@AdabSar
بخوان در چشم من نقشِ تمنایی که من دارم
ببين در موی خود آشفتهرويایی که من دارم
گر آزارم دهی کز حلقهی عشق تو بُگريزم
ندارد تابِ رفتن ناتوانپایی که من دارم
خدا را ای اميد من خريدار وفايم شو
که يابد گرمیِ بازار کالایی که من دارم
مرا از قلبِ بی آرامِ بيدارم عجب آيد
که خوابش درنمیگيرد به لالایی که من دارم
فغان از بختِ بد کز شعلههای تابناکِ دل
نمیيابد فروغ اين تيرهشبهایی که من دارم
خدا را همدمی کن ماه من با من که در دنيا
نگيرد با کس الفت روحِ تنهایی که من دارم
نگردد بر زبان «آزاده» را جز آرزو حرفی
بخوان در چشم من نقشِ تمنایی که من دارم
#آزاده_ذوالقدر
@AdabSar
بخوان در چشم من نقشِ تمنایی که من دارم
ببين در موی خود آشفتهرويایی که من دارم
گر آزارم دهی کز حلقهی عشق تو بُگريزم
ندارد تابِ رفتن ناتوانپایی که من دارم
خدا را ای اميد من خريدار وفايم شو
که يابد گرمیِ بازار کالایی که من دارم
مرا از قلبِ بی آرامِ بيدارم عجب آيد
که خوابش درنمیگيرد به لالایی که من دارم
فغان از بختِ بد کز شعلههای تابناکِ دل
نمیيابد فروغ اين تيرهشبهایی که من دارم
خدا را همدمی کن ماه من با من که در دنيا
نگيرد با کس الفت روحِ تنهایی که من دارم
نگردد بر زبان «آزاده» را جز آرزو حرفی
بخوان در چشم من نقشِ تمنایی که من دارم
#آزاده_ذوالقدر
@AdabSar
💫
دل میخورد غم من و من میخورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه میکند
ای زلف یار سخت پریشان و درهمی
دستِ بریدهی که تو را شانه میکند
#صائب_تبریزی
@AdabSar
دل میخورد غم من و من میخورم غمش
دیوانه غمگساری دیوانه میکند
ای زلف یار سخت پریشان و درهمی
دستِ بریدهی که تو را شانه میکند
#صائب_تبریزی
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
گفتم که لبت! گفت: «مکیدن دارد»
گفتم: «دهنت»! گفت: «ژکیدن دارد»
گفتم که دلم! گفت: «اگر آب شود
از چشم تَرَت به رخ چکیدن دارد»
📜دفتر دستان مستان
چارانه(رباعی) دلچکان
میرجلالالدین کزازی
🔍ژکیدن: غرولند زیر لب
با واژگان کمتر شنیده شدهی پارسی آشنا شوید.
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
گفتم: «دهنت»! گفت: «ژکیدن دارد»
گفتم که دلم! گفت: «اگر آب شود
از چشم تَرَت به رخ چکیدن دارد»
📜دفتر دستان مستان
چارانه(رباعی) دلچکان
میرجلالالدین کزازی
🔍ژکیدن: غرولند زیر لب
با واژگان کمتر شنیده شدهی پارسی آشنا شوید.
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
ادبسار
📝 @AdabSar واژهسازی و ما بخش بیست و چهارم ✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی سازههای برونزبانی ساختارهایی که در یادداشت پیشین به آنها نُمارش (اشاره)، با خود زبان درپیوند نیستند، ونکه (بلکه) با فرهنگ، گرایشها، آرا و اندیشههای هازمان(جامعه) زبانی درپیوند هستند.…
📝 @AdabSar
واژهسازی و ما
بخش بیست و پنجم
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
در بخش بیست و چهارم بخش گسترش ماناکی و وامگیری واژه ها را باز گفتیم. واژهسازی(ساختواژه) یکی از بخشهای دانش زبانشناسی است که در درازنای فرایندهایی برای ساختن واژه و یکانهای زبانی برابر شیوهها و پایههای ویژهی هر زبان به کار گرفته میشود. از فرایندهای واژهسازی میتوان همکنش، ریشهگیری، ستُردن و کوتهنوشت(ترکیب، اشتقاق، ترخیم و اختصار) واژههای آمیخته را نام برد. تاریخ بیهقی یکی از نسکهای بازماندهی زبان پارسی است که فرایندهای واژهسازی یادشده در آن بهکار رفته است.
👈 همکنش یا همکرد روشی است که در آن با آمیختگی دو واژه، واژهای نو ساخته میشود. مانند گُلخانه، گلخن، سنگفرش، آب انبار. در این روش برای نشان دادن یک چیز، از آمیختن ویژگیهایش واژهای نو میسازند. ناهمگونی این شیوه با روش پیشین در این است که در روش دوم، واژگان پایه شکسته شده و سپس از درآمیختن آنها واژهای نو پدید میآید. مانند فینگلیش و سراچه.
👈 ریشهگیری (اشتقاق):
به جای میِ سرخ کین آوریم
کمان و کمند و کمین آوریم
فردوسی
ریشهگیری به مانک گرفتن و جدا کردن است و در اینجا به مانک به دست آوردن چند واژه از یک ریشه است.
👈 ستردن (ترخیم):
گونهای زدایش میباشد. در دستور زبان، انداختن واج پایانی واژه، مانند انداختن واج نون از پایان بنریشه است. مانند رفت/رفتن و گفت/گفتن. در بخش بیست و ششم و پایانی این جُستار به سرینام یا کوتهنوشت واژه میپردازیم که از واجهای نخست چند واژه گرفته شده باشد. در انگلیسی به آن abbreviation گفته میشود.
گسترده باد شاخسار زبان پارسی
⏳ دنباله دارد
#واژه_گزینی
📝 @AdabSar
واژهسازی و ما
بخش بیست و پنجم
✍ فرستنده #بزرگمهر_صالحی
در بخش بیست و چهارم بخش گسترش ماناکی و وامگیری واژه ها را باز گفتیم. واژهسازی(ساختواژه) یکی از بخشهای دانش زبانشناسی است که در درازنای فرایندهایی برای ساختن واژه و یکانهای زبانی برابر شیوهها و پایههای ویژهی هر زبان به کار گرفته میشود. از فرایندهای واژهسازی میتوان همکنش، ریشهگیری، ستُردن و کوتهنوشت(ترکیب، اشتقاق، ترخیم و اختصار) واژههای آمیخته را نام برد. تاریخ بیهقی یکی از نسکهای بازماندهی زبان پارسی است که فرایندهای واژهسازی یادشده در آن بهکار رفته است.
👈 همکنش یا همکرد روشی است که در آن با آمیختگی دو واژه، واژهای نو ساخته میشود. مانند گُلخانه، گلخن، سنگفرش، آب انبار. در این روش برای نشان دادن یک چیز، از آمیختن ویژگیهایش واژهای نو میسازند. ناهمگونی این شیوه با روش پیشین در این است که در روش دوم، واژگان پایه شکسته شده و سپس از درآمیختن آنها واژهای نو پدید میآید. مانند فینگلیش و سراچه.
👈 ریشهگیری (اشتقاق):
به جای میِ سرخ کین آوریم
کمان و کمند و کمین آوریم
فردوسی
ریشهگیری به مانک گرفتن و جدا کردن است و در اینجا به مانک به دست آوردن چند واژه از یک ریشه است.
👈 ستردن (ترخیم):
گونهای زدایش میباشد. در دستور زبان، انداختن واج پایانی واژه، مانند انداختن واج نون از پایان بنریشه است. مانند رفت/رفتن و گفت/گفتن. در بخش بیست و ششم و پایانی این جُستار به سرینام یا کوتهنوشت واژه میپردازیم که از واجهای نخست چند واژه گرفته شده باشد. در انگلیسی به آن abbreviation گفته میشود.
گسترده باد شاخسار زبان پارسی
⏳ دنباله دارد
#واژه_گزینی
📝 @AdabSar
📐 @AdabSar
#ایده = پرمانگ، مانژه
#ایدئولوژی = مانگان
#ایدئولوژیک = مانگانی
#ایدئولوگ = مانژهپرداز
#ایده_آل = مانیژهبنیان
#مفهوم = پَـرمانه
#معنوی #غیرمادی = مینو، مینوی، مینویی
اکنون به پیچیدگی این واژگان در نوشتارهای زبان پارسی میپردازیم؛ سازهای ساده ولی ناهموار بهره بردن از همین ریشه «مان» و افزودن پسوند «ژه» کوچکساز به این ریشه و ساخت واژهی «مانژه» است.
پسوند کوچکساز ژه را در واژههای مژه و نایژه میبینیم. مانژه با این ساخت، به مانک اندیشهی کوچک یا اندیشهی فتادی(موردی)، بهخوبی رسانندهی مانَـک(معنی) «ایده» است. همچنین مانژه ریخت جداسانی (متمایزی) دارد که مایهی آن میشود که واژه از نگر چِبود(هویت) زبانزدی پدافندپذیر باشد: «واژه باید چِبودی روشن و برجسته داشته باشد. از واژههایی که در گفتار مردم، مانک ویژه میدهد و به فردید(منظور)های گوناگون بهکار میرود باید پرهیز کرد» (برداشتی آزاد از: مبانی علمی واژهسازی و واژهگزینی، علی کافی).
«مان/من» به مانک اندیشه در واژههایی چون شادمان، پژمان، دشمن، هومن بودش دارد. در «واژهنامهی مانوی» نیز واژهی «پرمانگ/پرمانه» و «پرمایشن/پرمایش» در مانکهای اندیشه/فکر/ایده و واژهی «پرمای» به مانک اندیشیدن بهکار میرفته است. (برگرفته از: فهرست واژگان ادبیات مانوی در متنهای پارسی میانه و پارتی، مری بویس).
در پارسی میانه هم «مِنیدن» به مانک اندیشیدن بوده است (زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، ژاله آموزگار و احمد تفضّلی).
اکنون براین پایه میتوانیم «مانگان» را نیز برای ایدئولوژی و «مانگانی» را برای ایدئولوژیک بهکار ببریم. «مانژهپرداز» و «مانیژهبنیان» نیز میتوانند برابرنهادهایی برای «ایدئولوگ» و «ایدهآل» باشند. واژهی باپیشینهی «پَرمانه» را نیز میتوان در مانک «مفهوم» جایگذاری کرد. همچنین چنانکه گذشت، «مینو» و «مینویی/
مینوی» نیز برابرنهادههای ریشهداری برای واژههای «غیرماده» و «معنوی» هستند.
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#پیام_پارسی
📐 @AdabSar
#ایده = پرمانگ، مانژه
#ایدئولوژی = مانگان
#ایدئولوژیک = مانگانی
#ایدئولوگ = مانژهپرداز
#ایده_آل = مانیژهبنیان
#مفهوم = پَـرمانه
#معنوی #غیرمادی = مینو، مینوی، مینویی
اکنون به پیچیدگی این واژگان در نوشتارهای زبان پارسی میپردازیم؛ سازهای ساده ولی ناهموار بهره بردن از همین ریشه «مان» و افزودن پسوند «ژه» کوچکساز به این ریشه و ساخت واژهی «مانژه» است.
پسوند کوچکساز ژه را در واژههای مژه و نایژه میبینیم. مانژه با این ساخت، به مانک اندیشهی کوچک یا اندیشهی فتادی(موردی)، بهخوبی رسانندهی مانَـک(معنی) «ایده» است. همچنین مانژه ریخت جداسانی (متمایزی) دارد که مایهی آن میشود که واژه از نگر چِبود(هویت) زبانزدی پدافندپذیر باشد: «واژه باید چِبودی روشن و برجسته داشته باشد. از واژههایی که در گفتار مردم، مانک ویژه میدهد و به فردید(منظور)های گوناگون بهکار میرود باید پرهیز کرد» (برداشتی آزاد از: مبانی علمی واژهسازی و واژهگزینی، علی کافی).
«مان/من» به مانک اندیشه در واژههایی چون شادمان، پژمان، دشمن، هومن بودش دارد. در «واژهنامهی مانوی» نیز واژهی «پرمانگ/پرمانه» و «پرمایشن/پرمایش» در مانکهای اندیشه/فکر/ایده و واژهی «پرمای» به مانک اندیشیدن بهکار میرفته است. (برگرفته از: فهرست واژگان ادبیات مانوی در متنهای پارسی میانه و پارتی، مری بویس).
در پارسی میانه هم «مِنیدن» به مانک اندیشیدن بوده است (زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، ژاله آموزگار و احمد تفضّلی).
