Telegram
نقدآگین
📘پیرامون هنر ایران و تاثیر آن بر اسلام
(۲/۲)
✍🏻 #محمد_احیائی
🍂 از آن روی که اسلام نمیتوانست از «فلسفهٔ هنر» خود فراتر برود که مبنایش بر «خواندن و امر شفاهی-زبانی» بود و همچنین، «مزگتها» که در آنها، مشکل حلنشدنی پارادوکسِ «تربیع دایره» بهدست ایرانیان حل شدهبود (که بهصورت امکانپذیر کردنِ ناممکن -یعنی قرار دادن گنبد بر مکعب- بود)، برای حل مشکلِ نداشتنِ نیایشگاه، مزگتها تنها الگوی گستردهشده در سراسر شاهنشاهی ساسانی بودند که با کمترین تلاش و تغییری، بهعنوان «مسجد»، مبنا قرار گرفتند؛ کافی بود یکی از دهانههای «چهارتاقی» را که رو به قبله بود، با سنگ و گچ ببندند و آن را بهعنوان «مهراب («محراب» مُعرَب «مِهراب» است) و مسجد» استفاده کنند.
🍂 اینگونه بود که بیابانگرد بودن اعراب و نداشتن تمدن و یکجانشینی از یک سو، و فقرِ مطلق و ذاتی فلسفهٔ هنری اسلام برای هنرهایی مانند معماری و ضدیت ذاتی آن با باقی هنرها، مانند نقاشی، مجسمهسازی، رقص، موسیقی (غیر از صوت خاص قرائت)، اجازهٔ ایجاد، رشد و تعالی هنر را نمیداد و به هرجا که میرسید، از آن ویرانهای برجای مینهاد. تجلیات هنری برای این موجودات، یا باید تخریب میشد یا بهغنیمت برده-میشد؛ نمونهٔ تلخ آن، ویرانسازی شهر تیسفون و ایوان مدائن و تکهتکه کردن فرشهای بهارستان و گلستان بود.
🍂 فرم اصلی «چهارتاقی و گنبد»، بر فراز «مزداکده» چندان کامل بود و توانسته بود تضاد جایدادن مربع در دایره را حل کند که حتی تاکنون نیز، بهتر از آن در جهان پدیدار نشدهاست. برای همین، بهعنوان فرم اصلی به بسیاری تمدنها رفته و بیابانگردان اسلام نیز همان را به/عنوان پایه و اساس معماری مصادره کردند و همچنین با همین روند، دیگر فرمهای اصلی معماری ایران، مانند کاروانسرا و... نیز در سرزمینهای تصرفشدهٔ اسلام، گسترش یافت و حتی به بسیاری نقاط جهان نیز سرایت کرد؛ برای نمونه، آنچه در اسپانیای اشغالی دوران اموی در کوردوبا و ... دیده میشود، خود گواه بهکارگیری مزگت و کلیسا بهعنوان نیایشگاه اسلام است. راستی تاکنون از خود پرسیدهاید که چرا هیچ مسجدی مانند کعبه نیست؟ و چرا مسجد مدینه که از چند تنهٔ نخل و برگ آنها ساخته شده بود، الگو قرار نگرفت؟
#ایران #هنر #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #محمد_احیائی
🍂 از آن روی که اسلام نمیتوانست از «فلسفهٔ هنر» خود فراتر برود که مبنایش بر «خواندن و امر شفاهی-زبانی» بود و همچنین، «مزگتها» که در آنها، مشکل حلنشدنی پارادوکسِ «تربیع دایره» بهدست ایرانیان حل شدهبود (که بهصورت امکانپذیر کردنِ ناممکن -یعنی قرار دادن گنبد بر مکعب- بود)، برای حل مشکلِ نداشتنِ نیایشگاه، مزگتها تنها الگوی گستردهشده در سراسر شاهنشاهی ساسانی بودند که با کمترین تلاش و تغییری، بهعنوان «مسجد»، مبنا قرار گرفتند؛ کافی بود یکی از دهانههای «چهارتاقی» را که رو به قبله بود، با سنگ و گچ ببندند و آن را بهعنوان «مهراب («محراب» مُعرَب «مِهراب» است) و مسجد» استفاده کنند.
🍂 اینگونه بود که بیابانگرد بودن اعراب و نداشتن تمدن و یکجانشینی از یک سو، و فقرِ مطلق و ذاتی فلسفهٔ هنری اسلام برای هنرهایی مانند معماری و ضدیت ذاتی آن با باقی هنرها، مانند نقاشی، مجسمهسازی، رقص، موسیقی (غیر از صوت خاص قرائت)، اجازهٔ ایجاد، رشد و تعالی هنر را نمیداد و به هرجا که میرسید، از آن ویرانهای برجای مینهاد. تجلیات هنری برای این موجودات، یا باید تخریب میشد یا بهغنیمت برده-میشد؛ نمونهٔ تلخ آن، ویرانسازی شهر تیسفون و ایوان مدائن و تکهتکه کردن فرشهای بهارستان و گلستان بود.
🍂 فرم اصلی «چهارتاقی و گنبد»، بر فراز «مزداکده» چندان کامل بود و توانسته بود تضاد جایدادن مربع در دایره را حل کند که حتی تاکنون نیز، بهتر از آن در جهان پدیدار نشدهاست. برای همین، بهعنوان فرم اصلی به بسیاری تمدنها رفته و بیابانگردان اسلام نیز همان را به/عنوان پایه و اساس معماری مصادره کردند و همچنین با همین روند، دیگر فرمهای اصلی معماری ایران، مانند کاروانسرا و... نیز در سرزمینهای تصرفشدهٔ اسلام، گسترش یافت و حتی به بسیاری نقاط جهان نیز سرایت کرد؛ برای نمونه، آنچه در اسپانیای اشغالی دوران اموی در کوردوبا و ... دیده میشود، خود گواه بهکارگیری مزگت و کلیسا بهعنوان نیایشگاه اسلام است. راستی تاکنون از خود پرسیدهاید که چرا هیچ مسجدی مانند کعبه نیست؟ و چرا مسجد مدینه که از چند تنهٔ نخل و برگ آنها ساخته شده بود، الگو قرار نگرفت؟
#ایران #هنر #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تاریخچۀ «گنبد روی چارطاقی» و «مناره»
🎙دکتر #زند (معمار و باستانشناس)
🗄پست مرتبط
📺 معماری اسلامی وجود ندارد -هوشنگ سیحون-
📺 عبارت «معماریِ ایرانی-اسلامی» به چه معناست؟
📕پیرامون هنر ایران و تاثیر آن بر اسلام
#ایران #هنر #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙دکتر #زند (معمار و باستانشناس)
🗄پست مرتبط
📺 معماری اسلامی وجود ندارد -هوشنگ سیحون-
📺 عبارت «معماریِ ایرانی-اسلامی» به چه معناست؟
📕پیرامون هنر ایران و تاثیر آن بر اسلام
#ایران #هنر #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘دین بهمثابه ایدئولوژی سیاسی
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 هیچ دولتی نمیتواند به مدت طولانی تنها با اتکای به زور به حکومت ادامه دهد. باید کسانی باشند که همان زور را اعمال کنند. باید کسانی باشند که آن زور را سازماندهی کنند. حتی اگر فرض بگیریم برای به دست آوردن زور پول کفایت میکند، باز باید کسانی باشند که به دولت مالیات بپردازند یا معدنها را برای دولت استخراج کنند. کسانی که مالیات میپردازند چرا با همان پول خودشان، زور را نخرند و حاکم نشوند؟ پس فقط با زور و پول نمیتوان مدت طولانی حکومت کرد.
🍂 اینجاست که پای «ایدئولوژی» وسط میآید. من نمیگویم تنها سرچشمۀ دین همین است، ولی قطعاً یکی از سرچشمههای مهم و عامل تقویت آن، همین نیاز حاکم به مشروعیت است. باید کسانی باشند که قانع شوند آن فردی که آن بالا نشستهاست و دستور میدهد، حق دارد که چنین کند. نظام اعتقادی چنین پذیرشی را فراهم میکند.
🍂 صفویه تا حد زیادی توانسته بود چنین مشروعیتی را برای خود فراهم کند؛ مدت نسبتاً طولانیای دوام آوردهبودند؛ با دولتهای دیگر طرف مذاکره واقع میشدند. به معنای سنتی شهرنشین بودند - یعنی عشایری نبودند؛ شجرنامهای برای خود جعل کرده بودند که یک طرفش به ائمۀ شیعه و طرف دیگرش به ساسانیان میرسید؛ خلاصه مشروعیت صفویه تا حد مؤثری پذیرفته شده بود. این چیزی است که با انقراض صفویه از میان رفت. کسی «نَدَر قلی» را که بعد «نادرشاه» شد، واقعاً بهعنوان شاه قبول نمیکرد. خان قاجار یا خانهای لر و کرد میگفتند که اگر قرار است با زور شاه شد، چرا ما نه؟ قاجار چه کمی از افشار دارد؟
🍂 در جغرافیایی که تا صد و خوردهای سال پیش، یعنی تا اوائل قرن بیستم، هنوز بخش اعظم جمعیت عشایر بودند، باز ۱۵۰ سال دیگر هم به عقب باز گردید و آن وقت تصور کنید وقتی رئیس یک ایل، خودش را شاه میکند، چه بلبشویی به راه میافتد. نادر، پدر و پدربزرگِ آقامحمدخان و همینطور خود آقامحمدخان، از این بلبشو زنده بیرون نیامدند. کریمخان زند که خود را شاه اعلام نکرد و عملاً هم تسلطی بر نیمۀ شمالی ایران نداشت، به مرگ طبیعی مرد، ولی اعضای خاندانش اینقدر خوششانس نبودند.
🍂 از این لحاظ، انقراض صفویه یک فاجعه بود؛ ارتباط با فرنگ تقریباً قطع شد؛ بسیاری از تأسیسات نابود شدند؛ تجارت خوابید، و بسیاری کشته شدند. قاجاریه پس از آقامحمدخان کوشیدند تا یک مشروعیت تازه فراهم کنند؛ مثلاً منشاء ازدواجهای مکرر فتحعلیشاه، میل جنسی شدید نبود! تلاش برای برقراری پیوند با عشایر - به جای جنگ - بود؛ یا «تاج کیانی» بر سر گذاشتن و به سبک ساسانیها کتیبه کندن، هیچکدام پیش از فتحعلیشاه رواج چندانی نداشتند.
🍂 فتحعلیشاه هدفی از این اقدامات داشت که همان فراهم آوردن یک منشاء مشروعیت تازه برای حکومتش بود. نظر ما امروز دربارۀ او و قاجار، بهطور کلی هر چه باشد، ولی عملاً در این هدف چندان هم ناموفق نبود. هرچند مقارن شدن قاجار با قرن نوزدهم و انقلاب صنعتی هم در تداومشان مؤثر بود.
🍂 درون این کاخ چهلستون، شش نقاشی عمده وجود دارند. من تا جایی که گشتم، دو تا از این شش نقاشی - یکی مربوط به جنگ چالدران در دورۀ شاه اسماعیل و دیگری مربوط به جنگ کرنال در دورۀ نادرشاه -، در همان اوائل قاجاریه کشیده شدهاند. نادرشاه دشمن و رقیب قاجارها بود و پدربزرگ آقامحمدخان، اساساً با توطئۀ او کشته شد. اگر تاریخ این دو تابلو مربوط به اوائل قاجار باشد، یک نشانهای از این است که آنها میکوشیدند تا نهاد پادشاهی و دولت را چیزی فراتر از محل دعواهای ایلی و طایفهای ببینند.
#آینه_تاریخ #نگار_نو #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
✍🏻 #مهرپویا_علا
🍂 هیچ دولتی نمیتواند به مدت طولانی تنها با اتکای به زور به حکومت ادامه دهد. باید کسانی باشند که همان زور را اعمال کنند. باید کسانی باشند که آن زور را سازماندهی کنند. حتی اگر فرض بگیریم برای به دست آوردن زور پول کفایت میکند، باز باید کسانی باشند که به دولت مالیات بپردازند یا معدنها را برای دولت استخراج کنند. کسانی که مالیات میپردازند چرا با همان پول خودشان، زور را نخرند و حاکم نشوند؟ پس فقط با زور و پول نمیتوان مدت طولانی حکومت کرد.
🍂 اینجاست که پای «ایدئولوژی» وسط میآید. من نمیگویم تنها سرچشمۀ دین همین است، ولی قطعاً یکی از سرچشمههای مهم و عامل تقویت آن، همین نیاز حاکم به مشروعیت است. باید کسانی باشند که قانع شوند آن فردی که آن بالا نشستهاست و دستور میدهد، حق دارد که چنین کند. نظام اعتقادی چنین پذیرشی را فراهم میکند.
🍂 صفویه تا حد زیادی توانسته بود چنین مشروعیتی را برای خود فراهم کند؛ مدت نسبتاً طولانیای دوام آوردهبودند؛ با دولتهای دیگر طرف مذاکره واقع میشدند. به معنای سنتی شهرنشین بودند - یعنی عشایری نبودند؛ شجرنامهای برای خود جعل کرده بودند که یک طرفش به ائمۀ شیعه و طرف دیگرش به ساسانیان میرسید؛ خلاصه مشروعیت صفویه تا حد مؤثری پذیرفته شده بود. این چیزی است که با انقراض صفویه از میان رفت. کسی «نَدَر قلی» را که بعد «نادرشاه» شد، واقعاً بهعنوان شاه قبول نمیکرد. خان قاجار یا خانهای لر و کرد میگفتند که اگر قرار است با زور شاه شد، چرا ما نه؟ قاجار چه کمی از افشار دارد؟
🍂 در جغرافیایی که تا صد و خوردهای سال پیش، یعنی تا اوائل قرن بیستم، هنوز بخش اعظم جمعیت عشایر بودند، باز ۱۵۰ سال دیگر هم به عقب باز گردید و آن وقت تصور کنید وقتی رئیس یک ایل، خودش را شاه میکند، چه بلبشویی به راه میافتد. نادر، پدر و پدربزرگِ آقامحمدخان و همینطور خود آقامحمدخان، از این بلبشو زنده بیرون نیامدند. کریمخان زند که خود را شاه اعلام نکرد و عملاً هم تسلطی بر نیمۀ شمالی ایران نداشت، به مرگ طبیعی مرد، ولی اعضای خاندانش اینقدر خوششانس نبودند.
🍂 از این لحاظ، انقراض صفویه یک فاجعه بود؛ ارتباط با فرنگ تقریباً قطع شد؛ بسیاری از تأسیسات نابود شدند؛ تجارت خوابید، و بسیاری کشته شدند. قاجاریه پس از آقامحمدخان کوشیدند تا یک مشروعیت تازه فراهم کنند؛ مثلاً منشاء ازدواجهای مکرر فتحعلیشاه، میل جنسی شدید نبود! تلاش برای برقراری پیوند با عشایر - به جای جنگ - بود؛ یا «تاج کیانی» بر سر گذاشتن و به سبک ساسانیها کتیبه کندن، هیچکدام پیش از فتحعلیشاه رواج چندانی نداشتند.
🍂 فتحعلیشاه هدفی از این اقدامات داشت که همان فراهم آوردن یک منشاء مشروعیت تازه برای حکومتش بود. نظر ما امروز دربارۀ او و قاجار، بهطور کلی هر چه باشد، ولی عملاً در این هدف چندان هم ناموفق نبود. هرچند مقارن شدن قاجار با قرن نوزدهم و انقلاب صنعتی هم در تداومشان مؤثر بود.
🍂 درون این کاخ چهلستون، شش نقاشی عمده وجود دارند. من تا جایی که گشتم، دو تا از این شش نقاشی - یکی مربوط به جنگ چالدران در دورۀ شاه اسماعیل و دیگری مربوط به جنگ کرنال در دورۀ نادرشاه -، در همان اوائل قاجاریه کشیده شدهاند. نادرشاه دشمن و رقیب قاجارها بود و پدربزرگ آقامحمدخان، اساساً با توطئۀ او کشته شد. اگر تاریخ این دو تابلو مربوط به اوائل قاجار باشد، یک نشانهای از این است که آنها میکوشیدند تا نهاد پادشاهی و دولت را چیزی فراتر از محل دعواهای ایلی و طایفهای ببینند.
#آینه_تاریخ #نگار_نو #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
Telegram
نقدآگین
📘امام مطلق مردم
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 روحالله خمینی با اقبال و رضایتِ عمومی پای در سیاست نهاد؛ ۱۲ بهمن، سند این اقبال است؛ روزی که مردم مشتاقانه به استقبالش رفتند، بیآنکه کسی مجبورشان کند، با انتخاب خود دست بیعت به خمینی دادند و بی فرمایش و سفارش، لبیک گفتند، اما نه فقط عامه، نه فقط مردم کوچه و بازار، که نخبگان هم به سوی او شتافتند. کثیری از روشنفکران و دانشگاهیان، چپ و راست، پذیرای او شدند. این بود که خمینی را مردم امام کردند. امام امضای امامتِ خود را از اکثریت مردم گرفت.
🍂 خمینی رهبری دینی شد که دم از حاکمیتِ ملت زد؛ از ارادۀ عمومی خرج کرد و بر تعیینِ سرنوشتِ ملی اصرار ورزید. همین بود که گفت «سرنوشت هر ملت به دست خودش است» و «به پشتیبانی از ملّت» توی دهن دولت زد. چون ارادۀ عمومی در رهبریِ خمینی بود؛ مردم حاکمیت خود را به دست او سپردند و سرنوشت خویش را در امامتِ او تعیین کردند.
🍂 رهبری و امامتِ خمینی، وفق ارادۀ عمومی و تعیین سرنوشتِ ملت، بهواقع اسطورۀ حاکمیتِ مُطلقِ عامه را شکست؛ اسطورهای که از دو اسطورۀ شکستخوردۀ «ارادۀ عمومی» و «تعیینِ سرنوشتِ جمعی»، پایه و مایه میگیرد؛ این زیربنای حکومتِ اکثریت یا حکومتِ مردم است که بهخطا، دموکراسی خوانده میشود. اسطورهی حاکمیتِ مُطلقِ عامه، نه به دموکراسی که به «استبداد عمومی-استبداد اکثریت» میانجامد؛ آنچه رهبری و امامت خمینی را امضا کرد، استبداد عمومی بود نه دموکراسی.
🍂 استبداد، به قول کُنستان، در «قدرتِ بیکران» است، چه در قامت یک تن باشد چه در قامت همگان؛ به دیگر سخن، «حاکمیّتِ ناکرانمند مردم» به استبدادِ اکثریت میرسد، و استبدادِ اکثریت، در نهایت به استبداد یک تن ختم میشود؛ یعنی انتقال استبداد از اکثریّت به یک تن. این است که استبداد، یعنی قدرتِ مُطلق و اقتدار تام، ذاتاً نامشروع است و «دستیازی به ارادۀ مردم» نیز مشروعیت به آن نمیبخشد.
🍂 در یک دریافت لیبرال، بنای دموکراسی بر حقوق بشر است نه حاکمیتِ مُطلق عامه، و نه تعیینِ نامحدودِ سرنوشت. آنچه که مرجع برتر است، حقّ هر فرد در زندگی خود است، نه ارادۀ اکثریت. در نگرۀ لیبرالی، دموکراسی مشروعیت و موجهیت خود را از حقّ و حقوق افراد میگیرد. پیام لیبرالیسم، به بیان کُنستان، همین است که شهروندان، فارغ از هر اقتداری، «حقوق فردی» دارند که فوق رأی و همهپرسی است و همین حقوق، بر دموکراسی یک حد لیبرال میزند.
🍂 بر این بنا، دموکراسی (به قول پوپر) استوار بر «عزل دموکراتیک و مسالمتآمیزِ قدرت» است نه تعیین رهبر و امامِ مطلقه. در واقع، اگر بنای دموکراسی بر حقوق فرد است، یک حق از این حقوق، حقّ آزادی سیاسی است که باز بهتعبیر کُنستان، ضامن آزادی فردی است. اما یک بنای آزادی سیاسی، در حقّ عزل حاکمان، بدون خونریزی است. این است که پوپر، دموکراسی را به «امکان رهایی از شرّ حاکمان بدون شورش و انقلاب» تعبیر کرد. آنچه ابزار این امکان است، همان «انتخابات عمومی» است؛ در واقع، انتخابات، نه نصب که «عزل حاکمان و احزاب» است.
🍂 در برابر دموکراسی، دیکتاتوری آن است که این امکان وجود نداشته باشد و مردم جز با انقلاب و خشونت، توان کنار زدن حکام را نداشته باشند. بدین معنا، دموکراسی اصلاحپذیر و دیکتاتوری اصلاحناپذیر است؛ پس، دموکراسی این نیست که مردمْ امام مطلقالعنانی را تعیین کنند و تمام امور و حقوق خود را به او بسپارند و دست او را در نقض «حقوق فردی» باز بگذارند. دموکراسی بهمعنای «تعیین امام و رهبر»، بهواقع فاسدترین و مبتذلترین برداشت از دموکراسیست. اگر این است، «حکومت خلفای اسلامی» هم دموکراتیک بود. همچنین «نازیسم هیتلری» هم نوعی دموکراسی بود!
🍂 بهسبب ضعف فرهنگ دموکراتیک و برداشت بسیار خام از دموکراسی، که ناشی از ضعف و قلت لیبرالیسم در کشور بود، نخبگان خمینی را در قامت یک رهبرِ دموکراتیک تصور کردند؛ چون خمینی اقبال عمومی داشت و او از این اقبال، استقبال میکرد. تصور این بود که رهبری با پشتیبانی عمومی، برآمده از دموکراسی است و رهبری که از تعیین سرنوشتِ ملت بهدست خویش میگوید و به پشتیبانی ملّت مفتخر است، رهبری دموکراتیک است؛ پس لابد باید نظامی دموکراتیک برپا کند و خود هم کنار بنشیند. این تصور اما خطا بود، و به زودی روشن شد که چرا خطا بود.
🍂 اما این را هم باید یادآور شد که انگارۀ حاکمیتِ عامۀ مردم، برای خمینی اصالت نداشت؛ ابزار بود نه امری اصیل. برای او، اصالت با همان حق الهی و دینی حکومت بود. خمینی ولایت خود را با حقّ الهی اثبات میکرد، نه حقّ مردمی؛ یعنی انتخاب مردم در اثبات حقّ حاکمیت او قدر و منزلتی نداشت. او این حق را از خدا و شریعت میگرفت. اما در مقام امکان و احقاقِ عملی حکومت، از ارادۀ مردم خرج کرد؛ یعنی مردم ابزاری بودند برای او. اگر ارادۀ عمومی خلاف رأی او بود، آن را سرکوب میکرد.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 روحالله خمینی با اقبال و رضایتِ عمومی پای در سیاست نهاد؛ ۱۲ بهمن، سند این اقبال است؛ روزی که مردم مشتاقانه به استقبالش رفتند، بیآنکه کسی مجبورشان کند، با انتخاب خود دست بیعت به خمینی دادند و بی فرمایش و سفارش، لبیک گفتند، اما نه فقط عامه، نه فقط مردم کوچه و بازار، که نخبگان هم به سوی او شتافتند. کثیری از روشنفکران و دانشگاهیان، چپ و راست، پذیرای او شدند. این بود که خمینی را مردم امام کردند. امام امضای امامتِ خود را از اکثریت مردم گرفت.
🍂 خمینی رهبری دینی شد که دم از حاکمیتِ ملت زد؛ از ارادۀ عمومی خرج کرد و بر تعیینِ سرنوشتِ ملی اصرار ورزید. همین بود که گفت «سرنوشت هر ملت به دست خودش است» و «به پشتیبانی از ملّت» توی دهن دولت زد. چون ارادۀ عمومی در رهبریِ خمینی بود؛ مردم حاکمیت خود را به دست او سپردند و سرنوشت خویش را در امامتِ او تعیین کردند.
🍂 رهبری و امامتِ خمینی، وفق ارادۀ عمومی و تعیین سرنوشتِ ملت، بهواقع اسطورۀ حاکمیتِ مُطلقِ عامه را شکست؛ اسطورهای که از دو اسطورۀ شکستخوردۀ «ارادۀ عمومی» و «تعیینِ سرنوشتِ جمعی»، پایه و مایه میگیرد؛ این زیربنای حکومتِ اکثریت یا حکومتِ مردم است که بهخطا، دموکراسی خوانده میشود. اسطورهی حاکمیتِ مُطلقِ عامه، نه به دموکراسی که به «استبداد عمومی-استبداد اکثریت» میانجامد؛ آنچه رهبری و امامت خمینی را امضا کرد، استبداد عمومی بود نه دموکراسی.
🍂 استبداد، به قول کُنستان، در «قدرتِ بیکران» است، چه در قامت یک تن باشد چه در قامت همگان؛ به دیگر سخن، «حاکمیّتِ ناکرانمند مردم» به استبدادِ اکثریت میرسد، و استبدادِ اکثریت، در نهایت به استبداد یک تن ختم میشود؛ یعنی انتقال استبداد از اکثریّت به یک تن. این است که استبداد، یعنی قدرتِ مُطلق و اقتدار تام، ذاتاً نامشروع است و «دستیازی به ارادۀ مردم» نیز مشروعیت به آن نمیبخشد.
🍂 در یک دریافت لیبرال، بنای دموکراسی بر حقوق بشر است نه حاکمیتِ مُطلق عامه، و نه تعیینِ نامحدودِ سرنوشت. آنچه که مرجع برتر است، حقّ هر فرد در زندگی خود است، نه ارادۀ اکثریت. در نگرۀ لیبرالی، دموکراسی مشروعیت و موجهیت خود را از حقّ و حقوق افراد میگیرد. پیام لیبرالیسم، به بیان کُنستان، همین است که شهروندان، فارغ از هر اقتداری، «حقوق فردی» دارند که فوق رأی و همهپرسی است و همین حقوق، بر دموکراسی یک حد لیبرال میزند.
🍂 بر این بنا، دموکراسی (به قول پوپر) استوار بر «عزل دموکراتیک و مسالمتآمیزِ قدرت» است نه تعیین رهبر و امامِ مطلقه. در واقع، اگر بنای دموکراسی بر حقوق فرد است، یک حق از این حقوق، حقّ آزادی سیاسی است که باز بهتعبیر کُنستان، ضامن آزادی فردی است. اما یک بنای آزادی سیاسی، در حقّ عزل حاکمان، بدون خونریزی است. این است که پوپر، دموکراسی را به «امکان رهایی از شرّ حاکمان بدون شورش و انقلاب» تعبیر کرد. آنچه ابزار این امکان است، همان «انتخابات عمومی» است؛ در واقع، انتخابات، نه نصب که «عزل حاکمان و احزاب» است.
🍂 در برابر دموکراسی، دیکتاتوری آن است که این امکان وجود نداشته باشد و مردم جز با انقلاب و خشونت، توان کنار زدن حکام را نداشته باشند. بدین معنا، دموکراسی اصلاحپذیر و دیکتاتوری اصلاحناپذیر است؛ پس، دموکراسی این نیست که مردمْ امام مطلقالعنانی را تعیین کنند و تمام امور و حقوق خود را به او بسپارند و دست او را در نقض «حقوق فردی» باز بگذارند. دموکراسی بهمعنای «تعیین امام و رهبر»، بهواقع فاسدترین و مبتذلترین برداشت از دموکراسیست. اگر این است، «حکومت خلفای اسلامی» هم دموکراتیک بود. همچنین «نازیسم هیتلری» هم نوعی دموکراسی بود!
🍂 بهسبب ضعف فرهنگ دموکراتیک و برداشت بسیار خام از دموکراسی، که ناشی از ضعف و قلت لیبرالیسم در کشور بود، نخبگان خمینی را در قامت یک رهبرِ دموکراتیک تصور کردند؛ چون خمینی اقبال عمومی داشت و او از این اقبال، استقبال میکرد. تصور این بود که رهبری با پشتیبانی عمومی، برآمده از دموکراسی است و رهبری که از تعیین سرنوشتِ ملت بهدست خویش میگوید و به پشتیبانی ملّت مفتخر است، رهبری دموکراتیک است؛ پس لابد باید نظامی دموکراتیک برپا کند و خود هم کنار بنشیند. این تصور اما خطا بود، و به زودی روشن شد که چرا خطا بود.
🍂 اما این را هم باید یادآور شد که انگارۀ حاکمیتِ عامۀ مردم، برای خمینی اصالت نداشت؛ ابزار بود نه امری اصیل. برای او، اصالت با همان حق الهی و دینی حکومت بود. خمینی ولایت خود را با حقّ الهی اثبات میکرد، نه حقّ مردمی؛ یعنی انتخاب مردم در اثبات حقّ حاکمیت او قدر و منزلتی نداشت. او این حق را از خدا و شریعت میگرفت. اما در مقام امکان و احقاقِ عملی حکومت، از ارادۀ مردم خرج کرد؛ یعنی مردم ابزاری بودند برای او. اگر ارادۀ عمومی خلاف رأی او بود، آن را سرکوب میکرد.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ #فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاوی دکتر علی شریعتی
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
#زیستروان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
#زیستروان #نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 حیوان بیچاره دچار پیشدرآمد صرع شده و بعد از آن، دچار تشنجی (احتمالا) ناشی از مار-گزیدگی یا ضایعۀ مغزی شده و در آخر، معلوم نیست زنده مانده یا نه؟ اما ادعا میکنند فرشتۀ مرگ را دیدهاست. خرافات و حماقت و بیسوادی تا عمق جامعه پیشرفته است؛ گوئی در مغز این حیوان قرار دارند و از آنچه که در ذهنش میگذرد، آگاهند(!) که ناگهان عزرائیل را در داستان وارد میکنند. عجیب اینکه تا همین لحظه، چندین بار این ویدئو برای من فرستاده شده که بر ناامیدی من برای بهبودیِ حال این ملت بیافزایند. با نگاه تشخیص طبی، بهنظر دچار بیماری «هاری» شده بودهاست.
✍🏻 دکتر #تقی_کیمیایی_اسدی
#چیستا #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #تقی_کیمیایی_اسدی
#چیستا #مغلطجات
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 خمینی در یک دقیقه 🎙دکتر #محسن_بنائی #حکومت_اسلامی #آخوندیسم ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘سرودها چه میگویند؟
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #حکومت_اسلامی در آینۀ تاجیکستان
✍🏻 #مجتبا_نجفی
🍂 این سرود ملی تاجیکستان است. تیم دوستداشتنی آنها، با شکست از اردن حذف شد، اما با حضور در جمع هشت تیم، شگفتی آفرید.
🍂 میخواهم با سرود جمهوری اسلامی مقایسهاش کنم. در سرود ملی تاجیکستان، وطن بسان «مادر» ترسیم شده و سعادت فردی در طول سعادت ملی. هر نظامی برود، این سرود کارآیی دارد و منسوخ نمیشود، اما سرود «سر زد از افق» میگوید: «پاینده مانی و جاودان، جمهوری اسلامی ایران». هر سرودی را که دیدید بهجای وطن، «پایندگی نظام سیاسی» را بخواهد، دور بریزید؛ چون نظامهای سیاسی رفتنیاند و وطن ماندنی.
🍂 سرود ملی باید بیانی از صورت متکثر ملت باشد و این تکثر را به سمت نقطۀ وحدت حرکت دهد. به این مفهوم دقت کنیم: «همه با یک نام و نشان، به تفاوت هر رنگ و زبان، همه شاد و خوش و نغمهزنان به صلابتِ ایران جوان،...»؛ این سرود از تکثر ایرانی به سمت وحدت حرکت میکند. کلماتی هستند که میتوانند نقطۀ اشتراک همه ایرانیها شوند، اما همانطور که جمهوری اسلامی، مفهوم «وطن» را از ایرانیان دریغ کرد، در سرود رسمی هم «مفهوم وطن» گم شد و سرود رسمی، بیان یک «نظام سیاسی فرقهگرا» است، نه یک ملت متکثر متحد.
🍂 «ای ایران» چرا سرود غیررسمی ملی ماست؟ برای اینکه این سرود، زمانی در اعتراض به زیادهخواهیهای انگلیسیها بود و زمانی در تقابل با بیوطنی جمهوری اسلامی. این سرود، اعتراضی بود به گم شدنِ وطن. به وطن بهعنوان خانۀ مشترک نیاز داریم؛ چرا که هر جمع متکثری هم به ریسمانهای وحدت بخش نیازمند است. قطار توسعۀ متوازن، نه بدون بهرسمیت شناختنِ تکثر جامعۀ ایرانی، و نه بدونِ یافتنِ نقطههای اتصال، حرکت نخواهد کرد.
🍂 وطن بهمثابه خانه است، و این خانه را باید ساخت، نه ویرانش کرد. محافظت از وطن، نیازمند مبارزه با هرگونه شکل انحصارطلبی و تمامیتخواهی از وطن است، چه در ساختارِ قدرت چه بیرون از آن. وطن ملکِ شخصی حاکم نیست، «سرزمین مشاعِ» همۀ ایرانیان است. وطن را به خاندانها نمیشود وصل کرد، وطن از آنِ شهروندان است. وطن باید مکان آرامش و اطمینان شود، نه شکنجهگاه، نه تبعیدگاه. مراقبت از وطن، پیش از هر چیز، نیازمندِ بازخوانی وطن است؛ وطنِ شهروندان یا خاندانها، وطنِ ملت بهمثابه واحدِ متکثر یا نظامهای سیاسی؟
🍂 سرودِ رسمی ما، فاقدِ وطن است؛ چون نظام مستقر «ضد وطن» است؛ چراکه «ضد شهروند» است و ضدیت با شهروندان یعنی، ضدیت با وطن؛ چراکه ایران، فقط خاک و آب و مرز نیست، انسان هم است؛ بهعبارتی، وطن با آب وخاک و مرز و مهمتر از همه، شهروندانش تعریف میشود؛ برای همین، سرود باید متعلق به همۀ شهروندان باشد. بازپسگیریِ وطن بهمعنای بازپسگیری سرود ملیمان هم است؛ نزدیک باد!
#ایران #سیاست
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 زهاک یکشبه اژدها نمیشود!
— عواقب مطلقگرایی و اتوریتهمداری
🎙#شهرام_مهرافروز
#فلسفیدن #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— عواقب مطلقگرایی و اتوریتهمداری
🎙#شهرام_مهرافروز
#فلسفیدن #اسطورهشناسی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 روانکاوی دکتر علی شریعتی 🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی #زیستروان #نقد_روشنفکران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📗 دکتر شریعتی و «نبخشیدنِ روشنفکران»
— مناقشهای با دکتر بیژن عبدالکریمی
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر بیژن عبدالکریمی در یکی از سخنرانیهایش بیان کردهاست که:
🍂 البته گویا دکتر عبدالکریمی عادت دارد که هر از چندی، از جایگاهِ خدایان و بلندایِ کوهِ المپی که برای خود متصور است، به روشنفکران مستقل بتازد و آنان را «گناهکار اصلی» هر بحران و معضلی در این مملکتِ آخوند-خرافاتزدۀ خاورمیانهای معرفی کند و اعلام کند «[باز] آنان را نمیبخشد»، اما واقعِ امر این است که انقلاب ۵۷، محصولِ یک «بداقبالیِ تاریخی» بود؛ یک لشکر از آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر و متوهم و سودایی و خرافاتی، در غیابِ تودۀ خودآگاه و فرهیخته و در غیابِ جامعۀ مدنی و احزابِ سیاسیِ فراگیر، از طریقِ شبکۀ مساجد، در تمام کشور سازماندهی داشتند و چونان یک بمب هستهایِ آمادۀ انفجار، مترصدِ ویرانگری بودند.
🔻چند عامل دیگر، بهطور تصادفی و از بختِ بد ما، در زمان و مکانی مشخص در کشورِ ما، در کنارِ یکدیگر نشستند و چاشنیِ این بمب را چکاندند. اهمّ این عوامل که میتوانست بر حسبِ تصادف، با یکدیگر جمع نشود و حداقل یکی از آنها مفقود شود، عبارت بودند از:
1️⃣ برآمدن یک آخوند کاریزماتیک به نام «روح الله خمینی» از میانِ این لشکرِ آخوندها؛
2️⃣ برآمدنِ روشنفکرانِ سادهاندیش و چپزده و سیاستزده، چون شریعتی و آل احمد که با «ایدئولوژیک کردن اسلام»، ماجرای داستانِ «کنیزک و کدو» در مثنویِ مولوی را تداعی کردند؛ یعنی مبارزه با شاه را دیدند، اما مفسران رسمی و تودۀ عامی و فقهزده و مرجعیتِ اجتماعی آخوند (همان لشکر موصوف) را ندیدند، که پس از فروپاشیِ نظام سیاسیِ موجود، بر اساس «منطقِ قدرت»، حاکممیشوند و مآلا، در مقایسه با چالۀ استبدادِ پهلوی، چاهِ ویلِ استبدادِ دینی را برخواهند ساخت؛
3️⃣ تسلطِ بلامنازعِ گفتمانِ چپ-انقلابی بر فضای فکریِ جامعه؛ در یادداشتی تحتِ عنوانِ «چپها و چپسازیِ اسلام به چاهِ ویل "بنیادگرایی"»، نشان دادهام که همین امر، یکی از مهمترین عواملِ بیرون آمدنِ اژدهای بنیادگرایی از دل آخوندهای سنتی شیعه بود که تقیه و محافظهکاری و عدم تقابل با قدرت مستقر، اساسِ ذهنیت و نظامِ عقیدتیشان را شکل میداد؛
4️⃣ نادانیِ محمدرضا پهلوی در حوزههای مختلف، در زمینۀ مدیریتِ جامعه و نیز بیجربزگیِ مشارالیه در مقایسه با پدرش در مهار آخوندها، یعنی همان «لشکر/بمب هستهایِ» موصوف.
🍂 باری! قرین شدنِ نامبارک این عوامل، یعنی در کنارِ یکدیگر جمع شدنشان در زمان و مکانی مشخص، انقلاب ویرانگر ۵۷ را خلق کرد. فقدان هر کدام از عواملِ موثرِ فوق، انقلاب ۵۷ را عقیم میکرد؛ برای مثال، اگر محمدرضا شاه، بهخاطر کمی نادانیِ کمتر، شاپور بختیار را کمی زودتر شریکِ کیکِ قدرتِ سیاسی میکرد، یا اگر روشنفکرانِ ما، آنقدر ناآگاه و متوهم نبودند و از سرنوشتِ انقلابهای قبل از خود، اندک عبرتی میگرفتند، یا حداقل یک بار رسالۀ یک مرجعِ شیعه چون خمینی یا دستِکم کتاب ولایت فقیه او را تورقی میکردند، و نیز چپزدگی و سیاستزدگی و نفرت از نظام سیاسی و عطشِ «حرکت و مبارزه» و «به محاق رفتنِ حقیقتاندیشی و روشاندیشی»، چنان کورشان نمیکرد که «کدو» را نبینند و فقط «کنیز» را ببینند، انقلاب ۵۷ بهوقوع نمیپیوست تا کل کشور و سرنوشت چند نسل، ویران شود (وفق نظر سعید لیلاز، ما تازه در حدودِ سال ۱۴۵۵، به درآمد سرانۀ ملیِ حدود سال ۱۳۵۵، یعنی یک قرنِ قبل میرسیم!).
🍂 من از این منظر، هر یک از انقلابیون ۵۷ را ببخشم، روشنفکران و علیالخصوص معلمِ انقلاب، یعنی علی شریعتی، را نمیبخشم! اگر انقلابِ ۵۷ اتفاق نیافتاده بود، ما با این منابعِ طبیعی و انسانی و با همان حکومتِ پرنقصِ پهلوی و با تعقیبِ روندِ اصلاحاتِ تدریجی، اکنون حداقل در سطحِ ترکیه و مالزی و لااقل عربستان سعودی بودیم! امان از توهمهایشان! امان از خسارتهایشان!
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— مناقشهای با دکتر بیژن عبدالکریمی
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 دکتر بیژن عبدالکریمی در یکی از سخنرانیهایش بیان کردهاست که:
«اگر شریعتی نبود به شما نشان میدادم که بنیادگرایی امروز چه بلایی سر ما میآورد. روشنفکران برجستۀ این کشور که شریعتی را متهم به ایدئولوژیاندیشی میکنند، دچار خطایی هرمنوتیکی هستند و به دلیل این اشتباه تاریخیشان، این کشور را از شریعتی بهعنوان یکی از سرمایههایش محروم کردهاند. من به همین دلیل ایشان را نمیبخشم».
🍂 البته گویا دکتر عبدالکریمی عادت دارد که هر از چندی، از جایگاهِ خدایان و بلندایِ کوهِ المپی که برای خود متصور است، به روشنفکران مستقل بتازد و آنان را «گناهکار اصلی» هر بحران و معضلی در این مملکتِ آخوند-خرافاتزدۀ خاورمیانهای معرفی کند و اعلام کند «[باز] آنان را نمیبخشد»، اما واقعِ امر این است که انقلاب ۵۷، محصولِ یک «بداقبالیِ تاریخی» بود؛ یک لشکر از آخوندهای بیسواد و بیکار و بیهنر و متوهم و سودایی و خرافاتی، در غیابِ تودۀ خودآگاه و فرهیخته و در غیابِ جامعۀ مدنی و احزابِ سیاسیِ فراگیر، از طریقِ شبکۀ مساجد، در تمام کشور سازماندهی داشتند و چونان یک بمب هستهایِ آمادۀ انفجار، مترصدِ ویرانگری بودند.
🔻چند عامل دیگر، بهطور تصادفی و از بختِ بد ما، در زمان و مکانی مشخص در کشورِ ما، در کنارِ یکدیگر نشستند و چاشنیِ این بمب را چکاندند. اهمّ این عوامل که میتوانست بر حسبِ تصادف، با یکدیگر جمع نشود و حداقل یکی از آنها مفقود شود، عبارت بودند از:
1️⃣ برآمدن یک آخوند کاریزماتیک به نام «روح الله خمینی» از میانِ این لشکرِ آخوندها؛
2️⃣ برآمدنِ روشنفکرانِ سادهاندیش و چپزده و سیاستزده، چون شریعتی و آل احمد که با «ایدئولوژیک کردن اسلام»، ماجرای داستانِ «کنیزک و کدو» در مثنویِ مولوی را تداعی کردند؛ یعنی مبارزه با شاه را دیدند، اما مفسران رسمی و تودۀ عامی و فقهزده و مرجعیتِ اجتماعی آخوند (همان لشکر موصوف) را ندیدند، که پس از فروپاشیِ نظام سیاسیِ موجود، بر اساس «منطقِ قدرت»، حاکممیشوند و مآلا، در مقایسه با چالۀ استبدادِ پهلوی، چاهِ ویلِ استبدادِ دینی را برخواهند ساخت؛
3️⃣ تسلطِ بلامنازعِ گفتمانِ چپ-انقلابی بر فضای فکریِ جامعه؛ در یادداشتی تحتِ عنوانِ «چپها و چپسازیِ اسلام به چاهِ ویل "بنیادگرایی"»، نشان دادهام که همین امر، یکی از مهمترین عواملِ بیرون آمدنِ اژدهای بنیادگرایی از دل آخوندهای سنتی شیعه بود که تقیه و محافظهکاری و عدم تقابل با قدرت مستقر، اساسِ ذهنیت و نظامِ عقیدتیشان را شکل میداد؛
4️⃣ نادانیِ محمدرضا پهلوی در حوزههای مختلف، در زمینۀ مدیریتِ جامعه و نیز بیجربزگیِ مشارالیه در مقایسه با پدرش در مهار آخوندها، یعنی همان «لشکر/بمب هستهایِ» موصوف.
🍂 باری! قرین شدنِ نامبارک این عوامل، یعنی در کنارِ یکدیگر جمع شدنشان در زمان و مکانی مشخص، انقلاب ویرانگر ۵۷ را خلق کرد. فقدان هر کدام از عواملِ موثرِ فوق، انقلاب ۵۷ را عقیم میکرد؛ برای مثال، اگر محمدرضا شاه، بهخاطر کمی نادانیِ کمتر، شاپور بختیار را کمی زودتر شریکِ کیکِ قدرتِ سیاسی میکرد، یا اگر روشنفکرانِ ما، آنقدر ناآگاه و متوهم نبودند و از سرنوشتِ انقلابهای قبل از خود، اندک عبرتی میگرفتند، یا حداقل یک بار رسالۀ یک مرجعِ شیعه چون خمینی یا دستِکم کتاب ولایت فقیه او را تورقی میکردند، و نیز چپزدگی و سیاستزدگی و نفرت از نظام سیاسی و عطشِ «حرکت و مبارزه» و «به محاق رفتنِ حقیقتاندیشی و روشاندیشی»، چنان کورشان نمیکرد که «کدو» را نبینند و فقط «کنیز» را ببینند، انقلاب ۵۷ بهوقوع نمیپیوست تا کل کشور و سرنوشت چند نسل، ویران شود (وفق نظر سعید لیلاز، ما تازه در حدودِ سال ۱۴۵۵، به درآمد سرانۀ ملیِ حدود سال ۱۳۵۵، یعنی یک قرنِ قبل میرسیم!).
🍂 من از این منظر، هر یک از انقلابیون ۵۷ را ببخشم، روشنفکران و علیالخصوص معلمِ انقلاب، یعنی علی شریعتی، را نمیبخشم! اگر انقلابِ ۵۷ اتفاق نیافتاده بود، ما با این منابعِ طبیعی و انسانی و با همان حکومتِ پرنقصِ پهلوی و با تعقیبِ روندِ اصلاحاتِ تدریجی، اکنون حداقل در سطحِ ترکیه و مالزی و لااقل عربستان سعودی بودیم! امان از توهمهایشان! امان از خسارتهایشان!
#نقد_روشنفکران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 به #مردان توجه کنیم! ❓چرا باید به موقعیت پسرها بیشتر توجه کنیم؟ ❓چرا پسرها دارن خنگتر میشن؟ ❓چرا دخترها دارند جامعه را از آن خود میکنند؟ ❓چرا پدرها توی درآمد آینده بچهها نقش دارن؟ 🔸آمار خودکشی بالاتر پسرها 🔸آمار افسردگی شدید در مردها 🔸نداشتن دوست در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای علی که جمله عقل و دیدهای
شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
🖌مولانا، مثنوی معنوی
🎙عبدالکریم سروش
⬇️ تحلیل این شعر-ویدیو را در پست بعدی، در یادداشت دکتر حسن محدثی با عنوانِ «مولوی و فقدان مواجهۀ دانشپژوهانه در بارۀ بزرگان دین و پرداخت اعتقادیاندیشانۀ شیفتهوار» بخوانید.
#اهل_غلو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi
شمهای واگو از آنچ دیدهای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آب علمت خاک ما را پاک کرد
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
🖌مولانا، مثنوی معنوی
🎙عبدالکریم سروش
⬇️ تحلیل این شعر-ویدیو را در پست بعدی، در یادداشت دکتر حسن محدثی با عنوانِ «مولوی و فقدان مواجهۀ دانشپژوهانه در بارۀ بزرگان دین و پرداخت اعتقادیاندیشانۀ شیفتهوار» بخوانید.
#اهل_غلو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @NewHasanMohaddesi