نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.13K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘بازارستیزی: از نقد پاپ کالچر تا افتتاحیۀ المپیک پاریس
(۲/۲)
✍🏻 #مهرپویا_علا

🍂
اما از نیمۀ قرن بیستم تا امروز، چه اتفاقی در اردوگاه «چپ‌گرایی» افتاده‌است که خود فعالانه به جان نمادهای فرهنگی افتاده‌اند و گاهی حتی اقدام به تخریب و آسیب فیزیکی رساندن به اشیای تاریخی و فرهنگی می‌کنند و نام‌هایی از قبیل «تابوشکنی، سنت‌شکنی، دفاع از اقلیت‌های تحت ستم و دفاع از محیط زیست» بر روی عملشان می‌گذارند؟

🍂 البته اگر سراسر تاریخ سوسیالیسم را در سراسر جهان در نظر بگیریم، چنین تخریب‌هایی بی‌سابقه نیستند. در جریان رویدادهای موسوم به «کمون پاریس» در ۱۸۷۱، کاخ چند صد سالۀ تویلری که میزبان رویدادهای مهم تاریخ فرانسه بود، به‌طور کامل در آتش سوخت و از صحنۀ روزگار محو شد. آتش به جان موزۀ لوور هم افتاده بود و میان جمعیت اختلاف پیش آمد که آیا باید اجازه دهند موزه با تمام آثار ارزشمند آن در آتش بسوزد، یا آتش را خاموش کنند. خوشبختانه در آن زمان پاریس آتش‌نشانی داشت و آتش به‌موقع مهار گردید.

🍂 در قرن بیستم یکی از تفریحات مائو در جریان «انقلاب فرهنگی» وادار کردن علاقه‌مندان و متخصصان میراث فرهنگی به تخریب آثار فرهنگی و تاریخی چین با دستان خودشان بود!

🍂 بااین‌همه، در غرب بیشتر باورمندان به جنبش سوسیالیستی و مارکسیسم، از اقشار متوسط به‌ بالا و گاه مرفه جوامع خودشان به شمار می‌آمدند و در نتیجه، اهمیت زیادی برای فرهنگ و هنر قائل بودند؛ حتی می‌توان گفت نگاه از بالا و متکبرانه‌ای به ذائقۀ فرهنگی تودۀ مردم داشتند. پس چرا بسیاری از هواداران همان جریانی که پاپ کالچر را تحقیر می‌کرد - نگاهی که در ایران در قالب اصطلاح «مبتذل» ترجمه شد و جا افتاد - امروز مراسمی را که در افتتاحیۀ المپیک پاریس برگزار شد، جزو افتخاراتش می‌داند؟

🍂 در اینجا من قضاوت زیبایی‌شناختی دربارۀ این مراسم یا به‌طور کلی تولیدات فرهنگی جریان موسوم به ووک نمی‌کنم. زیبایی امری شخصی و ذهنی است. بسیار دشوار می‌توان معیار عینی برای مقایسۀ آثار هنری و تولیدات فرهنگی ذکر کرد، اما نکته اینجاست که مسئلۀ جریان چپ در نقد تولیدات فرهنگی که به «سرمایه‌داری متأخر» نسبت می‌دادند هم از نوع زیبایی‌شناختی نبود. مشکل‌شان با به تعبیر آدورنو، فیلسوف نئومارکسیست آلمانی، «صنعت فرهنگ» تنزل یافتن ذائقۀ هنری مردم نبود. امروز نمی‌توان گفت اگر شخص آدورنو زنده می‌ماند و تولیدات فرهنگی جریان موسوم به ووک را می‌دید چه نظری می‌داد.

🍂 اما مسلم است که قضاوت‌های این جریان در طول چند دهه کاملاً تغییر کرده‌است. خود سردمدار چیزی شده‌اند که قبلاً محکوم می‌کردند و دسیسۀ شرکت‌های بزرگ و «سرمایه‌داری متأخر» می‌دانستند. این را ما نمی‌توانیم با زیبایی‌شناسی توضیح دهیم. این بحثی سیاسی است. مراسم افتتاحیۀ المپیک را دولت‌ها برگزار می‌کنند و عمدۀ هزینۀ آن را می‌پردازند. انتخاب طراحان این مراسم انتخابی سیاسی است. چنین مراسمی نمی‌تواند، چنانکه مدافعان آن می‌گویند، نماد آزادی در یک کشور باشد. آزادی در تقابل با دولت بعنوان مرجع قدرت سیاسی یا احیاناً دیگر مراجع قدرت سیاسی معنی دارد.

🍂 برای مثال گروه‌های تروریستی یا مافیای محلی که دولت توان مهار کامل آنان را ندارد نیز تا حدی دارای قدرت سیاسی هستند. آزادی در تقابل با این قدرت‌های سیاسی معنا پیدا می‌کند. نقطۀ مقابل خشونت فیزیکی است. خود دولت بعنوان یک مرجع خشونت فیزیکی اگر از امری دفاع می‌کند و آن را ترویج می‌دهد، نمی‌تواند روی آن نام آزادی بگذارد - کاری که امروز دولت فرانسه انجام می‌دهد؛ مثلاً بسیار پیش می‌آید که دولت جمهوری اسلامی از برگزاری مراسمات مذهبی بعنوان آزادی که به «برکت انقلاب» بدست آمده‌است، یاد می‌کند.

🍂 صرف‌نظر از اینکه قبل از انقلاب هم - شاید به استثنای یکی دو سال آخر حکومت رضاشاه - امکان برگزاری این‌گونه مراسمات وجود داشت و حتی خود حکومت تا حدی آن‌ها را ترویج می‌کرد، اما این نامش هرچه باشد، آزادی به معنای سیاسی کلمه نیست.

🍂 آزادی زمانی وجود دارد که افرادی علی‌رغم میل دارندگان قدرت سیاسی، بتوانند مراسم خود را داشته‌باشند و اگر استقبال شد به‌تدریج رشد کنند. بسیاری از جشنواره‌های فرهنگی و هنری غربی از این نوع‌اند. مستقل از دولت شکل گرفتند، رشد یافتند و جهانی شدند².

🍂 این اتفاقی‌ست که خارج از حیطۀ دولت و در مناسبات بازار می‌افتد و این چیزی‌ست که بسیاری با آن مشکل دارند: با آزادی به معنای دقیق و سیاسی کلمه، و نه آزادی جماعتی خاص که قدرت سرکوب دیگران و هزینۀ منابع برای خود را دارد و نام شرایط به‌نظر خودشان مطلوبی را که در آن قرار دارند، آزادی می‌گذارند. آنچه ما باید بخواهیم آزادی به معنای سیاسی و درست کلمه است.

۱. صادق طباطبایی، خواهرزادۀ امام موسی صدر و مسئول برگزاری رفراندوم ۱۲ فروردین ۵۸، این کتاب را به فارسی ترجمه کرد.


#نقد_چپ #سیاست


🌾 @Naqdagin | @Alamehrpouia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس

✍🏻 #ناهید_زمانیان



🌾 @Naqdagin
📘دربارۀ افتتاحیۀ المپیک پاریس

✍🏻 #ناهید_زمانیان

🍂 من قائل به لیبرالیسمم، اون هم از اون نوعش که اگه نزدیکم بشید باید واکسن بزنید. اما در نقد المپیک پاریس، یه چالش اساسی دارم با لیبرال‌های منتقد جهان، که ای کاش صدام به گوش‌شون می‌رسید. البته نگاه متفاوتی هم به المپیک دارم که از دریچۀ «نشانه‌شناسی و زیباشناسی‌»ست؛ از این‌جهت که تا حدودی حوزه‌ی مطالعاتیم هست و همین باعث میشه تا در کنار همه‌ی اینها، یک بار هم از دریچه‌ی فرم به سمت محتوا حرکت کنم.

🍂 اما اول باید تکلیفم رو با لیبرالیسمی که بهش متعهد هستم روشن کنم و درست از همین زاویه خودم و طرفداران این نوع تفکر رو به چالش می‌کشم.

پرسش اینجاست که لیبرال‌های دنیا زمان افتتاحیه بازی‌های جام‌جهانی فوتبال قطر کجا بودند؟! چرا کاری نکردند که تهیه‌کنندگان برنامه‌ی قطر مثل فرانسه به عذرخواهی بیفتند؟! مگه در قطر سرو مشروب ممنوع نبود؟! مگر زنان هنرمندِ جشن مجبور نبودند با حجاب باشند؟! مگر سر تا پای جشن مملو از نمادهای دینی نبود؟! مگر در بین تماشاچیان مامور نایستاده بود که مبادا یکی پرچم شیر و خورشید دستش باشه؟! اصلا مگر جشن قطر تک‌صدایی نبود؟! ما در اون جشن فقط یک صدا رو می‌شنیدیم، چرا داد کسی درنیومد؟! چون قطر پول‌‌‌پاشی می‌کرد؟! یا چون لیبرال‌‌های جهان هنوز نمی‌دونن که چپِ فرهنگی دیگه از تک‌عاملیتی درومده و مارکس در خاورمیانه هم‌دستان بسیاری پیدا کرده؟!

🍂 این وضعیت ایسم دلبخواه ما در غربه. حالا فکر کنید در ایران چه خبره!! برای همینه که میگم باید مراقب باشیم خودِ «چپ‌ستیزی» تبدیل به ایدئولوژی نشه.

🍂 حالا از دریچه نشانه‌شناسی/زیباشناسی به مسئله نگاه کنیم: المپیک پاریس مملو از «ابتذال چپ» بود. انگار یکی دریچه‌ی فاضلاب رو باز کرده بود و هر چی که در این سالها توی تونل‌های زیرزمینی تلمبار شده‌بود، یهویی ریخت بیرون. از این جهته که میگم اتفاقا خیلی خوب بود، چون یه دریچه باز کرد برای صحبت‌ و نقد لیبرال‌ها، اونم به شکل ژورنالیستی؛ روشی که اتفاقا باب طبع جامعه هم هست.

🍂 اما اما به موازات این اتفاق، یه جریان هنری عجیب هم در این جشن رخ داد که من اون رو مثبت می‌بینم. این بخش صحبتم رو هم با یک پرسش آغاز می‌کنم: چرا المپیک پاریس انقدر بحث‌برانگیز شد؟! آیا همه‌ش به دلیل بحث چپِ فرهنگی بود؟! من خیلی قاطع میگم " خیر".

🍂 اگر اسطوره خونده بودید و به صورت زنده جشن المپیک پاریس رو می‌دیدید، متوجه دیونیزوسی بودن این جشن می‌شدید. لوگوس به تمامی در این جشن حذف شده‌بود؛ نمونه‌ش همون «شام آخر»ی بود که کلی هم بحث‌برانگیز شد. اجازه بدید برم به تاریخ مسیحیت.

🍂 دین مسیح بین یهود و اسلام قرار گرفته، اما شباهتی به این دو دین نداره. به این دلیل که تمام نمادهاش رو از اسطوره‌های یونان گرفته؛ مثلا بکرزایی مریم به‌وفور در اسطوره‌‌های یونان وجود داره، یا متبرک بودن شراب و خون در کلیساها، ارجاع کامل به اسطوره دیونیزوس داره. کلا دین مسیحیت طرد لوگوس و بازخوانی دیونیزوسه. به همین دلیله که هنر اروپای مسیحی تونست رشد کنه.

🍂 تابلوی شام آخر، یک نقاشی دینی نیست! این نقاشی کاملا دیونیزوسیه. اگر به کسی که نمادهای مسیحیت رو نشناسه این تابلو رو نشون بدید، اصلا متوجه حضور پیامبرِ وحیانی در تابلو نمیشه. این رو با تمثال‌‌های امامان در اسلام مقایسه کنید! این تابلو «یوسف و زلیخا» از اسکوویل رو ببیند (۱۸۵۴). این کجاش دینی محسوب میشه؟ کل هنر اروپا، حتی در قرون وسطا به همین شکل از اسطوره‌ها الهام گرفته.

🍂 وقتی پای برنامۀ المپیک نشسته بودم، حس کسی رو داشتم که داره دوره‌ی «آشوبِ پیشاآفرینش» رو می‌بینه. در تمام اسطوره‌های دنیا، این دوره وجود داره. در این دوره همه‌چیز به شکل دیونیزوسی وجود داره و دنیا باید حرکت کنه تا بهش شکل بده. در این آشوب، هیچ برچسبی مثل «همجنس‌گرایی» و غیره وجود نداره، خانواده تعریف نداره، زن و مرد مشخص نیستند و الی‌آخر.

🍂 " زبان" پس از این دوره ساخته میشه تا بتونه به این آشوب نظم بده. درست مثل المپیک پاریس که " زبان" رو به حرکت واداشت. در این المپیک از نظم المپیک‌های گذشته خبری نبود. به تعبیر مسلمانان، شما اینجا دیگه با جلال و شکوه مواجه نبودی، بلکه شاهد جمال و دیونیزوس بودی.

🍂 اگر بخوام برای دقایقی از تعلقات لیبرالیستی خودم فاصله بگیرم و فقط به هنر به مثابه‌ی تاریخ نگاه کنم، باید بگم که المپیک پاریس یک آشوب هنری بود. این آشوب رو با پست‌مدرنیسم اشتباه نگیرید. پست‌مدرنیسم زبان رو لال می‌کنه در حالی‌که آشوب پیشاتاریخی زبان رو به حرکت وادار می‌کنه؛ همچنان‌که المپیک پاریس برعکس جشن قطر، زبان رو به حرکت وادار کرد.

🍂 یکی از زیباترین و البته پرثمرترین لحظات من، زمانی‌ست که فقط از دریچه‌ی فرم و هنر به مسئله نگاه می‌کنم؛ فارغ از هر چیزی، حتی لیبرالیسم.


#نقد_فرهنگ #اسطوره‌شناسی #هنر


🌾 @Naqdagin | @nahidestan
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 تجربۀ من از سانسور آثار تجسمی به عنوان معلم تاریخ هنر (+) 🔞

🎙#ندا_تولایی

سانسور بدتر از حذف اثره. دست بردن در یک اثر مولف دیگر است که فقط خودش حق داره انتخاب کنه که محتواش چطور باید به نمایش گذاشته‌بشه.
سانسور آثار تجسمی، یعنی من فلسفۀ این آثار را بعنوان یک معلم تاریخ هنر نفهمیدم. برهنگی در آثار تجسمی، در هر دوره‌ای یک معنی‌ خاصی داشته، و علی‌رغم مفاهیم متعدد، هیچ‌وقت جنبۀ پرنوگرافی نداشته؛ سانسور یعنی این برهنگی را زیرمجموعۀ امری نامربوط قرار می‌دهیم.


#نقد_فرهنگ #هنر #اسلام_و_غرب


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 داستانِ برهنگی در تاریخ هنر (+) 🔞

🍂 مخاطب امروز ممکنه در مواجهه با یه اثر هنری که برهنه کشیده یا ساخته شده‌باشه، تصور کنه این برهنگی همون پورنوگرافیه. ولی اصلا این طور نیست.


#نقد_فرهنگ #هنر #اسلام_و_غرب


🌾 @Naqdagin
📘مواجهه با آزادی: از غربِ مسیحی تا جهانِ اسلام

✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 شباهت صحنه‌هایی از افتتاحیه‌ی المپیک به تابلوی «شام آخر»، حسابی جنجالی شده و ناگفته پیداست که نبرد در صفوف مسلمین و مومنین هم با شدت و حدت فراوان در جریان است. (البته که آن دکان متولی انحصاری خودش را دارد، اما گویا برخی مومنین حساب کرده‌اند که جبهه را جلو ببندیم که اگر آنجا نجنگیم مجبوریم بعدا اینجا بجنگیم!).

🍂 با این حال، تا این لحظه، بالاترین گزارشی که از تلفات جنگ گزارش شده، گویا به پاک‌شدن یک ویدیو در یوتیوپ محدود باقی مانده‌است.

🍂 تخمین اينکه اگر دست بر قضا، گوشه‌ی تصویر یکی از ده‌ها نمایش اجرا شده، شباهتی محو و دور به یکی از داستان‌های تاریخی یا اسطوره‌ای مسلمین پیدا می‌کرد، دامنه‌ی تلفات تا کجا پیش می‌رفت، بسیار دشوار است. نمی‌دانیم احتمالا کار با بریده‌شدن سرِ اعضایِ تیم هنری به پایان می‌رسید؟ یا کل کمیته‌ی المپیک فرانسه باید مجازات می‌شدند؟ و یا ای بسا محضِ اطمینان، چند تا قطار مترو هم باید می‌ترکید؟!

🔻حدس و تخمین درک مومنین از «واکنش متناسب» همواره دشوار است! اما در آن صورت، در مورد دو پیامد جای هیچ تردیدی وجود نداشت:

نخست اینکه، با تخمین خوبی می‌توانیم مطمئن باشیم که دست‌کم، ۴۵ نفر از معترضین در پاکستان زیر دست و پای برادران و خواهران دینی به شهادت می‌رسیدند!

دوم، انتشار بیانیه‌ی «نواندیشان دینی» با فهرست اعضای ثابت و هميشه در صحنه بود که مجددا فرصتی پیدا می‌کردند تا پس از محکوم‌کردن «صدر تا ذیل مقامات المپیک» و «دولت فرانسه» و «استانداردهای دوگانه در پسِ پشت ادعای آزادی بیان» با ابرازِ نارضایتی از حجم سرهای بریده‌شده(!)، سطح ترقی و پیشگامی‌شان را نسبت به همتایانِ «کهنه‌اندیش» خود بروز دهند!


#نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
📘رقصیدن بر جنازۀ مسیح

✍🏻 #الف_هامان

🍂 اجرایی که در افتتاحیۀ المپیک صورت گرفت، نمایشی از واقعیتی در پست‌مدرنیته بود. واقعیتی که انسان‌های غربی با آن درگیرند و در هم‌نشینی با این واقعیت زیست می‌کنند، و تجربۀ زیستۀ آنها، تماما در بستر این واقعیت، شکل گرفته‌است.

🔻انسان غربی از صبح تا شب، در حالِ زیستن بر استخوانِ اسطوره‌هاست:

🔸زنِ غربی با مدیریت یک بیزنسِ سرمایه‌ساز که زندگی صدها انسان (از جمله مردان) را تامین می‌کند، پوزخندی بر اسطورهٔ «مردسالاری» می‌زند.

🔸استریپ‌کلاب‌ها و دیگر مراکز خدمات جنسی، به اسطورۀ «بکارت و الهی‌بودن امر جنسی» قهقهه می‌زنند.

🔸فرهنگِ جنسی مدرن، بر استخوان‌های نهاد خانواده و اسطورۀ مسیحیِ «ارادۀ پدر»، بنای روابط اجتماعی جدید را می‌ریزد. دیگر نفس‌کشیدنِ هر انسانی، مثالِ نقضی برای «بکارت مریم» است!

🔺کمتر کسی پیدا می‌شود که این حقائق را انکار کند، اما نکتۀ مهم در مواجهه‌هایی از جامعه‌ای همانند ایران است که خارج از این واقعیت تاریخی و خارج از تجربۀ پست‌مدرن، زندگی می‌کنند.

🍂 شاهد بسیاری از واکنش‌ها از سوی جناح‌های متفاوت سیاسی (از لنینیست‌ها تا سلطنت‌طلب‌ها) در خصوص این اجرا بودم؛ در اکثر اين واکنش‌ها، فقدانِ فهم از تجربۀ پست‌مدرن به‌وضوح دیده می‌شد.

🍂 می‌توان به‌راحتی ترس از فروپاشیِ اساطیر و استرس اگزیسیتانسیالی که فقدان این نظم متافیزیکی برای آنها به‌وجود می‌اورد، را مشاهده کرد.

🍂 جامعه‌ای که نتواند از اسطوره‌هایش دل بکند و آنها را بعنوان یگانه توضیح برای هستی‌اش می‌شناسد؛ جامعه که توان شکست روایت‌های کهنه و تولیدِ روایت‌های جدید و تحملِ «چندصدایی» (که اتفاقا نزد باختین تقربِ بسیاری به مفهوم «کارناوال» دارد) را ندارد، هیچ‌وقت نمی‌تواند به «تجربهٔ مدرنیته» برسد.

🍂 ما خارج از «تاریخِ مدرنیته» زیست می‌کنیم
. این حقیقت شاید مقداری دردناک به‌نظر برسد، اما پذیرفتن آن، بهتر از به میان آوردن راهکارهای «آل‌احمدی و شایگانی» برای واپس‌رانیِ تجربهٔ مدرنیته و روی‌آوردن به ترکیباتِ عجیبی از «اگزیسیتانسیالیسم»، «ناسیونالیسم» و «رمانتیسمِ» سیاسی برای توجیه عقب‌ماندگی‌مان است.

🍂 ما باید بپذیریم که عقب مانده‌ایم. باید بپذیریم که روشنفکری‌مان سال‌ها برای نجاتِ نظمِ متافیزیکیِ سنتی‌مان تلاش کرد، اما در نهایت، برای نجاتِ خودش از دست دیکتاتوری‌های حاکم، دست به دامانِ ارزش‌های «عصر روشنگری» و «حقوق بشر» (که غربی و بیگانه می‌نامیدش) شد.

🍂 ما باید بپذیریم که انقلابی در کشورمان رقم خورد که هدفش «محافظت از روایت‌ها و سنت‌های اسلامی» بود؛ سنت‌هایی که به‌قول فردیدها و شریعتی‌ها، تجربه‌ای از جامعۀ انسانی را برای ایرانی‌ها ممکن کرده‌بودند که خارج از دایرۀ آن سنت‌ها، تجربۀ انها ناممکن بود.

🍂 و به همین دلیل، محافظت از این تجربه، محافظت از «خویشتن خویش» در برابر مدرنیته‌ای که همانند یک طوفان سهمگین، دلبستگی به سنت‌ها را از بین می‌برد و مفاهیمی همانند «کارکرد» و «منفعت» را جایگزین «اصالت» می‌کرد، در نظرِ امثال شریعتی، به مهم‌ترین وظیفۀ نظم سیاسی تبدیل شده‌بود.

🍂 قابل توجه است که اساس ایدۀ رمانتیستی‌ای که جمهوری‌اسلامی بر آن بنا شد، یعنی محافظت و مراقبت از «هویت اسلامی» و حفظ رنگ و بوی اسلام در تجربۀ زیستۀ افراد، از دل همین هذیان‌ها و توهماتِ شریعتی‌ها بیرون آمد.

🍂 تا نپذیریم که از نواندیشان دینی که‌ از هایدگر و فوکو تا نیچه و هابرماس را برای «معاصرسازی اسلام»شان به هم بافته‌اند، تا چپ سوسیالیست‌مان که در سوربن درس خوانده و با بدیو سیگار می‌کشد، اما نگران از دست رفتنِ «سنن تاریخی ایران» و «تسلیم در برابر ذهنیت استعماری» است، تا آن مرحومِ ناسیونالیست که افتخارِ قهوه خوردن با فوکو را داشت، همه و همه، ترسی مشترک از مدرنیته دارند و با تجربۀ مدرنیته بیگانه‌اند، راه‌مان به فردیدها و شریعتی‌ها ختم می‌شود؛ حتی اگر رودهای خون در مبارزه با نظامی که مظهر ستیز با مدرنیته است، جاری کرده‌باشیم؛ حتی اگر دیگر روشنفکرانمان پرچم غرب‌ستیزی را بر دوش نکشند و از تکرارِ واژۀ «غرب‌زدگی» در سخنرانی‌هایشان به تهوع نرسیم.

🍂 ما محکوم به رها کردنِ اصالتِ تجربۀ گذشتگان‌مان و قدم‌گذاشتن به‌سوی تجربه‌هایی هستیم که خود خالق آن‌ها باشیم.


#فلسفیدن #نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 درگ‌کوئین (+)

🍂 به‌مناسبت افتتاحیۀ المپیک فرانسه و حضور درک‌کوئین‌ها در حمل مشعل و بخشی از صحنۀ اجرا، بد نیست کمی بیشتر با ماهیت و تاریخچۀ این گروه آشنا شویم.

🍂 در این قسمت از برنامۀ «نمی تونی بپرسی» سیهان آرمان (مادمازل کو کو) به سوالاتی که نمی‌توانید از یک درگ کوئین بپرسید پاسخ داد. او زادهٔ ۲۶ فوریهٔ ۱۹۸۰ ‏(۴۴ سال) یک فعال حقوق تراجنسیتی، هنرپیشه، و زن‌پوش اهل ترکیه است.

🍂 «درگ» به معنای ایفای نقش جنسیتی منطبق با جنس مخالف است. «درگ شو» نمایشی کمدی موزیکال است که «بازیگران درگ»،‌ اعم از «درگ‌کویین»‌، یعنی مردی «زن پوش» که لباس و رفتار زنانه به خود می‌گیرد یا «درگ کینگ»، به معنای زنی «مردپوش» که لباس و رفتار مردانه از خود بروز می‌دهد، نقش‌‌های جنسیتی مخالف، یعنی «زنانگی» یا «مردانگی» را اجرا می‌کنند.

🍂 ریشۀ درگ را می‌توان در تاریخ یونان باستان، امپراطوری ژاپن و در نمایش‌های ویکتوریایی یافت. آثار «شکسپیر» و «مارک تواین» نیز از غنی‌ترین منابع ادبیات درگ هستند.

#نقد_فرهنگ


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 وقتی جامعه‌ای یاد بگیره خیانتی که در حقش می‌شه رو توجیه کنه، هیچ‌وقت تلاشش به ثمر نمی‌نشینه.

🍂 ما یاد گرفتیم هر خیانتی به مردم و انسان رو توجیه کنیم. بازیِ «عذاب وجدان»، بازیِ «تو خودت هم مقصری»، بازیِ «خب حالا اینقدر سخت نگیر»، بازیِ «این راهش نیست» و هزاران بازی دیگه که به وقت کمک جامعه رو باهاش تنها می‌ذارن.

🍂 تصور کنید یک لحظه، اگه یه زیدآبادی، یه زیباکلام یا یه عبدالکریمی در ونزوئلا بودن، هیچ‌وقت چنین موقعیتی رخ می‌داد؟

🍂 پایمال کردنِ حق انسان‌ها به‌ بهانه‌های مختلف، شده عرف فرهنگ و سیاست ما. من فکر می‌کنم این باور در جامعه نهادینه شده. یکی از نشانه‌های جامعه‌ی دین‌زده (که افرادش تحت تعالیمِ دینیِ قضاوت‌‌کنندۀ رادیکال، بزرگ شدند) اینه که خودانتقادی در بین افرادش بسیار بالاست. خودانتقادی یک مهارت هست که اگه در ظرف درست استفاده نشه، به «بیماری اخلاقی» تبدیل می‌شه. هدف اخلاق رسیدن به «تعادل» است، اما جامعه‌ای که مدام باید به درون خودش رجوع کنه و در ذهنیت گیر افتاده باشه، نمی‌تونه جهانِ واقع و رابطۀ دیالکتیکی جهان اطرافش رو بفهمه؛ به‌ناچار، تمامی علت‌ها رو به خودش منتصب می‌کنه.

🍂 نهایتا وقتی به نتیجه نمی‌رسه به دو راه ختم میشه: یا دشمن و منتقد درجۀ یک «خرد انتقادی» میشه و امر «قضاوت کردن» برایش به ضدِ-ارزش تبدیل میشه (زیاد می‌شنویم می‌گن «قضاوت نکنید»)، یا «سرنوشت‌گرا و خود-سرزنش‌گر» می‌شه («از ماست که بر ماست»).

🔺«خرد انتقادیِ» متعادل و بزرگ‌شدن در شرایط روانی و آموزشی بهتر، این دو نتیجه رو کنار می‌زنه و علتِ منطقی و عقلیِ مشکلاتش رو پیدا می‌کنه و می‌پذیره؛ یعنی نه دشمنِ مردم میشه نه دشمنِ خودش.


#نقد_فرهنگ #نقد_روشنفکران


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 جنایتِ تاریخیِ معاصر (۲)

🎙دکتر #داروین_صبوری


#آینه_تاریخ #نقد_روشنفکران #زنان


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هویت ملی و دشمنان آن
@Naqdagin
🎧 هویت ملی و دشمنان آن

🎙دکتر #محسن_بنائی و دکتر #نیما_قاسمی

🔸نقش اسطوره‌های ملی در پیشبرد عناصر مدرن به ایران

🔸دربارۀ اردوغان و اسلام‌گرایی

🔸«صفویه و شیعه ایران را نجات داده» یک ادعای کاذب است

🔸فرهنگ را نمی‌توان از بنیاد کوبید و یکسره نو کرد؛ پیشرفته‌ترین کشورهای اروپایی، نمادهای سنتی و ملی‌شان را حفظ کرده‌اند

🔸۳ رژیمی که خواستند تاریخ را از صفر شروع کنند، بالاتر از ۱۰۰ میلیون کشته به روی دست بشر گذاشتند

🔸تناقض چپ در زدن و تحقیر ملی‌گرایی از یک سو، و دفاع از قومیت‌گرایی و تشکیل کشورهایی بنا به قومیت و زبان خالص

🔸ضرورت ناسیونالیسم برای دموکراسی پایدار از نظر یووال نوح هراری

🔸مارکسیسم ایرانی و دین‌خویی و شیعه‌مسلکی

🔸پیشرو بودنِ ناسیونالیسم ایرانی در تاریخ معاصر

🔸فاشیسم و نازیسم در تاریخ بیشتر سوسیالیست بودند تا ناسیونالیست


#سیاست #آینه_تاریخ
#نقد_چپ #چپ_ایرانی


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘سیمای تمام‌عیارِ یک ۵۷ی در آیینۀ تاریخ!
(۱/۲)
✍🏻 #آرمان_امیری

🍂 تصوير توییت بالا را یکی دو روز پیش دیدم و خیلی خندیدم؛ اما به‌مرور و با دیدن بخش زیادی از واکنش‌ها، به‌نظرم رسید با مساله‌ای بزرگ‌تر از حواشیِ المپیک مواجه هستیم. حجمِ یادداشت‌های تحلیل‌گران فرهيخته و صاحب‌تریبونی که نسبت به سقوط و اضمحلالِ قریب‌الوقوع «غرب» هشدار داده‌اند، واقعا تحسین‌برانگیز است!

🍂 این سطح از دغدغه‌ی انسانِ جهان‌سومی نسبت به جهل و فلاکت و زوالِ جهان غرب را به‌واقع هم که باید ارج گذاشت؛ به‌ویژه که اکثریتِ قریب به اتفاق اين تولیدات را، نه چپ‌گرایانِ ظاهرا غرب‌ستیز، و نه پیاده‌نظامِ رژیم اسلام‌گرا، بلکه پیشگامانِ غرب‌گرایی، با پلاکاردِ مکتبِ جدیدی تولید می‌کنند که اتفاقا اسمش «لیبرالیسم» است!

🍂 این «لیبرالیسمِ» تازه‌‌-کشف‌شده در جهانِ سوم، هرچند یک تشابه اسمی با همتای غربیِ خودش دارد، اما دستِ بر قضا، با تمامیِ مظاهرِ لیبرالیسم در جهانِ متمدن و آزاد، سرِ ستیز و عناد دارد! لیبرالیسمِ ابداعی در ام‌القرای اسلامی، که اتفاقا ایدئولوگ‌های نیمه‌رسمی‌اش هم دستی بر آتشِ «لیبرالیسمِ مبتنی بر اسلام» دارند، پدیده‌ی شگفت‌انگیزی‌ست که هرگونه گرایش به آزادیِ مدنی را «ابتذال»، هرگونه سخن گفتن از دموکراسی را مصداقِ «چپ‌گرایی» و هر یک از بدیهی‌ترین حقوق فردی را «تهدیدی برای ارکانِ آزادی و لیبرالیسم» می‌داند!

🍂 جسته‌وگريخته دیدم که برخی منتقدان به اين فکر افتاده‌اند که اين گرایش عجیب را برخلاف ادعای خودشان، «محافظه‌کاری» بخوانند و البته خودشان هم که‌ گاه بدشان نمی‌آید از تعبیر «لیبرالیسم محافظه‌کار» استفاده کنند؛ اما به‌شخصه گمان نمی‌کنم اگر به‌جای لیبرالیسم، مفهوم محافظه‌کاری را به مضحکه بکشانیم، مشکلی از کسی حل بشود!

🍂 بهتر آن است که از حق انحصاری این «اختراع بومی» خودمان دفاع کنیم و با مروری بر تاریخچه‌اش، افتخارِ ابداع و تقدیم آن به جامعه‌ی جهانی را، یکسره به‌نام خودمان ثبت کنیم.

🍂 در راستای همین مهم، بد نیست به‌یاد بیاوریم که واکنش‌های اخیر به نمایش‌های افتتاحیه‌ی المپیک، از یک جهت شباهت بسیاری به واکنش‌های نیم‌قرن پیش به نمایش‌های «جشن هنر شیراز» داشتند؛ اما اختلافی هم این بین وجود داشت: اگر نیم‌قرن پیش، گروهی نتوانستند برخی مصادیقِ رادیکال در «هنر مدرن اروپایی» را در خاک کشور سنتی خودشان تحمل کنند، طبیعتا می‌توانستند مصداقِ کلاسیکِ عنوانِ «محافظه‌کار» قلمداد شوند، در پدیده‌ی اخیر اما، با جماعتی مواجه هستیم که در ازای اکران هر فیلم سینمایی يا نمایش هنری در خود جهان غرب هم خونشان به‌جوش می‌آید! این یکی دیگر، واقعا شاهکاری «تماما بومی» است که احتمالا نسخه‌ی مشابه خارجی نداشته‌باشد!

🍂 اساتید گرانقدر و صاحب‌قلمی همچون دکتر مردیها، در این سال‌ها تلاش کرده‌اند که تمامی کاسه‌کوزه‌های انقلاب ۵۷ را بر سر جریانِ «چپ» بشکنند و در خوانشی تماما «باب روز»، تا آنجا پیش رفته‌اند که اسلام‌گرایان را در وقوع یک «انقلاب اسلامی»، یکسره تبرئه کرده‌اند!

🍂 در مملکتی که حتی دانش‌آموزانی که در مقطع دبیرستان هم ترک تحصیل می‌کنند، اینقدر فرصت داشته‌اند که با انبوه مجاهدت‌های اسلام‌‌گرایان طی ۱۰۰۰ سالِ کذ‌شته برای کسبِ قدرت آشنا بشوند، یا دست‌کم موقع رانندگی در خیابان، اسامی خیابان‌هایی چون «سید‌جمال‌الدین اسدآبادی» و اتوبان‌های «شیخ فضل‌الله نوری» و «نواب صفوی» به گوش‌شان بخورد، استاد گرانقدرِ علوم سیاسی، مفصلا استدلال می‌کند که اصلا تا پیش از آنکه «افیون چپ» وارد اين مملکت شود، اسلام‌گرایان به فکرِ قبضه‌کردن قدرت هم نبوده‌اند!

🍂 به‌زعم این حقیر اما، آنچه دستگاه «پاک‌سازی‌تاریخ» (نقطه‌ی مقابل «تاریخ‌نویسی») در دستور کار قرار داده، محو کردنِ یکی از پررنگ‌ترین جریانات تاریخ معاصر کشور است که معجونی بود اعلی از درهم‌جوشیِ گرایش‌های شبه‌فاشیستیِ مدرنیته‌ستیز با سنت‌گراییِ اسلامی!

🍂 اندیشمندانی همچون سید فخرالدین شادمان (که دو دهه پیش از شریعتی، در کتابِ «تسخیر تمدن فرنگی» اصطلاح «فکلی‌ها» را وارد ادبیات ما کرد)، یا داریوش شایگان (نویسنده‌ی «آسیا در برابر غرب»)، يا سیدحسین نصر (شاخص‌ترین اندیشمند سنت‌گرای اسلامی)، اگر با افتخار «چپ‌ستیز» نبودند، با هیچ ضرب و زور و شعبده‌ای هم به اردوگاهِ «چپ» متصف نمی‌شدند، با این حال، بعنوانِ پیشگامان نهادینه‌کردنِ ادبیاتِ «ضد مدرنیته»، «ضدلیبرالیسم»، «ضد دموکراسی» و طبیعتا «ضد غرب» در کشور ما بودند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin