نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.41K videos
93 files
9.12K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📺 متعه [«زنای شرعی‌سازی‌شده/رابطۀ موقت» بنا به دید مسیحیت و اهل سنت] تمام گناهان را پاک می‌کند!
(۱/۲)
پیج اهل سنت:
اگر متعه عبادت است، چرا هیچ‌کدام از علما و بزرگان خودشان یا خانواده‌شان به شکل علنی آن را انجام نمی‌دهند؟


🔺🔻این پرسش به یک نقطه حساس اشاره می‌کند: تضاد بین باور و عمل. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، اگر یک عمل واقعاً درست و الهی باشد، چرا پیروان آن از انجام علنی‌اش شرم دارند؟ این می‌تواند به چند دلیل باشد:

▪️هراس از قضاوت اجتماعی
: انسان‌ها به شدت تحت تأثیر قضاوت جامعه هستند. حتی اگر از لحاظ دینی به یک عمل باور داشته باشند، ممکن است به دلیل هراس از انگ‌زنی، شهرت بد یا از دست دادن اعتبار اجتماعی، از انجام علنی آن خودداری کنند.

▪️سوال اخلاقی:
مطرح‌کنندگان این پرسش، از ابزار اخلاق عمومی برای به چالش کشیدن یک حکم فقهی استفاده می‌کنند. آن‌ها می‌گویند اگر متعه یک عبادت است، چرا همانند نماز یا روزه که به صورت علنی انجام می‌شوند، به آن پرداخته نمی‌شود؟ این پرسش بر روی یک تضاد ظاهری تمرکز می‌کند: عبادت و پنهان‌کاری.

🔺اهل سنت معتقدند که ازدواج موقت (متعه) در اوایل اسلام، به‌خصوص در جنگ‌ها و سفرهای طولانی، از سوی پیامبر اکرم به صورت موقتی و اضطراری مجاز شمرده شد، اما ایشان بعدها آن را برای همیشه حرام و منسوخ کردند.

🚫 استدلال اهل سنت: نسخ (ابطلال) متعه توسط محمد

🔻اهل سنت با استناد به احادیث صحیح خود، استدلال می‌کنند که پیامبر متعه را به طور قاطع ممنوع اعلام کردند. مهم‌ترین دلیل آن‌ها، روایتی در صحیح مسلم و صحیح بخاری است که می‌گوید پیامبر در روز فتح مکه، متعه را حرام کردند و فرمودند:
«ای مردم، من به شما اجازه دادم که از زنان به صورت متعه استفاده کنید، اما خداوند آن را تا روز قیامت حرام کرده است. هر کس از شما (عقد متعه) را انجام داده، آن را رها کند و آنچه را به او داده‌اید پس نگیرید».


🔶 دیدگاه ابن عربی (عارف و فیلسوف) به متعه
🔻ابن عربی، فیلسوف و عارف بزرگ، برخلاف بسیاری از فقهای اهل سنت، ازدواج موقت (متعه) را حلال و مشروع می‌دانست. نگاه او به این موضوع، ریشه در فلسفه و عرفان او دارد و با دیدگاه فقها متفاوت است.

▪️متعه به عنوان «ازدواج برای لذت»: ابن عربی در کتاب مشهور خود، «فصوص‌الحکم»، فص (نگین انگشتر / مختصات حکمی و معرفتی خاص) مربوط به پیامبر اسلام (فص محمدی) را به عشق و لذت اختصاص می‌دهد و در آن، متعه را نوعی ازدواج می‌داند که هدفش صرفاً کسب لذت است. او معتقد است که لذت در این جهان، یکی از جلوه‌های فیض الهی است و هیچ نوع ازدواجی از کسب لذت بی‌بهره نیست. بنابراین، متعه نیز به عنوان یک راه قانونی برای رسیدن به لذت مشروع، مورد تأیید اوست.

▪️نقد بر منع‌کنندگان: او حتی به شدت از کسانی که متعه را حرام می‌دانند انتقاد می‌کند و استدلال می‌کند که اگر از ازدواج فقط لذت باقی بماند، اشکالی ندارد.

▪️پافشاری بر مشروعیت: گفته می‌شود که ابن عربی در فتوایی، متعه را نه تنها حلال می‌دانست، بلکه بر مشروعیت آن به دلیل وجود روایاتی از امام علی و ابن عباس تأکید می‌کرد، که نشان می‌دهد متعه در دوران آن‌ها نیز انجام می‌شده است.

🚫 دیدگاه فقهای اهل سنت و دیگران
به طور کلی، نظر ابن عربی در مورد متعه، یک استثنا در میان فقهای اهل سنت محسوب می‌شود. اکثر فقها و عالمان اهل سنت، متعه را حرام و باطل می‌دانند و این دیدگاه بر فتوای غالب در میان اهل سنت حاکم است.

🔻فقهای چهارگانه: امام ابوحنیفه، مالک، شافعی و احمد بن حنبل (رؤسای مذاهب چهارگانه اهل سنت)، همگی متعه را حرام می‌دانند و آن را باطل می‌شمارند. آن‌ها معتقدند که
این عمل پس از مدتی توسط پیامبر منسوخ و ممنوع شد.


▪️اجماع اهل سنت
: دلیل اصلی حرام بودن متعه از نظر آن‌ها، همان روایاتی است که اشاره می‌کند پیامبر در فتح مکه، آن را برای همیشه ممنوع کردند. آن‌ها معتقدند که پس از این حکم، هیچ‌کس حق ندارد متعه را انجام دهد و هرگونه ازدواج موقت پس از آن باطل است.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📺 متعه [«زنای شرعی‌سازی‌شده/رابطۀ موقت» بنا به دید مسیحیت و اهل سنت] تمام گناهان را پاک می‌کند!
(۲/۲)
🔶 بررسی موضوع از منظر تجدیدنظرطلبان


🔸تجدیدنظرطلبان در تاریخ اسلام (مانند پاتریشیا کرون، مایکل کوک، و جان وانسبرو) معتقدند که:
تاریخ‌نگاری سنتی اسلامی، به ویژه آنچه در قرون دوم و سوم هجری نوشته شده، نمی‌تواند به عنوان منبع موثق برای رویدادهای قرن اول هجری تلقی شود. آن‌ها این منابع را بازسازی‌های بعدی می‌دانند که تحت تأثیر انگیزه‌های سیاسی و فرقه‌ای دوران خود بوده‌اند.

این گروه از محققان به جای تکیه بر احادیث و روایات اسلامی، بر منابع غیراسلامی معاصر (مانند اسناد سریانی، بیزانسی، و ارمنی) تمرکز می‌کنند تا تصویری مستقل از آغاز اسلام به دست آورند.

🔻با این نگاه موشکافانه، متعه به عنوان یک پدیده تاریخی به این شکل بررسی می‌شود:

۱. تردید در اصالت منابع اولیه

تجدیدنظرطلبان ابتدا این سوال را مطرح می‌کنند که
آیا روایات و احادیث مربوط به حلال و حرام بودن متعه واقعاً از زمان محمد سرچشمه می‌گیرند؟

آن‌ها ممکن است استدلال کنند که این روایات، از جمله روایت معروف منسوب به عمر بن خطاب، ممکن است در قرون بعدی و در خلال اختلافات فقهی و سیاسی بین مذاهب مختلف (به‌ویژه شیعه و سنی) ساخته یا بازسازی شده باشند تا مشروعیت یک گروه را تأیید و گروه دیگر را نفی کنند.

در این فضای منازعه و اختلاف، روایات بسیار قوی در مورد فضیلت و ثواب متعه، به ویژه روایاتی که وعده پاک شدن گناهان را می‌دهند، می‌توانستند به عنوان یک ابزار تبلیغی و هویتی عمل کنند. با ارائه چنین پاداش‌های معنوی بزرگی، این روایات می‌توانستند پیروان را به پایبندی به این حکم تشویق کرده و آن را از یک حکم فقهی صرف، به یک عمل هویتی و نمادین تبدیل کنند که فرق آن‌ها را از مخالفانشان مشخص می‌کرد. این انگیزه‌ها، مانند تثبیت یک موضع فقهی، جذب پیروان و ایجاد تمایز هویتی، می‌توانند در شکل‌گیری و انتشار این روایات نقش داشته باشند.

۲. متعه به عنوان یک پدیده اجتماعی-فرهنگی، نه دینی-الهیاتی

از نگاه تجدیدنظرطلب، متعه نه یک حکم الهی از سوی خداوند، بلکه یک پدیده اجتماعی است که در جوامع عربی پیش از اسلام وجود داشته و به تدریج وارد بافتار نوپای اسلامی شده است. آن‌ها ممکن است این پدیده را به عنوان یک نوع «ازدواج آزمایشی» یا یک مکانیسم حل اختلاف ببینند که به تدریج توسط جامعه پذیرفته و در نهایت، توسط برخی از فقها، رنگ و بوی دینی و الهیاتی به خود گرفته است.

۳. عدم قطعیت تاریخی

در این رویکرد، مسئله اصلی نه "حلال یا حرام بودن" متعه، بلکه عدم قطعیت تاریخی آن است. از آنجا که شواهد اولیه و مستقل کافی برای تأیید وجود و چگونگی متعه در قرن اول هجری در دست نیست، یک محقق تجدیدنظرطلب احتمالاً این مسئله را به عنوان یک جدال فرقه‌ای می‌بیند که در دوران‌های بعدی شکل گرفته و به تاریخ صدر اسلام بازگردانده شده است. این رویکرد فرض می‌کند که نزاع بر سر متعه، نه در زمان محمد، بلکه در بستر اختلافات فکری و سیاسی بعدی ظهور کرده است.

📺 روابطِ جنجالی روشنفکر دینی مشهور
📺 راه برخورد با مردی که صیغه میکنه؟!
📺 از تعهد مسیحیت تا هرج‌ومرجِ جنسی اسلام
📕چرا خدای اسلام و خدای قبلی‌ها یکی نیست؟
📕رابطۀ احکام اسلامی و عفاف! (۱)
📺 نقد و بررسیِ «دربارۀ محمد و بودا»

.


#نقد_شیعه #زنان_و_اسلام #بازنگری



🌾 @Naqdagin
📺 رونمایی از قوی‌ترین پدافندِ دنیا 🤣

🔸خیلی وقاحت و بلاهت و سفاهت می‌خواد که یه زنِ بچه‌شیعۀ مسلمان، که از علی و نهج‌البلاغه نقل‌قول می‌آره، کل مردم یک کشور و تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌شون و شعرای جهانی‌شون رو، هر بار با یه بهانه‌ای مسخره کنه، اونم با فحاشیِ مستقیم و بیمارگونه، انگار خودش از ماتحتِ ملتی دیگر زاییده شده و از مردمش و تاریخش بکل بیگانه است. کارنامۀ خونین و زن‌ستیزی و خرافات خنده‌داری که علی باور داشته به‌کنار، جماعتِ شیعه جزو مفلس‌ترین‌ها از جهتِ ذهنی و خرافه‌باوری، حتی در نظرِ عامۀ مسلمانان هستند؛ وگرنه چطور می‌شه چنین برنامۀ مضحکی در صداوسیما پخش بشه، و بابتش به اون خبرنگارِ گاگولِ تزریقی‌اش، حقوق هم بدن، و نه اینکه توبیخش کنند و اخراج؟!

🔸پدافندی که خودش با آب انگور و شراب مسموم شد؟!! یا وقتی روس‌ها حمله کردند، کلِ حرمش را شخم زدند؟! و نتونست از رئیسیِ خادم‌الرضا، و بعد هم فرماندهانِ نظام و دانشمندانِ هسته‌ای حفاظت کنه، و گذاشته آسمانِ ایران «اتوبانِ یهود» بشه؟!

🔸بیاندیشیم که چطور صداوسیما با بودجه‌ای بیش از ۳ برابرِ بی‌بی‌سی‌ فارسی، در مهم‌ترین بخش که بخش خبری و گزارش است، چنین مهملات رسوایی را به حلق مخاطب می‌ریزد. جز این است که ذهنِ شیعه در طول تاریخ، مملو از این دست خرافات و اباطیل شده‌است؟

🔸فقط لحظه‌ای تصور کنید که شیعیانِ ایران باوری به «شفاعت و قدرتِ خارق‌العادۀ آل علی و قبورشان برای شفا و حل مشکلات‌» نداشتند، آیا در ۵۷ دور آخوند عمامه‌سیاهِ بی‌سواد و متحجر و پاپتی‌ای چون خمینی جمع می‌شدند و برای او، این حد از قدسیت و احترام قائل می‌شدند که چشم‌وگوش‌بسته، کشور را به نیم‌قرن فلاکت و سقوطِ آزاد گرفتار کنند؟

🔻علی‌سازیِ جریان غلو
📺 اگر علی خلق نمی‌شد؟!
📺 یک فیلِ سفیدِ خری(!) که حرام‌زاده(!) بود، از علی پیروی نکرد
📕بررسیِ خطبۀ همام
📕خطبۀ نورانیة؛ شیعه یا اهل غلو؟
📕خطبۀ بیان
🔻نهج‌البلاغه در ترازو
📕نهج‌البلاغه در آینۀ قرآن
📕نهج‌البلاغه و علی؟
📓سخنانِ سرگردان؛ از پیشوایان یا دیگران؟
🔻علی و امامت در آینۀ نقد و تاریخ
📺 غیرشیعه حیوان‌ و شیعه (نه محب) شبه‌انسان است
📺 نقشِ فعالِ علی در رهبریِ تعرض به ایران
📕پروژۀ ایدئولوژیکِ جابجاییِ «علی» با «رستم»
📕تشیع: مذهب‌تراشیِ سیاسیِ ایرانیان
📓سَردَمدارانِ نامدار

.


#حکومت_اسلامی #نقد_شیعه



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻حکومت اسلامی:
زینب جان! تو بیا به فرهنگ #ایران و خادمانش هر فحشی به زبونت رسید بده، تمسک به سایت‌هایی پورن که می‌بینی هم خوبه، بعد ما می‌آییم تو صداوسیما ازت انتقاد می‌کنیم، و برات پرونده درست می‌کنیم، که همه فک کنن ایران و فرهنگش خیلی برامون مهمه! خعلی!



📕 جمهوری اسلامی یا دشمنِ ایران؟
📕سعید لیلاز و افسانه‌های یونانی
بازخوانی حقیقت کمبوجیه، خشایارشا و ساسانیان
📕دربارۀ طنازی
📺 اگر‌ جای فردوسی حسین سوژه بود، چه می‌شد؟
📕بر کوروشِ بچه‌زنا لعنت!
— تلاقی اسلام و فاشیسم: تاریخ‌زدایی از هویت ملی
📕اگر ترامپ سخنِ لاریجانی را دربارۀ آمریکا می‌گفت، چه می‌شد؟
📕روایتِ رسانۀ دولتِ فخیمۀ انگلیس
تقدیس رکاکت و کاریکاتورسازی از شعور و مقاومت ملی
📕هر تعصبی بد است؟
ضرورت نقد مواجهه‌های کلیشه‌ای چپ

🔻کین‌خویی و ایران‌ستیزیِ خلجی
📕چگونه در ناحق‌ترین موقعیت، خود را محق تصور کنیم؟
📕بی‌فرهنگی این «مسلمانان فرهنگی»
📕بقره‌ای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است
روان‌شناسی اسلاموفیل‌ها: چرا ملی‌گرایی را شرک و بیماری می‌دانند؟
📺  نقدی بر سخن خلجی دربارۀ فرهنگ بیمار ایرانی و زبان فارسی

.


#حکومت_اسلامی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📕آزادی بیان و توهین به مردگان

✍️#اشکان

🔘به‌تازگی کلیپی منتشر شد که در آن یک طنزپرداز به فردوسی، شاعر بزرگ ایرانی، طعنه زده و حتی زبان به توهین گشوده است. طبیعی‌ست که چنین گفتاری احساسات بسیاری را جریحه‌دار کند. و آنان با دلخوری به این مسئله پاسخ دهند.
بهتر است در ابتدا به دیوید هیوم اشاره کنم، او در کتاب اصول اخلاق می‌گوید "احکام اخلاقی" ما بر پایه‌ی احساسات صادر می‌شوند؛ یعنی ما چیزی را خوب یا بد می‌نامیم چون درونمان واکنشی عاطفی برمی‌انگیزد. از این نظر، واکنش ناخوشایند عده‌ای به این کلیپ قابل فهم است.

🔴اما آیا اخلاق و حقوق را می‌توان تماماً به احساس فروکاست؟ اگر «خانم زینب موسوی» به‌جای «فردوسی» ، «خمینی» یا «پیامبر اسلام» را به سخره می‌گرفت، واکنش‌ها یکسان می‌بود؟ گمان نمی‌کنم. به نظر من که بسیاری حتی خوشحال می‌شدند و او را به فعالیت بیشتر تشویق می‌کردند. خودِ من هم شاید از این جنس شوخی‌ با مقدسات لذت می‌بردم. این نشان می‌دهد اگر تنها و فقط تنها بر احساسات تکیه کنیم، داوری‌مان دچار تناقض می‌شود. پس نیاز به اصول عقلانی داریم تا از تشتت آرا و ناپایداری در داوری رها شویم.

🔘یکی از این اصول عقلانی، اصل آسیب (harm principle) است. جان استوارت میل در کتاب "درباب آزادی" می‌گفت:

هر رفتاری آزاد است اگر و فقط اگر موجب آسیب مستقیم به دیگری نشود.


به عبارتی هرکس می‌تواند هرچه می‌خواهد بگوید. هرگونه که می‌خواهد رفتار کند؛ ولی این رفتار و گفتار نباید به فرد دیگری آسیب آشکار و عینی بزند. مانند جراحت، تخریب اموال و...

🟣اما این اصل در موارد بسیاری با نظام اجتماعی تطبیق ندارد، مثلا توهین یا افترا به شخص "الف" از طرف شخص "ب" می‌تواند در دادگاه پیگیری شود. یعنی عموم ما می پذیریم که توهین مستقیم از لحاظ حقوقی جایز نیست.
زیرا توهین مستقیم به یک شخص زنده می‌تواند کرامت او را خدشه‌دار کند و زندگی اجتماعی‌اش را مختل سازد. یعنی عملاً این را قبول داریم که حیثیت و کرامت افراد زنده بخشی از حق آن‌هاست.
اما اگر بخواهیم نگاه حقوقی را عمیق‌تر کنیم می‌توان دو تفکیک عمده صورت داد آیا "فرد زنده" و "فرد فوت شده" از لحاظ حقوقی برابرند آیا فردی که فوت شده حق رأی، حق طلاق و حق داد و ستد دارد؟ بی‌شک خیر، می‌توان گفت که معمولا مرده‌ها حقی ندارد. این تفکیک مردگان و زندگان در حل مسئله آزادی بیان بسیار راهگشاست.

🟡باید نظر داشت که افراد زنده حق دارند از حیثیت‌شان دفاع کنند و در برابر توهین یا افترا به دادگاه بروند. اما افراد مرده دیگر حق شخصی ندارند. نهایتاً بازماندگان نزدیک می‌توانند برای دفاع از نام خانوادگی شکایت کنند.
مثلا اگر همان شخص "ب" به پدر شخص "الف" توهین کند. "الف" می‌تواند در دادگاه به سبب لطمه زدن به "حیثیت خانوادگی" یا "نام خانوادگی" شکایت کند.

🔤 به طور کل، با توجه به چنین گستره‌ای ، اگر «فردوسی» یا «پیامبر اسلام» توهین‌پذیر باشند، به‌عنوان صاحبان حق بشمار نمی‌آیند. بلکه به‌عنوان نمادهای فرهنگی و دینی‌اند محسوب می‌شوند. آنها ورثه‌ای در قید حیات ندارند که بتوانند از حق شخصی‌شان دفاع کنند. پس می‌توان گفت توهین به چنین شخصیت‌هایی، هرچند ممکن است از نظر اخلاقی برای عده‌ای ناپسند باشد، اما از بُعد حقوقی در چهارچوب حق آزادی بیان کاملاً معتبر و قابل دفاع است.
.


#فلسفیدن #سیاست


🌾 @Naqdagin | @fargasht22
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘استثنایی به نام پادشاهی‌خواهی ایرانی
دربارهٔ دین و پادشاهی‌خواهان ایران

✍🏻 #معین_مشکات

🔻سراسر دنیا را که بگردید، پادشاهی را با دین در پیوند می‌بینید:

▪️در بریتانیا شاه/شهبانوست که ریاست هرچند مشروط کلیسای انگلستان را بر عهده دارد.

▪️در دانمارک پادشاه ریاست کلیسای لوتری را برعهده دارد،

▪️در نروژ پادشاه باید عضو این کلیسا باشد.

▪️شاهزاده‌ی موناکو و شاهزاده‌ی لیختن اشتاین، پشتیبان سنت‌های کاتلیک هستند.

▪️در مراکش، پادشاه لقب امیرالمؤمنین دارد.

▪️در اردن هاشمی خاندان پادشاهی خود را از نسل محمد می‌دانند.

▪️در عربستان سعودی، پادشاه همانا خادم الحرمین الشریفین است.

▪️امیر بحرین، امیر کویت و امیران امارات پشتیبان دین اسلام هستند

▪️در تایلند پادشاه پشتیبان اصلی آیین بودای تراواده است.

▪️در بوتان، پادشاه آیین بودا را پشتوانه‌ی فلسفه‌ی اجتماعی قرار داده است.

▪️در ژاپن، پادشاه بالاترین جایگاه رسمی را در آیین شینتو دارد.

🔻حال در جمهوری‌ها به مدعیان تاج‌وتخت بنگرید:

▪️خاندان دو بوربُن در فرانسه همچنان با مسیحیت در پیوند هستند و آلفونس دو بوربن خواهان بازگشت به جامعه‌ی مسیحی است.

▪️خاندان رومانف روسیه نیز به همین ترتیب با کلیسای ارتدکس درپیوسته‌اند.

▪️خاندان باگراتیونی در گرجستان همین حال را دارند.

▪️خاندان براگانزا در پرتغال نیز پشتیبان ارزش‌های کاتلیک‌اند.

▪️بر این فهرست بیفزایید، تولیت‌های اصالتا دینی که رنگ‌وبوی پادشاهی نیز دارند؛ مانند نهاد پاپی واتیکان و نهاد امامت شیعی اسماعیلی.

🔸حال شما وقتی به ایران می‌آیید با یک استثنا مواجه می‌شود: اگرچه همه‌ی پادشاهی‌خواهان خط فکر مذهبی یکسانی ندارند؛ اما در هسته‌ی سخت پادشاهی‌خواهی، دین‌گریزی و دین‌ستیزی به‌طور چشمگیری دیده می‌شود. شاهزاده رضا پهلوی که پرطرفدارترین گزینه‌ی پادشاهی‌خواهان است،‌ همواره با اسلام‌ستیزی مخالفت می‌کند؛ اما به نظر می‌رسد که نتوانسته هسته‌ی سخت طرف‌دارانش را در این زمینه هم‌سو کند. به‌هرحال خود او هم به‌عنوان یک چهره‌ی پشتیبان ارزش‌های مذهبی شناخته نمی‌شود، و حتا از آخرین‌باری به‌طور عمومی خود را یک مذهبی (مسلمان شیعه) معرفی کرده است، بیش از ۱۶ سال می‌گذرد.

این وضعیت استثنایی ناشی از چیست؟ اگر به سیر سقوط پادشاهی‌ها و خیزش جمهوری‌ها (از زمان انقلاب کبیر فرانسه), نگاه کنید یک الگوی پرتکرار می‌بینید:

🔺حکومت پادشاهی پشتیبان ارزش‌های کهن (ازجمله دینی) است و در مقابل نظام جمهوری که پادشاهی را برکنار می‌کند یا اساساً از دین فاصله می‌گیرد، یا دست‌کم بیش‌از پادشاهی با دین نسبت برقرار نمی‌کند.

🔺این اتفاق در ایران دقیقا وارونه بوده است.
از پسِ سقوط پادشاهی قاجار، رضاشاه پهلوی سنگ بنای جدایی دربار از نهاد دین را گذاشت. در واقع رضاشاه همان خطی را دنبال کرد که جمهوری‌های پس‌از پادشاهی دنبال می‌کردند. تحسین او نسبت به آتاتورک، نخستین رئیس‌جمهور ترکیه نیز می‌تواند در همین راستا فهمیده شود. درواقع رضاشاه روح جمهوری را درون پادشاهی ریخته بود. بسیار جالب است که بدانیم اتفاقاً خود او هم هوادار پروپاقرص نظام پادشاهی نبود؛ بلکه نخست می‌خواست نظام جمهوری در ایران تشکیل بدهد که به‌سبب فشار طیف سنتی جامعه منصرف شد.

🔺فرزند او محمدرضاشاه البته وضعی دیگر داشت: او به‌راستی به مذهب علاقه‌مند بود و چرخشی آشکار نسبت به سیاست‌های سختگیرانه‌ی پدرش علیه طیف مذهبی، در پیش گرفت؛ اما فراموش نباید کرد که سنگ بنای حکومت پهلوی را پدرش گذاشته بود و محمدرضاشاه نمی‌توانست آن را به ماهیتی «به‌کلی دیگر» بدل کند. نهاد پادشاهی متحد سنتی خود، یعنی روحانیت را از دست داده بود و خطای نظام پهلوی نسبت به روحانیت به خیز انقلابی دامن زد.

🔺این‌بار وقتی که جمهوری از راه رسید و پادشاهی را بر زمین زد، برخلاف الگوی رایجی که در دنیا دیده شده بود، با داعیه‌ی مذهب آمد. در واقع برخلاف الگوی رایجی که از انقلاب کبیر فرانسه به این سو می‌بینیم؛ این‌بار جمهوری‌خواهان پرچم دین را برعلیه پادشاه به دست می‌گیرند و پادشاه را با تهمت بی‌دینی سرنگون می‌کنند.

🔺اپوزیسیون این جمهوری دینی، شانسی برای خود نمی‌بیند که در مقابل آن از ارزش‌های دینی استفاده کند. هرچند ازلحاظ تئوریک متون دینی فراوانی وجود دارند که می‌توانند مورد بهره‌برداری اپوزیسیون علیه حکومت دینی قرار بگیرند؛ اما در واقع اپوزیسیون نمی‌تواند به‌قدر جمهوری اسلامی در ایجاد پروپاگاندای مذهبی موفق باشد. به همین جهت تقریباً این میدان را وانهاده است.

🔸در یادداشت دیگری بیشتر جنبه‌های این مسئله را واخواهم شکافت و نشان خواهم داد که چرا باید این را یک مشکل قلمداد کرد.

پی‌وست:
ارزیابی جهت‌گیری حزبی هواداران آقای پهلوی (گزینۀ پایانی، به این یادداشت مربوط است)

@fanusname

.


#سیاست #اپوزیشنقد #حکومت_اسلامی #پادشاهی‌خواه #مشروطه‌خواه



🌾 @Naqdagin
📘خطای نظام پهلوی نسبت به روحانیت

✍🏻 #معین_مشکات

🍂 هرچند پهلوی بر مدل مشروعیت سنتی سوار شد (شاه در فرهنگ سنتی ایران)، پایه‌های این مشروعیت سنتی را با دست خودش از بین برد. یکی از این پایه‌ها، روحانیت بوده است که از زمان ساسانیان به‌این‌سو، رکنی اساسی در پادشاهی به شمار می‌رفت. پس از رسمیت تشیع، شاهان صفوی روحانیت ۱۲امامی را پاس می‌داشتند، و در عین حال نفوذشان را مهار می‌کردند. در دوره‌ی قاجار هم، سیاست بر همین منوال بود. اما رضاشاه پهلوی به‌طور کامل روحانیان را از قدرت برانداخت. نه‌تنها نهاد آموزش، اوقاف و دادرسی را (که به‌طور سنتی در تولیت روحانیت بود) از وجود آنان پاک‌سازی کرد؛ بلکه حتا به تتمه‌ی قانون اساسی مشروطه وقعی ننهاد (نظارت ۶ فقیه بر قانون‌گذاری). محمدرضاشاه خیلی دیر به یاد تتمه افتاد و دیگر کار از کار گذشته بود؛ روحانیت که سهم سنتی خود از قدرت را باخته بود؛ همه‌ی قدرت را بلعید.

🍂 نظام پهلوی درک درستی از «نیروی تاریخی» نداشت؛ و گمان می‌کرد تحول بنیادین جامعه با دستور و بدون اعتنا به نیروهایی که سده‌ها ریشه دوانده‌اند ممکن است. پهلوی‌ها باید به‌جای سکولار کردن کامل سه نهادی که به روحانیت تعلق داشت، روحانیان را در آن مشارکت می‌دادند. به این ترتیب از دو اتفاق جلوگیری می‌کردند. یکی رادیکال شدن حوزه‌ی علمیه، که اتفاقا پیشینه‌ی مشروطیت‌خواهی قدرتمندی داشت و هم‌زیستی ملایم با حکومت غیرمشروعه را برای سده‌ها آموخته بود¹؛
دیگری خیز برداشتن مردم به‌سوی آلترناتیوهای اسلام‌گرا.

🔺سیاست پهلوی‌ها باید این می‌بود که هم‌پای مدرن شدن تدریجی جامعه، روحانیت را نیز به‌تدریج، به‌مرور و با حفظ احترام صوری از قدرت سیاسی کنار ببرند. تحولات ریشه‌ای اگر ضربتی شوند، می‌توانند به‌طور ضربتی نیز ویرانی به بار بیاورند.

▪️در پیوست این یادداشت، صوتی از آیت‌الله خمینی را در سال ۴۳ می‌شنوید که می‌خواسته است
وزارت‌های فرهنگ و اوقاف را به آن‌ها بدهند. ایشان معتقد بود که فقط با داشتن اوقاف کاری خواهد کرد که در ایران فقیری باقی نماند.

به این می‌اندیشم به‌راستی اگر نظام وقت، بخشی از مدیریت را به ایشان می‌سپرد، سرنوشت این کشور می‌توانست بسیار متفاوت باشد. چراکه آنچه را تمام مردم ایران در طول این ۴۷ سال تجربه کردند، می‌شد در مقیاسی کوچک‌تر و مدت زمان کوتاه‌تر تجربه کنند. بدین‌ترتیب آلترناتیو اسلام‌گرا آزمون خود را به مردم پس می‌داد. حتا می‌شد مثل اندونزی که یک ایالت شرعی دارد، منطقه‌ای خودمختار (قم) را به آنان داد؛ طرحی که بختیار هم با عنوان «واتیکان شیعی» داشت، ولی برای اجرایش دیر شده بود. در چنین طرح‌هایی، رقیب می‌توانست با عملکرد خودش اعتبار خود را به چالش بکشد، و چه بسا نیازی به استفاده از دو نهاد سرکوب و پروپاگاندای ناتوان پهلوی هم نمی‌بود.

۱) درواقع جو کلی حوزه بیشتر با خط فکری آیت‌الله شریعتمداری بود و نه آیت‌الله خمینی.

@fanusname

.


#سیاست #آینه_تاریخ #حکومت_اسلامی #آخوندیسم



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آیا مردم ایران فاشیست هستند؟ (+)

🎙#صادق_بیگدلی

🔸در این ویدیو به این پرسش می‌پردازیم: «آیا ایرانی‌ها فاشیست هستند؟». یک به‌اصطلاح پژوهشگر چپ‌گرا مردم ایران را تنها به‌خاطر دفاع از هویت ملی و شاعر بزرگشان، فردوسی، پس از آن‌که یک کمدین او را به‌طرز زننده‌ای مورد فحاشی و تمسخر قرار داد، متهم به فاشیسم کرده‌است.

🔸در این ویدیو توضیح می‌دهم که فاشیسم در واقع چیست، آزادی بیان چه محدودیت‌هایی در کشورهایی مثل آمریکا و کانادا دارد، و این بحث چه معنایی برای آینده ایران خواهد داشت.

🔻کین‌خویی و ایران‌ستیزیِ خلجی
📕چگونه در ناحق‌ترین موقعیت، خود را محق تصور کنیم؟
📕بی‌فرهنگی این «مسلمانان فرهنگی»
📕بقره‌ای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است
روان‌شناسی اسلاموفیل‌ها: چرا ملی‌گرایی را شرک و بیماری می‌دانند؟
📺  نقدی بر سخن خلجی دربارۀ فرهنگ بیمار ایرانی و زبان فارسی

📕آزادی بیان و توهین به مردگان
📕آیا آزادی بیان مطلقه؟
📕در دفاع از آزادی ابتذال
📕در دفاع از آزادی بیان مطلق
📺 خودنمایی رسانه‌ای، آزادی بیان و مابقی ماجرا
📻 توهین به شاهنامه و کار روشنفکر

.


#سیاست #چپ_ایرانی #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
نقدآگین pinned «📘آلن واتس در برابر اسلام — آرامش در سکوت یا هیاهو و قتال در پی کمال؟ ✍🏻 #آنیچا_هدایت (۱/۳) 🍁 واتس، این لائوتزویِ غربی، ما را به همان جایی می‌خواند که بوده‌ایم و نبوده‌ایم: لحظه. در نگاه او، حقیقت نه در کتاب‌ها و احکام، بلکه در همان چیزی است که زیرِ پای‌مان…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مسخ یا خودتحقیری ملی
شاهنامه، نمادِ هویت یا سندِ اندیشۀ ایرانی؟

🎙#امیرحسین_ابراهیم


.


#ایران



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📓چگونه روشنفکرانِ فرانسوی غرب را ویران کردند؟
پست‌مدرنیسم و پیامدهای آن

📖 تعداد صفحاتِ مقاله: ۲۲

✍🏻 #هلن_پلاکرز (یک نویسنده و منتقد فرهنگی بریتانیایی است که بدلیل انتقادهایش از نظریه‌های انتقادی و عدالت اجتماعی شناخته می‌شود. او از مروجین اخلاقیات لیبرال است)

🔸امروز، نقد پست‌مدرنیسم در ایران صرفاً یک دغدغۀ نظری یا آکادمیک نیست؛ بلکه ضرورتی اجتماعی و هویتی است. مهم‌ترین دانشگاه کشور، یعنی دانشگاه ملی (دانشگاه تهران)، در سال‌های اخیر به یکی از کانون‌های نفوذ گفتمان پست‌مدرن بدل شده است. گفتمانی که در ظاهر خود را مدافع تکثر و عدالت هویتی معرفی می‌کند، اما در عمل به تضعیف مفاهیمی چون عقلانیت، علم و هویت ملی انجامیده است.

🔸پست‌مدرنیسم با تأکید بر نسبیت فرهنگی و انکار حقیقت جهان‌شمول، در فضای دانشگاهی ایران نقشی دوگانه بازی می‌کند. از یک‌سو، به بهانه‌ی نقد «مدرنیته‌ی غربی»، به تخطئه‌ی ارزش‌های روشنگری می‌پردازد؛ ارزش‌هایی که درست همان‌ها می‌توانند زیربنای توسعه‌ی پایدار، آزادی‌های مدنی و پیشرفت علمی در ایران باشند. از سوی دیگر، این جریان در پوشش «مطالعات فرهنگی» یا «مطالعات هویت» به انکار و تضعیف هویت ایرانی دامن می‌زند. گویی همه‌ی عناصر هویت تاریخی چیزی جز «برساخت‌های سرکوبگر» نیستند.

🔸اینجاست که اهمیت نقد پست‌مدرنیسم دوچندان می‌شود: زیرا این جریان، اگر بدون چالش رها شود، می‌تواند نسل جوان دانشگاهی را نسبت به بنیادهای هویتی و عقلانی جامعه بی‌اعتماد کند. نتیجه‌ی این روند، نه تقویت آزادی و عدالت، بلکه سردرگمی فکری و فروپاشی انسجام اجتماعی خواهد بود. جامعه‌ای که دیگر نمی‌تواند بر سر حقیقتی مشترک یا هویتی ملی توافق کند، محکوم به پراکندگی و ضعف در برابر قدرت‌های بیرونی و درونی است.

🔸این مقاله، در چنین زمینه‌ای، اهمیتی ویژه پیدا می‌کند. از یک‌سو نشان می‌دهد که پست‌مدرنیسم نه راهی به‌سوی آزادی، بلکه بازگشتی به قبیله‌گرایی، نسبیت افراطی و انکار عقلانیت است. از سوی دیگر، این مقاله تأکید دارد که تنها با دفاع از ارزش‌های روشنگری یعنی علم، عقلانیت، آزادی بیان، و جهان‌شمولی حقوق انسانی می‌توان هم از پیشرفت ایران پاسداری کرد و هم از هویت ایرانی در برابر روایت‌های انکارگرانه‌ی پست‌مدرن دفاع نمود.

🔸مقالۀ «چگونه روشنفکران فرانسوی غرب را ویران کردند: پست‌مدرنیسم و پیامدهای آن» نوشته‌ی هلن پلاکرُز، به بررسی تأثیرات فکری و اجتماعی پست‌مدرنیسم بر علوم انسانی، سیاست و فرهنگ غرب می‌پردازد. نویسنده استدلال می‌کند که پست‌مدرنیسم، برخلاف ظاهر آزادی‌خواهانه‌اش، تهدیدی علیه لیبرال‌دموکراسی و حتی مدرنیته است. این جریان با نفی حقیقت عینی، عقلانیت و جهان‌شمولی ارزش‌ها، راه را برای نسبیت‌گرایی افراطی و سیاست‌های هویتی هموار ساخته است.

🔸پلاکرُز نشان می‌دهد که اندیشه‌های فیلسوفانی چون لیوتار، فوکو و دریدا به‌تدریج از حوزه‌ی نظری وارد جامعه شدند و اکنون پایۀ گفتمان‌های دانشگاهی در رشته‌هایی چون مطالعات فرهنگی، جنسیت و پسااستعماری را شکل می‌دهند. لیوتار با تردید نسبت به «فراروایت‌ها»، فوکو با پیوند دادن دانش و قدرت، و دریدا با مفهوم «واسازی»، هر یک بنیان‌های عقلانیت مدرن را زیر سؤال بردند. نتیجۀ این رویکرد، انکار انسانیت مشترک و فردیت، و برجسته‌سازی دائمی شکاف‌های هویتی میان «فرودستان» و «فرادستان» بود.

🔸این مقاله همچنین نشان می‌دهد که پست‌مدرنیسم نه‌تنها علوم انسانی را به نسبیت اخلاقی و معرفتی کشانده، بلکه به بحران در سیاست معاصر دامن زده است. گفتمان‌های چپِ پست‌مدرن، بجای‌ اتکا بر اصول جهان‌شمول آزادی و عدالت، بیشتر بر تفاوت‌ها و روایت‌های گروهی تکیه می‌کنند؛ و همین امر به راست افراطی امکان داده است با بهره‌گیری از «واقعیت‌های بدیل» و تضعیف علم و حقیقت، موقعیت خود را تحکیم کند.

🔸در پایان، نویسنده هشدار می‌دهد که بحران کنونی دیگر صرفاً تقابل چپ و راست نیست، بلکه نزاعی است میان عقلانیت، لیبرالیسم جهان‌شمول و روشنگری از یک‌سو، و نسبیت‌گرایی، قبیله‌گرایی و اقتدارگرایی نوین از سوی دیگر. تنها راه‌حل، بازسازی و دفاع از ارزش‌های روشنگری است تا از آزادی، برابری و عدالت در برابر تهدیدهای هر دو جناح (چپ پست‌مدرن و راست پسا‌حقیقت) پاسداری شود.

🖊 ترجمه: #بردیا_فرهمند

@bardiafrh

.


#نقد_چپ #نقد_روشنفکران #پست‌مدرنیسم #فلسفیدن



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘آیا آن گونه که سقراط می‌گوید «زندگی ارزیابی‌نشده ارزش زیستن ندارد»؟

✍🏻 #مهدی_گروسی

🔺اگر این پیش‌فرض را بپذیریم در مورد زندگی یک گنجشک چه نظری خواهیم داشت؟ زندگی گنجشک ارزیابی‌نشده است. آیا زندگی او ارزش زیستن ندارد؟ از دید چه کسی ارزش زیستن ندارد؟ آیا از دید خود او هم ارزش زیستن ندارد؟ پس چرا گنجشک خودکشی نمی‌کند؟ از دید ما انسان‌ها زندگی گنجشک ارزش زیستن ندارد؟ آیا زندگی ارزیابی‌شدۀ ما از دید سایر گونه‌های جانوری ارزش زیستن دارد؟ چطور است مثل مائوی کبیر به جان گنجشک‌های بی‌ارزش بیفتیم و زندگی ارزیابی‌نشدۀ آنها را به پایان برسانیم؟ زندگی یک دیوانه چطور؟ زندگی کسی که علاقه‌ای به تفکر فلسفی ندارد چطور؟

🍂 اینجاست که به دیدگاه فلاسفه‌ای مثل هیوم می‌رسیم که عقل را «بردۀ عواطف» می‌داند، یا حتی نیچه که عقل را «ابزاری برای موجه‌سازی خواسته‌های غریزی» محسوب می‌کند. در مقالۀ «آیا چیزی به نام زندگی اصیل وجود دارد؟» توضیح داده‌ام که مبنای هیچ رفتاری نمی‌تواند عقل باشد، زیرا عقل ابزاری برای پردازش اطلاعات است و ابزار نمی‌تواند خود تبدیل به هدف شود. پس چگونه هدف کلیت زندگی می‌تواند عقلانیت باشد؟

🍂 به نظر من سقراط مثل یک بازیگر تئاتر است که آن‌قدر در نقش خود غرق شده است که در صحنه‌ای که باید نقش خود،کشی را بازی کند عملاً و واقعاً خود،کشی می‌کند! او کلیت خود را با نقشش اشتباه می‌گیرد و حتی تصور هم نمی‌کند که بیرون از صحنۀ تئاتر به وجود داشتن ادامه می‌دهد!

🍂 کلیت زندگی یک امر دیونیسوسی و لذت‌جویانه است. عقلانیت آپولوئی صرفاً ابزاری در جهت لذت‌جویی است. اما برای سقراط کلیت زندگی یک امر آپولوئی است. استدلالِ آپولوئی چیزی برای ارائه کردن و عرضه کردن است و لزوماً بیانگر واقعیت نیست. استدلال چیزی در عرصۀ بین‌الاذهانی است، نه بیانگر علت حقیقی چیزها. علت حقیقی چیزها بیرون از دسترس عقلانیت بین‌الاذهانی و استدلال است.

🍂 از منظر روانکاوی می‌توان گفت استدلال در ساحت نمادین اتفاق می‌افتد، چیزی که در نسبت با «دیگری بزرگ» رخ می‌دهد. هر استدلال تلاشی برای «موجه کردن» یک باور است، موجه کردن باوری نزد «دیگری»؛ رفتاری که می‌توان آن را تلاشی در عرصه اخلاق باور محسوب کرد! کسی که کلیت زندگی را به استدلال گره می‌زند (معنای زندگی) صرفاً در حال زیستن در ساحت نمادین است و زندگی او برای راضی کردن «دیگری» است.

🔺به گمان چنین زندگی‌ای را می‌توان یک زندگی «غیراصیل» خواند.

.


#فلسفیدن #معنای_زندگی



🌾 @Naqdagin