رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
2.53K subscribers
443 photos
92 videos
31 files
368 links
ویژه والدین و تسهیلگران

الهام فخرایی
مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی
تفکر، یادگیری و تسهیلگری
دکتری فلسفه تعلیم و تربیت
دانش‌آموخته درمانگری

پشتیبانی:
@Asist_RadioP4C

برای دریافت لینک خرید اشتراک دوره‌های آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Download Telegram
🔻رابطه بین فروتنی فکری و یادگیری

شما سطح دانش و مهارت خود را چطور ارزیابی می کنید؟ بالا، متوسط یا پایین؟

این نظرسنجی را در صفحه اینستاگرام برگزار کردیم. می توانید نتایج را در استوری و هایلایت "هم اندیشی" ببینید. فارغ از اینکه جواب درست و نادرست در این نظرسنجی نداریم و هر کسی صرفا خودش را ارزیابی می‌کند، در ادامه یافته یک مطالعه جدید را با هم مرور می‌کنیم:

در تحقیقی که اخیرا در بولتن "شخصیت و روانشناسی اجتماعی" منتشر شده، نتایج یک مطالعه نشان می دهد افرادی که سطح فروتنی فکری بالاتری دارند، نسبت به رقبای خود، انگیزه بیشتری برای یادگیری اطلاعات جدید دارند.

Jonah Koetke & others
Personality and Social Psychology


اگر به این مباحث علاقه مند هستید، هشتگ‌های مرتبط با "تفکر نقادانه" را دنبال کنید.




#یک_مقاله
#آنچه_میخوانم


#تفکرنقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
9👍6🔥1
۱۰ مهارت برتر برای سال ۲۰۳۰

۱. همکاری و تقویت هوش مصنوعی
⦁ چرا: هوش مصنوعی همه جا خواهد بود. انسان‌ها باید بدانند که چگونه با هوش مصنوعی کار کنند، آن را هدایت و تقویت کنند - نه اینکه فقط از آن استفاده کنند.

⦁ شامل: مهندسی سریع، کمک خلبانی هوش مصنوعی، نظارت بر رفتار اخلاقی هوش مصنوعی.

۲. حل مسائل پیچیده
⦁ چرا: اتوماسیون وظایف روتین را انجام می‌دهد، انسان‌ها ابهام را حل می‌کنند.

⦁ شامل: تفکر سیستمی، رویکرد چند رشته‌ای، عیب‌یابی خلاقانه.

۳. تفکر انتقادی و تحلیلی
⦁ چرا: اطلاعات نادرست، جعل عمیق و پیچیدگی، محیط‌های دیجیتال را فرا خواهد گرفت.

⦁ شامل: بررسی واقعیت، استدلال با داده‌ها، تصمیم‌گیری منطقی.

۴. هوش هیجانی و ارتباط انسانی
⦁ چرا: با افزایش اتوماسیون، مهارت‌های اجتماعی انسانی (همدلی، همکاری، اقناع) غیرقابل جایگزین می‌شوند.

⦁ شامل: همدلی بین فرهنگی، مذاکره، گوش دادن عمیق.

۵. تاب‌آوری
⦁ چرا: اختلال طبیعی است - آب و هوا، بازار، فناوری - افراد با سازگاری سریع پیشرفت می‌کنند.

⦁ شامل: پذیرش تغییر، تنظیم عاطفی، یادگیری انعطاف‌پذیر.

۶. سواد دیجیتال و داده (پیشرفته)
⦁ چرا: اصول اولیه داده و فناوری اطلاعات کافی نخواهد بود؛ تسلط ترکیبی بر کد، فضای ابری، امنیت و پلتفرم‌ها به طور گسترده مورد نیاز خواهد بود.

⦁ شامل: داستان‌سرایی داده‌ها، اصول اولیه امنیت سایبری، اخلاق دیجیتال.

۷. خلاقیت و کنجکاوی
⦁ چرا: برای مشکلات غیرقابل تصور به راه‌حل‌های جدید نیاز خواهد بود.

⦁ شامل: ایده‌پردازی، نوآوری، آزمایش‌های جسورانه، تفکر طراحی.

۸. خودمدیریتی و یادگیری مادام‌العمر
⦁ چرا: تغییرات سریع به این معنی است که مهارت‌ها به سرعت منقضی می‌شوند؛ فقط کسانی که یادگیری خود را هدایت می‌کنند، چابک می‌مانند.

⦁ شامل: ذهن‌آگاهی، مدیریت زمان، بازآموزی عمدی مهارت‌ها.

۹. تسلط جهانی و بین فرهنگی
⦁ چرا: جهان یک شبکه متنوع است - تیم‌های مجازی، مشتریان، ارزش‌ها.

⦁ شامل: مهارت‌های زبانی، هوش فرهنگی، ارتباط فراگیر.

۱۰. طرز فکر پایداری
⦁ چرا: همه صنایع با تقاضاهای تغییرات اقلیمی و الزامات ESG مواجه هستند.
⦁ شامل: طراحی دایره‌ای، فناوری سبز، شهروندی اخلاقی، تفکر تأثیر سیستم‌ها.


حوزه‌هایی که تشویق می‌شوند:
⦁ اخلاق فناوری و نوآوری مسئولانه
⦁ سواد میان‌رشته‌ای (ترکیب فناوری، علم، هنر و علوم انسانی)
⦁ برندسازی شخصی و حضور دیجیتال
⦁ رهبری سلامت و رفاه (جسمی، روانی، دیجیتال)

#مهارت‌های_زندگی
#مهارت‌های_تفکر



منابع:
World Economic Forum: Future of Jobs, 2023 & 2024 Executive Summaries
McKinsey: Defining the Skills Citizens Will Need in the Future World of Work (2021-2024)
PwC: Workforce of the Future Reports
Gartner: Future of Work 2030
2030


#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
4🔥3
🔻چطور بچه کتابخوان داشته باشیم؟

هر سه مشغول خواندن بودیم که بدون هیچ هماهنگی قبلی این عکس را گرفتم، در جواب این پرسش همیشگی که چطور بچه کتابخوان داشته باشیم؟

البته که بچه کتابخوان داشتن هم دردسرهای خودش را دارد؛ مثلا بعد از مدتی پیدا کردن کتاب‌های مناسب و کافی به مقدار زیاد واقعا چالش محسوب می‌شود.

وقتی کوچکتر بود، برایش کتاب می‌خواندیم و کار راحت‌تر بود، چون بارها و بارها یک کتاب را می‌خواندیم. بزرگتر که شد خودش این کار را انجام می‌داد.

جایزه صبحگاهی‌ دخترک این بود که اگر به‌موقع آماده می‌شد، می‌توانست تا قبل آمدن سرویس، چند صفحه‌ای کتاب بخواند.

این صندلی‌های پلاستیکی کوچک را تصور کنید؛ یکی از اینها گذاشته بودیم دم در و دخترک کلاس اولی ما صبح‌ها چند دقیقه‌ای آنجا کتاب می‌خواند (قبلا نوشته بودم که پیش از رفتن به مدرسه خودش خواندن را یاد گرفته بود).

بزرگتر که شد حالا باید کتاب‌های بیشتری می‌خواندیم؛ هر روز یک زمان کتابخوانی داشتیم؛ معمولا عصرها که با هم بلندخوانی می‌کردیم.

در اوایل نوجوانی، اول من کتاب را خودم می‌خواندم که از محتوا مطمئن باشم، اینجا هم مشغول خواندن کتاب فهرست هستم که از کتابخانه امانت گرفته بود ولی مشخص شد که مناسب سنش نیست.

البته حالا سرعت خواندنش خیلی بالاست و هفته‌ای چند کتاب را تمام می‌کند. بنابراین نه فضا و نه بودجه خریدن اینهمه کتاب را داریم و نه زمان خواندنش را.

حتی کتابخانه محله هم متاسفانه توان پوشش این سطح از مطالعه را ندارد. گرچه هر چندماه یکبار هم تعدادی از کتاب‌هایش را به کتابخانه اهدا می‌کنیم، اما حالا باید دنبال یک کتابخانه جدید باشیم. ضمن اینکه خیلی از کتاب‌های قفسه نوجوان هم مناسب نوجوان نیست.

گمانم نهاد کتابخانه‌های عمومی مدتهاست در خرید نسخه‌های جدید و کتاب‌های تازه منتشر شده از ناشرها کم‌کاری می‌کند.

خلاصه اینکه برای کتاب‌خوان شدن بچه‌ها، فقط یک روش تضمینی وجود دارد:

کتاب خواندن خودتان
و حمایت از کتاب خواندن آن‌ها.
لینک مطلب در اینستاگرام


#الهام_فخرایی
#باشگاه_والدین

مطالب تکمیلی:
کودک و مطالعه
و همین‌طور در اینجا و اینجا

#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
9👎1🔥1👏1
برای آریا

تقریبا یکسال پیش در دوره کوچینگ با آریا آشنا شدم. نوجوانی با ذهنی پر از ایده، رویا، تحلیلگر، شوخ‌طبع و البته نگرانی‌های معمول این دوران.

گفت‌وگوهای ما معمولا عمیق‌تر و درازدامنه‌تر از زمان معمول جلسات بود و هر بار عناوین تازه‌ای به فهرست اضافه می‌کردیم.

ترم اخیر تصمیم گرفتیم بر اساس فهرست موضوعی تدارک دیده شده، گفتگوهایی را ضبط کنیم تا بعدتر یک پروژه پادکست را با همین محتوا شروع کند و خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که کاش از همان اولین ترم این کار را انجام داده بودیم.

اما ...
حالا جای آریای فیلسوف که منتظر بودم سال‌های بعد در جایگاه یک روان‌درمانگر زبده، ببینمش تا همیشه در جهان خالی می‌ماند!


#کجا_نشان_قدم_ناتمام_خواهد_ماند 
#یادش_مانا 🌱
🕊16😢124🔥1
تاملی بر کتاب "سمسون تنبل زرنگ"

کتاب درباره یک "تنبل" برون‌گرا و معاشرتی به نام سمسون است که به مهمانی‌های مختلف دعوت می‌شود، اما همیشه دیر می‌رسد.

فارغ از اینکه سمسون خیلی خیلی آهسته حرکت می‌کند، از آن‌جایی که نمی‌تواند نسبت به مشکلات دیگران بی‌توجه باشد، این موضوع هم باعث می‌شود اغلب به‌موقع به قرارهایش‌ نرسد.

به نظر می‌رسد بتانی کریستو دست روی موضوعی گذاشته که مشکل بسیاری از بچه‌ها است و مخاطب کودک خیلی خوب می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند:

آیا سمسون، تنبل و وقت‌نشناس است؟ چطور می‌تواند مشکلش را با زمان حل کند؟ چه احساساتی را تجربه می‌کند؟

راهکار سمسون برای سر وقت رسیدن چیست؟ بهتر نیست بعد از این سر راه، هیچ توقفی نداشته باشد؟ آیا موفق می‌شود؟

بقیه حیوانات وقتی او همیشه از جشن و مهمانی‌ها جا می‌ماند، چه واکنشی نشان می‌دهند؟ آیا تجربه مشابهی دارید؟ شما چه راهکاری پیشنهاد می‌دهید؟

روایت کریستو همراه با تصویرگری چشم‌نواز به‌خوبی احساسات مختلفی را که سمسون و دوستانش تجربه می‌کنند، نشان می‌دهد.

در این کتاب با نگرشی خلاق می‌توانید حل مساله را در کنار چند مفهوم دیگر به بچه‌ها معرفی کنید.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “#سمسون_تنبل_زرنگ"
نویسنده و تصویرگر: بتانی کریستو
مترجم: فرزاد محمدی
نشر: مهرسا

مفاهیم: اهمال‌کاری، همدلی، دوستی، حل مسئله، احساسات، زمان، سرعت، شتاب، آهستگی، تنبل، زرنگ، سود، زیان، مهربانی، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#تسهیلگری


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
8👍1🔥1
رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارت‌های اندیشیدن)
🔻 ثبت نام کوچینگ نوجوان ویژه "سیزده تا نوزده سال" آنلاین با طراحی اختصاصی ویژه هر نوجوان برنامه‌ای برای رشد و توسعه فردی ویژه نوجوان‌ها یک سرمایه‌گذاری ویژه برای شخصیت سالم #نوجوان ها چیزهایی که در مدرسه یاد نمی‌دهند، ولی زندگی نوجوان‌ها را می‌سازد!…
فراخوان پیش ثبت‌نام و رزرو دوره کوچینگ نوجوان ویژه مخاطب "سیزده تا نوزده سال"

با توجه به اتمام دوره جاری در دو هفته پیش رو، اگر مایل به ثبت‌نام فرزندتان در این دوره هستید، در اسرع وقت به پشتیبانی اطلاع دهید تا در صورت باز شدن ظرفیت به ترتیب در اولویت ثبت‌نام قرار بگیرید.

برای اطلاعات بیشتر پیام دهید به:
@Asist_RadioP4C

#کوچینگ
#نوجوان_توانمند
#کوچینگ_نوجوان
#نقشه_راه_زندگی_من
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

@RadioP4C
@RadioP4C
2🙏1
روایت‌درمانی با میکا
(درسهای روانشناسی برای کودکان)

کتاب " #موشی_به‌نام_میکا" می‌تواند یک منبع کاربردی در #روایت‌_درمانی باشد و گرچه برای کودک نوشته شده، اما نویسنده‌اش را اغلب با کتاب‌های بزرگسال می‌شناسیم.

مت هیگ در این کتاب هم مانند "کتابخانه نیمه‌شب" از نظریه روایت‌ استفاده می‌کند تا به زبان ساده، ولی این بار به مخاطب کودک نشان دهد که مجبور نیست به روایت شناخته شده وفادار بماند و می‌تواند داستان زندگی‌اش را این بار آگاهانه و از نو بنویسد.

داستان تقریبا نیمه بلند "موشی به‌نام میکا" درباره موشی است که خاطره‌اش از دوران کودکی، او را رها نمی‌کند. مادرش هیچ‌وقت برای او نامی انتخاب نکرد، در رقابت خواهر‌ و برادرهایش بر سر غذا، او اغلب گرسنه می‌ماند و در نهایت یک روز صبح زمستانی، به‌خاطر شرمندگی طاقت‌فرسایی که گریبانش را گرفته بود، برای همیشه خانه و خانواده‌اش را ترک کرد، چون شب قبل یواشکی یک قارچ را از مادرش دزدیده و خورده بود. اما احتمالا هیچ‌کس متوجه غیبتش نشد، حتی مادرش.

در قسمت‌های مختلف این داستان، میکا بارها به خاطرات دوران کودکی‌اش برمی‌گردد و خواننده بزرگسال و آشنا با مفاهیم روانشناسی، حتما اهمیت و ردپای این داده‌ها را درک می‌کند، با این‌حال داستان مت هیگ برای مخاطب کودک و نوجوان هم مناسب است، هم به این دلیل که به مساله هویت و روایت می‌پردازد و هم طرح چالش رهاشدگی و چنگ زدن به ‌رابطه‌های ناسالمی که برای فرار از تنهایی به آن‌ها پناه می‌بریم:

میکا یاد چیزهایی افتاد که پری دربارۀ تغییر کردن گفته بود؛ اینکه می‌تواند حقیقت را بگوید یا دروغ، ترسو باشد یا شجاع، خودخواه باشد یا مهربان، تو مجبور نیستی اون کسی باشی که بقیه فکر می‌کنند هستی.

همان موقع فهمید که مشکل او این نیست که بقیه درباره اش چه فکری می‌کنند؛ مشکل اصلی تصوری بود که او از خودش داشت. از آن روزی که قارچ را از مادرش دزدید، همیشه فکر می‌کرد که یک دزد و یک موش بزدل است، ولی مجبور نبود که هیچ کدام از آنها باشد.


و البته نقطه قوت داستان به‌نظرم این‌جاست که میکا قرار نیست بدون اشتباه این مسیر را پشت سر بگذارد.

کتاب "موشی به‌نام میکا" را می‌توانید به کودک و نوجوان معرفی کنید، همین‌طور داستان می‌تواند دست‌مایه مناسبی برای گفتگو درباره مفاهیم متعدد نهفته در تجربه‌های متنوع و ملموس شخصیت‌های کتاب باشد؛ چه در جمع خانواده و چه در کلاس درس.

#الهام_فخرایی


مشخصات کتاب:
عنوان: “موشی به‌نام میکا"
نویسنده: مت هیگ
مترجم: نیلوفر آهنگران

#داستان_کودک_فلسفه

مفاهیم: روایت‌درمانی، دوستی، حل مسئله، احساسات، اعتماد، اشتباه، درست، نادرست، داوری، سود، زیان، مهربانی، خودخواهی، دیگرخواهی، خود دوستی، دیگردوستی، فداکاری، شجاعت، ترس، تنهایی، و ...

#یک_کتاب
#کتاب_کودک
#کتاب_نوجوان
#کاوشگری_ادبی
#کاوشگری_فلسفی
#درس‌های‌روانشناسی‌برای‌کودکان


📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید؛ از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر



@RadioP4C
@RadioP4C
10👌4🔥2
🔻من از تو بهترم

حتما برای شما هم پیش آمده که دنبال یک استاد یا آموزگار باشید و به جز سایر معیارها، برایتان مهم باشد که حتما او درباره موضوع مورد نظرتان بیشتر از شما بداند.

تا اینجای ماجرا و در این طلب و تمنای شما به عنوان شاگرد، هیچ چیز اشتباه و پیچیده‌ای وجود ندارد.

اما اگر همین ویژگی از طرف آن آموزگار یا استاد نه از باب توضیح و روشنگری، بلکه برای خودنمایی به‌کار گرفته شود، آن وقت حتما در انتخاب استاد ایده‌آل‌تان اشتباه کرده‌اید.

اشتباه از این جهت که یک استاد یا استادکار نباید فقط به شاگرد نشان دهد که به تعبیری خیلی خیلی بهتر از او می‌فهمد یا می‌تواند محصول نهایی بهتری ارائه کند. بلکه لازم است اشتباهات خودش را هم به اشتراک بگذارد و آن نیمه خالی لیوان را هم با شاگرد سهیم شود.

البته که این بیشتر دانستن، پیش‌نیاز استادی است، اما نحوه ارائه این دانش باید به نحوی باشد که مسیر را برای اعتمادسازی و یادگیری بیشتر شاگرد هموار کند نه اینکه برعکس، او را از ادامه مسیر منصرف کند. حالا آموزگاری را در نظر بگیرید که یک تصویر بی‌نقص از خودش را به شاگرد منتقل می‌کند، این رفتار قطعا اثر معکوس بر یادگیری خواهد داشت.

هیچ فرقی هم نمی‌کند که استاد یا آموزگار یا استادکارِ چه موضوع و چه رشته‌ای باشد. می‌خواهد یک مهارت ورزشی باشد یا هنری، درس ریاضی باشد یا ادبیات، زبان فرانسه باشد یا زبان اشاره و ... . مهم است که در آموزش به جای پرداختن به خودمان، روی توانایی‌ها و مسیر شاگرد متمرکز باشیم. اینکه چقدر در انجام فلان بخش از موضوع خوب عمل کرده و چطور می‌تواند بخش ضعیف‌تر را بهتر ارائه کند.


#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_آموزشی
#تسهیلگری
#مدرسه_نوشت

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍43🔥1👏1
🔻 دانستگی یا "مِن بعد از آن"

بلوم* (علیه الرحمه) یک هرم یادگیری مشهور دارد که شخصا حداقل از ده سال پیش، همیشه یک بهانه‌ای جور می‌کنم تا در کلاس‌هایم به آن اشاره کنم.

بعد توضیح می‌دهم که اولین و پایین‌ترین مرحله این هرم "دانش" است و اینکه بعد از آن، چهار یا (گاهی) پنج مرحله دیگر تعریف می‌شود.

نکته مهم‌تر اما اینجاست که آموزش بسیاری از اوقات، در همان اولین مرحله متوقف می‌شود و دانش را هم اغلب در حد داده و اطلاعات حفظی تقلیل می‌دهیم. بعد هم به اینکه انبانی از داده‌ها درباره فلان موضوع را داریم یا از حفظ می‌دانیم، افتخار می‌کنیم. در حالی که کارآیی دانش بدون آن چند مرحله بعدی چندان دوام نمی‌آورد. گاهی حتی همین دانش را هم نداریم، صرفا یک گواهی داریم مبنی بر اینکه دوره فلان را گذرانده‌ایم نه اینکه واقعا آموخته باشیم.

بدتر اینکه گاهی این الگو را به کودک و نوجوان هم انتقال می‌دهیم که مثلا نام پایتخت تمام کشورهای جهان را طوطی‌وار حفظ کند و به این افتخار می‌کنیم.

اما بیهودگی این موضوع امروز با وجود موتورهای جستجو و البته هوش مصنوعی حتی پررنگ تر هم می‌شود.

یعنی به نظرم به زمانه‌ای وارد می‌شویم که صرف دانستن قطعا بیهوده است و بیش از آن، ما نیازمند یادگیری مهارت چگونه مواجه شدن با داده‌ها و اطلاعات هستیم. دقیقا همین ویژگی است که امکان گفتگو بین افراد در حوزه‌های مختلف را فراهم می‌کند و نیاز به وجود رابطه یادگیرنده و آموزگار را هم تضمین می‌کند.

از آن‌سو بسیاری اوقات با کسانی مواجه می‌شویم که مدعی هستند اطلاعاتشان درباره فلان موضوع چشمگیر است، اما در گفتگو و بحث از پیاده‌سازی سایر مراحل هرم بلوم ناتوان‌اند. چرا؟

چون یاد نگرفته‌اند مهارت فکر کردن مهم‌تر است از صرفا دانستن یک چیز. دانستن در این سطح، آن هم در زمانه‌ای که تولید داده‌های جدید به مقدار زیادی شتاب گرفته، یعنی در بهترین حالت، هم‌پایه بودن با مثلا یک موتور جستجوی متوسط، آن هم فقط تا اطلاع ثانوی.

به نظرم تا قبل از اینکه خیلی دیر بشود، لازم است از مرحله دانستگی وارد "مِن بعد از آن" شویم. اما فراموش هم نکنیم که این به معنای بی‌ارزش‌سازی یا کوچک جلوه دادن اهمیت دانش نیست، بلکه از ضرورت گذر از این مرحله و ورود به مراحل بعدی می‌گوید.

پ.ن
* دانستن، درک کردن، کاربرد، تجزیه، ارزیابی، آفرینش

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#یادگیری
#تسهیلگری


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍74👌2
مترجم و مساله تعمیم نقش

در انتهای هر جلسه‌ای که از گوگل میت استفاده می‌کنیم، یک پیام تکراری دریافت می‌کنیم که میزان رضایت ما را از ارتباط می‌سنجد و اگر امتیاز کمتری اعلام کنیم، چند پرسش مطرح می‌کند تا دقیقا مطمئن شود چرا از کیفیت تماس راضی نبودیم.

این نظرسنجی گوگل میت اغلب من را یاد مترجم‌ها می‌اندازد. چرا؟ چون روی کیفیت انتقال پیام و تماس متمرکز است.

یعنی همین که دو طرف، یک ارتباط بدون نقص را تجربه کرده باشند، کارش را خوب انجام داده است. به‌عبارتی مثلا انتظار نداریم وسط ارتباط، ناگهان سر و کله‌اش پیدا شود، اسم و کارکرد جدید انتخاب کند یا پایان‌بندی و غیره را عوض کند. اصلا اگر کارش را درست انجام داده باشد، ارتباط بین دو طرف برقرار و پیام به درستی منتقل می‌شود و تمام.

به‌نظرم وظیفه مترجم هم دقیقا همین است. اینکه پیام را از یک طرف (نویسنده یا گوینده) به طرف دیگر (خواننده یا شنونده) برساند و اجازه دهد بین آنها دقیق‌ترین و نزدیک‌ترین ارتباط ممکن برقرار شود.

مترجم در واقع کسی است که توان خواندن معنادار متن (نه صرفا روخوانی) را دارد و این توانایی را از طریق ترجمه با دیگران سهیم می‌شود.

اما خیلی از اوقات به نظر می‌رسد چه مترجم و چه مخاطب، هویت نویسنده و مترجم را با هم اشتباه می‌گیرند؛ انگار که مترجم همان نویسنده است.

مثلا گاهی چنان با مترجم برخورد می‌کنیم که انگار خودش نویسنده اثر است، فرقی هم نمی‌کند که آن کتاب چند صفحه دارد، موضوعش چیست؟ مخاطب کودک است یا بزرگسال و ... .

برای مثال اگر نویسنده در فلان رشته تخصص دارد، حالا برای مترجم هم همان نقش را قائل می‌شویم که درباره موضوعات تخصصی مرتبط با آن رشته در جایگاه یک کارشناس اظهار نظر کند. گاهی هم البته خود مترجم دچار این توهم می‌شود.

این مساله هر چه موضوع تخصصی‌تر می‌شود، بیشتر اهمیت پیدا می‌کند. مثلا در نظر بگیرید که مترجم یک مسئول بلندپایه تا چه اندازه لازم است در انتخاب کلمات و ترجمه به متن و پیام اولیه وفادار باشد. همین را به نظرم می‌شود به موارد دیگر هم تعمیم داد.

یا مثلا مترجم یک کتاب روانشناسی لزوما روانشناس نیست یا سطح دانش و تجربه‌ای معادل نویسنده اثر ندارد. چه بسا نویسنده برای نوشتن آن اثر سال‌ها تحصیل و تحقیق کرده و حالا ماحصل آن را در این کتاب آورده است. اینجا نویسنده به فراخور کیفیت اثرش، منابع را می‌شناسد، ملاحظات و ارجاعات را هم به همین ترتیب، می‌داند چه ظرافت‌هایی را باید لحاظ کند یا چه خط قرمزهایی وجود دارد و ... بسیاری موارد دیگر.

اما مترجم یا همان خواننده اولیه لزوما در این سطح نیست. درست به همین دلیل نقش مترجم در جای خودش و مادامی که توانسته معنا را به درستی ترجمه کند، قابل توجه و کافی است.

البته ممکن است در مواردی هم مترجم متخصص یا مولف باشد. اما این نوشتار، صرفا روی ترجمه و نقش لازم و کافی مترجم* و توجه دادن به پرهیز از تعمیم ناروای این نقش متمرکز است.

پ.ن
* گرچه امروزه بسیاری از ما تجربه ترجمه را داریم و درباره ترجمه هم مقالات تخصصی فراوانی منتشر شده، اما متن حاضر را پیش از انتشار برای چند مترجم حرفه‌ای نیز ارسال کردم تا مطمئن شوم طرح مساله تعمیم ناروای نقش مترجم در این یادداشت ترویجی، منصفانه مطرح شده است.

#الهام_فخرایی


#یادداشت
#نقد_فرهنگی


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍42👏2
📌 در بزنیم
فرهنگ مثبت ۱

وقتی آشنایی قبلی نداریم، بدون هماهنگی با خود فرد، با شماره‌ شخصی‌اش تماس نگیریم. یک پیام کوتاه درباره درخواست‌مان با ذکر نام ارسال کنیم و برای تماس در زمان مشخص اجازه بگیریم.

به نظرم تماس گرفتن با شماره شخصی، اصرار و بی‌وقفه بدون توجه به آنچه می‌شنویم به حرف زدن ادامه دادن، درست مثل این است که در نزده وارد فضای شخصی کسی شویم.


آیا لازم است درباره چرایی‌اش هم توضیح دهم؟ مثلا اینکه شما نمی‌دانید فرد در چه شرایطی قرار دارد، اصلا مایل به گفتگو با شما هست یا خیر، شاید منتظر یک تماس ضروری باشد، شاید احوال روحی مناسبی نداشته باشد و ....
پ.ن
راستش اصلا نمی‌دانم چه دسته‌بندی برای این سبک نوشته مناسب است. اما به‌نظرم لازم است بارها این موارد را بشنویم و به‌هم یادآوری کنیم. همین‌طور با رفتارمان این ارزش‌ها را به نسل جدید آموزش دهیم.

#فرهنگ_مثبت


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👏7👍1
آزمایش نردبان میمون
(آنچه میمون‌ها می‌توانند در مورد رفتار انسان به ما بیاموزند)

گروهی از دانشمندان پنج میمون را در قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته‌ای موز گذاشتند. هر وقت که میمونی از نردبان بالا می‌رفت تا موز بردارد، روی بقیه میمون‌ها آب سرد پاشیده می‌شد. پس از مدتی هر وقت یکی از میمون‌ها از نردبان بالا می‌رفت، سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ خوردن موز، جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد. دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را با میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد تلاش برای بالا رفتن از نردبان و برداشتن موز بود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن، میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که از نردبان بالا نرود.
میمون بعدی هم جایگزین شد و همان اتفاق تکرار شد. میمون جایگزین قبلی هم در کتک زدن میمون جایگزین جدید شرکت می‌کرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق تکرار شد. به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

در نهایت گروهی از پنج میمون جدید تشکیل شد که با این که هیچ وقت آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که از نردبان بالا می‌رفت، کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت از میمون‌ها دلیل این کار را بپرسیم، جواب احتمالا این بود: "نمی‌دانیم، این رسم ماست."


"نردبان میمون" حکایت رایجی است که اغلب برای نشان دادن چگونگی تداوم سنت‌ها و رفتارهای گروهی بدون منطق، به آن استناد می‌شود. با این حال، این آزمایش هرگز انجام نشده و صرفا یک داستان تخیلی است که به طور گسترده منتشر شده است.

این داستان توسط مایکل میچالکو در یک پست وبلاگی در "روانشناسی امروز" در سال ۲۰۱۱ با عنوان «آنچه میمون‌ها می‌توانند در مورد رفتار انسان به ما بیاموزند: از واقعیت تا داستان» بازگو شد. در این پست، میچالکو آزمایشی را شامل پنج میمون، یک نردبان و یک دسته موز توصیف کرد که در آن رفتار میمون‌ها از طریق تنبیه شرطی شده بود. با این حال، میچالکو تصریح کرد که این آزمایش یک ساختار تخیلی است که برای نشان دادن رفتار انسان طراحی شده است، نه یک مطالعه علمی مستند.

این داستان شما را یاد کدام دسته از رفتارها و باورهای خودتان یا دیگران می‌اندازد؟


#تفکر_نقادانه
#سنجشگرانه_اندیشی

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍42🔥2
📌 دزدی نکنیم
فرهنگ مثبت ۲

حتما شما هم با دوره‌های مجازی‌ای برخورد داشتید که محتوا به‌گونه‌ای تعریف می‌شود که امکان کپی‌ (رونوشت برداشتن) در آن محدود شده است.

فارغ از اینکه ارائه دهنده با چه هدف و دلیلی امکان برداشتن، فوروارد یا کپی محتوا را محدود می‌کند، اینکه ما راهی برای دور زدن و برداشتن محتوا پیدا کنیم، رفتار اخلاقی و شايسته‌ای نیست.

به زبان ساده: دزدی نکنیم.


#فرهنگ_مثبت
با رفتارمان این ارزش‌ها را به نسل جدید آموزش دهیم.


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👌32👏2
بارداری ربات‌ها
واقعاً چه اتفاقی دارد می‌افتد؟

شرکت کایوا تکنولوژی، یک استارتاپ رباتیک مستقر در گوانگژو، در حال توسعه چیزی است که بسیاری آن را اولین "ربات بارداری" انسان‌نمای جهان می‌نامند. این ربات یک رحم مصنوعی را در شکم خود جای می‌دهد و به عنوان رباتی که قادر به پشتیبانی از یک دوره کامل بارداری انسان - از لقاح تا تولد، به صورت خودکار - است، تبلیغ می‌شود. انتظار می‌رود نمونه اولیه آن حدود سال ۲۰۲۶ رونمایی شود و قیمت تخمینی آن کمتر از ۱۰۰۰۰۰ یوان (تقریباً ۱۴۰۰۰ دلار آمریکا) باشد.

این پروژه در کنفرانس جهانی ربات ۲۰۲۵ در پکن توسط دکتر ژانگ کیفنگ، بنیانگذار کایوا تکنولوژی و وابسته به دانشگاه فناوری نانیانگ، به طور عمومی معرفی شد.

طبق ادعاهای کایوا، فناوری رحم مصنوعی در محیط‌های آزمایشگاهی به بلوغ رسیده است، که در درجه اول از طریق آزمایش‌های حیوانی نشان داده شده و اکنون آنها قصد دارند آن را در یک بدن رباتیک شبیه انسان برای تعامل در دنیای واقعی ادغام کنند.

آیا این واقعاً "اولین" است؟
هیچ مدرکی مبنی بر وجود ربات انسان‌نمای قبلی با رحم مصنوعی کارآمد که برای بارداری کامل انسان در نظر گرفته شده باشد، وجود ندارد. البته رحم‌های مصنوعی (یا "کیسه‌های زیستی") قبلا آزمایش شده‌اند - اما این فناوری قرار است بارداری کامل را تقلید کند.

#کاوشگری_فلسفی
#کاوشگری_اخلاقی

بیشتر از بیست سال پیش وقتی جریان تکنولوژی تا این اندازه سریع نبود و اولین جنین‌های پرورشی از حیوانات در حال آزمایش بودند، مباحث فلسفی در خصوص بازداری‌های اخلاقی این دست آزمایش‌ها هم همزمان طرح شد.

این نگرانی‌ها در کنار ملاحظات اجتماعی همچنان قابل بحث است و می‌تواند دست‌مایه گفتگوهای فلسفی و کندوکاو فکری در کلاس‌های فلسفه باشد.


منابع تکمیلی برای طرح‌های مشابه در سایر کشورها:

زیست خارج رحمی برای حمایت فیزیولوژیکی از بره بسیار نارس، (۲۰۱۷).

هورنیک و همکاران. توسعه جفت مصنوعی: گذشته، حال و آینده (۲۰۱۸).

ژاپن - EVE Therapy (دانشگاه توهوکو و همکاران. حمایت خارج از بدن از جنین: پیشرفت‌های اخیر در ژاپن. مرزهای طب اطفال (۲۰۲۲).

یوسودا اچ و همکاران. حفظ موفقیت‌آمیز پارامترهای فیزیولوژیکی کلیدی در بره‌های بسیار نارس تحت درمان با محیط رحمی ex-vivo. مجله آمریکایی زنان و زایمان (۲۰۱۷).

موسسه وایزمن (رشد جنین خارج رحمی) آگیلرا-کاسترجون ای و همکاران. جنین‌زایی موش خارج رحمی از قبل از گاسترولاسیون تا اواخر اندام‌زایی. نیچر (۲۰۲۱).

آمادی جی و همکاران. مدل جنینی، گاسترولاسیون را به عصب‌زایی و اندام‌زایی تکمیل می‌کند. (۲۰۲۲).

سانچز-ایلانا آ، و همکاران. به سوی جفت مصنوعی: وضعیت فعلی و مسیرهای آینده. مرزهای فیزیولوژی (۲۰۲۳).

عثمانی آ، و همکاران. فناوری رحم مصنوعی و مراقبت‌های ویژه نوزادان: چالش‌ها و فرصت‌ها. مجله پزشکی پری‌ناتال (۲۰۲۳).


رومانی‌ها، ای‌سی. فناوری رحم مصنوعی و مرزهای تولید مثل انسان: مسائل مفهومی و نظارتی. بررسی حقوق پزشکی (۲۰۱۸).

کاوالیر جی. اکتوژنز و اخلاق آزادی تولید مثل. اخلاق زیستی (۲۰۲۰).

کاوالیر جی. اکتوژنز و اخلاق آزادی تولید مثل. اخلاق زیستی (۲۰۲۰).


مفاهیم: زندگی، مرگ، رابطه، نجات‌بخشی، کیفیت، کمیت، بردگی مدرن، جاودانگی، دانش، ابزار، اخلاق، عرف، قانون، کاربرد، درست، نادرست، والدگری، روح، جسم و ...

#الهام_فخرایی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
4🔥3👍2😱1
چالش عصر ما: قبیله‌گرایی

دکستر دیاس، حقوقدان، محقق مهمان در کمبریج و هاروارد و همچنین برنده جایزه تحقیق دانشگاه کمبریج در کتاب «ده نوع انسان» بر اساس ارتباط بین حقوق بشر و روانشناسی ده دسته‌بندی برای انسان‌ تعریف می‌کند.

در بین این دسته‌بندی‌ها که شامل نجات‌دهنده، همدلی‌کننده، عاشق‌پیشه‌، طرد کننده و ... می‌شود، دسته‌بندی هشتم برای من جالب‌تر است:

نوع هشتم: قبیله‌گرا
قبیله‌گرایی جهان را به «ما» و «آنها» تقسیم می‌کند که یکی از قدرتمندترین ماژول‌های روانشناختی انسان‌ها است. قبیله‌گرایی هم وفاداری، تعلق و هویت را هدایت می‌کند، و هم تعصب، طرد و خشونت را تقویت می‌کند.

دیاس استدلال می‌کند که به‌نوعی در انسان یک سیم‌کشی قبیله‌ای وجود دارد که هم عمیقاً تکاملی و ضامن بقا است و هم از نظر اجتماعی خطرناک.

از نظر تکاملی، عضویت در گروه برای بقا بسیار مهم بوده چون خوراک، سرپناه و محافظت را تامین می‌کرده است.

از نظر روانشناختی، ما طوری برنامه‌ریزی شده‌ایم که تقریباً بلافاصله سیگنال‌های درون‌گروهی را در مقابل برون‌گروهی (لهجه، رنگ پوست، نمادها، نشانه‌های فرهنگی) تشخیص می‌دهیم.

علاوه بر این قبیله‌گرایی پیامدهایی دارد:
۱. جانبداری درون‌گروهی
ما با کسانی که آنها را «یکی از خود» می‌دانیم، رفتار ترجیحی داریم.

آزمایش‌ها نشان می‌دهند که مردم نسبت به اعضای گروه خودی سخاوتمندتر، بخشنده‌تر و قابل اعتمادتر هستند - حتی زمانی که گروه‌ها به طور دلخواه تعیین می‌شوند ("الگوی گروه حداقلی").

۲. سوءظن به گروه بیرونی
افراد بیرونی با شدت بیشتری قضاوت می‌شوند، راحت‌تر سرزنش می‌شوند و کمتر شایسته ارزیابی می‌شوند که می‌تواند زمینه‌ساز نژادپرستی، بیگانه‌هراسی و قربانی کردن دیگران شود.

۳. ادغام هویت
پیوندهای قبیله‌ای می‌توانند آنقدر قوی باشد که افراد خود را برای گروه فدا کنند.

نژادپرستی، نسل‌کشی و جنایات جنگی، خشونت انتحاری، تعصب روزمره، اختلافات طبقاتی از نمونه‌های منفی قبیله‌گرایی محسوب می‌شوند.

ملی‌گرایی، هواداری ورزشی، جنبش‌های همبستگی، شبکه‌های حمایتی جامعه و هویت جمعی در مقابل می‌توانند پیامدهای مثبت داشته باشند و حتی برای مقاومت در برابر بی‌عدالتی یک گروه توانمند بسازند.

اما چالش عصر ما به تعبیر نویسنده این است: آیا می‌توانیم این «ما» را گسترش دهیم تا بخش بیشتری از بشریت را در بر بگیرد؟ بدون اینکه قدرت محافظتی و پیونددهنده هویت گروهی‌مان را از دست بدهیم؟

آیا می‌توانیم از این دوراهی اخلاقی بگذریم: "یا خطر آن را تشخیص می‌دهیم و مانعش می‌شویم، یا خطر تکرار تاریک‌ترین فصل‌های تاریخ را به جان می‌خریم؟"

به‌نظر می‌رسد همان‌طور که نویسنده مثال‌های فراوانی در کتاب ارائه می‌کند، ما هم در تجربه زیسته خودمان و به‌خصوص این سال‌های اخیر بتوانیم نمونه‌های زیادی را بازیابی کنیم که مصداق قبیله‌گرایی مثبت یا منفی باشد. شما چه مثال‌هایی دارید؟

پیشنهاد می‌کنم مفهوم قبیله‌گرایی و پیامدهایش را در جمع‌های خانوادگی یا در یک گفتگوی فلسفی و کندوکاو فکری به بحث بگذارید.

#کاوشگری_فلسفی

مفاهیم: قبیله، هویت، زندگی، اخلاق، بردگی مدرن، جاودانگی، انسان، گروه، عرف، قانون، کاربرد، درست، نادرست، فداکاری، ایثار، بقا، رقابت، دیگری‌سازی، دیگردوستی ...

#الهام_فخرایی
#یک_کتاب

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍63🔥1
مچ‌گیری یا مچ‌اندازی؟!
#یادداشت

قطعا شما هم با مچ‌گیری و مچ‌اندازی آشنایی دارید، حالا اگر نگوییم به‌عنوان بازیگر اصلی، احتمالا شاهد یا موضوعش بوده‌اید.

همیشه حوالی سال تحصیلی بحث‌هایی داریم درباره اینکه چطور شرایط مناسبی در مدرسه فراهم کنیم و مشغول گفتگو هستیم که معاون مدرسه با لبخند می‌گويد: "خیالتان راحت، ما اینجا دوربین داریم و سریع مچ بچه‌ها را می‌گیریم."

شما را نمی‌دانم، اما شخصا همیشه انتظار بیشتری از قشر فرهنگی و به‌ویژه محیط‌های آموزشی دارم. مقطع آموزشی‌اش هم البته فرقی نمی‌کند، به جز اینکه خلاف باور بسیاری، به نظرم هر چه سن مخاطب کمتر است، دانش و مهارت مربی باید بیشتر باشد.

بهرحال توضیح می‌دهم که گمانم وظیفه ما گرفتن مچ بچه‌ها نباشد و بیشتر باید حامی بچه‌ها باشیم تا شرایط بهتری داشته باشند.

در مسیر برگشت به لحن و چهره پیروزمندانه معاون مدرسه فکر می‌کنم. به این که اساسا گرفتن مچ دیگران (به‌خصوص یک بچه) چه لذت یا فایده‌ای دارد؟ و تا کجا قابل تایید و تحسین است؟

به زیست‌بوم‌های مجازی فکر می‌کنم، به گفتگوهای مجازی، به پرسش و پاسخ‌هایی که گه‌گاه در این فضا تجربه می‌کنیم که گاهی بیشتر شبیه مچ‌اندازی هستند تا گفتگو و تعامل مثبت؛ همتای دیگر مچ‌گیری!

به فلسفه لایب‌نیتس که تا حد زیادی شرحی بر آرای دکارت بوده، به اینکه چقدر حوصله و فرصت می‌خواهد، اینکه چند بار از گفتگو یا تعهد به پاسخگو بودن نسبت به برخی نظرات پشیمان شده‌ایم و ....

و به‌نظرم می‌رسد شاید طرح این بحث برای دیگران هم مفید باشد.

#الهام_فخرایی
#مدرسه_نوشت
#نقد_فرهنگی
#طرح_بحث_در_رادیوفبک

📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍81
چراغِ خاموشِ ...

رابرت فیشر در کتابش "درباره‌ی تفکر و خلاقیت" توضیح می‌دهد که کودکان تا قبل از دوران ورود به مدرسه سرشار از تخیل، پرسشگری و خلاقیت‌اند؛ اما وقتی وارد مدرسه می‌شوند، این ویژگی‌ها به مرور ‌کمرنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شوند.

فیشر این پدیده را به ساختار و فرهنگ رایج مدارس نسبت می‌دهد و به نظر می‌رسد کاملا حق دارد.

اما نکته جالب‌تر اینکه سطح این خلاقیت را می‌توانید با مقایسه فعالیت بچه‌ها در تعطیلات و در دوران مدرسه هم ارزیابی کنید.

گروهی از بچه‌ها پیش از مدرسه و در تعطیلات فرصت دارند تا انواع بازی‌های تخیلی را بسازند، ایده‌پردازی کنند و از چیزهای ساده داستان‌آفرینی کنند و بی‌پروا ایده‌های نو مطرح کنند.

حالا این وضعیت را مقایسه کنید با بچه‌هایی که فقط روی دستاوردهای تحصیلی و ملموس متمرکزند.

این گروه تحت تاثیر مدرسه که عموما پاسخ درست و غلط را ارزشمند می‌داند و نه مسیر پرسش و جستجو را، فراموش کرده‌اند که چطور کاوش کنند و تجربه‌ی شخصی رقم بزنند.

نتیجه این می‌شود که بچه‌ها یاد می‌گیرند بیشتر «آنچه درست است» را تکرار کنند تا اینکه خودشان طرح جدیدی خلق کنند.

بدتر اینکه بعضی والدین هم این روند همسان‌سازی مدارس را درونی کرده‌اند و به‌جای توجه به فرایند، دستاوردها را ارزش‌گذاری می‌کنند.

برای این گروه هم یادگیری چیزی شبیه فرو کردن بچه‌ها در خم رنگرزی است تا کاوش و کندوکاوی از سر شکیبایی و کنجکاوی.

خلاصه اینکه به قول رابرت فیشر "بچه‌ها با «چراغ روشنِ خلاقیت» وارد مدرسه می‌شوند، اما نظام آموزشی معمولی کم‌کم شعله‌ی این چراغ را کم‌نور می‌کند."

نکته پایانی اینکه؛ ما اغلب شنیده‌ایم مدرسه، خانه دوم بچه‌هاست، اما اگر از من بپرسید، حالا خانه‌های زیادی هستند که حکم مدرسه دوم بچه‌ها را پیدا کرده‌اند.

#الهام_فخرایی
#مدرسه_نوشت


📌رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید. از شما برای خواندن و بازنشر این مطلب سپاسگزارم

#رادیو_فلسفه_برای_کودکان
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر

 

@RadioP4C
@RadioP4C
👍82👏2