آموزشکده توانا
49.7K subscribers
41.1K photos
41.6K videos
2.57K files
21.7K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
چرا دنبال مقصر می‌گردیم؟
وقتی هویت بر استدلال پیروز می‌شود!

پیام همراهان

این روزها کافی است چند دقیقه در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان بگردید؛ مخالفان حمله خارجی، موافقان دیروز را به ساده‌اندیشی متهم می‌کنند، موافقان دیروز از مواضع خود دفاع می‌کنند و گروهی دیگر مردم را مسئول همه اتفاقات می‌دانند. گویی همه در جایگاه دادستان نشسته‌اند و هیچ‌کس حاضر نیست روی صندلی متهم بنشیند.

ماه‌ها از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ گذشته است، اما به نظر می‌رسد هنوز نتوانسته‌ایم از فضای خشم، سرزنش و قطبی‌شدگی فاصله بگیریم. شاید مهم‌ترین پرسش امروز این نباشد که چه کسی اشتباه کرد؛ بلکه این باشد که چرا در فرهنگ سیاسی ما اعتراف به اشتباه این‌قدر دشوار و سرزنش دیگران این‌قدر آسان است.

نمونه‌های این وضعیت فراوان‌اند. برخی تصور می‌کردند که فشار یا حمله خارجی می‌تواند به فروپاشی سریع حکومت منجر شود. امروز که چنین اتفاقی رخ نداده است، انصاف اقتضا می‌کند که درباره آن تحلیل‌ها بازاندیشی شود و صادقانه درباره محدودیت‌ها و خطاهای احتمالی سخن گفته شود. در مقابل، کسانی که با هرگونه اعتراض خیابانی یا هر نوع فشار سیاسی مخالف بودند نیز باید از خود بپرسند که آیا همه ارزیابی‌ها و پیش‌بینی‌های آنان درست از آب درآمده است یا نه.

همچنین در میان مجادله‌های امروز، گاه مسئولیت‌های اصلی نیز به فراموشی سپرده می‌شود. می‌توان درباره درستی یا نادرستی برخی فراخوان‌ها، راهبردها و تحلیل‌های سیاسی بحث کرد، اما نباید فراموش کرد که مسئولیت اقدامات سرکوبگرانه و خشونت‌آمیز بر عهده کسانی است که ابزار قدرت و اجبار را در اختیار دارند. نقد مخالفان یک چیز است و جابه‌جا کردن مسئولیت عاملان مستقیم خشونت چیز دیگری.

اما ریشه این وضعیت شاید عمیق‌تر از یک اختلاف سیاسی باشد. از منظر روان‌شناختی، می‌توان رد پای کهن‌الگوی «پدر مقتدر» را در بخش‌هایی از فرهنگ سیاسی ما مشاهده کرد؛ الگویی که در آن حقیقت نه از دل گفت‌وگو، بلکه از زبان مرجع قدرت صادر می‌شود. شاید به همین دلیل است که حتی مخالفان اقتدارگرایی نیز گاه ناخواسته همان الگو را بازتولید می‌کنند: به جای اقناع، دستور می‌دهند؛ به جای استدلال، برچسب می‌زنند؛ و به جای شنیدن، حکم صادر می‌کنند.

از منظر تاریخی و جامعه‌شناختی نیز، تجربه طولانی تمرکز قدرت در ایران فرصت چندانی برای شکل‌گیری فرهنگ مذاکره، سازش و همکاری میان نیروهای متفاوت باقی نگذاشته است. ما بارها حول شخصیت‌ها، رهبران و جریان‌های مقتدر بسیج شده‌ایم، اما کمتر تمرین کرده‌ایم که چگونه با وجود اختلاف‌های جدی، بر سر اهداف مشترک همکاری کنیم. به همین دلیل، اختلاف‌نظر اغلب به دشمنی تبدیل می‌شود و رقابت سیاسی به حذف متقابل.
با این حال، هیچ جامعه‌ای بدون خودانتقادی رشد نمی‌کند. بلوغ سیاسی زمانی آغاز می‌شود که افراد و جریان‌ها بتوانند بگویند: «در این مورد اشتباه کردم»، «این رویداد بخشی از باورهای مرا تغییر داد» یا «رقیب من نیز ممکن است در بخشی از تحلیل خود درست گفته باشد». پذیرش خطا نشانه ضعف نیست؛ نشانه اعتماد به نفس و صداقت فکری است.

اگر هدف، رسیدن به ایرانی آزاد و دموکراتیک است، شاید واقع‌بینانه‌تر آن باشد که به جای رؤیای یک اپوزیسیون کاملاً یکدست، به دنبال شکل دادن به فرهنگی از همکاری و ائتلاف باشیم؛ فرهنگی که در آن نیروهای گوناگون، با وجود اختلاف‌های عمیق، بتوانند بر سر اصولی چون آزادی، حقوق شهروندی، حاکمیت قانون و منافع ملی به تفاهم برسند.

شاید نخستین گام در این مسیر آن باشد که به جای پرسیدن «مقصر کیست؟» از خود بپرسیم: «این تجربه چه چیزی به ما آموخت و هر یک از ما چه سهمی در ساختن آینده‌ای بهتر داریم؟» پاسخ به این پرسش، بیش از هر دادگاهی، می‌تواند راه را به سوی آینده باز کند


@Tavaana_TavaanaTech
👍116👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهلم جاویدنام میثم قادری؛ روایت یک عشق ناتمام

پنج‌شنبه ۳۰ بهمن‌ماه، آتشگاهِ باغستانِ کرج سیاه‌پوش شد؛ همان خاکی که پیکر جوان ۳۰ ساله‌ای را در آغوش گرفته که آرزوهایش هنوز تازه بود. کنار همان مزار، چهلم میثم قادری برگزار شد؛ با اشک‌هایی که تمامی نداشت و بغضی که در سینه‌ها سنگینی می‌کرد.

میثم قادری، جوان ۳۰ ساله و اهل شاهین‌ویلای کرج، در حالی به خاک سپرده شد و مراسم یادبودش برگزار گردید که داغ هجدهم دی‌ماه همچنان بر دل خانواده و دوستانش تازه است؛ روزی که او برای آزادی وطن به خیابان آمد و در نهم شاهین‌ویلا با اصابت گلوله‌های جنگی به گلو، مظلومانه جان باخت.
میثم تنها دقایقی پس از تیر خوردن چشم از جهان فروبست و زندگی‌اش در اوج جوانی و در میان آرزوهای ناتمام، خاموش شد.

میثم بعد از سال‌ها انتظار، بالاخره دستِ دخترِ مورد علاقه‌اش را گرفت و پیمان عشق بست. سالها صبر، سالها  امید، تا سرانجام به عقدی رسید که قرار بود آغاز خوشبختی‌شان باشد. اما تنها هفت ماه از آن روزهای شیرین گذشته بود که ضحاکان زمانه، با گلوله‌ای بر گلویش، زندگی‌اش را مظلومانه گرفتند.

همسری که لباس سپید عروسی را در خیال می‌پوشید، امروز سیاه‌پوش کنار مزار ایستاده است؛ عشقی که تازه شکفته بود، پیش از آنکه به بهار برسد، پرپر شد. مادری که سال‌ها چشم‌انتظار دامادی پسرش بود، نتوانست صدای ساز عروسی‌اش را بشنود؛ به جای آن، بر خاک سرد آتشگاه اشک ریخت و نام پسرش را با ناله صدا زد.

چهلم میثم، تنها گذر چهل روز از نبودنش نیست؛ چهل روز است که خانه‌ای بی‌صدا مانده، چهل روز است که قلبی تازه‌عروس شکسته، چهل روز است که مادری قامت خم کرده است.

میثم قادری رفت، اما نامش در دل‌ها ماند؛ یادِ جوانی که عشقش ناتمام ماند و رؤیاهایش پیش از رسیدن به بهار، در زمستان خاموش شد.

میثم جان ، بچه محل ، یادت تا همیشه در قلب ما زنده و گرامیست.💔

تهیه و تدوین ویدیو، نگارش متن و گردآوری اطلاعات توسط :  مسعود علیزاده.

Masoudalizadeh___

#میثم_قادری
#عشق_ناتمام
#دی_ماه_خونین
#علیه_فراموشی

@Tavaana_TavaanaTech
💔213🕊2
آرش صادقی، فعال مدنی صدیق و شریف و زندانی سیاسی سابق، با انتشار متنی در استوری اینستاگرام خود بر برابری ارزش جان انسان‌ها تأکید کرد و نوشت که نباید میان قربانیان اعتراضات دی‌ماه و کشته‌شدگان غیرنظامی جنگ مرزی کشید. او با انتقاد از نگاه‌های سیاسی و جناحی به رنج انسان‌ها، تأکید کرد که تاریخ درباره مواضع افراد در برابر مرگ، ویرانی و رنج انسان‌ها قضاوت خواهد کرد، نه بر اساس شعارها و روایت‌های سیاسی.

متن نوشته آقای صادقی به شرح زیر است:

«تاریخ، در آینده‌ای نه‌چندان دور، درباره همه ما قضاوت خواهد کرد؛ نه بر اساس شعارها، بلکه بر اساس اینکه در برابر رنج انسان‌ها چه موضعی گرفتیم.

برای کشته‌شدگان دی‌ماه گریستیم؛ همان‌گونه که برای قربانیان غیرنظامی جنگ گریستیم.

کشته‌شدگان دی‌ماه را فرزندان این سرزمین می‌دانستیم و قربانیان جنگ اخیر را نیز. میان خون‌ها مرز نکشیدیم و میان رنج‌ها تبعیض قائل نشدیم.

نه پرچم هیچ کشوری را بر دوش کشیدیم و نه درد انسان‌ها را با معیارهای سیاسی سنجیدیم.

برای هر کسی که درد این سرزمین را درد خود می‌داند، همه آنان مردم این سرزمین بودند؛ انسان‌هایی با آرزوها، خانواده‌ها و زندگی‌هایی که از میان ما رفتند.

در روزهایی که فرزندان این سرزمین کشته می‌شدند، چه در خیابان‌ها در دی‌ماه و چه در آتش جنگ، سکوت نکردیم؛ زیرا باور داشتیم که ارزش جان انسان‌ها وابسته به زمان، مکان یا روایت سیاسی نیست.

روزی که گردوغبار این سال‌ها فروبنشیند و هیاهوی سیاست و جنگ به تاریخ بپیوندد، آنچه باقی خواهد ماند نام دولت‌ها، پرچم‌ها و پیروزی‌های ادعایی نخواهد بود؛ بلکه یاد انسان‌هایی خواهد بود که جان باختند و یاد کسانی که در برابر مرگ آنان سکوت کردند.

ما در سوگ همه فرزندان این سرزمین می‌ایستیم؛ بی‌آنکه خون کسی را ارزشمندتر از دیگری بدانیم.

و اگر تاریخ روزی از ما بپرسد: «در روزگار مرگ و ویرانی در کدام سو ایستاده بودید؟» پاسخ ما روشن خواهد بود:

در کنار انسان، در کنار زندگی و در کنار مردمی که بهای همه این رنج‌ها را پرداختند.»

#آرش_صادقی #دی_ماه_خونین #جنگ #حقوق_بشر


@Tavaana_TavaananaTech
20👌5👍2
دکتر مرتضی نعمتی از پرونده‌سازی جدید علیه خود خبر داد. او نوشت:

«هر دم از این باغ بری می‌رسد...؛ نه از درخت آزادی که از شجره‌ی تباه رصد و شنود!

امروز احضاریه دادگاه انقلاب آبدانان را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» دریافت کردم

شگفتا از این وسواسِ بیمارگونه‌ در «جرم‌انگاریِ حقیقت»، در هنگامه‌ای که تباهی، لایه‌به‌لایه‌ی هستی‌مان را بلعیده و استخوانِ معیشت و کرامت‌مان را زیرِ چرخ‌دنده‌هایِ ناتوانی خُرد کرده است؛
در بِزنگاهی که خبرچینان و مُخبران نان‌آور خانواده‌‌اند و دست‌ِ‌های پاک را تنها بر سر می‌توان کوبید. نان سفره‌‌ی ما را اگر بریده‌اند، جای شکرش باقی‌است که راپورت احوالات روزمره‌ام سفره‌ی نامرئی چندین سر عائله‌ی مخبر را رنگین کرده است. سفره‌هاتان رنگین‌تر!

این تباهی برساخته‌ی ما نیست؛ ما تنها روایت‌گر آن هستیم. انگشت اتهام به سوی شماست.

مرتضی نعمتی
یازدهم خرداد ۱۴۰۵»

دکتر مرتضی نعمتی، استاد معترض دانشگاه چمران اهواز، که به اجبار از استادی دانشگاه استعفا داده و برای امرار معاش در آبدانان یک باشگاه سنگ‌نوردی تاسیس کرد. او چندین بار با پرونده‌ساری مواجه و بازداشت و زندانی شد.
آقای نعمتی نوازنده سه‌تار هم هست و برای شعری از حسین شنبه‌زاده آهنگی درست کرده و خوانده بود. آقای نعمتی نظراتش را همواره با صراحت در کانال تلگرام «جغرافبای شخصی» و اینستاگرام می‌نویسد و گاهی به مناسبتی سه‌تار می‌زند و خشم و غم خود را با زبان موسیقی ابراز می‌کند.
#مرتضی_نعمتی #آبدانان

@Tavaana_TavaanaTech
🕊61
Forwarded from گفت‌وشنود
جهل و سقوط تمدن‌ها

مصطفا آل‌احمد

تمدن‌ها می‌میرند و این مرگ همیشه ناگهانی نیست؛ تاریخ نشان می‌دهد فروپاشی تمدن‌ها همیشه با جنگ یا دشمن خارجی صورت نمی‌گیرد، بلکه آن‌گاه که جامعه‌ای ، علم را تحقیر و به ایدئولوژی جهل و خرافات سلام می‌کند، فروپاشی تمدنی آغاز شده است. وقتی علم، این ابزار حقیقت، بی‌ارزش می‌شود، ایدئولوژیِ دروغ شکل می‌گیرد.
رهایی از جهلی که طی دهه‌ها بر جامعه مسلط شده است، آسان نخواهد بود و حتی انقلاب‌ها نیز اگر بر بستر آگاهی اجتماعی شکل نگیرند، کاری از پیش نخواهند برد. ملتی که یک بار به جهل تن می‌دهد، تاوانش را نسل‌های گوناگون با فقر، بیماری، جنگ، خشونت و عقب‌ماندگی خواهند داد. هر تمدنی، بدون آگاهی، دیر یا زود به سوی زوال خواهد رفت.
فاجعه از جایی آغاز می‌شود که دانشمندان، پزشکان، مهندسان، وکلا، معلمان، هنرمندان و دیگر گروه‌های مرجع، سرنوشت عمومی را رها کنند و رفاه و امنیت شخصی را بر مسئولیت جمعی ترجیح دهند. در چنین وضعیتی، عرصه‌ی عمومی خالی از کنش‌گران می‌ماند و قدرت به دست نیروهایی می‌افتد که نه دغدغه‌ی فرهنگ دارند، نه انسان، نه آینده و نه طبیعت.
نتیجه‌ی این شرایط، فقط یک بحران سیاسی نیست؛ بلکه زنجیره‌ای از فروپاشی‌هاست: فساد ساختاری، دزدسالاری، تخریب محیط زیست، گسترش فقر و خشونت، جنگ و در نهایت زوالِ تدریجیِ یک تمدن.
تمدن، بیش از هر چیز، به انسان‌های آگاهی نیاز دارد که بتوانند فراتر از منافع فردی بیندیشند؛ انسان‌هایی که نسبت به حقیقت، عدالت، رنج دیگران و سرنوشت مشترک، احساس مسئولیت کنند. انسان‌هایی که به جای خرافات به علم اقتدا کنند. به قول آدورنو:

«شرطِ تکرار نشدنِ آشویتس، پیش از هر چیز، آگاهی است.»

روشن است که وظیفه‌ی این آگاهی‌بخشی، بر عهده‌ی گروه‌های مرجعی است که نسبت به مسائل اجتماعی احساس مسئولیت کنند و منافع شخصی را بر منافع جمعی ترجیح ندهند.

هیچ استبدادی بدون مشارکت و سکوتِ نخبگان و همچنین ترس توده‌‌ها پایدار نمی‌ماند.

۳۱ اردی‌بهشت ۱۴۰۵

#مصطفا_آل_احمد

برگرفته و بازنگری از صفحه نویسنده
#جنگ
#جهل
#تمدن

@Dialogue1402
8👍3👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خانواده جاوید نام عرفان خزایی از جانباختگان خیزش انقلابی زن زندگی آزادی در سال ۱۴۰۱، زادروز او را بر سر مزارش گرامی داشتند.

یزدان خزایی برادر عرفان ضمن انتشار این ویدیو نوشت:

«عرفان جان چهار سال گذشت و نیستی که آرزوهایت را در دل زمزمه کنی و شمع ها رو فوت کنی و محکم دست بزنیم که به آرزوت برسی.
اما می‌دانیم چه در دل آرزو میکردی و الان هم همان آرزو در دل همه ماست.
زاد روزت خجسته جاوید نام 🥀
#عرفان_خزایی »
#دادخواهی

عرفان خزایی در روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱ در جریان خیزش مردمی شهریار در منطقه شهریار کهنه-سمت تره‌بار، از فاصله کمتر از ۱۰ متری، توسط نیروهای حکومتی از پشت سر و از ناحیه گردن هدف شلیک گلوله قرار گرفت و کشته شد.

خانواده خزایی در این سال‌ها تحت فشار شدیدی قرار گرفت، برادران عرفان چند بار بازداشت شدند. سنگ مزار عرفان را هم شکسته بودند...

@Tavaana_TavaanaTech
💔18🕊21
تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته صدوبیست‌وسوم در ۵۶ زندان مختلف

بسیاری از زندانیان، از جمله آنان که اسامی‌شان منتشر نشده، در معرض خطر جدی اعدام قرار دارند.



همچنان که پیداست، وضعیت اقتصادی جامعه روز به روز وخیم‌تر می‌شود و حکومت در بن‌بست بحران‌های لاعلاج و برای‌ جلوگیری از انفجار خشم عمومی و جرقه‌ هرگونه‌ قیام و خیزش دست از سرکوب و اعدام بر نمی‌دارد؛ و در رسانه‌های خود قیامِ در تقدیر را پیشاپیش به کشورهای خارجی نسبت می‌دهند تا سرکوب و کشتار مردم را توجیه کنند، و این سناریوی نظام در مواجهه با هر قیام از جمله دی ماه گذشته است.

متاسفانه در هفته‌ گذشته دو برادر هم‌وطن کُرد از جامعه «یارسان» به نام‌های مجتبی و میثم ویسی، در اثر حمله پاسداران به محل اختفایشان جان باختند. آنها در جریان قیام دی ماه تحت تعقیب نیروهای سرکوب‌گر قرار گرفته و به ناگزیر به زندگی مخفی روی آورده بودند.
اخیراً نیز وزارت بدنام اطلاعات بسیاری از خانواده‌های زندانیان سیاسی و مخالفان اعدام را با تهدید و توهین و تطمیع احضار و بازداشت کرده تا آن‌ها را به سکوت وادارد.

روز گذشته نیز دو زندانی سیاسی قیام دی‌ماه ۱۴۰۴ به نام‌های اشکان مالکی و مهرداد محمدی‌نیا در زندان قزلحصار به دار آویخته شدند و به صفی از سربداران و آزادی‌خواهانی که جانشان را فدای آزادی کردند، پیوستند.

در این هفته حکم اعدام زهرا طبری زندانی سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت مجددا تایید شد، دو زندانی سیاسی اهل بوکان به نام‌های رئوف شیخ معروفی و محمد فرجی نیز به اعدام محکوم شده و برای بنیامین نقدی از بازداشت شدگان قیام دی‌ماه ۴۰۴ و همچنین دو زندانی و برادر با اسامی حسن و حسین امیری توسط شعبه ۲۶ قاضی افشاری حکم اعدام صادر شده است. همه‌ این عزیزان و بسیاری دیگر از زندانیان که اسامی آن‌ها منتشر نشده در خطر جدی اعدام قرار دارند.

ما اعضای‌ کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» دیگر بار از تمامی زندانیان در سراسر کشور، از مردم شریف و آگاه ایران و از وجدان‌های بیدار بشری می‌خواهیم که در مقابل اعدام‌های فراقضائی و سبعانه حکومت دیکتاتور ایران که بدون حق دادرسی عادلانه صادر و اجرا می‌شود صدای اعتراض‌شان را بلند کرده و از ارگان‌های حقوق بشری بین‌المللی می‌خواهیم که برای جلوگیری از کشتار بیش‌تر زندانیان، دست به اقدامات موثر بزنند.

کارزار «سه‌شنبه‌های نه‌به اعدام» سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ در هفته‌ صدوبیست‌وسوم در ۵۶ زندان زیر در اعتصاب غذاست:

زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرّم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران و زندان ایلام.

هفته صدوبیست و سوم
۱۲ خرداد ۱۴۰۵
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام
#کارزار_سه_شنبه_های_نه_به_اعدام
#نه_به_اعدام
#بیانیه

@Tavaana_TavaanaTech
5🕊3
Forwarded from گفت‌وشنود
هما میرافشار، شاعر و ترانه‌سرای نامدار در ۸۹ سالگی در لس‌آنجلس درگذشت.

این شاعر و ترانه‌سرا، که بر اساس گزارش‌ها، سال‌ها با بیماری آلزایمر دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد، از پُرکارترین و محبوب‌ترین ترانه‌سرایان قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بود.

خانم میرافشار بیش از ۶۰۰ ترانه ماندگار سروده است.

هما افشار با بسیاری از خوانندگان برجسته ایرانی از جمله حمیرا، هایده، مهستی، ستار، ابی، داریوش، معین و عارف همکاری داشت.

اشعار او در سه مجموعه «گلپونه‌ها» و «آلاله‌ها» و «گلپونه‌ها ۲» منتشر شده‌اند.

#هما_میرافشار #شعر #ترانه #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
💔21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی‌قراری مادر جاویدنام سلیمان نوروزی، در زادروز او

خواهر سلیمان نوروزی، ضمن انتشار این ویدیو نوشت:

«داداشم، عزیزم، باشرف، قهرمان تولدت مبارک عزیزدلم
برادر باغیرتم راهی رو انتخاب کرد و باافتخار رفت چون شرف داشت غیرت داشت برادر من صلاح نداشت برای شرافت رفت بادست خالی
برای دل بی قرار مادرم دعا کنید 😭😭»

ـ سلیمان نوروزی، پدر یک دختر دو ساله به نام دلانا، ۱۹ دی‌ماه در شاهرود با شلیک تیر جنگی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان باخت.
بر اساس گزارش‌ها، گلوله به لگن او اصابت کرده و در سرش نیز آثار ساچمه دیده شده است.

#دادخواهی #سلیمان_نوروزی

@Tavaana_TavaanaTech
💔151🕊1
Forwarded from گفت‌وشنود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیمین غانم در ۸۲ سالگی پس از نیم قرن در پاریس روی صحنه بدون تفکیک جنسیتی آواز خواند

شامگاه یکشنبه دهم خرداد ماه در پاریس، سیمین غانم، خواننده نام‌آشنای موسیقی ایران، مهمان افتخاری تور کنسرت «هزاردستان» بود؛ رویدادی فرهنگی به مناسبت هشتصدمین سالگرد سعدی شیرازی که با آهنگسازی و رهبری آرش فولادوند، همراهی گروه کر بهار و ارکستر فیلارمونیک پاریس شرقی آغاز شد. اما حضور این بانوی آواز در ۸۲ سالگی روی صحنه‌ای آزاد و بدون تفکیک جنسیتی در خارج از وطن، پیش از آنکه مایه جشن باشد، سند محکومیت حکومتی است که نزدیک به نیم قرن است نیمی از جامعه را از ابتدایی‌ترین حقوق اجتماعی خود محروم کرده است.

ممنوعیت آواز خواندن عمومی زنان در ایران، تنها یک تصمیم فقهی یا سیاسی نیست؛ یک جنایت فرهنگی و نماد بارز آپارتاید جنسیتی است که از سوی جمهوری اسلامی اعمال می‌شود. این رویکرد زن‌ستیزانه، از یک سو نیمی از جامعه را از حق طبیعی خلق هنری و بیان هویت خویش محروم کرده و از سوی دیگر، تمام جامعه را از شنیدن و لذت بردن از این آثار بی‌بهره ساخته است. سیمین غانم نمونه عینی این نسل‌کشی فرهنگی است؛ هنرمندی که در ابتدای روی کار آمدن این رژیم، در اوج جوانی، پختگی و توانایی خلق اثر، مثل همه خوانندگان زن ایرانی، ناگهان به حاشیه رانده شد و ده‌ها سال از صحنه عمومی محروم ماند. مجوزهای قطره‌چکانی برای کنسرت‌های محدود و محصور به زنان، چیزی جز تحقیر هنر و بازتولید تفکیک جنسیتی نبود.

سیاست‌های کلان جمهوری اسلامی مسبب اصلی تکه‌تکه شدن بدنه فرهنگی ایران است. این ساختار ایدئولوژیک با سرکوب سیستماتیک زنان هنرمند، پویایی را از موسیقی ملی ربود و جامعه را به عنوان مخاطب، دچار فقر فرهنگی تحمیلی کرد. روی صحنه رفتن غانم در ۸۲ سالگی و در غربت، فراتر از یک اجرای موسیقی، فریاد اعتراض علیه زنجیرهایی است که حکومت بر گلوی هنر ایران بسته است؛ نمادی از استعدادهای بی‌شماری که در زیر سایه این استبداد، فرصت شکوفایی عمومی در خاک خود را هرگز نیافتند.

#سیمین_غانم #آواز_زنان #آپارتاید_جنسیتی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
36
زیستن زیر سایه وحشتناک ظلم
مصطفا آل‌احمد

در این مقال، مساله نگارنده صرفا ارائه تحلیلی نظری نیست، بلکه می‌خواهیم بدانیم چگونه جامعه‌ می‌تواند زیر فشار استبداد و خفقان مقاومت کند؟  

پرسش این است:

 “مردمی که زیر ظلم و خفقان زندگی می‌کنند، چگونه باید مقاومت کرده تا خم نشوند و از “خود” محافظت کنند؟

 اما همین ابتدا پرسش دیگری شکل می‌گیرد: ماهیت این “خود” دقیقا چیست؟

“خود” id در این جا شامل جسم و ذهن موجود انسانی است، خود، اخلاقیات جامعه و انسان‌هایی است که اگر فروبریزد دیگر به آسانی نمی‌توان آن را احیا کرد، و می‌پرسیم چگونه می‌توان در برابر فساد و فشار ظلم از خود، جامعه، دوستان و فامیل، از اخلاق و از ذهن‌هایمان محافظت کنیم؟ چه کارهایی باید انجام دهیم تا دچار فروپاشی ذهنی و اخلاقی نشویم؟ 

برای پاسخ به این پرسش‌ها به سراغ یکی از اندیشمندترین نظریه‌پردازان سیاسی رفتم، دکتر هانا آرنت یکی از مهمترین ایده‌ها را درباره وضعیت بشر در دوران دیکتاتوری بیان کرده است. کمتر کسی مانند او ذره‌بینش را با این دقت و نزدیکی روی جزئیات حکومت استبدادی قرار داده است. 

آرنت در عین حال راه حل را نیز ارائه داده است.

آرنت، زندگی در دوران دیکتاتوری را یکی از پرفشارترین دوران زندگی انسان‌هایی می‌داند که آن را تجربه کرده‌اند. حکومتی که برای حفظ منافع خود، از کشتن و حذف، از زندانی کردن، از شکنجه و هر نوع خشونت نه تنها شرم نمی‌کند، بلکه تمام قد برای جنایت آماده است و به اعمال جنایت‌کارانه‌ی خود افتخار می‌کند. زندگی زیر سیطره‌ی چنین رژیمی که بنیان‌هایش بر ظلم، فساد و فریبکاری شکل گرفته است، انسان‌ها را از خودبیگانه می‌کند، اخلاق را می‌کشد.

آرنت می‌گوید حکومت استبدادی و تمامیت‌خواه انسان‌ها را سرسپرده می‌خواهد و اگر این اطاعت تمام قد نباشد، انسان‌ها را از پایه زائد می‌داند.

در چنین شرایطی انسان هویت فردی خود را از دست می‌دهد و تبدیل به موجودیتی برده‌وار می‌شود. رژیم استبدادی هر روزنه‌ای را برای رشد هویت فردی می‌بندد و انسان‌ها را به انزوا سوق می‌دهد. آرام آرام یاس و ناامیدی بر جامعه چیره می‌شود. 

پرسش اینجاست که چگونه باید این شرایط را تاب آورد. 

یکی از اصل‌های مهم برای بقا امید است، اما گفتیم حکومت استبدادی تلاش می‌کند آن را از بین ببرد، بنابراین امید داشتن از جمله راه‌های تاب‌آوری در زمانه‌ی استبداد است، اما چگونه می‌توان امید واقعی و پایدار داشت بی‌آن که گرفتار امیدهای واهی و دلسردکننده شد؟ 

هانا آرنت در کتاب “وضع بشر” بر “کنش” Act تاکید دارد. او کنش را بالاترین فعالیت و هویت انسانی می‌داند که انسان را از کار work تکراری و زحمت‌های labor روزمره و ماشینی دور کرده به هویت او معنا می‌دهد. شاید این همان معنایی است که دکتر ویکتور فرانکل به آن اهمیت بخشید. فرانکل انسان را بدون معنا موجودی فاقد وجوه انسانی یافت که فقط زیستی برای بقا دارد. 

آرنت کنش را فعالیتی هدفمند و خارج از بقای خود می‌داند که به انسان معنا و هویت اجتماعی می‌دهد. اینجا آن نقطه‌ایست که دوباره باید به فرانکل برگردیم، فرانکل می‌گوید این معنابخشی به زندگی است که از آن امید تراوش می کند…

استبداد، پیش از آن‌که بدن انسان‌ها را نابود کند، تلاش می‌کند توانایی اندیشیدن، پیوند‌های انسانی و اجتماعی و معنا بخشیدن به زندگی را از میان ببرد. حکومت استبدادی فقط با زندان، شکنجه و سرکوب پابرجا نمی‌ماند؛ بلکه زمانی قدرتش کامل می‌شود که انسان‌ها به موجوداتی خاموش، منزوی و بی‌تفاوت بدل شوند.

در چنین وضعیتی، مقاومت همیشه شکلی قهرمانانه و پرهیاهو ندارد. گاه مقاومت، صرفاً حفظ انسانیت است؛ حفظ توانایی دوست داشتن، گفتن حقیقت، فکر کردن، خلق کردن و مراقبت از دیگری.

انسانِ زیر سلطه‌ی استبداد، اگرچه ممکن است آزادی سیاسی خود را از دست بدهد، اما تا زمانی که بتواند برای زندگی خویش معنا بیافریند، هنوز به تمامی شکست نخورده است. این همان نقطه‌ای است که آرنت آن را «کنش» می‌نامد و فرانکل از آن به‌عنوان سرچشمه‌ی امید یاد می‌کند. امیدی که نه از توهم، بلکه از عشق به زندگی و عمل زاده می‌شود.

شاید حکومت استبدادی بتواند خیابان‌ها را تصرف و صداها را خاموش کند و انسان‌ها را به انزوا کشاند، اما تا هنگامی که ذهن انسان‌ها تسلیم نشود، پیروزی با استبداد نیست، زیرا هر انسانی که از بازتولید دروغ سر باز زند، هر رابطه‌ای که بر پایه‌ی اعتماد و همبستگی شکل بگیرد و هر کنشی که برای حفظ کرامت انسانی انجام شود، شکافی در دیوار استبداد ایجاد می‌کند.

از این رو می‌توان گفت زیستن با کرامت در زمانه‌ی ظلم، عشق، امید و کنش همه شکلی از مقاومت هستند، اشکالی که دیگر انسان نه تنها در آن قربانی نیست که همواره فاعلیت دارد.

ادامه:
https://tavaana.org/m-al-ahmad/

@Tavaana_TavaanaTech
17
Forwarded from گفت‌وشنود
۱۲۰ روز پس از بازداشت شکیلا قاسمی، شهروند ۲۶ سالۀ بهائی ساکن کرمان حبس بدون تصمیم و بلاتکلیفی او ادامه دارد.

شکیلا قاسمی در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ توسط مأموران امنیتی در منزل شخصی خود در کرمان دستگیر شد. او سپس به یکی از بازداشتگاه‌های اطلاعات سپاه منتقل شده و برای حدود ۱۰۰ روز در سلول انفرادی نگهداری شد. خانم قاسمی از ۲۰ روز پیش به بند عمومی زندان کرمان انتقال یافته و کماکان در آنجا محبوس است.

محرومیت از ارتباط با دیگران، بی‌اطلاع نگه داشته شدن از اخبار یا قرار گرفتن در معرض اطلاعات نادرست، ناآگاهی از زمان و مکان و زیستن در فضای وحشت و ارعاب و محیط محدود و آلوده، از جمله ویژگی‌های حبس انفرادی است که از آن با عنوان «شکنجۀ سفید» یاد می‌شود.

قرار گرفتن شکیلا قاسمی در چنین شرایطی به مدت ۱۰۰ روز، صدمات جسمی و روحی قابل توجهی برای او به همراه داشته است. خانم قاسمی در طول دوران بازداشت چندین‌بار دچار شوک عصبی شده و هر بار برای دریافت خدمات درمانی به بهداری زندان منتقل شده است. با این وجود، علی‌رغم گذشت بیش از چهار ماه از زمان بازداشت و در حالی که نگرانی‌ها دربارۀ وضعیت جسمی و روحی‌اش ادامه دارد، کماکان با آزادی موقت او به قید وثیقه موافقت نشده است.

تداوم حبس بدون تصمیم این جوان بهائی، پرسش‌هایی را دربارۀ طولانی شدن بازداشت موقت و پیامدهای آن بر فرد بازداشت‌شده مطرح می‌کند. «بازداشت موقت» با «مجازات» تفاوت دارد و نباید جنبۀ تنبیهی پیدا کند. با این حال، تمدید آن بدون دلایل موجه و مستدل، به‌ویژه هنگامی که با نگهداری طولانی‌مدت در سلول انفرادی همراه باشد، می‌تواند فشارهایی بر فرد تحمیل کند که فراتر از ماهیت اولیۀ بازداشت موقت بوده و پیامدهایی ناعادلانه مشابه مجازات پیش از برگزاری دادگاه و صدور حکم به همراه داشته باشد.

#شکیلا_قاسمی #داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
12🕊1
Forwarded from گفت‌وشنود
سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد

«متوکل علی‌اللّه عباسی»، دهمین خلیفه عباسی (حکومت: ۸۴۷ تا ۸۶۱ میلادی)، در طی دوره حکومتش با اصراری عجیب دستور داد یک درخت بسیار قدیمی در شهر کاشمر خراسان، که مردم به آن علاقه بسیار زیادی داشتند، قطع شود و چوب آن برای ساخت کاخ خلیفه به سامره (در عراق کنونی) فرستاده شود. چرا او این دستور را داد؟

نوشتار «سرو کاشمر» به یکی از مشهورترین روایت‌های تاریخی ایران می‌پردازد؛ داستان درختی که بنا بر سنت‌های کهن، به زرتشت نسبت داده می‌شد و برای مردم جایگاهی نمادین و فرهنگی داشت. دستور متوکل برای قطع این درخت، تنها نابودی یک درخت کهنسال نبود، بلکه در حافظه تاریخی ایرانیان به نمادی از برخورد قدرت سیاسی با باورها، هویت‌ها و میراث فرهنگی تبدیل شد.

این مطلب ضمن بازگویی روایت سرو کاشمر، به زمینه‌های تاریخی و فرهنگی این رویداد می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه نمادها و میراث مشترک می‌توانند در شکل‌گیری هویت جمعی و حافظه تاریخی یک جامعه نقش داشته باشند. همچنین این پرسش را مطرح می‌کند که حکومت‌ها در مواجهه با باورها و نمادهای فرهنگیِ متفاوت، چه رویکردی در پیش می‌گیرند و این تصمیم‌ها چه تأثیری بر جامعه بر جای می‌گذارد.

یکی از نکات مهم این نوشتار، توجه به نقش نمادهای تاریخی و فرهنگی در ایجاد پیوند میان نسل‌ها و اهمیت حفظ میراثی است که فراتر از مرزهای دینی و سیاسی، بخشی از تاریخ مشترک انسان‌ها را تشکیل می‌دهد.

متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:

https://dialog.tavaana.org/cypress-of-kashmar/
#سرو_کاشمر #فرهنگ #تاریخ #رواداری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
18
مریم باباجانی، از معترضان دی‌ماه ۱۴۰۴، به بیش از ۳۲ سال حبس محکوم شد

مریم باباجانی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایذه، توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اهواز به ۳۲ سال و شش ماه و دو روز حبس محکوم شد.

بر اساس اطلاعات منتشرشده، این شهروند در ارتباط با دو اتهام امنیتی به ۲۰ سال و یک روز حبس و ۱۲ سال و شش ماه و یک روز زندان محکوم شده است. در حکم صادرشده، اتهاماتی نیز با استناد به قانون تشدید مجازات جاسوسی علیه او مطرح شده است.

همچنین، حسین‌علی حاتمی، وکیل مدافع مریم باباجانی، پس از صدور این حکم، درخواست فرجام‌خواهی نسبت به رأی صادره را ثبت کرده است.

#نه_به_جمهوری_اسلامی

@Tavaana_TavaanaTech
💔13🕊4
Forwarded from گفت‌وشنود
برگزاری جلسهٔ واخواهی بابک شادابی، شهروند بهائی، دوچرخه‌سوار و سفیر صلح ساکن کرج

جلسهٔ واخواهی بابک شادابی، شهروند بهائی ساکن کرج، روز ۱۲ خرداد ۱۴۰۵ در شعبهٔ ۳ دادگاه انقلاب کرج به ریاست قاضی مصطفی نریمانی برگزار شد.

به گفتهٔ منابع مطلع، بابک شادابی در پی یک سانحهٔ رانندگی مشکوک دچار شکستگی لگن و پا شده و مدارک پزشکی قانونی مربوطه نیز به دادگاه ارائه شده است. با وجود این شرایط جسمی، ایشان ناچار شد در جلسهٔ واخواهی حاضر شود؛ جلسه‌ای که در طبقهٔ دوم ساختمان دادگاه برگزار شد و حضور در آن برای وی با مشقت جدی همراه بوده است.

براساس این گزارش، پروندهٔ این شهروند بهائی پیش‌تر برای ۲۰ دی‌ماه ۱۴۰۴ تعیین وقت شده بود، اما به‌دلیل حوادث ۱۸ و ۱۹ دی برگزار نشد. با این حال، در ۲۳ دی‌ماه ۱۴۰۴، بدون حضور و بدون امکان دفاع، حکم غیابی علیه او صادر شد؛ حکمی که با اعتراض ایشان مواجه شد.

این در حالی است که آقای شادابی از مهرماه سال گذشته، با وجود داشتن ضامن رسمی و بدون طی تشریفات قانونی یا صدور حکم رسمی، تمامی حساب‌های بانکی و خطوط تلفن همراهش مسدود و ایشان ممنوع‌الخروج شده است. با وجود پیگیری‌های متعدد، هیچ‌یک از این محدودیت‌ها رفع نشده است.

#داستان_ما_یکیست #بهاییان_ایران #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
🕊8👍2
گزارش خانواده فاطمه سپهری از وخامت وضعیت جسمی او در زندان و محرومیت از رسیدگی پزشکی

خانواده فاطمه سپهری، زندانی سیاسی محبوس در زندان وکیل‌آباد مشهد، روز سه‌شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۵، پس از ملاقات با وی، از ادامه مشکلات جسمی و محدودیت‌های گسترده در روند درمان او خبر دادند.

بر اساس این گزارش، از مهرماه ۱۴۰۲ و پس از آنکه فاطمه سپهری با وجود انجام عمل قلب باز و در شرایطی که به تشخیص پزشک قانونی نیازمند مراقبت‌های ویژه بود، از بخش مراقبت‌های ویژه (ICU) به زندان بازگردانده شد، روند درمان او به‌طور کامل تحت کنترل و تصمیم‌گیری مسئولان زندان قرار گرفته است. تهیه داروهای مورد نیاز، انتخاب پزشکان معالج و اعزام برای معاینات پزشکی همگی با نظر و موافقت مسئولان زندان انجام می‌شود.

خانواده این زندانی سیاسی همچنین اعلام کرده‌اند که اخیراً به او اطلاع داده شده بسیاری از داروهای قلبی مورد نیازش به دلیل افزایش قیمت و کمبود در بازار، دیگر قابل تهیه نیست.

به گفته خانواده فاطمه سپهری، او علاوه بر بیماری قلبی، با مشکلات روماتولوژی نیز دست‌وپنجه نرم می‌کند. مهرماه ۱۴۰۴، به دلیل وجود غدد متعدد در بدن، وی برای معاینه نزد یک پزشک متخصص اعزام شد. این پزشک انجام آزمایش‌ها و نمونه‌برداری‌های تخصصی را تجویز کرد، اما این اقدامات در دی‌ماه ۱۴۰۴ و اردیبهشت‌ماه سال جاری تنها به‌صورت ناقص انجام شده و تاکنون امکان مراجعه مجدد برای بررسی نتایج آزمایش‌ها و ادامه روند تشخیص و درمان فراهم نشده است.

همچنین فاطمه سپهری حدود چهار ماه است که از مشکلات شدید گوارشی رنج می‌برد. خانواده او می‌گویند وی در ملاقات امروز از درد شدید معده شکایت داشته و در چهار روز گذشته به دلیل شدت درد، تقریباً قادر به غذا خوردن نبوده است.

پزشک زندان برای او انجام سونوگرافی معده را تجویز کرده، اما هنوز مشخص نیست مسئولان زندان چه زمانی با اجرای این دستور پزشکی موافقت خواهند کرد.

خانواده فاطمه سپهری با ابراز نگرانی نسبت به وضعیت جسمی او، تأکید کرده‌اند که تأخیر در رسیدگی پزشکی و محدودیت‌های موجود در روند درمان، سلامت این زندانی سیاسی را با خطرات جدی مواجه کرده است.

#فاطمه_سپهری

@Dialogue1402
💔267🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیکی نیکبخت: حکم اعدام دو برادرم، هادی و فضل‌الله نیکبخت، تأیید شده است

نیکی نیکبخت، خواهر محمد، هادی و فضل‌الله نیکبخت، با انتشار یک پیام ویدیویی از تأیید حکم اعدام دو برادرش خبر داد و نسبت به وضعیت آنان ابراز نگرانی کرد.

او در این ویدیو اعلام کرد که روز گذشته از طریق خانواده مطلع شده است که هادی نیکبخت در یک تماس کوتاه تلفنی خبر داده حکم اعدام او و فضل‌الله نیکبخت صادر و تأیید شده است.

به گفته نیکی نیکبخت، خانواده پیش‌تر از طریق دادگاه گلپایگان پیگیر وضعیت پرونده شده بودند و به آنان گفته شده بود که قاضی پرونده قصد دارد مجازات اولیه را به پنج سال حبس تغییر دهد. با این حال، او مدعی شد که در ادامه روند رسیدگی، نهادهای امنیتی و برخی مقام‌های محلی بر پرونده تأثیر گذاشته‌اند و در نهایت حکم اعدام برای این دو زندانی صادر شده است.

نیکی نیکبخت همچنین اظهار داشت که برادرانش با اتهاماتی از جمله «افساد فی‌الارض» مواجه شده‌اند و خانواده این اتهامات را رد می‌کند.

وی در ادامه نسبت به وضعیت برادر دیگرش، محمد نیکبخت، نیز ابراز نگرانی کرد و گفت که او حدود دو ماه است در زندان دستگرد اصفهان نگهداری می‌شود و همچنان در بلاتکلیفی به سر می‌برد.

خواهر این سه زندانی در پایان از شهروندان، نهادهای حقوق بشری و سازمان‌های بین‌المللی خواست برای جلوگیری از اجرای احکام اعدام و حمایت از زندانیان سیاسی اقدام کنند و نسبت به وضعیت آنان واکنش نشان دهند.

#هادی_نیکبخت #فضل_الله_نیکبخت #نه_به‌_اعدام

@Tavaana_TavaanaTech
💔173🕊1
Forwarded from گفت‌وشنود
فریبرز صهبا، معمار ایرانی متولد شهر مشهد، طراح یکی از شناخته‌شده‌ترین بناهای معاصر در هند است: نیایشگاه لوتوس در دهلی نو؛ بنایی که سالانه میلیون‌ها نفر با باورها و پیشینه‌های گوناگون از آن بازدید می‌کنند. ساخت این بنا در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) به اتمام رسید. به جز طراحی مدرن آن، که از شکل نوعی گل نیلوفر الهام گرفته است، این بنا به دلیل مفهوم اجتماعی‌اش نیز شاخص است: در این نیایشگاه، پیروان هر مذهبی اجازه دارند به دعای دینی خود بپردازند.

این نوشتار به زندگی و اندیشه‌های این معمار برجسته ایرانی می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه معماری می‌تواند فراتر از زیبایی و کارکرد، به ابزاری برای ترویج همزیستی، احترام متقابل و گفت‌وگو میان انسان‌ها تبدیل شود. نیایشگاه لوتوس تنها یک شاهکار معماری نیست؛ بلکه نمادی از پذیرش تنوع و گشودگی در برابر تفاوت‌های دینی و فرهنگی است.

این مطلب همچنین به نقش فریبرز صهبا در طراحی فضاهایی می‌پردازد که انسان‌ها را، فارغ از تعلقات مذهبی و قومی، در کنار یکدیگر قرار می‌دهند و بر مشترکات انسانی تأکید می‌کنند.

یکی از نکات مهم این نوشتار، توجه به این ایده است که معماری می‌تواند زبان مشترکی برای پیوند انسان‌ها باشد؛ زبانی که مرزهای عقیدتی را درنوردد و فضایی برای تأمل، آرامش و همدلی فراهم آورد.

متن کامل این نوشتار را در سایت بخوانید:

https://dialog.tavaana.org/fariborz-sahba/

#فریبرز_صهبا #هنر #معماری #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
18
‏۱۰ تن از زنان زندانی سیاسی در بند زنان زندان اوین همچنان از حق تماس تلفنی و ملاقات محروم‌اند

الهه فولادی، فروغ تقی‌پور، سکینه پروانه، شیوا اسماعیلی، زهرا صفایی، گلرخ ایرایی، مرضیه فارسی و وریشه مرادی، همچنان به‌دلیل اعتراض به اجرای احکام اعدام و همراهی با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» از این حقوق محروم شده‌اند. نسیم سیمیاری نیز به‌دلیل هم‌کلام شدن با لیندزی فورمن، هم‌بندی بریتانیایی خود، با این محرومیت مواجه شده است. لیندزی فورمن نیز به همراه همسرش، کریگ فورمن، پس از مصاحبه‌ای که در آن درباره دشواری وضعیت بسیاری از ایرانیان، شرایط نامناسب زندانیان و انتقال شماری از زندانیان سیاسی محکوم به اعدام برای اجرای حکم مرگ سخن گفته بودند، همچنان از تماس تلفنی و ملاقات محروم‌اند.
لیندزی و کریگ فورمن در اعتراض به محرومیت از تماس تلفنی، ملاقات حضوری و کابینی با یکدیگر و همچنین عدم دسترسی به وکیل مدافع خود و غزل مرزبان نیز در اعتراض به حکم ۹ سال و هشت ماه حبس، در اعتصاب غذا به‌سر می‌برند.
جمهوری اسلامی از ۲۷ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۱ خرداد، دست‌کم ۴۱ زندانی سیاسی را اعدام کرده و برای ده‌ها زندانی سیاسی دیگر حکم مرگ صادر کرده است.

#نه_به‌_اعدام
#بند_زنان_اوین

@Tavaana_TavaanaTech
8💔8🕊2