نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📙در حضر؛ داستان انقلاب به روایت مهشید امیرشاهی

✍🏻 #اسد_سیف

🍂 «در حضر» روایتی‌ست بی‌تا از انقلاب، رویدادهایی که چه بسا از یادها رفته‌اند. روایت برافتادن رژیم شاهنشاهی و برآمدن جمهوری اسلامی در جامۀ یک داستان.

🍂 «در حضر» نخستین رمان فارسی‌ست که از انقلاب و حوادث آن می‌نویسد. راوی زنی‌ست نویسنده که می‌تواند وجودی از نویسنده کتاب نیز باشد. او در برابر سیل خروش آدمیانی که به خیابان‌ها سرازیر شده‌اند تا دست در دست هم انقلاب را پی‌ریزند و رژیم پهلوی را برافکنند، «ضدانقلاب» است.

🔻در پیشگفتار کتاب می‌نویسد:
«انقلاب؟ انقلاب از هر گلوله‌ای کارگرتر است، از هر تیری هدف‌دوزتر، از هر شمشیری براتر. انقلاب از هر جنگی کثیف‌تر است، از هر حادثه‌ای خودکامه‌آفرین‌تر، از هر فاجعه‌ای خونبارتر. کلمه انقلاب می‌کشد- میلیون‌ها به خاطرش مرده‌اند. انقلاب جز خفقان ره‌آوردی ندارد- میلیون‌ها تجربه‌اش کرده‌اند...آزادی؟ کدام انقلاب آزادی ارمغان داشته است؟ کدام کشور بر پیکر قربانیان انقلابش بنای آزادی برپا کرده‌است؟ بر پشته کشتگانش علم آزادی برافراشته‌است؟»

🍂 نویسنده مردم را می‌بیند، وجود سراسر خشم آن‌ها را شاهد است، در شعارهایشان اما امیدی به آینده‌ای بهتر نمی‌بیند؛ «این عربده‌جویان از کجا آمده‌اند؟ به کجا می‌روند؟ از خاک این ملک چه می‌خواهند؟»

🍂 او در سیمای مردمی که به خیابان آمده‌اند، نشانی از رواداری نمی‌یابد و زبانشان را نمی‌فهمد، نمی‌تواند آنان را درک کند:
«من این مردم را نمی‌شناسم...زبانشان را نمی‌فهمم -زبانی که در عوض سخن شیرین، بار تلخ شعار گرفته است. این مردمی که پا را به تجاوز برمی‌دارند و در سر نقشه تهاجم دارند، از من دورند. این مردم که دستشان چنگ است و دلشان از سنگ، با من نیستند».


🍂 در چنین موقعیتی‌ست که در خود آرامش نمی‌یابد، نمی‌تواند ناظری باشد خاموش و بی‌تفاوت. در شور حاکم نیز که احساسات انقلابی بر سراسر کشور فرمانروایی می‌کند، جایی برای شعور نمی‌ماند تا عقل را نمایندگی کند. او در سیمای خمینی دشمن آزادی را می‌بیند و در حیرت است از کسانی که به نام آزادی «به پیشواز دشمنان آزادی» رفته و می‌روند. آیا این مردم تاریخ نخوانده‌اند؟ از تاریخ چیزی نیاموخته‌اند؟

🍂 راوی جای و جایگاه خویش در این میان می‌جوید:
«همه چون من در حیرتند؟ چون من سرگردان؟ چون من بیمار؟ همه در جدالند؟ در پُرس‌وجو؟ در تکاپو؟ یا فقط منم که شبم در بیداری می‌گذرد و روزم در کابوس؟ منم تنها در دیارم غریبم، و در میان یاران غیر؟ تنها زندیق منم در مجلس زاهدان؟ تنها اسیر در جمع آزادان؟ تنها ایرانی در محفل مسلمانان؟ مخالف انقلاب، بین انقلاب‌زدگان، تنها منم؟...گاه با دنیا قهرم، گاه در جنگ...گاه می‌خواهم همه‌چیز را فراموش کنم، گاه نمی‌خواهم هیچ چیز را به خاطر نسپرده بگذرم. گاه خشم بر من غالب است، گاه شرم. گاه ترس راه نفسم را می‌گیرد، گاه بغض...گاه می‌گویم بمانم و ببینم، گاه می‌خواهم بمیرم و نبینم».


✂️ برش‌هایی از رمان

«این همه مسجد را این سال‌های اخیر کی ساخته؟ سابق تو تهرون فقط دو سه تا بود، اما حالا در هر محله‌ای نیم‌دوجین مسجد کج و کوله سبز شده».


«خمینی از زیر ابروهای سگرمه خورده، با چشم‌هایی نافذ، بی‌آن‌که سرش را تکان بدهد، لحظه‌ای کوتاه جمعیت را نگاه می‌کند. بعد دامن عبا را برمی‌چیند و از پلکان پایین می‌آید. یکی از خدمه هواپیما بدنش را ستون او می‌کند و پله‌پله پاینش می‌آورد. هشت نفر از اعضای جبهه ملی در پای هواپیما به انتظار ایستاده‌اند. بسیار دست به سینه‌تر از وزرایی که به دربار شرفیاب می‌شدند. خمینی با کسی دست نمی‌دهد، حرف نمی‌زند، به کسی نگاه نمی‌کند. در صورتش مثل پوکربازان حرفه‌ای، هیچ احساسی منعکس نیست: نه تعجب، نه امتنان، نه تزلزل، نه شادی، نه هیجان»


«تو ولایت فقیه مسئله این نیست که چند بند انگشت باید تو مقعد بره، یا با کدوم پا باید وارد مستراح شد. ولایت فقیه رسماً میگه فقها باید اداره امور مملکتو به دست بگیرن... به علاوه میگه ملت محجور و جاهله و نیاز به قیم و بزرگ‌تر داره! این توهینو مردم قبول می‌کنن؟ به همین سادگی؟..»


«زنی میانه‌سال و مقنعه به‌سر و بدشکل، صدایش بلند می‌شود: «اهوی کجا؟ صبر کن! هنوز نگشتمت! همین‌طور سرشو انداخته پایین داره میره! انگار طویله‌س!... زن تفتیش را از پشت سر شروع می‌کند. از روی بلوز پشمی، کش پایین پستانبندم را می‌کشد و رها می‌کند و می‌گوید، اینو واکن!...ناگهان انگشتان زبر زن را روی ران‌هایم حس می‌کنم و بلافاصله در دو طرف زیرجامه‌ام و قبل از آن‌که بتوانم واکنشی نشان دهم حرکت سریع دست‌ها شورت را تا روی قوزک پایم پایین کشیده است...من نیمه‌برهنه و بی‌دفاع و مجسمه‌وار در داخل این قفس ایستاده‌ام و از سر تا پا چون برگی در جریان بادی تند می‌لرزم. حتی زبانم از گفتار بازمانده است».


🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۸ دقیقه



🌾 @Naqdagin
آخر تعزیه
@Naqdagin
🎧 آخرِ تعزیه

🎙اثر و اجرا: #مهشید_امیرشاهی


#گزیده_کتاب #خیالپرسه


🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ سانسورِ «آخر تعزیه»

1️⃣ بیضایی

خانم امیر شاهی، می‌دانیم که در زمان شاه، یک نوع ”سانسور دولتی” اعمال می‌شد. باتوجه به اینکه در آن دوره، اکثر نویسندگان تحت تاثیر افکار ”چپ” قرار داشتند و رژیم شاه شدیدا ”ضدکمونیست” بود، مسلما تیغۀ اصلی سانسور بسوی این گروه نشانه‌روی شده‌بود. آیا شما بعنوان یک نویسندۀ ”غیرچپ” و ”لیبرال” با سانسور دولتی دچار مشکل شدید یا خیر؟

2️⃣
#مهشید_امیرشاهی

🍂 سانسور دولتی البته نسبت به تبلیغات چپی بسیار حساس بود، و هر چه در شعر و نثر نمی‌فهمید (و میزان شعور سانسورچیان در همه‌جا بسیار نازل است) را مدعی می‌شد که «تبلیغات چپی» است!

🍂 اما نکته‌ای را که کمتر کسی به آن توجه می‌کند، حساسیت دستگاه سانسور نسبت به مسائل مذهبی یا بهتر بگویم نسبت به توهین به مقدسات مذهبی بود! این حساسیت بسیار هم شدید بود. من فقط یک درگیری مسخره با سانسور پیدا کردم که تا به حال هم درباره‌اش صحبت نکرده‌ام. چون سانسور شدن آن دوره ” پز” داشت و من اهل پز دادن نبودم!

🍂 داستان از این قرار است که مجموعۀ ” بعد از روز آخر” قرار بود توسط بنگاه امیر کبیر منتشر شود. در آن کتاب داستانی دارم به‌نام ” آخر تعزیه” که قصۀ پسربچه‌ای است که در حجر تربیت مادر و شوهر مادرش، طبق اخلاق و رسوم آن دوران، مقید به ”خوب” و ”بد” های رایج بار آمده و تفریح او ”ماه محرم” ، رفتن به ”سینه‌زنی ” و احیانا دیدن ”تعزیه” است. مثلا در مسیر این بچه یک ”شیره‌کش‌خانه” هست که به او گفته‌اند، اگر از اینجا رد شوی ، قلم پایت را خرد می‌کنیم.

🍂 خلاصه می‌داند که اینجور کارهای کثیف را نباید بکند. از ”بچه‌خوشگل”های ”هیئت عزاداران” باید دوری جوید و الی آخر... تا غروبی که به تماشای تعزیه می‌رود، تعزیه‌ای که برایش حقیقت محض است. سرمشق زندگی آینده است؛ شمرش نامرد است و امام حسینش مظلوم.

🍂 محو تماشای امام حسین می‌شود و وصف هیبت خوش سیمای او. چه سیبیلی و چه ریشی و چه نورانی و... شمر، چه شمری. همان شمری که باید باشد. به کمرش قلاب عجیب و غریبی بسته و از این حرفها...

🍂 تا تعزیه تمام می‌شود، این بچه همچنان در حال خلسه و با چشم گریان، گوشۀ چادر را بالا می‌زند تا یک بار دیگر، نعش امام حسین را زیارت کند. می‌بیند امام حسین دارد گوشۀ چادر در گلدان می‌شاشد! و بسیار دوستانه با شمر تعزیه حرف می‌زند و به او می‌گوید:
” گلاب به‌روت، پیشابم زردِ زرد شده".

- شمر می‌گوید:
”این روزا آفتاب خوردی، صفرا زردابت حرکت کرده؛ باس بری حکیم” .

- امام حسین برگشت (داشت دکمه‌های شلوارش رو می‌بست) و گفت:
”دوای همۀ دردا، تو شیره‌خونۀ خودمه؛ باس برم شیراز. دو تا سرنگار که بیشتر بکشم، ردش می‌کنه. حکیم بیاد تخمم رو بخوره!".


🍂 این بچه، در آنجا امام حسین را می‌شناسد و پی می‌برد که این امام حسین، همان صاحب شیره‌کش‌-خانه‌ای است که به او گفته‌اند، اگر از جلویش رد شود، پایش قلم خواهد شد!

🍂 وقتی من خبر شدم که کتاب و بخصوص این قصه گرفتار سانسور شده‌است، به مسئول بررسی کتاب‌ها در وزارت فرهنگ و هنر تلفن کردم که دلیلش را دقیق بدانم. طرف بی‌معطلی گفت:
” شما در اواخر داستان نوشته‌اید، شما در اواخر داستان نوشته‌اید امام حسین در گوشۀ چادر ادرار می‌کند".

- پرسیدم:
"می‌خواهید بفرمائید حضرت، قربانش بروم، نیاز به قضای حاجت نداشته است؟"

- خنده‌اش گرفت ولی جواب داد:
” به هر حال نمی‌شود اسم ائمه اطهار را کنار کلمات رکیک آورد!”

من مطمئن بودم که حرف من موثر نمی‌افتد، بنابراین چند متلک بارش کردم و گوشی را گذاشتم!


