ادب‌سار
12.7K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🎻💃 @AdabSar

🌱🍃 بهار
دنباله‌ی نوروزی‌ست
که سبزی سبزه‌هایش
بر روی درختان نشسته...
#هانیه_حسن_زاده


🔅 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🌱 جشن چلمو

🏕 "جشن چهلم نوروز" که به آن "جشن چلمو" هم می‌گویند، چهل روز پس از آغاز نوروز و در آبان‌روز از اردیبهشت در ایران باستان برگزار می‌شد. آبان‌روز برابر با دهم هر ماه در ایران باستان بود. خوشبختانه هنوز این جشن در شهرهای شیراز و پاریز(در نزدیکی کرمان) به شیوه‌های دیگری برپا می‌شود. چلمو آغاز جشن پنج روزه‌ی "میان‌بهار" بود.

🎻 "جشن چلمو" یکی از کهن‌ترین و شادترین جشن‌های ایرانی است. چلمو همواره با ساز و آواز و چامه‌سرایی زنان و مردان همراه بود. گفته می‌شود پیدایش این جشن به زمان مهرپرستی(میتراییسم) ایرانیان برمی‌گردد. به باور دیگری این جشن در زمان پادشاهی هخامنشیان پدید آمد.

🏖 در میان ایرانیان نوروز از چنان ارزشی برخوردار بود که روزهای گوناگون در پیوند با نوروز بهانه‌ای برای برگزاری جشن و شادی بودند. به‌ویژه اگر با روزهای سرسبز و خوش‌آب‌وهوای بهار هم‌زمان می‌شدند. جشن‌های ایرانی در بهار همگانی و در دامان دشت‌ها برپا می‌شدند. از سویی شماره‌ی ۴۰ میان ایرانیان وَرجاوَند(مقدس) بود و این جشن‌ها به دسته‌بندی روزها و ماه‌ها می‌انجامید.

⛲️ آنچه ما امروز درباره‌ی آیین‌های جشن چلمو می‌دانیم آیین‌هایی است که در سده‌های گوناگون به این جشن پیوند خوردند. برای نمونه در شیراز و در کنار چشمه‌ی سعدی زنان و مردان جداگانه آبتنی می‌کردند و این آبتنی بر پایه‌ی باوری کهن بود که یک ماهی سر از آب بیرون می‌آورد و انگشتری زرین با خود می‌آورد که نشانه‌ی بخت بلند است. این داستانِ افسانه‌ای امروز در شماری از داستان‌های کودکان دیده می‌شود. در چند سال گذشته جشن چلمو در شیراز با گردهم آمدن در کنار آبگیر(حوض) ماهی سعدی برگزار می‌شود.
@AdabSar
⚱️ یکی دیگر از آیین‌های جشن چهلم نوروز این بود که در بامداد این روز کوزه‌ای را زیر سایه‌ی درخت سبزی می‌گذاشتند و سپس هرکس در دل آرزویی می‌کرد و ابزار کوچکی همچون انگشتر درون کوزه می‌انداخت؛ سپس روی کوزه پارچه‌ی سبز می‌انداختند. هنگام پسین(بعد از ظهر) هر یک از زنان و مردان در کنار کوزه چکامه و آواز می‌خواندند و هم‌زمان دختر کوچکی از درون کوزه چیزها را بیرون می‌آورد و آرزومندان سروده‌ای را که هم‌زمان با بیرون آمدن ابزارشان خوانده می‌شد گونه‌ای پیشگویی می‌دانستند و با نگر(توجه) به آرزویشان برداشتی از آن سروده داشتند.

🥗 همچنین سفره‌ای برای دختر شاه پریان می‌گستردند و در آن خوراک مرغ، نمک، میوه، سبزی و آجیل می‌گذاشتند و در کنار سفره ساز می‌نواختند و آواز می‌خواندند.
دامداران نیز شیر گوسپندان را می‌دوشیدند و با بنشن بر پشت خر می‌گذاشتند و به دشت‌ها می‌بردند تا آش شیر بپزند. سپس آن را میان دیگران بخش(تقسیم) می‌کردند تا مایه‌ی فراوانی شود.

🤝 شاید بتوان گفت از آرمان‌های برگزاری این جشن بخشش، دیدار آشنایان، گردش، شادی، آرزوهای نیک برای یکدیگر و آشتی میان کسانی بود که از یکدیگر دلخوری داشتند.

🐠 فرتور(عکس) پیوست آبگیر ماهی سعدی شیراز است.
http://yon.ir/chelmo

✍️ #پریسا_امام_وردی
__________________
📚 برگرفته از:
۱- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی ملی ایرانیان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- تاریخ نوروز و گاهشماری ایران #عبدالعظیم_رضایی
۳- آیین‌ها و جشن‌های کهن در ایران امروز #محمود_روح_الامینی
__________________
#جشن_های_ایرانی #اردیبهشتگان
#چلمو #جشن_چلمو #جشن_چهلم_نوروز

🏖🏕 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻مشاور = رایزَن، اندرزبَد، سوبار(=اندرزگو)، هَم‌سِگال، سِگالِشگر(سگال=اندیشه)
🔻مشاورات = رایزنی‌ها، اوسکارش‌ها
🔻مشاوران = رایزنان، هم‌سِگالان
🔻مشاور حقوقی = رایزن دادیکی، داتگوی، داتَنگوی
🔻مشاوره = رایزنی، هَم‌پُرسگی، هَم‌پُرسی، هَم‌پُرسه، اوسکار، اوسکارِش، سِگالیدن، سِگالِش
🔻مشورت = رایزنی، راهنمایی، رهنمود، هَم‌پُرسی، کنکاش، سِگالش، سِگالیدن، سوبارش، پند، اندرز
🔻مشورت‌کردن = رایزنی‌کردن، رایزَنیدَن، سِگالیدن، هَم‌پرسیدن، سوباردن، رای‌زدن، پندجُستن
🔻مشورتی = سِگالشی، سوباری
🔻شورای مشورتی = گروه راهنما، رهنمودگران، چاره‌جویان

نمونه:
🔺روز مشاوره و روانشناسی مبارک باد =
روز رایزنی و روانشناسی فرخنده باد

🔺برای مشاوره در مورد مشکلش، به مشاور حقوقی مراجعه کرد =
برای هَم‌پُرسی در باره‌ی گرفتاری‌اش، به رایزن دادیکی سَر زد

🔺مشاوره، مشورت و دریافت اطلاعات در مورد یک موضوع از متخصص است =
سِگالِش، سِگالیدن و دریافت آگاهی درباره‌ی یک پُرسِمان از کارآزموده است

🔺به مشورت بزرگان، از کاندیداتوری انصراف داد =
به اندرز بزرگان، از نامزدی دست کشید

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#مشاور #مشاوره #مشورت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅روز روانشناس

امروز روز اندیشه در رفتار مردم است.
روز چرایی رفتار آدمی است.
روز اندیشیدن به ویر(ذهن) است.
روز اندیشِش در روان است.
روز به چالش‌کشیدن ویر و روان، این پیچیده‌ترین سویِگان(بُعد) آدمی است.
امروز روز نگاهی ژِرف به بازی‌های کودکانه است.
روز پرسیدن از چراییِ رفتارِ تُندِ آدمی است.
روز کوشش برای به آرامش‌رساندن دو دل شکسته است.

امروز روزِ سَرایی(اُتاقی) آرام و ساده با نیم‌تختی(کاناپه‌ای) است که هزاران تَن رنج‌های سخت زندگی‌شان را بر آن اشک ریخته‌اند.
سرایی آرام که آرامِشگاه یاوری پذیرنده است. کسی که رها از خود به آرامش آدمی می‌اندیشد.
امروز روز به‌چالش‌کشیدن رفتارهای بُنباوَر(دُگم) و آسیب‌زننده به زندگانی آدمی است.
روز اندیشیدن در سرشت و چیستی پِنداشت آدمی است.

امروز روز اندوهگین شدن ما برای دیدن آینده‌ی کودکی دست‌فروش است.
روز نگاه رنج‌آور به بیماری بَنگِش(اعتیاد) است و دردهای بی‌کران آن.
روز ژَرف‌نِگری به رفتار رانندگی شهروندان است.
روز گام‌زدن بر پیاده‌روهای شهرمان و شمردن پالایه‌های دی‌کَر(فیلترهای سیگار) کف پیاده‌رو است.

روز همدلی با گریه‌های زنی رنج‌کشیده از رفتارهای همسر آزارگَرَش است.
روز فریادهای بی‌سِدا(صدا)ی گُسارِشِ اَفیونِ(مصرف مخدرِ) "گل" در آموزشگاه‌ها است.
روز دست‌های رَج‌رَجِ(خط‌خطیِ) برخی دخترکان دبیرستان است که هر دَم به خودکشی می‌اندیشند.

روز شمردن دی‌کَرهای وَسان‌ها(سیگارهای میلیون‌ها) زن دودی است که پنهان از چشم همسران‌شان رنج را دود می‌کنند.
روز فریاد از بدرفتاری‌های خانگی است.
@AdabSar
امروز روز روانشناس است و نیم‌تختش و سَرایی آرام و اشک‌هایی ریخته... و باز همدلی و آرامش.
روز شادمانی از آرام‌شدن همسرانی ناسازگار
و روز مهربانیِ راستین با مردم، همانگونه که هست!

جهان یک روانشناس جهانی ژرف است که تنها باید روانشناس باشی تا آن را دریابی.
شاید نوشتن نوشتاری در خور این روز به درازای دیرزیویِ(طولِ عمرِ) اندیشه‌های یک روانشناس باشد.

۲۹ آپریل برابر با نهم اردیبهشت، روز جهانی روانشناس است. روانشناسان روزتان گرامی و همایون باد 🌹


فرستنده #سمانه_فارسی
برگردان به پارسی پاک #مجید_دری
#روانشناس #روز_روانشناس #پیام_پارسی
yon.ir/Ravan
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
همی گویم و گفته‌ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی‌ست در کیش مهر
برونند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش و خواب و خور
ندارند کاری دل‌افگارها

به‌جز اشک چشم و به‌جز داغ دل
نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها
چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان
نبازند هرگز به مردارها

مهین مهرورزان که آزاده‌اند
بریدند از دامِ جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند
چه گل‌های رنگین به جوبارها

بهاران که شاباش ریزد سپهر
به دامان گلشن ز رگبارها

کشد رخت سبزه به هامون و دشت
زند بارگه گل به گلزارها

نگارش دهد گلبن جویبار
در آیینه‌ی آب رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلُفَر  
برقصد* به صد ناز گلنارها

دَرَد پرده‌ی غنچه را باد بام
هزار آورد نغز گفتارها

به آوای نای و به آهنگ چنگ
خروشد ز سرو و سمن تارها

به یاد خم ابروی گل‌رُخان
بکش جام در بزم می‌خوارها

گره را ز راز جهان باز کن 
که آسان کند باده دشوارها

جز افسون و افسانه نبود جهان
که بسته‌ست چشم خشایارها

به اندوه آینده خود را مباز
که آینده خوابی‌ست چون پارها

فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها

پیاپی بکش جام و سرگرم باش
بهل گر بگیرند بیکارها

#محمدحسین_طباطبایی
#چکامه_پارسی

*رقص= وَشت
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

🔹خلیج فارس

الا ای سرزمين خرم و مينونشان من
بلندآوازه‌ی دوران، بهارِ بی‌خزانِ من
تو ايرانی!
تو مُلک پهلوانانی، تو مهدِ سخت‌جانانی
دلت دريا، ستبرِ سينه‌ات آماجِ توفان‌ها
تو در گسترده‌ی تاريخ يكتا گُردِ میدانی
تو را از سِند تا پامير، از قفقاز تا جيحون
تو را تا پهنه‌ی رود فرات و دجله من گسترده می‌بينم

چو شهباز خيالم در هوايت بال می‌گيرد
به دشت و قله و دريا و رود و جنگل و هامون
به هرسو می‌كنم مأوا
از آن اوج خيال‌انگيزِ جان‌افزا
خليج فارس را می‌بينم كه چون فيروزه‌ای رخشان
به امواج بلند و نقره‌گون با من سخن گويد
 
منم اينک خليج فارس
آن دريای گوهر‌زای ايرانی
هزاران‌ساله‌ی مانای تاريخم

منم نَستوه و بِشكوه و بلندآوا
خروشان و ستبرآغوش و پرغوغا

كهنسالم
كهن چون خطه‌ی جاويد ايرانم
كه غير پارس نامی را سزای خود نمی‌دانم

دمی بر ساحلم بنشين
دمی بر چهره‌ام بنگر
بر امواج كف‌آلودم نگاهی كن
به شب‌هنگام كه از نورِ سپيدِ ماهتابِ آسمان
بر سينه ام سيماب می‌بارد
شبانگاهان كه امواجِ درخشانم
ز رقصِ ماهيان پُرتاب می‌گردد
تو پنداری فريبا آسمانی پُر شهابم من
و يا در چشم بی‌خوابِ زمين جادوی خوابم من

من آن بحر گهربارم كه در آغوش پُرجوشم
بسی گوهر نهان دارم
من آن گنجينه‌‌ی نابم كه دُر و لؤلؤ و مرجان
زر نایاب و مرواريد غلتان از برايت ارمغان آرم

من آگاهم
من از گشتِ هزاران‌ساله‌‌ی تاريخ
ز ايران و انيران، كاوه و ضحاک
در دل يادها دارم 

همان دريای پرجوشم كه در دوران دورم
شاه‌دارا پارس ناميده
همان شاهی كه مصر و تُرعه‌اش بگشاد

و آگاهم من از شاپورِ ساسان، شاه ايران
كاو سزای قومِ نافرمان تازی در كَفَش بگذاشت 

من از جان‌سختی فرزند ايرانی
من از پيكار نور و تيرگی افسانه‌ها دانم

هم از آن بابکِ خرم
دليرِ كوهِ بَذ، آن گُردِ ايرانی
كه كاخ ظلم را از پايه می‌لرزاند
و يا يعقوب نام‌آور
كه پيكارش نبرد نور و ظلمت بود
و يا فرزند بويه، آن دليرِ خطه‌ی ديلم
كه پيش مقدم او خود خليفه شرمسار آمد
من از جانبازی اين سرفرازان
در دل خود يادها دارم

چو هنگام بهاران، خون سرخ نازنين فرزند ايران
دشت‌ها را از شقایق‌های خاک عاشقان
گل‌گونه می‌دارد
من از آن يادگار ننگ و بيداد عرب
بر خويش می‌پيچم
كه در بيدادگاهی چون «شملچه»
آن همه ضحاكيان
با خيل جانبازان ايرانی چه‌ها كردند
و آن گُردانِ جان بر كف
ز خوزی و خراسانی، دلير آذری، كُرد و سپاهانی
و يا گيل و بلوچ و ديلمی، اقوام ايرانی
سر تسليم ناوردند بر مُشتی بيابانی

و اينک اين منم
يكتا خليج فارس
هزاران‌ساله‌ی مانای تاريخم
كه تا خورشيد می‌تابد
و تا خون در رگِ فرزندِ ايران گرم می‌جوشد
مرا مزدا اهورا از برای ملک ايران پاس می‌دارد

#هما_ارژنگی
#خلیج_فارس #خلیج_پارس #شاخاب_پارس
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
«خلیج پارس»

غُرش خیزاب‌های نیلگونْ دریای پارس
بازتابی هست از نام غرورافزای پارس

تا به‌یاد آرد شکوه روزگار باستان
کی خلیج پارس از بیگانگان گیرد نشان

هم‌نوا خیزاب‌ها خوانند با من این سرود
باد بر هرچه نشان از پارس دارد بس درود

هم‌نوا و هم‌سُرا خیزاب‌های پُرخروش
می‌زنند ایرانیان را سربه‌سر بانگِ به‌هوش

یک‌زبان و یک‌دل و هم‌بسته و هم‌داستان
مرزها را با خردورزی زدایید از میان

پاک باید تا کنید آثار ننگین‌نامه‌ها
کرد آنچه پاره‌پاره میهن‌و از هم جدا

سربه‌سر باشید مانند دماوند استوار
هم‌دل و هم‌آرمان، ایران‌زمین را پاسدار

#حسین_فرهنگ_مهر
#شاخاب_پارس #خلیج_پارس #خلیج_فارس
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
خلیج پارس- همایون شجریان
@AdabSar
ترانه‌ی "خلیج پارس"(شاخاب پارس)

آهنگساز: علی قمصری
ترانه‌سرا: حسین فرهنگ‌مهر
خواننده: همایون شجریان

#موزیک
#شاخاب_پارس #خلیج_پارس #خلیج_فارس
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔷 شاخاب جاودان پارس


سنگ نبشته‌ای از دیرِ دیروک
در دلِ دریا
همسفر با گامِ پرهام

با خیزاب و رخشان دُرِ شن‌ها
می‌رخسد و می‌خواند

پُر آروین از زیوِشِ هزاره‌ها
با نگاهِ هورِ دلبسته
به اخشترِ خونگرم
می‌رسد بر کرانه‌ی شور

آوَخ که این کرانه
همان است که بود

گویی انگار دیروز بود!

برادرش تندیسی شد
ایستا بر شهرِ شاهان...
و آن دیگر شیری شد
پیشانی بلند

بر مزارِ بزرگ‌زاده‌ای زَگرُس‌نشین
پُر بخت و یار

و این دیگر را
سینه‌ای ستبر بود

آریان آمدند و سرنوشتِ نَفان
بر سینه‌اش دبیره کردند

آریانِ با هنر
سنگ‌ها را نیز
اُسپُرانه ورجاوند کردند

آوخ که هزاره‌ها رفته است
و سنگ‌نبشته باز می‌گوید
این کرانه چون دیروز
همان است که بود

پس از هزاره‌های دیر و دور
بوی میهن را نوش می‌کند

با دلش آوازِ چکاوکِ دریایی را
گوش می‌کند

نخستین شب را میهمان است
بر شباهنگِ فرخ‌تر از هور

و فردا می‌شود آذرخشِ رُخامش
جلوه‌گر بر شهابِ چشمِ کسرای کرانه
پسرِ دریاتبارِ هژبرِ زمانه

سنگ‌نبشته‌ی این زالِ گشاده‌ابرو
چون هرمزِ نیکونیا
از "شاخابِ جاودانِ پارس "می‌گوید!

با پسر از فراوانِ رویدادها
سخن در نهان‌سراچه‌ی راز می‌گوید

پسر دل می‌دهد و بر شاخابِ جاودانِ پارس
ترانه‌ی ناز می‌گوید

انبازِ سنگ‌نبشته باز می‌گوید:
از دلِ دیروک تا به ایدون و فرداها
آریان‌اند اَزنا
"شاخابِ جاودانِ پارس" را


پانوشت:
دیروک: تاریخ
پَرهام: طبیعت
خیزاب: موج
می‌رخسد: می‌رقصد
آروین: تجربه
زیوش: زندگی‌کردن
هور: خورشید
اخشتر: جنوب
کرانه: ساحل
شور: در اینجا فردید شوریده و شیداست
ستبر: ضخیم، کلفت
نفان: ملت
دبیره: خط، دبیره کردند: نوشتند
اُسپُرانه: کاملا، مطمینا
شباهنگ: ستاره‌ای است درخشان و پر نور
آذرخش: صاعقه، نورِ بسیار
کسرا : شاه
هژبر: شیر
هرمز: نام جزیره‌ای در استان هرمزگان، نام یکی از شاهانِ نیکوسرشت و دادگرِ ساسانی
سراچه: اتاق، خانه‌ی کوچک
انباز: همدم، در اینجا فردید پسر است که همراز سنگ نبشته شده
ازنا: مالک
شاخاب: خلیج


فرستنده #پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
👍1
Forwarded from ادب‌سار
🌊🌊🌊🌊
@AdabSar

ببین این شگفتی که دهقان چه گفت؛
بدانگه که بگشاد راز از نهفت!

به شهر کجاران به دریای پارس؛
چه گوید ز بالا و پهنای پارس!
#شاهنامه #فردوسی


دهم اردیبهشت، سالروز بیرون راندن پرتغالی‌ها از تنگه‌ی هرمز و روز میهنی شاخاب پارس(خلیج فارس)، گرامی باد.
#ادبسار

فرتور(عکس) پیوست، نمای ماهواره‌ای آبکَند(خلیج) پارس است.
goo.gl/U80u3R
🌊🌊🌊🌊
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

خود مست بود و مستیِ چشمم اثر نکرد
هرگز به شهرِ میکده‌هایم سفر نکرد

یک‌درمیان رابطه‌مان را گرفته بود
عاقل شد و برای رسیدن دودَر نکرد

من لوس می‌شدم که مرا در بغل کشد
خود را برای بچگیِ من پدر نکرد

می‌خواستم که غیرتِ خود را نشان دهد
تیری روانه کردم و دستی سپر نکرد

من کاشتم به خاک دلش دانه‌های سیب
او سنگ بود و دانه‌ی سیبی ثمر نکرد

ای آن‌که دستِ عشقِ مرا بوسه می‌زنی
اصلا خیالِ من به خیالت گذر نکرد؟

#زهرا_بختیاری_نژاد
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

چرخ بر هم زنم ار غیرِ مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

#حافظ
@AdabSar
💫

از ما متاب روی که آیینه‌ی تورا
روشنگری به از نظر* پاکباز نیست

از آهِ نارساست شبِ ما چنین رسا
افسانه گر دراز بوَد شب دراز نیست

#صائب_تبریزی
#چکامه_پارسی

*نظر= نگر
@AdabSar
💠🔹 @AdabSar
داستان دیدار
سراینده: #پوریا_عزیزیان
#چکامه_پارسی


پسرِ تنها
نگاهش به خیزابِ دریا بود

هورشیدِ اَخشتَر
در کرانه‌ی هرمز
آسمان را ارغوانی کرده بود

گویی آرامِ دمان
با لالایی خداگونه‌اش
خواب دریا را هم
شیرین کرده بود

خیزاب‌ها فروکش می‌کردند
و آرامِ دمان، در آن پاسه
چیره بر هستی
خاموشیِ جاودان‌مانندی پدید می‌آورد

پسرِ تنها
با چشم بر هم زدنی
در خاموشی جاودان
خود را در جایی شگفت دید!

انگار پرندوَش از شهرِ کهکشان‌ها گذشته بود
تیر و ناهید و بهرام که نه
در سرزمینِ اورمزد چشم گشوده بود

یک‌سو ریگزار بود و آن دیگر
چین و شِکَنِ پیشانیِ ترک خورده‌ی کویر؛
و سواری که از دور می‌آمد

خوش‌اندام بود
سینه‌اش ستبر و چهره‌اش خسته

پسر با خود گفت: کیست این؟
که رزم‌جامه بر تن دارد و شوری در دل؛

چون آب روشن و پاک
چون باد تند و بی‌باک
چون کوه پایدار
راه می‌پوید در دلِ ریگزار

کمانش
نشانِ شاهان است
هزاران سال
پیکان افکنده و زِه کشیده
تا سایه‌ی شهریوری بگستراند
بر جهانِ خاکی!

گرز و تبرزین‌اش
یادگارِ پهلوانان است
پهلوانانی که نبردشان
نه ستیز بود و نه نیرنگ
گشودنِ دروازه‌ی خرد بود با منشِ نیک

اینگونه اَشا و راستی را
نامیرا کردند و اَمرداد
تا آیین پهلوانی
چاره‌گر شود و دادآفرین
بر هر ستم و بیداد...

پسر سوار را گفت:
ای درفش‌ات کاویانی
با من سخنی ساز کن؛
از کجا آمده و به کجا می‌روی؟
این فَر و شکوه را
وام‌دارِ آسمانِ چندم خداونده‌ای؟

سوار گفت:
من فرشته‌ی فرو افتاده‌ی آریانم
گرچه ورجاوندم ولی
هزاره‌ها بر من رفته و هنوز سرگردانم!

پسر گفت:
راهِ رهایی چیست؟

سوار این‌چنین پاسخ داد:
سرنوشت من در دست شمایان است،
گفته‌های گهر گسترانِ کهن را پیش گیرید،
جانی دوباره دهید بر اَخگرِ آذری که رو به خاموشی‌ست!

آری،
اَخگرِ نیمه‌جانِ آتشِ باستان
گرچه تنها شده امروز
در فروغ و گرمی‌اش
می‌توانی دید،
فر و فروغِ هفت آذرستان!

ناگه آسمانِ کویر
فرآذینِ فروغِ آستاره‌ها شد

گویی جشنِ پرشکوهِ آستاره‌ها
برای اخگری‌ست
که در دلِ پسر
وام‌دارِ اندیشه بر کردار
به آرامی زبانه می‌کشد
بر راژمانِ هستی...

چه نیک بود این دیدار
چه نیک بود این دیدار!


✍️ پانوشت:
خیزاب: موج
هورشید: خورشید
اَخشتَر: جنوب
هرمز: کوتاهیده‌ی اورمزد است که اورمزد نیز کوتاهیده‌ی اهورامزدا است. نام یکی از شاهان نیکوسرشت ساسانی بوده است. آبخوست(جزیره)ای در استان هرمزگان که از ساخته‌های اردشیر ساسانی است.
پاسه: هنگامه، زمان
پرند: این واژه در ادب پارسی به چند چمار آمده. شمشیر و تیغ برنده، پارچه‌ی ابریشمین، پرنیان و حریر، آنچه که رسته و وارسته است، رها شده و آزاد!
پرند وَش: این واژه در دیسه‌ی پیوسته و بدون بازه به چمِ پری‌شب می‌شود. بنگرید به پری‌دوش. با نیم‌بازه به شوندِ بهره‌گیری از پسوند همانندیِ (وَش) ، پرند وَش را، پرند گونه و همچون پرند، می‌چماریم(معنی می‌کنیم)
تیر: عطارد
ناهید: زهره
بهرام: مریخ
اورمزد: کوتاهیده‌ی اهورامزدا، اهورا به چم سرور، بزرگ، خداوند و مزدا ریشه در مَنَ دارد. به چمِ منش و خرد برتر و نیز در برخی بنچاک‌ها می‌بینیم که مشتری را اورمزد خوانده‌اند که به دوره‌ی اشکانیان باز می‌گردد.
شهریوری: خَشتَره وییره (اوستایی)، شهریوری یا آرمانِ شاهی و شهریگری، آرمانی‌ست که بر ساختن بهشت در جهان خاکی با آمیختن نیروهای گیتوی و مینوی استوار است و به هیچ روی به چم چیره‌گریِ شاه بر مردم نیست.
اَشا: اَشَه ویشته (اوستایی) یا اردیبهشت، اشا و راستی نماد هنجار در گردش هستی است.
امرداد: اَنوشگی، نامیرایی
اَخگر: شعله
آذر: آتَر، آتش
راژمان: سیستم، ساز و کار

💠🔹 @AdabSar
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان دیدار
سروده‌ی نیمایی به پارسی سره

پسری تنها در کرانه‌ی دریا نشسته، در اندیشه‌اش تا سرزمین اورمزد سفر می‌کند،
فرشته‌ای می‌بیند که نمادی است از ایران‌زمین؛ با او می‌سُخند و...

سرزمین اورمزد در این سروده زیبایی‌ها و شکوه پیشین را ندارد و به کویری مانند شده که از یک سو ریگزار است و از دیگر سو دارای گسل و تَرَک‌های بسیار!
پن هنوز سواری آنجاست که کمانش نشان شاهان است و پسری که هر چند آن شکوه و زیبایی را ندیده و به کویر رسیده، ولی نمادها را در سوار می‌بیند و می‌جوید تا چه‌بود و چیستیِ سرزمینش را دریابد!
پیشکش به دوستداران شارینش ایرانی

#چکامه_پارسی
سراینده: #پوریا_عزیزیان
💠🔹 @AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
@AdabSar

"می‌شود دست کشید از تو مگر !؟"

بـــاز با یاد تــــو با دیـــــده‌ی تـــر
مثل شب‌های دگـــــر تا به سحـــر

لحظه‌ای را مژه بـــــر هــــم نـزدم
نیست انگــــار که از خواب خبــــر

گــــرچه داری خبـر از حرف دلـــم
می‌نــــویسم همــــه را بـار دگـــــر

می‌بـــرد گــــریه امانم ، گله نیست
هـــرچه اشک است به لبخند تـو در

خـــــوب دانم کـــه نـــــدارد گل من
طعم لبخند تــــــو را قنــد و شکــــر

سیـــــر از چشــــم سیاهت نشــــوم
می‌دهم عمــــر به یک لحظه نظــــر

در عجب مانده‌ام ای یار که چیست
فرق ابــــروی تو با قـوس قمــــــر!

در بــــرم هستــــی و دلتنگ تو ام
این چه عشقی‌ست که افتاده به سر؟

آنچنان رفتـــه قــــــرارم که مگــــو
در هـــــوایت دل و جانــــم زده پـر

دست من نیست، تــــو دنیــای منی
می‌شود دست کشید از تو مگـــر!؟

#پریناز_جهانگیـرعصر
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
💫

سرِ من
درد که نه
میل شکستن دارد

تا که بیرون بکشم
از وسطش‌
فکر تو را…!

#علیرضا_فرهانـی
@AdabSar
💫

من جان خویش بر تو فشانم ز خرمی
گر بر لبم نهی لب شِکرفِشان خویش

از دوستان مدار لب خویش ‌را دریغ
کز تو همی دریغ ندارند جان خویش

#امیر_معزی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌴🌸🌷🌱
@AdabSar

... چو یک نیمه از ماه اردیبهشت
گذشت و جهان گشت همچون بهشت...


🌱 آشنایی با جشن‌های ایرانی
🕊 جشن بهاربُـد

🕊 در گذشته‌های دور در ایران باستان هر سال به چهار وَرشیم(فصل) و چهار نیم‌ورشیم بخش(تقسیم) می‌شد و آغاز و پایان هریک از آن‌ها با جشنی همراه بود. جشن بهاربُد جشن میانه‌ی بهار بود.
پس از بهره‌گیری از گاهشماری یزدگردی و بخش‌بندی سال به دوازده ماه و نام‌گذاری برای ۳۰ روز ماه جشن بهاربد با "دی‌به‌مهر روز" از اردیبهشت(پانزدهم) هم‌زمان شد.

🕊 "جشن بهاربُد" که به آن جشن میان‌بهار یا میانه‌ی بهار هم می‌گویند پس از نوروز بزرگ‌ترین جشن بهار بود که پس از برگزاری جشن چلمو در روز دهم اردیبهشت، چهار روز به فراهم کردن نیازهای جشن بهاربد می‌پرداختند تا جشن باشکوهی برگزار کنند.

🕊 امروز درباره‌ی آیین‌های جشن بهاربد آگاهی بسیار کمی داریم. تنها ابوریحان بیرونی نوشته بود که این جشن برای ایرانیان جشن ویژه و باارزشی بود. اکنون ایران‌شناسان گمان می‌کنند که جشن‌های میانه‌ی وَرشیم سبز، به‌جز بخش‌بندی ساده و روشن سال، جشنی در پیوند با کشاورزی و دامداری بود و با این شیوه برای آغاز و پایان دوره‌های کشاورزی برنامه‌ریزی می‌کردند.

🕊 گفته می‌شود به باور ایرانیان باستان، اهورامزدا(خدا) آسمان را در روزهای میان جشن چلمو و جشن بهاربد(گاهنبار نخست) آفریده و آب، زمین، گیاه، جانوران و آدم را در پنج گاهنبار پس از آن آفرید.
برای آشنایی با جشن چلمو به این پیوند بنگرید:
t.me/AdabSar/13698

🕊 یکی دیگر از باورها این است که "زرتشت" در روز جشن بهاربد به پیام‌آوری برگزیده شد. زادسپرم در داستانی نوشته است:
«زرتشت در دی به مهرروز از اردیبهشت‌ماه یا پانزدهم اردیبهشت به جشن‌گاهی می‌رود که در آن روز مردمان بسیاری در آنجا جشنی به نام «بهاربُد یا بهاربود» آراسته بوده‌اند. در بامداد آن روز او برای کوبیدن هوم(هَـئـومَـه) به کرانه‌ی رود داییتی می‌رود و در آنجا «وهومن» بدو فراز می‌آید. وهومن پوشاکی از روشنایی بر تن داشت و سراسر پیکر او از روشنایی بود. او زرتشت را به انجمن همپرسگی امشاسپندان بر کرانه رود داییتی فراز می‌برد و در همین انجمن اورمزد او را به دین‌آوری بر می‌گزیند.»

🕊 امروز هم‌زمان با جشن میان‌بهار در کردستان جشن مهرگلان یا می‌گلان و در مازندران جشن برفه‌چال برگزار می‌شود. در روستای اسک از لاریجان آمل این روز روزِ مادرشاهی و فرمانروایی زنان است.

#پریسا_امام_وردی
______________
📚 برگرفته از:
۱- راهنمای زمان جشن‌ها و گردهمایی‌های ملی ایرانیان #رضا_مرادی_غیاث_آبادی
۲- اعیاد ایران باستان #محمود_هاشمی
۳- جشن‌های ایرانیان #عسگر_بهرامی
______________
#جشن_های_ایرانی #اردیبهشتگان
#جشن_بهاربد #جشن_میان_بهار
@AdabSar
🌴🌷🌸🌱
🌼🌺🌸🌷🌸🌺🌼🌺🌸🌷🌸🌺

بپرسید و گفتش: «چه دیدی شگفت
کز آن برتر اندازه نتوان گرفت؟»

چنین گفت با شاه بوزرجمهر:
که: «یک‌سر شگفت‌ست گردان‌ْسپهر

یکی مرد بینیم با دستگاه
کلاهش رسیده به ابرِ سیاه

که او دستِ چپ را نداند ز راست
ز بخشش فزونی نداند نه کاست

یکی گردش آسمانِ بلند
ستاده بگوید که چون‌ست و چند

فلک رهنمونش به سختی بُوَد
همه بهرِ او شوربختی بُوَد»

و در این هفته:
به کام تو خواهم که باشد جهان
بر این آشکارا ندارم نهان
#فردوسی

فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌼🌺🌸🌷🌸🌺😂🌺🌸🌷🌸🌺🌼