نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘دیکتاتور و دیالوگ؟
— روانشناسی سیاسی حاکمان ایران

✍🏻
دکتر #قربان_عباسی

🍂 روانشناسی سیاسی علمی‌ست که به خوی و خصلت رهبران سیاسی و اهل قدرت می‌پردازد؛ اینکه چگونه می‌اندیشند و چگونه عمل می‌کنند و چه تصوراتی از خود و دیگران دارند؟ همگی در ذیل این شاخۀ علمی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

🍂 ترس‌زدگی، بی‌اعتمادی به دیگران، حتی اعضای خانوادۀ خود، خودشیفتگی و غرور، خودبزرگ‌بینی و خودحق‌پنداری از جمله خوی و خصلت‌هایی هستند که روانشناسان سیاسی، با مطالعۀ رفتارها و دست‌نوشته‌های حاکمان به آنها اشاره کرده‌اند.

🍂 چند روز پیش، آقای رئیسی در جمله‌ای اشاره کردند که:
در آفریقا یکی از حقوقدان‌ها به ما نزدیک شد و گفت، من تقریباً همۀ قوانین اساسی کشورهای جهان را مطالعه کرده‌ام، ولی باید اعتراف کنم که قانون اساسی جمهوری اسلامی، یکی از مترقی‌ترین قوانین اساسی جهان است(!).


🍂 ایشان به این علت، این خاطره احتمالاً ساختگی را مطرح می‌کنند که این روزها، بیش از همه بر تغییر قانون اساسی و اصلاحات بنیادین آن تاکید می‌شود. پیامد ضمنی سخنان رئیسی این است که لزومی ندارد تغییری صورت بگیرد؛ چون مترقی‌ترین قانون اساسی جهان را داریم.

🍂 همین رفتار خودشیفته‌گون را چند سال پیش، احمدی‌نژاد (رئیس جمهور پوپولیست جمهوری اسلامی) هم آشکار کرده بود؛ با ذکر این سخن که برخی حین سخنرانی ایشان در مجمع عمومی سازمان ملل، شاهد هالۀ نور بوده‌اند و با این وسیله، می‌خواست به مخاطبانش بگوید که وی و جمهوری اسلامی که مبتنی بر «شریعت اسلامی» و با تکیه بر «آموزه‌های دینی و تشیع دوازده امامی» اداره می‌شود، از قدسیت خاصی برخوردار است، و امر قدسی البته امری نیست که تن به نقد بسپارد. در برابر امر قدسی، فقط باید سر خم کرد و تعظیم نمود.

🍂 با شنیدن این جملات، یاد سفرنامۀ مظفرالدین شاه به فرنگ افتادم. ببینیم ایشان چه می‌گویند:
«هنگام ترک انگلیس، مردم افسوس می‌خوردند از اینکه ما می‌رویم».


🍂 هنگام بازگشت از سفر نخستین و هنگام ورود به تبریز، از مذاکراتش با کنسول‌های روس و انگلیس و عثمانی و اینکه در همۀ بلاد کفر، بر وی خوش گذشته‌است و دربارۀ استقبال پرشور مردم در خاطرات خود، چنین نوشته‌است:
«تقریباً تمام اهالی در خارج و داخل، اطراف معابر جمع شده بودند. اقلاً به قصد یکصد هزار نفر در اطراف خیابان و کوچه و بازار، از زن و مرد ایستاده و از دیدن ما اظهار مسرت و خوشحالی می‌نمودند و متصل سلام و صلوات می‌فرستادند».
و ادامه می‌دهد:
«جمعیت مردم همه از مرد و زن، در اطراف خیابان و بام‌ها به‌قدری جمع شده بودند که مافوق نداشت و تماماً از روی یک ذوق مخصوصی، اظهار خوشحالی و مسرت و شکرگزاری زیاد از دیدن ما می‌کردند».

🍂 این خودشیفتگی و خودبزرگ‌بینی، البته سویه دیگری هم دارد؛ فرد خودبزرگ‌بین، لاجرم دیگران را کوچک و حقیر می‌بیند. فقط اوست که شجاع است. فقط اوست که قبلۀ عالم است و فقط اوست که می‌فرماید! زبان این جماعت و شیوۀ بیانشان، پر از تحقیر دیگری‌ست:
«جناب اشرف اتابک اعظم آمدند. قدری فرمایشات کردیم و بعد استراحت فرمودیم».

🍂 دیکتاتور مطلق‌العنان، همه را خدمتگزار و نوکر و کنیز خود می‌بیند:
«بعد از گردش پارک دومونو، آمدیم منزل و شب را در منزل بودیم و شام خوردیم و خوابیدیم. بعضی از نوکرها هم بودنند» و «جناب اشرف اعظم و وزیر دربار و سایر نوکرها بودند. رفتیم به مهمانخانه‌ای که قوام‌السلطنه برای ما گرفته‌است؛ بسیار هتل خوبی‌ست. حقیقتا بسیار نوکر خوبی‌ست. از خدمات نوکری‌اش راضی هستیم».


🍂 زبان دیکتاتور خودشیفته، زبان امری‌ست. از بالا به پایین است. امکان گفتگو با او وجود ندارد. فقط باید در برابر او سر تعظیم فرود آورد و آری گفت. وزیر که در پیشگاه او نوکری بیش نیست، همین رفتار خودشیفته‌گون را با زیردستان خود می‌کند و اینگونه می‌شود که زبان جامعه، به زبان مداهنه و چاپلوسی و زبانی غیرارتباطی بدل می‌شود.

🍂 عباراتی چون «تصدقت گردم»، «فدایت شوم»، «قربانت بشوم»، «امر امر شماست»، «چاکریم»، «مخلصیم»، «گوش به فرمانیم»، «هرچه خسرو کند، شیرین کند»، تداوم همان وضعیت دیکتاتوری و زبان ایدئولوژیک و عادات زبانی نهادینه شده‌است. ما نه‌تنها باید با دیکتاتوری سیاسی مبارزه کنیم، بلکه باید همزمان مبارزه‌ای گسترده را برای پالایش ذهن و زبان خود آغاز کنیم. زبانی که بر برابری حقوقی و شهروندی مدرن، و به قول هابرماس، زبانی «شایستۀ کنش ارتباطی عقلانی» باشد.

🍂 دیالوگ با دیکتاتور امکان ندارد؛‌ چون دیالوگ امری دوسویه و ارتباطی متقابل است. درحالی‌که دیکتاتوری، امری یکسویه و از بالا به پایین است. اگر امروز حاکمان سیاسی ایران، قادر به گفتگو با جامعه نیستند؛ بخشی از آن را باید در روانشناسی سیاسیِ برآمده از فرهنگ دیکتاتوری جست. فرهنگی که تک‌تک ما را می‌تواند آلوده کند.


#زیست‌روان #نقد_فرهنگ #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @nasaksara
📘اندوه مردی که خواست «سلطان» باشد

✍🏻 دکتر #علیرضا_ترکمن

🍂 تتلو با آن استعداد و کوششی که داشت، در ذهن درمانگر و اصلاح‌گر من، همیشه پر از حسرت و اگر بوده‌است؛ اگر مخدر را ترک می‌کرد، اگر روحش را به شیطان نمی‌فروخت، اگر به هر شکلی نمی‌خواست دیده بشود، اگر با یک تراپیست حرف می‌زد و هزاران اگر دیگر که اگر تحقق می‌یافت، می‌توانست از این تراژدی جلوگیری کند. در روان‌شناسی، افکار مهمند، اما «طرز فکر»ها مهم‌ترند؛ طرز فکری که می‌تواند آدم‌ها را نابود کند، طرز فکر «هرچی بیشتر بهتر»‍ است. یک‌جور منفعت‌طلبیِ غیراخلاقی که به هیچ اصولی پایبند نیست.

🍂 امیر تتلو، قریب ۸ میلیون پست در فضای مجازی گذاشته و فکر می‌کنم، نزدیک ۵۰۰ آهنگ تولید کرده‌است. رقم عجیبی‌ست و نشان می‌دهد که این آدم، برای دیده‌شدن و موفقیت و لذت‌بردن، از هیچ تلاشی فروگذار نکرده‌است. مسئله دقیقاً همین است که شما هیچ اصول و خط قرمز و سقفی برای لذتی که می‌خواهید ببرید نداشته باشد و از مخدر و آزار جنسی گرفته تا مواضع سیاسی و توهین به مردم، برای رسیدن به لذت و توجه و پول و... استفاده کنید.

🍂 همۀ ما یک تتلوی کوچولو در ذهن خودمان داریم که به ما می‌گوید، ارزش‌ها و اصول اخلاقی مهم نیستند؛ با فلان نهاد کار کن و برو بالا؛ گور پدرشون، از تورم استفاده کن و پول دربیار؛ مهم نیست یه چیزی نشر کنی که دیده بشی؛ تعهد تو رابطه رو بذار کنار و...

🍂 و چقدر این منفعت‌طلبی می‌تواند کنترل زندگی‌مان را از ما بگیرد و ما به هر خفت و کثافتی تن بدیم که منفعت بیشتر و لذت بیشتری کسب کنیم. اگر هیچ‌وقت به هیچ چیزی نه نگیم و ارزشمند بدونیم که هر چیزی رو فدای منفعت و لذت آنی‌مان بکنیم؛ نتیجه‌‌اش آدمی مثل تتلو می‌شود.

🍂 باری، تتلو برایم تصویر یک آدم زجر کشیده‌ است؛ چهره و اندامش، پر از زخم است که سعی کرده‌است قشنگ نشانشان بدهد، اما نیستند؛ چهره زیبا نیست، نقش‌ها مأیوس‌کننده‌ و ترسناکند. من چهرۀ کودک قربانی‌ای را می‌بینم که به‌شکل رقت‌انگیزی، از خودش فرار می‌کند و نمی‌داند که از زندگی‌اش چی می‌خواهد؟ و به‌شکل یأس‌آوری، از زندگی‌‌اش فقط لذت بردن و فرار از مواجهه با خود و جستجوی زیستی اصیل.


#زیست‌روان #نقد_فرهنگ
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توسعه بدون دموکراسی؟
@Naqdagin
🎧 آیا توسعۀ اقتصادی بدون دموکراسی ممکن است؟

🎙رضا بخشی‌ آنی (تحلیلگر اقتصاد) و فائز دین‌پرستی صالح (تحلیلگر اقتصاد سیاسی)

🍂 نظریۀ غالب می‌گوید که اقتصاد آزاد و دموکراسی، دو وجه واقعیتی یگانه هستند. همچنانکه عناصر اصلی دموکراسی، یعنی آزادی، رقابت، قرارداد و... عناصر اصلی اقتصاد آزاد هم به حساب می‌آیند.

🍂 در مقابل، برخی از نظریه‌پردازان هم بر این باورند که چنین نیست و آنچه ما در مثلا اروپای غربی و آمریکای شمالی در خصوص ظهور دموکراسی و اقتصاد آزاد با فاصله‌ای کم و بیش اندک شاهد بودیم، صرفا حاصل یک تقارن بوده‌است. شاید چین‌ و مالزی سنگاپور و اخیرا کشورهای عربی خلیج فارس رو بتوان شاهد آورد که لزوما سرمایه‌داری و عملکرد اقتصادی می‌تواند لازمه ظهور دموکراسی نباشد.

❓اما آیا رشد اقتصادی حاصل شده در این کشورها پایدار است؟ آيا در ایران نیز می‌توانیم رشد و توسعه اقتصادی بدون دموکراسی تجربه کنیم؟


🗄پست مرتبط
📕توهمِ پینوشه‌خواهی
📺 آیا ایران در زمان پهلوی در حال تبدیل شدن به ژاپن دوم بود؟

#سیاست #فلسفیدن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🎧 همۀ مخالفانِ دموکراسی

🎙#مراد_ثقفی

🔸به‌علت استمرار «آگاهیِ سرزمینی» در تاریخ معاصر و خودآگاهی ما به «وضعیت تاریخیِ جزیره‌ای‌‌»مان و میل گستردۀ جامعۀ ما به «سوادآموزی» و گسترش مستمر و شتابناک «شهرنشینی»، ۳ ویژگی را در ساخت سیاسی #ایران می‌بینیم:

۱. حضور مستمر و فزایندۀ مردم در سیاست و امر مشترک اچتماعی (در همه‌جای جهان چنین نیست؛ در فرانسه چنین وضعیتی داریم، در آلمان و سوئیس نداریم در این سطح)

۲. هیچ جریان سیاسی که از دوران مشروطیت سر بلند کرده‌است، تا به امروز از بین نرفته‌است و قابل حذف نیست: ملی‌، چپی،‌ راستی، مذهبی، سلطنت‌طلب، مصدقی و...؛ اگر انقلابی نیز صورت بگیرد، باز هیچ کدام از این نیروها حذف‌شدنی نخواهند بود

۳. «عشق به ایران» دربارۀ تمام گروه‌های سیاسی ما صادق است؛ حتی آنان که با نفی این امور مطرح شده‌اند

🔸مردم ایران به عرصۀ سیاست انتخاباتی بی‌تردید برمی‌گردند؛ فقط کافی‌ست آزادی انتخاب کاندیدها به سطح دهۀ هفتاد و هشتاد برگردد. حرکت‌های اخیر، هیچ دستاورد محسوسی نداشت، جز شعار اولیه‌اش: «زن، زندگی، آزادی» و کسبِ آزادیِ نسبی از حجاب. اگر همین الآن در خیابان بروید کاملا آشکار است که دستاورد این ماجرا به وجود آمدن یک‌سری انسان آزادۀ آگاه به آزادی خودش است که هنوز یک مقدار می‌ترسد. یک شهروند جديدی به دنيا آمده است؛ اين شهروند جديد قرار نيست سوژۀ انقلاب هر گروهی بشود. نیروهای رادیکالِ برانداز به نظر من، خودِ بن‌بست‌اند

🔸جنبش «زن، زندگی،‌ آزادی»، بسیار ملی‌ بود و قابل ستایش، با وجود آنکه بخش گسترده‌ای از آن متعلق به ایرانیان خارج از وطن بود

🔸داستان مولدسازی یک فاجعۀ تمام‌عیار برای هر نوع ساختار سیاسی‌ست

🔸«نظرسنجی» یکی از ابزارهای مهم دموکراسی‌ست که کسی به سازوکار استفاده از آن و ضرورتش فکر نکرده و از سویی دیگر، اولین رفراندومی که برخی پیشنهاد می‌دهند، رفراندوم قانون اساسی است و میان این دو بسیار فاصله است

❓چرا ما باید اینقدر سریع رادیکالیزه و دچار نفرت از دیگر گروه‌های سیاسی شویم و دنبال حذفشان در ساحت شعار و نظر برویم؟


#سیاست #فلسفیدن

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘روز دانشجو، روزِ آزادی دانشگاه

✍🏻 #رضا_زمان

🍂 روز دانشجو را سزاست که «روز آزادیِ دانش و دانشگاه» و «روز آزادی دانشجو و دانشگاهی» باشد؛ نه روز مبارک‌بادهای تصنعی، نه روزی برای نمایش حکومت در دانشکده‌ها، نه روزی برای دانش‌سوزی.

🍂 دانشگاه، نهادِ علم است و نهادِ علم را به‌واسطۀ علمی بودن، آزادی باید. آنچنان که آلن راین گفت و این سخن را هزاران بار باید تَکرار کرد، بر نهادِ علم هیچ ولایتی سزا نیست، مگر ولایتِ حقیقت. جز حقیقت، هر ولایت دیگری بر نهادِ علم، ولایتِ غیر است و ناسزا. ولایت، یعنی اتوریته و اقتدار، فرمان است و اطاعت، امر است و تسلیم، دستور است و تبعیت، حکم است و تعبد. ولایت بر علم، یعنی فرمان بر علم، امر بر علم و دستور و حکم بر علم؛ در مقابل، اطاعت و تسلیم و تبعیت و تعبد از اهل علم، و این آغاز استبداد و خودکامگی‌ست.

🍂 آزادی نهادِ علم، یعنی آزادیِ دانشگاه، آزاد بودن از ولایت است، آزاد بودن از فرمان و دستور است، آزاد بودن از اقتدار و آقابالاسر است، آزاد بودن از اطاعت و تسلیم است، و به معنای سیاسی کلمه، آزاد بودن از استبداد و دیکتاتوری است. آزادیِ دانشگاه، انتخاب نیست، «ضرورتِ علمی» است؛ عرضی نیست، ذاتِ دانشی است. این آزاد بودن دانشگاه از ولایت و استبداد، مقدّمهٔ آزادی دانشگاه در استقلال است؛ آزادی در پژوهش‌گری، آزادی در تحقیقات، آزادی در پرسش‌گری، آزادی در جست‌وجوگری، آزادی در نشر و بسط علم.

🍂 آزادی نهادِ علم، قلمروی دانشگاه را چونان قلمرویی آزاد و مستقل، تعیین و تکلیف می‌کند. مُلک دانشگاه، باید آزاد باشد از هرگونه دخالتِ غیر؛ چه دخالتِ حکومت باشد، چه دخالتِ دین باشد، چه دخالتِ سپاه. پس آزادیِ دانشگاه، مصونیّت و معافیّتِ نهادِ علم است از دخالت، از اشغال، از سرکوب و از تجاوز. دانشگاه وقتی آزاد است که سرکوب نشود، اشغال نشود، قلمرویش از دخالت و تجاوز حکومت و دین حفظ شود. تا روزی که دانشگاه، محلّ سرکوب و اشغال است، تا روزی که نظامیان به دانشگاه آمد و شد دارند، تا روزی که حکومت بر دانشگاه فرمان می‌راند و اطاعت می‌طلبد، تا روزی که دانشگاه نه خانهٔ امن، بلکه دار رعب و وحشت برای دانشگاهیان و بیتِ عیش برای سپاهیان و دولتیان است، تا روزی که استاد اخراج و دانشجو زندانی می‌شود، روز دانشجو و دانشگاه جز نام معنایی ندارد.


#فلسفیدن #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 یک جماعت می‌نشیند، یک نفر زر می‌زند

🎙#بابک_رجبی
✍🏻#مسلم_حسن‌شاهی

دادگر زر میزند بی‌دادگر زر می‌زند
هرکسی در حد خود این دور و بر زر می‌زند

از نگاه زرشناسی، جنگ، جنگِ قدرت است
طبق این قانون، ابَر قدرت ابَر زر می‌زند

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
هرکه بالا تر نشيند بیشتر زر می‌زند

یک نفر را می‌شناسم از نژاد مرغ حق
از سر شب می‌نشیند تا سحر زر می‌زند

می‌ستاند از عوام‌الناس پول زور و زر
فکر کردی مُفت دارد اين قَدر زر می‌زند؟

هر کجا گندی‌ست کار بچه‌های آدم است
پس چرا پشت سر شیطان، بشر زر می‌زند؟

زر زدن در حال حاضر کار خیلی راحتی‌ست
یک جماعت می‌نشیند، یک‌نفر زر می‌زند!


#شعرانه #بوقت_آواز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)

🎙دکتر #ساسان_توسلی

🔸داستان «یادگیری عمل دفن جسد از یک کلاغ توسط قابیل» در قرآن، نه از بایبل عبری (تورات)، بلکه از داستان‌تراشی‌های کتب تفسیریِ چند قرن بعدِ خاخام‌های یهودی نقل شده‌است. تارگم‌ها از جهت اعتبار، جزو منابع اصلی دین نیستند و در ردۀ اعتباریِ «روایات» در اسلام هم جا ندارند.

🔸عبارتِ ۳۲ سورۀ مائده که مسلمانان در جهان غرب بسیار آن را تکرار می‌کنند و دربارۀ ارزش زندگی فردِ انسان و مخالفت قرآن با قتل نفس و ترور است:
از این روی بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را- جز به قصاص قتل ، یا [ به کیفر ] فسادی در زمین- بکشد ، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسی را زنده بدارد ، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته‌است....

اقتباس‌شده از یکی از کتب تلمود و تارگم است. مفسری یهودی، قرن‌ها بعد از دوران موسا، عبارت «فریاد زدنِ خون هابیل» در بایبل را اینگونه تفسیر کرده‌است که تورات می‌گوید، اگر کسی یک نفر را بکشد، گویی همۀ انسان‌ها را کشته‌است و این توسط مؤلفان قرآن، سخن خود خدا دانسته می‌شود که در بایبل عبری بیان شده‌است.

🔸قصۀ تکرارشوندۀ قرآن دربارۀ «بت‌شکنی» ابراهیم و «انداختن او در آتش و گلستان شدن آتش»، از کتاب «میدراش ربا» (از کتبِ تفسیری-موعظه‌ای قوم یهود) اقتباس شده‌است. مفسری یهودی، عبارتی از بایبل که می‌گوید، خدا ابراهیم را از «عور/اور» کلدانیان نجات داد، به اشتباه «از آتش کلدانیان» نجات داد، ترجمه کرد و پیرامون این ترجمۀ غلط، دست به داستان‌سرایی تخیلی زد؛‌ درحالی‌که «عور/اور» به‌معنای «شهر» بوده‌است. داستان قرآن نیز از همین داستان تخیلیِ حاصل از اشتباه ترجمۀ یک مفسر گرفته شده‌است.

🔸در سورۀ نمل، عبارات ۱۷ تا ۲۴، به داستان «سخن گفتن سلیمان با حیوانات» اشاره شده‌است؛ داستانی که هیچ جایی در بایبل نداشته‌است. در بخشی از قصه، بـلقِیس که به محضر سلیمان آمده، دامنش را بالا می‌زند تا خیس نشود. منبع این داستان نیز تارگم دوم استر است، که از فصص تخیلی-اسطوره‌ای-موعظه‌ایِ تلمود است که هیچ یهودی‌ای آنها را بعنوان گزارش واقعی و تاریخی قبول ندارد. در قصۀ خاخام‌های یهودی، به مودار بودنِ پاهای ملکه اشاره می‌شود که سلیمان وقتی این امر را دید، مشمئز شد؛ این بخش در قرآن نیامده‌است.

🔸در کتاب «قرآن در کانتکست تاریخی» مقاله‌ای به‌قلم سیدنی گریفیت (مشهورترین محقق آمریکایی معاصر در مورد رابطۀ مسیحیان شرقی (سریانی) در قرون ۶ تا ۸ و اسلام) با عنوان «داستان فولکلور مسیحی و قرآن عربی» وجود دارد که در آن می‌گوید، این یک حقیقت مسلم است بین پژوهشگران متون مسیحی سریانی که هر چه با این متون بیشتر حشر و نشر پیدا کنیم، حضورشان را در قرآن بیشتر می‌یابیم. قصۀ «اصحاب کهف»، در سوۀ کهف، عبارات ۹ تا ۲۶، برمی‌گردد به داستانی کاملن تخیلی که در موعظۀ یک کشیش مسیحی در قرن ۵ میلادی دربارۀ «رستاخیز» بیان شده و این پژوهشگر نشان داده که کلمه‌به‌کلمه و جمله‌به‌جمله از آن توسط مولف/مولفان قرآن اقتباس شده‌است.

🔸در کتاب «قرآن در کانتکست تاریخی» مقاله‌ای به‌قلم کوین فُن بِلَدِل (استاد در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی) با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» وجود دارد که در آن می‌گوید، داستان ذوالقرنین، آیات ۸۳ تا ۱۰۱ سورۀ کهف، یک داستان کاملا ساختگی‌ سریانی‌ست که کشیش‌های سریانی ساخته‌اند و داستان قرآن، مو به مو همخوانی دارد با این منبع سریانی. طبق این داستان اسکندر رجعت مسیح را نبوت می‌کند و به جایی می‌رود که خورشید در گل است و مردم از نزدیکی خورشید به خودشان می‌سوزند و با یاجوج و ماجوج برخورد می‌کند و مقابلشان سد درست می‌کند و در نهایت، از شمال قومی می‌آید و بلاخره حکومت خدا و مسیح موعود برقرار خواهد شد. بر طبق این نبوت‌ها محققان دریافتند که این داستان در بین ۶۳۰-۶۲۹ م نوشته شده‌است که هراکلیوس پادشاه ایران را شکست داده‌است و این داستان نوشته شده تا بگویند هراکلیوس، تحقق پیشگویی اسکندر است و پادشاهی مسیح در حال برقراری‌ست و از اورشلیم دنیا را فرا خواهد گرفت.

این داستان، همزمان با ۲-۳ سال آخر زندگی محمدِ درون سیره‌نگاری‌های عباسی نوشته شده‌است؛ یعنی ۲-۳ سال قبل مرگ محمد، چنین داستانی نوشته شده‌ جهت تبلیغ و پروپاگاندا برای هراکلیوس، بعنوان کسی که اسکندر برای او نبوت کرده‌است و (اگر صدق روایتِ تاریخ‌نگاری عباسی را فرض بگیریم -فرضی قابل مناقشه- که قرآن در طی ۲۳ نوشته شده باشد)، در همین چند سال در قرآن وارد شده‌است.

🗄پست مرتبط
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 محو لاس‌وگاس اسلام! (مصاحبه با صاحب نظریه «خوانش سریانی-آرامی» قرآن)
📺 معجزهٔ قرآن؟! (ریشه‌های سریانی قرآن و اشکالات ادبی)
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی علیه قرآن)
📓خوانش سریانی-آرامی قرآن (رازگشایی از زبان قرآن)


#بازنگری #نقد_قرآن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#آزمون ۱
دیه یک مرد شیعه، طبق رأی فلاسفه‌ٔ تمدن بزرگ نوین اسلامی، چون حضرت علامه مصباح یزدی و حضرت علامه طباطبایی، با الهام از اسطوره عدالت و انسانیت در تاریخ (قسیم النار و الجنه) و اسوهٔ بشریت (حضرت رحمت للعالمین)، چند برابر زنی مسیحی است؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۱۹
آیا به نظر شما، مفیدتر است که نقدآگین به کدام موضوع یا موضوعات، بیشتر بپردازد؟ [می‌توانید چندین گزینه را نیز انتخاب کنید]
📕سپاس‌گزاریم که جهت هم‌افزایی هرچه بیشتر، دو #آزمون‌ نقدآگین را برای دوستان و آشنایان و گروه‌هایی که در آن‌ها عضوید، ارسال می‌کنید:

📝
🧑🏼‍💻 شرکت در آزمون ۱
❓دیۀ یک مرد شیعه، طبق رأی فلاسفه‌ٔ تمدن بزرگ نوین اسلامی (چون حضرت علامه مصباح یزدی و حضرت علامه طباطبایی) با الهام از اسطورۀ عدالت و انسانیت در تاریخ (قسیم النار و الجنه) و اسوهٔ بشریت (حضرت رحمت للعالمین)، چند برابر زنی مسیحی است؟

📝🧑🏼‍💻 شرکت در آزمون ۲
❓ذوالقرنین، با توجه به جزئیاتی که دربارۀ او و داستان زندگی‌اش در قرآن نقل شده، کیست؟

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
— چکیده‌ای از مقالۀ «طناب‌های آسمانی و «مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» از #کوین_فن‌بلدل
(۱/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده


🍂 کوین فُن بِلَدِل در مقاله‌ی «طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» کوشیده‌است تا نشان دهد که برخلاف نظر بیشینه‌ی مفسران مسلمان که واژه‌ی «سبب» در قرآن را به‌معنای «وسیله، مسیر، و راه» گرفته‌اند، این واژه در کیهان‌شناسی قرآن، معنایی ویژه دارد و در دورانِ باستانِ متأخر (در سده‌های ششم و هفتم میلادی) به‌معنای «طناب‌های آسمانی» بوده‌است.

🍂 در باورهای کیهان‌شناختیِ مردمانی که در دوران باستان متأخر در سرزمین‌های شرق مدیترانه و عربستان می‌زیسته‌اند، با «طناب‌های آسمانی» ممکن بوده که به‌طور جسمانی یا روحانی، بر سقفِ «گنبدِ آسمان» و «بالاترین نقطه‌ی عالم»، یعنی جایگاه خدا و فرشتگان، بالا رفت و «از عالم عِلوی پیام آورد».

🍂 او برای اثبات مدعای خود در این مقاله، به‌ویژه از متن سُریانی «افسانه‌ی اسکندر» که در قرآن در روایت ذوالقرنین بازگویی شده‌است، بهره برده‌است.

مقدمه

🍂 بنا بر ادعای فُن بِلَدِل، این باور یعنی «وجود أسباب» یا همان «طناب‌های آسمانی»، با آنکه در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسد، اما یکی از ویژگی‌های «کیهان‌شناسیِ قرآن» است.

🍂 طبق آنچه در قرآن ذکر شده‌است، پیام‌آورانِ راستین و انسان‌های مهذّب، به‌اذن خدا می‌توانند با طناب‌هایی از آسمان بالا بروند و به فراز سقف گنبدی برسند که جایگاه خداوند است و از آن‌جا برای مردمان پیام بیاورند.

🍂 کارکرد چنین تصور و معنایی برای «طناب‌های آسمانی» نه فقط توجیه‌گر «راه ارتباط بعضی از انسان‌ها با خدا» برای آوردن پیام بوده‌است، بلکه نقش «ایجاد مرجعیت برای پیامبر و تأییدِ صدقِ سخنانش در برابر شکّاکان» را نیز ایفاء می‌کرده‌است.

🍂 چنین تصوری از صعود بر گنبد آسمان و رسیدن به جایگاه خدا و فرشتگان را می‌توان در نزد مصریان، زرتشتیان، سنت‌های فلسفیِ یونانی و لاتین، یهودیان، مسیحیان، مانَویان، مَندائیان، و حتی در اوپانیشادها به زبان سانسکریت و در دیگر سنت‌های آن مناطق نیز یافت؛ از این رو، وجود چنین باوری در قرآن و در میان مسلمانان (از جمله باور به سفر جسمانی و/یا روحانی محمد به آسمان، یعنی معراج) مطلبی تازه و بیرون از «سنت کیهان‌شناختی آن دوران» نخواهد بود.
[...]
🔶 افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله‌ای دیگر به‌تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده است اقتباس و بازگویی شده‌اند. «افسانه‌ی اسکندر» متنی آخرالزمانی است که با اهداف سیاسی و در راستای تبلیغات دینی بر علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.
[....]
🍂 در «کیهان‌شناسی قرآن»، زمین «مسطح» است؛ «آسمان‌های هفت‌گانه» همچون «گنبدی بر فراز زمین» قرار گرفته‌اند؛ آسمان «سقف محفوظ»ی است؛ آسمان با «ستون‌هایی نادیدنی» بنا و استوار شده است؛ «قطعه‌هایی از آسمان» اگر نگاه داشته نشوند، می‌توانند بر سر مردمان بیافتند؛ ستارگان در «مکانی نزدیکتر از خورشید و ماه» به زمین واقع شده‌اند؛ ستارگان «روزنه‌هایی در سقفِ آسمان اول» (سماء الدنیا) و نزدیک به زمین‌اند؛ آب‌هایی در آسمان‌اند و باران از «درهای آسمان» نازل می‌شود؛ آب‌های آسمان و زمین («دریایِ شیرین» آسمان و «دریای شور و تلخِ» زمین) در مکانی به هم می‌پیوندند؛ کیهان تشکیل شده از «زمین، آسمان، و آن‌چه میان زمین و آسمان است»؛ خدا امر خود را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند و سپس از زمین به سوی او (در آسمان) در روزی که مقدار آن هزار سال است بالا می‌رود؛ فرشتگان فاصله‌ی زمین تا آسمان را در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است طی می‌کنند.
[...]
🍂 «کیهان‌شناسی قرآن» مطابق با کیهان‌شناسی مردمان «شرق مدیترانه» و کیهان‌شناسی «یهودی-مسیحی» بوده‌است. در این کیهان‌شناسی، خدا «واقعاً» بر «سقف گنبد» یا «خیمه‌ی آسمان» جای دارد و تنها کسانی می‌توانند ادعای پیامبری کنند که بتوانند به «اذن خدا» با «طناب‌هایی آسمانی»، از درهای آسمان بگذرند و آسمان‌ها را ببینند و به جایگاه خدا برسند و از آن‌جا خبر بیاورند. این کار تنها به «اذن خدا» ممکن است و در قرآن این اذن فقط برای ذوالقرنین روایت شده‌است (و البته تأییدی برای مرجعیت پیامبرانه‌ی محمد). انسان‌های دیگر راهی به سقف گنبد آسمان ندارند.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
(۲/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده

افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله ای دیگر به تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده‌است، اقتباس و بازگویی شده‌اند (بررسی ارتباط متن قرآن با این متن و اقتباس از آن مجالی دیگر می‌خواهد. برای دسترسی به مقاله‌ی فُن بِلَدِل در این باره بنگرید به پانویس دوم در همین یادداشت یا ترجمۀ آن در پست بعدی تلگرام نقدآگین). اما خلاصه آنکه «افسانه‌ی اسکندر»، متنی آخرالزمانی است که با «اهداف سیاسی» و در راستای «تبلیغات دینی» علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.

🍂 «افسانه‌ی اسکندر» در قالب بیانِ سفرهای اسکندر و پیش‌کشیدن پیش‌گویی‌های او، که می‌کوشد تا در ذهن مخاطبش دوران هراکلیوس را تداعی کند، بنا دارد که از هراکلیوس «چهره‌ای همچون اسکندر» بسازد، اما اسکندری رومی و مسیحی که پیش از بازگشت قریب‌الوقوع مسیحا، جهان را به زیر سلطه‌ی امپراتوری مسیحی در می‌آورد.

🍂 در افسانه‌ی اسکندر، قهرمان داستان (اسکندر) به غرب سفر می‌کند،‌ سپس به شرق می‌رود، آنگاه به شمال می‌رود، و آنگاه به جنوب بازمی‌گردد، مسیری که آشکارا یک «صلیب» را در جغرافیای مسکون ترسیم می‌کند.

🍂 هراکلیوس که «افسانه‌ی اسکندر» برای او و تبلیغات دینی و سیاسی او نوشته شده‌است، در قرآن نام «ذوالقرنین» به خود می‌گیرد و در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، عیناً بازگو می‌شود.

🍂 شباهت‌های بسیار دقیق و زیاد متن قرآن در این آیات با «افسانه‌ی اسکندر»، چه در داستان، چه در ترتیب روایت، و چه در جزئیات و مؤلفه‌های داستان، تردیدی باقی نگذاشته‌است که قرآن در برابر پرسش‌های مخاطبان خود (که درباره‌ی این داستانِ فراگیر شنیده بوده‌اند و می‌خواسته‌اند تا نسبت این داستان آخرالزمانی با پیام محمد را بدانند)، بخشی از روایت را که با اهداف قرآن و پدیدآورنده‌ی آن هم‌خوانی داشته‌است، عیناً به عربی بازگو کرده‌است (وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا) هرچند قرآن جزئیاتی را حذف کرده‌است و بخش پایانی پیش‌گوییِ موجود در «افسانه‌ی اسکندر» را نیز ذکر نکرده‌است.
[...]
🍂 پس از فتوحات و مواجهه‌ی مسلمانان با کیهان‌شناسی رقیب و برتر، یعنی کیهان‌شناسی «ارسطویی-بطلمیوسی» (یونانی-رومی)، به منظور تطبیق کیهان‌شناسی قرآن با آن کیهان‌شناسی، واژه‌ی «سبب» از معنای اصلی و اولیه‌ی خود دور می‌شود و متکلّفانه به «راه»، «مسیر»، یا «وسیله» معنا می‌شود.

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۴۲۱ واژه

#بازاندیشی #نقد_قرآن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘افسانۀ سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر
— معرفی کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد بیزانس و ایران» (نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی در اکتبر ۲۰۲۳ میلادی)

✍️#کوثر_میررضی

✂️ بریده‌هایی از متن

🔻 کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد میان بیزانس و ایران» با عنوان انگلیسیِ The Syriac Legend of Alexander's Gate: Apocalypticism at the Crossroads of Byzantium and Iran، نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی، به‌تازگی در اکتبر سال ۲۰۲۳ میلادی از سوی نشر دانشگاه آکسفورد منتشر شده است.

🔻نویسنده در این کتاب به موضوع مهم و البته مناقشه‌برانگیزِ داستان اسکندر به زبانِ سُریانی بر اساس متن سُریانی‌زبانِ «نِصحانا» پرداخته است. این موضوع در سال‌های اخیر، مورد توجه برخی پژوهشگران، از جمله قرآن‌پژوهان، قرار گرفته ‌است. اهمیت این موضوع در قرآن‌پژوهی در آنجاست که داستان اسکندر، آن‌گونه که در این متنِ سُریانی روایت شده است، شباهت بسیاری با داستان ذوالقَرنین دارد که در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۵ از سوره‌ی کهف در قرآن آمده است.
[...]
🔻 نخستین بار تِئودور نُلدِکِه، در سال ۱۸۹۰ میلادی، شباهت قرآن با «افسانه‌ی اسکندر به سریانی» —و احتمال وام‌گیری نویسنده‌ی متنِ قرآن از متنِ سُریانی— را مطرح کرد. پس از نُلدِکِه موضوع برای مدتی مسکوت ماند، تا اینکه کوین فُن‌بِلَدِل در مقاله‌ی «افسانه‌ی اسکندر در قرآن» ارتباط این دو داستان را با جزئیات بیشتری مطرح کرد و نشان داد که متن مزبور منبع قرآن در داستان ذوالقرنین بوده‌است [۲]. پس از مقاله‌ی فُن‌بِلَدِل، تُماسُ تِسِیی در مقاله‌ی «پیشگوییِ ذوالقَرنین (قرآن، کهف<۱۸>: ۸۳–۱۰۲) و خاستگاه‌های مجموعه‌متون قرآنی» موضوع را دنبال کرد و بر اساس شواهد و قرائن بیشتری فرضیه‌ی فُن‌بلَدِل را تأیید کرد [۳] —این مقاله پیش از این در عنقاء معرفی شده‌است. تِسِیی در آن مقاله بر اساس نوع خاص روایت نِصحانا که در نوع خود بی‌همتاست و در هیچ متن دیگری تکرار نشده، استدلال می‌کند که به دلیل شباهت زیاد روایت قرآن با نصحانا، این متنِ سُریانی منبع احتمالیِ روایتِ قرآن است.
[...]
🔻 اما پژوهش‌های فُن‌بِلَدِل و تِسِیی، به‌ویژه پژوهش او در این کتاب، شواهد و بررسی‌هایی ارائه می‌کنند که احتمال وام‌گیری قرآن از روایت سریانی اسکندر را تأیید می‌کنند. این پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که نیازی نیست تا ذوالقرنین با شخصیتی تاریخی —چه اسکندرِ تاریخی و چه کوروش تاریخی— تطبیق داشته باشد،‌ زیرا هم شخصیت اسکندر در افسانه‌ی اسکندر به سُریانی و هم شخصیتِ ذوالقرنین در قرآنِ عربی آمیزه‌ای از افسانه‌، اسطوره‌، و درون‌مایه‌ها و بن‌مایه‌های روایی و داستانی‌اند و صرفاً از بعضی ویژگی‌های اسکندر تاریخی الگوبرداری کرده‌اند اما اساساً برای منظور‌های دیگری ساخته شده‌اند.

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۷۸ واژه

.


#بازنگری #نقد_کتاب #نقد_قرآن

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
— فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریل‌سعید_رینولدز

✍🏻
نویسنده: #کوین_فن‌بلدل
🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی

🍂 یکی از مسائلی که به‌ویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از #کریستف_لوکزنبرگ، در آغاز سدۀ ۲۱، بسیار پرشور در میان قرآن‌پژوهان غربی مطرح شد، ارتباط قرآن با متون و ادبیات سریانی مسیحی است. این کتاب، که دستاورد همایشی در دانشگاه نوتردام در سال ۲۰۰۵ است، دربردارندۀ دوازده مقاله از پژوهشگران مشهور غربی در این زمینه است که نویسندگان در آنها، از جنبه‌ها و با دیدگاه‌های گوناگون، دربارۀ خاستگاه ادبی قرآن در بافت سریانی سخن می‌گویند.

🍂 «افسانۀ اسکندر» سریانی که در ۶۳۰-۶۲۹ میلادی، بعنوان یک پروپاگاندای مذهبی - سیاسیِ باب میل هراکلیوس، بعد از جنگ مخرب با ایران، نوشته شده‌است، دو پیشگویی را بیان می‌کند:
اول، آمدنِ قریب‌الوقوع «آخرالزمان» در جنگ بزرگ میان مردمان جهان؛
دوم، «مسیحیان رومی» قبل از آمدن مسیح موعود، بر تمام جهان حکومت خواهند کرد.

🍂 این متن، قطعا بلافاصله بعد از منتشر شدنش، متنی شناخته‌شده بود؛ به این دلیل که چند متن دیگر که در قرن ۷ میلادی نوشته شده بودند، یا در واکنش به آن بودند، یا عناصری از آن را در داستان خود آورده‌بودند. روایت عربی - قرآنی «ذوالقرنین» نیز این داستان را تکرار می‌کند، اما تنها شامل «پیش‌گویی اول» از میان دو پیش‌گویی است ، به‌همراه بازگوییِ سفرهای اسکندر.

🍂 به نظر، نویسندۀ مقالۀ ترجمه شدۀ این کتاب، به وجودِ آشکار پیش‌گویی دوم در قرآن توجه نکرده‌است. یکی از سوره‌های قرآن اساسا به نام «روم» است! هیچ سوره‌ای از قرآن به‌عنوان یک امپراتوری یا کشور دیگر، نظیر ایران نیست. اسم هیچ امپراتوری‌ای جز امپراتوری روم در قرآن نیامده‌است. جالب‌تر اینجاست که بسیار هم مثبت با این امپراتوری مسیحی مشرک برخورد می‌شود. عبارات آغازینش نیز یکی از پیش‌گویی‌های مشهور قرآن در نزد مفسران است که آن را بعنوان یکی از «معجزات قرآن» تلقی می‌کردند. و باز جالب‌تر این است که طبق قرآن، پیروزی روم (با مذهبِ مسیحیت تثلیثی و مشرک از نظر قرآنی که شرک، بالاترین گناه و تنها گناهِ غیرقابل بخشش است و الله، عذاب و شکنجه‌های ابدی‌اش را به اهل شرک، بطور خاص، وعده می‌دهد) بعد از شکستش، باعث «شادی مؤمنان» دانسته می‌شود و مفسران، مؤمنان را به‌غلط، «مسلمانان موحد» که عقیده‌ای متضاد با مسیحیان رومی داشتند، دانسته‌اند. با خواندن این مقاله در می‌یابیم که شادی مؤمنان مسیحیِ تثلیثیِ رومی، بنا بر تصورشان از تحقق پیش‌گویی دومِ «افسانۀ اسکندر» سریانی و وعدۀ عیسی در انجیل و نزدیک شدن بازگشت عیسی بوده‌است.

📍فهرست موضوعی:

بخش اول: مقایسه متن عربی با سریانی
بخش دوم: تطابق دقیق دو متن
بخش سوم: تعیین قدمت تاریخی و بافتار تاریخی «افسانۀ اسکندر» سریانی
بخش چهارم: ارتباط بین «افسانۀ اسکندر» و «ذوالقرنین» سورۀ کهف
بخش پنجم: ‌ترجمۀ داستان از متن سریانی به عربی
بخش ششم: سیل ملت‌ها و پیشگویی مسیح
بخش هفتم:‌ زبان قرآن در داستان ذوالقرنین
نتیجه‌گیری

📖 تعداد صفحات: ۲۸

🗄پست مرتبط
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📕طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
📕افسانۀ سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر

➖➖➖

🌾 @Naqdagin