اکنون براین پایه میتوانیم «مانگان» را نیز برای ایدئولوژی و «مانگانی» را برای ایدئولوژیک بهکار ببریم. «مانژهپرداز» و «مانیژهبنیان» نیز میتوانند برابرنهادهایی برای «ایدئولوگ» و «ایدهآل» باشند. واژهی باپیشینهی «پَرمانه» را نیز میتوان در مانک «مفهوم» جایگذاری کرد. همچنین چنانکه گذشت، «مینو» و «مینویی/
مینوی» نیز برابرنهادههای ریشهداری برای واژههای «غیرماده» و «معنوی» هستند.
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#پیام_پارسی
📐 @AdabSar
🌍🖋 فروکاستن و شناساندن زبان پارسی، تنها به نام زبان چامه و ادب در درازنای هزار سال گذشته نادرست است.
زبان پارسی در هزارهی گذشته زبان دیوانی و آیینمند(رسمی) فرمدارهای(دُوَل) ترکتبار و ترکزبانی مانند غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانیان، تیموریان، آققویونلو، قرهقویونلو، گورکانیان هند، خانات آسیای میانه، صفویان و دورههایی از فرمانروایی عثمانی، افشاریه و قاجاریه نیز بوده است.
✍ برداشت آزاد و ویرایش شده از یادداشت #وحید_بهمن
🌍🖋 @AdabSar
زبان پارسی در هزارهی گذشته زبان دیوانی و آیینمند(رسمی) فرمدارهای(دُوَل) ترکتبار و ترکزبانی مانند غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانیان، تیموریان، آققویونلو، قرهقویونلو، گورکانیان هند، خانات آسیای میانه، صفویان و دورههایی از فرمانروایی عثمانی، افشاریه و قاجاریه نیز بوده است.
✍ برداشت آزاد و ویرایش شده از یادداشت #وحید_بهمن
🌍🖋 @AdabSar
ادبسار
🌲 واژگان پارسی در زبان عربی باشا، باشَه = از پارسی پای شاه، وزیر دربار که در جای پای شاه مینشست باشِق = از پارسی باشِه یکی از بازها (موشگیر) باطیه = از پارسی بادیه، پاتیل باع = از پارسی باز، بازه (اندازهی باز کردن دو دست) باغ = از پارسی باغ باغستان = از…
🏕 واژگان پارسی در زبان عربی
باله = از پارسی پیله، جوراب کلفت(از پیلهی کرم ابریشم)
بانوکه = از پارسی بانوچه، بانوی کوچک، دوشیزه، دختر نوجوان
بانو = از پارسی بانو
باوَر = از پارسی باور، شهری در یمن
بای باف = از پارسی پای باف
بایخ = از پارسی باختن
بایخَست = از پارسی پایخاست، می بامدادی
بایدان = از پارسی پایدان، پایدار
بایکیر = از پارسی بایگیر، دام توری شکار
بَبّان = از پارسی ببان، یگانگی، یکرنگی، روش
بَب = از پارسی فرپه، رَوش
ببَر = از پارسی ببر
🏕 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🏕 @AdabSar
باله = از پارسی پیله، جوراب کلفت(از پیلهی کرم ابریشم)
بانوکه = از پارسی بانوچه، بانوی کوچک، دوشیزه، دختر نوجوان
بانو = از پارسی بانو
باوَر = از پارسی باور، شهری در یمن
بای باف = از پارسی پای باف
بایخ = از پارسی باختن
بایخَست = از پارسی پایخاست، می بامدادی
بایدان = از پارسی پایدان، پایدار
بایکیر = از پارسی بایگیر، دام توری شکار
بَبّان = از پارسی ببان، یگانگی، یکرنگی، روش
بَب = از پارسی فرپه، رَوش
ببَر = از پارسی ببر
🏕 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- معجم المعربات الفارسیه
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🏕 @AdabSar
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌳🌸🌼
🌸🌼
🌼
کسی را کجا* دل بر آهو** بُوَد
روانش ز مُستی*** به نیرو بُوَد
به بیچارگانْبَر ستم سازد اوی
گر از خیره گردن برافرازد اوی
بکوشیم و نیروش بیرون کنیم
به درویشْ ما نازش افزون کنیم
کسی کو نپرهیزد از خشمِ ما
همی بگذرد تیز بر چَشمِ ما
همی بِستر از خاک جوید تنش
همان خنجرِ هندُوی گردنش
به فرمان ما چَشم روشن کنید
خرد را بر این رزم جَوشَن کنید
#فردوسى
و در این هفته امید آنکه:
نباشد و گرچه بُوَد در نهان
که بدخواه تو دور باد از جَهان
-----------------------------------
*کجا = که
آهو = عیب
*مُستی = ناله، شِکوِه
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸
🌼🌸
🌳🌼🌸
🌸🌼
🌼
کسی را کجا* دل بر آهو** بُوَد
روانش ز مُستی*** به نیرو بُوَد
به بیچارگانْبَر ستم سازد اوی
گر از خیره گردن برافرازد اوی
بکوشیم و نیروش بیرون کنیم
به درویشْ ما نازش افزون کنیم
کسی کو نپرهیزد از خشمِ ما
همی بگذرد تیز بر چَشمِ ما
همی بِستر از خاک جوید تنش
همان خنجرِ هندُوی گردنش
به فرمان ما چَشم روشن کنید
خرد را بر این رزم جَوشَن کنید
#فردوسى
و در این هفته امید آنکه:
نباشد و گرچه بُوَد در نهان
که بدخواه تو دور باد از جَهان
-----------------------------------
*کجا = که
آهو = عیب
*مُستی = ناله، شِکوِه
فرستنده #جعفر_جعفرزاده
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🌸
🌼🌸
🌳🌼🌸
ادبسار
🏕 واژگان پارسی در زبان عربی باله = از پارسی پیله، جوراب کلفت(از پیلهی کرم ابریشم) بانوکه = از پارسی بانوچه، بانوی کوچک، دوشیزه، دختر نوجوان بانو = از پارسی بانو باوَر = از پارسی باور، شهری در یمن بای باف = از پارسی پای باف بایخ = از پارسی باختن بایخَست =…
🦜 واژگان پارسی در زبان عربی
بَبَّغاء = از پارسی ببغا، توتی(طوطی)
بَبه = از پارسی پپه، نادان
بَتَک = از پارسی پت، پارچهی پشمی کلفت
بَتَک = از پارسی پتک، نوار بند پای، چکش آهنگران
بَتِیّه = از پارسی پاتیل، دیگ بزرگ
بُچ = از پارسی بچه، جوجه مرغ
بجاد، بجاذ = از پارسی یک سنگ گرانبها مانند یاقوت سبز
بجایش = از پارسی جابهجایی
بجّه = از پارسی بچه
بَخ بخ = از پارسی بهبه، خوش خوش
بُخت = از پارسی بختی شتر خراسانی
بَخت = از پارسی بخت
بُختَج = از پارسی می پخته، دوشابی بسیار پخته و مستیآور
🦜 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فیالمعاجم العربیه جهینه نصر، علی طلاس. ۲۰۰۳
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🦜 @AdabSar
بَبَّغاء = از پارسی ببغا، توتی(طوطی)
بَبه = از پارسی پپه، نادان
بَتَک = از پارسی پت، پارچهی پشمی کلفت
بَتَک = از پارسی پتک، نوار بند پای، چکش آهنگران
بَتِیّه = از پارسی پاتیل، دیگ بزرگ
بُچ = از پارسی بچه، جوجه مرغ
بجاد، بجاذ = از پارسی یک سنگ گرانبها مانند یاقوت سبز
بجایش = از پارسی جابهجایی
بجّه = از پارسی بچه
بَخ بخ = از پارسی بهبه، خوش خوش
بُخت = از پارسی بختی شتر خراسانی
بَخت = از پارسی بخت
بُختَج = از پارسی می پخته، دوشابی بسیار پخته و مستیآور
🦜 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فیالمعاجم العربیه جهینه نصر، علی طلاس. ۲۰۰۳
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🦜 @AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#اهمال = فروگذاشت، ولانگاشت، سستی
✍ نمونهها:
🔻او در كار خود اهمال كرد =
او در كار خود كوتاهی كرد
او در كار خود فروگذار كرد
او در كار خود سستی كرد
او در كار خود ولانگاری كرد
🔺آدم اهمالكاری است =
آدمی فروگزارنده است
آدم سستكاری است
آدم خواركاری است
آدم شلانگاری است
آدم ولانگاری است
آدم شلافزاری است
آدم شلاوزاری است
👈 اینها را همچنین میتوان گاه برای واژهی تازی #لاابالی كه فزون بر اینها، به چم «بیبندوبار» و یا «بیپروا» هم هست، بهكار برد.
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
#اهمال = فروگذاشت، ولانگاشت، سستی
✍ نمونهها:
🔻او در كار خود اهمال كرد =
او در كار خود كوتاهی كرد
او در كار خود فروگذار كرد
او در كار خود سستی كرد
او در كار خود ولانگاری كرد
🔺آدم اهمالكاری است =
آدمی فروگزارنده است
آدم سستكاری است
آدم خواركاری است
آدم شلانگاری است
آدم ولانگاری است
آدم شلافزاری است
آدم شلاوزاری است
👈 اینها را همچنین میتوان گاه برای واژهی تازی #لاابالی كه فزون بر اینها، به چم «بیبندوبار» و یا «بیپروا» هم هست، بهكار برد.
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
⛵️ «جشن وخشنکام» جشنی در ستایش «آمودریا» یا «رود جیهون» بود که بیشتر در سرزمینهای اَپاختَر خورآیی(شمال شرقی) ایران پهناور برگزار میشد.
زمان برگزاری آن «آبانروز» از اسپندماه برابر با دهم اسپند بود.
در کرانهی خورآیی خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ «جیهون» و «سیهون» روان است. نام کهن آنها «آمودریا» و «سيردريا» بود. سرزمین میان آنها ورارود یا فرارود(ماوراءالنهر) نام دارد. آمودریا مرز ایران و توران و رودی باارزش نزد مردم و فرمانروایان ایران بود. زیرا ایرانیان همواره ارجدان آب و زیستبوم بودند.
آمودريا با نام «آب پنج/پنجآب»، از کوههای «پامیر»(بلندیهای هُکَر در اوستا) سرچشمه میگیرد. این رود در گذشتههای دور به «دریای کاسپی» (دریای فراخکرت در اوستا) سرازیر میشد. ولی امروز به دریاچهی «آرال» میریزد.
آموی، آمویَه، آبِهی، آببِهی، بِهرود، وِهرود، وخشو، وخشاب، جیهون، مولیان و جوی مولیان نامهای آمودریا در گذر زمان بودهاند. در روزگار هخامنشیان به آن «وخاب» میگفتند.
نمای آمودریا و سیردریا در سوی اپاختر و سوی خورآسان فرتور(عکس) پیداست.
#جشن_های_ایرانی #جشن_وخشنکام #وخشنکام #اسپندگان
⛵️ @AdabSar
زمان برگزاری آن «آبانروز» از اسپندماه برابر با دهم اسپند بود.
در کرانهی خورآیی خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ «جیهون» و «سیهون» روان است. نام کهن آنها «آمودریا» و «سيردريا» بود. سرزمین میان آنها ورارود یا فرارود(ماوراءالنهر) نام دارد. آمودریا مرز ایران و توران و رودی باارزش نزد مردم و فرمانروایان ایران بود. زیرا ایرانیان همواره ارجدان آب و زیستبوم بودند.
آمودريا با نام «آب پنج/پنجآب»، از کوههای «پامیر»(بلندیهای هُکَر در اوستا) سرچشمه میگیرد. این رود در گذشتههای دور به «دریای کاسپی» (دریای فراخکرت در اوستا) سرازیر میشد. ولی امروز به دریاچهی «آرال» میریزد.
آموی، آمویَه، آبِهی، آببِهی، بِهرود، وِهرود، وخشو، وخشاب، جیهون، مولیان و جوی مولیان نامهای آمودریا در گذر زمان بودهاند. در روزگار هخامنشیان به آن «وخاب» میگفتند.
نمای آمودریا و سیردریا در سوی اپاختر و سوی خورآسان فرتور(عکس) پیداست.
#جشن_های_ایرانی #جشن_وخشنکام #وخشنکام #اسپندگان
⛵️ @AdabSar
ادبسار
⛵️ «جشن وخشنکام» جشنی در ستایش «آمودریا» یا «رود جیهون» بود که بیشتر در سرزمینهای اَپاختَر خورآیی(شمال شرقی) ایران پهناور برگزار میشد. زمان برگزاری آن «آبانروز» از اسپندماه برابر با دهم اسپند بود. در کرانهی خورآیی خراسان بزرگ یا سرزمین آفتاب، دو رود بزرگ…
🛶 نام #جشن_وخشنکام از رود «وخش» یا «سرخآب»، بزرگترین شاخه آمودریا گرفته شده است.
ابوریحان بیرونی، #وخشنکام را «فرشتهی جیهون» میدانست که در پیوند با اناهید یا آناهیتا، ایزدبانوی آب یا نمود دیگری از او بود. گفته شده که این جشن در پیوند با #اسپندگان و برای سبز و بارور شدن زمین هم بود.
آمودریا، بزرگترين رود همه سرزمينهای ايران و آسیای میانه بود و در گذرگاه بیش از ۲۵هزار گز(متر)ی خود از رودها، دریاچهها، تالابها و آبشارهای بسياری برخوردار میشود.
رود وخش که از آسیای میانه و کشور تاجیکستان سرچشمه میگیرد، به آمودریا میریخت. امروز در تاجیکستان بر آن آببند زدهاند.
🛶 #رودکی سروده است:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیهون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی!
فرتور(عکس): نگاره نبرد ایران و توران در کرانه جیهون
#جشن_های_ایرانی
🛶 @AdabSar
ابوریحان بیرونی، #وخشنکام را «فرشتهی جیهون» میدانست که در پیوند با اناهید یا آناهیتا، ایزدبانوی آب یا نمود دیگری از او بود. گفته شده که این جشن در پیوند با #اسپندگان و برای سبز و بارور شدن زمین هم بود.
آمودریا، بزرگترين رود همه سرزمينهای ايران و آسیای میانه بود و در گذرگاه بیش از ۲۵هزار گز(متر)ی خود از رودها، دریاچهها، تالابها و آبشارهای بسياری برخوردار میشود.
رود وخش که از آسیای میانه و کشور تاجیکستان سرچشمه میگیرد، به آمودریا میریخت. امروز در تاجیکستان بر آن آببند زدهاند.
🛶 #رودکی سروده است:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیهون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میر زی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی!
فرتور(عکس): نگاره نبرد ایران و توران در کرانه جیهون
#جشن_های_ایرانی
🛶 @AdabSar
ادبسار
🦜 واژگان پارسی در زبان عربی بَبَّغاء = از پارسی ببغا، توتی(طوطی) بَبه = از پارسی پپه، نادان بَتَک = از پارسی پت، پارچهی پشمی کلفت بَتَک = از پارسی پتک، نوار بند پای، چکش آهنگران بَتِیّه = از پارسی پاتیل، دیگ بزرگ بُچ = از پارسی بچه، جوجه مرغ بجاد، بجاذ =…
🧵 واژگان پارسی در زبان عربی
بَختَذ، بختره = از پارسی بختیار زیبایی همراه با خود پسندی، برگرفته آن تبختُر
بختیار = از پارسی بخت یار، خوش بخت
بَخُس = از پارسی بَخس کشتزار بش(دیم) و کمبود دار، پژمرده و افسرده.
بخشیش = از پارسی بخشش، بخشیدن.
بُختُق = از پارسی بخیه،دوزندگی، روبند کنیزان.
بُد = از پارسی بُت، بُتخانه
بَدرَقِه ،بذرقه = از پارسی بَدرَهِه، پادَدَرهِه، پادره، به دَرگَه.
بدَسغان، بدسکان = از پارسی بدسگان، دارای اَنگُم(صمغ) دارویی است.
بدکونیه(عراقی) = از پارسی بد گونیا (زاویهی کج) بدگونه
بَدِل جام = از پارسی بَدل گُام، سُرکِش
بَذارِه = از پارسی بَرز، بَرزاَفشان
🧵 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فیالمعاجم العربیه جهینه نصر، علی طلاس. ۲۰۰۳
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🧵 @AdabSar
بَختَذ، بختره = از پارسی بختیار زیبایی همراه با خود پسندی، برگرفته آن تبختُر
بختیار = از پارسی بخت یار، خوش بخت
بَخُس = از پارسی بَخس کشتزار بش(دیم) و کمبود دار، پژمرده و افسرده.
بخشیش = از پارسی بخشش، بخشیدن.
بُختُق = از پارسی بخیه،دوزندگی، روبند کنیزان.
بُد = از پارسی بُت، بُتخانه
بَدرَقِه ،بذرقه = از پارسی بَدرَهِه، پادَدَرهِه، پادره، به دَرگَه.
بدَسغان، بدسکان = از پارسی بدسگان، دارای اَنگُم(صمغ) دارویی است.
بدکونیه(عراقی) = از پارسی بد گونیا (زاویهی کج) بدگونه
بَدِل جام = از پارسی بَدل گُام، سُرکِش
بَذارِه = از پارسی بَرز، بَرزاَفشان
🧵 @AdabSar
دنباله دارد
📜 بازخنها:
۱- فرهنگ دانشگاهی عربی - پارسی از المنجدالابجدی بیروت ۱۹۸۷
۲- الکلمات الفارسیه فیالمعاجم العربیه جهینه نصر، علی طلاس. ۲۰۰۳
۳- واژهنامهی دهخدا
✍ فرستنده: #بزرگمهر_صالحی
#واژه_های_پارسی_در_زبان_عربی
🧵 @AdabSar
🧡
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
چیزی که گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی دل خویش
وان دل که تورا خواست به صد جان ندهم
#انوری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
من دل به کسی جز از تو آسان ندهم
چیزی که گران خریدم ارزان ندهم
صد جان بدهم در آرزوی دل خویش
وان دل که تورا خواست به صد جان ندهم
#انوری
#چکامه_پارسی
@AdabSar
Forwarded from فروشگاه ادبسار
همه فرّ و فروغ و فیروزی است
فرودینگان و آفرینگان است
فرور آیین و جشن فَروَرهاست
جشن جاوید جان و جانان است!
📜دفتر «دستان مستان»
از سرودهی بلند «جشن آغاز»
میرجلالالدین کزازی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
فرودینگان و آفرینگان است
فرور آیین و جشن فَروَرهاست
جشن جاوید جان و جانان است!
📜دفتر «دستان مستان»
از سرودهی بلند «جشن آغاز»
میرجلالالدین کزازی
🖋دستان مستان با دستینه(امضا)ی سراینده
بها: ۳۵ هزار تومان
❗️برای خرید پیام دهید: @MajidDorri
📚 فروشگاه ادبسار
📚 @AdabSaar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
«مسئول» و واژههای همریشهی آن تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
#مسئول = سرپرست، کارگزار، پاسخگو، پاسخوَر، پاسخدِه
#مسئولان #مسئولین = سران، کارگزاران، دستاندرکاران
#مسئولیت = گردانندگی، سرپرستی، پاسخوَری، پاسخگویی
✍ نمونهها:
🔻مسئول این اداره كیست؟ =
گردانندهی این ستاد كیست؟
🔺مسئولیت هر اتفاق غیرمترقبهای با جنابعالی است =
پاسخگویی هر رویداد ناگهانیای با شماست
🔻اگر نعوذ بالله واقعهی سوئی اتفاق بیفتد، مسئولش شما هستید =
اگر خداینكرده (پناه برخدا) پیشامد بدی رخ دهد، پاسخگو شمایید
🔺هر كس مسئول اعمال خود است=
هر كه پاسخوَر كردار خویش است
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
«مسئول» و واژههای همریشهی آن تازی و بیگانهاند و بهجای آنها میتوان واژههای نغز و شیوای پارسی را بهکار برد.
#مسئول = سرپرست، کارگزار، پاسخگو، پاسخوَر، پاسخدِه
#مسئولان #مسئولین = سران، کارگزاران، دستاندرکاران
#مسئولیت = گردانندگی، سرپرستی، پاسخوَری، پاسخگویی
✍ نمونهها:
🔻مسئول این اداره كیست؟ =
گردانندهی این ستاد كیست؟
🔺مسئولیت هر اتفاق غیرمترقبهای با جنابعالی است =
پاسخگویی هر رویداد ناگهانیای با شماست
🔻اگر نعوذ بالله واقعهی سوئی اتفاق بیفتد، مسئولش شما هستید =
اگر خداینكرده (پناه برخدا) پیشامد بدی رخ دهد، پاسخگو شمایید
🔺هر كس مسئول اعمال خود است=
هر كه پاسخوَر كردار خویش است
✍ #مجید_دری
#پارسی_پاک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