ادب‌سار
12.7K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

باچتر آبی‌ات به خیابان که آمدی
حتمن بگو به ابر، به باران، که آمدی

نم‌نم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی!

امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده‌رویی‌ات بنمایان که آمدی

فواره‌های یخ‌زده یکباره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی

شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو
مانند ماه تا لب ایوان که آمدی

زیبایی رهاشده در شعرهای من!
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی

پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه‌ام
نه احتمال داشت نه امکان، که آمدی

گنجشگها ورود تو را جار می‌زنند
آه ای بهار گمشده... ای آن‌که آمدی!

#فرهاد_صفریان

@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

گفتند که او عاشق گیسوی کمند است

موهای من از عصر همان روز بلند است!


#نفیسه_سادات_موسوی
@AdabSar
💫

ابر اگر آب زندگی بارد
هرگز از شاخ بید بر نخوری

با فرومایه روزگار مبر
کز نی بوریا شکر نخوری

#سعدی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻اجزاء = پاره‌ها، اندام‌ها، بخش‌ها، بهره‌ها، ریزه‌ها، خُرده‌ها، لَخت‌ها
🔻جزء= بند، بهر، بهره، پاره، پازه، پایزه، پایژه، بخش، لَخت، تکه، ریزه، بَرخ، بَرخه[در دانش هَمار(حساب)]
🔻جزء به جزء= مو به مو، بند به بند، یک به یک، دانه به دانه، بخش به بخش
🔻جزئی= کم، اندک، کوچک، ناچیز، خُرد، خُرده، ریز، بی‌ارزش، پازتاری، لَخت
🔻جزئیات= ریزگان، خرده‌ریزها، پازتاریان، لَختی‌ها
🔻جزئی از= پاره‌ای از، گوشه‌ای از، بخشی از
🔻جزئیت= پارگی
🔻صورت جزء = ریزشُمار
🔻کارمند جزء= پریستک، کارمندک


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#اجزاء #جزء #جزئی #جزئیات #جزئیت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

دیده را چون دوختم بر دیده‌ی شهلای تو
مردمک شد دیده‌ام را دیده‌ی زیبای تو

هر کجا چون بنگرم پیش نظر بینم تو را
چون که جای دیده و دل گشت یارا جای تو

سر نمی‌مانم به پای هیچ‌کس در زندگی
آرزو دارم که باری سر نهم در پای تو

من خطِ بخت و سعادت را نوشتم بی خطا
لیک قُربی کو اگر نَبوَد وِرا امضای تو

گر شمالی می‌وزد سویت دلم گردد پریش
من پریشان می‌شوم اما کجا پروای تو

«عارفی» در عشق تو عارف بشد ای نازنین
می‌کند داناتر او را مکتبِ فردای تو


#عارفی_سمرقندی
@AdabSar
💫

در میدان آ با سِپَر و ترکَش باش
سر هیچ بخود مَکِش به ما سرکَش باش

گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
تو شاد بِزی و در میانه خَوش باش

#ابوسعید_ابوالخیر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما


درود و سپاس فراوان برای روشنگری که در زبان زیبا و آهنگین پارسی به فرجام می رسانید، بی گمان پس از فرهنگستان یکم با ارزشترین کنش در پالایش زبان درگاه شما است.
در پیرامون واژه ی کتاب باید بنگارم چندی پیش در کتابی زیر فرنام سرزمین جاوید (برگردان ذبیح الله منصوری، پوشینه ی نخست) در رویه های آغازین دفتر ( در پانوشت ها) چنین آمده بود واژه کتاب ایرانی است که با کتیبه هم ریشه است لیک نگارنده از بکار گیری واژه کتاب همواره دل دونیم (شک) داشت.
امید است بن مایه های دیگری نیز پیرامون واژه کتاب همرسانی گردد.
فرستنده: جاوید پیشرو

🚩 برابرهای پارسی «کتاب» را اینجا بخوانید:
t.me/AdabSar/3689
t.me/AdabSar/3695
t.me/AdabSar/10305
#کتاب
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

دلم دردی نهان دارد در این دنیای تنهایی
غبارین وحشتی دارم از این شب‌های تنهایی

نمی‌دانم چرا بی‌خود به دامم می‌کشد جبری
مگر صیاد دارد بیشه در صحرای تنهایی؟

به روحم شورش اندازد، به جانم افکنَد دردی
عجب هنگامه‌ای دارم در این غوغای تنهایی

اگر بی‌باک‌تر گردم به کویش شعله اندازم
زنم آتش به جان و جامه و سیمای تنهایی

دلا بار دگر بشنو صدای سرد اندوهم
سرود خسته‌ای دارم کنون در پای تنهایی

#حنیفه_فریور_روستایی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

گفتی مرا به عشق که باید زِ جان گذشت

جانم تویی! چگونه توانم از آن گذشت؟

#آتش_اصفهانی
@AdabSar
💫

بیا تا خوریم آنچه داریم شاد
درم بر درم چند باید نهاد

نهنگی به ما برگذر کرده گیر
همه گنج ناخورده را خورده گیر

#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

سه تن آرزوی چیزی برند و نیابند:
مُفسدی که ثواب مصلحان چشم دارد،
و بخیلی که ثنای اصحابِ مروّت توقع کند،
و جاهلی که از سرِ شهوت و غضب و حرص و حسد برنخیزد و تمنّای آنش باشد؛ که جای او با جای نیک‌مردان برابر بُوَد.


📚کلیله و دمنه‌ی نصرالله منشی، به کوشش دکتر محمدرضا برزگر خالقی، رویه: ۲۶۱

#برگردان_به_پارسی
#بلال_ریگی


سه تن آرزوی چیزی برند و نیابند:
گناه‌کاری که پاداش نیکوکاران چشم دارد،
و بسته‌دستی که ستایشِ یاران جوان‌مردی بِیوسد،
و نادانی که از سرِ وَرَن و خشم و آزمندی و تنگ‌چشمی برنخیزد و خواهشِ آنش باشد؛ که جای او با جای نیک‌مردان برابر بُوَد.

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🌺🌸🌱🌻🍀🌷🌿🌼

«بدو گفت فرّخ کدام است مرد
که دارد دلی شاد بی باد سرد؟

چنین گفت کآن کو بود بی‌گناه
نبرده‌ست آهرمن او را ز راه

بپرسیدش از کژّی و راهِ دیو
ز راهِ جهاندارِ کیهانْ خدیو

بدو گفت فرمان یزدان بهی‌ست
که اندر دو گیتی ازو فرّهی‌ست

درِ برتری راهِ آهِرمَن است
که مردِ پرستنده را دشمن است»
#فردوسی

با امید که در این هفته:
«تو را یار بادا
جهان‌آفرین
بماناد روشن
کلاه و نگین»

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar

🌺🌸🌱🌻🍀🌷🌿🌼
Forwarded from ادب‌سار
💫

تا چشم تو دیدیم، ز دل دست كشیدیم

ما طاقت تیمارِ دو بیمار نداریم


#کلیم_کاشانی
@AdabSar
💫

سخت خوش است چشم تو وآن رخ گلفِشان تو
دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو به جان تو

باز بدید چشم ما آنچه ندید چشم کس
باز رسید پیر ما بیخود و سرگران تو

#مولوی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻ابراز= (Expression)، نشان‌دادن، آشکارکردن، آشکاری، نمایش، نمایانی، نمایان، نمایاندن، برجسته‌کردن، زُهاوِش، بازگشادن، پیداکردن، بیرون‌آوردن، درزگرفتن
🔻ابراز احساسات= سُهِش‌نمایی
🔻ابراز امیدواری= زُهاوِش امیدواری، امیدواری‌نمایی
🔻ابراز انزجار= بیزاری جستن، کینه‌نمایی، نمایاندن بیزاری
🔻ابراز تاسف= افسوس‌نمایی، افسوس نمودن
🔻ابراز تمایل= گرایش‌نمایی، زُهاوِشِ گرایش
🔻ابراز تمایل کردن= نمایاندن گرایش، زُهاویدن گرایش
🔻ابراز تنفر= بیزاری جستن، کینه‌نمایی، نمایاندن بیزاری
🔻ابراز داشتن= نمایاندن، نمایان‌کردن، آشکارکردن، زُهاویدن، برجسته‌کردن
🔻ابراز عقیده= باورنمایی، زُهاوِش دیدگاه
🔻ابراز قدرت= دست‌نمایی، دست‌نمودن، نیرو نمایی، زُهاوِش نیرو
🔻ابراز كرد= آشكار كرد، آشکاراند، نماياند، زُهاوید، نشان داد
🔻ابراز کردن= نمایاندن، نمایان‌کردن، آشکارکردن، آشکاراندن، زُهاویدن، برجسته‌کردن، نشان‌دادن
🔻ابراز کند= بنمایاند، نمایان کند، بزُهاوَد، آشکار کند، برجسته کند، نشان دهد
🔻ابراز محبت= مهر نمایی، مهر نمودن، زُهاوِش مهربانی
🔻ابراز وجود= خودنمایی
🔻ابراز همدردی= همدردی نمودن، زُهاوِش همدردی

نمونه:
🔺اینطوری محبتش را ابراز می‌کرد
این‌جوری دوستداری‌اش را نمایان می‌کرد/می‌نمایاند/نشان می‌داد
این‌گونه مهربانی‌اش را آشکار می‌کرد/می‌آشکاراند/می‌زُهاوید
بدینسان مهر می‌ورزید

🔺ابراز نارضایتی می‌کرد
زُهاوِش ناخشنودی می‌کرد
ناخشنودی‌اش را می‌نمایاند
ناخشنودی‌اش را نشان می‌داد


گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#ابراز #Expression
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشی
فدای چشمت اگر دوستم نداشته باشی

دم غروب مرا در خودت ببار که چیزی
در آن هوای غریبانه کم نداشته باشی

عجیب نیست، من آنقدر خرد و خسته‌ام از خود
که حال و حوصله‌ام را تو هم نداشته باشی

"دچار آبی دریای بیکرانم و تنها"
اگر هوای مرا دم‌به‌دم نداشته باشی

به جرم کشتن این خنده‌ها در آینه، سخت است
کسی به غیر خودت متهم نداشته باشی

غمم تو هستی و شادم اگر به سر نمی‌آیی
منم غم تو، الهی که غم نداشته باشی!

#اصغر_معاذی
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

عطر موهایت قرار از شهر می‌گیرد، بگو

دل ربودن را کدام عطار یادت داده است؟

#سجاد_سامانی
@AdabSar
💫

چه خوش گفت فرزانه‌ی پیش‌بین
زبان گوشتین است و تیغ آهنین

نباشد به خود بر کسی مَرزَبان
که گوید هر آنچ آیدش بر زبان

#نظامی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹

نیایش
به خدایی که نگاهبان ایران است.
به خدایی که بارآور است.
به خدایی که تیر دشمن به سوی خودِ دشمن باز می‌گرداند.
به خدایی که کوروش به او یَزِش[نیایش] می‌کند.
به خدایی که برای شادی مردم، به داریوش فرمان می‌دهد.
به خدایی که سرنوشت‌ها را رقم می‌زند[می‌نگارد].
به همه‌ی این خدایان که آشکار و نهان در شاهنامه پدیدارند.
به همه‌ی این خدایان که در ژرفای نهانِ ما ایرانیان، گاه خفته و گاه بیدارند.
به آن شیر و آن خورشید، که نماد مهر و پیمان‌اند و به درفشِ ایران باز خواهند آمد.
به جمشید، چهره‌ی زمینیِ مهر، که نوروز را آورد تا جاودانه بتوانیم خود را نو کنیم و
با خدایانمان جاودانه کهنی نو مانیم.

فرستنده #خسرو_یزدانی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷🔶🔹🔸
🔹فردوسی

بزرگا سرم سوده بر خاک تو
بر آن خوان گسترده‌ی پاک تو
تو دادار دانا و بخشنده‌ای
به هر راز پنهان تو داننده‌ای
تویی آن‌که جان و روان آفرید
زمین و بلندآسمان آفرید
تن ناتوان را توان آفرید
سخن گفتن اندر زبان آفرید

کنونم سخن باشد از مهتری
که تاج سخن را بود گوهری
یکی گوهر شاهوار ثمین
که باشد بر او تا ابد آفرین
حکیم خردمند روشن‌روان
همان پیر دهقان پاکیزه‌جان
که تخم سخن را پراکنده کرد
زبان دری را ز نو زنده کرد

خداوند بخشنده‌ی چاره‌ساز
حکیم خطاپوش، بینای راز
سر بسته گنج سخن برگشاد
بدان گوهری مرد داننده داد
که گنجور باید که دانا بود
به گنجوری خود توانا بود
هشیوار فردوسی پاک‌جان
پژوهنده‌ی نامه‌ی باستان
همان دانشی‌مرد فرخ‌نژاد
بنای سخن را ز نو برنهاد

چو بر رخش اندیشه‌ها تاختی
درفش سخن را برافراختی
نبشتی چو شهنامه‌ی شاهوار
همان خسروان‌نامه‌ی استوار
یکی گنجِ پر رنج آمد پدید
که دیگر چون او در جهان کس ندید
بیاراست آن نامه‌ی ایزدی
بدین نغزگفتاره‌ی سرمدی:
«به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد»
پس آن‌گه چنین گفت آن مرد راد
که رحمت بر آن تربت پاک باد:
«بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی»

زنان را به آزادگی چون بدید
کتایون و تهمینه، گردآفرید
فرنگیس و رودابه‌ی خوب‌چهر
دلیر و به آزرم بر کیش مهر
و یا گُردیه بانوی نامدار
خردپیشه در کار و در کارزار
به گفتار شیرین سخن ساز کرد
به ساز سخن قصه آغاز کرد:
زنان‌شان چون اینند ایرانیان
چگونه‌اند مردان و جنگاوران؟
ز مردان گردنکش بی‌همال
ز شمشیر و از گرز و کوپال و یال
ز تخت و ز تاج و ز گاه و کلاه
ز رزم و ز بزم و بزرگی و جاه
هم از آفریدون فرخنده‌جان
ز دشمن‌شکن کاوه‌ی قهرمان
از آن برشده پرچم کاویان
که بودی خود از چرم آهنگران
ز هوشنگ و جمشید و کاووس کی
ز بهرام و شاپور فرخنده‌پی
همه پهلوانان و نام‌آوران
به‌پا کرده کاخی بلندآستان
«پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند»

هم او آفرید از یل سیستان
بزرگی چنان رستم داستان
به چالش هماورد شیر ژیان
گشاینده‌ی جادوی هفت‌خوان
که اهریمن و دیو و هم اژدها
ز چنگال رستم نگشتی رها
جهان‌آفرین تا جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید

الا ای حکیم بلندآستان
که بر ما گشودی در باستان
ندانم که گویم سخن گفته‌ای
که از گنج معنی تو دُر سفته‌ای
تو بر طاق گردون بلنداختری
مهین بخردی، پُربها گوهری
نمیری تو تا جاودان زنده‌ای
که تخم سخن را پراکنده‌ای

کنون با هزاران سلام و درود
بخوانیم بر یاد تو این سرود:
«چو ایران نباشد تن من مباد
بدین بوم و بر زنده یک تن مباد»

#هما_ارژنگی
#فردوسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