#خیالپرسه


🌾 @Naqdagin
تحلیل بوف کور
@Naqdagin
🎧 تحلیلِ «رمان بوف کور» (+)

🍂 این اثر، در رده‌ی آثار ادبیات مدرن قرار میگیره و کاملا سوژه محوره. یعنی برای درک اتفاقات داستان، باید حتما از دریچه‌ی چشم راوی به مسائل بیندیشید. در غیر اینصورت، توان درک این اثر پیچیده را پیدا نخواهید کرد

🍂 روشنفکران ایران، سالها به‌تقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بی‌انکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -به‌خصوص بوف‌کور- داشته‌باشد. از حزب توده تا ملی‌گرایان، همه روایت‌های ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ِ‏دسته‌دومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیت‌بودن" را تمنا می‌کردند، اما کماکان صادق هدایت، به‌مثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصف‌ناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، به‌مذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمی‌آید.

✍🏻 #الف_هامان

0:32 - صادق هدایت
2:54 - مدرنیسم
5:29 - تفاوت رئالیسم با مدرنیسم
17:22 - تحلیل بوف کور


#نقد_ادبی #خیالپرسه


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوانشِ رمان بوف کور
@Naqdagin
🎧 خوانشِ رمان بوف کور (+)

🎙احسان اطهری

🍂 روشنفکران ایران، سالها به‌تقلید از #صادق_هدایت پرداختند، بی‌انکه درکی دقیق از جهان فکری صادق هدایت و آثار او -به‌خصوص بوف‌کور- داشته‌باشد. از حزب توده تا ملی‌گرایان، همه روایت‌های ایدیولوژیک بسیار مضحکی از او ارائه دادند، در فرهنگ انتلکچوالی ایران هم صادق هدایت، به ژست ‏دسته‌دومی از کافکا بدل گشت که بسیاری از قایم شدن پشت آن، ژست و اجرایش، حس اسنوبیستیِ "اقلیت‌بودن" را تمنا می‌کردند، اما کماکان صادق هدایت، به‌مثابه رازی حل نشده در تاریخ ادبیات ایران است. کماکان بوف کور او، تصویری وصف‌ناپذیر از وضعیت "انسان ایرانیِ مدرن" است و کماکان طعم تلخ افکارش، به‌مذاق بسیاری از خوانندگانش خوش نمی‌آید.

✍🏻 #الف_هامان


#خیالپرسه #کتاب_صوتی



🌾 @Naqdagin
بررسیِ بوف کور
@Naqdagin
🎧 تحلیل و بررسی رمان «بوف کور» #صادق_هدایت

🎙#علی_شاهی


#نقد_ادبی #خیالپرسه



🌾 @Naqdagin
📺 «در کنار هم» به‌مناسبت عید فطر
#ترجمه و شرح کلیپ تازه منتشر شدۀ جوانان سرخوش مصری

🍂 سرودی که در کلیپ بالا می‌بینید که جوانانِ دانشجوی مصری، اعم از دختر و پسر با هم در حال خواندن آنند، از معروف‌ترین ترانه‌هایی‌ست که از عربستان تا امارات و از مصر تا تونس، بین اکثر کشورهای عربی رایج است و در تلویزیون‌هاشان پخش می‌شود؛ یک‌جورایی حکمِ «عید آمد و عید آمد» ما را دارد!

🍂 یک جملۀ آن که در خواندن این جوانان سرخوش دانشگاهی بسیار جلوه‌گر است، آنجاست که می‌گویند:
العيد فرحه ... واجمل فرحه
تجمع شمل قريب وبعيييييد
شادی عید و این زیباترین شادی، وقتی معنادار است که بتواند
از دور تا نزدیک، همگان را به‌صورت فراگیر، کنار هم گِرد آورد و متحد کند.


🍂 نمادش همین جمع مختلط دانشجویان مصری‌ست که دختر و پسر در کنار هم، بی‌حجاب و باحجاب، با شادی و نشاط، دست و پای می‌کوبند و با هم می‌خوانند که:
غنو معايا غنو ... قولوا ورايا قولو ...
جانا العيد اهو جانا العيد
با ما بخوانید و هم‌آوا شوید؛
شما هم در پیِ ما، با ما بگویید که
عیدِ فرخنده و فرح‌بخش آمده‌است

اهلاً اهلاً بالعيد مرحب مرحب بالعيد
خوش‌آمدگوی عید باشید


🍂 عبارت مهم‌تر در آن این جمله است:
سعدنا بيها بيخليها
ذكري جميلــه لبعد العيد
همان‌طور که در این عید ما سرخوشیم،
بگذارید شادی و سرور عید برای روزهای پس از آن هم برای ما باقی بماند.


🍂 سالیان درازی‌ست که معروف‌ترین خوانندگان عرب، مانند محمد عبده و طلال مداح و دیگران، این ترانه را با تغنی و دف و نی سروده و خوانده‌اند، اما انگار جهان عربی-اسلامی، هر سال از مضامین آن دورتر می‌شود و سایه‌ی افراط‌‌گرایی و افراطیون و جنگ و ناامنی، بر جوامع ما محسوس‌تر افکنده می‌شود و به جای: «تجمع شمل قريب وبعيييييد»، به تفرقۀ دور و نزدیک اهتمام بیشتری ورزیده می‌شود. گر بر این سخن دلیلی بایدت، حال و روز ما و جهان عربی-اسلامی را بنگرید، کاین شادی‌ها به مقدار یک روز پس از عید، و در همین روز هم، نپاید و برقرار نمی‌مانَد.

✍🏻 #مسعود_باب‌الحوائجی


🗄پست مرتبط

📕حامیانِ «حجاب اجباری»، طبق اسلام «سگان دوزخ‌»اند (اسلام مصری یا اسلامِ «گوشت‌ تلخِ» صفوی؟)

#حکومت_اسلامی #زنان #ویدیو_تحلیل


🌾 @Naqdagin | @translate52arabic
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ‌»اند
اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت‌ تلخِ» صفوی؟

✍🏻 #اصغر_زنجانی


#بازاندیشی #روشنفکری_دینی


🌾 @Naqdagin
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ‌»اند
اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت‌ تلخِ» صفوی؟
(۱/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی

🍂 پیامبر اسلام می‌گوید: «أهلُ البِدَعِ شَرُّ الخَلقِ و الخلیقةِ؛ بدعت‌گذاران، بدترین مردم و موجودات هستند»، معنای «بدترین» بودن چیست؟ اینکه بدعت‌گزاران بدترین مردم‌اند، شاید به‌معنای آن است که این بدعت‌گذاران در دنیا، همان «سگانِ در دوزخ» باشند؛ چنانکه پیامبر اسلام در حدیث دیگری می‌گوید:
«أهلُ البدعِ کِلابُ أهلِ النّارِ؛ بدعت‌گذاران، سگ‌هاى اهل دوزخ هستند».


🍂 بدعت‌گذار کسی‌ست که دیگران را به «طرفِ خود» دعوت کند، در‌ حالی‌ که بهتر و عالم‌تر و متخصص‌تر از او وجود دارد؛ چنین «فردی بدعت‌گزارِ گمراه» است (تحف العقول: ۳۷۵).

قرآن و مخالفِ فرمان خدا دانستنِ «بدعت‌گذار»

علت آنکه بدعت‌گذار با فرمان خدا مخالف کرده‌است، کاملاً مستند قرآنی دارد:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا؛ ای پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت‌دهنده و انذاردهنده! و تو را دعوت‌کننده بسوی خدا «به اجازۀ او» قرار دادیم، و چراغی روشنی‌بخش!».


نکته مهم آیه

در این آیه یکی از وظایف مهم پیامبر، دعوت به‌سوی خدا که البته «با اذن خودِ خدا»ست؛ حال اگر کس حتی «با توسل به دین»، دیگران را «به سمت خود» دعوت کند، نه خدا، و اگر به سمت خدا هم دعوت کند، اما «هدفش الهی نباشد»، یعنی «اجازه‌ای نداشته باشد» چنین کند، در راه و مسیر گمراهی قدم گذاشته‌است.

رابطه بدعت و ویران شدن دین

حال، اگر بدعت‌گذاری در دین بدعت بنهد، هیچ چیزی مانند بدعت نمی‌تواند دین را «فاسد و ویران» کند؛ چنانکه علی‌بن‌ابی‌طالب می‌گوید:
«ما هَدمَ الدِّینَ مثلُ البِدعِ؛ چیزى مانند بدعت‌ها، دین را ویران نکرده‌است».


چگونگی ویران شدن دین با بدعت
اما چگونه بدعت باعث از بین رفتن و منهدم شدن دین می‌گردد؟ با ایجاد بدعت، سنتی از جامعه ترک می‌شود؛ چنانکه علی‌بن‌ابی‌طالب می‌گوید:
«ما اُحْدِثَتْ بِدعةٌ إلاّ تُرِکَ بها سُنّةٌ؛ هیچ بدعتى نهاده نشد، مگر آن که بدان سبب سنّتى ترک شد».


خشوع و خضوعِ بدعت‌گذار

در شرایطی که بدعت در دین ایجاد شده‌باشد، و سنتی از بین برود، عمل‌کنندگان به آن بدعت، ممکن است دیندار باشند و حتی خشوع و خضوع در عبادت هم داشته باشند، اما ریشۀ این خصوع و خشوع «شیطنت» است و ایجادکنندۀ این خضوع و خشوع، خود شیطان است؛ چون عبادتی که «از روی بدعت» باشد، خضوعش نیز شیطانی است؛ چنانکه پیامبر گفته‌است:
«مَن عمِلَ فی بِدعةٍ خَلاّهُ الشّیطانُ و العِبادةَ، و ألْقى علیهِ الخُشوعَ و البُکاءَ؛ هر کس به بدعتى عمل کند، شیطان او را با عبادت تنها مى‌گذارد و حالتِ خشوع و گریه بر او مى‌افکند».


توبۀ بدعت‌گذار

بدعت‌گذاری چنان عمل قبیحی‌ست که خداوند که هر گناهی را جز شرک را می‌بخشد، اما توبه بدعت‌گذار را نمی‌پذیرد؛ مستند این مطلب حدیث تکان‌دهنده‌ای که از پیامبر است که می‌گوید:
«أبَى اللّهُ لصاحِبِ البدعةِ بالتّوبةِ؛ خداوند توبۀ بدعت‌گذار را نمى‌پذیرد».


🍂 آفتی که به دین برسد، باید دیندار عالم و با بصیرت، آنرا جراحی کند، و آنرا از بین ببرد؛ و وسیلۀ جراحی آن نیز علم است؛ یعنی بوسیلۀ علم، آفت از بین می‌رود، و نتیجتا او باید با وجود خطرها، روشنگری و افشاگری نماید. برای همین پیامبر اسلام گفت:
«هرگاه بدعت‌ها در میان امتم پدیدار شوند، بر عالِم است که علم خود را آشکار سازد؛ هر کس چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!».


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ‌»اند
اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت‌ تلخِ» صفوی؟
(۲/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی

🍂 حال بنگریم به خطبۀ عید فطرِ خلیفۀ خودپرست که تصویر خود را (با تشبه به دیکتاتورهای کمونیست) با سرقت اموالِ ملت، در همه‌جا، از مدارس و ادرات تا خیابان‌ها و حتی مساجد (که حرمت تصویر در آن مسلم است) نیز گذاشته‌است؛ روضه‌خوانی که خود را دیگر نائب امام زمان نیز نمی‌داند، بلکه «تجسد و لسانِ بلاواسط الله» وهم می‌کند و مصداقِ اصلی «مستضعفین» در قرآن، که حتی در تفاسیر شیعی، مختصِ امامانِ معصوم بحاشیه رانده‌شده و تحت فشار قدرت‌های مستبد زمان بوده:
«نظام ج.ا قطعا درصدد آن نیست کسانی را به زور وادار به دین‌داری کند، اما در مقابل «هنجارشکنی دینی» هم وظیفه دارد و نباید کوتاهی کنیم. مسئولان و آحاد مردم و آمرین به معروف و ناهیان از منکر در این زمینه باید وظیفه خود را انجام دهند.
حجاب یک حکم مسلم شرعی است و باید آن را رعایت کنند، نمی‌توان از آن صرف نظر کرد. در بحث حجاب، قانون وجود دارد؛ رعایت آن برای افرادی که حتی به شرع معتقد نیستند، واجب است».


۱. «هنجار» یک ترم اجتماعی‌ست. اصطلاحی تحتِ عنوان «هنجارشکنجی دینی» یک اصطلاح جعلی و بدعت‌گذارانه و بی‌مبنای حکومتی‌ست. اگر جامعه‌ای اکثریتش باورمند به دینی خاص باشد، بطور طبیعی، بخشی از هنجارها از دین رایج نیز حاصل می‌شود، اما وقتی قسمت قابل توجهی از جامعه، دیگر اساسا نه حجاب و نه نماز، برایش یک هنجار نیست و اگر خود را مسلمان هم بداند، بدان پایبند نیست و ارزش اخلاقیِ یا حکم مسلم نمی‌داند، دیگر اینجا وقتی کسی حجاب نمی‌گیرد، با «هنجارشکنی» روبرو نیستیم، بلکه با «عمل به هنجار»، ولو مخالف حکمی شرعِ مذهبی خاص یا حکمِ حکومتی یک نظامِ دیکتاتوری (نه «قانون» که معنایش را از دموکراسی واقعی ملتزم به حقوق بشر می‌گیرد) باشد، روبرو هستیم، و از اتفاق، مداخله در حوزۀ پوشش، آن هم در سطح «پوشش موی سر» که امری احمقانه و ارتجاعی و فاشیستی تلقی می‌شود در اکثر کشورهای جهان امروز، از جمله جامعۀ ایرانی، یک «تعرض» و «ناهنجاری» تلقی می‌شود و نشانۀ «اختلال روانی-جنسی» یا «وابستگی حکومتی» و «متحجر بودن» و فقدانِ حداقلی از «استقلال و فردیت» شخصِ مداخله‌گر و مزاحم و آزارگر.

🍂 مطالب مذکور، جدا از این بحث است که حجاب، اگر یک «حکم مسلم شرعی» بود (که نیست و این امر را طلبۀ محقق، جناب امیرحسین ترکاشوند در کتاب تحقیقی و مستند خود «حجاب شرعی در عصر پیامبر»، بخوبی نشان داده‌است؛ از جمله اینکه حتی همسران امامان نیز تا زمانی که کنیز بودند و مسلمان و فرزندی نیاورده‌بودند، حجابی نداشتند)، باز هم اجرای آن برای «غیرمسلمانان»، یک «بدعت بزرگِ و خطرناک و خوارجی‌مسلکانه» نسبت به قرآن و سنت پیامبر تلقی می‌شود که در کنار خود «ولایت مطلقۀ فقیه» (بعنوان «ابر بدعت» این زمانه)، از عواملِ مهمِ گسترشِ «نفرت از اسلام و هر نوع دیانت» شده‌است. آمارهایی که هر از چندی از رشد تبری جامعه از آخوند و اسلام و هر گونه دینداری منتشر می‌شود، حتی آمارهای محرمانۀ حکومتی، گواهِ بصیرتِ جاری در قرآن و حدیث و پیش‌بینی وضعیت فاجعه‌بار و جهنمی‌ای‌ست که توسط بدعت‌گذاران ایجاد می‌شود و به هدمِ اساسِ دین‌داری می‌انجامد.

۲. «بِدْعَت» به‌معنای این است که پس از پیامبر، چیزی در دین وارد شود که از آن نهی شده یا «دربارۀ آن روایت مسلمی وجود ندارد» و ذیل هیچ‌یک از «احکام کلی دین» قرار نمی‌گیرد. بدعت در مقابل سُنّت قرار دارد؛ سُنّت آن آموزه‌هایی است که در قرآن و روایات پیامبر و معصومان بیان شده‌است. در روایات، بدعت از مصادیق بیّن و آشکارِ «کفر و شرک» معرفی شده‌است و همۀ فقیهان شیعه و سنی، بدعت را «حرام» می‌دانند.

🍂 پیامبر هر بدعتی را «گمراهی» شمرده است. ابن‌ماجه به نقل از پیامبر گفته است:
«روزه، نماز، صدقه، حج، عمره و جهادِ اهل بدعت پذیرفته نمی‌شود».

همچنین کُلینی در کتاب کافی، از امام باقر و صادق نقل کرده‌است که:
«هر بدعتی گمراهی‌ست و سرانجامِ هر گمراهی جهنم است».


🍂 آیت‌الله سبحانی بدعت را از «گناهان کبیره» دانسته‌است. شیخ صدوق هم در کتاب مَن لا یَحضُرُه الفقیه، احادیث مربوط به بدعت را در بخش «گناهان کبیره» آورده‌است. به گزارش وی، امام باقر، بدعت را از «مصادیق آشکارِ کفر و شرک» شمرده‌است.

🍂 در آیه ۱۱۶ سوره نحل، آمده‌است:
«شما نباید «از پیش خود» چیزى را حلال و چیزى را حرام كنید و به خدا «نسبت دروغ» بدهید»

به‌گفتۀ سید محمدحسین طباطبایی، سیاق آیه نشان می‌دهد که در آن، مؤمنان از «بدعت در دین» نهی شده‌اند.

🍂 پیامبر اسلام هرگونه «همکارى با بدعت‌گذاران» را منع کرده، تا آن جا که مى‌فرماید:
«مَنْ تَبَسَّمَ فِی وَجْهِ مُبْتَدِع فَقَدْ أَعانَ عَلَى هَدْمِ دِینِهِ; کسى که در صورت بدعت‌گذارى تبسّم کند، به نابودى دین خود کمک کرده است».


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘حامیانِ «حجاب اجباری» طبق اسلام «سگان دوزخ‌»اند
اسلامِ مصری یا اسلامِ «گوشت‌ تلخِ» صفوی؟
(۳/۳)
✍🏻 #اصغر_زنجانی

امام صادق حدیثی مشهور دارد که به شیعیانش توصیه می‌کند: «به طول رکوع و سجود شخص ننگرید؛ زیرا به آن عادت کرده و اگر ترک کند، به‌خاطر آن وحشت می‌کند، بلکه به راستی گفتار و امانتداری او بنگرید».

از همین امام صادق پرسیدند، آیا انسان مؤمن بخیل می­شود؟ گفت: آری. پرسیدند: ترسو می­‌شود؟ گفت: آری. پرسیدند: مؤمن دروغ می­‌گوید؟ گفت: مؤمن دروغ نمی­گوید و خیانت در امانت نمی­کند. مؤمن ممکن است هر رذیله و صفت بدی پیدا کند مگر خیانت و دروغ!

مردى به پیامبر گفت: مؤمن زنا می‌کند؟ گفت: «گاهى ممکن است». پرسید آیا مؤمن دست به دزدى می‌زند؟ گفت: «گاهى امکان آن هست». پرسید یا رسول الله! آیا او دروغ می‌گوید؟ فرمود: «خیر، خدای تعالی می‌فرماید: "تنها کسانى دروغ می‌گویند که به آیات خدا ایمان ندارند"».


