ΑпτiгeligioпΑгcives
177 subscribers
107 photos
2 videos
42 files
58 links
✍🏼 Text channel: @AntiReligion

Scientific,
historical
philosophical
psychology
sociology and ...
.
.
.
Download Telegram
#توده‌ی_روانشناختی

کانتّی پدیدار روانشناختی تورم را مثال آشکار نکته‌ای می‌داند که وی آن را «گرایش توده روانشناختی به رشد سریع و بی‌حد و حصر» می‌نامد. توده روانشناختی یک مجموعه‌ی ساده نیست، جمعیتی است دارای روان، روانی که بر روانهای افراد حاکم است. همه به سویی می‌دوند، تو هم بدان سو می‌دوی، چون همه بدان‌سو می‌دوند. این «همه» چیزی است برای خود، جمع من و تو و او نیست، «ما» نیست.
#افراط_و_تفریط_توده

«همه» اهل تعادل نیست، یا دچار تب است یا دچار لرز، و این آن چیزی است که کانتّی آن را گرایش همه‌ـ‌روان به افراط و تفریط می‌داند. در دوره‌ی تورم، همه‌ــ‌روان با افراط‌گریش بر شـدت تورم می‌افزاید. همه‌ــ‌روان خودش خودش را می‌ترساند. او فکر می‌کند به ‌ زودی #قحطی خواهد آمد. او نمی‌تواند متناسب با نوسان واقعی "ارز" نوسان داشته باشد. وقتی پیش‌بینی کند که دلار گران می‌شود، هر تمهیدی را برای پایین آوردن قیمت آن خنثی می‌کند.
#داشتن_و_بودن

در جامعه پول و کالا، داشتن و بودن تنگاتنگ اند: تو آنی هستی که داریش. و حال بگو وقتی آنی که داری، مدام باد کند و بی‌ارزشتر شود، بر سر تو چه می‌آید؟

تو دیگر نمی‌دانی که چیستی؛ تابع نرخ روزی! وقتی فرد به قانون خشن و "غیراخلاقی" تابعیت هستی‌اش از نرخ روز پی برد، افق معنایی‌‏ِ زندگیش را واهی می‌بیند. ادراک رآلیسم خشن #نان، پایان هر ایده‌آلیسمی است. آن گاه که نان فاقد هر بعد زیباشناسانه‌ای شود، جهان در هیئت زشتی به جلوه درمی‌آید. آدم گرسنه عاشق نمی‌شود.
#دوره‌_بادکردن_همه_ارزشها


رابطه‌ی تنگاتنگی میان بحران اقتصادی و بحران معناشناختی وجود دارد. #الیاس_کانتی این موضوع را از زاویه‌ی تأثیر بی ارزش شدن پول بر ارزشی بررسیده است که فرد و توده بر خود می‌نهند.
#احساس_بی‌ارزشی

در دوره ورآمدن، همه میلیونر اند. همه #میلیون را در اختیار دارند، اما این میلیون دیگر هیچ است. به گفته‌ی کانتی پوچ بودن این "میلیون" به توده‌ی "میلیونی" احساس پوچی می‌دهد. «آدم حالش مثل پولش، که مدام بدحالتر می‌شود، خراب است.» همه احساس «بی‌ارزشی» می‌کنند. بنابر این، از بها افتادن، فقط گریبانگیر پول نیست. «فرد خود را بی‌ارزش شده احساس می‌کند، زیرا واحدی که به آن اتکا و اطمینان داشت و احترام بدان را احترام به خود می‌دانست، دچار سقوط شده.

توده خود را بی‌ارزش شده احساس می‌کند، زیرا میلیون بی‌ارزش شده است.» این بی‌ارزش شدنِ دوگانه، پیوند مستقیمی با سرشت دوگانه "میلیون" دارد: اینکه می‌تواند هم توده‌ی پول را برشمرد و هم توده‌ی جمعیت را.
#حقارت

بی‌ارزش شدن "میلیون" #حقیر_شدن همه عظمتهاست. تحقیر شده، تحقیر می‌کند، حقیرانه می‌اندیشد و آرزوهای حقیری دارد. آخر مگر نه این که "میلیون"، که منتهای آرزوی او بود، دچار ذلت و خواری شده؟ آدم تحقیر شده بی شهامت است، همواره در ترس است که مبادا حقارت کنونیش را نیز از دست دهد، او نمی‌خواهد که وضع بهتر شود؛ می‌خواهد که وضع، از این که هست، بدتر نشود. آدم حقیر دو دستی چسبیده است به حقارتش.
#دوره‌ی_تورمی

در زندگی ملت‌ها دوره‌هایی وجود دارند که می‌شود دوره‌های تورمی‌شان نامید. در پهنه‌ی #اقتصاد قدمت #تورم به قدمت #سرمایه است. هیچ اقتصادی بدون تورم نیست. برخی حتی مدعی‌اند چنددرصدی تورم، خود علامت یک اقتصاد پویاست.

منظور از دوره‌ی تورمی اما این تورمهایی نیست که می‌آیند و می‌روند و بالا و پایین دارند. دوره‌ی تورمی دوره‌ی بادکردنِ همه ارزشهاست. آغاز این دوره ممکن است تورم اقتصادی باشد یا ممکن است نباشد. به‌ هرحال باد کردنِ ارزشها از یک جایی شروع می‌شود و بعد سرایت می‌کند به جاهای دیگر، به همه‌ی جاها. مملکت می‌شود یک مملکت ورآمده. در این‌جا همه ریخته‌اند روی یکدیگر، از سر و کول هم بالا می‌روند، به این سو و آن سو می‌دوند و تابع هیچ نظمی نیستند. افراد تابع هیچ نظمی نیستند و این بدان معنا نیست که در برابر نظام می‌ایستند. آنان آن قدر کوچک شده‌اند که می‌توانند به راحتی از سوراخ های به فراوانی موجود در شبکه‌ی نظم ها عبور کنند. در این دوره نظم ها خود تورم زده‌اند. جریمه‌ها نیز می‌شوند میلیونی و چون "میلیونها" هیچ اند، نظم ها هم می‌شوند هیچ.

در این دوره اصولاً معلوم نیست، رشته‌ی کارها به چه چیزی بند است. دوره، دوره‌ی شارلاتان‌بازی است، نه شارلاتان‌بازی بساز و بفروش، بلکه نساز و بفروش. در این دوره چیزی خلق نمی‌شود، همه مصرف می‌کنند! این دوره، دوره‌ی پرخوری است؛ افراد هر چه می‌خورند سیر نمی‌شوند. همه می‌ترسند که فردا گرسنه بمانند. این دوره، دوره‌ی بی‌آیندگی است؛ همه می‌ترسند که فردایی در کار نباشد و از این رو اگر دست دهد، می‌خواهند لحظه را دریابند. همه نگران و آشفته‌اند، با وجود این آموخته‌اند که پیوسته در کمین چند لحظه‌ی خوش باشند.
#بی‌اطمینانی_به_خود

انسان تورم‌زده به نظر خودخواه می‌رسد، چون پیوسته به فکر خویش است و در اندیشه‌ی دیگری نیست. اما تو برای این که بدهی، باید داشته باشی، و برای این که اندیشه‌ی والایی داشته باشی، باید حقارت‌زده نباشی! برای این که فرد تورم‌زده را از احساس حقارتش بدرآوری، نمی‌توانی برای او از عظمت های درون سخن گویی. او دیده است که چگونه در آن‌جایی که هست، #میلیون به صفر گرویده. می‌پرسد: مگر هنوز در این‌جا می‌توان عظمتی را جست و بنا کرد؟ او تنها در "ارز خارجی" یک بزرگی واقعی می‌بیند. فرد تورم‌زده به خودش #اطمینان ندارد. او به هیچ کس اطمینان ندارد. چشمش ترسیده است.
#توده‌ی_تورمی

در دوره‌ی تورم، یک توده‌ی تورمی تشکیل می‌شود، حجیم اما بی‌وزن. به گفته‌ی کانتی «وقتی که میلیونها سر به هوا بزنند، کل مردمی که از میلیونها تشکیل می‌شوند، به هیچ بدل می‌گردند.» این توده قشرهای مختلفی را در بر‌می‌گیرد. «تورم تفاوتهایی را که به نظر جاودانی می‌آمدند، برطرف می‌کند و آدمهایی را که تا دیروز به ندرت سر راه هم قرار می‌گرفتند، در توده‌ی تورمی جمع می‌کند.» در این‌جا فقط فلک‌زده‌های همیشگی تلنبار نمی‌شوند. آن که میلیارد میلیارد دارد، تورم‌زده‌تر است. چنین کسی هم از وضعیت سود می‌برد و هم ناراضی است. او نرخ کاهش ارزش #پول را ضرب شده در میلیارد می‌بیند و از این رو اگر بتواند نرخ چپاول را در میلیارد ضرب می‌کند. او نمی‌تواند از میلیاردهایش لذت برد. می‌ترسد اگر لحظه‌ای دست از مصاف بردارد، بر خاک سیاه بنشیند. او از همه راضی‌تر و از همه ناراضی‌تر است.
#تورم‌زدگی

تورم معنایی ریشه‌ای در تورم اقتصادی دارد، زیرا در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که آنچه فکر می‌کنیم و آنچه می‌گوییم ارتباط مستقیمی دارد به آنچه داریم! وقتی پولمان #اعتبار نداشته باشد، بعید است که حرفمان اعتباری داشته باشد. قضیه البته به این سادگی نیست، زیرا تورم داریم تا تورم. تورمهایی هستند که می‌آیند و می‌روند و تأثیر چندانی بر روان ملت به جا نمی‌گذارند. اما نوعی تورم وجود دارد که شاخص آن دوره‌ای است که می‌توانیم آن را دوره‌ی تورمی بنامیم. هر چه در این دوره‌ واقع است، تورمی است. فقط پول نیست که بی‌اعتبار می‌شود، ارزشهای اندیشه و رفتار نیز بی‌اعتبار می‌شوند.
#تورم_و_توده‌ی_تورمی

#تورم بنابر تعریف آن وضعیت اقتصادیست که در آن رابطه‌ی میان حجم پول موجود در چارچوب اقتصاد ملی و عرضه‌ی کالاها و خدمات نامتوازن می‌شود و به دلیل فزونی نامتوازن پول افزایش قیمت ها و به بیانی دیگر کاهش قدرت خرید پول را به دنبال می‌آورد. این پدیده به خودی خود غیرِعادی نیست و معمولاً پیامدهایی غیرعادی ندارد. اما تورم ممکن است با رواج تورمی ارزشهای غلوآمیز همراه باشد، ارزش هایی که بخواهند بی‌ارزشی واقعی در پهنه‌ی مالکیت را با ارزشهای مجازی‌ای جبران کنند که گویا امکان اعمال قدرت را می‌دهند.

اگر تورم طولانی و حاد شود و با رواج تورمی این گونه ارزشهای غلوآمیز همراه باشد، این خطر وجود دارد که توده به آن چیزی تبدیل شود که الیاس کانتی در کتاب "توده و قدرت" آن را توده‌ی تورمی می‌نامد.
#قاعده‌‌های_حیات_توده‌ی_تورمی

«تورم تفاوتهایی را که به نظر جاودانی می‌آمدند، برطرف می‌کند و آدمهایی را که تا دیروز به ندرت سر راه هم قرار می‌گرفتند، در توده‌ی تورمی جمع می‌کند.» کانتی در انکشاف #توده این چهار قاعده را دست‌اندرکار می‌بیند: توده رشد می‌کند، در درون آن برابری برقرار است، توده میل دارد که متراکم باشد و توده به یک جهت نیاز دارد. 

با قاعده‌ی اول توده به عنوان نیروی طبیعی ظاهر می‌شود، همچون واقعیتی که قانونی فیزیکی بر آن حاکم است. با قاعده‌ی دوم برنموده می‌شود که توده نفی فردیت است. قاعده‌ی سوم عنصری است که وحدت وجود را با خلصه و شهوانیتی عاشق‌کُش همراه می‌کند و قاعده‌ی چهارم بیانگر بُعد سیاسی زندگی توده است.
#روان_توده

توده یک همه است و این همه، یک همه‌ــ‌روان دارد. این همه‌ــ‌روان به نظر کانتّی همچون روان فردی دارای حافظه و خاطره است: «فرد هیچ‌گاه نمی‌تواند بی‌ارزش شدن ناگهانی‌اش را فراموش کند. تحقیرشدگی احساسی است بس دردناک. آدم این احساس را یک عمر تمام به دنبال می‌کشد، مگر آن‌که بتواند این #عقده را سر کس دیگری خالی کند. توده نیز به همین‌سان نمی‌تواند بی‌ارزش شدن ناگهانی‌اش را از یاد برد. در این حال گرایش طبیعی، یافتن چیزی است، که از خود فرد کمتر اعتبار دارد و آدم می‌تواند آن را به همانسان #تحقیر کند که خودش تحقیر شده است.»
#تورم_عقده‌ها

کانتّی می‌گوید این چیزی که عقده‌ها سر آن خالی می‌شوند، وارد پویش تورم شده و در چشم توده‌ی تورمی، مدام بی‌ارزش‌تر و بی‌ارزش‌تر می‌شود. کانتّی در توصیف این پدیدار، سرنوشت یهودیان را در دوره‌ی تورمی آستانه‌ی قدرت‌گیری نازیها در پیش رو دارد. او می‌نویسد: «ناسیونال‌سوسیالیسم در رفتار با یهودیان روند تورم را دقیقاً تکرار کرد. به آنها ابتدا به عنوان عناصر پلید وخطرناک و به‌عنوان دشمن حمله بردند؛ آن‌گاه بیشتر و بیشتر از ارزششان کاسته شد. از آن‌جایی که در درون سرزمین خودی به اندازه کافی وجود نداشتند، در سرزمین‌های اشغال شده دنبالشان گشتند. در پایان ارزش آنان آن‌قدر کم شده بود که دیگر به حساب نمی‌آمد. می‌شد آنان را بی‌هیچ مجازاتی میلیون میلیون کشت.»
#تسلیم_به_سرنوشت

کانتّی از این روند به عنوان #گرایش_طبیعی دوره‌ی تورمی سخن می‌گوید. او معتقد است سقوط دهشتناک آلمانی‌ها قابل فهم نیست مگر این که در نظر گرفته شود آنان تورمی را آزموده بودند که در آن «مارک به یک میلیاردم ارزش خود سقوط کرده بود».

کانتی نمی‌خواهد نمونه‌ی آلمان را مطلق کند. منظور او از «گرایش طبیعی» تأکید بر این نکته است که توده‌ی تحقیر شده میل خطرناکی به تبدیل شدن به توده‌ی تحقیرکننده دارد!

تحقیر کردن می‌تواند متوجه خود باشد. ممکن است توده بادکرده، بی‌ارزشی خود را یک ارزش مقدر بداند و تسلیم این سرنوشت شود.

🔚 پایان...

📎 #روانشناسی_پول #روانشناسی_توده #الیاس_کانتی #توده_و_قدرت #پول #سکه #میلیون #سرمایه #گنج #اعتبار #نان #قحطی #تحقیر #تورم #توده #عقده #اطمینان #اقتصاد #حقارت #گرایش_طبیعی
🗂 @AntiReligionArchives
📚 مقاله شماره: #چهل_و_دو

📝 عنوان: حاجی آقا

🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/584
#هنر و #جامعه در طول #تاریخ پیوسته بر یکدیگر تأثیر متقابل داشته اند. آثار ادبی به ویژه رمان، ریشه در اجتماع زمان خود دارند و بیانگر مسائل #اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی جامعه خود هستند.

جنبه واقعگرایانه #رمان سبب شده تا این نوع ادبی همچون آیینه ای واقعیت‌های اجتماعی زمان خود را بازتاب دهد.
هدف #جامعه_شناسی ادبیات، بیان پیوندهای جامعه و #ادبیات و نیز آشکارسازی چگونگیِ بازتاب واقعیت‌های اجتماعی در آثار ادبی به ویژه در رمان است.

#لوکاچ و #گلدمن به عنوان بزرگترین نظریه پردازان حوزۀ جامعه‌شناسی ادبیات، سعی داشتند تاثیر متقابل بین ساختارهای اجتماعی و ساختارهای ادبی نشان دهند. آنها، رمان را انعکاس زندگی اجتماعی عصر نویسنده و نیز زاییدۀ جهان نگری خاص او می‌دانند.

#صادق_هدایت از #داستان نویسان رئالیست معاصر ایران است که محور داستان هایش بیان نوع زندگی اجتماعی انسان‌های زمانه اش بوده است و این مسئله را می‌توان در آثار او مشاهده کرد.

این نوشتار داستان #حاجی_آقا را با رویکرد بازتاب واقعیّت مورد بررسی قرار می‌دهد و آنگاه توانایی نویسنده را در بیان تحوّالت اجتماعی نشان می‌دهد.
#خلاصه_ای_از_داستان_حاجی_آقا

#حـاجی_ابوتراب پیرمرد ثروتمندی است که در سراسر داستـان در هشـتی خانه اش مـی نشـیند و افـراد مختلفی به مالقات او می‌آیند و راجع به مسائل مختلف از جمله #سیاست و #اقتصاد با هم بـه گفتوگو می‌پردازند. او نمایندۀ طبقه‌ ایست که با وجود ضعف و بیماری و پیری، هـم چنـان بـر مسند قدرت می‌نشیند.

حـاجی ابـوتراب از ابتـدای زندگی خود #ثروتمند و اهل سیاست نبود؛ پدرش شخصی بینام و نشـان بـود که بـر اثـر احتکـار تنباکو به ثروت زیادی دست یافت از آن به بعد صـاحبِ نـامی سـاختگی و ثروتـی بـادآورده شـد.
حاجی آقا همیشه بیان میداشت که پدرش در دربار ناصرالدین شاه، کیا و بیایی داشته است.
حاجی از #میهن_پرستی دم میزند، در حالی که با سفارتخانه های بیگانه در ارتباط است!

از همه کس رشوه می‌گیرد تا کارهایشان را سـروسامان دهد بعد کار خـود را به دین و مذهب نسبت می‌دهد و درصدد توجیه کار خود بـر می‌آید و در دل به مـردم می‌خندد.

او می‌گوید این تقسیم #ثروت و #فقر به وسیله #خدا انجام شده، پس باید به آن تن داد و معتقد است که دچار هیچ گناهی نشده و به همه کمک می‌کند و امین همه مردم است؛ در واقع او ایمان محکمی ندارد و به #دین و #مذهب و تقدیر پایبند نیست ولی هر جا که به نفع او است دین و تقدیر را دستمایه کارهای پلید خود قرار می‌دهد. او زن‌ها و فرزندان بسیار دارد چون در برابر #زن نمی‌تواند خودش را کنترل کند و هرکدام را که بخواهد #عقد یا #صیغه می کند، همه آنها را زجر می دهد؛ کسی بدون اجازۀ او حق بیرون رفتن از خانه را ندارد. یکی از فرزندانش راه خود را از پدرش جدا کرد و حاجی او را باعث آبروریزی خود می‌داند.
وی عوامل متعددی برای حفظ این وضع دارد که روزنامه‌نگاران قلم به مزد و دیگران از آن جمله هستند. با این که از بیماری رنج می‌برد ولی تا لحظه آخر به فکر انجام کارها و گرفتن رشوه است. خود را با هر شرایطی وقف می‌دهد تا از وضعیت موجود سودی عایدش شود. او می‌خواهد که مردم ترقّی نکنند تا بتواند با #سواد کم خود بر آنها #سوار شده و تسلط داشته باشد، چون معتقد بود این گونه افراد #نوکر او هستند ولی اگر کسانی مثل #منادیالحق که او را رسوا و کارهایش را بر مالا کرد و نخواست نـانخور او باشد، پیدا شوند دیگر او اربـاب بودن خود را از دست می‌دهد و شـرایط زندگی او عـوض می‌شود.

به هر حال بیماری او را به اتاق عمل میکشاند، در عالم بیهوشی خطا کاری‌های خود و نارضایتی اهل خانه را می‌بینند که همیشه در زندگی بر آنها سر پوش میگذاشت، عمل با موفقیت انجام می‌شود و حاجی حالش بهبود می‌یابد؛ زندگی برای زورگویان و پول دوستانی همچون حاجی ابوتراب ادامه دارد...
#تحلیل_جامعه_شناختی_داستان

هدایت در داستان حاجی آقا همچون اکثر داستان‌هایش از رئالیسم استفاده کرده و با بهره گیری از طنز در این داستان بلند و ساده، زنده ترین تیپ از #سرمایه‌داری تجاری ایران را به تصویر می‌کشد. در حقیقت او با ساختن شخصیت حاجی آقا، همـان نفرت همیشگی خود از طبقـات غیر اصیل و به اصطالح پاچه ورمالیده را در وجود او ترسیم کرده است.

حاجی آقا نمونه کاملی از طبقه‌ایست که بدون شایستگی و اصالت، خود را بالا می‌کشند و در ردیف طبقات بالای جامعه قرار می‌دهند و از آن جایی که فاقد مایه های اصالت حقیقی هستند، کارشان به رسوایی می‌انجامد.