مصطفی آلاحمد، نویسنده، فیلمساز و نقاش ایرانی، در یادداشتی که در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده، با تشریح مفهوم «نظام پساتوتالیتر» مینویسد در این مرحله، حکومت اگرچه ساختار قدرت خود را حفظ میکند، اما ایدئولوژی دیگر نقش یک باور را ندارد و صرفاً به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. او با استناد به دیدگاههای واتسلاف هاول و هانا آرنت، فرسایش ایمان به ایدئولوژی، گسترش شکاف میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم و فاصله گرفتن قدرت از مشروعیت را از مهمترین ویژگیهای این دوره برمیشمارد.
متن این یادداشت به شرح زیر است:
🔲 دوران پساتوتالیتر
مصطفا آلاحمد
نظام پساتوتالیتر، Post-totalitarian regime مرحلهای است که یک حکومت توتالیتر ساختار قدرت خود را حفظ کرده است، اما نیروی محرک آن، یعنی باور به ایدئولوژی، رو به فرسایش میرود. در این مرحله، ایدئولوژی پیش از آن که یک «باور» باشد به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. در این دوره شعارها باید تکرار شوند، اما الزاما کسی به این شعارها ایمان ندارد. در موقعیت پساتوتالیتر حتی بخشی از کارگزاران حکومت نیز مناسک و شعارهای رسمی را نه از سر اعتقاد، بلکه برای پرهیز از هزینههای شخصی و حفظ نظام تکرار میکنند. در این جا همانطور که واتسلاف هاول میگوید، نظام، سالهای طولانی زیر سقفی از دروغ به حیات خود ادامه میدهد. این حالت، نظام را به یک تئاتر ابزورد تبدیل میکند که بازیگرانش میدانند در نمایشی دروغین ایفای نقش میکنند که مخاطبی ندارد، اما صحنه را ترک نمیکنند.
در این مرحله، رهبر توتالیتر نیز به تدریج از جایگاه یک شخصیت کاریزماتیک و مقتدر فاصله میگیرد. نقش او پیش از آن که هدایتگر باشد، به یک رهبر صوری تنزل پیدا میکند. در این مرحله و همانطور که هانا آرنت میگوید بخش مهمی از تصمیمات و اداره کشور به شبکهای از نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، قضایی و بوروکراتیک واگذار میشود؛ نهادهایی که مأموریت اصلیشان حفظ ساختار قدرت است و نه حکومتداری.
همزمان، فاصلهی میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم روز به روز عمیقتر میشود. در چنین وضعیتی، رانت، فساد و ناشایستسالاری بیش از پیش به ابزار حفظ شبکههای قدرت تبدیل میشوند.
در این شرایط، رژیم پساتوتالیتر الزاماً در آستانه فروپاشی نیست؛ اما وارد مرحلهای شده است که مهمترین سرمایه خود، یعنی ایمان به ایدئولوژی را از دست داده است. از همینجا، شکاف میان «قدرت» و «مشروعیت» آغاز میشود، شکافی که نظام را از هر زمان دیگری به فروپاشی نزدیکتر میکند.
#مصطفا_آل_احمد
#پساتوتالیتر
#post_totalitarianism
@Tavaana_TavaanaTech
متن این یادداشت به شرح زیر است:
🔲 دوران پساتوتالیتر
مصطفا آلاحمد
نظام پساتوتالیتر، Post-totalitarian regime مرحلهای است که یک حکومت توتالیتر ساختار قدرت خود را حفظ کرده است، اما نیروی محرک آن، یعنی باور به ایدئولوژی، رو به فرسایش میرود. در این مرحله، ایدئولوژی پیش از آن که یک «باور» باشد به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل میشود. در این دوره شعارها باید تکرار شوند، اما الزاما کسی به این شعارها ایمان ندارد. در موقعیت پساتوتالیتر حتی بخشی از کارگزاران حکومت نیز مناسک و شعارهای رسمی را نه از سر اعتقاد، بلکه برای پرهیز از هزینههای شخصی و حفظ نظام تکرار میکنند. در این جا همانطور که واتسلاف هاول میگوید، نظام، سالهای طولانی زیر سقفی از دروغ به حیات خود ادامه میدهد. این حالت، نظام را به یک تئاتر ابزورد تبدیل میکند که بازیگرانش میدانند در نمایشی دروغین ایفای نقش میکنند که مخاطبی ندارد، اما صحنه را ترک نمیکنند.
در این مرحله، رهبر توتالیتر نیز به تدریج از جایگاه یک شخصیت کاریزماتیک و مقتدر فاصله میگیرد. نقش او پیش از آن که هدایتگر باشد، به یک رهبر صوری تنزل پیدا میکند. در این مرحله و همانطور که هانا آرنت میگوید بخش مهمی از تصمیمات و اداره کشور به شبکهای از نهادهای امنیتی، اطلاعاتی، نظامی، قضایی و بوروکراتیک واگذار میشود؛ نهادهایی که مأموریت اصلیشان حفظ ساختار قدرت است و نه حکومتداری.
همزمان، فاصلهی میان روایت رسمی و واقعیت زندگی مردم روز به روز عمیقتر میشود. در چنین وضعیتی، رانت، فساد و ناشایستسالاری بیش از پیش به ابزار حفظ شبکههای قدرت تبدیل میشوند.
در این شرایط، رژیم پساتوتالیتر الزاماً در آستانه فروپاشی نیست؛ اما وارد مرحلهای شده است که مهمترین سرمایه خود، یعنی ایمان به ایدئولوژی را از دست داده است. از همینجا، شکاف میان «قدرت» و «مشروعیت» آغاز میشود، شکافی که نظام را از هر زمان دیگری به فروپاشی نزدیکتر میکند.
#مصطفا_آل_احمد
#پساتوتالیتر
#post_totalitarianism
@Tavaana_TavaanaTech
👍29❤2👌1
Forwarded from گفتوشنود
مولوی عبدالحمید: مذاکره و گفتوگو بهترین راه نجات کشور است
مولوی عبدالحمید، امامجمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۹ تیرماه با اشاره به پیامدهای جنگ اخیر، تاکید کرد که بهترین راه برای حفظ کشور و جلوگیری از خسارتهای بیشتر، حلوفصل مسائل از طریق مذاکره و گفتوگو است.
وی با بیان اینکه گرانی و تورم «کمر مردم را شکسته است»، گفت جنگهای امروزی ویرانگرتر از گذشتهاند و کشور ایران که سالها با تحریم مواجه بوده، بیش از دیگران از تبعات اقتصادی جنگ آسیب دیده است.
عبدالحمید با اشاره به خسارات انسانی و تخریب زیرساختهای نظامی و اقتصادی کشور، این جنگ را برای ایران بسیار پرهزینه توصیف کرد و گفت مردم دیگر توان تحمل خسارتهای بیشتر، بهویژه در حوزه معیشت و اقتصاد را ندارند.
امامجمعه زاهدان از مسئولان خواست از رویکردهای احساسی و تنشزا پرهیز کرده و اختلافات را از مسیر گفتوگو حل کنند. او تاکید کرد نباید افرادی که از مذاکره و گفتوگو حمایت میکنند مورد حمله و تخریب قرار گیرند.
وی همچنین خواستار بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجی شد و گفت مسئولان باید هم اختلافات با کشورهای دیگر و هم نارضایتیهای گسترده داخلی را حلوفصل کنند و به مطالبات مردمی که در اعتراضات به خیابان آمدند رسیدگی شود.
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، آزادی زندانیان سیاسی و شنیدن دیدگاههای آنان را از اقداماتی دانست که میتواند به کاهش تنشها و افزایش همبستگی ملی کمک کند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو #اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مولوی عبدالحمید، امامجمعه اهلسنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۱۹ تیرماه با اشاره به پیامدهای جنگ اخیر، تاکید کرد که بهترین راه برای حفظ کشور و جلوگیری از خسارتهای بیشتر، حلوفصل مسائل از طریق مذاکره و گفتوگو است.
وی با بیان اینکه گرانی و تورم «کمر مردم را شکسته است»، گفت جنگهای امروزی ویرانگرتر از گذشتهاند و کشور ایران که سالها با تحریم مواجه بوده، بیش از دیگران از تبعات اقتصادی جنگ آسیب دیده است.
عبدالحمید با اشاره به خسارات انسانی و تخریب زیرساختهای نظامی و اقتصادی کشور، این جنگ را برای ایران بسیار پرهزینه توصیف کرد و گفت مردم دیگر توان تحمل خسارتهای بیشتر، بهویژه در حوزه معیشت و اقتصاد را ندارند.
امامجمعه زاهدان از مسئولان خواست از رویکردهای احساسی و تنشزا پرهیز کرده و اختلافات را از مسیر گفتوگو حل کنند. او تاکید کرد نباید افرادی که از مذاکره و گفتوگو حمایت میکنند مورد حمله و تخریب قرار گیرند.
وی همچنین خواستار بازنگری در سیاستهای داخلی و خارجی شد و گفت مسئولان باید هم اختلافات با کشورهای دیگر و هم نارضایتیهای گسترده داخلی را حلوفصل کنند و به مطالبات مردمی که در اعتراضات به خیابان آمدند رسیدگی شود.
مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان خود، آزادی زندانیان سیاسی و شنیدن دیدگاههای آنان را از اقداماتی دانست که میتواند به کاهش تنشها و افزایش همبستگی ملی کمک کند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو #اهل_سنت #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍17💔3❤1🕊1
چند روز پیش از صدور حکم اعدام برای ۱۲ تن از بازداشتشدگان دی ماه خونین ۱۴۰۴ در اصفهان خبر دادیم. یکی از افراد محکوم به اعدام «علیزضا رئیسی» است. او فرزند دختر عموی جاویدنام رامین رئیسی از کشته شدگان دی ماه است.
رامین رئیسی ۱۹ دی ماه کشته شد، پیکرش ۲۸ دی ماه به خانواده تحویل داده و در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. یک روز بعد از آن علیرضا رئیسی را بازداشت کردند.
تا بیست روز کسی از او خبر نداشت، بعدها خبر رسید که تهدید به تزریق آمپول هوا شده و زیر شکنجه بود تا به اعترافات اجباری تن دهد.
چند روز پیش خبر رسید که به اعدام محکوم شده است.
در جریان اعتراضات روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، واقع بین ملکشهر و کاوه، مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند که چهار عضو بسیج در این محل کشته شدهاند.
پس از این واقعه، در مرحله نخست ۵۹ نفر بازداشت شدند. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره این پرونده، ۲۳ نفر از بازداشتشدگان، با وجود آنکه گفته میشود نقشی در کشته شدن این چهار نفر نداشتهاند، تنها برای تکمیل پرونده با احکام ۵ تا ۱۰ سال حبس روبهرو شدهاند.
همچنین ۱۲ نفر از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شدهاند. گزارشها حاکی است که احکام این دوازده نفر در ۱۴ تیر ۱۴۰۵ در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شده است.
دادستان این پرونده محمد نخجوان و قضات آن محمد براتیدرچه و محمد توکلی (معروف به وکیلی) هستند. محمد توکلی پیشتر نیز قاضی پرونده «خانه اصفهان» بوده است.
#علیرضا_رئیسی #رامین_رئیسی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
رامین رئیسی ۱۹ دی ماه کشته شد، پیکرش ۲۸ دی ماه به خانواده تحویل داده و در باغ رضوان اصفهان به خاک سپرده شد. یک روز بعد از آن علیرضا رئیسی را بازداشت کردند.
تا بیست روز کسی از او خبر نداشت، بعدها خبر رسید که تهدید به تزریق آمپول هوا شده و زیر شکنجه بود تا به اعترافات اجباری تن دهد.
چند روز پیش خبر رسید که به اعدام محکوم شده است.
در جریان اعتراضات روز ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان علیخانی اصفهان، واقع بین ملکشهر و کاوه، مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند که چهار عضو بسیج در این محل کشته شدهاند.
پس از این واقعه، در مرحله نخست ۵۹ نفر بازداشت شدند. بر اساس اطلاعات منتشرشده درباره این پرونده، ۲۳ نفر از بازداشتشدگان، با وجود آنکه گفته میشود نقشی در کشته شدن این چهار نفر نداشتهاند، تنها برای تکمیل پرونده با احکام ۵ تا ۱۰ سال حبس روبهرو شدهاند.
همچنین ۱۲ نفر از متهمان این پرونده به اعدام محکوم شدهاند. گزارشها حاکی است که احکام این دوازده نفر در ۱۴ تیر ۱۴۰۵ در دیوان عالی کشور تأیید شده و پرونده برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام دادگاه انقلاب اصفهان ارجاع شده است.
دادستان این پرونده محمد نخجوان و قضات آن محمد براتیدرچه و محمد توکلی (معروف به وکیلی) هستند. محمد توکلی پیشتر نیز قاضی پرونده «خانه اصفهان» بوده است.
#علیرضا_رئیسی #رامین_رئیسی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
💔27🕊5❤3
Forwarded from گفتوشنود
وقتی تعصب فرمان میدهد؛ درباره تعصب، قدرت، دین و مقاومت
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
یقین همراه با تعصب اگر به دست قدرت بیفتد راه را برای طرد، سرکوب و خشونت باز میکند. تاریخ بارها نشان داده است که تعصب فقط یک احساس درونی نیست؛ میتواند محکمه بسازد، کتاب بسوزاند، جانها را خاموش کند، هنر را ممنوع کند، علم را به دادگاه بکشاند و زندگی انسانها را به نام «حقیقت»ی قطعی درهم بشکند.
در چنین لحظاتی خطر فقط در شمشیر و زندان نیست؛ در زبانی است که انسان را پیش از آنکه دیده شود به مومن و کافر، پاک و ناپاک یا خودی و بیگانه تقسیم میکند. از همین زبان است که حذف آغاز میشود: نخست نام دیگری عوض میشود، بعد حقش تضییع میشود و سرانجام رنج او طبیعی و حتی لازم جلوه میکند. تعصب پیش از آنکه خشونت بسازد، خیال اخلاقی جامعه را فرسوده میکند و مردم را به تماشاگران آرام بیعدالتی تبدیل میکند.
یادداشتهای این پرونده شامل روایتهایی است که در آنها باور، قدرت، قانون، دین، نژاد و فرهنگ به هم گره خوردهاند. روی دیگر همین روایتها اما ایستادگی است: کسانی که پرسیدند، مخالفت کردند، هزینه دادند و نگذاشتند یقین رسمی آخرین کلام باشد. این روایتها نشان میدهد که آزادی، عمدتا از دل جدال با قدرتهایی زاده میشود که خود را صاحب حقیقت مطلق میداند.
کتابچه «وقتی تعصب فرمان میدهد» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-5/
#تعصب #جزم_اندیشی #رواداری #آزاد_اندیشی #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤12👌3👍1
ادامه برخوردهای امنیتی و قضایی با فعالان صنفی معلمان، بار دیگر به صدور حکم حبس برای یکی از اعضای شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران انجامید.
بر اساس گزارش کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، شکرالله احمدی، بازرس این شورا و عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس، از سوی شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ممسنی در مجموع به سه سال و هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است.
بر اساس این حکم، او بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی» به سه سال حبس و بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» به هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است. این حکم بدوی است و احمدی از زمان ابلاغ رأی، ۲۰ روز فرصت دارد تا درخواست تجدیدنظر کند.
احمدی ۲۰ دی۱۴۰۴ در منزل خود در نورآباد ممسنی بازداشت شده و پس از چند روز به قید وثیقه آزاد شده بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با محکومکردن این حکم تأکید کرده که فعالیت صنفی، دفاع از حقوق معلمان و پیگیری مطالبات آموزشی و معیشتی جرم نیست و نباید با اتهامهای امنیتی و احکام سنگین قضایی پاسخ داده شود.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش کانال شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، شکرالله احمدی، بازرس این شورا و عضو هیئتمدیره انجمن صنفی معلمان فارس، از سوی شعبه ۱۰۳ دادگاه کیفری ممسنی در مجموع به سه سال و هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است.
بر اساس این حکم، او بابت اتهام «اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم علیه امنیت داخلی و خارجی» به سه سال حبس و بابت اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی» به هفت ماه و ۱۵ روز حبس محکوم شده است. این حکم بدوی است و احمدی از زمان ابلاغ رأی، ۲۰ روز فرصت دارد تا درخواست تجدیدنظر کند.
احمدی ۲۰ دی۱۴۰۴ در منزل خود در نورآباد ممسنی بازداشت شده و پس از چند روز به قید وثیقه آزاد شده بود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران با محکومکردن این حکم تأکید کرده که فعالیت صنفی، دفاع از حقوق معلمان و پیگیری مطالبات آموزشی و معیشتی جرم نیست و نباید با اتهامهای امنیتی و احکام سنگین قضایی پاسخ داده شود.
@Tavaana_TavaanaTech
💔15🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاویدنام ابراهیم روستانیا؛ ۷۳ روز رنج پس از اصابت گلوله و مرگ بر اثر عوارض جراحات
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
ابراهیم روستانیا، ۵۹ ساله، صاحب یک فروشگاه لوازم ورزشی و از جانباختگان اعتراضات، روز ۱۹ دی ۱۴۰۴ در منطقه گلشهر کرج بر اثر شلیک گلوله از ناحیه گردن بهشدت مجروح شد و پس از ۷۳ روز بستری در بخش مراقبتهای ویژه، سوم فروردین ۱۴۰۵ جان خود را از دست داد.
بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله از سمت راست گردن او وارد و از سمت چپ خارج شد. او ابتدا به یک مرکز درمانی با امکانات محدود منتقل شد؛ جایی که تنها خونریزیاش کنترل شد. سپس با تأخیر به بیمارستان دیگری انتقال یافت. پزشکان اعلام کردند که به دلیل تأخیر در رسیدگی، لختههای خون موجب سکته گسترده مغزی شده و بخش بزرگی از مغز او از بین رفته است. در پی این آسیب، سمت راست بدنش فلج شد و توانایی سخن گفتن، غذا خوردن و حرکت کردن را از دست داد.
روستانیا ۷۳ روز در بخش آیسییو بستری بود و در این مدت به دستگاه تنفس مصنوعی متصل بود. او همچنین به عفونت شدید ریه مبتلا شد و بنا بر گزارشها، طی دوران بستری حدود ۵۰ کیلوگرم از وزن خود را از دست داد.
سرانجام، سوم فروردین ۱۴۰۵ بر اثر عوارض ناشی از جراحات وارده درگذشت.
ابراهیم روستانیا دارای دو دختر است. پیکر او از کهریزک به خانواده تحویل داده شد و در بهشت سکینه کرج، قطعه ۴۲، ردیف ۴۰، شماره ۴۰ به خاک سپرده شد.
خانواده او با مرور روزهای بستریاش از رنج طولانی این جاویدنتم یاد میکنند؛ روزهایی که به دلیل جراحات شدید قادر به سخن گفتن نبود و تنها با فشردن دست عزیزانش به حضور آنان پاسخ میداد. آنان همچنین از حسرت بازگشت او به خانه و تأثیر عمیق این فقدان بر زندگی خانواده سخن میگویند.
دخترش در اینستاگرام نوشته:
«مدتی که بابام بیمارستان بود
من دلم نمیومد بغلش کنم
دلم نمیومد به گردنش که تیر خورده بود😓
یا صورتش رو دست بزنم
چون فکر میکردم دردش میگیره
آخه بابام نمیتونست حرف بزنه😭
نمیتونست بگه کجاش درد میکنه
من فقط دستشو میبوسیدم
بابام دستمو سفت فشار میداد
پاهاشو میبوسیدم
روی قفسه سینشو میبوسیدم
بهش میگفتم بابااا من قلبمو میذارم اینجا کنار تو
قوی باش باباااا
دخترا منتظرتن دخترا چشم انتظارتن🥺
من مثل برگ گل بهش نگاه میکردم
مثل برگ گل ازش مراقبت میکردم
فکر میکردم میاد خونه😭
از همه چیم گذشتم
تا از برگ گلم مراقبت کنم با خودم میگفتم تا هر زمان که نیاز باشه
میذارمش روی چشمام پرستاریشو میکنم
تا فقط یه بار دیگه ببینم روی پاهاش وایساده
یه بار دیگه قدم میذاره توی خونه
خونَم روشن میشه نور برمیگرده توی خونه
به خودشم گفتم، گفتم باباااا دردت به سرم
مرد شجاعم مرد با غیرتم
تحمل کن،من نور زندگیمو برگردونم خونه.😭
آخه شماها جنستون از چیییه؟؟؟
قلب ندارید؟؟ وجدان ندارید؟؟؟
ما که دلمون نمیومد به برگ گلمون دست بزنیم مبادا دردش بگیره،شماها چجوری اسلحه رو نشونه گرفتید سمتشون شلیک کردید؟؟
آخ بابااا چی کشیدی وقتی اون گلوله نشست توی گردنت؟؟؟😭😭
بمیره دخترت برات،بمیرم برااااات،بمیرم برای گردنت
بمیرم واسه اشکات بابااا😓
دلم تنگه بابا دلم تنگه باباااا😭
شش ماه گذشته از تیر خوردنت
صد و نه روز از پر کشیدنت
خودم اینجام اما دلم هنوز توی اتاق آی سی یو کنار تخت شماره یک مونده
دارم دستاتو میبوسم التماس میکنم قوی بمووون😭
۱۹ دی ۱۴۰۴، سوم فروردین ۱۴۰۵🕊🕊
نمیتونم این صدارو فراموش کنم...
#جاویدنام_ابراهیم_روستانیا🥀🥀🕊🕊 »
#ابراهیم_روستانیا #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
احمد آنجفی ، ۶۸ ساله، قهرمان دو دوره آسیایی، در شهر اراک روز ۱۸ دیماه در جریان اعتراضات دی ۱۴۰۴ مقابل مصلای اراک کشته شد.
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
فرشته دختر احمد آنجفی با انتشار این ویدیوها نوشته است:
«شش ماهه که بابام رفته و من همچنان عمیقاً احساس بیپناهی میکنم. فقدان اون همه عشق و حمایت بیمنت ترسناک و غمباره.
هر روز و هر روز به جای خالیش خیره میشم و با خودم میگم “بابام نیست. جدی بابام دیگه نیست. چطور زندگی همچنان ادامه داره، وقتی بابا نیست”
چند روز پیش بعد از شش ماه لباس ورزشی که دنیا بابا را با اون شناخت از کمد بیرون آوردم. فقط اینکه مواجه با وسایلش از دردناکترین دردناکترین بخشهای این سوگه.
باورم نمیشود که زمان پای بزرگش را چه سهل و بی تفاوت روی سوگهای ما گذاشت. زمان است که بابا را پس نمیدهد.
افسوس که زمان به عقب برنمیگردد و مهر بر دهان داریم.»
«هر روز دنبال یه نشونهام بابا…
دنبال اینکه بفهمم اون شب بهت چی گذشت،
چقدر درد کشیدی و توی اون لحظهها چه حالی داشتی.
هی از خودم میپرسم:
کی رسوندت بیمارستان؟
اصلاً بعدش چی شد؟
اخه تک و تنها بودی
کسی کنارت بود وقتی درد میکشیدی؟
به ما فکر کردی؟
خواستی زنگ بزنی؟
گوشیت و وسیلههات و لباسات چی شدن؟
این سوالا ولم نمیکنن…
هر بار کسی بهم خبری میده یا چیزی تعریف میکنه،
قلبم از نو میشکنه.
من فقط میخوام بدونم تو اون شبِ لعنتی چه بر سرت اومد بابا
💔
تو عاشق شادی بودی، دلم میخواد همه با این تصویر بشناسنت
💔
برای درست کردن و صدا گذاشتن و نوشتن و پست کردن این ویدیو تمام اشکهای عالم واسم کم بود.»
#جاوید_نام_احمد_آنجفی #احمد_آنجفی #دادخواهی
@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤7🕊1
Forwarded from گفتوشنود
تخلیه اجباری کلیسای تاریخی پطرس تهران؛ فصلی تازه از فشار بر مسیحیان ایران
بر اساس گزارشهای سازمان ماده ۱۸، روند تخلیه اجباری مجموعه تاریخی کلیسای انجیلی پطرس مقدس تهران تقریباً به پایان رسیده است.
خانوادههایی که سالها در این مجموعه زندگی کردهاند، خانههای خود را ترک کردهاند و به دیگر ساکنان نیز دستور داده شده تا محل را تخلیه کنند. بسیاری از این خانوادهها سالمند و کمدرآمد هستند و دههها در این مجموعه زندگی کردهاند.
این تنها تخلیه چند خانه نیست؛ بلکه ادامه روندی است که از سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ با مصادره تدریجی اموال کلیسا آغاز شد. امروز نگرانیها درباره تخریب یا تغییر کاربری یکی از قدیمیترین کلیساهای پروتستان ایران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
کلیسای پطرس که در سال ۱۸۷۲ بنا شده، بخشی از میراث تاریخی و مذهبی ایران است. اما اکنون آینده این مجموعه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که فشارها بر جامعه مسیحی ایران در هفتههای اخیر به شکل قابل توجهی افزایش یافته است؛ از تخریب کلیسای تاریخی انجیلی مشهد، تا تأیید احکام سنگین زندان برای پنج شهروند مسیحی، و نگرانیهای بینالمللی درباره وضعیت غزال مرزبان، نوکیش مسیحی زندانی در اوین که در اعتصاب غذا به سر میبرد.
مصادره اموال، محدودیت آزادی عبادت و فشارهای امنیتی علیه مسیحیان ایران، بهویژه نوکیشان مسیحی، دهههاست ادامه دارد و همچنان نگرانی نهادهای حقوق بشری جهان را برانگیخته است.
#مسیحیان_ایران #کلیسای_پطرس #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
بر اساس گزارشهای سازمان ماده ۱۸، روند تخلیه اجباری مجموعه تاریخی کلیسای انجیلی پطرس مقدس تهران تقریباً به پایان رسیده است.
خانوادههایی که سالها در این مجموعه زندگی کردهاند، خانههای خود را ترک کردهاند و به دیگر ساکنان نیز دستور داده شده تا محل را تخلیه کنند. بسیاری از این خانوادهها سالمند و کمدرآمد هستند و دههها در این مجموعه زندگی کردهاند.
این تنها تخلیه چند خانه نیست؛ بلکه ادامه روندی است که از سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ با مصادره تدریجی اموال کلیسا آغاز شد. امروز نگرانیها درباره تخریب یا تغییر کاربری یکی از قدیمیترین کلیساهای پروتستان ایران بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
کلیسای پطرس که در سال ۱۸۷۲ بنا شده، بخشی از میراث تاریخی و مذهبی ایران است. اما اکنون آینده این مجموعه همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
این اتفاق در حالی رخ میدهد که فشارها بر جامعه مسیحی ایران در هفتههای اخیر به شکل قابل توجهی افزایش یافته است؛ از تخریب کلیسای تاریخی انجیلی مشهد، تا تأیید احکام سنگین زندان برای پنج شهروند مسیحی، و نگرانیهای بینالمللی درباره وضعیت غزال مرزبان، نوکیش مسیحی زندانی در اوین که در اعتصاب غذا به سر میبرد.
مصادره اموال، محدودیت آزادی عبادت و فشارهای امنیتی علیه مسیحیان ایران، بهویژه نوکیشان مسیحی، دهههاست ادامه دارد و همچنان نگرانی نهادهای حقوق بشری جهان را برانگیخته است.
#مسیحیان_ایران #کلیسای_پطرس #آزادی_باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
💔24❤3🕊1
گزارشهای تازه از زندان اوین حاکی از آن است که شیوا اسماعیلی، مرضیه فارسی، فروغ تقیپور و زهرا صفایی همچنان از حق تماس تلفنی با خانوادههای خود محروم هستند. این محدودیت از اوایل خردادماه، پس از مشارکت شماری از زندانیان سیاسی زن در کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» آغاز شده و تاکنون ادامه دارد.
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
همزمان، وضعیت جسمانی شیوا اسماعیلی نیز نگرانکننده گزارش شده است. بر اساس گزارشها، او به دلیل درد شدید کمر به درمان تخصصی نیاز دارد، اما با وجود تأیید پزشکان، مسئولان زندان و نهادهای امنیتی همچنان از اعزام او به مراکز درمانی جلوگیری کردهاند.
به گزارش منابع حقوق بشری، همزمان با تشدید فضای امنیتی در بند زنان زندان اوین، شماری از زندانیان سیاسی علاوه بر محرومیت از تماس تلفنی، با محدودیت در ملاقات با خانواده و دسترسی به وکیل نیز روبهرو شدهاند. گفته میشود این فشارها پس از برگزاری مراسم یادبود، برنامههای جمعی و اعتراض زندانیان به اجرای احکام اعدام افزایش یافته و برخی زندانیان نیز به دلیل همراهی با این اقدامات، از سوی مسئولان زندان و نهادهای امنیتی تهدید شدهاند.
@Tavaana_TavaanaTech
💔16🕊3
تداوم محرومیت مهدی ساورعلیا از درمان؛ دادگاه او ۲۱ تیر برگزار میشود
مهدی ساورعلیا، زندانی سیاسی که در دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است، همچنان از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، وی در جریان بازداشت و شکنجه دچار آسیبهای جسمی متعددی شده است. شکستگی جمجمه بر اثر ضربه به سر، که آثار آن همچنان بهوضوح قابل مشاهده است، از جمله این آسیبهاست. با وجود تشکیل لخته خون، تنها دو نوبت تزریق برای درمان او انجام شده و تاکنون از انتقال وی به مراکز درمانی تخصصی جلوگیری شده است.
منابع مطلع همچنین از جابهجایی مهرههای کمر، ترکخوردگی استخوان پای چپ و شکستگی انگشت میانی دست راست این زندانی سیاسی خبر میدهند؛ آسیبهایی که گفته میشود در نتیجه شکنجه به او وارد شدهاند.
مهدی ساورعلیا بیش از ۱۰۰ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی سپری کرده و با اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» روبهرو است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، جلسه رسیدگی به پرونده او روز ۲۱ تیرماه در دادگاه انقلاب کرج برگزار خواهد شد.
#مهدی_ساور_علیا #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
مهدی ساورعلیا، زندانی سیاسی که در دیماه ۱۴۰۴ بازداشت شده است، همچنان از دسترسی به خدمات درمانی مناسب محروم مانده است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، وی در جریان بازداشت و شکنجه دچار آسیبهای جسمی متعددی شده است. شکستگی جمجمه بر اثر ضربه به سر، که آثار آن همچنان بهوضوح قابل مشاهده است، از جمله این آسیبهاست. با وجود تشکیل لخته خون، تنها دو نوبت تزریق برای درمان او انجام شده و تاکنون از انتقال وی به مراکز درمانی تخصصی جلوگیری شده است.
منابع مطلع همچنین از جابهجایی مهرههای کمر، ترکخوردگی استخوان پای چپ و شکستگی انگشت میانی دست راست این زندانی سیاسی خبر میدهند؛ آسیبهایی که گفته میشود در نتیجه شکنجه به او وارد شدهاند.
مهدی ساورعلیا بیش از ۱۰۰ روز از دوران بازداشت خود را در سلول انفرادی سپری کرده و با اتهاماتی از جمله «اجتماع و تبانی» و «تبلیغ علیه نظام» روبهرو است.
بر اساس اطلاعات دریافتی، جلسه رسیدگی به پرونده او روز ۲۱ تیرماه در دادگاه انقلاب کرج برگزار خواهد شد.
#مهدی_ساور_علیا #از_بازداشتیها_بگو
@Tavaana_TavaanaTech
💔21🕊1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زادروز مینو مجیدی؛ دادخواهی یعنی زنده نگه داشتن حقیقت
دادخواهی تنها پیگیری یک پرونده قضایی نیست؛ ایستادگی در برابر فراموشی است. خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان، اجازه نمیدهند روایت قربانیان در میان انکار، سرکوب و گذر زمان خاموش شود. هر سالگرد و هر زادروز، یادآوری این حقیقت است که عدالت، بدون پافشاری بر حقیقت، دستیافتنی نخواهد بود.
مهسا پیرایی، دختر جاویدنام مینو مجیدی، در سالروز تولد مادرش با انتشار ویدیویی نوشت:
«تولدت مبارک مادر جانم…
ای زندهتر از همه زندهها.»
او در ادامه تأکید میکند:
«امروز، به جای شمعهای تولد، یاد تو را با عهدی روشن گرامی میدارم: عهدی برای فراموش نکردن، برای خاموش نشدن، و برای دادخواهی.»
و در بخشی دیگر از این نوشته مینویسد:
«عدالت، هدیهای نیست که کسی ببخشد؛ حقی است که باید به آن رسید.»
مینو مجیدی، ۶۲ ساله، روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در کرمانشاه با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد. مهسا پیرایی پیشتر گفته بود بدن مادرش از پشت تا کمر هدف بیش از ۱۶۷ گلوله ساچمهای قرار گرفته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
دادخواهی تنها پیگیری یک پرونده قضایی نیست؛ ایستادگی در برابر فراموشی است. خانوادههای دادخواه با زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان، اجازه نمیدهند روایت قربانیان در میان انکار، سرکوب و گذر زمان خاموش شود. هر سالگرد و هر زادروز، یادآوری این حقیقت است که عدالت، بدون پافشاری بر حقیقت، دستیافتنی نخواهد بود.
مهسا پیرایی، دختر جاویدنام مینو مجیدی، در سالروز تولد مادرش با انتشار ویدیویی نوشت:
«تولدت مبارک مادر جانم…
ای زندهتر از همه زندهها.»
او در ادامه تأکید میکند:
«امروز، به جای شمعهای تولد، یاد تو را با عهدی روشن گرامی میدارم: عهدی برای فراموش نکردن، برای خاموش نشدن، و برای دادخواهی.»
و در بخشی دیگر از این نوشته مینویسد:
«عدالت، هدیهای نیست که کسی ببخشد؛ حقی است که باید به آن رسید.»
مینو مجیدی، ۶۲ ساله، روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱ در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در کرمانشاه با شلیک نیروهای جمهوری اسلامی کشته شد. مهسا پیرایی پیشتر گفته بود بدن مادرش از پشت تا کمر هدف بیش از ۱۶۷ گلوله ساچمهای قرار گرفته بود.
@Tavaana_TavaanaTech
💔33❤5
Forwarded from تواناتک Tavaanatech
مراقب ابلاغیههای جعلی در پیامرسانها باشید
کلاهبرداران با ارسال پیامهای جعلی در پیامرسانهایی مانند ایتا، روبیکا و بله، کاربران را به بازکردن لینکهای آلوده ترغیب میکنند. این لینکها ممکن است برای سرقت اطلاعات بانکی، برداشت غیرمجاز از حساب یا نصب بدافزار روی تلفن همراه طراحی شده باشند.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6👌1
Forwarded from گفتوشنود
برتراند راسل، فیلسوف خداناباور، یکی از برجستهترین متفکران قرن بیستم بود که در حوزههای گوناگونی مانند منطق، ریاضیات، تاریخ، و جامعهشناسی فعالیت داشت.
او به عنوان یک همهچیزدان، نقش مهمی در توسعه فلسفه تحلیلی ایفا کرد و به خاطر نوشتههایش در نقد باورهای دینی و بهویژه مسیحیت شناخته میشود.
کتاب “چرا مسیحی نیستم؟” مجموعهای از مقالات راسل در این زمینه است. هرچند او در مناظره با فردریک کاپلستون اظهار داشت که قادر به اثبات بیخدایی نیست، اما بعداً با مطرح کردن تمثیل قوری سماوی، به دفاع از دیدگاه بیخدایانه پرداخت و از ندانمگرایی فاصله گرفت.
راسل در طول عمر خود به عنوان لیبرال، سوسیالیست و صلحطلب شناخته میشد، اما ذهن شکگرای او همواره مانع از انطباق کامل با این برچسبها بود.
https://dialog.tavaana.org/bertrand-russell-tolerance/
#برتراندراسل #فیلسوف #خداناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
او به عنوان یک همهچیزدان، نقش مهمی در توسعه فلسفه تحلیلی ایفا کرد و به خاطر نوشتههایش در نقد باورهای دینی و بهویژه مسیحیت شناخته میشود.
کتاب “چرا مسیحی نیستم؟” مجموعهای از مقالات راسل در این زمینه است. هرچند او در مناظره با فردریک کاپلستون اظهار داشت که قادر به اثبات بیخدایی نیست، اما بعداً با مطرح کردن تمثیل قوری سماوی، به دفاع از دیدگاه بیخدایانه پرداخت و از ندانمگرایی فاصله گرفت.
راسل در طول عمر خود به عنوان لیبرال، سوسیالیست و صلحطلب شناخته میشد، اما ذهن شکگرای او همواره مانع از انطباق کامل با این برچسبها بود.
https://dialog.tavaana.org/bertrand-russell-tolerance/
#برتراندراسل #فیلسوف #خداناباور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👌1
روایتِی از جهنم و قتلگاه انسانیت، روز بیستم تیر ماه
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
شب را به سختی تا صبح گذراندیم؛ نه خوابی بود و نه جایی برای نشستن. نفسکشیدن، خودِ عذاب بود و نشستن، ناممکن. اگر هم مجالی برای استراحت مییافتیم، تنها به شیوهی کتابهای چیده شده در قفسه، پهلو به پهلو؛ آنهم نه برای همه. بسیاری، ایستاده در میانِ تراکمِ تنها، خواب را به چشم میدیدند.
ساعت از ده یا یازده صبح گذشته بود. گرما در آن قرنطینهی جهنمی، چون دستی نادیدنی، گلویمان را میفشرد و نفس کشیدن را دشوارتر از همیشه میکرد. مجرمان خطرناک، نیمهبرهنه در میان جمع پرسه میزدند و نگاههای سنگین و هولناکشان پیوسته بر چهرهی نوجوانان کمسنوسال میلغزید؛ نگاههایی که از خشونت و تهدید سرشار بود و بیم تعرض را لحظهای از دلها دور نمیکرد.
در آن فضای خفقانآور در داخل دستشویی؛ پیرمردی لاغر و از پاافتاده، بیپناه در چنگال خشونت کفتارها گرفتار شده بود. مجرمان خطرناک یکی پس از دیگری، به او تجاوز میکردند و او زیر بار تحقیر و رنجی وصفناشدنی در هم میشکست و ما، خاموش و درمانده، تنها شاهدان این سقوط هولناک غیر انسانی بودیم.
ناگهان، فریادِ دژخیمان با صدای لولهها و چوبهایی که بر در میکوبیدند ، سکوتِ مرگبار را شکست: «تا سه میشماریم، باید بدوید داخل حیاط!» و ما، درهمفشرده و وحشتزده، زیر بارشِ ضربات، به بیرون رانده شدیم.
روی آسفالتِ گداختهی حیاط در گرمای سوزان، برای آمارگیری نشستیم. کفِ پاهایمان از سوزشِ داغ تاول میزد، اما سکوت، قانونِ مطلق بود؛ سکوتی که کوچکترین لغزش در آن، به قیمتِ بیهوشی زیر ضربات تمام میشد. نیمساعت در این جهنمِ سوزان گذشت تا استوار محمدیان، با چهرهای که تجسمِ تحقیر بود، رو به رویمان ایستاد: چهار دستوپا راه برید... سوار هم بشید... زود باشید!
باورکردنی نبود؛ اما اینجا کهریزک بود، جایی که باورها در آن ذبح میشدند. از نوجوان هفدهساله تا پیرمرد شصتساله، همه مجبور شدیم با تنهای برهنه و زخمخورده، بر دست و زانو، روی آسفالتِ سوزان بخزیم. من به دلیل شکستگیِ مچ پا، توانِ همراهی نداشتم.
محمدیان، با خونسردیِ یک بیمار روانی که از تماشای رنجِ ما ارضا میشد، نزدیک شد. لولهی پیویسی را بر کفِ دستانم فرود آورد؛ پنج ضربهی وحشیانه که پوست و گوشت را درید، استخوان را لرزاند و کف دستم سریعا کبود شد. نگاه شکنجه گر ، بازی با درد بود؛ بازی با روحِ ما.
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم...
شکنجه گران ما را وادار میکردند بر دوش یکدیگر سوار شویم و چهار دست و پا بر روی آسفالت داغ حرکت کنیم. در میان فریادها و نالهها، نگهبان با طرح پرسشهایی تحقیرآمیز از ما میخواست با صدای بلند پاسخ دهیم: «اینجا کجاست؟» ـ «کهریزک»، «کهریزک کجاست؟» ـ «آخر دنیا»، «آدم شدید؟» ـ «بله قربان».
پس از آن، با ضرب و شتم و استفاده از لوله و چوب بر سر، صورت و بدن، به قرنطینه بازگردانده شدیم؛ در حالی که بسیاری زخمی، بیجان و دچار عفونت بودند. حال امیر جوادیفر، که پیشتر نیز آسیب دیده بود، روزبهروز وخیمتر میشد. پس از حدود یک روز گرسنگی، غذای ناهار تنها تکهای نان کپکزده و مقداری سیبزمینی فاسد بود که با دستهای آلوده توزیع میشد. برای زنده ماندن، ناچار بودیم این شرایط را تحمل کنیم، هرچند بسیاری بر اثر درد و فشار روانی توان خوردن نداشتند. آب آشامیدنی نیز غیربهداشتی و دارای بوی نامطبوع بود و در بطریهای کثیفی که از سرویسهای بهداشتی آورده میشد، در اختیار ما قرار میگرفت.
صد و هفتاد نفر در فضایی حدود شصت متر مربع، بدون هیچ روزنهای برای تهویه، نگهداری میشدند. هر دقیقه به اندازه ساعتها میگذشت و گویی زمان در آنجا از حرکت بازایستاده بود. با فرارسیدن شب، شرایط دشوارتر شد و دستور داده شد دود موتورخانه به داخل قرنطینه هدایت شود.
دود گازوئیل فضای قرنطینه را فراگرفت و تنفس را دشوار کرد. با وجود ازدحام شدید و دراز کشیدن افراد بر کف قرنطینه، سوزش چشمها بر اثر دود ادامه داشت و از چشم بسیاری ترشح خارج میشد. در آن تاریکیِ دودآلود، میانِ تنگیِ جا و سنگینیِ هوا، با خود میاندیشیدم: «اینجا واقعاً آخر دنیاست؛ جایی که حتی نفس کشیدن، جرمیست نابخشودنی.
آن شب را با با درد و رنج و ترسی که در عمقِ استخوانهایمان ریشه دوانده بود به صبح رساندیم؛ در انتظاری تلخ برای روزهایی که هر ثانیهاش، به سالی از رنج بدل میشد.
این نوشته بخشی از خاطرات قتلگاه کهریزک است و با هدف ثبت و حفظ آن تجربهها در حافظه تاریخی نگاشته میشود. ادامه این روایت فردا ، روز بیستویکم تیرماه ارائه خواهد شد.
از صفحه مسعود علیزاده
#بازداشتگاه_کهریزک #دادخواهی #علیه_فراموشی
@Tavaana_TavaanaTech
💔35❤9🕊3
وریشه مرادی از حضور در جلسه رسیدگی مجدد پرونده خودداری کرد
جلسه رسیدگی مجدد به پرونده وریشه مرادی، زندانی سیاسی و فعال حقوق زنان، روز شنبه ۲۰ تیرماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار نشد.
گزارشها حاکی است، با وجود حضور وکلای او در دادگاه، جلسه به دلیل خودداری وریشه مرادی از حضور، تشکیل نشد. او اعلام کرده است که دادگاه انقلاب را به رسمیت نمیشناسد.
دیوان عالی کشور پیشتر حکم اعدام وریشه مرادی را که آبان ۱۴۰۳ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام «بغی» صادر شده بود، به دلیل نقص تحقیقات و رعایت نشدن تشریفات قانونی نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به همان شعبه بازگردانده بود. به گفته وکیل او، از جمله ایرادهای دیوان عالی، تفهیم نشدن اتهامی بود که بر اساس آن حکم اعدام صادر شده است.
وریشه مرادی از مرداد ۱۴۰۲ در بازداشت به سر میبرد. مقامهای جمهوری اسلامی او را به عضویت در حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) متهم کردهاند، اما او و وکلایش این اتهامها را رد کردهاند.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، وریشه مرادی همچنان از ملاقات با خانواده و وکلای خود محروم است. او همچنین در دوران حبس، در دو پرونده دیگر نیز به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «تمرد و درگیری با مأمور» به احکام حبس محکوم شده است.
#وریشه_مرادی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
جلسه رسیدگی مجدد به پرونده وریشه مرادی، زندانی سیاسی و فعال حقوق زنان، روز شنبه ۲۰ تیرماه در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران برگزار نشد.
گزارشها حاکی است، با وجود حضور وکلای او در دادگاه، جلسه به دلیل خودداری وریشه مرادی از حضور، تشکیل نشد. او اعلام کرده است که دادگاه انقلاب را به رسمیت نمیشناسد.
دیوان عالی کشور پیشتر حکم اعدام وریشه مرادی را که آبان ۱۴۰۳ از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی با اتهام «بغی» صادر شده بود، به دلیل نقص تحقیقات و رعایت نشدن تشریفات قانونی نقض و پرونده را برای رسیدگی مجدد به همان شعبه بازگردانده بود. به گفته وکیل او، از جمله ایرادهای دیوان عالی، تفهیم نشدن اتهامی بود که بر اساس آن حکم اعدام صادر شده است.
وریشه مرادی از مرداد ۱۴۰۲ در بازداشت به سر میبرد. مقامهای جمهوری اسلامی او را به عضویت در حزب حیات آزاد کردستان (پژاک) متهم کردهاند، اما او و وکلایش این اتهامها را رد کردهاند.
بر اساس گزارشهای حقوق بشری، وریشه مرادی همچنان از ملاقات با خانواده و وکلای خود محروم است. او همچنین در دوران حبس، در دو پرونده دیگر نیز به اتهامهای «تبلیغ علیه نظام» و «تمرد و درگیری با مأمور» به احکام حبس محکوم شده است.
#وریشه_مرادی #نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤17🕊8💔5💯1
تداوم فشارها و شرایط نامناسب نگهداری فرهاد حافظی در زندان اوین
چند ماه پیش فرهاد حافظی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شده بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، فرهاد حافظی، پس از بهبودی نسبی و خروج از کما به سالن ۲ این زندان منتقل شده بود، اما همچنان با شرایط نامناسب نگهداری و فشارهای مستمر مواجه است.
بر اساس این گزارش، او پس از انتقال به سالن ۲ به دلیل کمبود فضا، مدتی در حسینیه زندان اسکان داده شد و حتی از داشتن محل ثابت برای استراحت محروم بود. همچنین محل خواب و اتاق او بهطور مکرر تغییر داده میشود؛ اقدامی که فشارهای روحی و روانی بر این زندانی را تشدید کرده است.
در این گزارش همچنین آمده است که برخی افراد با ارائه گزارشهای خلاف واقع و ایجاد حاشیه، زمینه اعمال فشار بیشتر بر فرهاد حافظی را فراهم کردهاند.
فرهاد حافظی همچنین از برخی امکانات اولیه محروم است. او محلی برای نگهداری مواد غذایی فاسدشدنی ندارد و با وجود مشکلات گوارشی و خونریزی، امکان استفاده منظم از حمام برایش فراهم نیست. علاوه بر این، حق تماس تلفنی او نیز بهشدت محدود شده و تنها بهندرت موفق به برقراری تماس با خانواده میشود.
با توجه به وضعیت جسمانی فرهاد حافظی پس از خروج از کما، ادامه این شرایط نگرانیها درباره سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
چند ماه پیش فرهاد حافظی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، بیهوش شده و به بیمارستان منتقل شده بود.
بر اساس اطلاعات دریافتی، فرهاد حافظی، پس از بهبودی نسبی و خروج از کما به سالن ۲ این زندان منتقل شده بود، اما همچنان با شرایط نامناسب نگهداری و فشارهای مستمر مواجه است.
بر اساس این گزارش، او پس از انتقال به سالن ۲ به دلیل کمبود فضا، مدتی در حسینیه زندان اسکان داده شد و حتی از داشتن محل ثابت برای استراحت محروم بود. همچنین محل خواب و اتاق او بهطور مکرر تغییر داده میشود؛ اقدامی که فشارهای روحی و روانی بر این زندانی را تشدید کرده است.
در این گزارش همچنین آمده است که برخی افراد با ارائه گزارشهای خلاف واقع و ایجاد حاشیه، زمینه اعمال فشار بیشتر بر فرهاد حافظی را فراهم کردهاند.
فرهاد حافظی همچنین از برخی امکانات اولیه محروم است. او محلی برای نگهداری مواد غذایی فاسدشدنی ندارد و با وجود مشکلات گوارشی و خونریزی، امکان استفاده منظم از حمام برایش فراهم نیست. علاوه بر این، حق تماس تلفنی او نیز بهشدت محدود شده و تنها بهندرت موفق به برقراری تماس با خانواده میشود.
با توجه به وضعیت جسمانی فرهاد حافظی پس از خروج از کما، ادامه این شرایط نگرانیها درباره سلامت و امنیت او را افزایش داده است.
#فرهاد_حافظی
@Tavaana_TavaanaTech
🕊18💔7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام همدلی علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، در ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴: هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود
علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، همزمان با فرارسیدن ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴، با انتشار یک پیام ویدیویی، ضمن ابراز همدلی با خانوادههای کشتهشدگان و دادخواهان، بر ضرورت زنده نگه داشتن یاد جانباختگان، زندانیان سیاسی و آسیبدیدگان تأکید کرد.
او در این پیام با اشاره به تداوم رنج مردم ایران گفت که سالهاست دشواریهای روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زندگی شهروندان سایه انداخته، اما این سرزمین همچنان از امید، همدلی و انسانیت تهی نشده است.
این مخاطب همچنین بر زنده نگه داشتن نام جانباختگان، زندانیان سیاسی، آسیبدیدگان و خانوادههای دادخواه تأکید کرد و گفت حافظه جمعی مردم ایران، احترام به انسانهایی را حفظ خواهد کرد که با شجاعت و مسئولیتپذیری، الهامبخش امید بودهاند.
او در ادامه با تکرار پیام «نه به اعدام»، از تلاشهای فعالان مدنی، کنشگران و سازمانهای حقوق بشری برای دفاع از حق زندگی و کرامت انسان قدردانی کرد و خواستار همدلی بیشتر با خانوادههای دادخواه و مردمی شد که زیر فشارهای سنگین زندگی روزگار میگذرانند.
این پیام با تأکید بر اینکه «هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود، هیچ انسانی نباید در رنج تنها بماند و هیچ امیدی نباید خاموش شود» به پایان رسید.
#همدلی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
علیرضا شفیعیخواه، زندانی سیاسی سابق، همزمان با فرارسیدن ششماهگی کشتار دیماه ۱۴۰۴، با انتشار یک پیام ویدیویی، ضمن ابراز همدلی با خانوادههای کشتهشدگان و دادخواهان، بر ضرورت زنده نگه داشتن یاد جانباختگان، زندانیان سیاسی و آسیبدیدگان تأکید کرد.
او در این پیام با اشاره به تداوم رنج مردم ایران گفت که سالهاست دشواریهای روانی، اقتصادی و اجتماعی بر زندگی شهروندان سایه انداخته، اما این سرزمین همچنان از امید، همدلی و انسانیت تهی نشده است.
این مخاطب همچنین بر زنده نگه داشتن نام جانباختگان، زندانیان سیاسی، آسیبدیدگان و خانوادههای دادخواه تأکید کرد و گفت حافظه جمعی مردم ایران، احترام به انسانهایی را حفظ خواهد کرد که با شجاعت و مسئولیتپذیری، الهامبخش امید بودهاند.
او در ادامه با تکرار پیام «نه به اعدام»، از تلاشهای فعالان مدنی، کنشگران و سازمانهای حقوق بشری برای دفاع از حق زندگی و کرامت انسان قدردانی کرد و خواستار همدلی بیشتر با خانوادههای دادخواه و مردمی شد که زیر فشارهای سنگین زندگی روزگار میگذرانند.
این پیام با تأکید بر اینکه «هیچ نامی نباید به فراموشی سپرده شود، هیچ انسانی نباید در رنج تنها بماند و هیچ امیدی نباید خاموش شود» به پایان رسید.
#همدلی #همبستگی
@Tavaana_TavaanaTech
❤30💯4👍2👌1
Forwarded from کلاس و کتاب توانا
همدلی از همزبانی خوشتر است؛ درباره همدلی، مدارا و زندگی مشترک
گفتوشنود از جایی آغاز میشود که شنیدن دشوار میشود. مدارا در زمانی که همه شبیه هم فکر میکنند هنر بزرگی نیست. دشواری از آنجا شروع میشود که با سخنی روبهرو میشویم که خوشایندمان نیست، با باوری که از آن فاصله داریم، با نقدی که ما را میآزارد یا با رنجشی که میان ما و دیگری دیوار میکشد.
در چنین لحظههایی آدمی آسان به داوری پناه میبرد. پیش از آنکه بشنود پاسخ میدهد، پیش از آنکه بفهمد محکوم میکند و پیش از آنکه خود را جای دیگری بگذارد او را به نامی فرو میکاهد: مخالف، متعصب، بیدین، عقبمانده، غربزده، بیگانه یا دشمن. بسیاری از گسستهای اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زبانی که راه فهم را میبندد و اختلاف را به تحقیر بدل میکند.
زندگی مشترک فقط به قانون و حق نیاز ندارد؛ به آداب رابطه نیز نیاز دارد. باید آموخت چگونه نقد کنیم، بشنویم، از رنجش عبور کنیم، با اختلاف کنار بیاییم و در جامعهای قطبیشده راهی برای گفتن، شنیدن و ماندن کنار هم پیدا کنیم.
این پرونده درباره همین مهارتهای ظریف و ضروری است؛ اینکه چگونه میتوان تفاوت را بهانه گسست نکرد و از دل اختلاف راهی به سوی فهم و همزیستی گشود؟
کتابچه «همدلی از همزبانی خوشتر است» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-6/
#همدلی #همزبانی #مدارا #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
گفتوشنود از جایی آغاز میشود که شنیدن دشوار میشود. مدارا در زمانی که همه شبیه هم فکر میکنند هنر بزرگی نیست. دشواری از آنجا شروع میشود که با سخنی روبهرو میشویم که خوشایندمان نیست، با باوری که از آن فاصله داریم، با نقدی که ما را میآزارد یا با رنجشی که میان ما و دیگری دیوار میکشد.
در چنین لحظههایی آدمی آسان به داوری پناه میبرد. پیش از آنکه بشنود پاسخ میدهد، پیش از آنکه بفهمد محکوم میکند و پیش از آنکه خود را جای دیگری بگذارد او را به نامی فرو میکاهد: مخالف، متعصب، بیدین، عقبمانده، غربزده، بیگانه یا دشمن. بسیاری از گسستهای اجتماعی از همینجا آغاز میشود؛ از زبانی که راه فهم را میبندد و اختلاف را به تحقیر بدل میکند.
زندگی مشترک فقط به قانون و حق نیاز ندارد؛ به آداب رابطه نیز نیاز دارد. باید آموخت چگونه نقد کنیم، بشنویم، از رنجش عبور کنیم، با اختلاف کنار بیاییم و در جامعهای قطبیشده راهی برای گفتن، شنیدن و ماندن کنار هم پیدا کنیم.
این پرونده درباره همین مهارتهای ظریف و ضروری است؛ اینکه چگونه میتوان تفاوت را بهانه گسست نکرد و از دل اختلاف راهی به سوی فهم و همزیستی گشود؟
کتابچه «همدلی از همزبانی خوشتر است» را به رایگان دانلود کنید و بخوانید!
https://dialog.tavaana.org/collections-6/
#همدلی #همزبانی #مدارا #گفتگو_توانا
@tavaana
@Dialogue1402
👍12👌1
در حالی که بسیاری از شهروندان در روزهای گرم سال با قطعی آب و برق دستوپنجه نرم میکنند، این شرایط برای زندانیانی که امکان تأمین نیازهای اولیه یا ترک محیط زندان را ندارند، به بحرانی جدی برای سلامت و جان آنان تبدیل شده است. دسترسی به آب آشامیدنی، غذای کافی و امکانات بهداشتی از ابتداییترین حقوق هر زندانی است و محرومکردن افراد از این حقوق، بهویژه در گرمای شدید، پیامدهای جبرانناپذیری به همراه دارد.
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، زندانیان زندان مرکزی کرج در هفتههای اخیر با قطع روزانه آب، شرایط نامناسب بهداشتی، کمبود شدید غذا و کیفیت بسیار پایین وعدههای غذایی روبهرو هستند. منابع مطلع میگویند با وجود اعتراضهای مکرر زندانیان، مسئولان زندان تاکنون اقدام مؤثری برای رفع این مشکلات انجام ندادهاند.
ادامه این وضعیت، بهویژه در روزهای گرم تابستان، سلامت جسمی و روانی زندانیان را بهطور جدی در معرض خطر قرار میدهد و مسئولان باید نسبت به تأمین فوری آب، غذای مناسب و امکانات بهداشتی برای زندانیان اقدام کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
بر اساس گزارش نهادهای حقوق بشری، زندانیان زندان مرکزی کرج در هفتههای اخیر با قطع روزانه آب، شرایط نامناسب بهداشتی، کمبود شدید غذا و کیفیت بسیار پایین وعدههای غذایی روبهرو هستند. منابع مطلع میگویند با وجود اعتراضهای مکرر زندانیان، مسئولان زندان تاکنون اقدام مؤثری برای رفع این مشکلات انجام ندادهاند.
ادامه این وضعیت، بهویژه در روزهای گرم تابستان، سلامت جسمی و روانی زندانیان را بهطور جدی در معرض خطر قرار میدهد و مسئولان باید نسبت به تأمین فوری آب، غذای مناسب و امکانات بهداشتی برای زندانیان اقدام کنند.
@Tavaana_TavaanaTech
👍9🕊3💔2❤1👌1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زهرا حسینیمطلق، دختر بهرام حسینیمطلق، از فرماندهان سپاه پاسداران جمهوری اسلامی که همراه علی خامنهای در «بیت رهبری» کشته شد، در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت از پیکر پدرش تنها تکههایی از گوشت و پوست باقی مانده بود که پس از جستوجوی برادرانش در محل انفجار، «به اندازه یک کیسه گوشت، حدود چهار تا پنج کیلو» جمعآوری شد.
بهرام حسینیمطلق از فرماندهان سپاه و از مسئولان سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود و در ساختار امنیتی استان البرز نیز نقش داشت.
از یاد نبریم رفتار جمهوری اسلامی با بسیاری از خانوادههای قربانیان را؛ خانوادههایی که در سالهای گذشته بارها از تحویلنگرفتن پیکر عزیزانشان، دفن مخفیانه، محرومیت از برگزاری مراسم سوگواری یا حتی بیاطلاعی از محل دفن آنان خبر دادهاند. این رفتارها درباره شماری از معترضان اعدامشده و همچنین بسیاری از جانباختگان اعتراضات، بارها از سوی نهادهای حقوق بشری مستند شده و به عنوان نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
بهرام حسینیمطلق از فرماندهان سپاه و از مسئولان سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود و در ساختار امنیتی استان البرز نیز نقش داشت.
از یاد نبریم رفتار جمهوری اسلامی با بسیاری از خانوادههای قربانیان را؛ خانوادههایی که در سالهای گذشته بارها از تحویلنگرفتن پیکر عزیزانشان، دفن مخفیانه، محرومیت از برگزاری مراسم سوگواری یا حتی بیاطلاعی از محل دفن آنان خبر دادهاند. این رفتارها درباره شماری از معترضان اعدامشده و همچنین بسیاری از جانباختگان اعتراضات، بارها از سوی نهادهای حقوق بشری مستند شده و به عنوان نقض حقوق بشر مورد انتقاد قرار گرفته است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
👌21❤5👍2😍2🥰1