Telegram
نقدآگین
📺 خدا نیست؛ حال، همهچیز مجاز است یا ممنوع؟
— #اسلاوی_ژیژک و لذت بهمثابه «شکلاتِ مسهل»
✍🏻 #الف_هامان
🍂 ژیژک با وامگیری از دیدگاه لاکان در روانکاوی، یک فاصلۀ بنیادی میان «میل و نیاز» قائل است. بحثی که مثلا لاکان دربارۀ سکس دارد بهبیان ساده این است که، انسان بدونِ سکس میتواند بهراحتی بقا پیدا کند و با کوچکترین بحران زیستی هم مواجه نشود، اما بخشِ عظیمی از تمدن و ساختارهای اجتماعی ما، بر اساسِ سکس و سازماندهی بهتر آن برای دسترسپذیرتر شدن و با کیفیتتر شدن آن شکل گرفتهاست. پس در اینجا، طبق دید لاکان، سکس یک «میل» است؛ میلی بیانتها و ارضاناپذیر، ولی عواملی وجود دارند که باعث «توقف تلاش ما برای ارضای این میل» هستند؛ در این کانتکست، عواملی مثل سلامتی، زمان، سرمایه و ... .
🍂 حرف ژیژک مبنی بر این است که وقتی «خدا میمیرد»، همهچیز در «تقابل بین میل و عامل متقابل میل» تعیین میشود؛ یعنی دیگر یک امر مقدس (دیگری بزرگ) به اسمِ «ارادۀ پدر» نیست که هر عملی در راستای آن مجاز محسوب شود.
🍂 در اینجا، ژیژک با یک سری اغراقهای معروف خود، این جمله را تبیین میکند: «اگر خدا نباشد، همهچیز ممنوع است». اینجا «منع و مفهوم ممنوعیت»، در واقع به «فقدان یک امر ماورایی» مثل همان «ارادۀ پدر» اشاره دارد. در واقع، امری که خارج از هر کانتکست و بیرون از هر معادلۀ عقلانی، مجوز دارد. وقتی «ارادۀ پدر» که هر چیز معطوف به خودش را مجاز میکند، میمیرد، ما با جهانی مواجه میشویم که در آن، همۀ امیال در ابتدا، پیش از اینکه معادلهای عقلانی را وارد آن نماییم، با منعهای جدی و اساسی روبروست. و حال، ما با مطرح کردن امیال خود و در تقابل گذاشتن آنها با عوامل محرومکننده (پول، زمان، جبر جغرافیایی، جبر طبقاتی-جنسی-اجتماعی-بایولوژیک و ...)، میتوانیم به بخشی از امیال خود دست پیدا کنیم؛ همزمان با اینکه آگاهیم، هیچوقت قرار نیست این میل بهشکلی تمامعیار ارضا بشود و ارضای این میل، از بدو تولد ما برای ما منع شدهاست.
#فلسفیدن #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— #اسلاوی_ژیژک و لذت بهمثابه «شکلاتِ مسهل»
✍🏻 #الف_هامان
🍂 ژیژک با وامگیری از دیدگاه لاکان در روانکاوی، یک فاصلۀ بنیادی میان «میل و نیاز» قائل است. بحثی که مثلا لاکان دربارۀ سکس دارد بهبیان ساده این است که، انسان بدونِ سکس میتواند بهراحتی بقا پیدا کند و با کوچکترین بحران زیستی هم مواجه نشود، اما بخشِ عظیمی از تمدن و ساختارهای اجتماعی ما، بر اساسِ سکس و سازماندهی بهتر آن برای دسترسپذیرتر شدن و با کیفیتتر شدن آن شکل گرفتهاست. پس در اینجا، طبق دید لاکان، سکس یک «میل» است؛ میلی بیانتها و ارضاناپذیر، ولی عواملی وجود دارند که باعث «توقف تلاش ما برای ارضای این میل» هستند؛ در این کانتکست، عواملی مثل سلامتی، زمان، سرمایه و ... .
🍂 حرف ژیژک مبنی بر این است که وقتی «خدا میمیرد»، همهچیز در «تقابل بین میل و عامل متقابل میل» تعیین میشود؛ یعنی دیگر یک امر مقدس (دیگری بزرگ) به اسمِ «ارادۀ پدر» نیست که هر عملی در راستای آن مجاز محسوب شود.
🍂 در اینجا، ژیژک با یک سری اغراقهای معروف خود، این جمله را تبیین میکند: «اگر خدا نباشد، همهچیز ممنوع است». اینجا «منع و مفهوم ممنوعیت»، در واقع به «فقدان یک امر ماورایی» مثل همان «ارادۀ پدر» اشاره دارد. در واقع، امری که خارج از هر کانتکست و بیرون از هر معادلۀ عقلانی، مجوز دارد. وقتی «ارادۀ پدر» که هر چیز معطوف به خودش را مجاز میکند، میمیرد، ما با جهانی مواجه میشویم که در آن، همۀ امیال در ابتدا، پیش از اینکه معادلهای عقلانی را وارد آن نماییم، با منعهای جدی و اساسی روبروست. و حال، ما با مطرح کردن امیال خود و در تقابل گذاشتن آنها با عوامل محرومکننده (پول، زمان، جبر جغرافیایی، جبر طبقاتی-جنسی-اجتماعی-بایولوژیک و ...)، میتوانیم به بخشی از امیال خود دست پیدا کنیم؛ همزمان با اینکه آگاهیم، هیچوقت قرار نیست این میل بهشکلی تمامعیار ارضا بشود و ارضای این میل، از بدو تولد ما برای ما منع شدهاست.
#فلسفیدن #زیستروان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍂 مفهومِ «ارادۀ پدر»، یکی از مهمترین مسائل الهیات مسیحیست که با کمی اغراق ژیژکی، میتوان آن را تاثیرگذارترین ایدۀ الهیات مسیحی دانست. ایدهای که کماکان، یکی از جدیترین مبناها برای تعریف «مفهوم دولت و نسبتش با قدرت» است و با گذشت بیش از دو هزاره از زمان مطرحشدن این ایده، کماکان ردپای انکارناپذیر آن در جهان ما، قابل مشاهدهاست.
🍂 برای ارتدوکسی همانند فئودور #داستایفسکی، مرگ «ارادۀ پدر»، وحشتناکترین کابوس ممکن است؛ چراکه در نگرۀ داستایفسکی، در صورت «مرگ خدا» و رهایی انسانها از «ارادۀ مقدس پدر»، انسان بار مصیبتهایی را بهدوش خواهد کشید که حاصل جنایات و گناههای بیشمارش است. این کابوس، دقیقا همان چیزیست که تکتک شخصیتهای داستانهای داستایفسکی درگیر آناند.
🍂 نویسنده که نقشی دقیقا مشابه با نقش خدا دارد، مرده. شخصیتهایی که داستایفسکی به خلق آنها میپردازد، از چنگ ارادۀ او (یا همان ارادۀ پدر) رهایی یافتهاند. آنها بیشتر از یک عروسک در خدمتِ ارادۀ خیمهشبباز، هستند؛ آنها سرنوشت خود را در جهانی آشوبزده و پر از هرجومرج بهدست گرفتهاند که در آن، خبری از قهرمانها و ضدقهرمانها نیست؛ بههمیندلیل، در رمانهای این نویسندۀ روسی، شاهد نقض متعدد قواعد مرسوم روایی، قواعدی که مربوط به چگونگی نمایش کارکترها، آغاز و پایان داستان، ارکتایپها و ... میشوند، هستیم؛ بههمیندلیل، ما در آثار داستایفسکی، با قهرمان و ضدقهرمانهای کلاسیک روبرو نمیشویم، بلکه با شخصیتهایی چندوجهی، پیچیده و غوطهور در تردید و ابهام مواجهیم که در طول روایت و در برخوردهایشان با دیگر کارکترها و قرار گرفنن در موقعیتهای گوناگون، نقش روایی مختص به خودشان را شکل میدهند و همانند راسکلنیکف، از یک «آنتاگونیست» (ضد قهرمان) قربانی به یک «پروتاگونیست» (قهرمان) در جستجوی رستگاری تبدیل میشوند. بهتعبیری اگزیستانسیالیستی، ما با «رهایی سوژه از ارادۀ پدر» مواجه هستیم، اما داستایفسکی، این رهایی را بسیار شوم تلقی میکند؛ چراکه او انسان را موجودی ذاتا گناهکار میپندارد که با هر تلاش برای ساماندادن به جهان آشفتهاش، مرتکب جنایتی دیگر میشود که نسلهای بعدی، خود را به وارثان مصیبتهای آن جنایت، تبدیل خواهد کرد.
