نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچه‌ای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینش‌های عقیدتی - سیاسی
(۵/۵)
✍🏻 #شهرام_عین

۲. در باب "بلاهت سیستمی" و "فقدان صلاحیت":


🔸چرخۀ معیوب گزینش و ترفیع:
"بلاهت سیستمی" نه صرفاً به معنای هوش پایین افراد، بلکه به معنای نقص بنیادین در ساختارها و فرآیندهای گزینش، ترفیع و ارزیابی شایستگی است. وقتی معیارهای اصلی انتخاب (به‌ویژه در مراکز حساس فکری مانند دانشگاه‌ها) از «شایستگی علمی، فکری، تحلیل انتقادی و توانایی حل مسئله»، به معیارهای صرفاً «عقیدتی، ایدئولوژیک، وفاداری کورکورانه و نزدیکی سیاسی» تقلیل می‌یابد، نتیجۀ اجتناب‌ناپذیر، انباشتِ افرادی در مناصب کلیدی است که فاقد حداقل صلاحیت‌های لازم برای تصمیم‌گیری‌های پیچیده و راهبردی هستند.

🔸خلاء فکری و فقدان صدای عقل:
حذف و به حاشیه راندن شایستگان، دگراندیشان و متخصصانی که ممکن است دیدگاه‌های متفاوتی داشته باشند (به دلایل سیاسی یا مذهبی)، منجر به ایجاد خلاء فکری و یک‌صدایی کاذب می‌شود. در چنین فضایی، ایده‌های خام، غیرواقع‌بینانه و حتی مخرب، بدون چالش و نقد جدی، می‌توانند از فیلترهای کنترلی عبور کرده و به گفتمان غالب تبدیل شوند.

🔸تولید "نخبگان سلبریتی‌‌گونه":
در سیستمی که شایستگی کنار گذاشته می‌شود، افرادی به شهرت می‌رسند و سلبریتی می‌شوند که توانایی اصلی آن‌ها نه در عمق دانش و تحلیل، بلکه در هم‌سویی ایدئولوژیک، توانایی‌های رسانه‌ای سطحی و سخنان «جنجالی و تحریک‌آمیز» است. این افراد به جای تولیدِ فکر و راه‌حل، به تولیدِ «بحران و انشقاق» دامن می‌زنند و عملاً "نمایشِ بلاهت" را به یک ابزار بقا تبدیل می‌کنند.

🔸زوال اخلاق حرفه‌ای:
این سیستم همچنین به زوال اخلاق حرفه‌ای و تعهد به حقیقت منجر می‌شود. وقتی پاداش برای وفاداری، و نه شایستگی، است، دلیلی برای حفظ استانداردهای اخلاقی و فکری وجود ندارد؛ در نتیجه، شاهد توجیه نادانی‌ها، نادیده‌گرفتن واقعیت‌ها و حتی سخنان توهین‌آمیز و غیرانسانی و مباهته‌مور (مانند اظهارنظر شرم‌آور دربارۀ مردم آبادان یا کلیتِ روشنفکران) خواهیم بود. این چرخۀ معیوب، نهایتاً به بحران اعتماد عمومی و زوال سرمایه اجتماعی می‌انجامد.

🔺در نهایت، طرح گمانۀ نفوذی بودن یا ناصلاحیتی فکری و اخلاقی در مورد فردی مانند بیژن عبدالکریمی، از دیدگاه ما، ناشی از ناهمخوانی فاحش بین جایگاه فکری و آکادمیک وی با سخنان و پیشنهادهای جنجال‌برانگیز، غیرواقع‌بینانه و بالقوه مخرب و تننش‌ساز اوست. وقتی راهکارهای پیشنهادی یک متفکر، نه‌تنها به حل مشکلات کمک نمی‌کند، بلکه به تضعیف بیشتر و تعمیقِ بحرا‌ن‌ها منجر می‌شود، این سوال اساسی مطرح می‌شود که آیا انگیزه‌های پنهانی در کار است یا تنها با فقدان جدیِ صلاحیت فکری و اخلاقی در جایگاه‌های تأثیرگذار روبرو هستیم؟


📕شکدم: «اربعین ناب‌ترین شکل مقاومت است»
📕انحطاط تا اسفل‌ سافلین
📕رفتارشناسی جاسوس‌های ایرانی
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژی‌پردازان می‌شود
📕کارنامهٔ شکدم (۱: بازبینی یک موج | ۲: «اربعین ناب‌ترین شکل مقاومت است»)
📺 شکدم: حجاب بر سر، قرآن در دست!
📺 مصاحبۀ جنجالی شکدم (مقایسۀ خامنه‌ای با خدا)
📕ضرورت تحلیل راهبردی نفوذ
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
📕وقتی "احساس" بر "حقیقت" می‌تازد
📺 دمی با کاترین پرز شکدم
📺 صفروف و کاترین شکدم
📺 از اسارت اسلام تا رهایی (كاترين شكدم: ارتداد اسلام گروگانگیری است)
📺 چپی جاهل یا نفوذیِ بیگانه؟
📺 مواضع متناقض علی علیزاده؛ نفوذی یا احمق؟
📕نفوذی‌ها را دریابید!
📕 ترامپ، علیز و «سلامِ پایان»گفتنِ مکرر!
📻عملیاتِ نفوذِ وهمی
.


#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ #نفوذ


🌾 @Naqdagin
📺 شیعهٔ زیارت عاشورایی ضد اخلاق قرآنی

🎙#صدیقه_وسمقی

🍂 مسلمانی شیعه بودم که با «تشیع علوی و تشیع صفوی» دکتر علی شریعتی نگاه نقادانه به شیعیان و زیارت عاشورا و... و فاصلهٔ کهکشانی ادعاهای شیعه و زیستش در جانم جوانه زد.

🍂 کم‌کم با عبدالکریم سروش، مجتهد شبستری آشنا شدم، و پرسش‌های پیشینی‌‌ام با نگاه دگراندیشانهٔ آنان پیوند خورد و پرسش‌های نوتر و اساسی‌تری بر آنان افزوده شد.

🍂 در فضای بستۀ حاکم بر سایت‌های فکری - سیاسی شيعيان نوانديش، حتا از سنخ اپوزسیون غرب‌نشین، امکان خواندنِ آرای وزینِ اهل اندیشۀ ناشیعه و منتقد اسلام، اعم از سنی‌ها، زرتشتیان، بهاییان، مسیحیان، لائیک‌ها و... نبود، و دیالوگی با سطوح بالاتر از طالبانیست‌های وطنی صورت نمی‌گرفت. عطش جستجوی حقیقت و شنیدن نظرات متفاوت، مرا به سمت اشخاص همیشه سانسور شده، حتا از سوی جریان منتسب به به‌اصطلاح «روشنفکران دینی» برد.

🍂 و حال می‌بینم حقیقت‌جویی فرارونده، جهتی‌ست که کلیت جامعهٔ نخبگان و عامه به سمت آن در حال حرکت‌اند؛ ولو با سرعت‌های متفاوت: از ملکیان، وسمقی، شبستری و سروش بگیر، تا ترکاشوند و کمال حیدری.

✍🏻#فریدون_فرخ


📅 متن بالا را ۲۱ آذر ۱۴۰۰ نوشته‌بودم، زمانی که یک ماه قبلش، صدیقه وسمقی کتاب «مسیر پیامبری» را منتشر کرده‌بود و هنوز حجاب از سر بر نداشته‌بود. مهر ماه ۱۴۰۲، صدیقه وسمقی، با تاخیر و با الهام از شجاعتِ دخترانِ ایران، به ضرورتِ کنار گذاشتنِ این نماد سرکوبِ تایخی‌ِ زنان (حجاب) رسید.

📺 کمال حیدری: «لعن‌های زیارت عاشورا» جعلیاتِ قرن نهم‌اند
📻 ذهنیتِ زارِ روضه‌‌زده
📻 آنتیگونه در برابرِ حسین
— جدالِ «دو حقیقت»، یا «مطلقِ حق» و «مطلقِ باطل»؟
📻 از اودیپ تا حسین: وقتی غرور، راه به فاجعه می‌برد
— کربلا: تقدیرِ مقدس یا تراژدیِ هیبْریس؟
📻 "احیای سنت" از شعار تا واقعیت
— قدیسِ غارت‌گر؟ رانت‌گیری از خلافت و قیام برای عدالت؟

.


#نقد_شیعه



🌾@Naqdagin
📺 شرم‌ساری و پوزش‌خواهیِ صادقانه و اصیل
کالایی نایاب در بساط ۵۷ی‌ها

1️⃣ مادر عصمت:
«من از ایران و ایرانی بابت ۵۷ معذرت می‌خوام»


🔻عصمت وطن‌پرست، معروف به «مادر عصمت» که ۱۱ نفر از اعضای خانواده‌اش در دهۀ ۶۰ اعدام شدند، با شجاعت تمام از اشتباهات صورت گرفته که منجر به انقلاب ۵۷ شد عذرخواهی کرد و گفت:
«ما ۵۷ی‌ها یادمون می‌ره که چی کار کردیم با کشور خودمون

ما ایران را نابود کردیم

منم یکی‌شون بودم؛ همه می‌گن من نبودم! اما من بودم! من یکی بودم!

من از ایران و ایرانی معذرت می‌خوام. من از ایرانی که داره نابود می‌شه، معذرت می‌خوام

من از مادرایی که بچه‌هاشون واقعا داغون شد؛ همه بچه‌ها قتل‌عام شدن، معذرت می‌خوام

می‌گن ما که نبودیم! من نبودم، اون بود! اون نبود، اون بود! اما ما همه‌مون بودیم!

خیابونا پر بود، یادتون نره.

اما الان فراموش می‌کنی خاوران را،

فراموش می‌کنی مادران با چنگ و ناخن خاوران را پیدا کردند، و بچه‌هاشون قتل‌عام شدن،


فراموش می‌کنی در جهرم چقدر جوان ریختند در قنات؛

فراموش می‌کنی که ایران داره نابود می‌شه و مردم یک چکه آب ندارند

فراموش می‌کنی که مردم ایران تو چه وضعیتی هستند

فراموش می‌کنی که می‌ری بیانیۀ موسوی رو امضا می‌کنی؛ که باز این رژیم بمونه و خاوران‌ها بیشتر بشه؛ جوون‌هایی که در زندان‌ها هستند، بازم قتل‌عام بشن


اگر روزی منم خواستم بیانیۀ موسوی رو امضا کنم و فراموشی گرفتم، دور خونۀ ما پر از دریاچه است، یکی پیدا بشه منو هل بده تا خودم رو بدبخت نکنم!


مادر عصمت که اهل شهرستان جهرم است، پس از کشته‌شدن اعضای خانواده‌اش به ناچار ایران را ترک کرد و راهی کشور سوئد شد. مادر عصمت در تمام این سال‌ها صدای دادخواهی‌اش لحظه‌ای خاموش نشده و با وجود غم بزرگ ازدست‌دادن عزیزانش و دوری اجباری از وطن، همچنان دادخواه خون قربانیان جنایات جمهوری اسلامی است. حکومتی که از همان ابتدای روی‌کار‌آمدن از کوچک‌ترین قساوتی نسبت به مخالفان خود فروگذار نکرد.
@Tavaana_TavaanaTech

2️⃣ #فریدون_فرخ

🔺توصیه می‌کنم سخنان این زنِ آزاده که فرزندانش حامی تمام‌عیارِ انقلابِ ۵۷ بودند و به قربان‌گاه آن رفتند را حداقل ۲ بار گوش دهید. خیلی از مسائل، با شنیدن و لمس کردن و دیدن درک می‌شود، و نه فقط خواندنِ متنی بدون حس.

🔺به تمام خدایان زنده و مرده سوگند، یک اپسیلون از شجاعت و شرافت و صداقتِ این شیرزن، در کمتر کسی از جماعتِ ۵۷ی یافت می‌شود؛ چه پدران و مادران شما، چه مریم رجوی که همچنان در خیانت راسخ است و این بار رؤیای ایران‌براندازِ خودمختاری قومی را تبلیغ می‌کند تا شاید مزدی بگیرد یا توجهی بخرد از برخی؛ چه مسعود رجوی که از گور برخاست و بر خون یارانش لگد زد و از نخست‌وزیرِ اعدام حمایت کرد تا اپوزیسیونی که عقدۀ مشترکِ ۵۷ی‌هاست را بزند و از ضرورتِ حفظ حقوقِ موسوی به درگاهِ ولایت ناله کند؛ چه خود موسویِ ذوب در «آن جان بیدار» که حتی یک‌بار هم حاضر نشده به نقش خود و آن جانِ جانی و بنیاد نظام دینی در فجایع تاریخی اشاره کند؛ چه خاتمی و کروبی، و چه سروش، که با بی‌شرمی بر دریای خون و لجن نیم‌قرنه چشم می‌بندد و می‌گوید:
«اگر میان شاه و خمینی مجبور به انتخاب شوم، باز هم خمینی را ترجیح می‌دهم؛ چون باسوادترین سیاستمدار تاریخ ایران و جهان بود».

چه صادق زیباکلام که کلیت ایدئولوژی نظام را زده، اما وقتی حرف اصلی را باید بزند، اسلحه را به سمت مردم بی‌دفاعِ خودش می‌گیرد و با اعدام‌چی دهۀ ۶۰ عکس یادگاری می‌اندازد و مداحِ زندان می‌شود؛ چه بیژن عبدالکریمی که وقتی تا نوک سر در لجن ۵۷ و فلاکتش فرو رفته و می‌بیند فلاکت چند نسل را، باز به‌شکلی حیرت‌آور به بازتولید گفتمانِ شکست‌خوردۀ «محور مقاومت» می‌پردازد که کمرِ همان انقلاب ۵۷ را شکست و مایۀ عبرتش کرد؛ یعنی توبه‌ در شانش نیست، و توبۀ ملی از ۵۷ را با چند مغلطۀ بسیجی‌وار مساوی نابودیِ ایران جا می‌زند. و البته، نسبت به دریای خونی که نیم‌قرن برای هیچ ریخته شده کور است، مثل دریای خون سوریان، و فقط خونِ فلسطینی برایش رنگین است.

🔺این افراد شاید در زندگی شخصی انسان‌هایی نجیب و حتی در سطحِ درون‌گروهی اهل ایثار باشند، اما در سطح ملی، شرافت نیاز به حساسیت فوق‌العاده و شجاعتی ویژه دارد؛ حساسیتی که دردها و رنج‌های دیگری‌ها را پس نزند و فراموش نکند، هرچقدر هم دردها کثرت یابد و کمرشکن شود، و شجاعتِ اعتراف زجرآور به خبط تاریخی خود بعنوان شریکِ جرم در این دردهای میهن‌سوز. شجاعتِ آن‌که حتی اگر هر لحظه آمادگی‌اش را نداری، لااقل هر ۱۰ سال، بایستی و اعتراف کنی؛ خصوصا وقتی نتیجۀ آن‌ خطاها از هر چیز آشکارتر شده‌است، و خودت هم چوب‌خور آن اشتباهاتِ اساسی‌ات شده‌ای! نترسی که بگویی اشتباهاتی اساسی کردم در فلان موضوعات و باز هم ممکن است بکنم و شرمنده‌ام با تمام وجود؛ چراکه این اشتباهات من، بهای سنگینی برای همه داشت.



🌾 @Naqdagin
«عفونت مقدس: تاریخ طبیعی خرافات»

✍🏻 #فریدون_فرخ

🍂 اخیراً کتابی با عنوان «عفونت مقدس: تاریخ طبیعی خرافات» (La contagion sacrée, ou Histoire naturelle de la superstition) منتشر شده است که امیدواریم نسخهٔ مصور آن نیز به دست ما برسد. این کتاب در چاپ اول خود به صورت مخفیانه و با نام مستعار چاپ شد تا از گزند سانسور و مجازات در امان بماند.

🍂 در این اثر، فیلسوف فرانسوی، بارون دو هولباخ، قرائتی انتقادی و جسورانه از مفهوم دین سازمان‌یافته ارائه می‌دهد و آن را پدیده‌ای انسانی می‌داند که ریشه در ترس و جهل دارد، نه تجلی وحی یا حقیقت مطلق.

🍂 این کتاب، که از متون فلسفی تأثیرگذار در عصر روشنگری به شمار می‌آید، به ایمان به مثابهٔ یک تجربهٔ معنوی حمله نمی‌کند، بلکه به این می‌پردازد که چگونه باورها به نظام‌های فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شوند که گاهی برای محدود کردن تفکر آزاد و تأثیرگذاری بر رفتار انسان به کار می‌روند.

🍂 نویسنده علت انتخاب عنوان تحریک‌آمیز «عفونت مقدس» را این‌گونه توضیح می‌دهد: هولباخ این عنوان را تصادفی انتخاب نکرده، بلکه می‌خواسته به ماهیت انتقال و انتشار خرافه در جوامع، به شکلی مشابه با انتقال یک بیماری عفونی، اشاره کند. همان‌طور که بیماری‌ها از طریق تماس ناآگاهانه منتشر می‌شوند، افکار خرافی نیز در میان افراد و ملت‌ها پخش می‌شوند، در حالی که هاله‌ای از قداست آن‌ها را احاطه کرده است که مقاومت در برابرشان را دشوار و نقدشان را حرام می‌کند. او می‌افزاید که این «عفونت» از کودکی در ذهن ریشه می‌دواند، از طریق تربیت تقویت می‌شود و توسط قدرت‌های دینی و اجتماعی تثبیت می‌گردد تا به بخشی از ساختار ذهنی مردم تبدیل شود که نه قابل پرسش است و نه پذیرای بازنگری.

🔸نقد خرافه و رابطهٔ آن با قدرت

🍂 هولباخ معتقد است که خرافه، وقتی به عنوان امری مقدس عرضه می‌شود، مصونیتی کسب می‌کند که آن را از عقل و نقد دور نگه می‌دارد و به صورت یک حقیقت غیرقابل خدشه تثبیت می‌کند. به همین دلیل، ایده‌هایی که از ترس نشئت گرفته‌اند و شاید در ابتدا به عنوان تفسیری ابتدایی از طبیعت و ناشناخته‌ها آغاز شده‌اند، با گذشت زمان گسترش می‌یابند و به نظام‌های کاملی تبدیل می‌شوند که نهادهایی بر آن‌ها بنا شده و از آن‌ها برای مقاصد سیاسی و اخلاقی سوءاستفاده می‌شود. اینجا هولباخ از چیزی پرده برمی‌دارد که آن را «نقش استبدادی» برخی از باورها می‌نامد که برای مطیع کردن عقل و چارچوب‌بندی رفتار در الگوهای از پیش تعیین‌شده به کار می‌روند.

🍂 کتاب همچنین به بررسی رابطهٔ میان دین و قدرت، ایمان و اطاعت، و ترس و اخلاق می‌پردازد. هولباخ تأکید می‌کند که:
فضیلت واقعی نه به تشویق نیاز دارد و نه به تهدید، بلکه به آگاهی انسانی که از عقل نشئت می‌گیرد و به یک مسئولیت درونی که نباید از بیرون تحمیل شود.

هولباخ اهمیت پرسشگری معنوی را انکار نمی‌کند، اما به وضوح میان ایمان به عنوان یک نیاز درونی و خرافه به عنوان یک نظام استبدادی و بسته تفاوت قائل می‌شود.

🔸دعوت به اخلاق عقلانی

🍂 در مقابل، او به اخلاق عقلانی دعوت می‌کند که از تجربهٔ بشری و از درک انسان از خود و محیطش برآمده باشد؛ اخلاقی که جایگزینی برای اطاعت مطلق و ترس از مجازات باشد. به باور او، جوامع تا زمانی که از «عفونت مقدس» که عقول را با تکرار و تلقین بیمار می‌کند و نعمت پرسش را از آن‌ها می‌گیرد، آزاد نشوند، پیشرفت نخواهند کرد.

🍂 بنابراین، کتاب «عفونت مقدس» دعوتی آرام برای تفکر و زیر سؤال بردن اموری است که آن‌ها را بدیهی یا مقدس می‌انگاریم، بدون تهاجم و دشمنی؛ در یک خواست صادقانه برای آزاد کردن عقل و بازسازی رابطه‌ای متعادل میان انسان و ایمان، که در آن، ایمان انتخابی آزادانه و نه نتیجهٔ یک عفونت باشد.

🍂 هولباخ، دین (و خرافه) را به عنوان یک «عفونت مقدس» معرفی می‌کند که در میان توده‌ها منتشر می‌شود و به گسترش ترس، جهل و فساد اخلاقی در جامعه کمک می‌کند. او همچنین تحلیل‌های عینی و روشنگرانه‌ای از عوامل اجتماعی و روانی ارائه می‌دهد که مردم را به پذیرش باورهای خرافی سوق می‌دهد، عواملی همچون قدرت نهاد روحانیت، سرکوب، پلشتی‌های مرتبط با خرافه، و تأثیر سازمان‌یافتهٔ فرقه‌های سیاسی و دینی.

🍂 این ترجمهٔ عربی از متن اصلی فرانسوی توسط دکتر لوصیف رحومه، استاد فلسفه در دانشگاه قفصهٔ تونس، و توسط انتشارات أبکالو در بغداد، خیابان المتنبی، عمارت العهد الجدید، منتشر شده است.

🔻هولباخ
📻 رسالۀ سه شیاد: موسی، عیسی، محمد» (یکم) (دوم)

📻مسموم‌سازی ذهن از کودکی
📺 چرا نسل‌های نو دیگر دین را نمی‌پذیرند؟
📺 بزرگترین کلاهبرداری تاریخ
📺 کلاهبرداری «معجزات علمی قرآن» (شناخت ۸ حقه)
📺 کپی‌کاریِ خدا از خاخام‌ها؟!
📺 افسانۀ «یونس در شکم ماهی»
📺 ذوالقرنین قرآن کپی و «رمانس اسکندر»
📺 افسانهٔ ایران‌ستیز قرآن

.


#نقد_ادیان #رنسانس #نقد_کتاب #معرفی_کتاب



🌾@Naqdagin
رباعیات خیام - هفت‌هزار سالگان
@Naqdagin
📘بقره‌ای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است (۱)
روان‌شناسیِ اسلاموفیل‌ها: چرا ملی‌گرایی را شرک و بیماری می‌دانند؟

✍🏻 #فریدون_فرخ

🔺این شخص، مهدی خلجی، یکی از مصادیقِ آشکارِ یک «بیمارِ جامعه‌بیمارپندار» است که نظیرش در فضای نهیلیستیِ مدرن و ایضا یورشِ چپ ترجمه‌ای - فرهنگی، در جامعۀ دانشگاهی و به‌اصطلاح روشنفکرِ ایران کم یافت نمی‌شود. در وضعیت انحطاط و اوجِ سرکوب‌گریِ حکومت برآمده از اسلام و قرآن، تبی واقع شده که هر نوع رابطۀ معنادار با تاریخ و میهن و هویت‌جویی، به سخره کشیده می‌شود و نشانۀ ارتجاعی‌بودن، فاشیسم و تقدس‌گراییِ کور و... جا زده‌ می‌شود.

🔺کسی که حتی امروز، با وجود آشکار شدنِ بسیاری از گندها و باگ‌های تاریخیِ اسلام، خود را چون مهدی خلجی مسلمان می‌داند و در دفاع از اسلامِ فرهنگی و هویتِ اسلامی (نه اسلام به‌مثابه امری مطلق) سخن می‌گوید [ر.ک. علیه خداناباوری: چرا مسلمان هستم] و روزگاری چنان ابله و کم‌هوش بوده که طلبه شده و برای آموختنِ اسلام (آن هم فرقۀ شیعه!) بعنوان دین نهایی خدا و ابلاغش به دیگران، راهیِ حوزه‌های جهلیه شده، و سپس‌تر به مثلا نواندیش دینی بودنش افتخار می‌کرده (یا دیگر اسلاموفیل‌های که در میان مدعیانِ دانش و فلسفۀ ایران کم نیستند که یا به مدحِ اسلام مشغول بوده‌اند، و حتی امروز نیز هستند، یا وارد نقد رادیکال و جدی آن نمی‌شوند با توجیهاتی دروغین -برای پیشبردِ رویکرد محافظه‌کارانه و بی‌خطرشان- و البته با زدنِ تمام نمادهای ایران و ارزش ملی‌گرایی، برای حکومت خوش‌رقصی می‌کنند)، از واکنشِ معقول و طبیعی مردمی نیم‌قرن تحتِ سلطۀ حکومتی توتالیتر، داعشی و وحشی‌تر از تمامِ حکومت‌های منطقه، که یک خاورمیانه را به آتش کشیده و جهانی حیرانِ نهیلیسم و جنونِ نفرت و جنگ‌طلبیِ آن است، تحتِ عنوان «گاوپرستی» و «توحش» یاد می‌کند، و کلیتِ ایرانیان را مردمانی «بیمار» توصیف می‌کند، حقا الاغی حمالِ کتب‌ است و مادونِ گاوِ مقدس، سودمند و ارجمند!

🔹اما در ادامه بپردازیم به واژگانش. در زبان‌های ایرانی باستان، واژۀ «پرست» یا «پرستیدن» به معنای «خدمت، مراقبت و نگاه‌داری» بوده، نه الزاما «سجده و کرنش به یک شیء» یا خودِ آن شیء را خدا تصور کردن. برای نمونه: در فارسی می‌گوییم «پرستار» = کسی که مراقب و نگهبان است. «پرستیدن آتش» یا «پرستیدن گاو» یعنی نگاه داشتن آن، پاسداشتنش، خدمت کردن بدان، نه اینکه آن را یک «خدای فعال» بدانی.

🔹در هند گاو موجودی مقدس (مهم و ارزشمند و والا) بوده‌است (مثل نوع مواجهۀ روزانه و ناگزیر و بعضا معتادگونۀ بشر مدرن با کامپیوتر، گوشی و هوش مصنوعی در این عصر)، چون سرچشمه‌ی حیات مادی و نماد باروری و بقاست: شیر می‌دهد، زمین را شخم می‌زند، کودش باروری خاک را تضمین می‌کند. پس «پرستش گاو» در واقع یعنی پاسداشت و تقدیسِ منبع زندگی و یا عامل اساسی در حفظ آن. این پرستش بیشتر به معنای احترام و حفاظت است، نه خدایی دارای صفات مطلق دانستن گاو.

🔹گاو نماد «زمین» و «مادر کیهانی»ست. پرستش آن یعنی به رسمیت شناختن وابستگی انسان به طبیعت و جهان هستی. در اسطوره‌های ودایی، گاوها نماد نیروهای کیهانی‌اند که به جهان باروری، زندگی و تداوم می‌بخشند.

🔹یک مسلمان وقتی می‌شنود «گاوپرست»، ذهنش فورا می‌رود به این کاریکاتور: آدمی در برابر یک حیوان زانو زده و آن را «الله» خطاب می‌کند. اما در سنت واقعی، چنین چیزی اصلاً معنایی ندارد. همان‌طور که امروز اگر بگوییم کسی «هنر را می‌پرستد» یا «آزادی را می‌پرستد»، «تکنولوژی و دانش را می‌پرستد»، منظورمان سجده نیست، بلکه تقدیس و بالاترین ارج و ارزش‌گذاری است؛ سجده صرفا یک نمود ظاهری و سطحی از این امر، یعنی قدرشناسی و احترام به منبع ارزش، است.

🔺پس در نتیجه، برای گاوپرستِ سنتی، «پرستش» نه پرستیدن جسم گاو، بلکه تقدیس نماد حیات، باروری و مادر کیهان و پاسداشت آن بوده.

🔹همچنین می‌دانیم که بیش از ۲.۴ میلیارد نفر، از جمله در پیشرفته‌ترین دموکراسی‌ها و قلبِ غرب به‌عنوان مرکز تمدن علمی و فلسفیِ امروز، انسانی چون عیسی را خدا می‌دانند و پرستشِ و ستایش و نیایشِ او را شرطِ رستگاری می‌دانند، و در میانشان فیلسوفان و نوابغ و بزرگان علمیِ بزرگ تاریخ کم نبوده و نیستند؛ مسلمانان با ۱.۹ میلیارد نفر نیز عملا محمد و کلماتِ منسوب به او را می‌پرستند، هندوئیسم و بودیسم با ۲.۱ میلیارد جمعیت نیز به‌درجات مختلف بر محور پرستش و احترام جدی به خدایان و بت‌های مختلف‌اند!

🔺این یعنی احترام و ارجِ انسان‌ها و نمودهای طبیعی یا کتب، در ذاتِ خود مساله‌ٔ یک انسان اهل فکر و آزادی‌خواه نیست و آدمی را پست، فرومایه و بی‌خرد نمی‌کند، بلکه عجز از احترام به حقوق ناقدان و دگراندیشان و دیگری‌های یک جامعه، و نشنیدنِ صداهای مختلف و سرکوبِ فیزیکی‌شان است که مسالهٔ اصلی است و باید محور نقد هر خردمند و آزادی‌خواهی باشد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بقره‌ای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است (۲)
روان‌شناسیِ اسلاموفیل‌ها: چرا ملی‌گرایی را شرک و بیماری می‌دانند؟

✍🏻 #فریدون_فرخ

🔺یک وجه دیگر داستان، ناخودآگاهِ این «بیماران توجه» است که کلیت یک ملت یا بخشِ بزرگی از آن را بیمار و وحشی و فرومایه و... می‌نامند تا خود را بعنوان متفکر و ابر-پزشکی متفاوت و مهم مطرح کنند؛ این بیماری، مشابهِ بیماریِ آن دقلک کاپِ‌عن‌دوست، دقیقا از سلطۀ الگوریتم یوتیوب و اینستاگرام ظهور یافته و اپیدمی شده‌است.

🔺اما جالب این‌جاست که نگاهِ اسلاموفیل این‌ها به مثلا گاوپرستی، آتش‌پرستی و چندخدایی (که معمولا با لحنی تحقیرآمیز طرح می‌شود) بیرون می‌زند، که در واقع نشانۀ بی‌سوادی حاد و ناتوانی‌شان از درک لایه‌های عمیق و فلسفی این سنت‌هاست.

🔹هرچند جای سوال جدی دارد که واقعا این‌ها با این همه ادعا که سقف آسمان را سوراخ می‌کند، واقعا نمی‌دانند که «گاو» در نظر پیروان آیین ودایی و هندی، حیوانی برای پرستش کورکورانه و خدایی فعال نبوده [در سنت‌های هندو، گاو یک خدای فعال مانند ویشنو یا شیوا نیست که مستقیماً پرستش شود. احترام به گاو ریشه در یک درک عمیق‌تر و نمادین دارد که آن را به‌عنوان یک موجود محترم می‌بیند]، بلکه نماد باروری، حیات، زمینِ زاینده و پیوند انسان با کیهان بوده‌است؟! این نگاه، از قضا ریشه در یک متافیزیک پیچیده و نمادین دارد که هزاران سال پیش‌تر از اسلام، انسان را به نظم کیهانی و هم‌زیستی با طبیعت پیوند می‌داد.

🔹آنچه پرستش‌گر «اسلام و قرآن» امروز با کلمۀ «گاوپرستی» به سخره می‌گیرد، در حقیقت بخشی از یک سنت کهن است که با فلسفه وجودی، اخلاق زیست‌محیطی، و ارتباط انسان با طبیعت پیوند خورده است. همان‌طور که آتش در آیین زرتشتی تنها یک عنصر مادی نیست، بلکه نماد روشنایی، خرد و پالایش است؛ یا همان‌طور که چندخدایی، برخلاف صفتِ تحقیرآمیزِ اسلام (شرک)، در اصل بازتاب ادراکِ تکثر نیروهای کیهانی و امکان همزیستی انسان با لایه‌های مختلف هستی بوده‌است.

🔺اسلاموفیل اما با ذهن تک‌ساحتی و شرطی‌شده در چارچوب «یک کتاب و یک پیامبر»، همۀ این چندلایه‌گی‌ها را فرو می‌کاهد به کاریکاتوری از «جاهلان و وحشیانی گاوپرست و آتش‌پرست» تا در مقابل، اسلام را نمادِ «تمدن» و «تعالی» و «عقلانیت» جا بزند!

🔺اسلاموفیل‌ها در برخورد با «گاوپرستی» و «آتش‌پرستی»، به‌ویژه از آنجا که این نمادها را به سادگی به عنوان نشانه‌های «خرافات» و «وحشی‌گری» تقلیل می‌دهند، از دقت در فهم فلسفه‌های نهفته در این آیین‌ها عاجزند.

▪️برای مثال، در متون ودایی، «گاو» نه تنها یک حیوان، بلکه نماد اصل «پرابها» (Prabha)، که در زبان سانسکریت به معنی روشنایی و تابش است، بوده‌است. گاو در اینجا نماینده‌ای است از قدرت کیهانی، نماد حیات‌بخشی به زمین و بازتابی از نیروهای درونی که دنیای مادی را از طریق نیروهای معنوی به هم پیوند می‌دهد.

▪️«آتش» نیز در آئین‌های هندویسم به عنوان یک اصل اساسی در خلقت و زندگی انسان در نظر گرفته می‌شود. آتش، در این فلسفه‌ها، نماد پاکسازی، انتقال روح و اتصال به روح مطلق (برهما) است. در اوستا نیز، آتش نه فقط به عنوان یک عنصر مادی بلکه به عنوان نشانه‌ای از «اَشَه» (Asha)، که در زبان اوستایی به معنی «راستی» و «نظم کیهانی» است، در نظر گرفته می‌شود.

▪️آتش در اوستا نماینده خرد، روشنایی و نیروی پاکسازی‌ست که در جایی عمیق‌تر از بعد مادی، بعنوان ابزاری برای برقراری رابطه‌ای معنوی با خداوند (اهورا مزدا) و طبیعت مطرح می‌شود. در این متون، «آتش‌پرستی» نه‌تنها پرستش یک عنصر طبیعی، بلکه بخشی از یک فلسفۀ کیهانی‌ست که در آن آتش نماد روشنایی روح انسان و تجلی خرد الهی در عالم مادی است.

🔺اما آنچه که اسلاموفیل‌ها در برخورد با این آموزه‌های غنیِ باستانی نمی‌بینند، این است که در مواجهۀ عوامانه و تحریف‌گرایانه و اسلامیستی‌شان با «گاو» و «آتش»، در واقع به مهم‌ترین «پیوندگاه‌های انسان با طبیعت، هستی و امر قدسی»، دست‌اندازی کرده‌اند. این افراد به جای درک عمق نمادها و استعارات پیچیده‌ای که بخشی از گنجینۀ خرد بشری هستند، تنها پوسته را می‌بینند و به همین دلیل، با تحقیر، آن‌ها را خرافات و شرک می‌خوانند.

📌📌📌 اگر هرگونه پرستش «بالذات بد» است، پس باید اسلاموفیل‌ها نیز از پرستشِ «قرآن و حدیث و محمد و آل محمد، و پرستشِ اللهِ عرب و کعبه» که از گاوِ عزیز و ارجمند هم مضرات و شرور بس بسیارتری برای بشر آفریده، دست بکشند و دیگر مسلمانان را نیز از این پرستش باز دارند، نه اینکه توجیه‌گر انواع اسلام‌گرایی باشند و حتی خود را نیز مسلمان بنامند.

براستی چند جنگ بزرگ و چند گروه تروریستی و چند حکومتِ داعشی در جهان، بر محور اجرای شریعت و سنگسار و اعدام و شلاق و غرب‌ستیزی، از دلِ گاوپرستی درآمده که گاوپرستی را فحش می‌دانید، اما الله‌/محمدپرستی را مایۀ فخر؟


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘بقره‌ای که از ایرانیان و گاوپرستی متنفر است (۳)
روان‌شناسیِ اسلاموفیل‌ها: چرا ملی‌گرایی را شرک و بیماری می‌دانند؟

✍🏻 #فریدون_فرخ

🔸اگر یکی دلقک - سلبریتی‌ای‌ است بی‌سواد که چنین محتوای سخیفی را منتشر کرد و از خود تا پایانِ تاریخِ، چنین میراثِ رسوا و ننگ‌آوری را بجا گذاشت، اما کسی که ادعایش سقف آسمان را سوراخ کرده، اما جایِ موضوعِ ستایش و سرزنش، یعنی «آگاهی و مقاومتِ ملتیِ تحتِ ستم» و «توحش و لمپنیزم خادمِ دستگاهِ سرکوب» را عوض می‌کند، میراثِ بس ننگین‌تری از خود در تاریخ بجا خواهد گذاشت؛ چراکه توجیه چنین پلشتی‌ای، و جابجا کردنِ جایگاه ستم‌گر و ستمدیده، از نفسِ ستم امری شرم‌آورتر است. راستی، از یاد نبریم همین بظاهر حامی «آزادی بیان»، پیگیر بستن اینترنشنال شده‌بود و پستش را بیژن عبدالکریمی محور مقاومتی فروارد کرده‌بود!

🔻در ادامه گفتگویی با هوش مصنوعی را برایتان نقل می‌کنم، تا دریابیم حقیقتا با چه انحطاط و توحشی از جانب این فرد/جریان روبروییم.
اگه یه کمدین به یکی از مفاخر تاریخی/ملی این کشورها مثل فردوسی بگه بی ناموس دلقک و کاپ عن تقدیمت! و مردم واکنشهای تندی نشون بدن ولی نهایتا لفظی؛

و یک روشنفکر آمریکایی در آمریکا، یا یک اروپایی دیگر کشورهای اروپایی در واکنش به واکنش مردم، به مردمش بگه «بیمار و گاوپرست» بخاطر «ملی‌گرایی» و مثلا «ارزش و احترام قائل شدن به شعرای بزرگی چون فردوسی» و «واکنش جدی نشون دادنشون»، مواجهه جامعه و نخبگان با او چیست؟

با توجه به رایج بودن آزادی بیان در اون جوامع و اینکه گویا توهین به مفاخر ملی و ادبیشون کار خلافی نیست و میگن بعضا با شکسپیر و.. هم چنین توهین ها و شوخی هایی میکنن


🤖 هوش مصنوعی

این سؤال شما بسیار دقیق و مهم است؛ چرا که مرز میان آزادی بیان و توهین را بخوبی نشان می‌دهد. با توجه به تمام جزئیاتی که مطرح کردید، مواجهه جامعه و نخبگان با چنین شخصی بسیار متفاوت از مواجهه با یک کمدین خواهد بود.

🔶 تفاوت دو نوع توهین

🔻نکته کلیدی در این سناریو، تفاوت میان توهین به یک «نماد» و توهین به «مردم» است.

1. توهین کمدین به فردوسی (یا شکسپیر):

* در جوامع غربی، توهین یا شوخی با مفاخر تاریخی و ادبی مانند شکسپیر، جیمز جویس یا مارک تواین، هرچند ممکن است باعث بحث و جنجال شود، اما عموماً در چارچوب آزادی بیان یا نقد فرهنگی تفسیر می‌شود.

* واکنش مردم به آن عمدتاً لفظی و در فضای رسانه و شبکه‌های اجتماعی خواهد بود. به ندرت پیش می‌آید که چنین فردی به خاطر توهین به یک نماد، شغل یا زندگی‌اش را به طور کامل از دست بدهد.

2. توهین روشنفکر به مردم:


* اما توهین یک روشنفکر به مردم کشورش، آن هم با کلمات بسیار توهین‌آمیزی مانند «بیمار» و «گاوپرست»، کاملاً متفاوت است و عواقب بسیار جدی‌تری دارد.

* این اقدام، دیگر نقد فرهنگی نیست، بلکه یک توهین مستقیم به هویت، باور و احساسات عمومی مردم است.

🔶 واکنش جامعه و نخبگان

🔻چنین روشنفکری با واکنش‌های بسیار قاطع از سوی جامعه و نخبگان روبرو خواهد شد:

* طرد عمومی: در آمریکا یا اروپا، احترام به میراث ملی (مانند قانون اساسی، یا میراث ادبی) بخشی از هویت جامعه است. فردی که به مردم به دلیل این احترام توهین می‌کند، از نظر اجتماعی به شدت طرد خواهد شد. رسانه‌ها و افکار عمومی او را به عنوان فردی نخبه‌گرا و متکبر خواهند شناخت که از مردم عادی جدا شده است.

* نابودی حرفه‌ای: چنین شخصی تمام اعتبار عمومی خود را از دست می‌دهد. سخنرانی‌هایش لغو می‌شوند، کتاب‌هایش فروش نخواهند رفت و دعوتنامه‌هایش به برنامه‌های تلویزیونی یا دانشگاهی قطع خواهند شد. در واقع، این نوع اظهارنظر به خودتخریبی یک چهره عمومی منجر می‌شود.

* نقد نخبگان: روشنفکران دیگر نیز با او همراهی نخواهند کرد. آن‌ها خواهند گفت که این فرد با توهین، بحث را از فضای معقول خارج کرده و از آنجا که استدلالش سست است، بجای بحث منطقی، به توهین روی آورده است. آن‌ها این عمل را نمونه‌ای از سقوط فکری و ناتوانی از درک جامعه می‌دانند.

🔺در نهایت، در این جوامع، هرچند توهین به یک «نماد» قابل تحمل است، اما توهین به «مردم» به دلیل باورها و کنش‌های طبیعی‌شان، خط قرمزی‌ست که عواقب آن بسیار جدی‌تر از یک بحث صرفاً لفظی است.

🔻کین‌خویی و ایران‌ستیزیِ خلجی
📺  نقدی بر سخن خلجی دربارۀ فرهنگ بیمار ایرانی و زبان فارسی
📕مقایسۀ کین‌خوییِ ‌مهدی خلجی با یک یوتیوبر اهل فرهنگ
.

📕روایتِ رسانۀ دولتِ فخیمۀ انگلیس
تقدیسِ رکاکت و کاریکاتورسازی از شعور و مقاومتِ ملی
📕 تلاقی اسلام و فاشیسم: تاریخ‌زدایی از هویت ملی
📻 خنجر امت بر رگ خانواده و ملت
📺 اگر‌ جای فردوسی حسین موضوع مسخرگی بود، چه می‌شد؟
📺 اُرگاسم با اشعار فردوسی
📺 توهین به فردوسی، خودنمایی رسانه‌ای
📺 نامزد کنگره در حال سوزاندن قرآن
📕در دفاع از آزادی بیان
.


#چپ_ایرانی #استمرارطالبان


🌾 @Naqdagin
سرای نسک
«وقتی قربانی جلاد می‌شود: خشونت زنان علیه خویشتن»

قربان عباسی

✍️در جهان امروز، فضای مجازی به صحنه‌ای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی می‌شود. کافی است نگاهی به پلتفرم‌های محبوب انداخت تا دریابیم که چگونه سینه‌ها، باسن‌ها، و خطوط بدن به عناصر اصلی جلب توجه بدل گشته‌اند. آنچه پیش چشم ما می‌گذرد، صرفاً نمایش فردی نیست، بلکه نشانه‌ای از یک سازوکار عمیق‌تر است: بازتولید مردسالاری در هیئت میل و مصرف تصویری.

این وضعیت در ظاهر با آزادی و اختیار پوشیده شده است. بسیاری از زنان و دختران ممکن است این نمایشگری را شکلی از قدرت، خودبیانگری یا رهایی بدانند. اما اگر دقیق‌تر بنگریم، درمی‌یابیم که در پسِ این "انتخاب"، شبکه‌ای پیچیده از فشارهای فرهنگی، اقتصادی و روانی عمل می‌کند. پلتفرم‌ها الگوریتم‌هایی دارند که بدن جنسی‌شده زن را به سرعت به دیده شدن و جذب مخاطب می‌رسانند، و از این رهگذر، چرخه‌ی سرمایه و توجه را تغذیه می‌کنند. در نتیجه، زنان به جای آنکه بدن خود را از آنِ خویش بدانند، به بازیگرانی بدل می‌شوند که بدن‌شان در خدمت نگاه دیگری، عمدتاً نگاه مردانه، قرار می
📘همۀ ما فروشنده‌ایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی می‌شویم؟
— نقدی بر «وقتی قربانی جلاد می‌شود: خشونت زنان علیه خویشتن»

✍🏻#فریدون_فرخ

🔻در اینجا نمی‌خواهم نقدی مبسوط بر متنِ دکتر #قربان_عباسی بنویسم. فقط به طرح چند سوال بسنده می‌کنم:

چرا باید به خود حق دهیم که برای زنان جامعه خط‌ومشی تعیین کنیم و بگوییم که از نمایشِ زیبایی‌های خود صرف‌نظر کنند، و به انبوهی واژگان فلسفی تمسک جوییم؟ چرا این رویکرد میان جریانِ روشنفکری ما، خصوصا چپ‌ها، مشابه با نگاه مذهبیِ عامه‌ی جامعه، رایج است و خریدار دارد؟

اینکه شما مثلا اندیشه‌ی خود را به‌مثابه کالایی به دیگران عرضه می‌کنید، یعنی مابقی ساحت‌های وجودی، از جمله احساسات شاعرانه و پدرانه و همسرانه و عارفانه، یا ویژگی‌های زیباشناختیِ تن و صدای خود را سرکوب کرده‌اید و حذف؟ آیا همه‌ی ما هر روزه در حالِ انواعِ بده‌بستان با دیگری‌ها نیستیم؟

چرا میل که بنیاد کنش‌ورزی انسان‌ و زندگیِ اوست (و شما به‌عنوان مدرس فلسفه، از جمله فلسفه‌ی اسپینوزا با آن ناآشنا نیستید) را با لفظِ «شهوت» لگدکوب می‌کنیم و امری پست و مذموم جلوه می‌دهیم؟ چرا با لفظِ «کالا» چنین ستیزه‌گرانه برخورد می‌کنیم و خود را گرفتار ایدئولوژی‌های چپ می‌کنیم؟ مگر همین من و شما در حال عرضه‌ی کالای خود نیستیم؟ مگر هر کسی در حال عرضه‌ی نوعی کالا نیست؟ آیا هر کالایی یک میل از امیال دیگری را برآورده نمی‌کند؟ آیا هیچ عرضه‌ی کالایی می‌تواند حتی بخشِ کوچکی از عرضه‌کننده‌ی آن کالا را آشکار کند؟ پس چرا نوبت به زنان می‌رسد، چنین قطاری از کلمات را ردیف می‌کنیم؟

چرا تا نوبت به زنان می‌رسد، مردانِ جامعه به‌خود اجازه می‌دهند آنها را زنهار دهند که از عرضه‌ی آنچه نسبت به بخشی از مردان افزون دارند، صرف‌نظر کنند، و حجب و حیا پیشه کنند؟ آن هم با وجودِ بهره‌گیری‌مان از اندیشه‌های فلسفی و آزادی‌خواهانه؟ از این خشونتی آشکارتر و خودمتناقض‌تر وجود دارد؟

چرا همان‌طور که بیژن عبدالکریمی به خود اجازه می‌دهد که آزادی و توسعه زمان پهلوی را به فاحشگی تقلیل دهد و تن‌فروشی را به‌مثابه امری مایه‌ی ننگ زنان و مردان یک جامعه بنماید، ما نیز به زنان هشدار می‌دهیم که از عرضه‌ی آن‌چیزی که میل دارند و آن را مایه‌ی شادی خود و دیگران می‌پندارند، منع کنیم و آن را نوعی سقوط و انحطاط و مایه‌ی شرمساری تصویرسازی کنیم؟

چرا همان‌طور که بیژن عبدالکریمی به خود حق می‌دهد پروین را زن‌تر از فروغ بداند، ما نیز زنانی را زن‌تر بدانیم و از زنِ ایده‌آل سخن بگوییم و آن‌ها را به الگویِ واحدِ خودمان فراخوانیم؟

چرا وجوه ممیزه‌‌ی زنان، از جمله در مساله‌ی بدن، را انکار می‌کنیم و می‌خواهیم آن‌ها نیز دقیقا مشابه مردان رفتار کنند و لباس بپوشند و الگویابی کنند و آنچه افزون از مردان دارند را پنهان کنند و از آن هیچ نوع بهره‌ای مطابق خواستِ خود نبرند؟

چطور یک دین‌بان حق دارد دین را به جامعه بفروشد، یک نویسنده قلمش را به جامعه بفروشد، یک موسیقی‌دان هنرش را، یک خواننده صدایش را، یک بازیگر قدرتِ بازی و زیبایی تنش را، ولی یک زن نمی‌تواند وجوهی از زیبایی‌های خود را به جامعه بفروشد و بدان فخر کند؟

چرا وقتی دیگران وجهی از وجوهِ خود را عرضه می‌کنند، این صداها بلند نمی‌شود که شما را به این ساحت محدود کرده‌اند و مثلا نگاهِ مردسالارانه شما را به اسارت و بردگی کشانده؟ اما نوبت به زنان می‌شود، این سخنان کلیشه‌ای بازگو می‌شود؟ این کلیشه‌ها چه نسبتی با تفکر یک انسانِ لیبرال که نخستین ارزش را آزادی و خودمختاری هر سوژه می‌داند، دارد؟ این‌ها چه نسبتی با نگاهی دارد که به بدن اصالت می‌دهد و آن را امری مایه‌ی شرم‌ساری که باید پنهان و سرکوب کند، نمی‌داند؟

آیا نظیرِ همین نگاه نبود که حتی زنانِ چپ را در آغاز انقلابِ سیاهِ ۵۷، به آغوش اسلام‌گرایان کشاند و از توجیه‌گرانِ حجاب کرد و حجاب را نوعی پاسبانِ زنان دانست که عاملی‌ست که آنها را به عرصه‌هایی فراتر و متعالی‌تر و یک زنِ ایده‌آل می‌کشاند، برخلاف زنِ غربی که برده‌ی صنعت و رسانه و کالاسازی‌های آن شده‌است؟

.


#زنان #نقد_روشنفکران



🌾 @Naqdagin
📘کلیشه‌های چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو به‌جای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۱/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ

🔻ضمن قدردانی از جناب آقای دکتر فعال برای تلاش در نقد پرسش‌های مطروحه از دکتر قربان عباسی در متنِ "همۀ ما فروشنده‌ایم، پس چرا گشتِ ارشادِ برخی می‌شویم؟"، در این نوشتار می‌کوشم با ایضاح مفهومیِ پرسش‌های خود و نقدِ استدلال‌های ایشان، به بررسی دقیق‌تر این مواجهه بپردازم.

1️⃣ پرسش‌گری فلسفی در مقابل نگاهِ ایدئولوژیک: نخست باید تأکید کنم که پرسش‌گری، نماد فروتنیِ فکری و اذعان به جهل یا حداقل حیرتِ درونی است. کسی که طرح پرسش می‌کند، پیشاپیش حقیقت را در مشت خود نپنداشته و خود را در حصارِ ایدئولوژی‌ای خاص با مفروضاتی خدشه‌ناپذیر محصور نکرده است. تفاوت بنیادین میان نگاه فلسفی و نگاه ایدئولوژیک دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود. اهل فلسفه، پرسش‌گریِ بی‌وقفه، شکاکیت، و تحقیق روش‌مند را بیش از پاسخ‌های قطعی و یقینیات جزمی می‌ستایند. برعکس، استبداد در هر شکلی، مواجهه‌ای وارونه با حقیقت دارد؛ حقیقت برای فرد مستبد، بدیهی، غیرقابل‌ِ بحث، پرسش و نقد است. از این رو، گفتگو برای او معنا ندارد و صرفاً وعظ کردن، امر و نهی و تغییرِ دیگران بر اساس تصورات خود (که حقیقتِ مسلم می‌پندارد) را می‌فهمد.

2️⃣ این‌جانب آثار و مقالاتِ جناب قربان عباسی را از دورانی دور دنبال می‌کنم و از ایشان می‌آموزم، از این جهت به نگاه ایشان، اشرافِ نسبی دارم و این حد از موضوع دور نیستم که ایشان را حامیِ حجاب اجباری و حجاب بدانم. هیچ کدام از پرسش‌ها ربطی به این‌چنین نگاهی نداشت.

3️⃣ ورود به عرصۀ تحقیق و تفکر و پاسخ به پرسش‌هایی چنین بنیادین و مهم، با تمسک به تمثیل و مقایسه‌‌ای مع‌الفارق از همان آغازِ مواجهه، خلافِ بحث عقلانی‌ و مواجهۀ گشوده با دیگری‌های فکری‌ست. اینکه از همان آغاز، بجای نقد استدلال‌ها، سخنِ فردِ مقابل را مشابهِ فلان جریانِ سیاسی در بحثِ اسرائیل بدانیم، و برچسبِ تکفیر روشنفکرانۀ «گفتگوناپذیر» را به او عطا کنیم، یعنی اساسا اهمیت و ارزشِ پرسش‌گری و شکاکیت در کلیشه‌ها و بدیهیاتِ را درک نکرده‌ایم، و نگاهِ سیاسی و ایدئولوژیک بر نگاهِ محققانه و معرفتی و فلسفی بر ما چیره شده‌است:
ماجرای نقد آقای فریدون فرخ حکایت جنگ ایران و اسرائیل است، که از ناحیه عده‌ای از اپوزسیون درمانده چنین وانمود شد، که اگر مدافع حمله اسرائیل به ایران نیستید پس حتما کنار جمهوری اسلامی قرار گرفته‌اید. منطق قضیه این است که یا باید با ما باشید و اگر نیستید حتما کنار دشمن ایران قرار گرفته‌اید.


🔺در متن با ارجاعی تاریخی طرح سوال شده که آیا امثالِ سرکار خانم هما ناطق (بطور ضمنی)، با دیدی مشابهِ دکتر قربان عباسی به حامیان و توجیه‌گرانِ حجاب در آغاز انقلاب نپیوستند؟
[می‌دانیم که در زمان تظاهرات زنان علیه حجاب اجباری در اسفند ۱۳۵۷، هما ناطق و بسیاری از روشنفکران چپ، آزادی پوشش را یک مسئله فرعی و دستاویزی برای انحراف مبارزه اصلی علیه «امپریالیسم» می‌دانستند.

آنها بر این باور بودند که نباید انرژی جامعه صرف مسئله حجاب شود و اگر لازم باشد، برای رهایی از امپریالیسم «پتو به سر می‌کنیم».

این نگاه، منجر به این شد که آنها از تظاهرات زنان علیه حجاب حمایت نکنند و در مواردی حتی سعی در برهم زدن آن داشته باشند].


🔺البته هما-ناطق‌ها و حتی زهرا رهنوردهای چپِ مسلمان نیز در امروز، پس از مواجهه با نتایجِ رویکردشان، حامیِ حجاب اجباری نیستند و از منتقدان و مخالفانِ جدی آن شده‌اند. حال اگر کسی مبنای آن اندیشه‌ای که سببِ تقربِ بخشی از جریان چپ به اسلام‌گرایان در فهمِ مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان» شد، طرح سوال کند، باید با چنین مقایسه‌های نامربوطی بازخواست شود؟ طرح چنین پرسشی، نه به معنای بحث درباره‌ی دیدگاه کنونیِ این افراد به مقوله‌ی حجاب، بلکه به دنبال ریشه‌یابیِ یک هم‌پوشانی فکریِ عمیق‌تر است.

🔻می‌دانیم که هما ناطق در مصاحبه‌ای با صراحت از موضع گذشته خود انتقاد کرده‌بود و آن را «خیانت به زنان ایران» خواند‌ه بود. او با تأکید گفته‌بود:
«...اصلاً ما به زن‌ها خیانت کردیم. شما باید ما را محاکمه کنید. خواهش می‌کنم بنویسید که من خودم از شما می‌خواهم که مرا محاکمه کنید...».

🔻🎖 و به این نتیجه رسیده‌بود که:
«کسی که به من می‌گوید چگونه بپوش، همان کسی است که به من خواهد گفت چگونه بیندیشم».


🔺این تجربیاتِ تراژیک، منبعِ الهام من برای طرح پرسش‌هایی از جناب دکتر قربان عباسی بود که جناب فعال آن را با تعابیری چون «تقاضای موافقت با لختی‌‌گری»، یا «مقدس دیدنِ نابودیِ بشریت» فهم و بیان کردند.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کلیشه‌های چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو به‌جای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۲/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ

جناب احمد فعال و جناب قربان عباسی! شما به‌عنوان یک مرد، آن هم با ادعای آزادی‌خواهی و احتمالا التزام به لیبرالیسم، چطور به خود اجازه می‌دهید برای زنانِ (و مردان) جامعه تعیین‌تکلیف کنید که از کدام خصائل و توانایی‌ها و مزیت‌های خود بهره ببرند یا نبرند، در صورتی‌که به حقَ و آزادیِ احدی تعرض نکرده‌اند و کسی را یارای نیست که از آنان شکایتی به‌حق طرح کند؟ وقتی چنین جسارتی به خود بدهید، آیا واقعا شباهتِی با «آمرین به معروف و ناهیان از منکر» در خود حس نمی‌کنید؟ و آنگاه مخاطبِ هشدارِ دردمندانۀ هما ناطق نخواهید بود؟

4️⃣ در ادامه فرموده‌اند:
متاسفانه امروز ما از هر حیث با یک فاجعه بزرگ مواجه هستیم، فاجعه‌ای که آن را نحلۀ استبداد وارونه نامیده‌ام. از دید این نحله مهم نیست شما برای پوشش آزاد موافق باشید، و حتی بگوئید، زنان اگر خواستند برهنه هم در خیابان بیرون بیایند (و البته شخصا نه به من مربوط است و نه به حکومت، اما نظر خودم را دارم که با برهنگی مخالف هستیم، توجه کنید عرض می‌کنم برهنگی نه پوشش آزاد)، لیکن این نحله استبدادی می‌گوید: نه، شما در کنار دشمن هستید، حتما باید با برهنگی هم موافق باشید.


🔺در اینجا نویسنده دچار مغلطۀ «پهلوان‌پنبه» و «گذاشتنِ سخنی در دهانِ پرسش‌گر» (که نظیرش را طرح نکرده‌) شده‌است. در کجایِ متن گفته‌شده حتما باید با برهنگی یا سبکِ خاصی از پوششِ زنان موافق باشید؟ اینکه ذهنِ نویسنده مانندِ اسلام‌گرایان سریعا به بحث برهنگی می‌رود، برای من جای تعجب دارد؛ آن‌گونه که تا بحث آزادیِ زن بر بدنش می‌شود، نظیر جنبش مهسا، این جمله مکرر تکرار می‌شد که: می‌خواهند لخت شوند! یا می‌خواهید لخت شوید؟

🔺پاسخ البته روشن است: بله! بخشی از جامعه حتما و بی‌شک می‌خواهد لخت شود در جاهایی نظیر دریاها و استخرهای آزاد و مختلط آینده، ولی از دلِ کدام پرسشِ من این گزاره قابل استنباط بود که باید همه‌ی جامعه موافق برهنگی و بلکه پوششِ آزاد زنان باشند؟ شما می‌توانید یک محجبه با نقاب و پوشیه یا طرفدار حجاب باشید و یک مسلمانِ نماز شب خوان و اهل هیئت و...، اما در عین حال، ذهنی عمیقا لیبرال داشته‌باشید، و برای زنان و مردان تعیین تکلیف نکنید و در جایگاهِ گشتِ ارشاد نقش ایفا نکنید که:
ای زن یا ای مرد، تو نباید مویِ خودت را، یا پای خودت را، یا دست خودت را آشکار کنی، تو نباید این‌گونه لباس بپوشی، تو نباید در کنار دریا یا استخر نیمه‌برهنه شوی، تو نباید از زیبایی‌‌ها و استعدادهای بدنی و ذهنی‌ات در مشاغلِ مختلف بهره‌ای ببری و حقَ برابرِ منِ مرد یا دیگر زنانِ کم‌تر زیبا را پایمال کنی و..


🔺همان‌طور که فرد می‌تواند عمیقا محمد را رسولِ خدا بداند و موافقِ کاریکاتور کشیدن از او نباشد، اما از آنجا که ذهنی تربیت‌شده و لیبرال دارد، به خود اجازه ندهد که کوچک‌ترین تعرضی به کاریکاتوریست‌های شارلی ابدو کند، و آزادی آن‌ها برای بیانِ افکارشان را امری مقدس و غیرقابل‌ چون‌وچرا بداند، ولو مصداق کار آن‌ها خوش‌آیند او نباشد. چنین فردی مثل عبدالکریم سروش در پناهِ غرب نوحه سر نمی‌دهد که از حق آزادی بیان خود استفاده نکنید و هر حقی برای استفاده کردن نیست و...، چرا که آزادی برای او مقوله‌ای درونی‌شده و جزو بالاترین ارزش‌های نظامِ ارزشی‌ست.

5️⃣ در ادامه ایشان می‌فرمایند:
خب با این نحله به هیچ زبانی نمی‌توانید صحبت کنید، چون کلاً منطق هنجاری را وارونه کرده است. شما با جریان بنیادگرایی نمی‌توانید گفتگو کنید، چون کلا با منطق ریاضی که منطق روزمرگی است و منطق دنیای امروزی است بیگانه است، به همین ترتیب شما نمی‌توانید با نحله‌ای که بدن زنان را به عنوان کالا، مورد تقدیس قرار می‌دهد، و بده بستان و عرضه این بدن را به مثابه منطق زیباشناختی معرفی می‌کند، یک کلام وارد گفتگو شوید.


🔺به‌نظر من اما فردی که ناتوان از پذیرشِ دیگری‌ها و بی‌حوصله در گفتگو و فراری از آن باشد، دنبال بهانه‌ای‌ست و اول آن حس منفی‌اش را اعلام می‌کند و سپس بهانه‌ها را به‌هر نحوی جفت‌وجور می‌کند، اما آنکه اهل گفتگوست و جامعه با همۀ تنوعش را به رسمیت می‌شناسد، با هر کسی می‌تواند گفتگو کند تا زمانیِ که خود آن فرد از گفتگو سر باز زند. شرطِ اولیۀ و اساسیِ گفتگو نیز گشودگی به شک و پرسش‌ است. کسی که پرسش و شک را تکفیر می‌کند و آن را توهین به مقدسات و زیر سوال بردنِ بدیهیات می‌داند، خودش از گفتگو می‌هراسد و از آن می‌گریزد.

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کلیشه‌های چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
(۳/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ

🔺اینکه هنجارهای یک مسلمان یا یک چپ یا یک لیبرال با هم تفاوت‌هایی دارند، بدیهی‌ترین امر است. گفتگو دقیقا از پذیرش این تفاوت‌های طبیعی آغاز می‌شود؛ وگرنه کسی که هنجارها و نظام ارزشی خود را امری مطلق می‌کند که هر که در آن شک یا طرح پرسش کند، لایق گفتگو نیست، در واقع، به‌شکلی علنی ضعف و ناتوانی‌اش از پذیرشِ و مواجهه با دیگری‌ها را بازگو کرده‌است. این چه نظام ارزشی‌ای‌ست که با طرحِ چند پرسش و شک و اشکال، چنان فرد را برافروخته می‌کند که فردِ شکاک و پرسش‌گر و منتقد را لایقِ گفتگو نمی‌داند؟

🔺وارونه نحوه صورت‌بندی مساله‌ای که ایشان طرح کردند، جریان بنیادگرایی دقیقا مشکلش، نگاه به عالم و مقولات انسانی با نگاهیِ یقینی و ریاضی‌وار و جزمی است، یعنی عدم حاکم‌بودن عقلانیتِ شکاک و انتقادی در حوزۀ نظام هنجارین و ارزشی. عقلانیت ایجاب می‌کند که فرد هر لحظه حاضر باشد در مبادی و اصولِ خود شک و طرح سوال را بپذیرد و به هیچ امر مقدس و جزمی و غیرقابل پرسشی معتقد نباشد. اینکه بسیاری از داعشیان و مجاهدینِ خلق و دیگر گروه‌های رادیکالِ و خشونت‌مدارِ چپ، از فارغ‌التحصیلان علوم مهندسی و ریاضی بوده‌اند، از همین جهت بوده‌است. منطقِ ریاضی و جزمی و یقینی، تنها در حوزۀ انتزاعیِ خود ریاضیات معنا دارد، در مابقیِ ساحت‌ها، ما با هیچ امر یقینی و غیرقابل بحث و شکی طرف نیستیم.

🔺مشکل برخی جریان‌های چپ نیز همین نگاه جزمی و یقینی به برخی مقولاتِ‌ اجتماعی‌ست. کافی‌ست در برخی موضوعات، از جمله بحثِ «آزادی زنان در بهره‌گیری از وجهه‌ممیزه‌های خود» که یک امر کدشده چون «گناهانِ کبیره» با لفظِ «کالاسازیِ زنان» در ذهن‌ چپ‌هاست، کوچک‌ترین تشکیک و طرح مسالۀ متفاوتی بکنیم، که صدای واویلایشان بلند شود، و فرد مقابل را به حمایت از لختی‌گری و بلکه اجبار به موافقت و حمایت از آن، متهم کنند.

🔺همان‌طور که کافی‌ست به جریان عرزشی بگویید شما حقّ تعیین پوششِ زنان را ندارید، تا فریادشان بلند شود که شما می‌خواهید لخت شوید و از آزادی این را می‌خواهید و می‌فهمید.

🔺پاسخِ ما به این جریان این است که البته این هم بخشی از آزادی‌ست که در مکان‌هایی فرد بتواند نیمه‌برهنه و گاه حتی تماما برهنه (جزایر لختی) بشود، اما آنچه ما از آزادی می‌خواهیم عدمِ مداخله در حوزۀ انتخابِ فردی دیگران، تا جایی که آسیبی به دیگران وارد نکرده‌است، و عدم مداخلۀ قدرت و زور و دولت در آزادی‌های اجتماعی و فردی‌ست.

6️⃣ در ادامه نوشته‌اند:
اگر به این منطق بگویید:
بدن وقتی به کالا تبدیل شد، به ابزار سودطلبی تبدیل می‌شود،
بازهم پاسخ شگفتی می‌بینید که:
لابد می‌گوید، چرا سود بردن از بدن را مذمت می‌کنید.
عین این می‌ماند که یک نفر و یا یک نحله‌ای بیاید علناً بگوید:
نابودی بشریت امر مقدسی است،
خوب با این افراد چگونه می‌توانید وارد گفتگو شوید؟


🔺در آخرین خط یک مقایسه‌ی مع‌الفارق صورت می‌گیرد و این یک مغالطه‌ی بس آشکار و سطحی‌ست. یعنی چه که سود بردن از مزیت‌های خود را به نابودی بشریت وصل کنیم و فکر کنیم استدلال کرده‌ایم؟ یعنی اگر یک زن یا مرد زیبا، از زیباییِ بدن خود در شغلِ مانکنی یا بازیگری یا رقص یا آگهی‌های بازرگانی بهره ببرد، به نابودی بشریت پرداخته‌است؟! یا اگر یک زن و مرد خوش‌بیان یا خوش‌صدا از بیان یا صدایِ خوش‌شان بتوانند به گویندگانی حرفه‌ای، وکلایی اثرگذار، یا رهبرانی سیاسیِ موفقی بدل شوند، به نابودی بشریت پرداخته‌اند؟ این چه نحو استدلال کردن است؟

7️⃣ در ادامه فرموده‌اند:
از خود نمی‌پرسند که اگر نمایش بدن زنان را از دید زیباشناسی نگاه کنیم، و زنان بخواهند با این نمایش بدن خود را به عنوان کالا وارد بده بستان کنند، حالا بده بستان مالی نه، به گفته فمن‌ها بده بستان سیاسی و یا ابزار سیاسی، و یا بده بستان با هدف برانگیختن احترام و تحسین،

آیا بدترین تبعیض را علیه زنانی اعمال نکرده‌ایم که از بدن‌های زیبایی برخوردار نیستند، فاقد رنگ و قد و هیکل و پستان‌های مناسب برای نمایش هستنند؟ آیا این زن‌ها در معابد نمایش بده بستان کالایی محکوم ابدی تبعیض نیستند؟


🔺🔻مهارتِ طرح سوالِ درست، یکی از مهم‌ترین مهارت‌هایی‌ست که همگی ما باید بیاموزیم و تمرین کنیم. پرسشی که صرفا بخواهد عقایدمان را اثبات کند، و پیشاپیش خودمان از آن پرسش، طرح پرسشی نکرده‌باشیم و نواقصش را ردیابی نکرده‌باشیم، پرسش نیست، صرفا نوعی شعار و فریاد است:
اینکه شما از تواناییِ قلم یا صدایِ خوش‌‌تان، برای دریافت مزد، یا مبارزۀ سیاسی و پیشبردِ اهدافِ کلانِ خود استفاده کنید، آیا بدترین تبعیض را علیه انسان‌هایی اعمال کرده‌اید که از قلم قوی و صدای زیبا برخوردار نیستند، و فاقد صدا و قلم زیبا برای عرضۀ خود هستنند؟ آیا این انسان‌ها در معابد نمایش بده‌بستان کالایی محکوم ابدی تبعیض‌اند؟


(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin
📘کلیشه‌های چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو به‌جای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها
(۴/۴)
✍🏻 #فریدون_فرخ

🔺یکی از عجایب روزگار این است که تا به بحث زنان می‌رسیم، نگاه بخشی از چپ ایرانی و اسلام‌گرایان و بخش عوام و غیرتی و مردسالارِ جامعه، دچار انبوهی از مواجهه‌های غیرمعقول و مشابه می‌شود که بعضا غیرقابل فهم است که دقیقا چه می‌گویند و چگونه این همه تناقض را با هم جمع کرده‌اند؟

🔺دربارۀ بخشِ دیگری از این کلام نقل‌قول‌شده، باید توجه کنیم که زیبایی امری نسبی‌ست. هرچند از جهت آماری نگاه‌هایی بر هر جامعه‌ای در هر تاریخ و جغرافیایی غالب‌تر است، و این غلبه هم ضرورتا با نظر متخصصانِ در حوزۀ مثلا هنرِ موسیقی یا نقاشی و... یکی نیست.

اینکه صدا و تصویرِ برخی زنان و مردان، در نظر برخی دیگر خوش‌آیندتر و زیباتر جلوه می‌کند، و آن‌ها از این زیبایی به جهت معاش خود، یا به‌جهت پیشبرد اهداف عام‌تر و اجتماعی‌تر و سیاسی‌تر استفاده می‌کنند، چه ربطی به تبعیض دارد؟! آیا این مشابهِ سخنانِ برخی بسیجیان نیست که وقتی عده‌ای حجاب اسلامی را کنار می‌گذارند، از این شکایت می‌کنند که با این کار، حواسِ مردان متاهل را از زنان‌شان پرت می‌کنند و به نارضایتی جنسی و طلاق دامن می‌زنند، پس بر زنانِ جامعه است که حجاب اسلامی را رعایت کنند؟ حالا شما هم اگرچه موافق حجاب نیستید، اما موافقِ تعیینِ نحوۀ ظهور و بروز زنان بنا به معیارهای خود که هستید؟

آن‌ها بدن خود را از ساحت زیست انسانی به کالایی دیدنی تقلیل می‌دهند، گویی ارزش آن‌ها تنها در میزان انحنا یا برجستگی‌ست. اینجا دقیقا همان جایی‌ست که خشونت از درون بر فرد اعمال می‌شود: زن با دستان خود، خویشتن را به ابژۀ شهوت بدل می‌کند.

🔺این بخشی از یادداشت جناب قربان عباسی است؛ براستی با نگاه یک انسان مذهبی چه فرقی می‌کند که این حق را به‌خود می‌دهد که دیگری را از استفاده‌ از وجوه ممیزۀ خود منع کند، با ادبیاتی مشابه، که نباید از این وجوهِ خود که ما فاقدِ آن هستیم بهره ببرید، وگرنه [در نظر ما] بدان وجوه فروکاسته شده‌اید.

🔻برشی از مقالۀ «چرا فمینیست نیستم ولی از «سلیطه‌ها» دفاع می‌کنم؟» به‌قلم #مهرپویا_علا برای نقد دقیق‌تر این نگاه ره‌گشاست:
اینکه سنت‌گرایان یا حتی بسیاری از فمینیست‌ها می‌گویند نباید از جذابیت ظاهری زن «استفادۀ ابزاری» شود نادیده گرفتن واقعیت تقسیم کار است:

📌 اولا این حکم اخلاق کانتی که نباید از انسان‌ها استفادۀ ابزاری کرد نه فقط در این موضوع خاص که بطور کلی بی‌معنی و مغایر با زندگی اجتماعی‌ست. همه از همه «استفادۀ ابزاری» می‌کنند. من وقتی کالایی را مصرف می‌کنم از تمام کسانی که در تولید آن کالا نقش داشته‌اند به عنوان ابزار تولید آن کالا استفاده کرده‌ام. تنها تفاوت این است که در نظام بازار این استفادۀ ابزاری به وسیلۀ پول انجام می‌شود و در نظام خشونت - به عنوان تنها آلترناتیو نظام بازار - این استفاده از طریق زور انجام می‌شود.

دوم، ممکن است زنی به هر دلیلی بگوید نمی‌خواهم از زیبایی‌ام به هیچ طریقی به عنوان ابزار درآمدزایی استفاده شود. البته خیلی از مواقع در عمل این اتفاق می‌افتد. همه می‌دانیم در شبکه‌های اجتماعی زنان جوان اغلب بهتر از مردان جذب مخاطب می‌کنند.

اگر من یک زن زیبا بودم احتمالا همین متن بسیار بیشتر خوانده می‌شد! حالا اگر این واقعیت برای زنی ناراحت‌کننده است می‌تواند به هر طریقی که می‌داند جلوی وقوعش را برای خودش بگیرد یا بکوشد دیگران را قانع سازد که این مسئله را وارد ارزیابی‌های خود نکنند.

🔺🎖🔻 ولی این به نظر مبارزه با واقعیت می‌آید. با این کار یک مزیت زن نسبت به مرد در نظام تقسیم کار از زنان سلب می‌شود.

اگر «استفادۀ ابزاری» از زیبایی زن مثلا برای تبلیغ و جذب مخاطب مذموم است چرا نباید «استفادۀ ابزاری» از زور بازوی کارگر ساختمانی مذموم باشد؟ یا همین‌طور استفادۀ ابزاری از توان وزنه‌بردار، استفادۀ ابزاری از صدای خواننده، استفادۀ ابزاری از دانش پزشک و...؟ چه تفاوتی بین این موارد وجود دارد؟


ممکن است فمینیست‌ها این‌گونه پاسخ دهند: در اینجا نیاز جنسی مردان و توان زن برای تحریک آن حکم مرجع را پیدا کرده. چون مردان در مناسبات اجتماعی کنونی فرادست هستند و بخش عمدۀ توان خرید و حق انتخاب در اختیار آنهاست، در نتیجه زیبایی زن بعنوان تأمین‌کنندۀ این نیاز اهمیت به خصوص پیدا کرده است.

این پاسخ کاملا غلط است.


اولا بیشتر بودن درآمد مردان نسبت به زنان در کل اقتصاد لزوما به این معنی نیست که میانگین مصرف مردان هم از زنان بیشتر است. اگر منظور خریدهای کلان مثل ملک یا سهام باشد که در این‌گونه موارد اساسا آگهی بازرگانی و جذابیت جنسی نقش چندانی ندارند. آگهی‌های بازرگانی حول کالاهای مصرفی و مصارف خرد می‌گردند.

ثانیا همین حرف را در مورد هر مهارت دیگری می‌توان تکرار کرد و نتیجۀ عکس گرفت.


.


#نقد_چپ



🌾 @Naqdagin
🏃🏻‍♀️🐍 این بانویِ آمریکایی، پیجی در اینستاگرام دارد که بالغ بر ۲.۲ میلیون دنبال‌کننده دارد. اگر در ایرانِ اسلام‌زده بود، هیچ‌وقت نمی‌توانست چنین تجربه‌ای را رقم بزند و چنین موفقیتی را کسب کند و بتواند از این طریق و با این حد از آزادی، درآمدی قابل توجه کسب کند، و علاقه‌مندی‌ها و امیالش را به عرصۀ ظهور برساند؛ چرا که در این صورت، به جرمِ «اشاعۀ فحشا و هتکِ عفتِ عمومی»، راهیِ زندان می‌شد و «شلاق‌های هدایت‌بخش اسلام رحمانی» را دریافت می‌کرد؛ یا باید در صفِ دیوانه‌خانۀ کنکور کور می‌شد، و بعد هم دنبالِ انواع شغل‌های اداری و دفتری و کارگری، با حقوقِ زیرِ خطِ فقری که «حقوق بیکاری یک آمریکایی‌»ست، بردگی می‌کرد، و یا در انتظارِ کسبِ مهریۀ کلانی اسلامی، با تور زدنِ مردی ثروتمند یا متوسط ولی ابله، بخشی از استقلال و آزادی و شخصیت و امیالش را به‌شکلی، کوچک و انکار می‌کرد.

🐍🏃🏻‍♀️اگر بپرسیم دو عاملی که در جذبِ این همه مخاطب دست داشته چه بوده، عبارتند از:

۱. انتشار تصاویر از مارهای بزرگ و ترسناک و دیگر حیوانات با خودش

۲. انتشار تصاویری از زیباییِ‌ زنانگی‌اش با لباس‌های شیک و جذاب

🔺آیا از نظرِ دوستان چپ، این خانم در حال دو نوع استفاده‌ی ابزاری است؟ یکی استفاده‌ی ابزاری از حیوانات وحشی و کالاسازی آنها، یکی استفاده ابزاری از مزیتِ زیبایی‌اش و بدن متناسبش و جنسیتش، و کالاسازیِ این‌ها؟ یعنی در این دو مورد، او دچارِ دو گناه کبیره شده و خودش و حیوانات را به کالایی برای فروش و امری برای شهوت و امر جنسی تقلیل داده‌است؟ یا با نمایشِ بخشی از بدنِ به‌نسبت متناسبِ خود، زمینۀ تبعیض و سرکوبِ زنانِ چاق‌تر یا لاغرتر یا پیرتر یا سیاه‌پوست و زردپوست را فراهم کرده‌است؟!

این واقعا چه نوع مواجهه و استدلالی‌ و تبیینی‌ست؟ چرا برخی از روشنفکرانِ ما هنوز در حال‌وهوای ۵۷ متوقف‌اند و با زمانه بروز نشده‌اند؟ آیا کار یک روشنفکر انذارِ این دست انسان‌ها و روشِ کسبِ روزی یا ابراز وجودشان است؟ درکِ چنین مواجهه‌ای برای من امری بس ثقیل است. مگر انسان‌ها برای کسبِ توجه و روزی و چرخاندنِ زندگی‌شان، قرار است حتما از وجهِ عقلانی و فلسفی و علمیِ خود اقدام کنند، و حق استفاده از وجوهِ زیباشناسانه و ناخودآگاهِ مخاطب و امیالِ مختلفِ انسانی و قدرتِ سرگرمی‌سازی‌شان را ندارند؛ و اگر چنین کنند، خود را به چیزی تقلیل داده‌اند و مابقیِ وجوه‌شان قابل انکار و نادیده‌انگاشتن است؟ آیا همین زن نمی‌تواند همزمان یک همسر و مادر مهربان، یا یک دانشمند یا نقاش یا موسیقی‌دانِ جدی، یا یک مدرسِ فلسفه، یا یک مخترع هم باشد؟ چگونه استفاده از یک وجه، مابقیِ وجوهِ یک‌نفر را انکار می‌کند و او را بدان وجه تقلیل می‌دهد؟ آیا این جز در نگاهی عمیقا جنسیت‌زده و بدن‌‌هراس، قابل استنباط است؟

🔺این‌ها همه نگاهِ خشن و سرکوب‌گری‌ست که در ۵۷ عاملی‌ شد که بخشِ قابل توجهی از چپ‌ها، در تجمع علیهِ حجابِ اجباری حضور نیابند، و بلکه آن را محکوم کنند؛ و کار به نیم‌قرن جنایت و سرکوبِ اولیه‌ترین حقوقِ انسانیِ آن‌ها رسید؛ اما با نعل وارونه، این خشونت را بهِ خودِ زنانِ تحتِ شدیدترین نظامِ سلطه و انقیاد طالبانیسم فرافکنی می‌کنند و می‌گویند، شما با استفاده از آزادیِ خود، در حال بازتولید خشونت در حقّ خود [و بطور ناخودآگاه علیه مردانِ نویسنده که صدای‌شان در آمده] هستید؛ درحالی‌که خشونتِ اصلی همین نگاهی‌ست که بجای فهم اشتباهاتِ نظریِ گذشتۀ خود، و احساسِ گناه نسبت به آنچه بر زنانِ این مرز-و-بوم رقم خورده، بدل به گشتِ ارشادِ مدرن و روشنفکرِ زنان می‌شویم، و آن‌ها را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنیم، که چه کنند و چه نکنند!

🔻به‌صورت مبسوط‌تر در دو یادداشت این موضوع را باز نمودم:
📕همۀ ما فروشنده‌ایم، چرا گشتِ ارشادِ برخی می‌شویم؟
📕کلیشه‌های چپ در مقولۀ «آزادیِ بدن و زنان»
— گفتگو به‌جای تکفیر؛ ضرورت پذیرشِ تنوعِ هنجارها


✍🏻#فریدون_فرخ

.


#نقد_چپ #زنان #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی



🌾 @Naqdagin
📺 تولید ناخالصِ اسرائیل از ج.ا بیشتره

📌صحبت‌های صریح و قابل تأمل دکتر #فریدون_مجلسی، نویسنده‌ی خوش‌قلم و دیپلمات صاحب‌نظر ایرانی که با وقوع انقلاب ۱۳۵۷ از وزارت امور خارجه بازخرید اجباری شد و به کار در بخش خصوصی پرداخت.

🔺البته اشاره‌‌ی صریح به این نکرد که سیاست‌خارجه‌ی نرمالِ اسرائیل در مواجهه با قدرت‌های عربی و غرب و شرق و عدمِ غلبه‌ی گفتمانِ امت‌گرایی (مادرخرجِ یک منطقه و شبه‌نظامیانش بودن!) و ایضا نظام قضایی مستقل و دموکراسیِ پیشروی این حکومت در مقایسه با کشورهای خاورمیانه، عامل این شکوفایی اقتصادی بوده‌است. وگرنه در یک سیاست خارجه تنش‌زی امت‌گرا و یک‌سویه‌ی شرق‌محور و نظام قضایی‌ وابسته و فاسد و نظام سیاسی مبتنی بر ولایت‌مطلقه‌ی مذهب و خاخام‌ها، اوضاعی مشابه فلاکتِ ما می‌یافت. اقتصاد پویا، فضایی سیاسی برای شکوفایی می‌خواهد که نگاهِ جهادیستی و ستیزه‌گر و سرکوب‌گر و مبتنی بر تقدسِ صاحبان قدرت و سرکوب‌گر آزادی‌های اجتماعی و آزادی احزاب و اصناف، نمی‌تواند ذره‌ای از آن فضا را ایجاد کند.

📕اتهامات نتانیاهو و درس‌هایی برای ما
📕چرا به ج.ا «آپارتاید» نمی‌گویید؟
📕نتانیاهو در دوراهی قدرت و قانون
— درسی از اهالی خیبر برای مدعیانِ حیدر

📺 ما انقلابی‌ایم؛ مالزی الگو نیست
📺 ع.خا: رفاه مردمو بی‌دین می‌کنه
📺 مسئول اسنپ‌بک و جنگ ۱۲ روزه کیست؟
📺 قربانی‌کردن برجام به‌پای دلباختگی خامنه‌ای به فلسطین
📕کدهای مهم حسن روحانی
📺 نقش خامنه‌ای در شکستِ برجام
📺 برجام ذبح شد به‌پای به فلسطین
📺 عاملِ شکست برجام و گرفتاریِ جنگ و تحریم‌‌های فلج‌کننده

📺 ضربۀ تحریم معادلِ ۶۴ سال جنگ!!
📉 عدم‌النفع ۱٫۳ تریلیون دلاری اتم
📌 ۶۰ هزار میلیارد و قالی - قاسم!
📺 بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار رانت
📺 باج‌خواهی علنی ۲۵۰۰ میلیاردی
📺 ۴۵۰ میلیارد دلار یعنی چه؟

.


#حکومت_اسلامی #سیاست #اقتصاد #خاورمیانه



🌾 @Naqdagin
📘«مسیح» در تهران، «دیوانه» در واشنگتن
— پوتین، ماکیاولی و پارادوکسِ «دیوانه‌های به‌دردخور»

✍🏻 #فریدون_فرخ

🍂 در ویترینِ تبلیغاتی ج.ا ولادیمیر پوتین تصویر یک «ناجی» و «شریک استراتژیک» را دارد. روایتی که با نقل‌قول مشهور محمدی گلپایگانی (رئیس دفتر ع.خ) به اوج رسید؛ جایی که ادعا شد پوتین در سفر سال ۱۳۸۶ خود، مسحور معنویت شده و گفته:
«من مسیح را ندیدم، اما ویژگی‌هایش را در رهبر ایران دیدم».


🔻اما اسناد محرمانه افشا شده از مذاکرات خصوصی او با آمریکا (دوران جرج بوش)، پرده از چهره‌ای برمی‌دارد که گویی «نیکولو ماکیاولی» آن را کارگردانی کرده است؛ آنجا که در کتاب شهریار نوشت:
«همه می‌بینند تو چطور به نظر می‌آیی، اما اندک کسانی می‌دانند تو واقعاً کیستی.»


🔻این اسناد نشان می‌دهد که نگاه کرملین به تهران، نه نگاه به یک «متحد»، بلکه نگاه به یک «کیسه پولِ مجنون» است.

۱. رئال‌پلیتیکِ روسی: منافع ابدی، نه دوستان ابدی

🍂 لرد پالمرستون قرن‌ها پیش قاعده بازی را تعریف کرد: «کشورها دوست و دشمن دائمی ندارند، تنها منافع دائمی دارند.» پوتین وفادارترین شاگردِ این مکتب است.

🔻 خیانت در اتاق دربسته: در حالی که تهران سال‌ها پول سامانه S-300 را پرداخت کرده بود و پوتین در تهران قرآن هدیه می‌داد، در اتاق مذاکره به رئیس‌جمهور آمریکا اطمینان می‌داد:
«ما با آن‌ها قرارداد داریم، اما اجرایش نمی‌کنیم».

او امنیت ملی ایران را گروگان رضایت آمریکا کرده بود.

🔻 تحریم تکنولوژی: پوتین فراتر می‌رود و اعتراف می‌کند:
«به افرادمان گفته‌ام دانش حساس هسته‌ای و موشکی را به آن‌ها ندهید».

این همان لحظه‌ای است که «توسیدید» توصیف می‌کند: «قوی‌ها (روسیه/آمریکا) آنچه می‌خواهند می‌کنند و ضعیف‌ها (ایران) آنچه باید را رنج می‌کشند.»

۲. از «مسیح» تا «دیوانه» (Nuts)

❗️شاید دردناک‌ترین بخش اسناد، ادبیات پوتین باشد. وقتی رئیس‌جمهور آمریکا سران ایران را "Nutty" (خل‌وتقی) می‌خواند، پوتین به جای دفاع دیپلماتیک، با صراحت تایید می‌کند:
«آن‌ها کاملاً دیوانه‌اند (They're quite nuts)».


🔻 پارادوکس تحصیل‌کرده‌ها: پوتین تحلیل روانشناختی دقیقی ارائه می‌دهد و با حالتی از تعجبِ تحقیرآمیز می‌گوید:
«آن‌ها آدم‌های بدوی نیستند، تحصیل‌کرده و دانشگاهی‌اند... اما ایدئولوژی‌شان دیوانه‌وار (Crazy) است».

این دوگانگی رفتار (چاپلوسی در تهران، تمسخر در واشنگتن) یادآور مفهوم «احمق‌های به‌دردخور» (Useful Idiots) در ادبیات سیاسی است؛ کسانی که با شور و حرارت برای منافع مسکو سینه چاک می‌کنند، غافل از اینکه در کرملین به «دیوانگی» آن‌ها پوزخند می‌زنند.

۳. تاجرانِ ترس و استعاره‌ی «کیسه شن»

⚠️ پوتین در این مذاکرات، نقش یک «دلال وحشت» را بازی می‌کند. او به آمریکا می‌گوید:
«شکی نیست که آن‌ها سلاح هسته‌ای می‌خواهند»

و همزمان به ایرانی‌ها می‌گوید که تنها حامی آن‌هاست. او از «دیوانگی ایدئولوژیک» تهران برای باج‌گیری از غرب، و از «انزوا»ی تهران برای فروش کالاهای بنجل خود استفاده می‌کند.

🔶 تراژدیِ «مقدس‌سازی» و پوزخندِ تزار

🍂 اوباش ولایی، با انتسابِ جملات ماورایی به پوتین و ادعای اینکه او «مسیح را در سیمای رهبری دیده»، تلاش کردند از یک مأمور سابق KGB، یک «مؤمنِ مسحور» بسازند؛ غافل از اینکه در دنیای واقع، پوتین نه نمک‌گیرِ این ستایش‌هاست و نه اساساً به «قداستی» خارج از دایره قدرت باور دارد.

🍂 خواری و ذلتِ پورن اوباش شیعه را به یاد آوریم: وقتی ظریف و روحانی گوشه‌ای از کارشکنی‌های روسیه را فاش کردند، قالیباف و احشام موجود در طویلۀ مجلس چنان غوغایی از «توهین به متحد استراتژیک» به راه انداختند که گویا منافع کرملین، خط قرمز نظام است. آن‌ها احترام عالی‌ترین مقامات نظام را در پایِ بتی که از پوتین ساخته بودند قربانی کردند تا مبادا تزار آزرده‌خاطر شود.

🍂 باید با این واقعیتِ عریان روبرو شد: انتساب «دیدن مسیح» به پوتین، نه نشانه‌ی نفوذِ کلامِ تهران، بلکه نشانه‌ی «استحمارِ» کسانی بود که می‌خواستند با مفاهیمِ قدسی، یک معامله‌ی استعماری را توجیه کنند. وقتی مجلس و رسانه‌های تندرو بابت نقدِ روسیه یقه چاک می‌دهند، در واقع به پوتین اطمینان می‌دهند که او می‌تواند بدون هیچ هزینه‌ای، ایران را به عنوان «کیسه شن» در برابر ضربات غرب قرار دهد. پوتین با همان دستانی که در تهران قرآنِ هدیه را می‌گرفت، در واشنگتن برای «دیوانگیِ ایدئولوژیکِ» کسانی که برایش دست‌مال‌به‌دستی می‌کردند، پوزخند می‌زد.

🍂 در نهایت، این رابطه‌ی یک‌طرفه ثابت کرد که در دنیای پوتین، «ارادتِ یک‌سویه» تنها یک معنا دارد: «آمادگی برای بلعیده شدن». آن سلام‌های گرم به «رهبر معظم» نه از سرِ احترام، که لالاییِ پیش از قربانی کردن برای کسانی بود که ترجیح دادند به جای «شهریارِ» واقعیت، با «افسانه‌ی مسیحِ روسی» به خواب بروند.

.



#حکومت_اسلامی #سیاست #بین‌الملل



🌾 @Naqdagin
📘زهرِ مقدسی که شهد پنداشتیم!
— در ستایشِ صداقت و صراحت، علیه مجذوبان و بزک‌گران شر

✍🏻 #فریدون_فرخ

💬 اشو: محمدِ خونخوار
«می‌گویی محمد برای دین شمشیر کشید؟ خب پس کجاست این دین؟ کدام دین؟!

نتیجۀ آن شمشیر کشیدن چیزی نبود جز اینکه جمعی مسلمانِ خونخوار به وجود آورد.

نتیجۀ آن شمشیر چه بود؟ جز اینکه ۱۴۰۰ سال است مسلمانان سراسر جهان خون می‌ریزند؟
سرها را می‌بُرند و به کشتار خود همچنان ادامه می‌دهند؟


و وقتی به نام دین چنین می‌کنند و آدم می‌کشند، ما سکوت می‌کنیم و تلخی‌اش را به روی خودمان نمی‌آوریم؛ این زهر را چنان سرمی‌کشیم که انگار داریم شهد می‌نوشیم!

خمینی که خودش را جانشین محمد می‌داند و حالا مقام امامت دارد، در همین یک سال می‌دانی چند نفر را به قتل رسانده؟ اصلا حساب و کتابش را داری؟

جالب اینجاست که درحالیکه هر روز در ایران مردم را به دار می‌آویزند، همۀ دنیا در مقابل او سکوت می‌کند!

زبانِ همۀ مردم بند آمده از اینکه هر روز خون می‌ریزند، اما چون به نامِ دین است، آن را عینِ ثواب و خیر می‌بینند؛

و این زنجیره قتل و کشتار همچنان ادامه دارد
...»


🍂 قیاس میان «تیغِ برهنه و بی‌رحم کلامِ اشو» و «ذهنِ کپک‌زده، فسیل‌شده و اسلام‌‌پناهِ امثالِ میرحسین موسوی»، شاه‌کلیدِ درکِ فلاکتِ تاریخی ماست. این قیاس، پاسخی‌ست صریح به این معمای خونین که چرا جنبش ۸۸ در نیمه‌راه عقیم ماند، اخته شد و شکست خورد؛ و چرا نیم‌قرن است که یوغِ سنگینِ «داعشِ شیعه» را بر گردن داریم و همچنان در دایره‌ای باطل می‌چرخیم.

🍂 ما دهه‌هاست که تاوانِ سنگینِ یک «توهمِ جمعی» را می‌پردازیم؛ توهمِ اینکه می‌توان با اتکا به کسانی که خودشان معمارانِ وحشت و شیفتۀ «دوران طلاییِ جنایت» بوده‌اند، به آزادی رسید. چه ساده‌لوحانه گمان می‌کردیم کسانی که دل در گروِ «آن جانیِ بیدار» دارند، می‌توانند منجیِ ما باشند. ما عمر، جوانی و سرمایه‌های ملی‌مان را در مسلخِ «اصلاحاتِ تدریجی» قربانی کردیم و در بازیِ مضحک و مهوعِ انتخاب میانِ «آخوندِ قاتل» و «آخوندِ فاشیست» اسیر شدیم؛ تنها به این امیدِ واهی و مازوخیستی که شاید هیولایِ دین‌خو، روزی دموکرات شود، یا با پنبه سر بریدن را جایگزینِ ساتور کند!

🍂 شکستِ ما ناشی از نفهمیدنِ «ذات» بود؛ ناشی از جهلی عمیق نسبت به هستۀ سختِ توحش و درنده‌خوییِ نهفته در «نصوصِ اصلی» حکومتِ دینی. مشکل ما قرائتِ بد از دین نبود، مشکل خودِ متن بود. میرحسین و هم‌قطارانِ استمرارطلبش، تنها جرأت داشتند سطحی از شاخ‌وبرگ‌های خشکیدۀ این «درختِ زقوم» را هرس کنند و هرگز شهامتِ نگریستن به ریشۀ خون‌آلودِ آن را نداشتند؛ همان ریشه‌ای که اشو بدونِ تعارف و لکنت، آن را نشانه رفته است. آن‌ها می‌خواستند با حفظِ تقدسِ چارچوب، محتوا را اندکی مدرن کنند؛ تلاشی عبث همچون بزک کردنِ یک جسد متعفن.

🍂 همین محافظه‌کاری، همین لکنتِ زبان در برابرِ مقدسات، و همین ترس از رویارویی با «اصلِ شر»، ما را به این‌همه هزینه‌دادن‌های بیهوده، فرسایشی و قطره‌چکانی کشاند. اگر همان آغاز، به‌جای دل‌خوش کردن به سراب‌هایی چون «تعدیلِ مذهب»، «جمهوری‌خواهیِ دینی» و «اسلامِ رحمانی»، یک‌بار برای همیشه چشمانمان را باز می‌کردیم و همچون اشو، تیغِ نقد را بر شاهرگِ این تقدسِ دروغین می‌کشیدیم، کار را یکسره می‌کردیم.

🍂 اگر شجاعتِ دیدنِ واقعیتِ عریان را داشتیم و می‌پذیرفتیم که از دلِ این چاه، آبی گرم نمی‌شود و تنها خون می‌جوشد، امروز ناچار نبودیم که نسل‌درنسل، خون و عمر و آینده‌مان را قطره‌قطره به پایِ این بتِ خون‌آشام بریزیم. راهِ نجات هرگز از کوچهٔ بن‌بستِ «اصلاح» نمی‌گذشت؛ راه نجات،
تنها و تنها از بزرگراهِ «انکارِ تمامیتِ این ساختارِ مقدس‌مآبِ داعشی و فرو ریختنِ تمامیِ بت‌های ذهنی و عینی می‌گذشت.

🍂 می‌بایست بسیار زودتر ملتفت می‌شدیم که امثال عبدالکریم سروش، که با برساختن مفاهیم موهومی همچون «پیامبر اقتدارگرا»، به توجیه تئوریکِ بنیان‌گذار این سریال از خلافت‌های داعشی - طالبانی می‌پرداختند، سرانجام در بزنگاه‌های تاریخی، شمشیر را از رو می‌بندند و جانبِ سرکوبگرانِ حکومتِ داعشیِ شیعه را خواهند گرفت. کار این جماعت به جایی رسید که در مدحِ «خویشتن‌داری» جلادان و «کم‌کشتن» معترضان، اشعار پست‌مدرن سرودند و با وقاحت، مردمِ به‌جان‌آمده را به بیگانگان منتسب کردند که در میان‌شان نفوذ کرده‌اند!

🍂 این مولوی‌خوان‌های ملعون‌ِ عقیده‌پرستِ عقده‌ای، عینا گفتمان و ادبیات دستگاه سرکوب را در تحقیر و تخطئۀ رهبرانی که ملت در خیابان‌ها فریادشان زدند، بازتولید کردند. غایتِ تمام تقلاهاشان، چیزی جز حفظ و استمرارِ حکومت وحشتِ اسلامی خمینی نبود و نیست؛ همان سیستمی که سروش و موسوی و خاتمی و...، تا همین چند سال قبل، نعلین‌لیسِ درگاهش بودند و امروز نگران فروریختنِ بنایی هستند که خود در پی‌ریزی‌اش شریک جرم‌اند.

.


#نقد_اسلام #استمرارطالبان



🌾 @Naqdagin
📺 شناخت افلاطون جهان را تغییر داد
(۲/۲)
🎙گفتگو با #جیسون_رضا_جرجانی (دکترای فلسفه)

✝️ لوسیفر و پرومته؛ نمادهای پیشامسیحی آگاهی:
جورجانی این ادعای مسیحیت را که «بدون شیطان/لوسیفرِ کتاب مقدس، آگاهی به معنای واقعی کلمه – یعنی آگاهیِ اخلاقی، توانایی تشخیص خیر از شر، و انتخاب آزاد – معنا ندارد» رد می‌کند.

ادعای مسیحیت: این ادعا اغلب از روایتِ سقوطِ انسان در باغ عدن نشأت می‌گیرد؛ جایی که مار (که در تفاسیر مسیحی با شیطان/لوسیفر یکسان دانسته می‌شود) حوا و آدم را وسوسه می‌کند تا از میوه‌ی درخت معرفت نیک و بد بخورند. این عمل، هرچند به «هبوط» و اخراج از بهشت منجر شد، اما در عین حال به بشریت «دانشِ خیر و شر» و در نتیجه، شکلی از آگاهی را بخشید که آن‌ها را از جهل معصومانه متمایز ساخت. از این منظر، نقشِ "خصم" (adversary) برای ظهور آگاهی اخلاقی انسان و قابلیت انتخاب خودآگاهانه بین خیر و شر، ضروری تلقی می‌شود. بدون این رویارویی با وسوسه و گناه، آگاهی انسانی در درک اخلاق و اراده آزاد، توسعه‌نیافته یا بی‌معنا باقی می‌ماند.

🔺اما جورجانی معتقد است که نماد لوسیفر (آورنده نور) یا پرومته (دزد آتش و بخشنده دانایی به انسان)، جریان‌هایی بسیار کهن‌تر از عهدین هستند. این نمادها به عنوان نیروی اپوزیسیون در برابر خدایان ستمگر المپ (یا خدایان سنتی هندواروپایی) شکل گرفتند و نماینده پیوند میان امر آپولونی (نظم و عقلانیت) و امر دیونیسیوسی (خلسه و پویایی) هستند که از دیرباز در اساطیر و فلسفه بشری نقش کلیدی در شکل‌گیری آگاهی و دانش داشته‌اند، مستقل از چارچوب‌های دینی متاخر.

⚙️ بخش چهارم: هگل، نیچه و هراس هایدگر از تکنولوژی سایبرنتیک

در بخش‌های پایانی، گفتگو به فیلسوفان قرن ۱۹ و ۲۰ غربی و آینده تمدن بشری کشیده می‌شود.

⚙️ دیالکتیک ارباب و بنده در عصر دیجیتال: جورجانی با ارجاع به هگل، یک بازخوانی مدرن از نظام ارباب و بنده ارائه می‌دهد. در جهان امروز، بوندگان دیگر انسان‌های تحت استثمار نیستند؛ بلکه توده‌ها از طریق مهندسی ژنتیک، داروها و سیستم‌های سایبرنتیک به «روبات‌ها و بخشی از ماشین تولید» تبدیل شده‌اند. از سوی دیگر، اربابان نیز دیگر نیازی به استثمار مستقیم انسان‌ها ندارند، زیرا اهداف آن‌ها فراتر از تعاملات انسانی و کاملاً سیستمی شده است.

⚙️ اراده معطوف به قدرت نیچه و ابرانسان: نیچه پیش‌بینی کرد که با مرگ خدای سنت، بشر باید ارزش‌های خود را از نو خلق کند و «ابرانسان» (Übermensch) کسی است که بر این انحطاط غلبه می‌کند. اما جورجانی به اضطراب‌های شدید هایدگر در قبال این ایده اشاره می‌کند.

⚙️ اضطراب اگزیستانسیال هایدگر از کنترل مطلق: مارتین هایدگر عمیقاً نگران بود که «اراده معطوف به قدرت» نیچه‌ای در قالب «علم تکنولوژیک مدرن» تجسم یابد. تکنولوژی مدرن به دنبال «کنترل توتالیتر و مطلق بر همه‌چیز» است. هایدگر
هراس داشت که این میل به کنترل، ظرفیت انسان را برای «رها کردن» (Letting go)، تجربه خلسه (Ecstasy) و گشودگی در برابر وجود نابود کند و انسان را به یک ابزار محض (ابزار در دست ابزار) تبدیل سازد.


⚙️ دلیل زاویه گرفتن هایدگر از نازیسم: جورجانی فاش می‌کند که دلیل اصلی فاصله گرفتن تدریجی هایدگر از حزب نازی در دهه ۱۹۴۰، مشاهده برنامه‌های تند اصلاح نژاد (Eugenics) و اردوگاه‌های کار اجباری بود. هایدگر متوجه شد که نازیسم مظهر همان تفکر تکنولوژیکِ فرانکنشتاینی و مکانیکی است که او از آن متنفر بود. او چهار جلد کتاب و درس‌گفتار درباره نیچه نوشت تا بدون اینکه توسط گشتاپو دستگیر شود، از طریق نقد نیچه، «ناسیونال‌سوسیالیسم» را به طور پنهان نقد کند.

📬 بخش پنجم: جمع‌بندی و پلتفرم جدید جورجانی

در انتهای پادکست، جورجانی از پلتفرم و خبرنامه جدید خود در ساب‌استک (Substack) تحت عنوان «متاپالیتیکال متافیلاسوفی» (Metapolitical Metaphilosophy) رونمایی می‌کند. او توضیح می‌دهد که مقالات این وبلاگ، مکمل کتاب جدیدش هستند و به طور مشخص بر روی ایده «فیلسوف به مثابه مهندس اجتماعی» تمرکز دارند؛ یعنی بررسی اینکه چگونه این هفت متفکر بنیادین (هراکلیتوس، افلاطون، ارسطو، کانت، هگل، نیچه و هایدگر) مسیر حرکت تاریخ، سیاست و تکنولوژی جهان را ریل‌گذاری کرده‌اند.

🔻جیسون رضا جرجانی
📕چگونه اعراب بر امپراتوری ایران غلبه کردند؟
— بازنگری در غلبهٔ اعراب؛ ریشه‌های ایرانی اسلام

.


#فلسفیدن #نقد_ادیان



🌾 @Naqdagin
📘آیا تمدن اسلامی بنیان‌گذار روش علمی بود؟

✍🏻 #فریدون_فرخ

🍂 در ادبیات رایج مذهبی، همواره بر این ادعا تأکید می‌شود که تمدن اسلامی بنیان‌گذار اصلی علوم امروزی است. در همین راستا، معمولاً از چهره‌هایی چون ابن‌هیثم، جابر بن حیان، ابوریحان بیرونی و ابن‌سینا به‌عنوان پیشگامان عرصه علم یاد می‌شود.

📌 اما بررسی دقیق و انتقادیِ تاریخ علم نشان می‌دهد که بنیان‌های تفکر منطقی، تجربی و روش‌شناسی پژوهش علمی، سده‌ها پیش از ظهور اسلام توسط فیلسوفان و دانشمندان یونان باستان بنا نهاده شده بود. آنچه در دوران اسلامی رخ داد، در واقع تداوم، شرح و توسعهٔ سنت‌های علمی پیشین بود:
در علم شیمی، مباحثی که به جابر بن حیان نسبت داده می‌شود، پیش‌تر در آثار زوسیموس یونانی پی‌ریزی شده بود. در پزشکی، دستاوردهای ابن‌سینا و رازی کاملاً مبتنی بر سنت جالینوس و بقراط بود. در اپتیک و بینایی‌شناسی، ابن‌هیثم چارچوب نظری خود را بر پایهٔ آثار بطلمیوس شکل داد. در ریاضیات و جبر، پژوهش‌های خوارزمی تحت تأثیر متون براهمگوپتا (ریاضیدان هندی) و دیوفانتوس (ریاضیدان یونانی) قرار داشت.


✍️ ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن در این‌باره می‌نویسد:
«ریشه‌های علم جبر را می‌توان در آثار دیوفانتوس یونانی، از دانشمندان قرن سوم میلادی، یافت.» (تاریخ تمدن، ج ۱۳، ص ۱۸۱)


🔺بر این اساس، کارکرد اصلی تمدن اسلامی گردآوری، حفظ، ترجمه و بسط دانش‌های پیشین بود، نه تأسیس بنیادین علوم طبیعی یا ابداع روش‌های پژوهش تجربی.

🍂 از سوی دیگر، جنبش ترجمه نیز در اصل به دست اندیشمندان و مترجمان غیرمسلمان (عمدتاً مسیحی و یهودی) هدایت شد؛ افرادی که خلفای عباسی مانند مأمون بستر فعالیت آنان را در «دارالحکمه» فراهم ساختند. در این میان، حنین بن اسحاق مسیحی از برجسته‌ترین مترجمان این عصر به‌شمار می‌رود.

✍️ ویل دورانت در بخش دیگری یادآور می‌شود:
«این مدارس، مهم‌ترین آثار فلسفی و علمی را—که غالباً به زبان سریانی بودند—حفظ کردند. این کتاب‌ها توجه دانشمندان مسلمانی را که با زبان‌های سریانی و یونانی آشنایی داشتند جلب کرد و به‌زودی ترجمه‌های عربی آن‌ها توسط مسیحیان نسطوری یا یهودیان منتشر شد.» (تاریخ تمدن، عصر ایمان، ترجمه محمد بدران، ج ۱۳، ص ۱۷۷).


۲. مفهوم و مراد از «علم» در متون نخستین اسلامی

📍📍بررسی متون اصیل دینی (قرآن و سنت) روشن می‌سازد که مقصود از واژهٔ «علم» در ارجاعات دینی، معارف شرعی و فهم احکام الهی است، نه علوم طبیعی، تجربی یا فلسفی.
چنان‌که در حدیثی مشهور و متفق‌علیه از پیامبر اسلام نقل شده است:
«مَنْ يُرِدِ اللَّهُ بِهِ خَيْراً يُفَقِّهْهُ فِي الدِّينِ» (هر کس که خداوند خیر او را بخواهد، او را در دین آگاه و فهیم می‌سازد).


📍🔺اگر خودِ آیین اسلام خاستگاه ساختاری علوم تجربی می‌بود، می‌بایست جنبش علمی از همان عصر نخست و با رهبران اولیهٔ دین آغاز می‌شد؛ در حالی که در آن دوره هیچ‌گونه گرایش یا توصیه‌ای به علوم طبیعی، فلسفه یا ریاضیات دیده نمی‌شود و این دانش‌ها تنها پس از مواجهه با تمدن‌های یونان، ایران و هند وارد جهان اسلام شدند.

۳. تکفیر و طرد دانشمندان از سوی نهادهای دینی

🔻نکتهٔ حائز اهمیت دیگر، نوع برخورد جوامع و فقهای آن عصر با متفکران و فیلسوفان است. بسیاری از چهره‌هایی که امروزه به عنوان نمادهای علم در تمدن اسلامی معرفی می‌شوند، در زمان حیات خود از سوی نهادهای دینیِ حاکم تکفیر یا طرد شده‌اند:
ابن‌سینا به دلیل دیدگاه‌های فلسفی‌اش در باب «قدمت عالم» و نحوهٔ «علم الهی به کلیات و جزئیات»، از سوی بسیاری از متکلمان و فقیهان تکفیر شد. (رک: عبدالرحمن بدوی، موسوعة الفلسفة، ج ۱، ص ۴۵)

جابر بن حیان نیز به دلیل گرایش‌های باطنی و آمیختگی کارهایش با کیمیاگری و ساحری، مورد اتهام و تکفیر قرار گرفت.


🔺این تقابل‌های ساختاری نشان می‌دهد که بدنهٔ دینی و فقهی عصر، این دانش‌ها و دانشمندان را برآمده از سنت دینی نمی‌دانست و آن‌ها را خارج از دایرهٔ آموزه‌های اصیل اسلامی تلقی می‌کرد.

.


#نقد_اسلام



🌾 @Naqdagin