🔻صحبت کردن با کودکان
همه ما بعنوان والدین، مادر بزرگ و پدربزرگ، آموزگار، همسایه و آشنایان رسمی با کودکان حرف زدهایم، با آنها بحث کرده ایم بر سر اینکه پشت گوش هایشان را بشویند، کمتر تلویزیون تماشا کنند،وقتی از مدرسه به خانه میرسند لباسهایشان را عوض کنند و البته اغلب مکالمات ما حول مسایل آموزشی است؛ ما میخواهیم بستن بند کفش را یاد بگیرند، کلمات را بهتر تلفظ کنند و همینطور در درس دستور زبان پیشرفت کنند، به بزرگتر ها احترام بگذارند و هوای کوچکترها را داشته باشند، اما کاری که اغلب انجام نمیدهیم؛ اینست که درباره موضوعات مهمی که به نظر دشوار میآیند، با آنها گفت و گو کنیم... موضوعاتی که درواقع به رشد شناختی کودک کمک خواهند کرد.
ترجمه: #الهام_فخرایی
#فبک
#فلسفه_برای_کودکان
#GarethMatthews
Dialogues with children
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
همه ما بعنوان والدین، مادر بزرگ و پدربزرگ، آموزگار، همسایه و آشنایان رسمی با کودکان حرف زدهایم، با آنها بحث کرده ایم بر سر اینکه پشت گوش هایشان را بشویند، کمتر تلویزیون تماشا کنند،وقتی از مدرسه به خانه میرسند لباسهایشان را عوض کنند و البته اغلب مکالمات ما حول مسایل آموزشی است؛ ما میخواهیم بستن بند کفش را یاد بگیرند، کلمات را بهتر تلفظ کنند و همینطور در درس دستور زبان پیشرفت کنند، به بزرگتر ها احترام بگذارند و هوای کوچکترها را داشته باشند، اما کاری که اغلب انجام نمیدهیم؛ اینست که درباره موضوعات مهمی که به نظر دشوار میآیند، با آنها گفت و گو کنیم... موضوعاتی که درواقع به رشد شناختی کودک کمک خواهند کرد.
ترجمه: #الهام_فخرایی
#فبک
#فلسفه_برای_کودکان
#GarethMatthews
Dialogues with children
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C
بازخوانی اهمیت تفکر سازمان یافته و حضور نخبگان در کنشگری 👇👇 در مقاله زیر از ترجمان
http://m.tarjomaan.com/vdce.w8vbjh8fp9bij.html
و مقاله ای از زینپ توفسکی
با عنوان: پس از اعتراض
https://mobile.nytimes.com/2014/03/20/opinion/after-the-protests.html?referer=https://www.google.com
#یک_پیشنهاد
#یک_مقاله
#آنچه_میخوانم
@RadioP4C
http://m.tarjomaan.com/vdce.w8vbjh8fp9bij.html
و مقاله ای از زینپ توفسکی
با عنوان: پس از اعتراض
https://mobile.nytimes.com/2014/03/20/opinion/after-the-protests.html?referer=https://www.google.com
#یک_پیشنهاد
#یک_مقاله
#آنچه_میخوانم
@RadioP4C
چگونه با کوچکترها گپ سیاسی بزنیم؟
بهمن شهری پژوهشگر زبان، فرهنگ
زمان به شتاب میگذرد. کودکان امروز دوازده الی پانزده سال دیگر پیشگامان تغییرات سیاسی اجتماعی خواهند بود. اگر دوست داریم در آن هنگام تحقیر، نزاع و خشونت جایش را به نقد، گفتگو و تفاهم بدهد، باید از هم اکنون به فکر پرورش شهروندان جوان آینده باشیم.
بنیاد نیمور (Nemours Foundation) از قدیمیترین سازمانهای غیرانتفاعی است که هدفش آگاهیرسانی درباره سلامت کودکان و نوجوانان است. آلفرد دوپونت (Alfred I. du Pont) این مرکز را در سال ۱۹۳۶ در شهر جکسونویل در ایالت فلوریدا بنا نهاد. وبسایت این بنیاد در پژوهشی از بیش از دو هزار کودک و نوجوان سوالاتی درباره مسائل سیاسی پرسید. مسائلی از قبیل اینکه درباره انتخابات چه فکر میکنند و چگونه انتخابات بر زندگی آنان تاثیر میگذارد؟
نتایج این پژوهش شگفتآور است؛ ۷۵ درصد کودکان و ۷۹ درصد نوجوانان در پاسخ به این پرسش که آیا آنان فکر میکنند نتایج انتخابات منجر به تغییر زندگیشان میشود، گفتند بله. در همین پژوهش نزدیک به نیمی از نوجوانان باور داشتند که در انتخاب گزینه نهایی، مامان-باباها تاثیر گذار بودهاند. در این پژوهش، بیشتر نوجوانان مسائلی همچون قیمت سوخت و غذا، آموزش و پرورش، مراقبتهای بهداشتی، جنگ و محیط زیست را بسیار مهم ارزیابی کردند.
پس ظاهرا مسائل سیاسی فراتر از انتظار ما در ذهن فرزندانمان اهمیت دارد.
دورانهایی از زندگی ما ممکن است سیاسیتر باشد؛ رویدادهایی مثل انتخابات و جنبشهای مدنی میتواند بحثهای سیاسی را سر سفره داغتر کند. در چنین مواقعی همه جا پر است از گفتگوهای سیاسی. از تلویزیون و روزنامهها گرفته تا وبسایتها و شبکههای اجتماعی. حتی در مهمانیها و دورهمیها هم گفتگوهای سیاسی اوج میگیرد.
در جهان امروز سخت است که جلوی اطلاعات را بگیریم؛ اطرافمان را انبوهی از دادهها فرا گرفته و اتفاقات مهم سیاسی هم کم نیستند. استراتژی سانسور اما مانع دسترسی فرزندانمان به اطلاعات نمیشود. احتمالا همه ما از دوران کودکی خود خاطرهای از دور زدن سانسور داریم. کودکان بسیار کمتر از بزرگترها تحمل مخفی کاری را دارند. مخفی کاری اضطراب کودکان را افزایش میدهد. آنها همیشه به دنبال پاسخهای شفاف هستند. حس کنجکاوی در کودکان بسیار برانگیخته است و باید آن را ارج نهیم. پرسشگری کودکان و نوجوانان یعنی سلامتی و شادابی ذهنشان. کنجکاوی در انسان پدیدهای تکاملی است؛ هر چقدر بیشتر بدانیم شانس بقای بیشتری داریم.
پیشنهاد بیشتر کارشناسان این است که با کوچکترها گپ سیاسی بزنیم. چنین گفتگوهایی، تفکر انتقادی را در آنان تقویت میکند؛ اعتماد به نفشسان را بالا میبرد و برایشان آموزنده است. به علاوه میتواند راهی باشد تا پیشفرضهای کودکانمان را بررسی کنیم و اگر ترسی دارند آرامشان کنیم.
در این جا سیزده راهکار برای برقراری و هدایت گفتگوهای سیاسی با کوچکترها را مرور میکنیم.
بیشتر پیشنهادها محدوده سنی شش تا هفده سال -دوران دانشآموزی- را در بر میگیرد؛ البته برخی از این توصیهها را با تغییراتی میتوان در موقعیتهای متفاوت به کار برد.
با توجه به رده سنی یاد شده، به قرارداد از واژه کودک برای ارجاع به پیش از بلوغ استفاده میکنیم و از نوجوان برای افراد در حوالی و پس از بلوغ. اگر شما زیر ۱۷ سال هستید و مشغول خواندن این مقاله، نگران نباشید. در واقع شما میتوانید خودتان این توصیهها را پیگیری کنید. اگر خواهر، برادر یا نوهای در این سن و سال داریم نیز شاید بتوانیم هر از چندگاهی این راهکارها را به کار گیریم.
۱. گفتگوهایمان را با پرسش آغاز کنیم
اگر میخواهیم اندیشه سیاسی را در کوچکترها تقویت کنیم میتوانیم هر از چند گاهی خودمان باب بحث را با آنان باز کنیم. گفتگو را میتوان با پرسشهایی آغاز کرد که تفکر انتقادی و انتزاعی را هدف قرار میدهد. حتی میتوان زمانهای مشخصی را برای گپ و گفتهای سیاسی اجتماعی خانوادگی مشخص کرد. وقتی در این بحثها فرزندانمان احساس کنند آزادانه میتوانند نظراتشان را در میان بگذارند، بیشتر و بیشتر درگیر آن خواهند شد.
قرار نیست سوالاتمان مستقیما درباره مسائل سیاسی روز باشد. بهتر است تجربه های شخصی و ارزشهای خانوادگی را در این گونه پرسشها مد نظر قرار دهیم. به عنوان نمونه چند پرسش از این دست را با هم مرور میکنیم. هر کدام از این پرسشها میتواند موضوع یک دورهمی خانوادگی باشد.
قسمت اول
ادامه دارد ...
#کنشگری
@RadioP4C
بهمن شهری پژوهشگر زبان، فرهنگ
زمان به شتاب میگذرد. کودکان امروز دوازده الی پانزده سال دیگر پیشگامان تغییرات سیاسی اجتماعی خواهند بود. اگر دوست داریم در آن هنگام تحقیر، نزاع و خشونت جایش را به نقد، گفتگو و تفاهم بدهد، باید از هم اکنون به فکر پرورش شهروندان جوان آینده باشیم.
بنیاد نیمور (Nemours Foundation) از قدیمیترین سازمانهای غیرانتفاعی است که هدفش آگاهیرسانی درباره سلامت کودکان و نوجوانان است. آلفرد دوپونت (Alfred I. du Pont) این مرکز را در سال ۱۹۳۶ در شهر جکسونویل در ایالت فلوریدا بنا نهاد. وبسایت این بنیاد در پژوهشی از بیش از دو هزار کودک و نوجوان سوالاتی درباره مسائل سیاسی پرسید. مسائلی از قبیل اینکه درباره انتخابات چه فکر میکنند و چگونه انتخابات بر زندگی آنان تاثیر میگذارد؟
نتایج این پژوهش شگفتآور است؛ ۷۵ درصد کودکان و ۷۹ درصد نوجوانان در پاسخ به این پرسش که آیا آنان فکر میکنند نتایج انتخابات منجر به تغییر زندگیشان میشود، گفتند بله. در همین پژوهش نزدیک به نیمی از نوجوانان باور داشتند که در انتخاب گزینه نهایی، مامان-باباها تاثیر گذار بودهاند. در این پژوهش، بیشتر نوجوانان مسائلی همچون قیمت سوخت و غذا، آموزش و پرورش، مراقبتهای بهداشتی، جنگ و محیط زیست را بسیار مهم ارزیابی کردند.
پس ظاهرا مسائل سیاسی فراتر از انتظار ما در ذهن فرزندانمان اهمیت دارد.
دورانهایی از زندگی ما ممکن است سیاسیتر باشد؛ رویدادهایی مثل انتخابات و جنبشهای مدنی میتواند بحثهای سیاسی را سر سفره داغتر کند. در چنین مواقعی همه جا پر است از گفتگوهای سیاسی. از تلویزیون و روزنامهها گرفته تا وبسایتها و شبکههای اجتماعی. حتی در مهمانیها و دورهمیها هم گفتگوهای سیاسی اوج میگیرد.
در جهان امروز سخت است که جلوی اطلاعات را بگیریم؛ اطرافمان را انبوهی از دادهها فرا گرفته و اتفاقات مهم سیاسی هم کم نیستند. استراتژی سانسور اما مانع دسترسی فرزندانمان به اطلاعات نمیشود. احتمالا همه ما از دوران کودکی خود خاطرهای از دور زدن سانسور داریم. کودکان بسیار کمتر از بزرگترها تحمل مخفی کاری را دارند. مخفی کاری اضطراب کودکان را افزایش میدهد. آنها همیشه به دنبال پاسخهای شفاف هستند. حس کنجکاوی در کودکان بسیار برانگیخته است و باید آن را ارج نهیم. پرسشگری کودکان و نوجوانان یعنی سلامتی و شادابی ذهنشان. کنجکاوی در انسان پدیدهای تکاملی است؛ هر چقدر بیشتر بدانیم شانس بقای بیشتری داریم.
پیشنهاد بیشتر کارشناسان این است که با کوچکترها گپ سیاسی بزنیم. چنین گفتگوهایی، تفکر انتقادی را در آنان تقویت میکند؛ اعتماد به نفشسان را بالا میبرد و برایشان آموزنده است. به علاوه میتواند راهی باشد تا پیشفرضهای کودکانمان را بررسی کنیم و اگر ترسی دارند آرامشان کنیم.
در این جا سیزده راهکار برای برقراری و هدایت گفتگوهای سیاسی با کوچکترها را مرور میکنیم.
بیشتر پیشنهادها محدوده سنی شش تا هفده سال -دوران دانشآموزی- را در بر میگیرد؛ البته برخی از این توصیهها را با تغییراتی میتوان در موقعیتهای متفاوت به کار برد.
با توجه به رده سنی یاد شده، به قرارداد از واژه کودک برای ارجاع به پیش از بلوغ استفاده میکنیم و از نوجوان برای افراد در حوالی و پس از بلوغ. اگر شما زیر ۱۷ سال هستید و مشغول خواندن این مقاله، نگران نباشید. در واقع شما میتوانید خودتان این توصیهها را پیگیری کنید. اگر خواهر، برادر یا نوهای در این سن و سال داریم نیز شاید بتوانیم هر از چندگاهی این راهکارها را به کار گیریم.
۱. گفتگوهایمان را با پرسش آغاز کنیم
اگر میخواهیم اندیشه سیاسی را در کوچکترها تقویت کنیم میتوانیم هر از چند گاهی خودمان باب بحث را با آنان باز کنیم. گفتگو را میتوان با پرسشهایی آغاز کرد که تفکر انتقادی و انتزاعی را هدف قرار میدهد. حتی میتوان زمانهای مشخصی را برای گپ و گفتهای سیاسی اجتماعی خانوادگی مشخص کرد. وقتی در این بحثها فرزندانمان احساس کنند آزادانه میتوانند نظراتشان را در میان بگذارند، بیشتر و بیشتر درگیر آن خواهند شد.
قرار نیست سوالاتمان مستقیما درباره مسائل سیاسی روز باشد. بهتر است تجربه های شخصی و ارزشهای خانوادگی را در این گونه پرسشها مد نظر قرار دهیم. به عنوان نمونه چند پرسش از این دست را با هم مرور میکنیم. هر کدام از این پرسشها میتواند موضوع یک دورهمی خانوادگی باشد.
قسمت اول
ادامه دارد ...
#کنشگری
@RadioP4C
چگونه با کوچکترها گپ سیاسی بزنیم؟
ادامه 👆
اگر میتونستی یکی از قوانین خونه رو عوض کنی، چی رو تغییر میدادی؟
اگه مطمئن باشی کسی متوجه نمیشه، تو امتحان تقلب میکنی؟ چرا؟
اگه بتونی یه روز کاملا نامرئی باشی، چه کارایی میکنی؟
اگه معلم بودی و بچههای کلاس به حرفات گوش نمیدادن، چی کار میکردی؟
اگه حیوونا میتونستن حرف بزنن دنیا چه فرقی با الان داشت؟
اگه قرار باشه به همه بچههای دنیا یک هدیه بدی، چی بهشون میدی؟
اگه قرار باشه یه چیزی اختراع کنی که زندگی همه مردم رو راحتتر کنه، اون چیه؟
اگه قرار باشه یه قانون برای همه مردم بذاری تا ازش اطاعت کنن، اون قانون چیه؟
از بین تمام چیزایی که تا حالا یاد گرفتی، فکر میکنی کدومشون وقتی بزرگ شدی بیشتر به دردت میخوره؟
۲. لحن بچهگانه را کنار بگذاریم
وقتی مسئله جدی است لحنمان هم باید جدی باشد. باید همانگونه که با یک بزرگسال صحبت میکنیم با کوچکترها حرف بزنیم. لازم نیست مثلا صدایمان را نازک کنیم چون با "بچه" صحبت میکنیم. کودکان و بویژه نوجوانان ناراحت میشوند از اینکه در گفتگوهای جدی دست کم گرفته شوند. ساده سخن گفتن یک چیز است، تغییر لحن و صدا چیزی دیگر. با زبانی ساده و شفاف سخن بگوییم همراه با لحنی دوستانه و محکم.
۳. درباره مسائل سیاسی صحبت کنیم نه سیاست به طور عام
مسئله سیاسی را به شکلی مشخص مطرح کنیم و قوانین را با زندگی بچهها ربط بدهیم. آنها هم مثل بزرگترها هر روز با دولت سر و کار دارند. از آسفالت خیابان و وسائل بازی در پارک محله گرفته تا امکانات کلاس درس همگی وابسته است به تصمیمهای سیاستمداران بومی و کشوری. در نتیجه وقتی در انتخابات یا اعتراضات سیاسی شعارهایی داده میشود، فرصتی است تا آن شعارها را در ارتباط با زندگی شخصی آنان توضیح دهیم.
همانگونه که پیشتر ذکر شد برای کودکان هم مسائلی همچون قیمت سوخت و غذا، آموزش و پرورش، مراقبتهای بهداشتی، جنگ و محیط زیست مهم است. سخن گفتن درباره سیاست به طور عام ممکن است برای کودکان بسیار خسته کننده باشد زیرا هنوز چهارچوبی در ذهنشان برای سنجش آن ندارند اما مسائلی مثل اینکه آیا سال تحصیلی باید طولانیتر باشد یا کوتاهتر یا امتحانات مدارس باید چگونه باشد، از آنجا که به زندگیشان مربوط است میتواند موضوع بحث باشد.
پرسشهایی از این دست کودکان را به تفکر وا میدارد و بالطبع بیشتر درباره نقششان در جامعه میاندیشند. لازم نیست در قامت یک فیلسوف و تحلیلگر سیاسی برای کودکانمان ظاهر شویم حتی اگر واقعا تحلیلگر سیاسی هستیم. بگذاریم خودشان به نتیجه و قضاوت برسند.
۴. از گفتار منفی پرهیز کنیم
احساسات شدید در فصول داغ سیاسی میتواند اختلاف نظرهای زیادی را در پی داشته باشد. در چنین فرصتهایی میتوانیم به فرزندانمان نشان دهیم که چگونه میتوان تفاوت عقیده را محترمانه و قاطع بیان کرد. مثلا در دوران انتخابات میتوانیم به آنان بگوییم از کدام برنامهها و عقاید نامزد مورد علاقهمان خوشمان میآید و چه چیزهایی را درباره کاندیداهای دیگر و مواضعشان دوست نداریم و چرا. تشویقشان کنیم آنان نیز چنین کنند. بهتر است بر روی ویژگیهای مثبت نامزد مورد حمایتمان تمرکز کنیم. درباره آنچه طرفدارش هستیم سخن بگوییم تا آنان نیز چنین کنند.
در بحث به فرزندمان شخصیت ببخشیم. از به کار بردن زبانی که کلیشههای منفی را درباره کودکان و نوجوانان تقویت میکند پرهیز کنیم. "دهانش بوی شیر میدهد"، "کلهاش بوی قرمه سبزی میدهد"، "بچهبازی نیست که"، "طفل معصوم" و عباراتی از این دست مناسب گفتگوی جدی نیستند.
۵. جایمان را در بحث عوض کنیم
در گفتگو با نوجوانان جایمان را گهگاه در بحث عوض کنیم بویژه هنگامی که اختلاف نظر داریم. از هم بپرسیم اگر به جای او بودیم چه دلایلی برای قانع کردنش ارائه میدادیم. چنین راهکاری کمک میکند بیاموزیم اصل گفتگو ارزشمندتر از این است که چه کسی درست میگوید. به علاوه بگذاریم گاهی اوقات آنان گفتگو را پیش ببرند.
۶. قوت قلب ببخشیم
گاهی اوقات ممکن است کودکان و نوجوانان با شنیدن سخنان سیاستمداران درباره مسائلی همچون بازار کار، بیکاری و جنگ نگران و بیقرار شوند؛ از ترس اینکه چه ممکن است سر خانه و کاشانهشان بیاید. به نگرانیهایشان با دقت گوش کنیم. به آنان قوت قلب ببخشیم و دیدگاه خودمان را با آنان در میان بگذاریم. مثلا اگر در همان دوران مشکلات مالی داریم، با آنان صادق باشیم و با زبانی مناسب سن و سالشان به آنان بگوییم که برای حل مشکلات در حال انجام چه کارهایی هستیم.
در زمانهای انتخابات یا اعتراضات به آنها یادآوری کنیم که انسان ممکن است برای بردن یا باختن هر کاری بکند اما لزوما آن کارها عقلانی و اخلاقی نیستند. مطمئن باشیم آنان ما را بسیار خوب درک خواهند کرد چون معنی برد و باخت را خوب میدانند.
قسمت دوم
ادامه دارد...
#کنشگری
@RadioP4c
ادامه 👆
اگر میتونستی یکی از قوانین خونه رو عوض کنی، چی رو تغییر میدادی؟
اگه مطمئن باشی کسی متوجه نمیشه، تو امتحان تقلب میکنی؟ چرا؟
اگه بتونی یه روز کاملا نامرئی باشی، چه کارایی میکنی؟
اگه معلم بودی و بچههای کلاس به حرفات گوش نمیدادن، چی کار میکردی؟
اگه حیوونا میتونستن حرف بزنن دنیا چه فرقی با الان داشت؟
اگه قرار باشه به همه بچههای دنیا یک هدیه بدی، چی بهشون میدی؟
اگه قرار باشه یه چیزی اختراع کنی که زندگی همه مردم رو راحتتر کنه، اون چیه؟
اگه قرار باشه یه قانون برای همه مردم بذاری تا ازش اطاعت کنن، اون قانون چیه؟
از بین تمام چیزایی که تا حالا یاد گرفتی، فکر میکنی کدومشون وقتی بزرگ شدی بیشتر به دردت میخوره؟
۲. لحن بچهگانه را کنار بگذاریم
وقتی مسئله جدی است لحنمان هم باید جدی باشد. باید همانگونه که با یک بزرگسال صحبت میکنیم با کوچکترها حرف بزنیم. لازم نیست مثلا صدایمان را نازک کنیم چون با "بچه" صحبت میکنیم. کودکان و بویژه نوجوانان ناراحت میشوند از اینکه در گفتگوهای جدی دست کم گرفته شوند. ساده سخن گفتن یک چیز است، تغییر لحن و صدا چیزی دیگر. با زبانی ساده و شفاف سخن بگوییم همراه با لحنی دوستانه و محکم.
۳. درباره مسائل سیاسی صحبت کنیم نه سیاست به طور عام
مسئله سیاسی را به شکلی مشخص مطرح کنیم و قوانین را با زندگی بچهها ربط بدهیم. آنها هم مثل بزرگترها هر روز با دولت سر و کار دارند. از آسفالت خیابان و وسائل بازی در پارک محله گرفته تا امکانات کلاس درس همگی وابسته است به تصمیمهای سیاستمداران بومی و کشوری. در نتیجه وقتی در انتخابات یا اعتراضات سیاسی شعارهایی داده میشود، فرصتی است تا آن شعارها را در ارتباط با زندگی شخصی آنان توضیح دهیم.
همانگونه که پیشتر ذکر شد برای کودکان هم مسائلی همچون قیمت سوخت و غذا، آموزش و پرورش، مراقبتهای بهداشتی، جنگ و محیط زیست مهم است. سخن گفتن درباره سیاست به طور عام ممکن است برای کودکان بسیار خسته کننده باشد زیرا هنوز چهارچوبی در ذهنشان برای سنجش آن ندارند اما مسائلی مثل اینکه آیا سال تحصیلی باید طولانیتر باشد یا کوتاهتر یا امتحانات مدارس باید چگونه باشد، از آنجا که به زندگیشان مربوط است میتواند موضوع بحث باشد.
پرسشهایی از این دست کودکان را به تفکر وا میدارد و بالطبع بیشتر درباره نقششان در جامعه میاندیشند. لازم نیست در قامت یک فیلسوف و تحلیلگر سیاسی برای کودکانمان ظاهر شویم حتی اگر واقعا تحلیلگر سیاسی هستیم. بگذاریم خودشان به نتیجه و قضاوت برسند.
۴. از گفتار منفی پرهیز کنیم
احساسات شدید در فصول داغ سیاسی میتواند اختلاف نظرهای زیادی را در پی داشته باشد. در چنین فرصتهایی میتوانیم به فرزندانمان نشان دهیم که چگونه میتوان تفاوت عقیده را محترمانه و قاطع بیان کرد. مثلا در دوران انتخابات میتوانیم به آنان بگوییم از کدام برنامهها و عقاید نامزد مورد علاقهمان خوشمان میآید و چه چیزهایی را درباره کاندیداهای دیگر و مواضعشان دوست نداریم و چرا. تشویقشان کنیم آنان نیز چنین کنند. بهتر است بر روی ویژگیهای مثبت نامزد مورد حمایتمان تمرکز کنیم. درباره آنچه طرفدارش هستیم سخن بگوییم تا آنان نیز چنین کنند.
در بحث به فرزندمان شخصیت ببخشیم. از به کار بردن زبانی که کلیشههای منفی را درباره کودکان و نوجوانان تقویت میکند پرهیز کنیم. "دهانش بوی شیر میدهد"، "کلهاش بوی قرمه سبزی میدهد"، "بچهبازی نیست که"، "طفل معصوم" و عباراتی از این دست مناسب گفتگوی جدی نیستند.
۵. جایمان را در بحث عوض کنیم
در گفتگو با نوجوانان جایمان را گهگاه در بحث عوض کنیم بویژه هنگامی که اختلاف نظر داریم. از هم بپرسیم اگر به جای او بودیم چه دلایلی برای قانع کردنش ارائه میدادیم. چنین راهکاری کمک میکند بیاموزیم اصل گفتگو ارزشمندتر از این است که چه کسی درست میگوید. به علاوه بگذاریم گاهی اوقات آنان گفتگو را پیش ببرند.
۶. قوت قلب ببخشیم
گاهی اوقات ممکن است کودکان و نوجوانان با شنیدن سخنان سیاستمداران درباره مسائلی همچون بازار کار، بیکاری و جنگ نگران و بیقرار شوند؛ از ترس اینکه چه ممکن است سر خانه و کاشانهشان بیاید. به نگرانیهایشان با دقت گوش کنیم. به آنان قوت قلب ببخشیم و دیدگاه خودمان را با آنان در میان بگذاریم. مثلا اگر در همان دوران مشکلات مالی داریم، با آنان صادق باشیم و با زبانی مناسب سن و سالشان به آنان بگوییم که برای حل مشکلات در حال انجام چه کارهایی هستیم.
در زمانهای انتخابات یا اعتراضات به آنها یادآوری کنیم که انسان ممکن است برای بردن یا باختن هر کاری بکند اما لزوما آن کارها عقلانی و اخلاقی نیستند. مطمئن باشیم آنان ما را بسیار خوب درک خواهند کرد چون معنی برد و باخت را خوب میدانند.
قسمت دوم
ادامه دارد...
#کنشگری
@RadioP4c
چگونه با کوچکترها گپ سیاسی بزنیم؟
ادامه 👆👆
7. گمان نکنیم از کوچکترها خیلی بیشتر میفهمیم.
بسیاری از پژوهشها بروشنی نشان میدهد که کوچکترها از آنچه میپنداریم بسیار باهوشترند. به علاوه آنان کمتر در دام تعصبات ذهنی گرفتارند چون جهتگیریهای ذهنیشان هنوز به طور کامل شکل نگرفتهاند. اتفاقا با شنیدن قضاوت آنان میتوانیم جهتگیریهای خودمان را بهتر بشناسیم.
عناوین و برچسبها ما را بیشتر مرعوب میکنند تا کودکانمان. بر چسبهایی مثل راست و چپ ممکن است برای ما یادآور خیلی چیزها باشد در حالیکه ذهن کوچکترها نسبت به آن عناوین و برچسبها خالی از هر گونه پیشفرض است. بیدلیل نیست که از قدیم گفتهاند حرف راست را باید از بچهها شنید.
۸. اخبار روزانه و مناظرههای سیاسی را در کنار یکدیگر تماشا کنیم
به جای اینکه تلویزیون یا اینترنت بیست و چهارساعته مشغول پخش اخبار باشد بهتر است ساعات مشخصی را به دیدن اخبار و برنامههای سیاسی اختصاص دهیم. برخی اوقات میتوانیم در کنار فرزندانمان این برنامهها را تماشا کنیم. بعد از برنامه هم میتوان دربارهاش به گفتگو و تبادل نظر پرداخت. به طور مرتب به آنان یادآوری کنیم که قرار نیست هر چیزی را که میخوانیم یا میشنویم باور کنیم.
۹. درباره باورهای سیاسیمان توضیح دهیم
در گفتگوهایمان با نوجوانان درباره اینکه باورمان چیست و چراییاش سخن بگوییم. از آنها بپرسیم درباره آن مسئله چگونه فکر میکنند. این نشان میدهد که عقاید آنان و اینکه چه چیزی در ذهنشان میگذرد برای ما ارزشمند است.
اگر باورشان با ما متفاوت است فرصتی است عالی برای آموزش هر دو طرف. اینجاست که میتوانیم بپرسیم چرا آنگونه فکر میکنند؟ آیا میتوانند با چند مثال و نمونه از باورشان پشتیبانی کنند؟ درگیر کردن کودکان و نوجوانان با چنین سوالاتی به آنان کمک میکند که هم عقایدشان پرورش پیدا کند هم بتوانند آنان را بیان کنند.
۱۰. به تمسخر حساسیت نشان دهیم
ممکن است در برنامهای، نوشتهای یا مناظرهای سیاستمداران به مسخره کردن هم بپردازند و بر روی یکدیگر اسم بگذارند. لازم است در چنین مواردی واکنش نشان دهیم. حتی اگر این عبارات در باره چهرهای سیاسی گفته شود که ما با وی مخالفیم. حساسیتهای ما در شکلگیری جهتگیریهای ذهنی فرزندانمان تاثیر بسیاری دارد. باید مراقب باشیم که به چه چیزهایی واکنش نشان میدهیم.
کوچکترها پدیدههایی مثل اسمگذاری و مسخرهکردن را شاید در مدرسه نیز تجربه کنند. با مشاهده چنین رفتارهایی از سوی سیاستمداران ممکن است آنها نیز در مدرسه دست به تکرار و تقلید بزنند. برایشان توضیح دهیم که برخی سیاستمداران برای اینکه جهت بحث را عوض کنند یا رقیبشان را خراب کنند مرتکب چنین رفتارهایی میشوند.
تاکید کنیم که اسم گذاشتن روی دیگران و دست انداختنشان نه در خانه نه در مدرسه نه در هیچ جای دیگری پسندیده نیست. به آنان آموزش دهیم که میتوانند محترمانه مخالفت کنند و لزومی به مسخره کردن دیگران در گفتار و نوشتار نیست.
۱۱. ارزش اندیشه و پژوهش را مرتب یادآوری کنیم
قبل از پاسخ دادن به هر پرسشی فکر کنیم و به آنان بگوییم که باید درباره سوالشان فکر کنیم. اینگونه ارزش اندیشیدن را برایشان برجسته میکنیم. در صورتی که پاسخی نداریم به جستجو و تحقیق بپردازیم. اینگونه ارزش کاوش برایشان برجسته میشود.
هر سوالشان فرصتی است بینظیر برای آموختن. میتوانیم در کنار هم تحقیق کنیم درباره پرسشهایی مثل اینکه فرایند و قوانین مربوط به انتخابات و اعتراضات در کشورهای دیگر چگونه است؟ چرا رای و نظر هر فرد مهم است؟ اهمیت انتخابات و اعتراضات در چیست؟ افراد چگونه میتوانند نامزد انتخابات شوند؟ هر کاندیدا باید چه مقدار رای بیاورد تا انتخاب شود؟ حق اعتراض در قانون چگونه است؟
۱۲. پیشنهاد اقدام عملی دهیم
بسیاری از کوچکترها به مسائل روز علاقمندند. اقدام عملی آنان را نیرومند میسازد، به آنها احساس موثربودن میدهد و مهارتهای حل مسئله را تقویت میکند. به آنان کمک کنیم فکر کنند درباره یک موضوع روز از دستشان چه بر میآید؟ یادآوری کنیم که چگونه کارهایی هر چند کوچک میتواند کمکم تغییراتی بزرگ را ایجاد کند.
اگر دوست دارند برای جایی نامه بنویسند یا نقاشی بکشند و بفرستند، آنان را یاری کنیم. میتوانیم درباره محیط زیست و حفاظت از سیارهمان با آنان سخن بگوییم. اگر در خانهمان از حیوانات یا گیاهانی نگهداری میکنیم، قسمتی از مسئولیت مراقبت و نگهداری از آنان را میتوانیم به بچهها بسپاریم.
اگر به فعالیتهای داوطلبانه، خیرخواهانه یا عضویت در گروههای سیاسی و فرهنگی علاقه نشان دادند، پشتیبانشان باشیم؛ مثلا اگر خواستند در انتخابات شورای مدرسه شرکت کنند، آنان را تشویق کنیم.
قسمت سوم
#کنشگری
@RadioP4C
ادامه 👆👆
7. گمان نکنیم از کوچکترها خیلی بیشتر میفهمیم.
بسیاری از پژوهشها بروشنی نشان میدهد که کوچکترها از آنچه میپنداریم بسیار باهوشترند. به علاوه آنان کمتر در دام تعصبات ذهنی گرفتارند چون جهتگیریهای ذهنیشان هنوز به طور کامل شکل نگرفتهاند. اتفاقا با شنیدن قضاوت آنان میتوانیم جهتگیریهای خودمان را بهتر بشناسیم.
عناوین و برچسبها ما را بیشتر مرعوب میکنند تا کودکانمان. بر چسبهایی مثل راست و چپ ممکن است برای ما یادآور خیلی چیزها باشد در حالیکه ذهن کوچکترها نسبت به آن عناوین و برچسبها خالی از هر گونه پیشفرض است. بیدلیل نیست که از قدیم گفتهاند حرف راست را باید از بچهها شنید.
۸. اخبار روزانه و مناظرههای سیاسی را در کنار یکدیگر تماشا کنیم
به جای اینکه تلویزیون یا اینترنت بیست و چهارساعته مشغول پخش اخبار باشد بهتر است ساعات مشخصی را به دیدن اخبار و برنامههای سیاسی اختصاص دهیم. برخی اوقات میتوانیم در کنار فرزندانمان این برنامهها را تماشا کنیم. بعد از برنامه هم میتوان دربارهاش به گفتگو و تبادل نظر پرداخت. به طور مرتب به آنان یادآوری کنیم که قرار نیست هر چیزی را که میخوانیم یا میشنویم باور کنیم.
۹. درباره باورهای سیاسیمان توضیح دهیم
در گفتگوهایمان با نوجوانان درباره اینکه باورمان چیست و چراییاش سخن بگوییم. از آنها بپرسیم درباره آن مسئله چگونه فکر میکنند. این نشان میدهد که عقاید آنان و اینکه چه چیزی در ذهنشان میگذرد برای ما ارزشمند است.
اگر باورشان با ما متفاوت است فرصتی است عالی برای آموزش هر دو طرف. اینجاست که میتوانیم بپرسیم چرا آنگونه فکر میکنند؟ آیا میتوانند با چند مثال و نمونه از باورشان پشتیبانی کنند؟ درگیر کردن کودکان و نوجوانان با چنین سوالاتی به آنان کمک میکند که هم عقایدشان پرورش پیدا کند هم بتوانند آنان را بیان کنند.
۱۰. به تمسخر حساسیت نشان دهیم
ممکن است در برنامهای، نوشتهای یا مناظرهای سیاستمداران به مسخره کردن هم بپردازند و بر روی یکدیگر اسم بگذارند. لازم است در چنین مواردی واکنش نشان دهیم. حتی اگر این عبارات در باره چهرهای سیاسی گفته شود که ما با وی مخالفیم. حساسیتهای ما در شکلگیری جهتگیریهای ذهنی فرزندانمان تاثیر بسیاری دارد. باید مراقب باشیم که به چه چیزهایی واکنش نشان میدهیم.
کوچکترها پدیدههایی مثل اسمگذاری و مسخرهکردن را شاید در مدرسه نیز تجربه کنند. با مشاهده چنین رفتارهایی از سوی سیاستمداران ممکن است آنها نیز در مدرسه دست به تکرار و تقلید بزنند. برایشان توضیح دهیم که برخی سیاستمداران برای اینکه جهت بحث را عوض کنند یا رقیبشان را خراب کنند مرتکب چنین رفتارهایی میشوند.
تاکید کنیم که اسم گذاشتن روی دیگران و دست انداختنشان نه در خانه نه در مدرسه نه در هیچ جای دیگری پسندیده نیست. به آنان آموزش دهیم که میتوانند محترمانه مخالفت کنند و لزومی به مسخره کردن دیگران در گفتار و نوشتار نیست.
۱۱. ارزش اندیشه و پژوهش را مرتب یادآوری کنیم
قبل از پاسخ دادن به هر پرسشی فکر کنیم و به آنان بگوییم که باید درباره سوالشان فکر کنیم. اینگونه ارزش اندیشیدن را برایشان برجسته میکنیم. در صورتی که پاسخی نداریم به جستجو و تحقیق بپردازیم. اینگونه ارزش کاوش برایشان برجسته میشود.
هر سوالشان فرصتی است بینظیر برای آموختن. میتوانیم در کنار هم تحقیق کنیم درباره پرسشهایی مثل اینکه فرایند و قوانین مربوط به انتخابات و اعتراضات در کشورهای دیگر چگونه است؟ چرا رای و نظر هر فرد مهم است؟ اهمیت انتخابات و اعتراضات در چیست؟ افراد چگونه میتوانند نامزد انتخابات شوند؟ هر کاندیدا باید چه مقدار رای بیاورد تا انتخاب شود؟ حق اعتراض در قانون چگونه است؟
۱۲. پیشنهاد اقدام عملی دهیم
بسیاری از کوچکترها به مسائل روز علاقمندند. اقدام عملی آنان را نیرومند میسازد، به آنها احساس موثربودن میدهد و مهارتهای حل مسئله را تقویت میکند. به آنان کمک کنیم فکر کنند درباره یک موضوع روز از دستشان چه بر میآید؟ یادآوری کنیم که چگونه کارهایی هر چند کوچک میتواند کمکم تغییراتی بزرگ را ایجاد کند.
اگر دوست دارند برای جایی نامه بنویسند یا نقاشی بکشند و بفرستند، آنان را یاری کنیم. میتوانیم درباره محیط زیست و حفاظت از سیارهمان با آنان سخن بگوییم. اگر در خانهمان از حیوانات یا گیاهانی نگهداری میکنیم، قسمتی از مسئولیت مراقبت و نگهداری از آنان را میتوانیم به بچهها بسپاریم.
اگر به فعالیتهای داوطلبانه، خیرخواهانه یا عضویت در گروههای سیاسی و فرهنگی علاقه نشان دادند، پشتیبانشان باشیم؛ مثلا اگر خواستند در انتخابات شورای مدرسه شرکت کنند، آنان را تشویق کنیم.
قسمت سوم
#کنشگری
@RadioP4C
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مزرعه حیوانات
بر مبنای اثر جورج اورول
مفاهیم را شما استخراج کنید.
اگر این فیلم را در کارگاه فبک استفاده میکنید، زیرنویس تیتراژ را نشان ندهید.
مناسب برای 9+ سال
#یک_فیلم
#یک_کتاب
#مزرعه_حیوانات
#یک_پیشنهاد
#فلسفه_سیاسی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
بر مبنای اثر جورج اورول
مفاهیم را شما استخراج کنید.
اگر این فیلم را در کارگاه فبک استفاده میکنید، زیرنویس تیتراژ را نشان ندهید.
مناسب برای 9+ سال
#یک_فیلم
#یک_کتاب
#مزرعه_حیوانات
#یک_پیشنهاد
#فلسفه_سیاسی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
Forwarded from ? ¿ (Ayda)
خيلی راحت میتوان بچهای را كه از تاريكی میترسد بخشيد. مسئله غمانگيز زندگی آدم بزرگهايی است كه از روشنايی میترسند.
افلاطون
افلاطون
? ¿
خيلی راحت میتوان بچهای را كه از تاريكی میترسد بخشيد. مسئله غمانگيز زندگی آدم بزرگهايی است كه از روشنايی میترسند. افلاطون
وقتی نوجوان های کارگاه فلسفه ادمین میشوند 😉👆
درسهای خیابان «فاز»
الهام فخرایی
رئالیتیشوها یکی از انواع سبکهای برنامهسازی است که مخاطب را با طرح مسائل روزمره زندگی وارد یک فرایند یا تجربۀ یادگیری کرده و در عین حال با درگیر کردن عواطف و هیجانات، او را جذب میکند. دوربین روی دست و گرهگشایی از مسئله طرح شده در لحظه و مقابل بیننده، اشتراکگذاری تجربههای واقعی و حضور سلبریتیها از دیگر ویژگیهای این سبک است.
با مرور این توضیحات بهنظر میرسد برنامه تلویزیونی «فاز» در همین سبک ساخته شده است، برنامهای که با توجه به محورهای موضوعی طرح شده در آن قرار است هم بار آموزشی داشته و هم سرگرم کننده باشد. همین تمایز بین entertainment و edutainment موجب میشود آن را با دقت بیشتری ببینیم و طبیعتا انتظار بیشتری از آن نسبت به برنامههای صرفا سرگرم کننده داشته باشیم، بهخصوص که از معدود برنامههای تهیه شده برای مخاطب نوجوان است. اما آیا فاز به این نیاز پاسخ مثبت داده است؟
برای پاسخ به این پرسش تجربه خودم را از تماشای فاز توضیح میدهم؛ از همان ابتدای تشکیل گروه و بحثهای درون گروهی بین نوجوانها بیشترین چیزی که به چشم میآید و داور مسابقه هم در میانه برنامه آن را به بچهها گوشزد میکند نداشتن برنامه و استراتژی است. بچهها با موضوعی درگیر شدهاند، اما برای حل آن برنامه مشخصی ندارند، بهنظر میرسد بیشتر با آزمون و خطا و گفتوگوی اقناعی تلاش میکنند یکدیگر را راضی کنند که فلان ایده طرح شده بهتر است؛ نقشآفرینی هیجانات هم این وسط جدی است!
من بهعنوان بیننده این پرسش برایم مطرح میشود که نوجوان حاضر چه در فاز و چه بیننده فاز، قبل و بعد از این تجربه، چه تفاوتی دارد؟ آیا فاز توانسته به او چیزی اضافه کند یا نه؟
صریحتر بگویم؛ آیا سازندگان فاز به این موضوع فکر کردهاند؟ آیا نوجوانهای فاز هیچ آموزشی دریافت کردهاند؟ آیا با یک ساختار حداقلی برای «درست اندیشیدن» و «حل مساله» آشنایی دارند؟
جزییات استراتژی فاز را نمیدانم، اما فرض میگیرم که فاز میخواهد (باید) فرصتی در اختیار گروه سنی نوجوان قرار دهد تا کار گروهی، حل مساله و ایدهپردازی را تجربه کند. فرصتی که بسیار مغتنم است و قطعا هزینهبر؛ اما نوع مواجهه با فرصتها در فازی که میبینیم به آنها یا بیننده چه خواهد داد؟ بار یادگیری و آموزشی این نوع برنامهسازی که قرار است ذیل مفهوم edutainment تعریف شود کجاست؟ آیا نوجوان شرکت کننده در فاز صرفا ابزاری برای تولید برنامهای تلویزیونی است یا سرمایه و فرزند ایران زمین؟
این پرسشها وقتی جدیتر میشود که من بیننده قسمت پایانی فاز ۲ هستم، اگر این فاز صفر بود و قرار بود یک محک اولیه از دعوت شدگان به فاز و ایده مورد نظر داشته باشیم، نبود معیار و ساختار مشخص، خودانگیختگی را توجیه میکرد، اما حالا در آستانه فاز ۳، یک نقطه ضعف محسوب میشود.
وقتی نمونههای مشابه فاز در دنیا را مرور میکنیم، درمییابیم که همراهی گروه پشتیبان در قالب دانشمند، پژوهشگر، کارشناس و… نه بهعنوان داور که بهعنوان برنامهریز و حامی شرکتکنندگان اجتنابناپذیر است. قرار نیست داورها در مقابل نوجوانها قرار بگیرند، قرار است آنها با هدایتگری و ارایه معیار و نظمبخشی به ساختار فکری نوجوانها، برای مخاطب در فاصله پیش از این تجربه و پس از آن، یک رشد شناختی و روانشناختی برنامهریزی شده فراهم کنند.
یوان گنز یکی از برنامهسازان مطرح روز میگوید: بیست سال کار به من ثابت کرده که استادان و محققین دانشگاه برنامههای تلویزیونی کودکان را هرگز موضوعی جدی تلقی نکردهاند. و من اضافه میکنم بهنظر میرسد این سر ماجرا هم برقرار است و این گروه در برنامهسازی جدی گرفته نمیشوند.
جرالد لسر رییس مرکز مطالعات میان فرهنگی کودکان در هاروارد و مشاور ارشد کارگاه تلویزیونی کودکان مینویسد: اگر بچهها از برنامههایی که برای آموزش آنها تهیه نشده تا این حد تاثیر میپذیرند، پس از برنامههایی که با مهارت برای آموزش آنها طرح ریزی میشود، چقدر میتوانند یاد بگیرند؟
برنامه فاز فرصتی جدی برای نوجوان ایرانی است؛ پاسداشت این ایده و تداوم ثمراتی که میتواند داشته باشد، از بستر نقد، بازبینی و در صورت نیاز لحاظ تغییرات لازم در ادامه تولید، محقق خواهد شد؛ فاز را حمایت کنیم برای خاطر فرزندان ایران زمین.
نشر در الفبآ
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
https://goo.gl/55EJph
الهام فخرایی
رئالیتیشوها یکی از انواع سبکهای برنامهسازی است که مخاطب را با طرح مسائل روزمره زندگی وارد یک فرایند یا تجربۀ یادگیری کرده و در عین حال با درگیر کردن عواطف و هیجانات، او را جذب میکند. دوربین روی دست و گرهگشایی از مسئله طرح شده در لحظه و مقابل بیننده، اشتراکگذاری تجربههای واقعی و حضور سلبریتیها از دیگر ویژگیهای این سبک است.
با مرور این توضیحات بهنظر میرسد برنامه تلویزیونی «فاز» در همین سبک ساخته شده است، برنامهای که با توجه به محورهای موضوعی طرح شده در آن قرار است هم بار آموزشی داشته و هم سرگرم کننده باشد. همین تمایز بین entertainment و edutainment موجب میشود آن را با دقت بیشتری ببینیم و طبیعتا انتظار بیشتری از آن نسبت به برنامههای صرفا سرگرم کننده داشته باشیم، بهخصوص که از معدود برنامههای تهیه شده برای مخاطب نوجوان است. اما آیا فاز به این نیاز پاسخ مثبت داده است؟
برای پاسخ به این پرسش تجربه خودم را از تماشای فاز توضیح میدهم؛ از همان ابتدای تشکیل گروه و بحثهای درون گروهی بین نوجوانها بیشترین چیزی که به چشم میآید و داور مسابقه هم در میانه برنامه آن را به بچهها گوشزد میکند نداشتن برنامه و استراتژی است. بچهها با موضوعی درگیر شدهاند، اما برای حل آن برنامه مشخصی ندارند، بهنظر میرسد بیشتر با آزمون و خطا و گفتوگوی اقناعی تلاش میکنند یکدیگر را راضی کنند که فلان ایده طرح شده بهتر است؛ نقشآفرینی هیجانات هم این وسط جدی است!
من بهعنوان بیننده این پرسش برایم مطرح میشود که نوجوان حاضر چه در فاز و چه بیننده فاز، قبل و بعد از این تجربه، چه تفاوتی دارد؟ آیا فاز توانسته به او چیزی اضافه کند یا نه؟
صریحتر بگویم؛ آیا سازندگان فاز به این موضوع فکر کردهاند؟ آیا نوجوانهای فاز هیچ آموزشی دریافت کردهاند؟ آیا با یک ساختار حداقلی برای «درست اندیشیدن» و «حل مساله» آشنایی دارند؟
جزییات استراتژی فاز را نمیدانم، اما فرض میگیرم که فاز میخواهد (باید) فرصتی در اختیار گروه سنی نوجوان قرار دهد تا کار گروهی، حل مساله و ایدهپردازی را تجربه کند. فرصتی که بسیار مغتنم است و قطعا هزینهبر؛ اما نوع مواجهه با فرصتها در فازی که میبینیم به آنها یا بیننده چه خواهد داد؟ بار یادگیری و آموزشی این نوع برنامهسازی که قرار است ذیل مفهوم edutainment تعریف شود کجاست؟ آیا نوجوان شرکت کننده در فاز صرفا ابزاری برای تولید برنامهای تلویزیونی است یا سرمایه و فرزند ایران زمین؟
این پرسشها وقتی جدیتر میشود که من بیننده قسمت پایانی فاز ۲ هستم، اگر این فاز صفر بود و قرار بود یک محک اولیه از دعوت شدگان به فاز و ایده مورد نظر داشته باشیم، نبود معیار و ساختار مشخص، خودانگیختگی را توجیه میکرد، اما حالا در آستانه فاز ۳، یک نقطه ضعف محسوب میشود.
وقتی نمونههای مشابه فاز در دنیا را مرور میکنیم، درمییابیم که همراهی گروه پشتیبان در قالب دانشمند، پژوهشگر، کارشناس و… نه بهعنوان داور که بهعنوان برنامهریز و حامی شرکتکنندگان اجتنابناپذیر است. قرار نیست داورها در مقابل نوجوانها قرار بگیرند، قرار است آنها با هدایتگری و ارایه معیار و نظمبخشی به ساختار فکری نوجوانها، برای مخاطب در فاصله پیش از این تجربه و پس از آن، یک رشد شناختی و روانشناختی برنامهریزی شده فراهم کنند.
یوان گنز یکی از برنامهسازان مطرح روز میگوید: بیست سال کار به من ثابت کرده که استادان و محققین دانشگاه برنامههای تلویزیونی کودکان را هرگز موضوعی جدی تلقی نکردهاند. و من اضافه میکنم بهنظر میرسد این سر ماجرا هم برقرار است و این گروه در برنامهسازی جدی گرفته نمیشوند.
جرالد لسر رییس مرکز مطالعات میان فرهنگی کودکان در هاروارد و مشاور ارشد کارگاه تلویزیونی کودکان مینویسد: اگر بچهها از برنامههایی که برای آموزش آنها تهیه نشده تا این حد تاثیر میپذیرند، پس از برنامههایی که با مهارت برای آموزش آنها طرح ریزی میشود، چقدر میتوانند یاد بگیرند؟
برنامه فاز فرصتی جدی برای نوجوان ایرانی است؛ پاسداشت این ایده و تداوم ثمراتی که میتواند داشته باشد، از بستر نقد، بازبینی و در صورت نیاز لحاظ تغییرات لازم در ادامه تولید، محقق خواهد شد؛ فاز را حمایت کنیم برای خاطر فرزندان ایران زمین.
نشر در الفبآ
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
https://goo.gl/55EJph
الـفـبـــــا
درسهای خیابان «فاز» - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// رئالیتیشوها یکی از انواع سبکهای برنامهسازی است که مخاطب را با طرح مسائل روزمره زندگی وارد یک فرایند یا تجربۀ یادگیری کرده و در عین حال با […]
نمونه کارگاه فبک با کودکان ۳ تا ۵ سال
توانایی تمرکز کودکان معمولا بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه در نوسان است، بنابراین وقتی میخواهیم یک گفت و گوی فبکی جمعی داشته باشیم، باید به گونه ای برنامه ریزی کنیم که جمع بیشترین تمرکز را روی بحث داشته باشد.
یکی از روشهای مناسب و ضروری، عینی سازی مفاهیم برای کودک از طریق تجربه بدون آموزش مستقیم است.
بعنوان مثال اگر میخواهیم مفهوم همدلی، تفاوت، برتری، ارزشگذاری و ... را با کودک کار کنیم، میتوانیم از تمرین زیر استفاده کنیم:
ابتدا از بچه ها میخواهیم که هر تعداد برگ میتوانند جمع آوری کنند. برگها نباید شبیه هم باشند. اگر امکان گردش در فضای آزاد را ندارند، از تصاویر برگهای مختلف میتوانید استفاده کنید. بعد از این مرحله از بچه ها میخواهیم همه برگها را کنار هم بچینند، درباره تفاوتها و شباهتهای مجموعه برگ از آنها سوال میکنیم و اجازه میدهیم با هم بحث کنند و یکدیگر را با توضیحاتشان قانع کنند، سپس با پرسشهایی نظیر اینکه کار برگ چیست و کار کدام برگ برای درختی که به آن تعلق دارد، مهمتر است؟ ذهن آنها را متوجه لزوم تفاوت و کارکردهای آن و در عین حال ارزشگذاری میکنیم، در ادامه همین بحث را به انسانها و تفاوتهایشان بسط میدهیم.
بچهها میتوانند قبل و بعد از هر بحث با دست ورزی با گل، لوازم نقاشی و از این قبیل، دریافتهایشان را عینی کنند.
پ.ن
- برای استقرای مفاهیم مناسب این گروه سنی، کتاب "بیمارستان عروسکها" را مبنا قرار دهید، البته به فراخور ظرفیت شناختی گروه از داستان های مناسب این گروه سنی معطوف به مفاهیم مورد نظر نیز میتوان استفاده کرد. برخی از این کتابها با هشتک #یک_کتاب در کانال قرار داده شده است.
- در متن فوق صرفا طرح بحث شده و به جزییات کار و چگونگی اجرای حلقه پرداخته نشده، بنابراین در اجرا ملزومات معمول را در نظر داشته باشید.
#الهام_فخرایی
#کاوشگری_طبیعی
#تسهیلگری
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
توانایی تمرکز کودکان معمولا بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه در نوسان است، بنابراین وقتی میخواهیم یک گفت و گوی فبکی جمعی داشته باشیم، باید به گونه ای برنامه ریزی کنیم که جمع بیشترین تمرکز را روی بحث داشته باشد.
یکی از روشهای مناسب و ضروری، عینی سازی مفاهیم برای کودک از طریق تجربه بدون آموزش مستقیم است.
بعنوان مثال اگر میخواهیم مفهوم همدلی، تفاوت، برتری، ارزشگذاری و ... را با کودک کار کنیم، میتوانیم از تمرین زیر استفاده کنیم:
ابتدا از بچه ها میخواهیم که هر تعداد برگ میتوانند جمع آوری کنند. برگها نباید شبیه هم باشند. اگر امکان گردش در فضای آزاد را ندارند، از تصاویر برگهای مختلف میتوانید استفاده کنید. بعد از این مرحله از بچه ها میخواهیم همه برگها را کنار هم بچینند، درباره تفاوتها و شباهتهای مجموعه برگ از آنها سوال میکنیم و اجازه میدهیم با هم بحث کنند و یکدیگر را با توضیحاتشان قانع کنند، سپس با پرسشهایی نظیر اینکه کار برگ چیست و کار کدام برگ برای درختی که به آن تعلق دارد، مهمتر است؟ ذهن آنها را متوجه لزوم تفاوت و کارکردهای آن و در عین حال ارزشگذاری میکنیم، در ادامه همین بحث را به انسانها و تفاوتهایشان بسط میدهیم.
بچهها میتوانند قبل و بعد از هر بحث با دست ورزی با گل، لوازم نقاشی و از این قبیل، دریافتهایشان را عینی کنند.
پ.ن
- برای استقرای مفاهیم مناسب این گروه سنی، کتاب "بیمارستان عروسکها" را مبنا قرار دهید، البته به فراخور ظرفیت شناختی گروه از داستان های مناسب این گروه سنی معطوف به مفاهیم مورد نظر نیز میتوان استفاده کرد. برخی از این کتابها با هشتک #یک_کتاب در کانال قرار داده شده است.
- در متن فوق صرفا طرح بحث شده و به جزییات کار و چگونگی اجرای حلقه پرداخته نشده، بنابراین در اجرا ملزومات معمول را در نظر داشته باشید.
#الهام_فخرایی
#کاوشگری_طبیعی
#تسهیلگری
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@RadioP4C
گربه را دیدند
برندن ونتسل
داستانی کودکانه با درون مایه فلسفی و نگاه پدیدارشناسانه
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#گربه_را_دیدند
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
برندن ونتسل
داستانی کودکانه با درون مایه فلسفی و نگاه پدیدارشناسانه
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#گربه_را_دیدند
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
میز نهم؛
فلسفه اخلاق براي كودكان
با موضوع:
«واقع گرايي يا ناواقع گرايي»
گروه اخلاق کاربردی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
فلسفه اخلاق براي كودكان
با موضوع:
«واقع گرايي يا ناواقع گرايي»
گروه اخلاق کاربردی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
آموزگار یا تسهیلگر؟!
طرح این دوگانه ( و غالب دوگانه ها، اگر نخواهم بگویم همه) درست نیست، در آموزش نوین و نظام تاملی هم چنین تقسیم بندی ای وجود ندارد؛ رابطه بزرگسال در حیطه آموزش با کودک در سه سطح تعریف میشود:
آموزگار-همبازی
آموزگار- تسهیلگر
آموزگار-کارشناس
#الهام_فخرایی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#تسهیلگری
#نظام_تاملی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
طرح این دوگانه ( و غالب دوگانه ها، اگر نخواهم بگویم همه) درست نیست، در آموزش نوین و نظام تاملی هم چنین تقسیم بندی ای وجود ندارد؛ رابطه بزرگسال در حیطه آموزش با کودک در سه سطح تعریف میشود:
آموزگار-همبازی
آموزگار- تسهیلگر
آموزگار-کارشناس
#الهام_فخرایی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک
#تسهیلگری
#نظام_تاملی
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
درسهای خیابان فاز / قسمت دوم
الهام فخرایی
برنامه فاز وارد مرحله چهارم خود میشود؛ در این قسمت در گروه پسران ۲ چالش اخلاقی توسط داوران برای شرکت کنندهها طرح میشود؛ ۲ نفر از اعضای یک گروه راههای میانبری برای پیروز شدن انتخاب کردهاند؛ در گروه دختران هم چالش داوری برقرار است. در این متن به چالشها پرداخته شده:
میدانیم داوری فرایندی است که در نهایت به تصمیم منتهی میشود از طرفی چه داور فاز باشیم و چه شرکت کننده و چه بیننده این برنامه، همگی نیازمند طی کردن مسیری مشابهایم؛ مشابه از این جهت که باید مسالهای را که طرح شده بررسی و برایش جوابی سنجیده بیابیم. هرچند هرکدام ممکن است از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کرده و مساله به شکلهای مختلف برای ما طرح (پدیدار) شده باشد، اما داوری ما وقتی سنجیده خواهد بود که ساختار مشخص، قابل پیشبینی و مشترک داشته باشد و همه به این ساختار آگاه باشند. درواقع همانقدر که حل مساله و رد کردن خوانهای مختلف فاز باید دارای معیار و قانونمند باشد؛ داوری هم باید شفاف و منبطق بر معیار باشد؛ اینکه نتایج متاثر از آنچه در لحظه اتفاق افتاده، تغییر کرده و ما را غافلگیر کنند، اگرچه از جذابیتهای این سبک برنامهسازی است اما تکرار بیقاعده آن نه تنها تماشاگران که نوجوانان شرکت کننده در برنامه را هم گیج خواهد کرد؛ اتفاقی که به نظر میرسد همچنان در جریان است.
فاز با طرح مساله به نوجوان این فرصت را میدهد تا او چالشی را تجربه و مسالهای را به تجربه زیسته خود تبدیل کند اما وقتی فاز و تجربههای نوجوانانه در بستر تجربه و فهم داور ترجمه و فهمیده میشود و نه در مختصات دنیای نوجوان، به وضوح بیشترین سهم او سردرگمی خواهد بود و چون نمیداند بایدها و نبایدهایش را چطور محک بزند، آنطور که باید رشد اتفاق نمیافتد. اینجاست که انتخاب داور اهمیت پیدا میکند و این پرسش مطرح میشود که گرچه حضور سلبریتیها از ویژگیهای رئالیتیشوها است اما سلبریتی بودن یک داور یا داوری متاثر از آن چقدر موثر عمل خواهد کرد؟
فاز؛ فرزند ایران زمین سرمایهای است که باید آن را پاس داشت؛ فاز برای همین اینجاست. اما در تقابل تولید و سرمایه در خلال داوری، غالبا سرمایه کنار گذاشته شده و صرفا به تولید توجه میشود. درواقع اگر سرمایه (نوجوان) برای ما اصل باشد نحوه داوری متفاوت خواهد بود. حال آنکه در فاز به نظر میرسد نوجوانان به مثابه ابژه و یک شیء در درجه دوم قرار دارند و صرفا بر اساس تولیدشان بررسی میشوند. نقطه مقابل این نگاه، آنجاست که نوجوان برای ما اصل محسوب میشود؛ آنوقت ناگزیریم برای فهمیدن او علاوه بر ادراک و جنبههای شناختی، جنبههای عاطفی و هیجانات را نیز در داوریمان لحاظ کنیم؛ دغدغههایش را بشناسیم، دلنگرانیاش را درک کنیم، چارچوب اخلاقی او و محیطش را بشناسیم و بهخصوص نقش خودمان را در مسیری که تا اینجا طی کرده ببینیم و مهم است که معیار ما رعایت کامل قوانین، کسب تایید داوران و حفظ نظم اجتماعی باشد یا رسیدن به معیارهای درونی اخلاقی از طریق به چالش کشیدن قوانین، بررسی تضادها، فراتر رفتن از قواعد اجتماعی و بهکارگیری تخیل اخلاقی؟ آیا ارزشهای زیباشناختی و پیوندگرا را تا این مرحله تقویت کردهایم یا از چند نفر یک هویت ساختهایم؟ اگر از همان ابتدا چارچوبهای تعیین شده را در حد اخلاق عرفی وضع کردهایم، چطور انتظار داریم نوجوان اخلاق پساعرفی و تعالی یافته را به نمایش بگذارد؟ چقدر در این حذف شدن ارزشگذاری شخصی او و شخصیتسازی اتفاق افتاده است؟ و پرسشهای دیگر…
درواقع اینکه کدام شرکت کننده در فاز میماند یا حذف میشود چندان مهم نیست بلکه چگونه و با چه ادبیات و معیاری حذفشدن مساله است.
فاز و داوری آن نیاز دارد تا نوجوان را نه فقط در حل مساله که در فهم مساله نیز در اولویت قرار دهد و فرصت بدهد با همتای نوجوان خود چالش داوری و تخیل اخلاقی را تجربه کند تا اینکه یک نوجوان در برابر ۳ بزرگسال بدون تجهیز شدن به ابزار لازم و فهم دنیایش پاسخگو باشد.
داوری مسئولیت است نه موقعیت.
پ.ن عنوان یادداشت اشارهای دارد به کتاب جرالد لسر؛ کودکان و تلویزیون؛ درسهای خیابان سیزم (یک برنامه تلویزیونی)
نشر در الفبآ
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فاز
#نوجوان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
https://goo.gl/CehtpB
الهام فخرایی
برنامه فاز وارد مرحله چهارم خود میشود؛ در این قسمت در گروه پسران ۲ چالش اخلاقی توسط داوران برای شرکت کنندهها طرح میشود؛ ۲ نفر از اعضای یک گروه راههای میانبری برای پیروز شدن انتخاب کردهاند؛ در گروه دختران هم چالش داوری برقرار است. در این متن به چالشها پرداخته شده:
میدانیم داوری فرایندی است که در نهایت به تصمیم منتهی میشود از طرفی چه داور فاز باشیم و چه شرکت کننده و چه بیننده این برنامه، همگی نیازمند طی کردن مسیری مشابهایم؛ مشابه از این جهت که باید مسالهای را که طرح شده بررسی و برایش جوابی سنجیده بیابیم. هرچند هرکدام ممکن است از زاویهای متفاوت به موضوع نگاه کرده و مساله به شکلهای مختلف برای ما طرح (پدیدار) شده باشد، اما داوری ما وقتی سنجیده خواهد بود که ساختار مشخص، قابل پیشبینی و مشترک داشته باشد و همه به این ساختار آگاه باشند. درواقع همانقدر که حل مساله و رد کردن خوانهای مختلف فاز باید دارای معیار و قانونمند باشد؛ داوری هم باید شفاف و منبطق بر معیار باشد؛ اینکه نتایج متاثر از آنچه در لحظه اتفاق افتاده، تغییر کرده و ما را غافلگیر کنند، اگرچه از جذابیتهای این سبک برنامهسازی است اما تکرار بیقاعده آن نه تنها تماشاگران که نوجوانان شرکت کننده در برنامه را هم گیج خواهد کرد؛ اتفاقی که به نظر میرسد همچنان در جریان است.
فاز با طرح مساله به نوجوان این فرصت را میدهد تا او چالشی را تجربه و مسالهای را به تجربه زیسته خود تبدیل کند اما وقتی فاز و تجربههای نوجوانانه در بستر تجربه و فهم داور ترجمه و فهمیده میشود و نه در مختصات دنیای نوجوان، به وضوح بیشترین سهم او سردرگمی خواهد بود و چون نمیداند بایدها و نبایدهایش را چطور محک بزند، آنطور که باید رشد اتفاق نمیافتد. اینجاست که انتخاب داور اهمیت پیدا میکند و این پرسش مطرح میشود که گرچه حضور سلبریتیها از ویژگیهای رئالیتیشوها است اما سلبریتی بودن یک داور یا داوری متاثر از آن چقدر موثر عمل خواهد کرد؟
فاز؛ فرزند ایران زمین سرمایهای است که باید آن را پاس داشت؛ فاز برای همین اینجاست. اما در تقابل تولید و سرمایه در خلال داوری، غالبا سرمایه کنار گذاشته شده و صرفا به تولید توجه میشود. درواقع اگر سرمایه (نوجوان) برای ما اصل باشد نحوه داوری متفاوت خواهد بود. حال آنکه در فاز به نظر میرسد نوجوانان به مثابه ابژه و یک شیء در درجه دوم قرار دارند و صرفا بر اساس تولیدشان بررسی میشوند. نقطه مقابل این نگاه، آنجاست که نوجوان برای ما اصل محسوب میشود؛ آنوقت ناگزیریم برای فهمیدن او علاوه بر ادراک و جنبههای شناختی، جنبههای عاطفی و هیجانات را نیز در داوریمان لحاظ کنیم؛ دغدغههایش را بشناسیم، دلنگرانیاش را درک کنیم، چارچوب اخلاقی او و محیطش را بشناسیم و بهخصوص نقش خودمان را در مسیری که تا اینجا طی کرده ببینیم و مهم است که معیار ما رعایت کامل قوانین، کسب تایید داوران و حفظ نظم اجتماعی باشد یا رسیدن به معیارهای درونی اخلاقی از طریق به چالش کشیدن قوانین، بررسی تضادها، فراتر رفتن از قواعد اجتماعی و بهکارگیری تخیل اخلاقی؟ آیا ارزشهای زیباشناختی و پیوندگرا را تا این مرحله تقویت کردهایم یا از چند نفر یک هویت ساختهایم؟ اگر از همان ابتدا چارچوبهای تعیین شده را در حد اخلاق عرفی وضع کردهایم، چطور انتظار داریم نوجوان اخلاق پساعرفی و تعالی یافته را به نمایش بگذارد؟ چقدر در این حذف شدن ارزشگذاری شخصی او و شخصیتسازی اتفاق افتاده است؟ و پرسشهای دیگر…
درواقع اینکه کدام شرکت کننده در فاز میماند یا حذف میشود چندان مهم نیست بلکه چگونه و با چه ادبیات و معیاری حذفشدن مساله است.
فاز و داوری آن نیاز دارد تا نوجوان را نه فقط در حل مساله که در فهم مساله نیز در اولویت قرار دهد و فرصت بدهد با همتای نوجوان خود چالش داوری و تخیل اخلاقی را تجربه کند تا اینکه یک نوجوان در برابر ۳ بزرگسال بدون تجهیز شدن به ابزار لازم و فهم دنیایش پاسخگو باشد.
داوری مسئولیت است نه موقعیت.
پ.ن عنوان یادداشت اشارهای دارد به کتاب جرالد لسر؛ کودکان و تلویزیون؛ درسهای خیابان سیزم (یک برنامه تلویزیونی)
نشر در الفبآ
#الهام_فخرایی
#نوشتار
#فاز
#نوجوان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
https://goo.gl/CehtpB
الـفـبـــــا
درسهای خیابان فاز / قسمت دوم - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// برنامه فاز وارد مرحله چهارم خود میشود؛ در این قسمت در گروه پسران ۲ چالش اخلاقی توسط داوران برای شرکت کنندهها طرح میشود؛ ۲ نفر از اعضای یک […]
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جهان زنانه نگر
چرا به آن نیاز داریم و چگونه محقق میشود؟
#مطالبه_مدنی
#کلیشه_جنسیتی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
چرا به آن نیاز داریم و چگونه محقق میشود؟
#مطالبه_مدنی
#کلیشه_جنسیتی
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
فرشته پدربزرگ
یوتا باوئر
داستانی کودکانه و معناگرا
درباره مرگ و زندگی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#فرشته_پدربزرگ
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
یوتا باوئر
داستانی کودکانه و معناگرا
درباره مرگ و زندگی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#فرشته_پدربزرگ
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
فرشته پدربزرگ
الهام فخرایی
"فرشته پدربزرگ" داستانی معناگرا درباره مرگ و زندگی است؛ روایتی برای تمرینِ دیدن نیمه پر لیوان.
اولین تصویر داستان، پدربزرگ بیماری را نشان میدهد که نوه اش به دیدن او رفته؛ پسر کوچک می گوید که پدربزرگ قصه گفتن را دوست دارد و هر بار او را میبیند چیزهایی برای گفتن دارد. در ادامه روایت های کوتاه پدربزرگ را می خوانیم؛ اینکه در کودکی چه تجربه هایی را از سر گذرانده؛ نزدیک بوده با یک ماشین تصادف کند، توی چاله بیفتد، غرق شود، غازها به او حمله کنند، اینکه چطور از بالاترین شاخه های درخت بالا میرفته یا سگها از او می ترسیدند؛ اینکه حواسش نبوده که اوضاع چقدر می تواند خطرناک باشد؛ چطور دوستش یوسف را از دست داده؛ بزرگ شده، جنگ را تجربه کرده؛ گرسنگی؛ تلاش برای یافتن کار، اینکه چطور عاشق شده، ازدواج کرده، خانه ساخته، ماشین خریده و بالاخره پدربزرگ شده و چه اوقات خوبی را با نوه اش گذرانده است.
این خلاصه محتوای نوشتاری کتاب است، اما به زودی میفهمیم که آنچه پدربزرگ نقل میکند همه داستان نیست؛ یوتا باوئر نویسنده-تصویرگر کتاب با بکارگیری دوگانه تصویر و جملات بازی معنایی جالبی را خلق کرده است؛ وقتی تصاویر را نگاه میکنیم، جملات معنای دیگری پیدا میکنند. پدربزرگ داستان زندگی خودش را تعریف میکند و ما در تصاویر، فرشته ای را میبینیم که چطور از کودکی همیشه همراه پدربزرگ بوده و در تمام آن ماجراها نقش داشته است.
داستان "فرشته پدربزرگ" با توجه به موضوعی که روایت میکند، شاید تلخ به نظر برسد؛ اما علی رغم اینکه باوئر از جنبه های تلخ زندگی مانند تصادف، تنهایی، از دست دادن دوست، گرسنگی، جنگ، زورگویی، مرگ، حادثه و ... میگوید؛ با حضور "فرشته" همه این تلخی ها را تلطیف میکند؛ او با بکارگیری این تکنیک، سطحی از "معنا" را به داستان وارد میکند؛ حقیقت همه آن چیزی نیست که ما میبینیم؛ وقتی سگ ها از ترس میلرزیدند، پای یک فرشته وسط بوده؛ همانطور که جان سالم به در بردن از تصادف ماشین یا پیدا کردن یک شغل و ... بقیه ماجراهای کتاب نیز.
وجود "فرشته" درواقع همان نیمه پر لیوان است؛ موجودی که تجربه ها را معنادار میکند. فرشته در داستان می تواند قوت قلبی برای کودک باشد تا آن را به تجربه ها و زندگی شخصی خود تعمیم بدهد و صرف نظر از تقویت سرمایه معنوی Spirtual Capital تکنیکی برای پشت سر گذاشتن زمان و مکان در دنیای کودکانه است.
فضاسازی جادویی در داستان ها این امکان را به کودک میدهد که به نحو مناسب تری با چالش های درونی و روانشناختی اش کنار بیاید. این ویژگی در سنین 5 تا 10 سال در داستان¬های کودکانه درواقع تاییدی بر دنیای درونی کودک است، بدون اینکه مانعی برای رشد توانمندی ذهنی او باشد. کودک میداند که این داستان ها واقعی نیستند، اما باز هم از خواندن آنها لذت میبرد. به تعبیر رابرت فیشر مطالعه و گفتگو درباره این نوع داستانهای جادویی به بچه ها کمک میکند تا موانع و مشکلاتی را که ممکن است در زندگی خودشان با آن مواجه شوند، درک کرده و بر آنها غلبه کنند." (Stories for Thinking,Fisher.Robert,1998 ) ضمن اینکه باوئر در داستان "فرشته پدربزرگ" برخوردی واقع بینانه با زندگی دارد. پدربزرگ همواره تلاش کرده و حتی در جایی اشاره میکند: "من بزرگ شدم ولی زندگی آسان تر نشد". این شیوه طرح و بکارگیری "فرشته" به خوبی بیانگر این است که حضور او قرار نیست نقش فردی را نادیده بگیرد، بلکه تاکیدی بر سرمایه معنوی و ضرورت وجود"معنا" برای یک زیست سالم است.
نکته جالب توجه دیگر اینکه یوتا باوئر در داستان "فرشته پدربزرگ" بین جنگ و مرگ تفاوت قایل شده است؛ او در هر چه تلخ تر نشان دادن "جنگ" و دشواریهای پس از آن که خلاف سایر قسمتها، با رنگهای تیره به تصویر کشیده شده است، هیچ مسامحه ای نشان نمیدهد؛ اما خلاف تصور رایج، مرگ را زیبا، آرام و درخشان به تصویر میکشد. پدربزرگ آرام میخوابد و پسر کوچک از بیمارستان بیرون می آید، ما میدانیم که پدربزرگ مرده است، اما داستان با این جمله پسر تمام میشود که "بیرون هنوز خورشید در آسمان میدرخشد؛ چه روز زیبایی!" و فرشته را میبینیم که پشت سر پسرک راه افتاده؛ انگار درخشش خورشید هم کار فرشته باشد.
این کتاب چه برای کودکی که تجربه های مشابهی داشته و چه کودک بطور عام مناسب بوده و به خوبی پیوستگی متقابل مفاهیم را نشان داده است؛ زندگی و مرگ، خوشی و سختی، بدست آوردن و از دست دادن و ...
ادامه در الفبآ
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#فرشته_پدربزرگ
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@aleph_ba
@RadioP4C
الهام فخرایی
"فرشته پدربزرگ" داستانی معناگرا درباره مرگ و زندگی است؛ روایتی برای تمرینِ دیدن نیمه پر لیوان.
اولین تصویر داستان، پدربزرگ بیماری را نشان میدهد که نوه اش به دیدن او رفته؛ پسر کوچک می گوید که پدربزرگ قصه گفتن را دوست دارد و هر بار او را میبیند چیزهایی برای گفتن دارد. در ادامه روایت های کوتاه پدربزرگ را می خوانیم؛ اینکه در کودکی چه تجربه هایی را از سر گذرانده؛ نزدیک بوده با یک ماشین تصادف کند، توی چاله بیفتد، غرق شود، غازها به او حمله کنند، اینکه چطور از بالاترین شاخه های درخت بالا میرفته یا سگها از او می ترسیدند؛ اینکه حواسش نبوده که اوضاع چقدر می تواند خطرناک باشد؛ چطور دوستش یوسف را از دست داده؛ بزرگ شده، جنگ را تجربه کرده؛ گرسنگی؛ تلاش برای یافتن کار، اینکه چطور عاشق شده، ازدواج کرده، خانه ساخته، ماشین خریده و بالاخره پدربزرگ شده و چه اوقات خوبی را با نوه اش گذرانده است.
این خلاصه محتوای نوشتاری کتاب است، اما به زودی میفهمیم که آنچه پدربزرگ نقل میکند همه داستان نیست؛ یوتا باوئر نویسنده-تصویرگر کتاب با بکارگیری دوگانه تصویر و جملات بازی معنایی جالبی را خلق کرده است؛ وقتی تصاویر را نگاه میکنیم، جملات معنای دیگری پیدا میکنند. پدربزرگ داستان زندگی خودش را تعریف میکند و ما در تصاویر، فرشته ای را میبینیم که چطور از کودکی همیشه همراه پدربزرگ بوده و در تمام آن ماجراها نقش داشته است.
داستان "فرشته پدربزرگ" با توجه به موضوعی که روایت میکند، شاید تلخ به نظر برسد؛ اما علی رغم اینکه باوئر از جنبه های تلخ زندگی مانند تصادف، تنهایی، از دست دادن دوست، گرسنگی، جنگ، زورگویی، مرگ، حادثه و ... میگوید؛ با حضور "فرشته" همه این تلخی ها را تلطیف میکند؛ او با بکارگیری این تکنیک، سطحی از "معنا" را به داستان وارد میکند؛ حقیقت همه آن چیزی نیست که ما میبینیم؛ وقتی سگ ها از ترس میلرزیدند، پای یک فرشته وسط بوده؛ همانطور که جان سالم به در بردن از تصادف ماشین یا پیدا کردن یک شغل و ... بقیه ماجراهای کتاب نیز.
وجود "فرشته" درواقع همان نیمه پر لیوان است؛ موجودی که تجربه ها را معنادار میکند. فرشته در داستان می تواند قوت قلبی برای کودک باشد تا آن را به تجربه ها و زندگی شخصی خود تعمیم بدهد و صرف نظر از تقویت سرمایه معنوی Spirtual Capital تکنیکی برای پشت سر گذاشتن زمان و مکان در دنیای کودکانه است.
فضاسازی جادویی در داستان ها این امکان را به کودک میدهد که به نحو مناسب تری با چالش های درونی و روانشناختی اش کنار بیاید. این ویژگی در سنین 5 تا 10 سال در داستان¬های کودکانه درواقع تاییدی بر دنیای درونی کودک است، بدون اینکه مانعی برای رشد توانمندی ذهنی او باشد. کودک میداند که این داستان ها واقعی نیستند، اما باز هم از خواندن آنها لذت میبرد. به تعبیر رابرت فیشر مطالعه و گفتگو درباره این نوع داستانهای جادویی به بچه ها کمک میکند تا موانع و مشکلاتی را که ممکن است در زندگی خودشان با آن مواجه شوند، درک کرده و بر آنها غلبه کنند." (Stories for Thinking,Fisher.Robert,1998 ) ضمن اینکه باوئر در داستان "فرشته پدربزرگ" برخوردی واقع بینانه با زندگی دارد. پدربزرگ همواره تلاش کرده و حتی در جایی اشاره میکند: "من بزرگ شدم ولی زندگی آسان تر نشد". این شیوه طرح و بکارگیری "فرشته" به خوبی بیانگر این است که حضور او قرار نیست نقش فردی را نادیده بگیرد، بلکه تاکیدی بر سرمایه معنوی و ضرورت وجود"معنا" برای یک زیست سالم است.
نکته جالب توجه دیگر اینکه یوتا باوئر در داستان "فرشته پدربزرگ" بین جنگ و مرگ تفاوت قایل شده است؛ او در هر چه تلخ تر نشان دادن "جنگ" و دشواریهای پس از آن که خلاف سایر قسمتها، با رنگهای تیره به تصویر کشیده شده است، هیچ مسامحه ای نشان نمیدهد؛ اما خلاف تصور رایج، مرگ را زیبا، آرام و درخشان به تصویر میکشد. پدربزرگ آرام میخوابد و پسر کوچک از بیمارستان بیرون می آید، ما میدانیم که پدربزرگ مرده است، اما داستان با این جمله پسر تمام میشود که "بیرون هنوز خورشید در آسمان میدرخشد؛ چه روز زیبایی!" و فرشته را میبینیم که پشت سر پسرک راه افتاده؛ انگار درخشش خورشید هم کار فرشته باشد.
این کتاب چه برای کودکی که تجربه های مشابهی داشته و چه کودک بطور عام مناسب بوده و به خوبی پیوستگی متقابل مفاهیم را نشان داده است؛ زندگی و مرگ، خوشی و سختی، بدست آوردن و از دست دادن و ...
ادامه در الفبآ
#نوشتار
#الهام_فخرایی
#یک_کتاب
#یک_پیشنهاد
#فرشته_پدربزرگ
#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
@aleph_ba
@RadioP4C
الـفـبـــــا
فرشته پدربزرگ؛ روایتی برای تمرینِ دیدن نیمۀ پر لیوان - الـفـبـــــا
الهام فخرایی// کتاب «فرشته پدربزرگ» داستانی معناگرا درباره مرگ و زندگی است. نخستین تصویر داستان، پدربزرگ بیماری را نشان میدهد که نوهاش به دیدن او رفته. پسر کوچک میگوید که پدربزرگ […]