🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

«تاریخ» را نه بردگان «مطیع» دوران برده داری تغییر دادند، نه دهقانان سر به زیر دوران زمینداری و نه کارگران مطیع دوران سرمایه‌داری. اینها همه همان اکثریت مطلق بردگان و دهقانان و کارگرانی بوده‌اند و هستند که با پاسخ گویی به غرایز خود و بی‌اعتنایی به درک انسانی خویش، بقای فیزیکی خود را تأمین کردند تا زنده باشند که روزی بمیرند. تاریخ را بی‌شک این «اکثریت مطلق» تغییر ندادند.
تاریخ را آن اقلیت برده و دهقان و کارگری تغییر دادند که با پشت کردن به غرایز خود، بهای سنگین پاسخ دادن به درک انسانی‌شان را پرداختند...چرخ تحول تاریخ را فقط کسانی می‌چرخانند که به درک خویش پاسخ داده و به ترس غریزی خویش پشت می کنند. آنها که درد را به جان می‌خرند، آنها که مرگ را پذیرا می‌شوند تا انسان باقی بمانند و به مادون حیوان سقوط نکنند.

«روان شناسی اجتماعی استبداد زدگی»
دکتر کورش عرفانی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#موزیک_ویدئو

👆شاهکاری از #شاهکار_بینش‌پژوه👍🥂
ای وطن نامت شکوها نیز و بالا و سترگ
جنگ جویانت شاهنشاهان و مردان بزرگ
کورشت بر قلب‌ها همواره رهبر بوده است
حضرت کورش به زعم ما پیامبر بوده است
اولین منشور مکتوب بشر فرمان او
ایزدان امشاسبندان جمله پشتیبان او
آرشت از ده هزار آشیل بس توفنده تر
داریوشت از سکندر صد هزاران بار سر
رخش و شبدیزت بلرزانند پشت عالمین
کاوه و گیو و فریدون هر یکی خود رستمی
باد تا همواره دنیا محو شیران خواندت
خانه‌اش ویران هر آن‌کس خانه ویران خواهدت
دست اهریمن ز دریا و خلیجت دور باد
چشم نا محرم به سر تا پای خاکت کور باد
خون کورش
در رگ‌هایم
خون هخامنشا
خون کورش
شاه شاهان
شاهنشاه خاوران
به فرمانش
برمی‌خیزیم
جانم فدای ایران
بر سر ما
سایه‌ی او
اهورامزدای پاک
دشمنت گر لب بجنبد
می‌نشانیمش به خاک
من از کوهم
من از آهن
از نژاد آریا
نسل رستم
نسل کاوه
با درفش کاویان
دوهزار و پانصد ساله
فرهنگت جاویدان باد
سرنگون باد
واژگون باد
ظلم و زور و استبداد
بر خاک تو
درگاه تو
خانه‌اش آباد ایران
دست ایزد
همراهت باد
جاویدان بادا ایران
جاویدان ایران

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

#افشای_یک_خیانت..

دکتر علی شریعتی؛ که بود و چه کار کرد:
معروف به دکتر، تنها دکتر به رسمیت شناخته شده در انقلاب اسلامی ایران. متولد ۱۳۱۲ در سبزوار، تحصیل‌کرده در مشهد، کاشف ابوذر و فاطمه در پاریس، بنیان‌گذار حسینیه ارشاد در تهران، مبارز با حکومت در اروپا، متوفی در ساوتهمپتون انگلیس و دفن شده در زینبیه سوریه.
وی ۴۴ سال زندگی کرد و به اندازه ۴۴۰ سال جامعه ایران را به عقب‌ماندگی دچار کرد.
یکی از صدها روستایی جهان سومی که پس از درس خواندن در پاریس به کشورشان برگشتند و پایه‌گذار استبداد شدند.
وی موفق شد دین را به یک اسلحه تبدیل کند تا با آن یک حکومتی که آزادی اجتماعی داشت و آزادی سیاسی نداشت را از میان ببرد و حکومتی ایجاد کند که نه آزادی سیاسی داشت و نه آزادی اجتماعی و بعدا همان اسلحه به دست دیکتاتوری غیرسلطنتی افتاد تا با آن شریعتی و بقیه از میان بروند.
کشفیات:
مانتو و روسری، شربت شهادت، مستضعف و مستکبر، ابوذر و یاسر، ایدئولوژی اسلامی، پدیده ارشاد که بعدا وزارت شد، ولایت، سوسیالیزم شیعی، جامعه بی طبقه توحیدی برای کشور غیر تولیدی، روش تبدیل فاطمه به سیمون دوبوار و ابوذر به چه‌گوارا.
مسوول روابط عمومی شیعه برای تبدیل مجموعه‌ای از کالاهای کهنه به اشیایی که شیک به نظر می‌رسند.
وی تصور می‌کرد جامعه‌شناس است و شاگرد ژرژ گورویچ.
تاثیرگذارترین روشن‌فکر تاریخ ایران که صدها هزار دانشجو را چند دهه از فکر کردن بی نیاز کرد!!
کارنامه:
نمره انشا ۲۰، نمره تاریخ ۲،
جامعه‌شناسی ۵ ، فن بیان۲۰،
تعلیمات مدنی ۴.۲۵، انضباط ۳،
وی با حداقل نمره دکترای ادبیات از فرانسه گرفت و بعنوان جامعه‌شناس شناخته می‌شود.
تشیع صفوی را به عنوان یک دین قابل تحمل و غیر مزاحم در زندگی ایرانیان تبدیل به تشیع علوی کرد تا ما هم یک ایدئولوژی خطرناک داشته باشیم.ریاکاری از همان زمان آغاز شد که #دکتر_شریعتی برای زنان ایرانی کتاب "فاطمه فاطمه است" را می نوشت ولی خودش و زنش در اروپا به روش غربی زندگی میکردند و تا آخر عمر، زن و دخترانش بدون حجاب بودند!!
پوران شریعت‌رضوی، گواه زنده‌ی یکی از مهم‌ترین رویدادهای فاجعه‌بار و سیاه تاریخ ایران بود.
همسر وی، یعنی *علی شریعتی*، تاثیری شگرف و " *ویرانگر* " بر تاریخ کشور ایران گذاشت.
شریعتی با هوش و فراست بالایی که داشت، توانست دو ایدئولوژی نامتجانس و متضاد، یعنی اسلام و سوسیالیسم را ترکیب کرده و معجونی سمی به نام " *مارکسیسم اسلامی* " یا آن‌گونه که خودش دوست داشت بگوید، " *شیعه‌ی علوی* " را بسازد و با صدای گیرا و گفتار سِحرآمیزش، آن را به جان و اندیشه‌ی جوانان آرمان‌گرا و خام‌خیال دهه‌ی چهل و پنجاه ایران بریزد.
جوانانی سنتی و نیمه‌روستایی که به لطف انقلاب سفید شاه و ملت، ناگهان و در کم‌تر از ده سال، از دل دوران قرون وسطای قجری و رمل و اسطرلاب و دعانویسی و جن‌گیری و کف‌بینی و رَمالی و غسل در خزینه‌ی پر از کثافت، به دوران پیشرفت‌های مدرنِ انتهای قرن بیستم پرتاب شده بودند.
در حالی که همین جوانانِ آرمان‌گرا، واپس‌گرایی مذهبی به ارث رسیده از خانواده‌های‌شان را با خود از خانه به دانشگاه آورده بودند و تاب دیدنِ چهره‌ی در حال مدرن شدنِ جامعه‌‌ی متوسط شهری در ایران را نداشتند.
این‌ها، در دانشگاه‌ها، مسحور و مست اندیشه‌های مارکسیستی بودند که در آن روزها، بازار داغی داشت و آش پخته شده و مسمومِ افکار علی شریعتی که در چنین آشفته‌بازاری، با تلفیق مارکسیسم با تعفن مذهب شیعه‌ی صفوی، آن را به دینی به‌ظاهر مدرن تبدیل می‌کرد، خریدار و مشتاق بسیاری داشت.
نواندیشانِ آرمان‌گرای آن‌زمان، به باور خود، برای متجدد بودن خویش، خود را پیرو این مکتبِ ساختگی نشان می‌دادند، هرچند اغلب‌شان، کوچکترین درکی از حقایق پشت‌پرده‌ی افکار باطل شریعتی نداشتند.
شریعتی با خلق یک حسین آرمان‌خواهِ دروغین، مکتبِ انقلابی‌اش را تبدیل به بستر ترویج ایدئولوژی خشونت و ترور در بین جوانان جامعه نمود.
ایده‌های به‌ظاهر انقلابی او، در بین جوانان دهه‌ی چهل و پنجاه، آرمانی شد تا در نهایت، *شور انقلابی* را بر *شعور اجتماعی* برتری داده و فضایی را رقم بزند که در بستر آن، جامعه‌ی ایران، دست به یک خودکشی سیاسی بزند.
پوران شریعت‌رضوی، با نوشتن کتابِ خاطرات زندگی سیاسی‌اش با علی شریعتی، تحت عنوان " *طرحی از یک زندگی* " برخی از رازهای سر به مهر زندگی علی شریعتی را افشا کرده است.
وی در نوشته‌هایش افشا کرده است که مرگ شریعتی، هرگز کار حکومت شاه نبود، بلکه برای دامن‌زدن به نفرت نسل جوان آن روزگار از شاه، لازم بود تا به دروغ، " *معلم شهید* " ساخته شود.
همانگونه که با دروغ‌، خودکشی تختی یا غرق‌شدن صمد بهرنگی در ارس را هم، به گردن حکومت شاه انداخته بودند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#هنر

#بخوانیم

#حلقه‌های_برومین در ریاضیات، شامل سه حلقۀ مسطح است که به هم زنجیر شده‌‌اند؛ امّا در حقیقت هیچ دو حلقه‌ای به هم متصل نیست. پارادوکس عجیبی‌ست. اتصالی که هم‌زمان آزاد بودن هر حلقه را نیز محقق ساخته. این پیوندی ناممکن است که البته در دنیای واقعی و توسط پیوندهای مولکولی، با ساختارهای انعطاف‌پذیر و خمیده، قابل پیاده‌سازی‌ست. و در این میان، تماشای فیلم مامان کوچولو(۲۰۲۱)، مرا به این نتیجه رساند که حلقه‌های برومین در سینما نیز قابل بازآفرینی‌ست.

مامان کوچولو داستان نخستین مواجهۀ نلی، دخترکی هشت ساله، با بزرگ‌ترین مسئلۀ بشری‌، مرگ است. واقعه‌ای که او را به سمت ساختن، خلق کردن؛ به عبارتی، به سمت حیات هدایت می‌کند. فرآیندی که دایرۀ زندگی دخترک را بسط می‌دهد و او را به دریافتی نو می‌رساند، ساختاری شبیه به حلقه‌های برومین دارد.

نلی، پس از مرگ مادربزرگش، به همراه خانواده‌ به خانۀ کودکیِ مادرش در منطقه‌ای جنگلی می‌رود. اندوه مادر چنان بزرگ است که توان ماندن ندارد و چند روزی خانه را ترک می‌کند. نلی در این مدت، طی گشت‌وگذار در جنگل با دخترکی شبیه به خودش به نام مریون آشنا می‌شود که از قضا، مشغول ساختن کلبه‌ای چوبی‌ست. همکاری برای تکمیل کلبه، آغاز دوستی این دو را رقم می‌زند، و البته زمان زیادی نمی‌برد تا نلی متوجه شود که مریون، در حقیقت، کودکیِ مادر خودش است که با او هم‌بازی شده.

در مامان کوچولو، زمان از استبداد فرم خطی می‌گریزد و ساختاری سیال‌تر و پیچیده‌تر می‌یابد، تا عامل اتصال سه حلقۀ نلی، مریون و معماری گردد.
موازی با صبوری پیشه کردن در برابر غیاب مادر، این انگیزۀ خلق عرصه‌ای برای بازی، ماجراجویی و زیستن است که زمینه‌ساز ملاقات نلی/آینده و مریون/گذشته می‌شود. خاطره، تنیده به پیکر فضاست و در بزنگاه تحولی درونی، تنها معماری توان آن را دارد تا گذشته را فرا بخواند و شکل‌گیری رونوشتی تازه از آن را برای آینده میسر سازد. به این ترتیب، معماری در مقام حافظه‌ای هندسی و مادیت یافته، حلقۀ سوم یک ملاقات ناممکن را می‌سازد و به آن سندیت می‌بخشد.


شرح تصاویر:

#مامان_کوچک ~2021
#کارگردان: Céline Sciamma

Petite Maman~2021
Director: Céline Sciamma

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#یادمان

کادر درمانی یک بیمارستان پشت لباسشان نوشته بودند:
*ما گر زِ سر بریده میترسیدیم*
*در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*
عجیب منقلب شدم، حالی بس نگفتنی.
من این شعر را میشناختم، قطره اشکی هم سرازیر شد.
عجب، عجب، تاریخ چه ها که نمیکند.
در تبریز ، این شعر بیش از ۱۰۰ سال است كه ورد زبان هاست و اصل شعر اینگونه است:
*سیصد گل سرخ؛ یک گل نصرانی…*
*ما را ز سر بریده میترسانی؟*
*ما گر ز سر بریده میترسیدیم*
*در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*
(نصرانی، اشاره به فردى مسیحی است).
شاعر مشخص نیست، اما داستان این شعرِ ۱۰۰ ساله چیست؟
صدر مشروطیت است،
*تبریز* شدیدا محاصره است،
جنگ سختی است.
فقط یک کوچه مانده تا *جنبش مشروطه* شکست بخورد.
*ستار خان* در *کوچه امیرخیز*، آخرین جبهه در حال مقاومت است.
*هُووارد باسکرویل* معلم ۲۴ ساله مدرسه آمریکایی *ممورالل* تبریز تحت تاثیر حق و مشروطه قرار میگیرد و به *ستارخان* میپیوندد.
*کنسول آمریکا* در تبریز، از او میخواهد از صف مشروطه‌خواهان جدا شود. باسکرویل ضمن پس‌دادن پاسپورتش میگوید:
*تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است، و این فرق بزرگی نیست.*
*هُوارد* فرماندهی ۳۰۰ نفر از مجاهدين را بعهده میگیرد و در کنار ستار خان در محله *شنب غازان* (شام گازان) تبریز با استبداد میجنگد و در نهایت در راه مشروطه برای ایران بر اثر اصابت چند گلوله در سینه *شهید* میشود.
*سیصد گل سرخ،* (آن سيصد نفر)
*یک گل نصرانی* (‌‌‌هُووارد مسیحی)
*ستار خان* از همان کوچه *(امیرخیز)* پیروز میشود...
*تبریز* و *ستار* مراسم تشییع باشکوهی برای این *شهید آمریکایی* در راه مشروطه برگزار میکنند.
*زنان تبریز* فرشی با چهره *هووارد* میبافند و‌ به دستور *ستار*، نام *هووارد باسکرویل* بر روی اسلحه اش حک میشود و برای مادرش به آمریکا فرستاده میشود.
آن شعر هم سروده میشود.
مزار *هُووارد* هم اکنون در گورستان ارامنه تبریز است.
[شاید دلیل گمنامی این شهید، آمریکایی بودنش است...]
حالا همان *شعر ِ ۱۰۰ ساله*، در پشت گان ِ پرستاران و پزشکان جانفشان میهنمان است:
*سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی*
*ما را زِ سر بریده میترسانی؟*
*ما گر ز سر بریده میترسیدیم*
*در محفل عاشقان نمی رقصیدیم*

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼

#استاد_علینقی_وزیری

"علینقی وزیری" معروف به «کلنل» دقیقاً در بزنگاهِ تاریخ، در آن زمان که جامعه ی ایران زنگارهای کهنه را از دل و جانِ خود می زدود و همه هنرهای ملی پای در راه دگرگونی و نوآوری نهاده بودند، با شناختِ فطری و عملی موسیقی سنتی و آشنایی با قواعدِ موسیقی بین المللی وارد میدان شد و نهضت نوآوری را در جامعه ی بسته موسیقی ایران بنیاد نهاد.

شادروان "وزیری" را بسیاری "نیما"ی موسیقی ایران نامیده اند. شباهت ها البته بسیار است اما تفاوتِ عمده آن است که "نیما" پیروانی پیدا کرد که از خودِ او پایدارتر در نوآوری بودند و شعر نو را در شاخه های گونه گون گستردند. درحالی که "وزیری" از نیروی پایدارِ پیروانی این چنین بهره مند نشد. اندک پیروانِ صمیمی او مانند استاد فقید "روح الله خالقی" و معلمِ بزرگ، "ابوالحسن صبا" به مرگِ زودرس از پای درآمدند. با این همه، تأثیر اندیشه های "وزیری" را نه تنها پس از نزدیک به یک قرن می توان در جامعه موسیقی ایران احساس کرد، بلکه نوآوری هایش همچنان مورد بحث و جدلِ محافل فرهنگی است.

شادروان استاد "علینقی وزیری" در سال ۱۲۶۶ خورشیدی در تهران و در خانواده ای اهل سیاست و فرهنگ زاده شد. پدرش "موسی خان میرپنج" از افسرانِ قزاق بود و مادرش، "بی بی خانم استرآبادی" نویسنده ی معروف «معايب الرجال» بود. "علینقی خان" چهارده ساله بود که همراه پدر به استرآباد، گرگانِ امروزی، رفت و با سِمَت شیپورچی در فوجِ قزاق مشغول به کار شد و این آغازِ آشنایی او با موسیقی بود.

یک سال بعد، دل به هوای موسیقی سنتی سپرد و نزدِ دایی خود "حسینعلی خان"، به تمرین تارنوازی پرداخت و همچنین یک سال بعد در سال ۱۲۸۲، نزدِ یکی از استادان رسته ی «موسیقی نظامِ دارالفنون» به نام "یاورآقاخان"، نُت خوانی و نواختنِ ویولن را آموخت و در همین سال بود که در مدرسه فرانسوی سن- لوئی همراه با "محمد حجازی" نویسنده معروف روزگاران بعد، نزدِ یک کشیشِ فرانسوی، مبانی موسیقی بین المللی و شیوه های آهنگسازی را آموخت. عطشِ "علینقی خان" به آموختن و دانستن فروکش نمی کرد. به منظورِ یادگیری های بیش ترِ موسیقی سنتی و تارنوازی، با استادانِ زمانه چون "آقا حسینقلی" و میرزاعبدالله آشنا شد، و با عضویت در «انجمن اخوت» با "غلامحسین درویش" نیز مراوده پیدا نمود.

در سال ۱۲۸۷ خورشیدی با استقرارِ استبدادِ صغیر و به توپ بستنِ مجلسِ شورای ملی، "علینقی خان" در شمارِ افسرانی بود که به «انجمن های مخفی مشروطه طلبان» پیوست و همراه با آنان به نبرد با استبدادِ تازه پرداخت. او تا سال ۱۲۹۷ در مأموریت های مختلفِ نظامی و سیاسی، دِینِ خود را به وطن در تنگناهایی که پیش آمده بود ادا کرد و پس از آن با تكيه به یاری های "مصطفی قلی خانِ بیات" (صمصام الملک)، رهسپارِ اروپا شد تا تحصیلاتِ موسیقی خود را به آن مرتبه ای که می خواست، برساند. این سفرِ مطالعاتی پنج سال به درازا کشید. سه سالِ آن در پاریس و دو سالِ دیگر در برلین گذشت.

"وزیری" نه تنها در زمینه موسیقی که در رشته های زیباشناسی، تاریخ هنر و تئاتر نیز تحصیل کرد. در همین سفر بود که با برخی از بزرگانِ فرهنگِ ایران که در اروپا می زیستند، آشنا شد. برای «مجله ایرانشهر» به مدیریت "کاظم زاده ایرانشهر" مقاله نوشت. «کتابِ دستور تار» خود را چاپ کرد، و آهنگ «پیام کوروش» را بر روی متنی از "ادیب الممالک فراهانی" انتشار داد و بالاخره در زمستان ۱۳۰۳ با ذهنی پربار و جانی شیفته ی موسیقی به وطن بازگشت. او در همان سال بازگشت، یعنی هنوز از گرد راه نرسیده، نخستین مدرسه موسیقی را تأسیس کرد. یک سال بعد، یعنی در سال ۱۳۰۴ «كلوپ موزیکالی» بنیاد گذاشت تا جایی درخورِ عرضه نوآوری های خود داشته باشد. روشنفکران برجسته ی زمان همچون "ایرج میرزا"، "محمد حجاری"، "علی دشتی"، "رشید یاسمی" و "سعید نفیسی" از اعضای ثابت این کلوپ بودند.

با تأسیس نهادهای هنری، "وزیری" با خاطر آسوده به سروسامان دادن به موسیقی سنتی و ساخت و اجرای موسیقی نو پرداخت. و در کنار کنسرت های ماهانه ی مدرسه موسیقی و فعالیت های «كلوپ موزیکالی»، خطابه هایی نیز در توضیح و تشریح اندیشه های خود ایراد می کرد و ذهن جامعه را برای پذیرش نوآوری آماده می ساخت.

"کلنل علینقی وزیری" دو نوبت به ریاست مدرسه موسیقی دولتی رسید که بعدها هنرستان عالی موسیقی نامیده شد. نخستین بار از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ و دیگربار از سال ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵. او در دوران ریاست، توانست شیوه های ابتکاری آموزشی خود را به هنرآموزان دیگر نیز انتقال دهد

#روحشون_شاد_یادشون_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر بدست آرم دامن وصالش را
می‌دَوَم به پای سر در قفای آزادی

با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله می‌کند دائم بر بنای آزادی

در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی

شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی

دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
می‌توان تو را گفتن پیشوای آزادی

فرخی ز جان و دل می‌کند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی…

✍️ #فرخی_یزدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

بدون آزادی به هیچ چیز دست نخواهیم یافت و هم عدالت آینده و هم زیبایی باستانی را از دست خواهیم داد.
آزادی به تنهایی می‌تواند انسان‌ها را از انزوایشان بیرون آورد. استبداد صرفاً بر تنهایی‌ها تسلط دارد و بردگی ما را از هم جدا می‌کند. و هنر به دلیل ماهیت آزادش ما را متحد می‌سازد.

#آلبر_کامو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

پاسترناک باید مقداری تنبیه می‌شد. انتشار منتخب آثار شکسپیری‌ای که ترجمه کرده بود به تعویق افتاد و ۲۵٠٠٠ نسخه از کتاب منتخب اشعارش «به دستور مقامات بالا» درست در آستانهٔ توزیع، در بهار ۱۹۴۸ خمیر شد. جلسه‌های رمان‌خوانی هم متوقف شد و پاسترناک متوجه شد که آن‌ها حاضر شدن‌اش در انظار عمومی را امر نامطلوبی می‌دانند.
پاسترناک هم به نوبهٔ خود موفق شد انتقام زیرکانه‌ای از رژیم بگیرد. او در ویرایش تازهٔ ترجمه‌اش از هملت، سطرهایی را در آن گنجاند که وفاداری اندکی به متن اصلی داشت و چه بسا درست‌ترش آن است که بگوییم هیچ وفاداری‌ای به متن اصلی نداشت. آن سطرهای اضافه شده به ترجمهٔ روسی هملت اگر دوباره به انگلیسی ترجمه شود،چیزی نیست جز یک ابراز تند و گزنده دربارهٔ سیاست‌های زمانه. در جایی که شکسپیر نوشت «تازیانه‌ها و تحقیر‌های زمانه»، پاسترناک هملت را واداشت که بگوید:«چه کسی عظمت دروغین حکام، جهل کله‌گنده‌ها و شهوت کور مشتی فرومایه برای بهره‌وری از امتیازات حکومتی را بر می‌تابد؟»

کتاب: ادبیات علیه استبداد | پاسترناک و ژیواگو | نشر ثالث
شرح تصویر:
ملاقات هملت با شبح~۱۹۰۱
Artist: Frederick James Shields

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#معماری_در_کلمات

«بعد که دکتر رابرت لَنگ نشست روی بالکن و شروع به خوردن گوشت سگ کرد، به فکر حوادثی افتاد که این سه ماه گذشته در این مجتمع مسکونی عظیم روی داده بود.»
رمان برج چنین آغاز می‌شود: با تصویر کردن وضعیت عجیب دکتری جوان که تنها سه ماه پس از سکونت‌ در یک برج، در حال تناول گوشت سگِ آنتونی رویال است. و رویال معماری است که برج لوکس را برای سه قشر فرودست، متوسط و فرادست طراحی کرده و با کاشت حوزه‌های خدماتی و رفاهی درون آن، ساکنان را از رفت‌و‌آمد به شهر بی‌نیاز ساخته است.

به باور آقای رویال، این مدل مینیاتوری و ایده‌آل اجتماع است. هندسه‌ای عمودی، مطبّق و خودکفا. امّا جِی.جی.بالارد با برپایی چنین هندسه‌ای، استبداد متراکم و غلیظ نهفته در آن را فاش می‌سازد. استبدادی که در نگاه و مَنش هر فردی که خود را در چنبرۀ این هندسه قرار دهد، رسوخ می‌کند. امری که اساساً هم در تفرعن و گسست طبقۀ فرادست از باقی اجتماع بروز می‌کند و هم در داوری طبقۀ فرودست نسبت به بخش فوقانی این هندسه. امّا مسئله اینجا است که ساختار اجتماع نه عمودی، که افقی است. به این معنا که ارزش، توانمندی‌ و امکان‌های رشد در بافت جامعه، برآمده از عملکرد تمامی اجزای آن است. توهم برتری و ظلم و بی‌تفاوتیِ منتج از آن، زمانی شکل می‌گیرد که مالکیت به عنوان اصل ارزش‌گذاری، شبکۀ ارتباطی میان افراد را طرح می‌زند.

بالارد به عنوان ناقد صورت‌بندی عمودی ساختار جامعه، معماری را -به‌حق- عامل تأکید مضاعف بر وهم هندسۀ عمودی آن می‌داند. او با برپایی برج در پوششی مدرن و یادآور معماری بروتالیستی دهۀ شصت و هفتاد، ما را به درون یک دستگاه پیچیدۀ ظلم و خشونت می‌کشاند تا شاهد فروریزش و انهدام سرتاسری حیات در آن باشیم. از نظر بالارد تنها کافی است تا در عملکرد این ساختار عیب‌هایی جزئی رخ دهد تا استبداد مستتر در آن امکان بروز یابد. زمانی که آسانسورهای پرسرعت برج (که حکم بازوهای اتصال میان طبقات را دارد) خراب می‌شود، معماریِ آن دیگر نه به عنوان یک ستونِ -به‌زعم معمار آن- ایده‌آل برای همزیستی مسالمت‌آمیز و پویا، که در قامت میدان برخورد سه قلمرو متخاصم و ویرانگر تغییر ماهیت دهد.

امّا از نظر بالارد آنچه که سبب تشدید انفصال درون چنین ساختاری است، نه برخوردهای دو سر این هندسۀ عمودی، که میان‌مایگی و بطالت جاری در زندگی قشر متوسط است. (همچنانکه او در سطرهای ابتدایی رمان تصویرش می‌کند.) امری که بالارد پیش می‌کشد، مَنش منفعل این طبقه است که چون مفصلی میان دو قشر، به طور متناوب از جا در می‌رود؛ چراکه دائماً در حال از دست دادن فرصت‌هایی است که می‌تواند به تولید اندیشه، پیوندهای سازنده در سرتاسر بافت اجتماع و تولید نیروی محرکه‌ای بیانجامد که توان چرخش ۹۰ درجه‌ای این معماری عمودی را داشته باشد.


کتاب: برج
نویسنده: جِی. جی. بالارد
مترجم: علی‌اصغر بهرامی
نشر چشمه

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر

آنچه اهميت دارد و بايد با آن جنگيد نه هرج ‌و مرج است و نه استبداد.
فقط بى ‌قيدی و بى ‌تفاوتى مردم است که منشأ بروز هرج‌ و مرج يا ظهور خودکامگى مى ‌شود ...


#لری_سیدنتاب

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

آنچه اهميت دارد و بايد با آن جنگيد نه هرج ‌و مرج است و نه استبداد.
فقط بى ‌قيدی و بى ‌تفاوتى مردم است که منشأ بروز هرج‌ و مرج يا ظهور خودکامگى مى ‌شود ...


#لری_سیدنتاب

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

▪️عنوان: #سرود_آزادی
▪️سراینده: #محمد_فرخی_یزدی


آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
می‌دوم به پای سر، در قفای آزادی

در محیط طوفان‌زای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی

دامن محبت را، گر کنی ز خون رنگین
می‌توان تو را گفتن، پیشوای آزادی

آدمی ز جان و دل، می‌کند همی فریاد
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی


#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
قند پارسی، بس که عالمگیر شد
عده‌ای زین فخر ما دلگیر شد
با قلم، بـا دیو دد، درگیر باش
حافظ لفظ بهشت، سختگیر باش
از هراس دیو دد، لرزان مشو
همچو بید از باد بر، گریزان مشو
قوم خود را با لسانت شاد ساز
قصر مولانای بلخ، آباد ساز
زنگ زده، شمشیر آن علامه را
خط بکش، بگذار این علامه را
تا توانی، تکیه بر تدبیر کن
با خرد، کاخ کهن، تعمیر کن
گر حبیبی، تکیه بر شمشیر گفـت
سر بُرد شمشیر، کاش از مهر گفت
قوم فرهودم، پولادین شوید
دشمن هر طالـب بی‌دین شوید
در خراسان جا مده ضحاک را
کاوه شو، بردار خس و خاشاک را
بُغض تاریخ را شکن، دل شاد کن
زین قفس‌ها، قوم خود آزاد کن.
✍️سراینده تاجیک خراسانی)
.
#زبان_پارسی
لهجه‌ام در دری‌ست اما زبانم پارسی‌ است
روح من شهنامه است و جسم و جانم پارسی‌ست
از تبار رستم و از زادگاهِ آرش‌ام
تیرهایم واژگان است و کمانم پارسی‌ست
این زبان واحد، این پهنای فرهنگ سترگ
این جنون عشق در خون رگانم، پارسی‌ست
این زبان رودکی و مولوی و حافظ است
گنگ اگر من خواب دیدم، ترجمانم پارسی‌ست
دوست دارم مولوی‌وار این زبان شمس را
این زبان شعر و منطق در دهانم پارسی‌ست
هر کجا در من نهال دوستی بنشانده‌اند
باغ صلح و آشتی‌ام، باغبانم پارسی‌ است
می‌روم از فرش تا عرش خدا بی‌واسطه
راه‌پیمای سلوکم، نردبانم پارسی‌ است
از «اهورا» مانده این آواز در گوش زمان:
من خدای مهرم و پیغمبرانم پارسی‌ است!
شوق پرواز است در من بیکران در بیکران
کفتر آزادگی‌ام، آسمانم پارسی‌ است
✍️ #نجیب_بارور
.
#خروشان_شو:
خراسانی طلسم مكر و استبداد را بشكن
سكوت دردهای ديده از بيداد را بشكن
بگوش رود و صحرا واژه‌ی برخيز جاری كن
و تا بوهای فرزند كک كهزاد را بشكن
مسير انحطاط حتم را تا چند پيمايی؟
غرور كينه ريز مردم شياد را بشكن
مثال مردم گيتی است، تدبير نياكانت
مدبر باش، خصم ميهن اجداد را بشكن
ز نيرنگ عدو هشدار، بوی مرگ می‌آيد
تبر شو، خشم شو، زنجير از فولاد را بشكن
سكوتت بنيه می‌پوسد، خروشان باش، جاری شو
به گوش بسته‌ی آدمكشان، فرياد را بشكن
خراسانی ديگر بنياد كن عاری ز مجهولی
هزار استوره‌ی جعلی بی بنياد را بشكن.
✍️ #عبدالقدير_رحيمی- سراینده خراسانی
.
#زبان_پارسی:
گل نیست، ماه نیست، دل ماست پارسی
غوغای کوه، ترنم دریاست پارسی
آری حقیقت است که زیباست پارسی
چشم و زبان و جان، دل ماست پارسی
رنگین و روشن است و سرافراز و دلنشین
گل، مـاه، کٌه، ترنم دریاست پارسی
از هرچه هست درخور اعزاز برتر است
یعنی به ما، سعادت دنیاست پارسی
اوج است و سرفرازی و پایایی و شکوه
تا زندگی‌ست، زنده و پایاست پارسی
جسم فسرده، تازه شود از ترنمش
جان بخش، چون سرود اوستاست پارسی
بر آسمان شعر و ادب، همچو روشنان
رخشنده در نهایت شب‌هاست پارسی
بار هزار گونه خرد، می‌کِشد بدوش
شاهنشه مُدبر و داراست پارسی
کاخ بلند قامت فرهنگ آریا
رنگین کمان رستم معناست پارسی
فرهنگ و شعر و فلسفه و دانش حکیم
شمشیر و گرز و تیر شهنشاست پارسی
همچون خرد فروهر نیکی ست در جهان
گل واژه‌ی بهار اهوراست پارسی
گسترد بال بر زبر هند تا به چین
سیمرغ توس و بلخ و بخاراست پارسی
کی گرددش حریف، زبان مهاجمین
اینهاست چون زمین و ثریاست پارسی
آماج تیر کج منشان، گشته قرن‌هاست
اما ستاده است چو کٌه، راست پارسی
جامی و رودکی و سنایی و مولوی
پیران بلخ ناصر و سیناست پارسی
عطار و شمس و حافظ و سعدی و گنجه‌ای
فردوسی بزرگ و تواناست پارسی
زیب النسا و مـخفی و فرزانه و فروغ
پروین و رابعه، همـه اینهاست پارسی
جام جم است و کشتی نوح و سروش نیک
آیینه دار گوهر بالاست پارسی
گر پرنیان دری بود و حٌله تاجیکی
ابریشم‌اند جمله، چو دیباست پارسی
در رزم آزرخش و ترنم به گاه بزم
خشم است و لطف، یعنی معماست پارسی
شمشیر و چلـچراغ خراسانیان بود
استوره مقاومت ماست پارسی
تضمین دی ضمانت امروز ما بود
جان مایه‌ی تفکر فرداست پارسی.
✍️ #عبدالقهار_عاصی، سراینده خراسانی)
.
#بن_و_ریشه
زادگاهِ رستم و شاهان ساسانی یکی‌ است
شوکت شهنامه و فرهنگ ایرانی یکی‌ست
ارزش خاک بخارا و سمرقندِ عزیز
نزد ما با گوهر و لعل بدخشانی یکی‌ست
ما اگر چون شاخه‌ها دوریم از هم عیب نیست
ریشه کولابی و بلخی و تهرانی یکی‌ است
از درفش کاویان آواز دیگر می‌رسد:
بازوان کاوه و شمشیر سامانی یکی‌ست
چیست فرق شعر حافظ، با سرود مولوی
مکتب هندی، عراقی و خراسانی یکی‌ست
فرق شعر بیدل و اقبال و غالب در کجاست
رودکی و حضرت جامی و خاقانی یکی‌ست
مرزها دیگر اساس دوریِ ما نیستند
ای برادر اصل ما را نیک میدانی یکی‌ست
«تاجیکی» یا «فارسی» یا خویش پنداری «دری»
این زبان پارسی را هرچه می‌خوانی، یکی‌ست.
✍️ #نجیب_باور
.
#من_افغان_نیستم:
من از ایرانم ولی در شهر تهران نیستم
از دوشنبه هستم و در تاجیکستان نیستم
زخم‌های کابل‌ام در پیکر زخمی‌تان
لعل خونین دارم اما در بدخشان نیستم
آبشاران خجندم در سرود رودکی
راه می‌پیمایم و مرداب لرزان نیستم
از شجاعت رستم و از سربلندی هندوکش
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چــــکــــامــــه

#حلقه_‌های_برومین در ریاضیات، شامل سه حلقۀ مسطح است که به هم زنجیر شده‌‌اند؛ امّا در حقیقت هیچ دو حلقه‌ای به هم متصل نیست. پارادوکس عجیبی‌ست. اتصالی که هم‌زمان آزاد بودن هر حلقه را نیز محقق ساخته. این پیوندی ناممکن است که البته در دنیای واقعی و به کمک پیوندهای مولکولی با ساختارهای انعطاف‌پذیر و خمیده قابل پیاده‌سازی‌ست. و در این میان، تماشای فیلم مامان کوچولو(۲۰۲۱)، مرا به این نتیجه رساند که حلقه‌های برومین در سینما نیز قابل بازآفرینی‌ست.

مامان کوچولو داستان نخستین مواجهۀ نلی، دخترکی هشت ساله، با مقولۀ مرگ است. مواجهه‌ای که او را به سمت ساختن، خلق کردن؛ به عبارتی، به سمت حیات هدایت می‌کند. مسئله اینجاست که فرآیندی که دایرۀ زندگی دخترک را بسط می‌دهد و او را به دریافتی نو می‌رساند، ساختاری شبیه به حلقه‌های برومین دارد.
نلی، پس از مرگ مادربزرگش، به همراه خانواده‌ به خانۀ کودکیِ مادرش در منطقه‌ای جنگلی می‌رود. اندوه مادر چنان بزرگ است که توان ماندن ندارد و چند روزی خانه را ترک می‌کند. نلی در این مدت، طی گشت‌وگذار در جنگل با دخترکی شبیه به خودش به نام مریون آشنا می‌شود که از قضا، مشغول ساختن کلبه‌ای چوبی‌ست. همکاری برای تکمیل کلبه، آغاز دوستی این دو را رقم می‌زند، و البته زمان زیادی نمی‌برد تا نلی متوجه شود که مریون، در حقیقت، کودکیِ مادر خودش است که با او هم‌بازی شده.

در مامان کوچولو، زمان از استبداد فرم خطی می‌گریزد و ساختاری سیال‌تر و پیچیده‌تر می‌یابد، تا عامل اتصال سه حلقۀ نلی، مریون و معماری گردد. موازی با صبوری پیشه کردن در برابر غیاب مادر، این انگیزۀ خلق عرصه‌ای برای بازی، ماجراجویی و زیستن است که زمینه‌ساز ملاقات نلی/آینده و مریون/گذشته می‌شود. خاطره، تنیده به پیکر فضاست و در بزنگاه تحولی درونی، معماری توان آن را دارد تا گذشته را فرابخواند و شکل‌گیری رونوشتی تازه از آن را برای آینده میسر سازد. به این ترتیب، معماری در مقام حافظه‌ای هندسی و مادی، حلقۀ سوم یک ملاقات ناممکن را می‌سازد و به آن سندیت می‌بخشد.


شرح تصاویر:
Petite Maman~2021
Director: Céline Sciamma

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

پهلویها همزمان با دوره ای بودند که در بهشت سوسیالیستها راحتتر از پشه آدم میکشتند؛سازمان امنیت آزادترین کشور دنیا غیرقانونی بیش از ۲۰سال روی شهروندانش با شوک الکتریکی و مواد مخدر آزمایش کرد؛بریتانیا روی چند هزار سربازش آزمایش هسته ای کرد که شکایتشون از دولت تا چند دهه تاثیر نداشت.
‏خلاصه اینها اینکه چیزی که یه عده آخوند و آخوند باز و کمونیست متوهم اسمش رو گذاشتند استبداد و سانسور دوره پهلوی در اصل نصیحت پدرانه ای بود به مردم ما که با کمترین هزینه ممکن از نکبتی که امروز گرفتارشه جلوگیری کند!
داستان خرس ساواک بنی صدر و پنکه براهنی و جفنگیات اسکندر دلدم راجع به شکنجه های ساواک با همه دروغ بودنشون هم به پای کثافتکاریهای سازمانهای امنیتی دنیای مثلا آزاد نمیرسند!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

سروده زیبای #بابک_خرمدین🔥🕯🔥💚🤍❤️
از زنده‌یاد #سیاوش_کسرایی👍🕯🌹

دست‌هایش بسته بود از پشت
اما مشت جامه‌اش از جنس خون
و جامش از خم‌خانه‌ی #زرتشت
خسته تن، جان در خطر، آزرده دل خاموش
مهر را در سینه می‌پرورد
کینه را در خویشتن می‌کشت
ارغوان دیدگانش
با شفق‌ها و شقایق‌های میهن
گفتگو می‌کرد:
تیرباران نگاهش بارگاه معتصم را
زیر و رو می‌کرد
دل به فرمان دلیری داشت
ترس را بی‌آبرو می‌کرد
اهرمن از خشم می‌لرزید
دژ دل و دژ خو و دژ آهنگ
بانگ زد، با واژه‌هایی زشت و بی‌فرهنگ
ای سگ، ای زندیق
کامت چیست؟
ای موالی ای عجم
سودای خامت چیست؟
پس چرا از ما نمی‌ترسی؟
پس چرا بر خود نمی‌لرزی؟
بابک اما رای دیگر داشت
کشتی اندیشه در دریای دیگر داشت
در نگاهش مرگ آسان می‌نمود اما
زندگی در ذهن او معنای دیگر داشت
زیر لب نجوای دیگر داشت
زنده باید بود و شادی کرد
مام بوم خویش را باید نگهبان بود
با پیام راستی
با مردمان بایست رادی کرد
اهرمن فریاد زد:
افشین چه می‌گوید؟
و افشین، آه افشین، وای افشین
آن گنهکار پریشان روزگار
شرمسار از برگ برگ خونی تاریخ
آن همان آکنده از هر گند،
آن همان بی‌ریشه بی‌پیوند
شرمسار از کرده خود
سر به زیر افکند
اهرمن با تیز خندی گفت:
البابک هراسانا؟
و بابک آن گو نستوه
آن نستوه سبلان کوه
آن استوره بیگانه با اندوه
آن همان آیینه دار مزدک و مانی
خسته جان و مانده از نیرنگ و تزویر مسلمانی
چشم در چشم ستم فریاد زد:
بسیار آسانا !!
بار دیگر نعره زد تندیس استبداد
و پژواک خروشش رفت تا ژرفای عالم
که دستش را بزن، گرما
و دژخیم سیه بنیاد
همان مزدور ظلمت کامه بیداد
با یک ضربه از پهلو
چنان زد تا که خون فواره زد از پاره‌ی بازو
تهم دل درهم کشید ابرو
سهم دل خر خنده زد بر او
اختران کی می‌برند از یاد
آن شبی که شیون شمشیر
پیچید در بغداد
و بابک، آه بابک، باز هم بابک
تا نبیند اهرمن سرخی او را زرد
تا نخواند از نگاهش درد
تا نه پندارد که پایان یافت این آورد
چهره را با خون ناب و تابناکش
ارغوانی کرد
و آنگاه ...
تا نیافتد پیش پای اهرمن
خود را به پشت انداخت
چشم‌ها را بست
شهپر اندیشه را وا کرد
بال در بال همای عشق
گشت و گشت و گشت تا جان را
بر فراز قله سیمرغ پیدا کرد
هر طرف هر سو نگه افکند
یک‌سو #کورش #سیاوش #کاوه چون خورشید
سوی دیگر #رستم و #گردآفرید و #آرش و #جمشید
و با نورافکن امید
پیر توس و خیزش يعقوب را هم دید
و دیگر گاه‌...
بر لبانش خنجر لبخند
چشم در چشم هزاران بابک آزاد یا دربند
به آسودگی جان باخت
بابک اما خون بها پرداخت
و با این کارِ کارستان پرچم آزادگی را
بر بلند آسمان افراخت
او روانش را ز ننگ بندگی پرداخت
تا ز خشت جان پاک خویش
ایران ساخت
ایران ساخت
ایران ساخت.

بر روان و فروهر پاک #بابک_خرمدین❤️درود باد🌹🕯🌹

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

مملکت، ممکلتِ نومیدی است و به هیچ چیز آن نمی‌شود امیدوار شد. مثل این که به مشروطهٔ آن امیدوار شدیم، هزار بار بدتر از استبداد شد. مشروطهٔ شرمندهٔ سراپا خندهٔ ایران، کاری که کرد این بود که آن‌چه اندوختهٔ خوب داشتیم از دست دادیم و جز بدی چیزی نیاموختیم!
مشروطه‌طلب‌های دروغی ایران، یک قدم از کوره‌راهِ حرف، به شاهراه پرخوف و خطر عمل برنداشته‌اند. آن مشروطه‌ای را که هر کسی چندین سال به بهترین صورتی در عالم خیال در لوح محفوظ سینهٔ خود با بهترین تخیلات دماغی نقش بسته بود و آرزوی وصال آن را می‌کشید، یک مرتبه در هیکل دیو مهیبی پدیدار، از پس پردهٔ تیره رنگی نمودار، با بدترین قیافه، خود را آشکار کرد.

#عارف_قزوینی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_پـــایـــنـــده_بـــاد 🙏


#_شاهنشاه_آریامهر

#_اعلا_حضرت_رضا_پهلوی

#_هم‌میهنان_عزیزم،

جشن نوروز و آغاز سال نو را به همه شما شادباش می‌گویم. نوروز باستانی، نماد همبستگی ملی، پایداری و ایستادگی فرهنگ ایرانی در برابر اشغالگران است؛ نویدبخش آغازی نوین برای ملت ایران، و دورانی طولانی از آزادی، شکوفایی و پیشرفت پس از جمهوری اسلامی.

امسال که تلاش‌های رژیم اسلامی برای کم‌رنگ کردن نوروز بیشتر شده، برگزاری هرچه باشکوه‌ترِ این جشن ملی، با وجود تمام سختی‌هایی که رژیم بر ملت ایران تحمیل کرده، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. من در آغاز سال نو، از همه شما هم‌میهنان عزیزم می‌خواهم که نوروز امسال را فرصتی بیابید که با یکدیگر مهربان‌تر، و در برابر دشمن مشترک، یعنی جمهوری اسلامی، همبسته‌تر باشید.

ما در حالی سال نو را آغاز می‌کنیم که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین و ناکارآمدترین زمان خود قرار دارد: از یک سو نیروهای نیابتی و متحدان خود را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد، و از سوی دیگر، از تأمین معیشت، آب و برق و گاز مردم ناتوان است. ثروت ملت را به یغما برده و اقتصاد کشور و پول ملی را به نابودی کشانده است. جمهوری اسلامی در معرض سقوط است و پنجره فرصتی بی‌نظیر برای تغییرات بزرگ و رهایی ایران از استبداد دینی فراهم آمده است. اما باید بدانیم که نه این پنجره فرصت، همیشگی است و نه سقوط رژیم خودبه‌خود رخ خواهد داد. به جای انتظار برای ظهور منجی و یا فروپاشی خودبه‌خود رژیم، می‌بایست خود به حرکت در آییم و سرنوشت‌مان را در دست بگیریم.

من در سالی که گذشت، بنا به خواست شما رهبری انقلاب ملی و دوران گذار را پذیرفتم، و برای رسیدن به پیروزی، برنامه‌ای مدون بر پایه پنج ستون اصلی را ارائه دادم. در این سال، با عملگرایی و کوشش دوچندان، از آنها که بخشی از مشکلند، عبور کردیم. آنهایی که می‌خواهند بخشی از راه‌حل باشند نیز به هم پیوستند و چارچوبی برای همکاری و همگرایی بنا گذاشتند.

سالِ پیش رو، سالِ سازماندهی برای اقدامِ نهایی است. در جای‌جای ایران، از کرانۀ خلیج فارس تا کنارۀ دریای مازندران، از طاقِ بُستان تا نقشِ جهان، از هفت‌تپه تا توس، از ایذه تا گنبدِکاووس، از هامون تا ارومیه، از کارون تا زاینده‌‌رود، از زَریبار تا دشت لوت، از زاگرس تا البرز، و از سهند و سبلان تا الوند و دماوند، سازمان بیابیم و برای اقدام نهایی آماده شویم.

در این لحظات آغازین سال، به یاد قهرمانان جاویدنام راه میهن و زندانیان سیاسی هستم؛ به یاد خانواده‌هایی که جای عزیزان‌شان در کنار سفره‌های هفت‌سین خالی است. یادشان با ماست و نام‌شان الهام‌بخش ما در مسیر پیروزی.

من باور دارم که با همت، اراده و پشتکار شما ملتِ یکدل و یکپارچه، ایرانِ ما بر اهریمنِ جمهوری اسلامی پیروز می‌شود، و آزاد و آباد، بار دیگر سرزمینِ ثبات و شکوفایی خواهد شد.

هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!


#جــــاویــــد_شــــاه

#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى

#KingRezaPahlavi

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


هنگامیکه مردم از حکومتشان هراس داشته باشند،
آنجا #_استبداد است.

هنگامیکه حکومت از مردم در هراس باشد، آنجا #_آزادی است

👤 #_توماس_جفرسون


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity