Telegram
نقدآگین
📘فکری نو در اصلاح
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 همصدایی و همرأیی آقای خاتمی با اکثریت مردم، در برابرِ (به قول تاجزاده) ابتذالْ، امریست خوش و مبارک. اینکه خاتمی آگاهانه و صادقانه، از شرکت در این ابتذال امتناع کرد و به پای صندوق شورای نگهبان نرفت، بسی امیدبخش و امیدآفرین است. خاتمی که از جامعۀ دموکراسیخواه ایران عقب مانده بود و اعتبار خود را باختهبود، این بار همراه مردم شد. این را باید خوشآمد گفت. خاتمی، خلافِ عادتِ مردمسالاریِ دینی، این بار راه نجاتِ کشور را در «استقرارِ مردمسالاریِ توسعهگرا» میبیند، این جایی است که باید در آن اندیشید.
🍂 انتظار این است که خاتمی فکری نو دراندازد؛ یک بازاندیشیِ بنیادی و بازخوانی انتقادی در اندیشۀ سیاسیِ خود روا بدارد. این بصیرتِ تازه در نظر است تا رهنمای اندیشهای تازه در جبههی اصلاحات باشد. این انتظاری معقول و بهجاست. هرچند چنین امری، جرأت و شهامتِ بسیار میخواهد آن هم برای مردی روحانی، دینی و سالخورده. اما پیآمد چنین شهامتی، بس مبارک است؛ یعنی درانداختنِ طرحی نو، فکری سازگار و اندیشهای بهداشتی. بدون چنین چیزی، اصلاحاتِ خاتمی همچنان معلّق و مذبذب و بلاتکلیف خواهد ماند. با یک بازاندیشیِ نو، میتوان امید داشت که خاتمی، به سازگاری فکری و سیاسی دست یابد و تکلیف خود را با ملّت و دولت، روشن کند. همانگونه میرحسین موسوی، با شهامت، از «اجرای بیتنازل قانون»، به «گذار به دموکراسیِ استوار بر قانون» گذر کرد.
🍂 یک بازاندیشیِ بنیادی و انتقادی لازم است تا خاتمی در امرِ اصلاح و انقلاب، استمرار و گذار، در امرِ دموکراسی و دیانت، جمهوریت و اسلامیت، و در امرِ قانون و عدالت، اندیشهای تازه کند و طرحی دیگر درمیان آورد. این ممکن نیست جز با گذر از توتمها و تابوهای فکری که اندیشهی خاتمی را قید و بند زدهاست؛ توتمِ اصلاحات، استمرار، دموکراسیِ دینی و جمهوریِ اسلامی، و تابویِ انقلاب، گذار، دموکراسیِ سکولار و جمهوریِ فرادینی.
🍂 خاتمی همچنان آرزواندیشانه، در پیِ اصلاحاتی است که با حفظِ ساختارِ ج.ا، دموکراسی را به ارمغان بیاورد. اما آنچه بهنگام و معقول است، این است که خاتمی در اندیشه و باور سیاسی خود راهی به سوی دموکراسیِ سکولارِ آزاد(لیبرال) و جمهوریِ فرادینیِ ملّی(همگانی) بیابد، این ممکن است اگر به روی لیبرالیسم گشوده باشد. آنگاه ایدهی مردمسالاریِ توسعهگرا، با عبور از مردمسالاریِ دینی، معنادار و روشن و سازگار خواهد شد. با یک پیششرط: اندیشیدن در باب گذارِ ساختاری؛ یعنی گذار از ساختار ج.ا به ساختاری دموکراتیک، به جای اصرار بر اصلاح و حذر از انقلاب.
🍂 سخن این نیست که خاتمی، انقلابی و برانداز شود، و بالمرّه دست از اصلاحات بشوید. چنین انتظاری نمیتوان داشت. امّا لازم است که در اندیشهی اصلاحی خود، فکری تازه کند. امتناع خاتمی از شرکت در انتخابات، با وجود اصرار برخی اصلاحطلبان بر روزنهگشایی، نشانه و آیتی خوب است از اینکه خاتمی، از اصلاحِ استمراری و صندوق رأیی دستکم فاصله گرفته است. اما باور او همچنان بر جمهوری اسلامی، و جمعِ جمهوریّت و اسلامیت، نشان از غفلتِ او از گذار ساختاری دارد. در واقع، آنچه خاتمی را از هرگونه انقلاب منع میکند، همین گذار ساختاریست، اما با پذیرش گذار ساختاری، اصلاحطلبیِ خاتمی هم تحول مییابد. آنچه ایران بدان محتاج است، ساختارِ دموکراتیکِ لیبرال است، این چیزی است که هم اصلاحطلبی و هم انقلابیگری را معقول میکند.
🍂 در برابر خاتمی، چندین راه باز است. یک راه همچنان اصرار بر اصلاح ذیل ساختار ج.ا ست. این شاید، راهی ایمن باشد، امّا معقول نیست. راهِ معقول، ناظر بر گذار ساختاری است. روشن است که اصلاحطلبی به شیوهی پیشین منسوخ شده است. خاتمی میتواند در ادامهی راه خود، از ميرحسين موسوی، مصطفی تاجزاده، سعید مدنی، و دیگر چهرههای آزادیخواه، کمک بگیرد. در هرحال، فرصتِ فرصتسوزی نیست. خاتمی یک وزنه است در سیاستِ ایران، باید برای بازیابی آبروی خود بکوشد.
🗄پست مرتبط
📕خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
🗒 خاتمی: رأی ندادم تا دروغ نگفته باشم
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 همصدایی و همرأیی آقای خاتمی با اکثریت مردم، در برابرِ (به قول تاجزاده) ابتذالْ، امریست خوش و مبارک. اینکه خاتمی آگاهانه و صادقانه، از شرکت در این ابتذال امتناع کرد و به پای صندوق شورای نگهبان نرفت، بسی امیدبخش و امیدآفرین است. خاتمی که از جامعۀ دموکراسیخواه ایران عقب مانده بود و اعتبار خود را باختهبود، این بار همراه مردم شد. این را باید خوشآمد گفت. خاتمی، خلافِ عادتِ مردمسالاریِ دینی، این بار راه نجاتِ کشور را در «استقرارِ مردمسالاریِ توسعهگرا» میبیند، این جایی است که باید در آن اندیشید.
🍂 انتظار این است که خاتمی فکری نو دراندازد؛ یک بازاندیشیِ بنیادی و بازخوانی انتقادی در اندیشۀ سیاسیِ خود روا بدارد. این بصیرتِ تازه در نظر است تا رهنمای اندیشهای تازه در جبههی اصلاحات باشد. این انتظاری معقول و بهجاست. هرچند چنین امری، جرأت و شهامتِ بسیار میخواهد آن هم برای مردی روحانی، دینی و سالخورده. اما پیآمد چنین شهامتی، بس مبارک است؛ یعنی درانداختنِ طرحی نو، فکری سازگار و اندیشهای بهداشتی. بدون چنین چیزی، اصلاحاتِ خاتمی همچنان معلّق و مذبذب و بلاتکلیف خواهد ماند. با یک بازاندیشیِ نو، میتوان امید داشت که خاتمی، به سازگاری فکری و سیاسی دست یابد و تکلیف خود را با ملّت و دولت، روشن کند. همانگونه میرحسین موسوی، با شهامت، از «اجرای بیتنازل قانون»، به «گذار به دموکراسیِ استوار بر قانون» گذر کرد.
🍂 یک بازاندیشیِ بنیادی و انتقادی لازم است تا خاتمی در امرِ اصلاح و انقلاب، استمرار و گذار، در امرِ دموکراسی و دیانت، جمهوریت و اسلامیت، و در امرِ قانون و عدالت، اندیشهای تازه کند و طرحی دیگر درمیان آورد. این ممکن نیست جز با گذر از توتمها و تابوهای فکری که اندیشهی خاتمی را قید و بند زدهاست؛ توتمِ اصلاحات، استمرار، دموکراسیِ دینی و جمهوریِ اسلامی، و تابویِ انقلاب، گذار، دموکراسیِ سکولار و جمهوریِ فرادینی.
🍂 خاتمی همچنان آرزواندیشانه، در پیِ اصلاحاتی است که با حفظِ ساختارِ ج.ا، دموکراسی را به ارمغان بیاورد. اما آنچه بهنگام و معقول است، این است که خاتمی در اندیشه و باور سیاسی خود راهی به سوی دموکراسیِ سکولارِ آزاد(لیبرال) و جمهوریِ فرادینیِ ملّی(همگانی) بیابد، این ممکن است اگر به روی لیبرالیسم گشوده باشد. آنگاه ایدهی مردمسالاریِ توسعهگرا، با عبور از مردمسالاریِ دینی، معنادار و روشن و سازگار خواهد شد. با یک پیششرط: اندیشیدن در باب گذارِ ساختاری؛ یعنی گذار از ساختار ج.ا به ساختاری دموکراتیک، به جای اصرار بر اصلاح و حذر از انقلاب.
🍂 سخن این نیست که خاتمی، انقلابی و برانداز شود، و بالمرّه دست از اصلاحات بشوید. چنین انتظاری نمیتوان داشت. امّا لازم است که در اندیشهی اصلاحی خود، فکری تازه کند. امتناع خاتمی از شرکت در انتخابات، با وجود اصرار برخی اصلاحطلبان بر روزنهگشایی، نشانه و آیتی خوب است از اینکه خاتمی، از اصلاحِ استمراری و صندوق رأیی دستکم فاصله گرفته است. اما باور او همچنان بر جمهوری اسلامی، و جمعِ جمهوریّت و اسلامیت، نشان از غفلتِ او از گذار ساختاری دارد. در واقع، آنچه خاتمی را از هرگونه انقلاب منع میکند، همین گذار ساختاریست، اما با پذیرش گذار ساختاری، اصلاحطلبیِ خاتمی هم تحول مییابد. آنچه ایران بدان محتاج است، ساختارِ دموکراتیکِ لیبرال است، این چیزی است که هم اصلاحطلبی و هم انقلابیگری را معقول میکند.
🍂 در برابر خاتمی، چندین راه باز است. یک راه همچنان اصرار بر اصلاح ذیل ساختار ج.ا ست. این شاید، راهی ایمن باشد، امّا معقول نیست. راهِ معقول، ناظر بر گذار ساختاری است. روشن است که اصلاحطلبی به شیوهی پیشین منسوخ شده است. خاتمی میتواند در ادامهی راه خود، از ميرحسين موسوی، مصطفی تاجزاده، سعید مدنی، و دیگر چهرههای آزادیخواه، کمک بگیرد. در هرحال، فرصتِ فرصتسوزی نیست. خاتمی یک وزنه است در سیاستِ ایران، باید برای بازیابی آبروی خود بکوشد.
🗄پست مرتبط
📕خاتمی و بهابتذال کشیدنِ معنای «صداقت» و «تحریم»
🗒 خاتمی: رأی ندادم تا دروغ نگفته باشم
#سیاست #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
📘تناقض مدلِ «رهبری» یا «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
✍🏻 #آرمان_امیری
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۱/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 صحنهای از یک مناظرهی تلویزیونی را تصور کنید که ۱۰ نفر حاضر هستند و ۹ نفر دارند حرفهای تکراری و کلیشهای معمول را تکرار میکنند. آن وسط، یک نفر است که حرف دل بخشی از مردم را میزند. خوب میدانیم که به صبح نکشیده، بریدهکلام همان یک نفر، چنان بازتابی در فضای رسانهها پیدا میکند که انگار آن ۹ نفر دیگر، اصلا وجود نداشتهاند؛ نه بدین معنا که مردم عاشق این یک نفر هستند (که اصلا معلوم نیست که بوده و چرا در صحنه حاضر بوده؟). این سازوکار ویژهی «فضای مدرن» است که وزن اصلی هر صدا و نگرشی را نه روی صحنه، بلکه در «بازتاب عمومی» آن باید جستجو کرد؛ یعنی این جامعه است که به صداهای مختلف وزن میدهد؛ نه اینکه تریبونها بخواهند جامعه را رهبری و خطدهی کنند.
🍂 در واکنش به چنین اتفاقاتی (که زیاد هم شاهد مصادیقش در همین فضای اینستاگرامی هستیم)، بارها دیدهایم که برخی تلاش میکنند با اشاره به سوابق آن «فرد» خاص، به دیگران بگویند «گول این را نخورید، این خودش هم فلان و بهمان است». این واکنش را من محصولِ همان ذهنیت «رهبری» قلمداد میکنم که نتوانسته خودش را به بلوغ سازوکار «نمایندگی» ارتقا بدهد. چنین هشداردهندگانی برای جامعه، یک بلوغ جمعی قائل نیستند و گمان میکنند که مردم اطفال صغیری هستند که اگر کلامی را تایید کردهاند، در واقع، وکالت بلاعزلی به «شخص» دادهاند و پس از آن هم ممکن است «افسار» خودشان را چشم و گوش بسته، دست او بدهند.
🍂 اگر فقط طی همین یک دههی گذشته، نگاهی به سرنوشت امثال علی مطهری، محمود صادقی، حسن روحانی، جواد ظریف و دیگر اصلاحطلبان بیندازیم، بهخوبی درمییابیم که این تصور، چقدر نادرست است و چندین بار نقض شدهاست. هرکدام از این چهرهها، در لحظهای که خود را همراهِ «خواست عمومی جامعه» نشان دادهاند، بهطرزی خیرهکنندهای بالا رفتهاند و زمانی که دچار این توهم شدند که هرجا بروند، جامعه پیروی میکند، چنان از صحنه حذف شدهاند که گویی حتی در خاطرهها هم وجود نداشتهاند!
🍂 شیوهی شخصمحور نخست را من سازوکار «رهبری» قلمداد میکنم. شیوهای کلاسیک (و حالا دیگر میتوان کفت عقبمانده و ارتجاعی) که در آن، اهمیت اصلی بر «شخص رهبر(!)» است. یعنی ما با «ایدهها» مواجه نیستیم, با افراد و اشخاص مواجهیم. پرسش این نیست که این افراد چه روشها و راهحلهایی دارند؛ پرسش این است که خودشان که هستند؟ و بهقول معروف («آدم خوبی است يا نه؟» قابل اعتماد است يا نه؟ پاکدست است با نه؟ راست میگوید يا نه؟).
🍂 سازوکار «نمایندگی سیاسی» اما به کل، در تضاد با مدل «رهبری» قرار دارد و اتفاقا این سازوکار مدرن، تنها مدلیست که امروز میتواند خود را شایستهی تعبیر «مدل سیاسی» قلمداد کند. اگر جناح راست و چپ با هم اختلاف دارند، اين اختلاف باید بهصورت اصول و قواعدی از کشورداری, اقتصاد. سیاست و فرهنگ ترجمه شود تا قابل درک باشد؛ وگرنه بهمحض اینکه جامعه احساس کند که دعوای اصولگرا و اصلاحطلب، صرفا دعوای دو گعده است که نتیجهاش تغییری در قوانین یا سازوکارهای کشورداری بهجای نمیگذارد، از پیگیری آن سر باز میزند؛ سرنوشتی که دیدیم چطور اصلاحطلبان رسمی داخل حکومت را زمینگیر کرد و حالا من کُمان میکنم، ریبان نیروهای اپوزوسیون را هم گرفتهاست.
🍂 نخست میتوانم از شخص شاهزاده پهلوی نام ببرم. ایشان اتفاقا تنها چهرهای هستند که بخش بزرگی از حامیانشان، همچنان علاقه دارند از همان الگوی «رهبری» پیروی کنند؛ الگُویی که با سیستم حکومتی مورد نظرشان هم متناظر است. ماجرای «وکالت» هم مصداق بارزی از تبلور آن بود.
🍂 بهگمان من، اردوگاه حامیان شاهزاده پهلوی، هرچند یک نیروی بهنسبت منسجم و ثابت را تشکیل میدهند، اما دقیقا بهدلیلِ همین مدل است که امکان گسترش بستر را ندارند: باقی افشار جامعه، همچنان چشمانتظار مدل «نمایندگی سیاسی » هسنند که در دستور کار این جریان فرار ندارد. اگر نوافق داشتهباشیم که اکنر نخبگان اجتماعی، فعط از «مدل نمایندگی» پیروی میکنند، آنوقت بهتر درخواهیم یاقت که چرا جریان شاهزاده بهلوی، علیرغم یک بشوانهی تودهای, از برقراری ارتباط با نخبگان اجتماعی، عاجز است و اين بحران در طولانیمدت، یک جریان سیاسی را زمینگیر خواهد کرد.
🍂 علیغم تمامی این نقدها، حداقل باید بپذبریم که اتفاقا شاهزاده بهلوی، تنها چهرهایست که مدل پیشنهادیاش، با سازوکارهای اجرایی آن تناسب دارد. باقی چهرههای اپوزوسیون، در ظاهر الگویِ شاهزاده را نقد و رد میکنند، اما در عمل، نهتنها چنین است، بلکه دقیقا از همان سازوکارِ «رهبری» پیروی میکنند!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۱/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 صحنهای از یک مناظرهی تلویزیونی را تصور کنید که ۱۰ نفر حاضر هستند و ۹ نفر دارند حرفهای تکراری و کلیشهای معمول را تکرار میکنند. آن وسط، یک نفر است که حرف دل بخشی از مردم را میزند. خوب میدانیم که به صبح نکشیده، بریدهکلام همان یک نفر، چنان بازتابی در فضای رسانهها پیدا میکند که انگار آن ۹ نفر دیگر، اصلا وجود نداشتهاند؛ نه بدین معنا که مردم عاشق این یک نفر هستند (که اصلا معلوم نیست که بوده و چرا در صحنه حاضر بوده؟). این سازوکار ویژهی «فضای مدرن» است که وزن اصلی هر صدا و نگرشی را نه روی صحنه، بلکه در «بازتاب عمومی» آن باید جستجو کرد؛ یعنی این جامعه است که به صداهای مختلف وزن میدهد؛ نه اینکه تریبونها بخواهند جامعه را رهبری و خطدهی کنند.
🍂 در واکنش به چنین اتفاقاتی (که زیاد هم شاهد مصادیقش در همین فضای اینستاگرامی هستیم)، بارها دیدهایم که برخی تلاش میکنند با اشاره به سوابق آن «فرد» خاص، به دیگران بگویند «گول این را نخورید، این خودش هم فلان و بهمان است». این واکنش را من محصولِ همان ذهنیت «رهبری» قلمداد میکنم که نتوانسته خودش را به بلوغ سازوکار «نمایندگی» ارتقا بدهد. چنین هشداردهندگانی برای جامعه، یک بلوغ جمعی قائل نیستند و گمان میکنند که مردم اطفال صغیری هستند که اگر کلامی را تایید کردهاند، در واقع، وکالت بلاعزلی به «شخص» دادهاند و پس از آن هم ممکن است «افسار» خودشان را چشم و گوش بسته، دست او بدهند.
🍂 اگر فقط طی همین یک دههی گذشته، نگاهی به سرنوشت امثال علی مطهری، محمود صادقی، حسن روحانی، جواد ظریف و دیگر اصلاحطلبان بیندازیم، بهخوبی درمییابیم که این تصور، چقدر نادرست است و چندین بار نقض شدهاست. هرکدام از این چهرهها، در لحظهای که خود را همراهِ «خواست عمومی جامعه» نشان دادهاند، بهطرزی خیرهکنندهای بالا رفتهاند و زمانی که دچار این توهم شدند که هرجا بروند، جامعه پیروی میکند، چنان از صحنه حذف شدهاند که گویی حتی در خاطرهها هم وجود نداشتهاند!
🍂 شیوهی شخصمحور نخست را من سازوکار «رهبری» قلمداد میکنم. شیوهای کلاسیک (و حالا دیگر میتوان کفت عقبمانده و ارتجاعی) که در آن، اهمیت اصلی بر «شخص رهبر(!)» است. یعنی ما با «ایدهها» مواجه نیستیم, با افراد و اشخاص مواجهیم. پرسش این نیست که این افراد چه روشها و راهحلهایی دارند؛ پرسش این است که خودشان که هستند؟ و بهقول معروف («آدم خوبی است يا نه؟» قابل اعتماد است يا نه؟ پاکدست است با نه؟ راست میگوید يا نه؟).
🍂 سازوکار «نمایندگی سیاسی» اما به کل، در تضاد با مدل «رهبری» قرار دارد و اتفاقا این سازوکار مدرن، تنها مدلیست که امروز میتواند خود را شایستهی تعبیر «مدل سیاسی» قلمداد کند. اگر جناح راست و چپ با هم اختلاف دارند، اين اختلاف باید بهصورت اصول و قواعدی از کشورداری, اقتصاد. سیاست و فرهنگ ترجمه شود تا قابل درک باشد؛ وگرنه بهمحض اینکه جامعه احساس کند که دعوای اصولگرا و اصلاحطلب، صرفا دعوای دو گعده است که نتیجهاش تغییری در قوانین یا سازوکارهای کشورداری بهجای نمیگذارد، از پیگیری آن سر باز میزند؛ سرنوشتی که دیدیم چطور اصلاحطلبان رسمی داخل حکومت را زمینگیر کرد و حالا من کُمان میکنم، ریبان نیروهای اپوزوسیون را هم گرفتهاست.
🍂 نخست میتوانم از شخص شاهزاده پهلوی نام ببرم. ایشان اتفاقا تنها چهرهای هستند که بخش بزرگی از حامیانشان، همچنان علاقه دارند از همان الگوی «رهبری» پیروی کنند؛ الگُویی که با سیستم حکومتی مورد نظرشان هم متناظر است. ماجرای «وکالت» هم مصداق بارزی از تبلور آن بود.
🍂 بهگمان من، اردوگاه حامیان شاهزاده پهلوی، هرچند یک نیروی بهنسبت منسجم و ثابت را تشکیل میدهند، اما دقیقا بهدلیلِ همین مدل است که امکان گسترش بستر را ندارند: باقی افشار جامعه، همچنان چشمانتظار مدل «نمایندگی سیاسی » هسنند که در دستور کار این جریان فرار ندارد. اگر نوافق داشتهباشیم که اکنر نخبگان اجتماعی، فعط از «مدل نمایندگی» پیروی میکنند، آنوقت بهتر درخواهیم یاقت که چرا جریان شاهزاده بهلوی، علیرغم یک بشوانهی تودهای, از برقراری ارتباط با نخبگان اجتماعی، عاجز است و اين بحران در طولانیمدت، یک جریان سیاسی را زمینگیر خواهد کرد.
🍂 علیغم تمامی این نقدها، حداقل باید بپذبریم که اتفاقا شاهزاده بهلوی، تنها چهرهایست که مدل پیشنهادیاش، با سازوکارهای اجرایی آن تناسب دارد. باقی چهرههای اپوزوسیون، در ظاهر الگویِ شاهزاده را نقد و رد میکنند، اما در عمل، نهتنها چنین است، بلکه دقیقا از همان سازوکارِ «رهبری» پیروی میکنند!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۲/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از آقای اسماعیلیون شروع میکنم که گمان میکنم نهتنها من، بلکه بخش بسیار بزرگی از نیروهای دموکراتیک جنبش، به نقشآفرینی ایشان (بهویژه پس از تجمع برلین) بسیار امیدوار بودیم، اما طی یک سال گذشته، از ایشان چه دیدیهایم؟ آیا شما میتوانید به من بگویید ایشان چپ هستند يا راست؟ آیا به اقتصاد آزاد باور دارند يا اقتصاد دولتی؟ آیا ایشان مطالبهی برقراری ارتباط با کشورهای غربی را نمایندگی میکنند يا تداوم جدل با جهان غرب؟ آیا میدانند مسالهی تحریمها، صرفا با سقوط نظام حل نمیشود و در گروی حل مسائل منطقهای کشور است؟ موضعشان در مورد رابطه با اسرائیل چیست؟ یک کلام: ایشان دقیقا قرار است چه گفتمانی و چه بخشی از جامعه را رهبری کنند؟
🔺تا زمانی که تکلیف این پرسشها مشخص نشده، آیا صدور فراخوانهای جدید از جانب آقای اسماعیلیون و توقع حمایت اجتماعی، چیزی متفاوت از جنس همان «وکالت»ی است که شاهزاده پهلوی طلب کرده بود؟
🍂 عین همین پرسشها را در مورد خانم علینژاد مطرح کنید. در مورد ایشان، اتفاقا ابهامات بسیار جدیتری وجود دارد. خانم علینژاد بارها از نزدیکیِ خود با آقای مهتدی سخن گفته و با چهرههای مشکوک غیرایرانی هم ملاقات کرده که پرسشهای مهمی در ذهن مخاطبان بهجای گذاشتهاست. آیا کسی میداند که خانم علینژاد بهدنبال فدرالیسم است یا حفظ دولت مرکزی؟ آیا کسی میداند، موضع ایشان در مورد قومگرایی چیست؟ اصلا بر فرض که من خودم قومیتگرا و خواستار تجزیهی ایران هستم، آیا ایشان نباید بهصراحت این را بگویند تا نظر من جلب بشود؟
🍂 نقطهی اوج این ابتذال در فهم سیاسی را میتوان در ماجرای خروج حضرات از ائتلاف مشاهده کرد. انقافا نتها موردی که میتوان از آن با عنوان حرکت به سمت «کار سیاسی» یاد کرد، همان فقرهی «بیانیۀ ائتلاف» بود که در آن، یک بار هم که شده، کلیاتی از مواضع و اهداف سیاسیشان را بیان کردند. از آن پس، اگر قرار بود شاهد یک «اختلاف معنادار سیاسی» باشیم، باید با کنشی معطوف به «نقد بیانیه» مواجه میشدیم، اما خارج شدن هچ یک از حضرات از اتلاف، بهدلیل یک نقد سیاسی به مفاد یک مدل سباسی نبود و همهشان، توجیهاتی از جنس «جدلهای شخصی» اراثه کردند. کسی هم نیست که بگوید، مگر فرار بود شما با هم «تشکیل خانواده» بدهید که بهدلیل اختلاف شخصی جدا شدید؟ کجای دنیا دو جریان سیاسی برای انجام یک ائتلاف سیاسی، نیازمند تأیید خلقیات شخصی همدیگر هستند؟
🍂 این بحران، البته مخصوص نیروهای خارج از کشور نیست. چند وفت پیش، یک اشارهی گذرایی به بخشی از نوشتهی حسین رونقی کردم که خیلی از دوستانم ناراحت شدند. اما جالب است که هرچه از همین دوستان هم پرسیدم، متوجه نشدم که بالاخره، دلیل حمایتشان از آقای رونقی دقیقا چیست ؟ هزینههایی که هرکسی پرداخت کرده محترم، اما من نباید بدانم این عهدی که ایشان با «مردم» خودشان(!) بستهاند و یادآوری میکنند روی آن ایستادهاند، دقیقا چیست؟
🍂 اوضاع آنقدر خراب است که این آفتِ «شفافنبودن و بنهانکاری»، از دایرهی سیاسیون هم فراتر رفته و مدعیان «کنشگری مدنی» را هم در-بر-گرفتهاست. خانم نرگس محمدی از جانب تریبون رسمی جایزهی نوبل، بهعنوان «رهبر جنبش زن زندگی آزادی » معرفی میشود. چه کسی این بیوگرافی جعلی را نوشته و کف دست مجری گذاشته؟ ماهها از آن مراسم گذشته و خانم محمدی و نزدیکانشان، حتی حاضر نیستند فهرست ۳۰ نفری را که مستقیما به مراسم نوبل دعوت کردهاند، شفاف کنند. چه هراسی از پاسخ به پرسشی اینقدر ساده و عمومی وجود دارد؟ اگر ایشان همینقدر هم قرار نیست با بندهی مخاطب، شفاف و صادق باشند، من برای چه باید از ایشان حمایت کنم؟ یا خوشحال و مفتخر باشم که ایشان با جعل عنوان رهبری جنبش، برای خودشان کسب افتخار کردهاند؟
🍂 همهی این مقدمات یعنی، حتی «نقد سیاسی» هم نیازمند آن است که ما با یک «پدیدهی سیاسی» مواجه باشیم. آنچه ما در اردوگاه چهرههای اپوزوسیون میبینیم، بیشتر شایستهی بازپخش در برنامههای پشتپرده و جدلهای روزمرهی «سلبریتیهای سینمایی» است.
🍂 به باور من، تنافض عجبب اپوزوسیون با بدنهی اجنماعی جنبش را میتوان با همین دوگانه توضیح داد. از یک طرف، جامعهای را داریم که مدتهاست به بلوغ سازو کار «نمایند گی» رسیده و برای جزئیترین مساثل خودش هم طلب چشمانداز میکند و هم راهکارهای ادعایی هر شخص يا جریانی را موشکافانه حلاجی میکند، در طرف دیگر، یک مشت چهرهی مدعی سیاست داریم که همهشان در پس ذهنشان، خود را «رهبری یگانه» میخواهند و دقیقا بههمین-دلیل، هر جریان یا کنشگر سیاسی دیگر را نه بهچشم یک «فرصت برای همکاری»، بلکه صرفا با دیدهی یک «تهدید علیه جایگاه خود» میبینند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۲/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 از آقای اسماعیلیون شروع میکنم که گمان میکنم نهتنها من، بلکه بخش بسیار بزرگی از نیروهای دموکراتیک جنبش، به نقشآفرینی ایشان (بهویژه پس از تجمع برلین) بسیار امیدوار بودیم، اما طی یک سال گذشته، از ایشان چه دیدیهایم؟ آیا شما میتوانید به من بگویید ایشان چپ هستند يا راست؟ آیا به اقتصاد آزاد باور دارند يا اقتصاد دولتی؟ آیا ایشان مطالبهی برقراری ارتباط با کشورهای غربی را نمایندگی میکنند يا تداوم جدل با جهان غرب؟ آیا میدانند مسالهی تحریمها، صرفا با سقوط نظام حل نمیشود و در گروی حل مسائل منطقهای کشور است؟ موضعشان در مورد رابطه با اسرائیل چیست؟ یک کلام: ایشان دقیقا قرار است چه گفتمانی و چه بخشی از جامعه را رهبری کنند؟
🔺تا زمانی که تکلیف این پرسشها مشخص نشده، آیا صدور فراخوانهای جدید از جانب آقای اسماعیلیون و توقع حمایت اجتماعی، چیزی متفاوت از جنس همان «وکالت»ی است که شاهزاده پهلوی طلب کرده بود؟
🍂 عین همین پرسشها را در مورد خانم علینژاد مطرح کنید. در مورد ایشان، اتفاقا ابهامات بسیار جدیتری وجود دارد. خانم علینژاد بارها از نزدیکیِ خود با آقای مهتدی سخن گفته و با چهرههای مشکوک غیرایرانی هم ملاقات کرده که پرسشهای مهمی در ذهن مخاطبان بهجای گذاشتهاست. آیا کسی میداند که خانم علینژاد بهدنبال فدرالیسم است یا حفظ دولت مرکزی؟ آیا کسی میداند، موضع ایشان در مورد قومگرایی چیست؟ اصلا بر فرض که من خودم قومیتگرا و خواستار تجزیهی ایران هستم، آیا ایشان نباید بهصراحت این را بگویند تا نظر من جلب بشود؟
🍂 نقطهی اوج این ابتذال در فهم سیاسی را میتوان در ماجرای خروج حضرات از ائتلاف مشاهده کرد. انقافا نتها موردی که میتوان از آن با عنوان حرکت به سمت «کار سیاسی» یاد کرد، همان فقرهی «بیانیۀ ائتلاف» بود که در آن، یک بار هم که شده، کلیاتی از مواضع و اهداف سیاسیشان را بیان کردند. از آن پس، اگر قرار بود شاهد یک «اختلاف معنادار سیاسی» باشیم، باید با کنشی معطوف به «نقد بیانیه» مواجه میشدیم، اما خارج شدن هچ یک از حضرات از اتلاف، بهدلیل یک نقد سیاسی به مفاد یک مدل سباسی نبود و همهشان، توجیهاتی از جنس «جدلهای شخصی» اراثه کردند. کسی هم نیست که بگوید، مگر فرار بود شما با هم «تشکیل خانواده» بدهید که بهدلیل اختلاف شخصی جدا شدید؟ کجای دنیا دو جریان سیاسی برای انجام یک ائتلاف سیاسی، نیازمند تأیید خلقیات شخصی همدیگر هستند؟
🍂 این بحران، البته مخصوص نیروهای خارج از کشور نیست. چند وفت پیش، یک اشارهی گذرایی به بخشی از نوشتهی حسین رونقی کردم که خیلی از دوستانم ناراحت شدند. اما جالب است که هرچه از همین دوستان هم پرسیدم، متوجه نشدم که بالاخره، دلیل حمایتشان از آقای رونقی دقیقا چیست ؟ هزینههایی که هرکسی پرداخت کرده محترم، اما من نباید بدانم این عهدی که ایشان با «مردم» خودشان(!) بستهاند و یادآوری میکنند روی آن ایستادهاند، دقیقا چیست؟
🍂 اوضاع آنقدر خراب است که این آفتِ «شفافنبودن و بنهانکاری»، از دایرهی سیاسیون هم فراتر رفته و مدعیان «کنشگری مدنی» را هم در-بر-گرفتهاست. خانم نرگس محمدی از جانب تریبون رسمی جایزهی نوبل، بهعنوان «رهبر جنبش زن زندگی آزادی » معرفی میشود. چه کسی این بیوگرافی جعلی را نوشته و کف دست مجری گذاشته؟ ماهها از آن مراسم گذشته و خانم محمدی و نزدیکانشان، حتی حاضر نیستند فهرست ۳۰ نفری را که مستقیما به مراسم نوبل دعوت کردهاند، شفاف کنند. چه هراسی از پاسخ به پرسشی اینقدر ساده و عمومی وجود دارد؟ اگر ایشان همینقدر هم قرار نیست با بندهی مخاطب، شفاف و صادق باشند، من برای چه باید از ایشان حمایت کنم؟ یا خوشحال و مفتخر باشم که ایشان با جعل عنوان رهبری جنبش، برای خودشان کسب افتخار کردهاند؟
🍂 همهی این مقدمات یعنی، حتی «نقد سیاسی» هم نیازمند آن است که ما با یک «پدیدهی سیاسی» مواجه باشیم. آنچه ما در اردوگاه چهرههای اپوزوسیون میبینیم، بیشتر شایستهی بازپخش در برنامههای پشتپرده و جدلهای روزمرهی «سلبریتیهای سینمایی» است.
🍂 به باور من، تنافض عجبب اپوزوسیون با بدنهی اجنماعی جنبش را میتوان با همین دوگانه توضیح داد. از یک طرف، جامعهای را داریم که مدتهاست به بلوغ سازو کار «نمایند گی» رسیده و برای جزئیترین مساثل خودش هم طلب چشمانداز میکند و هم راهکارهای ادعایی هر شخص يا جریانی را موشکافانه حلاجی میکند، در طرف دیگر، یک مشت چهرهی مدعی سیاست داریم که همهشان در پس ذهنشان، خود را «رهبری یگانه» میخواهند و دقیقا بههمین-دلیل، هر جریان یا کنشگر سیاسی دیگر را نه بهچشم یک «فرصت برای همکاری»، بلکه صرفا با دیدهی یک «تهدید علیه جایگاه خود» میبینند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» با «نمایندگی سیاسی»
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۳/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 خوشبختانه جامعهی ایرانی، از سطح تحصیلات دانشگاهی خوبی برخوردار است و علیرغم تمامی انتقاداتی که به نهاد دانشگاه وارد میشود، تجربهی من میگوید که در نهایت، این نهاد بهتر از بسیاری از بخشهای جامعه کارش را انجام میدهد.
🍂 اگر روی بحثها و مجادلات دانشجویی متمرکز شوید، اگر فهرستی از پروژهها یا پایاننامهها را مرور کنید، اگر پای تجربیات اساتید بنشینيد، به بحثهای بسیار خوبی در تشریح جزییات مشکلات کشور در حوزههای مختلف بر خواهید خورد؛ که اکثرا عینی، ملموس و برآمده از زمین واقعیتها هستند. بسیاری از این مباحث تخصصی و جزئی هستند، اما اغلب، در نهایت، به کلانترین تصمیمات سیاسی ختم میشوند.
🍂 خلاصهاش اینکه فرض میکنيم پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بر سر مسالهی پوشش اختیاری و رفع تبعیض جنسیتی و مذهبی، اصلا جای ابهامی باقی نمانده باشد، اما اين تازه اول راه است.
🍂 مسالهی مملکت، بحران شدید اقتصادی است. مباحث اقتصادی کجای بحث و جدلهای اپوزوسیون قرار دارد؟ مگر میشود حکومتی به اين بزرگی را نقد کرد، اما هیچ نظرگاه و هیچ وجهی از نقد اقتصادی را وارد بحث نکرد؟
🍂 هیچ دو دانشجوی نوجوانی را در اين مملکت نمیشود پیدا کرد که بحث جدی سیاسی بکتند و کار به اقتصاد نرسد. این چه اپوزوسیونیست که اثتلاف میکند و انشقاق میکند و هنوز یک کلام «بحث اقتصادی» نکردهاست؟
🍂 مسالهی مملکت بحران شدید «روابط بینالملل» است. بجز نقد سربالای حکومت، کدام جریان اپوزوسیون در مورد سیاست عقلانی برای «مدیریت بحران منطقهای» صحبتی کردهاست؟ مسالهی فلسطین و اسرائیل اینقدر پررنگ شده و این همه رفقا دارند تکرار سیاستهای جمهوری اسلامی را به اسم اپوزوسیون بازتولید میکنند. چه کسی در مورد خطر تداوم بحران روابط بینالملل در نبود رژیم، موضع مسئولانه و عقلانیای ارائه کردهاست؟
🍂 مگر میشود از رابطه با غرب گرفته تا رابطه با چین و روسیه، با اسرائیل، با کشورهای منطقه و... هیچ محلی از بحث و اختلاف در چهرههای آپوزوسیون نداشته باشد؟ پس میخواهید مملکت را تحویل بگیرید با آن چه کنید؟
🍂 وضعیت نرمال این بود که تمامی جریانات سیاسی، مواضع خودشان را در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مطرح کرده بودند. بعد تازه جامعه میرسید به این مرحله که برنامهتان برای موفقیت و اجرای این وعدهها چیست؟
🍂 ما اما باید خواب آن مرحله را ببینیم. حضرات اپوزوسیون، بجز ژست گرفتن جلوی دوربين، تا بهحال هرچه ارائه دادهاند، از جنس دعواهای کودکستانی و چنگ کشیدن به سیمای همدیگر بودهاست.
#اپوزیشنقد #سیاست #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی!
(۳/۳)
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 خوشبختانه جامعهی ایرانی، از سطح تحصیلات دانشگاهی خوبی برخوردار است و علیرغم تمامی انتقاداتی که به نهاد دانشگاه وارد میشود، تجربهی من میگوید که در نهایت، این نهاد بهتر از بسیاری از بخشهای جامعه کارش را انجام میدهد.
🍂 اگر روی بحثها و مجادلات دانشجویی متمرکز شوید، اگر فهرستی از پروژهها یا پایاننامهها را مرور کنید، اگر پای تجربیات اساتید بنشینيد، به بحثهای بسیار خوبی در تشریح جزییات مشکلات کشور در حوزههای مختلف بر خواهید خورد؛ که اکثرا عینی، ملموس و برآمده از زمین واقعیتها هستند. بسیاری از این مباحث تخصصی و جزئی هستند، اما اغلب، در نهایت، به کلانترین تصمیمات سیاسی ختم میشوند.
🍂 خلاصهاش اینکه فرض میکنيم پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی»، بر سر مسالهی پوشش اختیاری و رفع تبعیض جنسیتی و مذهبی، اصلا جای ابهامی باقی نمانده باشد، اما اين تازه اول راه است.
🍂 مسالهی مملکت، بحران شدید اقتصادی است. مباحث اقتصادی کجای بحث و جدلهای اپوزوسیون قرار دارد؟ مگر میشود حکومتی به اين بزرگی را نقد کرد، اما هیچ نظرگاه و هیچ وجهی از نقد اقتصادی را وارد بحث نکرد؟
🍂 هیچ دو دانشجوی نوجوانی را در اين مملکت نمیشود پیدا کرد که بحث جدی سیاسی بکتند و کار به اقتصاد نرسد. این چه اپوزوسیونیست که اثتلاف میکند و انشقاق میکند و هنوز یک کلام «بحث اقتصادی» نکردهاست؟
🍂 مسالهی مملکت بحران شدید «روابط بینالملل» است. بجز نقد سربالای حکومت، کدام جریان اپوزوسیون در مورد سیاست عقلانی برای «مدیریت بحران منطقهای» صحبتی کردهاست؟ مسالهی فلسطین و اسرائیل اینقدر پررنگ شده و این همه رفقا دارند تکرار سیاستهای جمهوری اسلامی را به اسم اپوزوسیون بازتولید میکنند. چه کسی در مورد خطر تداوم بحران روابط بینالملل در نبود رژیم، موضع مسئولانه و عقلانیای ارائه کردهاست؟
🍂 مگر میشود از رابطه با غرب گرفته تا رابطه با چین و روسیه، با اسرائیل، با کشورهای منطقه و... هیچ محلی از بحث و اختلاف در چهرههای آپوزوسیون نداشته باشد؟ پس میخواهید مملکت را تحویل بگیرید با آن چه کنید؟
🍂 وضعیت نرمال این بود که تمامی جریانات سیاسی، مواضع خودشان را در حوزههای مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی مطرح کرده بودند. بعد تازه جامعه میرسید به این مرحله که برنامهتان برای موفقیت و اجرای این وعدهها چیست؟
🍂 ما اما باید خواب آن مرحله را ببینیم. حضرات اپوزوسیون، بجز ژست گرفتن جلوی دوربين، تا بهحال هرچه ارائه دادهاند، از جنس دعواهای کودکستانی و چنگ کشیدن به سیمای همدیگر بودهاست.
#اپوزیشنقد #سیاست #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گسترۀ فرهنگِ ایرانی
— ناپدیدسازیِ قهریِ نمودهای فرهنگی #ایران و تعصبات مذهبی
🎙#بهرام_بیضایی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— ناپدیدسازیِ قهریِ نمودهای فرهنگی #ایران و تعصبات مذهبی
🎙#بهرام_بیضایی
.
#نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ساختارِ ایرانی مساجد و کاربرد منارهها در ایران
🎙دکتر #زند (باستانشناس)
🍂 علاوه بر اینکه پلانهای متنوع معماری، همچون گچبری، کاشیکاری، حجاری در مساجد و دیگر اماکن، بهزیبایی هرچه تمامتر رواج یافت، همچنین، پلانهای متنوع مساجد، مانند مساجد چهار تاقی، از آتشکدههای چهار تاقی ساسانی تاثیر پذیرفت. مساجد چهار تاق و ایوان، مساجد کوشکی، مساجد یک ایوانی (که ایوانهای کاخهای ساسانی در نظر بیننده را تجسم میبخشید) و مساجد دو ایوانی و درنهایت، مساجد چهار ایوانی، با گنبدهای برافراشته و منارهها، که برخی از این پلانها و عناصر معماری و آرایهها، بر معماری مذهبی و تشریفاتی برخی از کشورها، همچون شمال افریقا (مانند مصر)، الجزایر، تونس و جنوب اسپانیا، همچنین هندوستان، و حتی تا چین تاثیر چشمگیری نهاد.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #زند (باستانشناس)
🍂 علاوه بر اینکه پلانهای متنوع معماری، همچون گچبری، کاشیکاری، حجاری در مساجد و دیگر اماکن، بهزیبایی هرچه تمامتر رواج یافت، همچنین، پلانهای متنوع مساجد، مانند مساجد چهار تاقی، از آتشکدههای چهار تاقی ساسانی تاثیر پذیرفت. مساجد چهار تاق و ایوان، مساجد کوشکی، مساجد یک ایوانی (که ایوانهای کاخهای ساسانی در نظر بیننده را تجسم میبخشید) و مساجد دو ایوانی و درنهایت، مساجد چهار ایوانی، با گنبدهای برافراشته و منارهها، که برخی از این پلانها و عناصر معماری و آرایهها، بر معماری مذهبی و تشریفاتی برخی از کشورها، همچون شمال افریقا (مانند مصر)، الجزایر، تونس و جنوب اسپانیا، همچنین هندوستان، و حتی تا چین تاثیر چشمگیری نهاد.
#ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
E8 1776
@Naqdagin
🎧 لغو بردهداری در #آمریکا و شکلگیری حزب جمهوریخواه و دموکرات
— اپیزود هشتم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
— اپیزود هشتم پادکستِ 1776
🎙#رضا_عامری
#آینه_تاریخ #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Podcast1776
نقدآگین
📘تناقض مدلِ «رهبری» یا «نمایندگی سیاسی» — بحران سیاستورزی با اپوزیسیونِ غیرسیاسی! ✍🏻 #آرمان_امیری ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتخابات ایران، اپوزیسیون و ترامپ
@Naqdagin
🎧 انتخابات ایران، اپوزیسیون و ریاستجمهوری احتمالی ترامپ
🎙#مهدی_خلجی
#اپوزیشنقد #حکومت_اسلامی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#مهدی_خلجی
#اپوزیشنقد #حکومت_اسلامی #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
داستان زندگی فاطیما
@Naqdagin
🎧داستان زندگی فاطیما (+)
🍂 قرار نیست اینطور فکر کنیم که برای زندگی کردنِ رویاها، باید معروف و مشهور شد. بانوان زیادی هستن که علیرغم تمامیِ محدودیتها، تونستن در گمنامی، رویاهاشون رو زندگی کنن.
🍂 داستانِ دختر با-اراده و جسارت ایرانیای رو بشنویم که با وجود آنکه جوری نبوده که بخواد در تاریخ ماندگار بشه، اما با وجود تمامی مشکلات و محدودیتها، جوری زندگی کرده که دوست داشته. فاطیما، دختری که زندگی در انگلیس رو گذاشت کنار و رفت دنبال آرزوهاش و نزدیک به ۹ سال در جایی زندگی کرد که شاید باور کردنش برای خیلی از ما که به زندگی شهری عادت داریم، سخت باشه.
#تجربه_زیسته #زنان #پادکستکش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 قرار نیست اینطور فکر کنیم که برای زندگی کردنِ رویاها، باید معروف و مشهور شد. بانوان زیادی هستن که علیرغم تمامیِ محدودیتها، تونستن در گمنامی، رویاهاشون رو زندگی کنن.
🍂 داستانِ دختر با-اراده و جسارت ایرانیای رو بشنویم که با وجود آنکه جوری نبوده که بخواد در تاریخ ماندگار بشه، اما با وجود تمامی مشکلات و محدودیتها، جوری زندگی کرده که دوست داشته. فاطیما، دختری که زندگی در انگلیس رو گذاشت کنار و رفت دنبال آرزوهاش و نزدیک به ۹ سال در جایی زندگی کرد که شاید باور کردنش برای خیلی از ما که به زندگی شهری عادت داریم، سخت باشه.
#تجربه_زیسته #زنان #پادکستکش
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📻 داستان زندگی فاطیما
🍂 قرار نیست اینطور فکر کنیم که برای زندگی کردنِ رویاها، باید معروف و مشهور شد. بانوان زیادی هستن که علیرغم تمامیِ محدودیتها، تونستن در گمنامی، رویاهاشون رو زندگی کنن.
🍂 داستانِ دختر با-اراده و جسارت ایرانیای رو بشنویم که با وجود آنکه جوری نبوده که بخواد در تاریخ ماندگار بشه، اما با وجود تمامی مشکلات و محدودیتها، جوری زندگی کرده که دوست داشته. فاطیما، دختری که زندگی در انگلیس رو گذاشت کنار و رفت دنبال آرزوهاش و نزدیک به ۹ سال در جایی زندگی کرد که شاید باور کردنش برای خیلی از ما که به زندگی شهری عادت داریم، سخت باشه.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 قرار نیست اینطور فکر کنیم که برای زندگی کردنِ رویاها، باید معروف و مشهور شد. بانوان زیادی هستن که علیرغم تمامیِ محدودیتها، تونستن در گمنامی، رویاهاشون رو زندگی کنن.
🍂 داستانِ دختر با-اراده و جسارت ایرانیای رو بشنویم که با وجود آنکه جوری نبوده که بخواد در تاریخ ماندگار بشه، اما با وجود تمامی مشکلات و محدودیتها، جوری زندگی کرده که دوست داشته. فاطیما، دختری که زندگی در انگلیس رو گذاشت کنار و رفت دنبال آرزوهاش و نزدیک به ۹ سال در جایی زندگی کرد که شاید باور کردنش برای خیلی از ما که به زندگی شهری عادت داریم، سخت باشه.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 تاریخچۀ ۸ مارس روز جهانی زن
🍂 چهبسا بتوان گفت جنبش اجتماعی زنان، بزرگترین جنبش اجتماعی (حتی در دوران معاصر ایران) است؛ چرا که در دوران پهلویها، علیرغم ارادۀ حاکمیت و منورالفکران برای ایجاد این دگرگونی از بالا، هنجارهای جدید نتوانستند خودشان را تثبیت کنند.
🍂 این ایده یک بار در ۵۷ با برآمدن یک جنبش دینی-مارکسیستی (که بدون تردید ریشههای محکمی در هنجارهای جامعه ایرانی داشت) دچار شکست شد، اما در سالهای پس از انقلاب، بهطرز نیرومندی از بطن اجتماع و زندگی، از نو سربرأورد و امروز، با قاطعیت میتوان گفت که هنجارهای مدرن درباب زن، در نهاد ایرانیان تنبیت شدهاست و تنها یک گام باقی مانده تا سنگر حقوقی و سیاست حزبی را فتح کند.
🔻البته این جنبش اجتماعی نیرومند، اشکالاتی هم دارد:
نخست، اینکه هنوز نتوانسته خود را بهلحاظ نظری، بهخوبی صورتبندی کند؛
دوم، (که شاید در ارتباط با اولی هم باشد) حضور ایدئولوژی «چپ پساساختارگرایانه» در فعالین زنان است که رسانهها را تقریباً بهطور کامل در اختیار دارند. این یکی از خطراتیست که میتواند این جنبش را تهدید کند و انحرافی در سیر طبیعی آن است.
🍂 شاید در سالهای پیشرو، سنخ دیگری از «فمنیسم لیبرال» بتواند در رسانهها خودش را بروز دهد که خود را در ارتباط با مسائل بیربط «قومگرایی» و «ستیز با ایران» تعریف نمیکند. در-واقع، صورتبندیِ ایدئولوژیک و سیاسی آنچه که بهنحو طبیعی در ایران رخ دادهاست، میبایست جانشین ایدئولوژی تصنعی و ترجمهایِ فعلی شود.
#زنان #نقد_چپ #در_چنین_روزی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 چهبسا بتوان گفت جنبش اجتماعی زنان، بزرگترین جنبش اجتماعی (حتی در دوران معاصر ایران) است؛ چرا که در دوران پهلویها، علیرغم ارادۀ حاکمیت و منورالفکران برای ایجاد این دگرگونی از بالا، هنجارهای جدید نتوانستند خودشان را تثبیت کنند.
🍂 این ایده یک بار در ۵۷ با برآمدن یک جنبش دینی-مارکسیستی (که بدون تردید ریشههای محکمی در هنجارهای جامعه ایرانی داشت) دچار شکست شد، اما در سالهای پس از انقلاب، بهطرز نیرومندی از بطن اجتماع و زندگی، از نو سربرأورد و امروز، با قاطعیت میتوان گفت که هنجارهای مدرن درباب زن، در نهاد ایرانیان تنبیت شدهاست و تنها یک گام باقی مانده تا سنگر حقوقی و سیاست حزبی را فتح کند.
🔻البته این جنبش اجتماعی نیرومند، اشکالاتی هم دارد:
نخست، اینکه هنوز نتوانسته خود را بهلحاظ نظری، بهخوبی صورتبندی کند؛
دوم، (که شاید در ارتباط با اولی هم باشد) حضور ایدئولوژی «چپ پساساختارگرایانه» در فعالین زنان است که رسانهها را تقریباً بهطور کامل در اختیار دارند. این یکی از خطراتیست که میتواند این جنبش را تهدید کند و انحرافی در سیر طبیعی آن است.
🍂 شاید در سالهای پیشرو، سنخ دیگری از «فمنیسم لیبرال» بتواند در رسانهها خودش را بروز دهد که خود را در ارتباط با مسائل بیربط «قومگرایی» و «ستیز با ایران» تعریف نمیکند. در-واقع، صورتبندیِ ایدئولوژیک و سیاسی آنچه که بهنحو طبیعی در ایران رخ دادهاست، میبایست جانشین ایدئولوژی تصنعی و ترجمهایِ فعلی شود.
#زنان #نقد_چپ #در_چنین_روزی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin