ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
💫

پی یک معجزه بودم که تو را دیدم و آه...

بهترین معجزه‌ی قرن، دو چشمانِ تو بود

#مجتبا_جوادنیا
@AdabSar
💫

یا از لهیب مکر حسودان به دور باش
یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش

تا فرق روشنایی و ظلمت عیان شود
یکدم، به قدر هاله‌ی شب‌تاب، نور باش

#فاضل_نظری
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🍃پیشکش به روان #احمد_شاملو🍃
سراینده و فرستنده: #شایان_شکیب


▪️نگاه تو، پرسوزترین نگاه‌ها
دردناک‌ترین نگاه‌هاست.
نگاه تو...
قربانی هلهله‌ی نامردمی شیطانی است
که با غُرشی بی‌غریو
پرده‌ی گوش آدمی را می‌آزارد؛
و فریاد تو
فریادی است پرطنین از ژرفنای تاریخی پُرغريو
که غیاب انسانی را جار می‌کشد.
نعره‌ای از درون است
که سرکشانه به آسمان می‌لولد
و چشم در چشم امید تنگ ناامیدی می‌دوزد،
در آرزوی فردایی روشن.
فریاد تو،
هیاهویی در بزنگاه درد است
نعره‌ای در کش و قوس جهل
و ناله‌ایست بر شکست نبرد.

▪️افسوس که چرخ‌ها ناراست در حرکتند
فرصت‌ها، یکریز از کف می‌روند،
و درها به روی امیدها، بسته‌اند.
دریغ که گوش بسته‌اند گول‌های گمراه
بر جارهای جاوید بلندت،
در آسمان خرافه و نیرنگ.
فریاد تو این است!
فریاد تو این است!

▪️گناه تو اما
باورداشت کورسونوری بوده است
که در پسِ خود تاریکی زاییده است؛
و تو مانده‌ای با حسرتی کلان
و چيستانه‌ای بی‌پاسخ
در ایستاری بی‌نِهِش،
آونگان* در گستره‌ی زمین و آسمان.

▪️آیا هرگز به این فریاد بی‌هوده اندیشیده‌ای
که در این همبود زهرآگين
باورها
هستی تو را از پای درآورده‌اند؟!
آیا هرگز به اين بی‌هودگی زجرآور سِگاليده‌ای
که تعصب‌ها
قدرت‌ها
و کشمکش‌ها
گذرگاه بالندگی تو را بست کرده‌اند؟!

▪️باری تو ...
مردانه مردی بر معراج رفته، بودی
که چون واحه‌ای در دل کویر پا گرفتی و بالیدی
و طراوتی در اوگ یاس، ارمغان آوردی.
چشمه‌ای جوشان در کويرستان خرافه بودی
برای ملتی عطشان،
در صحرایی بی‌کران.
مامنی امیدبخش،
برای پروازهای پسايند
خورشیدی در آسمان نادانی،
و شوالیه‌ای پیروزمند،
در نبرد ظلمت.

▪️باری...
ای دریغ و درد!
که این‌جا
از حضور آدمی مُبَرّاست.
ای دریغ و درد!
که این‌جا گوهر آدمی
نشانی از پلیدی و ریاست.
آی چه کسی می‌داند
چه کسی می‌داند
این همه سدا[صدا]ها، نگاه‌ها و جنبش‌ها
فریاد حسرتی بی‌دادرس‌اند
که رنگ و بوی آن‌ را
باد برده است؟!
آی چه کسی می‌داند
که این جا چرا
آدمی
دست از همه‌ی آرزوها شسته است؟!


✍🏻 پی‌نوشت سراینده:
آونگان ← معلق
ایستار ← موقعیت
بی‌نهش ← نابجا

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

عقل عمده‌ی سعادت و مفتاح نَهمَت است و هرکه بدان فضیلت متحلّی بود و جمال حلم و ثبات بدان پیوست، سزاوار دولت و شایان عِزّ و رفعت گشت. اما ثمرات آن به تقدیر ازلی متعلّق است. و پادشاه‌زاده‌یی بر در منظور نبشته بود؛ که «اصل سعادت، قضای آسمانی است و کلّیِ اسباب و وسایل، ضایع و باطل است.»


کلیله و دمنه، نصرالله منشی، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی، رویه: ۲۷۹
✒️📖🖋
برگردان به پارسی پاک #بلال_ریگی


خرد، سراسر کامیابی و گشایش‌گر نیازمندی است و هرکه بدان ویژگی برتر پیراسته بود و زیبایی بردباری و پایایی بدان پیوست، سزاوار بختیاری و شایان ارجمندی و بزرگواری گشت. پَن به ‌بار نشستن‌های آن به سرنوشت دیرینه بازبسته است. و پادشاه‌زاده‌یی به روی دید همه نبشته بود؛ که «بُن‌هِشت نیک‌بختی، دستوری آسمانی است و همه‌ی ساز و برگ‌ها و ابزارها هدرشونده و بیهوده است.»

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


سَیّاس = کشوردار، شهرمَدار، وینارتار، سَرباک
سیاست = ساستاری، رامیاری، وینارداری، وینارتاری، شهرمَداری، کشورداری، جهان‌داری، جهان‌آرایی، دانش کشورداری، کاردانی، سَرباکی، رَوش
سیاست کردن = کشورداری کردن، فرمان راندن، کیفر دادن، زیرکی
سیاستگاه = کیفرگاه
سیاستمدار = رامیار، ویناردار، کشوردار، سَرباک، شهرمَدار
سیاسی = رامیاری، ویناردیک، شهرمَداریک، ساستاریک، کشورداری، جهان‌داری، جهان‌آرایی
سیاسیون = رامیاران، وینارداران، کشورداران، سران کشور، جهان‌داران

نمونه:
عکس العمل سیاسیون به حقوق های نجومی =
واکنش سرانِ کشور به دستمزدهای کیهانی

اخبار سیاسی را رَصَد می کرد =
تازه‌های ساستاریک را رَسَد می‌کرد
رویدادهای جهان‌داری را پایش می‌کرد

از سیاستمداران معروف است =
از کشورداران نامدار است

با سیاست خاص خودش توانست موفق شود =
با روش ویژه‌ی خودش توانست پیروز شود

مدتیست از سیاست کناره گرفته است =
چندی‌ست از ساستاری کناره گرفته است

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#سیاست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
به فرزندانمان بیاموزیم که به زبان، بوم، همبودگاه و پوشاک میهنی خود دل بسپارند؛ ولی بدانند که هیچ یک مایه‌ی برتری و برتری‌جویی نیست.

@AdabSar
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


🔻تغییر= (Modification)، دگرگونی، دگرسانی، دگرگون‌کردن، دِگرکردن، دِگرشُدن، دگرگشت، دگرسازی، دِگرِش، دگردیسی*، ترادیسی*، جَزاندن
🔻تغییرات = دگرگونی، دگرگونی‌ها، دِگرشُدگی‌ها
🔻تغییر اسم = نام‌گردانی
🔻تغییرپذیر = دِگرِش‌پذیر
🔻تغییردادن = دیگرکردن، دِگرکردن، دگرگون‌کردن، دِگراندَن، واگرداندن، گردانیدن، فروگرداندن، فراگرداندن
🔻تغییرشکل = دِگردیسی، تَرادیسی
🔻تغییرشکل‌دادن = تَرادیساندن
🔻تغییر کرد = دگرگون شد
🔻تغییرکردن = دگرگون‌شدن، دِگرشدن، دَگریدَن، دیگرشُدن
🔻قابل‌تغییر = دِگرگَشتنی، دِگرِش‌پذیر، برگشتنی
🔻غیرقابل‌تغییر = دگرناگشتنی، دِگرش‌ناپذیر، برنگشتنی

نمونه:
🔺گذشته را نمی‌توان تغییر داد =
گذشته را نمی‌توان دِگراند

🔺تغییر را در خود احساس کنید =
دگرگونی را در خود بِسُهید
دِگرِش را در خود دریابید

🔺آیا جراحی تنها راه تغییرشکل بینی است؟ =
آیا کَرِنت تنها راه ترادیسی بینی است؟

🔺برای تغییردادن بقیه، باید از تغییر در خود شروع کنیم =
برای دِگراندن دیگران، باید از دگرسازیِ خود آغاز کنیم

🔺"مهراب" کلمه‌ای فارسی است که در عربی به "محراب" تغییر یافت =
"مهراب" واژه‌ای پارسی است که در اَرَبی به "محراب" دگریده شد/دِگَرِش یافت


*ترادیسی: چیزی را از دیسه‌ای(شکلی) به دیسه‌ای دیگر درآوردن
*دگردیسی: دیسه‌ای را یکسره(تماما) به دیسه‌ای دیگر درآوردن

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#تغییر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

دوباره روح عشق را به جان من دمیده‌ای
چه لحظه‌های دلکشی برایم آفریده‌ای

نه می‌شود نچینمت، نه می‌شود نبینمت
به باغ عاشقانه‌‌ام تو میوه‌ی رسیده‌ای

کجاست دفتر و قلم که در "غزل" بگویمت
همین که دوست دارمت، که بارها شنیده‌ای

پرنده‌ی خیال من پریده در هوای تو
همان هوا که بارها به اوج آن پریده‌ای

چقدر کوچه‌کوچه در قرار بی‌قرارمان
به شوق دستهایمان دویده‌ام، دویده‌ای

هنوز سرخ می‌شوم به یاد شرم بوسه‌ات
تو از گلو و چشم من چه بوسه‌ها که چیده‌ای

من و توایم و یک اتاغ کوچک اجاره‌ای
که تنگ بود و تنگ در تمام من خزیده‌ای

بخواب تا ببینی‌ام به خواب خوب، مست من
من آن شراب کهنه‌ام که سیر سر کشیده‌ای

منم که مست می‌شوم به خواهش و نوازشت
تویی که روی سینه‌های عشق آرمیده‌ای

ببین! دوباره غیب شد کنار چشمهای تو
شکوه شعرها! دل شکوه را ندیده‌ای؟

#شکوه_شکوهی_فر
@AdabSar
💫

حالا تویی که دور، تویی ناپدیدتر
حالا منم که از همه‌کس ناامیدتر

هذیان شعرهای تو را می‌توان کشید
هر لحظه می‌شود غم عشقت شدیدتر

#محمدسعید_میرزایی
@AdabSar
📜 آگهیِ درگذشتی که خودِ درگذشته آن را نوشت... و چه زیبا هم نوشت! 👏👏👏

فرستنده #ناصر_کرامت
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
🔅پیام شما


ز دانا سخن بشنو ای شهریار
جهان را بدین گونه آباد دار

پندنامه‌ی اردشیر بابکان که پس از اوستا کهن‌ترین نوشته‌ای است که از ایرانیان به‌جا مانده است:

۱- راستی
شاه را نسزد که دروغ گوید، که کسی به دروغ گفتنش ناگزیر نسازد.
پیشینیان گفته‌اند درستی شهریار برای مردم از فراوانی بهتر است.شاه اگر نزدیکان خویش را راست آرد،هر یک از آنان نیز با نزدیکان خویش چنین کنند تا سرانجام همگی مردم راست آیند.بدانید شهریار تا آن‌گاه که راست‌آوردن ویژگان را آغاز نکند، نباید دراندیشه‌ی راست‌آوردن توده‌ی مردم برآید و شاه اگر نادرست باشد به که فرمان نراند.

۲- دوراندیشی
پیشینیان گفته‌اند دگرگونی‌ها آنگاه روی دهند که به روزگار خوش‌گمان باشیم.پادشاهانی بوده‌اند که در سربلندی به یاد خواری و در آسودگی به یاد نگرانی و در شادی به یاد اندوه و در سرمستی به یاد توده‌ی مردم و در توانایی به یاد ناتوانی بوده‌اند و دوراندیشی در داشتن همه است.از پادشاهانی نباشید که نه‌تنها کاری نکردند،که کارهای نیک گذشتگان را تباه کردند و کشور را برای آیندگان ویران برجای نهادند.

۳- میانه‌روی
بدانید روزگار شما را به چند خوی وا دارد:
بخشندگی تا آن‌جا که کار به ریخت و پاش انجامد
سختگیری تا کار به زفتی* کشد
شکیبایی تا به کودنی رسد
گزک‌جویی تا به سبک‌سنگی انجامد
زبان‌بازی تا به ژاژخایی(یاوه‌سرایی)کشد
خاموشی تا به گنگی نزدیک شود
شاه باید که در هریک از این خوی‌ها تا آن‌جا که نکوست پیش رود و چون به مرز رسد بایستد و خویشتن بدارد و پای‌فراتر ننهد.

۴- برنامه‌ریزی
شاه اگر برای کار و بیکاری و خوردن و آشامیدن و دانش‌اندوختن و خوش‌گذرانی برنامه نهد،کارها به گاه خویش انجام گیرد و پیش و پس نشود و کارهای امروزش از کارهای فردا باز ندارد.از نابسامانی کارها دو زیان برخیزد: یکی آن که خِرد کاستی گیرد که این سخت‌تر است.دیگر،ناتوانی تن که از کمبود در خوراک و جنبش پدید آید.بدانید که زیور شاهان در بسامانی کارهای روزانه‌شان باشد.

۵- پرهیز از چاپلوسان
بدانید که شاه باید از چاپلوسان بیش‌تر از آنان که از وی دوری کنند بترسد و از ویژگان بد بیش از توده‌ی بد بپرهیزد.نیک می‌دانم که شما فزون بر کار شهریاری،گرفتار همسران،فرزندان،وزیران،هم‌نشینان و دوستان نیز خواهید بود.از اینان جز اندکی از ایشان پرهیز کنید که کاری اگر کنند برای گرمی بازار امروز و زندگی فردای خویش است و خویشتن را توده‌ی مردم دانند و توده را جز ویژگان که خود از آنان باشند نشناسند.

۶- رایزنی با مردم
بدانید اگر شهریار به کسانی جز ویژگان نیز روی آرد و جز وزیران را نیز به خود نزدیک کند و از آنان سخن بشنود،درهایی تازه بر او گشاده شود و از آن‌چه بر وی پوشیده مانده بوده است آگاه شود.چه گفته‌اند: هر گاه شهریار از آنان که هنوز استوارشان نمی‌دارد پرهیز کند،پرده‌ی تاریک بی‌خبری بر او افتد.نیز گفته‌اند: هرچه مردم از شاه دورتر،وزیران آسوده‌تر.

۷- فرهنگ‌سازی
بدانید شهریاری از دو جای آسیب ببیند: یکی از چیرگی دشمن و دیگری تباهی فرهنگ. بدانید رزمتان با مردم دیگر پیش از جنگیدن با فرهنگ نادرستی که در مردم خودتان است، این نه پاسداری که از دست‌دادن است. با دل‌هایی که یکرنگ نیستند و دست‌هایی که دشمن یکدیگرند با دشمنان چگونه می‌رزمید؟ بازداشتن دشمن و پایداری و پاسداری از مرز، انجام‌ نپذیرد مگر به فرهنگ نیک و راهبردی درست.

۸- کارآفرینی
بدانید که نابودی شهریاری‌ها از سستی در گماردن مردم به کارها و پیشه‌های شناخته است. اگر بیکاری در مردم فزونی گیرد، در کارها بنگرند و در ریشه‌ها بیندیشند و از آن‌جا که سرشت‌ها گوناگون است، از گونه‌گونی منش‌ها، روش‌های ناهمگون برخیزد و از ناهمگونی روش‌ها، دشمنی و کینه‌توزی و خرده‌گیری. از ناهمسازی مردم دشواری دیگری برخیزد و آن این که شاه از هم‌داستان کردن ایشان درماند.

۹- نقدپذیری**
بدانید که چیرگی‌تان تنها بر تن مردم است که شاهان را بر دل‌ها دستی نیست. شما هرگز نتوانید که زبان مردم را از بدگویی و نکوهش خویش بسته نگاه دارید، چنان‌که زشت را نتوانید زیبا سازید.از این رو، هر کسی از شما بخواهد شیوه‌ای برگزیند که از وی جز به نیکی یاد نکنند،چشمانی بر خویش بگمارد تا در آگاهی بر کاستی‌های خویش، از مردم کشور پیش افتد.

۱۰- مهرورزی
برترین رهبری گشودن دو در برای مردم است: یکی در دلسوزی و مهر و بخشندگی و چشم‌پوشی و گشاده‌رویی،و دیگری در تندی و بیم‌دادن و سخت‌گیری و پافشاری و ترش‌رویی.من هر دو را در مهر می‌نامم،چه گشودن در ناخوشایند در کنار در خوشایند،به بستن در ناخوشایند بهتر می‌انجامد.بدانید که خوشی شهریاران درست در مهر ورزیدن به مردم است و هر که بدخواه همه‌ی مردم باشد دشمن خویش است.

پی‌نوشت ادبسار:
*به‌گمان فردید(منظور)تندخویی و درشتی باشد
**نقدپذیری= سنجش‌پذیری،نکوهش‌پذیری

فرستنده: #کوروش_آریاویج
#پارسی_پاک
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«افشین»

🏞نام پسرانه‌ی "افشین"، نامی زیبا و خوش‌آهنگ با ریشه‌ی ایرانی است.
"افشین" بَرنام(لقب) پادشاهان "اسروشنه" و نام واپسین فرمانروای "اسروشنه" بود. وی با نام "حیدربن کاووس" نیز شناخته می‌شود.
"اِسروشَنَه" یا "اُسروشَنَه" نام شهری در نزدیکی سمرکند(سمرقند) و خوجند بود.

🔍در سروده‌های رودکی "افشین" دگردیس شده‌ی "اخشین" یکی از نیا(اجداد)ی سامانیان است.

📕همچنین گفته می‌شود این واژه از دو بخش اوستایی ساخته شده و آفشین بوده است. "آف" به چم رساننده است. مانند آفتاب که به چم گرمارسان است. "شین" نیز در اوستایی "شَیَنَ" و به چم آرامش بود. از این‌رو "آفشین" به چم آرامبخش است.

👴🏻یکی دیگر از گمان‌زد‌ها درباره‌ی "افشین" این است که این نام ساخته شده از "اَ" وات نایی(حرف منفی)+"فش"(به چم مو و کاکل)+ین(پسوند وابستگی) است. از این دید "افشین" به چم بی‌مو و نشانه‌ی یکی از آیین‌های فرمانروایان باستانی آسیای میانه بود که موی خود را می‌تراشیدند.

📓گروهی هم باور دارند که "افشین" تازی شده‌ی واژه‌ی اوستایی "پیسیناه" است که در پارسی میانه "پشین" یا "پیشین" خوانده می‌شد.

🌍مینورسکی، خاورشناس روس نیز می‌گوید "افشین" ریشه‌ی سغدی دارد. سرزمین "سغد" بخش‌هایی از تاجیکستان و ازبکستان کنونی بود که در آن زمان ایران خاوری(شرقی) به شمار می‌رفت.

🏹"افشین" یکی از سرداران ایرانی بود که با "بابک خرمدین" برای پایان دادن به فرمانروایی تازیان در ایران پیمانی دروغین بست و سپس به دستور معتصم عباسی، بابک خرمدین و مازیار را دستگیر کرد.
وی با پیمان‌شکنی و پشت کردن به پدر و آیین خود و راهنمایی معتصم عباسی، فرمانروایی سرزمین مادری خویش را به دست آورد ولی معتصم عباسی از نامه‌نگاری‌های او با "مازیار" آگاه و به وی بدگمان شد و "افشین" نیز به دستور معتصم کشته شد.

💰وی به بخشندگی و دست‌ودلبازی نیز شناخته می‌شد:
یکی چون معتصم دایم زرافشان است در مجلس
یکی دایم به‌میدان در سرافشان است چون افشین
#قطران

ای بر به‌هنرمندان از صاحب و از صابی
ای بِه به‌جوانمردی از حاتم و از افشین
#سوزنی

هرکه جود و کرم او به‌عیان دیده بود
بیهده گوش بافسانه‌ی افشین نکند
سوزنی

گه سخاوت معن است و حاتم و افشین
گه شجاعت فرهاد و رستم و بیژن
سوزنی

🐣نام‌های ایرانی هم‌آوا با "افشین":
👦🏻افرود، پشین و...
👧🏻افشید، گشین، راشین، آرشین، افرا، نوشین و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#افشین
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
🔅پرسش شما

درود و خسته نباشی
با سپاس فراوان از کانال مفید و خوبتان
خواستم درباره. نام دخترانه (دلارام ) اطلاعات و توضیحاتی را به شکل گسترده بدانم خیلی سپاسگذارم

🔅پاسخ ادبسار 👇👇
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«دلارام» و «آرام»
💃🏻 نام دخترانه‌ی "دلارام/دل‌آرام" نامی کهن است که در ادب ایران زاب(صفت) دلداران بوده و هست.
"دلارام" آمیخته از دل+آرام به ماناک(معنی) مایه‌ی آسودگی جان، روان و درون، آسوده‌دل، دلبر و دلدار، آرامش دهنده‌ی دل، فریبنده و دلکش است.
باید نگر(توجه) داشت که آرام در "دلارام" و آرا در "دلارا" یکی نبوده و این دو نام دگرسانند(متفاوتند). تنها واژه‌ی "دل" در آن‌ها هنباز(مشترک) است.

❤️ "دل" در پارسی اوستایی "زِرِدَ"(احسان بهرامی) و در پارسی پهلوی "دیل" و "دل" بود(عمید).
"دل" در این نام به چم(معنی) درون، روان، جان، کرشمه و دلباختگی است.

"آرام" در پارسی باستان و اوستایی "آ+رامَه" به مانی(معنی) در آرامش بودن و آسودن(محمد حسن‌دوست و برهان قاطع) بود.(فرهنگ نام‌های ایرانشهری)
این واژه در پارسی پهلوی به "آرَم" و "آرام" دگریده(تبدیل) شد(عمید).
احسان بهرامی می‌گوید "رَم" در اوستایی، "رام" در پهلوی به چم آرام گرفتن، ریشه‌ی "آرام" است.(نام‌های ایرانشهری)
نام‌های پارسی فراوانی بر پایه‌ی "رام" در پهرست(فهرست) نام‌های ایرانی هستند که در پایان آمده است.
-بر این گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با من به مهر!
فردوسی

🌬 ایزد "رام" در یشت‌ها(یکی از پنج بخش اوستا) و مزدیسنا، نگهبان روز بیست و یکم هر ماه و فرشته‌ی سازش، رامش و آرامش است.
پیروزی فریدون بر آژی‌دهاک در "رام‌روز" رخ داد.(انجمن‌آرا)
- تو را روز رام از جهان رام باد
همان باد را با تو آرام باد!
فردوسی

"رام" نام یکی از سرداران بهرام چوبین بود که در نبرد سپاه بهرام و خسروپرویز جنگید.
- یلان سینه و "رام" و آذرگشسپ
مر این کشته را بست باید بر اسب!
فردوسی

"رام" نام کسی است که ساز چنگ را ساخت.
گرچه تن چنگ شبه ناقه‌ی لیلی است
ناله‌ی مجنون ز چنگ "رام" برآمد!
#خاقانی

💃🏻 "دلارام" نام یکی از زنان داستان "سمک عیار" است.
"دلارام" نام کنیز زیبای بهرام گور ساسانی بود که بهرام به او دل باخت.
در شاهنامه‌ی فردوسی نام این زن "آرزو" است و "دلارام" ویژگی و زاب اوست.(دهخدا)
- "دلارام" را آرزو نام بود
همه غمگسار و دل آرام بود!
#شاهنامه #فردوسی

💕 "دلارام" در ادبسار(ادبیات) ایران:
۱- آرامش‌بخش دل و روان:
- "دلارام" او بود و هم‌کام اوی
همیشه به لب داشتی نام اوی!
فردوسی

۲- فریبنده و دلکش:
- هر که "دلارام" دید
از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص
هر که در این دام رفت!
#سعدی

۳- آرام دل:
- بیامد سر و چشم او بوسه داد
"دلارام" و پیروز برگشت و شاد!
فردوسی

💖 چمار "آرام" در ادبسار ایران:
۱- آشتی:
دگر گفت کز کردگار سپهر
کز اویَست پرخاش و آرام و مهر
فردوسی

۲- درنگ و آهستگی:
ز آرام و جنبش نبد پیش چیز
همان هر دو چیز آفریده‌ست نیز
فردوسی

۳- خموشی:
بدو گفت رستم که آرام گیر
چه گویی سخن‌های نادلپذیر؟
فردوسی

۴- خوابگاه:
برفتند از آن پس به آرام خویش
گرفته به بر هر کسی کام خویش
فردوسی

۵- تنهایی:
نشسته به آرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
فردوسی

۶- کاخ پادشاهان ایران:
چنان دان که یزدان تو را داد تاج
نشستی به آرام بر تخت عاج!
فردوسی

۷- میهن و خانه
بدو گفت هوم این نه آرام توست
جهانی سراسر پر از نام توست
فردوسی

۸- گور:
چو سالت شد ای پیر بر شست و یک
می و جام و آرام شد بی‌نمک!
فردوسی

۹- گوشه، درون:
چو رفت اورمزد اندر آرام خویش
ز گیتی ندیدم جز از نام خویش!
فردوسی

۱۰- جهان پس از مرگ:
همی بگذرد بر تو ایام تو
سرایی جز این باشد آرام تو
فردوسی

۱۱- منش و کردار والا:
ور این آرام کاندر حلم توست اندر تو را بستی
حدیث زلزله کردن به چشم خلق خوابستی!
#فرخی

۱۲- ماندن در برابر رفتن:
به جرم خاک و فلک در نگاه باید کرد
که این کجاست ز آرام و آن کجا ز سفر!
#انوری

۱۳- آسودگی دل:
وز آن پس به آرام بنشست شاه
چو برخاست بهرام جنگی ز راه
فردوسی

۱۴- آسایش:
خور و خواب و آرام‌تان از من است
همان پوشش و کام‌تان از من است
فردوسی

۱۵- بی‌هراسی(امنیت) در برابر آشوب:
کنون راهبر باش بهرام را
پرآشوب کن روز آرام را!
فردوسی

۱۶- بیشه، چراگاه و آشیان پرندگان و جانوران:
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفت!
#خیام

🇮🇷 نام‌های ایرانی هم‌آوا:
👧🏻 آرامدیس، مینورام، دلرام، دل‌آسا، دلاویژ، دل‌افروز، دلیار، رامادا، رامدیس، رامش، رامن و...
👦🏻 دلاور، پدرام، هورام، بهرام، شهرام، رامان، رامپور، رامند، رامیار، رامدین، رامسین، رامشین، رامبُرزین، رامشاد، رامیاد، رامیار و...

برای فرزندانمان نام‌های زیبا و برازنده‌ی ایرانی برگزینیم

#پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آرام #دلارام #رام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

خالی شدم از زندگی، از هرچه پایان داشت
حسی شبیه آنچه که یک جسمِ بی‌جان داشت

می‌آمد و با هر قدم عطر تو می‌پیچید
لعنت به شهری که پس از تو باز باران داشت!

با حال آن روزم میان خاطرات تو
باران نمی‌بارید، اگر یک‌ذره وجدان داشت!

می‌شد بگیری دست من را قبل از افتادن
اما نشد، تا من بفهمم عشق تاوان داشت

می‌شد ببندی زخم من را قبل جان‌دادن
افسوس، من را کشت آن دردی که درمان داشت!

من مرده بودم، مرگ با من زندگی می‌کرد
من مرده بودم، مرگ در رگهام جریان داشت

وقتی که برگشتی به من، در شهر پُر کردند
برگشتن جان پس به جسمی مرده امکان داشت!


#رویا_باقری
@AdabSar
@AdabSar

همچون دالانی بلند
تنها بودم!
پرندگان از من رفته بودند.
شب با هجوم بی‌مروت‌اش
سخت تسخیرم کرده بود!
خواستم زنده بمانم
و فکر کردن به تو
تنها سلاحم بود
تنها کمانم
تنها سنگم...!

#پابلو_نرودا
برگردان #بابک_زمانی
فرستنده #مهین_دری
@AdabSar
💫

پای من در سر کوی تو به گِل رفت فرو
گر دلت سنگ نباشد، گِل گیرا داری

دگران خوشگل یک عضو و تو سر تا پا خوب
آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری!

#شهریار
@AdabSar
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«بردیا»
💪🏻نام پسرانه‌ی "بردیا" یکی از نام‌های مهادین(اصیل)، اوستایی و به چم بلند، بلندپایه، والا، نیرومند، نیک و برازنده است.

👑"بردیا" دومین پسر کوروش بزرگ هخامنشی و جوانی بلند پیکر و تنومند بود. گفته می‌شود وی به دستور برادر بزرگش کمبوجیه کشته شد ولی اکنون برخی از کهن‌نگاران(مورخان) به درستی این داستان بدگمان هستند. از "بردیا" دختری به نام "پارمیدا" به‌جا مانده بود.

🗺در سنگ‌نبشته‌های ایلامی بیستون او را "پیرتیا" نامیده‌اند و در زبان ماد و نوشته‌های به‌جا مانده در شهر بابل، او را "برزیا" خوانده‌اند.
"بَـرْد" یا "بَـرْدز" در پارسی باستان به چم بلند و والا بود.

گفته می‌شود نام پسرانه‌ی "بُرزو" با "بردیا" هم‌ریشه است. "برز" در نام "البرز" که در پهلوی "هربرز" گفته می‌شد، به چم بلندبالا است.

🗻همچنین در گویش بختیاری "بَرد" به چم سنگ است که می‌تواند با "برز" و چم آن پیوند داشته باشد.

🐣نام‌های ایرانی هم‌آوا با "بردیا":
👧🏻باران، بارین، بخشین، برزآفرید، برزآذر، برژان، برشید و…
👦🏻باراد، برزو، برزین، بردیس، برسام، بابک، باربد، بارمان و…


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#بردیا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی


فلسفه = یونانی تازی‌شده، (حکمت)، خِرَد دوستی، فِرزان، فَرزان، وارستگی، مهر به دانایی، چرایی(علت)
فلسفی = فرزانی
فیلسوف = فرزانه، دوستدار دانش، کُندا، کُنداک

نمونه:
"فَلسفه" مطالعهٔ مسائلی کلی و اساسی، در مورد موضوعاتی همچون هستی، واقعیت، آگاهی، ارزش، خِرَد، ذهن و زبان است =
"خِرَد دوستی" برخوانی پرسمان‌های کلان و بنیادی، در باره‌ی نهاده‌هایی همچون هستی، راستینگی، آگاهی، ارزش، خِرَد، یاده و زبان است

"حرکت جوهری" از تفکرات فلسفی ایرانی است =
"جنبش گوهری" از اندیشه‌های فرزانی ایرانی است

"ابن سینا" از فیلسوفان بزرگ ایرانی است =
"پورسینا" از فرزانگان بزرگ ایرانی است

فلسفه‌ی این کارش را نفهمیدم =
چرایی این کارش را درنیافتم

طبیبان بماندند حیران در این
مگر فیلسوفی ز یونان زمین (سعدی) =
پزشکان بمانند سرگردان در این
مگر فرزانه‌ای ز یونان‌زمین

#مجید_دری
#پارسی_پاک
#فلسفه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

تا ابد بغضِ منِ تب‌زده کال است عزیز
دیدن گریه‌ی تمساح محال است عزیز!

تا شما خانه‌تان سمت شمال ده ماست
قبله‌ی دهکده‌مان سمت شمال است عزیز

پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز!

ما دو ریلیم به امید به‌هم وصل‌شدن
فصل گل دادن نی، فصل وصال است عزیز!

ماه من! عکس تو در چشمه گل‌آلود شده
عیب از توست! ببین، چشمه زلال است عزیز!

دام گیسوی تو بی‌دانه شده، می‌فهمی؟
امپراتوری تو رو به زوال است عزیز

عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
این که بر گردنم افتاده وبال است عزیز

چار فصل است دلم منتظر پاسخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز!

#صادق_فقانی
@AdabSar