نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🎧 همۀ مخالفانِ دموکراسی

🎙#مراد_ثقفی

🔸به‌علت استمرار «آگاهیِ سرزمینی» در تاریخ معاصر و خودآگاهی ما به «وضعیت تاریخیِ جزیره‌ای‌‌»مان و میل گستردۀ جامعۀ ما به «سوادآموزی» و گسترش مستمر و شتابناک «شهرنشینی»، ۳ ویژگی را در ساخت سیاسی #ایران می‌بینیم:

۱. حضور مستمر و فزایندۀ مردم در سیاست و امر مشترک اچتماعی (در همه‌جای جهان چنین نیست؛ در فرانسه چنین وضعیتی داریم، در آلمان و سوئیس نداریم در این سطح)

۲. هیچ جریان سیاسی که از دوران مشروطیت سر بلند کرده‌است، تا به امروز از بین نرفته‌است و قابل حذف نیست: ملی‌، چپی،‌ راستی، مذهبی، سلطنت‌طلب، مصدقی و...؛ اگر انقلابی نیز صورت بگیرد، باز هیچ کدام از این نیروها حذف‌شدنی نخواهند بود

۳. «عشق به ایران» دربارۀ تمام گروه‌های سیاسی ما صادق است؛ حتی آنان که با نفی این امور مطرح شده‌اند

🔸مردم ایران به عرصۀ سیاست انتخاباتی بی‌تردید برمی‌گردند؛ فقط کافی‌ست آزادی انتخاب کاندیدها به سطح دهۀ هفتاد و هشتاد برگردد. حرکت‌های اخیر، هیچ دستاورد محسوسی نداشت، جز شعار اولیه‌اش: «زن، زندگی، آزادی» و کسبِ آزادیِ نسبی از حجاب. اگر همین الآن در خیابان بروید کاملا آشکار است که دستاورد این ماجرا به وجود آمدن یک‌سری انسان آزادۀ آگاه به آزادی خودش است که هنوز یک مقدار می‌ترسد. یک شهروند جديدی به دنيا آمده است؛ اين شهروند جديد قرار نيست سوژۀ انقلاب هر گروهی بشود. نیروهای رادیکالِ برانداز به نظر من، خودِ بن‌بست‌اند

🔸جنبش «زن، زندگی،‌ آزادی»، بسیار ملی‌ بود و قابل ستایش، با وجود آنکه بخش گسترده‌ای از آن متعلق به ایرانیان خارج از وطن بود

🔸داستان مولدسازی یک فاجعۀ تمام‌عیار برای هر نوع ساختار سیاسی‌ست

🔸«نظرسنجی» یکی از ابزارهای مهم دموکراسی‌ست که کسی به سازوکار استفاده از آن و ضرورتش فکر نکرده و از سویی دیگر، اولین رفراندومی که برخی پیشنهاد می‌دهند، رفراندوم قانون اساسی است و میان این دو بسیار فاصله است

❓چرا ما باید اینقدر سریع رادیکالیزه و دچار نفرت از دیگر گروه‌های سیاسی شویم و دنبال حذفشان در ساحت شعار و نظر برویم؟


#سیاست #فلسفیدن

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘روز دانشجو، روزِ آزادی دانشگاه

✍🏻 #رضا_زمان

🍂 روز دانشجو را سزاست که «روز آزادیِ دانش و دانشگاه» و «روز آزادی دانشجو و دانشگاهی» باشد؛ نه روز مبارک‌بادهای تصنعی، نه روزی برای نمایش حکومت در دانشکده‌ها، نه روزی برای دانش‌سوزی.

🍂 دانشگاه، نهادِ علم است و نهادِ علم را به‌واسطۀ علمی بودن، آزادی باید. آنچنان که آلن راین گفت و این سخن را هزاران بار باید تَکرار کرد، بر نهادِ علم هیچ ولایتی سزا نیست، مگر ولایتِ حقیقت. جز حقیقت، هر ولایت دیگری بر نهادِ علم، ولایتِ غیر است و ناسزا. ولایت، یعنی اتوریته و اقتدار، فرمان است و اطاعت، امر است و تسلیم، دستور است و تبعیت، حکم است و تعبد. ولایت بر علم، یعنی فرمان بر علم، امر بر علم و دستور و حکم بر علم؛ در مقابل، اطاعت و تسلیم و تبعیت و تعبد از اهل علم، و این آغاز استبداد و خودکامگی‌ست.

🍂 آزادی نهادِ علم، یعنی آزادیِ دانشگاه، آزاد بودن از ولایت است، آزاد بودن از فرمان و دستور است، آزاد بودن از اقتدار و آقابالاسر است، آزاد بودن از اطاعت و تسلیم است، و به معنای سیاسی کلمه، آزاد بودن از استبداد و دیکتاتوری است. آزادیِ دانشگاه، انتخاب نیست، «ضرورتِ علمی» است؛ عرضی نیست، ذاتِ دانشی است. این آزاد بودن دانشگاه از ولایت و استبداد، مقدّمهٔ آزادی دانشگاه در استقلال است؛ آزادی در پژوهش‌گری، آزادی در تحقیقات، آزادی در پرسش‌گری، آزادی در جست‌وجوگری، آزادی در نشر و بسط علم.

🍂 آزادی نهادِ علم، قلمروی دانشگاه را چونان قلمرویی آزاد و مستقل، تعیین و تکلیف می‌کند. مُلک دانشگاه، باید آزاد باشد از هرگونه دخالتِ غیر؛ چه دخالتِ حکومت باشد، چه دخالتِ دین باشد، چه دخالتِ سپاه. پس آزادیِ دانشگاه، مصونیّت و معافیّتِ نهادِ علم است از دخالت، از اشغال، از سرکوب و از تجاوز. دانشگاه وقتی آزاد است که سرکوب نشود، اشغال نشود، قلمرویش از دخالت و تجاوز حکومت و دین حفظ شود. تا روزی که دانشگاه، محلّ سرکوب و اشغال است، تا روزی که نظامیان به دانشگاه آمد و شد دارند، تا روزی که حکومت بر دانشگاه فرمان می‌راند و اطاعت می‌طلبد، تا روزی که دانشگاه نه خانهٔ امن، بلکه دار رعب و وحشت برای دانشگاهیان و بیتِ عیش برای سپاهیان و دولتیان است، تا روزی که استاد اخراج و دانشجو زندانی می‌شود، روز دانشجو و دانشگاه جز نام معنایی ندارد.


#فلسفیدن #حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 یک جماعت می‌نشیند، یک نفر زر می‌زند

🎙#بابک_رجبی
✍🏻#مسلم_حسن‌شاهی

دادگر زر میزند بی‌دادگر زر می‌زند
هرکسی در حد خود این دور و بر زر می‌زند

از نگاه زرشناسی، جنگ، جنگِ قدرت است
طبق این قانون، ابَر قدرت ابَر زر می‌زند

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
هرکه بالا تر نشيند بیشتر زر می‌زند

یک نفر را می‌شناسم از نژاد مرغ حق
از سر شب می‌نشیند تا سحر زر می‌زند

می‌ستاند از عوام‌الناس پول زور و زر
فکر کردی مُفت دارد اين قَدر زر می‌زند؟

هر کجا گندی‌ست کار بچه‌های آدم است
پس چرا پشت سر شیطان، بشر زر می‌زند؟

زر زدن در حال حاضر کار خیلی راحتی‌ست
یک جماعت می‌نشیند، یک‌نفر زر می‌زند!


#شعرانه #بوقت_آواز

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)

🎙دکتر #ساسان_توسلی

🔸داستان «یادگیری عمل دفن جسد از یک کلاغ توسط قابیل» در قرآن، نه از بایبل عبری (تورات)، بلکه از داستان‌تراشی‌های کتب تفسیریِ چند قرن بعدِ خاخام‌های یهودی نقل شده‌است. تارگم‌ها از جهت اعتبار، جزو منابع اصلی دین نیستند و در ردۀ اعتباریِ «روایات» در اسلام هم جا ندارند.

🔸عبارتِ ۳۲ سورۀ مائده که مسلمانان در جهان غرب بسیار آن را تکرار می‌کنند و دربارۀ ارزش زندگی فردِ انسان و مخالفت قرآن با قتل نفس و ترور است:
از این روی بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس کسی را- جز به قصاص قتل ، یا [ به کیفر ] فسادی در زمین- بکشد ، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد. و هر کس کسی را زنده بدارد ، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته‌است....

اقتباس‌شده از یکی از کتب تلمود و تارگم است. مفسری یهودی، قرن‌ها بعد از دوران موسا، عبارت «فریاد زدنِ خون هابیل» در بایبل را اینگونه تفسیر کرده‌است که تورات می‌گوید، اگر کسی یک نفر را بکشد، گویی همۀ انسان‌ها را کشته‌است و این توسط مؤلفان قرآن، سخن خود خدا دانسته می‌شود که در بایبل عبری بیان شده‌است.

🔸قصۀ تکرارشوندۀ قرآن دربارۀ «بت‌شکنی» ابراهیم و «انداختن او در آتش و گلستان شدن آتش»، از کتاب «میدراش ربا» (از کتبِ تفسیری-موعظه‌ای قوم یهود) اقتباس شده‌است. مفسری یهودی، عبارتی از بایبل که می‌گوید، خدا ابراهیم را از «عور/اور» کلدانیان نجات داد، به اشتباه «از آتش کلدانیان» نجات داد، ترجمه کرد و پیرامون این ترجمۀ غلط، دست به داستان‌سرایی تخیلی زد؛‌ درحالی‌که «عور/اور» به‌معنای «شهر» بوده‌است. داستان قرآن نیز از همین داستان تخیلیِ حاصل از اشتباه ترجمۀ یک مفسر گرفته شده‌است.

🔸در سورۀ نمل، عبارات ۱۷ تا ۲۴، به داستان «سخن گفتن سلیمان با حیوانات» اشاره شده‌است؛ داستانی که هیچ جایی در بایبل نداشته‌است. در بخشی از قصه، بـلقِیس که به محضر سلیمان آمده، دامنش را بالا می‌زند تا خیس نشود. منبع این داستان نیز تارگم دوم استر است، که از فصص تخیلی-اسطوره‌ای-موعظه‌ایِ تلمود است که هیچ یهودی‌ای آنها را بعنوان گزارش واقعی و تاریخی قبول ندارد. در قصۀ خاخام‌های یهودی، به مودار بودنِ پاهای ملکه اشاره می‌شود که سلیمان وقتی این امر را دید، مشمئز شد؛ این بخش در قرآن نیامده‌است.

🔸در کتاب «قرآن در کانتکست تاریخی» مقاله‌ای به‌قلم سیدنی گریفیت (مشهورترین محقق آمریکایی معاصر در مورد رابطۀ مسیحیان شرقی (سریانی) در قرون ۶ تا ۸ و اسلام) با عنوان «داستان فولکلور مسیحی و قرآن عربی» وجود دارد که در آن می‌گوید، این یک حقیقت مسلم است بین پژوهشگران متون مسیحی سریانی که هر چه با این متون بیشتر حشر و نشر پیدا کنیم، حضورشان را در قرآن بیشتر می‌یابیم. قصۀ «اصحاب کهف»، در سوۀ کهف، عبارات ۹ تا ۲۶، برمی‌گردد به داستانی کاملن تخیلی که در موعظۀ یک کشیش مسیحی در قرن ۵ میلادی دربارۀ «رستاخیز» بیان شده و این پژوهشگر نشان داده که کلمه‌به‌کلمه و جمله‌به‌جمله از آن توسط مولف/مولفان قرآن اقتباس شده‌است.

🔸در کتاب «قرآن در کانتکست تاریخی» مقاله‌ای به‌قلم کوین فُن بِلَدِل (استاد در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی) با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» وجود دارد که در آن می‌گوید، داستان ذوالقرنین، آیات ۸۳ تا ۱۰۱ سورۀ کهف، یک داستان کاملا ساختگی‌ سریانی‌ست که کشیش‌های سریانی ساخته‌اند و داستان قرآن، مو به مو همخوانی دارد با این منبع سریانی. طبق این داستان اسکندر رجعت مسیح را نبوت می‌کند و به جایی می‌رود که خورشید در گل است و مردم از نزدیکی خورشید به خودشان می‌سوزند و با یاجوج و ماجوج برخورد می‌کند و مقابلشان سد درست می‌کند و در نهایت، از شمال قومی می‌آید و بلاخره حکومت خدا و مسیح موعود برقرار خواهد شد. بر طبق این نبوت‌ها محققان دریافتند که این داستان در بین ۶۳۰-۶۲۹ م نوشته شده‌است که هراکلیوس پادشاه ایران را شکست داده‌است و این داستان نوشته شده تا بگویند هراکلیوس، تحقق پیشگویی اسکندر است و پادشاهی مسیح در حال برقراری‌ست و از اورشلیم دنیا را فرا خواهد گرفت.

این داستان، همزمان با ۲-۳ سال آخر زندگی محمدِ درون سیره‌نگاری‌های عباسی نوشته شده‌است؛ یعنی ۲-۳ سال قبل مرگ محمد، چنین داستانی نوشته شده‌ جهت تبلیغ و پروپاگاندا برای هراکلیوس، بعنوان کسی که اسکندر برای او نبوت کرده‌است و (اگر صدق روایتِ تاریخ‌نگاری عباسی را فرض بگیریم -فرضی قابل مناقشه- که قرآن در طی ۲۳ نوشته شده باشد)، در همین چند سال در قرآن وارد شده‌است.

🗄پست مرتبط
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 محو لاس‌وگاس اسلام! (مصاحبه با صاحب نظریه «خوانش سریانی-آرامی» قرآن)
📺 معجزهٔ قرآن؟! (ریشه‌های سریانی قرآن و اشکالات ادبی)
📺 مؤلفان قرآن («عیسی» و «انجیل» شهادتی علیه قرآن)
📓خوانش سریانی-آرامی قرآن (رازگشایی از زبان قرآن)


#بازنگری #نقد_قرآن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
#آزمون ۱
دیه یک مرد شیعه، طبق رأی فلاسفه‌ٔ تمدن بزرگ نوین اسلامی، چون حضرت علامه مصباح یزدی و حضرت علامه طباطبایی، با الهام از اسطوره عدالت و انسانیت در تاریخ (قسیم النار و الجنه) و اسوهٔ بشریت (حضرت رحمت للعالمین)، چند برابر زنی مسیحی است؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقدآگین
#نظرسنجی ۱۹
آیا به نظر شما، مفیدتر است که نقدآگین به کدام موضوع یا موضوعات، بیشتر بپردازد؟ [می‌توانید چندین گزینه را نیز انتخاب کنید]
📕سپاس‌گزاریم که جهت هم‌افزایی هرچه بیشتر، دو #آزمون‌ نقدآگین را برای دوستان و آشنایان و گروه‌هایی که در آن‌ها عضوید، ارسال می‌کنید:

📝
🧑🏼‍💻 شرکت در آزمون ۱
❓دیۀ یک مرد شیعه، طبق رأی فلاسفه‌ٔ تمدن بزرگ نوین اسلامی (چون حضرت علامه مصباح یزدی و حضرت علامه طباطبایی) با الهام از اسطورۀ عدالت و انسانیت در تاریخ (قسیم النار و الجنه) و اسوهٔ بشریت (حضرت رحمت للعالمین)، چند برابر زنی مسیحی است؟

📝🧑🏼‍💻 شرکت در آزمون ۲
❓ذوالقرنین، با توجه به جزئیاتی که دربارۀ او و داستان زندگی‌اش در قرآن نقل شده، کیست؟

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
— چکیده‌ای از مقالۀ «طناب‌های آسمانی و «مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» از #کوین_فن‌بلدل
(۱/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده


🍂 کوین فُن بِلَدِل در مقاله‌ی «طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه در قرآن و بافتارِ آن در دوران باستانِ متأخر» کوشیده‌است تا نشان دهد که برخلاف نظر بیشینه‌ی مفسران مسلمان که واژه‌ی «سبب» در قرآن را به‌معنای «وسیله، مسیر، و راه» گرفته‌اند، این واژه در کیهان‌شناسی قرآن، معنایی ویژه دارد و در دورانِ باستانِ متأخر (در سده‌های ششم و هفتم میلادی) به‌معنای «طناب‌های آسمانی» بوده‌است.

🍂 در باورهای کیهان‌شناختیِ مردمانی که در دوران باستان متأخر در سرزمین‌های شرق مدیترانه و عربستان می‌زیسته‌اند، با «طناب‌های آسمانی» ممکن بوده که به‌طور جسمانی یا روحانی، بر سقفِ «گنبدِ آسمان» و «بالاترین نقطه‌ی عالم»، یعنی جایگاه خدا و فرشتگان، بالا رفت و «از عالم عِلوی پیام آورد».

🍂 او برای اثبات مدعای خود در این مقاله، به‌ویژه از متن سُریانی «افسانه‌ی اسکندر» که در قرآن در روایت ذوالقرنین بازگویی شده‌است، بهره برده‌است.

مقدمه

🍂 بنا بر ادعای فُن بِلَدِل، این باور یعنی «وجود أسباب» یا همان «طناب‌های آسمانی»، با آنکه در نگاه نخست عجیب به نظر می‌رسد، اما یکی از ویژگی‌های «کیهان‌شناسیِ قرآن» است.

🍂 طبق آنچه در قرآن ذکر شده‌است، پیام‌آورانِ راستین و انسان‌های مهذّب، به‌اذن خدا می‌توانند با طناب‌هایی از آسمان بالا بروند و به فراز سقف گنبدی برسند که جایگاه خداوند است و از آن‌جا برای مردمان پیام بیاورند.

🍂 کارکرد چنین تصور و معنایی برای «طناب‌های آسمانی» نه فقط توجیه‌گر «راه ارتباط بعضی از انسان‌ها با خدا» برای آوردن پیام بوده‌است، بلکه نقش «ایجاد مرجعیت برای پیامبر و تأییدِ صدقِ سخنانش در برابر شکّاکان» را نیز ایفاء می‌کرده‌است.

🍂 چنین تصوری از صعود بر گنبد آسمان و رسیدن به جایگاه خدا و فرشتگان را می‌توان در نزد مصریان، زرتشتیان، سنت‌های فلسفیِ یونانی و لاتین، یهودیان، مسیحیان، مانَویان، مَندائیان، و حتی در اوپانیشادها به زبان سانسکریت و در دیگر سنت‌های آن مناطق نیز یافت؛ از این رو، وجود چنین باوری در قرآن و در میان مسلمانان (از جمله باور به سفر جسمانی و/یا روحانی محمد به آسمان، یعنی معراج) مطلبی تازه و بیرون از «سنت کیهان‌شناختی آن دوران» نخواهد بود.
[...]
🔶 افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله‌ای دیگر به‌تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده است اقتباس و بازگویی شده‌اند. «افسانه‌ی اسکندر» متنی آخرالزمانی است که با اهداف سیاسی و در راستای تبلیغات دینی بر علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.
[....]
🍂 در «کیهان‌شناسی قرآن»، زمین «مسطح» است؛ «آسمان‌های هفت‌گانه» همچون «گنبدی بر فراز زمین» قرار گرفته‌اند؛ آسمان «سقف محفوظ»ی است؛ آسمان با «ستون‌هایی نادیدنی» بنا و استوار شده است؛ «قطعه‌هایی از آسمان» اگر نگاه داشته نشوند، می‌توانند بر سر مردمان بیافتند؛ ستارگان در «مکانی نزدیکتر از خورشید و ماه» به زمین واقع شده‌اند؛ ستارگان «روزنه‌هایی در سقفِ آسمان اول» (سماء الدنیا) و نزدیک به زمین‌اند؛ آب‌هایی در آسمان‌اند و باران از «درهای آسمان» نازل می‌شود؛ آب‌های آسمان و زمین («دریایِ شیرین» آسمان و «دریای شور و تلخِ» زمین) در مکانی به هم می‌پیوندند؛ کیهان تشکیل شده از «زمین، آسمان، و آن‌چه میان زمین و آسمان است»؛ خدا امر خود را از آسمان به سوی زمین تدبیر می‌کند و سپس از زمین به سوی او (در آسمان) در روزی که مقدار آن هزار سال است بالا می‌رود؛ فرشتگان فاصله‌ی زمین تا آسمان را در روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال است طی می‌کنند.
[...]
🍂 «کیهان‌شناسی قرآن» مطابق با کیهان‌شناسی مردمان «شرق مدیترانه» و کیهان‌شناسی «یهودی-مسیحی» بوده‌است. در این کیهان‌شناسی، خدا «واقعاً» بر «سقف گنبد» یا «خیمه‌ی آسمان» جای دارد و تنها کسانی می‌توانند ادعای پیامبری کنند که بتوانند به «اذن خدا» با «طناب‌هایی آسمانی»، از درهای آسمان بگذرند و آسمان‌ها را ببینند و به جایگاه خدا برسند و از آن‌جا خبر بیاورند. این کار تنها به «اذن خدا» ممکن است و در قرآن این اذن فقط برای ذوالقرنین روایت شده‌است (و البته تأییدی برای مرجعیت پیامبرانه‌ی محمد). انسان‌های دیگر راهی به سقف گنبد آسمان ندارند.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
(۲/۲)
✍️ #زهیر_میرکریمی

✂️ بریده‌هایی از متنِ چکیده

افسانه‌ی اسکندرِ سُریانی و ذکرِ ذوالقرنینِ عربی
🍂 فن بِلَدِل در مقاله ای دیگر به تفصیل شرح می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، از متنی سُریانی که در زمانِ ظهور قرآن نوشته شده‌است، اقتباس و بازگویی شده‌اند (بررسی ارتباط متن قرآن با این متن و اقتباس از آن مجالی دیگر می‌خواهد. برای دسترسی به مقاله‌ی فُن بِلَدِل در این باره بنگرید به پانویس دوم در همین یادداشت یا ترجمۀ آن در پست بعدی تلگرام نقدآگین). اما خلاصه آنکه «افسانه‌ی اسکندر»، متنی آخرالزمانی است که با «اهداف سیاسی» و در راستای «تبلیغات دینی» علیه شاهنشاهی ساسانی (خسرو پرویز) و پس از پیروزی هراکلیوس، امپراتور مسیحی روم (بیزانس)، بر ایرانیان و بازپس‌گیری اورشلیم در ۶۲۹ یا ۶۳۰ میلادی نوشته شده‌است.

🍂 «افسانه‌ی اسکندر» در قالب بیانِ سفرهای اسکندر و پیش‌کشیدن پیش‌گویی‌های او، که می‌کوشد تا در ذهن مخاطبش دوران هراکلیوس را تداعی کند، بنا دارد که از هراکلیوس «چهره‌ای همچون اسکندر» بسازد، اما اسکندری رومی و مسیحی که پیش از بازگشت قریب‌الوقوع مسیحا، جهان را به زیر سلطه‌ی امپراتوری مسیحی در می‌آورد.

🍂 در افسانه‌ی اسکندر، قهرمان داستان (اسکندر) به غرب سفر می‌کند،‌ سپس به شرق می‌رود، آنگاه به شمال می‌رود، و آنگاه به جنوب بازمی‌گردد، مسیری که آشکارا یک «صلیب» را در جغرافیای مسکون ترسیم می‌کند.

🍂 هراکلیوس که «افسانه‌ی اسکندر» برای او و تبلیغات دینی و سیاسی او نوشته شده‌است، در قرآن نام «ذوالقرنین» به خود می‌گیرد و در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۲ سوره‌ی کهف، عیناً بازگو می‌شود.

🍂 شباهت‌های بسیار دقیق و زیاد متن قرآن در این آیات با «افسانه‌ی اسکندر»، چه در داستان، چه در ترتیب روایت، و چه در جزئیات و مؤلفه‌های داستان، تردیدی باقی نگذاشته‌است که قرآن در برابر پرسش‌های مخاطبان خود (که درباره‌ی این داستانِ فراگیر شنیده بوده‌اند و می‌خواسته‌اند تا نسبت این داستان آخرالزمانی با پیام محمد را بدانند)، بخشی از روایت را که با اهداف قرآن و پدیدآورنده‌ی آن هم‌خوانی داشته‌است، عیناً به عربی بازگو کرده‌است (وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا) هرچند قرآن جزئیاتی را حذف کرده‌است و بخش پایانی پیش‌گوییِ موجود در «افسانه‌ی اسکندر» را نیز ذکر نکرده‌است.
[...]
🍂 پس از فتوحات و مواجهه‌ی مسلمانان با کیهان‌شناسی رقیب و برتر، یعنی کیهان‌شناسی «ارسطویی-بطلمیوسی» (یونانی-رومی)، به منظور تطبیق کیهان‌شناسی قرآن با آن کیهان‌شناسی، واژه‌ی «سبب» از معنای اصلی و اولیه‌ی خود دور می‌شود و متکلّفانه به «راه»، «مسیر»، یا «وسیله» معنا می‌شود.

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۲ دقیقه
🔖 ۲۴۲۱ واژه

#بازاندیشی #نقد_قرآن
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
📘افسانۀ سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر
— معرفی کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد بیزانس و ایران» (نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی در اکتبر ۲۰۲۳ میلادی)

✍️#کوثر_میررضی

✂️ بریده‌هایی از متن

🔻 کتاب «افسانه‌ی سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر: آخرالزمان‌گرایی در برخورد میان بیزانس و ایران» با عنوان انگلیسیِ The Syriac Legend of Alexander's Gate: Apocalypticism at the Crossroads of Byzantium and Iran، نوشته‌ی تُماسُ تِسِیی، به‌تازگی در اکتبر سال ۲۰۲۳ میلادی از سوی نشر دانشگاه آکسفورد منتشر شده است.

🔻نویسنده در این کتاب به موضوع مهم و البته مناقشه‌برانگیزِ داستان اسکندر به زبانِ سُریانی بر اساس متن سُریانی‌زبانِ «نِصحانا» پرداخته است. این موضوع در سال‌های اخیر، مورد توجه برخی پژوهشگران، از جمله قرآن‌پژوهان، قرار گرفته ‌است. اهمیت این موضوع در قرآن‌پژوهی در آنجاست که داستان اسکندر، آن‌گونه که در این متنِ سُریانی روایت شده است، شباهت بسیاری با داستان ذوالقَرنین دارد که در آیه‌های ۸۳ تا ۱۰۵ از سوره‌ی کهف در قرآن آمده است.
[...]
🔻 نخستین بار تِئودور نُلدِکِه، در سال ۱۸۹۰ میلادی، شباهت قرآن با «افسانه‌ی اسکندر به سریانی» —و احتمال وام‌گیری نویسنده‌ی متنِ قرآن از متنِ سُریانی— را مطرح کرد. پس از نُلدِکِه موضوع برای مدتی مسکوت ماند، تا اینکه کوین فُن‌بِلَدِل در مقاله‌ی «افسانه‌ی اسکندر در قرآن» ارتباط این دو داستان را با جزئیات بیشتری مطرح کرد و نشان داد که متن مزبور منبع قرآن در داستان ذوالقرنین بوده‌است [۲]. پس از مقاله‌ی فُن‌بِلَدِل، تُماسُ تِسِیی در مقاله‌ی «پیشگوییِ ذوالقَرنین (قرآن، کهف<۱۸>: ۸۳–۱۰۲) و خاستگاه‌های مجموعه‌متون قرآنی» موضوع را دنبال کرد و بر اساس شواهد و قرائن بیشتری فرضیه‌ی فُن‌بلَدِل را تأیید کرد [۳] —این مقاله پیش از این در عنقاء معرفی شده‌است. تِسِیی در آن مقاله بر اساس نوع خاص روایت نِصحانا که در نوع خود بی‌همتاست و در هیچ متن دیگری تکرار نشده، استدلال می‌کند که به دلیل شباهت زیاد روایت قرآن با نصحانا، این متنِ سُریانی منبع احتمالیِ روایتِ قرآن است.
[...]
🔻 اما پژوهش‌های فُن‌بِلَدِل و تِسِیی، به‌ویژه پژوهش او در این کتاب، شواهد و بررسی‌هایی ارائه می‌کنند که احتمال وام‌گیری قرآن از روایت سریانی اسکندر را تأیید می‌کنند. این پژوهش‌ها همچنین نشان می‌دهند که نیازی نیست تا ذوالقرنین با شخصیتی تاریخی —چه اسکندرِ تاریخی و چه کوروش تاریخی— تطبیق داشته باشد،‌ زیرا هم شخصیت اسکندر در افسانه‌ی اسکندر به سُریانی و هم شخصیتِ ذوالقرنین در قرآنِ عربی آمیزه‌ای از افسانه‌، اسطوره‌، و درون‌مایه‌ها و بن‌مایه‌های روایی و داستانی‌اند و صرفاً از بعضی ویژگی‌های اسکندر تاریخی الگوبرداری کرده‌اند اما اساساً برای منظور‌های دیگری ساخته شده‌اند.

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۷۸ واژه

.


#بازنگری #نقد_کتاب #نقد_قرآن

➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @anqanotes
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
— فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریل‌سعید_رینولدز

✍🏻
نویسنده: #کوین_فن‌بلدل
🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی

🍂 یکی از مسائلی که به‌ویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از #کریستف_لوکزنبرگ، در آغاز سدۀ ۲۱، بسیار پرشور در میان قرآن‌پژوهان غربی مطرح شد، ارتباط قرآن با متون و ادبیات سریانی مسیحی است. این کتاب، که دستاورد همایشی در دانشگاه نوتردام در سال ۲۰۰۵ است، دربردارندۀ دوازده مقاله از پژوهشگران مشهور غربی در این زمینه است که نویسندگان در آنها، از جنبه‌ها و با دیدگاه‌های گوناگون، دربارۀ خاستگاه ادبی قرآن در بافت سریانی سخن می‌گویند.

🍂 «افسانۀ اسکندر» سریانی که در ۶۳۰-۶۲۹ میلادی، بعنوان یک پروپاگاندای مذهبی - سیاسیِ باب میل هراکلیوس، بعد از جنگ مخرب با ایران، نوشته شده‌است، دو پیشگویی را بیان می‌کند:
اول، آمدنِ قریب‌الوقوع «آخرالزمان» در جنگ بزرگ میان مردمان جهان؛
دوم، «مسیحیان رومی» قبل از آمدن مسیح موعود، بر تمام جهان حکومت خواهند کرد.

🍂 این متن، قطعا بلافاصله بعد از منتشر شدنش، متنی شناخته‌شده بود؛ به این دلیل که چند متن دیگر که در قرن ۷ میلادی نوشته شده بودند، یا در واکنش به آن بودند، یا عناصری از آن را در داستان خود آورده‌بودند. روایت عربی - قرآنی «ذوالقرنین» نیز این داستان را تکرار می‌کند، اما تنها شامل «پیش‌گویی اول» از میان دو پیش‌گویی است ، به‌همراه بازگوییِ سفرهای اسکندر.

🍂 به نظر، نویسندۀ مقالۀ ترجمه شدۀ این کتاب، به وجودِ آشکار پیش‌گویی دوم در قرآن توجه نکرده‌است. یکی از سوره‌های قرآن اساسا به نام «روم» است! هیچ سوره‌ای از قرآن به‌عنوان یک امپراتوری یا کشور دیگر، نظیر ایران نیست. اسم هیچ امپراتوری‌ای جز امپراتوری روم در قرآن نیامده‌است. جالب‌تر اینجاست که بسیار هم مثبت با این امپراتوری مسیحی مشرک برخورد می‌شود. عبارات آغازینش نیز یکی از پیش‌گویی‌های مشهور قرآن در نزد مفسران است که آن را بعنوان یکی از «معجزات قرآن» تلقی می‌کردند. و باز جالب‌تر این است که طبق قرآن، پیروزی روم (با مذهبِ مسیحیت تثلیثی و مشرک از نظر قرآنی که شرک، بالاترین گناه و تنها گناهِ غیرقابل بخشش است و الله، عذاب و شکنجه‌های ابدی‌اش را به اهل شرک، بطور خاص، وعده می‌دهد) بعد از شکستش، باعث «شادی مؤمنان» دانسته می‌شود و مفسران، مؤمنان را به‌غلط، «مسلمانان موحد» که عقیده‌ای متضاد با مسیحیان رومی داشتند، دانسته‌اند. با خواندن این مقاله در می‌یابیم که شادی مؤمنان مسیحیِ تثلیثیِ رومی، بنا بر تصورشان از تحقق پیش‌گویی دومِ «افسانۀ اسکندر» سریانی و وعدۀ عیسی در انجیل و نزدیک شدن بازگشت عیسی بوده‌است.

📍فهرست موضوعی:

بخش اول: مقایسه متن عربی با سریانی
بخش دوم: تطابق دقیق دو متن
بخش سوم: تعیین قدمت تاریخی و بافتار تاریخی «افسانۀ اسکندر» سریانی
بخش چهارم: ارتباط بین «افسانۀ اسکندر» و «ذوالقرنین» سورۀ کهف
بخش پنجم: ‌ترجمۀ داستان از متن سریانی به عربی
بخش ششم: سیل ملت‌ها و پیشگویی مسیح
بخش هفتم:‌ زبان قرآن در داستان ذوالقرنین
نتیجه‌گیری

📖 تعداد صفحات: ۲۸

🗄پست مرتبط
📺 ذوالقرنین قرآن کپی نعل به نعل «رمانس اسکندر»
📺 پژوهشی در قرآن (۱۳)
📕طناب‌های آسمانی و مرجعیت پیامبرانه
📕افسانۀ سُریانیِ دروازه‌ی اسکندر

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📓«افسانۀ اسکندر» در قرآن
— فصل هشتم #کتاب «قرآن در بافت تاریخی آن» تألیف #گابریل‌سعید_رینولدز

✍🏻
نویسنده: #کوین_فن‌بلدل
🖌#ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #الف_میم؛ ویراستار: #محمود_کریمی

🍂 یکی از مسائلی که به‌ویژه پس از انتشار کتاب خوانش سریانی-آرامی قرآن از #کریستف_لوکزنبرگ، در آغاز سدۀ ۲۱، بسیار پرشور در میان قرآن‌پژوهان غربی مطرح شد، ارتباط قرآن با متون و ادبیات سریانی مسیحی است. این کتاب، که دستاورد همایشی در دانشگاه نوتردام در سال ۲۰۰۵ است، دربردارندۀ دوازده مقاله از پژوهشگران مشهور غربی در این زمینه است که نویسندگان در آنها، از جنبه‌ها و با دیدگاه‌های گوناگون، دربارۀ خاستگاه ادبی قرآن در بافت سریانی سخن می‌گویند.

🍂 «افسانۀ اسکندر» سریانی که در ۶۳۰-۶۲۹ میلادی، بعنوان یک پروپاگاندای مذهبی - سیاسیِ باب میل هراکلیوس، بعد از جنگ مخرب با ایران، نوشته شده‌است، دو پیشگویی را بیان می‌کند:
اول، آمدنِ قریب‌الوقوع «آخرالزمان» در جنگ بزرگ میان مردمان جهان؛
دوم، «مسیحیان رومی» قبل از آمدن مسیح موعود، بر تمام جهان حکومت خواهند کرد.

🍂 این متن، قطعا بلافاصله بعد از منتشر شدنش، متنی شناخته‌شده بود؛ به این دلیل که چند متن دیگر که در قرن ۷ میلادی نوشته شده بودند، یا در واکنش به آن بودند، یا عناصری از آن را در داستان خود آورده‌بودند. روایت عربی - قرآنی «ذوالقرنین» نیز این داستان را تکرار می‌کند، اما تنها شامل «پیش‌گویی اول» از میان دو پیش‌گویی است ، به‌همراه بازگوییِ سفرهای اسکندر.

🍂 به نظر، نویسندۀ مقالۀ ترجمه شدۀ این کتاب، به وجودِ آشکار پیش‌گویی دوم در قرآن توجه نکرده‌است. یکی از سوره‌های قرآن اساسا به نام «روم» است! هیچ سوره‌ای از قرآن به‌عنوان یک امپراتوری یا کشور دیگر، نظیر #ایران نیست. اسم هیچ امپراتوری‌ای جز امپراتوری روم در قرآن نیامده‌است. جالب‌تر اینجاست که بسیار هم مثبت با این امپراتوریِ مسیحیِ مشرک برخورد می‌شود. عبارات آغازینش نیز یکی از پیش‌گویی‌های مشهور قرآن در نزد مفسران است که آن را بعنوان یکی از «معجزات قرآن» تلقی می‌کردند. و باز جالب‌تر این است که طبق قرآن، پیروزی روم (با مذهبِ مسیحیت تثلیثی و مشرک از نظر قرآنی که شرک، بالاترین گناه و تنها گناهِ غیرقابل بخشش است و الله، عذاب و شکنجه‌های ابدی‌اش را به اهل شرک، بطور خاص، وعده می‌دهد) بعد از شکستش، باعث «شادی مؤمنان» دانسته می‌شود و مفسران، مؤمنان را به‌غلط، «مسلمانان موحد» که عقیده‌ای متضاد با مسیحیان رومی داشتند، دانسته‌اند. با خواندن این مقاله در می‌یابیم که شادی مؤمنان مسیحیِ تثلیثیِ رومی، بنا بر تصورشان از تحقق پیش‌گویی دومِ «افسانۀ اسکندر» سریانی و وعدۀ عیسی در انجیل و نزدیک شدن بازگشت عیسی بوده‌است.

📍فهرست موضوعی:

بخش اول: مقایسه متن عربی با سریانی
بخش دوم: تطابق دقیق دو متن
بخش سوم: تعیین قدمت تاریخی و بافتار تاریخی «افسانۀ اسکندر» سریانی
بخش چهارم: ارتباط بین «افسانۀ اسکندر» و «ذوالقرنین» سورۀ کهف
بخش پنجم: ‌ترجمۀ داستان از متن سریانی به عربی
بخش ششم: سیل ملت‌ها و پیشگویی مسیح
بخش هفتم:‌ زبان قرآن در داستان ذوالقرنین
نتیجه‌گیری

📖 تعداد صفحات: ۲۸

#بازاندیشی #نقد_قرآن #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗پیشگویی و پیامبری یا انحطاط تفکر؟

✍🏻#علیرضاموثق


#نقد_اسلام #نقد_کتاب #تفکر_انتقادی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗پیشگویی و پیامبری یا انحطاط تفکر؟
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق

🍂 فرصتی دست داد تا صفحاتی از مقالۀ ارزشمندِ اخیراً منتشره در نقدآگین، با عنوان «افسانۀ اسکندر در قرآن» را تورقی کنم و در این حین، امری توجهم را به خود جلب کرد. اگر بشریت، با صنعتِ تاریخی و سنتیِ مغزشوییِ مذاهب، از طریقِ تزریقِ اجباریِ حجمِ انبوهی از خرافات و اباطیل، از هنگامِ ضعفِ نوزادی و معصومیت و بی‌خبریِ کودکی و نوجوانی، تا حتی هنگام دفن شدن در قبر(!) با انواعِ تلقین‌ها (که البته به قصد مغزشوییِ مؤثرتر زندگان طراحی شده و انجام می‌شود)، دچار انحطاطِ عقلی و فرهنگی نمی‌شد، چنین در بدیهیات درجا نمی‌زد و اینقدر سهل و ساده، فریبِ به‌اصطلاح‌ پیش‌گویان و مدعیانِ «نبوت و سخن‌گوی الله یا پسر یا پسر عمۀ الله بودن» و حکومت‌هایی که بر پایۀ بسطِ هرچه افزون‌ترِ این خرافاتِ رایج نزد عوام، دست به انواع پروپاگاندا جهتِ جلب و خریدِ مشروعیتِ سیاسی می‌زنند، را نمی‌خورد.

🍂 اگر نیک بنگریم، نهادِ پیامبری در ذیلِ «تاریخ جنون» قابل تبیین است. در دوره‌ای بلند از تاریخِ تاریکِ بشر، عقلانیت حداکثری، سامان زندگی فردی و جمعی در میان عموم انسان‌ها را مختل می‌کرده و لذا، حدی از «جنون و خردستیزی» برای بقای نوع بشر ضروری بوده‌است. از این رو، همین پوسیده و خشکیده بودنِ شاخ و برگِ درختِ وجود بشریت، جرقه‌ای کوچک مثل عیسی و محمد را (بر فرض وجود تاریخی‌شان) موفق به تولید آتشی فراگیر و فروزان نمود، والا بدیهی‌ست که شعلهٔ وجود حقیر این عارفان عامی که یا غش می‌کردند و از دهانشان کف خارج می‌شد، یا شب‌هنگام، از دردِ بی‌یاری و بی‌همسری، با خدا کشتی می‌گرفتند(!)، یا حتی از مدیریت عقلانی و اخلاقی یک جمع کوچک نیز عاجز بودند (چرا که دچار انواعِ امراضِ حادِ عقلی و اخلاقی، چون «دیگری‌ستیزی و زن‌ستیزی و خودشیفتگی و خرافه‌زدگی» بودند و به طرحِ ادعاهای گزاف و سترگِ بلادلیل، در «کیهان‌شناسی» (چون مأموریت شهاب‌سنگ‌ها برای طرد شیاطین بولفضول(!))، یا «خداشناسی» (شرحِ عواطف و افکار و غایاتِ و اقوالِ خدا) می‌زدند، یا به طرح «اساطیر و افسانه‌های باستان، به‌مثابه اموری واقعی» (بیان قصه‌های ملائکه و اجنه یا جنولوژی(!)) می‌پرداختند و یا تشریحِ مبسوطِ «طبقات مختلفِ جهنم و تعداد دربان‌های آن و فرشتگان شکنجه و انواع روش‌های شکنجه» و مآلاً، خداشناسی‌‌‌ای بس خام و کودکانه، اما داعشی و داعش‌پروری را به بشریت عرضه کردند)، نمی‌توانستند به‌تنهایی، باغی سرسبز و زنده را به آتش بکشد؛ این جرقه‌های حقیر و کوچک، تنها در میان گیاهان خشکیده و مردۀ بیابان بشریت، چنین آتشی به پا کردند.

🍂 حال، به مسألۀ «پیش‌گویی» کمی دقیق‌تر شویم، با نقل يکى از سخنانِ منسوب به نوستراداموس:
«در اعماق دور افتادهٔ غرب اروپا
کودکی در یک خانوادهٔ فقیر به دنیا می‌آید
او با زبانش توده‌های مردم را اغوا خواهد کرد
و با نیروی عظیمی به شرق خواهد تاخت».

🔺مدعيان مى‌گويند که اين عبارات، دلالت بر پيش‌گويى راجع به تولد و ظهور هيتلر دارد؛ لکن در اين راستا و از منظر انتقادی لازم به ذکر است:

1️⃣ فرض نخست اين است که عبارات مذکور، به‌جهتِ مبهم و مجمل و کلى بودن و به‌عبارتی، به‌خاطر گَل و گُشاد بودن از حیثِ هرمنوتيکى، تن به تفسيرهاى مختلف بدهد و بتواند در طول تاريخ، به‌نحو اتفاقى، مصاديق متعددى پيدا کند و حتی از مجرایِ بازى‌هاى زبانى و تفسيرپذيرىِ برخى الفاظ و عبارات، کشفياتى علمى به آن نسبت داده شود؛ یا اساساً به صورت اتفاقی، یک پیشگویی یا خواب و رؤیا به تحقق بپیوندد.

2️⃣ فرض بعدی این است که اشخاصى چون هيتلر، خرافاتى باشند و چنين کتاب‌هايى را زياد بخوانند و از آن‌ها الهام و تاثير بگيرند و يک «ايده و آرزو و شوخى و شعر و شعار» را در وجودِ خويش و به تبع آن، در عالم واقع محقق کنند، يعنى نوستراداموس چيزى را پيشگويى نکرده‌است، بلکه سخنى مبهم و موهوم و لغو را گفته و بعد، نادانسته و ناخواسته، اين سخن به جهت باورهایِ مخاطب و اعمالِ او، عينيتِ اجتماعی و تاریخی يافته‌است.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin