و حماقت و بیسوادی تا عمق جامعه پیشرفته است؛ گوئی در مغز این حیوان قرار دارند و از آنچه که در ذهنش میگذرد، آگاهند(!) که ناگهان عزرائیل را در داستان وارد میکنند. عجیب اینکه تا همین لحظه، چندین بار این ویدئو برای من فرستاده شده که بر ناامیدی من برای بهبودیِ حال این ملت بیافزایند. با نگاه تشخیص طبی، بهنظر دچار بیماری «هاری» شده بودهاست.
✍🏻 دکتر #تقی_کیمیایی_اسدی
#چیستا #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #تقی_کیمیایی_اسدی
#چیستا #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 خمینی در یک دقیقه 🎙دکتر #محسن_بنائی #حکومت_اسلامی #آخوندیسم ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘سرودها چه میگویند؟
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 زهاک یکشبه اژدها نمیشود!
— عواقب مطلقگرایی و اتوریتهمداری
🎙#شهرام_مهرافروز
#فلسفیدن #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عواقب مطلقگرایی و اتوریتهمداری
🎙#شهرام_مهرافروز
#فلسفیدن #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 روانکاوی دکتر علی شریعتی 🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی #زیستروان #نقد_روشنفکران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📗 دکتر شریعتی و «نبخشیدنِ روشنفکران»
— مناقشهای با دکتر بیژن عبدالکریمی
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر بیژن عبدالکریمی در یکی از سخنرانیهایش بیان کردهاست که:
🍂 البته گویا دکتر عبدالکریمی عادت دارد که هر از چندی، از جایگاهِ خدایان و بلندایِ کوهِ المپی که برای خود متصور است، به روشنفکران مستقل بتازد و آنان را «گناهکار اصلی» هر بحران و معضلی در این مملکتِ آخوند-خرافاتزدۀ خاورمیانهای معرفی کند و اعلام کند «[باز] آنان را نمیبخشد»، اما واقعِ امر این است که انقلاب ۵۷، محصولِ یک «بداقبالیِ تاریخی» بود؛ یک لشکر از آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر و متوهم و سودایی و خرافاتی، در غیابِ تودۀ خودآگاه و فرهیخته و در غیابِ جامعۀ مدنی و احزابِ سیاسیِ فراگیر، از طریقِ شبکۀ مساجد، در تمام کشور سازماندهی داشتند و چونان یک بمب هستهایِ آمادۀ انفجار، مترصدِ ویرانگری بودند.
🔻چند عامل دیگر، بهطور تصادفی و از بختِ بد ما، در زمان و مکانی مشخص در کشورِ ما، در کنارِ یکدیگر نشستند و چاشنیِ این بمب را چکاندند. اهمّ این عوامل که میتوانست بر حسبِ تصادف، با یکدیگر جمع نشود و حداقل یکی از آنها مفقود شود، عبارت بودند از:
1️⃣ برآمدن یک آخوند کاریزماتیک به نام «روح الله خمینی» از میانِ این لشکرِ آخوندها؛
2️⃣ برآمدنِ روشنفکرانِ سادهاندیش و چپزده و سیاستزده، چون شریعتی و آل احمد که با «ایدئولوژیک کردن اسلام»، ماجرای داستانِ «کنیزک و کدو» در مثنویِ مولوی را تداعی کردند؛ یعنی مبارزه با شاه را دیدند، اما مفسران رسمی و تودۀ عامی و فقهزده و مرجعیتِ اجتماعی آخوند (همان لشکر موصوف) را ندیدند، که پس از فروپاشیِ نظام سیاسیِ موجود، بر اساس «منطقِ قدرت»، حاکممیشوند و مآلا، در مقایسه با چالۀ استبدادِ پهلوی، چاهِ ویلِ استبدادِ دینی را برخواهند ساخت؛
3️⃣ تسلطِ بلامنازعِ گفتمانِ چپ-انقلابی بر فضای فکریِ جامعه؛ در یادداشتی تحتِ عنوانِ «چپها و چپسازیِ اسلام به چاهِ ویل "بنیادگرایی"»، نشان دادهام که همین امر، یکی از مهمترین عواملِ بیرون آمدنِ اژدهای بنیادگرایی از دل آخوندهای سنتی شیعه بود که تقیه و محافظهکاری و عدم تقابل با قدرت مستقر، اساسِ ذهنیت و نظامِ عقیدتیشان را شکل میداد؛
4️⃣ نادانیِ محمدرضا پهلوی در حوزههای مختلف، در زمینۀ مدیریتِ جامعه و نیز بیجربزگیِ مشارالیه در مقایسه با پدرش در مهار آخوندها، یعنی همان «لشکر/بمب هستهایِ» موصوف.
