💫
گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بیقرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بهجز آرزوی تو
#فروغ_فرخزاد
@AdabSar
گفتم خموش «آری» و همچون نسیم صبح
لرزان و بیقرار وزیدم به سوی تو
اما تو هیچ بودی و دیدم هنوز هم
در سینه هیچ نیست بهجز آرزوی تو
#فروغ_فرخزاد
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
yon.ir/AdabSar005
پاداش و سزا؟
چگونه و چه چیزی را پاداش دهیم؟
درود بر شما
این فرتور را نمی دانم درست است یا نه؟ نمی دانم آنهایی که آن را ساخته اند از روی نیکخواهی و برای بهسازی بوده یا آن را از روی بدخواهی برای ویرانگری ساخته اند؟ هر چه باشد، بسیار آگاهی بخش است، برای آنانی که ایران را دوست دارند.
سنجیدن رفتار خودمان با آنهایی که زیستگاه بهتری دارند، (برای #بهسازی_زیستگاه و کشورمان)، شاید کمک کننده باشد.
در کشور ما #پاداش ها گسسته از آماج و آرمان پایانی آن کار است، ولی در کشورهای پیشرفته پاداش پیوسته به آماج پایانی کار است.
در کشوری که پاداشهایش گسسته باشد، آرمان و آماج کار گم شده و همه دنبال پاداش می گردند. کژ رَوی به اندازه ای فراوان می شود که گاهی راه گم شده و همه در کوره راهی وارونه می روند!
اگر آگاهی و دانش برای رسیدن به زندگی بهتر مردم، آماج پایانی آموزش ما در دانشگاه ها باشد، ما برای رسیدن به آن بسیار کژروی کرده ایم و هنوز هم به همان راه کژ می رویم.
همه ما، همانند وزیرمان هستیم. همه کژ رَوی می کنیم. اندک کسانی هستند که کژ رَوی نمی کنند ولی آیا این کسان، در این زیستگاه می توانند به جایگاهی دست یابند؟ بدرستی پاسخ نه است. مگر با سفارش! آن هم چگونه و با چه سازوکاری؟
چه اندازه پسمانده ایم که برای افزایش کارکردمان تازه از سزادادن به کارهای بد به پاداش دادن به کارهای خوب رسیده ایم.
ای کاش نمی رسیدیم چون سزادادن به کارهای بد از آرمان پایانی کار چندان هم گسسته نیست؛ در گذشته اگر کاری درست به پایان نمی رسید، سزای آن کار داده می شد. بدین گونه مردم بیشتری از ترس دیدن سزای کار نادرست، آن کار را درست و بهتر به انجام می رساندند.
هنگامی که شناسه ارزیابی و پاداش در دانشگاه ها برای رسیدن به پایگاهی بالاتر، شمار نوشتارهای استادانی چون من باشد، چه خواهد شد. راه دانشجویی گم خواهد شد. همه برای آنکه به این پاداش گسسته از آرمان(زندگی بهتر برای مردم) برسیم، نمره جو و نوشتارجو می شویم. این است که راه گم شده و بجای دانشمند شدن(در راستای بهتر کردن زندگی خود و مردم)، کاغذمندتر می شویم. از بخت بد تا جایی پیش رفته ایم که خرید و فروش آن کاغذها، هم به گونه آشکار و هم به گونه پنهان انجام می شوند.
به هر گونه، امروز به اینکه چگونه پاداش دهیم که درست تر باشد، هنوز آگاهی نیافته ایم و آن را یاد نگرفته ایم.
اگر چشم خردمان باز شود و #خردورزی کنیم، با نگاه به آن مردمان یاد خواهیم گرفت. رفت و آمد به کشورهای پیشرفته و همنشینی با مردم آنجا بسیار آگاهی بخش است. امیدوارم دیر نشود. امیدوارم تا پیر و سخت نشده ایم، بتوانیم با آگاهی به پیشباز دگرگونی و بهسازی زیستگاهمان برویم.
برگشت از بیراهه از هر جایی که باشد، بهتر از رفتن در همان راه نادرست است.
فرستنده #صفری_سنجانی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
yon.ir/AdabSar005
پاداش و سزا؟
چگونه و چه چیزی را پاداش دهیم؟
درود بر شما
این فرتور را نمی دانم درست است یا نه؟ نمی دانم آنهایی که آن را ساخته اند از روی نیکخواهی و برای بهسازی بوده یا آن را از روی بدخواهی برای ویرانگری ساخته اند؟ هر چه باشد، بسیار آگاهی بخش است، برای آنانی که ایران را دوست دارند.
سنجیدن رفتار خودمان با آنهایی که زیستگاه بهتری دارند، (برای #بهسازی_زیستگاه و کشورمان)، شاید کمک کننده باشد.
در کشور ما #پاداش ها گسسته از آماج و آرمان پایانی آن کار است، ولی در کشورهای پیشرفته پاداش پیوسته به آماج پایانی کار است.
در کشوری که پاداشهایش گسسته باشد، آرمان و آماج کار گم شده و همه دنبال پاداش می گردند. کژ رَوی به اندازه ای فراوان می شود که گاهی راه گم شده و همه در کوره راهی وارونه می روند!
اگر آگاهی و دانش برای رسیدن به زندگی بهتر مردم، آماج پایانی آموزش ما در دانشگاه ها باشد، ما برای رسیدن به آن بسیار کژروی کرده ایم و هنوز هم به همان راه کژ می رویم.
همه ما، همانند وزیرمان هستیم. همه کژ رَوی می کنیم. اندک کسانی هستند که کژ رَوی نمی کنند ولی آیا این کسان، در این زیستگاه می توانند به جایگاهی دست یابند؟ بدرستی پاسخ نه است. مگر با سفارش! آن هم چگونه و با چه سازوکاری؟
چه اندازه پسمانده ایم که برای افزایش کارکردمان تازه از سزادادن به کارهای بد به پاداش دادن به کارهای خوب رسیده ایم.
ای کاش نمی رسیدیم چون سزادادن به کارهای بد از آرمان پایانی کار چندان هم گسسته نیست؛ در گذشته اگر کاری درست به پایان نمی رسید، سزای آن کار داده می شد. بدین گونه مردم بیشتری از ترس دیدن سزای کار نادرست، آن کار را درست و بهتر به انجام می رساندند.
هنگامی که شناسه ارزیابی و پاداش در دانشگاه ها برای رسیدن به پایگاهی بالاتر، شمار نوشتارهای استادانی چون من باشد، چه خواهد شد. راه دانشجویی گم خواهد شد. همه برای آنکه به این پاداش گسسته از آرمان(زندگی بهتر برای مردم) برسیم، نمره جو و نوشتارجو می شویم. این است که راه گم شده و بجای دانشمند شدن(در راستای بهتر کردن زندگی خود و مردم)، کاغذمندتر می شویم. از بخت بد تا جایی پیش رفته ایم که خرید و فروش آن کاغذها، هم به گونه آشکار و هم به گونه پنهان انجام می شوند.
به هر گونه، امروز به اینکه چگونه پاداش دهیم که درست تر باشد، هنوز آگاهی نیافته ایم و آن را یاد نگرفته ایم.
اگر چشم خردمان باز شود و #خردورزی کنیم، با نگاه به آن مردمان یاد خواهیم گرفت. رفت و آمد به کشورهای پیشرفته و همنشینی با مردم آنجا بسیار آگاهی بخش است. امیدوارم دیر نشود. امیدوارم تا پیر و سخت نشده ایم، بتوانیم با آگاهی به پیشباز دگرگونی و بهسازی زیستگاهمان برویم.
برگشت از بیراهه از هر جایی که باشد، بهتر از رفتن در همان راه نادرست است.
فرستنده #صفری_سنجانی
#پیام_پارسی
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
@AdabSar
تا گریزان گشتی ای نیلوفریچشم از برم
در غمت از لاغری چون شاخهی نیلوفرم
تا گرفتی از حریفان جامِ سیمین چون هلال
چون شفق خونابهی دل میچکد از ساغرم
خفتهام امشب ولی جای من دلسوخته
صبحدم بینی که خیزد دودِ آه از بسترم
تاروپود هستیام بر باد رفت اما نرفت
عاشقیها از دلم دیوانگیها از سرم
شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشکِ سرد
آتشی جاوید باشد در دلِ خاکسترم
سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار
شیوهی بازیگری از طالع بازیگرم؟
خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست
کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم
گرچه ما را کار دل محروم از دنیا کند
نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم
شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد «رهی»
زانکه دارد نسبتی با خاطر غمپرورم
#رهی_معیری
@AdabSar
تا گریزان گشتی ای نیلوفریچشم از برم
در غمت از لاغری چون شاخهی نیلوفرم
تا گرفتی از حریفان جامِ سیمین چون هلال
چون شفق خونابهی دل میچکد از ساغرم
خفتهام امشب ولی جای من دلسوخته
صبحدم بینی که خیزد دودِ آه از بسترم
تاروپود هستیام بر باد رفت اما نرفت
عاشقیها از دلم دیوانگیها از سرم
شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشکِ سرد
آتشی جاوید باشد در دلِ خاکسترم
سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار
شیوهی بازیگری از طالع بازیگرم؟
خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست
کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم
گرچه ما را کار دل محروم از دنیا کند
نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم
شعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد «رهی»
زانکه دارد نسبتی با خاطر غمپرورم
#رهی_معیری
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
#هوشنگ_ابتهاج
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
yon.ir/AdabSar01
🔸بدرفتاری با زنان
نام بدرفتاری با زنان که میآید و با دیدن نوار نارنجی، ناخودآگاه گمانمان به سوی مشتهای گرهشده میرود، به دادوفریاد، زدوخورد و کبودیها و زخمهایی که با چشم دیده میشود.
با خود میاندیشیم که ما کجا و این بدرفتاریها کجا؟ میان خودمان و اینهمه سنگدلی فرسنگها دوری و جدایی میبینیم. ولی تا زن نباشی درنمییابی که بدرفتاری همیشه به کبودی و زخم و آماس(ورم) نمیفَرجامد، گاه به خشم فروخوردهای میانجامد که جایش برای همیشه درد میکند و هرگز هم دیده نمیشود.
بدرفتاری با زنان گونههای بسیاری دارد که دانستنش نیاز به کندوکاو ندارد. همین که سر بچرخانیم و در رفتوآمدها و گپوگفتهای روزانهمان ریز بنگریم نمونههایش را فراوان خواهیم دید؛
زمانی که در خودرو نشستهایم و رانندگی بد دیگران را به زنبودنشان پیوند میدهیم
زمانی که دربارهی پوشش یک زن داوری میکنیم و هَتا آن را به بدکارهبودنش پیوند میدهیم
زمانی که روشهای دستوپاگیر خودمان را به خورد همسر و دخترمان میدهیم و روزبهروز دستوپایشان را بیشتر میبندیم
...و اینچنین است که میشویم یکی از همانهایی که بودنشان برای زنان و دختران زیانآور است و خودآگاه و ناخودآگاه به تن و روانشان آسیب میزنیم.
کدامیک از ما میتواند بگوید که هرگز زن و دختری را از گزینش آزادانهی پوششاش، برگزیدن آزادانهی کار و آیندهاش و داشتن شادی دلخواهش باز نداشته است؟
در برابر چشمان ما هر روز بدرفتاریهای بسیاری با زنان روی میدهد که تنها شکنجه و کشتهشدنش رسانهای میشود و تنها با کبودی و شکستگی میتوان در دادگاه دادخواهی کرد، ولی در برابر آزارهای روانی چون گرفتن آزادیهای رَوا، چشمچرانی، چند همسری، جدا کردن زن از کودک، دوستان و خویشاوندانش، کوچکشماری و مرد را برتر دانستن و... از زن هیچپشتیبانیای نمیشود و این زنان هستند که تا سالیان سال رنج این سرکوبها را به دوش میکشند و خاموش میمانند.
کاش امروز را، تنها همین امروز را به امید داشتن جهانی نارنجی، کمی بیشتر دربارهی بدرفتاری با زنان بخوانیم، ببینیم، بشنویم و بیندیشیم.
#مجید_دری
#پیام_پارسی
#نه_به_بدرفتاری_با_زنان #زن #زنان
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
yon.ir/AdabSar01
🔸بدرفتاری با زنان
نام بدرفتاری با زنان که میآید و با دیدن نوار نارنجی، ناخودآگاه گمانمان به سوی مشتهای گرهشده میرود، به دادوفریاد، زدوخورد و کبودیها و زخمهایی که با چشم دیده میشود.
با خود میاندیشیم که ما کجا و این بدرفتاریها کجا؟ میان خودمان و اینهمه سنگدلی فرسنگها دوری و جدایی میبینیم. ولی تا زن نباشی درنمییابی که بدرفتاری همیشه به کبودی و زخم و آماس(ورم) نمیفَرجامد، گاه به خشم فروخوردهای میانجامد که جایش برای همیشه درد میکند و هرگز هم دیده نمیشود.
بدرفتاری با زنان گونههای بسیاری دارد که دانستنش نیاز به کندوکاو ندارد. همین که سر بچرخانیم و در رفتوآمدها و گپوگفتهای روزانهمان ریز بنگریم نمونههایش را فراوان خواهیم دید؛
زمانی که در خودرو نشستهایم و رانندگی بد دیگران را به زنبودنشان پیوند میدهیم
زمانی که دربارهی پوشش یک زن داوری میکنیم و هَتا آن را به بدکارهبودنش پیوند میدهیم
زمانی که روشهای دستوپاگیر خودمان را به خورد همسر و دخترمان میدهیم و روزبهروز دستوپایشان را بیشتر میبندیم
...و اینچنین است که میشویم یکی از همانهایی که بودنشان برای زنان و دختران زیانآور است و خودآگاه و ناخودآگاه به تن و روانشان آسیب میزنیم.
کدامیک از ما میتواند بگوید که هرگز زن و دختری را از گزینش آزادانهی پوششاش، برگزیدن آزادانهی کار و آیندهاش و داشتن شادی دلخواهش باز نداشته است؟
در برابر چشمان ما هر روز بدرفتاریهای بسیاری با زنان روی میدهد که تنها شکنجه و کشتهشدنش رسانهای میشود و تنها با کبودی و شکستگی میتوان در دادگاه دادخواهی کرد، ولی در برابر آزارهای روانی چون گرفتن آزادیهای رَوا، چشمچرانی، چند همسری، جدا کردن زن از کودک، دوستان و خویشاوندانش، کوچکشماری و مرد را برتر دانستن و... از زن هیچپشتیبانیای نمیشود و این زنان هستند که تا سالیان سال رنج این سرکوبها را به دوش میکشند و خاموش میمانند.
کاش امروز را، تنها همین امروز را به امید داشتن جهانی نارنجی، کمی بیشتر دربارهی بدرفتاری با زنان بخوانیم، ببینیم، بشنویم و بیندیشیم.
#مجید_دری
#پیام_پارسی
#نه_به_بدرفتاری_با_زنان #زن #زنان
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
مانند کشوری که امیرش پسر نداشت
آشوب یک نفس ز دلم دست بر نداشت
دلبسته بود صخره به ساحل و هرچه موج
آورد نامه از سوی دریا، اثر نداشت
غم نعره زد کجاست هماوردِ دردِ عشق؟
فرهاد مرده بود و سپاهش جگر نداشت
لرزید پشت پای تو اما فرو نریخت
دل جا برای زخمِ غمی تازهتر نداشت
عمریست چای خاطره را تلخ خوردهایم
قندانِ عشقِ ما ز ازل هم شکر نداشت
دلبر شکست، زخم زد ،انداخت، رفت، برد
بیچاره دل که غیر محبت سپر نداشت
گم گشت طفلِ شادی ما لای موی یار
جنگل به غیر غصه و غم رهگذر نداشت
هر تکهاش به چنگ کسی مانده است دل
مانند کشوری که امیرش پسر نداشت
#ابوالفضل_کاظمی
فرستنده: بهزاد
@AdabSar
مانند کشوری که امیرش پسر نداشت
آشوب یک نفس ز دلم دست بر نداشت
دلبسته بود صخره به ساحل و هرچه موج
آورد نامه از سوی دریا، اثر نداشت
غم نعره زد کجاست هماوردِ دردِ عشق؟
فرهاد مرده بود و سپاهش جگر نداشت
لرزید پشت پای تو اما فرو نریخت
دل جا برای زخمِ غمی تازهتر نداشت
عمریست چای خاطره را تلخ خوردهایم
قندانِ عشقِ ما ز ازل هم شکر نداشت
دلبر شکست، زخم زد ،انداخت، رفت، برد
بیچاره دل که غیر محبت سپر نداشت
گم گشت طفلِ شادی ما لای موی یار
جنگل به غیر غصه و غم رهگذر نداشت
هر تکهاش به چنگ کسی مانده است دل
مانند کشوری که امیرش پسر نداشت
#ابوالفضل_کاظمی
فرستنده: بهزاد
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
خوشا آنان که تن از جان ندانند
تن و جانی بهجز جانان ندانند
به دردش خو گِرَند سالان و ماهان
به درد خویشتن درمان ندانند
#باباطاهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
خوشا آنان که تن از جان ندانند
تن و جانی بهجز جانان ندانند
به دردش خو گِرَند سالان و ماهان
به درد خویشتن درمان ندانند
#باباطاهر
#چکامه_پارسی
@AdabSar
@AdabSar
ما وقار کوه را گاهی به کاهی دیدهایم
ماورای آنچه میبینید گاهی دیدهایم
سالک روشندلیم از گمشدن تشویش نیست
جای پای دوست را در کورهراهی دیدهایم
عاشق بیپاوسر شو چون که بسیار از فلک
کجرویها در بساط کجکلاهی دیدهایم
ای کواکب خیرهچشمی بس که در گَردانسپهر
چون شما ما هم گذشت سال و ماهی دیدهایم
رنگ و رو ای گل دلیل لطف باطن نیست نیست
این کرامت را گهی هم در گیاهی دیدهایم
ای بهدستآوردهقدرت کار خلق آسان مگیر
عالمی در خون کشیدن ز اشتباهی دیدهایم
از نوای بینوایان اینقدر غافل مباش
بارها تأثیر صد آتش به آهی دیدهایم
#معینی_کرمانشاهی
@AdabSar
ما وقار کوه را گاهی به کاهی دیدهایم
ماورای آنچه میبینید گاهی دیدهایم
سالک روشندلیم از گمشدن تشویش نیست
جای پای دوست را در کورهراهی دیدهایم
عاشق بیپاوسر شو چون که بسیار از فلک
کجرویها در بساط کجکلاهی دیدهایم
ای کواکب خیرهچشمی بس که در گَردانسپهر
چون شما ما هم گذشت سال و ماهی دیدهایم
رنگ و رو ای گل دلیل لطف باطن نیست نیست
این کرامت را گهی هم در گیاهی دیدهایم
ای بهدستآوردهقدرت کار خلق آسان مگیر
عالمی در خون کشیدن ز اشتباهی دیدهایم
از نوای بینوایان اینقدر غافل مباش
بارها تأثیر صد آتش به آهی دیدهایم
#معینی_کرمانشاهی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
سوی که روم من که دلم سوی تو باشد؟
روی که ببینم که به از روی تو باشد؟
#اهلی_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
سوی که روم من که دلم سوی تو باشد؟
روی که ببینم که به از روی تو باشد؟
#اهلی_شیرازی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
💫
گر کسب کمال میکنی میگذرد
ور فکر مجال میکنی میگذرد
دنیا همه سر به سر خیال است، خیال
هر نوع خیال میکنی میگذرد
#وحشی_بافقی
@AdabSar
گر کسب کمال میکنی میگذرد
ور فکر مجال میکنی میگذرد
دنیا همه سر به سر خیال است، خیال
هر نوع خیال میکنی میگذرد
#وحشی_بافقی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محافظ= Guardian، Upholder، Protective، Protector، نگهدارنده، نگهدار، نیکدار، گوشدار، گماشته، سِپَردار، نگهبان، پاسدار، پاسبان، پاسوَر، پشتیبان، اَندَخس(پشتیبان)، پاد(مهرپاد= نگهبانِ مهر)
🔻محافظت= Protection، نگهداشت، نگهداری، نگاهداری، نگاهدارِش، دارِش، نگهبانی، سپرداری، پاسداشت، پاسداری، پاساد، پاییدن، پایِش، پاسه داشتن، گوشداری، پَهرَه(نگهبانی)، پشتیبانی، اَندَخسِش(پشتیبانی)، اَندَخسیدَن
🔻محافظین= پاسداران، نگهبانان، نگهداران، پاتاران
🔻محافظ آتش= آتشپاد، آذرپاد
🔻محافظ راه= راهدار
🔻محافظ روان= روانبان
🔻محافظ چشم= چشمبان
🔻محافظ شخصی= Bodyguard، جانپاس، سپردار، گوشدار، گماشته
🔻محافظ گوش= گوشبان
🔻محافظهکار= باسپاد(«باس»= باستان و «پاد»= پسوند نگهداری و دارندگی)
🔻محافظهکاری= باسپادی
🔻نوار محافظ= نوار نگهدارنده
✍نمونه:
🔺چرا رانی کسی را از بر خویش
که «اَندَخسَش» نباشد جز در تو #سراج_الدین
🔺چو در غلام بناگوش همچو سیم توایم
به «گوشداری» ما کوش چون یتیم توایم #درویش_دهکی
🔺شود چند عینک «سپردارِ» چشم؟
نظر کن که از دست شد کارِ چشم
نظر رخت از دیده برچیده رفت
ز عینک «سپرداریِ» دیده رفت #قدسی_مشهدی
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#محافظ #محافظین #محافظت #محافظه_کار، #Guardian، #Upholder، #Protective، #Protector، #Protection، #Bodyguard
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅پالایش زبان پارسی
🔻محافظ= Guardian، Upholder، Protective، Protector، نگهدارنده، نگهدار، نیکدار، گوشدار، گماشته، سِپَردار، نگهبان، پاسدار، پاسبان، پاسوَر، پشتیبان، اَندَخس(پشتیبان)، پاد(مهرپاد= نگهبانِ مهر)
🔻محافظت= Protection، نگهداشت، نگهداری، نگاهداری، نگاهدارِش، دارِش، نگهبانی، سپرداری، پاسداشت، پاسداری، پاساد، پاییدن، پایِش، پاسه داشتن، گوشداری، پَهرَه(نگهبانی)، پشتیبانی، اَندَخسِش(پشتیبانی)، اَندَخسیدَن
🔻محافظین= پاسداران، نگهبانان، نگهداران، پاتاران
🔻محافظ آتش= آتشپاد، آذرپاد
🔻محافظ راه= راهدار
🔻محافظ روان= روانبان
🔻محافظ چشم= چشمبان
🔻محافظ شخصی= Bodyguard، جانپاس، سپردار، گوشدار، گماشته
🔻محافظ گوش= گوشبان
🔻محافظهکار= باسپاد(«باس»= باستان و «پاد»= پسوند نگهداری و دارندگی)
🔻محافظهکاری= باسپادی
🔻نوار محافظ= نوار نگهدارنده
✍نمونه:
🔺چرا رانی کسی را از بر خویش
که «اَندَخسَش» نباشد جز در تو #سراج_الدین
🔺چو در غلام بناگوش همچو سیم توایم
به «گوشداری» ما کوش چون یتیم توایم #درویش_دهکی
🔺شود چند عینک «سپردارِ» چشم؟
نظر کن که از دست شد کارِ چشم
نظر رخت از دیده برچیده رفت
ز عینک «سپرداریِ» دیده رفت #قدسی_مشهدی
گردآوری و نگارش #مجید_دری
#پارسی_پاک
#محافظ #محافظین #محافظت #محافظه_کار، #Guardian، #Upholder، #Protective، #Protector، #Protection، #Bodyguard
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
@AdabSar
کاشکی آخر این قصه رسیدن باشد
قسمتم بار دگر روی تو دیدن باشد
کاشکی در همه احوال صدای تو رسد
و سراپای تنم گوشِ شنیدن باشد
کاشکی سردی پاییز به پایان برسد
موسمِ گل ز گلستانِ تو چیدن باشد
کاشکی در قفسِ چشمِ تواَم حبس شوم
گرچه عالم همهاش جای پریدن باشد
کاشکی ناز کنی با دل و جانم بخرم
روز وشب مشغلهام نازخریدن باشد
کاشکی باز میانِ دل ما صلح افتد
حاصلِ قهر فقط سینهدریدن باشد
کاشکی شاخ و برم تاب بیارد ز غمت
نشکند تا که مرا نای خمیدن باشد
کاشکی عشق تو از یاد دل و جان نرود
کاشکی عشق تو هر لحظه شدیدا باشد
سراینده و فرستنده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
کاشکی آخر این قصه رسیدن باشد
قسمتم بار دگر روی تو دیدن باشد
کاشکی در همه احوال صدای تو رسد
و سراپای تنم گوشِ شنیدن باشد
کاشکی سردی پاییز به پایان برسد
موسمِ گل ز گلستانِ تو چیدن باشد
کاشکی در قفسِ چشمِ تواَم حبس شوم
گرچه عالم همهاش جای پریدن باشد
کاشکی ناز کنی با دل و جانم بخرم
روز وشب مشغلهام نازخریدن باشد
کاشکی باز میانِ دل ما صلح افتد
حاصلِ قهر فقط سینهدریدن باشد
کاشکی شاخ و برم تاب بیارد ز غمت
نشکند تا که مرا نای خمیدن باشد
کاشکی عشق تو از یاد دل و جان نرود
کاشکی عشق تو هر لحظه شدیدا باشد
سراینده و فرستنده #میثم_بهرام_میگونی
@AdabSar
Forwarded from ادبسار
💫
بر دشت که جویبار را میدوزی
بر کوه که آبشار را میدوزی
باران نخ و سوزنی است در دستانت
بر روی زمین بهار را میدوزی
#جلیل_صفربیگی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
بر دشت که جویبار را میدوزی
بر کوه که آبشار را میدوزی
باران نخ و سوزنی است در دستانت
بر روی زمین بهار را میدوزی
#جلیل_صفربیگی
#چکامه_پارسی
@AdabSar
🍂🔥🍁 @AdabSar
🔥🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥🍁 جشن آذرگان - بخش نخست
این آتش گرم و روشن و پاک
وین بال گشوده سوی افلاک
گه اوج گرفت و گاه بنشست
بنشست ولی نرفت از دست!
#توران_شهریاری
🔥🍂 "جشن آذرگان"، یکی از جشنهای آتش در ایران، در آذر روز از آذرماه یا نهم آذر در ایران باستان برگزار میشد. "آذر" به چمار(معنی) آتش است و در ایران باستان، ایزد آذر، ایزد نگهبان همهی آتشها و جانشین خورشید بر روی زمین بود. "جشن آذرگان" از جشنهای بزرگ و گروهی ایران بود و همچون نوروز و مهرگان گرامی شمرده میشد. آتش، یکی از چهار آخشیج(عنصر) پاک و برتر از آب، خاک و باد بود.
🔥🍂 "ابوریحان بیرونی" در "آثارالباقیه" نوشته است که زرتشت این روز را روز هماندیشی گروهی برای کارهای جهان و نیایش گروهی در آتشکدهها دانسته است.
🔥🍂 ایرانیان در این روز همچون دیگر جشنها سر و روی میپیراستند و جامهی پاک یا نو میپوشیدند. آتشکدهها را آذینبندی کرده، در آن نیایش، آفرینگان خوانی و پایکوبی میکردند، چوب خوشبو میسوزاندند و در کنار هم خوراک میخوردند. سپس پارهای آتش از آتشکده به خانهها میبردند، آتشی برای روشنی و گرمای خانه میافروختند، تا پایان زمستان آن را روشن نگه میداشتند و مایهی نیکفرجامی میدانستندش. گفته شده در این روز آتشی در بامها هم افروخته میشد.
🔥🍂 آتش مایهی گرمی و روشنی خانهها، هوشیاری روان، شیوایی زبان و نماد آگاهی و اندیشهورزی بود. آتش، نهتنها در ایران باستان که در میان تیرههای گوناگونی از مردم جهان پدیدهای سپند و مَهَند(مقدس و مهم) بود.
🔥🍂 در نسک(کتاب) "بندهش" هر گل از آن یکی از ایزدان یا فرشتگان است و گل آذرگون که به آن آذریون و گل آتشین هم میگویند، از خانوادهی گل آفتابگردان، نماد ویژهی جشن آذرگان و از آن ایزد آتش است. گروهی هم این باور را برساختهی موبدان ساسانی میدانند.
🔥🍂 نام آذرآبادگان(آذربایجان) از آتش گرفته شده؛ زیرا در این سرزمین آتشکدههای فراوانی بود که امروز ویرانهی برخی از آنها برجاست.
🔥🍂 امروز جشن آذرگان در کرمان، یزد، شیراز، تهران و چند شهر دیگر برگزار میشود. جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و سوری، جشنهای آتش در ایران هستند.
@AdabSar
🔥🍂 فرتور(عکس) پیوست، گل آذریون از تیرهی آفتابگردان است:
goo.gl/45lF2F
برای آشنایی با واژهی "آذر" به این پیوند بنگرید:
T.me/AdabSar/7491
✍🏼 پژوهش و نگارش #پریسا_امام_وردی
____________
📚 برگرفته از:
۱- یسنا
۲- یشتها #ابراهیم_پورداود
۳- فرهنگ اساتیری ایران بر پایه متون پهلوی #خسرو_قلی_زاده
۴- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۵- زروان #فریدون_جنیدی
۶- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
____________
#فرهنگ_ایران #جشن_آذرگان #آذرگان
🍂🔥🍁 @AdabSar
🔥🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥🍁 جشن آذرگان - بخش نخست
این آتش گرم و روشن و پاک
وین بال گشوده سوی افلاک
گه اوج گرفت و گاه بنشست
بنشست ولی نرفت از دست!
#توران_شهریاری
🔥🍂 "جشن آذرگان"، یکی از جشنهای آتش در ایران، در آذر روز از آذرماه یا نهم آذر در ایران باستان برگزار میشد. "آذر" به چمار(معنی) آتش است و در ایران باستان، ایزد آذر، ایزد نگهبان همهی آتشها و جانشین خورشید بر روی زمین بود. "جشن آذرگان" از جشنهای بزرگ و گروهی ایران بود و همچون نوروز و مهرگان گرامی شمرده میشد. آتش، یکی از چهار آخشیج(عنصر) پاک و برتر از آب، خاک و باد بود.
🔥🍂 "ابوریحان بیرونی" در "آثارالباقیه" نوشته است که زرتشت این روز را روز هماندیشی گروهی برای کارهای جهان و نیایش گروهی در آتشکدهها دانسته است.
🔥🍂 ایرانیان در این روز همچون دیگر جشنها سر و روی میپیراستند و جامهی پاک یا نو میپوشیدند. آتشکدهها را آذینبندی کرده، در آن نیایش، آفرینگان خوانی و پایکوبی میکردند، چوب خوشبو میسوزاندند و در کنار هم خوراک میخوردند. سپس پارهای آتش از آتشکده به خانهها میبردند، آتشی برای روشنی و گرمای خانه میافروختند، تا پایان زمستان آن را روشن نگه میداشتند و مایهی نیکفرجامی میدانستندش. گفته شده در این روز آتشی در بامها هم افروخته میشد.
🔥🍂 آتش مایهی گرمی و روشنی خانهها، هوشیاری روان، شیوایی زبان و نماد آگاهی و اندیشهورزی بود. آتش، نهتنها در ایران باستان که در میان تیرههای گوناگونی از مردم جهان پدیدهای سپند و مَهَند(مقدس و مهم) بود.
🔥🍂 در نسک(کتاب) "بندهش" هر گل از آن یکی از ایزدان یا فرشتگان است و گل آذرگون که به آن آذریون و گل آتشین هم میگویند، از خانوادهی گل آفتابگردان، نماد ویژهی جشن آذرگان و از آن ایزد آتش است. گروهی هم این باور را برساختهی موبدان ساسانی میدانند.
🔥🍂 نام آذرآبادگان(آذربایجان) از آتش گرفته شده؛ زیرا در این سرزمین آتشکدههای فراوانی بود که امروز ویرانهی برخی از آنها برجاست.
🔥🍂 امروز جشن آذرگان در کرمان، یزد، شیراز، تهران و چند شهر دیگر برگزار میشود. جشنهای اردیبهشتگان، شهریورگان، آذرگان، سده و سوری، جشنهای آتش در ایران هستند.
@AdabSar
🔥🍂 فرتور(عکس) پیوست، گل آذریون از تیرهی آفتابگردان است:
goo.gl/45lF2F
برای آشنایی با واژهی "آذر" به این پیوند بنگرید:
T.me/AdabSar/7491
✍🏼 پژوهش و نگارش #پریسا_امام_وردی
____________
📚 برگرفته از:
۱- یسنا
۲- یشتها #ابراهیم_پورداود
۳- فرهنگ اساتیری ایران بر پایه متون پهلوی #خسرو_قلی_زاده
۴- آثارالباقیه #ابوریحان_بیرونی
۵- زروان #فریدون_جنیدی
۶- گاهشماری و جشنهای ایران باستان #هاشم_رضی
____________
#فرهنگ_ایران #جشن_آذرگان #آذرگان
🍂🔥🍁 @AdabSar
🔥🍂🍁 @AdabSar
🔥🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥🍁 جشن آذرگان - بخش دوم، زمان برگزاری
ای ماه، رسید ماه آذر
برخیز و بده میِ چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن
ز آذر صنما به ماه آذر!
#مسعود_سعد_سلمان
"جشن آذرگان" از جشنهای ماهانهی ایران باستان است که بر پایهی گاهشمار(تقویم) یزدگردی که پیش از گاهشمار خیامی رَواگ(رواج) داشت، در روز نهم آذر و برابر با "آذر روز" برگزار میشد. نهم هر ماه "آذر روز" نام داشت. پس از آن گاهشمار خیامی رواگدار شد که رُشمَندترین(دقیقترین) گاهشمار جهان تا امروز است و ما همچنان برپایهی آن، روزها و سالها را سَر میکنیم.
یکی از دگرسانی(تفاوت)های برجستهی گاهشماری خیامی و یزدگردی این است که در گاهشمار یزدگردی، همهی ماهها سی روز بود و پس از سیام اسپند و پیش از نوروز، پنج روز را "پنجه دزدیده" مینامیدند و بدین گونه سال ۳۶۵ روز میشد. همچنین هر یک از سی روزِ ماه یک نام داشتند که همنام شدن روز و ماه(مانند آذر روز از آذرماه یا آبان روز از آبانماه)، روز جشنی به همان نام در ایران بود.
در سالنامهی(تقویمِ) خیامی، ماههای بهار و تابستان سیویک روز شدند، اسپند ۲۹روز شد، "پنجهدزدیده" برداشته شد و هر چهار سال، یک سال بِهیزَک(کبیسه) نامیده شد.
این دگرگونی، زمان برگزاری جشنها را دگرگون کرد، هرچند که تا زمان خیام و با دگرگونیها و جنگهای پیاپی، بسیاری از جشنها رنگ باخته بودند.
اکنون زرتشتیان جشنها را بر پایهی همان گاهشمار یزدگردی گرامی میدارند. با نگر به آن، در جشن آذرگان، شش روزی که به بهار و تابستان افزوده شده بهشمار نمیآید و روزهای ماه همچون سالنامه یزدگردی نامگذاری و جشنها برگزار میشوند. با این دیدگاه، آذر روز از آذرماه که برابر با روز نهم آذر بود، به سوم آذر جابجا شده است.
ولی ایرانشناسان باور دارند که با ارجنهادن به دانش ژرف و گستردهی خیام، همچنین برای نگهداشت زنجیره و زمانبندی جشنها، آیینهای ایرانی باید در روزِ برابر با گاهشمار خیامی برگزار شوند. برای نمونه جشن آذرگان در نهم آذر و سپندارمذگان در روز پنجم اسپند برگزار شود.
از سویی امروزه جشنهای ایرانی یکی از بزرگترین کارکردهای باستانی خود را از دست دادهاند و دیگر جایگاهی برای بخشبندی سال ندارند و دیسهای(شکلی) نمادین و فرهنگی یافتهاند.
پاسخی که ایرانشناسان به زرتشتیانِ پیرو گاهشمار یزدگردی میدهند و بسیار درخور نگریستن است، این است که چنانچه جشنها را برپایهی گاهشمار یزدگردی برگزار کنیم، جشنهای بزرگی چون سده و یلدا که با گاهشمار خیامی برگزار میشوند را نیز باید شش روز زودتر برگزار کنیم. زیرا اکنون ایراندوستان، شماری از جشنها مانند آبانگان و آذرگان را بر پایهی گاهشمار یزدگردی گرامی میدارند و شماری از جشنها همچون سده، یلدا و نوروز را بر پایهی سالنامهی خیامی، که این نادرست است.
اکنون ایرانشناسان بزرگی چون "فریدون جنیدی" برای همبستهکردن آیینها پیشنهاد کردهاند که در آیینهای بزرگی چون سپندارمذگان، مهرگان و... هفته یا روزهای گرامیداشت آیین(از روز یزدگردی تا روز خیامی) نامگذاری شود. برای نمونه هفتهی سپندارمذگان(بزرگداشت زن و زمین) داشته باشیم که شوربختانه این پیشنهاد تاکنون به جایی نرسیده است.
ادبسار، با ارجنهادن به زرتشتیان کشور که در سدههای گذشته بار سپردهی(امانتِ) بخش بزرگی از فرهنگ کهن ایران را به دوش کشیدهاند، دیدگاه ایرانشناسان را دانشیک(علمی)تر یافته و آن را الگوی زمانبندی جشنها میداند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#فرهنگ_ایران #جشن_آذرگان #آذرگان
🍂🔥🍁 @AdabSar
🔥🍂 آشنایی با جشنهای ایرانی
🔥🍁 جشن آذرگان - بخش دوم، زمان برگزاری
ای ماه، رسید ماه آذر
برخیز و بده میِ چو آذر
آذر بفروز و خانه خوش کن
ز آذر صنما به ماه آذر!
#مسعود_سعد_سلمان
"جشن آذرگان" از جشنهای ماهانهی ایران باستان است که بر پایهی گاهشمار(تقویم) یزدگردی که پیش از گاهشمار خیامی رَواگ(رواج) داشت، در روز نهم آذر و برابر با "آذر روز" برگزار میشد. نهم هر ماه "آذر روز" نام داشت. پس از آن گاهشمار خیامی رواگدار شد که رُشمَندترین(دقیقترین) گاهشمار جهان تا امروز است و ما همچنان برپایهی آن، روزها و سالها را سَر میکنیم.
یکی از دگرسانی(تفاوت)های برجستهی گاهشماری خیامی و یزدگردی این است که در گاهشمار یزدگردی، همهی ماهها سی روز بود و پس از سیام اسپند و پیش از نوروز، پنج روز را "پنجه دزدیده" مینامیدند و بدین گونه سال ۳۶۵ روز میشد. همچنین هر یک از سی روزِ ماه یک نام داشتند که همنام شدن روز و ماه(مانند آذر روز از آذرماه یا آبان روز از آبانماه)، روز جشنی به همان نام در ایران بود.
در سالنامهی(تقویمِ) خیامی، ماههای بهار و تابستان سیویک روز شدند، اسپند ۲۹روز شد، "پنجهدزدیده" برداشته شد و هر چهار سال، یک سال بِهیزَک(کبیسه) نامیده شد.
این دگرگونی، زمان برگزاری جشنها را دگرگون کرد، هرچند که تا زمان خیام و با دگرگونیها و جنگهای پیاپی، بسیاری از جشنها رنگ باخته بودند.
اکنون زرتشتیان جشنها را بر پایهی همان گاهشمار یزدگردی گرامی میدارند. با نگر به آن، در جشن آذرگان، شش روزی که به بهار و تابستان افزوده شده بهشمار نمیآید و روزهای ماه همچون سالنامه یزدگردی نامگذاری و جشنها برگزار میشوند. با این دیدگاه، آذر روز از آذرماه که برابر با روز نهم آذر بود، به سوم آذر جابجا شده است.
ولی ایرانشناسان باور دارند که با ارجنهادن به دانش ژرف و گستردهی خیام، همچنین برای نگهداشت زنجیره و زمانبندی جشنها، آیینهای ایرانی باید در روزِ برابر با گاهشمار خیامی برگزار شوند. برای نمونه جشن آذرگان در نهم آذر و سپندارمذگان در روز پنجم اسپند برگزار شود.
از سویی امروزه جشنهای ایرانی یکی از بزرگترین کارکردهای باستانی خود را از دست دادهاند و دیگر جایگاهی برای بخشبندی سال ندارند و دیسهای(شکلی) نمادین و فرهنگی یافتهاند.
پاسخی که ایرانشناسان به زرتشتیانِ پیرو گاهشمار یزدگردی میدهند و بسیار درخور نگریستن است، این است که چنانچه جشنها را برپایهی گاهشمار یزدگردی برگزار کنیم، جشنهای بزرگی چون سده و یلدا که با گاهشمار خیامی برگزار میشوند را نیز باید شش روز زودتر برگزار کنیم. زیرا اکنون ایراندوستان، شماری از جشنها مانند آبانگان و آذرگان را بر پایهی گاهشمار یزدگردی گرامی میدارند و شماری از جشنها همچون سده، یلدا و نوروز را بر پایهی سالنامهی خیامی، که این نادرست است.
اکنون ایرانشناسان بزرگی چون "فریدون جنیدی" برای همبستهکردن آیینها پیشنهاد کردهاند که در آیینهای بزرگی چون سپندارمذگان، مهرگان و... هفته یا روزهای گرامیداشت آیین(از روز یزدگردی تا روز خیامی) نامگذاری شود. برای نمونه هفتهی سپندارمذگان(بزرگداشت زن و زمین) داشته باشیم که شوربختانه این پیشنهاد تاکنون به جایی نرسیده است.
ادبسار، با ارجنهادن به زرتشتیان کشور که در سدههای گذشته بار سپردهی(امانتِ) بخش بزرگی از فرهنگ کهن ایران را به دوش کشیدهاند، دیدگاه ایرانشناسان را دانشیک(علمی)تر یافته و آن را الگوی زمانبندی جشنها میداند.
✍🏼 #پریسا_امام_وردی
#فرهنگ_ایران #جشن_آذرگان #آذرگان
🍂🔥🍁 @AdabSar
👩🏻🕊 @AdabSar
🔸هرگز خموش نمانید
✍🏼 نویسنده: #بهناز_شوشتری
بازنویسی و برگردان #پیام_پارسی : #ادبسار
تا زمانی که رویدادی آشکار نشود و آماری از آن در دست نباشد، آسیب همبودین(اجتماعی) بهشمار نمیرود و بیراهکار و چاره رها میشود.
میخواهم بگویم در برابر پرخاشگری و بدرفتاری خاموش نمانیم. پنداره(مفهوم)هایی چون «آبروداری» و «نیکنهادی»(نجابت) در برابر بدرفتاری ساختهی هازمان(جامعه) مردسالار است. کُرپان(قربانی) پرخاشگری گناهکار نیست.
اگر کسی را میشناسیم که پدر یا همسرش با او بدرفتاری و پرخاشگری میکنند، بباورانیمَش که به پاسوَر(پلیس) زنگ بزند. او را به بردباری فرانخوانیم و باور کنیم با خاموشماندن در برابر پرخاشگری به بازآفرینی آن یاری میرسانیم و چرخهاش را میچرخانیم.
باور کنیم پرخاشگری آسیبهای برگشتناپذیری بر تن و روان زنان برجای میگذارد و تا هنگام مرگ بر زندگیشان خدشه میاندازد.
اگر سدا(صدا)ی زد و خورد همسایه را شنیدیم کمترین کار این است که در بزنیم و یادآوری کنیم که سدایتان ما را میآزارد. نپنداریم که زدوخورد آنها در خانهشان نهانی(خصوصی) است و ما نبایستی پادرمیانی کنیم. کنشگران هودهی(حقوق) زنان باور دارند که کار خویشیک ساستاری است(امر شخصی سیاسی است). بدین ماناک(معنی) که یک نهادهی خویشیک که آروین هَنباز(موضوع شخصی که تجربه مشترک) بسیاری از زنها میشود دیگر یک نهادهی خویشیک نیست، یک پرسمان ساستاریک(مسئله سیاسی) است که باید برایش دنبال چاره و راهکار گشت.
ما میپنداریم بدرفتاری برای همسایه است و هیچگاه با ما بدرفتاری نمیشود و یا هماره بدرفتاری را وامیزنیم(انکار میکنیم).
باور کنیم مای بدرفتاریدیده، تنها کُرپان هستیم نه گناهکار. ولی اگر در برابر ستمی که به ما روا میشود خاموش بمانیم، این چرخه دنبالهدار میشود و آنگاه گناهکاریم.
تاکنون در برابر جُکها، فرتور(عکس)ها، سخنرانیهایی که زنان را ناتوان، سست، سُهِشگر(احساساتی) و دست و پاچلفتی میداند نبودهایم؟!
تاکنون ندیدهایم کسی در خیابان به یک رانندهی زن تنها برای زن بودنش بددهانی کند؟!
تاکنون برای زن بودنمان خوار نشدهایم؟!
تاکنون برای زن بودنمان آزادیها و هودههایمان را از دست ندادهایم؟!
تاکنون رانندگان، رهگذران و مردان بسیاری در فَرابَر(تاکسی)، فروشگاهها و خیابان به ما دستدرازی نکردهاند؟!
تاکنون استاد دانشگاه یا پرورنده(مربی) یا سرپرست(رییس)مان با گفتار آمیزشی/کامِشی(جنسی) آزارمان نداده است؟!
تاکنون برای پوششمان خوار نشدهایم؟!
و...
اگر اینها بخشی از آروین(تجربه) ماست پس ما هم یک «بدرفتاریدیده» هستیم. پس بدرفتاری تنها برای همسایه نیست!
زنی که به گناه کشتن همسرش در بند بود به روانشناس گفته بود در همهی زمانی که به دست شوهرم کتک میخوردم آرزو میکردم کسی به بهانهای زنگ خانه را بزند تا کتک خوردنم پایان یابد.
برای دگرگونی و درمان یک آسیب از آشکار کردن آن نترسیم.
goo.gl/pxoYzU
👩🏻🕊 @AdabSar
🔸هرگز خموش نمانید
✍🏼 نویسنده: #بهناز_شوشتری
بازنویسی و برگردان #پیام_پارسی : #ادبسار
تا زمانی که رویدادی آشکار نشود و آماری از آن در دست نباشد، آسیب همبودین(اجتماعی) بهشمار نمیرود و بیراهکار و چاره رها میشود.
میخواهم بگویم در برابر پرخاشگری و بدرفتاری خاموش نمانیم. پنداره(مفهوم)هایی چون «آبروداری» و «نیکنهادی»(نجابت) در برابر بدرفتاری ساختهی هازمان(جامعه) مردسالار است. کُرپان(قربانی) پرخاشگری گناهکار نیست.
اگر کسی را میشناسیم که پدر یا همسرش با او بدرفتاری و پرخاشگری میکنند، بباورانیمَش که به پاسوَر(پلیس) زنگ بزند. او را به بردباری فرانخوانیم و باور کنیم با خاموشماندن در برابر پرخاشگری به بازآفرینی آن یاری میرسانیم و چرخهاش را میچرخانیم.
باور کنیم پرخاشگری آسیبهای برگشتناپذیری بر تن و روان زنان برجای میگذارد و تا هنگام مرگ بر زندگیشان خدشه میاندازد.
اگر سدا(صدا)ی زد و خورد همسایه را شنیدیم کمترین کار این است که در بزنیم و یادآوری کنیم که سدایتان ما را میآزارد. نپنداریم که زدوخورد آنها در خانهشان نهانی(خصوصی) است و ما نبایستی پادرمیانی کنیم. کنشگران هودهی(حقوق) زنان باور دارند که کار خویشیک ساستاری است(امر شخصی سیاسی است). بدین ماناک(معنی) که یک نهادهی خویشیک که آروین هَنباز(موضوع شخصی که تجربه مشترک) بسیاری از زنها میشود دیگر یک نهادهی خویشیک نیست، یک پرسمان ساستاریک(مسئله سیاسی) است که باید برایش دنبال چاره و راهکار گشت.
ما میپنداریم بدرفتاری برای همسایه است و هیچگاه با ما بدرفتاری نمیشود و یا هماره بدرفتاری را وامیزنیم(انکار میکنیم).
باور کنیم مای بدرفتاریدیده، تنها کُرپان هستیم نه گناهکار. ولی اگر در برابر ستمی که به ما روا میشود خاموش بمانیم، این چرخه دنبالهدار میشود و آنگاه گناهکاریم.
تاکنون در برابر جُکها، فرتور(عکس)ها، سخنرانیهایی که زنان را ناتوان، سست، سُهِشگر(احساساتی) و دست و پاچلفتی میداند نبودهایم؟!
تاکنون ندیدهایم کسی در خیابان به یک رانندهی زن تنها برای زن بودنش بددهانی کند؟!
تاکنون برای زن بودنمان خوار نشدهایم؟!
تاکنون برای زن بودنمان آزادیها و هودههایمان را از دست ندادهایم؟!
تاکنون رانندگان، رهگذران و مردان بسیاری در فَرابَر(تاکسی)، فروشگاهها و خیابان به ما دستدرازی نکردهاند؟!
تاکنون استاد دانشگاه یا پرورنده(مربی) یا سرپرست(رییس)مان با گفتار آمیزشی/کامِشی(جنسی) آزارمان نداده است؟!
تاکنون برای پوششمان خوار نشدهایم؟!
و...
اگر اینها بخشی از آروین(تجربه) ماست پس ما هم یک «بدرفتاریدیده» هستیم. پس بدرفتاری تنها برای همسایه نیست!
زنی که به گناه کشتن همسرش در بند بود به روانشناس گفته بود در همهی زمانی که به دست شوهرم کتک میخوردم آرزو میکردم کسی به بهانهای زنگ خانه را بزند تا کتک خوردنم پایان یابد.
برای دگرگونی و درمان یک آسیب از آشکار کردن آن نترسیم.
goo.gl/pxoYzU
👩🏻🕊 @AdabSar
از عشق بگو - رضا بهرام
@AdabSar