۳. یعنی معیار سنجش «ایمان و سلامتی» یک فرد و جامعه و حکومت، «نمازخوانی» (بعنوانِ ستون اسلام) نیز نیست، چه رسد به «حجاب» (آن هم حجاب غیر مسلمانان!) که ذکری از آن در روایت نشده، بلکه «راست‌گویی» و «امانت‌داری‌»ست. دو رکنی که می‌بینیم که چقدر خلیفه و کارگزارانش، از آن دورند و به همین خاطر، در بدعت‌ها شیرجه می‌زنند و با این دو خصلت، یعنی دوری‌شان از «راست‌گویی و امانت‌داری» و «بدعت‌دوستی و رواج بدعت‌ها»، به نفرت عمومی از اسلام و دیانت و تضعیف امنیت و انسجام ملی، دامن می‌زنند.

۴. «واجب» ترمی مذهبی‌ست و بکارگیری آن برای کسانی که به مذهبی، یا بطور کلی ادیان باور ندارند، از عمق بی‌سوادی گوینده و عادتش به تک‌گویی و عدم پاسخگویی‌ به خبرنگاران و منتقدان در کنفرانس‌های مطبوعاتی (که یک هنجار در میان سیاستمداران غرب و شرق، حتی سیاستمداران روسیه و چین، است) ناشی می‌شود. همچنین این بخش سخنان او، طبق آنچه دربارۀ «نشانه‌های بدعت‌گذار» گفته‌شد، از مصادیق آشکار این است که گوینده، ذره‌ای دغدغۀ خدا و قیامت و بسط دیانت و محبت ندارد، بلکه می‌خواهد همگان را «دعوت به خود» و تسلیم قدرتی که با آن الینه شده و بدان مسخ، بکند، وگرنه هیچ آیه و حدیثی نداریم که نامسلمانان را ملتزم به پوشیدنِ مویِ سر یا اجرای شرعیات مسلمانان کند!

🍂 ضروری‌ترین امر در یک نظام سیاسی در عرف جهان امروز، توازن میان میزانِ قدرت و پاسخگویی به رسانه‌ها و نمایندگان مردم و شفافیت است. هرچه از این توازن فاصله بگیریم، زمینۀ گسترشِ «دروغ‌گویی و خیانت در امانت» (نقضِ دو رکن اصلی ایمان) فراهم می‌شود و در نتیجه، با گسترش تصاعدی فقر و فحشا و فساد و یاس و سقوط و انحطاط در همۀ ساحت‌ها مواجه می‌شویم، آنگاه تجسم بزرگترین آمر به منکر و ناهی از معروف خواهیم شد که خود را معلم و هادی خلق و زبانِ خدا نیز توهم می‌کنیم، درحالیکه تجسم بی‌شعوری، خودخداپنداری و برتربینی فهم‌مان از دیانت، از فهمِ اکثریت مردم هستیم:
وَ إِذا قِيلَ لَهُم لَا تُفسِدُوا في الأَرضِ قالوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحون
و چون به آنان گفته شود در زمين فساد نكنيد، مى‏‌گويند، ما اصلاح‌گريم (و مسئول اصلی گشت‌های ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر!).

أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ
بهوش باشيد كه آنان مفسدان‌اند، ليكن نمى‏‌فهمند.

وَإِذَا قِيلَ لَهُم آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاس قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِنْ لَا يَعْلَمُونَ
و چون به آنان گفته شود مثل ایمان‌ورزیِ عامهٔ مردم (ایمان و دینداریِ عرفی) ايمان بورزید، مى‌‌گويند آيا مثلِ ايمان‌ورزی کم‌خردان، ايمان بورزیم؟ هشدار كه آنان همان كم‌‏خردانند، ولى نمى‌دانند (۱۱ و ۱۲ و ۱۳ بقره).


۵. «قانون» همانطور که بصورت حاشیه‌ای اشاره کردم، از رای نمایندگانِ اکثریتِ مردم، بدون ایجاد انواع حذف و فیلترینگ‌های مضحک فرقه‌ای-مذهبی-سیاسی (که در نهایت به سلطۀ اقلیت وفادار به یک شخص و یک فرقه منجر شود)، و با رعایتِ مفاد حقوق بشر بعنوان قانون بالادستی (امضا شده توسط دولت‌ها) در جهان امروز، معنای قانون بودن دارد، وگرنه حکمِ حکومتی رضا شاه و نظام او در مورد «کشف حجاب» نیز با این مغلطۀ خلیفۀ بدعت‌گذار، باید مصداق قانون تلقی می‌شد و التزام به آن «واجب شرعی» دانسته می‌شد. درحالی‌که حتی قانونی که مخالفتی با شرع نداشته‌باشد، رای آحاد ملت را نیز از آغاز تاکنون داشته‌باشد، اما مخالف حقوقِ اقلیت (ولو بس ناچیز) و بندی از بندهای حقوق بشر باشد، قابل تخطی‌ست و بلکه اخلاقا باید بدان اعتراض کرد و مقابل آن ایستاد. حال آنکه آنچه در ذیل سلطنتِ ولی فقیه جاری‌ست، نه «قانون»، بلکه «احکام حکومتی و منویات ملوکانه» است، و نه حتی «شرعِ اسلام» که نشان دادیم، از بزرگترین بدعت‌گذاران و ناقضانش و وهن‌کنندگانش، همین خلیفۀ مستبدِ خودپرست است.


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
📘حاکمیت هنجارشکن
— در حاشیۀ سخنان امروز رهبر در نماز عید فطر

✍🏻 #مهدی_نصیری

🍂 آیت‌الله خامنه‌ای در خطبه‌های نماز عید فطر امروز گفته‌اند که «نظام قطعا نمی‌خواهد کسی را اجبار به دینداری کند اما جلوی هنجارشکنی خواهد ایستاد» و بعد توصیه به امر به معروف و نهی از منکر کرده‌اند.

🍂 از آنجا که با وجود فضای مجازی، دوران بزن‌دررویی حاکمان گذشته و هر روزُ، کارنامۀ عملکرد حاکمیت نقد و بررسی می شود، باید به عرض ایشان رسانده شود که:

اولا، وقتی دین اجباری و اکراهی مردود و منکر است، به‌نحو واضح‌تر، حکومت دینیِ اجباری نیز مردود و منکر است. نظرسنجی رسمی وزارت ارشاد در سال ۱۴۰۲، بیانگر عبور حدود ۷۰ درصد مردم ایران از حکومت دینی است و شما بهتر از همه می‌دانید که جمهوری اسلامی امروز به‌پشتوانۀ نیروها و ابزار سرکوب، شامل زندانی کردن و کور کردن و کشتن و تهدید بر پاست و به‌همین خاطر، هیچ‌گاه بر خلاف نصّ قانون اساسی موجود، اجازۀ برگزاری تجمعات مردمی نمی‌دهد و آن را سرکوب می‌کند و البته در برابر پیشنهاد برگزاری هرگونه رفراندم در امور حکمرانی، آلرژی شدید دارد و روی ترش می‌کند و اساسا مردم را صاحب صلاحیت برای نظر دادن در امور حکمرانی نمی‌داند.

🍂 اندیشۀ بی‌اعتباری رای مردم را بعد از شیخ فضل الله نوری در مشروطه، آقای مصباح یزدی در جمهوری اسلامی، صورت‌بندی تئوریک کرده‌است که در همین رمضان امسال، از سوی آقای خامنه‌ای برای چندمین بار مورد تقدیر قرار گرفت. این ایدئولوگ فانی در ولایت مطلقه فقیه که احتمال اشتباه فقیه حاکم را تنها از این روی که متهم به معصوم‌سازی نشود، یک میلیاردم می‌داند، تا پابوسی چندش‌آور حاکم پیش‌رفت و جایگاه خود را بعنوان ایدئولوگ رسمی جمهوری اسلامی تثبیت کرد.

ثانیا، علاوه بر ناهنجاری بنیادین موجود که تحمیل حکومت دینی ضد مردم‌سالاری است، به‌طور جدی می‌توان مدعی شد که هیچ هنجار عقلی و شرعی و عرفی نیست که در جمهوری اسلامی نقض نشده‌باشد. هیچ گناه کبیره و صغیره‌ای نیست که مسئولان عالی و دانی نظامی که به‌نام دین و تشیع برپا شده، مرتکب نشده‌باشند. از رایجترین ناهنجاری‌های ارتکابی توسط جمهوری اسلامی از آغاز استقرار تاکنون، قتل و اعدام انسان‌های بی‌گناه بوده‌است که بدون انقطاع از سال ۵۸ تا امروز ادامه داشته و به حکم قرآن که ریختن خون یک انسان بی‌گناه به‌مثابه کشتار همۀ بشریت از آغاز تا پایان تاریخ است، حاکمیت مرتبا مدال کشتار بشریت را به گردن خود انداخته‌است!

🍂 فساد و چپاول اموال عمومی به لجام گسیخته‌ترین شکل توسط مقامات ذی نفوذ نظام، در حالی که میلیونها ایرانی با فقر و فلاکت دست و پنجه نرم می‌کنند و نان‌آوران، هر روز شرمندۀ زن و فرزندانشان هستند، از رایج‌ترین و شایع‌ترین هنجارشکنی‌های نظام است که یک هزارم آنچه که رهبر نظام برای مقابله با بی‌حجابی اهتمام داشته (که خود این مقابله از مصادیق «تحمیل دین» است)، در برابر این ایلغار به ثروت عمومی ایرانیان، نه‌تنها اهتمام نداشته، بلکه در برابر افشاگری‌های روزنامه‌نگاران و عدالت‌خواهان و فسادستیزان موضع گرفته‌است.

🍂 آقای خامنه‌ای در سخنان امروزشان بعد از تهدید به برخورد با هنجارشکنی، از آمران به معروف و ناهیان از منکر خواست که با هنجارشکنی مقابله کنند. خب، همه می‌دانیم که رییس ستاد امر به معروف و نهی از منکرِ منصوب از طرف حضرتشان که قرار است سازماندهی‌کنندۀ مبارزه با هنجارشکنی باشد، اقای «کاظم صدیقی» است که تشت رسوایی‌اش از بام عالم افتاد و علاوه بر ارتکاب جرم «زمین‌خواری»، بارها برای فرار از رسوایی، «دروغ» گفت و جالب‌تر از همه اینکه، در صف اول دیدار رمضانی امسال مقامات با رهبر حضور پیدا کرد تا ماهیت نظام جمهوری اسلامی (که بر عکس نهند نام زنگی کافور)، بسیار واضح و شفاف به مردم ایران نشان داده‌شود.

🍂 این که بخشی از مردم ایران در برابر این نوع دین‌ورزی حاکمیت جمهوری اسلامی، تنها به روزه‌خواری علنی اکتفا می‌کنند و تظاهرات ضد دینی بیشتری اغلب ندارند، نشانۀ نجابت و البته به‌معنای واقعی صبر راهبردی آنان ـ که روزی به‌سر خواهد آمدـ در برابر حاکمیتی‌ست که به نام دین، در مقام خدایی نشسته‌است که آنچه بخواهد می‌کند؛ هر جور که بخواهد فرمان می‌راند و به احدی پاسخگو نیست، و البته خدای آسمان که به این اوصاف خوانده می‌شود، علیم و حکیم و رحیم و کریم است و جز به خیر عمل نمی‌کند اما خدایان زمینی، واجد هیچ یک از این صفات کمال نیستند.


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
📓این است بوف کور
— تفسیری بر بوف کورِ #صادق_هدایت

✍🏻 نوشتۀ #محمدیوسف_قطبی

📒تعداد صفحات: ۲۶۸

🍂 «بوف کور» هدایت دریای پهناوری‌ست که هرچه بیشتر در آن غور می‌کنی، به کشف ناشناخته‌های بیشتری نائل می‌شوی و شاید به‌همین جهت است که بسیاری صاحب‌نظران، هرگز به یک‌بار، دوبار و ده‌بار خواندن بوف کور قناعت نکرده‌اند. با استناد به‌این اصل اگر ادعا کنیم که «بوف کور»، یکی از کتاب‌های انگشت‌شماری‌ست که به «کشف الآیات» نیازمند است، سخنی گزاف نگفته‌ایم.

🍂 بوف کور کتابی‌ست سمبلیک. جزء به جزء آدم‌ها و اشیاء، هر کدام سمبل هستند. «شراب، افیون، زن لکاته، پیرمرد، عمو، دو ماه و چهار روز، نهر، سرو، نیلوفر، قلمدان، تصویر مینیاتوری، انگشت سبابه دست چپ، پستوی خانه، پلک‌های ناسور، لب شکری» و... همه و همه، هر کدام سمبل‌اند. روش مطالعۀ کتاب‌های سمبولیک نیز این است که بعد از یافتن کلید، باید این کلید در تمامی کتاب صدق کند. سمبل‌هایی که من در طولِ بارها خواندنِ بوف کور برای خودم تعریف کرده بودم، اگر در یک جا جواب می‌داد در ده جا لنگ می‌زد، ولی کلیدهایی که آقای قطبی به دست می‌دهد تا پایان داستان هر دری را باز می‌کند.

در زندگی زخم هایی‌ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد.
🔺شاید یک نویسندۀ تازه‌کار کلمۀ "درد" را در جمله‌ی بالا بر "زخم" ترجیح دهد؛ زیرا معمولن شنیده‌ایم که مردم می‌گویند "درد زندگی" و" زخم زندگی" مصطلح نیست، اما چون تمام موضوع این کتاب، شرح و توصیف زخمی‌ست که بر راوی داستان وارد شده‌است، پس زخم به‌طور قانع‌کننده‌تری گویای حال اوست، ولی مطلب به‌همینجا خاتمه نمی‌یابد؛ چون این کلمه در ذهن خواننده تداعی کنندۀ مخلوطی از «چرک و فساد و خونابه» است که بنحو تهوع‌انگیزی چشم را می‌آزارد، و دیگر آنکه، کلمۀ زخم، با دارا بودن یک «خ» در وسط، بهنگام تلفظ گلو را می‌خراشد و بگوش خوش آیند نیست و انتقاد نویسنده را از جهان اطراف خویش بنحو بارزتری می‌نمایاند، تا درد با آن آهنگ نرم و عاشقانه که بیشتر بدرد مجالس بزم می‌خورد تا نشان دادنِ مفاسد زندگی. بدنبال این کلمه، به «خوره» می‌رسیم که باز با دارا بودن همان حرف «خ» درابتدا، بر شدت تاثیر زخم می‌افزاید و حالت نفوذی میکرب آن را که بر پوست و گوشت و استخوان اثر می‌کند و سال‌های متمادی فرد مبتلا به مرض را در غفلت نگاه می‌دارد و ناگهان با وضع فجیع و هولناکی آشکار می‌شود، نشان می دهد، و درمقایسۀ این کلمه، با کلماتی چون «جذام یا مثلن سفلیس و کوفت» متوجه می‌شویم که هیچ‌کدام مانند خوره، رسانندۀ منظور نویسنده نیست و باز به‌دنبال این کلام، تراشیدن و خراشیدن، با دارا بودن «شین» و «خ»، نه‌تنها بر شدت تاثیر دو کلمه قبل می‌افزایند، بلکه پاشیده شدن حرف شین به هنگام تلفظ، در پشت دندان‌ها، بیهودگی توهمات زندگی را از نظر نویسنده به بوضوح نشان می‌دهد. با یک نگاه سرتاسری به تمام جمله و در نظر گرفتن تجانس حروف تکراری، در می یابیم که نویسنده با چه دقت و توجهی کلمات را دست چین کرده است.

🍂 از مسالۀ «انتخاب کلمات» و «تجانس حروف» که بگذریم، به موضع وجوه تشبیه می‌رسیم. بسرعت درک می‌کنیم که نویسنده در این قسمت نیز کاملن پیروز است؛ زیرا وی از تمام امراض، مرضی را برای وصف حال خویش انتخاب می‌کند که انسان تا مدتی پس از دچار گشتن به آن، از وجودش بی‌اطلاع می‌ماند و آن‌گاه که چرک و فساد سرباز کرد و کراهت منظر بوضع چندش‌آوری رخ نمود و درون و برون را متلاشی ساخت، دیگر امید و دستاویزی در میان نیست. سپس رسوایی‌ست و تلخی و حرمان بر آنچه که بیهوده از عمر سپری شده‌است و آنگاه منفورو انگشت‌نمای خلق شدن است و به انزوا گرویدن و از دیگران رخ در پوشیدن و دامن از اجتماع برچیدن و با سایۀ خود درد دل کردن یا به‌عبارت دیگر غائبانه با دیگران سخن گفتن، زیرا:
«این دردها را نمی‌شود به کس اظهار کرد...».



#کتاب #خیالپرسه #نقد_ادبی


🌾 @Naqdagin
📘نظر خودِ #صادق_هدایت دربارۀ بوف کور

- م.ف: بنظرم بوف کور خیلی «شخصی‌»ست. خواب و خیال شخصی خودتان است. برای اینکه بوف کور را بنویسید، دوا می‌خوردید؟ واضح‌تر بگویم، خیلی معذرت می‌خواهم، آیا مخدرات مصرف می‌کردید؟

- نه، هرگز! بوف کور پر از effect [شگرد] است. حساب و کتاب دقیق دارد. اگر در حالت نشئه بودم که نمی‌توانستم بنویسم! چُرت می‌زدم. تو هم فکر می‌کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود. هر صفحه‌اش را مثل حامل موسیقی، جلوی خودم می‌گذاشتم و تنظیم می‌کردم. جاهائیش که بنظر خیالی می‌آید، درست قسمت‌هائی‌ست که کلمه‌به‌کلمه، سبک‌وسنگین کرده‌ام.

زهر را، چون‌که توش زهر است، زهر را چلانده‌ام و چکه‌چکه روی کاغذ ریخته‌ام. اول از خود می‌پرسیدم که می‌خواهم چه بگویم؟ و بعد می‌گشتم ببینم بهترین شکل و لحن برای گفتنش چیست؟... فقط تو نیستی که عوضی گرفته‌ای! از تو استادترها هم فکر می‌کنند که پرسوناژِ بوف کور، خودِ من است! البته، خب، حرف‌ها مال خودم است، ولی پرسوناژش از من سَواست. هر خطش به‌عمد نوشته‌شده. . .تصورات افیونی هم نیست. وقتی یک چیز وحشتناک می‌نوشتم، خودم می‌خندیدم.



🌾 @Naqdagin