نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘درسی از قهرمانی مجدد قطر در جام ملت‌های آسیا

✍🏻 #سیامک_قاسمی


#سیاست
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🍂 آنا می‌نویسد:
«کرامسکوی (نقاش نامی) پرترۀ شوهرم را با نبوغ فوق‌العاده‌ای کشید. در این پرتره، او نه مانند یک مرده، بلکه چونان فردی خواب‌آلود به‌نظر می‌رسد. تقریبن چهره‌ای نورانی دارد، لبخند‌-به‌لب. انگار اکنون راز زندگیِ پس از مرگ، آن راز که بر هیچ‌کس آشکار نیست، دریافته‌است».


🍂 روز مرگ داستایفسکی، یک درام کامل است و چه خوب که آنا (همسر محبوبش) این روایت را دقیق نوشته‌است. در کتابِ «شوهرم داستایفسکی» او از آخرین کلمات غول می‌گوید
:«می‌دانم امروز می‌میرم. دیگر مطمئن‌ام امروز می‌میرم، شمعی روشن کن و انجیل را بده به من»

.

🍂 #داستایفسکی در فوریۀ ۱۸۸۱ در اوج شهرت بود. «برادران‌ِ کارامازوف» حیرت برانگیخته‌بود، قرض‌ها دو سالی می‌شد، تمام شده بودند و به گفته‌ای آنا «سه ماه بود از حملات صرع هم خبری نبود».

🍂 او در ۵۹ ساله‌گی بعد مرگ دو فرزندش و سال‌های سختی، آرامش یافته و آمادۀ نوشتن جلد دوم کارامازوف شده‌بود؛ رمانی که قرار بود «گناه‌کار کبیر» نام بگیرد و در آن، آلکسی بعد ازدواج با لیزا و سپس جدایی از او و غرق‌شدن در گناه و فساد «بازگردد».

🍂 داستایفسکی مردی سنتی بود در مسائل شرعی. او به گفتۀ آنا، مدام به انجیل «تفأل» می‌زد (چیزی شبیه «استخاره» در سنت شیعی). او آن روز انجیل را بازمی‌کند و این آیه می‌آی
د: «یحیا کوشید عیسا را از این کار بازدارد. پس گفت تو چرا نزد من آمدی؟ عیسا جواب داد مقاومت نکن، چرا که بر ماست که این‌چنین به حقیقت بزرگ عمل کنی

م».

🍂 داستایفسکی می‌گوید: "«مقاومت نکن» یعنی من می‌میرم". در سنت ارتودوکس کهن، پیش‌آگاهی از مرگ یک فضیلت است. ما نباید فراموش کنیم که داستایفسکی به‌شدت با‌-ایمان و شیفتۀ عرفان بود. با اینکه به گزارش پزشکان و همسرش، خون‌ریزی سینۀ او اصلن شدید و جدی نبود (به گفتۀ آنا، در حین نوشتن قلمدانش قل می‌خورد و زیر قفسه می‌رود.‌ قلمدانی که با آن بسیاری از شاهکارهای خود را نوشته‌بود. او فشار می‌آورد تا قفسه را هل دهد و همین، سرخ‌رگی را در ریه پاره می‌کند). اما او انگار یقین به‌ مُردن داشت. در ساعت ۸:۳۸ دقیقۀ شب، قلب او می‌ایستد. چند دقیقه قبل مرگ، ناگهان از جا بلند می‌شود: «خون ریش و صورتش را گلگون کرد. به او یخ دادیم، اما خون‌نایستاد»، و بعد، مردی که میلیون‌ها نفر او را خواندند، بی‌جان شد.

🍂 ایوان کرامسکوی، نقاش محبوب داستایفسکی، پرتره را روز بعد، حین شب‌زنده‌داری از او کشید. خون را از صورتش پاک کردند؛ زنان و کودکان دست‌هایش را بوسیدند. داستایفسکی مانند «زوسیما»، آن پیرِ شگفت کارامازوف، از دنیا رفت. جهان مدیون مردی‌ست که در مصیبت‌های‌مان شریک شد و روایت‌شان کرد.

✍🏻 #مهدی_یزدانی‌خرم


#در_چنین_روزی #خیالپرسه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستایوفسکی و مفتش اعظم
@Naqdagin
🎧مفتشِ اعظم، مسئلۀ #داستایفسکی در رمان برادران کارامازوف

✍🏻 #کاوه_بهبهانی


#خیالپرسه #فلسفیدن #نقد_فرهنگ

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 #داستایفسکی، زندگینامه و معرفی اجمالی آثارش (+)


#خیالپرسه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
فئودور داستایفسکی
@Naqdagin
🎧 آشنایی با فئودور #داستایفسکی
— بر اساس کتاب «زندگی و نقد آثار داستایفسکی» به‌قلمِ #هانری_تربایا

🎙 دکتر #بهادر_باقری

🍂 این کتاب روایتی‌ست تحلیلی از زندگی و آثار فیودور داستایفسکی. هانری تروایا در این کتاب، با نگاهی موشکافانه و با استفاده از صحنه‌پردازی‌های داستانی، ما را به پشت صحنۀ شاهکارهایی چون «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» می‌برد و ضمن مرور و بررسی آثار داستایفسکی، به ما می‌گوید که این آثار چگونه و در چه شرایطی خلق شدند و از چه عناصر بیرونیِ مربوط به محیط زندگی نویسنده تأثیر گرفتند.


#خیالپرسه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘چگونه رمان ما را درمان می‌کند؟

✍🏻 #عارف_دانیالی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘چگونه رمان ما را درمان می‌کند؟

✍🏻 #عارف_دانیالی

🍂 متون صوفیانه/عرفانی، ما را وارد قلمرو معجزه می‌کنند: انسان‌هایی ظاهر می‌شوند در نهایت اِعجاز، روح‌هایی قوی که بر وسوسه‌های تن غالب آمده‌اند، ناملایمات جهان را به‌هیچ گرفته‌اند، و پُر هستند از یقین و اطمینان؛ آنها موجوداتی بی‌نقص هستند همچون قهرمانان حماسی.

🍂 شما در برابرِ این چهره‌های آرمانی، چه حسی دارید؟ شاید حس شرمساری و حقارت از آنچه هستید! هرچقدر آنها بزرگ‌اند، تو کوچک می‌نمایی و حقیر؛ چون تو به قلمرو معجزه راه نداری؛ بدین‌طریق، این متون عرفانی، ناخواسته حسِ شرم از بدن‌هایمان و حقارت روحمان را به ما القا می‌کنند.

🍂 شاید از این رو باشد که فیلسوفانی همچون نیچه، معتقدند که چنین متون اخلاقی- عرفانی که احساس گناه و شرم را در ما تشدید می‌کنند، انسان را به «حیوانی افسرده» بدل می‌کنند. از دید نیچه، این متون «سندهای بیماری ما» هستند.

🍂 رمان مدرن اما، مسیری متضاد طی می‌کند. در رمان‌ مدرن، از قهرمانان و انسان‌های خارق‌العاده خبری نیست. برای اولین بار، در رمان است که «انسان عادی» ظاهر شد با تمام نقص‌ها و ضعف‌هایش؛ موجودی که اجازۀ حضور در متون اخلاقی یا عرفانی/حماسی را نداشت و نامحرم پنداشته می شد؛ موجودی که زندگی‌اش ارزش ثبت شدن نداشت. اساسا این متون عرفانی/ حماسی، موعظه‌هایی بودند برای خلاص شدن از «انسان عادی». انسان عادی/عامی، انسان گنهکار بود و اهل غفلت. راه آنان، راه قدیسین بود، نه راه مردمان عادی.

🍂 روانشناسی زرد هم در دنیای مدرن، این نفرت از «انسان عادی» را تشدید می‌کند: کتاب‌های «چگونه پولدار شویم؟» کتابفروشی‌ها را به اشغال خود درآورده! در این جهانِ فانتزی، «یکی میانِ بسیاران بودن» / «عادی بودن»/ «فقیر بودن» تحقیرآمیز است. مدام تحریکت می‌کنند تا بجنبی، تکانی به خودت بدهی، و از خودت یک "موجود موفق" بسازی که گوی سبقت را از دیگران ربوده در مسابقۀ بی‌توقفِ موفقیت!

🍂 جهانِ رمان اما، بجای قهرمان‌سازی، با برگزیدن «فردِ رنجور» بعنوان شخصیت خویش، می‌کوشد از «امرِ فرودست»، اِعادۀ حیثیت کند. رمان‌های داستایفسکی، پُرند از فقرا، بیماران، فرودستان، تنهایان. کنشِ قهرمانانۀ انسانِ امروز، چنین می‌تواند باشد: «من می‌خواهم معمولی باشم».

🍂 حالا دریافتید چگونه رمان می‌تواند ما را از بیماری‌ها شفا دهد؟ ما همان انسان‌های عادی هستیم که در رمان‌ها ظاهر می‌شویم، بدون آنکه سرزنش شویم، بدون آنکه مورد داوری قرار گیریم، بدون آنکه مجبور باشیم از خودمان خجالت بکشیم. همانگونه که هستیم، با تمام ضعف‌هایمان، در لابلای سطور رمان جاخوش می‌کنیم و هیچ‌کس جرات نمی‌کند که محکوم‌مان کند؛ خردِ رمان چنین محکومیتی را روا نمی‌دارد. خردِ رمان به ما اجازه می‌دهد که «کسی» باشیم بی‌هیچ پشیمانی.

🍂 رمان بیماری ما را شفا می‌بخشد از طریق خلاص‌شدن از احساس گناه و تحقیر و شرم. رمان به روح کوچک ما اجازه می‌دهد تا در بدن‌هایمان آسوده باشد.

🍂 رمان برخلاف متون موعظه‌وار، نه اجازه می‌دهد داوری کنیم و نه داوری شویم. من با تمام ضعف‌هایم سهمی از "حقیقت" دارم، و اینگونه رمان، ما را با «خودمان» آشتی می‌دهد.


#خیالپرسه #زیست‌روان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 جنایت و مکافات
▪️ساختۀ پیوتر دوُمالا / سال ۲۰۰۰ بر اساس رمان مشهور «جنایت و مکافات»

[شاید به‌خاطر فقدانِ دیالوگ، بهتر باشد که روی دورِ تند نگاه شود]

مانده‌ام که مردم از چه چیزی بیشتر وحشت دارند. من که می‌گویم مردم بیشتر از هر چیز از این وحشت دارند که قدم تازه‌ای بردارند یا حرف تازه‌ای بزنند.


📙جنایت و مکافات

🍂 #داستایفسکى جنایت و مکافات را در سالِ ۱۸۶۶ نوشت. هفت سال پیش از نگارشِ آن، در سالِ ۱۸۵۹، در نامه‌اى به برادرش، گفته بود طرحِ این داستان را در زندان ریخته، در دورانى که «با درد و دریغ و سرخوردگى» روزگار مى‌گذراند. او این اثر را «اقرارنامه‌یى در شکلِ رمان» خوانده بود و گفته بود قصد دارد آن را با خونِ دلش بنویسد.

🍂 جنایت و مکافات روایت زندگی دانشجویی به نام «راسکولنیکف» است که طبق انگیزه‌هایی که خودش هم نمی‌داند چیست، مرتکب قتل می‌شود. وی زن رباخواری را همراه با خواهرش، که اتفاقی در زمان وقوع قتل در صحنه حاضر می‌شوند، به‌قتل می‌رساند، سپس خود را از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته ناتوان می‌بیند و پول و جواهرات را پنهان می‌کند.

🍂 پس از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه، با این تصور که هر کس را که می‌بیند به او مظنون است، کار راسکولنیکف را به جنون می‌کشد. در این بین، او عاشق سونیا، دختری که به خاطر مشکلات مالی خانواده‌اش دست به تن‌فروشی زده، می‌شود. داستایفسکی این رابطه را به نشانۀ مهر خداوندی به انسان خطاکار استفاده کرده و همان عشق، نیروی رستگاری بخش می‌شود.

🍂 در واقع، در این رمان ما با دو نوع جنایت سروکار داریم. دو انسان، که هریک در راستای یکى از این دو نظریه «برتر بودن» را خواسته است و در نهایت، به تنهایی کامل و جدایى از جامعه مى‌رسد و هریک سرنوشت خاص خود را مى‌یابند.

🍂 راسکولنیکف تنهایى را تاب نمى‌آورد و با پناه جستن به عشق و اعتراف به گناه دوباره به جامعۀ انسانى بازمى‌گردد. اما سویدریگالوف حتا در قلمرو عشق نیز مى‌خواهد اعمال اراده کند.

🍂 سویدریگالوف از این قلمرو رانده مى‌شود، و در نهایت به این مى‌رسد که باید در قلمرو دیگرى اعمال اراده کند؛ قلمروى که دیگر مختص انسان‌های برتر نیست؛ قلمروى که سرنوشت محتومِ همه‌ی انسان‌هاست.

🍂 داستایفسکى زمانى به نگارشِ این داستان دست زد که رویدادها و مضامینِ آن را طىِ بیست سال، با گوشت و خونِ خود، آزموده بود. «جنایتِ آرمان‌خواهانه» از مفاهیمِ مهمِ اندیشۀ انقلابى در روزگارِ او بود، و او شخصاً درگیرِ این پدیده شده بود.


#پویانمایی
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برادران کارمازوف
@Naqdagin
🎧 نمایشِ «برادران کارامازوف» اثر #داستایفسکی

🍂 داستان کتاب ماجرای خانواده‌ای عجیب و شرح نحوهٔ ارتباطی‌ست که بین فئودور کارامازوف، پیرمرد فاسدالاخلاق و متمول با سه پسرش به نام‌های میتیا، ایوان و آلیوشا و پسر نامشروعش به نام اسمردیاکوف وجود دارد.

🍂 برادران کارامازوف رمانی فلسفی‌ست که به‌طور عمیقی در حوزهٔ الهیات و وجود خدا، اختیار و اخلاقیات می‌پردازد. از زمان انتشار این رمان، توسط بسیاری از اندیشمندان مورد تحسین قرار گرفته‌است.


#رادیودرام
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘شرحی بر رنج و عصیان در «جنایت و مکافات» #داستایفسکی

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی


🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۸۰ واژه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @nasaksara
📘شرحی بر رنج و عصیان در جنایت و مکافات #داستایفسکی

✍🏻 دکتر #قربان_عباسی

۱- شاید کلیدی‌ترین کلمۀ داستایفسکی، همان کلمۀ «جنایت» باشد. لغت crime معادل لغت روسی prestuplenie است که لفظاً به‌معنای transgression است. چیکوواکی می‌نویسد:
«بر این‌ اساس، ارتکاب جنایت به‌معنای تخطی یا برگذشتن از حدود یا مرزهایی‌ست که توسط قانون تعریف شده‌اند. مرزهایی در کارند، و وقتی کسی ازآنها رد می‌شود، جنایتی واقع شده‌است که باید از پس آن مکافات بیاید».


🍂 همانطور که راسکلنیکف (قهرمان داستان)، آن جوان روس و دانشجوی مالیخولیایی، از مرزها رد شده‌است و قانون الهی را زیر پاگذاشته‌است. تخطی کردن از قانون خدا، گناه است و تخطی از قانون بشری، جرم، اما قهرمان داستایفسکی تنها از همین راه است که می‌توانست به یک قهرمان تبدیل شود. بدون تخطی از مرز، نه جنایتی در کار است و نه مکافاتی، و نه البته قهرمانی. راسکلنیکف از مرز عبور می‌کند تا خود را انسانی متفاوت و فوق‌العاده نشان دهد. قهرمان را با ایدۀ نو، با کلام نو، با کنش نو می‌شناسند.

ماجرا چیست؟

🍂 مرد جوانی که در نهایت فقر زندگی می‌کند، از روی ناپختگی و بی‌ثباتی اندیشه‌اش که تسلیم برخی ایده‌های عجیب و ناپخته است و متاثر از حال‌وهوای زمانه است، تصمیم می‌گیرد خود را از وضع فلاکت‌بارش رهایی بخشد، تصمیم می‌گیرد پیرزنی را بکشد که پول قرض می‌دهد، احمق، کر و طماع است و به هیچ دردی نمی‌خورد. می‌پرسد این پیرزن اصلا برای چه زنده است؟ وجود او دراین هستی چه ارزشی دارد؟ نباشد مثلاً چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا حذف یک انسان زائد از زندگی، اگر برای نجات دیگری از وضع فلاکت‌بارش باشد، تخطی‌ست؟

🍂 بگذارید این پرسش اخلاقی را از خود بکنیم. تصورکنید در آغاز زندگی‌تان هستید، اما سخت محتاج و فقیر و بدبختید؛ درعین حال، در همسایگی‌تان زنی پیر و تنها و طماع و حریص، اما ثروتمند، زندگی می‌کند؛ آیا برای خوشبختی‌تان می‌توانید او را حذف کنید؟ آیا حاضرید دست به قتل بزنید تا خوشبختی یک عمر خود را تضمین کنید؟ این پرسش داستایفسکی از مخاطبانش است. پرسشی که درجاهای دیگر، به‌صورت‌های دیگر خود را نشان می‌دهد.

🍂 او می‌پرسد اگر خوشبختی ما منوط به ارتکاب یک جنایت باشد، آیا حاضریم آن جنایت را مرتکب بشویم؟ آیا هدف وسیله را توجیه می‌کند؟

🍂 ظاهراً، این اتفاق درواقعیت برای مرد جوانی به‌نام لاسنر افتاده بود. وقتی در دادگاه می‌پرسند چرا خود را نکشته‌است؟ گفته بود برای اینکه نمی‌خواستم ازخودم انتقام بگیرم؛ می‌خواستم از جامعه انتقام بگیرم. او قصد داشت «به‌مصاف کل اجتماع برود» و این تکیه‌کلام عصیانگرانی بود که آمده بودند با طغیان علیه وضع موجود و با درهم کوبیدن ارزش‌ها و هنجارهای مستقر، نظم تازه‌ای را رقم بزنند. آنها معتقد بودند برای خوشبخت‌ بودن، می‌توان دستها را آلود و مرزهای اخلاقی خود را زیر پاگذاشت. شاید ازاین روست که تولستوی، دریادداشتی راجع به راسکلنیکف نوشت:
«این جنایت ناشی از خفه کردن ندای وجدان بود».


🍂 درمورد قهرمانِ خود تولستوی در آناکارنینا چطور؟ آنا با داشتن شوهر، به زنای محصنه دست می‌زند؛ به شوهرش خیانت می‌کند و مرد دیگری را به آغوش می‌کشد. او نیز مرزهای اخلاق پذیرفته‌شده را زیر پا می‌گذارد و بهانۀ او اینبار، نه عدالت یا انتقام، که عشق است؟ آیا عشق این مجوز را به آنا می‌دهد تا به شوهر خود خیانت کند؟

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۱۹۸۰ واژه

#خیالپرسه #فلسفیدن #نقد_کتاب

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘فیلسوفِ آزادی
— #داستایفسکی می‌گفت هر فلسفه‌ای که دربارۀ انسانیت بسازید باز وجهی از انسانیت از آن بیرون می‌ماند

🖋#ترجمه: #علی_امیــری

🍂 بگویید انسان‌بودن یعنی نیکوکاری، بلافاصله انسان‌ها تمام تلاششان را می‌کنند تا به دیگران شر برسانند. بگویید انسان‌بودن یعنی آسیب‌زدن، دم‌به‌دم آدم‌ها را می‌بینید که مهربانی می‌کنند و کمک می‌رسانند. این عصیانِ درونی، این میلِ همیشگی به خلاف جهت شناکردن، از نظر داستایفسکی جزئی از ذات بشر است؛ میلی که خیلی وقت‌ها خودش را در قالب رفتارهای جنون‌آمیز و خود‌ویرانگر نشان می‌دهد. گری سال مورسن، پژوهشگر برجستۀ داستایفسکی، از معنی انسان‌بودن در آثار این نویسندۀ روس می‌گوید.

🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقیقه
🔖 ۳۹۶۳ واژه

#خیالپرسه #فلسفیدن #نقد_کتاب

➖➖➖

🌾 @Naqdagin