📃 سقوط دولت ساسانیان (٢-۴) | تحلیل تاریخی از علل سقوط ساسانیان
شایان اویسی
❈... اواخر ساسانیان اوج سهلانگاری شاهان ساسانی در قبال مردم بود، با خلع ید خسرو پرویز توسط پسرش شیرویه و کمک مردم به او آغاز دوره بخشش مالیات، کاهش بودجه نظامی و قتل عام درباریان شروع شد.
❈ خسرو پرویز توسط پسرش شیرویه با کمک واتحاد مردم از سریر قدرت پایین کشیدهمیشود. وعده شیرویه به مردم برای رسیدن به تخت٬ بخشش و کاهش مالیاتها بود که به طبع باعث ضعف بخشهای نظامی و قدرت مرکزی میگشت. طبری در بخش مربوط به خسروان ایران مکالمهای حیرتآور که میان پرویز و پسرش شیرویه رخداده٬ میآورد و آن میتواند یاریگر ما در درک علل سقوط ساسانیان باشد. شیرویه پیکی پیش پدر پس از پیروزیاش بر وی میفرستد و به پیک میگوید که به پدرش بگوید:
▫️{تاریخنامه طبری/ جلد دوم /بخش شیرویه}_ [پیش پادشاه پدر ما شو و با وی بگوی که نه ما و نه هیچکس از رعیت ما سبب این بلیه که بدان دچار شدی نبودهایم. این قضای خدا بود که به کیفر اعمال بد به تو رسید... در کار گرفتن خراج با همهی رعیت بد کردی و با خشونت و سنگدلی حرمت کسان ببردی و آن مال که به ستم از مردم بستدی برای خویش فراهم آوردی و مردم را به تباهی کشاندی و به بلیه و خسارت افکندی و در مرز روم و دیگر مرزها سپاهیان فراوان بداشتی و آنها را از خانه و خانواده دور نگه داشتی]
❈ اما پاسخ خسروپرویز به شیرویه در قبال مالیات سنگین و لشکریان بسیار! اینگونه است:
▪️[بدان ای نادان که ملک پادشاهان پس از خدای به مال و سپاه استوار ماند خاصه پادشاهی دیار پارسیان که دشمنان از هر سوی آنرا در میان گرفتهاند و برای بلعیدن آنچه شاه به دست دارد آمادهاند و دفع و رد دشمن جز با سپاه فراوان و سلاح و لوازم بسیار میسَّر نباشد و سپاه فراوان و لوازم بسیار جز به مال فراوان فراهم نشود و مال فراوان جز به کوشش و تلاش در کار گرفتن خراج به دست نیاید]
❈علاوه بر مطالب بالا از زمان شیرویه بلای طاعون هم شیوع یافت و نفس ایرانیان را بریده بود:
▫️{طبری/جلد دوم/ص۲۶۹}_[شیرویه به هرکس از خاندان خویش را که به دست آورد بکشت و به روزگار وی طاعون آمد و پارسیان به جز اندکی هلاک شدند]
❈ مسلمین در زمانی که شیرویه هیچ شاهزاده ای به جا نگذاشتهبود و هیچ بودجه نظامی درکار نبود و بیماری و خشک سالی نفس ایران را بریده بود حمله کردند. هیچ سندی در کار نیست که ایرانیها در جا مسلمان شدهباشند یا در برابر مسلمین ایستادگی نکرده باشند.
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
🏴@ISLIE
شایان اویسی
❈... اواخر ساسانیان اوج سهلانگاری شاهان ساسانی در قبال مردم بود، با خلع ید خسرو پرویز توسط پسرش شیرویه و کمک مردم به او آغاز دوره بخشش مالیات، کاهش بودجه نظامی و قتل عام درباریان شروع شد.
❈ خسرو پرویز توسط پسرش شیرویه با کمک واتحاد مردم از سریر قدرت پایین کشیدهمیشود. وعده شیرویه به مردم برای رسیدن به تخت٬ بخشش و کاهش مالیاتها بود که به طبع باعث ضعف بخشهای نظامی و قدرت مرکزی میگشت. طبری در بخش مربوط به خسروان ایران مکالمهای حیرتآور که میان پرویز و پسرش شیرویه رخداده٬ میآورد و آن میتواند یاریگر ما در درک علل سقوط ساسانیان باشد. شیرویه پیکی پیش پدر پس از پیروزیاش بر وی میفرستد و به پیک میگوید که به پدرش بگوید:
▫️{تاریخنامه طبری/ جلد دوم /بخش شیرویه}_ [پیش پادشاه پدر ما شو و با وی بگوی که نه ما و نه هیچکس از رعیت ما سبب این بلیه که بدان دچار شدی نبودهایم. این قضای خدا بود که به کیفر اعمال بد به تو رسید... در کار گرفتن خراج با همهی رعیت بد کردی و با خشونت و سنگدلی حرمت کسان ببردی و آن مال که به ستم از مردم بستدی برای خویش فراهم آوردی و مردم را به تباهی کشاندی و به بلیه و خسارت افکندی و در مرز روم و دیگر مرزها سپاهیان فراوان بداشتی و آنها را از خانه و خانواده دور نگه داشتی]
❈ اما پاسخ خسروپرویز به شیرویه در قبال مالیات سنگین و لشکریان بسیار! اینگونه است:
▪️[بدان ای نادان که ملک پادشاهان پس از خدای به مال و سپاه استوار ماند خاصه پادشاهی دیار پارسیان که دشمنان از هر سوی آنرا در میان گرفتهاند و برای بلعیدن آنچه شاه به دست دارد آمادهاند و دفع و رد دشمن جز با سپاه فراوان و سلاح و لوازم بسیار میسَّر نباشد و سپاه فراوان و لوازم بسیار جز به مال فراوان فراهم نشود و مال فراوان جز به کوشش و تلاش در کار گرفتن خراج به دست نیاید]
❈علاوه بر مطالب بالا از زمان شیرویه بلای طاعون هم شیوع یافت و نفس ایرانیان را بریده بود:
▫️{طبری/جلد دوم/ص۲۶۹}_[شیرویه به هرکس از خاندان خویش را که به دست آورد بکشت و به روزگار وی طاعون آمد و پارسیان به جز اندکی هلاک شدند]
❈ مسلمین در زمانی که شیرویه هیچ شاهزاده ای به جا نگذاشتهبود و هیچ بودجه نظامی درکار نبود و بیماری و خشک سالی نفس ایران را بریده بود حمله کردند. هیچ سندی در کار نیست که ایرانیها در جا مسلمان شدهباشند یا در برابر مسلمین ایستادگی نکرده باشند.
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
🏴@ISLIE
👍1
📃 سقوط دولت ساسانیان (٣-۴) | تاریخ مبارزه ایرانیان در برابر مسلمین
❈ با این همه ایرانیان پس از حمله مسلمین در جنگ های منظم از سال ۶۳۳ تا ۶۵۶ به مدت ٢٣ سال علی رغم بیماری طاعون و نبود حاکمیت سیاسی مقتدر در برابر مسلمین جنگیدند و پس از کشته شدن آخرین پادشاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم شروع به جنگ های نامنظم و شورش های شهری کردند که این جنگ های آزادی خواهانه پس از سال ۶۵۶ شروع شد، مایکل مورونی در دانشنامه ایرانیکا چنین آورده است:
▪️[در حالی که در سالهای ۶۶۱–۶۵۶ میلادی، مسلمانان مشغول جنگهای داخلی بودند، اکثر مناطق ایران از کنترل امپراتوری عرب خارج شد.]
❈ حکومت مسلمین در استخر سقوط کرد. خراسان، نیشابور، کرمان، بر علیه حکومت اشغالگر مسلمین شورش کردند و از پرداخت جزیه و خراج امتناع جستند، در سیستان {بنابر نقشه آن دوران منطقه وسیعی در افغانستان و شرق خراسان تا پاکستان را شامل میشود} حتی یکی از نوادگان ساسانیان در دوران خلافت علی بن ابی طالب تاج گذاری کرد. پس از کشته شدن علی به دست ابن ملجم نیز ایندقیام ها فروکش نکرد و در دوران امویان نیز شورش ها و قیام های بزرگی در ایران برای آزادی وطن از چنگال مسلمین انجام گرفت لذا در اکثر جنگها و شورش هایی که بر علیه امویان رخ میداد مشارکت میجستند؛ و شهر به شهر تا پایان سلسله امویان با مسلمین جنگیدند، تا اینکه ابومسلم خراسانی در جنبش سیاهجامگان بساط حکومت امویان را نیز برچید و توانست ایران را به عنوان یک کلیت در سیر سیاسی مطرح کند هرچند که متاسفانه توسط خلیفه فریب خورد و با رفتن به دارالخلافه جان خودش را از دست که کشته شدن مسلم باعث قیام ها و نهضت های فراگیر ملی زیادی شد.
❈ همینطور در این بین اسناد بسیار زیادی در تظاهر به اسلام توسط ایرانیان و مشارکت در جنگ های بین مسلمین به جهت تضعیف حکومت مرکزی ثبت گردیده است....
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
🏴@islie
❈ با این همه ایرانیان پس از حمله مسلمین در جنگ های منظم از سال ۶۳۳ تا ۶۵۶ به مدت ٢٣ سال علی رغم بیماری طاعون و نبود حاکمیت سیاسی مقتدر در برابر مسلمین جنگیدند و پس از کشته شدن آخرین پادشاه ساسانی یعنی یزدگرد سوم شروع به جنگ های نامنظم و شورش های شهری کردند که این جنگ های آزادی خواهانه پس از سال ۶۵۶ شروع شد، مایکل مورونی در دانشنامه ایرانیکا چنین آورده است:
▪️[در حالی که در سالهای ۶۶۱–۶۵۶ میلادی، مسلمانان مشغول جنگهای داخلی بودند، اکثر مناطق ایران از کنترل امپراتوری عرب خارج شد.]
❈ حکومت مسلمین در استخر سقوط کرد. خراسان، نیشابور، کرمان، بر علیه حکومت اشغالگر مسلمین شورش کردند و از پرداخت جزیه و خراج امتناع جستند، در سیستان {بنابر نقشه آن دوران منطقه وسیعی در افغانستان و شرق خراسان تا پاکستان را شامل میشود} حتی یکی از نوادگان ساسانیان در دوران خلافت علی بن ابی طالب تاج گذاری کرد. پس از کشته شدن علی به دست ابن ملجم نیز ایندقیام ها فروکش نکرد و در دوران امویان نیز شورش ها و قیام های بزرگی در ایران برای آزادی وطن از چنگال مسلمین انجام گرفت لذا در اکثر جنگها و شورش هایی که بر علیه امویان رخ میداد مشارکت میجستند؛ و شهر به شهر تا پایان سلسله امویان با مسلمین جنگیدند، تا اینکه ابومسلم خراسانی در جنبش سیاهجامگان بساط حکومت امویان را نیز برچید و توانست ایران را به عنوان یک کلیت در سیر سیاسی مطرح کند هرچند که متاسفانه توسط خلیفه فریب خورد و با رفتن به دارالخلافه جان خودش را از دست که کشته شدن مسلم باعث قیام ها و نهضت های فراگیر ملی زیادی شد.
❈ همینطور در این بین اسناد بسیار زیادی در تظاهر به اسلام توسط ایرانیان و مشارکت در جنگ های بین مسلمین به جهت تضعیف حکومت مرکزی ثبت گردیده است....
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
🏴@islie
👍1
📃 سقوط دولت ساسانیان (۴-۴)
تحلیل تاریخی از علل سقوط ساسانیان، شایان اویسی
❈یکی از مورخان نامدار عصر مغول که دل پری از اسماعیلیان داشت و آنها را مسبب ضعف سلاجقه و خوارزمشاهیان در برابر مغولها میدانست این گونه درباره اسلام آوردن ایرانیها سخن میگوید:
▪️{(تاریخ جهانگشای جوینی/جلد سوم/آغاز ذکر مذهب باطنیان و اسماعیلیان}[در ابتدای ملت اسلام بعد از ایام خلفای راشدین در میان اسلام جماعتی پیدا شدند که ضمایر ایشان را با دین اسلام الفتی نبود و عصبیت مجوس در دلهای این طایفه رسوخی داشت از جهت تشکیک و تضلیل در میان خلایق سخنی انداختند که ظاهر شریعت را باطنی هست که بر اکثر مردم پوشیدهاست و کلماتی که از فلاسفه یونانیان بدیشان رسیدهبود در تصرف آن اباطیل ایراد میکردند و از مذهب مجوس نیز نکتهای چند درج تا اهل اسلام را بر ایشان مجال تشنیع نرسد]
❈ عموم روایات به جا مانده از تاریخ گواه ایستادگی جانانه مردم در برابر مسلمانان را دارد و کوچکترین سندی در دست نیست که مردم حتی یک ولایت از ولایات ایران در برابر تهاجم سستی به خرج دادهباشند. اتفاقا برخلاف دوران مغول که هیچ مقاومت مردمی مهمی در برابر تهاجم خارجی از سوی مردم صورت نگرفت {چیزی که بانی خشم افرادی اعم از ابن تیمه عالم سلفیها که معاصر آن دوران در شام میزیست تا مورخ توانای مشروطهخواهی همچون کسروی در ایران معاصر گردید} در این دوره اوج ایستادگی مردم بود.
❈ به طور کلی ایرانیان بعد از ناکامی در مبارزه عریان در برابر مسلمانان به مبارزه زیر پرچم اسلام رو آوردند. اولین تلاش آنها برای کسب قدرت در زیر پرچم اسلام، پیوستن به خلیفه چهارم در جنگ با معاویه بود. معاویه مردم شام را گرد خود جمع کرد و سپاهی قوی ایجاد کرد اما خلیف چهارم تن به این کار با همکاری ایرانیان نداد...
▫️{تاریخ یعقوبی/ جلد۲/ص۸۸} [علی خبر یافت که معاویه برای نبرد آماده گشته و مردم شام بر او گرد آمدهاند پس همراه مهاجران و انصار رهسپار شد تا به مدائن رسید دهقانان با هدیهها نزد وی آمدند لیکن هدیهها را نپذیرفت. پس گفتند: ای امیر مؤمنان چرا هدیههای ما را نمیپذیری؟ گفت: ما براستی از شما بینیازتر و به افاضه بر شما سزاوارتریم}
❈ایرانیها بلافاصله گرد خوارج جمع شدند و اولین قیام مسلحانه تحت نام اسلام ایرانیها درین زمان رقم خورد:
▪️{تاریخ یعقوبی/جلد دوم/ص۱۴۹} [و دستهای از موالی (عجمها) زیر فرمان ابوعلی کوفی مولای بنی حارث ابن کعب خروج کردند و اینان نخستین رستهای از خوارج بودند که موالی در آن خروج کرده بودند، پس مغیره مردی از بجیلیه را بر سر ایشان فرستاد و در بادوریا با هم روبهرو شدند، پس بجلی آنان را فریاد زد که ای گروه عجمها این عرب است که به نام دین با ما نبرد میکند، شما را چه میشود؟ پس بر او فریاد زدند که ای جابر همانا قرآنی شگفت را شنیدیم که به سوی راست دی رهبری میکند پس ایمان آوردیم و هرگز کسی را با پروردگار خویش انباز نگیریم و خدا و پیامبر ما را برای همه مردم برانگیخته و او را از هیچکس دریغ نداشتهاست}
❈ همینطور مبارزه ایرانیان با مسلمانان تنها محدود به مبارزه مسلحانه با ایشان نبود و ایرانیان برای حفظ هویت ملی و زنده نگاه داشتن نام ایران با امکانات محدود تلاش های زیاد و فراگیری جهت حفظ سنت های پیشین و رسومات گذشتگان کردند که در این بین میتوان به ترجمه آثار گذشتگان به زبان روز، نشر کتاب های مختلف جهت بازیابی هویت ملی، تالیف کتب جدید بر علیه سران مسلمان و بزرگداشت ایرانیان پرداختند در این بین نهضت های ادبی و مذهبی و فکری بزرگی نیز ایجاد شد لذا ایرانیان هرگز دست از تلاش برای بازستانی آزادی و شکوه ایران برنداشتند و ما نیز هرگز دست از مبارزه برنخواهیم داشت.
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
@islie
تحلیل تاریخی از علل سقوط ساسانیان، شایان اویسی
❈یکی از مورخان نامدار عصر مغول که دل پری از اسماعیلیان داشت و آنها را مسبب ضعف سلاجقه و خوارزمشاهیان در برابر مغولها میدانست این گونه درباره اسلام آوردن ایرانیها سخن میگوید:
▪️{(تاریخ جهانگشای جوینی/جلد سوم/آغاز ذکر مذهب باطنیان و اسماعیلیان}[در ابتدای ملت اسلام بعد از ایام خلفای راشدین در میان اسلام جماعتی پیدا شدند که ضمایر ایشان را با دین اسلام الفتی نبود و عصبیت مجوس در دلهای این طایفه رسوخی داشت از جهت تشکیک و تضلیل در میان خلایق سخنی انداختند که ظاهر شریعت را باطنی هست که بر اکثر مردم پوشیدهاست و کلماتی که از فلاسفه یونانیان بدیشان رسیدهبود در تصرف آن اباطیل ایراد میکردند و از مذهب مجوس نیز نکتهای چند درج تا اهل اسلام را بر ایشان مجال تشنیع نرسد]
❈ عموم روایات به جا مانده از تاریخ گواه ایستادگی جانانه مردم در برابر مسلمانان را دارد و کوچکترین سندی در دست نیست که مردم حتی یک ولایت از ولایات ایران در برابر تهاجم سستی به خرج دادهباشند. اتفاقا برخلاف دوران مغول که هیچ مقاومت مردمی مهمی در برابر تهاجم خارجی از سوی مردم صورت نگرفت {چیزی که بانی خشم افرادی اعم از ابن تیمه عالم سلفیها که معاصر آن دوران در شام میزیست تا مورخ توانای مشروطهخواهی همچون کسروی در ایران معاصر گردید} در این دوره اوج ایستادگی مردم بود.
❈ به طور کلی ایرانیان بعد از ناکامی در مبارزه عریان در برابر مسلمانان به مبارزه زیر پرچم اسلام رو آوردند. اولین تلاش آنها برای کسب قدرت در زیر پرچم اسلام، پیوستن به خلیفه چهارم در جنگ با معاویه بود. معاویه مردم شام را گرد خود جمع کرد و سپاهی قوی ایجاد کرد اما خلیف چهارم تن به این کار با همکاری ایرانیان نداد...
▫️{تاریخ یعقوبی/ جلد۲/ص۸۸} [علی خبر یافت که معاویه برای نبرد آماده گشته و مردم شام بر او گرد آمدهاند پس همراه مهاجران و انصار رهسپار شد تا به مدائن رسید دهقانان با هدیهها نزد وی آمدند لیکن هدیهها را نپذیرفت. پس گفتند: ای امیر مؤمنان چرا هدیههای ما را نمیپذیری؟ گفت: ما براستی از شما بینیازتر و به افاضه بر شما سزاوارتریم}
❈ایرانیها بلافاصله گرد خوارج جمع شدند و اولین قیام مسلحانه تحت نام اسلام ایرانیها درین زمان رقم خورد:
▪️{تاریخ یعقوبی/جلد دوم/ص۱۴۹} [و دستهای از موالی (عجمها) زیر فرمان ابوعلی کوفی مولای بنی حارث ابن کعب خروج کردند و اینان نخستین رستهای از خوارج بودند که موالی در آن خروج کرده بودند، پس مغیره مردی از بجیلیه را بر سر ایشان فرستاد و در بادوریا با هم روبهرو شدند، پس بجلی آنان را فریاد زد که ای گروه عجمها این عرب است که به نام دین با ما نبرد میکند، شما را چه میشود؟ پس بر او فریاد زدند که ای جابر همانا قرآنی شگفت را شنیدیم که به سوی راست دی رهبری میکند پس ایمان آوردیم و هرگز کسی را با پروردگار خویش انباز نگیریم و خدا و پیامبر ما را برای همه مردم برانگیخته و او را از هیچکس دریغ نداشتهاست}
❈ همینطور مبارزه ایرانیان با مسلمانان تنها محدود به مبارزه مسلحانه با ایشان نبود و ایرانیان برای حفظ هویت ملی و زنده نگاه داشتن نام ایران با امکانات محدود تلاش های زیاد و فراگیری جهت حفظ سنت های پیشین و رسومات گذشتگان کردند که در این بین میتوان به ترجمه آثار گذشتگان به زبان روز، نشر کتاب های مختلف جهت بازیابی هویت ملی، تالیف کتب جدید بر علیه سران مسلمان و بزرگداشت ایرانیان پرداختند در این بین نهضت های ادبی و مذهبی و فکری بزرگی نیز ایجاد شد لذا ایرانیان هرگز دست از تلاش برای بازستانی آزادی و شکوه ایران برنداشتند و ما نیز هرگز دست از مبارزه برنخواهیم داشت.
#دولت_ملی #ساسانیان #مقاومت #پایداری #تظاهر_به_اسلام #ایران #وضعیت_سیاسی #وضعیت_اقتصادی #شیرویه
@islie
📃 وضع ایران را عجیب میبینم. مدت مدیدی خارجه را دیدهام و تأسفها بر حال حاضر ایران، وطن محبوب، دارم که زیادی در حال تنزّل است.
❈ زمانیکه حاج سیاح، با کشتی، از راه کراچی قدم به خاک ایران گذاشت و وارد بوشهر شد، سه دهه از بر تخت نشستن ناصرالدین شاه میگذشت و او با دیدن بخشهایی از نواحی جنوبی ایران بهفراست دریافت که در طول نزدیک به دو دههای که از کشور دور بود، دگرگونی های اجتماعی و سیاسی عمدهای در ایران روی نداده است و حتی او از دیدن نابه سامانیها چنان شگفتزده شد که ترجیح میداد از همان راهی که آمده ہود،برگردد. حاجی نوشت:
▪️[وضع ایران را عجیب میبینم. مدت مدیدی خارجه را دیدهام و تأسفها بر حال حاضر ایران، وطن محبوب، دارم که زیادی در حال تنزّل است. همه به ظاهر سازی اکتفا میکند، پس از هیجده سال دوری انتطار داشتم که تغییراتی در وضع مملکت انجام یافته، و مردم در رفاه و شهرها آباد شده باشد، ولی با دیدن بندر بوشهر معلوم گشت که انتظاری بیهوده داشتهام و چنان تأثری به من دست داد که اگر شوق زیارت مادرم نبود، از همین بوشهر مراجعت میکردم.]
❈در بازگشت حاجی به ایران، نزدیک به یک سده از آغاز سلطنت قاجاران میگذشت، اما درحالیکه در این دههها تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چهرهی کشورهای اروپایی را دگرگون کرده بود، ایران، به دنبال سوء مدیریت های سده دوم فرمانروایی صفویان و بهویژه پیآمدهای یورش افغانان، همچنان در سراشیب انحطاط تاریخی بود و وضع عمومی کشور بدتر میشد. اگر از دگرگونی هایی که در میان گروههایی از رجال رفورمیست در داخل و روشنفکران مهاجر به کشورهای بیگانه صرفنظر کنیم، میتوان گفت که، از نظر تاریخ اندیشه، ایرانیان تختهبند تصورات سنّتی و دستخوش خیالات و اوهامی بودند که از سدهها پیش ذهن آنان را فلج کرده بود.
❈اگرچه با شکست ایران در جنگهای ایران و روس و به دنبال [آن وهن بزرگ که برای ملّت ایران حاصل شده] بود، نوعی آگاهی از انحطاط مزمن ایران در میان نخبگان پیدا شد، اما بیشتر ایرانیان و اهل نظر آنان، که متولیان دانش و آگاهی بهشمار میآمدند، نتوانستند گامی از چنبر باورهای سنّتی بیرون بگذارند. این ثابتقدمی ایرانیان و متولیان فکری آنان، در دنیایی که پیوسته در حال دگر گونی بود، خود گامی به عقب میتوانست به شمار آید: جامعهی ایران دستخوش بحرانهای اجتماعی اقتصادی و سیاسی ژرف و جدی بود، اما این بحران بازتابی در مقولات آگاهی ایرانیان پیدا نمیکرد. بدینسان، از سویی، بحران اجتماعی و سیاسی جامعهی ایران ژرفای بیشتری پیدا میکرد، و از سوی دیگر، پیوند میان آگاهی و واقعیت بیش از پیش میگسیخت.
❈این وضع، در نظر حاج سیاح، که بهلحاظ آگاهی، بر اثر تجربهای که در کشورهای اروپایی پیدا کرده بود، به جامعهی ایرانی تعلّق نداشت، واقعی نمینمود و از همان آغاز ورود به ایران در حیرت بود که ایرانیان چگونه میتوانند واقعیتهای غیرقابل تحمل جامعه خود را ببینند، اما توان اعتراض نداشته باشند. اگرچه خود حاجی، بهگونهای که از دو سفرنامه او میتوان دریافت، مایهی علمی چندانی نداشت و حتی فارسینویسی او از حد سخنگفتن رایج عوام فراتر نمیرود، اما سالهای مسافرت و دیدن ظاهر کشورهای غربی بحرانی در دریافتهای سنّتی او ایجاد کرده بود و بدیهی است که بر پایهی این تصورات جدید معنای رفتارهای عامه ایرانیان را نمیفهمید.
❈حاجی، در روزهای نخست ورود به ایران، با شنیدن توصیفهایی که برخی از آشنایان او دربارهی تعدیات و احجاف کارگزاران حکومتی میدادند، از بی خبری ایرانیان و بیتوجهی آنان به حقوق خود، در شگفت میشد، اما رمز و راز بیتحرّکی ایرانیان را بهدرستی در نمییافت تا جاییکه مینویسد: [من که بلاد خارجه را دیده [بودم] و اوضاع ایران از نظرم محو شده بود، از شنیدن این وقایع خیلی متألم میشدم، لكن مردم را میدیدم که این امور را مثل غذا خوردن و سیاحتکردن، دیده و شنیده و تغییر حال و اقدامی در ایشان پیدا نیست و گویا گوسفندند که یکی را سر میبرند و دیگران میچرند. از این است که گرگان هم گویا کار لازم حکومت و اقتدار خودشان را کردهاند و رحم به انصاف و قانون و عدل و دین هم اصلاً در نظرها نیست.]
📓 | جواد طباطبایی، تأملی دربارهی ایران، جلد دوم نظریهی حکومت قانون در ایران...
#ایران #زوال_اندیشه #انحطاط #سفر #حاج_سیاح #سراشیبی_سقوط
🏴@ISLIE
❈ زمانیکه حاج سیاح، با کشتی، از راه کراچی قدم به خاک ایران گذاشت و وارد بوشهر شد، سه دهه از بر تخت نشستن ناصرالدین شاه میگذشت و او با دیدن بخشهایی از نواحی جنوبی ایران بهفراست دریافت که در طول نزدیک به دو دههای که از کشور دور بود، دگرگونی های اجتماعی و سیاسی عمدهای در ایران روی نداده است و حتی او از دیدن نابه سامانیها چنان شگفتزده شد که ترجیح میداد از همان راهی که آمده ہود،برگردد. حاجی نوشت:
▪️[وضع ایران را عجیب میبینم. مدت مدیدی خارجه را دیدهام و تأسفها بر حال حاضر ایران، وطن محبوب، دارم که زیادی در حال تنزّل است. همه به ظاهر سازی اکتفا میکند، پس از هیجده سال دوری انتطار داشتم که تغییراتی در وضع مملکت انجام یافته، و مردم در رفاه و شهرها آباد شده باشد، ولی با دیدن بندر بوشهر معلوم گشت که انتظاری بیهوده داشتهام و چنان تأثری به من دست داد که اگر شوق زیارت مادرم نبود، از همین بوشهر مراجعت میکردم.]
❈در بازگشت حاجی به ایران، نزدیک به یک سده از آغاز سلطنت قاجاران میگذشت، اما درحالیکه در این دههها تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی چهرهی کشورهای اروپایی را دگرگون کرده بود، ایران، به دنبال سوء مدیریت های سده دوم فرمانروایی صفویان و بهویژه پیآمدهای یورش افغانان، همچنان در سراشیب انحطاط تاریخی بود و وضع عمومی کشور بدتر میشد. اگر از دگرگونی هایی که در میان گروههایی از رجال رفورمیست در داخل و روشنفکران مهاجر به کشورهای بیگانه صرفنظر کنیم، میتوان گفت که، از نظر تاریخ اندیشه، ایرانیان تختهبند تصورات سنّتی و دستخوش خیالات و اوهامی بودند که از سدهها پیش ذهن آنان را فلج کرده بود.
❈اگرچه با شکست ایران در جنگهای ایران و روس و به دنبال [آن وهن بزرگ که برای ملّت ایران حاصل شده] بود، نوعی آگاهی از انحطاط مزمن ایران در میان نخبگان پیدا شد، اما بیشتر ایرانیان و اهل نظر آنان، که متولیان دانش و آگاهی بهشمار میآمدند، نتوانستند گامی از چنبر باورهای سنّتی بیرون بگذارند. این ثابتقدمی ایرانیان و متولیان فکری آنان، در دنیایی که پیوسته در حال دگر گونی بود، خود گامی به عقب میتوانست به شمار آید: جامعهی ایران دستخوش بحرانهای اجتماعی اقتصادی و سیاسی ژرف و جدی بود، اما این بحران بازتابی در مقولات آگاهی ایرانیان پیدا نمیکرد. بدینسان، از سویی، بحران اجتماعی و سیاسی جامعهی ایران ژرفای بیشتری پیدا میکرد، و از سوی دیگر، پیوند میان آگاهی و واقعیت بیش از پیش میگسیخت.
❈این وضع، در نظر حاج سیاح، که بهلحاظ آگاهی، بر اثر تجربهای که در کشورهای اروپایی پیدا کرده بود، به جامعهی ایرانی تعلّق نداشت، واقعی نمینمود و از همان آغاز ورود به ایران در حیرت بود که ایرانیان چگونه میتوانند واقعیتهای غیرقابل تحمل جامعه خود را ببینند، اما توان اعتراض نداشته باشند. اگرچه خود حاجی، بهگونهای که از دو سفرنامه او میتوان دریافت، مایهی علمی چندانی نداشت و حتی فارسینویسی او از حد سخنگفتن رایج عوام فراتر نمیرود، اما سالهای مسافرت و دیدن ظاهر کشورهای غربی بحرانی در دریافتهای سنّتی او ایجاد کرده بود و بدیهی است که بر پایهی این تصورات جدید معنای رفتارهای عامه ایرانیان را نمیفهمید.
❈حاجی، در روزهای نخست ورود به ایران، با شنیدن توصیفهایی که برخی از آشنایان او دربارهی تعدیات و احجاف کارگزاران حکومتی میدادند، از بی خبری ایرانیان و بیتوجهی آنان به حقوق خود، در شگفت میشد، اما رمز و راز بیتحرّکی ایرانیان را بهدرستی در نمییافت تا جاییکه مینویسد: [من که بلاد خارجه را دیده [بودم] و اوضاع ایران از نظرم محو شده بود، از شنیدن این وقایع خیلی متألم میشدم، لكن مردم را میدیدم که این امور را مثل غذا خوردن و سیاحتکردن، دیده و شنیده و تغییر حال و اقدامی در ایشان پیدا نیست و گویا گوسفندند که یکی را سر میبرند و دیگران میچرند. از این است که گرگان هم گویا کار لازم حکومت و اقتدار خودشان را کردهاند و رحم به انصاف و قانون و عدل و دین هم اصلاً در نظرها نیست.]
📓 | جواد طباطبایی، تأملی دربارهی ایران، جلد دوم نظریهی حکومت قانون در ایران...
#ایران #زوال_اندیشه #انحطاط #سفر #حاج_سیاح #سراشیبی_سقوط
🏴@ISLIE
📃 | من از این ایرانیان شگفت دارم، هزاران سال سلطنت کردند و یک ساعت به ما محتاج نشدند، درصورتیکه ما صد سال است حکومت میکنیم و یک ساعت از آنان بینیاز نیستیم!
❃ با شکست ایرانیان از تازیان و پس از آن، از غلامان ترک، این امر روشن شده بود که ایرانیان نیروی پایداری نظامی در برابر مهاجمان بیگانه را از دست دادهاند، اما از سوی دیگر، تازیان و ترکان در همهی سدههای فرمانروایی خود، چنانکه سلیمان بن عبدالملک دربارهی عربان گفته بود، حتی یک روز هم از ایرانیان بینیاز نشدند و این امر بهویژه در زمان سلجوقیان با خواجه واقعیت پیدا کرد. عمادالدین در اینباره با اشارهای به سخن سلیمان بن عبدالملک مینویسد:
▪️[در ادارهی کشور، آنچه سلیمان بن عبدالملک دربارهی ایرانیان گفته بود، با وجود نظامالملک به صدق پیوست. گفته بود: "من از این ایرانیان شگفت دارم. هزاران سال سلطنت کردند و یک ساعت به ما محتاج نشدند، در صورتی که ما صد سال است حکومت میکنیم و یک ساعت از آنان بینیاز نیستیم.] (عمادالدین، ص ۵٩؛ ترجمهی فارسی ص ۶۶)
❃ اما نیروی پایداری فرهنگی ایرانیان، چنانکه از این پس در فصل دوم نیز خواهد آمد، تا یورش مغولان استوار ماند و به عامل عمدهی تنش تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران تبدیل شد، تنشی که تا کشتن واپسین وزیر بزرگ ایرانی، امیرکبیر تداوم پیدا کرد. تنش میان نظام قبیلهای ترکان و اندیشهی سیاسی ایرانشهری مبتنی بر تمرکز و قدرت مطلق، تنشی نبود که بهآسانی بتوان راهحلی برای آن یافت و به تقریب حدود هزار سال ادامه پیدا کرد. در شرایطی که برتری یکی از آن دو بر دیگری ناممکن بود، در نهایت، هر دو نیرو بهتدریج به یکسان دستخوش زوال و به موجودی بییال و دم و اشکم تبدیل شد که تاریخ دورهی متاخر ایران تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه خواهی عرصهی تاختوتاز آن است.
❃ خواجه نظامالملک طوسی و بازپرداخت او از اندیشهی ایرانشهری، از این حیث، نخستین بازتاب اساسی این رویارویی بنیادین و به اعتباری واپسین کوشش جدّی در راه سازش دادن اندیشهی سیاسی ایرانشهری با عمل و نظر غلامان ترکی است که بر ایرانزمین چیره شدند.
❃ در سیاستنامه، خواجه به تمرکز و قدرت مطلق شاه در تعارض آن با قدرت نامتمرکز و قبیلهای ترکان اشاره و کوشش میکند تا شیوهی فرمانروایی سلجوقیان را به سرمشق ایرانشهری آن و اسوهی «رسم مَلِکانِ عالم عجم» نزدیک کند. (سیاستنامه، فصل ۱۱، ص ٩۷ و بعد) تاکید خواجه بر کاردانی و کارایی کارگزاران دولتی و چگونگی بخشیدن القاب، نشاندهندهی بهرهگرفتن نیکو از عُمّال دولتی و حفظ مراتب آنان است و این امر خود مبیّن قدرت و نشان شکوه پادشاه است که خواجه در سیاستنامه، به هر مناسبت، اشارهای به آن را مغتنم شمرده است.
❃ البته، خواجه مانند همهی سیاستنامه نویسان به این نکته پی برده بود که زمانهی او با وضع مطلوب فاصلهی بسیاری دارد و از اینرو، با تاکید بر این امر که بههرحال، برای بهبود بخشیدن به اوضاع و برای بقای فرمانروایی سلجوقیان، وحدت میان ترکان و خراسانیان اهل سنت ضروری است، برخی از نابسامانیهای زمانهی خود را برجسته میکند.
📓 | جواد طباطبایی، خواجه نظامالملک طوسی: گفتار در تداوم فرهنگی ایران، تبریز، ستوده، ۱۳٨۴، صصص ۴۷ و ۴۸ و ۴۹
#ایران #ایرانشهر #خواجه_نظامالملک
#ایران_بزرگ_فرهنگی #شاهنشاهی_ایران #اندیشه_سیاسی #سیاستنامهنویسی
🏴@ISLIE
❃ با شکست ایرانیان از تازیان و پس از آن، از غلامان ترک، این امر روشن شده بود که ایرانیان نیروی پایداری نظامی در برابر مهاجمان بیگانه را از دست دادهاند، اما از سوی دیگر، تازیان و ترکان در همهی سدههای فرمانروایی خود، چنانکه سلیمان بن عبدالملک دربارهی عربان گفته بود، حتی یک روز هم از ایرانیان بینیاز نشدند و این امر بهویژه در زمان سلجوقیان با خواجه واقعیت پیدا کرد. عمادالدین در اینباره با اشارهای به سخن سلیمان بن عبدالملک مینویسد:
▪️[در ادارهی کشور، آنچه سلیمان بن عبدالملک دربارهی ایرانیان گفته بود، با وجود نظامالملک به صدق پیوست. گفته بود: "من از این ایرانیان شگفت دارم. هزاران سال سلطنت کردند و یک ساعت به ما محتاج نشدند، در صورتی که ما صد سال است حکومت میکنیم و یک ساعت از آنان بینیاز نیستیم.] (عمادالدین، ص ۵٩؛ ترجمهی فارسی ص ۶۶)
❃ اما نیروی پایداری فرهنگی ایرانیان، چنانکه از این پس در فصل دوم نیز خواهد آمد، تا یورش مغولان استوار ماند و به عامل عمدهی تنش تاریخ فرهنگی و اجتماعی ایران تبدیل شد، تنشی که تا کشتن واپسین وزیر بزرگ ایرانی، امیرکبیر تداوم پیدا کرد. تنش میان نظام قبیلهای ترکان و اندیشهی سیاسی ایرانشهری مبتنی بر تمرکز و قدرت مطلق، تنشی نبود که بهآسانی بتوان راهحلی برای آن یافت و به تقریب حدود هزار سال ادامه پیدا کرد. در شرایطی که برتری یکی از آن دو بر دیگری ناممکن بود، در نهایت، هر دو نیرو بهتدریج به یکسان دستخوش زوال و به موجودی بییال و دم و اشکم تبدیل شد که تاریخ دورهی متاخر ایران تا فراهم آمدن مقدمات جنبش مشروطه خواهی عرصهی تاختوتاز آن است.
❃ خواجه نظامالملک طوسی و بازپرداخت او از اندیشهی ایرانشهری، از این حیث، نخستین بازتاب اساسی این رویارویی بنیادین و به اعتباری واپسین کوشش جدّی در راه سازش دادن اندیشهی سیاسی ایرانشهری با عمل و نظر غلامان ترکی است که بر ایرانزمین چیره شدند.
❃ در سیاستنامه، خواجه به تمرکز و قدرت مطلق شاه در تعارض آن با قدرت نامتمرکز و قبیلهای ترکان اشاره و کوشش میکند تا شیوهی فرمانروایی سلجوقیان را به سرمشق ایرانشهری آن و اسوهی «رسم مَلِکانِ عالم عجم» نزدیک کند. (سیاستنامه، فصل ۱۱، ص ٩۷ و بعد) تاکید خواجه بر کاردانی و کارایی کارگزاران دولتی و چگونگی بخشیدن القاب، نشاندهندهی بهرهگرفتن نیکو از عُمّال دولتی و حفظ مراتب آنان است و این امر خود مبیّن قدرت و نشان شکوه پادشاه است که خواجه در سیاستنامه، به هر مناسبت، اشارهای به آن را مغتنم شمرده است.
❃ البته، خواجه مانند همهی سیاستنامه نویسان به این نکته پی برده بود که زمانهی او با وضع مطلوب فاصلهی بسیاری دارد و از اینرو، با تاکید بر این امر که بههرحال، برای بهبود بخشیدن به اوضاع و برای بقای فرمانروایی سلجوقیان، وحدت میان ترکان و خراسانیان اهل سنت ضروری است، برخی از نابسامانیهای زمانهی خود را برجسته میکند.
📓 | جواد طباطبایی، خواجه نظامالملک طوسی: گفتار در تداوم فرهنگی ایران، تبریز، ستوده، ۱۳٨۴، صصص ۴۷ و ۴۸ و ۴۹
#ایران #ایرانشهر #خواجه_نظامالملک
#ایران_بزرگ_فرهنگی #شاهنشاهی_ایران #اندیشه_سیاسی #سیاستنامهنویسی
🏴@ISLIE
دروغها و خرافات اسلام
📃 | من از این ایرانیان شگفت دارم، هزاران سال سلطنت کردند و یک ساعت به ما محتاج نشدند، درصورتیکه ما صد سال است حکومت میکنیم و یک ساعت از آنان بینیاز نیستیم! ❃ با شکست ایرانیان از تازیان و پس از آن، از غلامان ترک، این امر روشن شده بود که ایرانیان نیروی…
📃اشرافیت و خودکامگی؛ زوال اشرافیت در ایران پس از اسلام | جواد طباطبایی
❃به نظر جامعهشناس معاصر آلمانی نوربرت الیاس، سبب اینکه [روند تمدن] در مغربزمین یگانه و منحصربهفرد است، جز این نیست که، در آن تقسیم وظایف و عملکردها چنان پیشرفته، استقرار انحصار و برقراری نظم و مالیه چنان استوار و تعمیم وابستگی متقابل و رقابت در فضاهای چنان گستردهای صورت گرفته است که در تاریخ بشریت نمونهی دیگری برای آن نمیتوان پیدا کرد.
❃با توجه به توضیحات الیاس میتوان به اهمیت تأکیدی که در همهی سفرنامه های اروپاییان بر فقدان اشرافیت در ایران آمده پی برد. بدیهی است که در نوشتههای فارسی، واژهی «اشراف» دربارهی بزرگان و اعیان دورهی گذار به کار رفته است، اما واژهی «اشرافیت» در زبان فارسی کنونی را نباید با معادل آن در زبانهای اروپایی بهعنوان مثال aristocracy و nobility در زبان انگلیسی اشتباه کرد.
❃رافائل دُومان، راهب یسوعی فرانسوی، با آشنایی دقیقی که با نظام اجتماعی فرانسه و نیز ایران داشت، به نکتهای روشنگر برای تاریخ ایران اشاره میکند. او مینویسد: «در نزد ایرانیان اشرافیت نَسَبی وجود ندارد. اینجا اشرافیت به مال و منال و منصب است و ایرانیان توجهی به قدمت خانوادگی و اشرافیت خاندان (noblesse due sang) ندارند. وقتی فقر و درماندگی آنان را ببینند، آنان را در زمرهی طبقات پایین قرار میدهند. اینجا نام ویژهای برای «پرنس»، «دوک»، «مارکی»، «بارون» و غیره وجود ندارد و این واژهها را نمی توان به فارسی برگرداند و بیشتر از آن فهماند.»
❃دُومانِ یسوعی، مانند نوربرت الیاسِ جامعه شناس دربار، از این اشارهی مقدماتی نتیجه میگیرد که در فقدان اشرافیتی که بتواند تعادلی در قدرت سیاسی ایجاد کند، اقتدار پادشاه به قدرت مطلق میل میکند و این قدرت سیاسی مطلق و خودکامه موجب میشود که خاندانهای اعیان یا بزرگان ایرانی تداوم پیدا نکنند و به اشرافیت به معنای دقیق کلمه تبدیل نشوند.
❃دُومان، در فقرهای که از نظر تاریخِ اندیشه و نیز جامعه شناسی تاریخی ایران دارای اهمیت است، مینویسد: {حکومت کشور، که فرمان پادشاه بهطور مطلق بر همهی قلمرو آن، بر رعیت و جان و مال آنان رواست، بیآنکه واهمهای از شورش و خروج داشته باشد، خودکامه یا سلطنتی است. این را سبب آن است که همهی این بزرگان را که نخستین و برحسب معمول واپسین فرد خاندان خود هستند، شاه به همان آسانی بر میکشد و باز بر زمین میزند.} سبب اینکه «اعیان»، در دورهی گذار تاریخ ایران، «اشراف» نیستند، این است که اغلب، بزرگانْ نخستین و، در عین حال، واپسین فرد خاندان خود هستند و در واقع در ایران خاندانهای اعیان، وجودی مستقل از اقتدار سیاسی مطلقهی پادشاه که به دلخواه خود آنها را برمیکشد و به هر بهانهای نیز خاندانی را نابود میکند، ندارند.
❃قدرت مطلق پادشاه تنها وجهی از نظام فرمانروایی ایران بود، اما بیشتر شاهان ایران، اگرچه در عالم نظر سلطنت مطلقه داشتند، ولی بههرحال در عمل چنین نبود. تأکید سفرنامه نویسان بر ایرادهای آموزش و پرورش شاهزادگان و این واقعیت که دربار ایران آنان را برای فرمانروایی آماده نمیکند، مبیّن این نکته است که روی دیگر سکهی فرمان روایی خودکامه، ضعف نهاد سلطنت و سستْ عنصری پادشاه بود.
❃با فروپاشی نظام پادشاهی دورهی باستان و از میان رفتن خاندانهای بزرگ ایرانی و نیز دهقانان، در دورهی اسلامی ایران، سلطنت به انحصار سران قبیلهها و اقوامی در آمد که در دورههایی به ایران مهاجرت کرده بودند و از آنجاکه خاستگاه فرمانروایی جز زور نبود و فرمانروایان «خربنده»هایی بودند که امارت یافته بودند و یا چنانکه از باب ذمِّ شبیه به مدح دربارهی نادرشاه گفتهاند «فرزند شمشیر» بودند، تنها بنیادگذاران و یا جانشینان بلافصل آنان میتوانستند انسجامی نِسبی و تعادلی ناپایدار میان گروههای مختلف و نیروهای گریز از مرکز ایجاد کنند. با مرگ فرمانروای بنیادگذار یا جانشین بلافصل او شالودهی انسجام حکومت رو به سستی مینهاد و با بر آمدن «فرزند شمشیر» دیگری یکسره از میان میرفت. با استفاده از تعبیر ابن خلدون میتوان گفت که «عصبیت» پیشین تا زمانی استوار میماند که «عصبیتی» جدید پدید نیامده باشد و، در سدههای متأخر تاریخ ایران، از سویی، عصبیتها بسیار زود فرسوده میشدند و، از سوی دیگر، عصبیتهای جدید به آسانی سر بر میآوردند. ... ناظر آگاه تاریخ دورهی اسلامی، ابن خلدون، با توجه به این واقعیت، بهدرستی، عمر متوسط سلسلهها در کشورهای اسلامی را سه نسل دانسته است.
📓 | تأملی درباره ایران؛ جلد نخست، صص ۲۵۸-۲۶۳
#اشرافیت #پادشاهی #سلطنت
#اندیشه_سیاسی #ایران #ایرانشهر
#آزادی #خودکامگی #استبداد
🏴@ISLIE
❃به نظر جامعهشناس معاصر آلمانی نوربرت الیاس، سبب اینکه [روند تمدن] در مغربزمین یگانه و منحصربهفرد است، جز این نیست که، در آن تقسیم وظایف و عملکردها چنان پیشرفته، استقرار انحصار و برقراری نظم و مالیه چنان استوار و تعمیم وابستگی متقابل و رقابت در فضاهای چنان گستردهای صورت گرفته است که در تاریخ بشریت نمونهی دیگری برای آن نمیتوان پیدا کرد.
❃با توجه به توضیحات الیاس میتوان به اهمیت تأکیدی که در همهی سفرنامه های اروپاییان بر فقدان اشرافیت در ایران آمده پی برد. بدیهی است که در نوشتههای فارسی، واژهی «اشراف» دربارهی بزرگان و اعیان دورهی گذار به کار رفته است، اما واژهی «اشرافیت» در زبان فارسی کنونی را نباید با معادل آن در زبانهای اروپایی بهعنوان مثال aristocracy و nobility در زبان انگلیسی اشتباه کرد.
❃رافائل دُومان، راهب یسوعی فرانسوی، با آشنایی دقیقی که با نظام اجتماعی فرانسه و نیز ایران داشت، به نکتهای روشنگر برای تاریخ ایران اشاره میکند. او مینویسد: «در نزد ایرانیان اشرافیت نَسَبی وجود ندارد. اینجا اشرافیت به مال و منال و منصب است و ایرانیان توجهی به قدمت خانوادگی و اشرافیت خاندان (noblesse due sang) ندارند. وقتی فقر و درماندگی آنان را ببینند، آنان را در زمرهی طبقات پایین قرار میدهند. اینجا نام ویژهای برای «پرنس»، «دوک»، «مارکی»، «بارون» و غیره وجود ندارد و این واژهها را نمی توان به فارسی برگرداند و بیشتر از آن فهماند.»
❃دُومانِ یسوعی، مانند نوربرت الیاسِ جامعه شناس دربار، از این اشارهی مقدماتی نتیجه میگیرد که در فقدان اشرافیتی که بتواند تعادلی در قدرت سیاسی ایجاد کند، اقتدار پادشاه به قدرت مطلق میل میکند و این قدرت سیاسی مطلق و خودکامه موجب میشود که خاندانهای اعیان یا بزرگان ایرانی تداوم پیدا نکنند و به اشرافیت به معنای دقیق کلمه تبدیل نشوند.
❃دُومان، در فقرهای که از نظر تاریخِ اندیشه و نیز جامعه شناسی تاریخی ایران دارای اهمیت است، مینویسد: {حکومت کشور، که فرمان پادشاه بهطور مطلق بر همهی قلمرو آن، بر رعیت و جان و مال آنان رواست، بیآنکه واهمهای از شورش و خروج داشته باشد، خودکامه یا سلطنتی است. این را سبب آن است که همهی این بزرگان را که نخستین و برحسب معمول واپسین فرد خاندان خود هستند، شاه به همان آسانی بر میکشد و باز بر زمین میزند.} سبب اینکه «اعیان»، در دورهی گذار تاریخ ایران، «اشراف» نیستند، این است که اغلب، بزرگانْ نخستین و، در عین حال، واپسین فرد خاندان خود هستند و در واقع در ایران خاندانهای اعیان، وجودی مستقل از اقتدار سیاسی مطلقهی پادشاه که به دلخواه خود آنها را برمیکشد و به هر بهانهای نیز خاندانی را نابود میکند، ندارند.
❃قدرت مطلق پادشاه تنها وجهی از نظام فرمانروایی ایران بود، اما بیشتر شاهان ایران، اگرچه در عالم نظر سلطنت مطلقه داشتند، ولی بههرحال در عمل چنین نبود. تأکید سفرنامه نویسان بر ایرادهای آموزش و پرورش شاهزادگان و این واقعیت که دربار ایران آنان را برای فرمانروایی آماده نمیکند، مبیّن این نکته است که روی دیگر سکهی فرمان روایی خودکامه، ضعف نهاد سلطنت و سستْ عنصری پادشاه بود.
❃با فروپاشی نظام پادشاهی دورهی باستان و از میان رفتن خاندانهای بزرگ ایرانی و نیز دهقانان، در دورهی اسلامی ایران، سلطنت به انحصار سران قبیلهها و اقوامی در آمد که در دورههایی به ایران مهاجرت کرده بودند و از آنجاکه خاستگاه فرمانروایی جز زور نبود و فرمانروایان «خربنده»هایی بودند که امارت یافته بودند و یا چنانکه از باب ذمِّ شبیه به مدح دربارهی نادرشاه گفتهاند «فرزند شمشیر» بودند، تنها بنیادگذاران و یا جانشینان بلافصل آنان میتوانستند انسجامی نِسبی و تعادلی ناپایدار میان گروههای مختلف و نیروهای گریز از مرکز ایجاد کنند. با مرگ فرمانروای بنیادگذار یا جانشین بلافصل او شالودهی انسجام حکومت رو به سستی مینهاد و با بر آمدن «فرزند شمشیر» دیگری یکسره از میان میرفت. با استفاده از تعبیر ابن خلدون میتوان گفت که «عصبیت» پیشین تا زمانی استوار میماند که «عصبیتی» جدید پدید نیامده باشد و، در سدههای متأخر تاریخ ایران، از سویی، عصبیتها بسیار زود فرسوده میشدند و، از سوی دیگر، عصبیتهای جدید به آسانی سر بر میآوردند. ... ناظر آگاه تاریخ دورهی اسلامی، ابن خلدون، با توجه به این واقعیت، بهدرستی، عمر متوسط سلسلهها در کشورهای اسلامی را سه نسل دانسته است.
📓 | تأملی درباره ایران؛ جلد نخست، صص ۲۵۸-۲۶۳
#اشرافیت #پادشاهی #سلطنت
#اندیشه_سیاسی #ایران #ایرانشهر
#آزادی #خودکامگی #استبداد
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄تاریخآگاهیِ ایرانی | کنت گوبینو، سه سال در آسیا
◼️اگر بخواهیم یک ویژگی منحصربهفرد برای ایرانیان نام ببریم شاید «تاریخآگاهی»شان باشد؛ یعنی نوعی «خودشناسیِ تاریخی» دارند. هر کس بر ایران حاکم میشد، میخواست حاکم کلِ ایرانِ تاریخی باشد. همیشه دعوا سر کل ایران بود و حاکمان میخواستند میراث دار کهنترین پادشاهان باشند. در این نوشتار میخواهم نظر شاهدی فرانسوی را دربارۀ این «تاریخآگاهیِ» ایرانیان بیاورم؛ نظر کُنت گوبینو، دیپلمات فرانسوی که ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۸ (سال هفتم تا دهم سلطنت ناصرالدین شاه) در ایران بود. یکی از ویژگیهای ایرانیان که او را شگفتزده کرده بود، همین تاریخآگاهیِ ایرانیان بود. گوبینو میگوید:
❃«... ایرانیان را بهتر [از دیگر ملتهای آسیایی] شناختهام. ملتی کهنسالند و شاید همانطور که خود میگویند کهنسالترین ملت جهان باشند که حکومتی منظم داشته و روی زمین مانند ملتی بزرگ عمل کرده است. این واقعیت در روحیۀ هر خانوادۀ ایرانی وجود دارد. فقط طبقات تحصیلکرده نیستند که آن را میدانند و به زبان میآورند؛ بلکه عامیترین طبقات نیز همواره آن را در نظر دارند و با کمال میل تکرار میکنند و موضوع صحبتهای عادی خود قرار میدهند. این اولویت و احساس برتری یکی از مبانی اخلاقی و بخش مهمی از میراث معنوی ایرانیان را تشکیل میدهد. بارها شده ایرانیان بر سبیل تعارف گفتهاند تا جایی که میدانند فرانسویان کهنترین ملت اروپایی و از این جهت به ایرانیان شبیهند. در عمق فکر این اشخاص نوعی اظهار ادب نسبت به شخص من، ولی در عین حال تفاخر نسبت به خودشان احساس میشد، زیرا ضمن اینکه میخواستند ملت مرا مافوق سایر ملل اروپایی قرار دهند، این جمله را به نحوی ادا میکردند که به من بفهمانند با این وصف فاصله بین فرانسه و ایران زیاد است.
❃ملت ایران عاشق تاریخ کشور است... وقتی مشاهده میکنیم حکومت فتحعلی شاه با چه درد و رنجی کتابهای تاریخی و ادبی را طبق عهدنامۀ ترکمنچای به روسیه تسلیم کرد یا اینکه چقدر دشوار است یک جلد کتاب خطی را از افراد طبقۀ پایین اجتماع خرید، به علاقۀ ایرانیان نسبت به کتاب پی میبریم... در این کشور تاریخ جالبترین موضوع است و یک ایرانی واقعی بیاندازه کنجکاوتر است بداند جمشید یا کورش چه میکردهاند تا با خواندن زندگانی پیامبران اخلاق خود را تهذیب کند... در فرانسه دانشمندان هرگز وقت خود را با تاریخ تلف نمیکنند و دربارۀ آن چیزی نمیدانند. یافتن یک روستایی که نام لویی چهاردم، شارلمانی و سزار به گوشش خورده باشد، بسیار دشوار و نادر است... اما در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پستترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع میشود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه مییابد، نداند... برایشان #جمشید شکوه و فریبندگی خاصی دارد، رستم قهرمان ملی است و شاهعباس کبیر ــ اگر حرف چاروادارها را باور کنیم ــ تقریباً همۀ کاروانسراهای ایران را ساخته است...
❃حتی برای این اشخاص [بیسواد] تاریخ گذشتۀ ملت موضوعی جالب است و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستانهای تاریخی میپردازند یا اینکه به سخنان افراد تحصیلکرده گوش میدهند... بارها چنین اجتماعاتی را دیدم که گوینده و شنوندگان به طور یکسان در پستترین شرایط اجتماعی قرار داشتند. این جلسات درس در کنار یک دیوار خرابه یا یک قنات تشکیل میشد، همه روی زمین چمباتمه میزدند، ولی چنان سکوت و دقتی بر آنان حکمفرما بود که گویی در یک سالن رسمی در صندلیهای راحتی پیرامون میزی با روکش ماهوت سبز نشستهاند. در چهار ماه که در بیابانی در فاصلۀ بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمتها جمع میشدند. یک نفر برایشان کتاب میخواند و دربارۀ فلان یا فلان واقعۀ تاریخی کهن بحث میکرد و بیسوادها گوش میدادند و میکوشیدند مطالب را بفهمند. هیچکدام، حتی سربازان، نمیخواستند کلمهای از این دروسِ ساعات فراغت را از دست بدهند... ملتی که اینقدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت میدهد، بیشک به اصل بقا و نیروی فوقالعادۀ خود آگاه است.
▪️(....) کشورشان را به شدت دوست دارند و آن را دلپذیرترین، حاصلخیزترین و سالمترین کشور روی زمین میدانند. [میگویند:] "ایران خوب مملکتی است"...»
#وطن_دوستی #ایران #گوبینو #تاریخ
#آگاهی #ملت #تاریخ_آگاهی
🏴@ISLIE
◼️اگر بخواهیم یک ویژگی منحصربهفرد برای ایرانیان نام ببریم شاید «تاریخآگاهی»شان باشد؛ یعنی نوعی «خودشناسیِ تاریخی» دارند. هر کس بر ایران حاکم میشد، میخواست حاکم کلِ ایرانِ تاریخی باشد. همیشه دعوا سر کل ایران بود و حاکمان میخواستند میراث دار کهنترین پادشاهان باشند. در این نوشتار میخواهم نظر شاهدی فرانسوی را دربارۀ این «تاریخآگاهیِ» ایرانیان بیاورم؛ نظر کُنت گوبینو، دیپلمات فرانسوی که ۱۸۵۵ تا ۱۸۵۸ (سال هفتم تا دهم سلطنت ناصرالدین شاه) در ایران بود. یکی از ویژگیهای ایرانیان که او را شگفتزده کرده بود، همین تاریخآگاهیِ ایرانیان بود. گوبینو میگوید:
❃«... ایرانیان را بهتر [از دیگر ملتهای آسیایی] شناختهام. ملتی کهنسالند و شاید همانطور که خود میگویند کهنسالترین ملت جهان باشند که حکومتی منظم داشته و روی زمین مانند ملتی بزرگ عمل کرده است. این واقعیت در روحیۀ هر خانوادۀ ایرانی وجود دارد. فقط طبقات تحصیلکرده نیستند که آن را میدانند و به زبان میآورند؛ بلکه عامیترین طبقات نیز همواره آن را در نظر دارند و با کمال میل تکرار میکنند و موضوع صحبتهای عادی خود قرار میدهند. این اولویت و احساس برتری یکی از مبانی اخلاقی و بخش مهمی از میراث معنوی ایرانیان را تشکیل میدهد. بارها شده ایرانیان بر سبیل تعارف گفتهاند تا جایی که میدانند فرانسویان کهنترین ملت اروپایی و از این جهت به ایرانیان شبیهند. در عمق فکر این اشخاص نوعی اظهار ادب نسبت به شخص من، ولی در عین حال تفاخر نسبت به خودشان احساس میشد، زیرا ضمن اینکه میخواستند ملت مرا مافوق سایر ملل اروپایی قرار دهند، این جمله را به نحوی ادا میکردند که به من بفهمانند با این وصف فاصله بین فرانسه و ایران زیاد است.
❃ملت ایران عاشق تاریخ کشور است... وقتی مشاهده میکنیم حکومت فتحعلی شاه با چه درد و رنجی کتابهای تاریخی و ادبی را طبق عهدنامۀ ترکمنچای به روسیه تسلیم کرد یا اینکه چقدر دشوار است یک جلد کتاب خطی را از افراد طبقۀ پایین اجتماع خرید، به علاقۀ ایرانیان نسبت به کتاب پی میبریم... در این کشور تاریخ جالبترین موضوع است و یک ایرانی واقعی بیاندازه کنجکاوتر است بداند جمشید یا کورش چه میکردهاند تا با خواندن زندگانی پیامبران اخلاق خود را تهذیب کند... در فرانسه دانشمندان هرگز وقت خود را با تاریخ تلف نمیکنند و دربارۀ آن چیزی نمیدانند. یافتن یک روستایی که نام لویی چهاردم، شارلمانی و سزار به گوشش خورده باشد، بسیار دشوار و نادر است... اما در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پستترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع میشود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه مییابد، نداند... برایشان #جمشید شکوه و فریبندگی خاصی دارد، رستم قهرمان ملی است و شاهعباس کبیر ــ اگر حرف چاروادارها را باور کنیم ــ تقریباً همۀ کاروانسراهای ایران را ساخته است...
❃حتی برای این اشخاص [بیسواد] تاریخ گذشتۀ ملت موضوعی جالب است و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستانهای تاریخی میپردازند یا اینکه به سخنان افراد تحصیلکرده گوش میدهند... بارها چنین اجتماعاتی را دیدم که گوینده و شنوندگان به طور یکسان در پستترین شرایط اجتماعی قرار داشتند. این جلسات درس در کنار یک دیوار خرابه یا یک قنات تشکیل میشد، همه روی زمین چمباتمه میزدند، ولی چنان سکوت و دقتی بر آنان حکمفرما بود که گویی در یک سالن رسمی در صندلیهای راحتی پیرامون میزی با روکش ماهوت سبز نشستهاند. در چهار ماه که در بیابانی در فاصلۀ بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمتها جمع میشدند. یک نفر برایشان کتاب میخواند و دربارۀ فلان یا فلان واقعۀ تاریخی کهن بحث میکرد و بیسوادها گوش میدادند و میکوشیدند مطالب را بفهمند. هیچکدام، حتی سربازان، نمیخواستند کلمهای از این دروسِ ساعات فراغت را از دست بدهند... ملتی که اینقدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت میدهد، بیشک به اصل بقا و نیروی فوقالعادۀ خود آگاه است.
▪️(....) کشورشان را به شدت دوست دارند و آن را دلپذیرترین، حاصلخیزترین و سالمترین کشور روی زمین میدانند. [میگویند:] "ایران خوب مملکتی است"...»
#وطن_دوستی #ایران #گوبینو #تاریخ
#آگاهی #ملت #تاریخ_آگاهی
🏴@ISLIE
📜گزیده ای از نیایش اوستایی سال نو در اوستا هفتن یشت....؛
{(.....)تو را سپاس می گوییم...؛ که اشا [هنجار هستی] را بنیان نهادی، زمین و آسمان، آب و گیاه را آفریدی، با مهر خویش روشنایی و شادی برای زندگی مردم پایدار ساختی، به ما آموختی تا با اندیشه نیک به تو نزدیک شویم، با گفتار نیک آیین راستی را گسترش دهیم و با کردار نیک سازنده و سودرسان باشیم|....| بر آنیم تا با کار های درست که از دانایی و خرد سرچشمه می گیرد، روان هستی را خشنود سازیم |....| راستی نیک است، راستی بهترین است، راستی خوشبختی است، و خوشبختی از آن کسی است که خواستار بهترین راستی باشد.}
❈جشن باستانی نوروز را بر تمامی ایرانیان و وطن دوستان جدای از هر عقیده، منش و تفکری تبریک میگوییم. امید که بندها در سال نو، به دست باد سپرده شوند و همه ابناء وطن طعم گوارای آزادی را بچشند .
🏴|@ISLIE|@khod10| #جشن #نوروز
🏳|@ktyab|@khod2| #وطن #ایران
{(.....)تو را سپاس می گوییم...؛ که اشا [هنجار هستی] را بنیان نهادی، زمین و آسمان، آب و گیاه را آفریدی، با مهر خویش روشنایی و شادی برای زندگی مردم پایدار ساختی، به ما آموختی تا با اندیشه نیک به تو نزدیک شویم، با گفتار نیک آیین راستی را گسترش دهیم و با کردار نیک سازنده و سودرسان باشیم|....| بر آنیم تا با کار های درست که از دانایی و خرد سرچشمه می گیرد، روان هستی را خشنود سازیم |....| راستی نیک است، راستی بهترین است، راستی خوشبختی است، و خوشبختی از آن کسی است که خواستار بهترین راستی باشد.}
❈جشن باستانی نوروز را بر تمامی ایرانیان و وطن دوستان جدای از هر عقیده، منش و تفکری تبریک میگوییم. امید که بندها در سال نو، به دست باد سپرده شوند و همه ابناء وطن طعم گوارای آزادی را بچشند .
🏴|@ISLIE|@khod10| #جشن #نوروز
🏳|@ktyab|@khod2| #وطن #ایران
Forwarded from پیوست
📃رسالت ملّت ایران در طول تاریخ چیست؟ | محمدعلی فروغی
❃ حال تصور میکنم هرکس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفهی خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفهشناسی پیشقدم است و مداومتاش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.
❃ هر چند برای ملّت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متاسفانه دورههای تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دورهها از ابراز استعداد و مایهی خداداد ممنوع و محروم گردیده است، ولیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچگاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:
از آن به دیرِ مُغانَم عزیز میدارند
که آتشی که نَمیرد، همیشه در دلِ ماست
❃ قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته قدرت خود را برای استقرار امنیت روح آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتلعام نفوس نپرداخته و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی برنیامده است.
❃ کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده و ایجاد وسایل آبادی و روشنایی و تندرستی را مایهی تقرب یزدان دانسته است.
📓 | مقالات فروغی، محمدعلی فروغی، تهران: توس، ۱۳۸۴
#ایران #ایرانشهر #دولت_ملی
#محمدعلی_فروغی #آزادی
🏴@ISLIE
❃ حال تصور میکنم هرکس به احوال ایرانیان درست معرفت یابد تصدیق خواهد کرد که این قوم در وظیفهی خود در عالم انسانیت کوتاهی نکرده بلکه نسبت به بسیاری از اقوام دیگر در راه وظیفهشناسی پیشقدم است و مداومتاش در این راه نیز از اکثر ملل بیشتر بوده است.
❃ هر چند برای ملّت ایرانی به اقتضای طبیعت روزگار متاسفانه دورههای تنزل و انحطاط نیز پیش آمده که در آن دورهها از ابراز استعداد و مایهی خداداد ممنوع و محروم گردیده است، ولیکن ظلمت آن ایام همه وقت عارضی و قهری و موقتی بوده و با این همه هیچگاه تندباد حوادث که بر ایران و مردم آن هجوم آورده چراغ معرفت را در آن مملکت و آتش ذوق و شور را در دل ایرانیان به کلی خاموش ننموده و به قول خواجه حافظ شیرازی:
از آن به دیرِ مُغانَم عزیز میدارند
که آتشی که نَمیرد، همیشه در دلِ ماست
❃ قوم ایرانی هر وقت شوکت و سیادت داشته قدرت خود را برای استقرار امنیت روح آسایش و رفاه مردم به کار برده، اقوام زیردست خویش را به ملاطفت و رأفت اداره کرده، مزاحم آداب و رسوم و زبان و خصوصیات قومیت آنها نشده، هرگز به هدم و تخریب آبادیها و قتلعام نفوس نپرداخته و با آنکه از طرف دشمنان مکرر به بلیات نهب و حرق و قتل و چپاول گرفتار گردیده هنگام قدرت درصدد تلافی برنیامده است.
❃ کیش باستانی ما ویرانی و درندگی را مانند بیماری و تاریکی از آثار شیطان و اهریمن خوانده و ایجاد وسایل آبادی و روشنایی و تندرستی را مایهی تقرب یزدان دانسته است.
📓 | مقالات فروغی، محمدعلی فروغی، تهران: توس، ۱۳۸۴
#ایران #ایرانشهر #دولت_ملی
#محمدعلی_فروغی #آزادی
🏴@ISLIE
Telegram
📎
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [۱-٩] | اسماعیل بن یسارنسائی
❃نخستین اقدام آزادیخواهانه ایرانیان -همانطور که قبلتر نیز اشاره کردیم- جنبش ادبی بود. همچنانکه عرب، به شعر و ادب و حفظ انساب مباهات میکرد، ایرانیان نیز شروع به سرودن شعر عربىکردند و فخر به انساب را در اشعار خود جاىدادند، چنانچه حماسیات شعرای ایرانی به زبان تازى، از جمله دلکش ترین آثار فکر ایرانى و نماینده حسیات عالى وطن پرستی ایرانیان آن روزگار است. در این بین نخستین کسى که این صدا را بلند کرد و قائد نهضت ادبىایرانیان در عصر بنىامیه به شمار آمد، اسماعیل فرزند یسار نسائی{متوفی ۱۱۵ هجری} بود.
❃ابوالفرج اصفهانی روایت میکند: [(...) اسماعیل بن یسار گفت: ما مروان را دشمن میداریم، زنم مطلقه باد اگر دروغ بگویم که؛ مادرم همه روز بامداد به جای نیایش و تسبیح، مروان را لعن میکند؛ و به پدرم به هنگام سپردن جان گفتند، بگو: (لااله الاالله) گفت: (خدا مروان لعنت کند) و محض رضای خدا نفرین را عوض کلمه توحید به زبان آورد زیرا لعن مروان را مانند کلمه توحید میدانست.] این خود نمونه اىاز احساس ایرانیان نسبت به حکومت اسلامی وقت بود و بر این قیاس، نوع ایرانیان در آن زمان، حکام و خلفای اسلامی-اموی- را دشمن مىداشتند و در نتیجه نخستین جنبش خود را به صورت مفاخرت برعرب آشکار ساختند. حکومت وقت به هر وسیله که میشد این صداهای حق طلبانه را با قهر و فشار و آزار خاموش مىکردند و گلوی صاحبان این نغمه ها را بیرحمانه مىفشردند. چنانچه اسماعیل و برادرانش محمد و ابراهیم که هر سه شاعر و دارای غرور ملی بودند: همواره با بیچارگی زندگى مىکردند و مصون از تعقیب و تعذیب خلافت اسلامی نبودند.
❃ابوالفرج مىنویسد: [روزی اسماعیل بن یسار، بر هشام بن عبدالملک وارد شد و این قصیده را که در مفاخر نسبی خود سروده بود و دلایل مجد و عظمت ایران را دربرداشت، براىاو خواند: {انی ما عودی بذی خور / عندالحافظ و لاحوضی بمهدوم \ اصلی کریم و مجدی لایقاس به \ و لی لسان کحدالسیف مسموم \ احمی به مجد اقوام ذوی حسب \ من کل قوم بتاج المل» معموم \ جحاجح سادة بلج مرازبةجرد عتاق مسامیح مطاعیم \ من مثل کسری و سابورالجنود معا \ و الهرمزان لفخر او لتعظیم ....}
#ترجمه_شعر:(...) کسی قادر نیست جایگاه و منزلم را ویران کند نژادمن نیکو و عظمت قوم من با مفاخر اقوام دیگر قابل مقایسه نیست، زبانی دارم که مانند شمشیر زهرآگین است و با همین زبان از عظمت ملت خودکه سراسر کرامت است دفاع مىکنم و پادشاهىرا که همه تاجدار و کشورگشا هستند با زبان حفظ میکنم. آنها کریم و آقا، سفیدرو و مرزبان ، نجیب و چابک، سخی و مهمان نواز بودند، آیا کسی در عظمت و مفاخرت مانند خسرو و شاپور لشکر کش و هرمزان هست؟ آنها به هنگام ستیز اگر حمله کنند به سان شیران لشکرند. آنجاست که اگر بپرسىبه تو خبر دهند که دارای اصل و نژادی هستیم که عزت تمام نژاد هارو پایمال کرده است.
❃ هشام از شنیدن این اشعار به خشم شد و گفت: (بر من مفاخرت مىکنی و مدایح و مناقب نیاکان خویش را در حضور من مىخوانی؟) پس فرمان داد که اورا در برکه اى انداختند به طوری که نزدیک بود خفه شود؛ آنگاه امر کرد وی را بیرون کشیدند و به حجاز تبعیدش کردند. اسماعیل بن یسار، مانند این اشعار همه جا مىسرود و بدون پروا، شرافت حسب و نسب خود را ذکر مىکرد و آشکارا عرب را تحقیر مىنمود. ابوالفرج در مورد او مىنویسد: [انه کان مبتلی بالعصبیه العجم والفخر بهم فکان لایزال مضروبا، محروما، مطرودا (اغانی ج۴؛ص۱٢۱] -
◼️ترجمه: { اسماعیل به تعصب و ایراندوستی و تفاخر و مباهات بر ایرانیان مشهور بود، تفاخر او موجب آوارگی و ضرب و طرد او (توسط حکومت اسلامی) شده بود }
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #اسماعیل #اسماعیل_بن_یسار_نسائی
🏴@ISLIE
❃نخستین اقدام آزادیخواهانه ایرانیان -همانطور که قبلتر نیز اشاره کردیم- جنبش ادبی بود. همچنانکه عرب، به شعر و ادب و حفظ انساب مباهات میکرد، ایرانیان نیز شروع به سرودن شعر عربىکردند و فخر به انساب را در اشعار خود جاىدادند، چنانچه حماسیات شعرای ایرانی به زبان تازى، از جمله دلکش ترین آثار فکر ایرانى و نماینده حسیات عالى وطن پرستی ایرانیان آن روزگار است. در این بین نخستین کسى که این صدا را بلند کرد و قائد نهضت ادبىایرانیان در عصر بنىامیه به شمار آمد، اسماعیل فرزند یسار نسائی{متوفی ۱۱۵ هجری} بود.
❃ابوالفرج اصفهانی روایت میکند: [(...) اسماعیل بن یسار گفت: ما مروان را دشمن میداریم، زنم مطلقه باد اگر دروغ بگویم که؛ مادرم همه روز بامداد به جای نیایش و تسبیح، مروان را لعن میکند؛ و به پدرم به هنگام سپردن جان گفتند، بگو: (لااله الاالله) گفت: (خدا مروان لعنت کند) و محض رضای خدا نفرین را عوض کلمه توحید به زبان آورد زیرا لعن مروان را مانند کلمه توحید میدانست.] این خود نمونه اىاز احساس ایرانیان نسبت به حکومت اسلامی وقت بود و بر این قیاس، نوع ایرانیان در آن زمان، حکام و خلفای اسلامی-اموی- را دشمن مىداشتند و در نتیجه نخستین جنبش خود را به صورت مفاخرت برعرب آشکار ساختند. حکومت وقت به هر وسیله که میشد این صداهای حق طلبانه را با قهر و فشار و آزار خاموش مىکردند و گلوی صاحبان این نغمه ها را بیرحمانه مىفشردند. چنانچه اسماعیل و برادرانش محمد و ابراهیم که هر سه شاعر و دارای غرور ملی بودند: همواره با بیچارگی زندگى مىکردند و مصون از تعقیب و تعذیب خلافت اسلامی نبودند.
❃ابوالفرج مىنویسد: [روزی اسماعیل بن یسار، بر هشام بن عبدالملک وارد شد و این قصیده را که در مفاخر نسبی خود سروده بود و دلایل مجد و عظمت ایران را دربرداشت، براىاو خواند: {انی ما عودی بذی خور / عندالحافظ و لاحوضی بمهدوم \ اصلی کریم و مجدی لایقاس به \ و لی لسان کحدالسیف مسموم \ احمی به مجد اقوام ذوی حسب \ من کل قوم بتاج المل» معموم \ جحاجح سادة بلج مرازبةجرد عتاق مسامیح مطاعیم \ من مثل کسری و سابورالجنود معا \ و الهرمزان لفخر او لتعظیم ....}
#ترجمه_شعر:(...) کسی قادر نیست جایگاه و منزلم را ویران کند نژادمن نیکو و عظمت قوم من با مفاخر اقوام دیگر قابل مقایسه نیست، زبانی دارم که مانند شمشیر زهرآگین است و با همین زبان از عظمت ملت خودکه سراسر کرامت است دفاع مىکنم و پادشاهىرا که همه تاجدار و کشورگشا هستند با زبان حفظ میکنم. آنها کریم و آقا، سفیدرو و مرزبان ، نجیب و چابک، سخی و مهمان نواز بودند، آیا کسی در عظمت و مفاخرت مانند خسرو و شاپور لشکر کش و هرمزان هست؟ آنها به هنگام ستیز اگر حمله کنند به سان شیران لشکرند. آنجاست که اگر بپرسىبه تو خبر دهند که دارای اصل و نژادی هستیم که عزت تمام نژاد هارو پایمال کرده است.
❃ هشام از شنیدن این اشعار به خشم شد و گفت: (بر من مفاخرت مىکنی و مدایح و مناقب نیاکان خویش را در حضور من مىخوانی؟) پس فرمان داد که اورا در برکه اى انداختند به طوری که نزدیک بود خفه شود؛ آنگاه امر کرد وی را بیرون کشیدند و به حجاز تبعیدش کردند. اسماعیل بن یسار، مانند این اشعار همه جا مىسرود و بدون پروا، شرافت حسب و نسب خود را ذکر مىکرد و آشکارا عرب را تحقیر مىنمود. ابوالفرج در مورد او مىنویسد: [انه کان مبتلی بالعصبیه العجم والفخر بهم فکان لایزال مضروبا، محروما، مطرودا (اغانی ج۴؛ص۱٢۱] -
◼️ترجمه: { اسماعیل به تعصب و ایراندوستی و تفاخر و مباهات بر ایرانیان مشهور بود، تفاخر او موجب آوارگی و ضرب و طرد او (توسط حکومت اسلامی) شده بود }
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #اسماعیل #اسماعیل_بن_یسار_نسائی
🏴@ISLIE
Telegram
📎
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [٢-٩] | بشار بن برد طخارستانی
❃ بشاربن برد بن یرجوخ از مردم طخارستان و از بزرگان شعرای تازیگوی سده دوّم هجری است. ابن قتیبه اورا از موالی بنی عقیل مىداند و کنیه اورا ابومعاذ و لقبش را مرعث ذکر مىکند و اورا در زمره زندیقان مىشمارد. [هو مولی لبني غقيل ويقال مولی لبنی سدوس ویکنی ابامعاذ و یلقب المرعث و المرعث الذی جعل فی اذنیه الرعاث و هی قرطه و یرمی بالزندقه] درباره مرگ او گویند: چون وی را به زندقه منسوب کردند، به فرمان مهدی عباسی و به وسیله حمدویه صاحب الزنادقه ٧۰ تازیانه به او زده شد که بر اثر همین ضرب دارفانی وداع گفت. [أمرالمهدی عبدالجبار صاحب الزنادقه فضرب بشارا، ...]
❃ وی آتش را که عنصری محترم نزد ایرانیان بود بر خاک که عنصر مقدس مسلمین است برتری میداد و در اشعاری ابلیس را نیز بر آدم چنین برتری میدهد: [ ابلیس خیرمن ابیکم آدم / فتنبهوا یا معشرالفجار /ابلیس من نار و آدم طینه / والارض لاتمسوا سموالنار] بشار قصاید و اشعار بسیاری در مدح ایرانیان و تفضیل عجم بر عرب و مذمت حکومت اسلامی سروده که اغلب آنها توسط حکومت وقت از میان رفته و تنها مختصری از دیوان وی در کتاب وفیات الاعیان و الاغانی دیده میشود. با این حال بشار به ایرانی بودن خود افتخار مىکرد و درحقیقت مبارزه اسماعیل ابن یسار نسائی را دنبال مىنمود. وی در هجو و مذمت فردی که خود را بر ایرانیان برتری میداد چنین میگوید: [أحین کسیت بعدالعری خزا/ ونادمت الکرام علی العقار(....)تریغ بخطبه کسرالموالی/وینسیک المکارم فی ولغ الاطار/ وتغدو للقنافذ تدریها/ ولم تعقل بدراج الدیار (...)]
◼️ترجمه شعر:[ آنگاه که پس ازلختی و برهنگی خز پوشیدی و با آزادگان در باده گساری ندیم و جلیس شدی، اصل خود را فراموش کردی، و آغاز تفاخر با آزادگان نمودی. ای شبان زاده! تورا همین ننگ و خسران بس باشد. با حیله و نیرنگ مىخواهی عظمت موالی را درهم شکنی، در حالی که شکار موش مکرمت و نیکی را از یاد تو برده است. تو با سگ در یک ظرف آب مینوشیدی و هنگام بامداد به شکار خارپشتان مىپرداختی، و عقلت به شکار دراج نمىرسید پوشش تو باد شمال و کارت بزچرانی و گله دارىدر بیابان فقر بود]
❃ بشار، هموطنان ایرانی خودرا به ترک موالات و پیوستگی با اعراب و بازگشت به ملیت خود دعوت و تشویق مىکرد، چنانچه ابوالفرج اصفهانی مىنویسد: {مردی از بنىزید به او گفت: ای بشار تو مارا کوچک میکنی و موالی را بر ما میشورانی که ترک ولاء ما بگویند و به اصل و نسب ایرانی خود برگردند، در حالی که تو خود نژاد پاک و اصلی معروف نداری. بشار گفت: به خدا سوگند، نژاد من از زر ناب پاکتر و بهتر است و اصلم از کردار نیکان و پرهیزکاران پاکیزه تر است. روی زمین سگی نیست که آرزوی پیوستن به نژاد تورا داشته باشد.} وی را سرانجام پس از سالها تلاش و کوشش برای بازگرداندن هویت و غرور ایرانی در سال ۲۱۶ ه.ق به اتهام زندقه به ضرب تازیانه به قتل رساندند.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #بشار #بشار_بن_برد_طخارستانی
🏴@ISLIE
❃ بشاربن برد بن یرجوخ از مردم طخارستان و از بزرگان شعرای تازیگوی سده دوّم هجری است. ابن قتیبه اورا از موالی بنی عقیل مىداند و کنیه اورا ابومعاذ و لقبش را مرعث ذکر مىکند و اورا در زمره زندیقان مىشمارد. [هو مولی لبني غقيل ويقال مولی لبنی سدوس ویکنی ابامعاذ و یلقب المرعث و المرعث الذی جعل فی اذنیه الرعاث و هی قرطه و یرمی بالزندقه] درباره مرگ او گویند: چون وی را به زندقه منسوب کردند، به فرمان مهدی عباسی و به وسیله حمدویه صاحب الزنادقه ٧۰ تازیانه به او زده شد که بر اثر همین ضرب دارفانی وداع گفت. [أمرالمهدی عبدالجبار صاحب الزنادقه فضرب بشارا، ...]
❃ وی آتش را که عنصری محترم نزد ایرانیان بود بر خاک که عنصر مقدس مسلمین است برتری میداد و در اشعاری ابلیس را نیز بر آدم چنین برتری میدهد: [ ابلیس خیرمن ابیکم آدم / فتنبهوا یا معشرالفجار /ابلیس من نار و آدم طینه / والارض لاتمسوا سموالنار] بشار قصاید و اشعار بسیاری در مدح ایرانیان و تفضیل عجم بر عرب و مذمت حکومت اسلامی سروده که اغلب آنها توسط حکومت وقت از میان رفته و تنها مختصری از دیوان وی در کتاب وفیات الاعیان و الاغانی دیده میشود. با این حال بشار به ایرانی بودن خود افتخار مىکرد و درحقیقت مبارزه اسماعیل ابن یسار نسائی را دنبال مىنمود. وی در هجو و مذمت فردی که خود را بر ایرانیان برتری میداد چنین میگوید: [أحین کسیت بعدالعری خزا/ ونادمت الکرام علی العقار(....)تریغ بخطبه کسرالموالی/وینسیک المکارم فی ولغ الاطار/ وتغدو للقنافذ تدریها/ ولم تعقل بدراج الدیار (...)]
◼️ترجمه شعر:[ آنگاه که پس ازلختی و برهنگی خز پوشیدی و با آزادگان در باده گساری ندیم و جلیس شدی، اصل خود را فراموش کردی، و آغاز تفاخر با آزادگان نمودی. ای شبان زاده! تورا همین ننگ و خسران بس باشد. با حیله و نیرنگ مىخواهی عظمت موالی را درهم شکنی، در حالی که شکار موش مکرمت و نیکی را از یاد تو برده است. تو با سگ در یک ظرف آب مینوشیدی و هنگام بامداد به شکار خارپشتان مىپرداختی، و عقلت به شکار دراج نمىرسید پوشش تو باد شمال و کارت بزچرانی و گله دارىدر بیابان فقر بود]
❃ بشار، هموطنان ایرانی خودرا به ترک موالات و پیوستگی با اعراب و بازگشت به ملیت خود دعوت و تشویق مىکرد، چنانچه ابوالفرج اصفهانی مىنویسد: {مردی از بنىزید به او گفت: ای بشار تو مارا کوچک میکنی و موالی را بر ما میشورانی که ترک ولاء ما بگویند و به اصل و نسب ایرانی خود برگردند، در حالی که تو خود نژاد پاک و اصلی معروف نداری. بشار گفت: به خدا سوگند، نژاد من از زر ناب پاکتر و بهتر است و اصلم از کردار نیکان و پرهیزکاران پاکیزه تر است. روی زمین سگی نیست که آرزوی پیوستن به نژاد تورا داشته باشد.} وی را سرانجام پس از سالها تلاش و کوشش برای بازگرداندن هویت و غرور ایرانی در سال ۲۱۶ ه.ق به اتهام زندقه به ضرب تازیانه به قتل رساندند.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #بشار #بشار_بن_برد_طخارستانی
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [٣-٩] | ابونواس حکمی
❃حسن بن هانی حکمی معروف به "ابونواس" در اهواز به دنیا آمد، وی از شعرای مشهور عصر عباسیان است که در لهو و لعب اسراف میکرد تا جایی که "شاعرالخمره" لقب یافت. او در سرودن غزل مهارت فراوان داشت، چنانکه در وصف محبوبه خود گوید: [للحسن فی وجناته بدع/ ماان یمل الدرس قاریها-|ترجمه|: در چهره او از زیبایی ها بدایعی وجود دارد که خواننده آنها از تلقی درس این حسن خسته و ملول نمىشود.] ابونواس نقش مهمی در انتقال اسلوب آوازها و نغمات قدیم ایران به عرب در دوره عباسیان دارد و بدین صورت عنصر مهمی جهت حفظ ادبیات ایرانی در دوران پس از سقوط محسوب میگردد.
❃دکتر دیل مک گاون میگوید: [داستاني از امامي گفته ميشود كه آغاز به خواندن قرآن در مسجدي ميكند. هنگامي كه امام به اين خط ميرسد، «اي كافران!» #ابونواس ندا ميزند «بله، جانم!» اين سخن اثر خودش را گذاشت. يك آدم بيسروپاي خشمگين او را كشان كشان به محكمه برد.] ابوالعلا معری مىگوید: "صاحب کتاب الورقه از جماعتی از شاعران نام برده است که در طبقه ابونواس و دیگرانی که مثل بوده اند، قرار دارند و آنها را جزء زنادقه دانسته است" با این حال ابونواس با اینکه فریاد آزادىخواهی را سرمیداد و چندین بار به اتهام زندقه زندانی شد، لکن هرگز مراتب احتیاط را رها نکرد و حتی در اینباره چنین سروده است:([هذا زَمانُ القُرودِ فَاخضَع / وَکُن لهم سامعا مطیعا.]-|ترجمه|: این روزگار بوزینگان است، خضوع پیشه دار و از ایشان بشنو و اطاعت کن..)
❃احمد امین مىنویسد: [ابونواس در مورد ایرانیها متعصب بود؛ ابوعبیده را بر اصمعی مقدم میداشت] ابوعبیده از آزادىخواهان و بزرگان علمی قرن ٣هجری بود و کتابهای زیادی در مذمت اعراب مىنوشت و رقیب اصمعی محسوب میگردید که دفاع ابونواس در مورد او پرده از تفکرات و امیال ابونواس در جهت احیای شکوه و تمدن ایرانی برمیدارد. همینطور ابونواس در جهت شناساندن تمدن ایران به ایرانیان و نشان دادن عظمت گذشته اشعار بسیاری سروده است وی در قصیده ای به مقایسه بین تمدن ایران و اعراب میپردازد و چنین به ایرانیان افتخار میکند: ([اَلم ترما بنی کسری / وسابور لمن غبرا]-|ترجمه|:آیا نمىبینی که کسری و شاپور برای گذشتگان چه چیزها ساختند؟) سپس تا آنجا پیش میرود که در پایان قصیده تمامی اعراب بیابانی، چه زن و چه مرد را سرزنش و نکوهش میکند. شعر او بر عشق و علاقه اش به تاریخ ایرانیان و تمدن درخشان آن دلالت دارد و نمودار تنفر او نسبت به زندگی بیابانی است که شاعران قدیم به آن افتخار میکردند و درباره آن شعر مىسرودند. به عنوان نمونه قصیده زیر را میتوان شاهد آورد:
◼️([عاج الشقی علی رسم یسائله/وعجت أسال عن خمّاره البلد/لایرقی الله عینی من بکی حجرا/ ولاشقی وجد من یصبو الی وتد / قالوا ذکرت دیارالحی من أسد/لادر درک! قل لی من بنواسد/ و من تمیم و مندقیس و اخوتهم/ لیس الا عاریب عندالله من احد]-| #ترجمه|: آن شاعر نگون بخت تمایل دارد از ویرانه خانه یار سخن بگوید. و من تمایل دارم که از مىفروش شهر سخن برانم / خداوند اشک چشمی را که به خاطر یک سنگ گریه مىکند خشک نسازد و اندوه کسىرا که به میخ چادر و خیمه عشق میورزد شفا ندهد / گفتند که از سرزمین بنىاسد سخن رانده ای! خدا خیرت ندهد. به من بگو بنىاسد کیست؟/ قبایل تمیم و قیس و دیگر قبایل هم پیمان آنها به چه مىارزند. اصلا کل عرب ها نزد خداوند به چیزی نمىارزند.)
❃از دیگر قصایدی که دلالت برتمایل او به فرهنک ایرانى و عدم علاقه به فرهنگ عربی دارد قصیده ای بائیه است که در آن چنین مىگوید: [دع الاطلال تسفیها الجنوب/وتنبلی عهد جدتها الخطوب/وخل لراکب الوجناء ارضا/تخب بها النجیبه و النجیب/ ......| #ترجمه|:( آثار بجامانده از خانه یار را رها کن تا باد جنوب آنرا بپوشاند و حوادث روزگار کهنه اش گرداند. و راه شتر سواری را بازگذار تا شتران در آن سریع حرکت کنند. آنجا سرزمینی است که گیاه آن بته و خار است و بیش ترین شکار أن کفتار و گرگ ! زندگی کردن و خوشگذرانی را از عرب یادمگیر چون زندگی آنها یک زندگی خشک و خالی است) سپس زندگی اعراب را به زندگی باصفای ایرانیان چنین مقایسه میکند: [فهذا العیش لاخیم البوادی/ وهذا العیش لااللبن الحلیب/فأین البدو من ایوان الکسری/و أین من المیادین الزروب]
◾️این زندگی واقعىاست نه خیمه هاىبیابان و این زندگی آرمانی است نه دوغ و شیر. عرب بیابان گرد کجا و ایوان کسری کجا، میدان هاىشهر کجا و آغل چهارپایان کجا
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابونواس #ابونواس_حکمی
🏴@ISLIE
❃حسن بن هانی حکمی معروف به "ابونواس" در اهواز به دنیا آمد، وی از شعرای مشهور عصر عباسیان است که در لهو و لعب اسراف میکرد تا جایی که "شاعرالخمره" لقب یافت. او در سرودن غزل مهارت فراوان داشت، چنانکه در وصف محبوبه خود گوید: [للحسن فی وجناته بدع/ ماان یمل الدرس قاریها-|ترجمه|: در چهره او از زیبایی ها بدایعی وجود دارد که خواننده آنها از تلقی درس این حسن خسته و ملول نمىشود.] ابونواس نقش مهمی در انتقال اسلوب آوازها و نغمات قدیم ایران به عرب در دوره عباسیان دارد و بدین صورت عنصر مهمی جهت حفظ ادبیات ایرانی در دوران پس از سقوط محسوب میگردد.
❃دکتر دیل مک گاون میگوید: [داستاني از امامي گفته ميشود كه آغاز به خواندن قرآن در مسجدي ميكند. هنگامي كه امام به اين خط ميرسد، «اي كافران!» #ابونواس ندا ميزند «بله، جانم!» اين سخن اثر خودش را گذاشت. يك آدم بيسروپاي خشمگين او را كشان كشان به محكمه برد.] ابوالعلا معری مىگوید: "صاحب کتاب الورقه از جماعتی از شاعران نام برده است که در طبقه ابونواس و دیگرانی که مثل بوده اند، قرار دارند و آنها را جزء زنادقه دانسته است" با این حال ابونواس با اینکه فریاد آزادىخواهی را سرمیداد و چندین بار به اتهام زندقه زندانی شد، لکن هرگز مراتب احتیاط را رها نکرد و حتی در اینباره چنین سروده است:([هذا زَمانُ القُرودِ فَاخضَع / وَکُن لهم سامعا مطیعا.]-|ترجمه|: این روزگار بوزینگان است، خضوع پیشه دار و از ایشان بشنو و اطاعت کن..)
❃احمد امین مىنویسد: [ابونواس در مورد ایرانیها متعصب بود؛ ابوعبیده را بر اصمعی مقدم میداشت] ابوعبیده از آزادىخواهان و بزرگان علمی قرن ٣هجری بود و کتابهای زیادی در مذمت اعراب مىنوشت و رقیب اصمعی محسوب میگردید که دفاع ابونواس در مورد او پرده از تفکرات و امیال ابونواس در جهت احیای شکوه و تمدن ایرانی برمیدارد. همینطور ابونواس در جهت شناساندن تمدن ایران به ایرانیان و نشان دادن عظمت گذشته اشعار بسیاری سروده است وی در قصیده ای به مقایسه بین تمدن ایران و اعراب میپردازد و چنین به ایرانیان افتخار میکند: ([اَلم ترما بنی کسری / وسابور لمن غبرا]-|ترجمه|:آیا نمىبینی که کسری و شاپور برای گذشتگان چه چیزها ساختند؟) سپس تا آنجا پیش میرود که در پایان قصیده تمامی اعراب بیابانی، چه زن و چه مرد را سرزنش و نکوهش میکند. شعر او بر عشق و علاقه اش به تاریخ ایرانیان و تمدن درخشان آن دلالت دارد و نمودار تنفر او نسبت به زندگی بیابانی است که شاعران قدیم به آن افتخار میکردند و درباره آن شعر مىسرودند. به عنوان نمونه قصیده زیر را میتوان شاهد آورد:
◼️([عاج الشقی علی رسم یسائله/وعجت أسال عن خمّاره البلد/لایرقی الله عینی من بکی حجرا/ ولاشقی وجد من یصبو الی وتد / قالوا ذکرت دیارالحی من أسد/لادر درک! قل لی من بنواسد/ و من تمیم و مندقیس و اخوتهم/ لیس الا عاریب عندالله من احد]-| #ترجمه|: آن شاعر نگون بخت تمایل دارد از ویرانه خانه یار سخن بگوید. و من تمایل دارم که از مىفروش شهر سخن برانم / خداوند اشک چشمی را که به خاطر یک سنگ گریه مىکند خشک نسازد و اندوه کسىرا که به میخ چادر و خیمه عشق میورزد شفا ندهد / گفتند که از سرزمین بنىاسد سخن رانده ای! خدا خیرت ندهد. به من بگو بنىاسد کیست؟/ قبایل تمیم و قیس و دیگر قبایل هم پیمان آنها به چه مىارزند. اصلا کل عرب ها نزد خداوند به چیزی نمىارزند.)
❃از دیگر قصایدی که دلالت برتمایل او به فرهنک ایرانى و عدم علاقه به فرهنگ عربی دارد قصیده ای بائیه است که در آن چنین مىگوید: [دع الاطلال تسفیها الجنوب/وتنبلی عهد جدتها الخطوب/وخل لراکب الوجناء ارضا/تخب بها النجیبه و النجیب/ ......| #ترجمه|:( آثار بجامانده از خانه یار را رها کن تا باد جنوب آنرا بپوشاند و حوادث روزگار کهنه اش گرداند. و راه شتر سواری را بازگذار تا شتران در آن سریع حرکت کنند. آنجا سرزمینی است که گیاه آن بته و خار است و بیش ترین شکار أن کفتار و گرگ ! زندگی کردن و خوشگذرانی را از عرب یادمگیر چون زندگی آنها یک زندگی خشک و خالی است) سپس زندگی اعراب را به زندگی باصفای ایرانیان چنین مقایسه میکند: [فهذا العیش لاخیم البوادی/ وهذا العیش لااللبن الحلیب/فأین البدو من ایوان الکسری/و أین من المیادین الزروب]
◾️این زندگی واقعىاست نه خیمه هاىبیابان و این زندگی آرمانی است نه دوغ و شیر. عرب بیابان گرد کجا و ایوان کسری کجا، میدان هاىشهر کجا و آغل چهارپایان کجا
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابونواس #ابونواس_حکمی
🏴@ISLIE
❃علی احمد سعید إسبر از برجستهترین شعرای عرب دوره مدرن در مورد ابونواس میگوید:
{ابونواس شاعر گناه است، زیرا شاعر آزادی است. آنجا که دروازه هاىآزادی بسته است گناه مقدس مىشود. ابونواس(گرایی) از آن ننگ دارد که جز به حرام، آن هم خوش ترین حرام خرسند شود. (....) برای او در چهارچوب زندگی خاص خود، گناه ضرورتی بود برخاسته از بودن، زیرا نماد آزادی بود؛ نماد عصیان و نجات..}
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابونواس #ابونواس_حکمی
🏴@ISLIE
{ابونواس شاعر گناه است، زیرا شاعر آزادی است. آنجا که دروازه هاىآزادی بسته است گناه مقدس مىشود. ابونواس(گرایی) از آن ننگ دارد که جز به حرام، آن هم خوش ترین حرام خرسند شود. (....) برای او در چهارچوب زندگی خاص خود، گناه ضرورتی بود برخاسته از بودن، زیرا نماد آزادی بود؛ نماد عصیان و نجات..}
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابونواس #ابونواس_حکمی
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [۴-٩] | ابواسحاق اسماعیل بن قاسم
❃ایرانیان پس از سقوط با هر آنچه در توان داشتند برای بهتر کردن اوضاع کشور و رسیدن به حکومت ملی میکوشیدند. در این بین طیف کثیری از منتقدین حکومت تا مصلحین دینی و مروجین انقلابىگری را شاهد هستیم، که ابواسحاق اسماعیل بن قاسم {ابوالعتاهیه (۱۵٨-٢۱٣)} را بایستی جزو منتقدین سرسخت حکومت اسلامی قلمداد کرد، او در کوفه نشو و نمو یافت و از انتساب به قوم عرب دورى میگزید. طرفدار ایرانیان بود و به نژاد خود مباهات مىکرد وی در شعری به انتقاد از وضع اقتصادی موجود مىپردازد و مىگوید: [من مبلغ عنىالاما/ مَ نصائحا متوالیه/ اِنی اری الاسعار راسع/رالسرعیه غالبه/(.....)]
◾️کیست که اندرزهای پیاپى مرا به خلیفه برساند؟ قیمتها را بسیار گران و کسبها را کم و کاسد و نیازمندیها را همه گیر و فراوان میبینم. غمهای روزگار صبح و شام میرسند و یتیمان و بیوه زنان، در خانه های تهی به سر میبرند
❃به واسطه انتقادهاىشدید ابوالعتاهیه ازفساد حکومت اسلامی و بىعدالتی هایی که نسبت به مردم مىشد، هارون او را به زندان افکند و کسىرا مأمور کرد تا گفتار و کردار اورا زیر بنظر بگیرد و به خلیفه گزارش کند. روزی به هارون اطلاع داده شد که ابوالعتاهیه، اشعاری روىدیوار زندان نگاشته که ترجمه اش این است: [ستمگری زشت است و ستمگر همیشه سرزنش میشود. بزودی نزدکردگار دادرسی خواهیم شد] هارون پس از شنیدن این شعر فرمان داد تا وی آزاد شود. ابوالعتاهیه با سستی ایرانیان زمان خویش نیز به جنگ برخواسته بود به عنوان مثال در مورد والبه بن حباب اسدی که از موالی ایرانی بود و دعوی انتساب به عرب مىکرد، انتقاد میکرد درباره اش چنین گفت: [ اوالب انت فی العرب / کمثل الشیص فی الرطب/ هلم الی الموالی الصید/فی سعه و فی رحب/ فانت بما لعمرالله اشبه بسالعرب ]-| #ترجمه|: ای والبه! تودر میان عرب مانند خرمای نارس در میان رطب هستی. نزدموالی که بزرگوار و اصیلند بیا، تا در آسایش باشی. به خدا سوگند تو به ما شبیه تری تا به عرب)
❃ابوالعتاهیه به فساد اخلاقی جامعه و دین نیز آگاه بود و در این شعر به گستردگی فساد در شهر بغداد اشاره میکند: [قل لمن اظهر التنسک فی الناس / و امی یعد فی الزهاد/ الزم الثغر والتواضع فیه/ لیس بغداد منزل العباد/.....]-| #ترجمه|: بگو آن راکه در میان مردم به پارسایی شناخته شده و درشمار زاهدان به حساب است، کناری را بگزین و درآنجا به عبادت بپرداز که بغداد جای عابدان نیست. بغداد جایگاه خلفا و اقامتگاهی است برای قرآن خوانانی که آن کتاب را وسیله صید مردم قرار داده اند) ابوالفرج اضفهاني در آغانی روایت کرده که:( وی را به زندقه متهم کردند [وروى صاحب الاغاني ان ابا العتاهية كان يُرمى بالزندقة]). با این حال اگرچه به لحاظ سیاسی با زندیقان همسویی در اقوال و گفتار داشت ولی به لحاظ عقیدتی مشکل بتوان وی را زندیق نامید. وی در سال ٢۱٣ چشم از جهان فروبست.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابوالعتاهیه #ابواسحاق_اسماعیل_بن_قاسم
🏴@ISLIE
❃ایرانیان پس از سقوط با هر آنچه در توان داشتند برای بهتر کردن اوضاع کشور و رسیدن به حکومت ملی میکوشیدند. در این بین طیف کثیری از منتقدین حکومت تا مصلحین دینی و مروجین انقلابىگری را شاهد هستیم، که ابواسحاق اسماعیل بن قاسم {ابوالعتاهیه (۱۵٨-٢۱٣)} را بایستی جزو منتقدین سرسخت حکومت اسلامی قلمداد کرد، او در کوفه نشو و نمو یافت و از انتساب به قوم عرب دورى میگزید. طرفدار ایرانیان بود و به نژاد خود مباهات مىکرد وی در شعری به انتقاد از وضع اقتصادی موجود مىپردازد و مىگوید: [من مبلغ عنىالاما/ مَ نصائحا متوالیه/ اِنی اری الاسعار راسع/رالسرعیه غالبه/(.....)]
◾️کیست که اندرزهای پیاپى مرا به خلیفه برساند؟ قیمتها را بسیار گران و کسبها را کم و کاسد و نیازمندیها را همه گیر و فراوان میبینم. غمهای روزگار صبح و شام میرسند و یتیمان و بیوه زنان، در خانه های تهی به سر میبرند
❃به واسطه انتقادهاىشدید ابوالعتاهیه ازفساد حکومت اسلامی و بىعدالتی هایی که نسبت به مردم مىشد، هارون او را به زندان افکند و کسىرا مأمور کرد تا گفتار و کردار اورا زیر بنظر بگیرد و به خلیفه گزارش کند. روزی به هارون اطلاع داده شد که ابوالعتاهیه، اشعاری روىدیوار زندان نگاشته که ترجمه اش این است: [ستمگری زشت است و ستمگر همیشه سرزنش میشود. بزودی نزدکردگار دادرسی خواهیم شد] هارون پس از شنیدن این شعر فرمان داد تا وی آزاد شود. ابوالعتاهیه با سستی ایرانیان زمان خویش نیز به جنگ برخواسته بود به عنوان مثال در مورد والبه بن حباب اسدی که از موالی ایرانی بود و دعوی انتساب به عرب مىکرد، انتقاد میکرد درباره اش چنین گفت: [ اوالب انت فی العرب / کمثل الشیص فی الرطب/ هلم الی الموالی الصید/فی سعه و فی رحب/ فانت بما لعمرالله اشبه بسالعرب ]-| #ترجمه|: ای والبه! تودر میان عرب مانند خرمای نارس در میان رطب هستی. نزدموالی که بزرگوار و اصیلند بیا، تا در آسایش باشی. به خدا سوگند تو به ما شبیه تری تا به عرب)
❃ابوالعتاهیه به فساد اخلاقی جامعه و دین نیز آگاه بود و در این شعر به گستردگی فساد در شهر بغداد اشاره میکند: [قل لمن اظهر التنسک فی الناس / و امی یعد فی الزهاد/ الزم الثغر والتواضع فیه/ لیس بغداد منزل العباد/.....]-| #ترجمه|: بگو آن راکه در میان مردم به پارسایی شناخته شده و درشمار زاهدان به حساب است، کناری را بگزین و درآنجا به عبادت بپرداز که بغداد جای عابدان نیست. بغداد جایگاه خلفا و اقامتگاهی است برای قرآن خوانانی که آن کتاب را وسیله صید مردم قرار داده اند) ابوالفرج اضفهاني در آغانی روایت کرده که:( وی را به زندقه متهم کردند [وروى صاحب الاغاني ان ابا العتاهية كان يُرمى بالزندقة]). با این حال اگرچه به لحاظ سیاسی با زندیقان همسویی در اقوال و گفتار داشت ولی به لحاظ عقیدتی مشکل بتوان وی را زندیق نامید. وی در سال ٢۱٣ چشم از جهان فروبست.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابوالعتاهیه #ابواسحاق_اسماعیل_بن_قاسم
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [۵-٩] | ابراهیم بن ممشاد اصفهانی (المتوکلی)
❃ابواسحاق ابراهیم بن ممشاد اصفهانی از مردم اصفهان بود که مدتی سمت دبیری متوکل را بر عهده داشت. در کتابت عربی در عهد خود بىنظیر و در فصاحت مورد مثل بوده است. متوکلی بعد از مرگ خلیفه، از مصاحبت فرزند او کناره گرفت و به یعقوب لیث صفار پیوست. بعضىگفته اند در ایام معتمد به عنوان رسالت نزد یعقوب رفت و یعقوب لیث اورا نزد خود نگاه داشت. بنابر مشهور متوکلی از جانب یعقوب قطعه ذیل را که درباره افتخار به نژاد و نسب ایرانی و تحقیر عرب بود برای خلیفه فرستاد:
◽️ انا ابن الاكارم من نسل جم و حایز ارث ملوك العجم / و محی الذی باد من عزهم و عفی علیه طوال القدم / و طالب او تارهم جهره فمن نام حقهم لم انم / معی علم الكابیان الذی به ارتجی ان اسود الامم / فقل لبنی هاشم اجمعین هلموا الی الخلع قبل الندم / ملكنا كم عنوه بالرما حطعنا و ضربا بسیف حدم / و اولاكم الملك آباوءنا فما ان وفیتم بشكر النعم / فعودوا الی ارضكم بالحجاز لاكل الضباب و رعی الغنم / فانی ساعلو سریر الملوك بحد الحسام و حرف القلم
◼️من فرزند آزادگان جم و دارای ارث پادشاهان عجمم. منم حیات بخش آنچه از عزت آنها خفته بود، عزتی كه روزگار اثر آن را از میان برده بود: منم آشكارا خونخواه و منم آشکارا طالب انتقام، اگر دیگران از حق آنها {پادشاهان ایران} بخوابند من نخواهم خفت. درفش كاویان نزد من است، به تمام بنی هاشم بگو. پیش از آنكه پشیمان شوید اقدام به خلع خود(از خلافت) کنید. زور نیزه و شمشیر ما بود که شمارا به دولت رسانید، پدران ما، شمارا صاحب دولت و سلطنت کردند، شما پاس خدمت آنها را نگاه نداشتید و شکر نعمت به جاىنیاوردید. زین پس به حجاز ، سرزمین اصلی خود برگردید و به خوردن سوسمار و چراندن گوسفند بپردازید، به زودی به قدرت تیغ و نوک قلم بر تخت پادشاهان خواهم نشست.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #المتوکلی #ابواسحاق_ابراهیم_بن_ممشاد_اصفهانی
🏴@ISLIE
❃ابواسحاق ابراهیم بن ممشاد اصفهانی از مردم اصفهان بود که مدتی سمت دبیری متوکل را بر عهده داشت. در کتابت عربی در عهد خود بىنظیر و در فصاحت مورد مثل بوده است. متوکلی بعد از مرگ خلیفه، از مصاحبت فرزند او کناره گرفت و به یعقوب لیث صفار پیوست. بعضىگفته اند در ایام معتمد به عنوان رسالت نزد یعقوب رفت و یعقوب لیث اورا نزد خود نگاه داشت. بنابر مشهور متوکلی از جانب یعقوب قطعه ذیل را که درباره افتخار به نژاد و نسب ایرانی و تحقیر عرب بود برای خلیفه فرستاد:
◽️ انا ابن الاكارم من نسل جم و حایز ارث ملوك العجم / و محی الذی باد من عزهم و عفی علیه طوال القدم / و طالب او تارهم جهره فمن نام حقهم لم انم / معی علم الكابیان الذی به ارتجی ان اسود الامم / فقل لبنی هاشم اجمعین هلموا الی الخلع قبل الندم / ملكنا كم عنوه بالرما حطعنا و ضربا بسیف حدم / و اولاكم الملك آباوءنا فما ان وفیتم بشكر النعم / فعودوا الی ارضكم بالحجاز لاكل الضباب و رعی الغنم / فانی ساعلو سریر الملوك بحد الحسام و حرف القلم
◼️من فرزند آزادگان جم و دارای ارث پادشاهان عجمم. منم حیات بخش آنچه از عزت آنها خفته بود، عزتی كه روزگار اثر آن را از میان برده بود: منم آشكارا خونخواه و منم آشکارا طالب انتقام، اگر دیگران از حق آنها {پادشاهان ایران} بخوابند من نخواهم خفت. درفش كاویان نزد من است، به تمام بنی هاشم بگو. پیش از آنكه پشیمان شوید اقدام به خلع خود(از خلافت) کنید. زور نیزه و شمشیر ما بود که شمارا به دولت رسانید، پدران ما، شمارا صاحب دولت و سلطنت کردند، شما پاس خدمت آنها را نگاه نداشتید و شکر نعمت به جاىنیاوردید. زین پس به حجاز ، سرزمین اصلی خود برگردید و به خوردن سوسمار و چراندن گوسفند بپردازید، به زودی به قدرت تیغ و نوک قلم بر تخت پادشاهان خواهم نشست.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #المتوکلی #ابواسحاق_ابراهیم_بن_ممشاد_اصفهانی
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [٦-٩] | ابن مقفع
❃ابومحمد عبدالله بن مقفع ایرانى و پارسى نژاد و نام اصلیش روزبه پسر داذویه و از مردم فارس (امروزی) بود وی کیش زرتشی داشت تا اینکه توسط عیسی بن علی در بصره اسلام پذیرفت. ابن مقفع به سال ۱۴٢-۱۴۵ بنا به اختلاف روایت به دستور منصور عباسی به قتل رسید، جاحظ سبب قتل ابن مقفع را چنین مىداند که وی عبدالله بن علی را بر ضد حکومت اسلامی وقت وادار به عصیان و تمرد کرده بود و چون منصور از موضوع اطلاع یافت به قتلش شتاب کرد.
❃دکتر زرین کوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام مىنویسد: {ابن مقفع نیز اگر بتوان آنچه را قاسم زیدی در رد وی نوشته است درست پنداشت، در زندقه تندرو بوده است. وی به حسب نقل ابن قاسم زیدی در کتاب خویش ثنویت را تایید کرده است و از نور و ظلمت سخن رانده است حتی یک جا آیات فرستادگان خدا را به سحرجادوان مانند کرده است و پیغمبر اسلام را، (مردی از اهل تهامه) خوانده و بربعضی آیات قرآن بر سبیل طنز و کنایه خرده گرفته است} درباره زندقه ابن مقفع نقل شده است که مهدی خلیفه عباسی مىگفت: [هرگز کتابی در زندقه ندیدم که اصل و منشاء آن ابن مقفع نباشد] ابن مقفع به هنگام مرگ، در حالی که اعضایش را به دستور امیر بیرحم بصره مىبریدند و در تنور سوزان مىافکندند، به امیربصره گفت: {سوگند که به کشتن من هزار تن را بکشی، ولی اگر صدچون تویی را بکشند یک تن تمام را نکشته باشند}
❃ابن مقفع از کاتبان و فصیحان درجه اول زبان عربی بوده، و شعر هم مىگفته است، چنانکه ابن الندیم درباره او مىنویسد: [.....و کان فی نهایه الفصاحه و البلاغه کاتبا شاعرا فصیحا...] این مرد دانشمند ایران پرست، چندین کتاب پهلوىرا به عربی ترجمه کرد که از آن جمله کتابهای آئین نامه، خداینامه، مزدک و التاج در سیرت انوشیروان، کلیله و دمنه، الدره الیتیمیه فی طاعه الملوک در آداب نامه نگاری و ادب الکبیر و ادب الصغیر است. مصطفی بن عبدالله معروف به کاتب چلبی مولف کشف الظنون درباره کتاب خداىنامه مینویسد: {تاریخ الفرس لبعض قدماء اهل فارس، و قد کان معظما عند العجم لمافیه من اخبار اسلافهم و سیرملوکهم 👈🏿و هو اصل الشهنامه و غیرها نقله ابن المقفع👉🏿 من الفهلویه الی العربیه....}
❃احمد امین مینویسد: [ابن مقفع اکثر عمر خود را در عصر بنی امیه به سر برده بود. در آن زمان بر فشار اعراب نسبت به موالی و سختی و محنت ایرانیان واقف شده و خود شریک درد و رنج و تیره بختی آنان بود. در آن موقع مسلمان نبود که بتوان گفت به واسطه دیانت از دشمنی او نسبت به اعراب کم شده باشد. خشم و عداوت او نسبت به اعراب سخت و بىاندازه بود. او بزرگترین و بهترین شخص بود که در ادب عرب تاثیر مهمی داشت. اخلاق او عبارت از شرف و نجابت و شهامت و گذشت و کرم و بزرگواری بود] محمدبن سلام مىگوید: [استادان ما چنین گفته اند ...در میان ایرانیان از ابن مقفع هوشمند تر و پرکارتر و آگاه تر کسی نبود.]
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابن_مقفع #ابومحمد_عبدالله_بن_مقفع
🏴@ISLIE
❃ابومحمد عبدالله بن مقفع ایرانى و پارسى نژاد و نام اصلیش روزبه پسر داذویه و از مردم فارس (امروزی) بود وی کیش زرتشی داشت تا اینکه توسط عیسی بن علی در بصره اسلام پذیرفت. ابن مقفع به سال ۱۴٢-۱۴۵ بنا به اختلاف روایت به دستور منصور عباسی به قتل رسید، جاحظ سبب قتل ابن مقفع را چنین مىداند که وی عبدالله بن علی را بر ضد حکومت اسلامی وقت وادار به عصیان و تمرد کرده بود و چون منصور از موضوع اطلاع یافت به قتلش شتاب کرد.
❃دکتر زرین کوب در کتاب تاریخ ایران بعد از اسلام مىنویسد: {ابن مقفع نیز اگر بتوان آنچه را قاسم زیدی در رد وی نوشته است درست پنداشت، در زندقه تندرو بوده است. وی به حسب نقل ابن قاسم زیدی در کتاب خویش ثنویت را تایید کرده است و از نور و ظلمت سخن رانده است حتی یک جا آیات فرستادگان خدا را به سحرجادوان مانند کرده است و پیغمبر اسلام را، (مردی از اهل تهامه) خوانده و بربعضی آیات قرآن بر سبیل طنز و کنایه خرده گرفته است} درباره زندقه ابن مقفع نقل شده است که مهدی خلیفه عباسی مىگفت: [هرگز کتابی در زندقه ندیدم که اصل و منشاء آن ابن مقفع نباشد] ابن مقفع به هنگام مرگ، در حالی که اعضایش را به دستور امیر بیرحم بصره مىبریدند و در تنور سوزان مىافکندند، به امیربصره گفت: {سوگند که به کشتن من هزار تن را بکشی، ولی اگر صدچون تویی را بکشند یک تن تمام را نکشته باشند}
❃ابن مقفع از کاتبان و فصیحان درجه اول زبان عربی بوده، و شعر هم مىگفته است، چنانکه ابن الندیم درباره او مىنویسد: [.....و کان فی نهایه الفصاحه و البلاغه کاتبا شاعرا فصیحا...] این مرد دانشمند ایران پرست، چندین کتاب پهلوىرا به عربی ترجمه کرد که از آن جمله کتابهای آئین نامه، خداینامه، مزدک و التاج در سیرت انوشیروان، کلیله و دمنه، الدره الیتیمیه فی طاعه الملوک در آداب نامه نگاری و ادب الکبیر و ادب الصغیر است. مصطفی بن عبدالله معروف به کاتب چلبی مولف کشف الظنون درباره کتاب خداىنامه مینویسد: {تاریخ الفرس لبعض قدماء اهل فارس، و قد کان معظما عند العجم لمافیه من اخبار اسلافهم و سیرملوکهم 👈🏿و هو اصل الشهنامه و غیرها نقله ابن المقفع👉🏿 من الفهلویه الی العربیه....}
❃احمد امین مینویسد: [ابن مقفع اکثر عمر خود را در عصر بنی امیه به سر برده بود. در آن زمان بر فشار اعراب نسبت به موالی و سختی و محنت ایرانیان واقف شده و خود شریک درد و رنج و تیره بختی آنان بود. در آن موقع مسلمان نبود که بتوان گفت به واسطه دیانت از دشمنی او نسبت به اعراب کم شده باشد. خشم و عداوت او نسبت به اعراب سخت و بىاندازه بود. او بزرگترین و بهترین شخص بود که در ادب عرب تاثیر مهمی داشت. اخلاق او عبارت از شرف و نجابت و شهامت و گذشت و کرم و بزرگواری بود] محمدبن سلام مىگوید: [استادان ما چنین گفته اند ...در میان ایرانیان از ابن مقفع هوشمند تر و پرکارتر و آگاه تر کسی نبود.]
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابن_مقفع #ابومحمد_عبدالله_بن_مقفع
🏴@ISLIE
❤1
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [٧-٩] | ابوعبیده معمر بن مثنی
❃در اوایل قرن سوّم هجری، در حوزه اسلام سه نفر به لغت دانی، شعر و علوم مشهور بودند؛ بیشتر آثاری که فعلا در دست است، از آنها روایت شده، بعلاوه منبع اطلاعات و سرچشمه روایات ادبی و تاریخی آن عصر به شمار مىرفتند. بنابه نوشته المزهر؛ این سه تن عبارت از ابوعبیده معمر بن مثنی (ابوعبیده راویه)، اصمعی و ابوزید انصاری بودند. در بین این ٣ ابوعبیده به دفاع از ملت ایران میپرداخت، درحالیکه اصمعی به ضدیت با ایران شهره بود. اسحاق بن ابراهیم موصلی، موسیقیدان مشهور ایرانى نژاد عصر عباسی، به فضل بن ربیع پیرامون این ٢ چنین گفت: [علیک اباعبیده فاصطنعه/ فان العلم عند ابی عبیده / و قدمه و اثره علیه / ودع عنک القرید بن القریده]-{خرد و دانش منحصرا نزد ابوعبیده است و تو اگر علم و دانش مىخواهی او را بر اصمعی مقدم بدار و بوزینه زاده بوزینه را ترک گوی} پیشتر نیز اشاره کردیم که ابونواس نیز ابوعبیده را برتر از اصمعی میدانست.
❃ادوارد براون مینویسد:
{گلد تسهیر شرح مشیعی درباره یکی از اجله دانشمندان ایران دوست، معروف به ابوعبیده معمر بن المثنی اختصاص داده است. این شخص که اعلم علمای زبان شناسی و فقه اللغه به شمار میرفت همیشه به تذکر این معنی شوق و رغبتی داشت که حتی آنچه را عرب بیشتر مخصوص قوم خود و از ابتکارات خاص خود مىدانست، و بدان جهت عزیز و گرامی مىشمرد، در واقع همان را نیز تا چه حد مدیون و مرهون سایر ملل بوده است. این شخص مثلا نشان داده است تا چه اندازه شعر عرب و علم معانی و بیان عرب، به تقلید پارسی است و معلوم کرده است کدام داستان عربی از منابع فارسی گرفته شده و قس عیهذا.} مطالعه و بررسی در تاریخ و تمدن ملل قدیم، مخصوصا ایرانیان، این عقیده را در ابوعبیده ایجاد کرده بود که نه تنها عرب بر سایر اقوام برتری و فضیلت ندارد که از همه ملل و طوایف بشر پستتر و فرومایه تر است. در نتیجه هرجا از مثالب و مطاعن عرب موضوعی به دست مىآورد منتشر میکرد. ازاین جهت اصمعی نسبت به بعضی از اقوال وی انتقاد میکرد و میخواست گفته های اورا از اعتبار بیندازد ولیکن نفوذ علمی ابوعبیده مجالی برای پیشرفت سخنان اصمعی نمیگذاشت. جاحظ مینویسد:{در روی زمین، هیچکس اعم از خارجی و اجماعی در جمع و احاطه به علوم مانند ابوعبیده نیست} ابن خلکان مینویسد: {ابوعبیده اعراب را خوش نمیداشت و از این جنس متنفر بود و کتابها در مثالب آنان نوشت.}
❃از مولفات ابوعبیده، کتاب فضائل الفرس و کتاب اخبار الفرس است که درباره پادشاهان باستانی ایران بحث میکند، و از آداب و رسوم و آبادیها و پلها و شهرها و کاخها و سایر مستحدثات قدیم ایران سخن میگوید و تاریخ هر کدام از سلسله های باستانی ایران و مرزبانان و شهریاران را با امتیازات و مزایای فراوان نقل میکند. دیگر کتاب لصوص العرب یا دزدان تازی و کتاب ادعیا العرب یا زنازادگان عرب است که در آن دو کتاب از مثالب و بدیهای عرب سخن میگوید. ابن الندیم مولفات ابوعبیده را بالغ بر یک صدو چهار کتاب میداند که متاسفانه هیچ یک از کتابهای مذکور به صورت کامل در دست نیست. در نهایت ابوعبیده پس از سالها تلاش علمی به دست یکی از عربان مسموم شد و به قتل رسید.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابوعبیده #ابوعبیده_معمر_بن_مثنی
🏴@ISLIE
❃در اوایل قرن سوّم هجری، در حوزه اسلام سه نفر به لغت دانی، شعر و علوم مشهور بودند؛ بیشتر آثاری که فعلا در دست است، از آنها روایت شده، بعلاوه منبع اطلاعات و سرچشمه روایات ادبی و تاریخی آن عصر به شمار مىرفتند. بنابه نوشته المزهر؛ این سه تن عبارت از ابوعبیده معمر بن مثنی (ابوعبیده راویه)، اصمعی و ابوزید انصاری بودند. در بین این ٣ ابوعبیده به دفاع از ملت ایران میپرداخت، درحالیکه اصمعی به ضدیت با ایران شهره بود. اسحاق بن ابراهیم موصلی، موسیقیدان مشهور ایرانى نژاد عصر عباسی، به فضل بن ربیع پیرامون این ٢ چنین گفت: [علیک اباعبیده فاصطنعه/ فان العلم عند ابی عبیده / و قدمه و اثره علیه / ودع عنک القرید بن القریده]-{خرد و دانش منحصرا نزد ابوعبیده است و تو اگر علم و دانش مىخواهی او را بر اصمعی مقدم بدار و بوزینه زاده بوزینه را ترک گوی} پیشتر نیز اشاره کردیم که ابونواس نیز ابوعبیده را برتر از اصمعی میدانست.
❃ادوارد براون مینویسد:
{گلد تسهیر شرح مشیعی درباره یکی از اجله دانشمندان ایران دوست، معروف به ابوعبیده معمر بن المثنی اختصاص داده است. این شخص که اعلم علمای زبان شناسی و فقه اللغه به شمار میرفت همیشه به تذکر این معنی شوق و رغبتی داشت که حتی آنچه را عرب بیشتر مخصوص قوم خود و از ابتکارات خاص خود مىدانست، و بدان جهت عزیز و گرامی مىشمرد، در واقع همان را نیز تا چه حد مدیون و مرهون سایر ملل بوده است. این شخص مثلا نشان داده است تا چه اندازه شعر عرب و علم معانی و بیان عرب، به تقلید پارسی است و معلوم کرده است کدام داستان عربی از منابع فارسی گرفته شده و قس عیهذا.} مطالعه و بررسی در تاریخ و تمدن ملل قدیم، مخصوصا ایرانیان، این عقیده را در ابوعبیده ایجاد کرده بود که نه تنها عرب بر سایر اقوام برتری و فضیلت ندارد که از همه ملل و طوایف بشر پستتر و فرومایه تر است. در نتیجه هرجا از مثالب و مطاعن عرب موضوعی به دست مىآورد منتشر میکرد. ازاین جهت اصمعی نسبت به بعضی از اقوال وی انتقاد میکرد و میخواست گفته های اورا از اعتبار بیندازد ولیکن نفوذ علمی ابوعبیده مجالی برای پیشرفت سخنان اصمعی نمیگذاشت. جاحظ مینویسد:{در روی زمین، هیچکس اعم از خارجی و اجماعی در جمع و احاطه به علوم مانند ابوعبیده نیست} ابن خلکان مینویسد: {ابوعبیده اعراب را خوش نمیداشت و از این جنس متنفر بود و کتابها در مثالب آنان نوشت.}
❃از مولفات ابوعبیده، کتاب فضائل الفرس و کتاب اخبار الفرس است که درباره پادشاهان باستانی ایران بحث میکند، و از آداب و رسوم و آبادیها و پلها و شهرها و کاخها و سایر مستحدثات قدیم ایران سخن میگوید و تاریخ هر کدام از سلسله های باستانی ایران و مرزبانان و شهریاران را با امتیازات و مزایای فراوان نقل میکند. دیگر کتاب لصوص العرب یا دزدان تازی و کتاب ادعیا العرب یا زنازادگان عرب است که در آن دو کتاب از مثالب و بدیهای عرب سخن میگوید. ابن الندیم مولفات ابوعبیده را بالغ بر یک صدو چهار کتاب میداند که متاسفانه هیچ یک از کتابهای مذکور به صورت کامل در دست نیست. در نهایت ابوعبیده پس از سالها تلاش علمی به دست یکی از عربان مسموم شد و به قتل رسید.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #شعرا #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #ابوعبیده #ابوعبیده_معمر_بن_مثنی
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📄نگاهی بر آزادىخواهان پس از سقوط دولت ساسانیان [٨-٩] | بابک خرمدین
❃مورخان درباره نسب بابک و آیین او اختلاف دارند. ابوحنیفه دینوری، اورا از فرزندان مطهربن فاطمه دختر ابومسلم مىداند و وی را به فرقه خرمدینان منسوب میکند. سمعانی در کتاب انساب خود، نام پدر بابک را "مرداس" مىنویسد و ابن الندیم در حالی که گفته اش درباره بابک خالی از بغض و کینه نیست، پدر بابک را مردی روغن فروش مىداند که به حرام با مادر او درآمیخت و بابک را به وجود آورد به هر حال قیام بابک بیش از بیست سال به طول انجامید و سرداران بزرگی چون یحیی بن معاذ و عیسىبن محمد و محمد بن حمید طوسی و غیره را مغلوب ساخت، و امراء و افراد بیشماری را کشت. مسعودی در کتاب التنبیه والاشراف میگوید: [آنچه بابک در مدت ٢٢ سال از سپاهیان مامون و معتصم و اسیران و سران و دیگر طبقات مسلمین کشت بیشترین شماره ای که کرده اند بیش از ۵۰۰ هزار تن است.... ابن خلدون این شمار را ۱۰۵ هزار تن میداند] طبری که شرح جنگ های بابک را به تفصیل نوشته این عده را بالغ بر دویست و پنجاه و پنج هزار تن میداند. در سیاست نامه ذکر شده است: [از جلادان او یک جلاد گرفتار آمده بود، ازاو پرسیدند که تو چند کس کشته ای؟ گفت: اورا جلادان بسیار بوده اند آنچه من کشته ام سىوشش هزار مسلمان است خارج از جلادان دیگر و آنچه درحرب ها کشته اند.]
❃سرزمین خرم دینان تقریبا سراسر ایران بوده است، از یک سو به طبرستان میرسیده، چنانچه که درباره مازیار نوشتند که چون بر معتصم بیرون آمد همه مسلمانان را از کار بازداشت و به جایشان زردشتیان و خرم دینان را گماشت و بر مسلمانان امیر کرد و ایشان را گفت مسجدها را ویران کنند و نشانه اسلام را از میان بردارند. از سوی دیگر به بلخ میرسیده است چنانچه ابن ندیم در الفهرست میگوید:{برخی از مردم بو مسلمیه را خرم دینیه مینامند و گویند گروهی از ایشان در بلخ هستند}. از سوی دیگر در آذربایجان و خاک اصفهان و کرج و لرستان و خوزستان و همدان و بصره و ارمنستان و قم و کاشان و ری و خراسان هم بوده اند چنانچه مسعودی در کتاب الانساب و الاشراف میگوید:{درباره جاودانیه، که پیروان جاودان بن شهرک خرمی استاد بابک بودند در کتاب خود المقالات فی اصول الدیانات و در کتاب سرالحیاه گفته ام که آیین های خرمیه و کوذکیه و کوذک شاهیه و جزان در خاک اصفهان و برج و کرج ابی دلف وززین یعنی زز معقل و ززابودلف و روستای ورسنجان و قسم و کوذشت از سرزمین صیمره از مهرجان قذق و بلاد سیروان و اریوجان از شهرهای ماسبذان و همدان و ماه کوفه و ماه بصره و اذربایجان ارمنستان و قم و کاشان و ری و خراسان و نواحی دیگر ایران بوده اند.}
❃ سرانجام پس از ٢۰ سال مبارزه برای دفع تجاوز مسلمین و بازگرداندن استقلال و آزادی ملی در سال ٢٢٣ توسط حکومت اسلامی وقت دستگیر و به اعدام محکم شد. بنا به نقل تاریخ معتصم جلاد را گفت تا دو دست و دو پای او را قطع کند. بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدنش صبر بسیار کرد و با خون خود چهره اش را سرخ کرد و مطابق نقل سیاست نامه به معتصم گفت: [من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که رویش از ترس زر شد.] قیام بابک خرمدین با وی کشته نشد و خرمدینان تا سالها بر علیه حکومت اسلامی در جاىجای ایران به فعالیت و کوشش میپرداختند.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #جنگاوران #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #خرمدینان #بابک #بابک_خرمدین
🏴@ISLIE
❃مورخان درباره نسب بابک و آیین او اختلاف دارند. ابوحنیفه دینوری، اورا از فرزندان مطهربن فاطمه دختر ابومسلم مىداند و وی را به فرقه خرمدینان منسوب میکند. سمعانی در کتاب انساب خود، نام پدر بابک را "مرداس" مىنویسد و ابن الندیم در حالی که گفته اش درباره بابک خالی از بغض و کینه نیست، پدر بابک را مردی روغن فروش مىداند که به حرام با مادر او درآمیخت و بابک را به وجود آورد به هر حال قیام بابک بیش از بیست سال به طول انجامید و سرداران بزرگی چون یحیی بن معاذ و عیسىبن محمد و محمد بن حمید طوسی و غیره را مغلوب ساخت، و امراء و افراد بیشماری را کشت. مسعودی در کتاب التنبیه والاشراف میگوید: [آنچه بابک در مدت ٢٢ سال از سپاهیان مامون و معتصم و اسیران و سران و دیگر طبقات مسلمین کشت بیشترین شماره ای که کرده اند بیش از ۵۰۰ هزار تن است.... ابن خلدون این شمار را ۱۰۵ هزار تن میداند] طبری که شرح جنگ های بابک را به تفصیل نوشته این عده را بالغ بر دویست و پنجاه و پنج هزار تن میداند. در سیاست نامه ذکر شده است: [از جلادان او یک جلاد گرفتار آمده بود، ازاو پرسیدند که تو چند کس کشته ای؟ گفت: اورا جلادان بسیار بوده اند آنچه من کشته ام سىوشش هزار مسلمان است خارج از جلادان دیگر و آنچه درحرب ها کشته اند.]
❃سرزمین خرم دینان تقریبا سراسر ایران بوده است، از یک سو به طبرستان میرسیده، چنانچه که درباره مازیار نوشتند که چون بر معتصم بیرون آمد همه مسلمانان را از کار بازداشت و به جایشان زردشتیان و خرم دینان را گماشت و بر مسلمانان امیر کرد و ایشان را گفت مسجدها را ویران کنند و نشانه اسلام را از میان بردارند. از سوی دیگر به بلخ میرسیده است چنانچه ابن ندیم در الفهرست میگوید:{برخی از مردم بو مسلمیه را خرم دینیه مینامند و گویند گروهی از ایشان در بلخ هستند}. از سوی دیگر در آذربایجان و خاک اصفهان و کرج و لرستان و خوزستان و همدان و بصره و ارمنستان و قم و کاشان و ری و خراسان هم بوده اند چنانچه مسعودی در کتاب الانساب و الاشراف میگوید:{درباره جاودانیه، که پیروان جاودان بن شهرک خرمی استاد بابک بودند در کتاب خود المقالات فی اصول الدیانات و در کتاب سرالحیاه گفته ام که آیین های خرمیه و کوذکیه و کوذک شاهیه و جزان در خاک اصفهان و برج و کرج ابی دلف وززین یعنی زز معقل و ززابودلف و روستای ورسنجان و قسم و کوذشت از سرزمین صیمره از مهرجان قذق و بلاد سیروان و اریوجان از شهرهای ماسبذان و همدان و ماه کوفه و ماه بصره و اذربایجان ارمنستان و قم و کاشان و ری و خراسان و نواحی دیگر ایران بوده اند.}
❃ سرانجام پس از ٢۰ سال مبارزه برای دفع تجاوز مسلمین و بازگرداندن استقلال و آزادی ملی در سال ٢٢٣ توسط حکومت اسلامی وقت دستگیر و به اعدام محکم شد. بنا به نقل تاریخ معتصم جلاد را گفت تا دو دست و دو پای او را قطع کند. بابک در حین اجرای سیاست و قطع شدن اعضای بدنش صبر بسیار کرد و با خون خود چهره اش را سرخ کرد و مطابق نقل سیاست نامه به معتصم گفت: [من روی خویش از خون خود سرخ کردم تا چون خون از تنم بیرون شود، نگویند که رویش از ترس زر شد.] قیام بابک خرمدین با وی کشته نشد و خرمدینان تا سالها بر علیه حکومت اسلامی در جاىجای ایران به فعالیت و کوشش میپرداختند.
#پس_از_سقوط #قیام_ملت #جنگاوران #ایران #افتخار #تاریخ #آزادی #خرمدینان #بابک #بابک_خرمدین
🏴@ISLIE
Forwarded from پیوست
📃 آرمانِ شهریاریِ ایران باستان | ولفگانگ کناوت
❃ در کشاکشهای سیاسی و گرفتاری های جنگی، که برای ایرانیان از زمان بهدستآوردن برتری قدرت در منطقهی آسیای پیشین تا گنجاندهشدن آن برتری در قلمروی نیرو و فرهنگ اسلامی روی داده، همواره یک عامل ثابت و پابرجا دیده میشود: نمونهی آرمانی از یک فرمانروای راستین. این موضوع از نخستین اعلامیهی یادمانی داریوش که به دست ما رسیده است تا مهمترین توصیف ادبی فردوسی، شاعر حماسهسرای ایرانی، در همه جا دیده میشود. آثار این تصور و آرمان در کتابهای آیین پادشاهی، که بهدست ایرانیان مسلمان در سراسر جهان گسترده شده بود، و همچنین بهوسیلهی عربها و ترکهایی که از این کتابها الهام گرفته بودند، و ملّتهای دیگر آسیای غربی، برجای ماند.
❃ سیاست نیرومندی شاهنشاهی ایرانی باستان، شاخههای خود را تا دورترین مناطق غربی گسترش داده بود؛ با این گسترش شاهنشاهی در صحنهی وقایع جهان، نبرد منطقهای میان آسیا و اروپا بر سر برتری در سرتاسر این دو قاره آغاز میشود. بازیکنان این صحنه هر دو از یک خانواده آریاییزبان هستند -بیآنکه خود از این حقیقت آگاه باشند- و در عین حال که باهم خویشاوندند باهم بیگانه شدهاند. تاریخ برخوردهای فرهنگی و معنوی از همین جا آغاز میشود. نتیجهی آن نه تنها یونانیشدن شرق است بلکه ایرانیشدن غرب نیز هست که از طرف پژوهندگان به آن توجه نشده است.
❃ «پرشکوه و گیرا»، خاطرهای بود که یونانیان از ایرانیان باستان (هخامنشیان) داشتند: چندان پرشکوه و گیرا که مردی از هلسپونت در «شاه شاهان»، تجسم زئوس را احساس میکرد و در این شاهشاهان، توانایی قدرت دشمنی را متمرکز میدید که بهوسیلهی آن صدها سال، بر سر بهدست آوردن سروری در سرزمین پهناور شرق و غرب از شبهجزيرهی بالكان تا نیل و از دریای سیاه تا رود سند، خشمگین، گاه شکست خورده و گاه پیروز، جنگیده بود.
❃ «تهدیدکننده و وحشتناک»، «هراسانگیز و در عین حال ستایشبرانگیز»، این پیکرهی فرمانرواییِ ناآشنایی بود که در برابر یونانیان قرار گرفته بود، و چنین مینمود که قدرت روزافزونش نظم جهان را آشفته میسازد. چه، در نظر آنان این قدرت گناهِ اصلی «بیشخواهی» را به صورتی بیسابقه آشکار میساخت. یونانیان در این فرمانروایی، سترگیِ سازمانی را میدیدند که برای ملّتهای بیشمار، با زبان و آیین گونهگون، نظم و داد پدید آورده، ولی بهدلیل نداشتن آگاهی درست از این فرمانروایی و چگونگی بنیاد آن چنین میپنداشتند که در آن آزادی فردی و پایگاه مردمی نادیده گرفته شده است. از اینجاست که ریشه تاریخی تضاد یونانی و بربری پدید میآید. کلیشهای که با آن سالیان دراز در دانش اروپایی و دبیرستانها کوشش میشد سراسر تاریخ زندگی را به دو جعبهی برچسبزده تقسیم کنند.
❃ پس شگفتی نیست که متفکران یونانی، این پیشقدمان دانش سیاست، نسبت به پدیدهی شاهنشاهی ایرانی (هخامنشیان) به شدت دلبسته بودند؛ بدبختانه فقط قطعات اندکی از نوشتههای یونانی دربارهی هخامنشیان برای ما بهجای مانده است. یک شاخهی بهویژه پر ارزش و باروری که از برخورد ایران و یونان رویید، انديشهی یک آرمانِ شهریاری به صورت داستانی سیاسی است به قلم «گزنفون» آتنی که در این کار بسی آمادگی و تخصص داشت. تا آنجاکه میدانیم وی نخستین اروپایی است که نمونه فرمانروایی را موضوع نوعی توصیف ساخت که جزو ادبیات جهان گردید و برای این رشته اهمیت پیدا کرد. همانطور که پیشرو او هرودت «پدر تاریخنویسی» لقب گرفته است میتوان گزنفون را «پدر ادبیات آیین شهریاری» و داستانهای آموزنده سیاسی دانست.
❃ ماده اصلی تصویر شاعرانه شهریاری این نویسنده را سیمای دو رهبر آسیایی به او بخشیده است؛ این دو یکی «کورش کبیر» است که گزنفون در کتاب «کوروپدیا» (کوروشنامه) نمونهوار او را ستوده است -او به سال ۵۳۹ پیش از میلاد شاهنشاهی هخامنشی را بنیاد گذارد و برای ملّت ایران راه بزرگی و سروری تاریخ را گشود. دیگری کورش کوچک است که سیمای اخلاقی او را گزنفون بنابر مشاهدات تاریخی و شخصی خود بازگو کرده است.
#ایران #اندیشه_سیاسی #کوروش
#ایرانشهر #شاه #شاهنشاهی_ایران
#آزادی_فردی #گزنفون #هخامنشیان
#یونان #فردوسی #شاه_شاهان
🏴 @ISLIE
❃ در کشاکشهای سیاسی و گرفتاری های جنگی، که برای ایرانیان از زمان بهدستآوردن برتری قدرت در منطقهی آسیای پیشین تا گنجاندهشدن آن برتری در قلمروی نیرو و فرهنگ اسلامی روی داده، همواره یک عامل ثابت و پابرجا دیده میشود: نمونهی آرمانی از یک فرمانروای راستین. این موضوع از نخستین اعلامیهی یادمانی داریوش که به دست ما رسیده است تا مهمترین توصیف ادبی فردوسی، شاعر حماسهسرای ایرانی، در همه جا دیده میشود. آثار این تصور و آرمان در کتابهای آیین پادشاهی، که بهدست ایرانیان مسلمان در سراسر جهان گسترده شده بود، و همچنین بهوسیلهی عربها و ترکهایی که از این کتابها الهام گرفته بودند، و ملّتهای دیگر آسیای غربی، برجای ماند.
❃ سیاست نیرومندی شاهنشاهی ایرانی باستان، شاخههای خود را تا دورترین مناطق غربی گسترش داده بود؛ با این گسترش شاهنشاهی در صحنهی وقایع جهان، نبرد منطقهای میان آسیا و اروپا بر سر برتری در سرتاسر این دو قاره آغاز میشود. بازیکنان این صحنه هر دو از یک خانواده آریاییزبان هستند -بیآنکه خود از این حقیقت آگاه باشند- و در عین حال که باهم خویشاوندند باهم بیگانه شدهاند. تاریخ برخوردهای فرهنگی و معنوی از همین جا آغاز میشود. نتیجهی آن نه تنها یونانیشدن شرق است بلکه ایرانیشدن غرب نیز هست که از طرف پژوهندگان به آن توجه نشده است.
❃ «پرشکوه و گیرا»، خاطرهای بود که یونانیان از ایرانیان باستان (هخامنشیان) داشتند: چندان پرشکوه و گیرا که مردی از هلسپونت در «شاه شاهان»، تجسم زئوس را احساس میکرد و در این شاهشاهان، توانایی قدرت دشمنی را متمرکز میدید که بهوسیلهی آن صدها سال، بر سر بهدست آوردن سروری در سرزمین پهناور شرق و غرب از شبهجزيرهی بالكان تا نیل و از دریای سیاه تا رود سند، خشمگین، گاه شکست خورده و گاه پیروز، جنگیده بود.
❃ «تهدیدکننده و وحشتناک»، «هراسانگیز و در عین حال ستایشبرانگیز»، این پیکرهی فرمانرواییِ ناآشنایی بود که در برابر یونانیان قرار گرفته بود، و چنین مینمود که قدرت روزافزونش نظم جهان را آشفته میسازد. چه، در نظر آنان این قدرت گناهِ اصلی «بیشخواهی» را به صورتی بیسابقه آشکار میساخت. یونانیان در این فرمانروایی، سترگیِ سازمانی را میدیدند که برای ملّتهای بیشمار، با زبان و آیین گونهگون، نظم و داد پدید آورده، ولی بهدلیل نداشتن آگاهی درست از این فرمانروایی و چگونگی بنیاد آن چنین میپنداشتند که در آن آزادی فردی و پایگاه مردمی نادیده گرفته شده است. از اینجاست که ریشه تاریخی تضاد یونانی و بربری پدید میآید. کلیشهای که با آن سالیان دراز در دانش اروپایی و دبیرستانها کوشش میشد سراسر تاریخ زندگی را به دو جعبهی برچسبزده تقسیم کنند.
❃ پس شگفتی نیست که متفکران یونانی، این پیشقدمان دانش سیاست، نسبت به پدیدهی شاهنشاهی ایرانی (هخامنشیان) به شدت دلبسته بودند؛ بدبختانه فقط قطعات اندکی از نوشتههای یونانی دربارهی هخامنشیان برای ما بهجای مانده است. یک شاخهی بهویژه پر ارزش و باروری که از برخورد ایران و یونان رویید، انديشهی یک آرمانِ شهریاری به صورت داستانی سیاسی است به قلم «گزنفون» آتنی که در این کار بسی آمادگی و تخصص داشت. تا آنجاکه میدانیم وی نخستین اروپایی است که نمونه فرمانروایی را موضوع نوعی توصیف ساخت که جزو ادبیات جهان گردید و برای این رشته اهمیت پیدا کرد. همانطور که پیشرو او هرودت «پدر تاریخنویسی» لقب گرفته است میتوان گزنفون را «پدر ادبیات آیین شهریاری» و داستانهای آموزنده سیاسی دانست.
❃ ماده اصلی تصویر شاعرانه شهریاری این نویسنده را سیمای دو رهبر آسیایی به او بخشیده است؛ این دو یکی «کورش کبیر» است که گزنفون در کتاب «کوروپدیا» (کوروشنامه) نمونهوار او را ستوده است -او به سال ۵۳۹ پیش از میلاد شاهنشاهی هخامنشی را بنیاد گذارد و برای ملّت ایران راه بزرگی و سروری تاریخ را گشود. دیگری کورش کوچک است که سیمای اخلاقی او را گزنفون بنابر مشاهدات تاریخی و شخصی خود بازگو کرده است.
#ایران #اندیشه_سیاسی #کوروش
#ایرانشهر #شاه #شاهنشاهی_ایران
#آزادی_فردی #گزنفون #هخامنشیان
#یونان #فردوسی #شاه_شاهان
🏴 @ISLIE
فلسفه برای اولین بار در تمام تاریخ بشر، در یونان ظهور کرد، ظهور کرد و توسعه یافت و به تمام علوم پیچیده و تخصصیِ فعلیِ ما منشعب شد، از فیزیک تا جامعهشناسی. تمدن بینظیری که در یونان باستان ظهور کرد مسیر آیندهی بشر را تعیین و معلوم کرد. جالب است بدانید که بخش بزرگی از یونان، همان بخشی که #فلسفه در آن ظهور کرد، تحت سلطهی امپراتوریِ #ایران هخامنشی بود! منش جنگی و نظامیِ #هخامنشیان چنین بود که وقتی سرزمینی را تصرف میکردند، مردمان آن سرزمین را در عقاید و تفکرات آزاد میگذاشتند و هیچ تحمیلی نمیکردند. آن بخش از یونان که تحت سلطهی ایران درآمد، برخلاف گذشتهاش، آزادیِ اندیشه یافت و توانست بدون محدودیت تفکر و نظریهپردازی کند و از دل همین آزادی بود که فلسفه توانست ظهور کند. فلسفه در یونان ظهور کرد اما آن بخش از یونان که تحت تصرف ایران بود و چون ایران از آزادیِ عقاید حمایت میکرد فلسفه فرصت تولد یافت. اما امروز... امروز، در سرزمینی که روزی با آزادیاش به فلسفه جان داد، اندیشیدن، جرم است. امروز، فلاسفه و متفکرانی که زبان به پرسش میگشایند، به جای شنیدهشدن، سرکوب میشوند و گاه، نه تنها طرد، که با احکام سنگین و حتی اعدام مجازات میشوند. امروز تمام تلاش عدهای مسلمان در این خلاصه میشود که ایران باستان را تحقیر و تقبیح کنند. از این تعجب میکنم که چرا این کرهی خاکی برای این قطعه از وجودش، خون گریه نمیکند؟ مگر در تمام این قرنها شاهد نبود؟ 🦁
✈️ @islie
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤40👍7🤣3👎1