نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.42K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خلاصۀ کتابِ «روانشناسی ملال» جیمز دانکرت (+)
— راه‌حل بی‌حوصلگی انسان‌ها

🔸ملال، می‌توانیم اسمش را تنبلی، بی‌میلی و بی‌حوصلگی بگذاریم یا شاید برعکس، نوعی حس بی‌تابی و بی‌قراری برای پیدا کردن یک کار یا انجام کاری که مطمئن نیستیم بتواند رضایت ما را جلب کند.

🔸سال‌های مدید، فلاسفه، مورخان و حُکما در پی درک مسئلۀ ملال بوده‌اند. اما علی‌رغم اینکه ملال امری بسیار شایع است، تاکنون جامعۀ علمی توجه نسبتاً کمی به آن داشته است. نویسندگان کتاب روانشناسی ملال تلاش کرده‌اند تا این روند را تغییر دهند و با کمک علم روان‌شناسی، ابعاد تاریک رویارویی انسان با ملال را برایمان روشن کنند.

⌚️فهرست زمانی - اهم مطالب

معرفی 00:00
مقدمه کتاب 02:12
فصل 1 - ملال، یا هر نام دیگری 09:07
فصل 2 - یک دنیای گُلدیلاکسی 08:35
فصل 3 - انگیزۀ تغییر 16:17
فصل 4 - ملال در طول زندگی 20:54
فصل 5 - یک تجربۀ پراهمیت 25:14
فصل 6 - اوجِ ملال 28:58
فصل 7 - در جستجوی معنا 31:45
فصل 8 -یک همه‌گیریِ در حال گسترش 35:02
فصل 9 - فقط با تمرکز تمام حرکت کن 38:03
نتیجه‌گیری 44:35
جملات پایانی 47:15

.


#زیست‌روان #خودشناسی #ملال #خلاصه_کتاب



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 مصلح مسیحی پروتستان که پونصدسال پیش تفسیری از انجیل ارائه می‌داد که می‌دونست به خاطرش ممکنه تکفیرش کنند، به این فکر نمی‌کرد که اول باید بشینیم با همه علما مباحثه کنیم و بعد به یه جمع‌بندی برسیم بعد اون جمع‌بندی رو منتشر کنیم. چون تو ذهنش این جمله نقش بسته بود: «وقت نداریم».

🍂 بیش از پونزده ساله به هرکس که که ازم میپرسه چرا انقدر می‌نویسی، در حالت صحت و در حالت موت می‌نویسی، سرپا و نشسته و با دست بسته می‌نویسی، گفتم که «چون وقت ندارم». من سگ اون مصلح پروتستان هم نیستم، اما فهمیدم که چرا مهمه که بدونم وقت نداریم.

🍂 پونصدسال زمان زیادیه، انقدر که میتونه بی‌نهایت بحث و مناظره رو در خودش جا بده. اما انسانی که واقف به فانی بودن خودشه اینجوری محاسبه انجام نمیده. اون افق رو اینطور می‌بینه که جای یک Statement خالیه، و من باید پرش کنم. اینکه غلط یا درسته یا چه ایراداتی داره رو آیندگان شخم خواهند زد و درمیاورند. من فقط باید در اسرع وقت بدم بیرون، چون، و این «چون» خیلی مهم است، خود این بیانیه یک حرکت است، و این حرکت در جنگی که در آن هستیم می‌تواند نتایج را تغییر دهد.

🍂 اینکه بگی «انجیل کافی است ما نیاز به آخوند نداریم» یک بیانیه‌ست، اما بیرون دادنش یک حرکت جنگی بود، چون نوک سرنیزه رو به سمت آخوند قرار میداد‌. و کار خودش رو کرد، و خیلی‌ها بابت این بیانیه خون دادند، و خون ریختند، و خیلی چیزها فروریخت، و خیلی چیزها بنیان نهاده شد، و امروز به تمدن غربی منجر شده، که پناهگاه انسان‌هاست. حتی برای اون‌هایی که بش فحش میدن.

🍂 اگر قائل باشی که در جنگیم، که هستیم، باید برای صدور بیانیه به اندازه‌ی لحظه‌ای هم درنگ نکنی. همون‌طور که یک سرباز در تاریکی اگه بدونه دشمن از جلو میاد، در تیراندازی صرفه‌جویی نمی‌کنه، و با هم‌قطارش هم مشورت نمی‌کنه. بیانیه میتونه یک جمله باشه، میتونه یک استعفاء باشه، میتونه گفتن یه «به تو چه؟» باشه، میتونه بستن روسری به چوب و بالا بردنش باشه، میتونه جیغ زدن تو پیاده‌رو باشه، میتونه لو دادن طرز کار اشرار باشه، میتونه فروختن خود اشرار باشه، میتونه هر نوع عصیانگری باشه. مهم اینه که هرکس در هر موقعیتی در افق خودش جای چیزی رو خالی دید، پرش کنه.

🍂 الان کشور در وضعیتیه که حتی عوام بیسواد دارن از لفظ فروپاشی استفاده می‌کنند، و همیشه وقتی علائم هرج و مرج زیاد میشه، تقاضای عمومی برای یک «قلدر قابل» بیشتر میشه. ما امروز در وضعیتی هستیم که اگر اون قلدر قابل پیدا بشه، به درجه‌ای از خدایی خواهد رسید که در تاریخ ایران بی‌نظیر خواهد بود. دیگه صحبت رضاخان ۲ نیست، الان تخت قدرت و محبوبیت برای جمشید ۲ فراهم شده.

🍂 و دقیقا در چنین افقیه که جای «ما جنبه دموکراسی رو داریم» خالیه. بحث و مناظره و فلسفه‌بافی درباره اینکه آیا مردم ایران واقعا جنبه‌ش رو دارند یا ندارند (که خودش یه سوال انحرافیه، چون هیچ انسانی فارغ از ملیت جنبه‌ش رو نداره و فقط بش تن میده)، یک کار بی‌معنیه.

🍂 ما باید بی‌توجه به هر حرف و انتقادی این استیتمنت رو بندازیم جلو و اگه لازم شد بابتش خون بدیم. چون این کاریه که یک مصلح که میدونه فانیه انجام میده.‌‌ چون میدونه که وقت نداریم.

✍🏻 #اریک

.


#ایران #سیاست



🌾 @Naqdagin | @anarchonomy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘بی‌احترامی به آرامگاه ساعدی؛ خشم یا تحریف؟!
(۱/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 بی‌احترامی به آرامگاه اشخاص مذهبی و غیر مذهبی در تاریخ پس از اسلامِ ایران، دارای پیشینه است. از بی‌احترامی به جسد کریم‌خان زند، تا از بین بردن مقبره‌ی بهاییان و شکستنِ هر ساله‌ی سنگ قبر شاملو و... همگی نشانه‌ی میزان نفرت ایرانیان نسبت به "دیگری" و گذشته‌ی خود است.

🍂 آرامگاه غلامحسین ساعدی نیز از این بلا به سلامت بیرون نیامد و پس از این اتفاق، شاهد پرخاشگری دو طیف راستگرا و چپگرا به یکدیگر بودیم. گرچه با وجود پیشینه‌ای که گفته شد، به نظر می‌رسد هیاهوی مجاهدین خلق، که دست بر قضا پسر نرگس محمدی نیز در بین آنان دیده می‌شد، شک همگان را به این سو برد که این داستان به کلی ساختگی بوده است. هم‌چنان که می‌دانیم، طیف چپ‌گرا ید طولایی در داستان‌سرایی و خلق روایت دارد. از این منظر بعید به نظر نمی‌رسد که مجاهدین خلق برای عرض اندام دست به چنین کاری زده باشند.

🍂 اما فارغ از چرایی و چگونگی ماجرا، بت‌سازی از ساعدی از سوی اهالی ادبیات و اندیشه، با تحریفِ آن‌چه که او بوده است، به ما نشان می‌دهد که هنوز ادبیات در ایران فهم نشده‌است. در میان انبوهی از آرای ارائه شده در ارتباط با این موضوع از سوی اهالی ادبیات، هیچ پرسشی مبنی بر این‌که چرا یک نویسنده‌ی ادبی در میان بخش اعظمی از ایرانیان اهل مطالعه مورد غضب قرار گرفته‌است، دیده نشد.

🍂 اما در این میان، نوشته‌ی ناصر فکوهی نماینده‌ی تام و تمام کج‌‌فهمی ادبیات در ایران بود. فکوهی آورده است که
" بی‌احترامی به قبر ساعدی جرم تلقی می‌شود و قابل تعقیب قضایی است!"

علاوه بر این نظر عجیب، او بر این موضوع تاکید کرده است که
" این اتفاق حاصل  تبدیل شدن پول و قدرت به ارزش در میان ایرانیان است!"

او می‌گوید
" تلاش ساعدی برای بیرون کشیدن مردمان این سرزمین از چنگال همین اوباشی‌گری بود!"

فکوهی نمی‌داند که این جریان، اتفاقا حاصل فقر و عدم قدرت مردمی است که خوب می‌دانند مسبب نابودی زندگی‌شان کمونیسم و فداییان خلق و مبارزات افرادی مانند ساعدی بود که خود به دامان همان دنیای سرمایه‌داری پناه بردند که آن را از مردم ایران ستاندند.

🍂 از سوی دیگر، فکوهی نمی‌داند که همین شعارهاست که وقتی به ادبیات پیوند می‌خورد، ساعدی را از ادیب به چریک سیاسی تبدیل می‌کند. این همان بیماری ادبیات است که هنوز هم دست از سر ما برنداشته.

🍂 ما می‌توانستیم به جای این شکل از نظریه‌پردازی‌های حزبی و سیاسی، پرسش خود را این‌گونه مطرح کنیم که اگر آرامگاه صادق هدایت، که اتفاقا در همان پرلاشز و نزدیک به آرامگاه ساعدی قرار دارد، مورد بی‌احترامی قرار می‌گرفت، چه طیفی از جامعه دچار خشم می‌شد؟! ناگفته پیداست که در این صورت، تقریبا همه‌ی ایرانیانی که لااقل یکی از آثار او را خوانده‌اند، بر این ماجرا خشم می‌گرفتند و نه‌تنها مریم رجوی، بلکه هیچ‌یک از نمایندگان اپوزیسیون‌ها خود را صاحب تمام و کمال او نمی‌دانستند، زیرا صادق هدایت در خلق ادبی و داستان‌هایش معنا می‌شود. درست به همین دلیل است که هیچ‌کس نمی‌تواند از این نویسنده بهره‌برداری سیاسی کند.

🍂 هدایت، با وجود آرای ضد دینی‌اش، در فرهنگی خلاصه می‌شود که " ایران" نامیده می‌شود. این مهم‌ترین مشخصه‌ی یک نویسنده‌ی ادبیِ موفق است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بی‌احترامی به آرامگاه ساعدی؛ خشم یا تحریف؟!
(۲/۲)
✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 در ادامه برای آن‌که بدانیم ادبیات چیست و رمان‌نویس و داستان‌نویس کیست، بد نیست نگاهی کوتاه به داستایوفسکی بیندازیم.

🍂 داستایوفسکی در عین‌حال که تعلقات مذهبی داشت، قمارباز حرفه‌ای بود و مال و زندگی خود را بارها بر سر قمار باخت. به همین دلیل بود که تا پای جوخه‌ی اعدام رفت و پس از آن به مدت چهار سال به سیبری تبعید شد. اما برای کدام یک از ما مهم است که این نویسنده چگونه زیسته است؟! ما داستایوفسکی را در آثارش می‌بینیم و همین نکته‌ی ظریف است که قضاوت ما را در مورد ادبیات در نقطه‌ی درست قرار می‌دهد.

🍂 داستایوفسکی فارغ از دین و سیاست، به انسان پرداخته و از این زاویه‌ی درست، مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه را به او نشان داده است.

🍂 او در " یادداشت‌‌های زیرزمینی" کارمند دولتِ بازنشسته‌ای را به تصویر می‌کشد که از نظام بوروکراسی بیزار و درونش پر از نفرت و خشم است، در عین‌حال که حقیقتی یگانه را به ما می‌آموزد. این کارمند دون‌پایه به ما می‌‌گوید که انسان گاه به طرز خارق‌العاده‌ای دلداده‌ی رنج است.

🍂 داستایوفسکی در این داستان پیشرفت و ترقی را به پرسش می‌گیرد اما نه در آن شکل آرمان‌گرایانه‌ی نویسندگان چپ ایرانی. او از ما می‌پرسد که آیا شادی یک توهم نیست، وقتی تنها موضوع رنج را تغییر می‌دهد؟ این نگاه آن‌ چنان فلسفی است که نمی‌توان آن را به هیچ‌یک از نحله‌های سیاسی و حزبی چسباند.

🍂 او می‌گوید ذات انسان این‌گونه است که همزمان که به عدالت و برابری فکر می‌کند، در پستوی ذهن خود با فکر به خشونت و نابرابری دچار خلسه‌ای ارضا کننده می‌شود. به تعبیری دیگر، او به لیبرالیسم هشدار می‌دهد که در کنار ایجاد رفاه و امنیت، باید واقعیت درونی انسان را بشناسد و بداند که میل به خشونت و روایت‌های نابرابری ممکن است روزی مانند هیولا از دل جامعه بیرون بزند. آیا این همان مسئله‌ای نیست که انسان اروپایی امروز به آن دچار شده است؟!

🍂 در جنایات و مکافات نیز این مهم را یادآوری می‌کند که نه فقر، و نه حتی نخبه بودن به تنهایی دارای ارزش نیست و اگر شما، به عنوان خواننده، نسبت به انسان فقیر حس شفقت و همدردی می‌کنید، باید مراقب باشید که این شفقت نباید از آن جهت باشد که فکر کنید فقر معصومیت می‌آورد، بلکه از آن جهت باید با راسکولنیکف همذات‌پنداری کنید که او نیز مانند شما یک انسان است؛ انسانی که فکر می‌‌کند بر ثروت دیگری حق تصاحب دارد.

🍂 در نهایت، وقت آن رسیده که بدانیم داستان‌نویسی که نمی‌داند هویت سیاسی و اجتماعی او باید تنها در فرم ادبی‌اش خلاصه شود، حتی زمانی که در خاک خفته‌ است نیز برای جامعه مصیبت تلقی می‌‌شود.


.


#نقد_روشنفکران #نقد_چپ #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin | @nahidestan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘آیا از یک حمام خون در ایران جلوگیری کردیم؟

✍🏻 ریچارد تی. سیل

🔻خلاصۀ متن

🔸در اوایل ژانویه ۱۹۷۹، ژنرال رابرت هویسر به دستور رئیس‌جمهور کارتر به تهران رفت تا از بختیار، رئیس دولت موقت، حمایت کند و از وقوع یک کودتای نظامی جلوگیری کند.

🔸در آن زمان، ایران در حال فروپاشی بود و شاه محمدرضا پهلوی به شدت تحت فشار قرار داشت. هویسر به شاه اطلاع داد که باید کشور را ترک کند و هر گونه تلاش برای کودتا را متوقف کند.

🔸اما شواهد نشان می‌دهد که ماموریت او در واقع برای تسریع سقوط شاه بوده است. منابع اطلاعاتی آمریکا به این نتیجه رسیدند که حمایت از شاه دیگر امکان‌پذیر نیست و هویسر به ژنرال‌ها هشدار داد که در صورت اقدام به کودتا، کمک‌های آمریکا قطع خواهد شد.

🔸در پی این تحولات، شاه در ۱۶ ژانویه ۱۹۷۹ ایران را ترک کرد و در پی آن، ارتش به سرعت متلاشی شد. پس از سقوط دولت بختیار، بسیاری از فرماندهان نظامی اعدام شدند.

🔸برخی مقامات آمریکایی معتقدند که اگر هویسر به موقع وارد عمل نمی‌شد، ایران ممکن بود شاهد یک حمام خون واقعی باشد. در نهایت، این تحولات منجر به روی کار آمدن حکومت خمینی و تغییرات اساسی در ساختار سیاسی ایران شد.

🌐 مطالعهٔ متن کامل
زمان مطالعه: ۱۳ دقیقه
🔖 ۲۵۸۲ واژه
.


#آینه_تاریخ #تاریخ_معاصر #پهلوی #حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin | @daneshagahi_coj
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آرامگاه غریب‌ترین شاهزادۀ ساسانی در میان کوهستان‌ِ یزد (+)

🔸زیارتگاه پیر نارستان، پیر نارستانه یا پیر نارسون یکی از نیایشگاه‌های زرتشتیان محسوب می‌شود که در روستایی، بر بلندای کوه نارستانه قرار گرفته‌است.

🔸نارستانهمان‌گونه که از نامش برمی‌آید، یک انارستان بزرگ در پناه کوه بوده‌است. روایت دیگری نیز وجود دارد که علت نام‌گذاری آن را واقع‌شدن این مکان بر بلندای کوه نارستانه می‌دانند.

🔸نارستانه اکنون آثاری از آسیاب دستی، چشمه آب، چند درخت انار و کاج‌های کهن را در محوطه یک معبد و نیایشگاه مقدّس به خود اختصاص داده که در اطراف آن، خیله‌های زرتشتیان قرار دارد.

🔸زرتشتیان در این منطقه به سبک معماری سنّتی و از خشت و گل حدود صد اتاق برای اسكان زائران ساخته‌اند و مگی نگاه ساده و احترام‌آمیز به تقدّس این منطقه دارند.


.


#ایران #ایران‌شناسی #ایران‌گردی #ساسانیان #زرتشتی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قرآنِ مفقود شده
— آیا سوره‌هایی از قرآن حذف شده‌اند؟

🎙#عبدالله_هاشم

🔸در این کلیپ، عبدالله هاشم («قائم آل محمد» بنا به ادعای خودش و احمد‌الحسن) با استناد به احادیث رایج در کتب مرجعِ اهل سنت و شیعه، می‌کوشد اثبات کند قرآن موجود تحریف شده و ارجاعات متعدد به امامان شیعه و فاطمۀ زهرا، از قرآن حذف شده‌است. نکتۀ جالب، اغراق و دروغ تبلیغاتیِ مدعیِ «قائم و تجلی مهدی‌» بودن است که در این موضوعِ مشهور، یعنی احادیثِ «تحریف قرآن تا حد سوره»، می‌گوید ۹۹.۹۹ درصد مسلمان از آن بی‌اطلاع‌اند.

🔸عبدالله هاشم از جهت ارجاع، علمی فراتر از یک متکلم شیعه (یا همان اهل غلو و یا امامیه)، ندارد. برای نمونه، ارجاع او به احادیثی که مبتنی بر تحریف قرآن است، یک ارجاع شیعۀ سنتی‌ست که از تحقیقات بازنگرانه دربارۀ قرآن و تاریخ اسلام بی‌اطلاع است؛ از جمله تحقیقات دربارۀ دلایل سیاسیِ ساخت برخی از این احادیث. برای نمونه می‌توانید رجوع کنید به مصاحبۀ اختصای نقدآگین با دکتر محسن بنائی: سنجش تاریخ‌نگاری اسلامی (جلسهٔ یکم: قسمت یکم، قسمت دوم| جلسه دوم: قسمت یکم، قسمت دوم)

🔸همچنین به یادداشت زیر رجوع کنید که یکی دیگر از ارجاعاتِ عبدالله هاشم است، یعنی حدیث مربوط به گم‌شدن آیات مربوط به سنگسار منسوب به عمر: تحریفِ شریعت در خدمتِ خشونت.

🔸به اینکه پروسۀ تالیف قرآن چند دهه طول کشیده و از چه متونی اقتباس شده و با مجموعی از نویسندگان/مترجمان طرفیم یا مولفی واحد، پیش‌تر پرداخته‌ایم و به تحقیقات متعددی ارجاع داده‌ایم، و ایضا اینکه اساسا ادعای «عدم تحریف قرآن»، عقلا بسی ضعیف و مورد خدشه است [به پست‌های مرتبط رجوعی کنید]؛ اما شیعه برای توجیهِ باورهای خاص و بدعت‌گرایانۀ خود، مثل هر فرقۀ دیگری، ناچار بوده‌است به نصّ اصلی حملاتی غیرمستقیم کند یا دست به تفسیر‌هایی خلاف پس‌زمینۀ آیات بزند تا باورهای فرقۀ خود را موجه کند؛ این رویۀ هر انشعاب در دین و مذهب قدیمی‌ست که در پست قبلی دربارۀ عبدالله هاشم درباره‌اش صحبت کردیم.


🗄پست‌ مرتبط
📕قرآن از دیدگاه ریاضی
📻 قرآن؛ ضعیف‌ترین سند اسلامی
📻
آیا پیامبر اسلام وجود داشته‌است؟
📻 مؤمنان یا مسلمانان؟
📻 واژگانِ پارسی و عبری در قرآن
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📺 آیت‌الله کمال حیدری: قرآن ۱۰۲۴۳ اختلاف دارد
📺 اشکالات صرف و نحوی متعدد قرآن
📺 کمال حیدری: «قرآن اصلی» دست ما نیست رفقا!
📺
«محمد» نام واقعی پیامبر اسلام نبود
📺 محمد هرگز قرآن را تفسیر نکرد!
📺 کدام محمد؟ با استاد محمدالمسیح
📺 محمد نبی یا رهبری یهودی-نصرانی؟
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی بر عدم وحی)
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن

.


#نقد_شیعه #امام_زمان #بازنگری #نقد_قرآن



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘قرآن از دیدگاه ریاضی
(۱/۲)
✍🏻 باربارا کوستر

مترجم: #ب_بی‌نیاز (داریوش)
توضیحات: دکتر #محسن_بنائی

یک توضیح: پس از ترجمۀ این مقاله که در واقع معرفی یک کتاب به نام «نظریۀ کُد ریاضی»[۱] است، متوجه شدم که در این جا به برخی از مفاهیم تخصصی و کلیدی در فقه اسلامی اشاره شده است که روشن کردن آن‌ها کمک بزرگی به درک این نوشتۀ کوتاه می‌کند.

از دوست عزیز و همکارم دکتر محسن بنائی (مزدک بامدادان) خواهش کردم که وظیفۀ نگارش این توضیحات را بر عهده بگیرد.

توضیحات کلامی که در زیرنویس آمده‌اند با [مزدک بامدادان] مشخص شده‌اند تا از مابقی که مستقیماً به ترجمه مربوط هستند تفکیک شوند.
***

🍂 از آغاز این سده، جهانِ اسلام‌شناسان دچار دگرگونی شده است. یک نورسیده[۲] که خود را کریستف لوکزنبرگ می‌نامد – نامی که یادی جسورانه از گئورگ کریستف لیشتنبرگ، روح عصیانگر روشنگری است – کتابی بنیان برانداز ارایه کرد مبنی بر این که بخش‌های بزرگی از قرآن مسیحی بوده و اساساً به زبان سُریانی نوشته شده بودند.

🍂 اگر تاکنون اسلام‌شناسان در هماهنگی و سازگاری با سنت و پیش‌فرض‌های علمای اسلامی پژوهش‌های خود را پیش می‌بردند و بدون شک و تردید قرآن را به عنوان مهم‌ترین متن به زبان عربی می‌دانستند، امروز نیز، اگرچه هنوز اکثریتِ اسلام‌پژوهان بر همین باور هستند، ولی دیگر نمی‌توانند به آسانی از این چالش نوین شانه خالی کنند.

🍂 طبعاً این چالش آزاردهنده برای اسلام‌پژوهان سنتی کم نخواهد شد، زیرا یک صدا و نگاه دیگر به این مجموعه اضافه شده است؛ این نگاه نوین به ویژه آن کسانی را مورد خطاب قرار می‌دهد که با روش‌های پژوهشی کلاسیکِ علوم انسانی مانند فلسفه و هرمنوتیک با احتیاط و فاصله برخورد می‌کنند و تأکیدشان بر سنجش و راستی‌آزمایی علمی می‌باشد. به کارگیری ریاضیات در قرآن پژوهشی که با اسلام‌شناسی و تاریخ‌شناسی نیز گره خورده یک پدیدۀ نوین است.

🔻جی. جی. والتر، مهندس فرانسوی، متولد ۱۹۳۲، در سال ۲۰۱۳، به عبارتی در سن نسبتاً بالا، یک تز دکترا ارایه داد و خلاصه‌ای از آن را تدوین کرد و به زبان انگلیسی در جلد نوین [جلد ۸] سلسله کتابهای گروه اناره که یک مجموعه از اسلام‌پژوهان با روش تاریخی – انتقادی را در برمی‌گیرد و کریستف لوکزنبرگ نیز به آن تعلق دارد، انتشار داد. بعضی از نتایج او را که در این جا بدون کم و کاست بازگو خواهم کرد، حتا کسانی را که به منتقدان دوآتشۀ قرآن تعلق دارند، شگفت‌زده خواهند کرد:

۱. والتر از روش «تحلیل داده‌های متن»[۳] [ای تی دی] که ارتش و سازمان‌های اطلاعاتی از آن استفاده می‌کنند، و امتحان خود را در تحلیل متون کلاسیک بخوبی پس داده است، بهره گرفته است. در متن خلاصه‌شده، والتر اشاره‌هایی به مبانی ریاضی این روش می‌کند ولی تأکید خود را بر نتایج کارش می‌گذارد.

🍂 به وسیلۀ ای تی دی می‌توان «هویت یک متن»[۴] را تعیین کرد. البته ابزارهایی مانند «واژه‌شناسی» که برای تفتیش ایمیل‌ها به کار گرفته می‌شوند تا پیام‌های مشکوک را فیلتر کنند، برای این کار کفایت نمی‌کنند. باید به لایۀ تک‌نگاره‌ها[۵] وارد شد یعنی تعداد حروف و پیوند حروف با یکدیگر، ارقام، علائم نقطه‌گذاری و غیره تحلیل شوند.

🍂 برای نمونه یک متن از مارسل پروست از جمله‌های بسیار طولانی برخوردار است و تعداد نقطه‌ها در پایان یک جمله[۶]، در این جا در هر هزار حرف، بسیار کمتر از هر نویسندۀ دیگر است. این تعدادِ کم نویسه‌واره‌ها یک «شاهد» است که پروست نویسندۀ آن سطور بوده است. اگر ما چندین نمونه از این «شواهد» داشته باشیم، در بهترین حالت سدها نمونه، آن گاه با قطعیت می‌توان گفت که امضاء [هویت] این متن چیست. والتر می‌گوید امضاء یک متن به اصطلاح دی ان آ [DNA] آن متن است. با دی ان آ می‌توان یک فرد را از انسان‌های دیگر بازشناخت (طبعاً به جز چند قلوها) و با امضاء نیز می‌توان نویسندۀ یک متن را تشخیص داد. بدین وسیله می‌توان روشن کرد که احتمالاً چند نویسنده در نگارش یک متن سهیم بوده‌اند. حال به سراغ قرآن برویم.

🍂 فرای ایمان مسلمانان که قرآن را کلام مستقیم الله و محمد را اعلام‌گر آن می‌دانند، کارشناسان و غیرکارشناسان فراوانی وجود دارند که نه قرآن را کلام خدا می‌دانند و نه محمد را نویسندۀ آن. از دیدگاه اسلام‌شناسی رسمی، محمد بانی قرآن بوده و منتقدان اسلام نیز آن را به عنوان پیش‌فرض نقد خود قرار می‌دهند. این که محمد آورندۀ قرآن بوده هنوز مورد توافق اسلام‌شناسی رسمی است و برای منتقدان اسلام هم به عنوان یک پیش‌فرض [نقد] قرار می‌گیرد. حتا در این محافل هم قابل تصور نیست که به جز محمد کسی دیگر در نگارش قرآن سهیم بوده باشد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘قرآن از دیدگاه ریاضی
(۲/۲)
✍🏻 باربارا کوستر

🍂 والتر این هستۀ فکری اسلام را به عنوان پیش‌فرض می‌گیرد و بر آن می‌شود که آن را راستی‌آزمایی کند. ابتدا او در قرآن ۲۸ موضوع گوناگون تشخیص می‌دهد که البته به طور پراکنده و نامنظم در قرآن بدانها پرداخته می‌شود. در قرآن موضوعات عمدتاً به گونه‌ای نامنظم و در هم ریخته مورد بحث قرار می‌دهند: یک ایده یا موضوع در سوره‌ای آغاز می‌شود، سپس رها شده و به موضوعی دیگر پرداخته می‌شود. والتر همۀ این حوزه‌های موضوعی را در ستون‌های جداگانه تقسیم‌بندی می‌کند به گونه‌ای که سر آخر ۲۸ پودمان[۷] موضوعی باقی می‌ماند که می‌بایستی مورد پژوهش قرار بگیرند.

🍂 در پس این یک فرض است که هر پودمان [موضوعی] نویسندگان متفاوتی دارد. او برای تحلیل این پودمان‌ها آلگوریتمی به کار می‌بندد که ریاضیدانان مشخصاً برای این کار برنامه‌ریزی کرده‌اند.

🍂 از ۲۸ پودمان، ۲۱ مورد آن‌ از چنان سبکِ ویژه‌ای برخوردار است که هر کدام از آنها به احتمالِ ۹۹.۹۹ درسد توسط یک نویسندۀ دیگر نوشته شده که با نویسندگان دیگر قرآن فرق می‌کند.

🍂 نویسندگان پنج پودمان از این ۲۸ تا، به احتمال ۹۹.۹۳ درسد از دیگر نویسندگان قرآن متفاوت است. یعنی می‌توان از ۲۶ پودمان در میان این ۲۸ پودمان [موضوعی] یک امضاء تشخیص داده شود.

🍂 البته از این نمی‌توان نتیجه گرفت که قرآن ۲۶ نویسنده داشته است. با یک ابزار ریاضی به نام «فاصله» [Distance]، شباهتِ پودمان‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد. پس از این گام، یعنی یافتن شباهت‌ها، ۱۹ پودمان موضوعی مستقل از یکدیگر باقی می‌مانند.

🍂 البته این امکان هم وجود که در این جا چندین نویسنده دربارۀ همین موضوعات نوشته باشند و امضاء یافت شده یک امضاء «ترکیبی» باشد. تشخیص هر آیه و نویسندۀ آن ناممکن است، زیرا برای شناسایی امضاء به تعداد معینی آیه، یعنی دست کم ده آیه، نیاز است. والتر به این نتیجه می‌رسد که ۹ تا از ۱۹ پودمان هر کدام یک نویسنده دارد ولی ده تای باقی‌مانده توسط چندین نویسندۀ، یعنی به صورت گروهی، نوشته شده‌اند.کلاً طبق محاسبۀ والتر در نگارشِ قرآن دست کم ۳۰ نفر حداکثر ۱۰۰ نفر، ولی در محتمل‌ترین شکلش ۵۰ نویسنده، شرکت داشته‌اند. بدین ترتیب، این برداشت که قرآن توسط فقط یک نفر نوشته شده است، اعتبار خود را از دست می‌دهد.

🌐 مطالعهٔ ادامه و متن کامل
زمان مطالعه: ۲۷ دقیقه
🔖 ۵۲۹۰ واژه
.


#نقد_قرآن #بازنگری #تفکر_انتقادی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۱/۳)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 چقدر از ارباب عمائم، این‌قبیل حرف‌ها را شنیده‌ایم؟! ما در کجای قرآن، ولو سرسوزنی، از این سخنان داریم؟! چرا این‌قبیل منبری‌ها چنین دلیر از این سخن‌ها گویند و احدی از صدر تا ذیل روحانیت نیز متعرض ایشان نشده و نمی‌شود؟! آیا روحانیتِ امامیه "مسلمان" است یا که دینِ دیگری دارد؟!

🍂 سخن از "شیعه‌غالی" غالباً این دلالت ضمنی را حمل می‌کند که شیعه‌ای هم هست که "غالی" نباشد. البته امروز در میان نواندیشان دینی، شیعه‌ غیرغالی داریم، اما این امری به‌شدت متاخر است؛ شیعه‌ای که در تاریخ بود، همگی درون طیف "غالی" بودند؛ برخی کمتر "غالی" بودند و لااقل در گفتار، سخنی از "برین‌بودگی" تا الوهیت امامان نمی‌زدند، برخی همچون این شیخ منبری، به‌تلویح و تصریح این را می‌گفتند. لیکن حتی گروه نخست هم به‌جد، باورمند به "ازمابهترانیِ" امامان بودند و هستند، نه که آنان را آدم‌های معمولی صالح و متقی بدانند. در نظر این ملایم‌ترین غالیان، "امام" تافته‌ای جدابافته است و چنین‌بودگی‌اش "سرشتیِ" اوست، نه که چون اهل‌سنت آنان را صرفاً عُلَمای اَبرار بدانند.

🍂 در این زمینه حتی شرق‌شناسان متاخر نیز عموماً به راه خطا رفته‌اند، تا مثلا آدم برجسته‌ای چون پاتریشیا کرون "شیعه‌غالی" را محدود به فرقه‌های مهجوری چون "علی‌اللهی‌ها" بداند و منحصراً آنان را "گنوستیکی" بشناسند، غافل از آ‌ن‌که "شیعه"‌ای که بکلی بیرون از طیف "غالی" باشد، پدیده بسبار نویی متعلق به زمانه معاصر است. هانری کوربن متوجه مسئله بود، و این را در کتابی که در دهه ۵۰ میلادی درباره اسماعیلیه نوشت، بیان کرد. کوربن سرشتِ گنوستیکی شیعه را خوب می‌شناخت.

🍂 سرشت‌ِ غالی شیعه، ریشه در بن‌مایه گنوستیکی او دارد. معرفت ما نسبت به‌ گنوزیس در این چندین دهه اخیر ژرفایافته است. شاید یکی از علل کم‌توجهی به ساختار گنوستیکی شیعه نیز همین بوده است که تا یکصد‌سال پیش آگاهی جهانی از گنوزیس بسیار محدود و بشدت اَنگ‌آلود بود. اَنگ‌اش در جهان مسیحی به‌جهت مبارزه بی‌امان پدران کلیسا با مسیحیت‌های آغازین گنوستیکی بود که بر ایشان مُهر بدعت کوفتند. در جهان مسلمان‌ها، ما تقریبا هیچ از گنوزیس نمی‌دانستیم، و همین اواخر شروع کرده‌ایم به چیزکی دانستن‌. می‌کوشم نشان بدهم که شیعه چگونه گنوستیکی است، و در این‌چنین بودگی چگونه "غالی" شده‌است، تا سرانجام پیامدهای این را در پدیده "خمینی" بجویم.

🍂 ساۀ الاهیات گنوستیکی بسی فراتر از معدودی فرقه‌های مهجور است؛ حتی مسیحیت‌های موجود هم آثار این سازه را بر اندام خود دارند. در عالم اسلام، صدرتاذیلِ تشیع و تصوف ما گنوستیکی است!

🍂 نکتۀ حیرت‌افکن آن‌است که فِرَقِ شیعه و اقسام مسیحیت‌های موجود، به رغم ساختار گنوستیکی که دارند، "ثنوی" نیستند، بلکه "توحیدی"‌اند. در مقابل مثلا قرآن، در توحیدش، ولو به‌قدرِ رشحه‌ای نگاه گنوستیکی ندارد (که به یک معنا عجیب هم هست). آن تفاوتِ "بافتاری" که بین شیعه و سنی از اول بوده است، به جهت همین گنوستیکی بودنِ شیعه است.

🍂 نکتۀ بسیار مهمی که بکلی مورد بی‌توجهی قرار گرفته است، آن است که وقتی در اواخر قرن نخست‌هجری، اولین فرقه شیعه (کیسانیه) اعلان وجود کرد، همه عناصر (گنوستیکی) "تشیع" را در خود داشت: امامت، ولایت، مهدویت، آخرالزمان، رجعت.

🍂 سه‌تای اولی، که از استوانه‌های الهیات گنوستیکی‌اند، کمترین رَدی در قرآن ندارند؛ در مورد دوتای آخر باید گفت در قرآن یک‌جا به "رجعت" اشاره‌گذرایی شده است. اما در قرآن "آخرالزمان" نداریم، "قیامت" داریم، که در آن نه سخنی از "مهدی" هست و نه از "دجال" و نبردِجهانی و حکومت مهدوی و این‌قبیل هست! از این نظر باید گفت که "آخرالزمانِ" شیعه، هیچ دخلی به قیامتِ قرآن ندارد، ولی شباهت اساسی با آخرالزمانِ مسیحیت دارد که در او عیسی‌مسیح برمی‌گردد و حکومت می‌کند.

🍂 جالب است که شیعه نحوه پیوندِ "آخرالزمان" ادعایی‌اش با "قیامتِ" قرآن را در ابهام رهانموده است. یحتمل برای آن‌که برای شیعه "آخرالزمان" و "مهدویت" است که محوریت دارند، نه قیامت و روز‌ داوری و خداوند! این کناره‌جویی شیعه از خدا و قرآن، در کنار غرق‌شدنش در امامت و ولایت، درشت‌تر از آن است بتوان ندید، ولی عجب اینجاست که شیعه این درشتی را ندیده و هنوز هم نمی‌بیند!

🍂 در هیچ‌جای تاریخ، سازه‌های فکری هرگز به‌صورتِ تمام‌ساخته پیدا نمی‌شوند، بلکه همواره شاهد "تکوین تدریجی" آنهاییم. وقتی در "کیسانیه" قرن‌اول هجری "همه" آن استوانه‌های ساختاریِ مقوّم و‌ معرّف کلیه فِرَق شیعه، به‌صورتِ تمام‌وکمال پدیدار گشت (درحالی‌که هیچ ردی از هیچکدام در قرآن نیست)، بدان معناست که آن ساختار از جای دیگری آمده است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۲/۳)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 این "جای دیگر"، همان "سُنت‌ِ گنوزیس" رایج در شرق‌مدیترانه، شمال‌شرق آفریقا، و جنوب شرق اروپا بود که امتدادهایش را تا منطقه عمومی قفقاز (ارمنستان) نیز می‌توان پی‌گرفت؛ این ماجرا از قرن اول پیش از میلاد شروع شد - و بجز شرق مدیترانه - در قرن پنجم میلادی از رمق افتاد ولی ردش را در شرق مدیترانه تا قرن هفتم میلادی نیز می‌توان یافت.

🍂 الهیات گنوستیکی، سوای استوانه‌های ذکرشده، فرعیات عمده چندی هم دارد و یکی از آن‌ها سیمایی زنانه است که "سوفیایِ برین" خوانده می‌شود. در مسیحیت، "حضرت مریم" جایگاه سوفیا را اشغال کرده‌است؛ در تشیع "حضرت‌فاطمه" این‌نقش را دارد، در دین‌ گنوستیکیِ نه‌چندان مسیحیِ سیمون ماگوس (قرن‌اول میلادی)، "هلنا" تجسدِ همان سوفیا بود و در مانویت هم به‌نام سوفیا هست.

🍂 انگاره‌ "حلول" از دیگر فرعیات‌ عمدۀ ادیان گنوستیکی است. مثلا شخصیت عیسی‌مسیح، ناشی از "حلولِ" مسیح (پسر خدا) در جانِ عیسای‌ ناصره است؛ عیسی "زمینی" است، مسیح‌ است که "ملکوتی" و الهی است. آن‌که عروج می‌کند و به ملکوت برمی‌گردد، مسیح است، نه عیسی. در الهیاتِ مسیحیت‌های گنوستیکی، "عیسی" اصلا اهمیتی ندارد، محملی بیش نیست، کالبدی زمینی‌(hylic)ست؛ مسیح است که محوریت دارد. تاحد بسیار زیادی همین نگاه و تلقی در مسیحیت‌های رسمی نیز برجامانده است.

🍂 حال اگر به شیعه بنگریم، "امام" کسی است که خداوند در او "حلول" کرده است، یا در او چیزی خدایی که بسی بیش از آن است که در همگان هست، "حلول" کرده است؛ او دیگر "آدمی" نیست، چیزی مثل عیسی‌مسیح است، "ازمابهتران" است که قادر به "تصرفات" در عالم و برآوردنِ خوارق‌ عادات می‌شود. جالب است که شیعه هرگز چنین بیانی دربارۀ شخص پیغمبر ندارد! چون پیغمبر اصلا "مسئلۀ شیعه" نبوده‌است، تا او را "خدایی" کند. زیرا شیعه‌شدنِ شیعه، به دشمنی‌ بی‌امان قبایلی‌اش با اهل سنت بود؛ او نمی‌توانست از خدا کردن پیغمبر، طرفی بربندد و سلاحی برای ستیزه با اهل سنت بسازد. با علی و امامان از اولاد او می‌توانست، و کرد.

🍂 این را داشته باشید تا نگاهی هم به سنت عرفانی/تصوفی خودمان بیندازیم که در آنجا هم کلان‌ساختار گنوزیس حاکم است. "ساختار" در تصوف، درهم‌ریخته‌ است، زیرا بامدادِ تصوف، برخلاف شیعه، از "اندیشه‌ورزیِ ستیهنده" نبود تا بخواهد نظام فکری بسازد؛ عاطفیِ ذوق‌ورزانه بود. تصوف از بامداد خود جویای "معنایی‌برین" در هستی بود که نجوایِ آرام و اَمانِ هستی‌شناختی در گوش دل‌ها باشد. برخلاف شیعه، تصوف نه که با ستیزه نزاد، بلکه از هر میدان ستیزه‌اجتماعی نیز گریزان بود. تصوف از اول "درون‌گرا" و "معناگرا" و "خلوت‌گزین" بود و به چشم‌اندازهای "صفا" می‌نگریست.

🍂 با این‌وجود، ابدا دشوار نیست تا ردپاهای درشت تلقی گنوستیکی را در هستی‌شناسیِ سازۀ نظریِ مُشَوَّش تصوف تمیز داد، کاری که ذهن‌ِ تحلیلی و ساماندهِ محی‌الدین‌ابن‌العربی به انجام‌ رساند و بانی آنچه پس از او "عرفان‌ نظری" خوانده می‌شود، گردید. ابن‌عربی ساختاری را که امروز به گنوستیکی‌بودن می‌شناسیم، از عرفانِ به‌اصطلاح "اسلامی"، استنتاج نمود و بدان انتظامی سازواره بخشید.

🍂 در تصوف، "ولی" و "مرشد" و "انسان‌کامل" همان موجود الهی است که دستگیرِ انسان‌ها در مصائبِ این‌جهان خطیر و پرشرور می‌شود:
"تو دستگیر شو ای خضر پی‌خجسته!
که من، پیاده می‌روم و همراهان سوارانند!".

این ولی/مرشد/انسان‌کامل، وسیع‌الطیف است؛ غالباً وجه‌تاریخی‌اش را در علی‌ابن‌ابی‌طالب می‌جویند، گاهی در خضر، گاهی هم در شِیث عنوان می‌کنند؛ بسیاری مواقع نیز هر سه را با محوریت علی، "یکی" می‌دانند، طوری از "تثلیثِ" غیرمسیحی.

🍂 در هرحال، این‌ها "نماد"های‌اند، که در تحقق‌تاریخی، نقش "تجلی‌گاهِ انوار" می‌یابند، تا اقسام مشایخ متکثر صوفیه متصل به آن دانسته شوند (گونه‌ای از "حلول").

🍂 آن تعبیر "پِی‌ خجسته" که حافظ در حق خضر گفت، واژۀ ادبی، خوش‌آوا، یا وزین نبود که برای زیباییِ سخن برگزید‌ه باشدش، بلکه با دقتِ معنایی، این ترکیب را برگزید تا بیانگر "اتصالِ انوارِ" خضر به ساحتِ "دیگر مردان‌خدا" و مقام ربوبی باشد: "پِی‌ خجسته!" یعنی اویی که بُنش در خجستگیِ الهی است!

🍂 "زندان" دیدن دنیا، طالب رهانندۀ الهی از این "دامگه‌حادثه" بودن، تلاش برای تزکیه جهت لایقِ "رهایی"شدن:
آن گوشوار شاهدان، هم‌صحبتِ عارض شد،
آن گوش و عارض بایدت، دُردانه‌شو! دُردانه شو!،

"وطن" به معنای ساحتِ ملکوتیِ "رفیق‌اعلی"، و خصلتِ زنانگی معشوقِ عُلوی که می‌شود با تعابیر عشق‌های‌ مجاز، شرح "زاری‌ دلِ" "تمنای‌ وصال" را بیان نمود،... همه‌وهمه، سازه‌های‌ انگاره‌ای گنوستیکی‌اند. کجا در قرآن از این حرف‌ها هست؟! هیچ‌جا! هرگز! ولو به‌قدر سرسوزنی!

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۳/۳)
✍🏻 #علی‌_صاحب‌الحواشی

🍂 این‌ها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرون‌واعصار بر کلان‌سازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازه‌ی گنوستیکی شیعی تماشا می‌کرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بی‌چون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایت‌فقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطره‌جویی کند!

🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
خمینی خودش را رهسپُرده‌ی هر چهار سَفَرِ "اسفار اربعه" (از خلق‌به‌خلق، از خلق‌به‌حق، از حق‌به‌حق، از حق‌به‌خلق) می‌دانست.


🍂 این فهم را اندیشۀ شیعی‌عرفانیِ صدرالدین‌شیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نموده‌بود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجب‌ِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!

🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفته‌شد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، می‌توان به مقام الوهیت رسید!!!

🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیل‌صفویِ نابالغ را صوفیان دوره‌کرده‌اش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسان‌ِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
"یَحسَبونَ اَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعا...!" [گمان‌کنند چه نیکو کاری می‌کنند...!]،

دست‌تطاولِ بی‌محابا بر جان‌ها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونه‌شدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، می‌توان چون "عارف‌حق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفت‌طبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعال‌مایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!

🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارت‌های ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل‌ الی‌ الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ به‌غایت خطرناکی می‌شود که از او هر کنش ضداخلاقی می‌تواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکم‌بالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطان‌زاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی می‌کند.

🍂 مصداق ساده‌سازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمون‌ماگوس‌ها و والنتینوس‌ها و مارسیون‌ها را متهم به شیادی کنیم؛ نه‌حتی آنگاه که سیمون (در قرن‌اول میلادی) در آمدوشد به عشرتکده‌ای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تن‌فروشی او در عشرت‌کدۀ صیدا را مصداق رنج‌های یک "جان‌ِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجات‌بخشِ "سوفیا"ی تیره‌بخت از شرور این‌جهانی گردید!

🍂 شیادی دیدن و دانستن این‌دست کنش‌ها که در تاریخ گنوزیس کم نمی‌توان از آن‌ها یافت‌، ناشی از توطئه‌اندیشی نابخرد و جهل‌مرکبِ دست‌کم‌ گرفتنِ پدیده حیرت‌افکنی است که "انسان" خوانده می‌شود.

🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت.
شاهد این، آن سخن او در "وصیت‌نامه"‌اش است، آنجا که ایستاده بر دریای‌خون و کوه قساوت‌ها و خلاف‌شرع‌‌هایِ بَیّنِ کرده‌هایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" می‌میرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازی‌خوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نه‌تنها ریشه‌های‌تاریخی‌ آن را نمی‌شناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بی‌ربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بی‌ربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!

🍂 چنان‌که برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) به‌فراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانه‌های نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمی‌پیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری‌ و سیطره‌جویی "فلسفه‌ نمی‌بافد!".

🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوه‌هایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگی‌کند به‌آشکار]؛ بلکه آن‌ها حیاتی از خود می‌یابند و بدل به ابرهایی می‌شوند که در میدان‌های تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری می‌گذرند و می‌بارند تا هم جنگل‌هایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهم‌ها بارور گردند، و هم سیل‌های پرمهابتی خیزند که طومار زندگی‌ها درپیچند و روبند!

🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایت‌فقیهِ" خمینی فاجعه‌ای بنیان‌کن شد و تاریخ‌ مردم‌ ایران را به ستم و قساوتی بی‌شرم و محیرالعقول به‌پیش‌راند!

🍂 آیا جور دیگری نمی‌شد از این "افسون" بیرون شد؟! می‌شد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمی‌شد! نه لااقل به این زودی‌ها...

@sahebolhavashi
.


#نقد_شیعه #اهل_غلو #عرفان #خمینی



🌾 @Naqdagin