🍂 باری! قرین شدنِ نامبارک این عوامل، یعنی در کنارِ یکدیگر جمع شدنشان در زمان و مکانی مشخص، انقلاب ویرانگر ۵۷ را خلق کرد. فقدان هر کدام از عواملِ موثرِ فوق، انقلاب ۵۷ را عقیم میکرد؛ برای مثال، اگر محمدرضا شاه، بهخاطر کمی نادانیِ کمتر، شاپور بختیار را کمی زودتر شریکِ کیکِ قدرتِ سیاسی میکرد، یا اگر روشنفکرانِ ما، آنقدر ناآگاه و متوهم نبودند و از سرنوشتِ انقلابهای قبل از خود، اندک عبرتی میگرفتند، یا حداقل یک بار رسالۀ یک مرجعِ شیعه چون خمینی یا دستِکم کتاب ولایت فقیه او را تورقی میکردند، و نیز چپزدگی و سیاستزدگی و نفرت از نظام سیاسی و عطشِ «حرکت و مبارزه» و «به محاق رفتنِ حقیقتاندیشی و روشاندیشی»، چنان کورشان نمیکرد که «کدو» را نبینند و فقط «کنیز» را ببینند، انقلاب ۵۷ بهوقوع نمیپیوست تا کل کشور و سرنوشت چند نسل، ویران شود (وفق نظر سعید لیلاز، ما تازه در حدودِ سال ۱۴۵۵، به درآمد سرانۀ ملیِ حدود سال ۱۳۵۵، یعنی یک قرنِ قبل میرسیم!).
🍂 من از این منظر، هر یک از انقلابیون ۵۷ را ببخشم، روشنفکران و علیالخصوص معلمِ انقلاب، یعنی علی شریعتی، را نمیبخشم! اگر انقلابِ ۵۷ اتفاق نیافتاده بود، ما با این منابعِ طبیعی و انسانی و با همان حکومتِ پرنقصِ پهلوی و با تعقیبِ روندِ اصلاحاتِ تدریجی، اکنون حداقل در سطحِ ترکیه و مالزی و لااقل عربستان سعودی بودیم! امان از توهمهایشان! امان از خسارتهایشان!
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر بیژن عبدالکریمی
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر بیژن عبدالکریمی در یکی از سخنرانیهایش بیان کردهاست که:
«اگر شریعتی نبود به شما نشان میدادم که بنیادگرایی امروز چه بلایی سر ما میآورد. روشنفکران برجستۀ این کشور که شریعتی را متهم به ایدئولوژیاندیشی میکنند، دچار خطایی هرمنوتیکی هستند و به دلیل این اشتباه تاریخیشان، این کشور را از شریعتی بهعنوان یکی از سرمایههایش محروم کردهاند. من به همین دلیل ایشان را نمیبخشم».
🍂 البته گویا دکتر عبدالکریمی عادت دارد که هر از چندی، از جایگاهِ خدایان و بلندایِ کوهِ المپی که برای خود متصور است، به روشنفکران مستقل بتازد و آنان را «گناهکار اصلی» هر بحران و معضلی در این مملکتِ آخوند-خرافاتزدۀ خاورمیانهای معرفی کند و اعلام کند «[باز] آنان را نمیبخشد»، اما واقعِ امر این است که انقلاب ۵۷، محصولِ یک «بداقبالیِ تاریخی» بود؛ یک لشکر از آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر و متوهم و سودایی و خرافاتی، در غیابِ تودۀ خودآگاه و فرهیخته و در غیابِ جامعۀ مدنی و احزابِ سیاسیِ فراگیر، از طریقِ شبکۀ مساجد، در تمام کشور سازماندهی داشتند و چونان یک بمب هستهایِ آمادۀ انفجار، مترصدِ ویرانگری بودند.
🔻چند عامل دیگر، بهطور تصادفی و از بختِ بد ما، در زمان و مکانی مشخص در کشورِ ما، در کنارِ یکدیگر نشستند و چاشنیِ این بمب را چکاندند. اهمّ این عوامل که میتوانست بر حسبِ تصادف، با یکدیگر جمع نشود و حداقل یکی از آنها مفقود شود، عبارت بودند از:
1️⃣ برآمدن یک آخوند کاریزماتیک به نام «روح الله خمینی» از میانِ این لشکرِ آخوندها؛
2️⃣ برآمدنِ روشنفکرانِ سادهاندیش و چپزده و سیاستزده، چون شریعتی و آل احمد که با «ایدئولوژیک کردن اسلام»، ماجرای داستانِ «کنیزک و کدو» در مثنویِ مولوی را تداعی کردند؛ یعنی مبارزه با شاه را دیدند، اما مفسران رسمی و تودۀ عامی و فقهزده و مرجعیتِ اجتماعی آخوند (همان لشکر موصوف) را ندیدند، که پس از فروپاشیِ نظام سیاسیِ موجود، بر اساس «منطقِ قدرت»، حاکممیشوند و مآلا، در مقایسه با چالۀ استبدادِ پهلوی، چاهِ ویلِ استبدادِ دینی را برخواهند ساخت؛
3️⃣ تسلطِ بلامنازعِ گفتمانِ چپ-انقلابی بر فضای فکریِ جامعه؛ در یادداشتی تحتِ عنوانِ «چپها و چپسازیِ اسلام به چاهِ ویل "بنیادگرایی"»، نشان دادهام که همین امر، یکی از مهمترین عواملِ بیرون آمدنِ اژدهای بنیادگرایی از دل آخوندهای سنتی شیعه بود که تقیه و محافظهکاری و عدم تقابل با قدرت مستقر، اساسِ ذهنیت و نظامِ عقیدتیشان را شکل میداد؛
4️⃣ نادانیِ محمدرضا پهلوی در حوزههای مختلف، در زمینۀ مدیریتِ جامعه و نیز بیجربزگیِ مشارالیه در مقایسه با پدرش در مهار آخوندها، یعنی همان «لشکر/بمب هستهایِ» موصوف.
🍂 باری! قرین شدنِ نامبارک این عوامل، یعنی در کنارِ یکدیگر جمع شدنشان در زمان و مکانی مشخص، انقلاب ویرانگر ۵۷ را خلق کرد. فقدان هر کدام از عواملِ موثرِ فوق، انقلاب ۵۷ را عقیم میکرد؛ برای مثال، اگر محمدرضا شاه، بهخاطر کمی نادانیِ کمتر، شاپور بختیار را کمی زودتر شریکِ کیکِ قدرتِ سیاسی میکرد، یا اگر روشنفکرانِ ما، آنقدر ناآگاه و متوهم نبودند و از سرنوشتِ انقلابهای قبل از خود، اندک عبرتی میگرفتند، یا حداقل یک بار رسالۀ یک مرجعِ شیعه چون خمینی یا دستِکم کتاب ولایت فقیه او را تورقی میکردند، و نیز چپزدگی و سیاستزدگی و نفرت از نظام سیاسی و عطشِ «حرکت و مبارزه» و «به محاق رفتنِ حقیقتاندیشی و روشاندیشی»، چنان کورشان نمیکرد که «کدو» را نبینند و فقط «کنیز» را ببینند، انقلاب ۵۷ بهوقوع نمیپیوست تا کل کشور و سرنوشت چند نسل، ویران شود (وفق نظر سعید لیلاز، ما تازه در حدودِ سال ۱۴۵۵، به درآمد سرانۀ ملیِ حدود سال ۱۳۵۵، یعنی یک قرنِ قبل میرسیم!).
🍂 من از این منظر، هر یک از انقلابیون ۵۷ را ببخشم، روشنفکران و علیالخصوص معلمِ انقلاب، یعنی علی شریعتی، را نمیبخشم! اگر انقلابِ ۵۷ اتفاق نیافتاده بود، ما با این منابعِ طبیعی و انسانی و با همان حکومتِ پرنقصِ پهلوی و با تعقیبِ روندِ اصلاحاتِ تدریجی، اکنون حداقل در سطحِ ترکیه و مالزی و لااقل عربستان سعودی بودیم! امان از توهمهایشان! امان از خسارتهایشان!
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 به #مردان توجه کنیم! ❓چرا باید به موقعیت پسرها بیشتر توجه کنیم؟ ❓چرا پسرها دارن خنگتر میشن؟ ❓چرا دخترها دارند جامعه را از آن خود میکنند؟ ❓چرا پدرها توی درآمد آینده بچهها نقش دارن؟ 🔸آمار خودکشی بالاتر پسرها 🔸آمار افسردگی شدید در مردها 🔸نداشتن دوست در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای علی که جمله عقل و دیدهای
شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
🖌مولانا، مثنوی معنوی
🎙عبدالکریم سروش
⬇️ تحلیل این شعر-ویدیو را در پست بعدی، در یادداشت دکتر حسن محدثی با عنوانِ «مولوی و فقدان مواجهۀ دانشپژوهانه در بارۀ بزرگان دین و پرداخت اعتقادیاندیشانۀ شیفتهوار» بخوانید.
#اهل_غلو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
🖌مولانا، مثنوی معنوی
🎙عبدالکریم سروش
⬇️ تحلیل این شعر-ویدیو را در پست بعدی، در یادداشت دکتر حسن محدثی با عنوانِ «مولوی و فقدان مواجهۀ دانشپژوهانه در بارۀ بزرگان دین و پرداخت اعتقادیاندیشانۀ شیفتهوار» بخوانید.
#اهل_غلو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
Telegram
نقدآگین
📘مولوی و فقدان مواجهۀ دانشپژوهانه دربارۀ بزرگان دین و پرداخت اعتقادیاندیشانۀ شیفتهوار
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 با کمال تاسف بزرگان و متفکران معاصر ما بارها و بارها با اشتیاق و شوق و ذوق زیاد، اشعار مولوی را در بارهی علی ابن ابیطالب برای مردم ما خوانده اند و افتخار کرده اند که یک عارف سنی مذهب چنین امام اول شیعیان را ستوده است! اما متاسفانه آنان به مردم ما نگفته اند که مولوی نسبت به همهی شخصیتهای اسلام صدر کم و بیش شیفتهوار سخن گفته و از همه تعریف و تمجید کرده است!
🍂 متاسفانه اندیشهمندان معاصر ما همچنان در حال مواجههی گزینشی با میراث فرهنگیی ما هستند! من وظیفهی خود ام میدانم بهعنوان کسی که آثار مولوی را کم و بیش خوانده است، به مخاطبان محترم یادآوری کنم که نگاه مولوی به بزرگان دین اسلام سراسر اعتقادیاندیشانه است. مولوی در بحث از این بزرگان کاملا اعتقادی رفتار میکند و در بارهی آنها کم و بیش به یکسان نگاه تمجیدآمیز اتخاذ میکند و مواجههی عاطفی مینماید.
🍂 از این رو، مقالهای حاویی تمجیدها و ستایشهای مولوی نسبت به سه خلیفهی نخست (ابوبکر، عمر، و عثمان و نیز شخصیت مسالهداری چون معاویه) منتشر میکنم، بلکه این گزارش یکطرفه را برملا سازم. من در اینجا وارد جزئیات نمیشوم، اما فقط این پرسش را مطرح میکنم که آیا همهی این شخصیتها به یک میزان شایستهی ستایش بوده اند؟
🍂 من اکنون کاری ندارم که چه کسی صاحب فضیلت بود یا نبود، بلکه فقط میخواهم نگاه اعتقادیاندیشانه و عاطفی و بیتمیز مولوی را در وصف بزرگان دین آشکار کنم.
🍂 ما بیش از هر زمانی نیازمند شناخت دقیق همهی میراث فرهنگی و تاریخیمان هستیم. لازم است از بزک کردن و آراستن دروغین میراث اجتناب کنیم و همچنین از شخصیتهایی مثل مولوی و حافظ و سعدی اسطوره نسازیم و به خطاها و ضعفهای بزرگ آنها نیز توجه کنیم.
🍂 مایهی تاسف است که مولوی حتا از معاویه نیز ستایش کرده است! اما مولویفروشان در بازار بزرگ فرهنگیی مولویفروشی که در چند دههی اخیر به یمن تفسیرهای دکتر عبدالکریم سروش رونق دو چندانی گرفته است، مولوی را نیز گزینشگرانه به خلق میفروشند.
🍂 مولوی در دینداری بسیار اعتقادیاندیش و گاه حتا متعصب است، اما بزرگان ما او را بهعنوان متفکری انتقادیاندیش یا دستکم عاری از تعصب جا میزنند و معرفی میکنند.
▪️دست از اسطورهپردازی برداریم و از هیچ شخصیتی اسطوره نسازیم و همهی شخصیتهای دینی و تاریخیمان را بهنحو دانشپژوهانه بررسی کنیم؛
▪️بزک کردن و آراستن دروغین میراث تاریخی و فرهنگیی ما اقدامی مضر و آسیبزا است و به جز فریب خلق و فریب خودمان و تداوم انحطاطمان دستآوردی نخواهد داشت؛
▪️مولوی خود شخصیتی اعتقادیاندیش و اسطورهپرداز و چه بسا متعصب بوده است و او و امثال او را به دروغ بهعنوان شخصیتی انتقادیاندیش و حقیقتجو و جستوجوگر معرفی نکنیم.
🔺وقتی کسی مثل مولوی همهی شخصیتهای دینی را بهیکسان تبلیغ و ترویج میکند و در بارهی همهی آنان داستانپردازی میکند و در این داستانپردازیها حتا به منابع تاریخی هم وفادار نیست، یعنی دستکم در امور اعتقادی شخصیتی بیتمیز است و مبالغهها و بزرگسازیهایش نیز بهیکسان بیاعتبار است و مهم نیست که این مبالغهها در بارهی عَمر است یا زید.
#ویدیو_تحلیل #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
✍🏻 دکتر #حسن_محدثی
🍂 با کمال تاسف بزرگان و متفکران معاصر ما بارها و بارها با اشتیاق و شوق و ذوق زیاد، اشعار مولوی را در بارهی علی ابن ابیطالب برای مردم ما خوانده اند و افتخار کرده اند که یک عارف سنی مذهب چنین امام اول شیعیان را ستوده است! اما متاسفانه آنان به مردم ما نگفته اند که مولوی نسبت به همهی شخصیتهای اسلام صدر کم و بیش شیفتهوار سخن گفته و از همه تعریف و تمجید کرده است!
🍂 متاسفانه اندیشهمندان معاصر ما همچنان در حال مواجههی گزینشی با میراث فرهنگیی ما هستند! من وظیفهی خود ام میدانم بهعنوان کسی که آثار مولوی را کم و بیش خوانده است، به مخاطبان محترم یادآوری کنم که نگاه مولوی به بزرگان دین اسلام سراسر اعتقادیاندیشانه است. مولوی در بحث از این بزرگان کاملا اعتقادی رفتار میکند و در بارهی آنها کم و بیش به یکسان نگاه تمجیدآمیز اتخاذ میکند و مواجههی عاطفی مینماید.
🍂 از این رو، مقالهای حاویی تمجیدها و ستایشهای مولوی نسبت به سه خلیفهی نخست (ابوبکر، عمر، و عثمان و نیز شخصیت مسالهداری چون معاویه) منتشر میکنم، بلکه این گزارش یکطرفه را برملا سازم. من در اینجا وارد جزئیات نمیشوم، اما فقط این پرسش را مطرح میکنم که آیا همهی این شخصیتها به یک میزان شایستهی ستایش بوده اند؟
🍂 من اکنون کاری ندارم که چه کسی صاحب فضیلت بود یا نبود، بلکه فقط میخواهم نگاه اعتقادیاندیشانه و عاطفی و بیتمیز مولوی را در وصف بزرگان دین آشکار کنم.
🍂 ما بیش از هر زمانی نیازمند شناخت دقیق همهی میراث فرهنگی و تاریخیمان هستیم. لازم است از بزک کردن و آراستن دروغین میراث اجتناب کنیم و همچنین از شخصیتهایی مثل مولوی و حافظ و سعدی اسطوره نسازیم و به خطاها و ضعفهای بزرگ آنها نیز توجه کنیم.
🍂 مایهی تاسف است که مولوی حتا از معاویه نیز ستایش کرده است! اما مولویفروشان در بازار بزرگ فرهنگیی مولویفروشی که در چند دههی اخیر به یمن تفسیرهای دکتر عبدالکریم سروش رونق دو چندانی گرفته است، مولوی را نیز گزینشگرانه به خلق میفروشند.
🍂 مولوی در دینداری بسیار اعتقادیاندیش و گاه حتا متعصب است، اما بزرگان ما او را بهعنوان متفکری انتقادیاندیش یا دستکم عاری از تعصب جا میزنند و معرفی میکنند.
▪️دست از اسطورهپردازی برداریم و از هیچ شخصیتی اسطوره نسازیم و همهی شخصیتهای دینی و تاریخیمان را بهنحو دانشپژوهانه بررسی کنیم؛
▪️بزک کردن و آراستن دروغین میراث تاریخی و فرهنگیی ما اقدامی مضر و آسیبزا است و به جز فریب خلق و فریب خودمان و تداوم انحطاطمان دستآوردی نخواهد داشت؛
▪️مولوی خود شخصیتی اعتقادیاندیش و اسطورهپرداز و چه بسا متعصب بوده است و او و امثال او را به دروغ بهعنوان شخصیتی انتقادیاندیش و حقیقتجو و جستوجوگر معرفی نکنیم.
🔺وقتی کسی مثل مولوی همهی شخصیتهای دینی را بهیکسان تبلیغ و ترویج میکند و در بارهی همهی آنان داستانپردازی میکند و در این داستانپردازیها حتا به منابع تاریخی هم وفادار نیست، یعنی دستکم در امور اعتقادی شخصیتی بیتمیز است و مبالغهها و بزرگسازیهایش نیز بهیکسان بیاعتبار است و مهم نیست که این مبالغهها در بارهی عَمر است یا زید.
#ویدیو_تحلیل #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
نقدآگین
📘روشنفکری پرسهزن در سپهرهای گوناگون اندیشه و خیال — دربارهی #داریوش_مهرجویی ✍🏻 #البرز_زاهدی ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @faramooshnameh
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 فراستی هم فراستیهای قدیم😕
— دربارۀ نقد #مسعود_فراستی بر فیلمِ Killers of the Flower Moon
🎙#محمدسجاد_حمیدیه
⬇️ نقدِ کاملِ نقد فیلمِ مسعود فراستی (اینجا)
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— دربارۀ نقد #مسعود_فراستی بر فیلمِ Killers of the Flower Moon
🎙#محمدسجاد_حمیدیه
⬇️ نقدِ کاملِ نقد فیلمِ مسعود فراستی (اینجا)
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 معجزات علمی و عددی قرآن (۱) 🎙#وریا_امیری #نقد_قرآن #مغلطجات ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 معجزات علمی و عددی قرآن (۵)
— بیگبنگ و اثر انگشت
🎙#وریا_امیری
🗄پست مرتبط
📺 معجزه از دیدگاه هیوم
📺 قرآن و ادعایِ میخ بودنِ کوهها
📺 معجزهٔ عدد۱۳ در اشعار شهریار
📕معجزهٔ اثر انگشت
📕طنابهای آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
📕معجزهٔ کروی بودن زمین:
|بخش یکم: ربالمشرقین و المغربین
|بخش دوم: تخم شتر مرغ
📕معجزهٔ «حرکت زمین» یا «حرکت قارهها»
#نقد_قرآن #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بیگبنگ و اثر انگشت
🎙#وریا_امیری
🗄پست مرتبط
📺 معجزه از دیدگاه هیوم
📺 قرآن و ادعایِ میخ بودنِ کوهها
📺 معجزهٔ عدد۱۳ در اشعار شهریار
📕معجزهٔ اثر انگشت
📕طنابهای آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
📕معجزهٔ کروی بودن زمین:
|بخش یکم: ربالمشرقین و المغربین
|بخش دوم: تخم شتر مرغ
📕معجزهٔ «حرکت زمین» یا «حرکت قارهها»
#نقد_قرآن #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin