اگر میخوای حقیقت را به مردم بگویی باید آدم بامزه ای باشی
و گر نه قصد جانت را خواهند کرد...
#بیلی_وایلدر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
و گر نه قصد جانت را خواهند کرد...
#بیلی_وایلدر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 امروز سه شنبه #12_تیر خورشیدی
#3ژوئیه میلادی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🌿 #زادروزها
۱۳۲۲ - حسن ناهید، نوازنده برجستهی نی
۱۳۵۲ - غلامرضا شهبازی، بازیگر ایرانی تئاتر و تلویزیون
۱۳۶۰ - علیرضا نورمحمدی، بازیکن فوتبال اهل ایران
۱۳۱۴ - رضا فاضلی بازیگر و فعال سیاسی ملیگرا، مجری و مدیر تلویزیون سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی ایران
1376_تولد حسین اسماعیلی بازیکن هندبال ایران زاده زاهدان
🌿الهه بهبودی
🍂 #درگذشتگان
١٣٠٣خ- ميرزاده عشقي، شاعر و روزنامهنگار
١٣٨٨خ- جمشید شیبانی، خواننده ایرانی
١٩٠٤م- تئودور هِرْتْزِل، پايهگذار جنبش جهانی صهيونيسم
١٩٦٣م- ناظم حكمت، اديب شهير ترک و پرچمدار ادبيات نوين تركيه
۱۹۹۱ - ارنست هولتسر.
#اندی_گریفیت
#فریدریش آکل
#آنتیوخوس سوم
#جیم بکوس
#نوئل با
#آندره سیتروئن
#جیمز دالی (هنرپیشه)
#ویولا دانا
#لویی دوره
#هربرت ارهاردت
#پانچو گونزالس
#ویلیام سی گورگاس
#ترستن راسترون
#اروینگ رئیس
#بوتس رندالف
#سرجو پینینفارینا
#جان هیدوک
#لو هود
#الکساندر ایوانف
#برایان جونز
#الکساندر لانگر
#هریت لین
#آلبرتو لاتوادا
#لئون دوم
#بیلی لیدل
#فریدریش لیندمان،
#ویکنت چرول اول
#دایانا داگلاس
#استفان لوکس
#هامفری مارشال
#راس مارتین
#ارنستو ماسکرونی
#آنا مسی
#ماری مدیچی
#فرانک موریس
#قازاروس آقایان
#تئودور هرتسل
#جیم موریسون
#آنا ماریا موتسارت
#محمد پنجم
#اوژن سو
#جمشید شیبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 امروز سه شنبه #12_تیر خورشیدی
#3ژوئیه میلادی
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
🌿 #زادروزها
۱۳۲۲ - حسن ناهید، نوازنده برجستهی نی
۱۳۵۲ - غلامرضا شهبازی، بازیگر ایرانی تئاتر و تلویزیون
۱۳۶۰ - علیرضا نورمحمدی، بازیکن فوتبال اهل ایران
۱۳۱۴ - رضا فاضلی بازیگر و فعال سیاسی ملیگرا، مجری و مدیر تلویزیون سیاسی مخالف حکومت جمهوری اسلامی ایران
1376_تولد حسین اسماعیلی بازیکن هندبال ایران زاده زاهدان
🌿الهه بهبودی
🍂 #درگذشتگان
١٣٠٣خ- ميرزاده عشقي، شاعر و روزنامهنگار
١٣٨٨خ- جمشید شیبانی، خواننده ایرانی
١٩٠٤م- تئودور هِرْتْزِل، پايهگذار جنبش جهانی صهيونيسم
١٩٦٣م- ناظم حكمت، اديب شهير ترک و پرچمدار ادبيات نوين تركيه
۱۹۹۱ - ارنست هولتسر.
#اندی_گریفیت
#فریدریش آکل
#آنتیوخوس سوم
#جیم بکوس
#نوئل با
#آندره سیتروئن
#جیمز دالی (هنرپیشه)
#ویولا دانا
#لویی دوره
#هربرت ارهاردت
#پانچو گونزالس
#ویلیام سی گورگاس
#ترستن راسترون
#اروینگ رئیس
#بوتس رندالف
#سرجو پینینفارینا
#جان هیدوک
#لو هود
#الکساندر ایوانف
#برایان جونز
#الکساندر لانگر
#هریت لین
#آلبرتو لاتوادا
#لئون دوم
#بیلی لیدل
#فریدریش لیندمان،
#ویکنت چرول اول
#دایانا داگلاس
#استفان لوکس
#هامفری مارشال
#راس مارتین
#ارنستو ماسکرونی
#آنا مسی
#ماری مدیچی
#فرانک موریس
#قازاروس آقایان
#تئودور هرتسل
#جیم موریسون
#آنا ماریا موتسارت
#محمد پنجم
#اوژن سو
#جمشید شیبانی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#سکانس_برتر
من به دنیا آمدم با نیازی بزرگ به محبت کردن و نیازی بزرگتر به دریافت آن!
بهترین چیزی که در زندگی میتوان نگه داشت، یکدیگر است!
#آدری_هپبورن
🎬سکانسی از فیلم #سابرینا (Sabrina) ساختۀ #بیلی_وایلدر محصول سال 1954 با هنرمندی هامفری بوگارت و آدری هپبورن.
سرآشپز: حواست به کار نیست، تو عاشقی، یه عاشق غمگین
سابرینا: از کجا معلومه؟
سرآشپز: یه خانم عاشقِ شاد غذا رو میسوزونه، یه عاشق غمگین یادش میره اجاق رو روشن کنه...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
من به دنیا آمدم با نیازی بزرگ به محبت کردن و نیازی بزرگتر به دریافت آن!
بهترین چیزی که در زندگی میتوان نگه داشت، یکدیگر است!
#آدری_هپبورن
🎬سکانسی از فیلم #سابرینا (Sabrina) ساختۀ #بیلی_وایلدر محصول سال 1954 با هنرمندی هامفری بوگارت و آدری هپبورن.
سرآشپز: حواست به کار نیست، تو عاشقی، یه عاشق غمگین
سابرینا: از کجا معلومه؟
سرآشپز: یه خانم عاشقِ شاد غذا رو میسوزونه، یه عاشق غمگین یادش میره اجاق رو روشن کنه...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شعر_جهان
سرِ خستهام را
بر دو بالشت میگذارم
و به تمام مخلوقاتِ روز
التماس میکنم بگذارند بخوابم!
نیمهشب است،
اما آنجا که تویی
باید سحر باشد.
ضربان نبض،
پُرشتابتر از نور سفر میکند.
تو بر کدام سو سر گذاردهای؟
حس میکنم دستِ راستم،
پناه صورت توست
لبخندت،
لبخند آشنایی است
که اگر قرار باشد به جنگ بروم
با خود میبرم.
حالا دوباره
مثل روزی که یکدیگر را دیدیم،
خوشبختم
نمیدانم جوانم یا پیر
اما سر بیآشیانهام
کنار سر توست؛
بر یک بالشت.
#بیلی_کالینز
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شعر_جهان
سرِ خستهام را
بر دو بالشت میگذارم
و به تمام مخلوقاتِ روز
التماس میکنم بگذارند بخوابم!
نیمهشب است،
اما آنجا که تویی
باید سحر باشد.
ضربان نبض،
پُرشتابتر از نور سفر میکند.
تو بر کدام سو سر گذاردهای؟
حس میکنم دستِ راستم،
پناه صورت توست
لبخندت،
لبخند آشنایی است
که اگر قرار باشد به جنگ بروم
با خود میبرم.
حالا دوباره
مثل روزی که یکدیگر را دیدیم،
خوشبختم
نمیدانم جوانم یا پیر
اما سر بیآشیانهام
کنار سر توست؛
بر یک بالشت.
#بیلی_کالینز
@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما_چیست؟ 🎬
■ تنها چیزهایی که برای ساختن یک فیلم به آن احتیاج دارید یک هفتتیر است و یک دختر.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ تا آنجا که به فرایند فیلم سازی مربوط میشود، ستارهها ماهیتاً بیارزش ــ و مطلقاً ضروری ــ هستند.
👤 #ویلیام_گلدمن
■ فیلم چونان رؤیا، چونان موسیقی. هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمیگذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاقهای تاریک روحمان نفوذ نمیکند.
👤 #اینگمار_برگمان
■ از نگاه من سینما "برشی از زندگی" نیست، برشی از یک کیک است.
👤 #آلفرد_هیچکاک
■ من گمان میکنم سینما خواهد مُرد. ببینید چه انرژیای صرف احیا آن میشود ــ دیروز با فیلم رنگی و امروز با سینمای سهبعدی. حداکثر چهل بیشتر از عمر آن باقی نمانده است.
👤 #اورسن_ولز
■ در فیلمهای خوب همواره کیفیت سرراستی هست که ما را از وسوسه تفسیر آن آزاد میکند.
👤 #سوزان_سانتاگ
■ فیلم من ابتدا در سرم متولد میشود، بعد روی کاغذ میمیرد. بعد دوباره با آدمهای زنده و اشیای واقعی که به کار میبرم زندگی را از سر میگیرد، امّا این ها خود روی نوار فیلم کُشته میشوند تا وقتی که به ترتیب معینی پشتسرهم ردیف و روی پرده افکنده شدند، باز مانند گُلهایی که در آب بگذاریشان، بشکفند.
👤 #روبر_برسون
■ بعضی وقتها میگویند چیزهایی که در فیلمهای اتفاق میافتند غیرواقعیاند، امّا واقعیت این است که چیزهایی که در زندگی شما اتفاق میافتند غیرواقعیاند. فیلمها کاری میکنند که عواطف ما نیرومند و واقعی جلوه کنند، در حالی که وقتی همان اتفاقات واقعاً برای شما روی میدهند، انگار دارید تلویزیون تماشا میکنید ــ هیچ احساسی ندارید.
👤 #اندی_وارهول
■ سینما چیزی است بین هنر و زندگی. برخلاف نقاشی و ادبیات، سینما چیزهایی به زندگی میدهد و چیزهایی از آن میگیرد و من میکوشم این فکر را به فیلم برگردانم. ادبیات و نقاشی از همان ابتدا به عنوان هنر هستی دارند، سینما چنین نیست.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ سینما، مانند داستان کارآگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر دهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسانگرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.
👤 #کارل_گوستاو_یونگ
■ کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراین وظیفه سنگین کارگردان این است که جای آن تهی خیمازهکش را بگیرد، که تماشاگر باشد و تشخیص دهد از اتفاقاتی که در طول روز میافتند کدامها [روی پرده] فاجعه خواهند بود و کدامها جشن و شادمانی . کار او این است که بر رویدادهای تصادفی ریاست کند.
👤 #اورسن_ولز
■ کلمات "بوس، بوس، بنگ، بنگ" [عنوان یکی از کتابهای کیل] را از یک پوستر فیلم ایتالیایی گرفتهام. اینها شاید موجزترین بیان ممکن جذابیت سینما باشند. این جذابیت است که ما را به سینما میکشاند، و در نهایت، وقتی درمییابیم سینما به ندرت چیزی بیش از این در چنته ندارد که به ما عرضه کند، دچار یأس و سرخوردگی میشویم.
👤 #پالین_کیل
■ باید راست به فیلم چشم بدوزید؛ این تنها شیوه فیلم دیدن است. فیلم هنر پژوهشگران فرهیخته نیست، هنر عامه بیسواد است.
👤 #ورنر_هرتزوگ
■ چیزهای که من برای ساختن یک فیلم کُمدی به آنها احتیاج دارم یک پارک، یک پاسبان و یک دختر خوشگل است.
👤 #چارلی_چاپلین
■ تماشاگر هرگز اشتباه نمیکند. یک تماشاگر منفرد ممکن است خِرف باشد، امّا هزار خِرف با هم در تاریکی، یعنی منتقدی نابغه.
👤 #بیلی_وایلدر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما_چیست؟ 🎬
■ تنها چیزهایی که برای ساختن یک فیلم به آن احتیاج دارید یک هفتتیر است و یک دختر.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ تا آنجا که به فرایند فیلم سازی مربوط میشود، ستارهها ماهیتاً بیارزش ــ و مطلقاً ضروری ــ هستند.
👤 #ویلیام_گلدمن
■ فیلم چونان رؤیا، چونان موسیقی. هیچ هنری به اندازه سینما از آگاهی ما در نمیگذرد و راست به سراغ احساسات ما در ژرفای اتاقهای تاریک روحمان نفوذ نمیکند.
👤 #اینگمار_برگمان
■ از نگاه من سینما "برشی از زندگی" نیست، برشی از یک کیک است.
👤 #آلفرد_هیچکاک
■ من گمان میکنم سینما خواهد مُرد. ببینید چه انرژیای صرف احیا آن میشود ــ دیروز با فیلم رنگی و امروز با سینمای سهبعدی. حداکثر چهل بیشتر از عمر آن باقی نمانده است.
👤 #اورسن_ولز
■ در فیلمهای خوب همواره کیفیت سرراستی هست که ما را از وسوسه تفسیر آن آزاد میکند.
👤 #سوزان_سانتاگ
■ فیلم من ابتدا در سرم متولد میشود، بعد روی کاغذ میمیرد. بعد دوباره با آدمهای زنده و اشیای واقعی که به کار میبرم زندگی را از سر میگیرد، امّا این ها خود روی نوار فیلم کُشته میشوند تا وقتی که به ترتیب معینی پشتسرهم ردیف و روی پرده افکنده شدند، باز مانند گُلهایی که در آب بگذاریشان، بشکفند.
👤 #روبر_برسون
■ بعضی وقتها میگویند چیزهایی که در فیلمهای اتفاق میافتند غیرواقعیاند، امّا واقعیت این است که چیزهایی که در زندگی شما اتفاق میافتند غیرواقعیاند. فیلمها کاری میکنند که عواطف ما نیرومند و واقعی جلوه کنند، در حالی که وقتی همان اتفاقات واقعاً برای شما روی میدهند، انگار دارید تلویزیون تماشا میکنید ــ هیچ احساسی ندارید.
👤 #اندی_وارهول
■ سینما چیزی است بین هنر و زندگی. برخلاف نقاشی و ادبیات، سینما چیزهایی به زندگی میدهد و چیزهایی از آن میگیرد و من میکوشم این فکر را به فیلم برگردانم. ادبیات و نقاشی از همان ابتدا به عنوان هنر هستی دارند، سینما چنین نیست.
👤 #ژان_لوک_گدار
■ سینما، مانند داستان کارآگاهی، این امکان را به ما میدهد که بدون این که تن به خطر دهیم همه هیجان، شور و اشتیاق و تمایلات هوسناکی را که در سامان انسانگرایانه امور سرکوب میشوند، تجربه کنیم.
👤 #کارل_گوستاو_یونگ
■ کارگردان صاف و ساده همان تماشاگر است. بنابراین وظیفه سنگین کارگردان این است که جای آن تهی خیمازهکش را بگیرد، که تماشاگر باشد و تشخیص دهد از اتفاقاتی که در طول روز میافتند کدامها [روی پرده] فاجعه خواهند بود و کدامها جشن و شادمانی . کار او این است که بر رویدادهای تصادفی ریاست کند.
👤 #اورسن_ولز
■ کلمات "بوس، بوس، بنگ، بنگ" [عنوان یکی از کتابهای کیل] را از یک پوستر فیلم ایتالیایی گرفتهام. اینها شاید موجزترین بیان ممکن جذابیت سینما باشند. این جذابیت است که ما را به سینما میکشاند، و در نهایت، وقتی درمییابیم سینما به ندرت چیزی بیش از این در چنته ندارد که به ما عرضه کند، دچار یأس و سرخوردگی میشویم.
👤 #پالین_کیل
■ باید راست به فیلم چشم بدوزید؛ این تنها شیوه فیلم دیدن است. فیلم هنر پژوهشگران فرهیخته نیست، هنر عامه بیسواد است.
👤 #ورنر_هرتزوگ
■ چیزهای که من برای ساختن یک فیلم کُمدی به آنها احتیاج دارم یک پارک، یک پاسبان و یک دختر خوشگل است.
👤 #چارلی_چاپلین
■ تماشاگر هرگز اشتباه نمیکند. یک تماشاگر منفرد ممکن است خِرف باشد، امّا هزار خِرف با هم در تاریکی، یعنی منتقدی نابغه.
👤 #بیلی_وایلدر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#اگر میخوای حقیقت را به مردم بگویی باید آدم بامزه ای باشی
و گر نه قصد جانت را خواهند کرد!
#بیلی_وایلدر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
و گر نه قصد جانت را خواهند کرد!
#بیلی_وایلدر
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 تعطیلی ازدسترفته (The Lost Weekend) فیلمی درام به مدت ۹۹ دقیقه به کارگردانی #بیلی_وایلدر و با بازی ری میلاند و جین وایمن محصول سال 1945 کشور ایالات متحده است. این فیلم برنده چهار جایزه اسکار شد.
▪️خلاصه داستان
«دان برنم» (میلاند) نویسنده دائمالخمری است که خلاقیتاش را از دست داده است. در یک تعطیلی آخر هفته که برادر همخانهاش، «ویک» (تری)، به سفر رفته، کشمکش «برنم» با اعتیادش، اوج میگیرد و باعث سرگردانی کابوسوار او میشود. سر آخر، او با دلگرمیهای محبوبهاش، «هلن» (وایمن)، اراده میکند تا نوشخواری را ترک کند.
🏆 جوایز و افتخارات
برنده جایزه اسکار بهترین فیلم -
برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی - بیلی وایلدر
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - ری میلند
برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی - چارلز براکت
نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، سیاه و سفید - جان اف. سایتز
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - میکلوش روژا
نامزد جایزه اسکار بهترین تدوین فیلم - دون هریسون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 تعطیلی ازدسترفته (The Lost Weekend) فیلمی درام به مدت ۹۹ دقیقه به کارگردانی #بیلی_وایلدر و با بازی ری میلاند و جین وایمن محصول سال 1945 کشور ایالات متحده است. این فیلم برنده چهار جایزه اسکار شد.
▪️خلاصه داستان
«دان برنم» (میلاند) نویسنده دائمالخمری است که خلاقیتاش را از دست داده است. در یک تعطیلی آخر هفته که برادر همخانهاش، «ویک» (تری)، به سفر رفته، کشمکش «برنم» با اعتیادش، اوج میگیرد و باعث سرگردانی کابوسوار او میشود. سر آخر، او با دلگرمیهای محبوبهاش، «هلن» (وایمن)، اراده میکند تا نوشخواری را ترک کند.
🏆 جوایز و افتخارات
برنده جایزه اسکار بهترین فیلم -
برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی - بیلی وایلدر
برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - ری میلند
برنده جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی - چارلز براکت
نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، سیاه و سفید - جان اف. سایتز
نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم - میکلوش روژا
نامزد جایزه اسکار بهترین تدوین فیلم - دون هریسون
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
🎬 سانست بلوار (Sunset Boulevard) فیلمی نوآر محصول سال 1950 آمریکا به کارگردانی و نویسندگی #بیلی_وایلدر است. این فیلم در زمان اکران خود برای دریافت ۱۱ جایزه اسکار نامزد شد که ۳ تای آنها را کسب کرد. در سال ۱۹۹۸ انجمن فیلم آمریکا سانست بلوار را به عنوان دوازدهمین فیلم در لیست ۱۰۰ فیلم برتر آمریکایی قرن بیستم انتخاب کرد.
■ در سال 2012 بلوار سانست در نظرسنجی سایت اند ساوند که هر 10 سال انجام می گیرد جزو 100 فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت.
■ خلاصه داستان
جو گلیس فیلمنامهنویسی است که دچار مشکلات مالی شدهاست و به شدت به پول نیاز دارد. یک روز زمانی که جو در حال فرار کردن از دست طلبکاران خود است بهطور اتفاقی وارد خانه نورما دزموند ستاره سابق هالیوود میشود که دیگر شهرت گذشته را ندارد. در این میان نورما که هنوز در توهم شهرت است عاشق جو گلیس شده و از او میخواهد پیش او بماند.
تاوان طمع در هالیوود
فیلم Sunset Boulevard «سانست بلوار» ساختهی بیلی وایلدر فیلمی کنایی است دربارهی بیرحمی سینما. دربارهی نور سینما که به اختیار خودش هر زمان بر هر کس که بخواهد میتابد. با زومجی و نقد فیلم همراه باشید.
«ساختمان مثل یک فیل عظیم سفید بود. از آن نوع خانههایی که ستارههای سینمای دهه بیست میساختند. خانهای که مورد بیتوجهی قرار بگیرد منظرهی غمانگیزی پیدا میکند. این یکی که دست همه را از پشت بسته بود. شبیه پیرزن فیلم Great Expectations «آرزوهای بزرگ» بود. همان خانم هاویشام ژولیده با لباس عروس پاره و پوره که سرخوردگیهایش را سر دنیا خالی میکرد.»
این صدای ذهن جوزف گیلیس، راوی مردهی فیلم سانست بلوار است که در مواجهه با خانهی متروکهی نورما دزموند، ستارهی فراموششدهی سینما در دوران صامت، شروع به توصیف میکند. شبیه به توصیفهای رمانهای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. همانهایی که جو در طبقهای رفیعتر نسبت به سینما قرارشان میدهد و گاهی از زبانش میپرد و به آنها اشاره میکند. داستایفسکی، جویس و ... ولی این توصیف ادبیاتی با این حجم از جزییات وسط یک فیلم هالیوودی چکار میکند؟ آن هم یک فیلم هالیوودی با فیلمنامهای غیراقتباسی. فقط میشود گفت شگفتانگیز است.
توصیفهای ادبی جوزف گیلیس با این حجم از جزییات وسط یک فیلم هالیوودی چکار میکند؟ آن هم یک فیلم هالیوودی با فیلمنامهای غیراقتباسی. فقط میشود گفت شگفتانگیز است
سانست بلوار در یک لحظهی ویژه آغاز میشود. ساعت پنج صبح روزی که جنازهی جو گیلیس در استخر خانهی نورما دزموند پیدا شده است. راوی میداند به زودی پلیس و خبرنگارها به صحنهی جرم خواهند آمد و تا شب همهی کالیفرنیا از ماجرا با خبر میشوند. شایعههای مختلفی مطرح میشود و توجههای زیادی معطوف به این خبر خواهد شد اما حقیقت ماجرا چیست؟
چه کسی جو گیلیس را کشته و چرا این اتفاق رخ داده؟ چه کسی بدون منفعت میتواند حقیقت این قصه را برای مخاطب بگوید؟ چه کسی هیچ منفعتی از راست و دروغ قصه نخواهد برد؟ فیلمنامهنویسی معمولی با چند فیلمنامهی درجه دو در کارنامهاش که کسی نمیشناسدش و همین چند لحظه پیش قربانی طمع خودش و توهمات شخصیتی خودشیفته شده است. مردی که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد. آقای جوزف گیلیسِ مرده. لحن کنایی فیلم سانست بلوار با همین انتخاب شروع میشود. مردهای قرار است قصهی مرگ خودش را برایمان تعریف کند.
راوی مرده مفهوم پیچیدهای است و معمولاً با لحنی کنایی همراه میشود. کسی قرار است ماجرا را برایمان تعریف کند که از هستی ساقط شده است. پس نباید قدرت روایت کردن داشته باشد اما نویسنده این قدرت را به او اعطا میکند. گاهی حاضر کردن یک مرده برای کامل کردن بخشی از روایت با فرآیند احضار ارواح رخ میدهد. مثلاً در فصلی از فیلم Rashomon «راشومون» ساختهی آکیرا کوروساوا با فرآیند احضار روح، مردهای حاضر میشود و بخشی از ماجرا را از زاویهی دید خودش روایت میکند. دربارهی سانست بلوار میتوان از همان کلمهی کنایی کمک گرفت. بیلیوایلدر و همکاران فیلمنامهنویسش به اعماق تاریخ نرفتهاند تا مردهای را برای روایت کردن زنده کنند. روح جو گیلیس همان اطراف میچرخد. ساعت پنج صبح است و خیلی وقت نگذشته از مرگ گیلیس و مدت زمانی که روایت میکند هم چندان طولانی نیست. از لحظهای که پلیس سر میرسد تا لحظهای که نورما را از خانه بیرون میبرند. بیاییم فرض کنیم راوی سانست بلوار نه از دنیای مردگان که از برزخی حدفاصل دنیای زندگان و مردگان روایت میکند.
🌸🌿
🔴#سینما
🎬 سانست بلوار (Sunset Boulevard) فیلمی نوآر محصول سال 1950 آمریکا به کارگردانی و نویسندگی #بیلی_وایلدر است. این فیلم در زمان اکران خود برای دریافت ۱۱ جایزه اسکار نامزد شد که ۳ تای آنها را کسب کرد. در سال ۱۹۹۸ انجمن فیلم آمریکا سانست بلوار را به عنوان دوازدهمین فیلم در لیست ۱۰۰ فیلم برتر آمریکایی قرن بیستم انتخاب کرد.
■ در سال 2012 بلوار سانست در نظرسنجی سایت اند ساوند که هر 10 سال انجام می گیرد جزو 100 فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت.
■ خلاصه داستان
جو گلیس فیلمنامهنویسی است که دچار مشکلات مالی شدهاست و به شدت به پول نیاز دارد. یک روز زمانی که جو در حال فرار کردن از دست طلبکاران خود است بهطور اتفاقی وارد خانه نورما دزموند ستاره سابق هالیوود میشود که دیگر شهرت گذشته را ندارد. در این میان نورما که هنوز در توهم شهرت است عاشق جو گلیس شده و از او میخواهد پیش او بماند.
تاوان طمع در هالیوود
فیلم Sunset Boulevard «سانست بلوار» ساختهی بیلی وایلدر فیلمی کنایی است دربارهی بیرحمی سینما. دربارهی نور سینما که به اختیار خودش هر زمان بر هر کس که بخواهد میتابد. با زومجی و نقد فیلم همراه باشید.
«ساختمان مثل یک فیل عظیم سفید بود. از آن نوع خانههایی که ستارههای سینمای دهه بیست میساختند. خانهای که مورد بیتوجهی قرار بگیرد منظرهی غمانگیزی پیدا میکند. این یکی که دست همه را از پشت بسته بود. شبیه پیرزن فیلم Great Expectations «آرزوهای بزرگ» بود. همان خانم هاویشام ژولیده با لباس عروس پاره و پوره که سرخوردگیهایش را سر دنیا خالی میکرد.»
این صدای ذهن جوزف گیلیس، راوی مردهی فیلم سانست بلوار است که در مواجهه با خانهی متروکهی نورما دزموند، ستارهی فراموششدهی سینما در دوران صامت، شروع به توصیف میکند. شبیه به توصیفهای رمانهای قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. همانهایی که جو در طبقهای رفیعتر نسبت به سینما قرارشان میدهد و گاهی از زبانش میپرد و به آنها اشاره میکند. داستایفسکی، جویس و ... ولی این توصیف ادبیاتی با این حجم از جزییات وسط یک فیلم هالیوودی چکار میکند؟ آن هم یک فیلم هالیوودی با فیلمنامهای غیراقتباسی. فقط میشود گفت شگفتانگیز است.
توصیفهای ادبی جوزف گیلیس با این حجم از جزییات وسط یک فیلم هالیوودی چکار میکند؟ آن هم یک فیلم هالیوودی با فیلمنامهای غیراقتباسی. فقط میشود گفت شگفتانگیز است
سانست بلوار در یک لحظهی ویژه آغاز میشود. ساعت پنج صبح روزی که جنازهی جو گیلیس در استخر خانهی نورما دزموند پیدا شده است. راوی میداند به زودی پلیس و خبرنگارها به صحنهی جرم خواهند آمد و تا شب همهی کالیفرنیا از ماجرا با خبر میشوند. شایعههای مختلفی مطرح میشود و توجههای زیادی معطوف به این خبر خواهد شد اما حقیقت ماجرا چیست؟
چه کسی جو گیلیس را کشته و چرا این اتفاق رخ داده؟ چه کسی بدون منفعت میتواند حقیقت این قصه را برای مخاطب بگوید؟ چه کسی هیچ منفعتی از راست و دروغ قصه نخواهد برد؟ فیلمنامهنویسی معمولی با چند فیلمنامهی درجه دو در کارنامهاش که کسی نمیشناسدش و همین چند لحظه پیش قربانی طمع خودش و توهمات شخصیتی خودشیفته شده است. مردی که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارد. آقای جوزف گیلیسِ مرده. لحن کنایی فیلم سانست بلوار با همین انتخاب شروع میشود. مردهای قرار است قصهی مرگ خودش را برایمان تعریف کند.
راوی مرده مفهوم پیچیدهای است و معمولاً با لحنی کنایی همراه میشود. کسی قرار است ماجرا را برایمان تعریف کند که از هستی ساقط شده است. پس نباید قدرت روایت کردن داشته باشد اما نویسنده این قدرت را به او اعطا میکند. گاهی حاضر کردن یک مرده برای کامل کردن بخشی از روایت با فرآیند احضار ارواح رخ میدهد. مثلاً در فصلی از فیلم Rashomon «راشومون» ساختهی آکیرا کوروساوا با فرآیند احضار روح، مردهای حاضر میشود و بخشی از ماجرا را از زاویهی دید خودش روایت میکند. دربارهی سانست بلوار میتوان از همان کلمهی کنایی کمک گرفت. بیلیوایلدر و همکاران فیلمنامهنویسش به اعماق تاریخ نرفتهاند تا مردهای را برای روایت کردن زنده کنند. روح جو گیلیس همان اطراف میچرخد. ساعت پنج صبح است و خیلی وقت نگذشته از مرگ گیلیس و مدت زمانی که روایت میکند هم چندان طولانی نیست. از لحظهای که پلیس سر میرسد تا لحظهای که نورما را از خانه بیرون میبرند. بیاییم فرض کنیم راوی سانست بلوار نه از دنیای مردگان که از برزخی حدفاصل دنیای زندگان و مردگان روایت میکند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
یادداشتی کوتاه بر سینمای #بیلی_وایلدر
بدبینِ شوخ
داستانی قدیمی وجود دارد که روایت میکند یک بیمار نزد پزشک از افسردگی اش گفت و دکتر به وی دلقک شهر را معرفی کرد، اما بیمار به دکتر میگوید که من خود دلقک شهر هستم!
شاید #چاپلین مثال کامل این دلقک شهر باشد اما وایلدر هم با این مثال بی ارتباط نیست؛ اگر تعدادی از فیلم های بیلی وایلدر را دیده باشید متوجه تفاوت های آشکار میان آثارش می شوید که فیلم های او را به دو بخش تقسیم میکند، فیلم های جدی و تلخ ـ فیلم های کمدی و تلخ .
وایلدر فیلم های کمدی بیشتری نسبت به فیلم های درامش داشته زیرا معتقد بود که با طنز میشود حقیقت تلخ را به مردم گفت مشابه کاری که چاپلین انجام می داد.
شباهت بین فیلمهای وایلدر؛ تلخ بودن و بدبینی وایلدر نسبت به جهان است، به این دلیل منتقدان لقب بدبین هالیوود را به او دادند.
بیلی وایلدر وقتی فیلمنامههایش را مینوشت به لیست محتواهایش مراجعه میکرد(اصطلاحی که نگارنده انتخاب کرده) زیرا چند محتوا در تمام فیلم های وایلدر الگو وار ثابت هستند ، وایلدر بر خلاف کوبریک که خود انسان ها را بررسی میکرد و اغلب زیر سوال میبرد، وایلدر روابط انسان ها با یکدیگر را زیر سوال میبرد، با مثال هایی در ادامه بخوانید:
1)خودخواهی و غرور :
اولین محتوا در لیست محتوا های وایلدر خودخواهی غرور و فرصت طلبی است که در اکثر فیلم های وایلدر مثل غرامت مضاعف و نون تو روغن و شاهدی برای پیگرد که مشهود است، در غرامت مضاعف بر خلاف همیشه شخصی که مورد ظلم قرار میگیرد نقش مذکر اول داستان است در صورتی که در واقعیت معمولا شخصیت های مونث مورد ظلم قرار می گیرند، حتی در فیلم های خود وایلدر هم اغلب زنان قربانی هستند. در نون تو روغن سود جویی افراد در موقعیت های بحرانی به جای کمک به یکدیگر بررسی می شود در صورتی کاراکتر ها که به ظاهر دارند به یکدیگر کمک میکنند ( کنایه ای سنگین به سیاست ) و در شاهدی برای پیگرد که باز سود جویی، غرور و خیانت بررسی می شود.
2)استعمار به بهانه های مختلف:
استعمار شاید درون مایه ایست که سینماگران همیشه با آن بازی کرده اند و وایلدر به حق که بهترین آن ها را خلق کرده است.
در آپارتمان استعمار به وسیله شغل انجام شده، در آخر هفته گمشده استعمار توسط بطری از طریق الکل صورت می گیرد که اعتیاد را بوجود می آورد یا در عشق در بعد از ظهر و سابرینا که استعمار به وسیله عشق را می بینیم، شاید اینطور بتوان گفت که عشق نوعی استعمار است (البته فقط در این فیلم که در آخر برمی گردد)
3)پایمال شدن حق زنان و فساد در جامعه:
این درون مایه دلنشین ترین فیلم های وایلدر را به ارمغان آورد، فیلم هایی مثل بعضی ها داغشو دوست دارند و ایرنا خوشگله که دقیقا یک مضمون را دارند و بسیار محافظه کار ساخته شده اند. در بعضی ها داغشو دوست دارند که بسیار نوآور بود شعار گل درشتی نمی بینیم و وایلدر بسیار هوشمندانه کاری میکند که مردان با زنان همذات پنداری کنند و در ایرما خوشگله فحشا و فساد را در پاریس نشان می دهد نه در خود آمریکا.
این درون مایه ها اصلی ترین درون مایه هایی هستند که شاکله فیلم های وایلدر را تشکیل می دهند. همه آن ها نوعی مشکل ناامید کننده را بازنمایی می کنند اما وایلدر با این که بدبین است، همیشه راه حلی در فیلم هایش قرار می دهد و آن هم برترین سروده هستی است، عشق!
چرا وایلدر این همه فیلم کمدی ساخته و درون مایه هایی بسیار تلخ در همین فیلم های به ظاهر شاد قرار داده است؟
با یک لبخند و عاشق بودن نمی توان این مشکلاتی که باید قبول کنیم اطرافمان هست را حل کرد اما می شود آن ها را دور زد، همین باعث میشود با شنیدن اسم وایلدر لبخند به لب بزنیم.
وایلدر در خلق داستان عاشقانه بسیار خلاق بوده، عشق به یک فاحشه، عشق به یک آدم بدنام، عشق استعماری، عشق به بطری، و یا عشق بازیگری از کار افتاده به فیلمنامه نویسی جوان تر که همین وایلدر را صاحب سبک میسازد، اما در عین حال وایلدر فیلم های درام و کاملا جدی هم دارد تا از او به عنوان کمدی ساز یاد نکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
یادداشتی کوتاه بر سینمای #بیلی_وایلدر
بدبینِ شوخ
داستانی قدیمی وجود دارد که روایت میکند یک بیمار نزد پزشک از افسردگی اش گفت و دکتر به وی دلقک شهر را معرفی کرد، اما بیمار به دکتر میگوید که من خود دلقک شهر هستم!
شاید #چاپلین مثال کامل این دلقک شهر باشد اما وایلدر هم با این مثال بی ارتباط نیست؛ اگر تعدادی از فیلم های بیلی وایلدر را دیده باشید متوجه تفاوت های آشکار میان آثارش می شوید که فیلم های او را به دو بخش تقسیم میکند، فیلم های جدی و تلخ ـ فیلم های کمدی و تلخ .
وایلدر فیلم های کمدی بیشتری نسبت به فیلم های درامش داشته زیرا معتقد بود که با طنز میشود حقیقت تلخ را به مردم گفت مشابه کاری که چاپلین انجام می داد.
شباهت بین فیلمهای وایلدر؛ تلخ بودن و بدبینی وایلدر نسبت به جهان است، به این دلیل منتقدان لقب بدبین هالیوود را به او دادند.
بیلی وایلدر وقتی فیلمنامههایش را مینوشت به لیست محتواهایش مراجعه میکرد(اصطلاحی که نگارنده انتخاب کرده) زیرا چند محتوا در تمام فیلم های وایلدر الگو وار ثابت هستند ، وایلدر بر خلاف کوبریک که خود انسان ها را بررسی میکرد و اغلب زیر سوال میبرد، وایلدر روابط انسان ها با یکدیگر را زیر سوال میبرد، با مثال هایی در ادامه بخوانید:
1)خودخواهی و غرور :
اولین محتوا در لیست محتوا های وایلدر خودخواهی غرور و فرصت طلبی است که در اکثر فیلم های وایلدر مثل غرامت مضاعف و نون تو روغن و شاهدی برای پیگرد که مشهود است، در غرامت مضاعف بر خلاف همیشه شخصی که مورد ظلم قرار میگیرد نقش مذکر اول داستان است در صورتی که در واقعیت معمولا شخصیت های مونث مورد ظلم قرار می گیرند، حتی در فیلم های خود وایلدر هم اغلب زنان قربانی هستند. در نون تو روغن سود جویی افراد در موقعیت های بحرانی به جای کمک به یکدیگر بررسی می شود در صورتی کاراکتر ها که به ظاهر دارند به یکدیگر کمک میکنند ( کنایه ای سنگین به سیاست ) و در شاهدی برای پیگرد که باز سود جویی، غرور و خیانت بررسی می شود.
2)استعمار به بهانه های مختلف:
استعمار شاید درون مایه ایست که سینماگران همیشه با آن بازی کرده اند و وایلدر به حق که بهترین آن ها را خلق کرده است.
در آپارتمان استعمار به وسیله شغل انجام شده، در آخر هفته گمشده استعمار توسط بطری از طریق الکل صورت می گیرد که اعتیاد را بوجود می آورد یا در عشق در بعد از ظهر و سابرینا که استعمار به وسیله عشق را می بینیم، شاید اینطور بتوان گفت که عشق نوعی استعمار است (البته فقط در این فیلم که در آخر برمی گردد)
3)پایمال شدن حق زنان و فساد در جامعه:
این درون مایه دلنشین ترین فیلم های وایلدر را به ارمغان آورد، فیلم هایی مثل بعضی ها داغشو دوست دارند و ایرنا خوشگله که دقیقا یک مضمون را دارند و بسیار محافظه کار ساخته شده اند. در بعضی ها داغشو دوست دارند که بسیار نوآور بود شعار گل درشتی نمی بینیم و وایلدر بسیار هوشمندانه کاری میکند که مردان با زنان همذات پنداری کنند و در ایرما خوشگله فحشا و فساد را در پاریس نشان می دهد نه در خود آمریکا.
این درون مایه ها اصلی ترین درون مایه هایی هستند که شاکله فیلم های وایلدر را تشکیل می دهند. همه آن ها نوعی مشکل ناامید کننده را بازنمایی می کنند اما وایلدر با این که بدبین است، همیشه راه حلی در فیلم هایش قرار می دهد و آن هم برترین سروده هستی است، عشق!
چرا وایلدر این همه فیلم کمدی ساخته و درون مایه هایی بسیار تلخ در همین فیلم های به ظاهر شاد قرار داده است؟
با یک لبخند و عاشق بودن نمی توان این مشکلاتی که باید قبول کنیم اطرافمان هست را حل کرد اما می شود آن ها را دور زد، همین باعث میشود با شنیدن اسم وایلدر لبخند به لب بزنیم.
وایلدر در خلق داستان عاشقانه بسیار خلاق بوده، عشق به یک فاحشه، عشق به یک آدم بدنام، عشق استعماری، عشق به بطری، و یا عشق بازیگری از کار افتاده به فیلمنامه نویسی جوان تر که همین وایلدر را صاحب سبک میسازد، اما در عین حال وایلدر فیلم های درام و کاملا جدی هم دارد تا از او به عنوان کمدی ساز یاد نکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 شاهدی برای تعقیب ( Witness for the Prosecution) فیلمی در سبک جنایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در سال 1957 ساخته شده است.
■ خلاصه داستان
«سر ویلفرید روبارتس» (لاتن)، وکیل سرشناس، از یک سکتهٔ قلبی جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را میگذراند. پزشکان او را از ادامهٔ کار در محاکم جنایی منع کردهاند، با این همه، «روبارتس» دفاع از مردی به نام «لنرد وول» (پاور) را متهم به قتل بیوه زنی (واردن) شده قبول میکند…
🏆 جوایز
این فیلم کاندیدای ۶ اسکار (کاندیدای اسکار بهترین تدوین-کاندیدای اسکار بهترین صدابرداری-کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد-کاندیدای اسکار بهترین فیلم) در سال 1958 شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 شاهدی برای تعقیب ( Witness for the Prosecution) فیلمی در سبک جنایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در سال 1957 ساخته شده است.
■ خلاصه داستان
«سر ویلفرید روبارتس» (لاتن)، وکیل سرشناس، از یک سکتهٔ قلبی جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را میگذراند. پزشکان او را از ادامهٔ کار در محاکم جنایی منع کردهاند، با این همه، «روبارتس» دفاع از مردی به نام «لنرد وول» (پاور) را متهم به قتل بیوه زنی (واردن) شده قبول میکند…
🏆 جوایز
این فیلم کاندیدای ۶ اسکار (کاندیدای اسکار بهترین تدوین-کاندیدای اسکار بهترین صدابرداری-کاندیدای اسکار بهترین کارگردانی-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن-کاندیدای اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد-کاندیدای اسکار بهترین فیلم) در سال 1958 شد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 غرامت مضاعف (Double Indemnity) فیلمی سینمایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در ۱۹۴۴ ساخته شد. ▪️#فرد_مکمورای,.#باربارا_استانویک و #ادوارد_جی_رابینسون از بازیگران آن هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 غرامت مضاعف (Double Indemnity) فیلمی سینمایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در ۱۹۴۴ ساخته شد. ▪️#فرد_مکمورای,.#باربارا_استانویک و #ادوارد_جی_رابینسون از بازیگران آن هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 غرامت مضاعف (Double Indemnity) فیلمی سینمایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در ۱۹۴۴ ساخته شد. ▪️#فرد_مکمورای,.#باربارا_استانویک و #ادوارد_جی_رابینسون از بازیگران آن هستند.
این فیلم توسط بیلی وایلدر و ریموند چندلر از رمان غرامت مضاعف (۱۹۳۵) اثر #جیمز_ام_کین اقتباس شده بود.
این فیلم جز شاخصترین نمونههای «فیلم نوآر» به شمار میرود و داستان آن بر اساس جنایتی واقعی بنا شده است که در ۱۹۲۷ اتفاق افتاده بود.
▪️خلاصه داستان
فیلیس دیتریچستون باربارا استانویک فروشنده بیمه عمر والتر نف فرد مکموری را اغفال می کند تا او را در کشتن شوهرش یاری دهد و مرگ او را یک حادثه جلوه دهند تا فیلیس بتواند از طریق ماده غرامت مضاعف، بیمه عمر شوهرش را طلب کند اما رئیس و دوست صمیمی نف و تحلیلگر بیمه بارتون کییس ادوارد جی.رابینسون به این ماجرا شک می کند...
▪️درباره فیلم
فیلم بر اساس یک داستان واقعی یعنی قتل آلبرت سیندلر توسط همسرش در سال ۱۹۲۷ ساخته شد.
در ابتدا فیلم با مرگ نف در اتاق گاز به پایان می رسید ولی بیلی وایلدر از این پایان راضی نبود و پایان فیلم تغییر یافت.
قسمت ۱۶ از فصل نوزدهم سریال کارتونی سیمپسونها با نام بخاطر عشق مو بر گرفته از داستان این فیلم است.
وودی آلن از این فیلم به عنوان بهترین فیلمی که تا کنون ساخته شده یاد می کند.
اداره سانسور آمریکا تا مدتها اقتباس از دو کتاب مشهور جیمز ام کین را ممنوع کرده بود یعنی غرامت مضاعف و پستچی همیشه دوبار زنگ میزند. هر دو داستان تم مشترکی دارند تمایل جنسی، یک مرد معمولی را به جنایت سوق می دهد. در نهایت هر دو کتاب اقتباس سینمایی داشت و تبدیل به دو فیلم مهم نوآر شد. هر دو فیلم در بین ۱۰ فیلم برتر سالهای ۱۹۴۰ قرار گرفتند.
"والترنف" (مکمورای) زخمی وارد دفتر کارش میشود و خطاب به دستگاه ضبط صدا ماجرای خود را تعریف میکند: اینکه چطور بهعنوان مأمور بیمه به خانه آقای "دیتریکسن" رفت و به خانم خانه، "فیلیس" (استانویک) دل باخت، طوری که قبول کرد در نقشه قتل شوهر ثروتمندش و تصاحب حق بیمه با او همدستی کند. آن دو با صحنهسازی نامحتملی برای مرگ شوهر، درصدد گرفتن "غرامت مضاعف" قید شده در قرارداد بیمه برآمدند و سپس مجبور شدند فشار بدگمانی مافوق "نف"، "بارتن کیز" (رابینسن) را تحمل کنند. در عین حال تزلزل رابطه، کمکم خودش را نشان داد و "نف" و "فیلیس" در یک بازی مرگبار روبهروی هم قرار کرفتند...
این تریلر کلاسیک به کارگردانی بیلی وایلدر، یکی ازمحبوب ترین نمونههای فیلم سیاه است که تابحال ساخته شده. فیلم که بر اساس داستان کوتاهی از جیمز ام کین (نویسنده پستچی همیشه دو بار زنگ میزند) و با نویسندگی دقیق مشترک در فیلمنامه همراه با ریموند چندلر میباشد،باربارا استنویک زن اغواگرفیلم را پی میگیرد که فرد مک موری فروشنده بیمه را در کشتن شوهرش برای گرفتن بیمه عمر او، فریب می دهد. اما ادوارد جی رابینسون مامور رسیدگی به مطالبات که بسیار درکار خود سرسخت نشان میدهد، به این موضوع مظنون می شود. وایلدر تنشهای جنسی را مستحکم نگه داشته و تسلطی کامل بر مصورسازی در نقاط کلیدی طرح کلی ماجرا را نشا نمیدهد. برخی ممکن است استنویک را آنچنان جذاب بعنوان یک زن اغواگر به نسبت آنچه که باید در کاراکترش باشد، ندانند اما این یک کنایه جزئی ست.
این اثر تعیین كننده در به اوج رسیدن ژانر فیلم نوآر ، شاهكارى است دربارهى گناه و جنایت و امیال مهارناپذیر. داستان اولیهى جیمز م. كین را ریموند چندلر بزرگ به صورت فیلم نامهاى سرشار از رگه هاى بدبینى خشن خود درآورد. شیوهى خونسردانه و «سرد» وایلدر در ترسیم مكانیسم دسیسه و فریب به خوبى با فیلمنامه هماهنگ مىشود و نورپردازى جان سایتس و موسیقى میكلوش روشا، تیرگى فضا را كامل مىكنند. سه بازیگر اصلى نیز مىدرخشند: استانویک (زن مرگبار بیعاطفه و فرصتطلب)، مکمورای (مرد منزوی اسیر بازی سرنوشت) و رابینسن (پدر معنوی مهربان اما باز منزوی او). در 1973 ( جك اسمایت ) و 1982 با نام حرارت تن ( لارنس كسدان ) بازسازى شد.
غرامت مضاعف یكی از نمونه وارترین فیلمهای وایلدر است، كه او فیلمنامة آنرا در سال - 1944 با همكاری ریموند چندلر، نویسندة نامآورِ داستانهای جنایی نوشت. چارلز براكت، همكارِ قدیمی وایلدر، كه این فیلمنامه را نمیپسندید حاضر به همكاری با دوستٍ دیرین خود نشد؛ با وجود این غرامت مضاعف فیلمِ كلاسیكی از كار درآمد كه مقامِ وایلدر را در پرداختٍ داستان و شخصیتهای فیلمنامه و نوشتنِ گفتوگوهای موجز و صیقلخورده بیش از پیش تثبیت كرد.
در فیلمنامه اصلی، فروشنده بیمه والتر نس نامداشت اما قبل از آنکه فیلمبرداری آغاز شود،یک فروشنده بیمه واقعی با همین نام پیداشد که در بورلی هیلز زندگی میکرد، بنابراین نام این کاراکتر به والتر نف تغییرکرد. در رمان، والتر هاف نام دارد.
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم
🎬 غرامت مضاعف (Double Indemnity) فیلمی سینمایی به کارگردانی #بیلی_وایلدر است که در ۱۹۴۴ ساخته شد. ▪️#فرد_مکمورای,.#باربارا_استانویک و #ادوارد_جی_رابینسون از بازیگران آن هستند.
این فیلم توسط بیلی وایلدر و ریموند چندلر از رمان غرامت مضاعف (۱۹۳۵) اثر #جیمز_ام_کین اقتباس شده بود.
این فیلم جز شاخصترین نمونههای «فیلم نوآر» به شمار میرود و داستان آن بر اساس جنایتی واقعی بنا شده است که در ۱۹۲۷ اتفاق افتاده بود.
▪️خلاصه داستان
فیلیس دیتریچستون باربارا استانویک فروشنده بیمه عمر والتر نف فرد مکموری را اغفال می کند تا او را در کشتن شوهرش یاری دهد و مرگ او را یک حادثه جلوه دهند تا فیلیس بتواند از طریق ماده غرامت مضاعف، بیمه عمر شوهرش را طلب کند اما رئیس و دوست صمیمی نف و تحلیلگر بیمه بارتون کییس ادوارد جی.رابینسون به این ماجرا شک می کند...
▪️درباره فیلم
فیلم بر اساس یک داستان واقعی یعنی قتل آلبرت سیندلر توسط همسرش در سال ۱۹۲۷ ساخته شد.
در ابتدا فیلم با مرگ نف در اتاق گاز به پایان می رسید ولی بیلی وایلدر از این پایان راضی نبود و پایان فیلم تغییر یافت.
قسمت ۱۶ از فصل نوزدهم سریال کارتونی سیمپسونها با نام بخاطر عشق مو بر گرفته از داستان این فیلم است.
وودی آلن از این فیلم به عنوان بهترین فیلمی که تا کنون ساخته شده یاد می کند.
اداره سانسور آمریکا تا مدتها اقتباس از دو کتاب مشهور جیمز ام کین را ممنوع کرده بود یعنی غرامت مضاعف و پستچی همیشه دوبار زنگ میزند. هر دو داستان تم مشترکی دارند تمایل جنسی، یک مرد معمولی را به جنایت سوق می دهد. در نهایت هر دو کتاب اقتباس سینمایی داشت و تبدیل به دو فیلم مهم نوآر شد. هر دو فیلم در بین ۱۰ فیلم برتر سالهای ۱۹۴۰ قرار گرفتند.
"والترنف" (مکمورای) زخمی وارد دفتر کارش میشود و خطاب به دستگاه ضبط صدا ماجرای خود را تعریف میکند: اینکه چطور بهعنوان مأمور بیمه به خانه آقای "دیتریکسن" رفت و به خانم خانه، "فیلیس" (استانویک) دل باخت، طوری که قبول کرد در نقشه قتل شوهر ثروتمندش و تصاحب حق بیمه با او همدستی کند. آن دو با صحنهسازی نامحتملی برای مرگ شوهر، درصدد گرفتن "غرامت مضاعف" قید شده در قرارداد بیمه برآمدند و سپس مجبور شدند فشار بدگمانی مافوق "نف"، "بارتن کیز" (رابینسن) را تحمل کنند. در عین حال تزلزل رابطه، کمکم خودش را نشان داد و "نف" و "فیلیس" در یک بازی مرگبار روبهروی هم قرار کرفتند...
این تریلر کلاسیک به کارگردانی بیلی وایلدر، یکی ازمحبوب ترین نمونههای فیلم سیاه است که تابحال ساخته شده. فیلم که بر اساس داستان کوتاهی از جیمز ام کین (نویسنده پستچی همیشه دو بار زنگ میزند) و با نویسندگی دقیق مشترک در فیلمنامه همراه با ریموند چندلر میباشد،باربارا استنویک زن اغواگرفیلم را پی میگیرد که فرد مک موری فروشنده بیمه را در کشتن شوهرش برای گرفتن بیمه عمر او، فریب می دهد. اما ادوارد جی رابینسون مامور رسیدگی به مطالبات که بسیار درکار خود سرسخت نشان میدهد، به این موضوع مظنون می شود. وایلدر تنشهای جنسی را مستحکم نگه داشته و تسلطی کامل بر مصورسازی در نقاط کلیدی طرح کلی ماجرا را نشا نمیدهد. برخی ممکن است استنویک را آنچنان جذاب بعنوان یک زن اغواگر به نسبت آنچه که باید در کاراکترش باشد، ندانند اما این یک کنایه جزئی ست.
این اثر تعیین كننده در به اوج رسیدن ژانر فیلم نوآر ، شاهكارى است دربارهى گناه و جنایت و امیال مهارناپذیر. داستان اولیهى جیمز م. كین را ریموند چندلر بزرگ به صورت فیلم نامهاى سرشار از رگه هاى بدبینى خشن خود درآورد. شیوهى خونسردانه و «سرد» وایلدر در ترسیم مكانیسم دسیسه و فریب به خوبى با فیلمنامه هماهنگ مىشود و نورپردازى جان سایتس و موسیقى میكلوش روشا، تیرگى فضا را كامل مىكنند. سه بازیگر اصلى نیز مىدرخشند: استانویک (زن مرگبار بیعاطفه و فرصتطلب)، مکمورای (مرد منزوی اسیر بازی سرنوشت) و رابینسن (پدر معنوی مهربان اما باز منزوی او). در 1973 ( جك اسمایت ) و 1982 با نام حرارت تن ( لارنس كسدان ) بازسازى شد.
غرامت مضاعف یكی از نمونه وارترین فیلمهای وایلدر است، كه او فیلمنامة آنرا در سال - 1944 با همكاری ریموند چندلر، نویسندة نامآورِ داستانهای جنایی نوشت. چارلز براكت، همكارِ قدیمی وایلدر، كه این فیلمنامه را نمیپسندید حاضر به همكاری با دوستٍ دیرین خود نشد؛ با وجود این غرامت مضاعف فیلمِ كلاسیكی از كار درآمد كه مقامِ وایلدر را در پرداختٍ داستان و شخصیتهای فیلمنامه و نوشتنِ گفتوگوهای موجز و صیقلخورده بیش از پیش تثبیت كرد.
در فیلمنامه اصلی، فروشنده بیمه والتر نس نامداشت اما قبل از آنکه فیلمبرداری آغاز شود،یک فروشنده بیمه واقعی با همین نام پیداشد که در بورلی هیلز زندگی میکرد، بنابراین نام این کاراکتر به والتر نف تغییرکرد. در رمان، والتر هاف نام دارد.