Telegram
نقدآگین
📘پیرامونِ سینمای چارلی کافمن
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تصویری که چارلی کافمن در سینمای خود از تکنولوژی و نقشش در زندگی انسان معاصر به نمایش میگذارد، به بسیاری جذاب است. کافمن بهعنوان فیلمسازی مؤلف، امضاهای جذابی در اثار خود دارد. یکی از این امضاهای هنری، کمپانیهاییست که در داستان های کافمن، نقش محوری دارند. کمپانیهایی که با فضای مرموز، افسردهکننده و گاهاً مریضشان، خدماتی غیرمعمول را به مشتریانشان ارائه میدهند. خدماتی که متمرکز بر «جهان ذهنی» است.
🍂 «لاکونا» کمپانیای بود که در فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، به مشتریانش فرصتِ «پاککردن فردی از خاطرات» را میبخشید. «جی.ام» نیز یکی دیگر از کمپانیهای سینمای کافمن است که طراحی شگفتاورش، یکی از زیباترین صحنههای سینمای کافمن را برایمان خلق کردهاست. فضایی بسیار تلخ، مریض، آکنده از عادات و فرایندهای خستهکنندۀ اداری، با جمعیت انبوهی از نیروهای کارِ افسرده و شکستخورده، راهروهای دالانگونه و سقفهای کوتاه (همگی بازنمای وضعیت محیطی هستند که آدمهای سینمای کافمن، زندگیشان را در آن سپری میکنند)؛ کمپانیای که به افراد، فرصت تجربه کردنِ زندگی از دریچۀ ذهن "جان مالکوویچ" را ارائه میکند و هر دو شخصیت اصلی (که از مؤسسان این کمپانی نیز هستند) برای فرار از «جهان ذهنی» (که شبیه یک زندان بیانتهاست) از خدمات آن بهره میبرند. بهطور کلی این ایده، درونمایۀ بسیاری از آثار کافمن را میسازد. آدمهایی که در جهان ذهنیشان، در حصر خاطرات، تجربهها، معانی و هر آنچه به هستی آنها مربوط است، گرفتارند و بهدنبال فرصتی برای رهایی از این زندان و متولد شدن در تنی دیگرند.
🍂 جول در «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بهدنبال حذف کردن کلمنتاین (دوستدخترش که تنها معنا و هدف زندگی او بوده و بدون او، هیچ چیزی را دربارۀ خود به یاد نمیآورد) از ذهن خود است؛ تلاشی برای حذف کردن خود و فرصتی برای تجربۀ زندگی جدید؛ با فرسنگها فاصله از هرآنچه به یاد دارد.
🍂 کافمن اما نویسندهای نیست که بیاعتنا به انچه در جهان اطرافش میگذرد، در یک ناکجای تاریخی، به خلق هنری بپردازد. او با تیزهوشی در فیلمنامههای چندلایهاش، به بحرانهای انسان معاصر میپردازد، اما بازنمایی انسان معاصر برای کافمن، تفاوت بسیاری با کارگردانهایی مانند المودوار، اصغر فرهادی، سوفیا کاپولا، هانکه و حتی اسپایک جونز که کارگردانی فیلمنامه کافمن را در «"جان مالکوویچ" بودن» بهعهده داشته، دارد.
🍂 هدف کافمن از بازنمایی وضعیت انسان مدرن، نقد مناسبات موجود و تلاش برای ارائه رهیافتی برای او نیست. کافمن هوشمندتر از آن است که به دنبال راهکار بگردد. بازنمایی برای کافمن، یعنی آشکارسازی تجربۀ «سوژه مدرن» و تلاش برای نمایش دادنِ سوژه در میان داستانهای چندلایهاش، بدون هیچ تحریف، سانسور و یا هر شکلی از گارد در برابرِ سوژه.
🍂 کافمن دغدغۀ بازنمایی را با ظرافتی قابل تقدیر دنبال میکند. به همین دلیل، تصویری که کافمن از تکنولوژی و نقشش در زندگی من بهعنوان یک انسان معاصر ارائه میدهد، جذابیت بسیاری برای من دارد. لاکونا تکنولوژیهای عجیب و غریب و عظیم، بهسان فیلمهای "سایفای"، ندارد. تکنولوژیهایی که در آثار کافمن، زمان و مکان را به بازی میگیرند، حتی مختصات پیچیدۀ علمیِ سینمای نولان را نیز ندارند. آنها عادی و دسترسپذیر به نظر میرسند. با کمی اغماض، بهخصوص دربارۀ «"جان مالکوویچ" بودن» که کافمن در آن اجرایی اغراقشده از عناصر سینمای خود را بهنمایش میگذارد، در مابقی اثار کافمن، تکنولوژی، تصویری بسیار عادی و دسترسپذیر دارد.
🍂 ما با استتیکهایی در نمایش تکنولوژی مواجهیم که گویی مستقیما، از دل جهان خودمان بیرون آمدهاند. دستگاهی که جول در طول فیلمِ «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بوسیلۀ آن تحت درمان برای حذف کردن خاطرات "کلمنتاین" از ذهنش است، شمایلی همچون ابزارهای پزشکی دارد که در کلینیکهای روانپزشکی با آنها مواجه میشویم. کامپیوتری که کارکنان "لاکونا" با استفاده از آن پروسۀ حذف "کلمنتاین" را مانیتور میکنند، همانند کامپیوترهای دهۀ شصتی است.
🍂 در واقع کافمن سعی دارد با نزدیک کردن شمایلِ تکنولوژی در آثارش به عادت بصری مخاطب، حسّ دسترسیپذیری را به مخاطب القا کند؛ حسی که به او کمک میکند تا سطح نیازش به چنین تکنولوژیهایی را فهم کند و متوجه «فقدان آن» در زندگیاش شود. این فقدان، در واقع همان چیزیست که سینمای هنری و روشنفکرانۀ کافمن را در جریان اصلی قرار دادهاست. مخاطب سینمای کافمن، بهسادگی با شخصیتهای داستانهای کافمن ارتباط میگیرد و آنها را درک میکند؛ چراکه دردهایی مشترک با انها دارد؛ بحرانهایی مانند تنهایی، ازخودبیگانگی، مرگهراسی، بحران هویت، میل به زندگی دوباره و ... .
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 تصویری که چارلی کافمن در سینمای خود از تکنولوژی و نقشش در زندگی انسان معاصر به نمایش میگذارد، به بسیاری جذاب است. کافمن بهعنوان فیلمسازی مؤلف، امضاهای جذابی در اثار خود دارد. یکی از این امضاهای هنری، کمپانیهاییست که در داستان های کافمن، نقش محوری دارند. کمپانیهایی که با فضای مرموز، افسردهکننده و گاهاً مریضشان، خدماتی غیرمعمول را به مشتریانشان ارائه میدهند. خدماتی که متمرکز بر «جهان ذهنی» است.
🍂 «لاکونا» کمپانیای بود که در فیلم «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، به مشتریانش فرصتِ «پاککردن فردی از خاطرات» را میبخشید. «جی.ام» نیز یکی دیگر از کمپانیهای سینمای کافمن است که طراحی شگفتاورش، یکی از زیباترین صحنههای سینمای کافمن را برایمان خلق کردهاست. فضایی بسیار تلخ، مریض، آکنده از عادات و فرایندهای خستهکنندۀ اداری، با جمعیت انبوهی از نیروهای کارِ افسرده و شکستخورده، راهروهای دالانگونه و سقفهای کوتاه (همگی بازنمای وضعیت محیطی هستند که آدمهای سینمای کافمن، زندگیشان را در آن سپری میکنند)؛ کمپانیای که به افراد، فرصت تجربه کردنِ زندگی از دریچۀ ذهن "جان مالکوویچ" را ارائه میکند و هر دو شخصیت اصلی (که از مؤسسان این کمپانی نیز هستند) برای فرار از «جهان ذهنی» (که شبیه یک زندان بیانتهاست) از خدمات آن بهره میبرند. بهطور کلی این ایده، درونمایۀ بسیاری از آثار کافمن را میسازد. آدمهایی که در جهان ذهنیشان، در حصر خاطرات، تجربهها، معانی و هر آنچه به هستی آنها مربوط است، گرفتارند و بهدنبال فرصتی برای رهایی از این زندان و متولد شدن در تنی دیگرند.
🍂 جول در «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بهدنبال حذف کردن کلمنتاین (دوستدخترش که تنها معنا و هدف زندگی او بوده و بدون او، هیچ چیزی را دربارۀ خود به یاد نمیآورد) از ذهن خود است؛ تلاشی برای حذف کردن خود و فرصتی برای تجربۀ زندگی جدید؛ با فرسنگها فاصله از هرآنچه به یاد دارد.
🍂 کافمن اما نویسندهای نیست که بیاعتنا به انچه در جهان اطرافش میگذرد، در یک ناکجای تاریخی، به خلق هنری بپردازد. او با تیزهوشی در فیلمنامههای چندلایهاش، به بحرانهای انسان معاصر میپردازد، اما بازنمایی انسان معاصر برای کافمن، تفاوت بسیاری با کارگردانهایی مانند المودوار، اصغر فرهادی، سوفیا کاپولا، هانکه و حتی اسپایک جونز که کارگردانی فیلمنامه کافمن را در «"جان مالکوویچ" بودن» بهعهده داشته، دارد.
🍂 هدف کافمن از بازنمایی وضعیت انسان مدرن، نقد مناسبات موجود و تلاش برای ارائه رهیافتی برای او نیست. کافمن هوشمندتر از آن است که به دنبال راهکار بگردد. بازنمایی برای کافمن، یعنی آشکارسازی تجربۀ «سوژه مدرن» و تلاش برای نمایش دادنِ سوژه در میان داستانهای چندلایهاش، بدون هیچ تحریف، سانسور و یا هر شکلی از گارد در برابرِ سوژه.
🍂 کافمن دغدغۀ بازنمایی را با ظرافتی قابل تقدیر دنبال میکند. به همین دلیل، تصویری که کافمن از تکنولوژی و نقشش در زندگی من بهعنوان یک انسان معاصر ارائه میدهد، جذابیت بسیاری برای من دارد. لاکونا تکنولوژیهای عجیب و غریب و عظیم، بهسان فیلمهای "سایفای"، ندارد. تکنولوژیهایی که در آثار کافمن، زمان و مکان را به بازی میگیرند، حتی مختصات پیچیدۀ علمیِ سینمای نولان را نیز ندارند. آنها عادی و دسترسپذیر به نظر میرسند. با کمی اغماض، بهخصوص دربارۀ «"جان مالکوویچ" بودن» که کافمن در آن اجرایی اغراقشده از عناصر سینمای خود را بهنمایش میگذارد، در مابقی اثار کافمن، تکنولوژی، تصویری بسیار عادی و دسترسپذیر دارد.
🍂 ما با استتیکهایی در نمایش تکنولوژی مواجهیم که گویی مستقیما، از دل جهان خودمان بیرون آمدهاند. دستگاهی که جول در طول فیلمِ «درخشش ابدی یک ذهن پاک»، بوسیلۀ آن تحت درمان برای حذف کردن خاطرات "کلمنتاین" از ذهنش است، شمایلی همچون ابزارهای پزشکی دارد که در کلینیکهای روانپزشکی با آنها مواجه میشویم. کامپیوتری که کارکنان "لاکونا" با استفاده از آن پروسۀ حذف "کلمنتاین" را مانیتور میکنند، همانند کامپیوترهای دهۀ شصتی است.
🍂 در واقع کافمن سعی دارد با نزدیک کردن شمایلِ تکنولوژی در آثارش به عادت بصری مخاطب، حسّ دسترسیپذیری را به مخاطب القا کند؛ حسی که به او کمک میکند تا سطح نیازش به چنین تکنولوژیهایی را فهم کند و متوجه «فقدان آن» در زندگیاش شود. این فقدان، در واقع همان چیزیست که سینمای هنری و روشنفکرانۀ کافمن را در جریان اصلی قرار دادهاست. مخاطب سینمای کافمن، بهسادگی با شخصیتهای داستانهای کافمن ارتباط میگیرد و آنها را درک میکند؛ چراکه دردهایی مشترک با انها دارد؛ بحرانهایی مانند تنهایی، ازخودبیگانگی، مرگهراسی، بحران هویت، میل به زندگی دوباره و ... .
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘پیرامونِ سینمای چارلی کافمن
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 دردهایی هستند که آدمهای فیلمنامههای کافمن با آن درگیرند؛ تنها تفاوتی که آنها با مخاطب آثار کافمن دارند، دسترسیشان به تکنولوژیهاییست که رهیافتی از این بحرانها هستند. این نگاه کافمن به تکنولوژی، بهشکل صادقانهای نیازهای پیچیده، غمنگیز و گاها ترسناک و ناشناختهای که من، بهمثابه سوژهای مدرن، حس میکنم را به من نمایش میدهد. شکلی از دعوت مخاطب به تأملی صادقانه دربارۀ راهکارهای پیشرویش در مواجهه با بحرانهایی که از انها رنج میکشد.
🍂 اگر فتیشهای عجیب و غریب ناشی از زندگی در زیرزمین دنیا را کنار بگذاریم، ظهور کمپانیهایی که در آثار کافمن آنها را مشاهده میکنیم، چندان غیرمنتظره نیستند. برای مخاطب ایرانی درک این مسئله ناممکن است؛ چرا که صرفا برای خواندن این متن، از هزاران فیلتریشن گوناگون عبور کرده و حتی حق تماشای قانونی فیلمهایی که به آنها پرداختم را در پلتفرمهایی همانند نتفلیکس ندارد، اما هماکنون انسانهای جهان-اولی به خدماتی نزدیک به خدماتی که کرکترهای فیلمهای کافمن از آن بهره میبرند، دسترسی دارند.
🍂 در ژاپن کمپانیهایی فعالیت دارند که به شما خدماتی مثل «داشتنِ یک دوست صمیمی برای چند ساعت»، «داشتنِ یک معشوقه برای چند ساعت»، «چشیدن طعم مهر یک مادر و یا پدر» و ... را ارائه میکنند؛ پس اگر در فردایی نزدیک به هنگام قدم زدن در خیابان با تبلیغ کمپانیای مواجه شدیم که به ما «فرصت زیستن در بدن تیلور سوییفت» را میدهد، نباید متحیر شویم، یا اگر هنگام تماشای تلویزیون با اگهی یک کلینیک تولید خاطرات مواجه شدیم که به ما اجازه یادآوری خاطراتی را میدهند که هیچگاه به واقع انها را تجربه نکردهایم، نباید وحشت کنیم و با شوق بسیار، به سوی جهان زیبای صدر اسلامی بشتابیم!
🍂 پیامی که کافمن در تلاش برای ارسال آن به مخاطب قرن ۲۱ خود، در زیرمتن آثارش هست، شرم نکردن از ابراز نیازهای خود است؛ بله! شاید نیاز به یک مادر سه ساعته، بسیار رقتانگیز به نظر برسد، اما آیا تنها این نیاز ماست که رقتانگیز و تلخ است؟
🍂 اینها پرسش هایی است که کافمن، بدون هیچ قصدیت (directedness) در تلاش برای مطرح کردن نها در لایههای زیرین آثارش است. پرسشهایی که بد نیست همۀ ما به انها بیاندیشیم و از طریق آنها، از پنهان کردن شرمگاه فکریمان دست بکشیم.
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #الف_هامان
🍂 دردهایی هستند که آدمهای فیلمنامههای کافمن با آن درگیرند؛ تنها تفاوتی که آنها با مخاطب آثار کافمن دارند، دسترسیشان به تکنولوژیهاییست که رهیافتی از این بحرانها هستند. این نگاه کافمن به تکنولوژی، بهشکل صادقانهای نیازهای پیچیده، غمنگیز و گاها ترسناک و ناشناختهای که من، بهمثابه سوژهای مدرن، حس میکنم را به من نمایش میدهد. شکلی از دعوت مخاطب به تأملی صادقانه دربارۀ راهکارهای پیشرویش در مواجهه با بحرانهایی که از انها رنج میکشد.
🍂 اگر فتیشهای عجیب و غریب ناشی از زندگی در زیرزمین دنیا را کنار بگذاریم، ظهور کمپانیهایی که در آثار کافمن آنها را مشاهده میکنیم، چندان غیرمنتظره نیستند. برای مخاطب ایرانی درک این مسئله ناممکن است؛ چرا که صرفا برای خواندن این متن، از هزاران فیلتریشن گوناگون عبور کرده و حتی حق تماشای قانونی فیلمهایی که به آنها پرداختم را در پلتفرمهایی همانند نتفلیکس ندارد، اما هماکنون انسانهای جهان-اولی به خدماتی نزدیک به خدماتی که کرکترهای فیلمهای کافمن از آن بهره میبرند، دسترسی دارند.
🍂 در ژاپن کمپانیهایی فعالیت دارند که به شما خدماتی مثل «داشتنِ یک دوست صمیمی برای چند ساعت»، «داشتنِ یک معشوقه برای چند ساعت»، «چشیدن طعم مهر یک مادر و یا پدر» و ... را ارائه میکنند؛ پس اگر در فردایی نزدیک به هنگام قدم زدن در خیابان با تبلیغ کمپانیای مواجه شدیم که به ما «فرصت زیستن در بدن تیلور سوییفت» را میدهد، نباید متحیر شویم، یا اگر هنگام تماشای تلویزیون با اگهی یک کلینیک تولید خاطرات مواجه شدیم که به ما اجازه یادآوری خاطراتی را میدهند که هیچگاه به واقع انها را تجربه نکردهایم، نباید وحشت کنیم و با شوق بسیار، به سوی جهان زیبای صدر اسلامی بشتابیم!
🍂 پیامی که کافمن در تلاش برای ارسال آن به مخاطب قرن ۲۱ خود، در زیرمتن آثارش هست، شرم نکردن از ابراز نیازهای خود است؛ بله! شاید نیاز به یک مادر سه ساعته، بسیار رقتانگیز به نظر برسد، اما آیا تنها این نیاز ماست که رقتانگیز و تلخ است؟
🍂 اینها پرسش هایی است که کافمن، بدون هیچ قصدیت (directedness) در تلاش برای مطرح کردن نها در لایههای زیرین آثارش است. پرسشهایی که بد نیست همۀ ما به انها بیاندیشیم و از طریق آنها، از پنهان کردن شرمگاه فکریمان دست بکشیم.
#نقد_فیلم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘فلسطينی آواره و زاويهای كه گشود! ✍🏻 دکتر #احمد_زیدآبادی 🍂 تحت تاثير فضای انقلابی و غالب بر جامعه در دوران جوانی و نوجوانیام، من هم ماجرای فلسطين را از همان عينكی مینگريستم كه انقلابیها مینگرند. تا اینکه يك چريك بلندپايۀ فلسطينی، نگاه مرا در مورد مسالۀ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 قائممقام فراهانی و چارچوب سیاست ایرانشهری
— بخشی از کلاس «جامعهشناسی تاریخی ایران معاصر» ماه گذشته
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
— بخشی از کلاس «جامعهشناسی تاریخی ایران معاصر» ماه گذشته
🎙دکتر #شروین_وکیلی
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @sherwin_vakili
نقدآگین
📺 با کاروانِ حجاز (۹) — بررسی و سنجش واکنشها (از جمله #زئوس) به یافتههای #دن_گیبسون 🎙#حسن_فرامرز 🗄پست مرتبط 📻 با کاروانِ حجاز (قسمت یکم) (قسمت دوم) (قسمت سوم) (قسمت چهارم) (قسمت پنجم) (قسمت ششم) (قسمت هفتم) (قسمت هشتم) 📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 با کاروانِ حجاز (۱۰)
— نبطیان؛ اجداد محمد
🎙#حسن_فرامرز
🔸این قسمت برداشتیست از کتاب The Nabataeans که برخی یافتههای #دن_گیسبون در آن گردآوری شدهاست.
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
— نبطیان؛ اجداد محمد
🎙#حسن_فرامرز
🔸این قسمت برداشتیست از کتاب The Nabataeans که برخی یافتههای #دن_گیسبون در آن گردآوری شدهاست.
🗄پست مرتبط
📻 با کاروانِ حجاز (۱) (۲) (۳) (۴) (۵) (۶) (۷) (۸) (۹)
📻 نقش و اهمیّتِ سکهها در تاریخپژوهی نوین اسلام
📻 چرا تاریخپردازی عباسی؟
📕 رازگشایی از یک چیستان (۱، ۲، ۳، ۴)
📺 دن گیبسون و مسجدالاقصا
📺 آیا محمد وجود تاریخی داشتهاست؟
#بازاندیشی #نقد_اسلام #تفکر_انتقادی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
نقدآگین
📗#کوروش و محمد بن عبدالله در ترازو ✍🏻 #علیرضاموثق #نقد_روشنفکران #نقد_اسلام #ایران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @UtopiaDialogue
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
👳🏿♂️ آخوندها نوعی زرنگیِ پیچیده و خاص دارند که اگر دقت نکنید، بهراحتی فریب میخورید؛ در انقلاب ۵٧ نیز چنین شد. آن زمان که روحالله خمینی به آزادی و دموکراسی و جمهوری، یک قید «اسلامی» میچسباند، روشنفکرانِ سادهلوح و از اسلام بیخبر، حتی امثال فوکو(!)، او را گاندی و ولتر و رهبرِ انقلابی که «روح یک جهانِ بیروح» است، میدیدند و ذوق میکردند.
👳🏿♂️ ما باید یک رشتۀ تخصصی و دانشگاهی به نام «آخوندولوژی» یا «"انگلِ نفرتانگیز"شناسی» تأسیس کنیم و تا مقطع پست-دکترا ادامهاش دهیم و از تمام جهان دانشجو جذب کنیم؛ خصوصا از غرب که این روزها، چوبِ عدم توجهش به ضرورتِ شناختِ واقعبینانۀ این صنف و فرآوردۀ او (جناب اسلام) را میخورد.
👳🏿♂️ این آخوندِ مجهز به زبان انگلیسی و صادر شده به دارالکفر نیز، در حال ترشح و نشرِ خرافات و اباطیل موجود در قرآن است، مبنی بر اینکه حیوانات با الله سخن میگویند(!) و برای او نماز میخوانند(!)؛ اما این شارلاتانِ خرافهکِش، علاوه بر تکرار طوطیوارِ خرافات موجود در قرآن، از شکم خودش یا روایات نیز یکسری حرفِ کذب را به حیواناتِ بیزبان نسبت میدهد تا به مقتضای فرهنگ رایجِ غرب و انتظار مخاطب، کالایش را نیز تبلیغ کند و بگوید اسلام، برای حیوانات نیز حقوقی قائل است! همین آخوند اگر ناچار به زیست در ذیل حکومتِ ولایت مطلقۀ فقیه شود، در جهت حفظ منبر و ناندانیاش، در مذمتِ نگهداریِ حیوانات خانگی به خاطر غربی بودن این فرهنگ و از نظر علمی(!)، عاملِ کاهشِ میل به ازدواج و فرزندآوری بودنِ این رفتار، سخندوانیها میکند.
👳🏿♂️ درحالیکه طبق اسلام (قرآن و سنت نبوی)، بردهداری و تعدد زوجات و تنبیه بدنی زنان مجاز است و ارث نابرابر بین «زن/مرد» و تبعیض حقوقی بین «کافر/مسلمان» و «برده/آزاد» نیز وجود دارد و این دست امور، با تعیینِ حقوقی برای «بردگان و زنان و نامسلمان» در تباین نیست؛ یعنی تعیین حقوق، چیزی از منحط و ظالم بودن و عامل انحطاط و ظلم بودنِ اسلام را کم نمیکند؛ مآلاً اینکه اسلام هنر کرده(!) و برای حیوانات نیز حقوقی تعیین کرده، نقش تاریخیای که با «آیینی-عبادی» ساختن کشتارِ حیوانات و «رنگ تقدس بخشیدن» بدان و دامن زدن بدان با تشویق و عادیسازیاش، بر عهده داشته را نفی نمیکند. الله میتوانست بدون تصدیقِ سنتِ خونینِ قربانی و فرمانِ خونریزی مقدس، مسلمین را دعوت به عبادات سالم و بهداشتی و اعمالِ اخلاقی (بشکلی کلی) نماید و جزئی از پازلِ گسترشِ خشونت، با زدنِ مُهر مشروعیت بر این اعمال نباشد.
✍🏻 #علیرضاموثق
#آخوندیسم #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
👳🏿♂️ ما باید یک رشتۀ تخصصی و دانشگاهی به نام «آخوندولوژی» یا «"انگلِ نفرتانگیز"شناسی» تأسیس کنیم و تا مقطع پست-دکترا ادامهاش دهیم و از تمام جهان دانشجو جذب کنیم؛ خصوصا از غرب که این روزها، چوبِ عدم توجهش به ضرورتِ شناختِ واقعبینانۀ این صنف و فرآوردۀ او (جناب اسلام) را میخورد.
👳🏿♂️ این آخوندِ مجهز به زبان انگلیسی و صادر شده به دارالکفر نیز، در حال ترشح و نشرِ خرافات و اباطیل موجود در قرآن است، مبنی بر اینکه حیوانات با الله سخن میگویند(!) و برای او نماز میخوانند(!)؛ اما این شارلاتانِ خرافهکِش، علاوه بر تکرار طوطیوارِ خرافات موجود در قرآن، از شکم خودش یا روایات نیز یکسری حرفِ کذب را به حیواناتِ بیزبان نسبت میدهد تا به مقتضای فرهنگ رایجِ غرب و انتظار مخاطب، کالایش را نیز تبلیغ کند و بگوید اسلام، برای حیوانات نیز حقوقی قائل است! همین آخوند اگر ناچار به زیست در ذیل حکومتِ ولایت مطلقۀ فقیه شود، در جهت حفظ منبر و ناندانیاش، در مذمتِ نگهداریِ حیوانات خانگی به خاطر غربی بودن این فرهنگ و از نظر علمی(!)، عاملِ کاهشِ میل به ازدواج و فرزندآوری بودنِ این رفتار، سخندوانیها میکند.
👳🏿♂️ درحالیکه طبق اسلام (قرآن و سنت نبوی)، بردهداری و تعدد زوجات و تنبیه بدنی زنان مجاز است و ارث نابرابر بین «زن/مرد» و تبعیض حقوقی بین «کافر/مسلمان» و «برده/آزاد» نیز وجود دارد و این دست امور، با تعیینِ حقوقی برای «بردگان و زنان و نامسلمان» در تباین نیست؛ یعنی تعیین حقوق، چیزی از منحط و ظالم بودن و عامل انحطاط و ظلم بودنِ اسلام را کم نمیکند؛ مآلاً اینکه اسلام هنر کرده(!) و برای حیوانات نیز حقوقی تعیین کرده، نقش تاریخیای که با «آیینی-عبادی» ساختن کشتارِ حیوانات و «رنگ تقدس بخشیدن» بدان و دامن زدن بدان با تشویق و عادیسازیاش، بر عهده داشته را نفی نمیکند. الله میتوانست بدون تصدیقِ سنتِ خونینِ قربانی و فرمانِ خونریزی مقدس، مسلمین را دعوت به عبادات سالم و بهداشتی و اعمالِ اخلاقی (بشکلی کلی) نماید و جزئی از پازلِ گسترشِ خشونت، با زدنِ مُهر مشروعیت بر این اعمال نباشد.
✍🏻 #علیرضاموثق
#آخوندیسم #نقد_اسلام
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#نقد_چپ آیا سوئد یک کشور سوسیالیستی است؟ در مباحث روزمره، سوئد همیشه به عنوان کشوری مرفه یاد شده است که دولت در آن هزینههای بسیاری برای بهداشت و آموزش میکند. عدهی بسیاری نیز آن را مصداق سوسیالیسم و اقتصاد دولتی دانستهاند و از آن به عنوان الگویی موفق…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسکاندیناوی، سنگرِ سستِ سوسیالیستها
🍂 کارنامۀ حکومتهای سوسیالیستی چندان قابل دفاع نیست، اما این موضوع باعث نشده که طرفداران این مکتب از بین بروند. سنگر اصلی این طرفداران در مقابل مخالفان نیز کشورهای پیشرفته حوزۀ اسکاندیناوی است.
🍂 اما #مسعودیوسف_حصیرچین، پژوهشگر اقتصادی توضیح میدهد که این جوامع سوسیال دموکرات، فاصله زیادی از این مکتب فکری دارند و در تمام این نمونههای موفق، سیاست «بازار آزاد» است که بر فضای اقتصاد حاکم است.
🗄پست مرتبط
📺 آیا سوئد یک کشور سوسیالیستی است؟
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @ecoiran_webtv
🍂 کارنامۀ حکومتهای سوسیالیستی چندان قابل دفاع نیست، اما این موضوع باعث نشده که طرفداران این مکتب از بین بروند. سنگر اصلی این طرفداران در مقابل مخالفان نیز کشورهای پیشرفته حوزۀ اسکاندیناوی است.
🍂 اما #مسعودیوسف_حصیرچین، پژوهشگر اقتصادی توضیح میدهد که این جوامع سوسیال دموکرات، فاصله زیادی از این مکتب فکری دارند و در تمام این نمونههای موفق، سیاست «بازار آزاد» است که بر فضای اقتصاد حاکم است.
🗄پست مرتبط
📺 آیا سوئد یک کشور سوسیالیستی است؟
#نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @ecoiran_webtv
نقدآگین
@Naqdagin – دشمنِ دشمنِ ما دوست ما نیست
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘سه اصل راهنما برای اندیشیدن به ظلم و نقد و اعتراض به آن
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم نشده باشد، نه فقط از نوع فقر و محرومیت، بلکه از نوع شکنجه و کشتار.
🍂 همۀ این مظلومان به یک اندازه انساناند و ظلم به همه آنها به یک انداره قبیح و محکوم است، اما از این نتیجه نمیشود که وظیفه و مسئولیت ما در قبال این ظلمها نیز به یک اندازه است. ما در مقابل ظلمی مسئولتریم که در شکلگیری، تداوم، تقویت، تضعیف یا توقف آن موثرتر و دخیلتریم. اگر به این نکته توجه نکنیم دچار مغالطهای شدهایم که میتوان آن را «خلط ارزش و وظیفه» نامید.
🍂 ظلم به مهساء و کیان و آرمیتا رذیلتبارتر و قبیحتر و غیرانسانیتر از ظلم به کودکان میانماری و غزهای نیست، اما به لحاظ اخلاقی و وظیفهشناختی برای ما انسان ایرانی مهمتر است؛ نه به این دلیل که این مظلومان هموطن ما هستند و خونشان رنگینترست؛ بلکه به این جهت که ما در این ظلم دخیلتر و عاملتریم و فعل و ترک فعل ما در ایجاد یا توقف آن و در استمرار یا تغییر آن موثرتر است.
🍂 ممکن است بپرسید چه ایرادی دارد اگر همه ستمگریها را محکوم کنیم؟ ایرادش این است که به «بدیهیگویی» یا به تعبیر دقیقتر، به «مبتذلگویی» دچار میشویم! اگر شما بگویید من ظلم به زنان و کودکان ایرانی و فلسطینی را محکوم میکنم، آن وقت از شما میپرسم: ظلم به کودکان و زنان اسرائیلی یا اکراینی چه؟ طبعا خواهید گفت آن را هم محکوم میکنم، حالا میپرسم ظلم به مسلمانان میانماری قبیله روهینگیا چطور؟ ظلم به انسانها در جنگهای جهانی گذشته چطور؟ ... و شما در نهایت به این حکم کلی بدیهی، بیفایده، مضحک و مبتذل خواهید رسید که «من ظلم را محکوم میکنم». یا حتی اینکه ظلم بد است. بد، بد است و خوب خوب است!
🍂 اما ایراد مهمتر، در جای دیگری است. این دو جمله را در نظر بگیرید:
هر دو جمله، همیشه و همه جا درست است. اما از این هم نمیتوان نتیجه گرفت که پس گفتن هر دو، در همه جا «نقد» محسوب میشود! جمله ۱ همه جا و همیشه نقد درستی است؛ اما جمله ۲ اینطور نیست. جمله ۲ اگر در اسرائیل و غرب گفته شود نقد محسوب میشود اما در ایران و روسیه به هیچ وجه! نه تنها نقد نیست بلکه ضدنقد است، یعنی مقوّم ایدئولوژی و ساختار قدرت است، آنهم قدرتی که از مبتذل شدن همین نقد بهره میبرد. این را میتوان «اصل زمینهمندی نقد قدرت» نامید.
#تفکر_انتقادی #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
[اسلایدها به ترتیب: ستم به کودکان میانمار، سودان و ایران]
✍🏻 #حسین_بیات
🍂 تاریخ بشر، تاریخ ستمگریست. در همین قرن شاید سالی نبوده که در میانمار، اتیوپی، سودان یا غزه، به کودکان و زنان و مردان ظلم نشده باشد، نه فقط از نوع فقر و محرومیت، بلکه از نوع شکنجه و کشتار.
🍂 همۀ این مظلومان به یک اندازه انساناند و ظلم به همه آنها به یک انداره قبیح و محکوم است، اما از این نتیجه نمیشود که وظیفه و مسئولیت ما در قبال این ظلمها نیز به یک اندازه است. ما در مقابل ظلمی مسئولتریم که در شکلگیری، تداوم، تقویت، تضعیف یا توقف آن موثرتر و دخیلتریم. اگر به این نکته توجه نکنیم دچار مغالطهای شدهایم که میتوان آن را «خلط ارزش و وظیفه» نامید.
🍂 ظلم به مهساء و کیان و آرمیتا رذیلتبارتر و قبیحتر و غیرانسانیتر از ظلم به کودکان میانماری و غزهای نیست، اما به لحاظ اخلاقی و وظیفهشناختی برای ما انسان ایرانی مهمتر است؛ نه به این دلیل که این مظلومان هموطن ما هستند و خونشان رنگینترست؛ بلکه به این جهت که ما در این ظلم دخیلتر و عاملتریم و فعل و ترک فعل ما در ایجاد یا توقف آن و در استمرار یا تغییر آن موثرتر است.
🍂 ممکن است بپرسید چه ایرادی دارد اگر همه ستمگریها را محکوم کنیم؟ ایرادش این است که به «بدیهیگویی» یا به تعبیر دقیقتر، به «مبتذلگویی» دچار میشویم! اگر شما بگویید من ظلم به زنان و کودکان ایرانی و فلسطینی را محکوم میکنم، آن وقت از شما میپرسم: ظلم به کودکان و زنان اسرائیلی یا اکراینی چه؟ طبعا خواهید گفت آن را هم محکوم میکنم، حالا میپرسم ظلم به مسلمانان میانماری قبیله روهینگیا چطور؟ ظلم به انسانها در جنگهای جهانی گذشته چطور؟ ... و شما در نهایت به این حکم کلی بدیهی، بیفایده، مضحک و مبتذل خواهید رسید که «من ظلم را محکوم میکنم». یا حتی اینکه ظلم بد است. بد، بد است و خوب خوب است!
🍂 اما ایراد مهمتر، در جای دیگری است. این دو جمله را در نظر بگیرید:
جمله ۱: «گفتن ۲ + ۲ مساوی ۵، غلط است».
جمله ۲: «کشتن کودکان غزه به دست ارتش اسرائیل، جنایت جنگی است».
هر دو جمله، همیشه و همه جا درست است. اما از این هم نمیتوان نتیجه گرفت که پس گفتن هر دو، در همه جا «نقد» محسوب میشود! جمله ۱ همه جا و همیشه نقد درستی است؛ اما جمله ۲ اینطور نیست. جمله ۲ اگر در اسرائیل و غرب گفته شود نقد محسوب میشود اما در ایران و روسیه به هیچ وجه! نه تنها نقد نیست بلکه ضدنقد است، یعنی مقوّم ایدئولوژی و ساختار قدرت است، آنهم قدرتی که از مبتذل شدن همین نقد بهره میبرد. این را میتوان «اصل زمینهمندی نقد قدرت» نامید.
#تفکر_انتقادی #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @hossein_bayat
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خونۀ باهار
🎙#علی_عظیمی
🍂 به یاد مقتولانِ شلیک به هواپیمای اوکراینی، مقتولان آبان خونین، کیان پیرفلک، پژمان قلیپور، آرمیتا گراوند، یلدا آقافضلی، سارینا اسماعیلزاده ، نیکا شاکرمی، خدانور و.... دیگر قربانیانِ امتدادِ «وضع حساس کنونی» و ایدئولوژیهایی که محورشان، تقدسِ «نفسِ زندگی» و «آزادی و حقوقِ برابرِ فرد فردِ انسانها، سوای هر عقیده و جنسیت و نژاد و ملیت» نیست.
#بوقت_آواز #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙#علی_عظیمی
🍂 به یاد مقتولانِ شلیک به هواپیمای اوکراینی، مقتولان آبان خونین، کیان پیرفلک، پژمان قلیپور، آرمیتا گراوند، یلدا آقافضلی، سارینا اسماعیلزاده ، نیکا شاکرمی، خدانور و.... دیگر قربانیانِ امتدادِ «وضع حساس کنونی» و ایدئولوژیهایی که محورشان، تقدسِ «نفسِ زندگی» و «آزادی و حقوقِ برابرِ فرد فردِ انسانها، سوای هر عقیده و جنسیت و نژاد و ملیت» نیست.
#بوقت_آواز #ایران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘یک جای خالی بزرگ، در جنبشِ «زن زندگی آزادی»
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 اگر نخستین نطفهی جنبش مهسا، طغیان علیه تمامی تبعیضهای سیستماتیک جنسیتی بود، تداوم آن باید خیلی زود به وجه «آپارتاید مذهبی» کشیده میشد.
🍂 رژیم اسلامی، نطفهی هر دو وجه از آپارتاید جنسیتی و مذهبی را از ابتدا در ساختار حقوقی خود قرار داده بود و بروزش در ساختار حقیقی هم کاملا مشهود بود. درهمتنیدگی این دو نیز به قدری واضح است که سخت میتوان نفس آپارتاید جنسیتی را بدون لحاظ کردن باورهای مذهبی فهم کرد؛ اما زمانی که طغیان مدنی شهروندان، به مرحلهی «ترجمان سیاسی» رسید، با اعوجاجهایی همراه شد که مسیرش را منحرف کرد.
🍂 در ظاهر مطالبهی «سکولاریسم» خیلی زود به ادبیات گروههای سیاسی راه پیدا کرد، اما جدیترین جدالهای سیاسی حول محورهای به کل نامربوط و گاه کاملا کاذبی شکل گرفت که هیچ ریشهی و سبقهی واقعی در ساخت حقوقی رژیم نداشت. معروفترینش، ترجمان غلط تبعیضهای مذهبی، به «تبعیض قومی»، که نه تنها جنبش را به یکی از مخربترین جدالهای انحرافی خودش کشاند، بلکه اصل مسالهی آپارتاید مذهبی را به حاشیه برد.
🍂 به گمان من، بارزترین مصداق این انحراف آشکار را میتوانیم در وضعیت شهروندان بهایی ببینیم. اهل سنت ایران، درست به مانند زنان جامعه، هرچند آشکارا در وضعیت «شهروند درجه دو با حقوق و آزادیهای محدود» قرار دارند، اما همچنان از یک رسمیت نیمبندی بهرهمند هستند. غیرمذهبیهای کشور، در نوعی حجاب ناگفته و غیررسمی پنهان هستند، اما ایرانیان بهایی، آشکارترین قربانیان آپارتاید مذهبی هستند که نفس وجود و هویتشان در ساختار حقوقی کشور به رسمیت شناخته نمیشود.
🍂 متاسفانه من نمیتوانم از گوشهی ذهنم این احتمال را به کلی حذف کنم که «بهاییستیزی» در یک قرن گذشته، همچون «یهودستیزی» در آلمان نازی، به همان میزان که در ساختار آپارتاید حکومتی ریشه دارد، با نوعی همدستی خاموش یا حتی رضایت پنهان در اذهان بخشهایی از جامعه همراه شده. پس هربار خبری از تداوم فشارها بر شهروندان بهایی میشنوم، به خودم میگویم زمانی ما به وضعیت ایدهآل در جنبشهای دموکراتیک خود نزدیکتر از هر زمانی خواهیم شد که واکنش به این سرکوب سیستماتیک به صدر فهرست حساسیتهای اجتماعی و سیاسی ما نزدیک شود.
#اپوزیشنقد #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | صفحهٔ آرمان امیری
✍🏻 #آرمان_امیری
🍂 اگر نخستین نطفهی جنبش مهسا، طغیان علیه تمامی تبعیضهای سیستماتیک جنسیتی بود، تداوم آن باید خیلی زود به وجه «آپارتاید مذهبی» کشیده میشد.
🍂 رژیم اسلامی، نطفهی هر دو وجه از آپارتاید جنسیتی و مذهبی را از ابتدا در ساختار حقوقی خود قرار داده بود و بروزش در ساختار حقیقی هم کاملا مشهود بود. درهمتنیدگی این دو نیز به قدری واضح است که سخت میتوان نفس آپارتاید جنسیتی را بدون لحاظ کردن باورهای مذهبی فهم کرد؛ اما زمانی که طغیان مدنی شهروندان، به مرحلهی «ترجمان سیاسی» رسید، با اعوجاجهایی همراه شد که مسیرش را منحرف کرد.
🍂 در ظاهر مطالبهی «سکولاریسم» خیلی زود به ادبیات گروههای سیاسی راه پیدا کرد، اما جدیترین جدالهای سیاسی حول محورهای به کل نامربوط و گاه کاملا کاذبی شکل گرفت که هیچ ریشهی و سبقهی واقعی در ساخت حقوقی رژیم نداشت. معروفترینش، ترجمان غلط تبعیضهای مذهبی، به «تبعیض قومی»، که نه تنها جنبش را به یکی از مخربترین جدالهای انحرافی خودش کشاند، بلکه اصل مسالهی آپارتاید مذهبی را به حاشیه برد.
🍂 به گمان من، بارزترین مصداق این انحراف آشکار را میتوانیم در وضعیت شهروندان بهایی ببینیم. اهل سنت ایران، درست به مانند زنان جامعه، هرچند آشکارا در وضعیت «شهروند درجه دو با حقوق و آزادیهای محدود» قرار دارند، اما همچنان از یک رسمیت نیمبندی بهرهمند هستند. غیرمذهبیهای کشور، در نوعی حجاب ناگفته و غیررسمی پنهان هستند، اما ایرانیان بهایی، آشکارترین قربانیان آپارتاید مذهبی هستند که نفس وجود و هویتشان در ساختار حقوقی کشور به رسمیت شناخته نمیشود.
🍂 متاسفانه من نمیتوانم از گوشهی ذهنم این احتمال را به کلی حذف کنم که «بهاییستیزی» در یک قرن گذشته، همچون «یهودستیزی» در آلمان نازی، به همان میزان که در ساختار آپارتاید حکومتی ریشه دارد، با نوعی همدستی خاموش یا حتی رضایت پنهان در اذهان بخشهایی از جامعه همراه شده. پس هربار خبری از تداوم فشارها بر شهروندان بهایی میشنوم، به خودم میگویم زمانی ما به وضعیت ایدهآل در جنبشهای دموکراتیک خود نزدیکتر از هر زمانی خواهیم شد که واکنش به این سرکوب سیستماتیک به صدر فهرست حساسیتهای اجتماعی و سیاسی ما نزدیک شود.
#اپوزیشنقد #نقد_فرهنگ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | صفحهٔ آرمان امیری