🍂 نماهای کابوسواری که فئودور داستایفسکی، از اتاقهای تاریک و نمگرفته، خانههای اجارهای پرجمعیت، شکنجۀ حیوانات، قتل، خودکشیهای دردناک، هذیانهای بعضا مضحک، آرزوها و امیال سرکوبشده، که همواره مایۀ رقتاند، خیانت، جنایات اسفناک برای دستیابی به ثروت، حسادت و رقابتی وحشیانه بر سر بقا در داستانهایش ارائه میدهد، همهوهمه، نشانهای از بدبینی ذاتیست که داستایفسکی به انسانیت دارد؛ بدبینیای که حضور ارادۀ پدر را بیش از پیش، نجاتدهنده و حیاتی نمایش میدهد. فئودور داستایفسکی، بهروایت جهان کابوسواری میپردازد که از ارادۀ مقدس پدر محروم شدهاست.
🍂 میتوان گفت (بههمان سبک اغراقهای ژورنالیستیِ ژِیژک) که در آثار این ناولیست، ما شاهد «مرگ خدا» هستیم. آنها در جهانی زندگی میکنند که پروتاگونیستش، «کارگر جنسی جوانی»ست که برای تأمین خانوادۀ فقیرش، مجبور به تنفروشی میشود، و آنتاگونیست (ضد قهرمان) آن، دانشجوی فقیریست که برای بقا یافتن، ناشیانه دست به قتل پیرزنی رباخوار میزند. شخصیتهایی که از بدو تولد، در حال بهدوش کشیدن مصیبتی بودند که با جنایت دیگر انسانها، به آنها تحمیلشدهبود. جهان و جامعۀ انسانیای که با فقدانِ عظیم عدالت روبروست و البته در تفسیر این تصویر وحشتناک از انسان، میتوان به ایدۀ اولیۀ گناه و ذاتا گناهکار بودن انسان نیز اشاره داشت؛ ایدهای که با نگاهی راستگرایانه، میتوان حتی ان را به آرمانهای سوسیالیستی نیز مربوط دانست.
🍂 با وجود اینکه بیان این مسئله برای من چپگرا با تردید همراه است، اما مگر چقدر فاصله میان گزارۀ «اگر خدا نباشد، هر جنایتی برای انسان مجاز است» از داستایفسکی و «تنها راه آزادی انسان دولت است» از هگل وجود دارد؟ هر دو آزادی ارادۀ بشریت از یک نظم متافیزیکی را، منجر به هرجومرج، آشوب و توحش میدانند و تنها راه مدنیت و به تعبیر الهیات مسیحی «رستگاری» را، در حاکمشدن ارادهای برتر، ارادهای مقدس بر جهان میدانند.
🍂 برای من آتئیست، این جهان، روایتی بدبینانه از هرآنچیزیست که روزانه در حال تجربۀ آن هستم. طبیعتا پذیرش اینکه زندگی ما، با فقدانِ گردانندهای عادل، خیرخواه و قادر مطلق مواجه است و برای معنابخشی به آن، باید رنجهای بسیاری بکشیم، عملی صعب و تا حدودی دلهرهآور است، اما هیچکس نمیتواند وجود زیبایی و لذت در این زندگی را انکار کند؛ حتی ارتدوکسی همانند داستایفسکی نیز لحظاتی به عشق میان سونیا و راسکولنیکف اعتماد میکند و با نگهداشتن پستیها و آلودگیها در پسزمینه، به زیبایی این عشق، فرصت خودنمایی میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 برای ارتدوکسی همانند فئودور #داستایفسکی، مرگ «ارادۀ پدر»، وحشتناکترین کابوس ممکن است؛ چراکه در نگرۀ داستایفسکی، در صورت «مرگ خدا» و رهایی انسانها از «ارادۀ مقدس پدر»، انسان بار مصیبتهایی را بهدوش خواهد کشید که حاصل جنایات و گناههای بیشمارش است. این کابوس، دقیقا همان چیزیست که تکتک شخصیتهای داستانهای داستایفسکی درگیر آناند.
🍂 نویسنده که نقشی دقیقا مشابه با نقش خدا دارد، مرده. شخصیتهایی که داستایفسکی به خلق آنها میپردازد، از چنگ ارادۀ او (یا همان ارادۀ پدر) رهایی یافتهاند. آنها بیشتر از یک عروسک در خدمتِ ارادۀ خیمهشبباز، هستند؛ آنها سرنوشت خود را در جهانی آشوبزده و پر از هرجومرج بهدست گرفتهاند که در آن، خبری از قهرمانها و ضدقهرمانها نیست؛ بههمیندلیل، در رمانهای این نویسندۀ روسی، شاهد نقض متعدد قواعد مرسوم روایی، قواعدی که مربوط به چگونگی نمایش کارکترها، آغاز و پایان داستان، ارکتایپها و ... میشوند، هستیم؛ بههمیندلیل، ما در آثار داستایفسکی، با قهرمان و ضدقهرمانهای کلاسیک روبرو نمیشویم، بلکه با شخصیتهایی چندوجهی، پیچیده و غوطهور در تردید و ابهام مواجهیم که در طول روایت و در برخوردهایشان با دیگر کارکترها و قرار گرفنن در موقعیتهای گوناگون، نقش روایی مختص به خودشان را شکل میدهند و همانند راسکلنیکف، از یک «آنتاگونیست» (ضد قهرمان) قربانی به یک «پروتاگونیست» (قهرمان) در جستجوی رستگاری تبدیل میشوند. بهتعبیری اگزیستانسیالیستی، ما با «رهایی سوژه از ارادۀ پدر» مواجه هستیم، اما داستایفسکی، این رهایی را بسیار شوم تلقی میکند؛ چراکه او انسان را موجودی ذاتا گناهکار میپندارد که با هر تلاش برای ساماندادن به جهان آشفتهاش، مرتکب جنایتی دیگر میشود که نسلهای بعدی، خود را به وارثان مصیبتهای آن جنایت، تبدیل خواهد کرد.
🍂 نماهای کابوسواری که فئودور داستایفسکی، از اتاقهای تاریک و نمگرفته، خانههای اجارهای پرجمعیت، شکنجۀ حیوانات، قتل، خودکشیهای دردناک، هذیانهای بعضا مضحک، آرزوها و امیال سرکوبشده، که همواره مایۀ رقتاند، خیانت، جنایات اسفناک برای دستیابی به ثروت، حسادت و رقابتی وحشیانه بر سر بقا در داستانهایش ارائه میدهد، همهوهمه، نشانهای از بدبینی ذاتیست که داستایفسکی به انسانیت دارد؛ بدبینیای که حضور ارادۀ پدر را بیش از پیش، نجاتدهنده و حیاتی نمایش میدهد. فئودور داستایفسکی، بهروایت جهان کابوسواری میپردازد که از ارادۀ مقدس پدر محروم شدهاست.
🍂 میتوان گفت (بههمان سبک اغراقهای ژورنالیستیِ ژِیژک) که در آثار این ناولیست، ما شاهد «مرگ خدا» هستیم. آنها در جهانی زندگی میکنند که پروتاگونیستش، «کارگر جنسی جوانی»ست که برای تأمین خانوادۀ فقیرش، مجبور به تنفروشی میشود، و آنتاگونیست (ضد قهرمان) آن، دانشجوی فقیریست که برای بقا یافتن، ناشیانه دست به قتل پیرزنی رباخوار میزند. شخصیتهایی که از بدو تولد، در حال بهدوش کشیدن مصیبتی بودند که با جنایت دیگر انسانها، به آنها تحمیلشدهبود. جهان و جامعۀ انسانیای که با فقدانِ عظیم عدالت روبروست و البته در تفسیر این تصویر وحشتناک از انسان، میتوان به ایدۀ اولیۀ گناه و ذاتا گناهکار بودن انسان نیز اشاره داشت؛ ایدهای که با نگاهی راستگرایانه، میتوان حتی ان را به آرمانهای سوسیالیستی نیز مربوط دانست.
🍂 با وجود اینکه بیان این مسئله برای من چپگرا با تردید همراه است، اما مگر چقدر فاصله میان گزارۀ «اگر خدا نباشد، هر جنایتی برای انسان مجاز است» از داستایفسکی و «تنها راه آزادی انسان دولت است» از هگل وجود دارد؟ هر دو آزادی ارادۀ بشریت از یک نظم متافیزیکی را، منجر به هرجومرج، آشوب و توحش میدانند و تنها راه مدنیت و به تعبیر الهیات مسیحی «رستگاری» را، در حاکمشدن ارادهای برتر، ارادهای مقدس بر جهان میدانند.
🍂 برای من آتئیست، این جهان، روایتی بدبینانه از هرآنچیزیست که روزانه در حال تجربۀ آن هستم. طبیعتا پذیرش اینکه زندگی ما، با فقدانِ گردانندهای عادل، خیرخواه و قادر مطلق مواجه است و برای معنابخشی به آن، باید رنجهای بسیاری بکشیم، عملی صعب و تا حدودی دلهرهآور است، اما هیچکس نمیتواند وجود زیبایی و لذت در این زندگی را انکار کند؛ حتی ارتدوکسی همانند داستایفسکی نیز لحظاتی به عشق میان سونیا و راسکولنیکف اعتماد میکند و با نگهداشتن پستیها و آلودگیها در پسزمینه، به زیبایی این عشق، فرصت خودنمایی میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘چرا رفتار روسها با ج.ا طبق واقعیت قدرت بینالملل است؟ ✍🏻 #سلمان_کدیور 🍂 رفتار روسیه در قبال ج.ا و همدلی او با اعراب بر سر جزایر سهگانه، بر مبنای واقعیات بینالملل است. ج.ا غالب ویژگیهایی که بتواند او را تبدیل به یک شریک معتبر در عرصۀ بینالملل کند،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
نقدآگین
📘استبدادِ پوتینی، وحشتِ سرخ
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 استبدادِ روسی، به رهبری دیکتاتور پوتین، امروز سنگرِ اصلیِ استبدادِ شرقیست در برابر لیبرالدموکراسیِ غربی؛ نه فقط مولّد الیگارشی روسیست که حامی و پشتیبانِ استبدادهای خُرد و بزرگ دیگر است.
🍂 سالیان سال است که ظاهراً جنگ سرد میان دو قطب غربی و شرقی پایان یافتهاست، اما همچنان جبهۀ متضاد و متخاصمِ لیبرالیسمِ غربی، در روسیه پابرجاست بهاقتدار و آمریت، این بار در شکل سرمایهداریِ استبدادیِ الیگارشیک.
🍂 همچنان مسکوی روسی، اردوگاهِ دشمنِ بزرگِ لیبرالدموکراسی غربیست. اگر در سدۀ بیستم، اردوگاهِ روسی در اختیار و انحصار کمونیسم شوروی بود، این بار به دست دیکتاتوری الیگارشیکِ پوتین است.
🍂 این هم از بختِ بد روسیه است که با آن انبوهِ متفکر و نویسندۀ خوشفکر و منابع بسیار طبیعی و فکری، چندان روز خوش در تاریخ سیاسی خود ندیدهاست. عصری در بندِ امپراتوری استبدادمنش و دیکتاتوری تزاری، روزگاری در اسارتِ استبدادِ تمامتخواهِ سوسیالیستی، و امروز در زندانِ استبدادِ پوتینی.
🍂 میگویند صلح، آتشبسِ میان جنگهاست. دموکراسی روسی هم آتشبس میان دیکتاتوریهاست. اقبالِ بد آزادیخواهان روسی، از بلینسکی و هرتسن و تورگنیف تا مارکلوف و نمتسف و ناوالنی، این بود که هماره در رنج استبداد باشند. روسیه اما خاک حاصلخیزی برای رویش دیکتاتورهای بزرگ داشته: از نیکلای تازیانهزن، تا لنین و استالین، و امروز پوتین.
🍂 استبدادِ پوتینیِ روس، البته از آسمان فرود نیامدهاست. همچنانکه پوتینِ دیکتاتور، از خلأ متولّد نشدهاست؛ رواست اگر استبدادِ پوتینی را فرزندِ مشروعِ انقلاب اکتبر بدانیم و بشناسیم، انقلابِ بلشویکی که شوروی را زایید و به استبدادِ مخوفِ کمونیستی رسید و برگهای سیاه در تاریخ بشر ورق زد. البته که این استبداد، نَسَب از دیکتاتوری تزاری روس هم میبرد، اما آنچه تاریخ روسیه را به روی وحشتِ سرخ (یعنی استبداد کمونیستی که دست در ترور و کُشتار برد، چرخاند) انقلابِ بلشویکی بود.
🍂 تمام ملل از استبدادهای سلطانی و اقتدارگرا رنج میبردند، اما رفتهرفته به مشروطه و جمهوریت کشیده شدند، روسیه اما پای در وحشتِ سرخ نهاد.
🍂 با فروپاشی شوروی، هرچند امروز استبدادِ روسی دیگر سوسیالیستی نیست و به رنگِ مارکسی نیست، بلکه از جنس سرمایهداری الیگارشیست، اما بهواقع، وامدار مشی و سیاقِ وحشتِ سرخ و استبداد لنینیست (که بنایش بر ترور و ارعاب بود). اگر ساختار سیاسی روسیه امروز کمونیستی نیست، اما روشِ حکومت در اِعمال قدرت و زور، همان روشِ سرخ است.
#روشیعه #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
✍🏻 #رضا_زمان
🍂 استبدادِ روسی، به رهبری دیکتاتور پوتین، امروز سنگرِ اصلیِ استبدادِ شرقیست در برابر لیبرالدموکراسیِ غربی؛ نه فقط مولّد الیگارشی روسیست که حامی و پشتیبانِ استبدادهای خُرد و بزرگ دیگر است.
🍂 سالیان سال است که ظاهراً جنگ سرد میان دو قطب غربی و شرقی پایان یافتهاست، اما همچنان جبهۀ متضاد و متخاصمِ لیبرالیسمِ غربی، در روسیه پابرجاست بهاقتدار و آمریت، این بار در شکل سرمایهداریِ استبدادیِ الیگارشیک.
🍂 همچنان مسکوی روسی، اردوگاهِ دشمنِ بزرگِ لیبرالدموکراسی غربیست. اگر در سدۀ بیستم، اردوگاهِ روسی در اختیار و انحصار کمونیسم شوروی بود، این بار به دست دیکتاتوری الیگارشیکِ پوتین است.
🍂 این هم از بختِ بد روسیه است که با آن انبوهِ متفکر و نویسندۀ خوشفکر و منابع بسیار طبیعی و فکری، چندان روز خوش در تاریخ سیاسی خود ندیدهاست. عصری در بندِ امپراتوری استبدادمنش و دیکتاتوری تزاری، روزگاری در اسارتِ استبدادِ تمامتخواهِ سوسیالیستی، و امروز در زندانِ استبدادِ پوتینی.
🍂 میگویند صلح، آتشبسِ میان جنگهاست. دموکراسی روسی هم آتشبس میان دیکتاتوریهاست. اقبالِ بد آزادیخواهان روسی، از بلینسکی و هرتسن و تورگنیف تا مارکلوف و نمتسف و ناوالنی، این بود که هماره در رنج استبداد باشند. روسیه اما خاک حاصلخیزی برای رویش دیکتاتورهای بزرگ داشته: از نیکلای تازیانهزن، تا لنین و استالین، و امروز پوتین.
🍂 استبدادِ پوتینیِ روس، البته از آسمان فرود نیامدهاست. همچنانکه پوتینِ دیکتاتور، از خلأ متولّد نشدهاست؛ رواست اگر استبدادِ پوتینی را فرزندِ مشروعِ انقلاب اکتبر بدانیم و بشناسیم، انقلابِ بلشویکی که شوروی را زایید و به استبدادِ مخوفِ کمونیستی رسید و برگهای سیاه در تاریخ بشر ورق زد. البته که این استبداد، نَسَب از دیکتاتوری تزاری روس هم میبرد، اما آنچه تاریخ روسیه را به روی وحشتِ سرخ (یعنی استبداد کمونیستی که دست در ترور و کُشتار برد، چرخاند) انقلابِ بلشویکی بود.
🍂 تمام ملل از استبدادهای سلطانی و اقتدارگرا رنج میبردند، اما رفتهرفته به مشروطه و جمهوریت کشیده شدند، روسیه اما پای در وحشتِ سرخ نهاد.
🍂 با فروپاشی شوروی، هرچند امروز استبدادِ روسی دیگر سوسیالیستی نیست و به رنگِ مارکسی نیست، بلکه از جنس سرمایهداری الیگارشیست، اما بهواقع، وامدار مشی و سیاقِ وحشتِ سرخ و استبداد لنینیست (که بنایش بر ترور و ارعاب بود). اگر ساختار سیاسی روسیه امروز کمونیستی نیست، اما روشِ حکومت در اِعمال قدرت و زور، همان روشِ سرخ است.
#روشیعه #نقد_چپ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
داستان پوتین
@Naqdagin
🎧 داستان ولادیمیر ولادیمیروویچ پوتین (+)
🍂 در لنینگراد بهدنیا آمد، در سنتپطرزبورگ امروزی. مادر و پدرش، مثل اکثر مادر و پدرهایی که تحت حکومت اتحاد جماهیر شوروی زندگی میکردند، کارگر بودند. او اما از همان دوران نووجونی، دوست نداشت مسیر پدر و مادرش را برود و بهدنبال قدرت بود، از ابتدای زندگیاش! و البته طولی نکشید که پا در مسیر قدرت گذاشت و نهایتاً هم بهش رسید.
📌منابع:
مستند راه پوتین ساخته (Neil Docherty)
کتاب «از زبان شخص اول: گفتوگویی با ولادیمیر پوتین» اثر ولادیمیر پوتین
کتاب «دموکراسی پوتین؛ ایدئولوژی، افسانه و خشونت در قرن بیستویکم»، نوشته ولادیمیر تیسمانانو و کیت سی لانگن
#آینه_تاریخ #روشیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍂 در لنینگراد بهدنیا آمد، در سنتپطرزبورگ امروزی. مادر و پدرش، مثل اکثر مادر و پدرهایی که تحت حکومت اتحاد جماهیر شوروی زندگی میکردند، کارگر بودند. او اما از همان دوران نووجونی، دوست نداشت مسیر پدر و مادرش را برود و بهدنبال قدرت بود، از ابتدای زندگیاش! و البته طولی نکشید که پا در مسیر قدرت گذاشت و نهایتاً هم بهش رسید.
📌منابع:
مستند راه پوتین ساخته (Neil Docherty)
کتاب «از زبان شخص اول: گفتوگویی با ولادیمیر پوتین» اثر ولادیمیر پوتین
کتاب «دموکراسی پوتین؛ ایدئولوژی، افسانه و خشونت در قرن بیستویکم»، نوشته ولادیمیر تیسمانانو و کیت سی لانگن
#آینه_تاریخ #روشیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗اگر الله «کیک» نبود، هر کاری مجاز بود!
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 از آنجا که گویا مدتیست در فضای مجازی، چالشی طنز باب شده در ذیلِ اصطلاحِ «کیک یا واگعی؟»، مناسب دانستم که در این نوبت، یادداشتِ خشک و استدلالیام را با این طنزِ روز و ادبیاتِ بابشده آغاز کنم، و در وهلۀ بعد نشان دهم که اگر داستایفسکیِ روسی-مسیحی در ذیل حکومتِ آخوندی-اسلامی (بعنوان ثمره و محصولِ مشعشعِ شورشِ جریانهای متأثر از چپ و اسلامِ التقاطیِ امثال دکتر شریعتی) تنفس میکرد، احتمالاً چگونه به الله (تصور مؤلف/مؤلفان قرآن از خدا، نه خدا در نفسالامر) و مقولۀ معنویت و اخلاق و نسبتشان با اسلام مینگریست؟
🍂 مستند به برهان شر و ادلهای که بهطور مبسوط در نقد منطقی و علمی و اخلاقی قرآن آوردهام، خدای قرآن قطعاً وجود ندارد و اگر خدایی باشد، بیگمان نامتشخص و ناانسانوار است. منتها در ذیل خدای نامتشخص که با طبیعت و ماده، وحدت تام دارد، مقولاتی چون «نبوت و معاد و بهشت و جهنم و روح متشخص و معجزه و ارادهٔ الهی و عدالت الهی و خلقت» قابل تصور نیست. «خدا-طبیعت» دستگاه عصبی ندارد تا «خشم و مهر» داشته باشد. مقولهٔ عدالت نیز برساختهای اجتماعی و سیال است و با عواطف نسبت دارد و قابل تعمیم به «خدا-طبیعت» نیست. در یک دوره از تاریخ، به خاطر سطح نازل عقل و اخلاق در بشر و بهخاطر سطح بالای توحش، بردهداری و کودکهمسری عادلانه تلقی میشد؛ از این حیث که عدالت مفهومی سیال است.
🍂 وفق اخلاق باور نیز ما موظف هستیم که اگر نسبت به یک مدعا و گزاره، قوت دلایل، له و علیه آن برابر بود، موضع لاادری بگیریم، اما اگر قوت دلایل، علیه یا له مدعا و گزاره، کمی بیش از پنجاه درصد بود، آن را حسب مورد، تکذیب یا تصدیق کنیم، اما میزانِ دلبستگیمان به باور مدنظر، باید متناسب با قوت دلایل مؤید آن باشد. در مورد سه مقولهٔ «الله و وحی و نبوت»، بهنظرم به اقتفای قوت دلایل متعدد موجود علیه آنها، باید تکذیبشان کنیم و نمیبایست نسبت به چنین مدعیاتی، موضعِ لاادری بگیریم. موضع لاادری، در موردِ خدای فلسفی موضوعیت دارد (مرادم از خدای فلسفی، «خدای نامتشخص و یا متشخصِ ناانسانوار و علتالعلل» و امثالهم است).
🍂 اگر به تفاوت بینِ خدای ادیان ابراهیمی و خدای قرآن، با خدای فلسفی عنایت کنیم، نسبت به وجود خدایِ قرآن بهلحاظ انتولوژیک، و نه صرفاً اپیستمولوژیک، باید موضع انکار گرفت. الله بهدلایل متعدد که بارها ذکر کردهام، وجود خارجی ندارد و در راستای «موزون کردن میزان دلبستگی به یک باور، با میزانِ قوت دلایل مؤید آن باور»، یعنی بهاقتفای عقلانیت نظری، وفق اخلاق باور، باید وجود الله تکذیب شود و به موضع لاادری اکتفا نکنیم.
🍂 اما از باب اینکه «فرضِ محال، محال نیست»، بیایید فرض بگیریم که اللهِ قرآن، در عالمِ واقع، مابهازای خارجی دارد، یعنی موجود و هستندۀ «N + 1»ام از موجودات عالم است و بهاصطلاحِ بابشده بین جوانان، «کیک» و برساختۀ ذهن انسان بدویِ زمینه و زمانۀ اعرابِ صدر اسلام نبودهاست.
🍂 در ادامه، با برهان خلف نشان خواهم داد که، اگر الله موجودی واقعی باشد، چگونه دچار نهیلیسمِ اخلاقیِ بهمراتب مهلکتر و حادتری خواهیم شد و بقول داستایفسکی، هر کار و جنایت و ظلم و تبعیضی مجاز و موجه خواهد شد؛ در نتیجه، همانگونه که کانت برای توجیهِ «ضرورتِ اخلاقی بودن»، فرضِ متافیزیکیِ وجود خدا را ضروری میدید و برای اثبات خدا، به «برهان اخلاقی» متمسک شد، من نیز با برهان اخلاقی و برای توجیهِ ضرورتِ اخلاقی بودن، رد تصور قرآن (مؤلف/مؤلفان قرآن) از خدا، یا بهعبارتی دیگر، رد منشاء الوهی قرآن و مآلاً خروج از اسلام، یا نقد و مخالفت با آن را، عقلاً و اخلاقاً ضروری میدانم.
🍂 اگر الله موجود و هستندهای از هستندهها باشد، خُلقیاتی مشابهِ اعرابِ قبیلهزی در زمینه و زمانۀ حیاتِ محمدبنعبدالله دارد، از-جمله، دارایِ شخصیتی بینهایت خودشیفته و دیگریستیز است؛ چرا که در نظر او، کافران (پیروانِ ادیان غیر اسلام) و مرتدان، نجساند و حقوق برابر با مسلمانان ندارند؛ همچنین از زاویۀ دیدِ الله، ازدواجِ مسلمانان با کافران، ولو انسانهایی مشابه یا اخلاقیتر و خردمندتر و فاضلتر از اکثرِ مسلمین باشند، حرام است.
🍂 الله در کنارِ دیگریستیزی، سادیسمِ مطلق نیز دارد، بهنحوی که سادیستترین انسان تاریخ نیز در مقابل او، یک گاندی و ماندلا و قدیسِ مهربان محسوب میشود؛ چرا که از نظر او، مرتدِ ولو اخلاقی و عالم و مؤمن به تصوری از خدا، باید در جهنمی که وعده داده آن را از جن و انس پر کند، تا ابد، شکنجههایی بدتر از آنچه در امثالِ آشویتس و گولاک گذشتهاست، تجربه کند و بهفرمان او، تمامیِ اعمال نیکش، ضایع و باطل شود (بقره: ۲۱۷).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 از آنجا که گویا مدتیست در فضای مجازی، چالشی طنز باب شده در ذیلِ اصطلاحِ «کیک یا واگعی؟»، مناسب دانستم که در این نوبت، یادداشتِ خشک و استدلالیام را با این طنزِ روز و ادبیاتِ بابشده آغاز کنم، و در وهلۀ بعد نشان دهم که اگر داستایفسکیِ روسی-مسیحی در ذیل حکومتِ آخوندی-اسلامی (بعنوان ثمره و محصولِ مشعشعِ شورشِ جریانهای متأثر از چپ و اسلامِ التقاطیِ امثال دکتر شریعتی) تنفس میکرد، احتمالاً چگونه به الله (تصور مؤلف/مؤلفان قرآن از خدا، نه خدا در نفسالامر) و مقولۀ معنویت و اخلاق و نسبتشان با اسلام مینگریست؟
🍂 مستند به برهان شر و ادلهای که بهطور مبسوط در نقد منطقی و علمی و اخلاقی قرآن آوردهام، خدای قرآن قطعاً وجود ندارد و اگر خدایی باشد، بیگمان نامتشخص و ناانسانوار است. منتها در ذیل خدای نامتشخص که با طبیعت و ماده، وحدت تام دارد، مقولاتی چون «نبوت و معاد و بهشت و جهنم و روح متشخص و معجزه و ارادهٔ الهی و عدالت الهی و خلقت» قابل تصور نیست. «خدا-طبیعت» دستگاه عصبی ندارد تا «خشم و مهر» داشته باشد. مقولهٔ عدالت نیز برساختهای اجتماعی و سیال است و با عواطف نسبت دارد و قابل تعمیم به «خدا-طبیعت» نیست. در یک دوره از تاریخ، به خاطر سطح نازل عقل و اخلاق در بشر و بهخاطر سطح بالای توحش، بردهداری و کودکهمسری عادلانه تلقی میشد؛ از این حیث که عدالت مفهومی سیال است.
🍂 وفق اخلاق باور نیز ما موظف هستیم که اگر نسبت به یک مدعا و گزاره، قوت دلایل، له و علیه آن برابر بود، موضع لاادری بگیریم، اما اگر قوت دلایل، علیه یا له مدعا و گزاره، کمی بیش از پنجاه درصد بود، آن را حسب مورد، تکذیب یا تصدیق کنیم، اما میزانِ دلبستگیمان به باور مدنظر، باید متناسب با قوت دلایل مؤید آن باشد. در مورد سه مقولهٔ «الله و وحی و نبوت»، بهنظرم به اقتفای قوت دلایل متعدد موجود علیه آنها، باید تکذیبشان کنیم و نمیبایست نسبت به چنین مدعیاتی، موضعِ لاادری بگیریم. موضع لاادری، در موردِ خدای فلسفی موضوعیت دارد (مرادم از خدای فلسفی، «خدای نامتشخص و یا متشخصِ ناانسانوار و علتالعلل» و امثالهم است).
🍂 اگر به تفاوت بینِ خدای ادیان ابراهیمی و خدای قرآن، با خدای فلسفی عنایت کنیم، نسبت به وجود خدایِ قرآن بهلحاظ انتولوژیک، و نه صرفاً اپیستمولوژیک، باید موضع انکار گرفت. الله بهدلایل متعدد که بارها ذکر کردهام، وجود خارجی ندارد و در راستای «موزون کردن میزان دلبستگی به یک باور، با میزانِ قوت دلایل مؤید آن باور»، یعنی بهاقتفای عقلانیت نظری، وفق اخلاق باور، باید وجود الله تکذیب شود و به موضع لاادری اکتفا نکنیم.
🍂 اما از باب اینکه «فرضِ محال، محال نیست»، بیایید فرض بگیریم که اللهِ قرآن، در عالمِ واقع، مابهازای خارجی دارد، یعنی موجود و هستندۀ «N + 1»ام از موجودات عالم است و بهاصطلاحِ بابشده بین جوانان، «کیک» و برساختۀ ذهن انسان بدویِ زمینه و زمانۀ اعرابِ صدر اسلام نبودهاست.
🍂 در ادامه، با برهان خلف نشان خواهم داد که، اگر الله موجودی واقعی باشد، چگونه دچار نهیلیسمِ اخلاقیِ بهمراتب مهلکتر و حادتری خواهیم شد و بقول داستایفسکی، هر کار و جنایت و ظلم و تبعیضی مجاز و موجه خواهد شد؛ در نتیجه، همانگونه که کانت برای توجیهِ «ضرورتِ اخلاقی بودن»، فرضِ متافیزیکیِ وجود خدا را ضروری میدید و برای اثبات خدا، به «برهان اخلاقی» متمسک شد، من نیز با برهان اخلاقی و برای توجیهِ ضرورتِ اخلاقی بودن، رد تصور قرآن (مؤلف/مؤلفان قرآن) از خدا، یا بهعبارتی دیگر، رد منشاء الوهی قرآن و مآلاً خروج از اسلام، یا نقد و مخالفت با آن را، عقلاً و اخلاقاً ضروری میدانم.
🍂 اگر الله موجود و هستندهای از هستندهها باشد، خُلقیاتی مشابهِ اعرابِ قبیلهزی در زمینه و زمانۀ حیاتِ محمدبنعبدالله دارد، از-جمله، دارایِ شخصیتی بینهایت خودشیفته و دیگریستیز است؛ چرا که در نظر او، کافران (پیروانِ ادیان غیر اسلام) و مرتدان، نجساند و حقوق برابر با مسلمانان ندارند؛ همچنین از زاویۀ دیدِ الله، ازدواجِ مسلمانان با کافران، ولو انسانهایی مشابه یا اخلاقیتر و خردمندتر و فاضلتر از اکثرِ مسلمین باشند، حرام است.
🍂 الله در کنارِ دیگریستیزی، سادیسمِ مطلق نیز دارد، بهنحوی که سادیستترین انسان تاریخ نیز در مقابل او، یک گاندی و ماندلا و قدیسِ مهربان محسوب میشود؛ چرا که از نظر او، مرتدِ ولو اخلاقی و عالم و مؤمن به تصوری از خدا، باید در جهنمی که وعده داده آن را از جن و انس پر کند، تا ابد، شکنجههایی بدتر از آنچه در امثالِ آشویتس و گولاک گذشتهاست، تجربه کند و بهفرمان او، تمامیِ اعمال نیکش، ضایع و باطل شود (بقره: ۲۱۷).
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📗اگر الله «کیک» نبود، هر کاری مجاز بود!
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 الله مثل انسانهای دچار عقدۀ حقارت، دوستدارِ انسانهای مطیع و بردهٔ محض اوامرش است و شخصیتهای دارای چنین مشخصههایی را در صدرِ هرم انسانهای برگزیده و اسوههای اخلاقی خود قرار میدهد: ابراهیم (برخلافِ «آدم» که با یک نافرمانیِ کوچک (نه اقدام به عملِ غیراخلاقیای نظیر اقدام به قتل کودک خود، چون ابراهیم) مجازاتی سنگین و نامتناسب شد، یا شیطان که با طرحِ شجاعانۀ دیدگاه فردی خود با ذکرِ استدلال، دست به اولین نافرمانی مدنی زد و مجازات نامتناسب و ظالمانه و بیرحمانۀ الله را نیز به جان خرید). الله صرفا عبودیت و اطاعت و تسلیم و تعبد میخواهد، نه تفکر و استدلالورزی و نقد و چندوچونهای علمی و فلسفی و شجاعتِ اندیشیدن و استقلالِ وجودی و عاطفی.
🍂 الله از فرمانِ سرکوبِ معنویتهای متمایز از اسلام و قرائتِ رسمی فقها و حتی پیامبرکشی (تحت لوای انگِ سهل و رایجِ «پیامبر دروغین»؛ تو گویی هیچ ملاکِ آبجکتیو و رسیدگیپذیر و موردِ توافقی برای نفسِ تصدیق پیامبری حتی یک پیامبر وجود دارد و توسط الله و بهاصطلاح مدعیانِ راستینِ پیامبری، به عموم مردمِ جهان ارئه شدهاست) باکی ندارد و همین امر و ویژگیِ اخلاقی او، منجر به سرکوبها و ظلمهای کثیری، آن هم اکثرا نسبت به انسانهای متدین (به ادیان و فرق دیگر)، در تاریخ شدهاست؛ از جمله شیعیان، بهائیان، طرفداران عرفان حلقه و حلقههای درویشی و عرفا؛ روحِ الله توتالیتر و سرکوبگر و مستبد است و از آزادی انسانها و گوناگونی تصورات و تصدیقاتشان، که به اقتضای طبیعتِ مخلوق خودش است، نفرتی نامعقول و ناموجه دارد.
🍂 الله، بقول عایشه که از نزدیکترین زوایا و با کمترین پردهها، به سوژۀ وحی و امیال حاکم بر آن مینگریسته، در ارضای امیالِ یکی از بیشمار بندگانش، بهشکلی غیرمعمول شتابان بودهاست و بدونِ معطلی، واردِ عرصۀ تاریخ میشده و مداخله میکرده، اما در کل تاریخ و برای هزاران سال، در خوابی عمیق سیر میکرده و در غیبتی مطلق فرو میرفته و برای مثال، در یاریِ مسلمین برای توقفِ نسلکشی فلسطینیها توسط اسرائیل یا مردم سوریه توسط بشار اسد، در سکوتِ خود ماند و تاکنون نیز، به نقشِ ناظر بیحسِ جنایات، نسبت بر مظلومینِ مسلمِ مؤمن به خود، رضا دادهاست. این امر یعنی الله، دچار «استاندارد دوگانه» است و تبعیض و کنشِ دلبخواهانه و از روی هوا و هوس، بنیاد کنشورزی اوست و مآلاً، مسلمین با یکسری قواعد منطقیِ روشن و غیرمتناقض، برای فهم خلقیات و صفات اخلاقی و نظام تصیممسازی او مواجه نیستند.
🍂 مثالها برای روانکاوی الله و دیدن تناقضهای رفتاری او با اصول ثابت اخلاقی، از شماره خارجاند. حال اگر الله واقعیت داشته باشد و رفتارِ الله، منشاء استنباط ماهیت امر اخلاقی فرض شود، آیا ما با یک نهیلیسم تمام عیار روبرو نخواهیم بود؟ مثل این میماند که داستایفسکی به ما بگوید، شخصیت راسکولنیکف در رمان «جنایت و مکافات»، ابرالگوی اخلاقیِ بشریت است و تمام مردمِ جهان باید بکوشند تا هر چه بیشتر، به او شبیه شوند و تا بلوغ جنسی تا پایان عمرشان، هر صبح و شام، به زبان فصیحِ روسی(!)، پنج مرتبه او را ستایش کنند و بابت گناهان کوچک و بزرگشان، طلب آمرزش! حتی چنین فرضِ مسخره و مضحکی، واقع بینانهتر است از اینکه الله را منشاء امر اخلاقی بدانیم؛ چرا که کثرت و شدت رذایل اخلاقی و رواننژندیهای که الله بدانها مبتلاست، با هیچ انسانی در تاریخ، چه راسکولنیکف، چه چنگیز و تیمورِ لنگ، چه هیتلر و استالین، قابل مقایسه نیست.
🍂 امثال دکتر عبدالکریم سروش و دکتر سروش دباغ و دکتر آرش نراقی و دکتر بیژن عبدالکریمی، با قصد احیای اخلاق و معنویت و هویت جمعی، مسلمین را با انواع بازیهای زبانی و مبهم-مغلقگویی، به بازگشت به چاه و صندوقی میخوانند که در آن، بقول مولوی جز لعنت نیست: «تا ببیند مؤمن و گبر و جهود/ که درین صندوق جز لعنت نبود»، یا محصول خودساختهای از اسلام را عرضه میکنند، که اگر محمدبنعبدالله زنده شود و آن را رؤیت کند، با شمشیر آختهاش و بهفرمان الله، سر تکتک این بدعتگذاران بزرگ را قربتالیالله میبرد! بیدلیل نیست که اکثر این افراد، در پناهِ غربِ کافر، چنین اسلامتراشیهایی را میکنند و جسارت آن را ندارند که در جوامع اسلامی که با سنت اسلامی ارتبط معنادارتری دارند، به طرح ایدههای خود اقدام کنند.
🍂 باری! یکی از امیدها و آرزوهای من این است که در میان اهالی فرهنگ و ادب ایرانی، صاحبقلمانی چون داستایفسکی ظهور کنند که از چنین گروتسکی، چند رمانِ عالی به جهان امروز عرضه کنند و با هنر مجذوبکنندۀ ادبیات و شخصیتپردازی و ساختِ دیالوگهای خلاقانه و نغز و پر مغز، باعث رشدِ خودآگاهی فلسفی و عقیدتی در میان تودههای دچار آفتِ آخوندهای ترشحکنندۀ سم دینخویی شوند.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
✍🏻 #علیرضاموثق
🍂 الله مثل انسانهای دچار عقدۀ حقارت، دوستدارِ انسانهای مطیع و بردهٔ محض اوامرش است و شخصیتهای دارای چنین مشخصههایی را در صدرِ هرم انسانهای برگزیده و اسوههای اخلاقی خود قرار میدهد: ابراهیم (برخلافِ «آدم» که با یک نافرمانیِ کوچک (نه اقدام به عملِ غیراخلاقیای نظیر اقدام به قتل کودک خود، چون ابراهیم) مجازاتی سنگین و نامتناسب شد، یا شیطان که با طرحِ شجاعانۀ دیدگاه فردی خود با ذکرِ استدلال، دست به اولین نافرمانی مدنی زد و مجازات نامتناسب و ظالمانه و بیرحمانۀ الله را نیز به جان خرید). الله صرفا عبودیت و اطاعت و تسلیم و تعبد میخواهد، نه تفکر و استدلالورزی و نقد و چندوچونهای علمی و فلسفی و شجاعتِ اندیشیدن و استقلالِ وجودی و عاطفی.
🍂 الله از فرمانِ سرکوبِ معنویتهای متمایز از اسلام و قرائتِ رسمی فقها و حتی پیامبرکشی (تحت لوای انگِ سهل و رایجِ «پیامبر دروغین»؛ تو گویی هیچ ملاکِ آبجکتیو و رسیدگیپذیر و موردِ توافقی برای نفسِ تصدیق پیامبری حتی یک پیامبر وجود دارد و توسط الله و بهاصطلاح مدعیانِ راستینِ پیامبری، به عموم مردمِ جهان ارئه شدهاست) باکی ندارد و همین امر و ویژگیِ اخلاقی او، منجر به سرکوبها و ظلمهای کثیری، آن هم اکثرا نسبت به انسانهای متدین (به ادیان و فرق دیگر)، در تاریخ شدهاست؛ از جمله شیعیان، بهائیان، طرفداران عرفان حلقه و حلقههای درویشی و عرفا؛ روحِ الله توتالیتر و سرکوبگر و مستبد است و از آزادی انسانها و گوناگونی تصورات و تصدیقاتشان، که به اقتضای طبیعتِ مخلوق خودش است، نفرتی نامعقول و ناموجه دارد.
🍂 الله، بقول عایشه که از نزدیکترین زوایا و با کمترین پردهها، به سوژۀ وحی و امیال حاکم بر آن مینگریسته، در ارضای امیالِ یکی از بیشمار بندگانش، بهشکلی غیرمعمول شتابان بودهاست و بدونِ معطلی، واردِ عرصۀ تاریخ میشده و مداخله میکرده، اما در کل تاریخ و برای هزاران سال، در خوابی عمیق سیر میکرده و در غیبتی مطلق فرو میرفته و برای مثال، در یاریِ مسلمین برای توقفِ نسلکشی فلسطینیها توسط اسرائیل یا مردم سوریه توسط بشار اسد، در سکوتِ خود ماند و تاکنون نیز، به نقشِ ناظر بیحسِ جنایات، نسبت بر مظلومینِ مسلمِ مؤمن به خود، رضا دادهاست. این امر یعنی الله، دچار «استاندارد دوگانه» است و تبعیض و کنشِ دلبخواهانه و از روی هوا و هوس، بنیاد کنشورزی اوست و مآلاً، مسلمین با یکسری قواعد منطقیِ روشن و غیرمتناقض، برای فهم خلقیات و صفات اخلاقی و نظام تصیممسازی او مواجه نیستند.
🍂 مثالها برای روانکاوی الله و دیدن تناقضهای رفتاری او با اصول ثابت اخلاقی، از شماره خارجاند. حال اگر الله واقعیت داشته باشد و رفتارِ الله، منشاء استنباط ماهیت امر اخلاقی فرض شود، آیا ما با یک نهیلیسم تمام عیار روبرو نخواهیم بود؟ مثل این میماند که داستایفسکی به ما بگوید، شخصیت راسکولنیکف در رمان «جنایت و مکافات»، ابرالگوی اخلاقیِ بشریت است و تمام مردمِ جهان باید بکوشند تا هر چه بیشتر، به او شبیه شوند و تا بلوغ جنسی تا پایان عمرشان، هر صبح و شام، به زبان فصیحِ روسی(!)، پنج مرتبه او را ستایش کنند و بابت گناهان کوچک و بزرگشان، طلب آمرزش! حتی چنین فرضِ مسخره و مضحکی، واقع بینانهتر است از اینکه الله را منشاء امر اخلاقی بدانیم؛ چرا که کثرت و شدت رذایل اخلاقی و رواننژندیهای که الله بدانها مبتلاست، با هیچ انسانی در تاریخ، چه راسکولنیکف، چه چنگیز و تیمورِ لنگ، چه هیتلر و استالین، قابل مقایسه نیست.
🍂 امثال دکتر عبدالکریم سروش و دکتر سروش دباغ و دکتر آرش نراقی و دکتر بیژن عبدالکریمی، با قصد احیای اخلاق و معنویت و هویت جمعی، مسلمین را با انواع بازیهای زبانی و مبهم-مغلقگویی، به بازگشت به چاه و صندوقی میخوانند که در آن، بقول مولوی جز لعنت نیست: «تا ببیند مؤمن و گبر و جهود/ که درین صندوق جز لعنت نبود»، یا محصول خودساختهای از اسلام را عرضه میکنند، که اگر محمدبنعبدالله زنده شود و آن را رؤیت کند، با شمشیر آختهاش و بهفرمان الله، سر تکتک این بدعتگذاران بزرگ را قربتالیالله میبرد! بیدلیل نیست که اکثر این افراد، در پناهِ غربِ کافر، چنین اسلامتراشیهایی را میکنند و جسارت آن را ندارند که در جوامع اسلامی که با سنت اسلامی ارتبط معنادارتری دارند، به طرح ایدههای خود اقدام کنند.
🍂 باری! یکی از امیدها و آرزوهای من این است که در میان اهالی فرهنگ و ادب ایرانی، صاحبقلمانی چون داستایفسکی ظهور کنند که از چنین گروتسکی، چند رمانِ عالی به جهان امروز عرضه کنند و با هنر مجذوبکنندۀ ادبیات و شخصیتپردازی و ساختِ دیالوگهای خلاقانه و نغز و پر مغز، باعث رشدِ خودآگاهی فلسفی و عقیدتی در میان تودههای دچار آفتِ آخوندهای ترشحکنندۀ سم دینخویی شوند.
#نقد_روشنفکران
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📺 خدا نیست؛ حال، همهچیز مجاز است یا ممنوع؟ — #اسلاوی_ژیژک و لذت بهمثابه «شکلاتِ مسهل» ✍🏻 #الف_هامان 🍂 ژیژک با وامگیری از دیدگاه لاکان در روانکاوی، یک فاصلۀ بنیادی میان «میل و نیاز» قائل است. بحثی که مثلا لاکان دربارۀ سکس دارد بهبیان ساده این است که،…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍁 دربارۀ داستایفسکی، آزادی و خشونت مذهبی
— «اگر خدایی باشد، پس هر چیزی مجاز است»
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #محمود_کریمی
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۲ واژه
#خیالپرسه #فلسفیدن #زیستروان #نقد_کتاب #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «اگر خدایی باشد، پس هر چیزی مجاز است»
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #محمود_کریمی
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۲ واژه
#خیالپرسه #فلسفیدن #زیستروان #نقد_کتاب #نقد_ادیان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🍁 دربارۀ داستایفسکی، آزادی و خشونت مذهبی
— «اگر خدا باشد، پس هر چیزی مجاز است»
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین
🍂 گزارۀ «اگر خدا نباشد، هر چیزی مجاز است» بهطور مستقیم به «برادران کارامازوف» دستایوفسکی نسبت داده میشود (ژان پل سارتر اولین کسی بود که در کتابِ «هستی و نیستی» خود، این کار را کرد)، اما رمان نویسندۀ روسی قرن نوزدهم، هرگز چنین سخنی را نگفتهاست. نزدیکترین چیز به این سخنِ ننگین، انگشتشماری گمانهزنی است؛ مانند ادعای دیمیتری از مناظرهاش با راکیتین (همانطور که او آن را به آلیوشا گزارش میدهد):
🍂 اما همین واقعیت که این انتساب نادرست، برای چندین دهه ادامه دارد، نشان میدهد که حتی اگر از نظر واقعی با انتسابی اشتباه مواجه باشیم، با این وجود، این سخن به بافت و بنیادِ ساختمان ایدئولوژیک ما ضربهای شوکهکننده میزند. جای تعجب نیست که محافظهکاران دوست دارند که هرگاه رسواییهایی در میان نخبگان آتئیست-لذتگرا بوجود میآید، این عبارات را طرح کنند: از میلیونها کشته در گولاگ گرفته تا ازدواج همجنسگرایان؛ اگر «اقتدار ماورایی» را به عنوان یک حد مطلق برای همه رفتارها و کنشهای بشری انکار کنیم، به این نقطه میرسیم.
🍂 بدون چنین تعاریف ماورایی (بنا به این تفسیر محافظهکاران)، در نهایت هیچچیز نمیتواند ما را از استثمار بیرحمانۀ همسایگان، استفاده از آنها بعنوان ابزاری برای سود و لذت، یا به بردگی کشیدن، تحقیر و کشتن میلیونها نفر از آنها باز دارد. تنها چیزی که بین ما و این نظام اخلاقی قرار دارد، نبودِ خودکنترلی ماوراییست که در آن نظام اخلاقی مذهبی حدگذاری میکند و قراردادهای اجتماعی -عرف و قانون- (اصطلاحا «قرارداد بین گرگها») که جهتِ بقا و راحتی جمعی ماست، ولی هر فرد، هر زمانی که خواست، میتواند آنها را فسخ کند؛ اما آیا واقعا همه چیز اینگونه است؟
🔻در ادامه، ژیژک با طرح موضوعات زیر، جستار خود را بسط میدهد:
- لذتهای ممنوع
- «برای مردم خوبی که کارهای شرورانه انجام میدهند…»
- «خدایی که شکست خورد»
- «خدا را دوست بدار و هر چه خواهی کن!»
- بار سنگین آزادی
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۲ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «اگر خدا باشد، پس هر چیزی مجاز است»
✍🏻 #اسلاوی_ژیژک
🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین
🍂 گزارۀ «اگر خدا نباشد، هر چیزی مجاز است» بهطور مستقیم به «برادران کارامازوف» دستایوفسکی نسبت داده میشود (ژان پل سارتر اولین کسی بود که در کتابِ «هستی و نیستی» خود، این کار را کرد)، اما رمان نویسندۀ روسی قرن نوزدهم، هرگز چنین سخنی را نگفتهاست. نزدیکترین چیز به این سخنِ ننگین، انگشتشماری گمانهزنی است؛ مانند ادعای دیمیتری از مناظرهاش با راکیتین (همانطور که او آن را به آلیوشا گزارش میدهد):
اما در آن صورت، سرنوشت انسانها چه خواهد شد؟ از او پرسیدم: «بدون خدا و جاودانگی؟ آنوقت، همه چیز مجاز است؛ آنها میتوانند هر کاری که دوست دارند، انجام دهند».
🍂 اما همین واقعیت که این انتساب نادرست، برای چندین دهه ادامه دارد، نشان میدهد که حتی اگر از نظر واقعی با انتسابی اشتباه مواجه باشیم، با این وجود، این سخن به بافت و بنیادِ ساختمان ایدئولوژیک ما ضربهای شوکهکننده میزند. جای تعجب نیست که محافظهکاران دوست دارند که هرگاه رسواییهایی در میان نخبگان آتئیست-لذتگرا بوجود میآید، این عبارات را طرح کنند: از میلیونها کشته در گولاگ گرفته تا ازدواج همجنسگرایان؛ اگر «اقتدار ماورایی» را به عنوان یک حد مطلق برای همه رفتارها و کنشهای بشری انکار کنیم، به این نقطه میرسیم.
🍂 بدون چنین تعاریف ماورایی (بنا به این تفسیر محافظهکاران)، در نهایت هیچچیز نمیتواند ما را از استثمار بیرحمانۀ همسایگان، استفاده از آنها بعنوان ابزاری برای سود و لذت، یا به بردگی کشیدن، تحقیر و کشتن میلیونها نفر از آنها باز دارد. تنها چیزی که بین ما و این نظام اخلاقی قرار دارد، نبودِ خودکنترلی ماوراییست که در آن نظام اخلاقی مذهبی حدگذاری میکند و قراردادهای اجتماعی -عرف و قانون- (اصطلاحا «قرارداد بین گرگها») که جهتِ بقا و راحتی جمعی ماست، ولی هر فرد، هر زمانی که خواست، میتواند آنها را فسخ کند؛ اما آیا واقعا همه چیز اینگونه است؟
🔻در ادامه، ژیژک با طرح موضوعات زیر، جستار خود را بسط میدهد:
- لذتهای ممنوع
- «برای مردم خوبی که کارهای شرورانه انجام میدهند…»
- «خدایی که شکست خورد»
- «خدا را دوست بدار و هر چه خواهی کن!»
- بار سنگین آزادی
🌐 مطالعۀ متن کامل در «مشاهدۀ فوری»
⏰ زمان مطالعه: ۱۴ دقیقه
🔖 ۲۷۴۲ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
درباره داستایفسکی، آزادی و خشونت مذهبی
— «اگر خدایی باشد، پس هر چیزی مجاز است» ✍🏻 #اسلاوی_ژیژک 🖋 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #محمود_کریمی
نقدآگین
📺 روانکاوی دکتر علی شریعتی 🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی #زیستروان #نقد_روشنفکران ➖➖➖ 🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 روانکاویِ «زنا با محارم»
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🔸«ازدواج فامیلیِ» مورد عمل و توصیۀ آخوندها، امری مشمئزکننده نزد غربیها و مسیحیان تلقی میشود و نوعی «زنای با محارم» فهم میشود
🔸«دلهرۀ جدایی» چیست و چه نقشی در ضمیرِ ناخودآگاه رقمزنندۀ بسیاری از رفتارهای سالم و بیمارگونۀ بشری دارد؟
#زیستروان #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
🎙دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
🔸«ازدواج فامیلیِ» مورد عمل و توصیۀ آخوندها، امری مشمئزکننده نزد غربیها و مسیحیان تلقی میشود و نوعی «زنای با محارم» فهم میشود
🔸«دلهرۀ جدایی» چیست و چه نقشی در ضمیرِ ناخودآگاه رقمزنندۀ بسیاری از رفتارهای سالم و بیمارگونۀ بشری دارد؟
#زیستروان #چیستا
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @DrEbrahime
نقدآگین
📺 شروع مسجدسازی در ایران — مسجد جامع زواره 🎙دکتر #زند (معمار و باستانشناس) 🗄پست مرتبط 📺 تاریخچۀ «گنبد روی چارطاقی» و «مناره» 📺 معماری اسلامی وجود ندارد 📺 «معماریِ ایرانی-اسلامی» یعنی چه؟ 📕پیرامون هنر ایران و تاثیر آن بر اسلام #ایران #هنر #آینه_تاریخ…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 ازدواج با محارم در عصر ساسانی
Incestuous Relationship in Sasanid Era
— صحتسنجیِ یک ادعا و تهمتِ رایج
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🔸 یکی از بحثبرانگیزترین نکات دربارۀ اخلاق جنسی ایرانیان در عصر ساسانی، ماجرای ازدواج با محارم است که برخی از نویسندگان، واژۀ «خویدودَه» را برایش بهکار گرفتهاند و با قطعیت، این نوع ازدواج را در دین زرتشتی تثبیت شده و مهم دانسته و معتقدند از ابتدای دوران هخامنشی تا پایان عصر ساسانی و حتی بعد از آن هم رواج داشته، اما براستی مراد از «خویدوده» چیست؟
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Incestuous Relationship in Sasanid Era
— صحتسنجیِ یک ادعا و تهمتِ رایج
✍🏻 دکتر #شروین_وکیلی
🔸 یکی از بحثبرانگیزترین نکات دربارۀ اخلاق جنسی ایرانیان در عصر ساسانی، ماجرای ازدواج با محارم است که برخی از نویسندگان، واژۀ «خویدودَه» را برایش بهکار گرفتهاند و با قطعیت، این نوع ازدواج را در دین زرتشتی تثبیت شده و مهم دانسته و معتقدند از ابتدای دوران هخامنشی تا پایان عصر ساسانی و حتی بعد از آن هم رواج داشته، اما براستی مراد از «خویدوده» چیست؟
#ایران #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
📘دوستی و ادبِ پایانِ دوستانه و درست 🍂 دیروز (۵ دی)، سالگرد کنش اعتراضی #محمد_مرادی عزیز بود. 🍂 اگر بفهمیم چقدر سریعتر از زود میگذرد، رغبتِ خیلی فکرها را هم نخواهیم یافت؛ چه رسد به عملی کردنشان. 🍂 دوستی، آداب و ظرائف متعددی دارد. تصور میکنم که حتی فرهیختهترین…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM